گونتر گراس، نویسنده مشهور آلمانی درگذشت

gunter-grass ori04گونتر گراس، نویسنده‌ی سرشناس آلمانی، در سال ۱۹۵۹ در سن ۳۲ سالگی با انتشار نخستین رمان خود به نام “طبل حلبی” به شهرتی جهانی دست یافت. گراس در سال ۱۹۹۹، ۴۰ سال پس از انتشار اولین رمان‌اش، برای مجموعه‌ی آثارش جایزه ادبی نوبل را از آن خود کرد.

گونتر گراس، نویسنده‌ی مشهور آلمانی و برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۹، روز دوشنبه (۱۳ آوریل/ ۲۳ فروردین) در سن ۸۷ سالگی در شهر لوبک آلمان درگذشت.

گونتر گراس، نویسنده‌ی سرشناس آلمانی، در سال ۱۹۵۹ در سن ۳۲ سالگی با انتشار نخستین رمان خود به نام “طبل حلبی” به شهرتی جهانی دست یافت. گراس در سال ۱۹۹۹، ۴۰ سال پس از انتشار اولین رمان‌اش، برای مجموعه‌ی آثارش جایزه ادبی نوبل را از آن خود کرد.

بیشتر بخوانید: ۸۵ سالگی گونتر گراس، صدای رسای ادبیات آلمان

فعالیت‌های گونتر گراس اما به خلق آثار ادبی محدود نبود. گراس در زمینه‌های سیاسی هم فعال بود. سال ۱۹۸۲ این نویسنده به عضویت حزب سوسیال دموکرات آلمان درآمد و با آنکه همیشه طرفدار سوسیال دموکرات‌ها ماند، اما پس از ۱۰ سال از عضویت این حزب استعفا کرد. اعترافات او درباره‌ی عضویت‌اش در نوجوانی در بخش مسلح حزب نازی (اس اس) هم یکی از موضوع‌های جنجالی زندگی گراس بود.

بیشتر بخوانید: مروری بر زندگی و آثار گونتر گراس نویسنده پرآوازه آلمان

اما شعری از او درباره مناقشه هسته‌ای ایران و احتمال جنگ علیه این کشور، موضوعی بود که گراس را سال ۲۰۱۲ با انتقادهای فراوانی روبه‌رو کرد. او در این شعر که با عنوان «آنچه باید گفته شود» در روزنامه “زوددویچه” منتشر شد، به “سیاست‌های جنگ‌طلبانه” اسرائیل تاخت و از “حمله پیشگیرانه” به ایران انتقاد کرد.

گراس رمان سه‌گانه “طبل حلبی”، “موش و گربه” و “سال‌های سگی” را در دهه‌ی ۶۰ میلادی نوشت و تقریبا ۵۰ سال پس از انتشار آن‌ها، “آخرین رقص”، “داستان‌های هانس کریستیان آندرسن از دیدگاه گراس”، “پوست‌کندن پیاز”را منتشر کرد. سه اثر پر اهمیت عرصه فراخ، قرن من و با گام خرچنگ گراس نشان داده بود که حاضر نیست تعهد و شعور انسانی را در مذبح “ادبیات” قربانی کند. او در هر مقاله و هر گفت‌وگو بر مسئولیت اخلاقی خود پافشاری می‌کرد: روشنفکری که نمی‌خواهد به مقوله‌های ادبی صرف دل خوش کند و در برابر مسائل حساس روز خاموش بماند

برگرفته از تارنمای دویچه وله فارسی




جرات زنان برای مقابله با خشونت بیشتر شود!

گفتگوی فیروز رمضان زاده از دیدگاه نو با مهرداد درویش پور

در جامعه مرد سالاری نظیر ایران که زن ستیزی ایدئولوژی رسمی کشور است، عدم امکانات قانونی حمایت از زنان قربانی خشونت، مهم‌ترین عامل رویکرد به روش های پرهزینه دیگر توسط قربانیان خشونت است

چندی پیش خبر جدایی فرزاد حسنی و آزاده نامداری دو مجری و چهره مشهور تلویزیون ایران در شبکه‌های مجازی و رسانه‌های داخلی منتشر شد. مدتی بعد، آزاده نامداری، در روزهای نوروز ۱۳۹۴، عکسی از چشمان کبود و کتک‌خورده خود را در یکی از پست‌های اینستاگرامش منتشر کرد که نشان می‌داد فرزاد حسنی در دوران زندگی مشترکشان وی را مورد خشونت خانگی قرار داده است. حال این پرسش مطرح می‌شود که آیا باید از خشونت خانگی سخن گفت و آن را گزارش داد، یا اینکه بازنمایی و برملا کردن خشونت خانگی حریم شخصی افراد را خدشه دار می‌کند؟ برای پاسخ به این پرسش و بررسی بیشتر موضوع خشونت خانگی در ایران با مهرداد درویش‌پور، پژوهشگر و جامعه‌شناس ساکن سوئد گفتگویی انجام داده‌ایم که شرح کامل این گفتگو را در اینجا می‌خوانید:

آقای درویش‌پور، آیا انتشار عکس و علنی کردن خشونت خانگی از سوی یک چهره تلویزیونی در شبکه مجازی و حوزه عمومی برای شکستن تابوی سکوت و خویشتن‌داری در مقابل رفتارهای خشن خانگی اقدام درستی بود؟

پاسخ ساده ای به این پرسش نمی توان داد. از یک سو هرقدر زنان جامعه ایران بیشتر جرات کرده و موارد خشونت را بیشتر گزارش کنند مثبت تر است. باید مشوق زنان شد تا تجربه‌های خشونت را هرچه بیشتر بازگو کنند. اساساً یکی از موانع و دشواری‌های رویارویی با خشونت علیه زنان، اجتناب خود آنان در شکایت از خشونت‌های خانگی است. خشونت علیه زنان و آزار و اذیت‌ها و تجاوز جنسی شاید تنها جرمی است که قربانی در آن احساس شرمندگی و حتی گاه احساس تقصیر و گناه می کند. حال آن که اگر کسی به خانه شما دستبرد بزند، از شکایت کردن شرمنده نمی شوید. این نکته‌ای بسیار مهم و حسی بازدارنده دررویارویی با خشونت در روابط نزدیک است. در ایران حس گناه، شرم، تقصیر، آبروریزی و نگرانی از خدشه دار شدن اعتبار اجتماعی فرد در مورد زنانی که مورد خشونت قرار گرفته‌اند مانع از پیگری امر خشونت است. بخشی از این احساسات زاییده فرهنگ پدرسالار جامعه ایران است که زنان را مسبب جرمی که بر آنها صورت گرفته می داند. هرقدر یک جامعه پدرسالا‌تر و سنتی‌تر باشند خطر اینکه توجه به حفظ آبرو مانع از شکایت شود بیشتر است.

افشای موضوع خشونت خانگی از سوی یک مجری تلوزیونی در ایران نشان داد که در ایران نیز هم چون سایر کشور‌ها خشونت خانگی متعلق به زنان طبقات فرودست نیست و از این پس می‌بایست خشونت‌های خانگی علیه زنان خشونت دیده طبقه متوسط و مرفه را باید جدی گرفت.

خشونت در همه طبقات و گروه های اجتماعی همچون ابزار سلطه مردان علیه زنان برای به کرسی نشاندن خواست های خود وجود دارد. در این زمینه یک دوگانگی به چشم می خورد. هرچه زنان قدرتمند تر باشند، جرات و امکان واکنش و شکایت بیشتری دارند. از سوی دیگر بسیاری از زنان توانا بیشتر از دیگر گروه های اجتماعی نگران “حفظ آبروی” خود هستند. این حس در مورد زنان شناخته شده شدید‌تر است. نگرانی از انگشت نما شدن و ارائه تصویری منفی از آن‌ها باعث می‌شود این افراد در صورت مورد خشونت قرار گرفتن بیشتر سکوت کنند. به خصوص درمورد زنان شناخته شده در ایران – آن هم در سطح مجری برنامه تلوزیون رسمی کشور یا زنانی که با حکومت سروکار داشته- بیشتر است. چه، این احتمال وجود دارد که شکایت شان با مجازات‌های پنهان و آشکار دیگری هم روبرو شود یا به نتیجه نرسد. از این رو شهامت و جرات مجری پیشین زن در تلویزیون جمهوری اسلامی در شکایت یا حتی انتشار تصویرکتک خورده خود دراینترنت قابل تحسین است. شخصا در تدریس خشونت علیه زنان در دانشگاه نمونه هایی از فیلم های مستند – از جمله درباره زنان افریقای جنوبی که تجربه تجاوز جنسی علیه خود را توضیح می‌دهند- به نمایش می گذاریم تا به دانشجویان بیاموزیم با مشاهده خشونت علیه زنان سکوت نکنند. باید زنان را تشویق کرد تا شجاعانه به میدان آمده و با نهادینه بودن خشونت علیه زنان از طریق نهادینه کردن شکایت علیه خشونت رویارویی کنند. خشونت در بسیاری از جوامع نظیر ایران امری “طبیعی” تلقی شده و سکوت در مواجهه با آن به عادی سازی و نهادینه ساختن این خشونت ها یاری رسانده است. چیزی که می‌تواند قبح خشونت را بیشتر کند شکایت و واکنش در برابر خشونت از سوی بسیاری از زنان است. اما بسیاری نه تنها از سر ترس و رسوایی بلکه نگران از انتقام جویی مرد یا احتمال پشیمان شدن یا امید به تغییر رویه مرد، نمی‌خواهند پل‌ها را پشت سر خود خراب کنند؛ یا به خاطر فرزندان سکوت کرده و نگران فشار مرد به فرزندانشان هستند؛ یا از آن بدتر اطرافیان آن‌ها را به سکوت دعوت می کنند؛ یا از همه بدتر شکایت شان به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسد که به معنای آن است که او بدون هیچ دستاوردی هزینه سنگین روحی روانی می پردازد. همه این عوامل در واداشتن زنان به مسکوت گذاشتن خشونت علیه خود نقش ایفا می کنند. با توجه به همه این موانع، آزاده نامداری – چهره شناخته شده تلویزیونی – الگوی خوبی برای جرات پیدا کردن دیگرزنان در شکایت و علنی کردن خشونت درون خانواده است.

