سمینار رشد نژادپرستی و طرز تلقی درباره مهاجران در سوئد

زهرا باقری شاد

روز شنبه ۲۳ نوامبر در مرکز شهر استکهلم (در ساختمان آ ب اف) برنامه های فوروم سوسیالیستی با بیش از ۱۰۰ سمینار و سخنرانی همزمان از ۱۰ صبح تا ۱۸ بعد از ظهر برگزار شد که با استقبال و شرکت چند هزار نفر همراه بود.

seminar-racisme 1یکی از این برنامه ها که با استقبال چشمگیری روبرو شد، به بررسی رشد نژادپرستی در سوئد و نتایج تحقیق جدیدی در باره طرز تلقی درباره مهاجران اختصاص داشت که در آن فرشته احمدی، مهرداد درویش پور، چارلز وستین و بیلان عثمان شرکت داشتند.

نخست فرشته احمدی، پرفسور در جامعه شناسی از مدرسه عالی یوله به ارائه نتایج یک تحقیق ۱۰ ساله در میان بیش از ۷۰۰ نفر که ۱۰ درصد آنها خارجی تبار بوده اند، درباره طرز تلقی جامعه سوئد درباره مهاجران پرداخت که با همکاری دو همکار از دانشگاه اوپسالا تهیه شده است. این تحقیقات نشان دهنده مثبت تر شدن دیدگاه جامعه نسبت به مهاجران در حوزه اشتغال است. همچنین افراد دارای تجربه ارتباط با مهاجران، افراد مقیم در شهرهای بزرگ، جوانان، زنان و دارندگان تحصیلات عالی نظر مثبت تری نسبت به مهاجران داشته اند. این بدین معنی است که سالمندان، افراد فاقد تجربه رابطه با مهاجران، کومون های کوچک، مردان و افراد با تحصیلات پائین تر، طرز تلقی منفی تری نسبت به مهاجران نشان داده اند. نتایج این تحقیقات همچنین نشان می دهد نظر درباره پناهجویان، مسلمانان و قدرت تطبیق برخی “فرهنگ های دیگر” با سوئد منفی تر شده است. او اشاره کرد نتایج بررسی سال ۲۰۱۴ نشان دهنده آن است که اگرچه تنها بیش از ۷ درصد نظر “بسیار منفی” نسبت به مهاجران دارند، اما اگر دیگر نظرات منفی در مورد مهاجران را هم به آن اضافه کنیم، میزان مخالفت با مهاجران بسیار بیشتر و حتی بیش از یک سوم است. او اضافه کرد اروپا محوری یک مشکل دیرینه جوامع اروپایی است که حتی در میان احزاب چپ گرا نیز به چشم می خورد و این نقش مهمی در رشد خارجی ستیزی دارد. این پژوهشگر در عین حال از کم توجهی سیاستمداران سوئد به نتایج تحقیقات آکادمیک در این زمینه انتقاد کرد و گفت این نتایج را باید جدی گرفت.

seminar-racisme 2سپس مهرداد درویش پور، جامعه شناس و استاد دانشگاه از مدرسه عالی ملاردالن به بررسی نتایج این تحقیق و مقایسه آن با دیگر تحقیقات پرداخت و گفت: این تحقیقات نشان دهنده قطبی شدن افکار عمومی درجامعه سوئد است. یعنی همزمان با رشد نژادپرستی، گرایش ضد نژادپرستی نیز عریان تر از گذشته شده، و نتایج انتخابات اروپا در سوئد نیز نشان دهنده همین روند است. همچنین این مساله که در سوئد هیچ حزبی به هیچ وجه حاضر به همکاری با حزب خارجی ستیز دمکرات های سوئد نیست، نشانگر قطبی بودن جامعه بین نژادپرستی و ضد نژادپرستی است. درویش پور اضافه کرد بین طرز تلقی و عمل مردم همیشه شکافی وجود دارد. مردم در نظر سنجی ها نسبت به مهاجران می توانند نظر مثبت تری داشته باشند اما در عمل رای ۱۳ درصدی حزب خارجی ستیز تنها یکی از نشانه های تفاوت در ابراز عقیده و عمل است. او تاکید کرد که رشد نژادپرستی در کل اروپا بر رشد این افکار در سوئد نیز تاثیر گذاشته و خارجی ستیزی را بیشتر رشد می دهد. همچنین او به تغییرات ساختاری در کشورهای صنعتی اروپا اشاره کرد که با روند جهانی شدن و شکل گیری اتحادیه اروپا، نوعی محافظه کاری ناسیونالیستی را به ویژه در میان کسانی که احساس می کنند به حاشیه پرتاب شده و نگران آینده و هویت خود هستند، رشد داده است. او اشاره کرد نارضایتی سیاسی از احزاب تثبیت شده که فاصله دیدگاه هایشان بسیار کاهش یافته زمینه رشد احزاب راست پوپولیست افراطی را فراهم آورده که تنها از خارجی ستیزی تغذیه نمی کنند. با این همه این محقق اضافه کرد نظر مثبت به مهاجرت و درعین حال منفی نسبت به پناهنده پذیری سوئد که در کل اروپا بالاترین رقم را نسبت به جمعیت به خود اختصاص می دهد، نشان دهنده این است که افکار عمومی در سوئد به مدل کانادا که کمتر پناهنده پذیرفته و بیشتر مهاجران تحصیل کرده و دارای تخصص و سرمایه را می پذیرد، نزدیک شده است. او اضافه کرد رشد اسلام گرایی سیاسی و دل نگرانی از به خطر افتادن حقوق زنان، کودکان و حقوق بشر باعث شده است نظر به “جامعه به شدت چند فرهنگی” منفی تر شود. درویش پور در آخر گفت که در اروپا و در سوئد برخی بر این باورند باید شعارهای احزاب خارجی ستیز را از آن خود کنند و در این راستا حتی با احزاب خارجی ستیز همکاری می کنند. برخی نیز همچون سوئد از ضرورت بایکوت و خودداری از هرگونه همکاری با احزاب خارجی ستیز سخن می گویند. اما واقعیت این است که هیچ یک از این روش ها نه در سوئد و نه در دیگر کشورهای اروپایی نتواسته جلوی رشد احزاب خارجی ستیز و نژادپرست را بگیرد. او در پایان اشاره کرد که یکی از مشکلات اصلی جامعه حاشیه نشینی مهاجران است که خود زمینه ساز رشد احزاب خارجی ستیز را فراهم کرده اند. هم از این رو می بایست با یک سیاست فعال ضد تبعیض به جای تخطئه یا تشویق چند فرهنگی بر افزایش مشارکت مهاجران در جامعه سرمایه گذاری کرد تا بدینوسیله خارجی ستیزی به عقب رانده شود.

seminar-racisme 3پرفسور چارلز وستین سخنران بعدی در پانل بود که گفت نظر سنجی ها معمولا با ارزیابی های خوش بینانه ای روبرو هستند، بیش از حرکت و یا تمرکز بر نتایج نظر سنجی ها درباره مهاجران باید به واقعیت رای ۱۳ درصدی حزب خارجی ستیز جامعه توجه کرد تا مبنا قرار گیرد؛ امری که به شدت نگران کننده است. این پژوهشگر که رئیس پیشین بخش تحقیقات مهاجران در سوئد است اضافه کرد رای بالای احزاب خارجی ستیز در سوئد و دیگر کشورهای اروپایی نشان گر آن است که در اعماق جامعه پدیده ای در حال جریان است که سیاستمداران و محققان موفق به پیش بینی و فهم آن نشده اند. او از بازجویی یکی از زنان رومر در سوئد سخن گفت که مسئولان یک فروشگاه وی را به اتهام دزدی در جلوی چشم دیگران ناگزیز ار برهنه شدن کرده و در حالیکه او دزدی هم نکرده بود صدای هیچ کس در برابر این برخورد تحقیر آمیز و نژادپرستانه در نیامد. وستین اضافه کرد این که حزب خارجی ستیز دمکرات های سوئد در انتخابات کمونی رای پایین تری نسبت به انتخابات پارلمانی آورده ، شاید ناشی از آن است که رای در کومونها تاثیری بر موضع گیری در باره اتحادیه اروپا ندارد، حال آن که رای در پارلمان درباره تنظیم سیاست در اتحادیه اروپا تاثیر می گذارد. از این رو بسیاری از منتقدان سیاست اتحادیه اروپا ممکن است به این حزب در انتخابات پارلمانی رای داده باشند، اما در حوزه کومون ها به احزاب دیگر رای داده باشند. او سیاست همکاری با احزاب خارجی ستیز را یکسره رد کرد، اما گفت که باید با آنها دیالوگ برقرار کرد.

سخنران آخر بیلان عثمان از مسئولان نشریه ضد نژادپرستی اکسپو بود که ضمن تاکید بر ضرورت برخورد فعال با طرفداران احزاب خارجی ستیز تاکید کرد مسئله آموزش علیه نژادپرستی مهم است که باید به آن اهمیت داد. او گفت که حتما باید با هواداران این حزب گفتگو کرد و نتیجه بایکوت را معکوس دانست، گرچه همکاری با آنها را نیز رد کرد. او بر مساله قطبی شدن جامعه سوئد تاکید و اضافه کرد انگیزه رای در کومونها با پارلمان یکسان نیست.




در سوریە چە می‌گذرد؟

syrie 04Bitte Hammargren
ترجمە: طیفور بطحائی

جمعیت: ٢٢ ملیون. ٩٠% عرب و ١٠% کرد. اکثریت با سنی‌هااست. ٤٠% بە اتنیک‌ها و آیین‌هایی تعلق دارند کە در اقلیت هستند. عرب‌های علوی (شاخەای از مذهب شیعە) ١٠% جمعیت را تسکیل می‌دهند. قبل از جنگ بە همین اندازە مسیحی وجود داشت مذاهب و اتنیک‌ها ترکیبی هستند از اسماعیلی، دروزی، ارمنی، آشوری، ارتودوکس یونانی، ترکمن و چرکس.

این نوشتە از کتاب “خلیج”(Gulfen ) نوشتە خانم ” Bitte Hammargren” ترجمە شدە است.
کتاب دربارە کشورهای عربی شبەجزیرە عربی و خلیج است. اما بواسطە رابطە مهم این کشورها با سوریە، بخشی هم بە سوریە اختصاص دادە شدە است. نویسندە بارها بە کشورهای عربی سفر کردە و با دید تحلیلی بە مسائل نگریستە است.
از آن‌جا کە سوریە بە واسطە جنگ داعش با کردها در کوبانی سرتیتر اخبار شدە و رسانەها بسیار کم بە عمق مسائل می‌پردازند، خواندن این چند صفحە برای دانستن بیشتر خالی از فایدە نخواهد بود.

سوریە در تسخیر سلفی‌ها

در یک نگاە

– جمعیت: ٢٢ ملیون. ٩٠% عرب و ١٠% کرد. اکثریت با سنی‌هااست. ٤٠% بە اتنیک‌ها و آیین‌هایی تعلق دارند کە در اقلیت هستند. عرب‌های علوی (شاخەای از مذهب شیعە) ١٠% جمعیت را تسکیل می‌دهند. قبل از جنگ بە همین اندازە مسیحی وجود داشت مذاهب و اتنیک‌ها ترکیبی هستند از اسماعیلی، دروزی، ارمنی، آشوری، ارتودوکس یونانی، ترکمن و چرکس. جنگ موجب آوارەشدن ٩.٥ میلیون (تقریبا ٤٠%) بە کشورهای همسایە و در کشور خودشان شدە است.

– رئیس دولت: بشار اسد، رهبر حزب بعث. قبیلە اسد از ١٩٧٠ کە حافظ اسد با کودتا حکومت را بە دست گرفت، بر سوریە حکمرانی می‌کنند.

– جنگ داخلی: پانزدهم مارس ٢٠١١ تظاهرات صلح آمیزی در درعا صورت گرفت. سپس جوانان کم سن و سال کە علیە حکومت شعار می‌دادند، دستگیر و مورد شکنجە قرار گرفتند. تظاهرات ادامە یافت. رژیم اسد با خشونت با آن برخورد کرد. نظامی‌هایی کە ارتش را رها کردە بودند، ارتش آزاد سوریە را تشکیل دادند. طولی نکشید هزاران نفر مسلح از گروه‌های مختلف پیدا شدند. شورشی‌ها بیشتر از جانب عربستان، قطر و ترکیە حمایت می‌شدند. گروه‌های جهادی امثال داعش از طرف شبەجزیرە عربی تغذیە می‌شدند. داعش در پی تاسیس خلافت اسلامی است. یک رژیم افراطی سنی کە مرزهای دولت‌ها را بە رسمیت نمی‌شناسد. دولت‌های روسیە، ایران، عراق و حزب‌الە لبنان از بشار اسد پشتیبانی می‌کنند. جنگ تا ماە پنجم ٢٠١٤ بە قیمت جان ١٥٠هزار نفر تمام شدە است. بلندی‌های جولان توسط اسرائیل اشغال شدە است.

syria-map oriسوریە و عراق در میانە تضاد شدید عربستان و ایران قرار گرفتەاند. مبارزەای برای سیادت بر منطقە همراە با تعصب مذهبی. ایران و عربستان هر دو حکومت‌های مذهبی خداسالار دارند، اما با مذاهب جداگانە. عربستان سنی وهابی است در حالی‌کە ایران شیعە دوازدە امامی است. مذهبی کە در کشورهای دیگر عربی هم کم و بیش وجود دارد. ده‌ها سال این دو قدرت منطقەای بە صورت نیابتی باهم جنگیدەاند. منافعشان در لبنان، بحرین، یمن و عراق باهم رو در روست. گاە در مصاف سیاسی و گاە در برخوردهای نظامی از طریق جنگ نیابتی در مقابل همدیگر ایستادەاند.

عربستان روابطش را با اسد، متحد ایران، قطع کردە است و در عراق سفیر ندارد. نوری‌المالکی شیعە متحد ایران، زمام امور را بە دست دارد. [بعد از نوشتە شدن این کتاب نوری مالکی جایش را بە عبادی، نفر دیگری از حزب‌الدعوە دادە است. اما مسئلە همان است کە بود.]

سنی‌های عراق مالکی را یک متعصب انحصارگر شیعە می‌دانند، اما عربستان هم کمتر متعصب نیست. عربستان بەطور رسمی بیشتر شورشی‌های میانەرو را پشتیبانی می‌کند، اما شواهد زیادی وجود دارد کە عربستان بەطور غیررسمی و مخفیانە گروه‌های جهادی مانند النصرە و داعش را تقویت کردە است.

زمانی‌کە در ژوئیە ٢٠١٤ داعش با حملەای برق‌آسا دومین شهر عراق را اشغال کرد، رقابت بین ایران و عربستان شدیدتر شد. حملە برنامەرزیزی شدە داعش تنها چند روز بعد از انتخابات در عراق صورت گرفت کە در آن مالکی دوبارە انتخاب شد. این اتفاق در رابطە با عراق می‌تواند چنین تلقی شود کە نقشە سیاسی خاورمیانە باید تغییر کند. زمانی‌کە موصل و تکریت بە دست داعش افتاد، کردها هم کنترل شهر نفتی کرکوک را بەدست گرفتند و در بخش خودمختار شمال عراق، کردستان جنوبی، جشن گرفتند. این پیروزی داعش بەدست نمی‌آمد اگر آن‌ها ابتدا موقعیت خود را در سوریە تحکیم نمی‌کردند. بەهمان اندازە امکان نداشت اگر از پشتیبانی عشیرەهای محلی سنی و ارتش مخفی شدە صدام برخوردار نبودند. فرماندهان ارتش عراق اولین کسانی بودند کە لباس‌های نظامی‌شان را درآوردند و فرار کردند. سربازها هم دنبالەروی کردند. اسلحەهای ارتش فراری بەدست جهادی‌ها افتاد.

