یمن عرصۀ جدیدی در رقابت های ارتجاعی!

yaman oriبهزاد مالکی

جنگ و مبارزۀ خونین بین شیعیان زیدی (حوثی ها) و ارتجاع حاکم به رهبری عبد ربه منصورهادی- که پس از حوادث موسوم به بهار عربی و سقوط علی عبدالله صالح با حمایت آمریکا و عربستان سعودی روی کار آمد- و دخالت سیاسی و نظامی قدرت های منطقه ای بویژه عربستان سعودی، نفوذ ایران و حمایت های قدرت های جهانی، چون آمریکا و روسیه از نیروهای درگیر در یمن- که از اهمیتی سوق الجیشی برخوردار است – این کشور را به کانون جدیدی از بحران و تنش تبدیل کرده است که در آن، چون سوریه و عراق، ارتجاع اسلامی از نوع شیعی و سنی، زمین مناسب دیگری برای رشد و گسترش یافته اند.

حوادث جاری در یمن بی ارتباط با پیشینۀ تاریخی و موقعیت جغرافیائی- سیاسی و اقتصادی این کشور کهنسال نیست. نگاهی کوتاه به این وضعیت به ما کمک می کند که اوضاع کنونی را بهتر دریابیم. یمن در منتهی الیه جنوبی شبه جزیرۀ عربستان قرارگرقته است. عربستان بزرگترین شبه جزیرۀ دنیا با وسعتی قریب به سه میلیون کیلومتر مربع در منطقۀ حاره قراردارد. باوجود آنکه در سه طرف آن آب قرارگرفته، با پنج هزار کیلومتر ساحل، ابرهای باران زا، راه نفوذ به داخل آن را ندارند. در گذشته اکثریت ساکنان عربستان، به ویژه در بخشهای مرکزی و شمالی آن را، بادیه نشینان تشکیل می دادند. در یمن نظام چادرنشینی و قبیله ای، به استثنای چند شهر، حاکم بوده است. سرزمین های جنوبی عربستان که از طریق صحراهای مرکزی از منطقۀ شمالی جدا می شوند، به ویژه یمن و حضرموت، از دیرباز موطن تمدنهای باستانی بوده اند. از سده ها قبل از میلاد دولت های مهمی چون «معین » و «سبا » و«حمیری » در این سرزمین به وجودآمده بودند.

اراضی این بخش، از باران های موسمی برخوردار و برای کشت و زرع مناسب است. به ویژه استفادۀ بهینه از آب و تکنیکهای آبیاری پایه و زیرساخت تمدنهای باستانی یک جا نشینی را دراین منطقه شکل داده است. به طورمثال سد مآرب در سدۀ ۶ ق م به طول ۶۵ متر و عرض ۶۰ متر از آن جمله است. گذشته از حاصلخیزی، موقعیت جغرافیائی و بازرگانی این سرزمین در کنار باب المندب و مقابل شاخ آفریقا که از طریق دریای سرخ سه قارۀ آسیا و آفریقا و اروپا را به هم می پیوندد، در شکوفائی آن سهم عمده ای داشته است. «یمنی ها شاید به علت تفاوت چشمگیر عربستان جنوبی از عربستان میانی، خود را عرب به شمار نمی آوردند و زبانشان نیز نه عربی بلکه خویشاوند زبان عربی بود.» ( ص۲۵- آذربایجان در سیر تاریخ – جلد ۳– رحیم رئیس نیا- انتشارات مینا-۱۳۷۸ ). بعضی از زبان شناسان یمن را با کلمۀ یمن بضم یا، هم ریشه دانسته اند که به معنای پر برکت و معطر و خرم است. برخی هم آن را به معنای «راست» در مقابل چپ که مراد قسمت راست مکه است می دانند.

دولت های استقراریافته درجنوب عربستان بر تجارت بین هند و اروپا و آفریقا نظارت و وابستگی داشتند. کالاهای هند و نیز چین به ویژه ادویه و ابریشم و سنگهای قیمتی از دیرباز با کشتی از طریق اقیانوس هند به بنادر جنوبی و جنوب شرقی عربستان چون عمان و عدن آورده می شد. این کالاها به انضمام کالاهای خود عربستان چون«کندر» و «مرً» و عطریات از دو طریق یکی از طریق بابل و تدمر(پالمیر) و فلسطین و بندر صور و دیگری از راه حضرموت و صنعا، نجران، عکاظ، طائف، مکه، یثرب (مدینه)، تبوک وپترا (اردن کنونی) و بنادر مدیترانه به اروپا و شمال آفریقا برده می شد. راهی که در عصر باستان به «جادۀ کندر» معروف بود و از همان اهمیت جادۀ ابریشم برخوردار بود.

وجود این راه های تجاری و نیاز قدرت های بزرگ آن روز یعنی امپراتوری روم (بیزانس)، پارت ها و امپراتوری ساسانی و حتی دولت های پر قدرت مستقر در حبشه به این کالاها و چشم انداز ثروتی که از این گذرگاه ها به دست می آمد، طمع آنها را برمی انگیخت. امپراتوری روم که به سواحل دریای مدیترانه و مصر، مقصد عمدۀ تجارت هند و یمن دست یافته بود، از اواسط سدۀ اول پیش از میلاد به فکر دست یابی به یمن، یعنی مبداً راه تجارتی مذکور افتاد. به واسطۀ تسلط پارتی های دشمن بر جادۀ ابریشم و چیرگی آنها بر تجارت بین شرق و غرب در شمال، امپراتوری روم بر آن بود تا دست به اقداماتی بزند تا مسیراین تجارت را از شمال به جنوب یعنی از حدود خلیج فارس به دریای سرخ به دور از دسترس پارتی ها سوق دهد و اختیار آن را به دست گیرد.

رقابت دو مرکز مهم قدرت در داخل، یعنی مکه و صنعا بر سر دراختیارگرفتن تجارت ترانزیت، یکی از کشمکش های دائمی بین یمن و قبایل مستقر در عربستان شمالی و مرکزی بود. این به هم تابیدگی منافع قدرت های بزرگ و قدرت های منطقه ای و بومی را ما در تمام دوران تاریخی یمن تا به امروز می بینیم ، امری که در بازبینی و تحلیل وقایع جاری به ما کمک می کند تا یمن را در کلیت تاریخی- جغرافیائی و سیاسی آن دریابیم.

رقابت ایران و روم بر سر تسلط به راه های تجارتی شبه جزیرۀ عربستان در شمال و جنوب در دوران امپراتوری ساسانی به اوج خود رسید. دولت ساسانی از طریق دولت دست نشاندۀ خود در حیره (یمنی های بنی لخم در حدود سدۀ ۳ میلادی از یمن به حاشیۀ شرقی بادیة الشام و نزدیک فرات مهاجرت کرده و دولت حیره را تشکیل داده بودند.) به امن کردن راه های تجارتی و راه های رفت و آمد بین یمن و حجازپرداخته و از این طریق راه نفوذ خود را در شبه جزیره برای مقابله با نفوذ دولت بیزانس و دولت های دست نشاندۀ آنها یعنی دولت غسانیان و دولت کنده هموار می کرد. دامنۀ نفوذ سیاسی و اقتصادی ایران در عربستان شرقی و جنوبی، سرانجام در دورۀ سلطنت انوشیروان تا یمن گسترش یافت. آنچه که زمینه را برای تحقق آرزوی دیرین ایرانیان در تسلط بر یمن و نظارت بر سراسر سواحل اقیانوس هند و گلوگاه دریای سرخ (باب المندب) فراهم آورد، تصرف یمن به دست حبشیان- دهۀ دوم قرم ششم میلادی- به مدت نیم قرن و مبارزۀ رهائی بخش یمنیان به ضد نیروهای اشغالگر بود. انگلس درنامه ای به مارکس – مورخ ۶ ژوئن ۱۸۵۳ – خاطر نشان کرد که: « اخراج حبشی ها از یمن [که] حدود ۴۰ سال پیش از ظهور محمد رخ داد آشکارا نخستین عمل بیداری احساس ملی [Nationalgefühls] عربی بود که اشغال های ایرانیان از شمال هم که تا مکه نفوذ کرده بودند به آن دامن زد.»

«ابومره سیف بن ذی یزن» رهبرجنبش یمنی، برای درخواست کمک به دربار انوشیروان آمد. دربار ساسانی ازاین فرصت استفاده کرده و نیروئی تحت فرمان «وهرز دیلمی» به صنعا فرستاد وحبشی ها را از آنجا بیرون کرده و خود بجای آنان نشستند (۵۶۲-۵۷۲- م). حکومت مرزبانان ایرانی در یمن تا زمان ظهوراسلام و فتح یمن به دست مسلمانان در زمان خلافت ابوبکر ادامه داشت. گسترش نفوذ اسلام در نواحی جنوبی عربستان مقارن ازهم پاشیدگی نظام شاهنشاهی ساسانی و به حال خود رها شدن یمن و گسستن مرزبانان ایرانی یمن با دولت مرکزی بود. «نسلی از یمنی های ایرانی تبار که تا به امروز در آنجا باقی مانده اند، ابنا یا ابنای فارس و یا بنوالاحرار(آزادزادگان) نامیده می شوند. بقایای آنان در روستاهای الفرس و ابنا در حومۀ صنعا هنوز وجود دارند.»- (ص۱۱۷–آذربایجان در سیر تاریخ – جلد۳ – رحیم رئیس نیا- انتشارات مینا-۱۳۷۸).

یمن زیر سلطۀ مسلمانان

وحدت سیاسی طلبی، یکی از وجوه عمدۀ تاریخ عربستان در سه چهار دهه پیش از اسلام بوده است. تاریخ این دوره از تشکیل و ازهم پاشیدن اتحادهای قبیله ای و شبه دولت های خودمختار و امارات عربی درعربستان شمالی – که وابسته به قدرت های آن عصر یعنی دولت های ایران و بیزانس بوده اند- زیاد صحبت می کند. در عربستان جنوبی و یمن نیز دولت حبشیان دولت حمیری را منقرض کردند و بر آنجا مستولی گشتند و دولتی نزدیک به بیزانس به وجود آوردند، که با شکست آنها، به دولت ایران وابسته گردید. با تسلط ایران بر دهانۀ دریای سرخ و تضاد دو امپراتوری، راه های تجارتی داخلی و مکه به عنوان مرکزعمدۀ تجاری اهمیت یافت. طایفۀ قریش، نگهدارندۀ کعبه (محل قراردادن بت های قبائل مختلف) و بازرگانان فعال در تجارت بین المللی و مسلط بر بازارهای داخلی شبه جزیرۀعرب، اعتبار روزافزونی یافتند. ظهور اسلام و پذیرش آن توسط مکیان و قریش و جمع شدن طوایف مختلف به زیر پرچم الله (از بت های اعظم مکه) پاسخی مناسب به این وحدت طلبی بود. یمن در شطرنج سیاسی قدرت جدید در مکه، از اهمیتی دوگانه و مهم برخوردار بود. یمن پرجمعیت ترین و آبادترین بخش شبه جزیرۀ عربستان و شاهراه مهم بازرگانی آن دوران بود.

یمنی ها از همان ابتدا از طریق قبائل اوس و اخزرج که ریشۀ یمنی داشتند به کمک محمد شتافتند. یمنی ها اما توسعه طلبی مکیان را برنمی تافتند. آنها شکست لشکرکشی «ابرهه» به مکه را که در حدود سال ۵۴۷ اتفاق افتاده بود فراموش نکرده بودند. (در قران در سورۀ فیل، حکایت ابرهه به طور افسانه آمیزی نقل شده است.) آنها گرچه زبان عربی و دین اسلام را پذیرفتند اما با تغییر و تعبیر خویش از اسلام به مقاومت به ضد این اشغالگران جدید پرداختند. حضور موًثر ادیان زرتشتی، مسیحی، (نسطوری و یعقوبی) یهودی، مانوی و مزدکی (زندیقی) در این خطه، جوششی فرهنگی- دینی به وجود آورده بود که در آن نه تنها آبشخورهای اسلام محمدی را می توان یافت، بلکه تمام رفض های برآن نیز مانند شیعی، خوارجی، زیدی، عبادی و اسماعیلی، در این سرزمین امکان رشد و زیست پیداکردند. هنوز جسد پیامبراسلام سرد نشده، شورش پیامبران «دروغین» و بلوای اهل رده (مرتدهای صدر اسلام) پایه های حکومت جدید را به لرزه درآورد. مهمترین آن، جنبش «اسود عنسی» در یمن بود. او صنعا را فتح کرد و «باذان» حاکم ایرانی تبار آن را کشت. اما خود بعدا” مقهور مسلمانان شد. خوارج در حضرموت ایالتی از یمن، پایگاهی مستحکم پیدا نمودند و شورشی ضد حکومتی را در آنجا سامان دادند که توسط امویان سرکوب گردید. در دوران طولانی سلطۀ بنی امیه و بنی عباس در هفت قرن، پادشاهی های متعددی بر یمن مستولی شدند که بلندی های میانۀ این سرزمین و شهرهای کنارۀ دریا را پایگاه قدرت خویش ساخته و کم و بیش حکومتهای مستقر در دمشق و بغداد را به چالش می کشاندند. «ابن زیاد» آخرین حاکم عباسی، با تاًسیس سلسلۀ زیادی، استقلال یمن را از خلافت عباسی اعلام کرد.این مقدمۀ طولانی، ما را به دوران و تضادهائی نزدیک می سازد، که کم و بیش نقش آفرینان قدیمی را برای ما تداعی می کنند. در ادامۀ مطلب ما چگونگی شکل گیری نقش آفرینان کنونی را بررسی می کنیم.

یمن زیرسلطۀ سلسلۀ امامیت زیدی

امامت زیدی در یمن در ۲۸۴ هجری توسط الهادی الحق، نوهٔ قاسم بن ابراهیم، که از سوی قبایل محلی به امید حل اختلافاتشان دعوت شده بود، تأسیس شد. گرچه از زمان ظهور اسلام گرایش‌های شیعی در بخش‌هایی از سرزمین های اسلامی ظهور کرده بود، شواهد اندکی از فعالیت خاص زیدی پیش از ورود او در یمن وجود دارد. الهادی پایتخت خود را در صعده قرار داد. او و پسرانش محمد المرتضی و احمد الناصر لدین الله، که هر دو به عنوان امام شناخته شدند، در مسجد جامع آنجا به خاک سپرده شدند، صعده از آن پس به عنوان پایگاه مستحکم ایمان و آموزش زیدی در یمن باقی‌مانده است. با استقرار حکومت امامیه زیدی، رژیمی تئوکراتیک در یمن برقرار شد که تا دوران معاصر با خلفای مصر و عثمانی برای سیادت بر یمن مبارزه کرده اند.

این جامعۀ دهقانی در ساختاری قبیله ای و کاستی سازمان یافته اند که هنوزهم بر سازمان اجتماعی و سیاسی آن اثرمی گذارد. به ویژه در نواحی شمالی و میانی یمن که نوعی جامعۀ بسته را به وجود آورده اند. قشر سیدها، علما، کابیلی ها (شیوخ و صاحبان زمین و مزرعه داران)، فروشندگان و صنعتگران و پیشه وران و سرانجام در پائین ترین رده، کارگران آفریقائی و سیاهان، شمائی کلی از این جماعت را به دست می دهد. البته با درهم شکستن سلسلۀ امامیت و بازشدن درهای یمن به دنیای مدرن و خارج، این ساختار شکننده شده است.

یمن در دوران معاصر مثل گذشته به خاطر ثروت و موقعیتش، قدرت های جدید استعماری را به خود جذب می کرد. پرتغالی ها که در صدد دور زدن آفریقا برای رسیدن به سواحل جنوبی هند و ایران بودند به اهمیت سوق الجیشی یمن پی بردند و میسیونرهای پرتغالی روانۀ این سواحل شدند. ترک ها از طریق مملوکان مصری که دست نشانده شان بودند متوجۀ خطر حضور پرتغالی ها شده با حمله به یمن و انقراض پادشاهی طاهری در ۱۵۱۶ م در «زبید» مستقرشدند. در ۱۵۳۸ م لشکریان سلیمان پادشاه عثمانی، مستقیما” وارد یمن شده درعدن پیاده شدند و بعد از نه سال جنگ با پادشاهان زیدی، صنعا را اشغال کردند. دورانی که به اولین اشغال ترک ها مشهور است و با شکست و مرگ المختار رهبر شورشی های یمن و اشغال سراسرمناطق شمالی، آغاز شد. اما قدرت اشغالگرهیچگاه از مقاومت و مبارزۀ یمنی ها آسوده نبود.

در ۱۵۹۸ م در شورش زیدی های یمنی به رهبری القاسم که خود را امام می خواند. ترک ها شکست خورده صنعا و شهرهای دیگر یمن را ترک کردند. حکومت «سلسلۀ زیدیۀ» در تمامی یمن برقرار شد. تجارت قهوه که در یمن به عمل می آمد دوران نوینی از پیشرفت را فراهم آورد. کشت قهوه دربلندی های یمن انجام می گرفت و از طریق بندر«مخا» به مصر و از آنجا به ترکیه و اروپا صادر می شد. به ویژه در هلند، فرانسه و انگلستان هواداران بسیاری یافت. فرانسه و هلند بعد از ارسال میسیون هائی در اوائل قرن ۱۸ در ۱۷۳۷ با برقراری کنسولگری در مخا مستقیما” وارد عرصۀ تجاری در یمن شدند و تا اواسط قرن ۱۹که قهوۀ آفریقا و آمریکا به بازار آمد، یمن در این مورد موقعیتی انحصاری داشت. کمپانی هند شرقی و حکومت انگلیسی هند نیز به نوبۀ خود از سال ۱۸۳۷ در حضرموت وعدن مستقر شدند. یمنی ها تا سال ۱۸۴۹ تحت حکومت امامان زیدی، کم و بیش توانستند استقلال خود را حفظ کنند. اما رقابت های قدرت های استعماری در یمن نمی توانست به صورتی صلح آمیز حل شود. اول ژانویۀ ۱۸۳۹ انگلیسی ها بندرعدن را با نیروی نظامی اشغال کردند. و بدین ترتیب کنترل باب المندب را به دست گرفتند. سپس درطی نبردهائی، ایالات جنوبی و شرقی یمن هم به تصرف انگلیسی ها درآمد. و این شروع دوران طولانی تقسیم یمن به دو منطقۀ شمالی و جنوبی بود. یمن جنوبی تا سال ۱۹۶۷ در تصرف انگلیسی ها باقی ماند. در ۱۸۴۹ ترک ها مجددا” در صدد اشغال یمن شمالی و صنعا برآمدند. ولی زیر فشار زیدی ها به بندر حدیده عقب نشستند. با فشرده شدن رقابت های استعماری و گسترش بازرگانی بین المللی، یافتن راه دریائی کوتاه تر و سریع تر در اولویت قدرت های استعماری قرار گرفت. فرانسه با همراهی مصر و ترکیه به حفر کانال سوئز اصرار داشتند که راحت ترین وسیلۀ ارتباط دریائی بین اروپا و اقیانوس هند بود و رقابت های سخت استعماری بر آن سایه افکنده بود. کانال درسال ۱۸۶۹ افتتاح شد و اهمیت باب المندب چند برابر گردید. انگلستان که در ابتدا نظر خوبی به حفر کانال نداشت، با استفاده از ورشکستگی دولت مصر، در ۱۸۷۵ سهم ۴۰ درصدی آن رابه قیمت ارزانی خرید و در سال ۱۸۸۲ در کانال مستقر شد (افتتاح دومین آبراه سوئز در مصر در روزهای اخیر با حضور رئیس جمهور فرانسه، و تظاهرات نظامی- ناسیونالیستی ژنرال سیسی، تأکید مجددی بر اهمیت اقتصادی- سوق الجیشی این کانال و خروجی آن در باب المندب است.)

پایان نفوذ ترکان عثمانی در یمن

ترک ها هم از این موقعیت استفاده کرده، صنعا را در ۱۸۷۲ دوباره متصرف شدند. اما سرانجام در ۱۹۰۵یحیی پسر امام محمد زیدی، صنعا را از دست ترکان آزاد ساخت. آنها ۵۰ هزار سرباز برای بازپس گرفتن صنعا، وارد یمن کردند. اما شورش دوبارۀ طرفداران یحیی، ترکان را به عقب نشینی واداشت و باعقد قرارداد «دوعان» یمن شمالی تحت اختیار زیدی ها با نظارت عثمانی قرار گرفت. با حملۀ ایتالیا در۱۹۱۱به بنادر یمن علیه ترک ها و شکست امپراتوری عثمانی در پایان جنگ اول، نیروهای ترک در ۱۹۱۹یمن را ترک کردند. «پادشاهی متوکلی یمن» درطی سال های ۱۹۶۲-۱۹۱۸ در یمن شمالی برقرارشد.

یمن در قرن بیستم – بسوی انقلاب

دولت انگلیس، در پی سیاست تفرقه اندازی اش از بیم سرایت استقلال طلبی یمن شمالی به جنوب و در پی دست اندازی به مستملکات عثمانی در خاورمیانه، شروع به کمک به جدائی طلبان یمن شمالی کرد. ابن سعود پادشاه دست نشاندۀ عربستان، بعد از کنارزدن هاشمیان- که به تقسیم قدرت و واگذاری بخشی از ممالک عربی به ملک فیصل (در عراق) و ملک عبدالله (در اردن) منجر شد- در پی ایجاد پادشاهی واحد عرب رو به جنوب و سرزمین هائی نهاد که تاریخا”متعلق به یمن بودند. یمن در پی یافتن متحدی در منطقه در شرایط بحرانی بین دو جنگ در ۱۹۲۷به ایتالیا و در۱۹۲۸ به دولت شوروی نزدیک شد. سعودی ها در۷ آوریل ۱۹۳۴رسما” به یمن اعلان جنگ دادند. با حمایت نیروهای فرانسه، انگلستان و ایتالیا، عربستان درگیر نبردی شد که به اشغال نجران وحدیده منجرگردید. سرانجام باعقد قراردادی، با یحیی محمد حمیدالدین پادشاه و امام زیدی- طائف، نجران، عسیر و جیزان- منطقه ای درحدود ۲۰۰ هزار کیلومترمربع را از یمن جدا و ضمیمۀ عربستان کردند. اولین جنگ عربستان سعودی در یمن، سرآغاز دورۀ جدیدی از دخالت و تجاوز این کشور در یمن است که آن را «حیاط خلوت» خود تلقی می کند. عربستان تا به امروز در تمام حوادث داخلی یمن به طور مستقیم یا غیر مستقیم دخالت داشته است. در ۱۹۹۵ دخالت نظامی عربستان در یمن در جنگ داخلی با جا گذاشتن ۵۴ کشته به پایان رسید. در ۱۹۹۸ بار دیگر با اشغال دو جزیرۀ یمن در دریای سرخ، عربستان حضور تجاوزکارانۀ خود را در صحنۀ سیاسی یمن تجدید کرد. ما در زیر خواهیم دید که عربستان چگونه در هر بزنگاه تاریخی در یمن با دخالتش در روندهای جاری این کشور، حتی با جابجا کردن متحدانش، سعی داشته آنها را به نفع خویش تغییر دهد.

