در همراهی با دادخواهیِ خانواده های قربانیانِ قتل های سیاسی در پائیزِ ۱۳۷۷

بیانیۀ شورای هماهنگی جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران

طی حیاتِ ۳۶ سالۀ نظامِ جمهوریِ اسلامی، زیر سلطۀ همه جانبۀ خفقانِ سیاسی، هزاران تن از مخالفان و منتقدانِ سیاسی و اجتماعی دستگیر، زندانی، اعدام و یا به طور سازمان یافته در داخل و خارج کشور ترور شده اند.

هفده سالِ پیش در پاییزِ ۱۳۷۷، جمعی از دگر اندیشانِ و کنشگران سیاسی و اهل قلم، پیروز دوانی، حمید حاجی زاده، کارون حاجی زاده، مجید شریف، پروانه فروهر، داریوش فروهر، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده، مخفیانه و هر یک با نقشۀ قبلی به فجیعترین شکل به قتل رسیدند. آمرانِ اصلیِ این قتل های زنجیره ای همچنان تا امروز آزادند و هنوز هم در رأس مسئولیتهای گوناگونِ حکومتی، در خدمتِ سیاستهای مردم ستیزِ رژیم هستند.

شواهدِ موجود و مدارکِ افشا شده حاکی از آن است که حکمِ این جنایات از سویِ علی خامنه ای و در مشورت با “شورایِ امورِ ویژه” که متشکل از اعضایِ ثابت و از جمله رئیس جمهور، وزیر امور خارجه و وزیر اطلاعات و امنیت است، داده شده و قربانعلی درّی نجف آبادی که در حالِ حاضر در مقامِ یک مجتهد، منشیِ هیئت رئیسۀ مجلس خبرگان میباشد، مسئولِ مستقیم هدایتِ برخی از این عملیاتِ ترور و قتل بوده است.

خانواده های این جانباختگانِ راه آزادی و عدالت، در طول همۀ این سالها خواهان رسیدگیِ قضائی به این ترور هایِ حکومتی بوده اند. اما تلاش بر حق آنان در دادخواهی، همواره ” با سدّی از تخریب و سرکوب از سوی نهادهای حکومتی روبرو” گشته و تا کنون به جائی نرسیده است.

جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت دینی انحصارگر در تمامی سطوح خود دچار فساد و جنایت و فریب و نیرنگ است. هم عاملان این قتلها و هم کسانی که به آنها فرمان انجام این ددمنشی ها را داده اند، شتاخته شده هستند. اما دستهای آلودۀ سردمداران رژیم راه هرگونه دادخواهی عادلانۀ قربانیان جنایتهای سیاسی را بسته است.

ما همصدا با خانواده های قربانیان قتلهای زنجیره ای و با “بزرگداشت یاد آن جانهای شیفته” که در آن پائیز خونین از ما ربوده شدند، بر پیگیری حق دادخواهی پافشاری می کنیم و تا اجرای عدالت در پشتیبانی از آنان از پای نمی نشینیم.

شورای هماهنگی جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران

۲۲ نوامبر ۲۰۱۵ / اول آذر ۱۳۹۴




استکهلم: کنفرانس چشم انداز جامعۀ چند فرهنگی سوئد

با شرکت مهرداد درویش پور، چارلز وستین، کریستینا یوهانسون، الینور برونبری، سوسن اوربان

در فورم سوسیالیستی، شنبه ۲۸ نوامبر ساعت ۱۱، آب اف مرکزی استکهلم

بحث درباره چالش های سیاست مهاجرت و پناهندگی در سوئد چند فرهنگی به وِیژه پس از رشد حزب خارجی ستیز در انتخابات اخیر و افزایش موج پناهندگی به سوئد و دیگر کشورهای اروپایی روز به روز گسترده می شود. همزمان حاشیه نشینی در بین مهاجرین رشد کرده و خشونت نژادپرستانه نیز افزایش یافته است. پژوهش ها چه چیزی درباره این روند را نشان می دهند؟ چگونه می توان با حاشیه نشینی، نژادپرستی و پیامدهای آن مقابله کرد؟

در این پانل تنی چند از نویسندگان کتاب مهاجرت و قومیت، چشم انداز یک سوئد چند فرهنگی (نشر دانشجو، سال ۲۰۱۵) به بررسی مسائل فوق می پردازند. از جمله دکتر مهرداد درویش پور از دانشگاه ملاردالن و پرفسور چارلز وستین رئیس پیشین مرکزتحقیقات مهاجرین از دانشگاه استکهلم (ویراستاران کتاب) درباره حاشیه نشینی، بهم پیوستگی و تبعیض سخن می گویند. دکتر کریستینا یوهانسون از دانشگاه مالمودرباره سیاست پناهندگی و مهاجرت سوئد سخن می گوید. پرفسور الینور برونبری از دانشگاه ملاردالن درباره کودکان بی سرپرست پناهجو سخن می گوید و بالاخره دانشیار سوسان اوربان درباره حاشیه نشینی مسکن سخن می گوید. مجری این برنامه هلیا ریاضت و برگزارکننده نشست نشر دانشجو است.

