کارگران همچنان قربانیان نظام سود محور سرمایه داری اند

bangladesh kargaran 01بیانیه ۵ تشکل کارگری

نهادهای كارگری و نمایندگان آنان بارها هشدار داده اند كه نباید سودطلبی سرمایه داران سبب به خطر افتادن جان انسان های زحمتكش و بی گناه شود.

باز هم حادثه و باز هم کشته شدن خیل عظیم کارگران بابت سود طلبی نظام سرمایه داری

بیش از ۱۲۰ کارگر و به گفته ی برخی از کارگران، بیش از ۲۰۰ نفر از کارگرانی که اغلب آنان را زنان تشکیل می دهند، در یک آتش سوزی در بنگلادش کشته شدند. کارگرانی كه از این حادثه جان سالم به در برده‌اند، می‌گویند كه درهای کارگاه در زمان آتش‌سوزی قفل بود و قربانیان نتوانستند از محل فرار كنند. از طرف دیگر، این ساختمان درب خروج اضطراری نداشت و كارگران در طبقه بالا مانده و راه خروج نداشتند. در زمان آتش‌سوزی بیش از هزار کارگر در ساختمان این کارخانه حضور داشتند. این کارخانه یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان پوشاک در بنگلادش بوده و محصولاتش را به سفارش شرکت‌های غربی بزرگ تولید می‌کرد.
همزمان به گفته مقامات رسمی دوکارگر در انفجار کارگاه رنگ رزی در شهریار کرج کشته و تعدادی زخمی شدند که به گفته شاهدان ارقام واقعی بیش از این است و صدای انفجار آن چنان شدید بوده که تا چند کیلومتر شهرک های اطراف و از جمله شهرک اندیشه شنیده شده است.
حوادث ناشی از عدم اجرای مسایل ایمنی روزانه جان صدها كارگر را در ایران و سایر كشورهای جهان در معرض خطر قرار می دهد. بسیاری از این حوادث اصلا گزارش نمی شوند، اما طبق همین آمار رسمی و غیرواقعی هم حوادث كار دومین عامل مرگ و میر در ایران بعد از تصادفات است و کشته شدگان حادثه بنگلادش بیش از جنگ اخیر غزه بوده است.
در چنین حوادثی بسیاری از كارگران جان خود را از دست می دهند و تعداد زیادی نیز برای همیشه ناقص العضو و از كارافتاده می شوند. قوانین حمایتی به خصوص در كشور ما و کشورهایی همانند بنگلادش به هیچ وجه پاسخگوی مشكلاتی نیست كه مصداق بارز جنایت علیه نیروی كار است.
حفاظت از نیروی كار و ایمنی جان كارگران وظیفه ای است كه بر دوش مسوولان قرار دارد. اما متاسفانه حرص و آز سرمایه داران و سكوت معنی دار مسوولان در این زمینه هر روز جان انسان های شریف و زحمتكشی را می گیرد كه جرمی جز فروش نیروی كارشان ندارند.
نهادهای كارگری و نمایندگان آنان بارها هشدار داده اند كه نباید سودطلبی سرمایه داران سبب به خطر افتادن جان انسان های زحمتكش و بی گناه شود. حوادث این چنینی نشان می دهد كه بی مسوولیتی و سودپرستی تا چه اندازه جان انسان ها را به بازی می گیرد و آینده ی نیروی كار، ‌این باارزش ترین سرمایه ی جامعه ی انسانی را در معرض خطر قرار می دهد و باز هم این امر مهم را ثابت می كند كه تنها ایجاد تشكل های مستقل كارگری قدرتمند است كه می تواند در برابر سود طلبی های روز افزون سر مایه دارا ن بایستد و ضامن حفظ ارزش های انسانی باشد.

سندیکای کارگران شرکت واحد
اتحادیه نیروی کار پروژه ای
سندیکای فلزکار مکانیک
هیات موسس سندیکای کارگران نقاش
كانون مدافعان حقوق كارگر




نسرین ستوده به اعتصاب غذای خود پایان داد

sotoudeh-nasrin 01پیروزی مقاومت و همبستگی‌

نسرین ستوده پس از ۴۹ روز، امروز به اعتصاب غذای اعتراضی خود پایان داد.

به گزارش خبرنگار کلمه، نسرین ستوده وکیل دادگستری محبوس در زندان اوین ساعتی پیش به اعتصاب غذای خود پایان داد.

خبر تکمیلی:

به گزارش رسیده به کلمه، متعاقب دیدار رضا خندان همسر این زندانی سیاسی و گروهی از فعالان زنان با برخی از نمایندگان و پیگیری های محمدرضا تابش و ابوترابی فرد و مذاکره آنها با رییس مجلس و قوه قضاییه و با برداشتن محدودیت های قضایی از مهراوه خندان، دختر نسرین ستوده، وی به اعتصاب غذای خود پایان داد.
نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق بشر از تاریخ ۲۶ مهرماه در اعتراض به وضعیتش دست به اعتصاب غذا زد. او در تاریخ چهارشنبه ۱۰ آبان ماه بی آنکه دلیلی ذکر شود به سلول انفرادی منتقل شد و این وضعیت ادامه پیدا کرد تا اول آذر ماه که مجددا به بند عمومی منتقل شد. اکنون ۴۲ روز از اعتصاب این وکیل در زندان اوین می گذرد در حالیکه به گفته همسرش وضعیت جسمیش به شدت وخیم است. او به خانواده اش گفته است به شرط رفع ممنوع الخروجی مهرآوه دختر ۱۲ ساله اش دست از اعتصاب بر می دارد.

