منشور سیاسی برای تشکلِ چپِ جدید

فرامرز دادور
تشکلِ چپِ جدید که از درون سه سازمانِ چپ و کنشگرانِ چپ پدیدار گشته، حرکتی لازم برای ِ تقویتِ جنبشِ آزادیخواه و عدالتجو در ایران است. در ۳۵ سالِ گذشته در زیر سلطهِ نظامِ فقاهتی، مردم ایران از مشارکت در استقرارِ آرمانهای دمکراتیکِ انقلاب ۱۳۵۷، یعنی دمکراسی و عدالتِ اجتماعی منع شده اند. از همان اوایلِ انقلاب جنبشِ آزادیخواهِ مردم و از جمله بخشهای کارگری، زنان، جوانان، دانشجویان و اقلیتهای ملی/مذهبی با سرکوبهای وحشیانهِ حکومتگران روبرو شده، هزاران نفر از دگراندیشان و فعالانِ سیاسی/اجتماعی به قتل رسیده و ده ها هزار نفر حبس و شکنجه شده اند.

حاکمانِ تاریک اندیش، بخاطرِ حفظِ نظام و در مخالفتِ با ارزشهای پیشرفته و مدنیِ انسانی و با توسل به مقابلهِ ایدئولوژیک و عقیدتی با تهاجماتِ سیاسی/نظامی از سوی امپریالیسم امریکا و متحدینِ غربی و محلیِ آن در منطقه، با همسان معرفی نمودنِ آزادیهای اجتماعی با “فرهنگِ ابتذالِ غرب” و به بهانهِ “حفظِ دستاوردهای انقلابِ اسلامی”، با استفاده از مکانیسمهایِ شدیدِ امنیتی برای سرکوبِ فعالانِ پیشروِ سیاسی/اجتماعی و در واقع نفیِ هر نوع آزادیهای سیاسی/مدنی و سلطهِ اختناقِ مرگ آور در جامعه، زمینه را برای شعله ور نمودنِ جنگِ خانمانسوزِ ایران و عراق نیز فراهم نموده، متعاقبا از هر گونه پیشرفت در راستایِ توسعهِ دمکراتیک و عادلانهِ جامعه جلوگیری نمودند. اوضاع کنونی در ایران به گونه ای است که علاوه بر وجودِ مناسباتِ استثماریِ سرمایه داریِ معمول در جهانِ امروز، سیطرهِ ستمهای مضاعفِ سیاسی/اجتماعیِ ناشی از سیادتِ حکومتِ خودکامهِ مذهبی، وضعیتِ غیر دمکراتیک و تبعیض آمیز را برای مردم، در ابعادِ وسیعِ زندگی غیر قابلِ تحمل نموده است. حکومتگران با تحمیلِ موازین مذهبیِ قرون وسطائیِ درج گردیده شده در قانونِ اساسیِ جمهوری اسلامی، اضافه بر وجودِ نابرابریها و ناعدالتیهایِ معمولِ ناشی از تفاوتِ طبقاتی و شیوع فقر و محرومیت در میان اکثریت توده های مردم، به شدتِ تبعیضاتِ اجتماعی علیه زنان و دگر اندیشان مذهبی و ملیتی، نیز افزوده اند.