سازمان‌های امنیتی دنیا در رختخواب غافلگیر شدند، هنگامی‌کە خبر خالی کردن بانک مرکزی موصل پخش شد. آن‌ها بە ٤٠٠هزار دلار دست یافتند و این داعش را بە ثروتمندترین گروە تروریستی جهان تبدیل کرد. هم‌زمان تانک و سلاح‌های سنگین دیگر را بە دست آوردند و با این سلاح‌ها و دو هلیکوپتر بەطرف نقاط دیگر عراق هجوم بردند. با تفکر وهابی در موصل قوانین تازە برقرار کردند. مصرف سیگار و الکل ممنوع شد. جزای دزدی بریدن دست شد. وقت نماز باید رعایت شود. زن‌ها باید یا در خانە بمانند، یا اگر بیرون می‌آیند عبای سرتابەپا و نقاب بزنند. روی پل دجلە پارچە سیاهی آویزان شد کە این احکام برآن نوشتە شدە بود. در ویدئوکلیپی کە در یوتوب گذاشتە شدە بود اظهار می‌شد کە هرکس مانند داعش زندگی نکند، سزایش مرگ است.

این شبح پیشتر در شهر رقە سوریە کە قبلا بەدست داعش افتادە بود، دیدە شدە بود.

داعش مرزهایی مندرج در قرارداد “سایس- پیکو” کە مابین انگلیس و فرانسە منعقد شدە است را بە رسمیت نمی‌شناسد. آن‌ها در واقع مرز عراق و سوریە را قبل از گرفتن موصل و تکریت (زادگاە صدام) شکستە بودند. داعش پیش از آن بر منابع نفت و آب شمال سوریە حاکم شدە بود. حال با امکانات تازەای کە بەدست آوردە بود، می‌توانست بە بخش‌های دیگری از سوریە دست یابد. بە این صورت داعش بە هدف اصلی خود نزدیک شد: تشکیل خلافت اسلامی. نوعی دولت مطابق با دید بسیار تندروانە از اسلام.

آنان در عراق با باقیماندە حزب بعث متحد شدە بودند. در واقع این همکاری مخفی پس از اشغال عراق و سرنگونی صدام در ٢٠٠٣ بەوجود آمد. در این اتحاد شخص کلیدی عزت‌الدوری ژنرال و معاون صدام بود. عزت الدوری با سازمان چند ملیتی اخوان‌المسلمین و نقش بندی کە خود ارتش جداگانە دارد، همکاری می‌کند.

داعش سنی‌های معتدل و شیعەها را منافق می‌داند و بر اساس تفکر وهابی این اشخاص سزایشان مرگ است. داعش سربازهای شیعە را “صفوی” می‌نامد. اصطلاح تحقیر کنندەای برای شیعەهای قدیمی ایران. یکی از سخن‌گویانشان محل‌های مقدس شیعیان در کربلا و نجف را تهدید کرد. شیعەها عرق سرد کردند و بەیاد قتل‌عام توسط وهابی‌ها در سال ١٨٠٢ در کربلا افتادند. جهادی‌ها می‌خواستند بەطرف بغداد بروند، آیت‌الە بزرگ شیعەها علی سیستانی هواداران خود را بە مسلح شدن تشویق کرد. رئیس جمهور ایران روحانی نیز از در مبارزە علیە تروریسم بە مالکی قول کمک داد و افزود با آمریکا همکاری کنید اگر دیدید کە آمریکا با تروریست‌ها در عراق و جاهای دیگر برخورد می‌کند.

باراک اوباما بین دو صندلی گیر افتاد. از طرفی در عراق از مالکی (متحد ایران) پشتیبانی کرد و از طرف دیگر در سوریە جانب نیروهای مخالف ایران را می‌گرفت. اگر نیروهایش را علیە داعش بەکار گیرد، متحدش عربستان را ناراضی می‌کند. کدام صندلی را می‌بایست انتخاب کند. بعد از عوض شدن بازی در خاورمیانە و پیشروی سریع داعش شکاف بین ایران و عربستان عمیق‌تر شد.

بە گفتە “دیاب سریا” سردبیر روزنامەای کە از مخالفین اسد حمایت می‌کند: این جنگ پر از تعصب، شدیدتر خواهد شد. او خود سال‌ها در زندان مخفی امنیتی سیدانیا در شمال دمشق زندانی بودە است. او کە یک مخالف سکولار رژیم بودە با اسلامیست‌هایی کە در ٢٠٠٨ در زندان شورش کردند هم‌زندانی بودە است. او معتقد است کە داعش استعداد بنیانگزاری خلافت را در بخشی از سوریە و عراق دارد، اما او باور ندارد کە سنی‌ها بتوانند بر بغداد چیرە شوند.

سئوال‌های دیگری هم مطرح است: آیا عربستان کە بەطور رسمی مهر تروریستی بە داعش و النصرە زدە است، جهادی‌ها را علیە ایران و سوریە و عراق همانند خط دفاعی بەکار خواهد برد؟ جواب سریا یک آری نامطمئن است.

– عربستان دو نفع در این رابطە دارد. یکی این‌کە داعش را علیە ایران و متحدانش بەکار ببرد و دیگر این‌کە تروریست در داخل مملکت خودش نخواهد داشت.

بەطور رسمی عربستان اجازە سفر بە جهادی‌ها نمی‌دهد، اما بر اساس آمار وزارت کشور عربستان ١٢٠٠ نفر اهل سعودی بە گروه‌های مخالف در سوریە پیوستەاند. برخی این شمارە را بیشتر می‌دانند. من در سفر بهار ٢٠١٤ بە عربستان، با کسی صحبت می‌کردم کە می‌گفت کسانی را شخصا می‌شناسد کە در جهاد سوریە کشتە شدەاند.

در مارس ٢٠١٤ “مانیە بن ناصرالمانیە” حقوق‌دان سعودی اعلام کرد کە بە داعش پیوستە است. یکی از رابط‌های من تاکید کرد کە این شخص پیشتر مشاور شاهزادەهای سعودی بودە است.
شخص با اطلاع دیگری اظهار می‌کرد کە ریاض بە شرط شرکت در جهاد سوریە، زندانی‌ها را بخشیدە است.

یکی‌ ازمنتقدان رژیم عربستان می‌گوید: ما اسامی تعدادی از زندانی‌های آزاد شدە را داریم. رژیم سعودی اجازە می‌دهد این اتفاق بیافتد. آن‌ها یا در سوریە از بین می‌روند یا بە عنوان عامل تهدید خود را نشان می‌دهند.

پژوهشگر تبعیدی سعودی “مداوی الرشید” می‌گوید کە ارتباط پادشاهی سعودی و جهادی‌ها یک امر کاملا طبیعی است. ما از طریق کانال‌های رسمی می‌دانیم کە عربستان سعودی تصمیم گرفتە کە بە شورشیان مخالف رژیم سوریە اسلحە بدهد. من فکر می‌کنم جهادی‌ها و رژیم سعودی درهم بافتە شدەاند. آن‌ها همدیگر را خوب می‌شناسند. دولت سعودی خود براساس ایدئولوژی جهادیسم بنیانگزاری شدە است. برای رژیم دشوار است با بنیاد ایدئولوژی خودش مبارزە کند. جهاد همیشە بخشی از تفکر اسلامی بودە است.

او اضافە می‌کند: “جنگ علیە ترور” کە بعد از سپتامبر ٢٠٠١ توسط ادارە بوش اعلام شد، باد بە آتش جهادیسم بود. توقیف‌های غیرقانونی توسط آمریکا، زندان گوانتانامو و دیگر زندان‌های مخفی عکس‌العمل بەوجود آورد. بوش می‌خواست با تفکر جهادیسم مبارزە کند بدون این‌کە بفهمد کە چرا این‌ همە بەطرف جهادیسم کشیدە می‌شوند. زمینە جهادیسم در این‌همە بی‌عدالتی است کە در بر مسلمانان دنیا می‌رود. سرمایەهایشان را غارت می‌کنند، فلسطینی‌ها را تحقیر می‌کنند، قربانیان بمباران‌های کور در یمن و افغانستان و…

در زندان آمریایی گوانتانامو ١٣٣ سعودی وجود داشت. بیشترین تعداد از یک کشور در جنگ آمریکا علیە ترور.

کسانی این را با کار شاهزادە بندر رئیس سرویس مخفی عربستان مقایسە می‌کنند کە در سال‌های ٢٠١٢-٢٠١٤ سفیر عربستان در آمریکا بود و جهادی‌ها را در افغانستان پشتیبانی می‌کرد.

مداوی می‌گوید: در سوریە چە می‌گذرد فقط سازمان امنیت سوریە می‌داند. ما فقط می‌دانیم کە دولت سعودی با جهادی‌ها رابطە دارد و سوریە هم برایش بسیار مهم است.

تفاوت‌هایی بین داعش و النصرە وجود دارد. النصرە توسط شخصی بە نام محمد الجولانی رهبری می‌شود کە سوریەای است. داعش را ابوبکر بغدادی رهبری می‌کند کە عراقی است. این دو گروە در شمال شرقی سوریە باهم درگیر شدند.امیر داعش رهبر القاعدە “ایمن زواهری” را هم بە مبارزە طلبیدە است.

برای سازمان حقوق بشر سوریە هر دو گروە افراطی هستند. اما از درعا تا الیپو در شمال، مردم معمولی النصرە را راحت‌تر می‌پذیزند چون‌کە افراد این گروە سوریەای هستند و بە مردم عادی بە یک چشم نگاە می‌کنند.

محمد عبدالە از چهرەهای شناختە شدە مخالف می‌گوید: النصرە اجازە می‌دهد روزنامەنگارها وسازمان‌های انساندوست کارشان را انجام دهند و آن‌ها را کافر خطاب نمی‌کنند.

برادر و پدر عبدالە در زندان رژیم اسد بودەاند و او خود پناهندە لبنان است. امروز او سازمان مرکز حقوقی سوریە در واشنگتن را ادارە می‌کند.

– داعش روزنامەنگارها را گروگان می‌گیرد، بە دکترهایی کە می‌خواهند بە زخمی‌ها حتی در جبهە کمک کنند مانند طعمە نگاە می‌کند.

عبدالە از دیدن وحشیگری و سربریدن‌های داعش برای ترساندن دیگران، بسیار ناراحت بود. او با بغض در گلو از ویدئوی دست بریدن در انظار عموم حرف می‌زد. “مرا بەیاد سزای بدنی در سعودیە می‌اندازد”
محمد عبدالە از النصرە دفاع نمی‌کند

– اما آن‌ها زیرک‌تر از داعش بودند کە با مردم عادی کار نداشتند و سعی نکردند تغییرات بسیار عمیق در نحوە زندگی مردم بەوجود بیاورند. آن‌ها می‌خواهند قدم بە قدم جلو بروند. در درازمدت النصرە می‌تواند خطرناکتر باشد، چون می‌خواهد خودش را برای مردم عادی معقول جلوە دهد. در حالی‌کە داعش اصلا مردم برایش مهم نیستند. در نهایت النصرە یک گروە نظامی، مذهبی، ایدئولوژیک است.

دیاب سریا سردبیر روزنامە و متخصص جهادیسم می‌گوید: شرایط در سوریە و عراق می‌تواند منجر بە نزدیک شدن این دو گروە بە همدیگر شود برای مبارزە علیە ایران و متحدانش. اما باور نمی‌کنم کە زیر چتر یک رهبری جمع شوند.

جهادیست‌ها زمین ناهمواری را صاحب شدند

ابتدا در میان مخالفان سوریە جهادیست دیدە نمی‌شد. زمانی‌کە تظاهرات مارس ٢٠١١ شروع شد، کسی این حرف اسد را جدی نگرفت کە می‌گفت مخالفان تروریست هستند. حتی آن وقتی کە ارتش آزاد برای دفاع از دهات و محلەهایی کە بیرحمانە مورد بمباران رژیم اسد قرار می‌گرفت، تشکیل شد، باز هم این حرف اسد بەجایی نرسید. بعدها در تابستان ٢٠١٢ جهادی‌ها این زمین ناهموار را صاحب شدند. وقتی کە عکس سربریدن‌هایشان پخش شد، دید در مورد مخالفان تغییر کرد. سازمان‌های امنیتی اروپا گزارش‌هایی حاوی رفتن جوانان اروپایی بە صفوف القاعدە یا آن‌چە کە تکفیری خواندە می‌شدند، بە دستشان رسید.

مخالفین اسد همانند دپارتمان آمریکا اظهار می‌کردند کە رژیم اسد جهادی‌ها را تشویق می‌کند. می‌شد فکر کرد کە این پارادوکس وجود داشت. چون بعد از اشغال عراق توسط آمریکا در ٢٠٠٣ سوریە جهادی‌های سنی را بە همسایە شرقی می‌فرستاد کە با نیروی آمریکایی و متحدانش بجنگند. اما بەزودی بومرانگ برگشت و بە صورت داعش بە سوریە برگشتند.

مدارک کافی در دست است کە سوریە محل تجمع جهادی‌های خارجی بود کە می‌خواستند بە عراق بروند. این ارتباط‌ها خمیرمایە بەوجود آمدن سازمان‌های تروریستی بود کە مردم سوریە را مورد حملە قرار داد.

آن‌هایی کە عینک فرقەگرایی بەچشم داشتند، صدام حسین را مانند نمایندە مسلمانان سنی می‌دیدند کە ابتدا بە ایران شیعە حملە کرد و بعد برای جبران قرض‌هایش کویت را اشغال کرد. اما آن‌هایی کە عینک سوری بە چشم داشتند نقشە بوش رئیس جمهور آمریکا را می‌دیدند کە در پی تغییر نقشە خاورمیانە است. اگر آمریکا ‌توانست صدام را سرنگون کند، رژیم اسد هدف بعدی خواهد بود – تئوری دومینو- بوش سوریە را در لیست قدرت‌های شیطانی خویش قرار دادە بود.

حزب بعث عراق و سوریە یک آبشخور دارند، هر دو دارای ایدئولوژی پان عربیست هستند، اما در پس حرف‌های ظاهری هردو بەدنبال حفظ رژیم‌هایشان بودند. اغلب رقابت سختی باهم داشتند. هردو رژیم جزو اقلیت‌های سرزمینشان بودند. علوی‌های شیعە کە خانوادە اسد از آن‌هاست در اقلیت هستند و اکثریت سنی هستند. در عراق سنی‌ها اقلیت‌اند و شیعەها اکثریت. اقلیت بزرگ کرد هم در شمال عراق وجود دارد.

در ٢٠٠٣ بشار اسد هنوز چهل سالە نشدە بود [طبق قانون اساسی سوریە رئیس جمهور میبایست چهل سالە باشد. بەخاطر بشار اسد ٣٧ سالە، قانون اساسی را تغییر دادند بە ٣٧ سال- م] پشت سر این رئیس جمهور جوان یک قبیلە مافیایی قرار داشت کە سهم شیر را از اقتصاد می‌بردند. سازمان امنیت هم فقط در حال سرکوب دگراندیشان بود. عموزادە رئیس جمهور “رامی مخلوف” ٦٠% اقتصاد سوریە را دردست دارد. نفت و گاز، بانک‌ها، تلفن، هواپیمایی و شرکت‌های خانەسازی همە در انحصار اوست. اگر اسد سرنگون شود، قوم و اقربا این امکانات را از دست می‌دهند. سر باید سلامت باشد. البتە آن‌ها خاطرە تبعیض و فشار علیە خودشان در زمان عثمانی‌ها را از یاد نبردەاند.