نسرین ستوده ۱۳ شهریور ماه ۱۳۸۹ بازداشت شد و در دادگاه بدوی به ۱۱ سال حبس، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد اما دادگاه تجدید نظر حکم او را به ۶ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت از وکالت کاهش داد.




داد خواهیم بیداد را!

ghatlhaye zanjirehii kanoon 01

کانون نویسندگان ایران

ما در چهاردهمین سالگرد از دست رفتن عزیزان مان، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، ضمن گرامی داشت آرمان بلند آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی انجمن ها و تشکل های مستقل و محو همه ی اشکال سانسور، همچنان بر خواست بحق خود در سراسر این سالیان پا می فشاریم و خواهان محاکمه ی علنی عاملان و آمران این جنایت ها به اتهام قتل مخالفان سیاسی و عقیدتی هستیم.

آه! چهارده ستاره ی سوزان
در دلم شعله ور است

مردم آزاده، روشنفکران، زنان و مردان آزادی خواه!
چهارده سال پس از قتل تبهکارانه ی محمد مختاری و محمدجعفر پوینده به جرئت می توان گفت که امروز همچنان در بر همان پاشنه می گردد که در خزان ۷۷، و دلیل از روز روشن ترش قتل ستار بهشتی وبلاگ نویس جوان معترض است که تنها به “جرم” بیان عقیده به ضرب کتک و آزار و شکنجه همین چند روز پیش جان خود را از دست داد؛ فریبرز رئیس دانا و منیژه نجم عراقی تنها به “جرم” عضویت در کانون نویسندگان ایران و دفاع پی گیر از آزادی بیان و حقوق مسلم سرکوفتگان روانه ی زندان ها شدند؛ و چنین است وضع ده ها زندانی آزادی خواه دیگر. در بر همان پاشنه می گردد زیرا چنان که در آستانه ی تشکیل دادگاه کذایی متهمان پرونده ی قتل های سیاسی آذر ۱٣۷۷ گفتیم، دادگاهی که پشت درهای بسته و در تاریکی مطلق برگزار گردد، متهمان را صرفاً برای ارتکاب قتل عمد و نه به اتهام کشتار مخالفان عقیدتی- سیاسی محاکمه کند، خانواده های جان باختگان راه آزادی در آن حضور نداشته باشند، و حتی عکسی از چهره ی متهمان در جریان دادرسی در اختیار مردم و رسانه ها قرار نگیرد، به خواست صریح وجدان های آگاه و بیدار برای حساب کشی از رهبران، آمران و دستور دهندگان پشت پرده ی جنایت هیچ اعتنایی نکند و در عوض ناصر زرافشان، وکیل جان باختگان، را تنها به “جرم” دفاع پی گیر و جانانه از حقوق قربانیان مدت پنج سال به زندان بیندازند، اعضای کانون نویسندگان را به بازجویی بکشند و در یک کلام تعقیب کنندگان خود مورد تعقیب قرار گیرند، آری چنین دادگاهی سرانجامی جز سردرگمی و بر جا گذاشتن ریشه های جنایت و تباهی و ادامه ی چرخه ی چرک و خون و جنایت نمی داشت.
آن روز همه ی امید حاکمان آن بود که با این ظاهرسازی ها پرونده ی قتل های پاییز ۷۷ در پیچ و خم هزار دالان شعبه های قضایی گم وگور گردد، نویسندگان متعهد به آزادی نومید شوند و بر جنایت های این چند دهه غبار فراموشی بنشیند و بدین گونه خون فرزندان شریف این سرزمین را پایمال منافع خود کنند. اما چنین نشد. زیرا ما در چهاردهمین سالگرد از دست رفتن عزیزان مان، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، ضمن گرامی داشت آرمان بلند آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی انجمن ها و تشکل های مستقل و محو همه ی اشکال سانسور، همچنان بر خواست بحق خود در سراسر این سالیان پا می فشاریم و خواهان محاکمه ی علنی عاملان و آمران این جنایت ها به اتهام قتل مخالفان سیاسی و عقیدتی هستیم.
در چهاردهمین سالگرد قتل های سیاسی پاییز ۱٣۷۷، جمعه ۱۷ آذرماه ساعت ۲ بعد از ظهر مزار عزیزان مان را گل باران می کنیم.

کانون نویسندگان ایران
۱۴ آذر ۱٣۹۱




“مجوز چاپ کتاب” را لغو کنید !

نامه اهل قلم علیه سانسور در ایران

censorship 01

نویسندگان باید بتوانند آزادانه بیندیشند و حاصل اندیشه و هنر خود را آزادانه عرضه کنند. وانگهی، حق مردم است که فارغ از هرگونه سانسور و فشار حکومتی به آثار ادبی ، هنری و اطلاعات دسترسی پیدا کنند و آنگاه خود به داوری و نقد بپردازند. برای برونرفت از وضع بسیار اسفناک عرصه ی کتاب و بهبود شرایط نویسندگان و برای برخورداری جامعه از ادبیاتی که شایسته ی مردم آزاداندیش ایران باشد، می بایست ” مجوز چاپ کتاب” لغو شود.

