بگذار برخیزد مردم بی لب خند! بگذار برخیزد!

گزارشی از روزنامه دانشجوئی بذر:
از من سؤال کرده بودی: ھمه جا اولین چیزی که پرسش می شود اینست که بنظرتان چه می شود؟ چقدر مردم دوام می آورند؟ پس طبقه کارگر کجاست؟ چرا اقشار فقیر در صحنه کمرنگ ھستند؟ آیا ھنوز ھم باید با موج سبز مرزبندی کرد؟ اجازه بھم بده اونجور کھ اوضاع رو می فھمم برات بگم. برنامه ھای روزانه مان اساساَ، بر تجمع ھای روزانه چیده می شود. تا وقتی توی خونه نشستم دل تو دلم نیست. می خوام برم بیرون. فکر می کنم امروز کجا برم. چه کار کنم. چی میشه. چقدر از مردم میان؟ طاقتم نمی گیره. می زنم بیرون.

این روزھا چھره ھمه چیز تغییر کرده. وقتی راه میری ھمه به ھم نگاه می کنن. از تیپ و قیافه مردم می شه فھمید که امروز می خوان برن تجمع یا نه شھر یک شکل دیگه است. آدم ھر لحظه انتظار یک اتفاق رو می کشه. این روزھا ترجیح می دم با وسایل نقلیه عمومی تردد کنم. ھمه جا صحبت از اتفاقات اخیره. دیگه طرفداران احمدی نژاد جرأت نمی کنن حرف بزنن. اما ھمه تا سر صحبت باز می شه نظراتشونو می گن.
خیلیھا شاکین از صدا و سیما کھ چرا انقدر وقیحانه دروغ می گن. چرا انقدر مردم رو احمق فرض می کنن. جوونا دارن تو خیابونا کشته می شن اما اینا صبح تا شب فیلم پخش می کنن. یک عده معتقدن که ھمینه که ھست. چرا جوونا کشته بشن. اما تعداد این افراد زیاد نیست. زن جوانی امروز می گفت اگه این خیزش بخوابه این حکومت مثل طالبان میشه. دیگه مجبورمون می کنن برقع و چادر سرمون کنیم. صاف صاف توی چشممون نگاه می کنن و دروغ می گن. دیگه وقاحتشون از حد به در شده. بعضی از مردم عادی که زیاد ھم توی تجمع ھا نبوندن و فقط به ظاھر اوضاع و اتفاقات نگاه می کنن، وقتی که خیزش ھا کمی از شدتش کم شد گفتن دیگه تمام شد و سرکوب شد. در مقابل بحث ھایی که
باھاشون میشد پاسخی نداشتن. می گفتن نتیجه نمی ده. البته شاید فقط به حریم کوچیک زندگی خودشون نگاه
می کنن که دلشون نمی خواد ادامه پیدا کنه. عده ای معتقدن که آخوندھا مکارن و سیاستمداریشونو تو مکتب انگلیس یاد گرفتن و عین اونا خوب می دونن که برای نگه داشتن قدرت چه کنن.
میگن شاه خیلی با مردم مقابله نکرد و فرار کرد. اگه اون موقع “صد ھزار”نفر کشتھ شدن تا انقلاب شد اما ایندفعه”حداقل ٣٠ میلیون کشته میشن”. یک نفر گفت اگر ھم ادامه پیدا نکنه اینا انقدر از روشنفکرا، دانشجوھا، فعالین سیاسی، مردم عادی و جوونا می کشن که ھمون ٣٠ میلیون بشه. پس بھتره بجنگیم تا چیزی به دست بیاریم و دلمون نسوزه که ھمه چیز باز به دست اونا افتاد ومطمئنم که تلافات ھرگز به این اعداد نخواھد رسید.
