نتانياهو. شتابان به  سوي الحاق سرزمين فلسطيني‌ها

 

سيلون سيپل

٦ مه ٢٠٢٠، روزنامه اينترنتي “اوريان ٢١ “

 

 

ترجمه بهروز عارفي

بنيامين نتانياهو موفق به تشکيل يک دولتي ائتلافي شد که هدف اصلي آن اِلحاق بخش بزرگي از سرزمين هاي کرانه باختري رود اردن است. براي رسيدن به اين هدف، او از پشتيباني دونالد ترامپ و سکوت همدستانه «جامعه بين المللي» برخوردار است.

هنگام کارزار اخير انتخاباتي، نتانياهو به هموطنان خود وعده داده بود  که  چنين الحاقي را انجام دهد. او گفته بود که قصد دارد به سرعت، بخش قابل توجهي ار سرزمين هاي فلسطيني کرانه باختري را به اسرائيل ضميمه کند. وي  پس از پيروزي در انتخابات، مي خواهد به وعده اش عمل کند. در پيماني که روز ٢١ آوريل،  براي ايجاد يک ائتلاف بزرگ با رقيب اصلي اش ژنرال بِني گانتس، رهبر « جنبش آبي و سفيد » امضا کرد ، اين الحاق را هدف مقدم سياسي اش قرار داد. اين پيمان پيش بيني مي کند که مي توان اين روند الحاقي را از اول ژوئيه به اجرا گذاشت.

يک بار ديگر، نتانياهو به مثابه شخص قدرتمند بدون رقيب درحکومت ظاهر مي شود.  اوشخصا اولويت ها را تعيين مي کند. همان طوري که روزنامه نگاري طعنه زنان مي نويسد (١) : او « گانتس را به عنوان محافظ شخصي براي سه سال آينده استخدام کرده » است. او بيش از هر زماني، جريان هاي سياسي عميقي که جامعه يهودي اسرائيلي  را تحرک مي بخشد ، نمايندگي مي کند.

تسليم بني گانتس

 گانتس، رئيس ستاد پيشين ارتش، که پس از ائتلاف با نتانياهو،  تشکيلات سياسي  اش در هم پاشيد، در مقايسه با او، سياستمدارحقيري به حساب مي آيد.  تنها  چيزي که او در اين ائتلاف به دست آورد، اين بود که هر نوع الحاق سرزمين ها بايد با « توافق قبلي و کامل ايالات متحده » صورت گيرد (امري که به هر حال، خودِ نتانياهو نيز در پي آن بوده است).  اکنون، مرد شماره دوي جنبش آبي-سفيد، – يک رئيس ديگر پيشين ستاد ارتش-  گابي اشکِنازي به طور ضمني گفته که با الحاق مخالف است، اما از آن جا که بدون حزب او، نتانياهو اکثريتِ قاطعي براي گذراندن قانون الحاق در مجلس دارد، کاري از آن ساخته نيست. استدلالي که درست است، گرچه ژنرال پيشين جسارت سياسي فراواني از خود نشان نمي دهد…

راندن فلسطيني ها به سوي مراکز شهري

 کدام سرزمين ها را  نتانياهو قصد دارد ملحق کند؟ همه ي آن ها را؟  خير چنين چيزي تقريبا مطرح نيست. نتيجه اين کار انحلال عملي (دوفاکتو) تشکيلات خودگردان فلسطين است، که اسرائيل به هيچ وجه – دستِ کم در مرحله کنوني – خواهان آن نيست. هر حکومتي در  اسرائيل ترجيح مي دهد که يک تشکيلات خودگردانِ ناتوان،  مسئوليت ظاهري مديريت امور شهرهاي بزرگ را داشته باشد. وانگهي، از دستِ کم بيست سال پيش به اين طرف، يکي از محورهاي کليدي سياست استعماري اسرائيل در کرانه باختري اين است که زمين هاي فلسطيني ها را در نواحي  روستائي غصب کند تا آن ها را وادارد که در پيرامون شهرها متمرکز شوند و از اين طريق، زمين هاي کشاورزي اي در اختيار کولون ها بگذارند که از اهالي بومي خالي شده است. محتمل ترين سناريو، اين است که الحاق شامل سراسر دره اردن (بدون ترديد به استثناي شهر اريحا، در هشت کيلومتري پُل آلِنبي، تنها راه ارتباطي زميني بين اسرائيل و اردن)، و نيز شامل يک منطقه ي کم و بيش با اهميت از ناحيه موسوم به «C» خواهد شد، که پس از قراردادهاي اسلو (١٩٩٣)، کلیه آن زير کنترل اسرائيل باقي مانده  و بيش از ٦٢ درصد از سرزمين کرانه باختري را شامل مي شود.

 

 

اين ناحيه C به هفت حوزه غير مرتبط به هم  که هر کدام  نيزتکه تکه شده، تقسيم شده است. در اين ناحيه، ٣٠٠ هزار فلسطيني (درست معادل جمعيتي که از بيست سال پيش، مجبور به ترک زمين هاي خود شده اند)، زندگي مي کنند، در حالي که هم اکنون، ٣٩٠ هزار کولون ، يعني ٩٠ درصد اسرائيلي هاي ساکن کرانه باختري در آن جا سکونت دارند (البته بايد ٢٥٠ هزار نفري را که ساکن بيت المقدس شرقي هستند، به آن ها افزود). در اسرائيل، تخمين زده مي شود که وسعت خاک سرزمين هاي الحاقي بين ٣٠ و ٤٠ درصد سرزمين هاي فلسطيني خواهد بود.

براي يادآوري،  اشاره کنيم که «طرح صلح» دونالد ترامپ که در ماه ژانويه گذشته منتشر شد، به اسرائيل امکان مي دهد که قريب به ٣٥ درصد از خاک کرانه باختري را  – و اگر گستره زمين هاي دولتي شهرک ها را هم در نظر گيريم، در واقع ٥ تا ٦ درصد بيشتر از آن را، به خود ضميمه کند.

چند صداي مخالف

 در اسرائيل، طرح الحاق برنامه ريزي شده، از پشتيباني مردمي قابل ملاحظه اي برخوردار است. با اين حال چند صداي اعتراض بلند شده است. همان گونه که در اين کشور رسم است، فقط مسئولان عالي رتبه ي بخش هاي امنيتي جسارت کردند تا مخالفت خود را با سياست الحاق نشان دهند. طبق گزارش المونيتور (٢)، آويو کوخاي، رئيس کنوني ستاد ارتش، نداو ارغمان رئيس شين بت و تامير حِيمان، رئيس سرويس هاي اطلاعاتي  در ميان آن ها ديده مي شوند. در اوايل ماه آوريل، ٢٢٠ نفر از مسئولان عالي مقام امنيتي (ارتش، شين بت، اطلاعات ارتش)، فراخواني را عليه الحاق پيش بيني شده، امضا کرده اند. روز ٢٢ آوريل، عامي ايالون، دريادار پيشين و رئيس شين بت، تامير پاردو، رئيس پيشين موساد و ژنرال ذخيره، گادي شَمني، بيانيه اي در ايالات متحده منتشر کردند که در آن «مخاطرات » الحاق هاي مورد نظر را برملا مي کرد (٣)

به عقيده آنان، مهم ترين خطر، مربوط به آينده ي اردن است که « بخش قابل توجهي از جمعيت آن فلسطيني هستند »، و آن ها نگرانند که هزينه اي که اسرائيل به خاطر بي ثباتي رژيم پادشاهي هاشمي خواهد پرداخت، بسيار سنگين تر از فوايد الحاق کرانه باختري باشد.  در آمريکا نيز، ١٤٩ نفر از رهبران برجسته ي جماعت يهودي در مورد انحراف سياسي که در صورت الحاق کرانه باختري، اسرائيل شايد در آن گام برخواهد داشت ، به آن دولت هشدار دادند. اما، اين صداها به ويژه در اسرائيل در حاشيه قرار دارند. و احتمال بسيار کمي وجود دارد که فقط اين صدا ها موجب شوند که  نتانياهو و ترامپ عقب گرد کنند.

دونالد ترامپ در کارزار انتخاباتي رياست جمهوري امريکا

احتمال زياد وجود دارد که بين ترامپ و نتانياهو، دومي اشتياق بيشتري داشته باشد تا وارد عمل شود. زيرا از نگاه او، وقت تنگ است: او روز ٣ نوامبر مطمئن خواهد شد که ترامپ دوباره انتخاب شده است يا نه. لذا، وي مجبور است که فرايند الحاق را پيش از آن تاريخ به راه اندازد. اگر ترامپ انتخاب شود – امري که امروز هنوز معلوم نيست- همه چيز به سود او خواهد بود. اگر ترامپ شکست خورد، نتانياهو مي تواند اميدوار باشد که بتواند بر پايه عمل انجام شده، از موضع قدرت با رئيس جمهوري منتخب دموکرات مذاکره کند.

اما، ترامپ،به يقين شخصيتي مضحک و بيرحم، و اغلب غير قال پيش بيني است که براي انتخاب مجدد به پشتيباني گسترده اوانجليست هاي افراطي نياز دارد که بخش بزرگ « صهيونيست هاي مسيحي » را تشکيل مي دهند. لذا، او مجبور است از اين الحاق حمايت کند. به علاوه، از اين امر که پس از انتشار « طرح صلح » او ، يک کميته آمريکائي-اسرائيلي ايجاد شده تا نقشه ي مورد تائيد دولت آمريکا را براي الحاق هاي آينده ترسيم کند ، اطلاع کمي در دست است. از ميزان پيشرفت کارهاي اين کميته اطلاع کافي در دست نيست، ولي نفسِ وجود چنين کميته اي، نشان مي دهد که اسرائيل مسئله الحاق را با کاخ سفيد هماهنگ کرده است.

