مصاحبه با صاحبنظران پیرامون پروژه اتحاد

همانگونه که در “دعوت به بحث” اعلام شد، مراجعه به آراء صاحبنظران جهت روشن تر شدن چگونگی پیشبرد پروژه اتحاد در میان نیروهای جمهوری خواه، در دستور کار ما قرار دارد. مصاحبه های انجام شده به تدریج در این ستون منتشر خواهند شد.

ندای آزادی

* مصاحبه با آقای رسول آذر نوش : {mp3 width=”300″ height=”50″}azarnoosh_01{/mp3}

* مصاحبه با آقای مجید زر بخش :  {mp3 width=”300″ height=”50″}zarbakhsh_01{/mp3}

* مصاحبه با آقای پرویز نویدی :      {mp3 width=”300″ height=”50″}navidi_01{/mp3}




همبستگی با جنبش دمکراتیک سوریه، بر علیه صدور اسلحه و دخالت نظامی

buchholz christine_01مصاحبه با کریستینه بوخ هولز سخنگوی حزب چپ آلمان در باره اوضاع سوریه
Die Freiheitsliebe Christine Buchholz – برگردان ناهید جعفرپور

در سوریه جنگ داخلی حاکم است و احزاب قانونی بنظر می رسد که بر سر این توافق دارند که تنها راه حل وارد کردن تسلیحات است. در میان چپ های سرتاسر جهان هم همچنین بحث های متفاوت در باره راه حل های ممکن در جریان است. ما در این باره با سخنگوی سیاست صلح حزب چپ آلمان خانم کریستینه بوخ هولز به گفتگو می پردازیم:

پرسش: برای چه در آلمان ازجنبش صلح با وجود تهدید به جنگ علنی بر علیه سوریه اما چیز زیادی شنیده نمی شود؟

پاسخ: برای این پرسش دو دلیل وجود دارد. اول اینکه از سوی دولت آلمان تا کنون آشکارا سوریه تهدید به جنگ نشده است. دولت آلمان در حال حاضر علاقه ای به یک مداخله نظامی ندارد. از این روی موضوع با مشکل جنگ افغانستان متفاوت می شود. دولت آلمان خواهان شدت دادن به تحریم هائی است که مردم را مورد هدف قرار می دهد. طبیعتا دولت آلمان بر علیه تحریکات شرکای خود هم عملی انجام نمی دهد. برای مثال دولت آلمان زمانی که هواپیمای جنگی ترکیه وارد فضای هوائی سوریه شد که باعث تحریک یک جنگ مرزی شد، آلمان و شرکایش در ناتو از ترکیه حمایت کردند.

دومین دلیل این است که در باره سوریه مشکلی میان چپ ها و جنبش صلح آلمان وجود دارد. برخی به جنبش دمکراتیک سوریه بعنوان پنجمین ستون امپریالیسم غربی نگاه می کنند. به واقع هم رژیم سوریه یک دیکتاتور است که بخش اعظم مردم سوریه بر علیه اش قیام نموده اند. اگر جنبش صلح بدون ارتباط با جنبش دمکراتیک است پس سریعا از این جنبش جدا می شود و از آنجائی که برنامه دولت آلمان از یک حمله نظامی بدور است در این صورت برخی از بحث ها هم بی نتیجه می مانند.

پرسش: ورنر پریکر از روزنامه یونگه ولت (دنیای جوان) به شما و دیگر چپ ها انتقاد نموده است که از تبلیغات جنگی دفاع می کنید. برای این موضع او چه زمینه هائی وجود دارد؟

پاسخ: من همیشه بر علیه دخالت های نظامی غربی ها بوده ام و از این روی انتقادات وی بمن بی مورد و بی پایه است. اما باید توجه نمود که بسیاری هنوز فکر می کنند که رژیم اسد رژیمی پیشرفته و مترقی است. یک چنین اعتقادی را من اصلا درک نمی کنم و قبول ندارم. زیرا که این رژیم به هیچ وجه پیشرفته و مترقی نیست. وجود تعداد بیشماری سرویس های امنیتی ده ها سال است که فضای سیاسی وحشت در سوریه برقرار نموده اند. همچنین خود اسد همواره به تشنج و انشعاب اجتماعی و دینی درون سوریه دامن زده و کمک نموده است.