در روزی که تجمع مقابل مسجد قبا بود با اتوبوس به سمت اونجا حرکت کردم. در قسمتی که سوار شدم، از ١٠ نفری که بودن ٧ نفر داشتن می رفتن به مراسم. ھر چه که به میدان محسنی می رسیدیم حالت غیر عادی مشھود بود. گاردی ھا، بسیجی ھا، توی قسمت عقب ماشینھای ون، یک قفس ھایی گذاشته بودن و درشم باز بود. به قول رفیقی می گفت می خوان زیاد زحمت ندن به خودشون و راحت تا گرفتن بچپونن اون تو. زنی که معلوم بود که ساکن این منطقه اس با تعجب گفت چرا اینقدر شلوغه؟ زن سالمندی که عصا به دست داشت برای چندمین باز با صدایی رسا از چند نفر در مورد ایستگاه حسینیه ارشاد که محل برگزاری مراسم بود پرسید، زن سالمند گفت میدونید که امروز ھفتم ندا ست! یکی پرسید ندا کیه؟ زن سالمند جواب داد: چطور نمی دونین؟! ھمون دختری که جلوی چشم ھمه غرق خون شد. به حسینیه ارشاد که نزدیک می شدیم صدای رسای شعار دادن تجمع کنندگان به گوش می رسید. “مرگ بر دیکتاتور”.
مردم در دو سمت پیاده روھا حرکت می کردن و گاردی ھا ھم در کنار خیابان و روی تمام پشت بامھای اطراف کیپ تا کیپ وایساده بودن. خیابان شریعتی ھم کیپ تا کیپ ماشین بود و ترافیک شدیدی بود. راننده ھا ھم در ھمبستگی با مردم دست روی بوق گذاشتھ بودن و نیروھای گاردی و بسیجی ھم حسابی کلافھ بودند و سعی می کردند که راه رو باز کنند. جوانی توجھم را جلب کرد. در لابلای ماشینھا و در حالیکه در اطراف پر از نیرو بود دستھایش را به سمت بالا حرکت می داد به معنی ھمراھی مردم و شعار دادن. انقدر مصمم و جسورانه این کار را می کرد که فکر کردم یعنی واقعاَ این دیکتاتورھا و مستبدا امیدوارند که با سرکوب چنین جوانانی بر قدرت بمانند.
مردمی که از سمت پایین داشتن میومدن بالا، به بقیه می گفتن که آروم و بدون دویدن بیاین به سمت بالا چون دارن ھمینجوری کتک می زنن و میان اینطرف. از اوج گرفتن صدای شعار ھا می شد فھمید که دارن کتک می خورن و برای مقابله فریادشونو بلند تر می کنن. وقتی که اتفاقات قبل از انتخابات تا کنون را بازنگری می کنم می بینم که در این ٣ ھفته چه تغییراتی صورت گرفته. چه رادیکا لیسمی در مردم پدید آمد و رشد کرد. انرژی و پتانسیل جوانھا که اکثریت جمعیت را تشکیل می دھند چون آتشفشانی که سالھا خاموش بود غلیان کرد. رفیقی می گفت: مادرم در ٣٠ سال حاکمیت جمھوری اسلامی رای نداده. اما امسال رای داد که چنین شد و حالا آنقدر مصمم ھر روز با من به خیابان میاید و شعار می ده که به زور می برمش خونه. گفت موسوی بھانه شد برای آشکار شدن آتش زیر خاکستر. در روزھای اول اعتراضات باز ھم شعارھا و اعتراضات مردم ھمچنان رنگ و بوی سبز می داد. اما حالا دیگه تعداد سبز ھا ھم کم شده. تا قبل از انتخابات دعوا بر سر دو کاندیدا بود و کری خوندن طرفدارا. اما حالا دیگه ھمه ھمه جا خیلی راحت از بر اندازی صحبت می کنن. می گن دیگه بسه ھر چی خوردن و کشتنو، بردن. اگه ساکت بشینیم ھر کاری بخوان باھامون می کنن. چیزی که خیلی توی این اعتراضات مشھوده حضور خانوادگی مردم و سنین و تیپ ھای مختلفه و این خیلی مھمه افراد مسن با عصا، حضور وسیع و پر شور و شجاع جوونا، مادرھا با بچه ھاشون. اینھا ھمه نشانه انگیزه بالای مردم برای تغییره. در جلوی مسجد قبا دوستی می گفت:” بابا این دخترا چکار می کنن تو این درگیریھا، ھمش اون جلو ھستن”. گفتم آخه انگیزه ھاشون خیلی زیاده. گفت آره! راست گفتن که انقلاب آینده ایران به دست زنھاست.