جنگ سال ٢٠٠٣ راە را برای اسد باز کرد کە سربازهای سنی را مانند جهادی برای جنگ بە عراق بفرستد. و شیخ احمد کفتارو مفتی دمشق در پشتیبانی از جهادی‌ها فتوا داد کە سوری‌ها باید در عراق بجنگند. این مفتی ٩٢ سالە حملە انتحاری علیە نیروهای آمریکایی و انگلیسی را مجاز دانست.

رابطە عراق ٢٠٠٣ با سوریە ٢٠١٣

چند سال بعد تعداد زیادی از جهادی‌هایی کە در عراق جنگیدە بودند بە زندان امنیتی “سیدانیە” در سوریە افتادند.زمانی‌کە تظاهرات در ٢٠١١ علیە اسد شروع شد، صدها زندانی امنیتی آزاد شدند. در میان آن‌ها کسان خطرناکی وجود داشتند کە در ٢٠٠٨ در زندان سورش کردە بودند. “بسام الکواتی” کە در بخش صلح سازمان اتحاد ملی کار می‌کند نظرش این است کە:

– تعداد زیادی از جنایت‌کاران و اسلامی‌هایی کە رژیم اسد آزادشان کرد، قبلا تعلیم یافتە بودند و بە عراق فرستادە شدە بودند. در یک توافق با آمریکا بە زندان‌های سوریە فرستادە شدند. بخشی از این‌ها قبلا با سازمان امنیت سوریە در تماس بودند، در حالی‌کە بقیە فقط ارتجاعی بودند، اما رژیم می‌دانست چگونە با آن‌ها معاملە کند.

رژیم در حالی‌کە تظاهر کنندەهای صلح‌جو را شکار می‌کرد و بە زندان می‌انداخت و شکنجە می‌کرد، زندانی‌های خطرناک را آزاد می‌کرد

“دیاسریا” کە خودش از ٢٠٠٦ تا ٢٠١١ در زندان بودە است می‌گوید:

– رژیم ٩٠٠ زندانی را از سیدانیە آزاد کرد کە بیشترشان سلفی بودند. همە نام‌های شناختە شدە نیستند، اما اغلب‌شان مسئول بخش‌هایی شدند و از آن زمان بە بعد بە جنگ پرداختند. تعداد زیادی بە النصرە پیوستند. بقیە مقام‌هایی در دادگاه‌های شریعت در آلپو گرفتند. سلسلە مراتب قاضی‌های شرع برحسب سال‌هایی است کە در زندان بودەاند.

“ابو محمد جولانی” رهبر النصرە هم شامل بخشش شدە بود، اما معلوم نیست او در زندان سیدانیە بودە باشد، چون هویت واقعی‌اش معلوم نیست.

“زهران ئەلوش” یکی از چهرەهای قوی شورشی کە فرماندە ارتش اسلام است نیز در بین آزادشدگان بود. قدرت او ناشی از مرکز اسلامی قطر است کە خارج از ارتش آزاد سوریە عمل می‌کند. ئەلوش پسر یک قاضی اسلامی است کە در عربستان مسکن دارد. سریا می‌گوید: او در زندان هم ژست رهبرها را داشت.

بسام الکواتی می‌گوید: داعش بعد از آزاد شدن زندانی‌ها شروع بە برپایی مقرهایی در شمال سوریە کرد.

منشاء تفکر داعش و النصرە در سلفیسم عربستان سعودی است. در غرب ابتدا تنها النصرە مورد توجە قرار گرفت و توسط آمریکا مهر تروریست خورد.

یک سیاسی کرد بەنام “عبدالکریم عمر” نمایندە بخش خودمدیریت شمال سوریە (رۆژئاوا) کە او سخنگوی برون مرزی آن است، مورد حملە انتحاری داعش قرار گرفت. حملە کنندە هدفش را اشتباە گرفت. محافظ همراە او کشتە شد. او می‌گوید:

– مابین سال‌های ٢٠١٢-٢٠١٤ ششصد نفر در حملەهای داعش از دست دادیم. ما صدها حملە انتحاری را خنثی کردیم. همە دستگیرشدەها غیر سوریەای بودند. یک تعداد اروپایی هم بودند، بعضی‌ها کرد عراق بودند. تروریسم هیچ مذهب و مرزی نمی‌شناسد.

بەراە انداختن یک حرکت شورشی پول لازم دارد. گروەهای سلفی ابتدا نقاط استراتژیک مرزی و منابع نفت و آب را هدف قرار دادند.

بسام کە خود در بخش انرژی کار کردە است شرح می‌دهد کە چگونە النصرە منابع نفت دیرالزور در شمال شرقی سوریە را بە کنترل خود درآورد.

– آن‌ها لولەهای نفت‌بر رژیم را کنترل می‌کنند. رژیم برای دریافت نفت بە آن‌ها پول می‌دهد. این لولەها نفت را بە پالایشگاەهای رژیم می‌رسانند و از آن‌جا بە بنادر فرستادە می‌شود. شورشی‌ها می‌توانند جریان نفت را قطع کنند، اما آن‌ها در ازای پول اجازە می‌دهند تولید ادامە پیدا کند.

معاملە بین رژیم و مردم مناطق زیر سلطە مخالفانش ادامە دارد. کسانی‌کە از خارج پول برای خویشاوندانشان بە این مناطق می‌فرستند، دلار می‌فرستند. آن‌ها برای تبدیل دلار بە پوند سوریەای رابط‌هایی در رژیم دارند کە پول سوریەای در دست آن‌هاست. بە این صورت گرچە داعش در ٢٠١٣ پرچم سیاهش را در “رقە” برافراشت، اما کارمندان هنوز می‌توانند حقوقشان را از دمشق دریافت کنند.

“کواتی” می‌گوید: کسانی هستند کە از رقە بە دمشق می‌روند، حقوق کارمندان را می‌گیرند و در محافظت رژیم و سپس داعش باز می‌گردند.

“لینا خطیب” رئیس رسانەها در بیروت تایید می‌کند کە معاملە بین رژیم اسد و النصرە و داعش در مورد خرید نفت خام برای پالایشگاە حمس و بنیاس برقرار است. جنگ تولید نفت را متوقف نکردە است. بنزین ارزان سوریە از طریق رودخانە اورون بە ترکیە قاچاق می‌شود. یا از طریق کوەها بە لبنان می‌آید.

این قاچاق کردن در حالی است کە مردم سوریە نفت برای پختن غذا یا گرم کردن چادرهایشان در برف و سرما ندارند.

مردم عادی سوریە بین چکش و سندان گیر کردەاند. در کافەای در آکسارای استانبول، جائی کە پناهندەها از هر کشوری در آن‌جا می‌لولند، با مرد واقع‌بینی آشنا شدم. او می‌گوید:

– هیچ‌کس نمی‌خواهد زندگیش را در ارتش رسمی اسد بە خطر بیاندازد یا برای گروهی بجنگد کە بە آن اعتقاد ندارد.

هدف او و آن‌های دیگر این بود کە راە خطرناک رفتن بە اروپا را انتخاب کنند، بخصوص بە سوئد. یکی از آن‌ها خود قاچاقچی آدم شدە بود کە بتواند پول سفرش را تهیە کند.

بەنظر این مرد علت شکست انقلاب عدم دخالت غرب، پشتیبانی روسیە از اسد، رقابت کشورهای خلیج و قرارگرفتن جهادی‌ها در نک پیکان مبارزە بود. همچون درسی از مبارزە بوسنیایی‌ها در ١٩٩٠. آن‌ها نمی‌خواستند جهادی‌های خارجی در سوریە دخالت کنند. آن‌ها فقط درد را بیشتر می‌کنند، اما موجی از این‌ها آمدند. از عراق، از لیبی، یمن، سومالی، عربستان سعودی، چچن، مصر، بالکان و کشورهای بازار مشترک اروپا. بیشتر این خارجی‌ها بە داعش پیوستند.

چەکسی خرج جهادیست‌ها را می‌دهد؟

بر اساس گفتەهای وزارت خارجە آمریکا اشخاص غیر دولتی در شبەجزیرە عربستان خرج تروریست‌های سنی در سوریە را می‌دهند. داعش و النصرە از این طریق بە ملیون‌ها دلار دست پیدا کردەاند. حوالەها از طریق ‌قطر و کویت جابەجا می‌شوند. دو دلیل برای این پشتیانی کویت وجود دارد. یکی این‌کە قانون جابەجایی پول در کویت آسانگیرانەتر از عربستان سعودی است.

بنا بە اظهار “کارنگی انداومنت برای صلح بین‌الملل” اعضاء مجلس و قاضی‌های کویت یک محل بەنام دیوانیە جهت فرستادن حوالەها باز کردەاند.

گزارش وزارت خارجە آمریکا در بارە تروریسم هیچ اشارەای بە کمک‌های دولتی عربستان ندارد. عربستان بەطور رسمی بە سلفی‌های سوریە کمک نمی‌کند، اما بسیاری از آگاهان کە من در پایتخت‌های کشورهای عربی با آن‌ها صحبت کردەام، می‌گویند کە عربستان بە ثروتمندان اجازە می‌دهد کە بە سلفی‌ها کمک‌های مالی برسانند، بە امید این‌کە آن‌ها حزب‌الە لبنان، رژیم سوریە، ایران و مالکی را در عراق را از پای درآورند.

“لینا خطیب” از کارنگی اشارە می‌کند کە در میان کمک کنندگان بە داعش شاهزادەهای میلیاردر شبەجزیرە عربی وجود دارند کە اغلب نمایندە دولت خودشان نیستند.

یک مامور سیاسی سوریەای کە نخواست نامش فاش شود می‌گوید: دست ایران شیعە از طریق بغداد بە رژیم علوی سوریە و از آن‌جا بە حزب‌الە لبنان می‌رسد. و این مشکل اصلی عربستان است. بە همین خاطر عربستان از بودن داعش در سوریە و عراق سود می‌برد.

– سعودی نمی‌تواند بەطور رسمی از سلفی‌ها پشتیبانی کند، اما وقتی کە ثروتمندهای عربستان برای آن‌ها پول می‌فرستند، چشم پوشی می‌کند. دولت عربستان جرات مقابلە با وهابی‌ها را ندارد.

فهرست ترور عربستان سعودی

در مارس ٢٠١٤ عربستان النصرە را بە عنوان تروریست شناخت. این کار درست قبل از دیدار اوباما از عربستان انجام گرفت. یک نوع نشان دادن رقابت با قطر. ناظران می‌گویند کە قطر و ترکیە جبهە النصرە را، زمانی‌کە بە شمال شرقی سوریە حملە کردند و شهر مرزی قصاب را در سال چهام گرفتند، پشتیبانی کردند. قطر با این پشتیبانی می‌خواست بە عربستان نشان دهد کە او توان بیشتری در آلپو دارد.

یک ناظر سوری می‌گوید: رقابت قطر و سعودی شورشی‌ها را ضعیف کرد.

در بهار ٢٠١٤ گروەهای شورشی در آلپو نمی‌خواستند بیش از آن آلت دست عربستان باشند.

یک منبع اظهار می‌دارد کە ما بە قطر نیاز داریم چون بە اسلحە احتیاج داریم، اما قطر بە گروەهای بیشتری در سوریە نیاز دارد. وگرنە در مبارزەاش با ایران و سوریە شکست خواهد خورد.

عربستان سعودی با فراخواندن جهادی‌ها از سوریە، خطر کرد. در بهار ٢٠١٤ ریاض بە جنگجویان سعودی در جبهە النصرە و داعش اخطار کرد کە دو هفتە وقت دارند برگردند و خودشان را معرفی کنند وگرنە زندان از سە تا بیست سال در انتظارشان خواهد بود.

عربستان اخوان‌المسلمین را هم در فهرست ترور قرار داد کە ضربەای بە قطر بود. بخش سوری اخوان کە بزرگترین سازمان سوری در جبهە ملی سوریە SNC است از تکفیر مستثنی شد. اخوان سوری برای خشنود کردن عربستان از شخص مورد علاقە ریاض در جبهە ملی “احمد جربا” پشتیبانی کرد. اما او رهبر ضعیفی بود.

دخالت کشورهای خلیج

هرچقدر مجادلە بیشتر طول بکشد و مردم سوریە بیشتر احساس تسلط خارجی کنند، دخالت و تسلط کشورهای حاشیە خلیج یا اشخاص دارا بر رهبران جنگ بیشتر خواهد شد.

عربستان سعودی یک شیوە برای مسلح کردن دارد. مرکزی در عمان وجود دارد بەنام (clearing house) کە در آن‌جا آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها می‌توانند بر تقسیم اسلحە نظارت کنند و بدانند کە چە اسلحەای بە دست کدام گروە می‌رسد. اردن انکار می‌کند کە از مرزهایش برای بردن اسلحە جهت مخالفین سوریە استفادە مێ‌شود. اما دیپلمات‌ها معتقدند کە اردن علاقە دارد اسلحە سنگین برای مخالفین میانەرو فرستادە شود.

در فوریە ٢٠١٣ در کویت سیتی من از شاهزادە “تورکی الفیصل” رئیس پیشین سازمان امنیت عربستان شنیدم کە برای فرستادن اسلحە پیشرفتە جهت ارتش آزاد سوریە، بدون این‌کە بەدست جهادی‌ها بیافتد، دلیل می‌آورد کە اسلحەهای پیشرفتە کنترل از راە دور دارند. یک سال بعد، شورشی‌ها توسط سازمان ملل در درعا اسلحە آمریکایی دریافت کردند، اما بدون ضد هوایی، چیزی کە آن‌ها درخواست کردە بودند. بە هرحال این موجب شد کە گروەهای شورشی برای اولین بار باهم متحد شوند و موفق شدند چند شهر کوچک اطراف درعا را تصرف کنند. رژیم نمی‌تواند مخالفین را درعا سرکوب کند. در آن‌جا روابط محکمی بین عشایر وجود دارد. یک عشیرە ٣٠ هزار عضو دارد، دیگری ٨٠ هزار. در درعا داعش وجود ندارد. یک پسر شهری می‌گفت: عشیرەها هیچ‌وقت اجازە نمی‌دهند.

زیر پرچم سیاە القاعدە

در طول مرزهای طولانی ترکیە با سوریە مامورهای جلب عضو با جیب‌های پر از پول، می‌گردند. مامور داعش هم هست. آن‌ها مردان خارجی جوان را شکار می‌کنند تا گوشت دم توپ جنگ یا قربانی حملە انتحاری باشند.

در مقایسە با جذب جنگجو در افغانستان در ١٩٨٠ یا سال ٢٠٠٠ در عراق، جلب و جذب خارجی‌ها بە سوریە آسان‌تر است.

سلمان شیخ رئیس مرکز بروکینگ در دوحە می‌گوید: در سال‌های ١٩٨٠-١٩٩٢ بین ١٠تا ٢٠ هزار نفر جنگجوی خارجی بە افغانستان رفت. در مدت ١٨ ماە بە همین اندازە جذب جنگ سوریە شدەاند. همە جهادی نیستند. برخی در عراق بودەاند و تا اندازەای معتدل شدەاند.در مناطق زیردستشان بە کارهای کنترل اجتماعی می‌پردازند.

در پائیز ٢٠١٣ از حدود ١٥٠٠ جنگجوی خارجی کە بە مخالفین پیوستەاند، ٧٠تا ٧٥ درصد از کشورهای عربی بودەاند و حدود ١٠٠٠ نفر از اروپا. اما تعداد بەسرعت بالا رفت و این شروع مستقر شدن افراطی‌گری در دراز مدت بود.

– آن‌ها محل‌های مطمئن منابع مالی بە اضافە نفت و پشتیبانی مالی از جانب اشخاص ثروتمند، و نە الزاما از جانب دولت‌ها، دارند.