از اواخر دهۀ ۳۰ جنبشی مترقی از افسران آزاد و روشنفکران و پیشه وران در یمن آغاز شد که معروف به «یمنی های آزاد» شدند. جنبش یمنی های آزاد، مانند جنبش همزادش یمنی های اخوان المسلمین در جوشش سیاسی- فرهنگی مصر در اوائل قرن بیستم شکل گرفت. دانشجویان و روشنفکران یمنی در قاهره تحت تاًثیر ادبیات جمهوری خواهانه و ناسیونالیستی اندیشمندانی چون جرجی زیدان و کواکبی و ناسیونالیسم ترقی خواه عرب از یکسو و اندیشه های سید جمال الدین افغانی و محمد عبده و رشید رضا و به طورکلی پان اسلامیسم اخوان المسلمین مصری از سوی دیگر، دو گرایش موازی را به ضد قدرت مطلقۀ یحیی و پسرش احمد نمایندگی می کردند. این دو جریان در ابتدا خواستار برچیده شدن قدرت مطلقۀ امامان زیدی و نوعی تقسیم قدرت با مخالفان بودند. امامان زیدی با تکیه بر پیروزی شان بر ترکان و حکومت هزار ساله شان، سیاستی مبتنی بر درهای بسته و به غایت مذهبی را دنبال می کردند. قوانین شرعی، حاکم بر جامعۀ بستۀ یمن شمالی بود. حسن البنا موًسس اخوان المسلمین، زمینۀ مناسبی برای بسط و آزمایش ایده های پان اسلامیستی اش در یمن پیدا کرد. برای این کار او مدت ها در یمن اقامت کرد. مبارزه برای مشروطه کردن سلطنت مطلقۀ زیدی ها و خارج کردن آنها از دیوار بسته شان، را راهی برای بسط پان اسلامیسم می دانستند. بعدها یکی از رهبران حزب اخوانی «مجمع برای اصلاح» می گفت:«همه جا اخوانی ها سعی داشتند که اسلام را وارد قانون اساسی کنند ولی دریمن کوشش اخوان در آن است که قانون اساسی را وارد اسلام کند.» (ص۵۷ -یمنی های آزاد- جریان رفرمیست-François Berget – Mohamed Sbitli- halshs-arcives-ouverts.fr ») – ناسیونالیست های عرب در وجود یمن و سلسلۀ امامیه و شخص یحیی حمیدالدین چیزی را جستجو می کردند که خود نداشتند، یعنی استقلال و مقاومت در برابر اشغالگران و استعمارگران غربی، بدون توجه به اینکه رابطه بین ناسیونالیسم مدرن و رشد سرمایه داری از یکسو و گسست از قوانین شرعی و سکولاریسم از سوی دیگر را ببینند. در ۱۹۴۸ به کوشش ناسیونالیست های عرب از جمله «الفیصل الورتیلانی» ناسیونالیست الجزایری بین اپوزیسیون یمنی ائتلافی برای سرنگونی امام یحیی و رهبری انقلاب مشروطه خواهی به وجود آمد که به ترورامام یحیی در فوریه ۱۹۴۸منجرشد. با اعلام میثاق ملی مقدس (المیثاق الوطنی المقدس) که در آن نه تغییر نظام امامیت، بلکه امامت مشروطه، پیش بینی شده بود، اصول سیاسی نظام جدید بر اساس شورا و شریعت اسلامی و تشکیل مجلس مؤسسان برای تدوین قانون اساسی نیز اعلام گردید. اما عمر دولت کودتا مستعجل بود و فقط ۲۶ روز دوام یافت.

احمد تعز پسر امام یحیی، جنبش یمنی های آزاد را سرکوب کرد. اتحاد بین یمنی های آزاد واخوان شکننده بود. در مرحلۀ اول اخوانی ها با اعلام کودتا و ترورامام یحیی، باعث شدند که بخشی از نیروهای پشتیبان جنبش عقب نشینند. کودتا میوۀ پیوند اخوانی ها و حرکته الاحرار در فضای بحران امامت زیدی در یمن بود. آشکار شدن شرکت اخوانی ها در کودتای یمن، بهانه ای شد که اخوان در مصر غیر قانونی و حسن البنا تصفیه شود (فوریه ۱۹۴۹). انقلاب مشروطیت یمن که ریشه هایش در اقلیتی از شهرنشین ها و اهالی باسواد بود، نتوانست در میان تودۀ انبوه قبایل که بازوی مسلح امامت بودند نفوذی پیدا کند. حتی اتحادش با پان اسلامیست های اخوانی نتوانست بر روی این تودۀ عمیقا” مذهبی و متعصب اثری بگذارد. احمد تعز جانشین امام یحیی که خود را امام نامید، توانست قدرت زیدی ها را احیا کند ولی مجبور شد که قانون اساسی را وارد اسلام کند. امام احمد آخرین امام زیدی از سلسلۀ متوکلیان، مردی متعصب و مستبد بود که خود را با اجنه و شیاطین مرتبط می دانست. او با هرگونه مدرنیته و نوآوری در یمن مخالفت می کرد.

جنبش یمنی های آزاد این بار با استفاده از پشت جبهه ای قوی در عدن (یمن جنوبی- مستعمرۀ انگلیس) و متاًثر از جنبش بعث و ناسیونالیسم عربی، با ایدۀ جمهوری خواهی قد علم کرده و در۱۹۵۳و۱۹۵۵ به تشکیل سندیکاهای کارگری و پیشه وری و سازماندهی مخفی دست یازیدند. با مرگ احمد تعز، پسرش محمدالبدر جانشین او شد. جمهوری طلبان با کمک مصر و جمال عبد الناصر، شورش و کودتائی را در۲۶ سپتامبر ۱۹۶۲ سازمان دادند و با کمک سربازان مصری، الحدیده را تصرف کردند. علی عبدالله صالح (رئیس جمهور بعدی) عضو کادر افسران جوان از طراحان این کودتا بود. امام «بدر» با پناه بردن به میان قبائل کوهستانی و به کمک عربستان سعودی به مقابله با جمهوری خواهان پرداخت. دو جبهۀ سلطنت طلبان و جمهوری خواهان با کمک و پشتیبانی دو نیروی متخاصم آن روز عرب یعنی ناصریسم و وهابیسم رودرروی هم قرارگرفتند و جنگی طولانی به مدت ۸ سال در یمن به راه افتاد. صنعا، تعز، حدیده و تهامه در اختیار جمهوری خواهان بود و طرفداران امام در کوه ها و در میان قبائل شمال و شرق جا گرفته بودند. علاوه بر عربستان، اسرائیل و فرانسه از طریق بندر جیبوتی که متعلق به فرانسه بود، سلطنت طلبان را یاری می دادند. مصر ادعا می کرد که ۳۰۰ افسرانگلیسی، سلطنت طلبان را یاری می دهند. جبهۀ جمهوری خواهان به طورعمده به دو گرایش رقیب چپ و ناصری تقسیم می شدند. سرانجام با کمک صدها داوطلب یمن جنوبی به رهبری علی عبدالله صالح، امامی ها از اطراف صنعا رانده شدند. البدر به عربستان گریخت. در ۱۹۶۴در اسکندریه ملاقاتی بین ملک فیصل و ناصر انجام شد که به نتیجۀ سریع و روشنی نینجامید. دولت شوروی با کمک تسلیحاتی به مصر، به ویژه در زمینۀ نیروی هوائی وارد نبرد داخلی یمن گردید. شکست مصر درجنگ ۶ روزه از اسرائیل، که فرسوده شدن مصر در جنگ یمن در آن بی تاًثیر نبود، باعث عقب نشینی تدریجی این کشور از یمن شد. با پیروزی شورشیان چپ در یمن جنوبی در ۳۰نوامبر ۱۹۶۷ و هراس سرایت آن به شمال، غرب و عربستان در ۱۹۷۰مصلحت و منافع خود را در سازش و شناسائی جمهوری خواهان دیدند. بدین ترتیب «جمهوری عربی یمن» پاگرفت. با مرگ ناصر و شکست زیدی ها، این بار عربستان با نزدیک شدن به حاکمیت جمهوری خواه و تقویت جناح های محافظه کار آن به کنار زدن ناصری ها و سرکوب سوسیالیستها دست یازید و در این راه از حمله به متحدین سابق زیدی اش هم خودداری نکرد و چندین بار مسلحانه به قدرت حاکم کمک کرد.

انقلاب یمن جنوبی

به دنبال موج استقلال طلبی و جنبش های رهائی بخش سال های ۶۰ و۷۰ درمستعمرات آفریقا و آسیا که منجر به تغییراتی در سیاست های استعماری و روی آوری به سیاست های نو استعماری توسط انگلیس و فرانسه و سایر قدرت ها گردید، مستعمرات سابق انگلستان- کویت (۱۹۶۲)، قطر(۱۹۷۱) و امارات متحدۀ عربی ( ۱۹۷۱)- به نوعی استقلال سیاسی دست یافتند. در این کوران، شورشیان یمن جنوبی با کمک جمهوری خواهان شمال، به رهبری دو حزب (جبهۀ آزادی بخش ملی) FNL و (جبهۀ آزادی بخش یمن جنوبی اشغالی) FLOSY، انگلیسی ها را در ۱۹۶۷وادار به ترک یمن کردند. به رهبری «سالم ربیع علی»، «جمهوری مردمی یمن جنوبی» شکل گرفت. در رقابتی داخلی، FNL که گرایش چپ در آن دست بالا را داشت، بر رقیبش FLOSY با گرایش ناصری، تفوق یافت و با سمت گیری «سوسیالیستی » به سوی بلوک شوروی کشیده شد. در این راستا در ۱۹۶۹ نام یمن جنوبی به «جمهوری دموکراتیک و مردمی یمن» تغییر یافت. یمن جنوبی از لحاظ منابع فقیر بود درعمل به کمک های بلوک شوروی- کوبا- لیبی و چین متکی بود. استقرار رژیمی مارکسیستی در جنوب، باعث شد که کنترل مساجد در دست رژیم قرار بگیرد. دولت اوقاف را ملی کرد و یک قانون غیرمذهبی را جایگرین قوانین شریعت کرد. اصلاحات ارضی که با مصادرۀ زمین های اربابی و تقسیم آنها بین دهقانان فقیر همراه بود؛ بسیاری از این دهقانان فقیر را جذب دولت جدید کرد. از یک میلیون و ۴۰۰ هزارجمعیت یمن جنوبی، یک میلون دهقان درعقبۀ کشور، در مناطق مرکزی و شرقی و حضرموت سکونت داشتند. اقتصاد کالائی به زحمت در این بخش رخنه کرده بود و دهقانان یمنی از فقیر ترین آنها در دنیا بودند. عدن، بندری بین المللی است که در دوران انقلاب، عمدتا” در دست بورژواری مهاجر (پاکستانی، لبنانی، هندی، ایتالیائی و فرانسوی ) بود. ۷۵ درصد درآمد ناخالص ملی از بخش تجارت و سرویس در این بندر به دست می آمد. سرویس های بانکی و بیمه و سرویس های بندری، وابسته به سرمایه داری انگلیس بود. با بالا گرفتن موج انقلاب، فوجی از اسلام پیشه گان به ویژه بازرگانان مرفه و پیشه وران و بورژوازی مهاجر و بسیاری از کادرها به شمال و یا سایر کشورها مهاجرت کردند. یمن جنوبی وارد دورانی بحرانی گردید. در بحران یمن و به دنبال آن بحرانی که در سلطان نشین عمان همسایۀ شرقی آن با جنبش ظفار به وجود آمد، ایران آریامهری هم وارد عمل شد. «جبهۀ خلق برای آزادی عمان» یک جنگ پارتیزانی علیه سلطان سعید بن تیمور به راه انداخت که از پشتیبانی یمن جنوبی برخوردار بود. بعدا” انگلستان سلطان سعید را کنار زد و پسرش قابوس را که تحصیل کردۀ انگلیس بود به جای او نشاند. او سعی کرد همراه سرکوب جنبش ظفار به رفرم هائی دست بزند. جنبش ظفار از پشتیبانی یمن جنوبی برخوردار بود و دارای یک پایگاه مهم لجستیکی درعقبۀ خود در بخش جنوبی بود. ایران با کمک نیروی هوائی و گردان های زبده به کمک عمان آمده و در نقش ژاندارم آمریکا جنبش ظفار را سرکوب و در سال ۱۹۷۵ منهدم کرد. قبل از آن ایران بعد از ترک انگلیس، جزایر تنب بزرگ- تنب کوچک وابوموسی را که متعلق به خود می دانست؛ اشغال کرد (۱۹۷۱) که موجب به هم ریختن روابطش با شیخ های خلیج وعربستان گردید. بحرانی که هنوز هم ادامه دارد. در بستر جنگ سرد، و کشیده شدن یمن شمالی به سمت غرب، تضاد بین دو یمن به مبارزۀ علنی بین آن دو منجر شد. دو جنگ مرزی در سال های ۱۹۷۲و۱۹۷۹ سرآغازبحرانی طولانی درروابط بین این دو کشور برادر گردید که با دخالتهای قدرت های منطقه ای و بین المللی تمامی ظرفیت های پیشرفت خلق یمن را به هرز کشید. وحدت دو یمن در سال ۱۹۹۰ که سقوط بلوک شوروی انجام آن را تسهیل کرده بود، این بحران را به پایان نبرد. یمن جنوبی در این وحدت اجباری، منافع قدرت های امپریالیستی و باند حاکم در شمال را می دید. در واقع همان طور که در سطور پیشین دیدیم، مرد قدرتمند شمال علی عبدالله صالح که از۱۹۷۸ با بازی ماهرانه ای بین باندهای رقیب در ارتش و تضادهای قبیله ای توانسته بود قدرت خویش را بر یمن شمالی اعمال کند، معمار و برندۀ اصلی این وحدت بود. ائتلاف شکننده ای که بین دوحزب حاکم یعنی «کنگرۀ عمومی خلق» در شمال و «حزب سوسیالیست یمن» در جنوب برای وحدت صورت گرفته بود، مدت زیادی دوام نیاورد. در واقع دراین ائتلاف دو پایگاه سنتی عمده یعنی قبایل زیدی حاشد و بکیل کوهستان ها و نواحی روستائی از یک طرف و اسلام گرایان زیدی و سنی شهرنشین از طرف دیگر نادیده گرفته شدند. ناراضیان ائتلاف در شمال، در درجۀ اول برای مقابله با مارکسیست ها و روشنفکران غیر مذهبی، ائتلافی را در ۱۳ سپتامبر ۱۹۹۰ برای انتخابات بنام «حزب التجمع الیمنی الاصلاح » معروف به «اصلاح» تشکیل دادند.

حزب اصلاح تحت رهبری یکی از شیوخ قبیلۀ حاشد بنام « عبدالله حسین الاحمر» قرار داشت که با «عبدالمجید الزندانی» اسلام گرای سلفی متحد شده بود. «اصلاح» مبارزه ای پیگیر به ضد حزب سوسیالیست، با مرتد و کافر خواندن آنها سازمان داد. علی عبدالله صالح برای ایجاد وحدت، شش وزیر اسلام گرا را وارد کابینه خویش کرد. حزب اصلاح با استراتژی کسب قدرت از طریق روش های مسالمت آمیز با گرایشی اخوانی و پان اسلامیستی ، تلاشی برای وحدت عربی و اسلامی که آن را واجبی شرعی قلمداد می کرد، آغازکرد. «اصلاح» به زودی پایه و نفوذ زیادی در بین اقشار شهری به دست آورد. در انتخابات ۱۹۹۳ حزب اصلاح ۱۷ درصد، حزب حاکم ۲۸ درصد و سوسیالیست ها ۱۸ درصد آراء را به دست آوردند. به زودی پس از سرکوب حزب سوسیالیست یمن، اصلاح به عنوان دومین گروه پارلمانی با استفاده از زد و بندهای قبیله ای مقام ریاست مجلس را هم کسب کرد. حزب سوسیالیست یمن در مقام اپوزیسیون عبدالله صالح که همکار سابق آنها در وحدت بخشیدن به یمن بود، در ۱۹۹۴ ایدۀ جدائی را دوباره پیش کشید. آنها او را به تکروی وعدم اجرای اصلاحات اساسی متهم می کردند. علیرغم عهدنامۀ جدیدی در امان (اردن)، زد و خورد و جنگ داخلی دوباره سر بلند کرد. اسلام گراها باکمک ارتش و به رهبری شخص عبدالله صالح، سوسیالیست ها را سرکوب کردند. عربستان سعودی که همیشه در پی اغتشاش و نفوذ بیشتر در یمن بود به عنوان حامی جنوبی ها وارد عمل شد. در حقیقیت، عربستان حمایت عبدالله صالح از صدام حسین در اشغال کویت را هرگز به یمنی ها نبخشید. عربستان و شیخ های خلیج کمک های خود را به یمن قطع نمودند. سعودی ها با اخراج صدها هزار کارگر مهاجر، که منبع بزرگ درآمد ارزی برای یمن بودند به بحران اقتصادی این کشوردامن زدند. کشف نفت درمناطق جنوبی «شبام»- شهر تاریخی حضرموت و مکلا دومین شهر بزرگ یمن جنوبی بعد از عدن و پایتخت حضرموت- در تحریک عطش منازعان نقش داشت. حملۀ شمالی ها در۷ ژوئیه ۱۹۹۴ نیروهای جنوب را درهم شکست والبید والعطا رهبران سوسیالیستها به عربستان فرار کردند. با حذف حزب سوسیالیست در صحنۀ سیاسی یمن و «وحدت» مجدد آن، یمنی های آزاد به رهبری محمد زوبیری (ازمؤسسین یمنی های آزاد که بعدا” درحکومت صالح وزیر آموزش و پرورش شد) همچون حزب اسلامی اصلاح با تکیه به قبایل مختلف شمال و قدرتمندان آن و سازش با عقب مانده ترین اقشار جامعۀ یمنی توانستند یورش خود را برای کسب قدرت به سرانجام برسانند. محمد زوبیری درگرایش سازشکارانۀ خود به سمت آشتی دادن جامعۀ روستائی- قبیله ای و مذهبی با ضرورتهای رفرمهای دولتی، «حزب الله» را به وجود آورد. اما ترور زوبیری این گرایش را از بین نبرد. باعقب نشینی ناصری ها و حزب دولتی، حزب اسلامی اصلاح واخوان المسلمین در آن، این گرایش را تا به امروز دنبال می کنند.این حزب تا قبل ازحوادث اخیر، از حمایت محافل غربی برخوردار بود و اهدای جایزۀ صلح نوبل به خانم توکل کرمان عضوکمیتۀ مرکزی حزب اصلاح را می توان در این راستا به حساب آورد.

اختلاف جریان اسلام گرای شیعی زیدی و طایفۀ قدرتمند حوثی با دولت از قانون اساسی ۱۹۹۰شروع شد. قانون اساسی شریعت را منبع قانون می داند. در حالیکه حوثی ها معتقد بودند که باید نوشته شود، شریعت تنها منبع قانونگذاری است. آنها دولت را متهم می کردند که قصد استفاده از منابع غربی برای خارج کردن یمن از ساخت سنتی و اسلامی آن را دارد. مناطق شیعی از فقیرترین مناطق یمن است و این خود زمینۀ نارضایتی از دولت را تشدید کرده است. ساختار هنوز قبیله ای وآداب وعادات و سنن دیرپای مذهبی در شمال نیز زمین مناسب زیدیه بوده و هست. «سید بدرالدین حوثی » و «الشباب المومن» با تکیه بر فعالیت «حزب الحق» جلوی برخی از علمای زیدی مکتبی ایستادند که این فعالیتها را غیرمکتبی و مخالف شریعت می دانستند. حوثی ها در پی کسب قدرت از دست رفتۀ امامیه، در طی یک دوره جنگ هائی معروف به جنگ شش گانه، به مقابله با دولت پرداختند. بدرالدین رهبری گروه را در اولین قیام درسال ۲۰۰۴ برعهده داشت. خواست آنها در ابتدا خودمختاری بیشتر برای مرکز اصلی خود در استان صعده ومحافظت از رسوم و آداب مذهبی زیدیه درمقابل نفوذ سنی گرایان بود. مدرسه ای سلفی با ۸ هزار طلبه در مناطق زیرنفوذ زیدی ها درایالت صعدا نقش مهمی در تحریک زیدی ها به ضد سنی ها داشت. با توجه به اینکه سلفی ها، زیدی ها و صوفی ها را خارج از اسلام می دانند، تنش آمیز بودن این وضعیت قابل فهم است. بعد از کشته شدن بدرالدین به دست ارتش یمن، طرفداران و خانوادۀ او پنج قیام دیگر را تا امضای قرارداد آتش بس با دولت در۲۰۱۰ رهبری کردند. یمنی ها و در رأس آنها قبائل زیدی نسبت به استان نفت خیز عسیر- نجران و جیزان که عربستان در حملۀ اول خود آنها را ضمیمۀ خاک خویش کرده، ادعای ارضی دارند. از طرفی عربستان به نوبۀ خویش نسبت به مناطق نفت خیز مآرب- جوف- ربع الخالی و حضرموت ادعا دارد. درسال های اخیر به علت حفاری های نفتی در مناطق مورد مناقشه آتش اختلافات عربستان و یمن بالا گرفته است.