تقلاهای چند سال اخیر وزارت ارشاد و دیگر دستگاه های همسو، برای اعمال هر چه شدیدتر سانسور و ایجاد محدودیت ها و تنگناهای بیشتر در راه چاپ و انتشار کتاب بار دیگر ثابت کرد که افول و نزول شأن کتاب و کتابخوانی رابطه ی مستقیمی با سانسور دارد.( نقش وخامت وضع معیشتی مردم حدیث دیگری است). در این چند سال که تیغ سانسور فزون تر و تیزتر از گذشته بر شریان های انتشار کتاب گذارده شده، سقوط تیراژ کتاب ها نیز بیشتر شده است. اگر پنج سال پیش تیراژ دوهزار نسخه ای تیراژی معمول بود، اکنون این تیراژ به کم تر از یک هزار نسخه رسیده است؛ آن هم در جامعه ای که بیش از هفتاد و پنج میلیون جمعیت دارد و هفتاد درصد این جمعیت جوان اند؛ جوانانی تشنه ی دانستن و کشف کردن. با این همه، اگر می بینیم که به کتاب و کتابخوانی اعتنایی درخور نمیشود برای آن است که سانسور دولتی، شأن نویسندگی و کتاب و اعتماد مردم به کتاب را سخت کاهش داده است. در این جا قصد نداریم به تبعات این پدیده ی نامبارک بر زندگی نویسندگان و پدیدآورندگان کتاب بپردازیم زیرا رنجنامه ی آن مثنوی هفتاد من کاغذ می شود.

ایران از معدود کشورهایی است که در ابتدای قرن بیست و یکم هنوز هم نویسندگانش مجبورند برای نشر آثار خود، از دولت “مجوز چاپ” بگیرند. “مجوزی” که حتی در قانون اساسی حاکمیت نیز به آن اشاره ای نشده است. در حقیقت این روش در حکم به گرو گرفتن آزادی بیان ، خلاقیت و معاش نویسندگان از جانب دولت است تا بتواند دیدگاه های خود را بر آثار نویسندگان تحمیل کند؛ حربه ای است برای اعمال تبعیض میان نویسندگان و سوق دادن آن ها به خودسانسوری؛ ابزاری است برای دخالت حاکمیت در عرصه ی ادبیات، هنر و اندیشه.

نویسندگان باید بتوانند آزادانه بیندیشند و حاصل اندیشه و هنر خود را آزادانه عرضه کنند. وانگهی، حق مردم است که فارغ از هرگونه سانسور و فشار حکومتی به آثار ادبی ، هنری و اطلاعات دسترسی پیدا کنند و آنگاه خود به داوری و نقد بپردازند. برای برونرفت از وضع بسیار اسفناک عرصه ی کتاب و بهبود شرایط نویسندگان و برای برخورداری جامعه از ادبیاتی که شایسته ی مردم آزاداندیش ایران باشد، می بایست ” مجوز چاپ کتاب” لغو شود.

ما نویسندگان امضا کننده ی این متن ، خواهان لغو فوری ” مجوز چاپ کتاب” و کلیه ی مقررات و قوانین مربوط به آن هستیم.

نویسندگانی که مایل به امضای متن هستند میتوانند نام خود را به آدرس nevisand۱۳۹۱@gmail.com‍ ارسال کنند

لطفا در کنار نام، عنوان خود ( نویسنده، شاعر، مترجم) را بنویسید.