به ھر حال این موضوع کاملا مشخصه که نگاه مردم به اتفاقات و مبارزات اخیر یه جور نیست. به جز اقلیت بسیار کمی که در این رژیم منافع دارن و می خوان ھمه چیز زود سرکوب و تموم شه در بین مردم عادی با وجود نظرات مختلف بر سر ادامه این خیزش یا سرکوب آن یک مسئله مشترکه و اونم اینه که دیگه ادامه راه با این رژِیم خیلی سخته. ھمانطور که در بالا گفتم عده ای معتقدند که مردم مگه چقدرن و چقدر می تونن دوام بیارن. بالاخره خسته می شن. می تونم بگم که این افراد کسانی ھستند که فقط به ظاھر قضایا نگاه می کنن و عمق و پشت پرده رو نمی بینن. عده ای دیگه می گن مردم الان طاقت و توان انقلاب رو ندارن و براش آمادگی ندارن و این خیزش جز کشته شدن و دستگیری برای مردم چیزی در بر نداره. عده خیلی کمی میگن مردم فقط باید مسلح بشن. ھیچ راه دیگه ای نیست. وقتی دشمن مردم با سلاح میاد برای سرکوب، با شعار و سنگ نمی شه از خودمون دفاع کنیم. اما بعضیھا جواب می دن که نه مردم نباید مسلح بشن وگرنه دیگه معلوم نیست چی بشه. ھرج و مرج میشه اگه قرار باشه ھر کس تو خیابون راه بیفته و یک اسلحه دستش بگیره مگه میشه؟
دیگه حرفی از موسوی نیست. دیگه نماد ھای سبز خیلی کم شده. اگر چه ھنوز عده ای ھم در داخل و ھم در خارج خیلی به این موج سبز دخیل بستن، اما مردم فھمیدن که بعد از ٣ ھفته امید داشتن به موسوی یک توھمه و دیگر ھیچ. اون نشسته تو خونه اش یا در حال نامه نوشتن به کسانی است که سی ساله این وضع رو برای ما بوجود آوردن. مردم دارن می جنگن. اونم با چنگ و دندان. به قیمت جانشون. ھر از گاھی یک بیانیه میده که بوی گند سازشش ھمه جا رو بر داشته. کم کم ھم در آینده می گه که من از حقم می گذرم، مردم شما ھم گذشت کنین.
اما مردم دیگه خواسته ھاشون فراتر رفته. دیگه به مردم ثابت شده که واقعا با یک دیکتاتوری عریان و حکومت سراپا مرتجع روبرو ھستن. وقتی به خیلیھا میگی چرا ھنوز برای موسوی شعار میدی؟ می گن دیگه چاره نیست. باید یک بھانه داشته باشیم. پس اسم چه کسی رو بیاریم. رھبر دیگه ای نیست، موسوی رو قبول نداریم، اما برای بیرون ریختن بھانه ای باشه، میگیم موسوی.
مھمترین مسئله در حال حاضراین است که مردم نیاز به یک رھبری برای ھدایت مبارزاتشان دارند. این مسئله روشن می کنه که اونایی که مدعی مبارزه علیه استبداد و دیکتاتوری و حکومت ضد مردمی ھستن چه وظیفه سنگینی روی دوششونه. از فعالین کارگری، دانشجویی، زنان، معلمان و ھمه کسانی که خواھان انقلاب و دگرگونی ھستن باید در جھت ھدایت مردم و جوانانی که توی این مبارزات نشون دادن که چقدر با انگیزه و جسورن قدم بر دارن. مبارزات خودجوش مردم باید شکل آگاھانه بگیره تا بتونه به شکل پیوسته ادامه پیدا کنه. اونایی که با کم شدن شدت اعتراضات زود پاسیو شدن و گفتن دیگه سرکوب شد باید بھشون گفته بشه که مبارزه افت و خیز داره. ھمیشه یکنواخت نیست. ھر جوری که شروع بشه به ھمون صورت ادامه پیدا نمی کنه و تموم نمی شه. مردم در طی یک مبارزه خیلی نظراتشون تغییر پیدا می کنه و رشد می کنه. در مبارزات اخیر با وجود دستگیری ھای بیشمار و کشتار مردم، اما باز ھم ادامه پیدا کرد. اونایی که موندن میشه گفت که جزو رادیکالترین افراد ھستن و باید تلاش بشه تا آگاھیشون بالا بره و مبارزه شون به شکل سازمان یافته ادامه پیدا کنه.