یمن در بحران اخیر

جنبش موسوم به «بهارعربی» که در۲۰۱۱ از تونس شروع شد و مصر و لیبی و سوریه و سایرکشورهای عربی را فراگرفت در ماه مارس و مه ۲۰۱۱ به شورش هائی مردمی در عربستان- کویت و سلطان نشین عمان منجر شد که ابعاد وسیعی نگرفت. اما در امیرنشین بحرین با توجه به حضوراقلیت مهم شیعی مذهب، جنبش می رفت ابعادی وسیع به خود بگیرد که در۱۴ مارس۲۰۱۱ با دخالت نظامی عربستان سرکوب و منکوب شد. یمن به نوبۀ خود در ماه های اول ۲۰۱۱ دچار ناآرامی شد. اینجا نیز مثل همه جا آزادی و دموکراسی و خروج از بن بست های رژیم های توتالیتر و متعصب مردم را به خیابان ها کشاند. بحران مشروعیت، حکومت عبدالله صالح را از داخل و خارج مورد ضرب قرار داده بود. وابستگی به عربستان وآمریکا و عدم مشارکت حدود ۲۰ حزب و گروه سیاسی موجود در یمن در قدرت و انحصار آن در دست گروه کوچکی، بحران سیاسی- اجتماعی را دامن زده بود. جوانان در شهرهای صنعا، تعزوعدن بدون وابستگی به احزاب سنتی به خیابان ها ریختند. گسترش جنبش «جوانان انقلاب» احزاب سنتی را غافلگیر کرد و با تأخیر به آن پیوستند و سعی نمودند که سکان آن را به دست گیرند. مبارزان حوثی، سوسیالیست های جنوبی، اعضای احزاب مخالف اسلامی، قبایل اسلام گرای مخالف و لیبرالها همگی به جنبش مقاومت پیوستند. نقطۀ تجمع آنها در مقابل دانشگاه صنعا «میدان تغییر» نام گرفت. قتل ۵۲ تظاهر کننده در ۱۸ مارس ۲۰۱۱، به گسترش ابعاد جنبش انجامید که به نوبۀ خود موجب ازهم پاشیده شدن قدرت حاکم گردید. حوثی ها با شکستن عهدنامۀ ۲۰۱۰، به اعتراضات عمومی علیه صالح پیوستند تا تسلط خود را بر استان صعده و استان همجوار آن عمران افزایش دهند. آنها با شعارهای «مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، لعنت بر یهود، پیروزی برای اسلام» به زودی به نیروی اصلی مخالفان تبدیل شدند. عربستان و کشورهای خلیج حامی رژیم یمن، که از سرایت این جنبش به حوزه های قدرتشان به هراس افتاده بودند با فشار و تهدید، علی عبدالله صالح را بعد از ۳۴ سال حکومت مجبور به کناره گیری کردند. تا با استعفای او از دامنۀ شورش ها بکاهند. در فوریۀ ۲۰۱۲ مارشال عبدربه منصور هادی، معاون او برای دو سال به ریاست جمهوری یمن «انتخاب» شد که در ۲۰۱۴ یک سال دیگر تمدید گردید. این تحولات، دو نتیجۀ مهم داشت. از یک طرف حکومت مرکزی را تضعیف کرد و از طرف دیگر جنبش مردمی را که در اولین گام های خود بود، به عقب راند. این شرایط، شیعیان زیدی را که هیچ گاه سلاح بر زمین نگذاشته بودند تشویق کرد که با برپائی شورشی به بازپس گیری مواضع از دست رفتۀ سلسلۀ امامیه دست یابند. ابتدا در یک سری درگیری، قبائل و گروه های مسلح استان عمران را که از طرف حزب اسلام گرای «اصلاح» حمایت می شدند، شکست دادند. پیروزی های حوثی ها در شمال، آنها را جسور کرد. «عبدالمالک حوثی» رهبر آنان درماه اوت ۲۰۱۴ از هادی درخواست کرد که برنامۀ حذف یارانه به فقرا را متوقف کرده، دولت جدیدی را جایگزین دولت فاسد کنونی کند. این پیشنهادها با استقبال عمومی روبرو شدند و تظاهراتی به نفع آنان از طرف هزاران نفر چه شیعی و چه سنی در مقابل ساختمان های دولتی صنعا برپا شد که با تحصن و بستن راه ها همراه بود. در ۲۰ سپتامبر عبدربه هادی درخواست برکناری دولت را پذیرفت و قول داد ۳۰ درصد قیمت سوخت را کم کند. ولی حوثی ها آن را ناکافی دانسته رد کردند. کشته شدن تعدادی حوثی به دست مأموران امنیتی در همان ماه سپتامبر به آتش اختلافات دامن زد. در اواسط سپتامبرشورش های صنعا به تصرف ستاد فرماندهی لشکر به ریاست سرتیپ علی محسن احمر اسلام گرای سنی که اعضای خانواده اش از سردمداران حزب اصلاح هستند، منجرشد. با استعفای نخست وزیر «محمد باسندو» قراردادی بین طرفین در۲۱ سپتامبر امضا شد. آنها در کنفرانس «گفتگوی ملی» با سایر نیروهای سیاسی شرکت کردند. اما پیشنهادهای آقای هادی را درمورد شکل فدرالی قبول نکردند. مفاد قرارداد صلح، شامل: پرداخت مجدد یارانه ها برای سوخت- تشکیل یک دولت «تکنوکرات ملی» جدید و انتصاب مشاوران رئیس جمهور از حوثی ها و جدائی طلبان جنوب و اجرای سیاست های توافقی در جریان «کنفرانس گفتگوی ملی » بود. پیوست امنیتی این قرارداد، ترک مخاصمه و خروج حوثی ها از صنعا و دیگر شهرهای شمال و تحویل اسلحه ها، برای حوثی ها قابل قبول نبود. در واقع توازن نیرو که تعیین کنندۀ واقعی در این شرایط است، به نفع شورشی ها بود. با سر باز زدن از اجرای قرارداد، حوثی ها با خلع مقامات دولتی و در دست گرفتن ادارات، عملا” بر صنعا حکومت می کردند. با وارد شدن شورشیان به مناطق مرکزی وغربی عمدتا” سنی نشین، درگیری ها ابعاد جدیدی به خود گرفت. با محاصرۀ کاخ ریاست جمهوری در ۱۹ ژانویه ۲۰۱۵ آنها پیش نویس منشور ایجاد شورای فدرال را که امضا کرده بودند رد کردند و «احمد عوض بن مبارک» رئیس دفتر رئیس جمهور را به گروگان گرفتند. گسترش نفوذ و پیشروی حوثی ها، درم یان دولتی ها شکاف انداخت. طرفداران علی صالح که از طرف هادی تحت فشار بودند به صف شورشیان پیوستند. عبدربه هادی مجبور به استعفا شد. ابتدا به عدن و سپس به عربستان گریخت.همچنین برخی از رهبران حزب اصلاح از جمله علی محسن الاحمر فرماندۀ پیشین نظامی به عربستان و حامد الاحمر بازرگان و رهبر پیشین قبیله ای به ترکیه گریختند. حزب اصلاح در گذشته زیر برخورد و انتقاد عربستان قرارداشت. اما با رشد و پیشرفت حوثی ها سعود الفیصل وزیرخارجۀ عربستان در ماه فوریه اعلام کرد که ما با اخوان المسلمین مشکلی نداریم. شورشی ها در پی موفقیت هائی که به دست آوردند به انحلال پارلمان یمن دست یازیده خواستار تشکیل مجلسی انتقالی و شورای پنج نفرۀ ریاست جمهوری برای مدت دو سال شدند. توازن نیروها در شرایط کنونی به حوثی ها اجازه نمی دهد که به تنهائی دریمن حکومت کنند. علی البخیتی «عضو گروه انصارالله» در صنعا به اعتراض به اقدامات حوثی ها استعفا داده و می گوید «حوثی ها نمی توانند به تنهائی و با زور اسلحه یمن را اداره کنند.» کمیته های مردمی حوثی برای ادارۀ شهرصنعا با دشواری های زیادی روبرو هستند و اعتراضاتی را به ضد خویش به وجود آورده اند. زیدی ها این متحدین سابق سعودی ها در مبارزه شان به ضد جمهوری خواهان و سوسیالیستهای یمن در دهۀ ۶۰، این بار خود مورد حملۀ عربستان قرار گرفتند. قبلا” هم در ۲۰۰۹ عربستان برای سرکوب شورش های محلی به کمک دولت مرکزی آمده بود. تغییر مهره های استراتژیک در منطقه یعنی حضور یک قدرت شیعی در ایران و عراق که رقیب عربستان محسوب می شوند و ظهور یک نیروی سلفی و پان اسلامیستی چون دولت اسلامی (داعش) در نزدیکی مرزهایش، این تغییر استراتژی را توضیح می دهد. عربستان در رأس اتحادیه ای از کشورهای عرب و مسلمان، چون مصر- اردن- کویت- بحرین- قطر- امارات متحدۀعربی- ترکیه و پاکستان، بمباران شدید یمن (عملیات طوفان قاطع) را آغاز کرد. چند ماه حملۀ عربستان با تردیدهائی که پاکستان و ترکیه از خود نشان دادند حاصلی جز چند هزارکشته و زخمی و میلیون ها دلار خسارت و درهم شکستن ساختارهای زیربنائی کشور، که از فقیرترین کشورهای دنیا است، نداشت. بمبهای عربستان، پمپ بنزین ها- کارخانۀ مواد غذائی- کارخانۀ تولید شیر- اردوگاه فراریان جنگ- راه های ارتباطی و نیروگاه را نابود کرد بدون آنکه به ظرفیت های نظامی حوثی ها صدمه ای جدی وارد سازد. شورای امنیت سازمان ملل به نفع دولت عبدربه هادی رأی داد و مقامات دولت حوثی را تحریم کرد. در اجلاس سران کشورهای عرب در شرم الشیخ، عبدالفتاح سیسی مصری خواستار تشکیل نیروی مشترک نظامی عرب شده است. «نبیل العربی» دبیر کل اتحادیۀ عرب به دنبال تهیۀ پیش نویسی در این زمینه است. او همچنین حوثی ها را تهدید کرد که حملات هوائی تا زمان خروج آنها از صنعا و مناطق اشغالی ادامه خواهد داشت. ارتجاع عرب در بحران یمن با بزرگ کردن نقش ایران- به دنبال بحرانی که جنبش های موسوم به بهار عربی در دنیای عرب ایجاد کرده در جستجوی بازسازی خودشان هستند. رئیس جمهور مصر دربارۀ پیشنهادش مبنی بر ایجاد یک نیروی نظامی عرب گفت :« هویت عرب در معرض خطری بی سابقه است، تهدیدی که اگر گسترش یابد، ملت عرب را درهم خواهد شکست.» (-BBC فارسی- ۲۸ مارس ۲۰۱۵) – تسلط شیعیان زیدی بر باب المندب، به خاطر آنکه یکی از شاهراه های مهم حمل مواد نفتی است، برای غرب نگران کننده است، به ویژه آنکه ایران، شاهراه حیاتی دیگر منطقه یعنی تنگۀ هرمز را کنترل می کند. آمریکا با تهیۀ اطلاعات توسط ماهواره ها و هواپیماهای بی سرنشین و استقرار پایگاه های اطلاعاتی وعملیاتی در سه مرکز عربستان – قطر و بحرین عملا” دراین جنگ درکنار عربستان درگیر شده است. علاوه براین، کشتی های جنگی آمریکائی در دریای عمان و خلیج عدن با محاصرۀ دریائی یمن از ارسال کمک های نظامی ولجستیکی به شورشی های زیدی ممانعت به عمل می آورند. کاروان کشتی های ایرانی- هفت کشتی باری و دو نظامی – که در اطراف خلیج عدن به گشت زنی پرداخته بودند ظاهرا” زیرفشار نیروی دریائی آمریکا عقب نشستند. جمهوری اسلامی که در بازی جغرافیای- سیاسی منطقه رقیب استراتژیک عربستان تلقی می شود از همه سو به گسترش نفوذ خود پرداخته است. حمایت ایران از رژیم اسد و حوثی های یمنی و یا حماس و جهاد اسلامی در فلسطین قبل از آنکه از پیوندهای مذهبی ناشی شود به منافع سیاسی و استراتژیک ایران مربوط می شود. چرا که علوی های سوری و زیدی های یمنی از نقطه نظر بسیاری از فقها و مجتهدان شیعی، خارج از اسلام تلقی می شوند و همگنان آنان در ایران در قرون متمادی مطرود و مغضوب بوده اند. جمهوری اسلامی درسال های اخیر با ایجاد دو بیمارستان و ارسال مبلغین حوزوی و ایجاد کتابخانه و ارائۀ خدمات و کمک های مالی به تبلیغ نظرات خویش در یمن اقدام کرده و مسافرت های مکرر مقامات حوثی به ایران (حسین حوثی که در دهۀ ۱۹۹۰ نمایندۀ پارلمان بود با مخالفتش با حکومت، همراه پدرش به ایران رفت. شایع است که او در مدت اقامتش در ایران به شیعۀ دوازده امامی گرویده، اما زیدی ها این شایعه را رد می کنند.) و شرکتشان در سمینارهای کذائی در همین راستای گسترش نفوذش است. صالح الصمد یک شخصیت برجستۀ انصارالله (شاخۀ سیاسی حوثی ها) مشاور پیشین عبد هادی روزاول مارس به تهران رفت. هم چنین یک هیأت چهار نفره از جمله یک نمایندۀ انصارالله ۲۸ فوریه به مسکو رفته و از دوما (پارلمان روسیه) دیدار کردند. حوثی ها در پی عقد قراردادی برای توسعۀ استان نفتی مآرب هستند و روسیه و ایران از این موقعیت برای ایجاد جای پائی محکم در یمن استفاده می کنند. علی شادمانی معاون عملیات ستاد کل نیروهای مسلح ایران در این باره گفت:«ایران حتی در دورۀ جنگ ۸ سالۀ با عراق در بوشهر و بندرعباس جبهه ای نداشت. ولی الان جبهه ای را از دهانۀ اروند رود تا باب المندب برده است.» در اولین روزهای اشغال صنعا ، ایران با یمن تفاهم نامه ای برای ایجاد پروازهای مستقیم بین دو کشور امضا کرد و بلافاصله هواپیماهای ایران در صنعا بر زمین نشستند. خط هوائی به وسیلۀ بمباران عربستان سعودی قطع شد ولی در همان روزهای اول ایران با ۱۱ پرواز روزانه کمک های زیادی به شورشیان کرد. دراین بازی بزرگ عراق نیز نگران توسعه طلبی های عربستان است. دولت عراق از حمایت ایران برخوردار است ولی به دلیل وابستگی مالی- نظامی اش به آمریکا برای حفظ قدرت و جلوگیری از گسترش داعش و یا گروه های جهادی و حتی کردها مجبور به بازی تعادل بین ایران و آمریکا می باشد. العبادی رهبر کنونی عراق، در سفری به آمریکا بعد از بحران یمن، از این کشور علنا” درخواست کرد که جلوی توسعه طلبی عربستان را بگیرد. العیادی همچنین به دنبال کمک ۲۰۰ میلیون دلاری آمریکا و ۷۰۰ میلیون دلاری صندوق بین المللی پول برای ترمیم ویرانی های جنگ و تراز منفی بودجۀ دولت بود. در عوض آمریکا به عراق فشار وارد می کند که از قیمومت ایران فاصله بگیرد. ایالات متحده از دخالت زمینی عربستان در یمن بیم دارد. اول آنکه این دخالت با نتایج غیر قابل پیش بینی، از توان کنونی آمریکا که درگیر در جبهه های مختلف است خارج است. دوم آنکه عملیات زمینی عربستان در سال ۲۰۰۹ علیه حوثی ها به شکستی منجرشد که علامت خطری برای استراتژهای پنتاگون است. آمریکا با تناقضات استراتژیک وعملی که در خاورمیانه دچار آن شده دیگر آن توانائی مطلق را که خواست هایش را به متحدانش دیکته کند، چه عربستان و ترکیه و مصرباشد و چه اسرائیل و شیعیان حاکم عراق ندارد. گسترش جنگ و ادامۀ آن در یمن اگر با دخالت های زمینی همراه شود، می تواند دامنۀ وسیع تری به خود بگیرد. بحرین با اقلیت شیعی مهم و طرفدار ایران و سایر شیخ نشین ها نمی توانند از تأثیر این جنگ در امان باشند. منطقۀ حساسی چون گذرگاه هرمز و خلیج عمان و باب المندب در حوزۀ استراتژیک منافع غرب از نظرتأمین انرژی قرار دارد و حمل و نقل نفت برای آن جنبۀ حیاتی دارد. «جفری کمپ یکی از ناظران عالی آمریکائی در امور ژئو پلیتیک معتقد است که خلیج فارس در کنار دریای خزر دو منطقۀ تأمین کنندۀ انرژی در سدۀ ۲۱ هستند و از آن به عنوان «بیضی استراتژیک انرژی» یاد می کند… خلیج فارس یکی از مراکز ثقل مناسبات جغرافی- سیاسی و بین المللی است که تحت سیطرۀ دو قلمرو ایرانی و عربی است و ۸ کشورایران- عراق- کویت- عربستان- بحرین- قطر- امارات متحدۀ عربی و عمان در این حوزه گرد آمده اند. خلیج فارس ۶۱.۵ درصد ذخائر نفتی جهان را داراست وعربستان با ۲۲ درصد و ایران با ۱۱.۵ درصد در این حوزه دارای بیشترین سهم هستند…..خلیج فارس ۵۰ درصد از نیازهای انرژی اروپا را فراهم می کند و پیش بینی می شود تا سال ۲۰۳۰ این رقم به ۷۰ درصد برسد.» ( فصلنامۀ تحقیقات جغرافی- سیاسی- عنایت الله یزدانی و مجتبن تویسرکانی- سال۲۶ – شمارۀ چهارم) این حقایق می تواند تردیدهای آمریکا و اروپا را برای دخالت مستقیم در این حوزه توضیح دهد. عربستان پس از سقوط حکومت اسلامی در مصر که مورد حمایتشان قرارداشت و پشتیبانی از داعش در سوریه و عراق، وارد مرحله ای بحرانی از روابط اش با آمریکا شده است. خودداری ترکیه و پاکستان از ارسال نیرو به جنگ، خود نتیجه ای از دیپلماسی ایران و تردیدهای غرب در این مورد است. گسترش این جنگ در زمانی که ایران به عقد قرارداد پایه ای با آمریکا در مورد برنامۀ هسته ای و رفع تحریم دست یافته است و پیش دستی روسیه در ارسال موشک های ضد هوائی S -۳۰۰به ایران و اجرای قرار داد ۸۰۰ میلیون دلاری- بسته شده در۲۰۰۷- کفۀ ترازو را به نفع ایران سنگین تر کرده است. علاوه بر آمریکا و اروپا و قدرت های منطقه ای ایران و عربستان وب عضا” هند، روسیه و چین نیز دو قدرت بزرگ فرامنطقه ای هستند که توجۀ زیادی به حضور در خلیج فارس دارند. چین و روسیه با گسترش روابط خود با ایران راه نفوذ خود در این منطقه را هموارمی سازند. هم اکنون روسیه از طریق ایران و به طور مستقیم به دنبال بازیابی نفوذ از دست رفتۀ گذشته است. نیازهای چین به انرژی این منطقه با توجه به حضور وسیعش در آفریقای شرقی برای آن جنبۀ حیاتی دارد و این همه موازنۀ قدرت را در این منطقه، بسیار حساس می کند.

جنگ یمن در پرتو تضاد ایران و عربستان سعودی

روابط ایران وعربستان از دیرباز دارای زیر و بم های زیادی بوده است. عربستان در ۱۹۴۵چندسال بعد از بنیان گذاری اش، وارد مناسبات حسنه و تنگاتنگی با آمریکا شد. ایران وعربستان بعد از خروج بریتانیا از خلیج فارس، نقشی دوگانه در حفظ امنیت و ثبات خلیج و آبراه آن به نیابت از آمریکا بازی می کردند. وضعیتی که به آن «استراتژی دو ستونی» می گفتند. ایران ستون نظامی وعربستان ستون مالی این ساختار امنیتی – نظامی را نمایندگی می کردند. تحت رهبری و حمایت آمریکا، ایران وعربستان علیرغم اختلافاتی که بر سر بحرین و اشغال جزایر سه گانه توسط ایران و نزدیکی ایران به اسرائیل، داشتند، روابط نزدیک و دوستانه ای با هم داشتند. اما بعد از سقوط شاه و روی کارآمدن رژیم خمینی، این موازنه به هم ریخت و سیاست همکاری، جای خود را به یک رقابت بر سر تسلط بر این آبراه و منطقه و حتی خارج از آن در دنیای اسلام داده است. با تحریکات شیعیان جمهوری اسلامی درمراسم حج ۱۳۶۶ درتظاهراتی موسوم به «برائت ازمشرکین»، ۴۰۲ تن کشته شدند که در میان آنها ۲۷۵ نفر از حجاج ایرانی و تنی چند از سربازان سعودی بودند. عربستان پیش از آن با حمایت از صدام در جنگ ایران و عراق به اندازۀ کافی به این تنش دامن زده بود. پاسخ ایدئولوژیک سعودی ها به تهاجم سیاسی- ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، تشدید و تقویت سیاستی تهاجمی در انتشار و صدوراسلام وهابی بود. ملک عبدالله دوم، پادشاه اردن در سال ۲۰۰۴ از خطر “هلال شیعی” سخن گفت که متشکل از ایران و متحدانش در سوریه و لبنان بود. در ریاض و قاهره نیز تقریبا شعارها و تحلیل‌های مشابه‌ای بر ذهن و زبان‌ها حاکم بود. تشکیل «شورای همکاری خلیج » در۱۹۸۱ نیز پاسخی سیاسی- دیپلماتیک به آن بود. در مسأله هسته ای، عربستان در کنار اسرائیل از جمله کشورهائی هستند که بیشترین فشار را به غرب و آمریکا برای ضربه زدن به تأسیسات هسته ای ایران وارد می آوردند. سوریه صحنۀ برخورد استراتژیک ایران وعربستان گردید. جمهوری اسلامی از طریق حزب الله لبنان و سپاه پاسداران مستقیما” وارد صحنۀ نبرد و دفاع از بشار اسد شد و عربستان با تجهیز مخالفان اسد از هرنوع و تقویت داعش و النصره و القاعده در مقابل آن قرار گرفت. عربستان با قراردادن مبارزه با نفوذ ایران و شیعیان در رأس استراتژی ناحیه اش، تضاد و مبارزه با اخوان المسلمین و داعشی ها را به درجه های بعدی رانده است. همان طور که در بالا هم اشاره کردم، حضور ایران در باب المندب در حالی که این کشور تنگۀ هرمز را در اختیاردارد نه تنها استراتژی امنیتی عربستان بلکه تمامی غرب را به خطر می اندازد. عربستان با دخالت مستقیم در یمن به این راهبرد خویش مهر محکمی زد. پشتیبانی پنج کشور خلیج (منهای عمان که سعی دارد نقش میانجی بازی کند.) و چهار قدرت منطقه ای اردن- مصر- سودان و مراکش با حمایت دیپلماتیک ترکیه و پاکستان و حمایت لجستیکی آمریکا از این عملیات، برای عربستان موفقیتی محسوب می شود. معاون عملیات سپاه اعلام کرد که ما از مقاومت یمنی ها مثل مقاومت فلسطین – لبنان- عراق و افعانستان دفاع می کنیم. او علنا” گفت که به یمنی ها مشاوره داده و کمک های معنوی و راهنمائی می کنند. جنگ و دخالت عربستان به سرعت در ترکیب قدرت آن اثر گذاشت. سلمان پادشاه عربستان، ولیعهد خویش- امیرمقرن بن عبدالعزیز- را که برادر ناتنی اش بود کنار گذاشت و برادرزاده اش محمدبن نایف را جایگزین او کرد. او همچنین امیر سعود الفیصل وزیر خارجه را که از ۱۹۷۵ دراین سمت بود عزل و عادل الجبیر را بجای او گذاشت. ولیعهد و وزیر خارجۀ جدید هر دو مواضع سخت تری نسبت به ایران دارند. در نزدیک به ۹۰ سالی که از برقراری رابطه سیاسی میان عربستان و ایران می‌گذرد کمتر سابقه داشته که مناسبات میان دو کشور سردی و تنشی تا این اندازه طولانی (۱۲ سال) و تند را تجربه کند.

القاعده و داعش در یمن

جنگ اول خلیج و دخالت عربستان و کشورهای عرب به همراه غرب در کویت که با مخالفت دولت یمن روبرو شد، موجب گردید که این کشور موردغضب عربستان قرارگیرد. اولین نتیجۀ آن اخراج موج عظیمی در حدود ۴۰۰ هزار کارگر یمنی از عربستان شد. علاوه برخسارت های مالی، جریان وهابی گری وانتگریسم سلفی در یمن به ویژه درمناطق حضرموت- عدن و مکلا گسترش یافت. گروه های طرفدار القاعده که بعد از اشغال افغانستان پاگرفته بودند، نیز در این ناحیۀ یمن زمین مناسبی برای رشد خود پیدا کردند.(ظاهرا”بن لادن ریشه در خانواده ای یمنی الاصل داشته است و طرفدارانش در اینجا بیگانه نبودند.) بدین ترتیب «ارتش اسلامی عدن» و گروه های جهادی، در کنار شیعیان زیدی و سنی های شافعی و اخوانی حزب اصلاح در یمن، سومین گرایش اسلامی را در یمن شکل دادند و جای پای محکمی پیدا کردند. یمن طی این سال ها به یکی از پایگاه های مهم تروریستی، قبل از ظهور داعش بدل گردیده بود. حضور این گروه ها بهانه ای بود که آمریکا بنا براستراتژی عمومی خود در خلیج فارس و این منطقۀ مهم استراتژیک جای پای خود را مستحکم تر نماید. نوامبر ۲۰۰۰ القاعده با حمله به قرارگاه نظامی آمریکا درعدن، ۱۷نفر از افراد نیروی دریائی آمریکا را کشت. در ۶ اکتبر ۲۰۰۲ القاعده با حمله به کشتی نفتی Limburg متعلق به فرانسه در سواحل مکلا، حضور و موجودیت «القاعده درشبه جزیرۀ عربی»-AQPA- را اعلام کردند. گروه تروریستی القاعده با ایجاد پایگاه ها و مراکز آموزشی جهادی، به تربیت و اعزام تروریست های اسلامی در اقصی نقاط جهان اقدام کرده است. در یمن گروهی ۱۵۰ نفره از اعضای القاعده مستقر بودند که آمریکا خواهان استرداد آنها بود که در بین آنان تنی از طراحان و همکاران واقعۀ ۱۱سپتامبر هستند.اما دولت سابق یمن از انجام این کار سر باز زد. پیدایش و پیشرفت دولت اسلامی درعراق و سوریه و انشعابات شاخه های آن از گروه های جهادی و القاعده، یمن راهم از این قاعده مستثنی نکرد. زمانی که شورشیان حوثی با حمله به صنعا و فتح آن به قدرت اصلی در یمن تبدیل شدند و قدرت مرکزی ساقط گردید، شاخۀ دولت اسلامی در یمن نیز با یک سری عملیات تروریستی اعلام موجودیت کرد. در۷ ژانویه بمبی در یک اتومبیل در مقابل آکادمی پلیس صنعا منفجر شد که به مرگ ۳۷ نفرمنجرگردید.در حالی که شهرهنوز به طورکامل در دست حوثی ها نبود. در جمعه ۲۰ مارس۲۰۱۴ دولت اسلامی شعبۀ یمن با دوانفجارانتحاری و بمب گذاری در مسجد شیعیان صنعا پایتخت یمن که توسط حوثی ها اشغال شده بود، باعث کشتار۱۴۲تن گردیدند. سومین بمب در مسجد الحشوش در شمال صنعا و چهارمین حمله انتحاری در مسجد الهادی در شهر صعده در شمال اتفاق افتاد که در آن حامل بمب کشته شد. در اثر این حملات «المختاربن زیاد » امام حوثی ها کشته شد.