بکتاش آبتین(شاعرو فیلمساز) – علیرضا آبیز(شاعر و مترجم) _ علیرضا آدینه(شاعر) – مهناز آذرنیا(شاعر) – سعید آرمات(شاعر)- محمد آشور(شاعر)– وحید آقاجانی (شاعر)- مریم آموسا(شاعرو روزنامه نگار)– بابک احمدی(نویسنده و پژوهشگر)- پروین اردلان(نویسنده)- محمود استادمحمد(نویسنده)– فروغ اسدپور(نویسنده و مترجم) – سعید اسکندری(شاعر) – حسن اصغری(نویسنده) – سامان اصفهانی(شاعر و نویسنده) – روحی افسر(مترجم و ویراستار) –مجید امین مؤید(مترجم)- رحمان امینی(نویسنده)- علی ایرانلو(نویسنده)- علی باباچاهی (شاعرونویسنده) – پرویز بابایی(مترجم) – کیوان باژن (نویسنده) – رضا براهنی (نویسنده و شاعر) – سعید بهبهانی (شاعر و نویسنده) – سیمین بهبهانی(شاعر) – علیرضا بهنام(شاعر) – یونس تراکمه(نویسنده) – محسن توحیدیان (شاعر) – علی جانوند(شاعر و نویسنده) – علیرضا جباری(مترجم) – جمیله جلیلزاده(شاعر) – ستار جلیلزاده (مترجم) – کامران جمالی(شاعر و نویسنده)–فرشید جوانبخش(شاعر)– جاهد جهانشاهی(مترجم)–چوکا چکاد(نویسنده و مترجم) – فرخنده حاجیزاده(نویسنده و شاعر)– حسین حضرتی(نویسنده)- محسن حکیمی(مترجم و نویسنده)- قباد حیدر(نویسندهوشاعر)- رضا حیرانی(شاعر)- مهین خدیوی(شاعر)-محمد خلیلی(شاعر)- رضا خندان/ مهابادی(نویسنده)- هادی خوانساری(شاعر)- مظفر درفشی(شاعرو نویسنده)-علیاشرف درویشیان (نویسنده)- حامد رحمتی(شاعر و مترجم)- خلیل رشنوی (نویسنده)- مصطفی رضیع(مترجم)- شهرام رفیعزاده (شاعر) – م.روانشید (شاعرونویسنده)-یداله رویایی(شاعر)- ناصر زرافشان(مترجم و نویسنده)- محمد زندی(شاعر)- غلامحسین سالمی(نویسنده)- فاطمه سرحدیزاده (مترجم)- محمدعلی شاکرییکتا (شاعر)- مسیحا شمس(نویسنده) – سردار شمسآوری(شاعر)- رضا شنطیا(شاعر)- مظاهر شهامت(شاعرونویسنده)- محمدحسن شهسواری(نویسنده)- سیدعلی صالحی(شاعر)- حسن صانعی(شاعر)- پرویز صداقت(مترجم)- حسن صفدری(شاعر و مترجم)- فرزانه طاهری(مترجم)- محمدحسین طهماسب پورشهرک(شاعر و نویسنده)- هوشنگ عاشورزاده(نویسنده)- رضا عباسی(شاعر و نویسنده)-علی عبدالهی(شاعرومترجم)-محمدعلی عمویی(مترجم)- احمد فتحی(نویسنده و شاعر)- پوران فرخزاد(نویسنده و شاعر)- ابوالقاسم فرهنگ(نویسنده)- جواد قاسمی(شاعر)- محمد قائد(نویسنده و مترجم)- علی قنبری(شاعر)- ناهید کبیری(نویسنده، شاعر و مترجم)- فرهاد کشوری(نویسنده)- عبداله کوثری(مترجم)- منیژه گازرانی(نویسنده و ویراستار)- سعدی گلبیانی(نویسنده)- باربد گلشیری(نویسنده و مترجم)- لیلی گلهداران(شاعر)- محسن مالجو(نویسنده)- محمد مالجو(مترجم)- جواد مجابی(شاعر و نویسنده)- مهآ محقق(شاعر)- شیدا محمدی(شاعر)- رضا مرادی اسپیلی(شاعر و مترجم)- محمدحسن مرتجا(شاعر)- حسن مرتضوی(مترجم)- پرویز مسجدی(نویسنده)- اکبر معصومبیگی(مترجم و نویسنده)- اقبال معتضدی(نویسنده، شاعر و مترجم)- محمود معتقدی(شاعر)- داریوش معمار(شاعر و نویسنده)- شهین منصوریآرانی (شاعر)- جمیله موسوی(شاعر)- نسترن موسوی(مترجم و نویسنده)- فیروزه مهاجر(مترجم)- علیشاه مولوی(شاعر) – روحاله مهدیپورعمرانی(نویسنده)- اصغر مهدیزادگان (مترجم)- مسعود میری(نویسنده و شاعر)- منیژه نجمعراقی(مترجم) – علی نگهبان(نویسنده)- ناصر وحدتی(نویسنده و شاعر)- کورش همه خانی(شاعر)

۱۲/۹/۱۳۹۱




علل و پیامدهای خشونت های درون خانواده

darvishpour-mehrdad 09
دکتر مهرداد درویش پور

بررسی های تجربی نشان می دهد كه مهم ترین عامل عادی شدن خشونت در خانواده ها بی قدرتی زنان و وابستگی شان به مردان است. از این رو افزایش منابع قدرت زنان مهم ترین عامل برای مقابله و قطع خشونت مردان است.

violence contre les femmes 01

مدرسه فمینیستی: روز ۲۵ نوامبر ، برابر با ۴ آذر «روز بین المللی مبارزه با خشونت علیه زنان» است. اختصاص این روز به عنوان مناسبتی بین المللی، طبعا به ما زنان ایرانی فرصت دوباره ای می دهد که تلاش های مان را برای مبارزه با همه اشکال خشونت، بسیج کنیم. امسال نیز ما در مدرسه فمینیستی تلاش کرده ایم که به مناسبت این روز، در حد بضاعت مان ویژه نامه کوچکی گرد آوردیم که طی ۱۰ روز گذشته تا ۲۵ نوامبر (۴ آذر ماه) به خوانندگان سایت مدرسه فمینیستی تقدیم خواهیم کرد. اختصاص این روز بین المللی علیه خشونت در برابر زنان را به فال نیک بگیریم و : علیه خشونت، گامی دیگر به پیش بگذاریم! از همین روست که دکتر مهرداد درویش پور، در مطلب حاضر به علت هایی که سبب خشونت علیه زنان در خانواده می شود پرداخته و نیز پیامدهای آن را مورد بررسی قرار داده است:

پیشگفتار:
خشونت و بدرفتاری علیه زنان یكی از رایج ترین جرایم اجتماعی و از عریان ترین جلوه های اقتدار مردسالاری در جهان امروز است كه در بین تمام ملیت ها، طبقات و گروه های اجتماعی به چشم می خورد. اگر چه در اغلب جوامع امروزی خشونت در خارج از خانواده جرم به شمار می رود، اما به محض رخ دادن این امر در خانواده، قوانین و اخلاقیات حاكم در بسیاری مواقع عقب نشینی نموده و با سكوت و بی توجهی، به تداوم آن یاری می رساند. ریشه این ریاكاری و كاربرد معیارهای دوگانه را باید در فرهنگ و اخلاق پدرسالار جستجو نمود كه با ممانعت از مداخله جامعه در “حریم خصوصی” در پی حفظ سلطه مرد در خانواده است.
به رغم عمومی بودن این پدیده، خشونت در جوامع مختلف از كم و كیف یكسان و مشابهی برخوردار نیست. برای نمونه در حالی كه در ایران همچنان كتك خوردن زن دلیل محكمه پسندی برای صدور حكم طلاق از جانب دادگاه نیست، در سوئد اعمال خشونت علیه زنان در خانواده از سال ۱۸۶۴ رسماً ممنوع گشت. با این وجود فقط از سال ۱۹۸۲ است كه خشونت در خانواده موضوع شكایت عمومی شناخته شد و پیگرد قانونی آن، نیازمند شاكی خصوصی نیست؛ امری كه نشان گر تغییر طرز تلقی جامعه نسبت به این مسئله است. این امر همچنین بخشی از مطالبات جنبش فمینیستی است كه با سیاسی و عمومی خواندن “امر خصوصی” خواهان مداخله در امور خانوادگی به منظور جلوگیری از اعمال سلطه نسبت به زنان است. با این همه از حوزة قوانین تا زندگی واقعی روزمره، فاصله عمیقی وجود دارد. نخست آنكه بسیاری از شكایت ها به دلیل كمبود مدارك كافی پیگیری نمی شود. دیگر آن كه بسیاری از بدرفتاری ها و خشونت ها در خانه، به دلیل ترس، وابستگی، چرم و یا امید به بهبود رابطه و پایان یافتن خشونت ها هرگز گزارش نمی شوند و یا شكایت ها پس گرفته می شود. همچنین بسیاری از زن ها تنها پس از بارها كتك خوردن، به شكایت روی می آورند.
گرچه انگیزه ها و توجیهات خشونت علیه زنان و كم و كیف آن در خانواده های ایرانی با سوئدی یا دیگر ملیت های غربی متفاوت است، اما ویژگی های مشتركی تمامی آنها را به هم پیوند می دهد كه نیازمند بررسی است. برای مثال چرا خشونت عموماً ابزار اعمال قدرت مردان است؟ رابطه عشق و خشونت چگونه است و چرا بدرفتاری علیه زنان می تواند دائماً تكرار شود، بی آنكه با واكنش مناسبی روبرو گردد؟ آیا خشونت در خانواده حادثه مجزایی است كه تحت تأثیر مناسبات زناشویی رخ می دهد یا آنكه متأثر از مناسبات جنسی_اجتماعی و عوامل دیگر است؟ برداشت زنان و مردان از این پدیده چه تفاوتی با هم دارد؟ تأثیر و پیامد خشونت در زندگی خانوادگی چیست؟ چه عواملی موجب خشونت بیشتر در خانواده های مهاجر است؟ در این گفتار سعی شده است به صورت فشرده به پرسش های فوق پاسخ داده شود.
مفهوم خشونت و زمینه های اجتماعی و فردی بروز آن
خشونت را می توان عملی آسیب رسان برای پیشبرد مقاصد خویش دانست كه صرفاً جنبه فیزیكی (بدنی) نداشته، بلكه می تواند ابعاد روحی (فحاشی، تحقیر، منزوی نمودن فرد، داد و فریاد)، جنسی (آزار و مزاحمت جنسی، تجاوز) و اقتصادی (شكستن وسایل خانه) به خود گیرد. البته مردان و زنان برداشت واحدی از خشونت ندارند. تحقیقات مارگارت هیدن پژوهشگر سوئدی نشان می دهد كه زنان عموماً با تكیه بر تأثیرات و پیامدهای خشونت معتقدند كه مهم ترین ویژگی بدرفتاری و خشونت مردان علیه زنان اعمال قدرت بلامنازعی است كه هر نوع تلاش برای تغییر وضعیت را با حمله فیزیكی پاسخ میدهد. اما از نظر مردان مصاحبه شونده، خشونت رفتاری آگاهانه و كنترل شده است. به زبان روشن تر آنها خشونت را از زاویه شرایط حاكم بر رابطه قربانی و مجرم توضیح میدهند. از این رو كتك كاری های بدون قصد و خارج از كنترل را اعمال خشونت ندانسته، بلكه آن را “دعوا” می نامند و بدینسان تلاش می كنند كه به كردار خود مشروعیت بخشیده و از خود سلب مسئولیت كنند.
در واقع خشونت نه عامل حل تضادها بلكه سرپوشی موقتی بر آن است. نتایج مصاحبه های هیدن نشان می دهد كه دلیل اصلی جدایی ها خشونت است. به عبارت دیگر خشونت پدیده مشروعی در خانواده نیست، بلكه بالعكس، روابط میان زوجین را دشوار می كند. با این همه خشونت گر چه از نظر قانونی در بسیاری از جوامع ممنوع است، اما از نظر فرهنگی پذیرفتنی است. به عبارت روشن تر فرهنگ پدرسالاری در عادی نمودن و تكرار خشونت، در خانواده نقشی اساسی دارد. در واقع خشونت عملی صرفاً مجزا و لحظای نیست بلكه جزئی از استراتژی مردان برای نهادی نمودن مردانگی و زنانگی و تحكیم سلطه آنهاست. در فرهنگ پدرسالاری، نیروی بدنی مرد ابزار اعمال قدرت و زنان قربانیان مناسبی برای خشونت فیزیكی و روحی می شوند. با این همه بسنده نمودن به مفهوم پدرسالاری برای توضیح خشونت كافی نیست. برای مثال بین خشونتی كه از سوی مردان آشنا و یا غریبه نسبت به زنان اعمال می شود چه تفاوتی وجود دارد؟ همچنین خشونتی را كه از جانب زنان صورت می گیرد چگونه می توان توجیه كرد؟ بسنده نمودن به ارائه تحلیلی كلی از خشونت، مانع از درك رابطه پیچیده عشق و خشونت می گردد. تنها زمانی كه بپذیریم خشونت همواره عملی مشروع نیست، این امر كه چرا برخی از مردان به آن متوسل می شوند، در حالی كه برخی دیگر هرگز به آن مبادرت نمی ورزند، جای بررسی می یابد. گر چه خشونت علیه زنان یك پدیده اجتماعی است، اما تبیین آن با توضیحات كلی روشنگر علت واقعی یك خشونت خاص نمی تواند باشد، بلكه می بایست آن را با بررسی رابطه بین ضارب و قربانی روشن نمود. هر چند كه مسئولیت آن متوجه ضارب است و قربانی مسئولیتی در این رابطه ندارد.
بو برگمن روانكاو سوئدی در توضیح این كه چرا خشونت در تمامی خانواده ها روی نمی دهد، بر نقش عوامل فردی تأكید می نماید. او نشان می دهد كه در خانواده هایی كه اعضای آن خود در دوران كودكی در معرض خشونت قرار گرفته اند (شاهد خشونت پدر و مادر بوده و یا خود مورد خشونت واقع شده اند)، احتمال بروز خشونت و یا تن دادن به آن به مراتب بیشتر است. به عبارت روشن تر خشونت در نزد آنان امری عادی و آشناست. فشارهای ناشی از انزوا نیز می تواند در مردان، ارتكاب به خشونت و در زنان تن دادن به آن را افزایش دهد. همچنین در میان شخصیت های پرخاشگر و خودشیفته نیز احتمال بروز خشونت بیشتر است. عدم اعتماد به نفس نیز در ارتكاب خشونت از سوی مردان و همین طور پذیرش و عدم مقابله با آن از سوی زنان ذی نقش است. صرف نظر از خصوصیات فردی، شرایط اجتماعی افراد نیز در افزایش و یا كاهش خطر ارتكاب خشونت مؤثر است. برای مثال فشارهای روانی و تنش های محصول آن خطر بروز خشونت را افزایش می دهد. علاوه بر ویژگی ها و شرایط اجتماعی افراد، طرز تلقی و توقع آنان از یكدیگر نیز نقش مهمی در امكان بروز خشونت و تداوم آن دارد. در خانواده ای كه تلقی حاكم از روابط زن و مرد پدرسالارانه و خشونت از مشروعیت ضمنی برخوردار است، احتمال بروز و پذیرش آن بیشتر می گردد. همچنین در خانواده هایی كه توقع افراد از یكدیگر كمتر برآورده می شود میزان تضاد و خشونت می تواند افزایش یابد. با این همه عوامل فردی و روانی و ارتباط متقابل آنها برای توضیح علل خشونت به مثابه یك واقعیت اجتماعی و كم و بیش ساختاری در مناسبات خانوادگی كافی نیست. برای نمونه وابستگی به الكل و مصرف بالای آن، در نهایت تسریع كننده استفاده از خشونت است و نه علت آن. غالب كسانی كه قصد اعمال خشونت دارند، با مصرف الكل شرایط ارتكاب آن را تسهیل می نمایند؛ چه در اجتماع الگویی وجود دارد كه بنا بر آن ارتكاب خشونت هنگام مستی بیشتر قابل بخشش است و این در انكار و یا توجیه خطا در توسل به خشونت مؤثر است. هیدن پژوهشگر خشونت های خانوادگی، پروسه ارتكاب و عادی شدن خشونت را چنین توضیح می دهد:
در مرحله اول هیچیك از طرفین بر دیگری تسلط نداشته، هر یك برای تضعیف موقعیت دیگری و به كرسی نشاندن خواست خویش در موضوع مورد مشاجره می كوشد. مرحله دوم هنگامی است كه خشونت و كتك كاری به وقوع می پیوندد و معمولاً به سلطه آمرانه مرد می انجامد. در مرحله سوم زن قدرت را به دست می آورد و مرد برای نجات زندگی خویش باید از خشونت خودداری كند و یا اظهار پشیمانی و تقاضای بخشش نماید. البته قدرت زن در این مرحله موقتی و محدود است. زمانی كه این سه مرحله دائماً تكرار شوند در شخصیت زن تغییر ایجاد شده و خود را بی پناه می یابد؛ امری كه می تواند به عادی شدن خشونت منجر گردد.
پرسش این است كه تا چه حد امید بستن زنان به قطع خشونت و غلبه جنبه مثبت شوهر بر جنبه های منفی و پرخاشگر او می تواند رابطه زن و مرد را پایدار نگه دارد؟ و یا تا چه حد همان گونه كه فمینیست ها تأكید می ورزند، بی پناهی این زنان محصول ناكامی تلاش هایی است كه آنها برای خروج از این وضعیت بدان متوسل می شوند؟
خشونت آشكارترین ابزار قدرت برای حفظ سلطه
خشونت در اساس ریشه در تضاد منافع دارد كه بدون وجود آن، نه ضرورت می یابد و نه كاربردی دارد. از سوی دیگر جامعه شناسی نوین نشان می دهد كه تفاوت و تضاد علائق در خانواده، بخشی از ساختار آن است. آیا بدین ترتیب خشونت در خانواده امری اجتناب ناپذیر است؟ آیا تضاد در پویایی روابط خانوادگی می تواند نقش مثبتی ایفا كند؟ با استفاده از مفهوم وبری قدرت و اتوریته می توان مدعی شد كه خانواده هایی بیشتر با تضاد و درگیری روبرویند كه در آنها مرد ضمن اینكه فاقد قدرت كافی برای تابع نمودن دیگری است، در پی سلطه خویش است.