تنها پرسشي که در اين نمايش سايه ها مطرح است، اين است که آيا ترامپ، به هر دليلي، تمايل دارد به عنوان «تعديل کننده» تصميمات نتانياهو عمل کند، يا او تمامي و يا تقريبا همه ي بلندپروازي هاي ارضي او را تامين خواهد کرد ؟ منطقِ کارزار انتخاباتي ترامپ ايجاب مي کند که او راه حل دوم را برگزيند. اما، با اين فرد با اختلال شخصيت مرزي(border line) (مثل پيشنهاد آب ژاول براي پاکسازي ريه ها از کُروناويروس)، همه چيز و نيز عکس آن امکان دارد.

«طرح صلح» ترامپ تقريبا به تمامي خواست هاي الحاق نتانياهو پاسخ مثبت مي دهد. دشوار است که او عقب نشيني کند. پس فقط مسئله زمان بندي در ميان است. امکان پذيرترين حالت اين است که هروقت ترامپ مناسب تشخيص دهد، الحاقي را که نتانياهو برنامه ريزي کرده، تائيد خواهد کرد. به نظر مي رسد که نتانياهو در اين باره مطمئن است.  در يک صحبت ويدئوئي خطاب به گروهي از اوانجليست هاي اروپائي  که هواداران متعصب طرح «اسرائيل بزرگ» هستند، نتانياهو از «طرح صلح ترامپ» به مثابه ي بازشناسي حقوق اسرائيل جهت تصاحب همه سرزمين هائي که شهرک هاي مستعمره را دربر مي گيرد، ياد مي کند (٤).  او خطاب به آن ها گفت: «من اطمينان خاطر دارم: چند ماه ديگر، اين تعهدات عملي خواهند شد و ما خواهيم توانست لحظه ي تاريخي جديدي از صهيونيسم را جشن بگيريم». سه روز پيش از آن، مايک پُمپِئو، وزير امورخارجه امريکا، بر اين اعتماد تاکيد کرده بود. او اظهار داشته بود که الحاق سرزمين ها، « تصميمِي اسرائيلي » است.

اروپائيان – در راس آن ها امانوئل مارکون  – اعلام کردند که نظر خوبي نسبت به الحاق هاي پيش بيني شده ندارند. اما، يک ناظر اسرائيلي مي گويد که نتانياهو، پشيزي ارزش براي اين مسئله قائل نيست. «هيچ پيامدي نخواهد داشت. اروپائيان چه خواهند کرد ؟ آن ها چاي خود را خواهند نوشيد، منتهي همراه با خشم. تاريخ اشغال، تاريخي پايان ناپذير از محکوم کردن هاي رقت آور اروپائي هاست  .» (٥) اندکي بعداز اظهاراتِ نيکولا دو ريويير، نماينده فرانسه در شوراي امنيت، مبني بر اين که اگر اين الحاق ها صورت گيرند، «روابط کشور او با اسرائيل تحت تاثير» قرار خواهد گرفت، ديپلمات هاي عالي رتبه اسرائيل او را دست انداختند و اظهار داشتند که اتحاديه اروپا قادر به اتخاذ تصميم مشترکي درباره اين موضوع نيست.

آيا جو بايدن صدايش را بلند خواهد کرد ؟

 در طي اين زمان ، جو بايدِن، نامزد حزب دموکرات براي انتخابات آينده رياست جمهوري آمريکا، سکوت اختيار کرده است. او حتي در مورد نقائص نظام بهداشتي آمريکا در مقابله با کروناويروس، حرفي براي گفتن ندارد. پس با اين وصف، طبيعي است که بپذيريد الحاق کرانه باختري، مسئله دوردستي است. با اين همه، دو عضو پيشين و مهم دولت اوباما در مورد مسائل بين المللي، فيليپ گوردون و رابرت مالي، در فراخواني فوري به او هشدار داده  و از او خواسته اند که « پيش از آن که دير شود، (٦) عليه طرح اسرائيلي الحاق اعتراض کند.». چرا اين امر اضطراري است ؟ دو مشاور پيشين کاخ سفيد مي نويسند که بايدن روز اول ژوئيه رئيس جمهور نخواهد بود، اما سخنان او «ممکن است بر عملکرد نتانياهو، موضع گانتس و دولت هاي عربي تاثير داشته باشد».

اين موضوع اضطراري است، زيرا او تنها فردي است که از چنين امکاني برخوردار است. که چه بگويد ؟ به طور خلاصه،  براي اعلام اين مطلب که الحاق، دموکراسي اسرائيل را با خطر روبرو مي کند و نيز حقوق فلسطيني ها را زيرپا مي گذارد و امکان دارد منطقه را در بي ثباتي و خشونت غوطه ور کند. آن ها مي افزايند، به ويژه بايدن مي بايست به نتانياهو گوشزد کند که اگر او در تصميم خود پافشاري کند، ايالات متحده تحت رياست اومي تواند مجازات هاي مالي در مقابل اسرائيل اتخاذ کند. آن ها اضافه مي کنند که برخي خواهند گفت که در آن صورت، نتانياهو مصمم خواهد شد که زودتر بجنبد و ترامپ نيز او را پشتيباني کند. متاسفانه، هيچ کدام از اين دو، براي اقدام، نيازي به دلگرمي ندارند و هر دو فکر مي کنند که سياستِ پرحرارتِ الحاق به آن ها کمک خواهد کرد تاقدرت را حفظ کنند. در حالي که، اگر بايدن امروز حرف نزند، بعدا خيلي دير خواهد شد، حتي اگر او در ماه نوامبر انتخاب شود».

بايدن در روز ٢٩ نوامبر در يک ضيافت شام براي جمع آوري کمک مالي جهت کارزار انتخاباتي اش، در مورد اوضاع خاورميانه صحبت کرد. فکر مي کنيد در مورد  طرح الحاقي نتانياهو نظر داد ؟ البته که نه. او گفت اگر انتخاب شود، سفارت آمريکا را از بيت المقدس دوباره به تل آويو منتقل نخواهد کرد (٧). يادآوري کنيم که هنگامي که ترامپ اين انتقال بسيار نمادين را اعلام کرد، بايدن اين تصميم «کوته بينانه و سبک سرانه» را مورد انتقاد قرار داده بود. اما اينک، او توضيح مي دهد که مورد سوال قرار دادن اين عمل انجام شده، هيچ کمکي به ازسرگيري روند صلح نخواهد کرد. با وجود اين، او توضيح داد که کنسولگري امريکا را در بيت المقدس شرقي که ترامپ بسته بود، دوباره بازخواهد کرد.

اسرائيلي ها يادگرفته اند که لابلاي سطرهاي چنين داستان هائي را خوب بخوانند. در تابستان ٢٠٠٩، ارتش اسرائيل پس از بدترين و شديدترين بمباران هاي غزه ، به ان سرزمين حمله نظامي زميني نيز کرد. در آن تهاجم، ١١٣٥ فلسطيني (با ٦٥ درصد غير نظامي) و ده سرباز اسرائيلي (چهار نفر در اثر شليک «گلوله خودي» يعني اشتباه هاي اسرائيل)  و سه غيرنظامي کشته شدند. درآن زمان، اوباما در انتظار ورود به کاخ سفيد در ٢٠ ژانويه بود. برخي از مشاوران او تمنا مي کردند که براي پايان دادن به تهاجم اسرائيل دخالت کند. او با تکرار اين که پس از شروع دوره رياست جمهوري اش، مداخله خواهد کرد، اين تقاضا را رد کرد. دو روز پيش از آن، اسرائيلي ها اتش بس را پذيرفتند. از نگاه آنان، پيام اوباما از نقطه نظر سياسي روشن بود: او مانع از ادامه حمله نظامي آن ها نشده بود.

لذا، نتانياهو مي تواند با موضعي حق به جانب، احساس کند که اگر فردا دوباره اقتضا کرد، با رئيس جمهور جديد دموکرات همان کند که با اوباما کرد و او دم برنياورد. اما، همان طوري که اشاره شد، او اميدوار است که کاخ سفيد، پيش از انتخابات رياست جمهوري در نوامبر، الحاق سرزمين ها را تائيد کند.

 

پاورقي ها:

١-

https://www.haaretz.com/israel-news/.premium-with-unity-deal-netanyahu-turns-gantz-into-his-personal-bodyguard-1.8786439

٢-

https://www.al-monitor.com/pulse/originals/2020/04/israel-benjamin-netanyahu-benny-gantz-donald-trump-ashkenazi.html

٣-

https://apnews.com/94a10865ff3c11e1f3fea4a0e78a8868

٤-

https://www.haaretz.com/opinion/.premium-whoever-thinks-west-bank-annexation-will-pass-quietly-better-think-again-1.8791740

٥-

https://foreignpolicy.com/2020/04/23/biden-israel-annexation-occupied-west-bank/

٦-

https://www.timesofisrael.com/biden-says-hell-keep-us-embassy-in-jerusalem-if-elected/

Nétanyahou : A marche forcée vers l’annexion

Sylvain Cypel, ٦ mai ٢٠٢٠

https://orientxxi.info/magazine/netanyahou-a-marche-forcee-vers-l-annexion,٣٨٤٥

https://orientxxi.info/magazine/articles-en-farsi/article3868

 




واپس ماندگی، سزاوار ملت ما نیست

 آری تنها گناه من وگناه بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت را ملی کرده‌ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ منافع اقتصادی عظیم‌ترین امپراطوری‌های جهان را ازاین مملکت برچیده‌ام و پنجه در پنجه مخوف‌ترین سازمان‌های استعماری و جاسوسی بین‌المللی در افکنده‌ام.