جدائی دولت اسلامی از هم مسلکان القاعده ای اش همان پروسه ای راطی کرده که همگنان عراقی وسوری شان دنبال کردند. شاخۀ دولت اسلامی با قرار دادن نوک تیز حمله اش به شیعیان حوثی دنبال کسب قدرت و ایجاد «منطقۀ آزاد» یا منطقۀ زیر حکومت خودش است. در حالی که القاعده همان استراتژی قدیمی خود را دنبال می کند که ارجحیت حمله به مواضع سعودی ها وغرب است. حوثی ها با ورود به مناطق مرکزی و جنوبی با نیروهای القاعده و داعش درگیر شده اند. حضورتعداد زیادی از اتباع عربستان سعودی در سازمان های تروریستی داعش و جبهۀ نصر و القاعده در یمن (AQPA القاعده در شبه جزیرۀ عربستان) و مبارزۀ آنان در سوریه و عراق برای این کشور تناقضی را پیش آورده است. از یک سو اعلام خلافت اسلامی در کنار مرزهای عربستان و گسترش نفوذ آنها در داخل خاک عربستان و پیوستن بسیاری از نیروهای سلفی به داعش، چالشی برای قدرت و نفوذ سعودی هاست که سیاست های ضد جهادی عربستان را توضیح می دهد. ازسوی دیگرسیاست عربستان علیه ایران و تهاجم و گسترش شیعیان در سوریه – عراق – لبنان و یمن و مبارزۀ القاعده و داعش با آنها، نوعی همسوئی و همراهی عملی بین عربستان و داعشی ها به وجود آورده است.

گفتار پایانی و چشم انداز حوادث یمن

یمن از دیرباز به خاطر حاصلخیزی و موقعیت جغرافی- بازرگانی، یعنی قرارگرفتن در کنار باب المندب، شاهراه حیاتی بین آسیا و آفریقا و حوزۀ اروپائی مدیترانه، مورد توجۀ قدرتهای بزرگ بوده و همۀ آنها سعی داشتند تا آن را به زیر حوزۀ نفوذشان بکشانند. بررسی مختصر تاریخ باستانی یمن و نزاع ایران و روم، دو قدرت بزرگ آن عصر بر سر تسلط بر یمن و شاهراه باب المندب، تا قبل از ظهوراسلام و توجۀ ویژۀ امپراتوری های اسلامی از خلافت های اموی وعباسی گرفته تا امپراتوری عثمانی به یمن و سلطۀ سیاسی و اقتصادی برآن، آن پیوستگی تاریخی-اجتماعی است که با توضیح مفصل آن در بالا، ما بی واسطه به دوران معاصر و نزاع قدرت های استعماری و امپریالیستی بر سر یمن و اشغال بخش جنوبی آن توسط انگلستان می رسیم. به دنبال شکست امپراتوری عثمانی در جنگ اول، و تشکیل دولت سعودی، دور جدیدی از مبارزه و رقابت بین قدرت های منطقه ای چون مصر و عربستان از یکسو و دول امپریالیستی فرانسه و انگلیس و در پی آنها آمریکا بر سرمرده ریگ آن آغاز شد. دولت تازه تأسیس سعودی در یک تهاجم تجاوزکارانه بخش های وسیعی از یمن را اشغال کرد و ضمیمۀ خاک خویش کرد. سرزمین هائی که هنوز مورد منارعۀ دو کشور است. همان طور که در بالا بدان اشاره شد، عربستان از آن پس تا به امروز چندین بار به دخالت های مسلحانه در یمن دست یازیده است. و هر بار با تغییر متحدین داخلی اش، چند هدف عمده را دنبال می کرده است: جلوگیری از شکل گیری یمنی مستقل و دموکراتیک در مرزهای جنوبی اش و ایمن سازی این مرزها در برابر نفوذ نیروهای مخالف وهابیسم، چون زیدی ها و نیروهای جهادی و کشاندن یمن این « زائده» مزاحم شبه جزیرۀ عربستان، به حوزۀ نفوذش در سراسر بخش جنوبی خلیج فارس. اگر دیروزبه کمک امامان زیدی به ضد جمهوری خواهان درجنگی ۸ ساله دریمن درگیر گردید؛ بعدا” با بخشی از همین جمهوری طلبان به سرکوب قبایل شورشی شمالی پرداخت و سر آخر امروز با دخالت مستقیم، در مقابل دو متحد سابقش یعنی زیدی ها و عبدالله صالح – رئیس جمهور سابق- قرار گرفته است. عربستان همچنین در مقام یک ستون عملیاتی و مالی امپریالیسم غرب و به ویژه آمریکا در منطقۀ خلیج فارس، به یک جنگ نیابتی در یمن پرداخته است. هدف عمدۀ این جنگ، جلوگیری از افتادن یمن به دست شاخه ای شیعی طرفدار ایران است. عربستان علیرغم اختلافاتی که با آمریکا بر سرتاکتیک و استراتژی اتخاذ شده در منطقه و ایران دارد، نمی توانست به انجام چنین عملیاتی بدون چراغ سبز آمریکا و پشتیبانی سیاسی- لجستیکی آن دست یازد. تنگۀ هرمز و باب المندب دو شاهراه بازرگانی مهم برای غرب محسوب می شوند و به ویژه نقشی حیاتی در تأمین انرژی برای آن دارند. با توجه به حضور ایران در هرمز، برای غرب غیر قابل قبول است که نیروئی طرفدار ایران در بنادر جنوبی یمن و باب المندب مستقر شود. عربستان وغرب، اگرهم نتوانند حوثی ها را از مسند قدرت برانند؛ این هدف بلاواسطه را دنبال می کنند که بندر عدن و بخش جنوبی را کاملا” از وجود و تسلط آنها خارج سازند. روسیه از دوران شوروی دراین منطقه، حضور سیاسی – نظامی داشته و چین برای تأمین و تضمین نفوذش در این منطقه و شاخ آفریقا، از دیگر مدعیان تسلط و نفوذ در یمن هستند. بار دیگر در سطح بین المللی ما شاهد شکل گیری همان صف آرائی هستیم که در سوریه به وجود آمد. ایران و متحدینش در منطقه (شیعیان عراقی و لبنانی) از یک سو و عربستان و شیوخ خلیج ازسوی دیگر درگیر جنگی ارتجاعی در یمن گردیده اند و امپریالیست های غرب و روسیه و چین نیز از دور و نزدیک در آن درگیر شده اند.

با توجه به این بستر تاریخی- اجتماعی که در بالا دیدیم، برآمد نیروهای ارتجاعی درصحنۀ بحران یمن جای تعجبی ندارد. با افول ناسیونالیسم عرب و انحراف جنبش جمهوری خواهی یمنی های آزاد در شمال و شکست جنبش آزادی بخش و سوسیالیسم در جنوب، سه نیروی اسلام گرای ارتجاعی زیدی به رهبری حوثی ها و حزب اخوانی اصلاح و گروه های جهادی- تروریستی القاعده و داعشی، صحنۀ اصلی سیاسی- اجتماعی یمن را اشغال کرده اند. باآ نکه هرسۀ این نیروها درپی حاکمیت اسلامی و برپائی قوانین شرعی هستند اما پروژه های آنان باهم تفاوت های اساسی دارد. زیدی ها در پی بازسازی حکومت امامیۀ زیدی یعنی نوعی خلافت شیعی هستند و طرفداران داعش پروژۀ خلافت اسلامی سنی گرا را دنبال می کنند. حزب اصلاح با الهام از افکار و سنن اخوان المسلمین و تجربۀ ۵۰ سال مبارزۀ سیاسی- اجتماعی، حکومتی اسلامی از نوع ایران و یاترکیه را در مد نظر دارد. اتحاد و اتفاق این سه نیرو با توجه به عمق اختلافات ایدئولوژیک و پروژه های سیاسی و پایگاه های اجتماعی شان ناممکن به نظر می آید. سه قدرت اسلام گرای منطقه یعنی، ایران شیعی وعربستان سنی با ترکیه ای که در رؤیای احیای امپراتوری عثمانی است، ناظر و عامل فعال این حوادث هستند. جمهوری خواهان سکولار حزب کنگرۀ خلق و طرفدارانشان به واسطۀ عملکرد گذشته و وابستگی شان به عربستان و غرب، علیرغم تضادهای مقطعی با آنها و پاره پاره شدنشان (علی عبدالله صالح به سمت حوثی ها و ایران و عبدربه منصورهادی به عربستان)، وجهه و نیروی زیادی را از دست داده اند. در این میان نیروهای دموکرات و سوسیالیست یمنی که توانسته بودند در سال های ۷۰ در بین جوانان- روشنفکران و زحمتکشان شهری به ویژه در مناطق جنوبی و ساحلی که از سطح فرهنگی بالاتری برخوردار بودند، نفوذ و پایۀ مهمی بیابد امروز بعد از تحمل شکست های متعدد در دهه های اخیر، از توان و نیروی لازم برای اثرگذاری در روندهای جاری بی بهره اند. موج اسلام گرائی و حضور و دخالت نیروهای خارجی منطقه ای و بین المللی در یمن، شرایط حداقل برای ایجاد یک روند دموکراتیک وعادی را بازستانده است.

مردم یمن همچون سوری ها و عراقی ها در چنبرۀ این تضادها و تصادم ها جان ومال و نیرویشان را از دست می دهند. طبق معمول آمریکا، از پیروزی سریع و پایان دادن به جنگ برای ایجاد یک حکومت دموکراتیک و مشروع صحبت می کند. ولی مشروعیت و دموکراتیک بودن یک حکومت فقط از برآمد یک جنبش توده ای و انتخاب آزاد اکثریت مردم بیرون می آید. علیرغم این چشم انداز تاریک، اتحاد و مبارزۀ نیروهای سکولار- دموکرات و چپ، تنها راه برون رفت از این مخمصۀ دشواراست. یمنی ها که از تمدنی باستانی و تجربۀ طولانی مبارزۀ انقلابی و آزادی بخش برخوردارند، و در سال هائی نه چندان دور جزء اولین جمهوری های لائیک و تنها جمهوری«سوسیالیستی» در منطقه بوده اند. این بار هم قادر خواهند بود که با اتکا به این سابقه و اتحادی مردمی، حکومت فاسد و وابسته و ارتجاع مذهبی- فاشیستی زیدی و داعشی و اخوانی را با پشتیبانان ایرانی و سعودی شان منکوب کرده از این مهلکه نجات پیدا کنند.

خرداد ۱۳۹۳

___________________________________

منابع:
۱- پروندۀ استراتژی – سایت وزارت دفاع فرانسه
Ministère de la Défense@IRSEM:La Lettre N°۲-۲۰۱۵
Dissier Stratègique : La diplomatie proactive des pays du Conseil de coopération du Golfe au Moyen-Orient :

۲- فصلنامه تحقیقات جغرافیائی سال ۲۶- شمارۀ چهارم-۱۳۹۰
E. Yazdani
M. Touiserkani
E-mail: yazden۲۰۰۶@yahoo.com شماره مقاله: ۸۴۰

۳- داوهای واقعی درجنگ به ضد یمن کدامند؟
http://www.afrique-asie.fr/menu/actualite/۹۰۹۷-quels-sont-les-vrais-enjeux-de-la-guerre-contre-le-yemen.html

Moon of Alabama Publié le : ۱۶/۰۴/۱۵

۴- مطالعه موردی: التجمع الیمنی للإصلاح(اخوان المسلمین یمن) جمال اشرفی، دانشجوی دکتری، پژوهشگر پژوهشکده مطالعات منطقه ای جامعه المصطفی)العالمیه،j.ashrafi۸۳@gmail.com

۵- لوموند دیپلماتیک شماره های: نوامبر و دسامبر ۲۰۱۰- سپتامبر ۲۰۱۱ آلن گرش- مارس ۲۰۰۳ یمن نیم قرن دخالت خارجی – اکتبر ۱۹۷۴- نوامبر ۱۹۶۸ …..

توضیحات:

۱- شیعیان زیدی، طرفداران یحیی بن حسین از نوادگان زید بن علی پسر امام زین العابدین بیمار، امام چهارم شیعیان ۱۲ امامی هستند که در ۸۹۸ م اعلام امامت کرد و خود را «هادی الله الحق» نامید. لقبی که تا به امرور اخلاف او به یدک می کشند. زیدی ها امروز در یمن با اقلیتی اسماعیلی (شیعیان ۷ امامی) ۴۰ تا ۵۰ درصد جمعیت را شامل می شوند که در مقابل سنی ها و مذاهب دیگر، ترکیبی قومی- مذهبی شکننده و حساسی را به وجود آورده اند. مکتب فقهی زیدیان به مذهب حنفی نزدیک است. برخلاف شیعیان جعفری به عصمت امامان معتقد نیستند و امامت را ارثی نمی دانند. مهمترین شرط امامت را کوشش شخصی و براساس دعوت و فضل دانسته اند. از این رو امامت وراثتی و ظهور مهدی را برنمی تابند. قبلا” مراسم مذهبی عاشورا و تولد پیامبر را نمی گرفتند. ولی در سال های اخیر زیر نفوذ ایران، این مراسم را برگزار می کنند. زیدی ها بعد از شورش ها و مبارزات طولانی با بنی امیه و بنی عباس برای اولین بار در طبرستان و دیلمان و گیلان درحدود ۲۵۰ه ق- به قدرت رسیدند. داعی کبیر حکومت علویان طبرستان را تاًسیس کرد که تا ۵۲۰ ه ق- دوام یافت. در حدود سال ۲۹۸ ه ق-شاخۀ دیگری از زیدی ها در یمن مستقر شدند.مراکش نیز پذیرای گروهی دیگر از زیدی گردید. خانوادۀ الحوثی از سادات حسنی و منتسب به امام حسن هستند و از نوادگان یحیی امام الهادی- حوث، منطقه ای است مابین صنعا و صعده و خانواده حوثی از آنجا برخاسته اند. سید حسین حوثی بزرگ خاندان حوثی در اثر کمک شایانش به امام حمیدالدین در قیامش علیه عثمانی، به قدرت نزدیک شد. حوثی ها خانواده ای کثیر هستند و اکثر علمای زیدی از میان آنها برخاسته اند.«سید بدرالدین الحوثی» از مراجع بزرگ زیدی و از تشکیل دهندگان«حزب الحق» است که با این حزب فعالیت سیاسی اش را شروع کرد. سید حسین بدرالدین حوثی پسر او دوبار عضو مجلس نمایندگان بود و با اقدامات آمریکا در منطقه مخالفت می کرد. او در۲۰۰۴ درنبردی با دولت یمن کشته شد. بعدا” پسرش «عبدالملک حوثی» رهبر کنونی حوثی ها جای او را گرفت.

۲- دولت« معین » در بین سده های (۱۴-۱۱ ق-م ) دریمن تشکیل شده، تا اینکه درسدۀ ۷ ق-م به دست دولت «سبا» منقرض گردید.این دولت تجارت پیشه گذشته از حکومت بر عربستان جنوبی، مستعمراتی درعربستان شمالی داشت. مدینه و تبوک و معان واقع در جنوب شرقی پترا (بطرا) – امروزه واقع در اردن هاشمی روزگاری در حیطۀ قدرت دولت یمنی معین بوه اند.

۳- دولت «سبا» تا قرن ۲ ق-م بر یمن مسلط بوده است.داستان ها وافسانه هائی حول رابطۀ ملکۀ سبا (بلقیس) و سلیمان پادشاه یهود،هم درکتابهای مذهبی وهم در روایات و ادبیات، به این دوره اشاره دارند.

۴- حمیری (بفتح ح وی) ها که در حدود ظفار و حضرموت قدرتی بهم رسانده بودند در حدود ۱۱۵ ق-م دولت سبا را برانداختند و خود تا ۵۲۵- میلادی بر یمن مسلط شدند و در آنجا فرمان می راندند. دولت حمیریان سرانجام به دست حبشیان منقرض گردید. حبشه (اتیوپی) در ساحل غربی دریای سرخ و رو به یمن قرار دارد. فاصلۀ دو سرزمین از طریق باب المندب بیش از ۳۲ کیلومتر نیست.

۵-افسانه های قدیمی مردمان جنوبی عربستان را از فرزندان قحطان نوۀ نوح و پسرسام و مردمان عربستان شمالی را از فرزندان عدنان فرزند دیگر سام میدانند. تاریخ این سامی ها و دین های ابراهیمی شان از دیرباز تاکنون، صحنۀ یکی از پرتنش ترین مراکز کرۀ خاکی ما بوده است.

۶- جرجی زیدان(۱۹۱۴-۱۸۶۱) نویسنده و مورخ مسیحی لبنانی و ازطرفداران پر و پا قرص ناسیونالیسم عرب بود. او در مقام ادیب و مورخ و آموزگار دراشاعۀ اندیشه های لیبرال و پان عربیسم نقش مهمی داشت.

۷-عبدالرحمن کواکبی از روشنفکران سوری که تاًثیر مهمی بر افکار ناسیونالیست های عرب و از جمله یمنی های آزاد داشت. او که با سلطۀ عثمانی ها در سوریه مبارزه می کرد از ابداع کنندگان تز پان عربیسم در مقابل پان اسلامیسم بود. پان اسلامیستی که خلفای عثمانی از آن برای تسلط شان بر دنیای مسلمان استفاده می کردند. او تا سال ۱۹۰۲-م درمصر اقامت داشت و در همانجا درگذشت.

۸- شکیب ارسلان- نویسنده ومورخ و سیاستمدار لبنانی الاصل- دروزی و طالیبی موًسس حزب الدستور تونسی از آن جمله اند که همگی به یمن آمده تا ناسیونالیسم گمشدۀ خود را در آن پیداکنند. آنها نیز مانند رشید رضا و حسن البنا در یمن منبعی از اسلام اصیل جستجو می کردند که توانسته از تاًثیر مخرب «غرب» در امان بماند. کشوری کوهستانی- بیابانی بدون راه های ارتباطی با مردمانی جنگجو که اسلامیت و استقلال عرب را نمایندگی می کرد.

۹-علی عبدالله صالح پس از برقراری جمهوری، ریاست امنیتی استان تعز و سپس فرماندهی کل قوا را به عهده گرفت. او از ۱۹۷۸ تا۲۰۱۱ عهده دارمقام ریاست جمهوری یمن بود. در یمن نقل می شود که علی عبدالله صالح زمامداری خود را «رقصیدن با مارهای مختلف» خوانده است. او که سابقۀ خانوادگیش به طایفه ای زیدی می رسد در ابتدای حکومتش با کنفدراسیون قبائل حاشد که عمدتا” زیدی بودند ائتلاف کرد. درحالیکه ریاست این کنفدراسیون با «عبدالله احمر» از سنی های شافعی بود.

۱۰- فرازهائی از خاطرات تراب حق شناس در نوشتۀ «یادداشت های جنگ ظفار»- محبوبه و رفعت افراز –ص۲۶-۲۱ – اسفند ۱۳۹۳ از انتشارات اندیشه و پیکار شاید بتواند تصویر روشنی از وضعیت آن روز یمن جنوبی را به دست دهد. «دولت یمن جنوبی که پس ازخروج انگلیسی ها از منطقه یکی از مهمترین درآمدهای خود یعنی پالایشگاه عدن را از دست داده بود با گرفتاری های اقتصادی فراوان روبرو شد.بعد از جنگ ۱۹۶۷ اعراب و اسرائیل و بسته شدن کانال سوئز، راه ترانزیت دریائی باب المندب نیزعملا” بسته شد. جنوب یمن که از این رهگذرعایداتی با توقف مسافران کشتی ها و بویژه داد و ستد به دست می آورد- از این عایدات محروم شده بود. به ویژه پس از برقراری اقتصاد دولتی و اقداماتی که در چهارچوب به اصطلاح سوسیالیستی یعنی از جمله انحصار صادرات و واردات به دست دولت، باعث فرار بسیاری از بازرگانان و پیشه وران گشت. به طوری که درعدن مغازه های بسته بیش از مغازه های باز بچشم می خورد و طبیعی است که فقرآشکاری درکلیۀ زمینه ها به چشم می خورد.ادارۀ حکومت بسان حکومت شوروی با یک هیاًت سه نفره اداره می شد. رئیس جمهور سالم ربیع علی- نخست وزیرعلی ناصر محمد و رئیس حزب عبدالفتاح اسماعیل بودند……سال های ۶۰ میلادی جمعی از روشنفکران و نیروهای مترقی عرب، اهل منطقۀ خلیج یعنی عربی سعودی- کویت- قطر- عمان و بحرین…سازمانی درست کردند که آن را «جبهۀ خلق برای آزادی خلیج عربی» نامیدند. پس از مدتی کسانی که جای پای محکم تری داشتند یعنی در بحرین و کویت، از این جبهه جدا شدند و راه مستقل خودشان را در چهارچوب مبارزۀ پارلمانی دنبال کردند. اما بخش عمان به کار خود ادامه داد و خود را«جبهۀ خلق برای آزادی عمان» نامید…..عرصۀ عملیاتی این جبهه در بخش کوهستانی ظفار بود که هم مرز یمن جنوبی است (استان غیظه)…..یمن شمالی [در آن موقع] که آبادتر و پرجمعیت تر و ثروتمند بود حکومتش مورد پشتیبانی عربستان سعودی و آمریکا قرارداشت … [ در جنوب] برنامه های درسی مدارس و امور اجتماعی بسیار رنگ آموزش هائی را داشت که در کشورهای بلوک شرق می دیدیم. دیدن مدارس دخترانه و آموزش های لائیک و برخی مطالبی که در روزنامه ها منعکس می شد به کلی با انچه در شبه جزیرۀ عربی رایج است متفاوت بود. مذهب واقعا” به درون مساجد رانده شده بود.»

۱۱- اخوانی ها، به دنبال یک استراتژی خزنده برای کسب قدرت در یمن، به الاحمر نزدیک گردیدند و در پی آن با تأسیس مکتب توحید و ارشاد و مکاتب دیگر و تأسیس نهادهای آموزشی و آموزش قران، موازی با نهاد های دولتی، شبکه ای وسیع از طرفداران «اصلاح» را به وجود آوردند. شیوۀ اخوانی ها در آموزش، گذشتن از دو مذهب زیدی و شافعی بود و این آنها را در معرض انتقاد به وهابی گری قرار می داد. اخوانی ها با نفوذ در دستگاه دولتی و شرکت در تدوین خطوط «میثاق ملی» و شرکت در حزب دولتی «المؤتمر الشعبی العام» نفوذ زیادی بهم زدند. اخوانی ها در عین شرکت در اصلاح، جنبشهای اخوانی موازی را هم حفظ کردند. حضور مشایخ و بزرگان قبیله ای در اصلاح مانند شیخ عبدالله بن حسین الاحمر، جوانان اخوانی را به سمت ایجاد «حرکت النهضته الاسلامیه » که رادیکالتر بود، سوق داد.

۱۲- پان اسلامیسم در دوران معاصر بر اساس تجربۀ اخوان المسلمین مصر و با هدایت رهبران اولیۀ اخوان از جمله حسن البنا وارد یمن شد و سازمان داده شد. نظام امامت آخرین نمونه از مدل های اسلام سنتی حکومت پس از خلافت عثمانی بود. اخوان المسلمین در پایان دادن به این مدل و تلاش برای جایگزین کردن مدلی بر اساس آموزه های رشید رضا و حسن البنا و سید قطب تلاش زیادی کردند. نفوذ اخوان در یمن، ابتدا از رهگذر آشنائی هیاًت های دانشجوئی یمنی مستقر در قاهره و به ویژه برخی از بنیانگذاران «حرکته الاحرار» با جنبش اسلامی مصر بود. جنبش الاحرار یکی از احزاب سیاسی ضد نظام امامت بود که در سال ۱۹۴۴ از جمعیت های مخفی در یمن به وجود آمد.