در واقع بخاطر وجود یک نظامِ سراسر فاسد و ستمگر، حاکمانِ جمهوری اسلامی و وابستگانِ سرمایه دارِ آنها در بخشهای نیمه دولتی و خصوصی با کنترل درآمدهای نفت، منابعِ طبیعیِ جامعه و ارزشهای تولید شدهِ اجتماعی بوسیلهِ کارگران و زحمتکشان را مستقیما و همچنین با توسل بر بنیاد های گوناگونِ رژیم ساخته و نیروهای انتظامی و سپاه پاسداران چپاول و غارت میکنند. در مقابل، زندگیِ اکثریت مطلقِ مردم، تحتِ شرایطِ وخیمِ معیشتی/اجتماعی و تورم بالای ۴۰ در صد و بیکاری بیشتر از ۳۰ در صد، در وضعیتی اسارت بار میگذرد. اگر در برحی از جوامعِ پیشرفته و مدرنِ سرمایه داری، مردم با برخورداری از سطحی از آزادیهایِ سیاسی/اجتماعی، توانسته اند که با استفاده از ابزارهای انتخاباتی و تشکیلِ سازمانهای صنفی/سیاسی تا اندازه ای در امور جامعه دخالت نموده، در نتیجه در بخشِ بیشتری از مزایا و ثروتِ جامعه سهیم شوند. اما در ایران همانندِ دیگرِ جوامعِ بسته و استبدادی، در نبودِ پایه ای ترین آزادیهای مدنی، تداومِ سرکوبِ حکومتی علیهِ هرنوع دگراندیشی و سازمان یابیِ سیاسی/عقیدتی و سلطهِ خود کامه ترین مناسباتِ سرمایه داری؛ توده های کارگری، زحمتکش و محروم در عریان ترین شکل، تحت استثمارِ اقتصادی و انواع ستمهای اجتماعی قرار دارند.

روشن است که مردم ایران همانندِ دیگرِ جهانیان خواهانِ آزادی، دمکراسیِ واقعی و عدالتِ اجتماعی بوده و اکثرا به این شناخت رسیده اند که وجودِ جمهوری اسلامی مانع اصلی برایِ هر نوع تغییرِ اساسیِ دمکراتیک در جامعه است. بر این اساس از دیدگاهِ جنبشِ سوسیالیستی، جامعه ایران نیازمندِ به عبور از نظامِ موجود و انجامِ دگرگونیهای اساسی در عرصه های مختلف اجتماعی و بویژه مقدمتاَ ایجادِ تحولِ رادیکالِ دمکراتیک در حیطهِ ساختارِسیاسی در راستای جمهوریت، سکولاریسم و ارزشهای جهانشمولِ حقوقِ بشر میباشد. در عینِ حال، از نقطه نظرِ تشکلِ چپِ جدید؛ هدفِ نهایی یعنی عبور از سرمایه داری (نظامی مبتنی بر مناسباتِ کالائی و مالکیت/کنترلِ خصوصی بر شالوده های اقتصادی)، به سوی سوسیالیسم به مثابهِ نوعی از سازماندهی اجتماعیِ استوار بر مالکیت/کنترلِ اجتماعی بر ثروت تولید گشته و روابطِی غیرِ استثماری و مبرا از قانون ارزش، استراتژیِ دراز مدت بدان سو را تشکیل میدهد. اما بدیهی است که سرنوشتِ به انجام رساندنِ یک همچون دگرگونیِ بنیادی در جامعه، به وجود زمینه های عینی (توسعهِ ضرور در تکنولوژی/ثروت و نهاد های اقتصادی/اجتماعی) و فرایندهای ذهنی (ارتقاء لازم در شناخت و اعتقادِ عمومی به ضرورتِ سازندگی جهانی متفاوت از سرمایه داری و درخورِ انسانیت) بستگی پیدا میکند. بر این اساس دغدغه اصلی در این مقطع زمانی برای چپِ ایران، تلاش برای نیل به ساختاری دمکراتیک و پایبندِ به آزادیهای مدنی است که حاملِ عناصرِ سیاسی، حقوقی و فرهنگیِ مترقی و زمینه ساز برای مشارکتِ عمومِ مردم در سازندگیِ نظامی انسانی و عاری از ستمهای اجتماعی باشد. بنابراین، وظیفهِ مبرم در موقعیتِ حاضر تلاش در جهتِ سازمان یافتگیِ یک اپوزیسیونِ وسیع و در عین حال منسجم حولِ اصولِ پایه ای دمکراتیک است که در عین ایجادِ یک قطبِ مخالف و چالشگر در مقابلِ نظام و جلبِ خیلِ عظیمی از فعالان در جنبشِ مردم به صفوف خود؛ پیشاپیش از توانائیِ سیاسی و جایگاهِ معنوی و موردِ اعتمادِ توده ها برخوردار بوده، قادر به تدارکِ برنامه های مبارزاتیِ هدفمند و سازمان داده شده برای دورانِ پر تلاطمِ مبارزات و خیزشهای انقلابی، باشد.

