22 بهمن و زور آزمایی دیگر!
گزارش ارسالی برای نشریه دانشجویی بذر – 23 بهمن 1388
عليرغم حضور وسيع و بی سابقه نيروهای سپاه و بسيج در بخش های وسيعی از شهر تهران هزاران نفر عليه حكومت تظاهرات كردند و با نيروهای سركوبگر درگير شدند.
از چند روز مانده به بيست و دوم بهمن فضای شهر تهران به شدت امنيتی بود. دولت يك نشريه در قطع روزنامه با كاغذ روغنی مرغوب چاپ كرده بود به نام “قدس” كه در آن تصاویر اشخاصی كه متهم به ايجاد درگيری در روز عاشورا هستند را برای شناسايی توسط باصطلاح مردم چاپ كرده و آن را در مدارس به مديران مدرسه ها و ادارات پخش كرده و خواستار شناسايی آنها شده بود.
دو روز مانده به بيست و دوم بهمن كوچه پس كوچه های جنوب شهر پر از اشخاصی بوده كه تسبيح بدست ايستاده بودند و اكثرا مسن بوده و بنوعی نگهبانی می دادند، اما هدف اصليشان ايجاد رعب و وحشت بود. در خيابان انقلاب بخصوص در نزديكی ايستگاه های اتوبوس و مترو موتور سواران به حال آماده باش ايستاده بودند و عمداً به چهره عابرين خيره می شدند تا بگويند كه شما تحت نظر هستيد. اكثرشان تيپ حزب الهی هستند.
از دو روز مانده به بيست و دوم بهمن كليه كانال های تلويزيونی و راديويی مخالف حكومت در ماهواره “هات بيرد” و “عرب سات” قطع شده بود، منجمله صدای آمريكا، بی بی سی، آسو و راديو فردا و … تنها يورو نيووز و بی بی سی انگليسی مانده بودند. جی ميل و ياهو در اينترنت نيز قطع بود.
صبح ساعت حدود ده خودم را رساندم به خيابان آزادی. در خيابان های منتهی به خيابان آزادی نزديك به پنجاه اتوبوس بی آرتی فقط در آن محل به نقل و انتقال بسيجيان و طرفداران دولت اختصاص داده شده بود و در نزديكی بزرگراه يادگار آنها را پياده كرده بودند نسبت به برنامه های ديگر در این نقطه جمعيت خيلی بيشتر بود. كليه مدارس و ادارات را برای شركت در برنامه تعطيل كرده و به طرق مختلف مجبورشان كرده بودند در تظاهرات شركت كنند. تعداد بسيار زيادی شهرستانی بودند و مسيرها را نمی شناختند.
از مترو نواب خودم را رساندم به هفت تير. با وجود اينكه يكی از مسيرهايی بود كه دولت هم اعلام كرده بود، اما هيچ طرفدار دولتی در آن به چشم نمی خورد. بجايش صدها نفر نيروی بسيج لباس پلنگی شهرستانی و سپاهی و لباس شخصی دور ميدان مستقر شده بودند و چندين دوربين از مردمی كه از خروجی مترو بيرون می آمدند، عكس می گرفتند.
دو طرف خيابان كريمخان بطرف ميدان وليعصر به فواصل منظم تعداد زيادی نيروی سپاه و بسيجی با كلاه خود و سپر بصورت آماده باش ايستاده بودند. اكثر آنها شهرستانی بودند، از لهجه شان مشخص بود. ميدان درست مثل يك منطقه جنگی بود. نفر برها پر از سرباز و هر از چندگاهی يك موتوری كه دو سرنشين داشت با دوربين ويدئويی از آرايش نيروهايشان فيلم می گرفت. پيام آنها به مردم واضح بود، در صورت هرگونه اعتراض با سركوب خونين روبرو خواهيد شد! اما در عمل تلاششان اين بود كه دستگير كنند. هيچگونه خبرنگار مستقل در صحنه حضور نداشت. به خبرنگاران خارجی تأكيد كرده بودند كه فقط در ميدان آزادی و آنهم در مكان معين خبر تهيه كنند و عكس بگيرند و آنها را با جليقه سبزی و يك شماره معین مشخص كرده بودند كه آزادانه به جايی نروند خبر تهيه كنند! يك ديكتاتوری تمام عيار گوبلزی!