۱۳- خانم توکل عبدالسلام خالد کرمان برندۀ جایزۀ صلح نوبل در۲۰۱۱- متولد تعز مدافع حقوق زنان در یمن از اعضای شورای مرکزی حزب اسلام گرای اصلاح و مدیرسازمان «زنان روزنامه نگار رها از بند» شاعر و ادیب و دختر وزیر دادگستری سابق یمن عبدالسلام خالد کرمان است او به همراه دو زن دیگر، آلیس جانسون رئیس جمهور لیبریا و لیما گبووی فعال لیبریائی این جایزه را دریافت کرد.

۱۴- یمن از فقیرترین کشورهای خاورمیانه است.« تخمین زده می شود که حدودا” ۱۰میلیون یمنی به خاظر بیکاری- گرانی مواد غذائی و خدمات اجتماعی محدود از ناامنی غذائی رنج می برند. بی ثباتی و جابجائی جمعیتی- ضعف دولت- فساد گسترده- کاهش منابع و نبود زیرساخت های کافی از دلایل عدم توسعۀ فقیرترین کشور خاورمیانه است.»- (BBC- فارسی ۲۵ مارس ۲۰۱۵)-۹۰ درصد گندم و ۱۰۰ درصد برنج آن از خارج وارد می شود. کشاورزی و آبیاری آن زیرسلطۀ کشت «قات» است که نوعی علف تخدیرکننده است. که تقریبا” همه آن را مصرف می کنند و از کشت گندم با صرفه تر است. تولید کم گاز و نفت در یمن منبع عمدۀ درآمد دولت است. و در سال های اخیر با افت قیمت نفت، این منبع درآمد هم بی نهایت کاهش یافته است. به علاوه با اخراج صدها هزار کارگر یمنی از عربستان و کشورهای خلیج، درآمدهای ارزی دولت بازهم پائین آمده و بر مشکل بیکاری افزوده شده است.

۱۵- تشکیل شورای همکاری خلیج در۲۵ ماه مه ۱۹۸۱- در جهارچوب اتحادیۀ عرب دو هدف عمده را دنبال می کند. اول محدود کردن ایران بعد از انقلاب اسلامی، ایجاد یک نیروی زمینی مشترک و ناوگان دریائی و پلیس مشترک در این راستا در دستور این شورا قرار گرفت. در حال حاضر ایران به عنوان تنها قدرت منطقه ای که با نفوذش درعراق- سوریه و لبنان و هم اکنون در یمن، به خطری برای امنیت و ثبات این کشورها تبدیل شده است، بیش از پیش بر اهمیت این شورا افزوده است. ۲۸ و ۲۹ مارس ۲۰۱۵ در جمع سران اتحاد عرب در شرم الشیخ، قطنامه ای برای ایجاد یک نیروی نظامی عرب به تصویب رسید که توسط مصر و شورای همکاری خلیج به پیش کشیده شده بود. شورا با این پیشنهاد درپی کم کردن وابستگی دنیای عرب به غرب از لحاظ امنیتی و نظامی است. پاکستان در این حلقۀ استراتژیک به عنوان تنها کشور مسلمان دارای بمب هسته ای جای مهمی دارد.
هدف عمدۀ دیگر این ساختارها، جلوگیری از رشد اعتراضات توده ای و دموکراتیک در کشورهای پادشاهی عرب است. به همین منظور در ماه مه ۲۰۱۱- شورای همکاری خلیج به اردن هاشمی و مراکش پیشنهاد کرد که به داخل این شورا بیایند. مراکش و اردن با قدرت نظامی ای که دارند می توانند به تحکیم این شورا در هدف های نامبردۀ بالا کمک کنند.




اعدام عقیدتی، اعدام آزادی بیان است

taheri-m.a. ori1

kanoon nevisandegan 01

حکم اعدام محمدعلی طاهری نویسنده و پژوهشگر عرفان در دادگاه بدوی صادر شد. این چندمین حکمِ اعدامِ عقیدتیِ اعلام شده در یک سال اخیر است.

محمدعلی طاهری که مدتی پیش به جرم تاسیس و تبلیغ مکتبی عرفانی بازداشت و به پنج سال زندان محکوم شده و در حال گذراندن محکومیت خود بود، به تازگی به اتهام “افساد فی‌الارض” محاکمه و خبر صدور حکم اعدام او پس از بارها تایید و تکذیب سرانجام چند روز پیش اعلام شد.

در ایران روند اعدام‌ها همچنان پرشمار و پرشتاب ادامه دارد و منظور از آن دامن زدن به فضای رعب و وحشت میان مردمی است که خواسته‌های بحق و برآورده نشده‌شان طی سالیان، انبوه شده است. در این میان اعدام عقیدتی نمونه‌ی روشنی از نقض مطلق حقوق انسانی افراد است. جایی که داشتن عقیده‌ی متفاوت با ایدئولوژی رسمی حاکمیت و تبلیغ آن “افساد فی‌الارض” تلقی و دلیل صدور حکم اعدام انسان‌ها می‌شود، از آزادی و ارزش جان آدمی خبری نیست.

کانون نویسندگان ایران داشتن عقیده و تبلیغ آن را حق انسانی هر کس می‌داند و خواهان لغو حکم اعدام محمدعلی طاهری و آزادی فوری او و تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی است.

کانون نویسندگان ایران
۱٣ مرداد ۱٣۹۴




توافق هسته ای و پیامدهای آن

گفتگوی رادیو سپهر با مهرداد درویش پور

این برنامه را مشاهده کنید




در حالی که محکومان نوجوان در معرض اعدام هستند، مسؤولان اتحادیه اروپا از تهران دیدار می کنند

lddhi ori1پیام مشترک رسانه ای
فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر
و
سازمان های ایرانی عضو آن
کانون مدافعان حقوق بشر (DHRC) و
جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران (LDDHI)

ایران
در حالی که محکومان نوجوان در معرض اعدام هستند، مسؤولان اتحادیه اروپا از تهران دیدار می کنند
فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر، کانون مدافعان حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران اقدام دیپلمات های اروپایی، از جمله معاون صدراعظم آلمان زیگمار گابریل، نماینده عالی اتحادیه اروپا فدریکا موگرینی و وزیر خارجه فرانسه لورن فابیوس را در شتاب به دیدار از ایران و تصمیم به نادیده گرفتن حقوق بشر و از جمله اعدام های مداوم و اعدام های غیرقانونی در پیشِ چند محکوم نوجوان را محکوم کردند.

عبدالکریم لاهیجی، رئیس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر، گفت: «ما معتقدیم راه آینده از گفتگو می گذرد، اما دولت ها نمی توانند این واقعیت را نادیده بگیرند که ایران مقام دوم جهان را در میان کشورهای اعدام کننده دارد و هم اکنون قصد دارد محکومان نوجوان را اعدام کند.»

اجرای مجازات اعدام در ایران در چند سال گذشته رو به افزایش بوده است و در صورت ادامه اعدام ها با سرعت کنونی، سال ۲۰۱۵، پس از سال ۱۹۸۹، از لحاظ شمار اعدام ها رکورد به جا خواهد گذاشت*. دولتمردان ایران انجام ۲۴۶ اعدام را از ۱ ژانویه تا ۱۵ ژوئیه ۲۰۱۵ (۱۱ دی ۱۳۹۳ ـ ۲۴ تیر ۱۳۹۴) تأیید کرده اند. منابع معتبر از انجام ۴۴۸ اعدام دیگر خبر داده اند. این تعداد کمی کمتر از شمار اعدام های گزارش شده در سراسر سال ۲۰۱۴ (۱۱ دی ۱۳۹۲ ـ ۱۰ دی ۱۳۹۳) و نشان دهنده روند بسیار نگران کننده ای در افزایش اعدام هاست. گمان می رود چند هزار تن دیگر، به اتهام هایی از قتل تا مواد مخدر و کفرگویی، اکنون در ایران محکوم به اعدام هستند.

علاوه بر شمار بسیار ناراحت کننده اعدام ها، ایران در میان چند کشور اعدام کننده محکومان نوجوان در جهان مقام اول را داراست. دست کم ۱۶۰ نوجوان محکوم به اعدام در ایران در زمان ارتکاب جرم اتهامی کمتر از ۱۸ سال داشته اند و محکومیت آنها نقض مستقیم حقوق بین المللی و از جمله کنوانسیون حقوق کودک است که ایران امضا و تصویب کرده است.

عبدالکریم لاهیجی اعلام کرد: «با وجود این که اعدام محکومان نوجوان در حقوق بین المللی ممنوع است، ایران همزمان با بهبود روابط با غرب به این اعدام ها ادامه می دهد. جامعه بین المللی، از جمله اتحادیه اروپا، مسؤولیت دارند حقوق بشر را در مرکز روابط شان با ایران قرار دهند و بر توقف فوری این موارد نقض حقوق بشر اصرار بورزند.»

ایران در تاریخ ۲۶ فروردین امسال (۱۵ آوریل ۲۰۱۵)، جواد صابری را به اتهام قتل اعدام کرد، با وجود این که او در زمان ارتکاب جرم اتهامی فقط ۱۷ سال داشت و دارای بیماری روانی جدی بود. چند محکوم نوجوان دیگر نیز با سرنوشت مشابهی روبرو هستند: سالار شادی زادی به اتهام قتلی که گویا در سن ۱۵ سالگی مرتکب شده در روز ۱ آگوست ۲۰۱۵ (۱۰ مرداد ۱۳۹۴) اعدام خواهد شد. حمید احمدی نیز با خطر اعدام در آینده نزدیک مواجه است، با وجود این که در مورد سن او در زمان ارتکاب جرم اتهامی تردید وجود دارد. بنا به بعضی از گزارش ها، او در آن زمان ۱۵ سال داشته، ولی بعضی دیگر سن او را در آن زمان ۱۶ سال اعلام کرده اند. سامان نسیم به اتهام جرمی که گویا در سن ۱۷ سالگی مرتکب شده بود، به اعدام محکوم شده بود. گمان می رفت او پنج ماه پیش مخفیانه اعدام شده است، اما او به تازگی در زندان زنجان مشاهده شده است.

سازمان های ما با تأکید از دولت ایران می خواهند اعدام تمام محکومان نوجوان را فوری متوقف کند، و به عنوان اولین گام در راه الغای کامل مجازات اعدام، دست از اجرای این مجازات در مورد نوجوانان بردارد. به علاوه، از جامعه بین المللی درخواست می کنیم بر مشروط بودن روابط اقتصادی و سیاسی با ایران به احترام به حقوق بشر و رعایت تعهدات آن بر اساس حقوق بین المللی اصرار بورزند.
_____________________________
* ایران در سال ۱۹۸۸ (۱۳۶۷) در حدود ۵۰۰۰ تن و در سال ۱۹۸۹ (۱۳۶۸) بیش از ۱۵۰۰ تن را اعدام کرد.




سی تیر: نبرد قانونی، حماسه خیابانی و قیام همگانی

farhang ghassemi 01فرهنگ قاسمی

این نوشته، حرکت‌های سیاسی نهضت ملی را از یک سو و هماهنگی آن را با اعتصاب بزرگ مردمی و حضور فعالین سیاسی و رهبران نهضت ملی را در میان توده های مردم نشان داده و به این نتیجه می رسد که در اثر هماهنگی این دو بود که قیام ملی سی تیر موفق شد

پیشگفتار
نوشته جامع و مفصل حاضر در باره قیام سی تیر تهیه شده است. اما به دنبال آنچه که در ۲۳ تیر ما ۱۳۹۴ به عنوان توافق هسته ای بین ایران و قدرت های جهانی به تحقق پیوست مرا موظف می کند که در این پیشگفتار به روشنی و با صراحت لهجه و با قاطعیت بگویم که رژیم می خواست با این عمل خود دو نکته را که برایش در اذهان عمومی مردم مهم بودند تبلیغ کند: یکی ادامه فعالیت راکتور های اتمی و دیگری تعطیل تحریم ها. در مورد اولی از دیر باز بارها گفته ام هر نوع فعالیت اتمی بهر دلیل به نفع مردم ایران و اقتصاد ما نیست وعقل سالم حکم می کند که کلا تعطیل شود. در مورد دومی که رفع تحریم ها باشد، این سند حکم تقسیم قدرت اقتصادی و امکانات مالی ایران را به ابر قدرت ها واگذار می کند و وابستگی اختیار سیاسی ایران و از دست دادن استقلال عمل در روابط بین الملی را متعهد می شود. اگر قبل از قبول این تعهدنامه ایران یک طرف حساب داشت و باید به یک مرجع حقوقی جهانی پاسخگو می بود حالاحداقل در برابر شش کشور متعهد است و باید در برابر امیال آنان پاسخگو باشد و آنها را راضی نگهدارد. تعجب آمیز نیست اگر می بینیم که به دنبال این تعهدنامه نمایندگان سرمایه داری جهانی از این کشورها به سوی ایران سرازیر شده اند. طبیعتا همه ایرانیان در باره نتایج بدست آمده ازاین مذاکرات متفق القول نیستند. اما از منظر من این سند شایسته ملت ایران و آزادی او ودر راستای استقلال میهن ما نیست و محکوم است.

سی تیر، نبرد قانونی، حماسه خیابانی و قیام همگانی

این نوشته، حرکت‌های سیاسی نهضت ملی را از یک سو و هماهنگی آن را با اعتصاب بزرگ مردمی و حضور فعالین سیاسی و رهبران نهضت ملی را در میان توده های مردم نشان داده و به این نتیجه می رسد که در اثر هماهنگی این دو بود که قیام ملی سی تیر موفق شد . زمینه این نوع قیام ها در جوامع همیشه موجود است اینگونه است که باید امیدوار به مردم بود که اگر بتوانند از قید استبداد ها رهائی یابند و آزاد باشند مهمترین عامل تغییر و پیشرفتند.

مقدمه :

جبهه ملی ایران که اندیشه واصول فکری خود را از پاک‌ترین و عمیق‌ترین نحله‌های عدالت‌خواهی و ملی‌گرایی و آزادی‌خواهی جامعه ایران بر گرفته است، توانست در مواقع حساس تاریخ ایران هرگاه که منافع ملت و اصول عدالت‌خواهی به مخاطره می افتاد قد راست کرده دشمنان داخلی و خارجی ایران را از صحنه سیاست میهن بیرون کند .
سازمان نهضت ملی ایران که جبهه ملی نامیده شد در طول تاریخ فعالیت خود همواره نیروهای چپ مستقل، چپ میانه و میانه را در خود تشکل داد و درطول تاریخ مبارزات خود مثل هرجریان اجتماعی دچار بلندیها و پستی‌هایی شد ولی هرگز اصول خود را فدای منافع عادی نکرد. قریب به اتفاق نیروهای چپ مستقل و چپ میانه و میانه که لائیک باشند یا مذهبی ریشه وجوهر فکری خود را ازاصول این نهضت بزرگ یافته‌اند .
به علت حوادث ناشی از دیکتاتوری شاه ،انقلاب وبرقراری جمهوری اسلامی جریانات و سازمان‌های سیاسی گوناگونی از آن جدا شدند و کیمیای سعادت جامعه ایرانی را به اشکال دیگر جستجو کردند. این تحول فکری، تشکیلاتی و سیاسی امری طبیعی و لازم بود .
اما در این مرحله از موقعیت جامعه جای آن دارد که همه افراد، نیروها، احزاب، دستجات، انجمن‌ها، سندیکاها، اصناف و روشنفکرانی که خواستار رهایی مردم ایران هستند و هنوز خود را در راستای خط‌ مَشی و اصول سیاسی نهضت ملی ایران می دانند، خود را از گم گشتگی رها سازند، در صفوف جبهه ملی ایران به هم بپیوندند و با ایجاد همبستگی و حرکتی نوین، بینی جمهوری اسلامی را به خاک مالند و یک جمهوری لائیک ، مترقی و ملی را بنیان گذارند .
در ذیل نوشته ای را که تحت عنوان ” حماسه قیام ملی سی تیر ” به وسیله یکی از اعضای “حزب ایران”(یکی از احزاب تشکیل‌دهنده جبهه ملی که دارای مرام سوسیال‌دموکراتیک بوده است. این حزب درمراحل مختلف عمر خود، از سالهای ١٣٢٠ به این سوخدمات شایانی به نهضت ملی ایران کرده است ورهبران آن همواره مورد تعقیب ،ضرب و شتم ، زندان و تبعید رژیم شاه و خمینی قرار گرفته‌اند) تهیه شده است – بنده آن را در تیرماه سال ١٣٥٧ در پاریس تجدید چاپ کردم – به علت اهمیتی که از نظر سندیت تاریخی و تحقیقاتی دارد با اندک تغییراتی، انتشار می دهم .
مقالات متعددی درباره قیام سی تیر ١٣٣١ نوشته شده است که هریک از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد .
اما نوشته حاضر که تقریباً هفت ماه قبل از انقلاب تهیه شده است از دو اهمیت ویژه برخوردار است .
۱ ـ واقعه‌نگاری تاریخی است که سعی کرده حوادث و اتفاقات سیاسی و اجتماعی و جهت‌گیری‌های نیروهای داخلی و خارجی را در چند روز قبل از قیام و بعداز آن با ذکر منابع و مأاخذ بیان کند .
۲ ـ حرکت‌های سیاسی نهضت ملی از یک سو و هماهنگی آن با اعتصاب بزرگ مردمی و حضور فعالان سیاسی و رهبران نهضت ملی در میان توده مردم از سوی دیگر نشان می دهد وما را به این نتیجه می رساند که در اثر هماهنگی این دو بود که قیام ملی سی تیر موفق شد .
با گشایش دوره هفدهم مجلس شورای ملی درباریان و پیروان امپریالیسم، مقدمات سقوط حکومت مصدق رافراهم می کردند. روزنامه دیلی نیوز نوشت که:” در ایران به زودی تحولات غیرمنتظره‌ای روی خواهد داد. ” و تاریخی نیز برای سقوط دولت دکتر مصدق تعیین کرد.[۱] روزنامه فرانسوی پاری‌پرس نوشت:”… به عقیده دیپلمات‌های انگلیسی و آمریکایی پس ازسقوط دکتر مصدق فقط یک مرد قوی مانند قوام‌السلطنه می تواند آتش احساسات ملت ایران را فرونشاند و با غرب سازش کند.”[۲]
هم زمان، مخالفان نهضت ملی و وابستگان به سیاست‌‌های خارجی با شدت بی‌سابقه‌ای شروع به مخالفت با دکتر مصدق کردند. ولی در میدان توازن قدرت سیاسی، مصدق و نهضت ملی خود را به شاه تحمیل کرد. دکتر مصدق به مناسبت آماده‌کارشدن دورۀ هفدهم طی نطق مشروحی چنین گفت:” … این مبارزات ملی و مجاهدت در راه حق و حقیقت، خفتگان را از خواب غفلت بیدار کرده و در کالبد افسردگان، روحی تازه دمیده است. کسانی که در برابر حوادث جز تسلیم و رضا چاره‌ای نمی دیدند خوب می دانستند که در سایه ی عزم و اراده، هر مشکلی را می توان آسان کرد و ازمیان برداشت. بیهوده نبود که جنبش مردم مبارز ایران در سراسر جهان شهرتی به سزا یافت… چنانکه همه می دانید درآغاز کارحتی عوامل و ایادی شناخته‌شده شرکت سابق نفت نیزچاره‌ای جز آن ندیدند که به پیروی از افکارعمومی، خود را با این نهضت ملی هماهنگ نشان دهند. اما یقین بود که این عده که همه چیز خود را از برکت اوضاع سابق به دست آورده‌بودند از پای نخواهند نشست و در پنهان و به تدریج چنان‌که اکنون با کمال وضوح می بینید زمینه را برای بازگشت اوضاع سابق فراهم خواهند ساخت …”
باری، نخست برای گمراهی افکار توده ی مردم، شاه دکتر مصدق را بدین شرح مأمور کابینه کرد :
” جناب آقای دکتر مصدق، نخست‌وزیر، نظر به اعتمادی که به مراتب کفایت و کاردانی شما داریم به موجب این دست‌خط سِمَت نخست‌وزیری را به شما محول ومقررمی داریم که در تعیین هیأت وزیران اقدام نموده نتیجه را زودتر به اطلاع ما برسانید. کاخ سعد آباد ١٩/٤/١٣٣١ “
دکتر مصدق در شرف یابی خود، قبول زمامداری خود را مشروط به دو شرط می کند. اول گرفتن اختیاراتی به مدت شش ماه برای انجام اصلاحات و تغییر و اصلاح قوانین امور مالی، اقتصادی، بانکی، قماشی، استخدامی و ایجاد سازمان‌های مستقل ملی و غیره. دوم، تفویض پست وزارت جنگ. اما چون شاه با دادن پست وزارت جنگ مخالفت کرد و به نمایندگان مجلس هم با دادن اختیارات مخالف بود از این‌روی دکتر مصدق در روزبیست و پنجم تیر١٣٣١ پس از سه ساعت مذاکره با شاه، استعفاء خود را بدین شرح تقدیم داشت، که ما عیناً نقل می کنیم :
” پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی، چون در نتیجه تجربیاتی که در دولت سابق به دست آمده، پیشرفت کاردراین موقع حساس ایجاب می کند که پست وزارت جنگ را فدوی شخصاً عهده‌دار شود و این کار مورد تصویب شاهانه واقع نشده. البته بهتر آن است که دولت آینده را کسی تشکیل دهد که کاملاً مورد اعتماد باشد وبتواند منویّات شاهانه را اجراء کند. با وضع فعلی ممکن نیست مبارزه‌ای را که ملت ایران شروع کرده است، پیروزمندانه خاتمه دهد. فدوی، دکتر محمد مصدق . “
دکتر مصدق می گفت:” من نخست‌وزیر هستم و برطبق قانون اساسی، وزراء مسئولیت مشترکی در برابر مجلس دارند. پس باید وزیر جنگ را نیز خود برگزینم ودرکارهایش نظارت مستقیم و کامل داشته باشم .”
تا این زمان وزیر جنگ را شاه تعیین می کرد و وزیر جنگ تنها پیرو فرمان شاه و مجری نظریات ایشان بود تا آنجا که دولت حتی به دستورات و کارهای انجام شده در وزارت جنگ آگاهی نداشت و در کارهای رئیس ستاد ارتش و سایر فرماندهان لشگری کوچک ‌ترین نظارتی نمی کرد .
پس از استعفای دکتر مصدق، حسین علاء ( وزیر دربار ) به اشاره شاه متن استعفإ ‌نامه دکتر مصدق را به رئیس مجلس داد و قبولی آن را از جانب اعلیحضرت اعلام داشت .
سپس با اشاره شاه نمایندگان فئودال و مرتجع مجلس ( که اعلیحضرت بعدها اقرار کرد این ها در خدمت بیگانه بودند ) بدون حضور نمایندگان فراکسیون نهضت ملی ( جبهه ملی ) به زمامداری احمد قوام ( قوام‌السلطنه ) رأی تمایل داده و فرمان نخست‌وزیری با دادن لقب مجدد جناب اشرف برای ایشان صادر شد .
ساعت یک بعدازظهر روزبیست و ششم تیر١٣٣١ سرلشکر” کوپال” رئیس کل شهربانی در کاخ سفید به حضور شاه رسید و گزارشات مملکتی را ( که قانوناً می بایست به نظر نخست‌وزیر برساند ) به عرض رسانید و فرمانداری نظامی نیز برای جلوگیری از هرگونه اجتماع و تظاهراتی که بنا بود به نفع دکتر مصدق صورت گیرد، تجهیز شد و شهربانی ، ژاندارمری و ارتش به حال آماده‌باش درآمدند .
دکتر مصدق که با این سیاست مخالف بود در جلسه علنی مجلس گفت:” من در انتخاب رئیس شهربانی دخالت نداشتم و اعلیحضرت همایونی او را انتخاب کردند.”[۳] در اینجا خلاصه‌ای از جریان نخستین جلسه مجلس شورای ملی مورخه ١٧/٤/١٣٣١ را که به ریاست امام‌جمعه تهران تشکیل شده بود،ذکرمی کنیم .
شمس قنات‌آبادی:” مردی که طوماری به پشتیبانی دکتر مصدق آورده‌اند تا به مجلس بدهند جلوی در مجلس سربازها مانع شده‌اند …”
رئیس مجلس:” اجازه بدهید. بنده بیم داشتم تشنج ایجاد شود و …”
گنجه‌ای با صدای بلند:” آقا این طور نیست. امروز یک نفر می خواست مرا ببیند و حتی معاون بازرسی مجلس هم رفت ولی سربازها مانع شدند. آقای رئیس مگر طومار به اندازه یه عریضه ارزش ندارد که مانع می شوید؟ “
رئیس:” اجازه بفرمایید .”
شمس قنات‌آبادی فریاد زد:” این سرهنگ مأمور مجلس به من توهین کرده است و باید تعقیب شود .”
مهندس حسیبی:” آقای رئیس، صبح به چشم خودم دیدم که سربازان هر کس را که در محوطه مجلس طوماری به دست داشت، از او می گرفتند و بیرونش می کردند. این کار اهانت به مجلس است …”
مکی:” پس بفرمایید این جا سربازخانه است تا نمایندگان هم تکلیف خود را بدانند و به آقای سرلشکر گرزن ( رئیس ستاد ارتش ) بگویید بیاید اینجا را اداره کند …”
پارسا:” اکنون دیگر موقع آن گذشته که سه چهارنفر به اسم متولی در اطاقی بنشینند و سرنوشت کشور را به میل خود تعیین کنند. زیرا مردم دیگر بیدار و به حقوق خود آشنا شده‌اند … “
به هرحال برای تسکین افکار عمومی حسین علاء وزیر دربار نیز در برخورد با خبرنگاران چنین گفت:” مشکلی که پیدا شده است، پست وزارت جنگ است. آقای دکتر مصدق خودشان می خواهند عهده‌دار شوند و اعلیحضرت گفته‌اند به لحاظ فرماندهی کل قوا که بر عهده دارم باید شخص دیگری … انتخاب گردد… و آقای دکتر مصدق قبول نکرده‌اند .
ضمناً اعلیحضرت همایونی نسبت به خدمات دکتر مصدق ابراز قدردانی نموده و معتقدند که در آینده باید خط مشی سیاسی ایشان تعقیب شود.”[۴]
انعکاس استعفای دکتر مصدق و جریان مجلس باعث شد که از ساعت یک بعدازظهر روزبیست و ششم تیر ماه ١٣٣١ کسبه بازار به کلی دکان‌های خود را تعطیل کنند. … و در این موقع نیز اعلامیه شدیداللحن فرماندار نظامی منتشر شد که خلاصه آن چنین است :
” طبق اطلاع و گزارشات واصله عده‌ای آشوب‌طلب در نظر دارند که برخلاف مقررات قانونی دست به تظاهرات دست‌‌جمعی زده و در نتیجه آشوب و بی‌نظمی ایجاد کنند. …”[۵]
سرلشگر علوی و به دنبال آن مأموران نظامی و انتظامی با تانک و زره‌پوش و کامیون‌های مسلح برای جلوگیری از بروز حوادث ناگهانی، تهران و مراکز مهم مانند بازار، دانشگاه … به ویژه میدان بهارستان را در محاصره گرفتند و شهر یک حالت نظامی و اشغالی به خود گرفت .
بنا به نوشته حسن ارسنجانی که تحت عنوان یادداشت‌های سیاسی سی‌ام تیرماه ١٣٣١منتشر شده است. ساعت هفت بعدازظهر روز پنج‌شنبه بیست و پنجم تیر١٣٣١ به منزل قوام‌السلطنه می روند.آقایان لسان، سپهر و آشتیانی‌ زاده جمع بودند. بعد هم آقایان نیک ‌پورسناتور و سپس عامری ( نماینده مجلس ) می آیند و قرار می شود مقاومتی را در مجلس شورای ملی به کمک عامری و در سنا به یاری نیک‌پور علیه دکتر مصدق فوراً شروع کنند و نیک‌پور قول می دهد که از طریق اصناف نیز علیه دکتر مصدق اقداماتی بکند. و وقتی ارسنجانی درباره پول سخن به میان می آورد، نیک‌پور می گوید:” من حرفی ندارم که پولی به عنوان مساعده بدهم، اما باید دید که پشت‌بند قوام‌السلطنه محکم هست یا نه!! … والا بی خود نمی شود پول را به خطر انداخت و ضمناً گفته است که قوام‌السلطنه روز پیش، خدمت والاحضرت اشرف پهلوی بوده است چون روزپانزدهم تیر١٣٣١ شاهدخت اشرف که از مخالفان جدی دکتر مصدق بود برای سقوط ایشان با عجله به تهران مراجعت کرده بودند.[۶]
بعدها روزنامه خواندنیها در این باره می نویسد: والاحضرت اشرف چندروز قبل از حوادث خونین سی‌ام تیر وارد تهران شد و با قوام‌السلطنه تماس گرفت و با نمایندگان مجلس برای زمینه‌سازی و تحمیل حکومت انگلیسی وارد گفتگو گردید… و بدون تردید او یکی از مسئولین روی کار آوردن قوام و حوادث سی‌ام تیر می باشد.”[۷]
معرفی احمد قوام از بحث کنونی ما بیرون است،[۸] زیرا نمی خواهیم مطلب به درازا بکشد .
اما فرمان شاه در این مورد :
” جناب اشرف آقای احمد قوام نخست‌وزیر، نظر به اعتمادی که به مراتب شایستگی و کاردانی شما داریم، به موجب این دست‌خط نخست‌وزیری را به شما محول و مقرر می داریم که در تشکیل هیئت وزیران اقدام نموده نتیجه را زودتر به اطلاع ما برسانید .
کاخ سعد آباد ، ٢٧/٤/١٣٣١ محمدرضا پهلوی .
پس از اینکه قوام‌السلطنه از مجلس ر‌أی اعتماد می گیرد، مبادرت به صدور اعلامیه کذایی خود می کند که فشرده‌ای از آن بدینگونه است :
” ملت ایران، بدون اندک تردید و درنگ دعوت شاهنشاه متبوع و مفخم خود را به مقام ریاست دولت پذیرفته و با وجود کبر سن این بار سنگین را بر دوش گرفتم… باید ملت همکاری بی دریغ خویش را از من مضایقه ندارد تا بتوانیم به این بیماری، علاج قطعی دهم. مخصوصاً در یک سال اخیر موضوع نفت کشور را به آتش کشیده است… این همان موضوعی است که ابتدا من عنوان کردم… بعضی‌ها تصور می کردند اشاره در این مورد باعث سقوط حکومت من شده …اما من ازاقدام خود نادم نیستم ،زیرا آینده من، جناب آقای مصدق‌السلطنه آن فکر را با سرسختی بی‌مانندی دنبال نمود و در مقابل هیچ فشاری از پای ننشست… من می خواهم که تمام اهالی کشور غنی و ثروتمند باشند … من از چشم‌تنگی بعضی از رجال … تنفر دارم…. من میزان عواید عموم را بالا خواهم برد … من در عین احترام به تعالیم اسلام دیانت را از سیاست دور خواهم کرد… وای به حال کسی که در اقدامات مصلحانه من اخلال نماید و در راهی که من در پیش دارم مانع بتراشد…
آشوبگران با شدیدترین عکس‌العمل من روبرو خواهند شد… به عموم اخطار می کنم که دوره ی عصیان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواهی حکومت فرا رسیده است. کشتیبان را سیاستی دگرآمد …”
تهران، ٢٧/٤/١٣٣١ رئیس‌الوزرا قوام‌السلطنه .
آقای ارسنجانی نیز در یادداشت‌های خود اقرار کرده است که سفارت‌خانه‌های انگلیس و آمریکا به وسیله( جوانکی ) با قوام‌السلطنه رابطه برقرار کرده بودند و افزوده است که این آقایان واسطه، آدمهای “جکسن ” بوده‌اند. خود نوشته است که آقای مقتدر شفیعا گفت:” سفارت انگلیس از مفاد بیانات قوام در مورد نفت و مصدق ناراضی است و می گوید باید در رادیو حملات سختی به ملی‌شدن نفت و گردانندگان آن شود. در همین روز هم سخنگوی سفارت انگلیس به حل مسأله نفت ابراز امیدواری کرد. و بعداً معلوم شد که وزارت امور خارجه آمریکا به عده‌ای از کارشناسان و … دستور داده بود که وقتی کابینه قوام روی کار آمد آماده حرکت به سوی آبادان باشند.”[۹]