شیوه طرح مساله خشونت خانگی در کشوری نظیر ایران با وجود قوانین زن ستیز چگونه باید باشد؟ در شرایطی که قانونی با عنوان خشونت خانگی وجود ندارد و زنان قربانی خشونت خانگی، تنها می‌توانند در دادگاه شکایت خود را ثبت کنند.

این که قبل از صدور حکم دادگاه، خشونت خانگی علنی و در فضای عمومی منتشر شود از یک تناقض و دوگانگی برخوردار است. به هررو، بنا برحقوق و قوانین شهروندی افراد بی‌گناهند مگراینکه خلاف آن ثابت شود. حتی در شکایت از خشونت در روابط نزدیک، اگر درجه مظنون بودن متهم یا خطر آسیب رساندن بسیار بالا نباشد، فرد را بازداشت نمی‌کنند، بلکه او تنها به دادگاه احضار می شود تا به اتهامش رسیدگی شود. یعنی حتی افراد متهم نیز به زندگی عادی خود ادامه می دهند، شغلشان را دارند یا در بدترین حالت موقتا تا تکلیف اتهامشان روشن شود، اجازه دیدار زن را نمی یابند و اگر جرم در محل کار اتفاق افتاده باشد، اجازه حضور در محل کار را نمی یابند. بنابراین علنی کردن اتهام مورد خشونت قرار گرفتن در فضای مجازی و اینترنت، نوعی پرونده گشایی در افکار عمومی قبل از اثبات جرم است که می‌تواند حریم شخصی متهم را خدشه دار کند. این به آن معنا است که هر کسی می‌تواند در هر موردی ادعایی علیه هر کسی بکند و آن را در فضای عمومی منتشر سازد. انتشار چنین تصاویری در فضای عمومی اینترنت یا رسانه ها عملا نوعی حکم و داوری را پیش از رسیدگی و اثبات جرم، پخش می‌کند. از سوی دیگر عدم رسیدگی دادگاه ها و نومیدی از دادخواهی برای بسیاری از زنان راهی جز این باقی نمی گذارد. راستش هر زنی به سادگی چنین جراتی ندارد که اگر براستی مورد خشونت قرار نگرفته باشد، چنین کند.

یعنی با توجه به اینکه تمهیدات اجتماعی برای کسانی که به دلیل خشونت خانوادگی مورد آسیب قرار گرفته‌اند وجود ندارد افراد قربانی خشونت ناچار به رویکرد به این روش ها می‌شوند؟

بله. هرچند نمی‌توان نادیده گرفت که این مساله نباید مجوزی شود که به راحتی به افراد در هر موردی برچسب و اتهام زده و آن را در رسانه‌ها علنی کرد، پیش از آنکه دادگاه تکلیف قضیه را روشن سازد. کسانی که مخالف علنی کردن خشونت علیه زنان در فضای عمومی هستند بر این مساله تاکید می‌کنند. اما در مواردی همچون این پرونده خاص به رغم تناقض موجود، من از انتشار تصویر زن مورد خشونت قرار گرفته دفاع می‌کنم. چنین اتفاقاتی در کشوری نظیر سوئد به ندرت رخ می‌دهد. معمولاً این زنان در رسانه‌ها و فضای مجازی چنین تصاویری را منتشر نمی‌کنند، چون به راحتی می توانند از طریق دادگاه شکایت ‌کنند. اما در کشوری نظیر ایران، با توجه به اینکه چنین افشاگری‌هایی هزینه بردار است و نگرانی از بی‌آبرویی بسیارزیاد است، باید جرات و انگیزه نیرومندی وجود داشته باشد تا زنی با چنین موقعیتی، تصویر چشم کبود شده خود را منتشر کند. زمانی که سیستم قضایی کشور بر تبعیض جنسیتی استوار است زنان فاقد حمایت‌های قانونی هستند، راه چندانی پیش رو باقی نمی ماند. علاوه بر آن مشاهده کردیم که خانم آزاده عکس منتشر شده خود را به دلیل تحت فشار قرارگرفتن از سوی اطرافیان یا‌‌ همان مرد یا شاید به دلیل گرفتن امتیاز حق طلاق از اینترنت حذف می‌کند.

پس افشای موارد مربوط به خشونت خانگی در کشورهایی نظیر ایران که فاقد قانون خشونت خانگی هستند و زنان از حمایت کافی و لازم برخوردار نیستند جای بحث و بررسی دارد.

در جامعه‌ای که به رغم تجربه خشونت، به سادگی حق طلاق به زن داده نمی‌شود، فرد به ناگزیر از اهرم‌های دیگری در دفاع از خود استفاده می‌کند. این که در ایران و برخی کشور‌های دیگر، مردم برای طرح خواست های خود به دنیای مجازی و اینترنتی روی می‌آورند از آن رو است که فضای آزاد و حمایت قانونی وجود ندارد. در جامعه مرد سالاری نظیر ایران که زن ستیزی ایدئولوژی رسمی کشور است، عدم امکانات قانونی حمایت از زنان قربانی خشونت، مهم‌ترین عامل رویکرد به روش های پرهزینه دیگر توسط قربانیان خشونت است. در جامعه‌ای که راه‌های قانونی بسته و هیچ راهی جز انتشار تصاویر خشونت برای دادخواهی وجود ندارد، نکوهش کردن این افراد نابخردانه‌ترین واکنش ممکن است. اساساً در جوامع استبدادی و خشن مردسالار که سعی در مسکوت گذاشتن این خشونت ها است، رساتر کردن صدای قربانیان خشونت مهم‌ترین راه مبارزه با چنین پدیده ای ست. این امر از چند جهت تاثیر مثبتی دارد. مثلا در همین مورد، آن خانم بلافاصله بعد از انتشار تصویر کتک خورده خود توانست طلاق بگیرد، موضوع خشونت خانگی در وسیع ترین ابعاد به بحث گذاشته شد و به دیگر قربانی خشونت جرات بیشتری برای رویارویی بخشید.

با توجه به وجود تبعیض‌های حقوقی و مدنی آیا این افشاگری‌ها می‌تواند درجهت کاهش روند این نوع رفتار‌ها موثر باشد؟

قدرت را تنها با قدرت می‌توان پاسخ داد. با توجه به نابرابری جنسیتی در حوزه قوانین مذهبی و رسمی کشور که بر امتیازات و برتری مردان استوار است، اعمال فشار با استفاده از روش های دیگر راهی ست برای عبور و نفوذ از روزنه‌های قانونی و موانع ساختاری دیگر. هر چه صدای زنان و جامعه در حمایت از زنان قربانی خشونت رساتر شود، امکان به عقب راندن عاملان خشونت بیشتر می‌شود. یکی از شیوه‌های برجسته کردن صدا‌های اعتراض، برانگیختن حساسیت جامعه در رویارویی با خشونت علیه زنان است. هر چه حساسیت جامعه و جرات زنان بیشتر شود، هر قدر شبکه‌های اجتماعی به جای سکوت از زنان حمایت کنند شانس مقابله با خشونت علیه زنان افزایش می‌یابد.




مذاکره، مذاکرات اتمی، راه حل؟ شما بگویید!

farhang ghassemi 01فرهنگ قاسمی

اگر نوع بشر ادراک پیدا می‌کرد که قبل از پرداختن به جنگ اختلافات ومعضلاتش را از راه مذاکره حل کند این همه نیرو به هدر نمی‌رفت و سرمایه‌ها صرف خونریزی و تجاوز به حقوق انسانی نمی‌شد.