دکتر مصدق در بیدادگاه نظامی شاه

 

منوچهر تقوی بیات

هر کس بخواهد دخالت های خانمانسوز و ویرانگر بیگانگان را در میهن ما نادیده بگیرد، آگاهانه یا ناآگانه به هم میهنان ما خیانت کرده است. آن هایی که انگشت اتهام را به سوی مردمان از جان گذشته و فداکار ما نشانه می روند و می گویند تقصیر ماست و گناه را  به گردن ملتی در بند و اسیر می اندازند خوب می دانند که دروغ می گویند. از انقلاب مشروطیت تا کنون ملت ایران در راه آزادی هزاران هزار کشته داده است، هرکس که خواسته تا نفسی بکشد و یا سخنی به آزادی بگوید به زندان، تبعید یا مرگ محکوم شده است. ملت ما برای آزادی بهای گزافی پرداخته است. دکتر مصدق پس از  نزدیک به ۶۰ سال مبارزه در راه آزادی و استقلال ایران، زمانی که فرصت یافت و می خواست قانون انتخابات را اصلاح کند و راه را برای انتخابات آزاد باز کند، تا ملت ما بتواند سرنوشت خود را در دست بگیرد، انگلیس و آمریکا با کمک ارتجاع داخلی ( باز نشستگان ارتش، آیت الله بهبهانی، ابوالقاسم کاشانی و شعبان بی مخ ها) کودتا کردند و او را تا پایان عمر(سیزده سال) در احمدآباد زندانی کردند. کسانی که می گویند ملت ایران در روز ۲۸ مرداد، صبح می گفتند زنده باد مصدق و بعد از ظهر می گفتند زنده باد شاه، خوب می دانند که گروه دوم را آیت الله ها با دلارهای آمریکایی و زاهدی با تصرف فرستنده ی رادیو به خیابان ها آوردند. شعبان بی مخ و مشتی بدکاره و ولگرد جزیی از ملت بودند اما ملت ایران را نمایندگی نمی کردند. آیت الله بهبهانی، کاشانی و فلسفی و عده ای طلبه ی مفتخور ملت ایران نبوده و نیستند. آخوندها همیشه دروغگو، خائن و ستون پنجم بیگانگان بوده اند.      

واپس ماندگی، عقب ماندگی، در راه توسعه، توسعه نیافته و… برچسب های دیگری از این دست شایسته ی مردمان میهن ما نیست. سال هاست که کارشناسان استعمارگری، استادان دانشگاه های جهان سرمایه، قلم به مزدان و سیاست بازان خود فروخته و نیز نویسندگان ناآگاه، مردمان میهن ما را به زور آمارها و واژگونه نشان دادن رویدادهایی که در درازای صدها سال ستم، جهانخواران بر میهن ما رواداشته اند، کشور ما را عقب مانده می نامند. زهی بی شرمی، زهی نامردی و نامردمی!

به تاریخ برگردیم و رد پای اروپاییان استعمار گر در ایران را جستجو کنیم که با غارت و دست درازی به میهن ما، هر بار زیان های سنگین و فراوانی به مردمان میهن ما رسانده اند. شگفت انگیز است که پس از پانصد سال توطئه های استعمارگران، ما هنوز ایرانی هستیم و عقب ماندگی را شایسته کشور خود نمی دانیم. پانصد سال پیش پرتغالی ها در جنوب و در خلیج فارس به کشور ما یورش آوردند و آلفونس دالبوکرک، بندر گبرون ( بندر زرتشتی ها) و یا جرون و یا گمبرون را گرفت. در همان دوران در  شمال ایران اروپاییان در دربار اوزون حسن، زاد و ولد را آغاز کردند. تئودورا مگاله کومِنِن( دسپینا خاتون یا کاتارینا) همسر مسیحی اوزون حسن که کلیسای شخصی خود را در دربار اوزون حسن برپا کرده بود، سه دختر و یک پسر زایید. یکی از این دختران یعنی مارتا با تخم و ترکه ی شیخ صفی الدین اردبیلی (یکی از بزرگان صوفی ها)، که حیدر نام داشت، سلسله صفوی شیعی مذهب را با کمک امام زمان برپا کردند. بیهوده نیست که بیگانگان کشور ما را کشور امام زمان می نامند. پرتغالی ها صد سال در خلیج فارس از غارت و چپاول، هر چه می توانستند کردند. چندین پشت از زاد و ولد اروپاییان در دربار شاهان صفوی گذشت تا شاه عباس صفوی “کبیر” به کمک “بریتانیای کبیر” بندر گمرون را از پرتغالی ها پس گرفت و نام آن را بندر عباس گذاشت. آری شاه عباس پرتغالی ها را به کمک انگلیس ها از خلیج فارس بیرون کرد. شاید ما باید تاریخ را به گونه ای دیگر بخوانیم. گویا آموزش و پرورشی که بیگانگان بطور فرمایشی و بدون انتخابات برای ایران ساخته اند، ما را  فریب داده است. “بریتانیای کبیر” پس از بیرون کردن پرتغالی ها از خلیج فارس با دسیسه و پشتکارِ استعمارگری، کمپانی هند شرقی را در همسایگی بندر عباس برپا و آغاز به غارت کشور پهناور هند کردند.

شگفت انگیزتر آنست که همه می دانیم که نمایندگان الیزابت اول یعنی برادران شرلی در دربار شاه عباس فرمانروایی می کردند و برای سپاه شاه عباس توپ و تفنگ فراهم می کردند و سپاهیان شاه عباس را به هرکجا می خواستند می فرستادند. امپراتوری عثمانی هر روز در اروپا پیشرفت می کرد، در سال ۱۶۰۶ میلادی اتریش را شکست داد و این کشور را واداشت تا ترانسیلوانیا را رها کند. برای جلوگیری از پیشرفت عثمانی ها در اروپا  از ۱۶۰۳ تا ۱۶۲۵ میلادی چندین بار سپاهیان شاه عباسِ شیعه مذهب با کمک و رایزنی برادران شرلی برای نجات اروپاییان از خطر ترک های مسلمان، به جنگ با عثمانی پرداختند و در همه ی این جنگ ها هم به کمک کارشناسان انگلیسی پیروز شدند. همچنین شاه عباس برادران شرلی را به دربارهای اروپا و دربار امپراتوری مقدس روم فرستاد تا از آن ها کمک و یاری برای جنگیدن بخواهد.

پس از جنگ های ایران و عثمانی انگلیس ها برای حفظ منافع خودشان در کمپانی هند شرقی از سال ۱۶۵۱ میلادی جنگ های ایران و روس را برپا کردند. این جنگ ها این ویژگی را داشت که توجه ایران و روسیه را از هند دور می کرد و به این دو کشور اجازه نمی داد که به  هندوستان و غارت آن بیندیشند، گرچه نادر شاه برخلاف میل انگلیس ها به هند یورش برد و آنجا را غارت کرد. آن ها نیز برای تاوان و پادافره ی دست اندازی نادر شاه به هندوستان و قلمرو کمپانی هند شرقی، او را در دشت مغان در اوج پیروزی کشتند. انگلیس ها با کمک کمپانی مسکوی

( Moskovskaya kompaniya; was an English trading company; chartered in 1555.)

که از سال ۱۵۵۵ میلادی به دربار تزارهای روس نفوذ کرده بود، در دربار تزارها همان کاری را می کردند که در دربار شاهان صفوی و قاجار می کردند. (بساط این کمپانی را انقلاب اکتبر در سال ۱۹۱۷، توانست به طور ظاهری کم تر کند، اما نفوذ انگلیس ها در روسیه همیشه بوده و با پیروزی دستگاه جاسوسی انگلیس بر کا گ ب و پوتین هنوز هم ادامه دارد! ) در جنگ های ایران و روس که در سال ۱۸۱۳ میلادی با عهدنامه ی گلستان پایان یافت، میانجی آشتی این جنگ ها سرگور اوزلی سفیر انگلیس در ایران بود که قرارداد را هم او تنظیم کرده و نوشته بود. پیوستن حاکم گرجستان به امپراتوری روسیه نیز با کمک دوستان انگلیسی دربار قاجاریه انجام گرفته است.

در جنگ جهانی اول انگلیس ها از جنوب و روس ها از شمال ایران را اشغال کردند. در سال ۱۹۱۵ میلادی نیروهای انگلیسی بندر بوشهر را اشغال کردند و مردمان میهن دوست جنوب و تنگستانی ها به جنگ با نیروهای اشغالگر انگلیس پرداختند. در سال ۱۹۱۶ میلادی در حالی که جنوب ایران در اشغال نیروهای ارتش انگلیس بود، ژنرال پرسی ساکس با گروهی سپاهی انگلیسی و هندی به بوشهر آمد و پلیس جنوب را به راه انداخت. انگلیس ها در جنوب و روس ها در شمال گندم های موجود در بازار و انبارها را خریدند و قحطی گسترده ای در کشور ایجاد کردند که در نتیجه آن چندین میلیون از مردمان بی گناه کشور ما کشته شدند و میلیون ها نفر نیز دچار سوء تغذیه و بیماری های دیگر شدند.

پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه، انگلیس ها به فکر افتادند با خارج شدن روس ها از ایران، شمال ایران را هم در تصرف خود درآورند. با دادن وام به دربار ایران برای پرداخت مخارج قشون قزاق ها افسران انگلیسی عملن فرماندهی قزاق ها را به دست گرفتند. ژنرال آیرونساید پس از تفاهم های پنهانی با آتا تورک پدر ترکیه ی مدرن و عقب نشینی نیروهای ترکیه از ازمیر، سرنوشت ترکیه را به آتاتورک؛ قهرمان جنگ با انگلیس ها می سپارد و روانه ایران می شود تا قهرمان دیگری را در ایران به قدرت برساند. آیرونساید به عنوان فرمانده نیروهای انگلیس در شمال ایران در نیمه ی سال ۱۹۲۰ به ایران می آید و فرماندهی نیروهای قزاق را به عهده می گیرد.

دولت بلشویکی شوروی در ۲۶ فوریه ۱۹۲۱ قراردادی در مسکو با دولت ایران امضاء می کند. در این قرارداد آمده است: “دولت روسیه شوروی تمام معاهدات و مقاولات و قراردادها را که دولت تزاری روسیه با ایران منعقد نموده و حقوق ملت ایران را تضییع می‌نمود ملغی و از درجه اعتبار ساقط شده اعلان می‌نماید.” و در همین قرارداد دولت ایران متعهد می شود که اجازه ندهد دولت ثالثی در ایران قوای نظامی پیاده کند و سرحدات دولت شوروی را به خطر بیندازد. اگر دولت ایران خودش نتواند این خطر را رفع نماید دولت شوروی حق خواهد داشت قشون خود را به خاک ایران وارد کند. با چنین قراردادی و خطر حمله ی شوروی به ایران انگلیس ها تصمیم می گیرند نقشه ی کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ خورشیدی را برنامه ریزی کنند و سرنوشت سیاسی ایران را، مانند ترکیه و آتاتورک، به یک قهرمان ملی واگذار کنند. ژنرال آیرونساید به توصیه جاسوس انگلیسی اردشیر ریپورتر و با هماهنگی مقامات سفارت انگلیس فرماندهی قزاق ها را به رضا خان می سپارد و در فوریه ۱۹۲۰ میلادی چند روز پیش از کودتای قزاق ها ایران را ترک می کند.

رضا شاه پس از بیست سال دیکتاتوری و کشتن اندیشمندان و میهن دوستان ایرانی و غارت ثروت های کشور، بدون شلیک یک گلوله، ناچار می شود فرماندهی ارتش مدرن ایران را رها کرده و از ایران فرار کند و به تبعید برود. رضا شاه و پسرش در مدرن کردن ایران اصلاحاتی سطحی در جهت وابستگی سیاسی، اقتصادی و نظامی به کشورهای غربی انجام دادند که موجب وابستگی و بیچارگی بیشتر کشور ما شد. اصلاحات مدرن آنان، نتوانست از ایران، یک ژاپن یا کره ی جنوبی بسازد بلکه نتیجه اقدامات سیاسی آنان ایجاد یک ایران اسلامی بود. 

پس از رفتن رضا شاه از ایران، در سال ۱۳۲۲ استالین، چرچیل و روزولت سران سه قدرت بزرگ پیروز در جنگ به ایران آمدند و راه را برای پادشاهی محمدرضا شاه تا سال ۱۳۵۷ هموار کردند. در جریان ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور به رهبری دولت ملی دکتر مصدق، محمدرضا شاه از ترس افزایش قدرت روز افزون ملت ایران، به ایتالیا فرار کرد. همان دولت هایی که او را به پادشاهی رسانده بودند با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ او را به ایران باز گرداندند. کرمیت روزولت فرمانده اجرایی کودتا در کتاب خاطراتش می نویسد شاه ایران در یک ملاقات خصوصی به من گفت: «… من سلطنت دوباره ام را مدیون خدا، ملت، ارتش و شما هستم.» روزولت در کتاب خاطراتش می نویسد؛ هنگامی که به دیدار چرچیل رفتم و این سخن شاه ایران را برایش گفتم، چرچیل لبخندی زد و…».

همان قدرت هایی که محمد رضاشاه  را به سلطنت در ایران گماشته و او را در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به سلطنت باز گردانده بودند، پس از پایان جنگ سرد و سرآمدن تاریخ مصرف سلطنتش در ایران او را در  کنفرانس گوادلوپ برکنار کردند و خمینی را به جای او گماردند. درازای فرمانروایی پهلوی ها برابر درازای جنگ سرد بود. محمد رضا شاه “بزرگ ارتشداران فرمانده آریامهر” هم مانند پدرش “رضا شاه کبیر”، بی سر و صدا ایران را ترک کرد و آن هایی که ادعای طرفداری از او و سلطنتش را می کردند، کوچکترین حرکتی هم نکردند. خمینی پس از دروغ هایی که در نوفل لوشاتو گفته بود و مردمان ایران و جهان را فریفته بود به ایران آمد و بر موج انقلاب مردمان کشور ما  سوار شد و انقلاب ضد سلطنت ایران را ناکام ساخت و انقلابی های راستین را تا آنجا که می توانست کشت. در درازای حکومت نکبت بار جمهوری اسلامی تجاوز آخوندها به جان و مال ملت ایران از هر اشغالگر خارجی بدتر بوده است. شمار زندانیان سیاسی، کشتار آنان، غارت منابع و ثروت های ایران، شمار معتادان، فقر و بدبختی مردمان میهن ما به مراتب بیشتر شده است. آخوندها در این چهل و اندی سال حکومت جمهوری اسلامی تاریخ و فرهنگ میهن ما را دگرگون، سیاه و به دروغ آغشته کرده اند. افزون بر کتاب های درسی و تاریخ که می نویسند، شب و روز از دستگاه های سخن پراکنی خود به مردم ایران و جهان درباره ی فرهنگ و تاریخ میهن ما، دروغ می گویند.

همانگونه که در تاریخ ثبت شده است و مردمان کشور ما هم فراموش نکرده و فراموش نخواهند کرد از انقلاب مشروطیت تا کنون همواره هم میهنان ما برای برپایی حکومت انتخاباتی و آزادی تلاش خونین کرده و هزاران هزار کشته داده اند. سرمایه داران کشورهای غربی با دسیسه و پول و امکانات سیاسی و تکنولوژی پیشرفته به کمک جاسوسان خود در ایران تلاش های هم میهنان ما را بی اثرکرده اند. مردمان ستمدیده ی میهن ما هنوز هم هر سال هزاران زندانی و هزاران کشته در راه آزادی میهن شان قربانی می دهند. در یک صد و پنحاه سال گذشته، آن سرمایه های مالی و انسانی که در کشور ما به دلیل دخالت بیگانگان و حکومت های وابسته به قدرت های خارجی، از دست رفته است اگر در راه آبادانی کشورمان به کار رفته بود امروز کشور ما یکی از کشورهای پیشرفته دنیا به شمار می رفت. با سوء مدیریت حکومت ضد ایرانی آخوندها در دوران ننگین حکومت اسلامی، هزاران هزار نیروی انسانی کشته شده اند، میلیون ها مغز هوشمند و پویا از ایران فرار کرده اند، منابع طبیعی فراوان از نفت و کانی های گوناگون به غارت رفته است، نرخ دلار بیش از هزار برابر شده است یعنی نقدینه ی مردم را نیز به غارت برده اند. در یک حکومت ملی و برگزیده از سوی مردمان کشورمان، همه ی این ثروت های تلف شده و از دست رفته می توانست در راه آبادانی کشور و رفاه هم میهن مان به کار رود. من بر این باورم که هم میهنان ما با کمک خرد جمعی ناگزیر راه رهایی خود را خواهند یافت. ” … تواند باز بیند روزگار وصل// تواند بود و باید بود// ز اسب افتاده است او نه از اصل …” ( م. امید؛ قصه ی شهر سنگستان)

با امید پیروزی، پاینده ایران

منوچهر تقوی بیات

دهم اردیبهشت ۱۳۹۹ خورشیدی برابر با ۲۹ آوریل ۲۰۲۰ میلادی

 




طبقه کارگر جهان امسال در بد ترین شرایط به استقبال روز کارگر میرود

به مناسبت اول ماه می

امین بیات

هرساله با عشق شرکت در تظاهرات اول ماه می خود را آماده  میکردیم  تا قدمی هر چه  کوچک  در حمایت ازخواستهای طبقه زحمتکش جهان، برداشته باشیم اما متاسفانه امسال بخاطرشیوع ویروس کرونا ی سرمایه داری برگزارنمیشود ولی ما درشادی کارگران وزحمتکشان امسال پشتیبانی مجازی میکنیم. با پیدایش مناسبات سرمایه داری، طبقه ی نوینی پا به عرصه ی سیاسی تاریخ گذاشت که مجبور بود وهست که برای تامین حد اقل مخارج زندگی خود و خانواده اش، نیروی  کار خود را عرضه  کند  و آنرا به سرمایه داران و صاحبان کارگاهها بفروشد وازآنها در مقابل نیروی کار خود مزد دریافت کند . کارگر با پولی که دریافت میکند یعنی نیروی کارش را در کارگاه باز تولید میکند.

 ویژه گی اصلی طبقه کارگر آنگونه که در”مانیفست کمونیست”آورده شده ، این است:

“از خود صاحب هیچگونه  ابزار تولید نیست و برای آنکه زندگی  کند، ناچاراست نیروی کار خود را به معرض فروش برساند.”