در این رابطه، بخشی از استراتژیِ چپ میبایست ترویج برای برگزاری مجلس موسسان در دورانِ بلافاصلهِ پسا انقلاب بوده، سیاستهای آن بگونه ای باشد که در انتخابِ نمایندگانِ مردمی برای این نهاد و تهیهِ یک قانونِ اساسیِ متشکل از دمکرات ترین موازینِ حقوقی، تاثیرگزار باشد. بخشی از اصولِ تشکیل دهندهِ مفادِ قانونِ اساسیِ موردِ نظرِ چپ میتوانند به شرحِ زیر میباشد:

۱- آزادیهای بی قید و شرطِ مدنی/سیاسی و مخالفت با اعدام و شکنجه

۲- ساختارِ حکومتیِ جمهوری، سکولار، فدرال و مبتنی بر ارزشهای جهانشمولِ حقوقِ بشر که مقاماتِ قانون گزار ( نمایندگانِ مجالسِ سراسری و محلی) ، قضائی و اجرائی ( رئیس جمهور، استاندار، بخشدار و…) در مناطقِ گوناگونِ مرکزی و بومی با رای همگانی و مستقیمِ مردم انتخاب میگردند

۳- به رسمیت شناخته شدنِ حقوق برابر، بین زن و مرد و در میانِ همهِ ملیتهای ایران

۴- استقلال و تمامیتِ ارضی ایران و مخالفت با هر نوع تعرضِ سیاسی/نظامی در امورِ داخلی ایران

۵- برچیدنِ همهِ سلاح های کشتار دسته جمعی (اتمی، شیمیائی و بیولوژیک) در ایران و جهان

۶- حفظ محیط زیست در ایران و جهان

مفادِ زمینه سازِ سوسیالیستی برایِ پلاتفرمِ تشکلِ چپِ جدید

۱- احقاقِ مطالباتِ صنفی و عدالتجویانهِ کارگران، توده های زحمتکش و زنان، بویژه در حیطهِ سازمان یابی و آزادیهای دمکراتیک

۲- تضمینِ اشتغال، حقوق بازنشستگی، بیمهِ درمان و آموزشِ مجانی

۳- نفیِ سیاستهایِ بی رویهِ خصوصی سازی/آزاد سازی و تاکید بر حفظِ مالکیت و مدیریتِ عمومی/اجتماعی بر صنایع و موسساتِ کلیدی از طرفِ نهادهای حکومتیِ انتخابی در سطوح مختلفِ جامعه

۴- مخالفتِ با تهاجمات و سیاستهای امپریالیستی و دفاع از مبارزاتِ آزادیخواهانه، عدالتجویانه و استقلال طلبانه در جهان

۴ سپتامبر ۲۰۱۴




زمینه های عروج داعش در منطقه

گفتگوی سیروس ملکوتی با مهرداد درویش پور و جلال ایجادی

در اینجا مشاهده کنید




دولت روحانی تلاشی برای عبور ازبحرانها

شورای هماهنگی جنبش جمهوری خواهان دموکرات ولائیک ایران

جمهوری اسلامی بنابر ساختار سیاسی و دینی خود نمی تواند به ماهیتی دموکراتیک متحول شود، بدون تغییر قانون اساسی و همۀ مناسبات تبعیض آمیز و سرانجام فروپاشی نظام مبتنی بر ولی فقیه. حکومت دینی فقط در نفی دین در حاکمیت و راندن آن به عرصۀ خصوصی است که تغییر می کند. تحقق جامعۀ مدنی در چار چوب نظام جمهوری اسلامی، بدون وجود آزادی های سیاسی و اجتماعی، شعاری بی محتواست. راه گشای دموکراسی در آیندۀ ایران فقط مشارکت مردم در عرصه سیاسی در راه برقراری یک جمهوری دموکرات و لائیک است!

شرایط سیاسی امروز جمهوری اسلامی در پیوندی تنگانتگ با حل بحران هسته‌ای و شکستن تحریم های اقتصادی رژیم قرار دارد.

تحریم های بین المللی اروپای غربی و آمریکا جمهوری اسلامی را که وابسته به مبادلات کلان اقتصادی با غرب است دچار مشکلات بسیار کرده است.