زمان:شنبه ۲۸ نوامبر ساعت ۱۱ صبح مکان، ، آب اف مرکزی استکهلم

ABF, Beskow, plan ۳, Arrangör: studentlitteratur

http://abfstockholm.se/socforum/evenemang/perspektiv-pa-mangkulturellt-sverige




در برابر دو بربریت

chidan vassigh 01شیدان وثیق

شبانگاه جمعه سیزده نوامبر، بربریت دست به قتل عام می زند. در خیابان ها، کافه ها، رستوران ها و در یک تالار موسیقی در مرکز شهر پاریس. دولت فرانسه، این ژاندارم نظم سرمایه داری جهانی، اعلان جنگ به تروریسم می کند.

اکنون فرای هم بستگی با مردمان آسیب دیده ی کشتار جمعی در پاریس و جهان و محکوم کردن بربریت ضد بشری از هر سو و به هر شکل، چه می توان گفت؟ و چه باید کرد؟

امروزه دنیای ما در برابر دو شر قرار دارد : یکی توحش جهادگرایی اسلامی و دیگری سلطه گری قدرت های بزرگ خادم سرمایه داری جهانی. این دو هم سان نیستند، مساوی و مشابه نیستند، هم سطح نیستند، اما به واقع دو گونه بربریت در مقیاس خود هستند. گاه متحدند و گاه متخاصم. گاه هم دیگر را تغذیه می کنند و گاه به جان هم می افتند. هر یک کمک به رشد و گسترش نظامی گری و سلطه گریِ دیگری در ابعادی منطقه ای و جهانی می کند. هر یک از وجود دیگری و مبارزه با او برای حفظ سیستم خود بهره می گیرد. هر یک با دامن زدن به «جنگ تمدن ها» – جنگ حقیقی قدرت های سلطه گر برای حفظ بقای خود – نیاز حیاتی به دیگری چون “دشمن هویت خود” دارد.

کشتار مردم در پاریس بخشی کوچک از توحشی است که جهادگرایان اسلامی، با استقرار دولتی به نام خلافت اسلامی (داعش) در بخشی از دو کشور سوریه و عراق، در منطقه و دیگر نقاط جهان اِعمال می کنند. از آن جمله است، تصفیه قومی و نژادی نسبت به ایزدی ها و پیروان دیگر ادیان و مذاهب با تخریب کلیساها و مساجد آن ها و نسبت به کردها و دیگر ملیت ها؛ خرید و فروش اطفال و زنان؛ بردگی جنسی؛ گردن زدن “کافران”؛ نابود کردن آثار باستانی؛ قتل و غارت، سازماندهی عملیات تروریستی و بمبم گذاری در اروپا، خاورمیانه، خاورنزدیک، شمال آفریقا، در محل تجمع مردم، در تظاهرات، در قطار و مترو و در آسمان با منفجر کردن هواپیما…

در ادامه ی روند تاریخی ای که به پیدایش، رشد و گسترش بنیادگرایی اسلامی در بخشی از جهان از نیمه ی دوم سده ی بیستم می انجامد، که پدیدار جمهوری اسلامی و استقرار آن در ایران با انقلاب ۵۷ یکی از زمان های مهم و تعیین کننده ی این روند به شمار می آید و هم زمان با فروپاشی دو آلترناتیو سیاسی و ایدئولوژیکی جهانی یعنی سوسیالیسم واقعن موجود و ناسیونالیسم لائیکِ جهان سومی، بربریتی در کشورهای موسوم به اسلامی تحت دیکتاتوری های وابسته به غرب شکل می گیرد که می توان آن را فاشیسم اسلامی نامید. بانیان جهادگرایی اسلامی را ابتدا باید در جمهوری اسلامی ایران نشان داد که از روز نخستِ استقرار حکومت شیعی و بنیادگرا، صدور انقلاب اسلامی را به جهانیان از زبان رهبر مرتجع خود خمینی وعده می دهد و در این راه دست به تدارک و سازماندهی نظامی، تسلیحاتی و تروریستی در ابعادی منطقه ای و جهانی می زند.

جهادگرایان اسلامی، در پی حمله ی نظامی قدرت های بزرگ به عراق و برافتادن رژیم دیکتاتوری صدام حسین و سپس با قیام مردم سوریه علیه رژیم دیکتاتوری خافظ اسد و آغاز جنگ داخلی در این کشور، با درس گیری از نمونه هایی پیشینِ هم سنخ خود چون القاعده که از کشور و حکومتی مستقل برای جهاد بی بهره بود، این بار، با سازماندهی سیاسی، نظامی و اقتصادی خود، با تسلط بر سرزمین های سنی نشینِ هم مرزِ عراق و سوریه و در بستر مساعد نارضایتی عمومی مردم سنی مذهب از حکومت های مرکزی، موفق به ایجاد دولتی کامل با منابع نفتی، گازی و زیرزمینیِ سرشار می شود.