– یک نفر کە از آن‌ها جدا شدە بود اعضاء مرتبط با القاعدە در سوریە را بین ٤٠تا ٥٠ هزار نفر تخمین می‌زد.

– ثروتمندهای سنی زیادی در سوریە هستند کە بە امید پیروزی جهادی‌ها بر رژیم اسد، بە آن‌ها کمک مالی می‌رسانند.

در اوائل ٢٠١٤ منابع نفتی سوریە بە دست داعش و النصرە افتاد. در مصاحبەای با الجزیرە “ابو محمد جولانی” رئیس النصرە بە ترس دولت‌های عربی از ایران اشارە کرد و گفت کە آب شدن یخ‌های مابین واشنگتون و تهران باعث برخاستن موج خروشان شیعە بەطرف شبەجزیرە عربی خواهد شد.

او اضافە می‌کند: اگر اسد در حکومت باقی بماند، چیزی کە قدرت‌های بزرگ و ایران می‌خواهند، شبەجزیرە عربی هدف بعدی خواهد بود.

در نزد دولت‌های عربی خلیج این ترس از ایران جدی است، چە از طریق تئوری تنفر علیە شیعە و چە ترس از سیاست ژئوپولیتیک تهران. منتقدین قطر این مصاحبە را مانند کوشش قطر برای فروختن جبهە النصرە بە سنی‌های سوریە می‌دانند.

اخضر ابراهیمی مامور سازمان ملل عنوان کرد کە سوریە در آیندە مانند سومالی خواهد شد. تعدادی دولت‌های محلی با فرماندهان جنگی محلی. بسیاری از سوری‌ها این را تایید می‌کردند.

یک آوارە بعد از اشغال موصل می‌گوید: این پایان دولت‌های عراق و سوریە است.

حدس کسانی در مورد سوریە این است کە سرانجام سوریە مانند قرارداد لغزان “دایتون” در بوسنی یا معاهدە تایف در مورد لبنان خواهد بود. یعنی سرزمین بین سکت‌ها تقسیم خواهد شد. کانتون‌هایی بە سرکردگی فرماندهان نظامی بەوجود می‌آید کە هرکدام طرفدار کشورهایی چون ایران، عربستان سعودی، قطر، ترکیە و شاید اسرائیل خواهند بود.

– تنها راە جلوگیری از حمام خون این است کە روسیە و ایران بە اسد فشار بیاورند کە کنار بکشد. مانند فشاری کە عربستان بە “علی عبدالە صالح” در یمن آورد کە جا برای یک دولت انتقالی خالی کند. این را یکی از فراریان از دمشق می‌گوید کە آرزو می‌کند هرچە زودتر حمام خون پایان یابد.

اما روسیە می‌خواهد بر ارتش سوریە کنترل داشتە باشد. تعلیم و تسلیح آن‌ها را ادامە دهد. پایگاە دریائیش را در تارتوس و سیستم رادار علیە ناتو و ترکیە را حفظ کند. مسکو نمی‌خواهد ایران و قطر در فرستادن کاز بە اروپا از طریق سوریە رقیبش شوند.

رابطە ایران با بشار اسد یک ازدواج مودبانە است کە بر منافع هردو بنیان‌گزاری شدە است. تهران کە از دمشق پشتیبانی نظامی می‌کند، ممکن است اسد را قربانی کند، اما در ازاء پیدا کردن جانشین دیگری. در این‌صورت لازم است آمریکا و دول عربی خلیج نقش منطقەای و رابطە استراتژیک او با حزب‌الە را قبول کنند. ایران می‌خواهد در سوریە، شیعە دوازدە امامی جانشین کند. در ماە می ٢٠١٤ یکی از فرماندهان سپاە پاسداران اعلام کرد کە شاخە حزب‌الە سوریە را در کنار حزب‌الە لبنان تشکیل می‌دهند. این درست بە معنی ساختن جانشین برای اسد است.

لینا خطیب می‌گوید: روزی کە ایران بە اسد احتیاج نداشتە باشد، او را کنار خواهد گذاشت.

بسیاری از ناظران با خطیب هم‌عقیدەاند: ایران خطرناکتر می‌شود اگر از روابط بین‌الملل کنار گذاشتە شود.

زمانی‌کە آمریکا قبول نکرد کە ایران در گفتگوی ژنو (٢٠١٤) شرکت کند، بە خواست عربستان بود. عربستان مخالفت کرد. آمریکا پیشتر مذاکرە با ایران را بر سر مسئلە اتمی شروع کردە بود. البتە فضای دیپلماتیک غرب پس از مسئلە کریمە و اوکراین با روسیە تند شدە بود.

ریاض استراتژیش را در سرنگونی صدام ٢٠٠٣ باختە بود، چون ایران بر عراق مستولی شد و او شاهد آن بود کە چگونە حزب‌الە در عراق جای پا پیدا کرد. حال ایران برای حمل سلاح جهت حزب‌الە نیازی بە سوریە ندارد، هواپیماهایش می‌توانند مستقیما از بغداد بە بیروت پرواز کنند.

نگرانی ازعقب‌نشینی‌های ژئوپولیتیک بیشتر سعودیە را عصبی کردە است. دلیلی کە شاە عبدالە و وزیر خارجە و ولیعهداش “سلمان” را ناچار بە بازنگری می‌کند. عربستان سخت کوشید کە یک کرسی در شورای امنیت سازمان ملل در ٢٠١٣ بەدست آورد، اما وقتی بەآن رسید با کمال تعجب از پذیرفتن آن سر باز زد. چیزی کە سیاست خارجی عربستان را لج‌بازانە و خودسر نشان داد.

من با روشنفکرانی در سعودیە روبرو شدم کە باصدای بلند می‌گفتند: حال کە دوران احمدی نژاد بسر آمدە، زمان آن فرا رسیدە کە ریاض با تهران وارد گفتگو شود.

خالد المایین سردبیر عرب نیوز و بعدها گازت، می‌گوید:

– وقتی کە روحانی دست بەکار شد شاخە زیتون در دست داشت. دولت‌های عربی می‌بایست بە او خوشامد بگویند و این شانس را بە او بدهند.
ممنوعیت احزاب در عربستان میدان را برای علمای سلفی خالی گذاشتە است. دولت ریاض می‌خواهد کە دنیا جهادی‌های سوریە را مانند منفردین بی‌پروا بدانند، اما مداوی الرشید خودش را متقاعد نکردە است:

– عربستان از آن کشورهایی نیست کە مذهب را جدا از جامعە بداند. در عربستان مذهب و دولت یک واحد هستند و همدیگر را تقویت می‌کنند. دولت بودجە مراکز مذهبی را تامین می‌کند و بر آن‌ها نظارت دارد. در مقابل رهبران مذهبی دستورات دولت را تایید می‌کنند. آن‌ها ممکن است در مواردی باهم اختلاف داشتە باشند، بە ویژە در رابطە با جامعە، اما در کل یک هماهنگی مابین آن‌ها وجود دارد. [درست مانند ایران]

سازمان ممنوعە حقوق بشر (ACPRA) کە توسط پروفسور زندانی “محمد فهد القطانی” بنیان‌گزاری شدە، از دولت سعودی خواست کە مسئولیتش را در قبال سعودی‌هایی کە بە جهاد رفتەاند بپذیرد. این سازمان یادآوری کرد کە از زمانی کە عربستان جوانان را برای جهاد بە جبهەهای بوسنی و افغانستان می‌فرستاد، مدت زیادی سپری نشدە است. اما سئوال چە کسی جهادی‌های سوریە را پستیبانی مالی می‌کند، با سکوت مواجە می‌شود.

سخن مداوی الرشید این است کە حق همیشە با دولت است و سیاست آن‌ها هیچگاە موضوع بحث واقع نمی‌شود.

جهادیسم در سوریە اولین پیشرفت را در ٢٠١٣ بەدست آورد. زمانی‌کە شاهزادە بندر بن سلطان سفیر قبلی سعودی در واشنگتن بە سمت رئیس سازمان امنیت منسوب شد. اما درست قبل از سفر اوباما مسئولیت لبنان و سوریە را از او گرفتند. اوباما از شاهزادە بندر کە دوست خانوادە بوش بود، بیزار است. مدت کوتاهی بعد از آن، بندر مسئولیت ضد جاسوسی را هم از دست داد. یک آگاە بە مسائل عربستان می‌گوید کە این عمل زیر فشار رئیس (CIA) “جان برنان” صورت گرفتە است.

رقابت در میان کشورهای خلیج

هنگامی‌کە در تابستان ٢٠١٣ شاە در قطر عوض شد کنترل دوحە بر مخالفین سوریە کم شد. بەجای آن عربستان از طریق وابستەاش “احمد جربا” بر جبهە ملی دست یافت. امارات عربی هم در کنارش نشست. ‌قطر بر آن شد کە گروەهای رقیب را پشتیبانی کند. ابزار کار برای دوحە جبهە اسلامی بود کە هزاران مسلح داشت.

خالد عطیە وزیر کشور قطر ١٠-١٢ فرماندە گروەهای مختلف را در ٢٠١٣ بە یک جلسە در ترکیە دعوت کرد. او موفق شد آن‌ها را علیە ارتش آزاد سوریە سازمان بدهد.

در حالی‌کە جبهە ملی خود را برای گفتگوهای ژنو آمادە می‌کرد، قطر ٥٥٠٠ تصویر دیژیتال منتشر کرد کە گفتە می‌شد مربوط بە شکنجەگاەهای رژیم سوریە است و توسط یک عکاس نظامی فراری شدە گرفتە شدەاند. منتخبی از این عکس‌ها کە مربوط بە هزاران زندانی کشتە شدە بودند در جلسە شورای امنیت سازمان ملل نشان دادە شدند. “سامانتا پاور” نمایندە آمریکا در سازمان ملل گفت: کسی کە این عکس‌ها را دیدە باشد هرگز بە خودش باز نخواهد گشت. تحلیل‌گران سوریە معتقدند کە قطر می‌خواست کوشش عربستان برای برپایی گفتگوهای ژنو را بی ثمر کند کە گویا آن‌ها با آدم‌کش‌ها و شکنجەگران مصالحە می‌کنند.

جبهە با بیرون رفتن شورای ملی سوریە (SNC) از گفتگوها ضعیف شد. این انشقاق موجب شد اخوان سوریە، “مصطفی سباق” و چهرە مشهور “جورج صبرا” رئیس (SNC) کنارە گیری کنند.

مامور پیشین سازمان ملل اخضر ابراهیمی شرح می‌دهد کە دو طرف شرکت‌کنندە در گفتگو، سوریە و مخالفین طرفدار سعودیە، هردو راە حل نظامی را ترجیح دادند. او بە اشپیگل گفت: سوریەای‌ها آمدند کە روسیە را قانع کنند کە آن‌ها در حال پیروزی نظامی هستند.

و اضافە کرد کە نمایندگان عربستان قبل از جلسە نخواستند با او ملاقات کنند.

– من فکر می‌کنم هردو طرف از گفتەهای من در بارە مذاکرات صلح و ازخود گذشتگی دوجانبە، ناخشنود بودند.

جبهە ملی مسئلە را بیشتر دچار بهم‌ریختگی کرد، زمانی‌کە نمایندە سوریە حاضر نشد دربارە دولت انتقالی گفتگو شود. کە در واقع هدف اصلی مذاکرات بود. دمشق فقط می‌خواست در بارە تروریسم حرف بزند و عنوان می‌کرد کە مخالفین همگی تروریست هستند و نە اپوزیسیون بە معنای سیاسی آن.

لینا خطیب می‌گوید: بەدام رژیم اسد نیافتید! رژیم خود جهادیسم را از طریق بازکردن در زندان‌ها و کمک کردن بە جهادی‌های داعش، بەوجود آورد.

نبود پناهندە در کشورهای خلیج

هیچ کشوری در خلیج پناهندە از سوریە نمی‌پذیرد. کشورهای همسایە بار رویدادهای فاجعەبار سوریە را بە دوش می‌کشند. خیلی‌ها بە سازمان ملل فشار می‌آورند کە دولت‌های خلیج را وادار کنند کە مرزهایشان را برای پناهندەها باز کنند.

“الیزابت فرریس” کە با مسئلە پناهندەها در بروکینگ کار می‌کند می‌گوید: میلیادرهای خلیج با بستەهای دلار در ترکیە و اردن و اردوگاەهای لبنان خود را نشان می‌دهند و ایجاد مشکل می‌کنند. آن‌ها نیت خوب دارند، اما می‌تواند باعث خون‌ریزی هم بشود، وقتی تعدادی کمک می‌گیرند اما بقیە نمی‌گیرند. فرستادن پول و اسلحە آسان‌تر از پناهندە پذیری است. اما دنیا باید بەطور جدی از کشورهای خلیج بخواهد کە پناهندە قبول کنند.

فرو ریزی نهادها

منطقەهای زیردست شورشیان دچار فروریزی نهادها شدند. و این موجب مهاجرت جمعی شد. جبهەالنصرە کە از سعودی کمک می‌گیرد، در حالی‌کە ادعا می‌کرد دولت جانشین تشکیل می‌دهد، نە نهادی برپا کرد و نە آن‌‌های موجود را حفظ کرد.

نبی العربی سکرتر جامعە عرب یک تیر زهری بە سوی جبهە ملی سوریە رها کرد وقتی کە گفت: آن‌ها نمی‌توانند در جامعە عرب جای سوریە را بگیرند چون نتوانستەاند هیچ نهاد دولتی‌ای بەوجود بیاورند.

در سوریە و کشورهای همسایەاش کسانی بودند کە تلاش کردند آن‌چە از جامعە پیشرفتە و انستیتوهایش باقی ماندە نجات بدهند، اما با مقاومت روبرو شدند.

یکی از کمک رسانان در لبنان می‌گوید: تعداد زیادی سوریەای توانا، تحصیل‌کردە و صاحب انگیزە در این‌جا وجود دارند. اما عربستان سعودی کمک‌های انساندوستانەاش را تنها بە کسانی می‌دهد کە از گروەهای مسلح داخل سوریە بە ویژە از النصرە و داعش، دفاع کنند.

در شهر مرزی ترکیە “قازیانتەپ” قاضی مهاجر “انور مجانی” کار می‌کند. او دادگاە آزاد را نمایندگی می‌کند کە وابستە بە هیچ گروهی نیست. او می‌خواهد کە قانون غیر مذهبی‌ای کە در ١٩٥٠ بە تصویب پارلمان سوریە رسیدە در مناطق آزاد شدە بە اجرا درآید، اما او از هر طرف مورد تهدید قرار گرفتە است. گروەهایی مانند داعش، شورای شریعت و گروەهای مختلف دیگر کە توسط کشورهای شبەجزیرە عربی یا ثروتمندان مسلمان سوریەای پشتیبانی می‌شوند، با او مخالفند.

– پروژە ما ملی است. برای همە سوریە است. بە همین دلیل مارا تهدید می‌کنند. در یک جامعە فروریختە، در مورد مسائل حقوقی باید بەسرعت تصمیم گرفتە شود و مستند گردند. اگر روزی کشور بە یک آرامش رسید از آن بهرەبرداری شود. اسنادی چون سند مالکیت، قراردادهای بازرگانی، اسناد تولد و ازدواج و مرگ، اجارەخانە و غیرە برای بازسازی جامعە در آیندە لازم است. برای جلوگیری از نابودی اتنیکی در یک جامعە چند فرهنگی لازم است کە سندهایی با مهر رسمی صاحبان ملک، زمین و دارایی‌های دیگر مشخص باشد.

بعد از عقب نشینی رژیم اسد از مناطق، قانون بەدست شورشیان افتاد و اغلب بر اساس قوانین شریعت عمل می‌کردند کە با هیچ قانون نوشتە شدەای تطبیق نمی‌کرد. واحدهای ارتش در بیشتر موارد این مسائل را بە دادگاەهای شرعی ارجاع می‌دادند، چونکە گفتە می‌شد قوانین رسمی بنیادی برای دیکتاتوری چهل سالە رژیم اسد بودە است.

