۲۲ بهمن، ۲۲ خرداد، تشابه‌ها و تفاوتها

م. نکوکار

چهارشنبه ۱٨ فروردين ۱٣٨۹ – ۷ آوريل ۲۰۱۰

سال ۱۳۵۷، ملتی برخاست و با اتحاد رژیمی دیکتاتوری را برنداخت، آنچه که جایگزین این رژیم شد معجونی بود از عناصری تا آنزمان ناشناخته که در ابتدا با چهره‌ای
پوشانده در زیر ماسک ضد امپریالیستی، پر سابقه‌ترین نیروهای سیاسی مملکت را چنان به بیراهه کشید که سالها طول کشید تا دریابند که چه بر سرشان آماده است.
در این میان در حالیکه نیروهای سیاسی درگیر مشکلات درون سازمانی، و سئوالات متعددی در مورد ماهیت رژیم بودند بقول عزیزی‌ شعار “همه با من از دل شعار همه
با هم درامد”. زنان که وعده آزادی آنان داده شده بود وقتی‌ با شعار یا روسری یا توسری مواجه شدند، چند صباحی به خیابانها ریختند، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند،
بعضی‌ از گروههای سیاسی که لحظاتی سر از لاک مشکلات درون سازمانی و معضلات تحلیل اوضاع در آوردند به غرولندی بسنده کردند و خاموش شدند، نتیجه آن شد که کمتر از یک سال بعد از بهمن ۵۷ حجاب اجباری تبدیل به عادی‌ترین پدیده در زندگی روزمره ایران شد. اوایل سال ۵۹ دانشگاه‌ها مورد حمله وحشیانه قرار گرفت و تحت
لوای انقلاب فرهنگی‌ بسته شدند، و بد از آن هزاران دانشجو که در واقعی موتور محرکه انقلاب بودند هرگز دوباره به دانشگاه راه نیافتند، و در ادامه همین رویه
سالهای بعد هم با افزودن هر روزه انواع سهمیه بر دانشگاه‌ها آن رفت که همه دیدیم، از همه ناگوار تر اینکه این ستم آشکار هم به امری عادی تبدیل شد و انگار
که هیچگاه بهتر از این نبوده است! از این نمونه‌ها فراوان میتوان نام برد، سرکوب کردستان،کشتار زندانیان سیاسی سال ۶۷ و… هدف از تکرار این داستان که
امروز دیگر بر هیچکس پوشیده نیست تشابهی‌ نسبی‌ شرایطی است که بعد از خرداد ۸۷
در ایران اتفاق می‌‌افتاد: ندایی در خون غلتید و تمام دنیا را متوجه جنایاتی کرد که در آن لحظه رخ دادند، امروز بعد از گذشت حدودا نه ماه از آن تاریخ، باید
در لابلای سایر خبرها و با حروفی ریز خواند که جنازه دو تن از دستگیر شدگان مراسم تشییع جنازه آقای منتظری چندی پیش به خانواده‌های آنان تحویل داده شد!!
اخبار اعتصاب غذای زندانیان و دچار شدن آنان به انواع امراض در اثر شرایط مخوف زندانهای رژیم هر روز بیشتر در حد خبر باقی‌ میماند و ظاهراً کمتر کسی‌ را تکان
میدهد. آدم ربایی، بازداشت‌های بی‌ دلیل خیابانی، هجوم شبانه به منازل فعالانی از هر نوع و صنفی ظاهراً کم کم فقط تبدیل با وسیله‌ای میشود که ستون خبر‌ها و
اعلامیه‌ها را پر کند و چنانکه این روال ادامه پیدا کند و مردم و گروه‌های سیاسی به روزمرگی فاجعه عادت کنند بیم آن میرود که این فرهنگ بی‌ قانونی و
فاجعه آفرینی در دل جامعه نیز نفوذ کند. و این همان سمتی‌ است که جمهوری اسلامی برای حفظ موجودیت خود تلاش در سوق دادن جامعه به آنسو را دارد. آنچه که مسلم است سیاست‌ها و طرفند‌های جمهوری اسلامی در راستای نهادینه کردن ترور ، وحشت و فاجعه در طی‌ ۳۱ سال گذشته آن ثمری را که خواسته است به بار آورده بنابراین آنها تا بتوانند به این سیاستها ادامه خواهند داد، آنچه که تا به امروز مانع تطابق کامل شرایط با سالهای قبل از خرداد ۸۷ شده است از طرفی‌ هشیاری و آگاهی‌
بیشتر مردم و استفاده آنها از امکانات بسیار محدود موجود در راه خبر رسانی است به همین دلیل امروز مقامات جمهوری اسلامی اینترنت و ماهواره را در ردیف دشمنان
شماره یک نظام قرار داده اند. از طرف دیگر مباحث فراگیری که در رابطه با جنبش ازادیخواهی مردم ایران در همه سطوح در بین گروههای سیاسی و روشنفکران در جریان
است و گاها موجبات نزدیک شدن گروه‌ها را به هم فراهم کرده است تا به امروز باعث شده است که تنور مبارزات سرد نشود. جنبش آزادیخواهانه مردم ایران در روز‌های
بعد از ۲۲ خرداد یکبار دیگر زنگ خطر را برای نیروهای سیاسی و مبارز راه آزادی به صدا درآورد و نقاط ضعف آنهارا بی‌ تعارف در مقابلشان قرار داد با این تفاوت
اساسی‌ نسبت به گذشته که امروز جنبش با متانت و هوشیاری فرصت کافی‌ در اختیار این جریانها و احزاب قرار داده است که در راه از بین بردن ضعفها و کمبودها تلاش
کنند. اما آنچه که نباید فراموش کرد و من قبلا هم به این مساله اشاره کرده‌ام این است که زمانی‌ که در اختیار داریم بی‌ نهایت نیست، *تلاش‌هایی‌ که ماههای
اخیر در راه رسیدن به نقطه نظرات مشترک از جانب بسیاری از نیروها آغاز شده است در عین حالی‌ که بسیار ارزشمند است، هنوز نشانه‌های نگران کننده یی از تشتط و
پراکندگی که دهها سال است دامنگیر جنبش ازادیخواهی مردم در وجه عام آن است به چشم می‌‌خورد*. این پراکندگی از نظر من تا حدی هم معلول عدم شفافیت در اعلام مواضع پاره‌ای از گروه‌ها میباشد، خصوصا آنجایی‌ که صحبت براندازی جمهوری اسلامی به برای رسیدن به دمکراسی مورد نظر تقریبا تمام اقشار مردم و احزاب
مبارز مطرح میشود. مگر غیر از این است که عملی‌ شدن شعار‌های که از اصلاح قانون اساسی‌ گرفته تا انتخابات آزاد و ایجاد جمهوری فدرال دمکراتیک و غیره با
وجود اصلی‌ به نام ولایت فقیه غیر قابل تحقق میباشد؟ پس چرا این امکان وجود ندارد که با تعیین شعارهای مرحله یی مشترک راه را برای ایجاد یک پلتفرم قوی که
بتواند ادعای نمایندگی جنبش را داشته باشد هموار کرد؟ پلتفرم و جبهه یی که در عین حال امکان تمرین دموکراسی را برای تمام گروه‌ها و احزابی که دأعیه دموکراسی
دارند فراهم می‌کند، تمرینی که چنانکه موفقیت آمیز باشد میتواند در فردای بعد از جمهوری اسلامی یک حاکمیت مبنی بر دموکراسی و حقوق بشر را که با آرای مردم
ایجاد خواهد شد تضمین کند. آیا با توجه به مهلت کمی‌ که در اختیار داریم وقت آن نرسیده که از هر لحظه برای رسیدن به اتحاد عمل استفاده کرد؟ همانطور که
جمهوری اسلامی هم از هر تنفسی که می‌گیرد با استفاده از تجربیاتی که کسب کرده است به بهترین شکل در سازماندهی مجدد نیروهایش استفاده می‌کند. آیا نیروهای ترقیخواه و آزادی طلب میتوانند ادعا کنند که آنها هم از فرصتهای موجود بهترین استفاده را کرده و میکنند؟ اگر پاسخ این پرسش نه است – که به نظر من چنین است- و اگر اقدامی در راه رفع این ضعف اساسی‌ انجام نگیرد، باید نگران آن بود که حرکت و خیزش‌های مردمی در آینده محملی برای به قدرت رسیدن نیروهایی گردد که
رهبری آنان نتیجه‌ای جز سازش و شکست نخواهد داشت.