داعش، چون دیگر فرقه های بنیادگرای اسلامی در جهان، عامل سرسپرده، ساخته و پرداخته ی غرب نیست. اگر چه، از جمله در زمان اشغال نظامی افغانستان توسط شوروی، ایالات متحده از طریق سازمان سیا کمک به شکل گیری بنیادگرایی – در این جا القاعده و به منظور مقابله با شوروی – کرده است و می کند. هر پدیدار اجتماعی ریشه در درون جامعه ای دارد که از آن می روید. داعش ریشه در شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادیِ ناشی از فروپاشی یا افول دو رژیم دیکتاتوریِ بعثی دارد. ریشه در عراقی دارد که حاکمیت شیعی آن امروز بخش سنی مذهب کشور را تحت سلطه، سرکوب و تبعیض قرار می دهد. ریشه در فروپاشی ارتشی دارد که بخشی از فرماندهان فراری آن پس از جنگ عراق به سازماندهی و تقویت نظامی داعشیان روی آوردند. ریشه در اوضاع جنگ داخلی در سوریه ای دارد که دیکتاتوری حافظ اسد با بمبارانِ (حتا شمیاییِ) شهرها و کشتار جمعی، به ویژه علیه نیروهای دموکرات جامعه – با پشتیبانی ایران، روسیه و چین – از یکسو این نیروها را تضعیف می کند و از سوی دیگر بخش هایی از مردم و مبارزان این سرزمین را به دامان گروه های بنیادگرای اسلامی سوق می دهد و از آن برای مشروعیت بخشیدن به خود در مقابل خطر تروریسم استفاده می بَرد.

رشد و گسترش داعش محصول تضادها، صف بندی ها و بازی های تاکتیکی گوناگون و پیجیده در منطقه ای است که قدرت های مختلف آن چون عراق، سوریه، ترکیه، ایران، عربستان سعودی، امارات، حزب الاه لبنان، حماس و اسرائیل از یکسو و قدرت های جهانی چون آمریکا، روسیه، چین، فرانسه، انگلیس… از سوی دیگر در رقابت با هم برای دفاع از منافع استراتژیکی خود و یا برای احراز سرکردگی، در کنار یا در برابر هم قرار می گیرند. از جمله می توان اشاره کرد به کمک های مستقیم یا غیر مستقیم عربستان سعودی و متحدینش به داعش در مقابله با سیادت طلبی جمهوری اسلامی ایران در منطقه، به هم دستی آشکار و نهان رزیم ترکیه با داعشیان در مقابله با رشد جنبش دموکراتیک و آزادی خواهانه خلق کرد در ترکیه و سوریه و یا به دخالت گری سیاسی و نظامی ایران در سوریه در پشتیبانی کاملش از قصاب مردم این کشور.

در کشورهای سرمایه داری غربی، رشد جهادگرایی اسلامی از جمله ریشه در شرایط اجتماعی و اقتصادی آن ها دارد. در این کشورها، از جمله در فرانسه، راسیسم ضدخارجی از یکسو و اسلامیسم ضدغربی از سوی دیگر قرینه ی یکدیگر اند. این دو یکدیگر را تقویت و تغذیه می کنند. بخشی از نیروهای انسانی بنیادگرایی و جهادگرایی اسلامی را امروز، پسران و دختران جوانی تشکیل می دهند که در حاشیه جامعه، در محله های محروم در حومه های پایتخت ها و شهرهای بزرگ کشورهای سرمایه داری، از ریشه کنده و از جامعه رانده شده اند. پیدایش و رشد بنیادگرایی در میان بخشی از جوانانِ برخاسته از خانواده های اسلامی، ریشه به طور عمده در سیاست های ضدخارجی و حذف دارد. ریشه در ناتوانی و حتا ناکامی لائیسیته (از جمله در فرانسه ی لائیک) در ایجاد یک زندگانی مشترک در همزیستی پلورالیستیِ غیر دینی دارد. ریشه در ناتوانی دموکراسی نمایندگی – دموکراسی واقعن موجود در رژیم سرمایه داری – در جلب جوانان حومه به مشارکت اجتماعی و دخالت گری در امور شهر و جامعه دارد. ریشه در سیاست های حذف و طرد جمعیت های مهاجر در مناسبات سرمایه داری دارد. برای بخش بزرگی از این جوانان، امید به زندگی شایسته، هم راه با آموزش، کار، منزلت انسانی و شناسایی اجتماعی وجود ندارد. یک تحقیقات میدانی در مورد ۴۰۰ اسلام گرای فعال در آلمان نشان داده است که از میان آن ها، اکثریتی که به جهادیسم روی آورده اند از حاشیه نشینان جامعه اند. تنها ۱۲% شاغل اند. اکثریتی بزرگ از پایین ترین درآمد برخوردارند. تنها ۲% آموزش عالی و ۶% آموزش حرفه ای دیده اند. یک سوم افراد در رابطه با سرقت و تبهکاری به جرم های کوچک محکوم شده اند. والدینِ ۲۳% از این جوانان پیرو اسلامی بنیادگرا هستند. (۱)

جهادگرایی، افراط گرایی راست با نقابی مذهبی است. فاشیسمی مذهبی و جهان رواست که در آن به جای “نژاد”، “کافر” می نشیند. در این فاشیسم، توتالیتاریسم دینی، پاک سازی دینی و اتنیکی، مردسالاری، خشونت و کشتار جمعی، در بیان و توجیهی مذهبی، جوهر و ذات سیستم را تشکیل می دهند.