یک چنین موضعی در تصویر رسانه های بورژوازی هم دیده می شود. به این صورت شورای ملی سوریه که هم طرفدار غرب است و هم از سوی ترکیه پشتیبانی می شود بعنوان تنها نماینده اپوزیسیون معرفی می شود. در حالیکه در کنار تعداد بیشمار کمیته های هماهنگی محلی همچنین گروه های دیگر اپوزیسیون مثل کمیته هماهنگی برای تغییرات دمکراتیک در سوریه هم وجود دارد ـ (ائتلافی از گروه های چپ و کردها).

شورای ملی سوریه آشکارا و با صدای بلند یک دخالت نظامی را تائید نموده است. این موضع در سوریه انعکاس زیادی ندارد. بدین دلیل هم در شورای ملی تا کنون بارها انشعاب رخ داده است. بخش دیگر اپوزیسیون که در کمیته هماهنگی ملی جمع شده اند و بروشنی بر علیه دخالت نظامی از خارج و در مقابل انشعابات مذهبی و خشونت موضع دارند، مورد توجه افکار عمومی نیست.

درست این است که حتی اگر ما همه مواضع اپوزیسیون را هم قبول نداشته باشیم و حتی اگر مشکل را در نظامی شدن این جنگ بدانیم اما از این اپوزیسیون دفاع کنیم. زیرا که تنها یک جنبش عمومی می تواند نه تنها اسد را سرنگون کند بلکه همچنین کل سیستمی را که دنباله رو و پشتیبان اسد است را براندازد.

درک درست این مسئله که جنبش ها چگونه شکل می گیرند و اینکه توسعه ای متناقض دارند، بنظر می رسد در بخشی از چپ ها وجود ندارد. این ایده پدر سالاری است که آدم تصورات خودش را یعنی توسعه مسائل در یک کشوررا مثل یک التیماتوم بخواهد به یک جنبش تحمیل کند. ما می توانیم از یک جنبش پشتیبانی کنیم و همزمان برخی از دیدها و نظرهایمان را فرموله کنیم. اما باید گذاشت که جنبش ایده های خود را خود پیدا کند و همینطور هم خواهد شد. انسانهائی که به مجموعه جنبش در سوریه بعنوان عوامل غرب نگاه می کنند، در واقع توجه ای به ماهیت اصلی این جنبش ندارند.

پرسش: تو این درک مرا تائید کردی که بسیاری از چپ ها همه نیروهای کشورهای اسلامی را بعنوان نیروهای اسلامی تصور می کنند و همه آنها را زیر یک چتر می فرستند. موضعی که تو آنرا رد می کنی. اما برای چی این تصور در بخش بزرگی از چپ ها وجود دارد؟

پاسخ: برای این مسئله دلائل متفاوتی وجود دارد. همچنین در میان چپ ها گروه هائی وجود دارند که هنوز درون خود توهماتی از اسلام دارند که عقب افتاده و برخلاف روشنگری است. بله چپ ها هم از این مسئله فارغ نیستند. اما زمانی که ما مثلا از اخوان المسلمین و سلفی ها در مقابل تقلب انتخاباتی دفاع می کنیم این به آن مفهوم نیست که ما برنامه آنها را قبول داریم. یکی از فعالان مصر برای من از درگیری های خیابانی مصر تعریف می کرد و می گفت با مردی که با سلفی ها رابطه داشت در آنجا هم دوش در تظاهرات شرکت داشتند و او با این مرد در باره چشم انداز های سیاسی صحبت نموده است و آن مرد در باره اشتباهاتی که جنبش سیاسی او به نظر او انجام داده و می دهد، صحبت کرده است. انسان باید همواره آماده باشد با انسانهای دیگر دیالوگ کند و تنها به این صورت تناقض های ایدئولوژی ها مشخص می شود. آگاهی همواره توسعه ای متناقض دارد. اگر این دیالوگ ها وجود نداشته باشد انسانها مواضع درستی نخواهند گرفت.

