بسیاری پرسش های بی پاسخ
با سپاس از وبلاگ فلاپي 98 براي پوشش اين خبر
کمیته امداد امام خمينی در جزيره کومور و روستای درودزن مرودشت

تصاوير کودکاني که به خاطر آتش سوزي در مدرسه و به خاطر نبود بخاري گازي و امکانات گرمايشي مناسب به اين چهره افتادهاند ….
چند وقت پیش یکی از دوستان به خانه ی دوستی امده بود و در میان وسایلش کتابچه ای را همراه آورده بود از مجموعه اقدامات کمیته امداد در کومور.
کشوری با حدود ۷۰۰هزار نفر جمعیت و رییس جمهوری که طلبه قم بوده است.
آن دوستان خیلی حرف ها داشتند بزنند اما فکر می کنند عکس های این کتاب خودش یک دنیا حرف و حسرت باشد!
طرح روی جلد کتاب

عکس یادگاری با رییس جمهور کومور.کشوری با ۲۲۳۶کیلومترمربع مساحت

انواری (آقازاده ایت ا… انواری)رییس کمته امداد در حال تقدیم هدیه به رییس جمهور کومور(یادتان باشد به تازگی با مراکش و بحرین به هم زده ایم اما خدارا شکر دل کومور را به دست آورده ایم)





گريه کن گريه قشنگه
گريه سهم دل تنگه
گريه کن گريه غروره
مرهم اين راه دوره
گريه سهم دل تنگه
آقاي رهبر! آقاي رئيس جمهور!
اين تصاوير را ديده ايد؟ این روز ها ایرانیان در سرزمین خود احساس غربت می کنند.
تصاوير کودکاني که به خاطر آتش سوزي در مدرسه و به خاطر نبود بخاري گازي و امکانات گرمايشي مناسب به اين چهره افتادهاند ….
ثمانه عظيمي دانش آموز حادثه ديده بر اثر آتش سوزي مدرسه روستايي از توابع شيراز



رضا حقيقي دانش آموز حادثه ديده

دستان نرگس حيدري دانش آموز حادثه ديده


نظافت دستان نرگس حيدري دانش آموز حادثه ديده بر اثر آتش سوزي بخاري نفت سوز توسط مادر


برق نگاه معصومشان با قابهای چوبی در دست که در آن چهرههایی متفاوت از تصویر فعلیاشان را نشان میداد، آتش به دلمان زد.
عمق نگاه نافذشان شرمسارمان کرد که چرا نباید یک بخاری استاندارد در کلاسشان میبود، و انگشتهای ذوب شده نرگس در کنار کتاب فارسی کلاس سوم ما را ناخودآگاه به یاد حسنک کجایی، تصمیم کبری، روباه و خروس و دهها درس خاطرهانگیز دیگر این دوره انداخت.
نمیدانیم وقتی به درس پترس فداکار میرسند، چه تصویری از انگشت پترس در ذهنشان شکل خواهد گرفت و حتی نمیدانیم آیا به خاطر گرمی مشعل دهقان فداکار، او را دوست میدارند.
دخترکان و پسرکانی با قابهای بزرگ در دست که حسرت و رنج در چشمانشان موج میزند، بچههایی که رنگ نداشته دیوار خانهاشان حکایت از جیب خالی والدینشان برای هزینههای سرسامآور درمان دارد و نمیدانیم چرا تا به امروز گرههای چروک چهرههایشان که قرار بود ترمیم شوند، هنوز باز نشده است و این پرسش که آیا در میان سیل پزشکان این مرز و بوم کسی حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمی برای صورتکان این بچهها باشد، ما را به خود مشغول کرده است.
نرگس در روستایشان میماند، به دنبال مرغ خانهاشان میدود تا شاید با سر و صدای مرغ و خروسهای خانه بتواند اندکی خود را تخلیه کند.
نرگس در کنار دیگر بچههای قربانی غفلت ما در کنار بچههای روستا برای گرفتن یک عکس حاضر میشود اما او برای عکاس نمیخندد.
نرگس دفتر مشقش را باز میکند، به زحمت و با کمک دست دیگر مداد سیاه را در دست میگیرد و در سطر اول مینویسد: ای کاش کلاسمان آتش نمیگرفت
آقای فرامرز میر احمدی خبرنگار فارس این تصاویر رو تهیه کردن
با سپاس از وبلاگ فلاپي 98 براي پوشش اين خبر
http://floppy98.blogspot.com/2008/05/blog-post.html