توسعه ی بنیادگرایی اسلامی، در همه جا، گواهی انکارناپذیر بر شکست جنگ افروزی قدرت های بزرگ سرمایه داری علیه تروریسم است. این قدرت ها، از طریق جنگ و تجاوز به مناطق مختلف جهان، بنیادگرایی را نه تنها از میان نمی برند بلکه تکثیر می کنند. نظم سرمایه داری جهانی، به ویژه در شکل فعال مایشأ کنونی اش، نمی تواند بدیلی یا راه چاره ای در مقابله با جهادگرایی و بنیادگرایی اسلامی باشد. زیرا که خود سلطه گر، کارگزار و سازمان دهنده بی عدالتی، نابرابری، استثمار، انباشت ثروت نزد اقلیتی کوچک و توسعه فقر نزد اکثریتی عظیم در جهان است. در نظم جهانی کنونی، ۱۰% جمعیت کره زمین ۸۶% منابع در جهان و ۱% جمعیت جهانی ۴۶% همین منابع را در تصاحب خود دارند. این نظمِ خشنِ نابرابرانه، به ویژه در زمانی که چون امروز با بحران بزرگ ساختاری و اقتصادی مواجه شود، چون نمونه های گذشته ی آن در سده ی بیستم که فاجعه آفرین بودند، زمینه ساز فاشیسم از هر نوع آن، چه مذهبی یا غیر مذهبی، می شود.

امروزه، در تغییر وضع موجود برای جهانی دِگر و غیر سرمایه داری، جنبش‌های اجتماعی در گستره‌ گیتی در حال شکل‌ گیری‌اند. این جنبش‌ها برای مشارکت شهروندان جهان در تعیین سرنوشت خود بدون سلطه‌ی قدرت‌های بزرگ اقتصادی و دولتی، تلاش می ورزند. چپ سوسیالیستی / کمونیستی، چپ رهایی خواه، در گسست از “چپی” که امروزه مدیریت امور سرمایه داری را بر عهده گرفته است، به منزله‌ی نیرویی ضد سیستمی، هم‌راه و هم‌سو با جنبش‌های تغییردهنده اجتماعی، علیه نظم جهانی نئولیبرالی و سرمایه داری مبارزه می کند. مبارزه ی این چپ با توحش جهادگرایی دینی – اسلامی جدا از مبارزه با سلطه گری سرمایه داری نیست. در مبارزه با این دو بربریت است که چپ رادیکال و انقلابی ایران نیز می بایست اندیشد و عمل کند، در روند مبارزه ی تاریخی اش برای دموکراسی و سوسیالیسم با گذر از مسیر براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران.

آذر ۱۳۹۴ – نوامبر ۲۰۱۵
cvassigh@wanadoo.fr

_______________________
(۱) Thomasz Konicz در: http://www.konicz.info/?p=۲۹۲۹




قانون، فرهنگ وحاکمیت ملی

farhang ghassemi 01فرهنگ قاسمی

در برخی از جوامع پاره ای از عادات و رسومات تحت عنوان “قانون”، که البته با قانون مرسوم در جامعه مدرن داراى تفاوت هستند، با فرهنگ مردم در مى آمیزند و به شکل قانون خود را به جامعه تحمیل میکنند. “قوانینی” که از فرهنگ جامعه نشأت گرفته‌ اند از ارزش خاصی برخوردار هستند.

مقدمه

غالباً این پرسش مطرح می‌شود که رابطه قانون و فرهنگ در جوامع چگونه باید باشد؟ در مناسبات سیاسى و اجتماعى ارزش هرکدام چیست؟ کدام از کدام تبعیت می کند؟ یافتن پاسخی مناسب براین پرسش ها نیازمند واکاوی سامانه و تار و پودهای نظری وعملی برخی از مفاهیم سیاسی واجتماعی و بررسی مکانیسم وعملکرد آنها می باشد، اگر این کار بدرستی انجام پذیرد شاید بتواند در پیشرفت و اصلاح روابط اجتماعی و اداره کردن مملکت تأثیر گذار باشد.