برخی از چپ ها یک درک مکانیکی از مذهب دارند. مارکس گفته است مذهب افیون توده هایست. مذهب به این سادگی هم ماده بی حسی نیست که آدمها را تغییر می دهد و دیوانه می کند. در زمان مارکس افیون ابزاری بود برای جلوگیری از درد. آدمها به دنبال این ابزار می روند چون آلترناتیو دیگری را نمی شناسند. اما از سوی دیگر همین انسانها در شرایط خاص سریعا ایده های نوینی را دنبال خواهند نمود که راه خلاصی از رنج سرمایه داری را به آنها نشان می دهد. باور و اعتماد به جنبش ها و مبارزه طبقاتی باید هم در آلمان و هم در کشورهای عربی به وجود آید.

پرسش: تو از مثال مصر نام بردی. جائی که نیروهای اسلامی و چپ ها دوش بدوش مبارزه کردند. آیا این راه برای سوریه هم درست است که همه نیروها با هم کار کنند؟

پاسخ: من فکر می کنم که راه حل باید در داخل سوریه شکل گیرد. نمی شود از خارج گفت چی درست است چی غلط. مشکل اینجا خواهد بود که اگر هر کدام از گروه ها از خارج تغذیه و پشتیبانی مالی بشوند. تعیین کننده این است که جنبش در داخل سوریه چه توسعه ای خواهد داشت. اما از سوی دیگر افرادی از اپوزیسیون بمن گزارش داده اند که در سوریه نیاز برای اتحاد وجود دارد و از آنجائی که انسانها در آنجا می دانند که رژیم بسیار قدرتمند است و یک جنبش تکه تکه شده قادر به هیچ تغییری نخواهد بود، لذا خواست اتحاد بالا است.

ما باید بروشنی بگوئیم که عربستان سعودی و قطر و یا دولت های غربی دوستان انقلاب نیستند و برای منافع مردم سوریه حرکت نمی کنند. صدور اسلحه به سوریه به مفهوم آتش به این جنگ افزودن است. ما باید بعنوان چپ صدای کسانی باشیم که در سوریه بر علیه دخالت نظامی هستند و با آنها در دیالوگ باشیم.

پرسش: آیا چپ ها این چشم انداز را دارند که روی مسئله صدور تسلیحات به سوریه متمرکز شوند؟

پاسخ: در حال حاضر از آلمان مستقیما اسلحه ای به سوریه فرستاده نمی شود. تسلیحات به ترکیه و از آنجا به عربستان سعودی و بعد وارد سوریه می شوند. آلمان برای مثال صدها تانک جنگی به عربستان سعودی فرستاده است. در مجلس ما در باره صدور اسلحه به تک تک کشورهای عربی رای گیری کردیم و متاسفانه ازاحزاب دیگر هیچکسی با ما همصدا نشد و رای مخالف نداد. صدور اسلحه در هر حال تمی است که انسانها در آلمان برای این کار اصلا تفاهم ندارند.

در حال حاضر کارزاری در آلمان در جریان است که از کلیسا گرفته تا چپ ها در آن فعال هستند و تلاش دارند ممنوعیت صدور اسلحه از آلمان را به کرسی بنشانند. بطور مشخص خواست این کارزار این است که صدور تانک های لئوپارت بلوکه شود و من هم می خواهم در این کارزار شرکت کنم.