از نظر من آنچه که شرایط امروز جنبش پیش روی نیروهای دمکرات و ازادیخواه خصوصا در خارج از ایران قرار میدهد عبارت است از ضرورت تشکیل یک کمیته متشکل از افراد
شناخته شده و قابل اعتماد اکثریت و نمایندگان احزاب و جریانهای مختلف که بتواند تلاش‌های پراکنده‌ای را که در راه ایجاد یک جبهه مشترک در نقاط مختلف جهان
انجام می‌گیرد تا حد ممکن هماهنگ کرده و در عین حال تلاش کند که امکانات پراکنده یی که به شکل منفرد در اختیار پاره یی از نیروها وجریانها قرار دارد
مثل فرستندهٔ‌های ماهواره یی به بهترین شکل ممکن در اختیار تمام جنبش قرار گیرد تا از این طریق با هماهنگی و قدرت بیشتر بتوان با مبارزات داخل ارتباط و
هماهنگی برقرار کرد. در رابطه با خارج از کشور این کمیته قادر خواهد بود که در آینده حرکاتی بسیار گسترده تر از آنچه که تا کنون شاهد آن بوده ایم در راه جلب
افکار عمومی‌ مردم جهان به مبارزات مردم ایران و جنایات جمهوری اسلامی سازمان دهی‌ کند تا با استفاده از آن بتواند دولتها را برای حمایت از این مبارزات و
محکومیت جمهوری اسلامی تحت فشار قرار دهد و ترفندهای آنان را در جهت سوق دادن ایران به سوی یک جنگ تمام عیار برای مردم جهان آشکار کنند. در این میان و تا
زمانیکه چنین ارگانی‌ موجودیت نیافته است یکی‌ از وظایف اساسی‌ تمامی گروه‌ها افشاگری جنایات جمهوری اسلامی در وسیع ‌ترین سطح ممکن میباشد.

به قول شاعر بزرگ اذربایجان: فرصتی فوت ایلمس عاقل مگر نادان اولا”