در اینجا منظور از جنگ هم درگیر شدن نیروهای نظامی و انسانی و هم روش‌های دیگر مانند تحریم‌های اقتصادی می‌باشد که در جهان امروز اثر دومی از تأثیرات اولی کمتر نیست. در بسیاری از موارد قدرت‌ های بزرگ جهانی از هر دو این روش‌ها برای تثبیت برتری‌طلبی خود و به زانو درآوردن دشمنانشان قبل از شروع مذاکره استفاده می‌کنند.

مذاکره و ویژگی های آن

اما مذاکره چیست و دارای چه مشخصاتی می‌باشد؟ مذاکره یکی از موضوعات مربوط به اداره کردن و سیاست است که بدون شک با آفرینش انسان اجتماعی آفریده شده است. درحالت طبیعی انسان متفکر مرتباً با محیط و موجودات اطراف خودش در حال مذاکره می‌باشد. همین‌طور در وضعیت رقابت و اختلاف آدمیان وگروه‌های اجتماعی،انسان‌ها و گروه‌های انسانی به نمایندگی یا به تنهایی برای پرهیز از توسل به خشونت و زور به مذاکره روی می‌آورند. اما در تعریف مذاکره باید گفت مذاکره روندی از ارتباطات برنامه‌ریزی‌ شده و انتظام یافته است که در طی آن بین دو نفر یا دو گروه رقیب یا متخاصم برای رسیدن به هدفی یا از میان برداشتن مشکلی با قبول یک شیوه‌ برای عملی ساختن موضوع مورد توافق واقع شده انجام می پذیرد. در مذاکره طرح وشناسایی مفاهیم وموضوعات و تعیین حد و حدود آنان از اهمیت بسزایی برخوردار می‌باشد. پرداختن به روش‌های عملی ساختن اهداف مشخص شده در پروسه مذاکره و برنامه‌ریزی زمانی آن اهمیت شایان توجهی دارد. به عبارت دیگر باید گفت مذاکره دارای دو بخش اساسی می‌باشد

بخش اول شامل شناسایی اختلافات و تعیین راه‌حل‌ها برای دست‌یافتن به تفاهم است و در بخش دوم به تعیین روش‌های و تدابیر عملی و برنامه‌ریزی زمانی آن پرداخته می‌شود. در مذاکرات گاهی به غلط گفته می‌شود که بخش دوم شامل جزئیات می‌باشد. اما همین به‌اصطلاح جزئیات است که از اهمیت فراوانی برخوردار می باشدکه می تواند همه بافته ها را پنبه کند وبه گفته ضرب‌المثلی فرانسوی “درجزئیات شیطان لانه کرده است.” بی‌دلیل نیست که در این تفاهم‌نامه آمده است « برنامه‌ی موشک‌های بالستیک ایران و بحث زمان‌بندی اجرای توافق و نهایی‌کردن متن آن و اجرایی کردن آن ، از چالش‌های بزرگی است که در پیش روی ماست » .

در مذاکراتی که بین قدرت‌های بزرگ جهانی و حکومت جمهوری اسلامی از بیش از یک سال به این سو پیرامون استفاده از اتم برای تسلیحات نظامی درحال انجام بود که بالاخره در روزهای اخیر تحت عنوان تفاهمی مورد توافق طرفین قرار گرفت جزئیاتی وجود دارد که هنوز به آن‌ها پرداخته نشده است که می‌تواند در ارزیابی نهایی توافق بسیار اثرگذار باشد. بنابراین با توجه به این امر باید در ارائه قضاوت نهایی احتیاط کرد. اما آنچه که از محتوای این تفاهم و شور و هیجان بی‌موردی که جمهوری اسلامی از خود نشان داده بطوریکه با ایجاد تاق پیروزی ( نصرت ) در نقاط مختلف خود را به مثابه برنده در این مذاکرات به ملت ایران معرفی می‌کند، بیشتر باید نسبت به برنده بودن ایران مشکوک بود تا به بازنده بودنش یا حتی دست یافتن به توافقی که در آن طرفین به اندازه برابر برنده باشند.

از عوامل مهمی که باید در مذاکراترعایت گردد، نه‌ تنها شناخت تکنیک‌های علمی مذاکره بلکه ادراک مذاکره‌کنندگان از مفاهیم و موضوعات در سایه شناخت و تجربیات نیز می باشد. مشکل رژیم جمهوری اسلامی در اینست که می خواهد مملکت را با اعتقادات آسمانی اداره کرده و مناسبات مذهبی قرون تاریکی را بر روابط ملموس زندگی قرن بیست و یکم اعمال کند.

مذاکره با شکست خوردگان

وقتی به ترکیب طرفین مذاکره کننده توجه می‌شود، در یک سو ایالات متحده امریکا و اتحادیه اروپا قرار دارد که به‌ زور تحریم ها طرف دیگر یعنی جمهوری اسلامی ایران را به پای میز مذاکره کشانده‌ است . در مذاکراتی که تحت شرایط فشار اقتصادی علیه ایران انجام می‌شود به‌خودی‌خود آشکار است که برنده شدن ایران بسیار مشکل به نظر می‌رسد؛ زیرا درست است که حمله نظامی انجام نشده است، اما حملات اقتصادی ایران را در شرایطی قرار داده است که به مثابه یک کشور شکست خورده اقتصادی به پای میز مذاکره می‌رود تا هم استقلال و هم آزادی ملت ایران را یکجا در طبق حماقت و بی‌خردی جمهوری اسلامی به عوامل سرمایه‌داری امریکایی و اروپایی تقدیم کند. و این حاصل شیوه کشوردارئی قشری از جامعه می‌باشد که پیرو اطاعت کورکورانه از سلسله مراتب روحانیت و به ویژه ولی فقیه است که از اندیشیدن و تحول در سایه تجربه و بکار گرفتن دانش و علوم انسانی بشدت بدور است.

عاقبت قلدری در برابر قوانین بین المللی

دست زدن به تولید تسلیحات اتمی در جهت شعارها و ادعاهای روح‌الله خمینی و دنباله او سید علی خامنه‌ای می‌باشد، ادعای صدور انقلاب و آزادی قدس از جاده کربلا از آن جمله است. تفکر اینان بر مبنای قدرت‌طلبی حاکمیت اسلامی در جهان است و می‌خواهدبرتری و گسترش نفوذ دین اسلام، مخصوصا هژمونی شیعه را جامه عمل بپوشاند و برای دست یافتن به این هدف حقوق بشر وحقوق ملت ها وقوانین بین المللی را رعایت نمی کند. بر اساس چنین خواست هائی که به دور از تعقل و واقعیت های جهان امروز است جمهوری اسلامی ایران از همان بدو تاسیس همه اقداماتش را در حهت تخریب موقعیت کشور در سطح جهانی، هدر دادن ثروت ملی، تضعیف و ضایع ساختن حقوق مردم، گسترش فقر و فساد و واپسگرائی و تجاوز آشکار به آزادی های باشندگان سرزمین و فرهنگ ما بکارگرفته است. فضاحت تولید تسلیحات اتمی با توسل به قلدری و سرپیچی از معیار های جهانی و تن دادن به تنبیهات قدرت های بزرگ جهانی از آنجمله است. در حالی که بر اساس همه تحقیقات علمی ایران نیازی به سزمایه گذاری در زمینه اتمی نداشته و ندارد. دست زدن به تولیدات اتمی برای ایران فقط برای تسلیحات نظامی و در شرائطی اهمیت دارد که بخواهد برتری نظامی خود را در منطقه حفظ کند که این با سیاست مسالمت آمیزی که ایران نیازمند آن می‌باشد در تناقض است.