پرسش: همچنین رسانه های بورژوازی روی صدور تسلیحات به عربستان سعودی متمرکز شدند. آیا این مسئله روی موضع سایر احزاب تاثیر گذاشت؟

پاسخ: از همه سو روی احزاب فشار وارد می شود. بخصوص روی حزب سوسیال دمکرات و حزب سبزها. من تا کنون یک تغییر فکر واقعی ندیده ام زیرا که صنایع تسلیحاتی وزنه اقتصادی قوی در آلمان هستند. با این وجود ما تلاش می کنیم همچنان سایر احزاب را تحت فشار قرار بدهیم. مثلا از طریق همین کارزار ممنوعیت صدور اسلحه به سعودی.

پرسش: آیا بنظر تو امکانی وجود دارد که جنبش دمکراتیک سوریه را از آلمان پشتیبانی نمود؟

پاسخ: بله. اول اینکه ما باید صریح و روشن بر علیه دخالت نظامی و حمله نظامی به سوریه موضع بگیریم. افزون بر این ما با فراکسیون چپ مجلس اپوزیسیون چپ سوریه را دعوت کرده ایم و به آنها کمک کردیم تا در آلمان از مواضع خود دفاع کنند. من هم در همین روزها به مصر و تونس می روم تا تصویری از نزدیک از اوضاع و توسعه انقلابی که درسال 2011 آغاز گشت را پیدا کنم و بتوانم صدای انقلابیون عربی در آلمان باشم. مسلما از امتیازات نمایندگی در مجلس در این راستا باید استفاده نمود و از طرف دیگر برگزاری تجمعات و جلسات بحث و گفتگو می تواند تصویری درست از اوضاع درون سوریه را به افکار عمومی آلمان بدهد. با وجود اینکه در آلمان جنبشی بمانند جنبشی که بر علیه جنگ عراق و افغانستان وجود داشت، وجود ندارد اما باید دائما روی این تم کار کرد و نظر افکار عمومی را تغییر داد.

مرسی از مصاحبه شما.




یک جنگ جهانی کوچک

syrie resiste_01 در سوریه جنگ قدرتهای بزرگ در حال انجام است. قربانیان این جنگ مردم این کشور می باشند.

مصاحبه با مونا غانم

Jungewelt – Karin leukefeld – برگردان ناهید جعفرپور

مردم سوریه از همان آغاز شکست خوردند و هیچ کدام از بازیگران این درگیری ها ملاحظه منافع و وضعیت مردم سوریه را نمی کنند. در سوریه ما شاهد یک جنگ جهانی سوم کوچک هستیم. مردم و کشور در این جنگ بازنده اند. ما تنها می توانیم امیدوار باشیم که این مسئله زیاد طولانی نشود.

دمشق:

مونا غانم عضو مرکزیت جنبش ” کشور سوریه را بسازیم” و هم چنین عضو فعال در هیئت موئسس ” پلاتفرم دمکراتیک برای حقوق زنان” می باشد

پرسش: در حال حاضر در سوریه چه می گذرد؟

پاسخ: ما در حال حاضر درست قبل از وقوع یک جنگ داخلی قرار گرفته ایم. حمله اخیر به رهبری ارتش و نیروی امنیتی بر روی روند وقایع بعدی تعیین کننده است. هنوز هیچ چیزی روشن نیست. اوضاع چگونه پیش خواهد رفت و چه عواقبی خواهد داشت، هنوز مشخص نیست اما اینکه ما در یک فاز جدید تشدید اوضاع قرار داریم کاملا روشن است. خشونت مدت های طولانی پایدار خواهد بود. مگر اینکه ما یک راه حل سیاسی پیدا کنیم.