با این همه تئوری تضاد برای روشن نمودن خشونت و علل كاربرد آن كافی نیست. چه، بنابر این تئوری هر چه تضاد بیشتر باشد، احتمال بروز خشونت بیشتر است. اما تحقیقات مری اشتراوس و دیگران نشان میدهد كه به رغم بیشتر بودن تضاد و كشمكش در خانواده هایی كه افراد آن از برابری بیشتری برخوردارند، ارتكاب خشونت كمتر است و معمولاً تضادها با گفتگو حل می شوند. از آن رو است كه این نوع خانواده ها از تحمل و بردباری بیشتری در رویارویی با تضادها برخوردارند. همچنین در این روابط بهای ارتكاب خشونت آن چنان سنگین است كه توسل به آن، به جای تحكیم قدرت و پیشبرد خواست ها، به از دست دادن رابطه منجر می گردد. تحقیقات اشتراوس نشان می دهد كه در خانواده ای كه مرد تسلط بر دیگر منابع قدرت ندارد كاربرد خشونت به عنوان آخرین ابزار قدرت برای حل تضادها افزایش می یابد. هم از این روست كه در خانواده های طبقات پایین اجتماع كه با فشارها و تنش های بیشتری روبرویند خطر توسل به خشونت بیشتر است. چه آنها در قیاس با دیگران از منابع قدرت كمتری برای پیشبرد خواست ها و ایجاد توازن در زندگی خانوادگی شان برخوردارند.
تفاوت های فرهنگی نیز می تواند در بروز خشونت و كم و كیف آن، نقش ایفا كند. در بین اقشار و طبقات كم درآمد اجتماع و برخی گروه های قومی، هنجارهای فرهنگی وجود دارد كه كاربرد خشونت را تسهیل و حتی مشروع می نماید. به عبارت دیگر، خرده فرهنگ حاكم بر این گروه ها نسبت به فرهنگ حاكم در جامعه مدرن، مردانه تر و به گونه ای است كه حتی واكنش همه افراد یك گروه قومی و یا اجتماعی در رابطه با خشونت یكسان نیست بلكه تحت تأثیر عوامل روانی فردی می تواند متفاوت باشد. هر چه غرور و اعتماد به نفس مردان در محیط پیرامونشان بیشتر زیر سئوال برود، خطر توسل به خشونت علیه زنانشان بیشتر خواهد بود. زیرا آنها در محیط و فرهنگی (یا خرده فرهنگی) پرورش یافته اند كه سلطه بلامنازع مردان بر زنان را می طلبد. از این رو هر چالش جدی توسط زنان علیه نقش و موقعیت آنان می تواند با خشونت مواجه شود. به عبارت روشن تر در میان گروه هایی كه در آنها اعتقاد به پدرسالاری حاكم است، خطر توسل به خشونت بیشتر است و تعصبات مذهبی نیز می تواند در شدت بخشیدن و مشروع نمودن آن نقش ایفا نماید. به طور كلی هر چه فرد بیشتر در فرهنگ و خرده فرهنگی كه خشونت علیه زنان را مجاز میشمارد مستحیل شده باشد، خطر توسل او به خشونت بالاتر است. در نتیجه فاصله گیری افراد از این فرهنگ ها و آشنایی بیشتر با ارزش های مدرن و برابری طلبانه می تواند به كاهش خشونت در میان آنان بیانجامد. اگر خشونت در میان طبقات اجتماعی پایین بیشتر است، از آن روست كه زنان در این گروه ها از كمترین منابع قدرت عینی و ذهنی برای مقابله با سلطه طلبی شوهرانشان برخوردارند. هر چه فرهنگ و روابط مردسالارانه در جامعه و در خانواده ضعیف تر باشد خطر توسل به خشونت كاهش می یابد.
بدین ترتیب به گمان نگارنده، سلطه جنسی بیش از موقعیت طبقاتی و تعلق قومی و موفعیت سنی افراد در بروز خشونت در خانواده ذی نقش است. از این روست كه در عین حال می توان بسیاری از خانواده های كم درآمد را مشاهده نمود كه چون در بین آنها فاصله میزان قدرت كمتر است، میزان خشونت نیز پایین تر است. از سوی دیگر می توان خانواده هایی در میان طبقات متوسط و بالا و متعلق به جامعه میزبان مشاهده نمود كه در آن به دلیل فاصله بسیاربالای قدرت مردان نسبت به همسرانشان، خطر خشونت بیشتر است. اگر در مورد گروهی از مردان، بی قدرتی در جامعه و نداشتن منابع دیگر قدرت برای اعمال نظر در خانواده، در روی آوردن آنها به خشونت نقش اساسی داشته است، در مورد زنان بی قدرت مهم ترین عامل تن دادن به خشونت بوده است. به طور كلی انزوای زنان در قبول خشونت سخت مؤثر است.
كلام آخر
بررسی های تجربی نشان می دهد كه مهم ترین عامل عادی شدن خشونت در خانواده ها بی قدرتی زنان و وابستگی شان به مردان است. از این رو افزایش منابع قدرت زنان مهم ترین عامل برای مقابله و قطع خشونت مردان است. اما منابع قدرت زنان چگونه افزایش می یابد؟ افزایش سطح فرهنگ، موقعیت اجتماعی و اقتصادی مناسب تر، ایجاد شبكه های زنان و مداخله گسترده تر جامعه و ارگان های گوناگون در جلوگیری از اعمال خشونت مردان، تشدید مجازات خشونت و حمایت هر چه گسترده تر از زنان كتك خورده، بخشی از راه حل است. بخش دیگر مربوط به تغییر و تصحیح تلقی مردان از نقش جنسی خود و چگونگی حل تضادها است. گسترش مداخله مردان در كار خانگی، مراقبت از كودكان، ایجاد شبكه های مردان برای مقابله با خشونت و ایجاد شرایط مناسب برای زندگی فارغ از فشارهای مادی و روانی و اجتماعی، گرایش مردان به فرهنگ برابری را افزایش می دهد.
اما این همه به یك باره حاصل نمی گردد و آنچه در گام اول باید برداشته شود، رساتر نمودن صدای اعتراض و تشویق افكار عمومی در جا انداختن این پیام است: خشونت موقوف! و این كه: كسی كه برای حل اختلافات خود به خشونت متوسل می شود شایسته عشق ورزیدن و هیچ احترام و سازشی نیست!