سیاست تغابن و فریب

طی سی و پنج سال اخیر همه دست اندرکاران جمهوری اسلامی مردم ایران را به سخره گرفته اند با وقاحت و بی حرمتی غریبی که ویژه این قشر عقب افتاده و بی اخلاق از جامعه و خادمین آنان است افتضاحات و شکست های خود را به عنوان پیروزی به مردم حقنه می کنند. در دهه های اخیر مهمترین این تغابن کاری ها ادعای پیروزی در جنگ ایران و عراق و فاجعه گروگانگیری بود که امروز مساله اتمی نیز بر آنها افزوده شد. در فضاحت اتمی نشان داده شد که:
سران جمهوری اسلامی در اداره ثروت های مادی و معنوی ایران هیچ کاردانی قابل توجهی ندارند و قادر نیستند از منافع ملی ایران و حقوق ایرانیان پاسداری کنند. به راحتی تن به تبلیغات انحرافی و برنامه ریزی شده اسرائیل، نئوکان های جنگ طلب آمریکایی و برخی از کشور های عربی داده اند و امروز آن را به گونه ای جلوه می دهند که گویا جمهوری اسلامی ایران در این مذاکرات به پیروزی رسیده است. در صورتی که بر اساس تفاهم نامه « ایران دیگر رآکتور آب سنگین نخواهد داشت و اگر یک میلی‌متر تخطی داشته باشد؛ تحریم‌ها باز می‌گردد » . این گفته را اوباما در مصاحبه‌ای که با نیویورک‌تایمز انجام می‌دهد به شکل زیر تأکید می‌کند”… ما تمامی توان خود در منطقه را نابود نمی‌کنیم و توان نظامی ما همواره وجود دارد اما قبل از آنکه از آن استفاده کنیم باید توافق ایران را راستی‌آزمایی کنیم. در صورتی‌که ایران به توافق خود پایبند باشد خب ما هم توانسته‌ایم از راهی بسیار امن‌تر و کم هزینه‌تر با تهران تعامل کنیم و در همین زمان از هم‌پیمانانمان نیز دفاع کنیم.”

رژیم اسلامی به خوبی نشان داد منافع نطام دیکتاتوری به رهبری خامنه ای بر منافع مردم پیشی دارد و برای حفظ عمامه و تخت ولایت فقیه، علیرغم تبلیغاتش حاضر به هر نوع عقب‌نشینی و قبول وابستگی و ذلت نسبت به قدرت های خارجی می باشند. این موضوع در مصاحبه اوباما با توماس فریدمن نویسنده ستون آزاد و خبرنگار ارشد سابق نیویورک تایمزا در مورد نقش و موضع خامنه ای در جریان حل دیپلوماتیک توافق هسته ای بسیار مشخص است. رئیس جمهور آمریکا در پاسخ به سوال توماس فریدمن دایر بر اینکه در مورد آیت الله علی خامنه‌ای رهبر ایران چه آموخته گفت: «درک او مشکل است. من مستقیما با او حرف نزده‌ام. در نامه‌هایی که او می‌فرستد، معمولا اشاره زیادی به آنچه او دادخواهی‌های گذشته علیه کشورش می‌داند هست. اما به نظر من آنچه خیلی گویاست این است که او در این مذاکرات (اتمی) ‌ به مذاکره کنندگانش آزادی عمل داد، این اختیار را داد که امتیازات مهمی بدهند، که امکان به ثمر رسیدن این چارچوب توافق را فراهم خواهد کرد.»

برای سرکوب مخالفان و ادامه سیاست ضد مردمی خود در داخل به مانند تمام دیکتاتور های، به سیادت قدرت خارجی تن می دهند. جمهوری اسلامی ثابت کرد که حافظ منابع و منافع و حقوق ملی نیست و قادر است نه تنها نسل حاضر بلکه نسل های آینده را زیر یوغ قیمومیت قدرت های جهانی ببرد. چنانکه در این تفاهم امده است : « این توافق، تاریخ انقضا ندارد و به صورت مرحله‌ای و برخی از بخش‌های آن 15 تا 25 سال، پابرجا خواهند بود » همینطور « براساس پارامترهای مورد توافق در لوزان، تعداد سانتریفوژهای ایران تا دو سوم کاهش می‌یابد و این کاهش تا 10 سال ادامه می یابد » و دیگر اینکه «حجم اورانیوم غنی شده‌ی ایران برای مدت 15 سال و یا تا 25 سال، پابرجا خواهد بود » . در این مورد نیز اوباما در مصاحبه خود با نیویورک تایمز می‌افزاید : «… این توافق یک توافق خوب است و ما در مسیر درستی قرار داریم. این توافق بهترین گزینه برای ماست. در حقیقت حتی اگر بر این باور باشیم که ایرانی‌ها همه مخالف ما هستند بهترین راه برای کسب اطمینان از برنامه‌های هسته‌ای آنها این توافق است که به ما اجازه می‌دهد برای یک دوره بلندمدت از چند و چون برنامه‌های آنها مطلع باشیم و آنها را از دستیابی به سلاح هسته‌ای بازداریم.»
در هنر و فن مذاکرات بین مخاصمین اصل مهم دیگر اینست که طرفین هر دو با احساس رضایت بخشی از دور میز مذاکره بلند شوند اگر مقامات امریکائی می گویند که « تحریم‌ها به تنهایی نتوانستند ایران را متوقف کند و پس از مذاکرات بود که ایران متوقف شد » حاکی از عملی شدن این اصل نیست بلکه نشاندهنده این واقعیت است که رژیم جمهوری اسلامی در شرائط ضعف بوده در استدلال و منطق اقتدار لازم را نداشته است. در خلال این مذاکرات طولانی معلوم شدکه زبان زور و قلدری و تبلیغات و عوام فریبی و دلقک بازی در همه جا موفق نیست .

برخی می گویند داشتن صنایع اتمی حق ایران نیز باید باشدگیریم که این ادعا درست باشد. باید تو جه داشت اولا از نظر این نویسنده این حق شامل حال دیکتاتور ها و حکومت های استبدادی نباید باشد. ثانیا در روابط بین المللی امروز اگر قانونی عادلانه نیست باید با استدلال های حقوقی و مناسبات دموکراتیک رفعش کرد روشی که مصدق ها، گاندی ها و ماندلا ها بکار بردند. مشاهده شد که سیاست جنگ طلبی و دخالت در امور سایر ملل توسط رژیم شعار های توخالی هستند که تنها در جهت تهییج افکار عمومی انجام پذیرفته بالاخره منجر با انزوای جهانی گردیدند. براساس این توافق تحریم ها و مجازات های وضع شده از سوی آمریکا و اروپائیان علیه ایران هنگامی که این کشور همه تعهداتش را انجام دهد پس از تاًیید آژانس بین المللی انرژی اتمی برداشته خواهند شد. این مجازات ها و تحریم ها می توانند در صورت عدم رعایت این تعهدات از سوی ایران دوباره برقرار شوند.

تظاهر به انقلابی بودن وشنا کردن در جهت خلاف آب، عدم احترام به قوانین و قرارداد های بین المللی با روش کشورداری امروزی هماهنگ نیست وعاقبتی غیر از تخریب اقتصادی کشور نداشته و در شرائط اقتصاد جهانی موجود تحریم ها می توانند کشوری را به زانو در بیاورند و زندگی مردم را به مخاطره جدی بیاندازند.

از دیدگاه توازن قدرت در منطقه سیاست های غلط جمهوری اسلامی نه تنها توانست امثال نتنیاهو ها را در قدرت نگهدارد بلکه توانست ” نا تو”ی عربی یعنی جبهه ای متشکل از کشورهای عربی به سرکردگی عربستان سعودی و اسرائیل که از مدتی پیش برنامه‌ریزی شده و تسلیحات نظامی آن توسط قدرت‌های صنعتی – نظامی تدارک دیده شده بود را علیه ایران باعث شود که مورد توافق و پشتیبانی غرب به ویژه کشورهای اروپایی می‌باشد.
با توجه به آنچه که در این نوشته ذکر شده و با درنظرگرفتن توازنی که قدرت‌های جهانی برای این منطقه‌ی پرآشوب از جهان برنامه‌ریزی کرده اند و نقشی را که در آینده ایران بر اساس خواست ها و انتظارات این قدرت‌های از یک سو و سیاست‌های جمهوری اسلامی از سوی دیگر می‌بایستی در خاورمیانه بر عهده داشته باشد نقش اپوزیسیون جمهوری اسلامی چه باید باشد :

واقعیت اینست که ایجاد تسلیحات اتمی از همان ابتدا اشتباه بوده و وقایع سال‌های اخیر نشان می‌دهد که این اشتباه کماکان به قوت خود باقیست. چرا جمهوری اسلامی از تعطیل کلیت و تمام و کمال تسلیحات اتمی هراس دارد ؟ چرا نمی‌خواهد در کمال صراحت و راستی به جهانیان نشان دهد که واقعا تعطیل شده است ؟ در این صورت چرا نمی‌خواهد خود را از قرار گرفتن زیر تعهدات سنگین رها سازد؟

واقعیت اینست که باید در جامعه آزادی برقرار گردد و با جهان در شرائط صلح و آشتی همزیستی کرد. اینها پند و اندرز خالی نیستند این ها راه حل های واقعی و ضروری برای استقلال و ترقی و پیشرفت و آزادی ایران و ایرانیان هستند که می‌توانند برای آینده مردم ایران مفید واقع شوند.

واقعیت اینست که رژیم جمهوری اسلامی باید قبول کند که ادامه صنایع اتمی برای ایران هزینه های مادی سهمگینی بوجود می آورد، نسل های آینده را متعهد می کند، حقوق آنان را برای مدت‌های طولانی از بین می برد و مملکت را مستقیماً به قدرت‌های بزرگ وابسته می‌سازد.