از آنجا با مترو خودم را رساندم به ميدان دوم صادقيه جايی كه كروبی هم گفته بود كه شركت می كند و در چند ماه گذشته يكی از مراكز اصلی تظاهرات ها بود.
توی سالن مترو ده ها نفر شعار می دادند، “مرگ بر ديكتاتور!” و “يا حسين، مير حسين!” دختر ديگری گفت ميرحسين چيه؟! و شعار داد مرگ بر ديكتاتور!
پيرمردی كه كاملاً معلوم بود جيره خوار است شعار داد “مرگ بر ضد ولايت فقيه!” و دختری كه بيش از همه شعار می داد شروع كرد به دادن شعار “مرگ بر جيره خوار!” و “مرگ بر ديكتاتور!” و بعد هم وقتی پيرمرد نزديك تر آمد و توهين كرد دختر با عصبانيت او را چند بار هول داد. در فاصله كوتاهی مردی از ميان جمعيت با مشت شروع كرد به زدن مردی كه شعار داد “مرگ بر خامنه ای!” مردم او را هو كرده و شعار مرگ بر ديكتاتور اوج گرفت.
در هر دو طرف خروجی مترو يعنی طرف ترمينال اتوبوس ها و خروجی بسمت ميدان صادقيه جمعيت زيادی ايستاده بودند و گاهی شعار مرگ بر ديكتاتور می دادند از خروجی مترو تا ميدان دم صادقيه حدود پانصد متر فاصله است كه در وسطش يك پارك قرار دارد و در عينحال كانال آب رودخانه ای از زير ميدان صادقيه گذر می كند.
تعداد زيادی بسيجی كه سپر و كلاه خود داشتند وسط محوطه خروجی ايستاده بودند و تعداد حدود ده نفر نيز عكس خامنه ای را بدست گرفته بودند و رژه می رفتند. مردم معترض بطور پراكنده در كوچه های منتهی به ميدان صادقيه ايستاده بودند و گاهاً شعار می دادند. حدود ساعت 11 و نيم در ميدان دوم صادقيه تعداد بسيار زيادی گارد ضد شورش که مستقر بودند به همراه تعداد زيادی موتور سوار شخصی پوش بطور جمعی حركت می كردند. بگفته يك شاهد عينی ساعت حدود ده صبح كروبی و همراهانش كه پياده از بزرگراه اشرفی اصفهانی به سمت ميدان دوم صادقيه حركت می كرده، توسط نيروهای بسيجی با اسپری فلفل مورد حمله قرار گرفته و هنگامی كه می خواسته بهمراه چند نفر با ماشين سواریِ شخصی كه قصد كمك داشته بازهم مورد حمله قرار گرفته، بطوری كه ماشين مربوطه به شدت آسيب می بيند اما آنها موفق به ترك محل می شوند.
تعدادی از طرفداران دولت با تيپهای مختلف بالا پايين می روند كه بگويند همه جور آدمی از جمله دختران شيك پوش هم طرفدار دولت هستند.
كسی می گفت كه دكه های صلواتی در طول مسير به شركت كنندگان كيك و سانديس می دادند و حتی در برخی جاها سكه های بهار آزادی می دادند! گفته بودند به خانواده هايی كه بالای پنج نفر از اعضای شان شركت كنند يكی از فرزندان پسر را از سربازی معاف می كنند و به برخی نيز حواله چند روز استراحت در ويلايی در شمال را داده بودند.
ساعت حدود دوازده صدای شعارهای مرگ بر ديكتاتور از حوالی مترو صادقيه در ميدان صادقيه شنيده می شود. مردم در دو طرف كانال آبی كه به ميدان صادقيه منتهی می شود رفت و آمد می كنند. حدود ساعت ده نیز جمعيت زيادی در آنجا با شعار “مرگ بر ديكتاتور!” و “زندانی سياسی آزاد بايد گردد!” تظاهرات كرده بودند و شب هم كانال سی ان ان تصاوير آن را نشان داد. در همين اثنا تعداد حدود بيست موتور سوار موسوم به روبوكاب با تجهيزات كامل، شامل گاز اشك آور و اسلحه و اسلحه پينت بال برای پرتاب گلوله رنگی و اسلحه پرتاب گاز اشك آور از يكطرف كانال آب به سمت متروی صادقيه حركت می كنند. تعداد زيادی از مردم از پشت بام مجتمع آپارتمانی تماشا می كنند و برخی فيلم می گيرند. يكی از سرنشينان موتور گلوله رنگی (به رنگ نارنجی شبرنگی) پرتاب می كند و دو تا از آپارتمان ها را هدف قرار می دهد تا بعداً مأموران ساكنين آنجا را دستگير و يا جريمه كنند، به جرم تماشا و يا فيلم گرفتن يا پناه دادن به معترضين!! يكی از افراد نيروی انتظامی هم با بلندگو می گويد: “خانم حركت كن!” و بعد از چند بار يك دفعه نعره می كشد كه اگر نرويد با زبان ديگری با شما حرف می زنم! چند جوان پرشور عليرغم اين تهديدات شعار می دهند.