در قرن نوزده میلادی سرمایه داران از کارگران تا شانزده ساعت در روز در کارگاهها  کارمیکشیدند و حتی کارگران قادر نبودند با مزد دریافتی هزینه خوراک و پوشاک خود  و خانواده  خویش را تامین کنند، یعنی درحال داشتن کار ودرآمد، زندگیشان زیر خط فقربود، و درکارخانه ها  ازهیچگونه حقوقی بر خوردارنبودند و کارفرمایان درمقابل سانحه ها هیچگونه  تعهدی نداشتند در آن دوران  کارگران از هر گونه حقوقی محروم بودند و حتی هرگاه منافع کارفرمایان ایجاب میکرد آنها را اخراج میکردند.

کمبود درآمد کارگران سبب آن شده بود که زنان وکودکان نیز به بازار کارکشیده شوند و در کارگاهها  نیروی کار خود را به بهائی بسیار نازل بفروشند،  به این جهت آن  دوران از رشد  سرمایه داری به دوران رقابت آزاد معروف شده بود، یعنی همه آحاد جامعه برای تامین هزینه زندگی  نیروی کار خود را میفروختند.

پایان قرن نوزده میلادی مواجه است با زوال رقابت آزاد و پیدایش سرمایه انحصاری، وآغاز مطالبات کارگران دراروپا و آمریکا بطوریکه  در اول ماه مه 1886 خواست هشت ساعت کار روزانه  در کلیه شهرها ئی که کارگران اعتصاب کرده بودند، مطرح شد.

در سال 1889 در آلمان  نیز جنبش  کارگری بخاطر تحقق  کسب هشت ساعت  کار روزانه  اقدام  به اعتصاب کردند وموفق به کسب هشت ساعت کار در روز شدند ودرنخستین کنگره بین المللی کارگران که کنگره موسس بین المللل دوم بود درآن خواست هشت ساعت کار واختصاص دادن روزی را در سراسر جهان به روز کارگر، شدند.

در این رابطه بود که در کنگره  پاریس در اول ماه می 1886 تصویب کردند  که روز اول ماه مه  به مثابه روزهمبستگی  جنبش بین المللی  کارگران و مبارزه بخاطر رهائی  طبقه ی کارگر ازقید وبند  های استثمار، شناخته شود.

به این ترتیب هر ساله روز اول ماه مه از سوی کارگران جهان، این روز را گرامی میدارند، و جشن  میگیرند.

 و اما در ایران  در دوران سلطنت،  دولت  محصول  کودتای 28    مرداد  از پیدایش  سندیکاه های   خودجوش و مستقل و با بر پائی “سندیکاههای زرد”  دولتی  از رشد  و  گسترش  جنبش  کارگری جلوگیری کردند و زمانیکه انقلاب 57 تحقق یافت جنبش کارگری ایران فاقد  هرگونه بافت  سازمان یافته مستقل بود،  بهمین دلیل نتوانست در انقلاب نقش محوری و تعیین کننده، داشته باشد. و همچنین  بعد از به  قدرت رسیدن  جمهوری اسلامی  و حاکمیت  استبداد سیاه  از پیدایش هر گونه سازمان سیاسی وصنفی جلو گیری کردند، وبخاطرعقب ماندگی صنعتی درایران جنبش سندیکالیستی نتوانست بمثابه ی جنبش مستقل بوجود بیاید. و حکومت اسلامی به مقابله با ” شوراهای کارگری” که بوجود آمده بودند، برخواست وباتبدیل کردن آنها به “انجمن های اسلامی” کارگران را وابسته به دولت کردند.

برای اپوزیسیون سوسیالیست و کمونیست ایران هر ساله اول ماه مه(11 اردیبهشت) امکانی  بدست میدهد  تا ازشرایط  غیر قابل تحمل  زحمتکشان، کارمندان و سندیکالیست های ایران، مستقیم  سخن بگوئیم.

از طبقه ای سخن بگوئیم که بیش ازاکثریت قریب به اتفاق کل جامعه را تشکیل میدهند، که در بدترین شرا یط بیرحمانه استثمار شده و تحت ستم قرار، دارند.

 اما امسال سندیکای کارگران  شرکت واحد اتوبوسرانی، بازنشستگان، معلمان کارگران هفت تپه    در اعتراض به تعیین دستمزد درمناسبات سرمایه ، زیرخط فقر- گرانی وتورم  و اعتراض به مما نعت از ایجاد سندیکاهای مستقل کارگری، حضور بهم نمیتوانند بخاطر ویروس کرنا، برسانند.

کارگران و زحمتکشان ایران از زن و مرد هیچ راهی برای نجات ندارند جز اینکه به ایجاد و گسترش تشکل های مستقل کارگری پرداخته و متحدا علیه ظلم ، ستم و استثمار، مبارزه کنند.: در نظام سرمایه داری  وابسته ایران  زحمتکشان برای هر گونه فعالیتی و جهت بدست  آوردن حقوق  اولیه خود، فورا به “مهر””ضداسلامی”ممهور شده دستگیر،  زندانی و شکنجه، میشوند.

کمونیستها و سوسیالیستها بمثابه عناصر آگاه تنها نیروئی هستند که  درجهت تغییر آگاهانه ی جامعه میتوانند قدم بر دارند و در “تحقق برنامه” حد اقل کارگری آنهم باین دلیل که طبقه کارگر در ایران در حال حاضر قادر به انقلاب سوسیالیستی نیست. حد اقل برنامه یعنی اینکه کنار زدن نظام بورژوازی و استقرار یک حکومت دمکراتیک و لائیک که ابزار اعمال اراده  و حاکمیت  زحمتکشان ایران باشد را تشکیل دهند. این حکومت باید ضامن آن دمکراسی  وسیعی باشد که در آن مبارزه طبقاتی  زحمتکشان علیه بورژوازی آزادانه، آشکار و به وسیعترین شکل ممکنه، تکامل یابد.

قانون کار در قانون اساسی جمهوری اسلامی که روابط  کارگر و کارفرما را بر طبق” روح قرآن” و “اسلام” بنا نهاده است  و جامعه ی اسلامی را با اقتصاد اسلامی  و روابط  تولید اسلامی  بر جامعه حکمفرما کرده است. این رژیم اقتصاد، مالکیت بر ابزار و وسائل تولید، رابطه تولید کننده و مصرف کننده را از طریق قوانین اسلامی توضیح میدهند. رژیمی  که میخواست اقتصاد  اسلامی را  بر جامعه حکمفرما سازد درزیر پوشش اسلام از طریق”قانون کار”جدید، تصور میکرد بهترین زمینه را برای ارزش افزائی سرمایه فراهم آورده است، ک با شکست مواجه شد. نمیتوان  یک جامعه ی سوسیالیستی را هر زمانیکه اراده  کردیم،  متحقق  سازیم.  شرط  اول  تحقق جامعه سوسیالیستی وجود جامعه سرمایه داریست برای اینکه شرط کافی تحقق  جامعه سوسیالیستی مادیت  اجتماعی بیابد، باید جامعه سرمایه داری مراحل رشد و انکشاف تاریخی خود را  سپری کرده باشد. بهمین دلیل ساده نیروهای زحمتکشان باید مسائلی را در دستور کار سیاسی روز قرار دهند که قادر به حل مشکلات آن و تحقق آن در جامعه ایران امروز، باشند.

بنا براین زمانیکه شرایط  لازم وکافی در جامعه وجود داشته باشد و طبقه حامل مناسبات جدید،  برای گرفتن  قدرت سیاسی  وارد میدان  مبارزه اجتماعی میگردد  و با یک جنبش عمومی قدرت را تصرف میکند، در این صورت است که میتوان از یک  انقلاب اجتماعی سخن  گفت.، و اینجاست که  قدرت از طبقه ای به طبقه دیگرمنتقل میشود و درعین حال مناسبات  تولیدی گذشته جای  خود را به مناسبات جدید می سپارد.  نمونه ی تاریخی  این انقلاب اجتماعی را  میتوان  “انقلاب کبیر”  فرانسه  در سال 1792  نامبرد. تاریخ بشریت تا به امروز تنها با  یک  انقلاب اجتماعی آنهم  در فرانسه روبرو بوده است  با اینحال چنین انقلابی نتوانسته به سرعت حقوق دمکراتیک بورژوازی را  در سطح  عمومی حاکم کند و 70 سال بدرازا میکشد تا حق “رای” برای مردان و بیش از صد سال میگذرد تا  فرصت برای  حق “رای” زنان  تحقق یابد. پس نمیتوان ادعا کرد که اگر طبقه  کارگر ایران حتی اگر از درجه معینی از شعور و تشکیلات رسیده باشد میتواند انقلاب سوسیالیستی کند. زیرا  بنظر مارکس انقلاب نتیجه تضاد مادی جامعه است که ما بین  نیروهای مولده  و مناسبات  تولیدی  روی  میدهد،  یعنی انقلاب  نتیجه ی درجه ی معینی از رشد این تضاد است. و به آگاهی تشکیلات  کارگری چندان کاری ندارد.  اگر شرایط اجتماعی آنچنان  رشد و انکشاف  یافته باشند  که مناسبات  تولیدی  جلوی رشد نیروهای مولده را سد کرده باشد، دراینصورت تحقق انقلاب اجتماعی امری محتوم است،  حال اینکه طبقه کارگردارای رشد وآگاهی باشد یا نه، چنین انقلابی روی خواهد داد و قدرت رابه طبقه ی کارگر خواهد  سپرد  و حتی اگر تشکیلات  هم  نداشته باشد  ، جامعه  در روند انقلابی خود بسرعت انقلاب  رو بنای اجتماعی  را بوجود  خواهد آورد همانطور  که  انقلاب اجتماعی  بورژوازی  چنین  روبنائی  را مبتنی  با  نیازهای مناسبات تولیدی و صورتبندی اجتماعی جدید بوجود آورد.