پرسش: آیا می دانید که در حمله به مرکز امنیت ملی که در یک هفته پیش اتفاق افتاد، دقیقا چه روی داد؟

پاسخ: گفتن آن مشکل است. زیرا که موضوع هنوز روشن نیست. با این وجود این حمله نشانه روشنی است که در میان رژیم و دستگاه قدرت چیزی در حال رخ دادن است. هنوز خیلی زود است که نتیجه گیری کنیم و چیزی بگوئیم که این حمله روی بحران کشور چه تاثیراتی خواهد داشت.

پرسش: کسی گفته است که این حمله بر روی موضع روسیه در باره اختلافات داخلی سوریه تاثیر داشته است؟

پاسخ: ما با وجود اینکه می دانیم در اینجا کی قربانی است اما هنوز برای ما روشن نیست چه کسانی از این حمله نفع می برند. نباید در نتیجه گیری عجله نمود. من تنها یادآوری می کنم که دقیقا یک ساعت پیش از وقوع این حمله وزیر امور خارجه روسیه در تلویزیون سوریه نمایان شد. او گفت که اختلافات خود را در نبرد نهائی نشان خواهد داد.

پرسش: منظور شما از قربانی ترور مردم سوریه است چیست زیرا که خشونت بلافاصله بعد از این حمله افزایش یافت.

پاسخ: مسلما قربانان در درجه اول افرادی هستند که در این حمله کشته یا بشدت زخمی شده اند. اما بله مردم سوریه از همان آغاز شکست خوردند و هیچ کدام از بازیگران این درگیری ها ملاحظه منافع و وضعیت مردم سوریه را نمی کنند. در سوریه ما شاهد یک جنگ جهانی سوم کوچک هستیم. مردم و کشور در این جنگ بازنده اند. ما تنها می توانیم امیدوار باشیم که این مسئله زیاد طولانی نشود.

پرسش: این تشدید نظامی روی کار شما بعنوان گروه اپوزیسیون چه تاثیری می گذارد؟ شما داخل سوریه کار می کنید نه خارج

پاسخ: چیزی که در ماه گذشته در اینجا تجربه کردیم و حالا این حمله، همه به اینجا ختم شد که ما بعنوان یک جنبش سیاستمان را تغییر بدهیم. ما دیگر امروز در مقابل رژیم سوریه قرار نداریم بلکه باید از موجودیت کشور دفاع کنیم و از این روی یک کنفرانس فراخواندیم با تم ” چگونه از میهنمان محافظت کنیم”. بسیاری چیزها وجود دارد که موجودیت کشور و سیاست و تاریخ و فرهنگ ما را مورد تهدید قرار می دهد. یک جنگ داخلی، پیروزی رژیم و حمله نیروهای بین المللی از خارج موجودیت همه مردم سوریه را مورد خطر قرار می دهد. بی تفاوت که از کجا می آید و چه فکر می کند. از این روی جنبش ما تصمیم گرفته است موضع اپوزیسیون بودن خود را کنار بگذارد و موضعی ملی بگیرد.

پرسش: آیا به فراخوان شما کسی عکس العمل نشان داد؟

پاسخ: بسیاری با ما تماس گرفتند و اعلام آمادگی برای شرکت در کنفرانس نمودند. در حال حاضر ما خودمان در برابر وقایع اخیر فلج شده ایم. اما ۴ اوت امیدواریم که این کنفرانس در دمشق صورت پذیرد. ما می خواهیم در آنجا با دیگران شور کنیم که چه اقدامتی انجام دهیم تا از کشورمان دفاع کنیم.

پرسش: اوضاع در دمشق و دیگر شهر ها متشنج است. بسیاری از انسانها از کشور فرار می کنند و بسیاری کار خود را رها می کنند. این تناقض ها از کجا می آیند؟

پاسخ: از همان آغاز در سوریه همین اوضاع بود. در حالیکه شهری در آتش می سوخت شهر دیگر در آرامش قرار داشت. جنگ در سوریه جنگی ملی نبود بلکه در نقاط خاصی انجام می پذیرفت. اما زمانی که مبارزات به دمشق هم رسید در این زمان بسیاری از مردم سوریه فهمیدند که آنها باید هر کاری کنند تا از پایتخت محافظت کنند. هیچکسی در سوریه نمی خواهد کشور از بین برود. هیچکسی نمی خواهد که این رژیم یا هر کسی دیگر پایتخت ما را منهدم نماید.