کمبود مایحتاج عمومی و بالا رفتن روزمرۀ قیمتها در کشور، بیکاری و گسترش فقر، گردانندگان نظام را مجبور کرد که “نرمش قهرمانه” را به عنوان تاکتیک سیاسی خود برگزینند و بر سر میز مداکره با غرب و آمریکا برای پذیرفتن نظارت بر غنی سازی اورانیوم و اعتماد سازی نسبت به آنها حاضر شوند.

تلاش جمهوری اسلامی برای متوقف کردن تحریم های غرب و آمریکا به خصوص درحوزۀ فروش نفت ـ که شریان اصلی درآمد نظام جمهوری اسلامی است ـ با تلاش همه جانبه توسط دولت روحانی پی گیری می شود.

آنچه از ظواهر امر پیداست و جناح های مخالف دولت روحانی نیز آنرا برجسته می کنند، کوشش دولت روحانی در پیش بردن مذاکرات با غرب و رسیدن به قول قرارهایی است تا شرایط برای رفع تحریم ها ـ که از قبل توسط نمایندگان ویژه رهبری مخفیانه فراهم شده بود ـ به سرانجامی برسد. هرچند مذاکرات اخیر در وین به جایی نرسید، اما ادامۀ‌ آن نشان دهندۀ خواست مشترک طرفین برای حل بحران اتمی ایران است.

بیت رهبری و گردانندگان سیاست در جمهوری اسلامی نیز درتلاشند که دولت روحانی را وسیله ای برای عبور از تحریم ها و کم کردن فشارهای اقتصادی و سیاسی از خارج قرار دهند، تا فرصتی برای بازسازی و بازیابی خود فراهم آورده، از شرایط فعلی گذر کنند و بر مشکلات فائق آیند.

حسن روحانی با شعار دولت “تدبیر و امید” مجموعه مسائلی را در فهرست برنامه های انتخاباتی خود مطرح کرده بود که اصولا در چار چوبه نظام عملی نیست و در حد شعارهای انتخاباتی باقی ماندند.

او در برنامه های انتخاباتی وعدۀ اجرای اصل ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی را داده بود. در اصل ۱۵ بر استفاده از زبانهای محلی در مطبوعات و مدارس در کنار زبان فارسی تأکید شده و در اصل ۱۹ از برابری حقوق همۀ مردم جدا از وابستگی های قومی و زبانی سخن به میان آمده است ولی حتی در حد همین قوانین هم هیچ کاری از پیش نرفته است.

اهل سنت در هیچ مرحله از تاریخ جمهوری اسلامی مشارکتی در دولت نداشته اند، هر چند روحانی وعدۀ تغییر در این مورد را داده بود، اما هنوز هم همچنان فرمانداران غیر محلی ادارۀ امور محلی را برعهده دارند.
اکثر دستگیری ها در حوزۀ اقلیت های قومی و مذهبی توسط وزارت اطلاعات صورت می گیرد که مستقیما زیر نظر روحانی است.

روحانی در ۹ خرداد۱۳۹۲ در فهرست برنامه های سیاسی خود اعلام کرده بود که نرخ بیکاری را پائین خواهد آورد. اما صندوق بین المللی پول با توجه به وضعیت اقتصادی که بر کشور حاکم است پیش بینی کرده نرخ بیکاری از ۱۳٫۱ درصد در سال ۲۰۱۳ به ۷ ۱۷٫ در صد در سال ۲۰۱۸ افزایش خواهد یافت. وزیرکار و وزیر اقتصاد در ماه‌های اخیر خبر از آمارهای ۸ تا ۱۰ میلیونی نرخ بیکاری در آیندۀ نزدیک داده اند.

روحانی نتوانسته تغییری در عرصۀ آزادی مطبوعات به وحود آورد و هنوز روزنامه نگاران و کارکنان مطبوعات از حق تشکیل سندیکای مستقل محرومند و همچنان شاهد برخوردهای سیاسی با روزنامه ها ودستگیری روزنامه نگاران، وبلاگ نویسان و ایجاد فضای رعب و وحشت در کشور هستیم.