“مجانی” کە از طرف کونسرسیوم همکاری قانون بین‌المللی پشتیبانی می‌شود می‌گوید:

– آن‌ها نمی‌توانند رژیم اسد و دولت را از هم جدا ببینند. فکر می‌کنند همە دادگاەها در دست رژیم است. اما مردم عادی سوریە می‌خواهند دادگاەهای عادی دوبارە کارشان را از سر بگیرند.

قوانین سوریە در دوران جمهوری طلایی (١٩٤٩-١٩٥٨) نوشتە شدە، قبل از این‌کە بە جمهوری عربی ناصر بپیوندد.

– قاضی‌ها ودادگاەهای شریعت جدا از نیتشان، وکیل مدافع را قبول ندارند. دادگاە شرعی اغلب توسط کسانی ریاست می‌شود کە سواد کافی ندارند. مردم عادی سوریە بر این باورند کە قاضی شرع‌ها وقتی کە انقلاب شد ریش گذاشتەاند. انور مجانی با ریش از تە تراشیدە این را می‌گوید.

– شریعەت اسلامی اشکالی ندارد. مسئلە این است کە از شریعت چە برداشتی می‌شود، چگونە تطبیق دادە می‌شود. واحدهای ارتش دادگاەهای خودشان را دارند کە از فرماندهی آن‌ها تبعیت می‌کنند، اما با ما کە حقوق خواندەایم نمی‌توانند چنین معاملەای بکنند.

شورای دادگاە سوریە از حمایت یک بازرگان سوری در خارج برخوردار است. حقوق‌دانان اسلامی هم با سکوتشان از آن‌ها حمایت می‌کنند، اما آن‌ها از سلفی‌ها میترسیدند. بەهرحال علیە دادگاە فتوا ندادند.

یک فعال سوری بە نام “رازان شەلوب‌الشرم” بین مرزهای سوریە و ترکیە در رفت و آمد است. او کە مسئول یک سازمان آمریکایی سوری (Syrian Emergency Task) است، بە دنبال حمایت غرب از کسانی است کە حقوق لائیک می‌خوانند. اما حملەهای داعش مانع از این شد کە قاضی، وکیل و پلیس در مناطق زیر دست نیروهای مخالف آموزش دادە شوند.

– ما می‌خواهیم قوانین حقوق بشر و حقوق بشر بین‌الملل را بە آن‌ها بیاموزیم. و این‌کە چگونە می‌شود در یک دوران انتقالی این قوانین را با قوانین سوریە هماهنگ کرد. و همە این‌ها برای این‌کە فهم عمیق‌تری از دمکراسی بەوجود آید.
البتە این خانم از جانب داعش و النصرە تهدیە شدە است.

– اگر آن‌ها مرا دستگیر کنند نمی‌دانم چکار باید بکنم! او با خندەای بدون شادی این را می‌گوید.
خیلی قبل از حملە داعش بە موصل در عراق، او آیندە سوریە را چنین توضیح می‌داد:

– داعش تلاش می‌کند سوریە را از طریق تسلط بر مرزها، آموزش، زنان و دادگاەهای شرعی کنترل کند. همان کاری کە طالبان در افغانستان کردند. داعش بە همە کسانی کە بە او بیعت نمی‌کنند، مهر کافری می‌زند. اگر داعش حاکم شود اجازە نخواهد داد زن‌ها از خانە بیرون بیایند. واگر بیایند، باید عبای سراپا سیاە و مقنعە بزنند. آن‌ها خطرناکند. اگر سازمان ملل از دادگاەهای عادی و ادارات و پلیس در مناطق زیردست مخالفین حمایت نکند، سوریە کاملا از هم خواهد پاشید.

مسئول اصلی حمام خون

عشیرە اسد با دست آهنین بر سوریە حکومت کردەاند و از ١٩٧٠ بە بعد توسط مسکو حمایت شدەاند. بعد از انقلاب ١٩٧٩ ایران، دمشق متحد تهران شد. در ١٩٨٠ دوست تازەای بە نام حزب‌الە لبنان پیدا کرد. بعد از سرنگونی صدام دوستان ایران در بغداد بە حکومت رسیدند. سال ٢٠٠٥ بشار اسد با بیانیە روشنفکران دمشق مبنی بر اصلاحات دمکراتیک مخالفت کرد. رژیم درخواست‌های صلح‌آمیز تظاهرکنندگان را در ٢٠١١ با سرکوب جواب داد. و تظاهرات شهر بە شهر با مرکزیت حمس بە مثابە پایتخت انقلاب، گسترش یافت. این فهرست در مورد جنایت‌های رژیم می‌تواند بسیار طولانی باشد. رژیم دمشق مسئول اصلی حمام خون سوریە است.

دولت ارتشی ٣٠٠ هزار نفری و هواپیماهای جنگی، موشک‌های اسکاد و بشکەهای انفجاری در اختیار دارد. دولت از اسلحە گرسنگی علیە هزاران نفر استفادە کردە است. بشار اسد ترجیح داد بر خرابەهای سرزمینش بنشیند، اما بر راەحل دولت موقت تسلیم نشود. در این میان مخالفین هم بەویژە جهادی‌ها از جنایات جنگی بری نبودەاند. داعش اعدام‌های بدون محاکمە حتی در مورد بچەها را بە عهدە دارد. در عراق و سوریە آن‌ها پشت انفجار ماشین‌های انتحاری و حملەهای انتحاری علیە مردم عادی هستند. شکنجە، تبعیض در مورد زن‌ها و از بین بردن ساختمان‌های مذهبی از دیگر کارهای آنان است.

افراط‌گرایی سوریەای

زمانی‌کە تظاهرات علیە بشار اسد شروع شد، بسیاری از غیر سنی‌ها، مسیحیان، روشنفکران علوی و شیعە از آن پشتیبانی کردند.

جرج صبرا رئیس رئیس (SNC) کە خودش ارتدکس یونانی است می‌گوید:

– سوریە ٧٠ سال پیش بر بنیادهای دمکراتیک تشکیل شد. در ١٩٤٦ استقلال یافت، اما در ١٩٤٣ ما انتخابات چند حزبی داشتیم. کشور مدرنی است. سوریە یکی از قدیمی‌ترین تمدن‌های باستانی است. من ٦٥ سالەام، اما هیچ وقت حس نکردم کە عضو یک اقلیت در سوریە هستم. ما حتی یک بار نخست وزیر مسیحی داشتیم. بیش از ٤٠ سال است کە مسیحی‌ها در اپوزیسیون هستند، مسیحی‌ها بە زندان افتادەاند و همراە دیگر سوری‌ها زجر کشیدەاند. افراط‌گرایی توسط رژیم اسد تقویت شد. افراط‌گرایی در مقابل خشونت بیش از اندازە رژیم و سکوت دنیای بیرون بەوجود آمد. واقعیت این است کە بیشتر سنی‌ها بودند کە توسط سربازان رژیم یا گروەهای شیحە ایرانی و حزب‌الە کشتە شدەاند.

در ملاقات ما در استامبول جرج صبرا ادامە می‌دهد:

– مجاهدین خارجی هدف‌های خودشان را دارند. آن‌ها بە یک دولت دمکراتیک اعتقاد ندارند. می‌خواهند در سوریە تضاد را سکتاریستی کنند.

جنگ موجب ناراحتی بیش از اندازە مسیحی‌ها شد. بە ویژە در مناطقی کە افراط‌گرایان سنی حاکم شدند. جرج صبرا نمی‌خواهد آن را قوم زدایی بنامد. حملە بە کیساها، آدم ربایی و قتل کشیش‌ها را او همچون کوشش برای اخذ باج می‌داند و نە قتل عام مسیحی‌ها. “البتە اینجا و آن‌جا در صفوف انقلاب افراد شروری هستند کە علیە مسیحی‌ها جنایت کردەاند”.

رئیس کلیساهای سوریە جانب رژیم اسد را گرفتە است. شاید بەخاطر تامین امنیت مسیحی‌ها. کشیش‌ها می‌ترسند کە بعد از سرنگونی رژیم چە پیش خواهد آمد؟

“سام ایشاک” اورتودوکس سوریەای یکی دیگر از مسیحی‌های شناختە شدە اپوزیسیون، رژیم اسد را بە سکتاریسم متهم می‌کند. ” دلیل من دوران دمکراتیک قبل از ١٩٦٠ است”.

او بە صفوف (PYD) یک گروە کرد کە شاخە سوری (PKK) است، پیوستە است. آن‌ها در شمال سوریە ٣ کانتون خودمدیرتی بەوجود آوردەاند کە از هرطرف محاصرە است.

بسام ایشاک با ناامیدی (SNC) را ترک کردە است چون‌کە این سازمان همراە با اخوان‌المسلمین از محکوم کردن دولت اسلامی خودداری کردند. او اضافە می‌کند:

– سوریە مسئلە کردها و مسیحی‌ها را دارد، کە باید حل شود. من خستە شدم کە بشنوم باید صبر کرد برای بعد از سرنگونی بشار اسد. ما ١٤٠٠ سال صبر کردەایم. سلفی‌ها در “حەسەکە” در شمال شرقی سوریە بە صورت سیستماتیک حملە کردەاند، امنیت ما بە این بستگی دارد کە چگونە از خود در مقابل سلفی‌های داعش و النصرە محافظت کنیم. بە همین دلیل با کردها همکاری می‌کنیم.

مبارزە بر سر مسیر انرژی

در ورای مرزهای سوریە در سە طرف سە کشور وجود دارد کە دارای بزرگ‌ترین ذخائر گاز طبیعی در جهان هستند. روسیە، ایران و قطر. قابل فهم است کە مبارزە برسر حمل و نقل گاز طبیعی از این منابع بە اروپای تشنە انرژی باشد.

پیشتر قطر با رژیم اسد بر سر عبور لولەهای گاز از قطر بە مدیترانە وارد معاملە شدە بود. سلمان شیخ در دوحە می‌گوید: دو خط مورد نظر است. ایران و عراق خط لولە خود را بە شرق سوریە رساندەاند، اما قطعە مهم آن برای وصل بە مدیترانە هنوز ساختە نشدە است. ایران و قطر هر دو برایشان مهم است کە بعد از جنگ بە خاطر منافع اقتصادیشان، روابط خوبی با دمشق داشتە باشند. اما برای روسیە خوشایند نیست کە ایران و قطر گازشان را بە آسانی بە بازار اروپا برسانند.

قطر باید گازش را بە مایح تبدیل کردە و بار تانکرکشتی‌ها کردە بە بازار آن‌سوی شبە جزیرە عربی برساند و این معادل ٣٠% از قیمت تمام شدە گاز است. در نبودن خط لولە، کشتی‌ها باید از تنگە هرمز بە خلیج عدن و از آن‌جا بە دریای سرخ و کانال سوئز بروند.

روسیە از این پروژە خط لولە ناراضی است، چرا کە می‌خواهد خود بە تنهایی کنترل جریان گاز بە بازار مشترک اروپا را در دست داشتە باشد.

یک ناظر سوری می‌گوید: این یکی دیگر از دلایل جنگ در سوریە است.

نوامبر ٢٠١٤




سکسیسم و خشونت روانی علیه زنان

به مناسبت روز جهانی مبارزه علیه خشونت بر زنان

گفتگوی تلویزیون رها با مهرداد دوریش پور

این روزها مقالات و برنامه‌های بسیاری در مورد جنسیت‌گرایی، تبعیض جنسیتی و هرآنچه در اصطلاح تحت عنوان سکسیزم در جامعه ی ایرانی جاریست، منتشر شده است. با این حال در بسیاری از آنها بدون تعریفی جامع تنها به نقد و نظر پرداخته شده در حالی که به نظر می‌رسد یکی از مهمترین جنبه های این مطالب، عدم آشنایی جامعه ایرانی با این مفهوم است.

این گفتگو را مشاده کنید




غلامحسین ساعدی، بی هیچ گسستی با نسل‌های بعد و بعدتر

tolouee-shabnam 01به مناسبت بیست و نهمین سالگرد درگذشت علامحسین ساعدی

متن سخنان شبنم طلوعی در پرلاشز

سال ٥٧ سال غریبی بود به چشم كودك هفت ساله. آنهمه آتش توی خیابان، آنهمه فریاد، و آن سربازهای گل به نیزه ی خندان، كه كنار ردِ دست‌های خونین بر دیوار، عكس می‌گرفتند تا انقلاب ایران در رسانه های بین المللی بزرگترین انقلاب قرن خوانده شود.

بعد از ٥٧ واژه ی دشمن به فرهنگ عمومی تحمیل شد، خانگی شد، برچسب شد، در به در خزید و اندیشمندان و فرهنگسازان را به نام خود آلوده كرد تا بهانه ای شود برای راندنشان به زندان و حتی اعدام‌های انقلابی.

هنوز ما هفت ساله ها لابلای عادت به حجاب و رج زدن صلوات‌ها در دفترهای صد برگ بودیم كه صدایی شیشه ی نازك دل‌مان را لرزاند و حتی شمع، خاموش شد در پنجره های استتار شده.

حالا زمان كش می‌آمد، و ورق می‌خورد در روزها و هفته ها و ماه‌ها و سال‌ها ؛ در ‌صف‌های بی‌پایان نفری صد گرم گوشت و یك دبه روغن و ٢٠ لیتر نفت برای بخاری‌های بدبو، و صف بی‌پایان اعزام پسرهای خانواده برای رسیدن به مرگ در جنگ.

زمان كند شده بود و مفهوم دشمن به موازات زمان كش می‌آمد. گاهی دشمن آن بود كه می‌خواستند از كربلایش به قدس برسند و گاهی در فرار زنان و مردانی بود كه داخلی و دست نشانده بودند و پنهان شدنشان در زیر زمین‌ها و پستوی مغازه‌ها، در خیاط خانه ها و استودیوهای متروك سینما، می‌توانست به گورهای بی نام و نشان در خاوران برسد چون سر نیزه های دوباره بی گل، دوست را به هوای دشمن نشانه می‌رفتند.

در همین روزهای تقویم پُر كابوس بود كه غلامحسین ساعدی یكی تاثیرگذارترین نویسندگان بر جریان اندیشه ی تئاتر و سینمای ایران باید در ٤٦ سالگی پنهانی و از راه كشور همسایه، ایرانش را برای همیشه ترك می‌كرد؛ با انبوهی فیلمنامه، نمایشنامه، داستان و نشریه كه از او می‌ماند، در وطنش می‌ماند تا نسل بعدی كه ما فرزندانش باشیم، و نسل بعد تر ما بخواند و بداند.

نسل بعدی اما قربانی گسست اجباری بود . گسستی كه از بالا و پیروزمندانه تحمیل می‌شد. پیش از ما هر چه بوده انگار كه نبوده و از ماست كه دفتر تازه ی اندیشه ی متعهد قلم می‌خورد! نسل بعدی – نسل من – در شعارهای دیواری و دیداری و شنیداری گم شد.

سال ١٣٦٧ بالاخره جام زهر به سلامتی مادران بی فرزند و كودكان بی پدر نوشیده شد. جنگ تمام شد، اسم دوران، سازندگی شد و به موازات كشتارهای پنهانِ دشمنان فرضی در زندان، بازارها پر از میوه شد، سفر ه ها پر از غذای بی صف، و قفل صندوقخانه ها شكست و بخش‌هایی از گذشته ی فرهنگ تورق خورد و حتی بازنشر شد.