بعد از مدتی كه موتوری ها رفتند بطرف مترو رفتم. در مقابل مترو هنوز جمعيت زيادی از معترضين ايستاده بودند و نيروهای بسيجی سپر و باتوم بدست هم ايستاده بودند و چند نفر هم داشتند بحث می كردند. پسر جوانی كه لباس يكسره مشكی نظامی بر تن داشت و شبيه چماقداران بود با لحن لاتی می گفت كه منافقين دو رو دارند و شما منافقيد و بعد كلمه ركيكی گفت كه دختری كه ماسك بر دهانش داشت گفت خوب نيست جلوی خانم ها اين حرف را بزنی و طرف گفت كه من خانمی نمی بينم و دختر گفت مگر من خانم نيستم و مزدور جواب داد: “نه نيستی!”
مرد ديگری به يك بسيجی می گفت: “اينجا را نگاه كن! جو خيلی متشنج است و بسياری سنگ در دست دارند و نمی شود بحث كرد!” نگاهی به اطراف كردم ديدم راست می گويد چون تعداد بسيجيان سپر بدست كم بود. جمعيت در حال آماده شدن برای حمله به آنها بودند!
حكومت كه كفگيرش به ته ديگ خورده مجبور است از اراذل و اوباش هم برای سركوب مردم آزاديخواه استفاده كند. از كسانی كه سال پيش به گردنشان آفتابه آويزان كرده بودند، حالا برخيشان را استخدام كرده اند.
رفسنجانی با دار و دسته چند هزار نفره خودش در تظاهرات حكومتی شركت کرد. كلاً می توان گفت که در اين روز حكومت بخشاً در پيشبرد نمايشش و كشاندن هزاران نفراز جيرخواران و طرفدارانش از اقصی نقاط کشور موفق بود. اين امر البته به تاكتيك و عقب نشينی موسوی و كروبی كه گفته بودند می خواهند به اصولگرايان نزديك شوند و به همین خاطر در تظاهرات شركت می كنند تا حدودی مربوط بود.
در حقيقت بخشی از طرفداران موسوی و كروبی و خاتمی كه به دعوت اينان در محل نزديك به ميدان آزادی يعنی ميدان دوم صادقيه در تظاهرات شركت كردند و مأموران امنيتی رژيم هم نمادهای آنها را از دستشان گرفتند و در عمل به سياهی لشگر تظاهرات طرفداران دولت تبديل شدند. اما عده بسيار بيشتری بخصوص وقتی كه با سركوب روبرو شدند صف خود را جدا كرده و شعارهای راديكال سر دادند و موفقيت نسبی ابتدايی حكومت بازهم به شكست انجاميد.
برخی شعارهايی كه تعداد كمی از طرفداران موسوی و كروبی روی كاغذ سبز كم رنگ قطع کوچک در دست داشتند: “جمهوری اسلامی آری! حكومت خود كامگان نه!”، “نه شرقی، نه غربی، دولت سبز ملی!” بود.
اما آن عده كه موسوی را فقط بهانه ای برای نشانه گرفتن كل رژيم می دانستند، با برگزاری تظاهرات در مسيرهای دلبخواه خودشان و با شعارهای عليه كل حكومت توانستند عليرغم سركوب بيسابقه بار ديگر صدای آزاديخواهی و برابری را بگوش هزاران نفر برسانند و اعلام كنند كه جنبش ادامه دارد. اما با اين حال اوضاع كماكان انفجاری است و می تواند به يك جنگ داخلی تمام عيار با نيروهای نظامی حكومت بدل شود.
به هرصورت هشت مارس روز جهانی زنان در 17 اسفند و چهارشنبه سوری در پيش است، باشد كه بكوشيم در اين روزها بار ديگر جنبش را به سطحی بالاتر ارتقا دهيم.