همینطور، آیا یافتن یک تعامل متعادل و متناسب با شرائط عینی بین قانون و فرهنگ قادر است ملتی را در صف‌ های نخستین کاروان پیشرفت وتوسعه قراردهد؟ یا برعکس، کدام مکانیسم بین قانون و فرهنگ می‌تواند جامعه‌ای را از آزادی وعدالت وبرابری وعدم تبعیض ورشد در راستای تحولات اجتماعی دور سازد؟ اینها پرسش هائی هستند که کوشش داریم در این نوشته برای آنها پاسخ هائی بیابیم. در اینجا علاقه دارم چنین بحثی را گشایش داده وآن را با شما به مشارکت بگذارم تا با مساعی یکدیگر این موضوع وموارد ومفاهیم منبعث از این بحث راغنا بخشیم وبه یک مجموعه مشترکات یا افتراقاتی دست پیدا کنیم تا ما و جامعه ما را در گزینش راهکارها درست کمک کند.

بدون اینکه بخواهم برتری ویژه ای برای فرارروند بحث حاضر قائل شوم، لازم است که به اندیشه ورزانِ دلمشغول به مسائل اجتماعی و فرهنگی یاد آورى کنم که نمی‌توان قانون وفرهنگ وحاکمیت ملی را فارغ از پرداختن به مفاهیمی مانند مالکیت، قدرت، حاکمیت، دولت ملی وشاید موضوعات دیگری از این قبیل مورد بررسی قرار داد. آنچه را که من دراینجا به آنها نمی پردازم بی قصد غرض است واگر از نظر شما مفاهیم دیگری برای باز کردن و واکاوی این بحث ضروری است بی تردید پرداختن به آنها اهمیت خواهد داشت و مورد قدردانی واقع خواهند شد..

مالکیت و قدرت

میل به مالکیت چه جنبه مادی داشته باشد و چه جنبه معنوی – یعنی به شکل اخلاقیات یا ارائه اندیشه و نظرخود را بیان کند – یکی از نیاز های ذاتی انسان برای کسب قدرت است[۱]. آدمى از زمانی که توان تشخیص پیدا می‌کنند این انگیزه را با خود به همراه دارد. به بیان دیگرتمایل به تصاحب از نوزادگی آغاز می‌شود و تا مرگ ما را رها نمی‌کند. حتی برای برخی، اثرات تملک و تصاحب پس از ترک این جهان نیز ادامه پیدا می‌کند و چه‌ بسا ماندگار می‌گردد. مالکیت به شکل های گوناگون خود را بیان می کند وانباشته می شود. این منطق “خواستن” را تا آنجا می توان کش داد تا بتوان به این اصل رسید که حتی کسی که آن را نمی خواهد نیز دنبال تصاحب و مالکیت چیزی است که آنرا در” نخواستن” بیان می کند. اما قابل تقدیرترین آنها – خواستن ها – اشتراک پذیرترینشان است.

بر خلاف نظریات برخی از مادیگرایان تصاحب کردن وانباشت ساختن آنها تنها جنبه مادی ندارد. براساس محیط و شرایط وارزش‌ها ومناسبات اجتماعی، همین‌طور دراثر رشد و ادراک و تصورات و توقعاتی که آدمیان از معنویات و مادیات پیدا می‌کنند کیفیت مالکیتشان تغییر پیدا می‌کند.

هدف اصلی تصاحب کننده اگر چه قبل ازهر چیر جنبه ایجاد و نگهداری ایمنی وجلب اعتماد دیگران را دارد، اما به سرعت به وسیله اعمال نظر وبکارگیری رفتاری تبدیل میشود که آن را برترین می‌داند و می‌خواهد براساس آن روش، استفاده از ابزارها وامکانات وشیوه اداره کردن خود را بر دیگران تحمیل وآن شرایط را برمحیط و برگروهی از انسان‌ها اعمال کند.بدین سان از مالکیت قدرتی برای حاکمیت بسازد.

ازحاکمیت تا رقابت

این تحمیل درواقع همان حاکمیت است که خاصیت اختصاصی دارد وبه ذات تخصص پذیرنیزهست. اعمال تحمیل ازچیزهای بسیار ساده، مانند رفتارها و روش ها با افراد بسیار نزدیک، به ویژه ضعیف‌ ترازخود، مانند اعضای خانواده، شروع می‌شود تا تملک به کلّیت یک جامعه و تأثیرگذاری برفکر واندیشه انسان‌ها، یعنی تا اعمال حاکمیت برآن‌ها، به پیش می رود و باعث انباشت قدرت نزد فردی از افراد و یا گروهی از اقشار جامعه یا جامعه ای از جوامع بشری می شود.