واقعیت اینست که این رژیم هیجکدام از واقعیت های بالا را قبول نمی کند و به قدرت طلبی و به دروغگوئی خود کماکان ادامه می دهد.

واقعیت اینست که این رژیم با بی‌پروایی کامل خود را در آزار و زندان و کشتار مخالفان محق می‌داند و همه آزادی ها از جمله آزادی اندیشه و بیان و منشور جهانی حقوق بشر را زیر پا می گذارد.
در این شرائط راه حل چیست ؟ شما بگوئید.

سه شنبه ۱۸ فروردين ۱۳۹۴ – ۷ آوریل ۲۰۱۵




دشواری های دادخواهی و رویارویی با خشونت علیه زنان

zan-afghanestan 02مهرداد درویش‌پور

در ماه های اخیر نمونه های تکان دهنده ای از خشونت های فردی و جمعی علیه زنان در ایران، افغانستان و دیگر کشورهای منطقه، چگونگی رویارویی با خشونت علیه زنان را به دغدغه ای جدی بدل ساخته است.

افزایش آمار شکایت ها نشانگر چیست؟

آمارها تصویر خوش بینانه ای پیش رو نمی گذارند. هم در کشورهای جنگ زده و در کشورهای اسلامی که در آن تعصبات دینی رشد کرده، آمار خشونت علیه زنان افزایش یافته است. اما در کشورهایی هم که قوانین سختی علیه این خشونت ها وجود دارند، نشانه ای از کاهش این پدیده نیست. آیا افزایش آمار خشونت علیه زنان در سطح جهانی، گواه افزایش تعداد کمی آن ها است یا ناشی از توجه بیشتر به آن و گسترش امکان شکایت از خشونت ها؟

برخی بر تاثیر بهبود قوانین و افزایش قدرت زنان در شهامت شکایت و حساسیت بیشتر جامعه تاکید می ورزند. برخی دیگر اما بر نهادینه بودن و دیرپایی نابرابری جنسیتی قدرت و خشونت علیه زنان و ناکارایی روش های تاکنونی در رویارویی با آن تاکید کرده و حتی از گسترش این پدیده به دلیل رشد جنگ ها، تعصبات دینی و اسلام گرایی، فحشا و قاچاق بین المللی زنان، خشونت در شبکه های اینترنتی و مجازی و آسیب پذیری بسیاری از زنان مهاجر نیروی کار ارزان یا همسران وارداتی در غرب سخن می گویند.

نابرابری جنسیتی قدرت: مانع اصلی رفع خشونت علیه زنان

هرچه حقوق و روابط زنان و مردان در داخل خانواده و در سطح اجتماع در زمینه های گوناگون بیشتر بر نابرابری جنسیتی استوار باشد، خطر استفاده مردان از خشونت (فیزیکی، جنسی، روانی و اقتصادی) برای اعمال سلطه بر زنان افزایش یافته و متقابلا توانایی زنان در رهایی از آن به دلیل وابستگی و آسیب پذیری شان کمتر می شود.

خشونت مردان علیه زنان – همچون پر هزینه ترین شکل اعمال قدرت – در عین حال می تواند ناشی از حس تهدید ارزش های مردسالار و از دست دادن قدرت پیشین مردان باشد. با این همه در روابط خشن تر مردسالار، استفاده از خشونت علیه زنان همچون هنجاری متعارف، چندان هزینه بردار نیست و واکنش گسترده ای بر نمی انگیزد.

علاوه بر آن سکوت، هراس یا پشیمانی بسیاری از زنان قربانی خشونت ها از پیگیری شکایت ها، می تواند ناشی از نابرابری جنسیتی قدرت در خانواده یا اجتماع باشد. وابستگی اقتصادی یا عاطفی، نگرانی از “بی آبرویی”، خطر از دست دادن سرپرستی فرزندان، بیم انتقام جویی مرد، بی اعتمادی به مراجع و نومیدی از شکایت، و بالاخره دلهره ناتوانی از بر سر پای خود ایستادن، می تواند زنان را از شکایت بازداشته یا پشمیان کرده و به سکوت سوق دهد.

در ایران حتی جلب رضایت مرد به طلاق، گاه انگیزه صرف نظر کردن زنان از شکایت علیه خشونتی که برآنان صورت گرفته می شود.

نقش قوانین و فرهنگ در نهادینه ساختن خشونت

به رسمیت شناختن خشونت علیه زنان همچون جرمی عمومی که نیازمند شاکی خصوصی نیست و تشدید مجازات علیه صور گوناگون خشونت، نقش مهمی نه تنها در حمایت از زنان قربانی دارد، بلکه در مشروعیت زدایی از خشونت نیز موثر است. با تصویب چنین قانونی مشاهده خشونت علیه زنان (و کودکان) توسط دیگری نیزمی تواند موجب پیگری خشونت و مجازات مجرم گردد. با این همه، میزان نهادینه بودن خشونت علیه زنان را تنها نمی توان در میزان حمایت ها یا عدم حمایت های قانونی از زنان جستجو کرد.

عادات و باورهای مردسالارانه و موقعیت های نابرابر جنسیتی در تفسیر قوانین و کاهش کارایی عملی آن موثرند. این تنها در افغانستان نیست که پلیس نظاره گر قتل و به آتش کشیدن زنی توسط جمعی از مردان متعصب در خیابان می شود؛ یا تجاوزات جمعی مردان به زنان در هند و پاکستان با واکنش درخور روبرو نمی شود؛ یا تجاوز “مقدس” به دختران باکره در آفریقای جنوبی همچون راه درمان بیماری ایدز با انفعال نسبی جامعه روبرو است؛ یا همچو ایران برخی از امامان جمعه نیز مردان را به اعمال خشونت علیه زنان بدحجاب تشویق می کنند.

شوربختانه حتی در جوامع دمکراتیک غرب نیز حساسیت علیه خشونت بر زنان کمرنگ و ناکافی است. بی اعتنایی، سکوت یا به جد نگرفتن و عدم پیگیری موارد خشونت بر زنان توسط توسط افکار عمومی، دادگاه ها، پلیس و دیگر مقامات ذیربط، در عادی سازی خشونت نقش دارد. گاه نیز پلیس و دادگاه ها تحت عنوان کمبود مدارک کافی، امید زنان قربانی خشونت و تجاوز به دادخواهی را نقش بر آب میکنند. امری که تمایل دیگر زنان قربانی را به شکایت کم رنگ و توان مردان را در تداوم خشونت ها بیشتر میسازد.

نقش حس گناه و شرم در نزد قربانیان خشونت جنسی

حس گناه و شرم در نزد زنان قربانی خشونت شوهران یا زنان قربانی تجاورز جنسی، نقش بازدارنده ای در شکایت و رویارویی با این گونه خشونت ها دارد. در واقع فرهنگ مردسالار به قصد کمرنگ کردن قبح خشونت مردان علیه زنان، حس گناه و شرم را به زنان منتقل می کند تا یا خود را مقصر بدانند، یا دل نگران از نکوهش ها، سرزنش ها و سرافکندگی ها یا ازدست دادن دلبستگی ها، سکوت کنند.

حتی در جوامع پیشرفته دمکراتیک نیز، در دادگاه ها و دیگر مراجع نمونه هایی بسیاری از زنانی که به جرم ” تحریک مردان” از طریق لباس و آرایش سکسی یا “لاس زدن” و دلبری، در زمینه سازی برای تجاوز به خود مقصر شناخته شده و شکایت شان بی نتیجه مانده است، یافت میشود. از آن بدتر گاه در نزد جامعه و نزدیکان زن مورد خشونت قرار گرفته، اعتبار اجتماعی او کاسته می شود. امری که امکان رویارویی با خشونت را دشوارتر می سازد.

بهبود موقعیت زنان راهی برای کاهش خشونت ها

افزایش منابع فردی قدرت زنان در جوامعی با ساختارهای شدیدا نابرابر جنسیتی، نمی تواند بدون تغییرات ساختاری به گونه ای کارا خشونت علیه زنان را کاهش دهد. در ایران زنان تنها ۱۴ درصد بازار کار را تشکیل می دهند. قوانین به ویژه در زمینه حقوق خانواده بر تبعیض شدید جنسیتی استوار بوده و ایدئولوژی حاکم نیز برابری جنسیتی را به رسمیت نمی شناسد.