اعلامیه جبهه ملی
صبح روز پنج‌شنبه بیست و ششم تیرماه که خبر استعفای دکتر مصدق قطعی شد، اعلامیه جبهه ملی بدین شرح منتشر شد:” … ما امضاء‌کنندگان ذیل نمایندگان مجلس شورای ملی در تأیید سوگندی که برای حفظ مبانی مشروطیت در مجلس شورای ملی یاد کرده‌ایم و به علت این که درشرایط فعلی ادامه نهضت ملی جز با زمامداری دکتر مصدق میسر نیست، متعهد می شویم با تمام قوای خود و وسایل موجود از دکتر مصدق پشتیبانی نمائیم. پارسا، صفایی، زیرک‌زاده، دکتر معظمی، دکتر شایگان، دکتر بقائی، قنات‌آبادی، حسین مکی، خلخالی، حاج سیدجوادی، زهری، محمود نریمان، حائری زاده، مدرس، کریمی، آیت‌‌اله شبستری، اخگر، آیت‌اله انگجی، آیت‌اله میلانی، فرزانه، مهندس حسیبی، ناصر قشقایی، خسرو قشقایی، جلالی موسوی، شاپوری، مهندس رضوی، یوسف مشار، راشد، دکتر ملکی، ناظرزاده کرمانی.”[۱۰]
باید دانست که خبرگزاری‌های معروف و وابسته خارجی در آن زمان ،همه خبرهایشان در مورد آرامش در ایران و امیدواری به حل مسأله نفت ( آن طور که دلخواه بیگانگان بود ) دور می زد. اما تظاهرات مردم ایران که تقریباً از همان روز استعفای دکتر مصدق شروع شده بود از روزبیست هشتم تیر١٣۳۱ با شدت بی‌سابقه و بی‌مانندی گسترش یافت. تظاهرات و اعتراض مردم منحصر به شهر تهران نبود. موج اعتراض و قیام از سراسر کشور برخاسته بود و بنا به گزارش آسوشیتدپرس پیش از سی‌ تیر بزرگترین تظاهرات از طریق مردم آبادان انجام شد.”[۱۱]
آقای حسن ارسنجانی در یادداشت‌های خود می نویسد:” … از وضع شهر و تحریکاتی که می شد اطلاعاتی دادند و معلوم شد که حزب توده مایل به همکاری با جبهه ملی نیست و چند نفر را فرستاده‌اند که با عباس اسکندری مذاکره کنند تا تحت شرایطی به دولت قوام کمک کنند… و گویا شمشیری و چند نفر دیگر از بازاری‌ها مأمور شده‌اند که بازار را تحریک به اعتصاب کنند…”[۱۲]
حزب توده نیز در پلنوم چهارم خود تحلیل کوتاهی در این زمینه دارد :
” … حزب ما مرتکب اشتباهات سیاسی مهمی گردید… و در این دوران عملاً ابتکار سیاسی در مبارزه ضد استعماری را از دست داد. سمت‌گیری غلط درباره ملی‌شدن صنایع نفت (در ابتدای جنبش ) و خط‌ مشی چپ‌روانه و نادرست در قبال سال‌های قبل از کودتای بیست وهشتم مرداد به شمار می آمد… شعارهای حزب ما درباره نفت مبتنی بر این تحلیل بود که گویا فقط تضاد بین دو امپریالیسم آمریکا و انگلیس موجب پیدایش جریان ملی‌شدن نفت شده است …
روش حزب ما در مورد قرضه ملی و عدم استفاده از جهات مثبت قانون دکتر مصدق درباره ازدیاد سهم دهقانان و تشکیل شورای ده از جمله اشتباهات تاکتیکی مهمی است … و نیز در حادثه سی تیر ١٣٣١ و روی کار آمدن قوام و کودتای بیست وپنجم مرداد نیز روش رهبری علیرغم شکست این ماجرا قابل انتظار است. زیرا در حادثه سی تیر ما دیرتر از بورژوازی ملی و تازه آن هم پس از اینکه بخشی از توده حزبی به ابتکار خود جنبید، وارد صحنه شدیم… “[۱۳]
در آن هنگام کمیته مرکزی حزب توده ایران دکتر مصدق را زمامدار ملی و ضداستعمار نمی شناخت و می گفت که هدف دکتر مصدق تحکیم نفوذ امپریالیسم آمریکا است و وی را مانند دیگر نخست‌وزیران ایران می دانست. مثلاً روزنامه نوید آزادی نوشت:” اردوی غارتگران یکی است فقط نقاب‌ها فرق می کند” و با بی‌اعتنایی به روی کار آمدن قوام نگریست.[۱۴]
روزنامه دژ پس از چهارده ماه حکومت، دکتر مصدق را هوادار امپریالیسم خواند حتی جمعیت ملی مبارزه با استعمار در دعوت‌نامه خود برای تشکیل جبهه واحد ضد استعمار در تاریخ بیست ونهم تیر١٣٣١ ناجوانمردانه نهضت ملی را متهم به تسلیم و پیروی از جانب امپریالیسم کرد.[۱۵]
علت اینکه حزب توده خود را نسبت به دعوت فراکسیون نهضت ملی تا بیست ونهم تیر١٣٣١ بی‌تفاوت نشان می داد ودر نشریات مخفی وعلنی خود هیچ گونه دستوری مبنی بر مشارکت در تعطیل عمومی نداد، این بود که در آن روز دکتر مصدق مظهر مبارزه ضداستعماری ملت ایران و قوام نمایانگر ارتجاع و استعمار بود، لکن چون حزب توده کراراً دکتر مصدق را متهم به سازش با غرب کرده بود و جبهه ملی و نهضت ملی‌شدن نفت را کوبیده بود دیگر نمی توانست از دکتر مصدق پشتیبانی کند، چون سقوط دولت قوام الزاماً به زمامداری دوباره دکتر مصدق منجر می شد .
اما پیش از اینکه در روزسی ام تیر١٣٣١ رهبران حزب توده پس از مشاهده موج‌های فزاینده مردم در این مورد چاره‌ای بیاندیشند و نظریه‌ای ابراز دارند افراد ساده ، فداکار و پایین حزب به صفوف مبارزان در تظاهرات خیابانی پیوسته بودند و تلاش پی‌گیری می کردند. و از اینروی بود که خبرگزاری فرانسه نیز گزارش داده بود که در نتیجه حوادث اخیر عده زیادی از عوامل حزب توده به جبهه ملی گرویدند.[۱۶]
بالاخره روزنامه‌های شناخته شده عصر، اطلاعات، کیهان ناچار خبر دادند که طبق تلفن خبرنگاران در خرمشهر و آبادان بر اثر رسیدن خبر کناره‌گیری دکتر مصدق از نخست‌وزیری از عصر پنج‌شنبه مردم دکان‌های خود را بسته و شروع به تظاهرات کرده‌اند و در بخش پالایشگاه و دیگر بخش‌های وابسته همه کارگران دست از کار کشیده و اعتصاب کرده‌اند[۱۷] و از اصفهان نیز تلگرافِ رسیده حکایت دارد که جمعیت کثیری در تلگراف‌خانه اجتماع کرده و با نمایندگان جبهه ملی مشغول مخابره حضوری شده و از دکتر مصدق پشتیبانی کرده‌اند و در قزوین نیز دکاکین تعطیل شده و مردم به تلگراف‌خانه روی کرده‌اند و بنا به نوشته خواندنیها شماره ٨١:” سیل تلگراف و نامه‌های مبتنی بر اعتراض به قوام‌السلطنه و پشتیبانی از دکتر مصدق از سراسر کشور به سوی تهران جریان داشت تا جایی که برخلاف قانون اساسی و مقررات وزارت پست و تلگراف از مخابره و توزیع تلگراف‌ها خودداری کرد.”[۱۸]
آقای دکتر شایگان به مخبرین گفته بود که در شرفیابی به حضور شاه، ایشان فرمودند:” … پیوسته سعی من این است که از موازین قانون اساسی پا فراتر ننهاده و یک پادشاه مشروطه و دموکرات واقعی باشم!” اما در همین حال روزنامه‌های عصر گزارش دادند ( ٣١/٤/١٣٣١ ) که:” قوام‌السلطنه از شاه تقاضای صدور فرمان انحلال مجلس را کرد و شاه قول داد که در صورت وخامت اوضاع فرمان انحلال مجلسین را صادر خواهد کرد .”
به محض انتخاب قوام به نخست‌وزیری در حدود سی‌نفر از نمایندگان طرفدار نهضت ملی ایران طی اعلامیه‌ای مردم را دعوت به مقاومت کردند .

اعلامیه جبهه ملی ایران :
ملت رشید ایران، چون در تمام نقاط کشور به وسیله تلگراف ، تلفن ، نامه و فرستاده‌های مخصوص نسبت به جریانات نامطلوب و غیرقانونی چندروز اخیر سوال شده است، امضاء‌کنندگان امروز صبح در مجلس تجمع و پس از بررسی اوضاع حاضر چنین اظهار نظر می نماییم :
” برای اعلام این نکته اساسی به جهانیان که نهضت ملی ایران به هیچ دسیسه و نیرنگ خاموش‌شدنی نیست و ملت قهرمان ایران هرگز مقهور دخالت‌های استقلال‌شکنانه بیگانگان نخواهد شد و تا حصول نتیجه قطعی و احقاق حق و رهایی کشور از چنگال سیاست‌های استعماری استقامت خواهد کرد، روز دوشنبه سی تیر ١٣٣١ در سراسر کشور تعطیل عمومی اعلام می شود و امیدواریم هموطنان عزیز که همگی طرفدار قیام حقیقی ملت و ادامه مبارزه در راه نجات کشور می باشند با نهایت آرامش و متانت در این جنبش ملی شرکت نمایند. بدیهی است نمایندگان شما در ادای وظیفه خطیر نمایندگی غفلت نخواهند داشت. جریان امر بعداً به استحضار ملت بیدار ایران خواهد رسید. امضاء ٣١ نفر از نمایندگان مجلس .
اعتصاب کامل برای یک نبرد ملی و کشوری
اعتصاب شرکت اتوبوسرانی تهران
روزبیست ونهم تیر ١٣٣١ شهر تعطیل بود و کارگران کارخانه‌ها اعتصاب کرده بودند و سرویس‌های سی‌گانه اتوبوس‌رانی ( که در آن زمان تنها وسیله نقلیه عمومی بودند ) دست از کار کشیده بودند، یکی از علل ازکار افتادن وسایل نقلیه تعطیل شدن پمپ بنزین بود.کار کنان از فروش خودداری کرده و اظهار می داشتند که نفت مال ملت ایران است و ملت نیز خواهان دکتر مصدق است. روی هم رفته هیچ کارگاه و کارخانه‌ای در این روز باز نبود .
نخست، اعتراض ، اعتصاب و زدو خورد مردم به طور پراکنده روی می داد و مأموران انتظامی پیاده و سوار با باتوم و سرنیزه و تاختن اسب در میان تظاهرکنندگان، آنان را به شدت متفرق می ساختند و به تدریج حتی از طریق هوا نیز نیروی انتظامی به فعالیت پرداخت. شدت تظاهرات در اطراف شهر پراکنده بود و هرچه که به مرکز شهر ( سبزه‌میدان، میدان سپه، مخبرالدوله و میدان بهارستان ) نزدیک‌تر می شد، تظاهرات و قیام و زدوخورد ابتدا با پلیس و سپس با نظامی‌ها گسترش بیشتری می یافت .
مقاومت‌کنندگان با مشت، سنگ و آجر و پلیس و نظامیان با اسلحه گرم و آتش‌زا به میدان آمده بودند و به یکدیگر حمله می کردند .
صبح روزبیست نهم تیر ١٣٣١ نخست بین اعضاء احزاب ایران، زحمتکشان و دیگر دستجات طرفدار دکتر مصدق با پلیس زدوخورد شدیدی در اطراف مجلس در گرفت. فریادهای مرگ بر قوام و زنده باد دکتر مصدق طنین افکنده بود. تقریباً اکثر تظاهرات وزدوخوردها به سبب وجود احزاب طرفدار دکتر مصدق در غرب میدان بهارستان ابتداء از همین جا شروع می شد .
از ساعت نه صبح زدوخورد نسبتاً شدیدی در اول شاه‌آباد نزدیکی‌های خیابان صفی‌علیشاه شروع شد و مردم با پلیس و نظامی‌ها درگیر می شدند. به طور کلی بیش از بیست تا سی تانک در میدان بهارستان در برابر تظاهرکنندگان قرار داشت و هرلحظه یکی از این تانک‌ها به سمت یکی از خیابان‌ها و یا کوچه‌های فرعی حمله می کرد و مردم با وسایل ابتدایی شروع به مقاومت و اعتراض می کردند و حتی در جاهایی که عده‌ای از مردم تعلیمات نظامی بلد بودند، راه‌های جلوگیری از ورود تانک‌ها را به دیگر مردم یاد می دادند. مردم با لوله‌های آهنی که برای لوله‌کشی آب تهران آورده بودند و وسایل دیگر مانع حرکت تانک‌ها و یا سایر وسایل نقلیه نظامی می شدند و در نتیجه حملات نظامی‌ها کند می شد و مردم ( خرد و کلان ) به آسانی به تعرض دست می زدند. در خیابان‌های سعدی، اسلامبول، لاله‌زار، سرچشمه، ژاله، نادری، فردوسی و … به وسیله گروه بسیاری سرباز، جلوی مردم را گرفته بودند … در بازار و سبزه‌میدان، زدوخورد شدیدتر بود و حضور حضرت حجت‌الاسلام آقا ضیاء حاج سیدجوادی نماینده قزوین در آن حوالی سبب شده بود که تظاهرات مردم توأم با شعارهای مذهبی باشد. در بازار بزازها، بازار آهنگران، نوروزخان، مقابل مسجد شاه، زدوخورد و تظاهرات بسیار شدید بود. در آن روز و روزهای دیگر تعداد زخمی‌ها و کشته‌شدگان معلوم نبود. صدای ” از جان خود گذشتیم با خون خود نوشتیم یا مرگ یا مصدق “، در خیابان های تهران طنین افکنده بود .
همین روزنامه‌ها می نویسند که صبح مطابق معمول کارگران کارخانه‌ها سرکار حاضر شدند اما ضمن زمزمه و گفتگوهای چندی پس از نیم ساعت کارگران کارخانه ها (کارخانجات دخانیات، چیت‌سازی، سیمان، راه‌آهن، سیلو، ونکف دپوی تهران و دیگر کارخانجات) را ترک کردند .
مخبرین خارجی که صبح برای مخابره گزارش‌های مربوط به اغتشاشات ، تعطیلی و قیام عمومی به تلگراف‌خانه رفتند با وضع غیرعادی مواجه شدند و متصدیان از قبول تلگراف‌هایشان خودداری کردند. سپس مخبرین خبرگزاری‌های آسوشیتدپرس، یونایتدپرس، فرانس‌پرس، رویتر به تلفن‌خانه هجوم بردند ولی کارکنان آنجا نیز اعتصاب کرده بودند .
روی هم رفته تمام کارخانجات تعطیل شده بود و تظاهرات کارگران نیز توأم با شعارهای تندی له دکتر مصدق و علیه دیگران …. بود .
آسوشیتدپرس گزارش داده بود:” مردم مکرر روزنامه‌های مخالف دکتر مصدق را مورد حمله قرار دادند و سربازان با سرنیزه به مردم حمله کردند و گزارش‌های سایر خبرگزاری‌ها هم در همین زمینه بود .
روزنامه های زیر سانسور دولتی،تعداد زخمی ‌شدگان را صبح روز بیست ونهم ١٣٣١ ( روز پیش از قیام سی تیر ) تنها بیست نفر در بیمارستان سینا و چهل نفر در بیمارستان شهربانی و دوازده نفر در بیمارستان شیروخورشید (بنا به اظهار منابع دولتی) ذکر کردند که بر اثر برخورد با قنداق تفنگ‌ نظامی‌ها و فرورفتن سرنیزه به شکمشان بوده است !
بنا به نوشته همان روزنامه‌ها روزبیست ونهم ١٣٣١ سراسر آبادان تعطیل بوده است و مردم در خیابان‌ها دست به اعتراض زده بودند و عده‌ای نیز با پوشیدن کفن در تظاهرات خرمشهر و آبادان شرکت داشتند .
در تظاهرات آبادان نیز تانک‌ها به مردم حمله کردند و زنی زیر تانک کشته شد. در جریان اعتصاب آبادان و خرمشهر کلیه دستجات و احزاب با یکدیگر همکاری داشتند .
در کرمانشاه اعضای حزب ایران، پس ازاستعفای دکتر مصدق برای تظاهرات به طرف سبزه میدان می رفتند که با شلیک نظامیان روبرو شدند و چون حکومت نظامی اعلام شده بود، مأموران به شدت از تظاهرات توده مردم جلوگیری می کردند و مردم هم به عنوان اعتراض در تلگراف‌خانه متحصن شده بودند و بیش از سیصد نفر نیز که کفن پوشیده بودند برای حرکت به تهران آماده می شدند که روز بعد در کاروانسراسنگی جلویشان را گرفتند.
در رشت که از روز جمعه بیست وهفتم تیر١٣٣١ مغازه‌ها تعطیل شده بود، عصربیست ونهم تیر١٣٣١ میتینگی از طرف حزب ایران ، زحمتکشان ، مجاهدین اسلام و کمیته مقاومت ملی تشکیل شده بود. پس از میتینگ مردم در حال پراکنده‌شدن بودند که ناگهان نیروی انتظامی به سوی آنان حمله‌ور شد و تیراندازی کرد و پس از آن مراکز احزاب و جمعیت‌های مزبور را اشغال کردند و تا سپیده‌دم روز سی تیر آنها را در اختیار داشتند .
در تبریزنیزاهالی قیام کرده بودند. درقزوین شهر تعطیل شده بود.
شهرستان‌های مسجد سلیمان، شیراز، تبریز، فومن، کازرون، کرج، ساوه، اراک، آباده، قزوین، کرمانشاه، مشهد، رضائیه، اصفهان، رشت، زنجان، کاشان، کرمان و… که زدوخورد در آنجاها بسیار شدید بوده است .
روزبیست ونهم ١٣٣١ شهربانی کل کشور طی اعلامیه‌ای به سرویس‌های اتوبوس‌رانی شهر ( به ویژه جنوب شهر) ضرب‌الاجل داد که فوراً مشغول به کار شوند والا، اجازه آنها از درجه اعتبار ساقط می شود. ضمناً فرمانداری نظامی اطلاع داد که کارت‌های عبور و مرور نیز از درجه اعتبار ساقط است .
نمایندگان جبهه ملی که از این پس به نام فراکسیون نهضت ملی نامیده شدند، جلسه‌ای به ریاست مهندس احمد رضوی تشکیل داده بودند تا عده‌ای را برای مذاکره با دکتر مصدق و سایر مقامات تعیین کنند. … نزدیکی‌های ظهر نیز رونوشت تلگرافی را که برای مخابره به شاه و همچنین پیش‌نویس اعلامیه‌ای را که خطاب به افسران تهیه شده بود در اختیار خبرنگاران گذاردند .
متن تلگراف به شاه چنین بود : ” اعلیحضرتا، مردم ایران را به جرم وطن‌پرستی و نهضت ضد بیگانه عده‌ای از افراد ارتش و مأمورین پاره پاره می کنند. در سراسر کشور عده زیادی مردان شرافتمند و غیور به زندان تسلیم شدند. چندین نفر مردان ملی را در معابر شهید کرده‌اند. تا این ساعت این جریان قانون‌شکنانه و ناگوار ادامه دارد. مسلم است که این اعمال ناهنجار عواقب وخیم در بر خواهد داشت. ما نمایندگان ملت با توکل به خداوند و استفاده کامل از حقوق خود برای دفاع از مردم قیام کرده‌ایم و لازم دانستیم مراتب را به استحضار مقام سلطنت برسانیم .