دعوت به جلسه عمومی کارزار ایران تریبونال

یکشنبه ٩ دسامبر ٢٠۱٢

ساعت ٧ تا ١٠ بعد از ظهر به وقت اروپای مرکزی

آدرس اتاق:

iran tribunal karzar

Category: Middle East

Subcategory: Iran

ایرانیان آزاده،

ده دسامیر ٢٠٠٩، کارزار ایران تریبونال فعالیت علنی خود را آغاز کرد و با برگزاری یک جلسه عمومی در شبکه اجتماعی مجازی پالتاک رئوس فعالیت های خود را با شما در میان گذاشت. استقبال بی نظیر شما از این جلسه و حمایت تان از کارزار، ما را نسبت به وظیفه و رسالت تاریخی که به عهده گرفتیم، مصمم تر کرد.

پنچ سال پیش، زمانی که تصمیم گرفتیم پرونده جنایات رژیم جمهوری اسلامی در دهه شصت را در یک دادگاه مردمی بکشائیم، به سختی و سنگینی کار واقف بودیم. استقبال و حمایت شما مردم، بار این تعهد تاریخی را بردوش ما سنگین تر و ما را برای انجام آن مصمم تر کرد.

سومین سال علنی شدن فعالیت کارزار را در حالی برگزار می کنیم که هر دو مرحله دادگاه با یک دستاورد تاریخی برای مبارزات مردم ایران با موفقیت برگزار شده است. کارزار ایران تریبونال، فصل جدیدی به مبارزات عدالت خواهانه مردم ایران افزود که با انقلاب مشروطه آغاز و با انقلاب ٥٧ ادامه یافت.

دادگاه ایران تریبونال به عنوان نخستین دادگاه مردمی به دل تاریخ نشست و باید از این دستاورد حفاظت و آن را در دسترس آیندگان قرار داد. در جلسه روز یکشنبه ٩ دسامبر، فعالیت های یک سال اخیر کارزار را با شما مردم در میان می گذاریم و به پرسش های شما پاسخ می دهیم و در باره آینده کارزار با شما صحبت و هم فکری خواهیم کرد.

کارزار ایران تریبونال

٢٤ نوامبر٢٠١٢