خشونت علیه زنان نه تنها جرمی عمومی نیست بلکه گاه تبلیغ هم می شود و نهادهای حمایت از زنان نیز اندک و ضعیف اند. افکار عمومی نیز در اعتراض به خشونت علیه زنان نه تنها حساس نیست، بلکه گاه به بهانه تعصبات دینی و یا سنتی و ناموس پرستی آن را توجیه هم می کند. حتی بسیاری از نزدیکان زن مورد خشونت قرار گرفته او را به “بردباری” و خودداری از شکایت تشویق می کنند. در مواردی هم که خشونت علیه زنان عمومی و علنی می شود، افکار مردسالار بیشتر زنان قربانی خشونت را با اما و اگر روبرو ساخته و او را نکوهش می کنند.

داستان فیلم “مستانه” که اخیرا در ایران ساخته شده نمونه روشنی است که حتی زنان قدرتمند قربانی تجاوز جنسی، در صورت پیگیری شکایت، در برابر دادگاه، افکار عمومی و حتی نزدیکان خود میتوانند بازنده و منزوی شوند. هم از این رو علاوه بر افزایش منابع فردی قدرت زنان، این رفع نابرابری های ساختاری جنسیتی در حوزه اقتصادی، آموزشی، حقوق خانوادگی و قوانین و فرهنگ است که امکان رویارویی با خشونت علیه زنان را افزایش می دهد.

اهمیت تغییرالگوی مردانگی

بسیاری از مردان از سر استیصال، تهدید هویت “مردانگی” یا نگران از قدرتی یابی زنان به خشونت روی می آورند. امری که نشان دهنده آن است که بدون تغییر الگوی مردانگی، امکان رویارویی موثر با خشونت علیه زنان وجود ندارد. بنابراین تغییر الگوهایی از مردانگی که آنرا با اقتدار و خشونت تعریف و تربیت می کند، و رواج الگویی از مردانگی مبتنی بر برابری خواهی، نقش مهمی در مقابله با خشونت علیه زنان دارد.

به نقل از سایت بی بی سی




طرح بحثی کوتاه درباره «جمهوری خواهان ایران وگرایشات درونی موجود درمیان آنها»

akbar-seyf orinewاکبر سیف

در نظام جمهوری پیروان همه ادیان و مذاهب و نیز بی دینان و خداناباوران، از حقوق یکسانی برخوردارند. تغییر عقیده و دین و مسلک آزاد است و با هیچ مانعی روبرو نمی باشد.

متن زیرطرح بحث مختصری است پیرامون جمهوری خواهان ایران وگرایشات درونی آنها که درشروع نشست سیاسی انجمن جمهوری خواهان ایران-پاریس،به تاریخ عصر یکشنبه ۲۹ مارس،ارائه شده است.دراین نشست پیرامون موضوع گفت وگو هایی صورت گرفت ونظرات مختلف مطرح شد وادامه بحث درباره همین مبحث به نشست سیاسی ماه آینده واگذارگردید.

یکم – درمیهن ما ایران، مثل دیگرنقاط جهان،گرایشات سیاسی مختلف وگاه متضاد،خود راباجمهوری وجمهوری خواهی تعریف می کنند.چنین است که جمهوری ایران،جمهوری دموکراتیک،جمهوری دموکراتیک ولائیک،جمهوری دموکراتیک وسکولار،جمهوری عرفی،جمهوری فدرال،جمهوری سوسیالیستی،جمهوری دموکراتیک خلق،جمهوری اسلامی،جمهوری اسلامی دو،جمهوری دموکراتیک اسلامی درادبیات سیاسی ایران مطرح شده اند.هریک ازاین فورمولبندی هاازپیشینه تاریخی معینی برخوردارند وطرفداران آنها،به این یا آن صورت وتحت نام های مختلف،خودراسازمان داده اند.

اماجمهوری چیست واز آن چی می فهمیم؟

جمهوری فقط شکل نیست، فقط شعار نیست واز مضمون معین وشناخته شده ای برخوردار است.

«جمهوری» درواقع نظام سیاسی معینی است که باحاکمیت مردم برمردم مشخص می شود.درجمهوری همه مقامات ومسئولیت ها انتخابی اند ومردم به عنوان شهروندانی برابرحقوق،ازطریق انتخاب نمایندگان خودبرای دوره زمانی معینی،درجریان انتخاباتی آزاد ودموکراتیک،مقامات ومسئولین راانتخاب می کنند..آنان،ازطریق مکانیسم های قانونی ودموکراتیک،فعالیت انتخاب شدگان راکنترل ودر صورت لزوم آنان راازاریکه قدرت پایین کشیده وبانماینده یا نمایندگانی جدید جایگزین می کنند.

در نظام سیاسی جمهوری، قوای سه گانه قانون گذاری وقضائی واجرائی ازیکدیگر جداهستند؛آزادی احزاب سیاسی وسندیکا ها ومطبوعات ودیگررسانه ها ونهادهای مدنی برمبنای قانون تامین می باشد ودولت جمهوری موظف به تضمین آن می باشد.

درنظام جمهوری پیروان همه ادیان ومذاهب،ونیزبی دینان وخداناباوران،از حقوق یکسانی برخوردارند.تغییر عقیده ودین ومسلک آزاد است وبا هیچ مانعی روبرو نمی باشد.پیروان همه ادیان،اعم ازاینکه دراکثریت باشند یادراقلیت،آزادند درچارچوب قانون به هرشکلی که خودصلاح می دانند مناسک خویش رابجاآورند.

جمهوری در ارتباط نزدیک باقانون وقانون گرائی، دموکراسی،حقوق بشر وجدائی دین ازدولت(درمفهوم دقیق آن که دربرگیرنده هرسه قوه است)قرار دارد.

به این ترتیب است که نظام جمهوری در نقطه مقابل با تمامی نظام های سیاسی موروٍثی،اعم ازسلطنتی یاغیرسلطنتی،دینی ومسلکی قراردارد.

جمهوری ازپشتوانه تاریخی وتجربی طولانی وشناخته شده ای برخورداراست؛بطور مداوم خودرااصلاح کرده است ونمونه های موفق وناموفقی راتابه امروزازسرگذرانده است.جمهوری به عنوان مدرن ترین سیستم سیاسی مدیریت جامعه شناخته شده ومهر ونشان خودرا برتاریخ بشریت زده است.اگرقراربراین باشد که برمبنای این پشتوانه تاریخی وتجربه های موفق به انتخاب اقدام کنیم آنگاه،فارغ ازنام ونشان های موجود،باید به محتوا ومضمون پروژه های سیاسی مستترزیر این عناوین پرداخت.چنین است که به صرف پذیرش جمهوری به مفهوم سیستمی سیاسی،ونه اقتصادی –اجتماعی،به صرف پذیرش جدائی قطعی دین ومسلک وایده ئولوژی از دولت،به صرف پذیرش برابر حقوقی شهروندان فارغ از تمایزات جنسی وقومی –ملی وتعلقات دینی ومذهبی مسلکی شان،به صرف پذیرش انتخابی بودن همه مقامات وپذیرش دموکراسی واعلامیه حقوق بشر، تنها نشان جمهوری خواهی برای بخشی ازاین گرایشات باقی می ماند.(نظیر رژیم های سیاسی حاکم درسوریه کره شمالی وایران وشوروی سابق ونظایر آن).

به عبارت روشن،تاآنجا که به بحث مربوط به جمهوری خواهان ایران وطیف بندی درونی آنهابرمی گردد، طرفداران جمهوری اسلامی وطرفداران جمهوری دموکراتیک اسلامی وطرفداران جمهوری اسلامی دو،با وجود همه تفاوت های درونیشان که گاه مهم می باشندوبرخوردهای متفاوتی راایجاب می کنند،در یک سو قرار می گیرند؛طرفداران جمهوری سوسیالیستی وجمهوری دموکراتیک خلق وهمه آنها که درپی تلفیق مسلک وایده ئولوزی با دولت هستند درسوی دیگرقرار می گیرند.دراین دوسویه،آن بخش از شهروندان متعلق به دین ومذهب ویا مسلک وایئولوژی مرتبط با دولت،به اشکال مختلف از امتیازات ویژه ای برخوردارمی گردند؛تبعیض میان شهروندان به صورت های مختلف اعمال می گردد ودرجه بندی شهروندان بنا برتمایزات عقدتی ومسلکیشان بدل به امری عادی می گردد.این دودسته،با تمامی تفاوت های اساسی موجوددرمیان آنها،موضوع بحث ما دراینجا نمی باشند.بحث ما برسر طرفداران جمهوری ایران بمثابه نظام سیاسی ای که طی چند سطر پیش وبه اختصار،مشخصات اصلی آن برشمرده شد متمرکز می باشد.