اعلامیه خطاب به مأمورین نظامی :
افسران و افراد شرافتمند ارتش و مأموران انتظامی، متأسفانه در این چند روزه که ملت ایران و ما به منظور ابراز احساسات برای حفظ حقوق حقه خود و ایستادگی در مقابل بیگانگان دست به تظاهراتی زده‌ایم، مشاهده می شود با وجودی که مردم صرفاً احساسات درونی خود را ابراز می دارند، بعضی از مأمورین انتظامی و افسران و افرادی که همه چیز خود را از این آب و خاک دارند … این قوه و قدرت را که باید برای برادران خود که یقین داریم با آنان جدایی ندارند به کار ببرند درراه سرکوبی آنان به کار می برند .
در این موقع تاریخی مواظب باشید که خدای ناکرده عملیات شما به نفع مسلم بیگانگان تمام نشود و ما اطمینان داریم که اکثریت قریب به اتفاق شما جز سعادت و حفظ شرافت ملت چیزی در سر ندارید. ما وظیفه وجدانی خود دانستیم که در این لحظه تاریخی این مطالب را به شما گوشزد کنیم. حال شما خود دانید و شرافت سربازی خودتان .
آیت‌اله کاشانی هم در مصاحبه تند و مفصل سی تیر ١٣٣١ خود چند نکته را یادآوری کرد .
١- اگر پای یک انگلیسی به تأسیسات نفت آبادان برسد پالایشگاه را نابود خواهیم کرد .
۲ – برای تضمین صحت انتخابات لازم است وزارت جنگ تحت نظر دکتر مصدق باشد .
٣- محال است آقای قوام در همان راهی که آقای دکتر مصدق قدم گذاشت طی طریق کند .
۴ – انگلیس‌ها تمام تلاششان برانداختن کابینه دکتر مصدق و آوردن دیگری است .
٥ – ما بدین جهت به مصدق علاقه‌مندیم چون یقین داریم او تخطی از وطن‌خواهی و تمایلات ملت نمی کند .
۶ -آقای دکترمصدق هرچه اعلامیه به ارتشی‌ها صادر می کردند،ابداً کوچکترین توجّهی نمی شد
۷ – پس از تحقیقات معلوم شد در کابینه قوام حتی یک نفر آدم با شرف و با وجدان شرکت نمی کند .
میدان بهارستان
سپیده‌دم روز دوشنبه سی ام تیر١٣٣١ هنوز ستاره‌ها در آسمان نمایان بود و هوا روشن نشده بود که صدای زنجیر تانک‌ها و غرش موتورهای زره‌پوش‌ها در فضای آرام و ساکت میدان بهارستان پیچید و مردم آنجا را از خواب بیدار کرد. نزدیک ساعت ٧ صبح کامیون‌های نظامی از پادگان‌های مختلف واز اطراف شهر وارد بهارستان شدند و پاسبان‌ها و سربازان را پیاده کردند. از دو روز پیش که احتمال وقوع حوادثی می رفت مرتباً به نیروی نظامی در شهر به ویژه اطراف مجلس افزوده می شد. نظامیان در سپیده‌دم روز سی تیر همه جای شهر را اشغال کرده بودند و روی پشت‌بام‌ها سنگربندی شده بود و سربازان دورتادور میدان را در محاصره داشتند .
امام جمعه تهران (رئیس مجلس) که طرز انتخابش از مهاباد داستانی شنیدنی دارد! در حالی که آثار ناراحتی خیال و پریشانی حواس از وجناتش کاملاً پیدا بود صبح زود به مجلس آمد و رئیس گارد مجلس را که بعدها جزء قاتلان افشارطوس از آب درآمد به نزد خود خواند و دستورات لازم و کافی را صادر کرد .
اکثر نمایندگان نهضت ملی نیز شب را در مجلس مانده بودند و آن‌هائی هم که نبودند، صبح زود آمدند. اما از آن چهل و یک نفری که به قوام‌السلطنه رأی دادند هیچ کدام در مجلس نبودند .
در میان مردم سخن از حوادث و رویدادهای قریب‌الوقوع بود و احتمال کشت و کشتار را می دادند. هرکس که وارد مجلس می شد خبر از زدوخورد مردم با مأموران در یکی از نقاط شهر می داد. خبرهای وحشت‌آور پشت سر هم به مجلس می رسید. در نخستین ساعات روز، سیل جمعیت شروع به آمدن کرد. آنان نخست در اطراف و سپس داخل میدان بهارستان جای می گرفتند. همه در وحشت و اضطراب بودند که ناگهان فریادهایی از گوشه جنوب غربی میدان بهارستان به هواخواهی دکتر مصدق برخاست و بلافاصله پلیس با جیپ بدان سوی حمله برد و زدوخورد شروع شد. حدود ساعت نُه، سیل جمعیت دیگری از سوی خیابان شاه‌آباد نمایان شد. هرچه مردم جلوتر می آمدند فریاد آنها شدیدتر می شد. نعش نخستین شهید راه وطن ساعت نه ونیم وارد میدان بهارستان شد. مردم جنازه جوانی را که در بازارچه مروی نزدیک شمس‌العماره کشته شده بود روی تخته چوبی گذارده و پیشاپیش جمعیت حرکت می دادند. ورود چنین جمعیتی با این ترتیب بر شور و هیجان دیگران افزود. پلیس و سربازان به مردم حمله بردند. اما مردم نیز با مقاومت درخور تحسین و ستایشی، سربازان را از روی اسب‌ها پیاده می کردند و جیپ‌های شهربانی و ارتشی را آتش می زدند .
حملات مردم سینه‌چاک و از جان گذشته به مأموران مسلح، هیجان را در درون مجلس به منتها درجه رسانید. عده‌ای به طرف اطاق رئیس مجلس و جمعی به طرف دفتر گارد مجلس دویدند. آثار ترس و وحشت از قیافه همه کاملاً مشهود بود. در این اثناء یکی از افسران بدنام گارد مجلس برای حمله به طرفداران نهضت ملی خود را به باغ مجلس رسانید و با فریاد گفت:” افراد آماده به خط … ” سربازها مثل مور و ملخ از پاسدارخانه بیرون ریختند و پشت نرده‌ها و دیوار مجلس و بالای شیروانی‌ها سنگربندی کردند. از آن طرف نیز جمعیت همه خیابان‌ها و میدان مجلس را پر کرده به سوی نرده‌ها به جلو می آمدند. به گفته روزنامه‌های اطلاعات و کیهان فریاد مرده باد قوام و زنده باد دکتر مصدق رهبر ملت، میدان بهارستان را به لرزه درآورده بود .
عده‌ای از درب آهنی مجلس بالا رفتند تا خود را به داخل برسانند که صدای گلوله بلند شد و به دنبال آن صدای رگبار مسلسل‌ها از تانک‌ها و زره‌پوش‌ها برخاست. سیل جمعیت ناچار فریادکنان به اطراف سرچشمه و سه‌راه ژاله و شاه‌آباد عقب نشست . قوای نظامی به جلو آمد و شروع به حمله کرد . پلیس سوار نیز برای پس‌راندن جمعیت به طرف اکباتان و صفی‌علیشاه، وارد کار شد. صدای انفجار نارنجک‌ها و ترکیدن گازهای اشک‌آور و صدای رگبار مسلسل و شلیک تفنگ و فریادهای پی در پی، وضع جنگی کاملاً آشکاری را به وجود آورده بود. صدای مهیب چرخ تانک‌ها ، سوت زره‌پوش‌ها ، صدای سهمگین انفجار نارنجک ها و رگبار مسلسل‌ها میدان بهارستان را به میدان جنگ تمام عیاری تبدیل کرده بود. دیگر بار جوانان از جان گذشته میهن ما دست به یورش زدند و به سرعت حمله کردند. این بار تانکها در محاصره مردم قرار گرفت و برخی نیز از کار افتاد و مبارزان راه آزادی در تیررس نظامیانی که سنگربندی کرده بودند قرارگرفتند. آنها می کشتند و اینها پیش می رفتند.
تمام کارکنان و کسانی که در داخل باغ مجلس بودند خود را از آن طرف به پای نرده رسانیده و شروع به هم دردی با مردم کردند. داخل و خارج مجلس یک پارچه احساسات شده بود.همه فریاد می زدند و زنده باد و مرده باد می گفتند. رئیس مجلس وحشت‌زده کنار پنجره ایستاده و ناظر کردار شرم‌آور و خیانت‌آمیز خود و … بود. یک طرف نیروی اصیل توده مردم و طرف دیگر قدرت یک مشت جنایت‌کار که می رفت به مدت سی سال دیگر سلطه ضد انسانی خود را به یاری بیگانگان تحکیم بخشند. مردم در حال جنگ و گریز و گروهی فداکار نیز در حال جان دادن و شهیدشدن و عده انگشت‌شماری هم در حال کشتن و ایجاد وحشت کردن .
عده‌ای از نمایندگان نهضت ملی به طرف اطاق رئیس مجلس هجوم بردند و فریاد زدند این چه وضعی است؟ چرا مردم را به گلوله می بندید؟ چرا ساکت نشسته‌اید؟ در این هنگام مردم مجدداً به یورش بعدی دست زدند و از سوی شاه‌آباد، صفی‌علیشاه، خیابان ملت، سرچشمه، ژاله و دیگر کوچه‌ها حمله کردند و خود را برق‌آسا به تانک‌ها و زره‌پوش‌ها رساندند و با فریاد جلو آمدند. در یک سو، مردمِ بی‌اطلاع از تاکتیک‌های نظامی اما با ایمان و اخلاص و عشق به وطن و در سوی دیگر مشتی اوباش خود فروخته و سر تا پا مسلح به عنوان فرماندهان یا آتش‌بیار معرکه قرار داشتند. مردم در وضعی از هیجان روحی و احساسی قرار گرفته بودند که دیگر ارزش جان برای آنها مطرح نبود. با یک یورش تند و سریع خود را به مجلس می رساندند و آنگاه که با رگبار نظامیان (ارتش شاهنشاهی) مواجه می شدند با دادن کشته عقب می نشستند و باردیگر از خستگی نظامیان استفاده کرده مجدداً حمله می بردند .
هیچ وسیله دفاعی به جز چوب، سنگ، آجر نداشتند. چیز عجیبی که آن روز تا شب هنگام به کرّات دیده می شد و هرگز فراموش نمی شود این بود که به هیچ وجه هیچ کدام از مردم حاضر نبودند، شهیدان را تحویل نیروهای نظامی بدهند. بلکه برادران کشته یا زخمی خود را چون جان شیرین درآغوش می فشردند و با خود به کناری می کشیدند. برای توده مردم دیگر ارتش ایران با نیروی بیگانه فرقی نداشت. در گرماگرم مبارزه و کشت و کشتار مردم بی‌دفاع و دست از جان شسته و هنگامی که به جز صدای گلوله و رگبار مسلسل و ترکیدن نارنجک صدایی دیگر بر نمی خاست و زمانی که مردم به جنگ و گریز پرداخته بودند و از هر سو کشته‌ها چون برگ خزان به زمین می ریخت، ناگهان یک تاکسی با زحمت بسیار زیاد خود را به درب مجلس رساند، آقای مهندس حسیبی با چهره برافروخته و خشمگین و دهان کف‌کرده فریادزنان پیاده شد و سراسیمه به سوی اطاق رئیس مجلس دوید .
در اطاق رئیس مجلس محشری برپا شده بود. نمایندگانی که وارد می شدند با اعتراض و فریاد، از حوادث خونینی که خود شاهد آن بودند سخن می گفتند و دیگران را بیشتر ناراحت و وحشت‌زده می کردند .
نزدیک به ساعت یازده که در میدان بهارستان جز سرباز و تانک چیز دیگری نبود، گروهی از مردم فداکار و از جان گذشته از سوی غرب به شدت هجوم آوردند. اقدام این گروه آن قدرشجاعانه بود که باعث شگفتی و تحسین حاضران در باغ مجلس شد. این عده در زیر باران گلوله و انفجارهای پی در پی، خود را به پشت نرده‌های مجلس رساندند و فریاد می زدند که ما انتقام خون شهدای خود را خواهیم گرفت. … و به دنبال آن گروهی از زنان که فرزندان خود را از دست داده بودند، شیون‌کنان وبر سروسینه‌زنان، به مجلس رسیدند و منظره‌ای تأثرانگیز به وجود آوردند به حدی که همه گریستند و جوانان آتشی با احساسات تندتری به حمله مبادرت می ورزیدند. یکی از زنان خود را به رئیس مجلس رساند و به شدت وی را مخاطب قرار داده و شروع به دشنام‌دادن کرد. رئیس مجلس (امام جمعه تهران) به سرعت تصمیم گرفت که به سعدآباد برود . با اتوموبیل خود حرکت کرد، اما چند قدمی نرفته بود که مورد حمله مردم قرار گرفت و شیشه‌های اتوموبیلش با سنگ و چوب خرد شد و ناچار برگشت .
به تدریج مردم در اثر دیدن کشته‌ها و جنازه‌ها، جری‌تر شده و با هیجان شدیدتری جلو می آمدند. کم‌کم حمله مردم جسورانه‌تر و بی‌باکانه‌تر می شد. دیگر مردم سینه‌باز خود را جلو تانک‌ها می دادند. از ساعت یازده ونیم به بعد بر تعداد کشته‌شدگان لحظه به لحظه افزوده می شد. مردم که نعش‌ها را به مأموران نمی دادند. آنها را در خیابان اکباتان جمع کرده بودند. این نعش‌ها بر تهییج مردم می افزود. مردم پیراهن خونی کشته‌شدگان را بر سر چوب‌ها کرده و فریاد می زدند: اینها شهدای وطن هستند. جوانان از جان گذشته در لحظات واپسین حیات نیز دست از آرمان خود بر نمی داشتند و با خون خود پیام آزادی بر در و دیوار می نوشتند. جوانی با خون گرم خود بر کف داغ خیابان چنین نوشته بود: این خون زحمت کشان ملت ایران است. زنده باد مصدق. مرگ بر قوام‌ها …