باید بررسی کرد  که طبقه ی کارگر ایران در چه شرایطی قرار دارد و جامعه ی ایران دارای چگونه ساختاری است.

گفتیم که برای تحقق یک جامعه سوسیالیستی باید تضاد مابین نیروهای مولده و مناسبات تولیدی تا مرحله انفجار رشد کند و باید در سطح جامعه  شرایطی حکمفرما  باشد  که طی  آن امکان  هر نوع انکشاف ازنیروهای مولده سلب گردد. و دربرابر جامعه راه حل دیگری جزازمیان برداشتن  مراوده   و مناسبات موجود قرار نداشته باشد،  میتواند پیشرط تحقق یک انقلاب کارگری، باشد.

طی چهار دهه ی  گذشته که از آغاز سیادت جمهوری اسلامی تا به امروز میگذرد  نشان از آن دارد که وضعیت اقتصادی جامعه نسبت به دوران حکومت قبل  بسیار وده ها برابر بدتر شده است، بدلایل عدیده جنگ، فرار مغزها و ثروتها، بحران در صنایع که اکثرا مونتاژ میباشندو وجود مخارج نظامی، تورم اقتصادی،  تعطیل شدن صنایع خصوصی و حتی دولتی و محدود شدن امکانات سرمایه گذاری، در حد صفر،بیکاری ورشکستگی اقتصادی و حتی سیاسی جامعه را بمرز انفجار کشانده است.

از طرفی کشورهای امپریالیستی  از جمله  آمریکا  و انگلیس  و آلمان  و…بهیچ وجه  نمیخواهند که  بحران  سیاسی، اجتماعی  و اقتصادی کل  جامعه را  در بر بگیرد  دلیل  این  امر  نیز  روشن  است  زیرا  گسترش بحرانهای اقتصادی و ناتوانی رژیم  در پاسخگوئی به نیازهای مردم میتواند شرایطی  را در جامعه بوجود بیاورد که نیروهای پشتیبان زحمتکشان بتوانند قدرت را بدست بیاورند.

برای امپریالیستها وبخصوص آمریکا وسایر کشورهای سرمایه داری متروپل هیچ چیزی خطر ناکتر ازآن نیست که قدرت در ایران بدست نیروهای وابسته به زحمتکشان، بیفتد.

پس هر زمانیکه تحول انقلابی در جامعه سمت و سوی زحمتکشان داشته باشد،  جهان  امپریالیستی آرام نخواهد نشست و از طریق اقمار خود در ایران دخالت خواهد کرد و بهر شیوه ای که شده جلوی آنرا خواهد گرفت.

از آنجا که در رژیم قبلی یعنی شاه،  بخش عظیمی از روستانشینان دهقانان بشهرها هجوم آوردند  و باین ترتیب شهرها را با مشگل مسکن و کار روبرو ساختند و وجود این حرکت اجتماعی که از اوایل اصلاحات ارضی شروع شده بود، خود سرانجام به سرنگونی رژیم شاه وابسته به امپریالیسم آمریکا منجر شد،  زیرا آن رژیم با توجه و تکیه بر اقتصاد درهای باز برای حل و کنترل این مشگل راه حلی نداشت،  رژیم  جمهوری اسلامی که هم اکنون  در بحرانی عمیق  اجتماعی سیاسی  و اقتصادی  بسر میبرد و بطور عمده که تا بحال در میان روستانشینان دارای تکیه گاه بزرگ اجتماعی بوده است،  نیز نتوانسته است برای حل این مشگل راه حلی بیابد، و بیشک به سرنوشت رژِم گذشته دچار خواهد شد.

به این ترتیب  در می یابیم   که انقلاب 57  شرایطی را بوجود آورده است  که  فضای  فعالیت سیاسی  برای کلیه نیروها و بخصوص کمونیستها بسیار مشگلتر شده است، جنبش کمونیستی ایران نمیتواند تکیه فعالیت خود را بر روی اختناق سیاسی موجود در جامعه بگذارد.

سوسیالیستها  و کمونیستهای مستقل ایرانی باید با ارائه راه حل های واقعی برای کارگران و هم برای دیگر اقشار تحت ستم و محروم آشکار سازند که نیروها ئی واقعا آینده نگرهستند، و “چپ”میهن  ما باید نیروهای پراکنده ی خود را متحد سازد  و با ایجاد سازمانی که اکثریت سازمانها  و لایه های چپ را در بر بگیرد، بکوشد حد اکثر انرژی خود را در جهت بررسی علمی از جامعه گام بر دارد و خود را از عام گوئی و شعار دادن برهاند و با دامن زدن به  دانش سوسیالیسم علمی از خود آن شایستگی  را نشان دهد،  واقعیت این است که  ما  در برابر شرایطی  قرار گرفته ایم  که میبایستی  برای آن  چاره اندیشی کنیم.

مسئله بر سر تغییر اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی جامعه ای است که41  سال است بدون توقف در راه سراشیبی میباشد،  نیروهای مترقی و آزادیخواه و طرفدار سوسیالیسم در کنار مبارزه  بخاطر استقرار آزادیها و حقوق دمکراتیک سیاسی یعنی حقوقی  که در کشورهای جهان  سوم  بوجود آمده است  بدون آنکه  تضمین  شده باشد  میبایستی  برای  حل ریشه ای معضلات  اقتصادی  و اجتماعی زحمتکشان ازجمله کار دائم، مسکن، آموزش همگانی و رایگان، بیمه اجتماعی و بطورکلی پیشرفت و توسعه اقتصادی،  برنامه عملی و واقعی داشته باشد، بعبارت دیگر حقوق انسانی  بدون هیچگونه پاسخگوئی به این هر دو جنبه مشگلات جوامع عقب مانده شعار توخالی است،  و جای  بسی  تاسف است که عده ای از عناصر چپ ایران در اوج  توهم  نسبت به رژیم ،هوادار حفظ  جمهوری اسلامی شدند،  بخشی در اوج بحران هویت به “ملیون”پیوستند و طرفدار “مالکیت خصوصی”شدند، و بر صحت و سقم دینامیسم سرمایه داری پای فشردند.

در جامعه ایکه ملا همه را کارگر میداند و از این طریق روز جهانی کارگران را ممنوع اعلام میکنند  چون همه روزهای سال روز کارگر است،  بی محابا فعالین  کارگری را تنها  بدلیل اقداماتیکه  جهت طرح خواستهائی که در مقیاس بین المللی از حقوق مسلم و شناخته شده و معمولی کارگران  جهان محسوب میشود یعنی حق تشکل، حق تجمع و تظاهرات، حق ایمنی کاردرخواست پرداخت حقوقهای  پرداخت نشده و… که  از طرف رژیم  بطور مستمر نقض  میشود زندانی  میکند ، شکنجه میکند  و محکوم میکند.

چپ ایران در بحران بسر میبرد  و آنچه بعنوان اصل برای کمونیستها  باید وجود داشته باشد مبارزه علیه سرمایه داری جهانی و لغو مالکیت خصوصی بر ابزار و وسائل تولید و ایجاد مالکیت اجتماعی است.

راه بر چیدن سایه شوم فاشیست مذهبی جمهوری اسلامی ایران در اتحاد وسیع همه نیروهای مترقی است که خواستار جامعه ای انسانی و آزاد میباشند، است. و در این ورطه از هر گونه سازشی با باز گشت سلطنت و یا حکومت مذهبی دیگری دوری جسته شرط  پیروزی انقلاب را  در ایجاد  جمهوری دمکراتیکی میدانیم که معیار های استبدادی هزاران ساله را در این جامعه به تاریخ بسپاریم و زمینه رشد و تکامل و توسعه اجتماعی را فراهم کنیم،  پیش شرط یک چنین اتحادی وسیع ما بین نیروهای سیاسی پذیرش آراء وعقاید متفاوت مابین آنهاست و هر نیروئی میتواند بدیلهای اجتماعی خویش را جهت تحقق یک جامعه دمکراتیک با آزادی کامل تبلیغ کند و نیروهای اجتماعی هوادار خود را بسیج کند.

در ایران زحمتکشان در شرایطی خود را برای  بر گزاری روز جهانی کارگرآماده میکنند که سالی پر مشقت را پشت سر گذاشتند،  رکود اقتصادی تداوم یافت، تعداد بیشماری از واحد های تولید ی بسته شدند، تعداد زیادی از کارگران بیکار شدند، فشار و تعرض دولتی برکارگران بیشتر شد، باز داشت و محاکمه نمایندگان کارگران و فعالین کارگری بشدت ادامه یافت، دستمزد کارگران زیر خط فقر در جا زد، و این درحالیست که خامنه ای بیش از دویست میلیارد دلارثروت مردم را دزدیده، اما اعتراضات و اعتصابات دربرابر سیاستهای ضد کارگری رژیم بطور چشمگیر رو به گسترش نهاد، وقدمی عقب نگذاشتند و همراه خواست نان ،کاروآزادی دربرابرسرمایه داری عریان ایستادگی کردند و از حقوق خود دفاع نموده و درهمبستگی و همیاری درکنار یکدیگر بودند، و جایگاه خود را  در مبارزه برای کسب حقوق خود بخوبی تشخیص دادند ، اعتصابات کارگری واعتراضات  مدام و بی  وقفه  در سال گذشته ادامه داشت و این خود مبین این واقعیت است که طبقه ی کارگر  علیه سرمایه داری صفوف خود را آرایش نسبی،  داده بود، اما وبروس کرونا نیزبر نا ملایمات آنها افزود.