هیجده ساله بودم و شب‌ها كتابی را صفحه می‌بستم: صد سال داستان نویسی ایران؛ كه كنار جمالزاده وهدایت و جلال آل احمد و بزرگ علوی، اسم غلامحسین ساعدی را دیدم. نام قصه؟ عزاداران بیل.

تمام قصه را روی میز نور خواندم و كار آنشب به دلیلی بس موجه به فردا افتاد. دو سال بعد در مدرسه ی سینما بود كه باز غلامحسین ساعدی زنده می‌شد. فیلم‌های گاو، آرامش در حضور دیگران و دایره ی مینا در سالن بزرگ باغ فردوس برای ما دانشجویان سینما به عنوان ماده ی درسی تحلیل فیلمنامه، بررسی و نقد می‌شد.

و باز دوسال بعدترش در كشف عاشقانه ی تئاتر و لابلای كتاب‌های كاهی كتابخانه ی تخصصی تئاتر شهر بود كه »چوب به دست‌‏های ورزیل»، »بهترین بابای دنیا»، »پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت»، »آی با کلاه، آی بی کلاه»، »دیکته و زاویه»، »ما نمی‌‏شنویم»، «چشم در برابر چشم» … ما را با خود به دورها می‌برد.

حالا نوشته های ساعدی و هم‌نسلانش را اگر می‌خواستیم در دسترس بود، و می‌خواندیم، گسست ما با گوهرمراد اما جای دیگری بود. در آنجا كه گفته می‌شد : «ساعدی سال شصت از ایران رفت و چهار سال بعد در پاریس درگذشت». انگار «از ایران رفت و در پاریس درگذشت» گزاره ی ساده ای بود برای بستن جمله ای بی فعل. به همین سادگی. چرا؟ چون در برابر از ایران رفته ها، سنت ننوشته ی واجب، سكوت بود و هست. انگار از جایی سهم زمان در زندگینامه ی سفر كرده ها ، جیره بندی بود و باید كوتاه می‌شد. كارهای كرده و آثار را كه نمی‌شد كوتاه كرد، دلیل مرگ را اما چرا. و اصلا مگر برای نسل جوان انقلاب دیده یِ جنگ دیده یِ امر به معروف دیده یِ اعدام دیده یِ همه جا ریشه دوانده برای بقا، می‌شد از درد دیگری گفت به نام پاره شدن ریشه ها یا تبعید؟

٢٠ سال از ٥٧ گذشته بود اما توهم دشمن این بار به اسم خودی و غیر خودی هنوز در های و هوی هواخوری‌های فرهنگی ما بر صحنه، در فیلم، در نمایشگاه ها یِ تجسمی، در ادبیات، هم‌چنان تكثیر می‌شد و ما در كنار ترسی عادت شده، لذت آفرینش هنری را تجربه می‌كردیم تا باز قرعه به نام كه بیفتد.

سال ١٣٨٣ قرعه به نامم می‌افتد. درمانده و خالی شده به اجبار ایران را ترك می‌كنم و به اختیار به پاریس می‌آیم : «احساس می‌كنم كه از ریشه كنده شده ام. هیچ چیز را واقعی نمی‌بینم. تمام ساختمان‌های پاریس را عین دكور تئاتر می‌بینم. خیال می‌كنم كه داخل كارت پستال زندگی می‌كنم. از دو چیز می‌ترسم: یكی از خوابیدن و دیگری از بیدار شدن. سعی می‌كنم تمام شب را بیدار بمانم و نزدیك صبح بخوابم و در فاصله چند ساعت خواب، مدام كابوس‌های رنگی می‌بینم. مدام به فكر وطنم هستم. مواقع تنهایی، نام كوچه پس كوچه های شهرهای ایران را با صدای بلند تكرار می‌كنم كه فراموش نكرده باشم. حس مالكیت را به طور كامل از دست داده ام. نه جلوی مغازه ای می ایستم، نه خرید می‌كنم؛ پشت و رو شده ام.»

اینها را من گفته ام ؟ یا گوهر مراد؟ چه فرقی می‌كند قلم ساعدی‌ست، حال ساعدی‌ست، اما حال من و ما هم بود.

این برای من، نقطه ی پایان آن گسست برنامه ریزی شده است حتی اگر ٣٣ سال دیرتر . اینجاست كه غلامحسین ساعدی، با تمام بشریتش با تمام دردی كه تا عمق كبد و جان و روحش زندگی می‌كند، شاید بی آنكه اصرار كند با هر كه درد فرهنگ دارد و آوارگی را زندگی می‌كند، یكی می‌شود. ساعدی اما در این دلزدگی اجباری هم خلق می‌كند، نمایشنامه می‌نویسد و به صحنه می‌برد، چون می‌داند راز ماندنش در آفرینشی‌ست كه خودش متواضعانه خلاص شدن می‌نامد.

از همكاران نزدیك آخرین اثر نمایشی اش كه به صحنه نرفت شنیدم سخت خسته شده بود، سخت دلشكسته بود، و بحث‌های پر هیاهو قلبش را به درد آورده بود. اینكه دیگر نمی‌شد سه نفر را كنار هم روی یك نیمكت نشاند و فارغ از مَنیت‌ها، در غربت فقط از تولید هنر گفت.

انگار بزرگ مرد ادبیات در آن چهار سال تبعید همه ی رنج ها را پیش از ما آینه شده بود و یكبار تا تهش زندگی كرده بود.

غلامحسین ساعدی در ١١ فروردین ١٣٦١ به فرودگاه اورلی در فرانسه می‌رسد. در جایی سالها پیشتر – وقتی در اوج نوشتن هایش حتی آثارش به زبان‌های مختلف ترجمه شده بود- همچنان در جستجوی كمال طلبی گفته بود:

«حال كه به ٤٠ سالگی رسیده ام، احساس می‌كنم تمام این انبوه نوشته هایم پرت و عوضی بوده، شتاب زده نوشته شده، شتاب زده هم چاپ شده. هر وقت این حرف را می‌زنم خیال می‌كنند كه دارم تواضع به خرج میدهم. نه، من آدم خجول و درویشی هستم ولی هیچوقت ادای تواضع در نمی آورم. من اگر عمری باقی باشد – كه مطمئنم طولانی نخواهد بود- از حالا به بعد خواهم نوشت. »

گوهر مراد چهارسال بعد از رسیدن به پاریس، در دوم آذر ماه ١٣٦٤ در حالی كه وسوسه ی دائمش هم‌چنان نوشتن و نوشتن و نوشتن بود، در عمری به پیش بینی خودش كوتاه، به خوابی همیشگی و بی كابوس فرو می‌رود و البته رد پایش بیدار و پویا به عنوان یکی از مهمترین نوآوران نمایشنامه نویسی و یکی از نویسندگان برجسته ی ایران بی هیچ گسستی با نسل‌های بعد و بعدتر بر دفتر ادبیات و هنر ایران باقی و جاری خواهد ماند.

او در سال ١٣٦٣ در دفتری نوشته است: «اگر نه معنی، اندك ، كه در زبان قوالان آمده است : رقصیدن وگریه كردن به وقت بدحالی بسیار زیبا می‌بود اگر وطن نمی‌سوخت و آنچه بر ما می‌ماند، تپه ها و گردنه ها بود و از بالای قله ها آهویی گردن می‌كشید و … من به خواب راحتی فرو می‌رفتم. »

پاریس، نوامبر ٢٠١٤




ضرورت ایجاد تشكل سراسری

علی‌رضا ثقفی

جنبش كارگری ایران كه دور جدید فعالیت خود را از ابتدای دهه هشتاد آغاز كرد تا كنون با مشكلات خاصی مواجه بوده كه البته اكنون اكثر آنها را یكی پس از دیگری پشت سر گذارده است و می‌رود تا فصل جدیدی را آغاز كند.

این جنبش كه بر بستر خاكستر به جای مانده از دهه شصت همانند ققنوسی خود را باز یافت، از ابتدای فعالیت با افت و خیزهای فراوان همراه بود.

از آنجا كه یك گسست نسلی میان فعالیت‌های گذشته‌ی چپ و كارگری با نسل جدید فعالان اتفاق افتاده بود، تجربیات گذشته به صورت ناقص وگاه وارونه و پراكنده به نسل جدید منتقل شده بود و راهی نه چندان هموار لازم بود تا این جنبش با تجربه مستقیم و با مقابله با چالش‌های جدید بتواند راه پیشرفت را در مقابل خود باز كند. اما در این مسیر هزینه‌های نسبتا زیاد و هرز رفتن بسیاری از نیروهای خود را تحمل كرد و امروز به جائی رسیده است كه می‌تواند مستقلانه بر روی پای خود بایستد و راه پر سنگلاخ را در پیش روی خود هموار كند.

اگر نگاهی به تشكل‌های اولیه كارگری بیاندازیم و سطح خواسته‌ها و مطالبات آنها را با آنچه كه امروزه شاهد آن هستیم، مقایسه كنیم، سطح پیشرفت جنبش كارگری را به خوبی در آن می‌بینیم.

در تشكل‌های اولیه كارگری كه به دنبال مفاهمه‌نامه دولت اصلاحات با سازمان جهانی كار به وجود آمد، تمام خواسته‌ها حول ایجاد تشكل‌های مستقل كارگری دور می‌زد. بدین مفهوم كه فعالان كارگری تلاش خود را بر آن می‌گذاردند كه تشكل‌های مستقل كارگری درمحیط كار حق مسلم كارگران است و بر طبق مقاوله‌نامه‌های بین‌المللی هیچ كسی اعم از دولت و كارفرما حق مداخله در آن را ندارد. در آن زمان صحبت كردن یا تصویب ماده‌ای در اساسنامه یا منشور این تشكل‌ها در باره وحدت یا اتحاد میان تشكل‌های مختلف به نوعی یا مطرح نمی‌شد یا اگر می‌شد، با مخالفت دیگران مواجه می‌گشت. درست به خاطر دارم كه در اولین مجمع “كانون دفاع از حقوق كارگران” هنگامی كه بندی در منشور آورده شده بود كه به مساله اتحاد سراسری تشكل‌های كارگری و كانون پرداخته بود،اعضائ مجمع تقریبا به دو گروه موافق و مخالف تقسیم شده بودند. موافقین استدلال می‌كردند كه این بند می‌تواند دست كانون را در اتحاد ووحدت با دیگران باز بگذارد و امری ضروری برای تداوم فعالیت‌های كارگری است ومخالفین استدلال می‌كردند كه این بند حساسیت مقامات را بر می‌انگیزد و موجب جلوگیری از فعالیت‌های كانون می‌شود و در انتها با دو دور رای‌گیری ابتدا موافقین رای آوردند و سپس مخالفین موفق شدند كه با یك رای برتر این بند را از منشور حذف كنند. زیرا در آن زمان اساسا بحث تشكل سراسری و وحدت تشکل‌ها هنوز زود بود و حتی بحثی از تشكیل فدراسیون كارگری نمی‌توانست به عمل آید زیرا تنها یك یا دو تشكل مستقل كارگری بیشتر وجود نداشت و دیگران یا در مرحله هیات موسس بودند (مانند كارگران نقاش و…) یا هیات‌های بازگشائی را تشكیل می‌دادند (ماند كفاشان و خیاطان ). مهم آن است كه در آن زمان بحث اتحاد یا وحدت و همكاری نزدیك و تنگاتنگ تشكل‌ها زودتر از موقع بود و حتی پیشنهاد دهندگان این مساله نیز، خودشان هم این امر را مربو ط به آینده می‌دانستند.

این خواسته در اولین بیانیه‌هائی كه ازطرف گروه‌های تشكیل شده در آن دوره بیان می‌شد به خوبی آشكار است. هم در اساسنامه‌ها و هم در بیاینه‌های این گرو‌ها خواست ایجاد تشكل كارگری امری اساسی است. نام این گروه‌ها بیانگر همین امر است كه این گروه‌ها مساله اصلی‌شان را چه چیز‌هائی می‌دانستند: “كمیته پیگیری برای ایجاد تشكل‌های كارگری “، “كمیته هماهنگی برای ایجاد تشكل‌های كارگری “.

كمك این گروه‌ها در ایجاد تشكل‌های كارگری هرچند در حد توانائی‌شان بود ، اما تاثیر غیرقابل انكاری در شكل‌گیری سندیكا و اتحادیه‌های آن دوره داشت. در زیر لینك اساسنامه‌های این تشكل‌ها را می‌توانید ملاحظه كنید كه برنامه اصلی خود را ایجاد تشكل‌های كارگری قرار داده بودند.(۱)

با پیشرفت مبارزه وپافشاری فعالان وگزوه های كارگری بر خواسته های خود ، به تدریج حكومتیان این تشكل ها را به صورت نسبی قبول كردند و با ظاهر بی‌سرو صدای این تشكل‌ها از جانب حكومت به گونه‌ای پذیرفته شد كه در دادگاه‌ها كسی را به عنوان عضویت در این گروه‌ها كمتر به محاكمه می‌كشیدند و بیشتر تلاش می‌كردند كه فعالان این گروه‌ها را با اتهاماتی دیگر مورد محاكمه قرار دهند، فعالان كارگری كه همواره تلاش داشتند خواسته‌های انباشته شده طبقه كارگر را به هرترتیب عنوان كنند، در برنامه‌های بعدی خود علاوه بر حق تشكل، حقوق دیگری همچون آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، حق آزادی بیان، حقوق زنان و كودكان و هم چنین آزادی هر نوع تشكل كه شامل احزاب نیز می‌شد را گنجاندند. فعالان كارگری به تدریج خواسته‌های آزادی‌های سیاسی و آزادی اجتماعی را نیز در قطعنامه‌ها و بیاینه‌های خود خواستار می‌شدند و همچنین حق اشتغال، مقابله با فسادهای اداری، حق تسلط كارگران بر سازمان تامین اجتماعی را، به خصوص در بیانیه‌های روز كارگر یا مناسبات دیگر، به خواسته‌های خود اضافه می‌كردند كه البته این ضروت گسترش خواسته‌های كارگران در مقاطع مشخص اعتلای جنبش كارگری است. اما هنوز گروه‌ها همگی دارای منشور یا آن چیزی نبودند كه بتوان آن را اهداف جامع نامید. بلكه گروه‌هائی كه در سال‌های بعد همانند كانون تشكیل شد، علاوه بر حق تشكل برای كارگران حقوق دیگری را از جمله آزادی‌های اندیشه و بیان را وارد اهداف خود نیز كردند اما بسیار محدود (۲ ) گروه‌های دیگر هر چند در اساسنامه‌های اولیه‌شان درباره آن سكوت كرده بودند اما در عمل و با پیشرفت مبارزه این خواسته‌ها را در بیانیه‌ها و اطلاعیه‌های خود گنجاندند و نیز دفاع از آزادی روزنامه‌نگاران و سایر زندانیان سیاسی و اجتماعی را وجهه همت خود قرار دادند.

پیشرفت امر مبارزه و تشكیل تشكل های صنفی به و سیله خود كارگران در بسیاری از موسسات اقتصادی و یا صنفی، مسئله خواسته های مبارزاتی را دستخوش تغیراتی میكرد كه گا ه میتوانست او لویت هارا جابجا كند. بدین مفهوم كه اگر درزمانی مسئله اصلی برای جنبش كارگری مسئله دستمزد بود در مقطعی دیگر آزادی زندانیان كارگری و قرار دادهای سفید امضا و اخراج های بی رویه میتوانست به او لو یت های اول و یا دوم تبدیل شود. امری كه فعالان كارگری متناسب با هر دوره از مبارزه بر یك بخش و یا بخش دیگر تاكید كرده اند.

آنچه كه امروز ضرورت ایجا یك تشكل سراسری را بیشتر نمایان می‌كند از دو وجه است.