اعدام ها در ایران طی شش ماه اول ریاست جمهوری روحانی ۳۷۳ نفر اعلام شده بود. این رقم در پایان نخستین سال دولت او به ۷۴۵ نفر افزایش یافته است.

توانائیهای اصلاحی روحانی در چارچوب نظام، همچون دوران ریاست جمهوری خاتمی، و در قالب همین قوانین موجود نیز تنش‌هائی می آفریند که جنبش مردمی می تواند از آن برای اعتلای مبارزات خود بهره بگیرد.
تلاش اپوزسیون رادیکال در شکل دهی به همگرائیهای سیاسی واتحادها، فرا رَوی از پراکندگی و کوشش برای فعالیتهای گسترده تر سیاسی است.

متأسفانه بخشی از مخالفین رژیم جمهوری اسلامی “مبارزه سیاسی” را مشارکت در رقابتهای سیاسی درون حاکمیت و دفاع از جناح های حکومتی می پندارند. خشونت گریزی و استفاده از روشهای مسالمت آمیز در پیشبرد تغییرات ساختاری و بنیادی در یک نظام سیاسی به منزلۀ دلبستگی به جناحهای درون نظام و هزینه کردن تمامی فعالیت‌های یک سازمان سیاسی در جهت تقویت و دفاع از یک جناح سیاسی نیست. برگزیدن روشهای مسالمت آمیز در مبارزه سیاسی تلاش کم هزینه تر در پیشبرد خواسته های مردمی است، که بی تردید با توجه به برخوردهای حاکمان در جریان مبارزه می تواند تغییر کند.

جمهوری اسلامی بنابر ساختار سیاسی و دینی خود نمی تواند به ماهیتی دموکراتیک متحول شود، بدون تغییر قانون اساسی و همۀ مناسبات تبعیض آمیز و سرانجام فروپاشی نظام مبتنی بر ولی فقیه. حکومت دینی فقط در نفی دین در حاکمیت و راندن آن به عرصۀ خصوصی است که تغییر می کند. تحقق جامعۀ مدنی در چار چوب نظام جمهوری اسلامی، بدون وجود آزادی های سیاسی و اجتماعی، شعاری بی محتواست. راه گشای دموکراسی در آیندۀ ایران فقط مشارکت مردم در عرصه سیاسی در راه برقراری یک جمهوری دموکرات و لائیک است!

شورای هماهنگی جنبش جمهوری خواهان دموکرات ولائیک ایران

۱۲ شهریور ماه ۱۳۹۳ /۳ سپتامبر ۲۰۱۴




بدعت سیمین و انقلاب بهمن

simin-behbahani 05مجید نفیسی

سخنرانی ۷ مه ۲۰۰۶ در حضور سیمین بهبهانی، دانشگاه كالیفرنیای جنوبی، لس آنجلس.

سیمین بهبهانی مجموعه ای را كه دربرگیرنده ی شعرهای او در سالهای۵۲ ــ۱۳۴۲ می باشد “رستاخیز” نامیده است. اگرچه در این كتاب، توجه به تجربه ی فردی (“فعل مجهول” و “درس تاریخ”) و بیان خواهش جنسی زنانه (“رگبار بوسه”) بعدی تازه به خود گرفته است، اما چهارپاره ها و غزل های این دفتر همان سبك مجموعه های پیشین را حفظ كرده اند. به نظر من، رستاخیز ادبی سیمین را باید در كتاب بعدی او “خطی ز سرعت و از آتش” دید كه دربرگیرنده شعرهای او در سال های ۶۰ــ۱۳۵۲ است.

آنچه این دفتر شعر را از دیوان های پیشین شاعر متمایز می كند غزل جدید سیمین می باشد كه اولا ــ در آن مانند چهارپاره هایش به مضامین اجتماعی پرداخته شده و ثانیا ــ از لحاظ واژگان، تصاویر و بویژه اوزان تازگی دارد. استفاده از اوزان تازه در قالب غزل بخصوص وقتی نمود پیدا می كند كه میان مضمون شعر و وزن آن تناسبی حس شود، مانند “نگاه كن به شتر” كه در آن صدای گام های شتر شنیده می شود، “بزن یك بزن دو” كه شرح مسافرت شاعر با ماشین به زادگاهش شیراز است و “یك پا ندارد” كه صدای تق تق چوبی زیر بغل یك معلول جنگی در آن طنین انداخته است.