البته تهدید وبازداشت کارگران فعال در آستانه روز جهانی کارگر ادامه دارد،عوامل امنیتی سرکوبگر جمهوری اسلامی در جهت جلو گیری از برگزاری جشن روز کارگر  به بهانه های واهی و به انحاء دسیسه های گوناگون کارگران فعال را دستگیر و تهدید به تعقیب کرده اند، این بازداشتها در سراسر ایران، انجام گرفته است، و هنوز در زندان بسر میبرند و با کرونا دست بگریبانند.

فقر دامن گیر  همه کارگران شده توانائی خرید مواد غذائی را از دست داده اند  و در فقر مطلق بسر میبرند، حقوق کارگرانی که کار میکنند زیر خط فقر وماهاست پرداخت نشده است، مضافا صدای هر اعتراضی  را با زندان ، شکنجه  جواب میگویند، اسماعیل  بخشی  کارگر فدا کار و مبارز  را بجرم دفاع از سایر  کارگران  دستگیر زندانی و شکنجه  کرده و مجبور به اعتراف  اجباری کرده اند، در ایران تشکل مستقل کارگری جرم محسوب میشود.

رژیم در مقابل سیل، ویروس کرونا و بلا های طبیعی دیگر هیچگونه چاره اندیشی ، پیش بینی های لازم را نکرده  بلکه دروقوع سیل و زلزله با عملکرد ضد مردمی  به تخریب محیط  زیست پرداخته وشرایط زندگی زحمتکشان ، کشاورزان  را با آماج خانه خرابی بیشتر مواجه کرده است.

وضعیت واوضاع بسیار وخیم معیشتی کارگران همراه با بحران لاینحل اقتصادی  بیش از پیش توده های مردم را مستاصل  ونا امید کرده، تنها راهی که مانده ورود به خیابان وایستادن درمقابل  رژیم است، تا زمانیکه این حکومت ضد کارگری وضد ایرانی وآخوند در قدرتند وضع کارگران بمراتب از این که هست بدترخواهد شد، هیچ راهی جز با ایجاد همبستگی ملی برای گذر از  جمهوری اسلامی نمانده است.

روز اول ماه می امسال ،طبقه زحمتکش و استثمار شده ایران،زیر ستم و فشار شرایط طاقت فرسای  جامعه ی اسلامی  ضد  کارگر، آنهم با  شیوع  ویروس کرونا، میلیونها انسان فدا کار و زحمتکش ، محرومان جامعه را سخت در تنگنا قرار داده است و به بیکاری وگرسنگی آنهم با انباشت میلیاردها ثروت مردم در چنگال سرمایه داری حاکم بر جامعه ، قرار داده است.

ویروس کرونا باعث افزایش بیکاری شدید میلیونها کارگر زحمتکش و مزد بگیر جوامع مخلف شده است،و این نظام سرمایه داریست که  از این اپیدمی مرگ آور استفاده  میبرد، بیشتر جان  باختگان  محرومان جوامع مختلف بوده است، سرمایه داران به چیزی جزانباشت سرمایه و سود نمی اندیشند  و مرگ انسانها ی زحمتکش برایشان بی تفاوت است.

دردورانهای قبل ازکرونا سرمایه داری کوشیده است که حد اکثر تلاش خود را برای پائین نگهداشتن حقوق کارگران ، کاستن بودجه های بهداشتی وآموزشی ، درمان و تامین اجتماعی،به کارگران فشار مضاعف وارد کند.

در ایران نظام اسلامی با وحشی ترین شکل ممکنه ، اعتراضات کارگران را سرکوب کرده  و میکند، و مزد کارگران در ایران از پائین تریت  دستمزدها در سراسر جهان است، و  نرخ بیکاری ، تورم ، مرگ و میر و …  درایران  از بالاترین  نرخ های رایج در جهان است. کاگران ایران اکثریت ازحقوق بیکاری، بیمه های اجتماعی ، محرومند وضعیت بسیار بد زنان در ایران به ویژه کارگران زن شرم آور است ، ودر بدترین شرایط ممکنه قرار دارند.

سرمایه داری در ایران ، بصورت  افسار گسیخته  در طی حکومت  ننگین خود ، توازن  طبیعت را دگرگون کرده و آگاهانه به تخریب محیط زیست ، گیاهی و حیوانی و انسانی ،پرداخته است.

 پیروز باد ا تحاد و همبستگی  کارگران، معلمان، دانشکاهیان علیه رژیم  سرمایه داری جمهوری اسلامی ، برای کسب آزادی و حاکمیت ملی بر سرنوشت خویش.

امین بیات

28.04.2020

Bayat.a@freenet.de

https://www.facebook.com/amin.bayat9

 

 

 

 

     

 




تلاش ایران از حفاظت از زندانیان کافی نیست

ترس از کووید-19 در زندان‌های ایران

گزارشی از بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

 

فورمت پی‌‌دی‌اف (به فارسی)




نامه سندیکاهای فرانسه به علی خامنه‌ای در اعتراض به وضعیت اسماعیل عبدی و محمد حبیبی

آيت‌الله سید علی خامنه ای

رهبر جمهوری اسلامی ایران

دفتر رهبری

تهران، ایران

پاریس ۲۸ آوریل ۲۰۲۰

 

آقای رهبر،

سازمان های سندیکایی فرانسوی س اف د ت، س ژ ت، اف اس او. سولیدر، او ان اس آ، توجه شما را نسبت به وضعیت هشدار دهنده معلمان ایرانی اسماعیل عبدی و محمد حبیبی جلب می کند.

ما از دستگیری اسماعیل عبدی، عضو هیات مدیره کانون صنفی معلمان ایران (تهران) مطلع شده ایم. عبدی در ۱۷ مارس از زندان آزاد می شود، اما در ۲۱ آوریل زمانی که برای تمدید مرخصی به دفتر دادستانی زندان اوین مراجعه می کند، دوباره دستگیر و زندانی می شود. با توجه به شرایط کنونی و خطر شیوع کرونا ویروس کووید۱۹ در ایران، و وضعیت غیر بهداشتی زندان ها و بازداشتگاه ها در ایران که بر وخامت اوضاع افزوده، زندانی شدن حبیبی در چنین شرایطی جانش را در معرض خطر جدی قرار می دهد.

آقای اسماعیل عبدی، که قصد تهیه ویزای سفر به کانادا جهت شرکت در کنگره جهانی آموزش بین الملل را داشت در ماه ژوئن ۲۰۱۵ دستگیر می شود.

محمد حبیبی، یک عضو دیگر هیات مدیره کانون صنفی معلمان تهران در تاریخ ۴ اوت ۲۰۱۸ به ده سال و نیم حبس محکوم شد. مضافا آن که دادگاه او را به ۷۴ ضربه شلاق و ۲ سال ممنوعیت هر نوع فعالیت سیاسی و اجتماعی محکوم کرد. او در ماه مه در یک تظاهرات آرام دستگیر شده بود. اخیرا خانواده اش نامه اخراجش از ورزارت آموزش و پرورش را دریافت کرده اند.

در آستانه اول ماه مه، روز جهانی کارگر، این خبرها  دریافتی از ایران بسیار نگران کننده هستند.

ما سازمان های سندیکایی فرانسه:

اعمال سرکوبگرایانه و اذیت و آزارهای علیه معلمان، سندیکالیست ها، فعالین مدافع حقوق کارگران و حقوق بشر، و هنرمندان در ایران را محکوم می کنیم؛

خواهان لغو همه محکومیت های غیرعادلانه و خلاف آزادی های و حقوق بنیادی هستیم. هم چنین در دوران اپیدمی ویروس کووید۱۹ خواهان آزادی بدون قید و شرط  و فوری همه سندیکالیست ها و فعالین مدافع حقوق کارگران زندانی شده به خاطر فعالیت های سندیکایی اشان هستیم؛

از رژیم ایران می خواهیم که به پیمان های بین المللی که دولت ایران امضا کرده، از جمله حق ایجاد تشکل های مستقل، حق برگزاری تجمعات، حق اعتصاب، و حق قراردادهای جمعی، احترام بگذارد.

 

سلام های محترمانه ما را بپذیرید.

 کنفدراسیون فرانسوی دموکراتیکِ کار (س اف دِ تِ)

کنفدراسیون عمومی کار (س ژِ تِ)

فدراسیون سندیکائی متحد (اِف اِس او – فرهنگیان)

اتحادیه سندیکائی برای همبستگی (سولیدر)

اتحادیه ملی سندیکاهای امستقل (اونسا)

 

 رونوشت به:

آقای حسن روحانی، رئیس جمهور

آقای ابراهیم رئیسی، رئیس قوه قضائیه

آقای محسن حاج میرزایی، وزیر آموزش و پرورش

سفیر ایران در پاریس




پاسخ وزیر امور خارجه اتحادیه اروپا در باره‌ی وضعیت کرونا در ایران

پاسخ جورپ بورل وزیر امور خارجه اتحادیه اروپا

به نامه سرگشاده‌ی

فوروم ایرانیان دموکرات ماینس و  کنشگران دموکرات و سوسیالیست هانوفر

27.4.2020

بسیار سپاسگزاریم برای نامه ای که شما برای وزیر امور خارجه اتحادیه اروپا ارسال نموده اید. ایشان از من خواستند که به نام ایشان به شما پاسخ دهم.