۱- ما امروز شاهد ایجاد تشكل‌های كارگری زیادی در موسسات مختلف توسط خود كارگران و زحمتكشان هستیم كه از آن جمله می‌توان به تلاش معلمان و روزنامه نگاران و پرستاران برای ایجاد تشكل خود اشاره کرد و همچنین تشكل كارگران در پتروشیمی‌های ماهشهر، لوله سازی اهواز، پتروشیمی تبریز، كارگران معدن بافق، كارگران مخابرات روستائی، كارگران ساختمانی دماوند، كارگران خبازی‌های سنندج و سقز و اتحادیه كارگران پروژه ای و… این تشكل‌ها هرچند در مراحل اولیه رشد هستند اما نه تنها به وسیله خود كارگران ایجاد شده، بلكه از جانب فعالان كارگری تا سر حد امكان حمایت شده و گسترش آن‌ها بستگی به تلاش خود كارگران و فعالان كارگری و همچنین شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران دارد. یعنی امری كه در ده سال پیش فعالان كارگری خود را موظف به پیگیری آن می‌دانستند یا وظیفه اصلی خود را كمك به ایجاد این تشكل‌ها قرار داده بودند، امروزه با دست خود كارگران و تنها با مشاوره‌های فعالان كارگری و بیشتر با تلاش كارگران آگاه در خود محیط كار انجام می‌شود. روشن‌تر اگر بگوئیم امری كه در مورد تشكیل سندیكای هفت تپه به وسیله فعالان كارگری صورت گرفت و به قولی آن‌چه فعالان كارگری در بیش از ده‌ها سفر به این خطه، در جهت كمك به ایجاد این تشكل آن انجام دادند، دیگر در شرایط کنونی برای كارگران ماهشهر یا پتروشیمی تبریز ضرورتی نداشت، زیرا خود كارگران آگاه این موسسات آگاهی‌های لازم جهت ایجاد تشكل خودشان را داشته و با كمك‌های كمتری از تشكل‌های فعالان كارگری می‌توانستند و می‌توانند راه خودشان را باز كنند.

در چنین شرائطی ضروری است كه فعالان پیشرو كارگری به سطح بالاتری از مبارزه بپر دازند كه این سطح بالاتر چیزی جز خواسته‌های وسیع طبقاتی در شرائط موجود نیست. یعنی از این جنبه می‌توان به روشنی گفت یكی از ضروریات ایجاد تشكل سراسری با خواسته‌های وسیع‌تر، شرائط موجود اجتماعی در این مقطع از پیشرفت مبارزه است. و اگر ما همچنان در همان خواسته های ده سال پیش در جا بزنیم نشانگر آن است كه خواسته های چنبش كارگری در هر زمان و مقطع خاص درك نكرده ایم . امروز خود كارگران به مو ضوع ضرورت ایجاد تشكل های كارگری در محل كارشان رشیده اند . امری كه در ده سال پیش و ظیفه فعالان كارگری بود . امروز سندیكاهای شركت واحد و هفت تپه و انجمن های صنفی پترو شیمی ها و معلمان و كارگران سا عتمانی و خودرو سازی ها و….از طریق مبارزات خود به ضرورت تشكل مستقل واقف شده اند ودر این زمینه فعالا كارگری و كارگران اگاه خود این مو سات امر تشكل را تا سر حد زیادی به پیش میبرند .

۲- دومین ضرورت ایجاد تشكل سراسری جلوگیری از پراكنده‌كاری و انجام حركت‌های تكراری در این مقطع از پیشرفت مبارزات است. این امر در گذشته بارها اتفاق افتاده است كه در جریان ایجاد تشكل‌های كارگری یا در مسیر پیشرفت این جنبش، گروه‌های مختلف و نهادهای كمك به ایجاد تشكل به دوباره‌كاری و یا كارهای موازی و گاه متناقض دست زده‌اند كه كارگران را از مسیر اصلی منحرف كرده و یا حداقل حركت آنها را كند كرده است. نمونه تجربه شده‌ی این امر را در جریان تشكیل سندیكای هفت تپه شاهد بودیم كه برخی از فعالان كارگری با تلاش برای ایجاد شورای كارگری به هفت تپه رفته بودند و برخی نیز تبلیغ انجمن صنفی را بین كارگران رواج می‌دادند و در انتها هنگامی تلاش‌ها به بار نشست كه كمیته هفت تپه متشكل از فعالان گروه‌های مختلف با آگاهی از وضعیت موجود هفت‌تپه و با مشورت خود كارگران به تشكیل سندیكا در شرایط آن روز رسیدند و این هماهنگی نتیجه خود را بدست آورد كه متاسفانه همان كسانی كه امروز با ایجاد تشكل سراسری به مخالفت برخاسته اند و انواع اتهامات ناروا را به فعالان كارگری می‌زنند، آن روز كمر همت بر از هم پاشاندن كمیته هفت تپه بستند. هر چند كه آن تلاش‌ها دیگر پس از تشكیل سندیكا بود و فقط توانست به تداوم كار كمیته هفت تپه كه نتیجه وحدت فعالان كارگری و تلاش فراوان آنان بود لطمه بزند و از ادامه همكاری گروه های كارگری جلو گیری كند و تلاش فعالان كارگری و نزدیكی آنها در آن مقطع را از هم بپاشاند.(۳)

۳- اما این پراكنده‌كاری‌ها در جاهای دیگر نیز خود را به فعالان كارگری نشان می‌داد. به عنوان مثال اگر در جریان اعتراضات كارگران ماهشهر دو تشكل فعالان كارگری در ارتباط با كارگران بودند به علت كارهای جدا از هم اولا نتیجه كارها چندان موثر نبود و ثانیا اگر یكی از تشكل‌ها فردی را برای آموزش قانون كار به درخواست كارگران به آنجا می‌فرستاد، تشكل دیگری نیز همان كار را به صورت موازی انجام می‌داد و تجارب آنان در اختیار یكدیگر قرار نمی‌گرفت.

۴- به دو مورد اصلی فوق می‌توان موارد دیگری را نیز اضافه كرد كه از جنبه‌های طبیعی ایجاد تشكل سراسری است. از آن جمله وحدت‌نظر و تحلیل مشخص از شرایط مشخص است كه با همیاری و همكاری تشكل‌های موجود امری دست یافتنی است. و هم اكنون پس از نشست دوم برای ایجاد تشكل های سراسری، فعالان این نشست در تدارك مانیفست و یا بنیان نظری تشكل سراسری كارگران هستند كه میتواند در آینده در دسترس عموم برای نظر خواهی نیز قرار گیرد .

۵- مورد چهارم كه ضرورت گسترش این مرحله از ایجاد تشكل سراسری فعالان كارگری است، كمك به ایجاد هماهنگی و نزدیكی اتحادیه‌ها و سندیكاهای تشكیل شده تا این مقطع است كه می‌تواند به صورت ایجاد فدراسیون‌ها و در نهایت كنفدراسیون‌های كارگران باشد. این كار به طور قطع باهمكاری و هماهنگی تشكل‌های مختلف برمی آید و یك گروه به تنهائی نمی‌تواند این امر مهم را به سرانجام برساند. زیرا آنگاه كه دیگر بار اصلی ایجاد تشكل های كارگری از دوش فعالان برداشته شده و بردوش خود كارگران و كارگران آگاه گذارده شود، این وظیفه پیشروان است كه گام های بعدی را مشخص كرده و زمینه را برای حركت های بعدی فراهم كنند.

۶- این تشكل سراسری به خوبی می‌داند كه كار پر چالشی را آغاز كرده است و در این مسیر با سنگلاخ‌های زیادی مواجه است و همان گونه كه در اولین بیانیه خود متذكر شد دو گرایش انحرافی در جنبش كارگری مانعی در جهت رسیدن به اهداف خواهد بود. یكی گرایش رفرمیستی در جنبش كارگری است كه همواره در آن موجود بوده و از خصیصه‌های موجود در جنبش‌های كارگری سراسر جهان است و دیگری فرقه‌گرائی كه با گسترش این فعالیت‌ها خود را در انزوا خواهد دید و جلوی سوء استفاده های آن گرفته خواهد شد .

ما از ابتدای آغاز كار، با این مسائل آشنا بوده‌ایم و به همین جهت در اولین اطلاعیه آن را متذكر شده‌ایم و در اطلاعیه‌های بعدی نیز به آن پرداخته ایم. در حقیقت از همه‌ی فعالان كارگری كه با این دو گرایش مرزبندی دارند، خواسته ایم كه ما را یاری كنند. اگر نگاهی به مخالفین تا كنونی امر تشكل سراسری بیاندازیم، صف مخالفان و موافقان آن مشخص‌تر می‌شود. ما در میان فعالان داخلی جنبش كارگری تا كنون مخالفت جدی با این امر مشاهده نكرده‌ایم، بلكه به عكس تمام فعالان باسابقه جنبش كارگری از این امر استقبال كرده‌اند و حسن نیت خودشان را در یاری و كمك به این مساله‌ی مهم نشان داده‌اند و تنها انتقادشان اطلاع‌رسانی ناقص ما در این مساله بوده است. در عوض گروهی فرقه‌گرا در خارج از كشور علنا با این امر مخالفت كرده و محافل بدون هویت به تخریب چهره‌ی كوشندگان این امر همت گمارده‌اند. ما به هیچ وجه ادعا نداریم كه راه انتخابی فعالان كارگری در داخل بهترین و منزه‌ترین مسیر است، بلكه می‌گوئیم ما با جمع بندی تجارب گذشته به این نتایج رسیده ایم و اگر فرد یا كسانی راه بهتری را می‌شناسند، بهتر است كه به صورت منطقی آن راه را ارائه دهند كه در هر صورت باز هم انتخاب مسیر با آنانی است كه در جنبش كارگری فعال هستند.

اما مخالفت‌های از سر كینه‌ورزی یك چیز است و نقد و یا نگرانی افراد صادق از جنسی دیگر. برخی از افراد سوالات دیگری دارند و به این امر می‌پردازند كه شرائط برای ایجاد تشكل سراسری آماده نبوده و این امر شرایطی را می‌خواهد كه از آن جمله وجود تشكل‌های فراوان كارگری است تا از قبال آن بتوان تشكل سراسری كارگری را ایجاد كرد و…

در بالا توضیح دادم كه تشكل سراسری كارگری با فدراسیون و كنفدراسین كارگری متفاوت است و گویا بعضی عزیزانی كه در انتقاد صادقند به این امر توجه ندارند. روند تشکیل تشكل سراسری طبقه كارگر همان روند ایجاد فدراسیون و كنفدراسیون نیست هر چند گسترش این دو پدیده می‌تواند هم سو با یكدیگر رشد كرده و در رشد و گسترش یكدیگر تاثیری متقابل داشته باشند. امری كه ما امروز در جامعه ایران شاهد آن هستیم. این دید كه بخواهیم بگوئیم باید ابتدا شرایط ایجاد تشكل‌های سراسری سندیكائی و اتحادیه‌ای فراهم شود و سپس ما به دنبال ایجاد تشكل سراسری فعالان كارگری برویم یا از درون كادرهای فدراسیون‌ها و یا كنفدراسیون‌ها، كادرهای ورزیده را برای ایجاد تشكل سراسری طبقه كارگر انتخاب كنیم و غیره، بیشتر در كتاب‌های كلاسیك طرفدارانی داشته و اكنون نیز در دیدگاه‌های سنتی طبقه بندی می‌شود. اما اگر نگاهی پویا و غیرسنتی داشته باشیم و پدیده و تكامل آن را در روند حركت بینیم؛ در خواهیم یافت كه این دو روند رشد تشكل‌های كارگری و تشكل‌های سراسری “طبقه كارگر” جدائی‌ ناپذیرند و هر یك بر دیگری تاثیری انكارناپذیر دارد.

فعالان پیگیر تشكل سراسری كارگری به خوبی می‌دانند كه هیچ تشكلی به خصوص تشكلی فراگیر و سراسری چه مربوط به مسائل صنفی كارگران و چه مربوط به مسائل اجتماعی و طبقاتی آنان، یك شبه، یك ماهه و در مدتی كوتاه از طرف فعالان كارگری تصمیم‌گیری نشده و به وجود نمی‌آید و یا فعالان كارگری خواب‌نما نشده‌اند كه بخواهند چنین تشكلی را با تكیه بر اوراد و اذكار به وجود آورند، بلكه از دل شرایط به این نتیجه رسیده‌اند كه زمان طرح مساله فرا رسیده است. اما آنان كه تعمق بیشتری در مسائل دارند می‌دانند كه از زمان طرح مساله تا اجرا و به ثمر رسیدن آن ممكن است زمانی طولانی یا كوتاه باشد یا آنكه اصلا به ثمر نرسد. فعالان كارگری در این زمینه تجربه‌ها از سر گذرانده‌اند. غیر از آنان كه مغرضانه با این حركت برخورد می‌كنند، عموم فعالان كارگری به خوبی می‌داند كه راه بسی دشوار و ناهموار است و نیاز به كمك همگان دارد. پیشرفت یك حركت در فاصله‌ی زمانی مشخص قابل پیش بینی نیست و بستگی فراوان به شرایط اقتصادی و اجتماعی داخلی و جهانی دارد. ولی یك چیز مسلم است و آن این كه تلاش برای ایجاد یك تشكل سراسری از تلاش برای گسترش تشكل‌های موجود، جدا نیست و هم چنین هیچ تناقضی با ایجاد تشكل‌های جدید كارگری نداشته بلكه تاثیر متقابلی در رشد و گسترش یكدیگر دارند.

پیگیری كنندگان مسائل كارگری به خوبی به یاد دارند كه فعالان كارگری در برگزاری مراسم یازدهم اردیبهشت سال ۱۳۸۸ پیش بینی می‌كردند كه جامعه آبستن حوادثی است كه می‌توان در آن دست به یك عمل پیشتازانه زد. به این عمل پیشتازانه دست زدند، بهای آن را نیز پرداختند و برای اولین بار پس از سی سال نیروهای چپ و كارگری را در سطح جامعه به صورت رو در رو وعلنی مطرح كردند. حوادث بعدی نیز صحت تحلیل آنان را نشان داد به طوری كه در اعتراضات سال ۸۸ كه به دنبال این حركت در جامعه به وقوع پیوست، آن یخ‌های موجود میان جنبش چپ و كارگری با اعتراضات عمومی آب شده بود. البته این امر را فقط كسانی می‌توانند درك كنند كه در بطن جامعه باشند. اكنون نیز فعالان كارگری به همین نتیجه رسیده‌اند كه وضعیت فعلی در جامعه آمادگی گسترش تشكل‌های كارگری از هرنوع، چه صنفی و چه طبقاتی را دارد و پیش‌روان باید دست به یك عمل پیشروانه بزنند و قطعا این عمل و حركت توده‌های كارگری بر یكدیگر تاثیری متقابل داشته و یكدیگر را تقویت می‌كنند و در این راه، می‌دانیم كه محافل ضد كارگری تمام تلاش‌شان را به كار خواهند برد تا جلوی ما را بگیرند. اما فعالان كارگری مصمم‌اند.