اخبار و گزارش های دیگر
بنابر گزارشهای مستقل عليرغم سركوب شديد و دستگيری صدها تن از مخالفان توسط بسيج و سپاه، هزاران تن در چند نقطه تهران از جمله در خيابان شريعتی و بلوار كشاورز و بزرگراه جلال آل احمد و ميدان امام حسين، خيابان وليعصر و ميدان آزادی در ساعت چهار و نيم عصر عليه حكومت تظاهرات كردند.
– در اميرآباد شمالی در نزديكی كوی دانشگاه و خيابان ملاصدرا و شيرازی و خيابان های منتهی به ميدان ونك تظاهرات و درگيری رخ داده است.
– گفته می شود دختری در اثر تيراندازی مزدوران جانباخته است.
– حدود ده هزار نفر از مردم از ميدان صادقيه در بلوار اشرفی به سمت زندان اوين با شعار “مرگ بر اصل ولايت فقيه!” و “زندانی سياسی آزاد باید گردد!” تظاهرات كردند.
– در بلوارفردوس در نزديكی ميدان صادقيه جمعيتی حدود دو سه هزار نفر بلوار را بسته تا موتورهای مزدوران نتوانند رفت و آمد كنند.
– مزدوران بسيجی در ميدان انقلاب مبادرت به تيراندازی هوايی كرده تا جمعيت معترضان را پراكنده كنند.
از دروازه دولت تا ميدان سپاه نيز تظاهرات رخ داده و مزدوران حكومتی تيراندازی كرده و مردم شعار “مرگ بر خامنه ای!” می دادند. مزدوران با تفنگ ساچمه ای نيز به مردم تيراندازی كرده كه بسياری نيز مجروح شده اند.
بنا به اخبار رسيده تا كنون در شهرهای شيراز، مشهد، اصفهان، اهواز و گچساران و … تظاهرات ضد دولتی رخ داده است.
روز بيست و يكم بهمن هم در خيابان ششم بهمن سنندج بنابر خبر يكی از دوستان تظاهراتی صورت گرفته و شب بيست و دوم بهمن سنندج حالت حكومت نظامی داشته و صدها نفر نيروی سپاه در نقاط مختلف شهر به شكل نيمه مخفی معابر و خيابان های اصلی شهر را كنترل می كردند. كماكان کردستان یکی از با پتانسیل ترین مناطق است. هم اکنون 21 تن در ليست اعدام قرار دارند و در ظرف سه ماه گذشته بیش از هفتاد تن از فعالين چپ فقط در شهر سنندج احضار و بازجويی شده اند؛ و اكثر فعالين در بيم بازجويی هستند. با وجود فشارهای زياد و كوچك بودن نسبی شهرها كه باعث شناسايی سريع می شود، حدود سيصد نفر در مراسم سالگرد مرگ دانشجوی جانباخته ابراهيم لطف الهی شركت كردند كه در آن مراسم نيز بسياری دستگير شدند که لازم است به اضطرار از آنها دفاع شود.
در هفته منتهی به بيست و دوم بهمن چند ماشين سواری مورد بازرسی قرار گرفتند كه يكيشان در نزديكی رباط كريم در 15 كيلومتری مركز تهران فرار می كند كه نيروی انتظامی آن را به گلوله می بندد بطوريكه دست راننده قطع می شود و بعد معلوم می شود كه بخاطر نداشتن گواهينامه فرار كرده است. ماشين ديگری به هنگام فرار ميخهای مخصوصی را جلوی ماشينهای نيروی انتظامی كه در حال تعقيب آنها بودند، می اندازد كه منجر به پنچر شدن آنها و بسياری از ماشينهای عبوری ديگر می شود اين ماشين گويا اسلحه حمل می كرده است.
در روز 17 بهمن عوارضی انتهای جاده ساوه تهران چند نفر نيروی مسلح با مسلسل آماده، مشغول نگهبانی و كنترل ماشينهای مشكوك بودند و داشتند تانكی را به تهران منتقل می كردند.
در خبر ديگری به گفته يك نفر ساكن جنوب شهر مردی در كيف سامسونتش چند قبضه كلت داشته و آنها را به قيمت هفتاد هزار تومان هر قبضه بهمراه يك خشاب می فروخته و تأكيد می كرده كه “نترسيد مامور نيستم!”