 

اتحادیه اروپا عمیقا برای از دست دادن هزاران نفردر ایران به خاطر شیوع ویروس کرونا، ناراحت است. بخصوص برای کسانی که در زندانها به این ویروس مبتلا شده اند.

ما به محض اینکه از وسعت مشکلات بشردوستانه در ایران مطلع شدیم، بلافاصله کمک‌های اضطراری بشردوستانه اتحادیه اروپا را به ایران فرستادیم. کمک هایی از قبیل: تجهیزات محافظت شخصی ، کیت های تشخیصی و وسایل بهداشتی وووو برای آسیب پذیرترین گروه ها  در ایران و همچنین اطلاعات در این مورد . اتحادیه اروپا همچنین از سازمان بهداشت جهانی و سایر سازمان ها در مبارزه با ویروس کرونا پشتیبانی می کند. ما از این خطر آگاه هستیم که ممکن است زندانیان در ایران به ویروس آلوده شوند و ما به اطلاعات داده شده از سوی شما توجه خواهیم کرد تا به 80 هزار زندانی به دلایل بهداشتی مرخصی پزشکی داده شود. ما امیدواریم که چنین مرخصی مخصوص زندانیان به سایر زندانیانی که در معرض عفونت ویروس قرار دارند، اعطا شود و افراد باقی مانده در زندان ها در صورت بروز عوارض ناشی از ویروس کرونا ، دسترسی فوری به مراقبت های پزشکی داشته باشند. ما در چهارچوب مناسبات و روابط خود با ایران، مرتباً در جلسات عمومی و غیر عمومی دغدغه های مربوط به حقوق بشر در ایران را به مقامات ایرانی ارجاع می‌دهیم. ما همچنین از گزارشات جوادی رحمانی گزارشگر ویژه در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران، و تلاش های وی در جهت بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران حمایت می کنیم. ما تمام تلاش خود را خواهیم کرد تا اطمینان حاصل شود که همه شهروندان ایران می توانند از حقوق اساسی انسانی خود برخوردار شوند و ما خواستار این هستیم که همه دستگیرشدگان در ارتباط با استفاده از حقوق اساسی خود آزاد شوند. با احترام کارگروه ایران.

 

 اصل نامه فوروم ایرانیان شهر ماینس و کنشگران دموکرات و سوسیالیست هانوفر به جوزپ بورل  

 

2020-04-01 در تاریخ

حضور محترم جناب آقای جورپ بورل

ما قصد داریم توسط این نامه توجه جنابعالی را به وضعیتی جلب نماییم که بخاطر اپیدمی ویروس کرونا، زندانیان ایران را دچار رنج و عذاب فراوان نموده است. بویژه زندانیانی که بدلایل سیاسی در حبس بسر می برند، جانشان در مخاطره جدی قرار گرفته است. برای مثال می توان از فعالان زندانی حقوق بشری و همچنین زندانیان مخالف رژیم جمهوری اسلامی نام برد .

لذا ما این نامه را به نام فوروم ایرانیان دموکرات شهر ماینس/ کانون کنشگران دموکرات و سوسیالیست شهرهانوفر و فوروم ایرانیان دموکرات آلمان برای شما می نویسیم.

همانطور که می دانید، ایران در حال حاضر بعنوان یکی از مراکز همه گیر ویروس کرونا شناخته شده است. مسئله ای که به غفلت و عدم رسیدگی رژیم جمهوری اسلامی از سیستم مراغبت های بهداشتی در سال های اخیر برمی گردد.

تا تاریخ 29 مارس رژیم ایران در مجموع 31.940 نفر مبتلا به ویروس و همچنین 2.640 نفردرگذشته را اعلام کرد. البته سازمان بهداشت جهانی از یک واقعیت دیگر نگران است و تخمین می زند که آمار پنج برابر آن چیزی است که اعلام گشته است. زیرا تست پزشکی تنها روی کسانی که سخت مریض بوده اند انجام پذیرفته است. از همان ابتدای بحران کارشناسان بین المللی جمهوری اسلامی را برای عدم مدیریت بحران مورد نقد قرار دادند. در یک چنین شرایطی در کنار کلیت مردم ایران، به ویژه زندانیان سیاسی که اکنون در زندانهای پر از ازدحام قرار دارند، در معرض خطر جدی قرار گرفته اند. برای اینکه بتوان گسترش ویروس کرونا را در سلول های زندان مهار نمود و همچنین از وقوع یک فاجعه انسانی جلوگیری کرد، اوائل ماه مارس خانواده های بسیاری از زندانیان سیاسی مقابل  زندانها و همچنین دادگستری تجمع نمودند و نامه ای را تنظیم کردند که در آن خواستار شدند که تمامی زندانیان سیاسی تا سال نوی ایرانیان آزاد گردند. سپس زندانیان زندان اوین، فشافویه، سنندج و ارومیه دست به اعتصاب غذا زده و خواستار آزادی همه زندانیان سیاسی شدند. از جمله کسانی که اعتصاب غذا نمودند می توان از وکلای برجسته مانند: نسرین ستوده، رضوان خانبگی، رضا مهرگان، حسین سرلک، مرتضی نظری، آریا حامدی راد، رضا رمضانزاده، امین باقریان، بهنود اسماعیلی، سعید اسدی، وحید معزز، سهیل عربی و بسیاری دیگر نام برد. این گزارش از سوی سهیل عربی که یکی از هزاران فعال کارگری است که درجریان سرکوب خونین اعتراضات سه روزه دیماه 2019 علیه افزایش قیمت بنزین دستگیر گردید، داده شده است.جاوید رحمان، گزارشگر ویژه سازمان ملل در زمینه حقوق بشر در ایران ، همچنین از رژیم جمهوری اسلامی خواست كه به طور موقت همه زندانیان سیاسی را از مراكز بازداشت آزاد نماید.در روبروئی با فشارهای عمومی ، غلامحسین اسماعیلی سخنگوی دادگستری جمهوری اسلامی در تاریخ 5 مارس خبر آزادی موقت تقریباً 54.000 زندانی “غیر سیاسی” را اعلام نمود. با این حال  طبق دستور عملی صریح اعلام آزادی آن زندانیان سیاسی که بیش از 5 سال به حبس محکوم شده بودند، رد گردید. در تاریخ 9 مارس مقامات دستور آزادی 70.000 زندانی دیگر را اعلام نمودند که در میان آنها هیچ زندانی سیاسی وجود نداشت. در آخرین بیانیه رسمی مقامات آمده است که حدود 85.000 نفر به طور موقت از مراکز بازداشت آزاد شده اند. همچنین ادعا می شود که نیمی از زندانیان سیاسی آزاد شده اند. اما در واقعیت تا کنون تنها به دهها نفر از این افراد تعطیلات داده شده است و آنهم در بیشتر موارد تنها پس از پرداخت سپرده بسیار بالا. در کنار بسیاری از زندانیان سیاسی شناخته شده، از جمله فعال کرد، زینب جلالیان و همچنین نرگس محمدی ، که وضعیت وی به ویژه نگران کننده است، تعداد بیشماری دیگر از فعالان حقوق بشر ، دانش آموزان ، معلمان ، روزنامه نگاران ، نویسندگان ، وکلا و متخصصان محیط زیست می باشند که به دلیل ویروس کرونا در بیش از 200 زندان ایران هنوز در معرض خطر جدی قرار دارند. همه اینها نشان می دهند که در حالی كه بسیاری از مجرمان آزاد شده اند ، كسانی كه فقط به جرم اعتراض به فساد ، سیاست ناتوان رژیم و سختی های اقتصادی اعتراض كرده اند ، عمدا در زندان نگه داشته می شوند تا بگذارند بعد از ابتلا به ویروس کرونا بمیرند. بنابراین، ما از کلیه سازمان های بین المللی حقوق بشری و همچنین سازمان بهداشت جهانی می خواهیم تا آزادی فوری کلیه زندانیان سیاسی را از جمهوری اسلامی درخواست کنند. زیرا این وظیفه قانونی و اخلاقی هر کشور است که امنیت و سلامت زندانیان را بدون توجه به اینکه سیاسی باشند یا غیر سیاسی، تضمین نمایند. جناب آقای محترم بورل ما از شما تقاضا می کنیم با در نظر گرفتن وضعیت فاجعه بار ایران، در چارچوب روابط دوجانبه و همچنین در چهارچوب نهادهای بین المللی ، فشارهایی را بر رژیم ایران وارد کنید تا بدان وسیله:

/ زندانیان سیاسی در اسرع وقت آزاد شوند!/ مراقبت های پزشکی و محافظت عمومی در برابر همه بیماری ها برای همه زندانیان تضمین شود!/ حقوق اعضای خانواده زندانیان به منظور روشن شدن شرایط فعلی تضمین شود!/ اجازه سفر برای گزارشگران رسمی اتحادیه اروپا و سازمان ملل متحد به منظور تحقیق در مورد نقض حقوق بشر داده شود، تا به بررسی وضعیت حقوق بشربه ویژه در زندان ها پرداخته شود!

ما پیشاپیش از پشتیبانی شما بسیارسپاسگزاریم!

از سوی فوروم ایرانیان دموکرات شهر ماینس

کانون کنشگران دموکرات و سوسیالیست هانوفر

 

فوروم ایرانیان دموکرات آلمان

بهروز اسدی

Behrouz Asadi│ Demokratische Forum der Iraner C/O Initiativausschuss für Migrationspolitik in RLP│ Albert-Schweitzer-Str. 113-115│55128 Mainz

 

برگردان به فارسی: ناهید جعفرپور