منبع: کانون مدافعان حقوق کارگر

______________________________
زیر نویس
(۱) اساسنامه كمیته پیگیری ایجاد تشكل‌های كارگری:
http://komite.۱۵۰m.com/asasnameh.htm
اساسنامه كمیته هماهنگی برای کمك:
http://www.khamahangy.com/index.php?option=com_content&view=article&id=۱۶&Itemid=۳۱
اشكال اصلی این اساسنامه‌ها در آن است كه در هیچ‌كدام، از هویت فكری تشكیل‌دهندگان این تشكل‌ها صحبتی به میان نیامده و بیشتر مشابه با اساسنامه‌های شركت‌های عادی و عمومی است وصحبت از منشور فكری و دستگاه تفكر تشكیل‌دهندگان آنها نشده است. البته كه در آن دوره نمی‌شد چیزی بیشتر از این گفت، زیرا مبنای اولیه این تشكل‌ها استناد به مقاوله‌نامه‌های بین‌المللی بود و مقاوله‌نامه‌های بین‌المللی هم فقط در چارچوب خواسته‌های صنفی است .
(۲) مراجعه شود به منشور و اساسنامه كانون مدافعان حقوق كارگردر همین سایت KANOONM.COM
(۳) با تمام تو طئه های موجود علیه جنبش كارگری و تلاش نهادهائی سو لیداریته سنتر و شاخه جدید آن لیبر استار برای نفوذ در جنبش كارگری ایران، اما جنبش كارگری میتواند سرافرازانه اعلام كند كه بر روی پای خود ایستاده و تسلیم هیچ تو طئه ای نشده است. این امر در جریان سمینار تر كیه خود را به طور كامل نشان داد .




چراغی در دست دو نسل

گفتاری در بزرگداشت برادرم محمد کعبی
معروف کعبی

مگر چنین نیست کە هزاران هزار جانباختە؛ هزاران هزار آبدیدە ی رنج و کار کە زندگی را وداع‌ گفتەاند؛ صدها معلول نبردها و سیاه چالها؛ و آنهایی کە بە پاداشی چشم‌ندوختە و فروتن ماندەاند، داستانی دیگر را بازگو می‌کنند؟ مگر نە این کە زندگی و وداع هر کدامشان حرارت‌بخش کورە باور و نیروی دوبارە برخواستن و پیشروی ما بودەاند؟

یک سال گذشت اما هنوز باور نداریم
از یک سال پیش، در اندوه عزیز از دست رفته خانواده مان، محمد کعبی به سرمی بریم و هنوز رفتن نابهنگام وی را باور نکرده ایم. کسی که همه صمیمانه و با احترام “کاک حه مه” خطابش می کردیم، از میانِ مردم برآمد و برای آنها زیست. زندگی سرشار از مبارزه و تلاش او برای رهائی انسان و علیه هر گونه ستم و نابرابری، سرمشق بسیاری شد. او محبوب مردم و چهره مورد اعتماد و احترام آنها بود. بدرقه باشکوه وی به سوی آرامگاه کنونی اش، نمودی از این واقعیت بود. تا امروزنیز یاد وی در هر فرصتی، زنده نگاه داشته می شود و ما، همسر، فرزندان، خواهران، برادران و همه بستگان نزدیک را مشمول محبت، همدردی و همیاری کسانی می کند که وی را می شناختند و برایشان از جایگاه مهمی در همه عرصه های حیات برخوردار بود. بی گمان همین همدلی و همیاری است که بار سنگین این واقعه را کمی کاهش داده است. از این بابت، امتنان صمیمانه خود را نثارهمه آنان می کنیم.
دیروز در گورستان معروف “پرلاشز” پاریس، طبق معمول هر سال، در گرامیداشت غلامحسین ساعدی حضور پیدا کردم. به یاد مراسم سال قبل افتادم، روزی که فردای آن، یعنی سوم آذرماه، خبر از دست دادن برادرم را شنیدم. امسال اما، ضمن حضور در آنجا، یک دم با خود خلوت نمودم و او را، «کاک حه مه» را با نگاه مهربان اش، با همان منش فروتنانه و صمیمی اش در کنار خود احساس کردم. او را که می توانست قهرمان و یا شخصیت بسیاری از داستانهای ساعدی باشد، در “پرلاشز” کنار خود دیدم و این بار این گورستان برایم مانند هوای دلپذیر و غیرمعمول این فصل، جذابیتی خاص پیدا کرده بود.
سال گذشته در مراسم یادبود “کاک حه مه” که به همت یاران وی در استکهلم، برگزار شد، برادرمان “معروف”، یادنامه ای را به زبان کردی عرضه داشت که با توافق وی، مناسب و به جا دیدم که متن فارسی آنرا در سالگرد “کاک حه مه”، و البته با همکاری یکی از دوستان عزیز، در اختیار علاقمندان قرار دهم. – رئوف کعبی

برای من، برادر کوچک “کاک حه مه”، داستان زندگی از روزی تابستانی در سال ۱۳۵۵ آغاز می شود. آنگاه که پسر بچه ای هشت ساله، بیش نبودم.

به ناگاه، در خانه کوبیده شد ودومرد، بدون خوشآمدگویی ساکنان خانه، وارد شدند. هراس از روش و رفتارشان حس می شد. پس از گفتگو با “کاک حه مه”، وی را با خود بردند. آنها ماموران ساواک (پلیس مخفی شاه) بودند. این اواخر که در حال بازبینی تاریخ خانوادگی مان بودم، متوجه شدم آن روزها، از “کاک حه مه”، کتاب “تاریک و روشن” شاعر کرد “همن” را گرفته بودند.

“کاک حه مه” به مدت دو سال تا خیزش ۱۳۵۷ در زندان بود. تا در بند بود، هر لحظه و هردم از او یاد می کردم. نمی دانم چه چیزی بود، شاید مهربانیش. به وی خو گرفته بودم. هر بار با پدر و مادرم به دیدنش یا آنگونه که گفته می شد به “ملاقات” می رفتیم، تمام حواسم به سوی او بود.

بناگاه، انقلاب آمد و به سرعت همه و ازجمله منِ ۱۰ ساله را سیاسی کرد. تاثیر انقلاب بدین گونه است: به جوش و خروش درآوردن هر فرد و هر نیروی اجتماعی. محل زندگی مان، خانواده و محیطی که در آن بزرگ شدم، مرا به راهی ویژه برد. بعدها دریافتم که این راه که من در ابتدای آن هستم، راه “کاک حه مه” است.

زندانیان سیاسی هنوز آزاد نشده بودند. بساط های کتاب فروشی در میدان “هه لو” (عقاب) وبرخی خیابانها، برپا شده بودند. روزی یکی از کتابها نظرم را جلب کرد : “کی برمی گردی داداش جان؟”. آن روزها پول تو جیبی چندانی نداشتم، پس روی زمین نشستم و شروع به ورق زدن کردم. موضوع کتاب درباره یک زندانی سیاسی و برادر کوچک وی بود که در انتظار برگشتش به سر می برد. با گریه به خانه برگشتم و سرم را میان دو دستم قایم کردم و میان پشتی های اتاق فرو رفتم. پس از آن هر روز سری به آن کتابفروشیها می زدم. یک بار کتابهای صمد بهرنگی را به دست گرفتم. صمد فاصله طبقاتی و فقررا به نقد می کشید. آن راه، راه “کاک حه مه” بود.

سرانجام “کاک حه مه” آزاد شد. رفتار و منش و کردارش برای من بی اندازه جذاب بود، به ویژه فروتنی اش. هر شب همه ما را جمع می کرد. من روی کول و پشتش وول می خوردم انگار گرسنه بودم تا شیر حیات و زندگی از وجود او بنوشم. او و رئوف به ما بازیهای گروهی و دستجمعی یاد می‌دادند. “کاک حه مه” هنگامی کە لذت دور هم جمع‌شدن را در خواهران و برادرانش بوجود می‌آورد، برایمان شعر می خواند و بحث سیاسی پیش می کشید. یکی ازبه یاد ماندنی ترین شبها، شبی بود که شعر “من توتون کار فقیرم” سروده “ملا آواره” ، انقلابی معروف سالهای ۴۷-۱۳۴۶ را برایمان خواند. اکنون پس از سی و چند سال که از آن شب می گذرد احساس می کنم “کاک حه مه”، بذر فراگیری و مرور تاریخ را در من افشاند. وقتی از او خواستم این شعر را برایم بنویسد تا آنرا یاد بگیرم، مرا خردسال تلقی نکرد و همین کار را کرد. در آن زمان نمی‌توانستم دریابم کە فراگیری آن شعر، در عین حال فراگیری زبانی ممنوعە نیز بود.

از آن شب تا واقعه تیرباران خواهرهایم شهلا و نسرین، فاصله زمانی کوتاه یک سال و نیمه ای گذشت. در وقایع مهم این دوران، چون راه پیمائی مردم به سوی مریوان، “کاک حه مه” مدام در قلب این رویدادها بود. توجه به رفتار و صحبتهایش برای من پایان پذیری نداشت. این بار اما پیشمرگ شدن وی، ما را از هم جدا ساخت.

در نخستین روزهای شهریور ۱۳۵۹ مسئولان جمهوری اسلامی به پدرو مادرم اطلاع دادند که دخترانشان، شهلا و نسرین که چند ماهی بود در زندان بودند آزاد خواهند شد و لازم است که به سنندج بروند تا آنها را به منزل برگردانند. زمانی که پدر و مادرم در مقابل زندان سنندج حاضر شدند، پاسداری سنگدل، وسایل شهلا و نسرین را به مادرم تحویل داد. امیدوارم این واقعه برای هیچ مادری رخ ندهد و گمان ندارم که مبارزه مردم کردستان می تواند این آرزو را به واقعیت تبدیل کند. اما یک لحظه خود را جای “رابعه جاراللهی”، مادرم، بگذارید: این ناانسانی‌ترین عملی است کە یک انسان می تواند در حق همنوع خود مرتکب شود.

“دردانه” و من در سقز بودیم و در انتظار رسیدن کاروان شادی. به عکس، خبری که دلها را به لرزه در آورد، رسید. ما را به سنندج فراخواندند. در خانه ی “شاهدخت”، پدرم با گریه، آغوش اش را به رویم بازکرد. تا آنزمان پدرم را با چشمانی اشک آلود ندیده بودم، هیچگاه این صحنه از ذهنم پاک نخواهد شد. تا آن لحظه، فکر می کردم تنها مادران گریه می کنند.

شهلا و نسرین را در مقابل جوخه اعدام قرار داده بودند، در زمانی که خواسته بودند چشمهایشان را ببندند، نسرین مخالفت می کند اما شهلا می خواهد چشمهایش را ببندند. پاسداری سخیف با تمسخر می گوید : “چیه؟ می ترسی؟ هان؟” شهلا در پاسخ می گوید : ” نه. نمی خواهم مرگ خواهرم را ببینم” آنگاه نسرین هم می خواهد که چشمان او را هم ببندند. در آن لحظه، این پاسداران جوخه اعدام بودند که مرگ خود را به چشم می دیدند.

“صدیق” همزمان با این واقعه در همان زندان بود، پاسداری با تشر و تمسخر خبر را به وی می دهد تا او را به خیال خود بشکند. صدیق که ته ریشی داشت به پاسدار خیره می شود و با نگاه مصممی از وی وسایل اصلاح می خواهد… چند سال بعد، پس از آزادی از زندان و پیوستن به صفوف پیشمرگه، صدیق در درگیری روستای “شمسه” زخمی می شود و در حالیکه فریده، حنیفه و تنی چند از اهالی محل، مشغول مداوای وی بودند، با آگاهی به اینکه شعله زندگی کوتاه اما پربارش در حال خاموشی است، شعار زنده باد سوسیالیزم سر می دهد.

در آفرینش اینگونه روحیات و این رفتارها، کاک حه مه نقش ایفا کرده است. جای پای وی در تلاش و زندگی پرچالش خواهران و برادرانش دیده می شود.

پیشمرگه بودن و رویدادهای بعدی کردستان، باز هم کاک حه مه و من را از همدیگر جدا نمود. کاک حه مه به خاطر پدر و مادرم که پیرتر شده بودند و به دلیل لطمات شدیدی که از اعدام و جانباختن دو دختر و یک پسرشان، تبعید اجباری خودشان، مصادره همه اموال و دوری دیگر فرزندان و …، خورده بودند، فداکاری نمود و در سال ۱۳۶۴ به سنندج برگشت تا در کنار آنها بماند. اکنون می فهمیم که همزمان، کاک حه مه کار مخفی را نیز در دستور ادامه فعالیتهایش قرار داده بود.

کاک حه مه شخصیتی برای مردم و در میان آنها بود. تشکیلات کومه له کە افتخار پیشمرگه بودن و عضویت آنرا در دشوارترین شرایط سالهای ۱۳۶۰ داشتە‌ام، در جایی بینش «تئوری کادرها» مغرورش ساخت، آنهم کادرهایی کە نمی‌شناخت و نه آنهایی کە دلیل موجودیت و رمز بقایش محسوب می‌شدند. در نتیجە شخصیت‌های مردمی و بیرون‌آمده از اعماق شهرها و روستاهای کردستان را فراموش کرد. اگرچه خوشبختانە نادرستی این بینش اکنون تا حدود زیادی برسمیت شناخته شده است، اما این بایستی تجربەای گرانبها برای هر نیروی سیاسی و چپ در کردستان باشد کە بە عمل درآوردن گفتار و ادعاهایشان را هموارە امری مهم تلقی کنند. این امر برای گره‌زدن عمل و کردار کسانی چون کاک حەمە حیاتی است.

مهمانان گرامی، رفقای صمیمی

آخرین دیدار من با کاک حه مه ۳۰ سال پیش صورت گرفت. محمد کعبی برای من عشقی بود که بدان دست نیافتم، نتوانستم با آن زندگی کنم و در آغوش‌اش بگیرم. اما این را هم می دانم که بدون وی شخصیت کوچک من و افکار و عقایدم بسی کمبودها داشت.

می دانم مرگ، ایستائی به بار نمی آورد، چه کسی می گوید که رخت بربستن انسانی، یا ربودن و بدار آویختن عزیزی سکوت می آفریند و مرزهای تاریکی را گسترش می‌دهد؟

مگر چنین نیست کە هزاران هزار جانباختە؛ هزاران هزار آبدیدە ی رنج و کار کە زندگی را وداع‌ گفتەاند؛ صدها معلول نبردها و سیاه چالها؛ و آنهایی کە بە پاداشی چشم‌ندوختە و فروتن ماندەاند، داستانی دیگر را بازگو می‌کنند؟ مگر نە این کە زندگی و وداع هر کدامشان حرارت‌بخش کورە باور و نیروی دوبارە برخواستن و پیشروی ما بودەاند؟

داستان، تنها داستان یک خانواده نیست. داستان چندین نسل است. نوشته ای بر صفحات دفتر کردستان است: نقطه ای کوچک در نقشه ای، اما در عین حال مرکز عالمی بی انتها که زن و مرد آن برای والاترین آرمانهای انسانی و برابری، مدام در صف جلو قرار گرفتەاند. اندامی لطمه خورده و تکه تکه شده و اعدام‌شده.

در کجا برای هر نسل میرغضبانی چون خلخالی و علی شیمیائی راهی می شوند؟ اما هر نسل آن، محکمتر از نسل قبل با آزمونی پرمحتواتر، فعالتر راه را ادامه داده و به قلعه ای در مقابل لشکرهای بیداد تبدیل شده و به سان محمد کعبی بە پلی برای گذر آبها و به روزنه ای برای تنفس و مانعی در برابر خفگی آسمان مبدل می شوند؟

آزمون این مدت کوتاه، و همدلی دوستان به یادمان آورد که ما به تنهائی دوام نخواهیم آورد، با هم معنی می دهیم. ما می توانیم با از میان برداشتن موانعی که گذشته سر راهمان قرار می داد، با دوری از افکار خشک و با از یاد نبردن خواست و جایگاه اجتماعی که هویت ما را می سازند این همبستگی را هر چه سیاسی تر کرده و نگاه داریم.

محمد کعبی فرزندانش را پویا، پریا و روزبه نام نهاده بود. برای من، او مشعلی در دست‌های دو نسل از شهرهای سقز و سنندج بود. محمد کعبی روشنائی بود. یادش گرامی باد.

استکهلم، سوئد
دسامبر ۲۰۱۳ – آذرماه ۱۳۹۲