این درآمیختگی میان مضامین نو و شكل های كهن، این كشف ظرفیت های جدید در شكل سنتی غزل، تصادفی نیست و محصول تاثیرپذیری سیمین از انقلاب ۱۳۵۷ می باشد. در واقع كتاب “خطی ز سرعت و از آتش” را باید آینه ای دانست كه وقایع انقلاب در آن در ماههای پیش از قیام بهمن و پس از آن منعكس شده است، به عنوان نمونه: “بی سفره ی چرمین امشب” (مربوط به اعتصاب مطبوعات در مهرماه)، “پرواز توانی آیا” (آزادی زندانیان سیاسی در آبان ماه)، “سازش نپسندم” (كابینه بختیار در دی ماه)، “او قلب تاریخ است” (بازگشت خمینی و قیام بهمن)، “امسال سرخ است” (صدای پای فاشیسم در اردیبهشت ۵۸) “تردید تردید” (تشخیص صبح كاذب انقلاب) در شهریورماه. با آغاز جنگ هشت ساله سیمین به دفاع طلبی از میهن كشیده می شود (“ما نخواستیم اما هست”). تنها پس از پایان جنگ است كه سیمین به صورت سخنگوی بی پروای آزادی درمی آید و رسالتی را برعهده می گیرد كه تا امروز زمین نگذاشته است.

از لحاظ شكل نیز غزل های تازه سیمین از انقلاب مایه گرفته است. این درست كه نمونه ی اول این گونه غزل تحت عنوان “خارهای زشت” در سال ۵۲ سروده شده، اما فقط از سال ۵۷ است كه استفاده از آنها بیشتر و تمایز سبكی آنها آگاهانه تر می شود. شاعر در این كار از تظاهرات خیابانی آن دوره تاثیر می گیرد كه خود از لحاظ دم گرفتن و خواندن شعارها ملهم از سینه زنی های مذهبی بود. برای توضیح بیشتر می توانید به مقاله ای نگاه كنید كه من در سال ۱۹۹۹ به نام “تازگی و دیرینگی در شعر سیمین بهبهانی” نوشتم و آخرین بار در كتاب “من خود ایران هستم و سی و پنج مقاله دیگر” در كانادا به چاپ رسیده است.

انقلاب ۵۷ یك درآمیختگی نو و كهنه بود. در ابتدا، شورش مردم بی خانه در خارج محدوده شهر تهران در تابستان ۵۶ و سپس شب های شعر گوته در پاییز همان سال ناقوس انقلاب را به صدا درآورد و دو خواسته ی اساسی و نوین آن را طرح كرد: عدالت اجتماعی و آزادیهای فردی‌ ــ تنها پس از شورش ۲۹ بهمن ۵۶ در تبریز و چهلم های پس از آن بود كه انقلاب رنگ سنتی اسلامی به خود گرفت و به تدریج زیر سیطره روحانیت رفت. در آن زمان چنین تلقین می شد كه جامعه با بازگشت به ارزش های صدر اسلام می تواند عدالت و آزادی را برقرار كند كه البته پس از استقرار ولایت فقیه پنداری بودن آن از پس مه غلیظ آرمانی آشكار شد.

امروزه این انقلاب را اسلامی می خوانند زیرا قلم در دست فاتحین است و آن ها هم تاریخ را همانطور می نویسند كه دوست دارند. اما اگر بخواهیم به سرچشمه های زلال انقلاب برگردیم در می یابیم كه این جنبش با هدف تامین عدالت اجتماعی و آزادیهای فردی شروع شد، خواسته هایی كه در بسیاری از شعرهای سیمین همچنان دنبال می شود. سیمین هیچ گاه حسرت بازگشت به نظام سیاسی سابق را نخورده و نمی خورد بلكه فرزند انقلاب است و تا امروز برای احقاق خواسته های اصلی آن تلاش كرده است.