دوم-در نگاه رودررو به جمهوری خواهان ایران وطیف بندی درونی آنها،در وقت موجود، ملاحظات زیر رامی توان مطرح کرد:

واقعیت این است که حضورحاکمیت دینی درایران که باسرکوب به شدت خشن وقرون وسطائی همه دگراندیشان ومخالفین نظام توام بوده ومی باشد هزینه فعالیت سیاسی مخالفین نظام را به شدت بالا برده ودست وبال جمهوری خواهان را نیز،مثل سایرمخالفین نظام،به شدت بسته است وامکان فعالیت آزاد وعلنی را سلب نموده است.چنین است که ارائه برآورد دقیق ازموقعیت وطیف بندی جمهوری خواهان حاضر درایران دشوار است.به همین خاطر بحث ما به محدوده خارج از کشور وتشکل های جمهوری خواهی شکل گرفته درتبعید محدود می گردد.

موضوع مرکزی مورد اختلاف درمیان جمهوری خواهان ایران درخارج کشور به امر ضرورت گذار از جمهوری اسلامی به جمهوری ایران وچگونگی آن برمی گردد.بخشی ازآنان جمهوری اسلامی رااصلاح پذیر وبخشی دیگراصلاح ناپذیرتلقی می کنند؛یکی سیاست تعرضی علیه نظام دینی حاکم پیش می گیرد ودیگری سیاستی ملایم که گاه تاهمراهی با آن یا دنباله روی ازبخشی از آن امتداد می یابد. وبه این ترتیب به دو سیاست متفاوت در برخورد به رژیم ج ا وجناح بندی های درونی نظام ره می برند.

انجمن جمهوری خواهان ایران –پاریس،بنا برمنشور سیاسی آن به آن گرایشی ازجمهوری خواهان ایران تعلق دارد که ضرورت گذار قطعی از جمهوری اسلامی به جمهوری پارلمانی درایران را مطرح می سازند.انجمن ما به طور روشن وواضح مدافع ومروج گذار خشونت پرهیز از جمهوری اسلامی است.

انجمن ما از لحاظ روش کار وسازماندهی از تشکیل انجمن های جمهوری خواهی محلی وهماهنگ کردن فعالیت های آنها درسطح اروپا وامریکا، درروابطی دموکراتیک وافقی دفاع می کند.براین مبنا انجمن ما تاسیس شده ودر این راستا وبه قصد گسترش وهماهنگ کردن فعالیت جمهوری خواهان در خارج تلاش می ورزد.

تا آنجا که به مواضع ورفتار سیاسی تشکل های موجود جمهوری خواهی برمی گردد نزدیک ترین جریانات جمهوری خواه به انجمن عبارتند از:انجمن های جمهوری خواهی محلی در هرآنجایی که تشکیل شده اند بویژه در آمریکا واروپا،سازمان همبستگی برای جمهوری عرفی وحقوق بشر درایران،اتحاد جمهوری خواهان ایران،جنبش جمهوری خواهان دموکرات ولائیک ایران.

فعالیت های حقوق بشری درفعالیت انجمن ما نقش خاصی داشته ودارد.به همین خاطر انجمن رابطه بسیار نزدیک با تمامی انجمن ها وکانون ها وفعالین حقوق بشری داشته ودارد.

در بحث آلترناتیو جمهوری اسلامی باید توجه داشت که این آلترناتیو نه در خارج بلکه در اساس خویش درایران ودرجریان جنبش مردم درایران وبا تکیه برمردم است که شکل می گیرد.به این ترتیب انجمن ما هیچ مناسباتی با کوشش های محافلی که به این یا آن شکل در پی آلترناتیو سازی درخارج هستند نداشته وندارد.

جمهور خواهان متشکل در خارج ازکشور بخش بسیار ناچیزی از شهروندان ایرنی طرفدار جمهوری رادر خود جای داده اند.همین بخش های متشکل نیز تاکنون از برقراری روابط موثر ومستمر با یکدیگر تا حدودزیادی ناتوان مانده اند.

مسئله مهم دیگر گسست رابطه ای است که میان نسل های مختلف جمهوری خواهان درتبعید به چشم می خورد.پروژه جمهوری خواهی در انحصار هیچ تشکل وفردی نیست.جمهوری خواهان متعلق به نسل های مختلف نتوانسته اند تا کنون همدیگر را بازیافته وحول پروژه واحد خویش به گفت وگو وتبادل نظر وسپس هماهنگ کردن فعالیت های سیاسی شان اقدام ورزند.چاره جوئی برای این مسئله امری عاجل است.انجمن ما می تواند در محدوه فعالیت خویش مبتکر این روند باشد ودر سامان بخشی وانتظام تلاش ها وروابط پراکنده واتفاقی موجود سهم ایفا کند.

پر واضح است که انجمن های جمهوری خواهی نه ایئولوژی محور هستند ونه شخصیت محور.آنها حول پروژه سیاسی جمهوری خواهی برای ایران که با ضرورت گذار از جمهوری اسلامی پیوند می خورد، گرد آمده اند.بنابراین هم سوسیالیست ها وهم دین باوران وبی دینان،وهم لیبرال ها درکنار هم می توانند حضور داشته باشند.
ب

کوشیم تا به سهم خویش در پا گرفتن بیشتر انجمن های جمهوری خواهی در اروپا وآمریکا،در برقراری رابطه مستمر ومؤثر میان جمهوری خواهان،در برقراری رابطه گسترده میان نسل های مختف جمهوری خواهان درتبعید ودربرآمد سیاسی مؤثر جمهوری خواهان در خارج از کشور ورواج گفتمان جمهوری خواهی درمقابل گفتمان های دیگر مؤثر باشیم.*

دو شنبه ۱۶ مارس ۲۰۱۵
___________________________
*به نظر من بحث در باره اصلاح طلبان مذهبی ونیز دیگر جریانات سیاسی –مذهبی که خود را با هویت دینی یا مذهبی،ااعم از شیعه یا سنی،توضیح می دهند؛چه آنها که درکادر نظام وبرای اصلاح آن می کوشند نظیر حزب مشارکت ومجاهدین انقلاب اسلامی وحزب کارگزاران،وچه آنها که برای جایگزینی نظام تلاش می ورزند نظیرطرفداران نشریه انقلاب اسلامی ومجامع اسلامی ایرانیان ومجاهدین خلق ایران؛وچه آنان که در میان این دو گرایش هستند نظیر طیف جریانات موسوم به ملی- مذهبی ها، بحث جداگانه ای طلب می کند. به نظر چنین می رسد که همه اینها به این یا آن صورت ازجمهوری اسلامی دوئئ که با جمهوری اسلامی کنونی تفاوت هائئ،گاه جدی واسا سی دارد،طرفداری می کنند.به نظر چنین می رسد که فاصله ویا تقابلی که اینان با جمهوری اسلامی گرفته اند وگاه تا اعلام پذیرش جدائی دین ازدولت واعلامیه جهانی حقوق بشر پیش می رودواین خودبسیارمهم است اما آنجا که به مصادیق آن در ایران مربوط می شود هنوز تا برابر حقوقی کامل همه شهروندان،که تعلق خاطر به مذهب شیعه امتیاز خاصی در برنداشته باشد،که دین رسمی وجود نداشته باشد وقانون گذاری و قضاوت(دو قوه مقننه و قضائیه) ونیزنظام آموزشی وپرورشی کشور مطلقا متاثر از قوانین شریعت شیعه نباشند انکشاف وگسترش نیافته است.اینکه دین اسلام وبطور مشخص مذهب شیعه درکشور ما ازتاریخی طولانی برخوردار است،اینکه جامعه ما جامعه ای است مذهبی وشیعه مذهبان اکثریت جامعه را تشکیل می دهند ومسائلی نظیرآن،ازجمله عواملی هستند که این جریانات درتوجیه مواضع ورفتار سیاسی خویش به این یا آن صورت ابراز کرده ومی کنند.توجه به تحولات نظری وسیاسی جریانات دین باورواشترکات این جریان های سیاسی با جمهوری خواهان ایران، بخصوص از این لحاظ اهمیت دارد که روند تفکیک دین ودولت در ایران واستقرار دموکراسی در میهن ما، به دلایل مختلف روندی بغرنج وپیچیده است واز مسیری دشوار عبور می کند. ودر این روند،چنین به نظر می رسد که.دو نیروی عمده دموکرات های سکولار ولائیک ازیکسو ودین باوران سکولار ولائیک از سوی دیگر،در همراهی با دیگرنیرو ها واقشار ترقی خواه کشور،نقش روزافزونی می توانند ایفا کنند.




در ستودن “نه” نۀ نسرینها، ستوده ها، نسرین ستوده ها!

nasrin-sotudeh ori3ناصر پاکدامن

از روز شنبه ۲۹ مهرماه گذشته، همۀ روزهای اداری، خانم نسرین ستوده، وکیل دادگستری، قدم زنان خود را به دفتر کانون وکلای ایران در تهران می رساند. آرام است و مصمم. هنوز بیرنگی آن ماههای دور از آفتاب، چهره اش را ترک نکرده است.