مشارکت زنان
زنی پنجاه‌ساله با دخترشانزده ساله خود جلوی سربازان ایستاده بود و به هیچ‌وجه از برابر آنان کنار نمی رفت. بچه‌ها و نوجوانان با سنگ و آجر از حرکت هر نوع وسیله‌ای جلوگیری می کردند و گوششان به حرف احدی بدهکار نبود .
روزنامه کیهان می نویسد:” در میدان بهارستان یک زن چهل‌ساله طی نطق خود تودۀ مردم را سخت تهییج کرد و چون لحظه به لحظه به تعداد مردم افزوده می شد، مأموران به سرعت یورش بردند و در نتیجه یک پسر بچه ده، دوازده ساله گلوله خورد و به قتل رسید .”
زن‌ها درسایر نقاط شهرمخصوصا بعدازظهردرمیدان بهارستان سخت ابراز احساسات می کردند و این امر تا آن زمان بی‌سابقه است .
مأموران برای گرفتن نعش‌ها ازمردم تلاش بسیارمی کردند ولی موفق نمی شدند. مردم نعش‌ها را در خیابان‌ها می گرداندند و به همه کامیون‌های نظامی حمله می کردند .
تا آنجا که به یاد مانده است در آن روز افراد فرومایه و تبه‌کاری چون سرهنگ قربانی، سرهنگ برخوردار، سرهنگ گیلانشاه، سرگرد صیرفی، سرگرد شهرستانی، ستوان فاطمی در بیرون مجلس در کشتن مردم پیش قدم بودند و ترس و هراسی از کشتن افراد بی‌دفاع و هم وطنان شرافتمند به خود راه نمی دادند و با اینگونه درندگی‌ها نفرین ابدی را برای خود و سرافکندگی را برای خانواده خود می خریدند. در باغ مجلس نیز اشخاص تبه‌کاری چون سرهنگ زاهدی و… مشغول خوش‌خدمتی بودند تا آنجا که عده‌ای از نمایندگان در داخل مجلس برسر سرهنگ قربانی ریختند و با مشت و لگد او را زدند .
ازساعت سه بعدازظهر رفته رفته ازدیاد جمعیت به اندازه‌ای شد که دیگر هیچ گونه وسیله‌ای قادر به حرکت نبود. شعارهای “زنده باد دکتر مصدق”، “مرگ بر قوام خائن” و… مرتباً شنیده می شد. مرحوم کریم‌پور شیرازی مدیر روزنامه شورش می گفت:” برادران و قهرمانان عزیز، این نهضتی را که امروز شما برای آزادی و استقلال ایران شروع کرده‌اید، در تاریخ مشروطیت ایران و کشورهای خاورمیانه بی‌مانند است.” هیجان و ابراز احساسات توده مردم به اندازه‌ای بود که ما توانایی وصف آن را نداریم .
یکی از نخستین مراکزی که تظاهرات را شروع کرد، دانشگاه تهران بود. اندکی پس از شروع تظاهرات عده‌ای پاسبان و سرباز مغول‌وار به آنجا رسیدند تا از تظاهرات جلوگیری کنند. اما کاری از پیش نبردند. دانشجویان موج به موج جلو می رفتند و سبک بال با ” فرار ” و ” قرار ” نیروی نظامی را این سو و آن سو می کشیدند و بینشان فاصله می انداختند و با جنگ و گریز توده مردم را با شیوه درست و آگاهانه مبارزه خیابانی، آشنا می ساختند .
بنا به نوشته روزنامه کیهان (سی ام تیر١٣٣١ ) عناصرچپی از لحاظ ” فرار ” و ” قرار”از سایر دستجات با تجربه‌تر بودند و به همین جهت در بسیاری از خیابان‌ها ابتکار عملیات (در برابر مأموران نظامی) در دست آنها بود، زیرا وقتی که مأموران برای تفرقه تظاهرات دست به حمله می زدند، اینان مردم را تشویق به مقاومت و رفتن به کوچه‌ها می کردند.” افراد ورزیده احزاب ملی در آن روز برای مقاومت در برابر مأموران نظامی و مسلح پشت سر هم به معابر گوناگون می گریختند و سپس باز می گشتند و حملات خود را از نقطه نخستین شروع می کردند .
ازسایر نقاط شهر نیز مردم دسته دسته به طرف خیابان‌های اصلی شهر مخصوصاً بهارستان هجوم می بردند و همه برای برخورد با یک رویداد غیرمنتظره خود را آماده می کردند. مردمی که از سمت بازار به سوی سرچشمه و مجلس به راه افتاده بودند، شهیدان بازار را روی دست می بردند.
روزنامه‌های عصر زیر عنوان قتل و خونریزی اشاره به فشرده‌ای از کشت و کشتارها درخیابان‌های شهرکرده‌اند. درناصرخسرو و بازار شدت تیراندازی و حمله به مردم خیلی شدید بود و چندین نفر کشته شدند که مردم جنازه‌ها را روی تخته می گذاشتند و به سوی پزشک قانونی به راه می افتادند. در برابر زندان دادگستری و روبروی روزنامه اطلاعات نظامی‌ها بی‌رحمانه به مردم بی‌سلاح حمله می کردند. حتی روی ستون‌های پارک شهر و باغ ملی زدوخورد شدیدی میان نظامی‌ها و مردم درگرفته بود. در خیابان‌هایی که به کاخ اعلیحضرت منتهی می شد، مقاومت نظامی‌ها بیشتر و تعدادشان هم فزونی داشت. در برابر منزل قوام نیز زد و خورد شدیدی در گرفته بود و فریاد مصدق را می خواهیم، به آسمان بلند بود. در اینجا سرهنگ گیلانشاه در اثر حمله مردم با پاره آجر مجروح شد. ( و بعداً هم برای این شجاعت و رشادت در میدان جنگ! مدال گرفت. ) با وجود همه کشت و کشتار ، رگبار مسلسل‌ها و انفجارات گوناگون از احساسات ، مقاومت و سرسختی توده مردم چیزی کاسته نمی شد، بلکه هر آن به نیروی پایداریشان افزوده می شد .
در خیابان اکباتان مقاومت و ایستادگی بی‌مانندی از طرف مردم می شد. انتشار روزنامه‌های شاهد (ارگان حزب زحمتکشان) پرچمدار ( ارگان پان‌ایرانیست‌ها ) جوانان دموکرات و به سوی آینده (حزب توده) و پخش فوق‌العاده‌های حزب ایران و سایر دستجات یک اتحاد بی‌مانندی در مقاومت توده مردم به وجود آورده بود. در حوالی شمس‌العماره مردم به کامیون‌های ارتشی حمله می کردند و حتی هنگام تصرف یک اتوموبیل از میکروفون داخل آن استفاده کرده و دیگران را به مبارزه تشویق می کردند. نزدیکی‌های ظهر اوضاع چهارراه مخبرالدوله بسیار وخیم گزارش شده بود و مردمِ خشمگین حالت حمله به خود گرفته بودند. در نخستین یورش خود سرگرد صیرفی مسئول انتظامات این ناحیه را مجروح ساختند. او در ساعت دوازده و بیست دقیقه با بی‌سیم خود به فرماندار نظامی چنین می گوید:” چنین به نظر می رسد که مردم تصمیم دارند مجتمع شده ضمن استفاده از خستگی افراد حمله شدیدی را شروع کنند. به نظر اینجانب نیروی تازه‌نفس لازم است. … ضمناً خود این جانب به طوری مجروح شده‌ام که نیم‌ساعت دیگر قادر به ایستادن نیستم، ولی این جانب از مرگ باک ندارم و ذره‌ای فروگذار یا سستی نخواهم کرد .”
در ساعت یازده و نیم از طرف یک جیپ خودکار با بی‌سیم به شهربانی اطلاع داده شد که در خیابان ژاله یکی از اتوموبیل‌های بی نمره دربار که متعلق به شاهپور علی رضا بود مورد هجوم مردم قرار گرفته است. فوراً بشتابید. به مجرد وصول این خبر چند کامیون سرباز و چند تانک از مخبرالدوله به طرف خیابان ژاله حرکت کرد و لحظه‌ای بعد اتوموبیل بی‌نمره دربار با این طرز و تفصیل و پیروزمندانه به طرف شمیران حرکت کرد. بنا به نوشته روزنامه (اطلاعات، کیهان، شهباز،…) قبلاً برای حرکت‌دادن و کمک به این ماشین بی‌نمره دربار که حامِل شاهپور علی رضا بوده است ( وظاهراً معلوم نبود که از کجا و برای چه کار آنجا آمده است ) از سرگرد صیرفی کمک خواسته بودند و وی گفته بود که اگر سربازان را جهت مشایعت شاهپورعلی رضا جمع کنیم، مردم به ما حمله خواهند کرد وبالاخره ازمیدان شاه‌آباد کمک فرستادند. یک جیپ شهربانی درجلو بود وچندین پاسبان نیز با هفت‌سرهای لخت به دنبال واتوموبیل شخصی سرهنگ برخوردار نیز پشت سر آنها ، در حالی که مرتباً شلیک می کردند و چند کامیون سرباز نیز از پشت سر و دو طرف آن را احاطه کرده بودند، شاهپور علیرضا را پس از تیراندازی‌های زیاد به سوی مردم از میدان به دربردند .
لحظه‌ای پس ازعزیمت شاهپور علی رضا مشاهده شد که عده‌ای از سمت خیابان و سه‌راه ژاله اجساد چند جوان را که به روی تخته گذارده بودند به میدان بهارستان آوردند. سربازان نخست می خواستند مانع شوند اما از اتفاق نادر و استثنایی این که هنگامی که افسران برای جلوگیری پیش رفتند در اثر مشاهده وضع اجساد و زخمی‌ها و لاشه جوانان تکه و پاره شده و نیز مشاهده مردمی که به شدت تهییج شده بودند و گریه می کردند، بی‌اختیار روی برگرداندند .
به تدریج آثار نافرمانی از دستورهای فرماندهان نظامی مبنی بر کشتن توده مردم در میان نظامیان آشکار می شد. آسوشیتدپرس در این باره گزارش داده بود که:” نزدیک میدان توپخانه سه هزار نفر از مردم به طرف یک تانک حمله‌ور شدند، ولی سربازان و مردم به جای حمله، یکدیگر را در آغوش کشیدند و بوسیدند .
باری همه نیرنگ‌ها و تدبیرها کارگر نیفتاد و با وجودی که امراء و فرماندهان جنگ لحظه به لحظه همه دستورات و فرامین صادره را مو به مو اجراء کردند، مع‌الوصف به جز کشتن و زخمی‌کردن بیش از صدها نفر از مردم تهران کاری از پیش نبردند و ناچار مانند دیگر موارد پنجاه‌ساله آهنگ عزیمت و عقب‌نشینی اختیار کردند .
بی‌اغراق تاکنون ماجزئی از حوادث سی‌تیر را نوشته‌ایم و همه‌اش از رویداد چندین ساعته برابرمجلس سخن گفته‌ایم. مانند این حوادث و شدیدتر از آن درسبزه‌میدان تهران، میدان شاه، میدان سپه، شاه‌آباد، سعدی، فردوسی و… به گونه‌ای دیگر در همه شهر جریان داشت که امکان نشرهمه این ها نیست و ازهمه این ها مهم ترحوادثی بود که در شهرستان‌ها می گذشت و متأسفانه هیچ گاه مانند تهران منعکس نشده است. جوانان و شهیدان حماسه‌آفرین نهضت ملی ایران که به خاک رفته‌اند، در گمنامی باقی مانده‌اند .
در قیام سی‌تیر تمام مردم از هر حزب، دسته، جمعیت و از هر صنف و طبقه با هم‌آهنگی و یگانگی کامل و قابل ستایشی شرکت داشتند . شعار اصلی آنها، ” مرگ بر حکومت ننگین قوام ” و ” زنده باد دکتر مصدق ” بود .
درسی‌تیر بدون تردید حتی یک خبرنگار داخلی یا خارجی به زشتی از قیام حماسه‌آفرین ملت ایران یاد نکرد. بنا به گزارش همه خبرگزاری‌های خارجی مردم دنیا با شگفتی و علاقه و احساس خاص و استثنایی قیام ملت ایران را پی‌گیری می کردند .
روزنامه اطلاعات یکم مرداد١٣٣١ نوشت:… حوادث خونینی که در برابر مجلس روی داد و منتهی به پیروزی ملت و ابراز تمایل به دکتر مصدق شد در تاریخ معاصر ایران حائز اهمیت می باشد .
قیام سی تیر که تظاهر درخشان و پر شکوه اراده و ایستادگی مردم در برابر اهریمن و بیگانه بود دکتر مصدق را دوباره به نخست‌وزیری رساند و شکست و سکوت موقت دربار و عوامل استعمار و ارتجاع و بیگانه‌پرستان را باعث شد . ما در برابر این همه شجاعت و ازجان‌گذشتگی سر تعظیم فرود می آوریم .
بنا به گفته ارسنجانی، آقای قوام روز سی تر که مانند برگ خزان جوانان ما را به زمین می ریختند، در باغ سفارت آلمان استراحت می کرده است و پادوها و دلالان معتبر بیگانه و نمایندگان دربار و فئودال‌ها نیز مرتباً به آنجا رفت وآمد داشته‌اند که اسامی شان موجود است . مثلاً ناصرذوالفقاری ( برادر محمد ذوالفقاری که هر دو به قوام رأی تمایل داده بودند ) عرق‌ریزان می رسد و می گوید:” شهر شلوغ شده است ولی مأموران مثل اینکه میل ندارند جلوگیری کنند. ( با آن همه کشت و کشتار ) این که کار نمی شود ما با همه چیز خودمان بازی کرده‌ایم. اگر قرار باشد با سهل‌انگاری کار صورت دیگری پیدا کند وضع ما به خطر خواهد افتاد”. دیگری خبر آورده بود که در میدان سپه یک سرهنگ از تانک بیرون آمد و پاگون خود را کند و نعره زد که من به طرف مردم شلیک نمی کنم و خود را تسلیم مردم می کنم. … و باز خبرمی رسد که مردم در شهر شعارهای ضد شاه و ضد قوام می دهند …
آقای ارسنجانی می نویسد: در این اثناء آقایان علاء و سپهبد یزدان‌پناه آن جا آمدند… علاء به قوام می گوید:” جناب اشرف لابد از اوضاع شهر استحضار دارید”. قوام می گوید:” تظاهرات مختصری شده و چند نفر مجروح شده‌اند.” علاء می گوید:” خیر قربان، نزدیک پانصدنفر کشته شده‌اند وضع خیلی خطرناک است.” قوام می پرسد: “شما از کجا می دانید؟” علاء می گوید: “فرماندار نظامی اطلاع داده است”. قوام با قیافه برافروخته می گوید: “فرماندار نظامی چرا به من که رئیس دولت هستم اطلاع نمی دهد؟ این چه ترتیبی است؟یعنی چه؟… پس معلوم می شودکه آقایان هرچه خواسته‌اند کرده‌اند و به حساب من گذارده‌اند.”… علاء می گوید:” در هرحال مسلماً در تهران جوی خون جاری شده است.”
آقای ارسنجانی می افزاید: نزدیک ساعت چهار بعدازظهر از شهر خبرآوردند که نیروهای انتظامی شهر را ترک کرده‌اند و مردم کلانتری‌هایی را اشغال کرده‌اند و برای اشغال ادارات دولتی تلاش می کنند. ساعت پنج بعدازظهر قوام‌السلطنه به دربار رفت و استعفاء داد در حالی که در آن موقع، اداره رادیو در اشغال اعضای حزب ایران، زحمتکشان و جبهه ملی بود .
در حدود ساعت پنج و نیم حسین علاء وزیر دربار، تلفنی به آقای مهندس احمد رضوی رئیس فراکسیون نهضت ملی اطلاع می دهد که قوام استعفاء داده است و ضمناً ( از طرف دربار ) دستور اکید داده شده که نظامی‌ها فوراً به سربازخانه‌ها برگردند. پس لازم است که آقایان فراکسیون نهضت ملی خودشان امنیت شهر را مورد توجه قرار دهند .
فراکسیون نهضت ملی برای حفظ نظم و امنیت شهر و انتشار استعفای قوام فوراً طی جلسه‌ای ترتیباتی اتخاذ کرد. آقایان حسین مکی، مهندس حسیبی، پارسا خبر استعفای قوام را به اطلاع مردم رساندند ….
آقای ارسنجانی در دنباله اعترافات خود می افزاید:” در قیافه جوان‌ها، پیران، غرور وافتخار فوق‌العاده‌ای می دیدم و از این نیروی زنده‌کننده‌ای که مردم را به حرکت در آورده بود لذت می بردم … آیا اینها همه مایه غرور و افتخار نمی تواند باشد؟ مسلماً چرا” …
ساعت هفت بعدازظهرسی ام تیر مردم به سوی خانه دکتر مصدق رهسپار شدند … دکتر مصدق در حالی که به شدت می گریست، گفت:” ای کاش من مرده بودم و ملت ایران را این طور عزادار نمی دیدم”. … و سپس افزود:” ای مردم من به جرأت می گویم استقلال ایران از دست رفته بود ولی شما با رشادت خود آن را گرفتید.”
روزسی ویکم ١٣٣١ دیگر از افراد پلیس و سرباز در خیابان‌های تهران خبری نبود. زیرا نیروهای پلیس و نظامی جرأت آشکارشدن را نداشتند .حفظ نظم شهر به عهده یک عده از جوانانی بود که به سینه خود نوار سیاه‌‌رنگی نصب کرده بودند. با وجود اجتماعات بیش از اندازه‌ای که در این روز در گوشه و کنار تهران تشکیل شد و سخنان تندی که ایراد گردید، کوچک‌ترین بی‌نظمی دیده نمی شد. حتی ترتیب عبور و مرور وسایل نقلیه نیز به صورت منظم و توسط جوانان انجام می گرفت .
ساعت سه صبح جلسه سری مجلس تشکیل شد و ازشصت وچهار نفر عده حاضر در جلسه شصت یک نفر به دکتر مصدق رأی اعتماد دادند .
جالب است که روزنامه اطلاعات مانند همه بیگانه‌پرستان درروز بیست ونهم١٣٣١ که مردم به موسسه‌اش حمله بردند، آنان را آشوب گران و عناصر ماجراجو که به دنبال اغراض شخصی هستند، نامید وروزقیام سی ام تیر١٣٣١ خاموش شد و روزیکم مرداد١٣٣١ در سرمقاله خود تحت عنوان ماتم عمومی آنان را جوانان پرشور و مردمانی که شوری وطن‌پرستانه در سر داشتند، خواند و نوشت که افتخار جاویدان برای خود و خانواده خود ذخیره ساختند .
در این باره در تسلیتی که به امضاء وزیر دربار ( نه اعلیحضرت همایونی ) صادر شد از قیام درخشان سی تیر به نام وقایع تأسف‌بار یاد شده است .
بالاخره در سی‌ام تیرماه ١٣٣١ پیروزی دیگری برای ملت ایران به دست آمد و اوایل شب خبر اعلام رأی دیوان دادگستری لاهه مبنی بر عدم صلاحیت آن دادگاه در رسیدگی به مسأله نفت به تهران رسید. این رأی که حقانیت ملت ایران را در مبارزه با استعمار انگلیس ثابت کرد، پیروزی سی تیر را کامل کرد تا آنجا که اعلیحضرت همایونی هم شخصاً زبان به ستایش گشودند :
” موفقیت ایران را در دادگاه لاهه به عموم هم‌وطنان عزیز از صمیم قلب تبریک می گویم و بدین وسیله از اهتمام جناب آقای دکتر مصدق نخست‌وزیر و تمام ملت ایران که در این راه هم‌صدا بوده‌اند، قدردانی و تشکر می نمایم. این پیروزی قدم مهمی است در راه توفیق نهایی و رسیدن ایران به آمال و آرزوهای ملی “.
محمدرضا پهلوی ١/٥/١٣٣١
رویتر بلافاصله پس از این دو حادثه گزارش داد که انگلستان مأیوس است و در لندن به طور کلی نظر بر این است که با صدور این رأی موقعیت دولت دکتر مصدق برای مذاکره و معامله محکمتر شده است .
روزنامه نیواستیسمن (یکم مرداد١٣٣١) ضمن اشاره به قیام سی تیر نوشت: حوادثی که اخیراً در ایران روی داده است مراجعت شرکت نفت انگلیس را به ایران غیرممکن می سازد .
روزنامه بنی‌صباح چاپ ترکیه (چهارم مرداد١٣٣١) پس از این حادثه نوشت: … خوب بود رادیو آنکارا که از آغاز ملی شدن نفت در ایران پیوسته علیه ایران و به نفع انگلیس تبلیغ و تفسیر می کرد، از قاضی انگلیسی ( که در دادگاه لاهه به زیان دولت خود رأی داد)درس عبرت می گرفت.وروزنامه سوسیالیستی شن‌ولک نیز نوشت که” سیاستمداران قدیمی ایران هر یک به نوبه خود امتحان خویش را داده‌اند و تاکنون نتوانسته‌اند بر قلوب مردم حکومت کنند، قوام هم یک عامل استعمار انگلیس بود” .
خبرگزاری فرانسه در تاریخ پانزدهم مرداد١٣٣١ گزارش داد که: عوامل سوسیالیست جبهه ملی با تمام قوا تلاش می کنند که اوضاع را به نفع طبقه بینوا تغییر داده و از فشاری که بر دوش توده مستمند وارد می شود بکاهند .
تحت تأثیر قیام سی تیرملکه مادرو شاهدخت اشرف به علت تحریکات و کارشکنی‌هایی که درراه پیشرفت نهضت ملی مقدس ایران می کردند و به دلیل دخالت مستقیم در این ماجرا از ایران تبعید شدند .
دفاتر مخصوص شاهدخت‌ها و شاهپور‌ها بسته شد واجازه تماس مستقیم با ادارات دولتی از آنان گرفته شد .
بنا به گزارش رویتر شاهدخت اشرف پهلوی که برای فراهم کردن مقدمات سقوط دکتر مصدق در تاریخ پانزدهم تیر ماه ١٣٣١ به تهران آمده بود روز نهم مرداد١٣٣١ وارد رم شد. این خبرگزاری به نقل از روزنامه باختر امروز می افزاید اثاثیه شاهدخت اشرف بیست جامه‌دان بود که برای نخستین بار به وسیله مأموران ایرانی گمرک بازرسی شده است . …
آقای دکتر عبدالله معظمی در جلسه فوق‌العاده دوم مرداد١٣٣١ مجلس شورای ملی که پس از قیام سی تیر تشکیل شد ،چنین گفت: “با کمال خضوع و فروتنی به روان پاک شهیدان راه آزادی و حریت و استقلال و شرافت ایران درود می فرستم و از درگاه خداوند متعال مسئلت می کنم که به ملت ایران در این مصیبت صبر و اجرو کرامت عنایت فرماید. این جنبش و قیام ملی ثابت کرد که در مقابل اراده ملی هیچ قوه و قدرتی را تاب مقاومت و پایداری نیست و این نیروی عظیم هر مانع و رادعی را از میان برخواهد داشت”…
روز سی تیر ماه سرزمین ایران عرصه این آزمایش بود. ملت ایران در این روز با خون خود و خون عزیزان خود به روی زمین ایران چند جمله نوشت که برای همیشه باید سرمشق فداکاران و وطن‌پرستان باشد .
اوّل‌نوشت در مقابل اراده ملت هیچ نیرویی تاب مقاومت و پایداری نخواهد داشت. پس‌از‌آن‌نوشت تسلیم و تمکین و رضا در برابر شدائد و حوادث شیوه مردان غیرت‌مند نیست و بازنوشت، ما با قطرات خون گرم خود درخت آزادی و عظمت ایران را که از شادابی و سرسبزی افتاده بود آبیاری کردیم تا تازگی و طراوت از سر گیرد و بارور و سایه‌گستر شود…. آخرین جمله‌ای که شهیدان راه آزادی با خون خود نوشتند این بود که همت کنید تا این شعله مقدس را که ما برافروخته‌ایم خاموش نشود .
در جلسه علنی پنجم مـرداد١٣٣١ نیز آقای مهندس حسیبی در حالـی که به شدت می گریست و فریاد می زد چنین گفت:” آقایان ملت ایران بیدار است و حق خود را می گیرد ولو به هر قیمتی که باشد. روز سی تیر این مردم حتی چوب در دست نداشتند و با دست خالی جلوی گلوله و توپ می رفتند” …
آقای حسیبی به حال گریه گفت:” روز سی تیر واقعه‌ای اتفاق افتاد که دلم را ریش کرد و آن این بود که مردی لخت را که فقط یک پیراهن پاره پاره به تن داشت هدف گلوله قرار دادند . وقتی به زمین خورد و جان سپرد بدن او را وارسی کردند و دیدند که فقط یک تکه نان خشک در لای آستین پیراهن پاره خود دارد و او با این تکه نان که نهارش بود برای حفظ حیثیت و استقلال کشور آمده بود تا سینه خود را هدف گلوله قرار دهد “. ( در این موقع عده زیادی از نمایندگان و تماشاچیان با صدای بلند به گریه درآمدند.) حسیبی فریاد می زد:” آقایانی که اینجا نشسته‌اید او با یک تکه نان خشک برای آن آمده بود که استقلال میهن خود را حفظ کند و هم او بود که برای شما شرافت خرید و آبروی شما را حفظ کرد تا بتوانید امروز اینجا بنشینید. ما که همه چیز داشتیم لیاقت این شهامت را نداشتیم “.
مهندس حسیبی که کاملاً تحت‌تأثیر احساسات بود مشت روی تریبون می کوبید ومی گفت: … “لااقل این پنبه را از گوش بیرون بکشید و بفهمید که دیگر ملت ایران خواب نیست”… سرانجام مجلس شورای ملی در جلسه فوق‌العاده دوم مرداد١٣٣١ طی ماده واحده‌ای قیام سی تیر را که در سراسر کشور برای پشتیبانی از نهضت ملی ایران انجام پذیرفته بود قیام ملی و شهدای آن روز را شهدای راه آزادی و نیز قانون اختیارات دکتر مصدق را تصویب کرد .
قانون قیام سی تیر و قانون اعطاء اختیارات
با تأیید خداوند متعال، ما، پهلوی شاهنشاه ایران، محل امضاء، نظر به اصل بیست هفتم متمم قانون اساسی مقرر می داریم :
ماده اول – قانون مربوط به شناسایی قیام روز سی‌ام تیر ماه ١٣٣١ به نام قیام مقدس ملی که در جلسه ١٦/٥/١٣٣١ به تصویب مجلسین سنا و شورای ملی رسیده و منضم به این دست‌خط است به موقع اجراء گذارده شود .
ماده دوم – هئیت دولت مأمور اجرای این قانون هستند .
به تاریخ ٢١/٥/١٣٣١

با تأیید خداوند متعال، ما، پهلوی شاهنشاه ایران، محل امضاء نظر به اصل بیست و هفتم متمم قانون اساسی مقرر می داریم :
ماده اول – قانون مربوط به اعطای اختیارات برای مدت شش ماه به شخص جناب دکتر مصدق نخست‌وزیر که در جلسه بیستم امرداد ١٣٣١ به تصویب مجلسین سنا و شورای ملی رسیده و منظم به این دست‌خط است به موقع اجرا گذاشته می شود .
ماده دوم – هیئت دولت مأمور اجرای این قانون هستند .

بتاریخ ٢١/٥/١٣٣١
( جاوید باد ایران ) ( پیروز باد ملت )

________________________________________
[۱] دیلی‌نیوز پنجم خرداد١٣٣١
[۲] Pari’s pres بیست و ششم تیر ١٣٣١
[۳] مذاکرات مجلس، جلسه علنی ٩/٨/١٣٣١
[۴] جلسه علنی مجلس شورای ملی مورخه: ١٧/٤/١٣٣١
[۵] اعلامیه فرماندار نظامی شماره ٦١، بیست وهفتم تیرماه ١٣٣١
[۶] روزنامه بامشاد، پیرایه، حسن ارسنجانی، ١٣٣٢
[۷] خواندنیها شماره نهم/ ٨١
[۸] برای اطلاع بیشتر در مورد قوام السلطنه به الیگارشی حکومت خانواده ها در ایران نوشته ابوالفضل قاسمی جلد سوم، خاندان قوام مراجعه کنید .
[۹] صفحه ٥١ یادداشت های حسن ارسنجانی. یادآور می شویم حسن ارسنجانی از دشمنان جبهه ملی می باشد .
[۱۰] اعلامیه جبهه ملی بیست وششم تیرماه١٣٣١
[۱۱] آسوشیتدپرس بیست ونهم تیرماه١٣٣١
[۱۲] یادداشت های حسن ارسنجانی
[۱۳] پلنوم چهارم حزب توده
[۱۴] نوید آزادی روزنامه وابسته به حزب توده شماره بیست و پنجم تیرماه١٣٣١
[۱۵] روزنامه دژکه به جای به سوی آینده منتشرمی شد، بیست وهفتم تیرماه١٣٣١
[۱۶] ATP دوم مرداد١٣٣١
[۱۷] کیهان و اطلاعات بیست و هشتم تیرماه١٣٣١
[۱۸] خواندنیها شمارۀ٨١




درگیری و خشونت در فضای مجازی و در خیابان

میزگرد برنامه افق صدای آمریکا با مهرداد درویش پور، آزیتا ساعیان و محمد مصطفایی

این برنامه را مشاهده کنید