این نیازبه تصاحب و دستیابی به حاکمیت و اعمال قدرت دربسیاری از موارد به راحتی به دست نمی‌آید و حس و قوهِ واکاوی ونگاهِ انتقادی نوع بشر دربرابرآن ایستادگى و رقابت می‌کند، زیرا پاد زهرِ جلوگیری از رسیدن به شرایط تصاحب به‌ درستی در طبیعت خود انسان اجتماعی نهفته است. چرا که قریب به اتفاق انسان‌ها همین میلِ به تصاحب ومالکیت را درذات خود دارند و برای به دست آوردن آن با دیگرانی که ادعای تصرف آن مالکیت را می‌کنند در چالش و چانه زدن هستند. تنظیم قراردادهای متقابل وتدوین قوانین نتیجه این چالش‌ها وچانه زدن ها ومباحثات وجنگ‌ها ومذاکرات است که باعث تعین حدود وثغور وتقسیم قدرت وتوازن وتعادلی عینی می‌گردد که خود واقعیت یک سلسله مناسبات است و می تواند با حقوق ذاتی انسان‌ها تفاوت داشته باشد.

قانون و حاکمیت قانون

اما واژه قانون معرب کلمه یونانی canon است که در تعریف اجتماعی – سیاسی که در اینجا مورد نظر ماست که بزعم من عبارت است از: انتظامات متعارف وعمومی که بطور فردی و جمعی به انسان تحمیل می شود. رعایت قانون ضامن صلح اجتماعی است. اصلاح وتحول در قانون نشانه تحرک وزنده بودن جامعه می باشد. درجوامع استبدادی و روابط عقب مانده بدوی، مانند حاکمیت های آسمانی و رهبری کارزماتیک، رهبران جامعه فرای قانون عمل می کنند. برعکس در نظام های قانونمدار رهبران و اداره کنندگان جامعه از قانون تبعیت می کنند واز آن برتر نیستند.

حاکمیت قانون از حقوق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شهروندان حمایت می‌کند. تعیین حدود و ثغور و تقسیم قدرت همان قراردادهائی است که بین افراد و درمناسبات اجتماعات برای جلوگیری ازمناقشات وجنگ‌ها وتحمل تلفات انسانی و مادی به عنوان قانون، مورد تأیید یک جامعه قرار می‌گیرد. پس قوانین اجتماعات برای جلوگیری از تجاوزات به حریم انسان‌ها و در مقابله با تبعیض ها در اثر چالش‌های اجتماعی براى پاسدارى از حقوق انسانى شکل می‌گیرند. همینطور امکان دارد قوانین در شرائط نابرابر برای بر قراری تبعیض ها و تجاوز به حقوق دیگران وابستگی واستعمار واستثمار انسان ها تدوین گردند.

فرهنگ و قانون

اما فرهنگ چیست و فرهنگ یک سرزمین را چگونه می توان توصیف کرد؟ فرهنگ هر جامعه یکی از مهم‌ ترین عوامل ثبات و پایداریش طی قرون متمادی است. ” تنها به یاری فرهنگ یک سرزمین است که قادر خواهیم بود از چگونگی شکل گیری و سیرتحول وحرکت حیات آن جامعه دریافتی روشن به دست آوریم. با بررسی فرهنگ مردم یک سرزمین است که به چگونگی آفرینش و سیر اندیشه و جهان بینی و ابداعات و نیروی جنبش و تحرکات فکری و مادی جامعه به عبارت دیگربه تمدن آن پی می بریم.”[۲]

در برخی از جوامع پاره ای از عادات و رسومات تحت عنوان “قانون”، که البته با قانون مرسوم در جامعه مدرن داراى تفاوت هستند، با فرهنگ مردم در مى آمیزند وبه شکل قانون خود را به جامعه تحمیل میکنند. “قوانینی” که از فرهنگ جامعه نشأت گرفته‌ اند از ارزش خاصی برخوردار هستند. بنابراین به نظر می‌رسد که ارزش قوانین نانوشته که در فرهنگ یک جامعه جای گرفته اند از قوانین نوشته کم تر نباشند. این ارزش ها شمشیر دو لبه را می مانند، در دوران تحول و سازندگی میتوان از آن به مانند گنجینه ای در جهت تکامل و تطابق قوانین با شرائط مطلوب فرهنگی و در راه سیاست ملی در جامعه استفاده کرد، در حالیکه در دوران تلاطم و آشوب اجتماعی همین قوانین نا نوشته به دلیل دور افتادن اندیشه و تجربه و حافظه جامعه از مقتضیات حال می تواند درخلاف نوسان ترقی و پیشرفت باشد و میل به عقب گرائی کند.