به مقصد که رسید، در پیاده رو، در برابر پله های در ورودی عمارت کانون می ایستد. رهگذران ، بی اعتنا می گذرند و آنها که به وقوع نامنتظری گمان می برند به آن سوتر می روند و چه بسا بر سرعت گامها هم می افزایند. بانو از کیف توبره مانندی که بر شانه انداخته است، آرام و با حوصله چوبدستی را بیرون می کشد. و اکنون با همان آرامش و تأنی است که قطعۀ مقوائی مستطیلی شکل را از کیف بیرون آورده است و بی توجه و اعتنا به این و آن رهگذر، به اونیفورم پوشهای در ورودی و یا به لباس شخصیهای آن دور و اطراف، می پردازد به سوار کردن و متصل کردن قطعۀ مقوا بر سر آن چوبدست. این کار که تمام شد، چوبدست را دو دستی می گیرد و بلند می کند. حالا دیگر نوشتۀ روی مقوا را می شود دید. چهار کلمه ای که اول به فارسی می آید و بعد هم در برگردانی به انگلیسی:

حق کار، حق دگراندیشان
Right to work, Right of Dissenter

و پس همۀ این طول و تفصیلات چیزی نیست مگر مراعات یکی از ابتدائی ترین و بدیهی ترین حقوق بشر را خواستار شدن: حق کار!

چگونه ممکن است که در آن دیار، چنین امری توانسته باشد در این آرامی و سکون صورت وقوع یافته باشد خاصه اگر مسئلۀ این و آن خواست سیاسی / اجتماعی / اقتصادی در میان باشد؟ از کجا می دانیم که رهگذران از دیدن زنی که در برابر ورودی کانون وکلا با شعاری بردست ایستاده است هراسان شده اند؟ از کجا می دانیم که بانو قدم زنان و پیاده آمده است یا سواره و با وسیلۀ نقلیه؟ تنها یا با همراه؟ سخنی بر لب رانده است یا همواره همچنان به سلاح سنگین خاموشی مسلح مانده است؟ که سکوت گویاتر می گوید؟…

اگرچه این تقاضا و اقدام کاملا واقعی است و در واقعیت خود شش ماهی است که زندگی می شود اما آن صحنۀ خیابان با همۀ توصیفاتش، افسانه ای بیش نیست حاصل خیال پردازی و تخیل. آنچه حدود شش ماهی است که پنج روز در هفته، نسرین ستوده زیست می کند واقعیت است، واقعیتی که بر تخیل و افسانه پیشی گرفته است.

درین واقعیت، دردمندی از ره ستایش، نسرین ستوده را به فرشتگان تشبیه کرده بود که فرشته ای است؛ چه بسا با تداعی ترکیباتی چون “فرشتۀ نجات” ،”فرشتۀ رحمت”،”فرشتۀ عدالت”،”فرشتۀ آزادی”! از خیل فرشتگانی که خیر و صلاح همگان را می طلبند و از روشنی و روشنائی بشارت می دهند و مردمان را از زشتیها و پلیدیها دور می خواهند و به سوی نیکی و داد و آزادی فرا می خوانند. از کجا می دانیم؟ شاید هم زیاد بیجا نگفته باشد! مگر پایداری و مقاومت هم نبایستی فرشتۀ خود را داشته باشد؟

نسرین: فرشته؟ موجودی از آنسوی واقعیتها، از آنسوی ابرها؟ نه؟ که این یک زمینی است و واقعی. برآمده در شوره زاری از خودسری و خودکامگی که “چرا؟” نسرین “گره از جبین” نمی گشاید و “رضا به داده” نمی دهد و یک کلمه هم بر زبان دارد: “چرا؟” با “چرا؟”، خاموشی شکسته شده است، قدرت مطلقه در چالش سهمگینی گرفتار آمده است. “چرا”، قدوسیت “نه” را در رگ و پی دارد که از همان دوده و دودمان پاک سرشت است.

دودمان “نه”. نه، “نون” و “ه”. اکنون بحث “دگر” بودن نیست که آغاز می شود بلکه به زبان آوردن سخن دیگری است که در ورای منطق اکثریت و اقلیت و موافق و مخالف قرار می گیرد. اینان هر لحظه و به مقتضای شرائطی می توانند تبدیل به آن دیگری شوند. “اقلیت” دیروز، “اکثریت” امروز یا “موافق” دیروز، “مخالف” فردا! گوئیا با خویشان، خویشاوندان، همخانوادگان یا همخونانی سر و کار داریم که در “چگونگی” سخن دارند و نه در “چرائی”. و البته که با “چرائی” مقولۀ دیگری آغاز می شود: مقوله آنان که “رضا به داده” نمی دهند. نه “ناراضیان” که از ساکنان همان دنیای موافق و مخالفند بلکه نارضایان که با “چرا” آغاز می کنند. و “چرا” نقطۀ آغازی است که تا راههای دور هم می رود. “چرا”، حرف نیست، اندیشه است؛ آنهم اندیشه ای که دیگر از “اندیشه” گذشته و به عمل رسیده است. دگراندیشگی است که به دگرکنشی رسیده است. این چنین است که سینماگر، ممنوع الفیلمی را دور می زند و در اینجا، اتاق نشیمن و کفپوش، و در آنجا، اتاق تاکسی و صندلی مسافر، صحنۀ غایب استودیو فیلمبرداری را جانشین می گردد. و ممنوع الدوربین حکایتگر پرده های سفید در سالنهای تاریک جهان می شود! و چه جشنواره ای! و درین جشنواره، آن ممنوع الوکاله و این ممنوع الدوربین، تنها نیستند. ممنوع القلمها هم هستند و ممنوع الحضورها و همۀ ممنوعها و ممنوعه ها! از “مادران پارک لاله” تا “کانونیها”، از نوازندگان و خوانندگان تا آهنگسازان و نقش پردازان، از خلع لباسیها تا پاکسازی شده ها، از فعالان سندیکائی تا دانشجویان ستاره دار. از معلمان تا کارگران. همۀ اخراجیها و بیکاران و بیکارشده ها و و و.. تشییع کنندگان این دگرزیست و آن ناخودی که به ناگه خاموشی را با همخوانی نغمه ای تسخیر می کنند یا آنها که بر می خیزند تا توحش اعدام را عیان و بیان کنند که خود جنایت است و پس جرم و نه جزا! مضمون سازان گمنامی که جلال و جبروت قدرت را در آینۀ هزار تکه ای از لطیفه ها و بذله ها و “جوک” ها و شایعه ها به بازی می گیرند.

آن سخنان طنین انداز، دیگر فرد نیست و جمع است. جمعی فراهم آمده از شهروندان چرا گو و نه پسند. در آن سوی “همه با هم”؛ و “یا این” و “یا آن”. همه از “اصحاب چرا”؛ چرائی که قدرت مستقر را به پرس و جو و مؤاخذه و چالش و هماوردطلبی خوانده است. چه بسیارکسانند اینان که اگر نه به مخالفت که به تردید و بی اعتمادی در قدرت سیاسی می نگرند. یکی از خیل دیگریها، مهندسی نشده ها، مهندسی ناپذیرها که دیده بر دیده ات می دوزد که هستم. از ساکنان سرزمین “نا” و آغازگر حرکت اجتماعی از نوع سوم. درین انتظار و “تا چه پیش آید”، “نه” را گرامی بداریم. “نه” از اکثریت آغاز نمی شود. جوانه است، جنگل می شود. قطره است، دریا می شود. “نه”، فرد نیست که از خود بگوید؛ یکی از جمع است که زبان گشوده است و طنین سخنش این زمزمه را به همراه می آورد که “جانا سخن از زبان ما می گویی”.

ما، ناباوران! حلقه های جدا از هم و تک افتاده ای از زنجیره ای در انتظار وصل، در انتظار “روزگار وصل خویش”؟ و زنجیره ای در روند تکوین؟ از کجا معلوم؟ و آنچه معلوم و مشهود است حلقه هایی است که هرکدام به نوعی و زبانی و کلامی عیان می کند که اختاپوس دولت بیچون و چرا را بر نمی تابند، راه و رسم دیگری می جویند و می روند. طلایه داران و نشانه داران جامعۀ مدنی!

پس غافل نمانیم. چراها و نه ها را قدر بشناسیم و گرامی بداریم. نۀ نسرین، نۀ ستوده، نۀ نسرینها، نۀ ستوده ها. نۀ نشسته و برخاسته، خاموش و گویا، در راه و در سرا، در بند و آزاد. در هرجا و هر کجا، حرمت نه را پاس بداریم. مدنیت با ” نه” آغاز می شود*.

_____________________________________________
* تدوین شده بر اساس سخنان ادا شده در گردهمائی کارزار پشتیبانی از نسرین ستوده و “حق کار، حق دگر اندیشان” در روز یکشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ /۱۵مارس ۲۰۱۵در پاریس.