نسل سومی ھا و دومی ھا باید از تجارب نسل اول استفاده کنن تا اشتباھات اونا رو در سال ۵٧ تکرار نکنن. باید به ھر شکلی که ممکن ھست در جھت ھدایت مبارزات و آگاه کردن افکار مردم استفاده کرد. از بردن شعار و پلاکارد که جزو ابتدایی ترن کارھاست تا بحث ھای آگاه گرانه. باید بتوان ھسته ھای محکم انقلابی از رادیکالترین نیروھا، از جوانانی که شبانه با نیروھای رژِیم در نبردند تا کسانی که در مبارزات به شکل منسجم و مداوم و رادیکال شرکت می کنند تشکیل داد و برنامه ھای انقلابی و مبارزاتی برای مقابله با نیروھای رژیم و ھدایت مردم در مبارزات ریخت.
اکثریت مردم از شکاف بین سران رژیم آگاھند. باید جزئیات این اتفاقات و نقش کشورھای خارجی و ضعیف شدن رژیم به دلیل این اختلافات رو برای مردم توضیح داد. نکته ای که فکر می کنم خیلی مھمه اینه که اکثریت مردم در این دوره در مورد نقش کشورھای خارجی و بخصوص آمریکا خیلی آگاه بودن و می گفتن که آمریکا راه نجات مردم نیست. نباید از چاله جمھوری اسلامی در بیایم بیفتیم تو چاه اونا. می شیم مثل عراق و افغانستان وخوب این نشانه آگاه شدن مردم و بالا رفتن شعور سیاسیشونه. باید از تضعیف نیروھای نظامی به دلیل اختلافات و دو دستگی بین اونا رو برای مردم توضیح داد. وقتی رژیم برای سرکوب مردم از تمام نیروھای نظامیش اعم از بسیج و سپاه و ارتش و گارد رھبری و لباس شخصی و … استفاده می کنه یعنی آنقدر مردم قوی بودن که اونا مجبور شدن از ھمه نیروھاشون استفاده کنن. مردم باید از تضادی که بین سران رژیم بھ وجود اومده و تضادی که بین خودشون و رژیم ھست به بھترین شکل ممکن استفاده کنند. نباید اجازه بدن که جناحی از حکومت سوار بر موج مبارزات مردم بشن و به نفع خودشون استفاده کنن. مھم ماھیت این رژیمه که نباید حفظ بشه. ھر جناحی از حکومت که سر کار بیاد ماھیت اسلامی و ارتجاعی رژیم باقی می مونه. در ٣٠ سال حاکمیت جمھوری اسلامی تمام جناحھا در دوره ھای مختلف بر سر کار اومدن و امتحان خودشون رو پس دادن. مردم به عوام فریب بودن و ستمگر و مستبد بودن رژیم دیگه شکی ندارن و انتخابات بھانه ای شد تا اقیانوس خشم مردم به حرکت در بیاد.
در آستانه ١۸ تیر سالگرد کشتاردانشجویان در رژیم اصلاح طلب خاتمی پس از ١٠ سال و در ادامه مبارزات مردم، اینبار نگذاریم که مبارزات جوانان و دانشجویان خاموش گردد. به رادیکالترین شکل ممکن دھمین سالگرد شورش قھرمانانه دانشجویان در ١۸ تیر را برگزار کنیم. وقایع ١۸ تیر ٧۸ و برخوردھای رژیم را برای مردم باز گو و افشاگری کنیم تا ھمگان بدانند که حامی موسوی در انتخابات امسال خودش کھه بود و چه عقبه ای داشت.
به امید پیروزی! نه سازش ، نه تسلیم ، نبرد تا رھایی!
تاریخ: پنج روز مانده به دھمین سالگرد 18 تیر!__