بیداری وجدان خفته جامعه

اما در اثر رشد جوامع بشری و تحولات اجتماعی و ساختار جامعه مدرن، و پیدا شدن مفهوم ملت، دگردیستى آن و شکل گیرى نهاد هاى فرا ملیتى و میل شدید صاحبان صنعت و سرمایه به تصاحب و مالکیت این قوانین نانوشته به مرورِ زمان ارزش‌های گذشته خود را از دست می‌دهند و بیش از پیش مشاهده مى شود که قوانین بدوی هزاره های گذشته برای پیشرفت و توسعه یک جامعه کفایت نمی‌کند. نمونه بارز آن همین جمهوری اسلامی ایران و داعش در عراق و سوریه است. به راستی این جامعه ها دچار بحران قوانین سنتی شده اند به گفتۀ کلود لوی-استروس، “مسلمانان هنوز چشم به جامعه‌ای دوخته اند که چهارده قرن پیش وجود داشته و بی‌گمان راه‌ حل‌هایی که در شریعت آن نهفته است، همه را برای گشودن مشکلات آن جامعه اندیشیده بودند. آنان بر این گمان اند که برای مسائل و مشکلات جامعه‌های انسانیِ امروز راه حل‌های آماده دارند. درواقع، آنان اسیر کتاب مقدس‌شان اند و از همین رو، خیال اندیشانی بیش نیستند. گمان می‌کنند با گشودن مشکلات بر روی کاغذ، می‌توانند بی‌درنگ از چنگ آن‌ها برهند.” [۳] زیرا در جوامع مدرن و در حاکمیت هائی که در اصطلاح علوم سیاسی تحت عنوان دولت – ملت شناخته شده اند – علیرغم تحولاتش که خود بحث مجزائى را نیاز دارد – دولت در برابر ملت مسئول است. در چنین نظام هائی حاکمیت بایستی از تصرف فردی و گروهی و سیستم الیگارشی بیرون آید و در مقابل نمایندگان برگزیده مردم پاسخگو باشد. پس در شرایطی یک دولت را دولت ملی می‌خوانیم که برای پیشرفت جامعه قوانینی را بنا نهد که مردمی، ملتی، پیشرو وآینده نگر باشند. در چنین شرایطی قوانین به ‌خودی خود از عرف و فرهنگ جامعه جلوترمی روند و برای همه برابر و لازم الاجرا خواهند بود، نه مانند حکومت های اسلامی که در آنها خدا و خرافات فراتر از قانون، رهبرورهبری ونظام وسپاه فراتر از قانون، زور ومناسبات و پول و ثروت فراتر از قانون، است؛ که در نتیجه آن نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی در جامعۀ نهادینه شده و انسان را به موجودی مطیع اراده برتر تخفیف می دهد.آیا در چنین شرائط فلاکت وتخفیف حرمت انسانی به پست ترین درجات زندگانى باید پذیرفت که آن جامعه به قهقرای دائمی نزول میکند ودیگر تاب شکستن زنجیر هائی را که بر پیکرش تنیده شده است را ندارد؟ می بینیم که اینگونه نیست زیرا در شرائط بحران و استیصال، فرآیند پدیده بیداری وجدان و ادراک خفته جامعهِ با فرهنگ در پرتوِ واقعیت های ملموس مردم واردِ کارزارِ آفرینش می شود.

۳۱ اکتبر ۲۰۱۵ پاریس

____________________________________________

[۱] بطور مثال، در نزد مارکس، قدرت و مالکیت با هم ارتباط دقیق دارند و مالکیت پدیدهٔ تعیین‌کننده است. مالکیت، موقعیت اجتماعی، یا به قول مارکس نحوهٔ انسان شوندگى “خود انسان” را تعیین مى‌کند.
[۲] در اینجا ضروری می‌دانم نکته‌ای را از کتابی تازه که در حال انتشار است نقل کنم.
[۳] به نقل از : “Tristes tropiques” paru en ۱۹۵۵ نوشته : Claude Lévi-Strauss




اطلاعیۀ خانواده ها

در سالگرد قتل‌های سیاسی پاییز ۱۳۷۷

هفده سال پیش در چنین روزهایی عزیزان ما؛ پیروز دوانی، حمید حاجی‌زاده، کارون حاجی‌زاده، مجید شریف، پروانه فروهر، داریوش فروهر، محمد مختاری، محمد جعفر پوینده، یکی پس از دیگری محکوم حکمی مخفیانه شدند، ربوده شدند، به خانه‌شان هجوم رفت، حریم‌شان شکست، جسم و جان گرامی‌شان درد کشید و سرانجام با بیرحمی و خشونتی لجام‌گسیخته به قتل رسیدند.

پاییز آن سال به درد و خون عزیران ما آغشته است. انسان‌هایی که هریک در جایگاه خویش و با پافشاری بر باورها و آرمان‌های خویش، برای برقراری آزادی و عدالت پیکار کردند. و کارون کودکی بود نورسیده و جرمش چشم‌های باز او، که شاهد قتل پدر شد.

قتل‌های سیاسی پاییز ۷۷ بر وجدان جامعه زخمی عمیق زد و موج گسترده‌ای از اعتراض مردمی را سبب شد. این اعتراضِ فراگیر نقطه‌ی عطفی ساخت در پاسخگو کردن نهادهای قدرت، در افشاگری خشونت سازمان‌یافته بر ضد دگراندیشان، در پافشاریِ جمعی بر حق رسیدگی قضایی و لزوم دادخواهی جنایت‌های سیاسی.