غزل جدید‌ سیمین برخلاف نظر كسانی كه می خواهند آن را به عنوان بازگشتی به “غزل سیاسی” بهار، عارف و فرخی یزدی در دوران انقلاب مشروطیت مطرح كنند و آن را در برابر شعر نو و بدعت نیما قرار دهند در واقع فقط گواه دیگری است بر این حقیقت كه مضامین تجددخواهانه می تواند راه خود را در اشكال نو و كهنه به یكسان باز كند. آنچه شعر نیما را نو می سازد نه در هم شكستن تساوی طولی مصراع ها و گسستن زنجیره ای قوافی است بلكه در وهله ی اول بیان فردیت و وصف مشخص است، یعنی وجه ادبی همان روندی كه عصر جدید را به سوی تامین آزادی های فردی می كشاند. البته اشكال تازه ی شعر از “عروض شكسته” ی نیما و امید و فروغ و سهراب گرفته تا “شعر آزاد” احمد شاملو (كه بنادرست به آن “سپید” می گویند) برای بیان احساسات فردی ظرف مناسب تری است تا قوالب سنتی عروض كه گویندگان “نو كهن سرا”ی ما چون توللی، مشیری و نادرپور از آن استفاده می كنند. در مورد سیمین، چه بسا همان گونه كه خودش در صفحه ی ۵ كتاب “نام بعضی نفرات” می گوید شیوه ی جدید غزل او فقط یك مرحله ی انتقالی باشد برای رسیدن به شعر آزاد. من شخصاً چنین انتقالی را برای شعر سیمین آرزو نمی كنم ولی می خواهم بر نكته ای انگشت بگذارم كه در گفته ی او نهفته است: غزل جدید سیمین یك سبك بازگشت گرا نیست، بلكه تلاشی ست برای یافتن شكل های جدید بیان احساسات فردی. نقطه اوج این طرز تازه را می توان در شعرهایی چون “گربه ی ملوس” و “زیر چادر خورشید” مشاهده كرد كه بیان نیاز طبیعی یك زن تنها و سالمند را برای تماس بدنی و گرمای عشق نشان می دهد، با شعری كه اخیراً پس از تار شدن چشم هایش نوشته و در آن حسرت خود را برای خواندن روزنامه ابراز كرده است.

سیمین به پیش رو می نگرد هم در سیاست و هم در شعر. او نه خواهان بازگشت به نظام شاهنشاهی است و نه خواستار نبش قبور كهن عروضی. غزل جدید او نشان می دهد كه زندگی روندی پیش بینی نشده دارد و گاهی مضامین تازه را در قوالب كهن می گنجاند یا در قوالب سنتی ظرفیت های تازه می آفریند.

اول مه ۲۰۰۶




درباره وضعیت روایط جنسی در ایران

میز گرد برنامه افق صدای آمریکا با مهرداد درویش پور، حسن یوسفی اشکوری و آذیتا ساعیان

برنامه افق را مشاهده کنید




در سوگ غزال غزل ها، سیمین بهبهانی

simin-behbahani 03خواهم بود

خواهی نباشم و خواهم بود، دور از دیار نخواهم شد
تا «گود» هست میان دارم، اهل کنار نخواهم شد
یک دشت شعر و سخن دارم، حال از هوای وطن دارم
چابک غزال غزل هستم، آسان شکار نخواهم شد
من زنده‌ام به سخن گفتن، جوش و خروش و برآشفتن
از سنگ و صخره نپرهیزم، سیلم مهار نخواهم شد
گیسو به حیله چرا پوشم، گردآفرید چرا باشم

من آن زنم که به نامردی، سوی حصار نخواهم شد
برقم که بعد درخشیدن، از من سکوت نمی‌زیبد
غوغای رعد ز پی دارم، غافل ز کار نخواهم شد
تیری که چشم مرا خسته‌ست، بر کشتنم به خطا جسته‌ست
«بر پشت زین» ننهادم سر، اسفندیار نخواهم شد
گفتم از آنچه که باداباد، گر اعتراض و اگر فریاد
«تنها صداست که می‌ماند»، من ماندگار نخواهم شد
در عین پیری و بیماری، دستی به یال سمندم هست
مشتاق تاختنم؛ گیرم دیگر سوار نخواهم شد