اما تمامی تلاش‌ها و پایداری‌هایی که در این راستا انجام شد با سدی از تحریف و سرکوب از سوی نهادهای حکومتی روبرو گشت و به سرانجامِ بایسته نرسید. رسیدگی‌ قضایی به این قتل‌ها یا انجام نشد و یا به بیراهه کشیده شد. لاپوشانی و تقلب و تهدید و سرکوب جایگزین دادرسی شد. اعتراض‌های ما، وکلای ما و تمامی همراهان این راه دشوار به جایی نرسید. و این روندهای مخدوش و غرض‌ورزانه نیز باری شدند سنگین در کفه‌ی بیدادها، و دردی شدند روی دردها بر جان ما.

اکنون که یک بار دیگر سالگرد قتل‌های سیاسی پاییز ۷۷ فرارسیده است، از شما می‌خواهیم تا در یادآوری و بزرگداشت آن جان‌های شیفته‌ی آزادی، که شریان شریف زندگی‌شان در این روزها قطع شد، ما را همراهی کنید. همراهی‌مان کنید در پافشاری بر دادرسی عادلانه‌ی جنایتی که بر آنان رفت، در ایستادگی بر روشنگری و دادخواهی جنایتی که بر دگراندیشان رفته است.

با امید به آن روز موعود که «داد خواهیم این بیداد را»

خانواده‌های

دوانی، حاجی‌زاده، شریف، فروهر، مختاری، پوینده




پس از قتل عام پاریس: خشم، انزجار، اقدام

بیانیۀ attac
برگردان از آلمانی: کامران صادقی

پس از قتل عام پاریس، اعضا و حامیان آتاک، در هماهنگی با جامعۀ فرانسه نسبت به تنفر کور و مرگبار احساس انزجار و خشم دارند.

آتاک همبستگی کامل خود را با قربانیان و خانواده‌های آنان اعلام می کند. انسان هائی که عصر روز جمعه به قتل رسیدند به حق در پی همدمی، دوستی، هنرو یک زندگی آزاد بودند. همۀ چیزهائی که این قاتلین در پوشش درکی متعصبانه از دین در صدد نابودی آن هستند.

با وجود تاثر خاطر و غم و اندوهمان حاضر نیستیم در مقابل ترور تسلیم شویم. ما جامعۀ مبتنی بر ترس و ننگ را که در جستجوی سپر بلاست، رد می کنیم. ما بر عزم خود تأکید داریم که همچنان آمد و شد کنیم، کار کنیم، تفریح کنیم، دور هم جمع شویم و آزادانه به مبارزه ادامه دهیم.

به ما گفته می‌شود که “فرانسه در جنگ است”. اما این جنگ ما نیست: پس از فاجعۀ آمریکا در عراق و افغانستان، مداخلات نظامی اخیر فرانسه در عراق، لیبی، سوریه، مالی، چاد، نیجریه و جمهوری آفریقای مرکزی باعث بی ثبات شدن این مناطق گردیده به موج پناهندگان ومهاجرانی دامن می‌زند که در برخورد به دژ اروپا اجسادشان به سواحل ما می رسند. نابرابری‌ها و تاخت وتازها شیرازه جوامع را می درند و آن‌ها را علیه یکدیگر بسیج می کنند.

القاعده یا داعش نیروی غیر انسانی خود را از این بی‌عدالتی ها کسب می کنند. این جنگ منجر به صلح نمی شود، چرا که صلح بدون عدالت وجود ندارد. برای پایان دادن به این جنگ، لازم است که جوامع ما به حرص و آز خود برای قدرت، تسلیحات، نفت، اورانیوم و فلزات کمیاب، پایان بخشند.

فراسوی ریشه‌های اجتماعی و اقتصادی که درماندگی و اعمال جنون آمیز را سیراب می کند، با “ابتذال شر”* روبروئیم: انسانیت هرگز از خطر سقوط به بربریت مصون نیست، وقتی که عده‌ای تصمیم می‌گیرند حرمت انسان به عنوان انسان را نادیده بگیرند.

ما باید بیش از گذشته علیه امپریالیسم، امپریالیسم “انساندوستانه”، علیه تولید گرائی ویرانگر و برای جوامعی که در آن‌ها اعتدال، آزادی و برابری حاکم است، مبارزه کنیم.

ما از پیش هرگونه تحدید حق تظاهرات و حق مبارزه علیه این جهان منحط و برای جهانی دیگر را که پیوند خلق های جنوب و شمال به ارمغان بیاورد، رد می کنیم.

ما از ۲۹ نوامبر تا ۱۲ دسامبربه مناسبت۲۱ COP ** در پاریس، با بسیج نیروهای خود نشان می‌دهیم که یک جهان دیگر ممکن، ضروری و مبرم است.

آتاک فرانسه ۱۴.۱۱.۲۰۱۵
https://france.attac.org/actus-et-medias/salle-de-presse/article/apres-les-massacres-de-paris-epouvante-revolte-action

________________________________________________
* تیتر کتابی است از هانا آرنت

** کنفرانس تغییرات اقلیمی سازمان ملل، ۲۰۱۵ در پاریس