پرسش: همواره در تلویزیون های غرب در باره این مسئله صحبت می شود که بشار اسد در کجا ایستاده است. او تا کنون در باره این وقایع اخیر نظری نداده است. آیا مردم سوریه نمی پرسند چرا رئیس جمهورشان صحبت نمی کند؟

پاسخ: از همان آغاز مردم از صحبت های رئیس جمهور بسیار خوشبخت نبودند. من فکر نمی کنم که مردم انتظار داشته باشند رئیس جمهور چیزی معنی دار بگوید. حالا فرق نمی کند چه اپوزیسیون مخالف و چه هواداران او از او بیشتر از این انتظار داشتند که چیزی بگوید.

پرسش: مذاکرات در باره تشکیل یک دولت موقت به همان تصمیمی رسید که وزرای امور خارجه قدرت های صاحب حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل در ژنو همین اخیرا تصویب نمودند. آیا این تصمیم قدمی در مسیر راه درست است؟

پاسخ: امیدوارم که آنها بتوانند یک راه حل صلح آمیز برای دوره گذار سوریه پیدا کنند. اما من فکر نمی کنم که این مسئله تنها به قدرت آنها وابسته باشد. باید یک اجماع در درون این رژیم انجام پذیرد. پیدا کردن این اجماع کار بسیار دشواری است. باید دانست که افراد کلیدی و تعیین کننده چه کسانی هستند و چه کسانی چه تاثیراتی دارند. با آنها باید صحبت نمود و این اجماع را یافت و تصمیماتی گرفت. قدرت رژیم در تکه تکه بودنش است و ضعف اپوزیسیون هم در تکه تکه بودنش است. رژیم قوی است زیرا کسی نمی داند چه کسی چه تصمیماتی می گیرد. اپوزیسیون شکست خورده است. زیرا موفق نشد بر این پراکندگی اش فائق آید و این تکه تکه بودن را پشت سر بگذارد و برای سوریه متحدا تصمیماتی را اتخاذ نماید.

پرسش: آیا روسیه می تواند نقش بازی کند و رژیم را وادار به یک مخرج مشترک نماید؟

پاسخ: روسیه تنها نمی تواند. روس ها احتیاج به پشتیبانی اتحادیه اروپا و آمریکا را دارند و تا زمانی که آنها مشترکا عمل نکنند، قدرت های بزرگ همچنان روی زمین سوریه خواهند جنگید.

پرسش: آیا هیئت نظارت سازمان ملل در ماموریتش شکست خورد؟

پاسخ: نه آنها شکست نخورده اند. کسی به آنها این شانس را نداد. البته نیاز به زمان است. طرح کوفی عنان بطور شفاهی مورد قبول قرار گرفت اما بسیاری از کشورها می خواستند که این هیئت شکست بخورد. طبیعتا رژیم هم علاقه ای ای به این طرح ندارد.

پرسش: ۳۰ روز دیگر این هیئت در سوریه می ماند. آنها چه چیزی را می توانند تغییر دهند؟

پاسخ: در این زمان شاید نشانه ای از یک راه حل سیاسی پیدا شود. البته منظورم من این نیست که این هیئت این جنگ را می تواند خاتمه دهد. تنها کاری که می تواند بکند این است که راه را برای مذاکرات هموار نماید. بسیاری از مردم نمی دانند که این مسئله بسیار طول خواهد کشید

پرسش: شما خودتان در هفته های گذشته بارها در خارج بوده اید. آیا توانستید اپوزیسیون خارج از سوریه را قانع کنید که از یک چنین توسعه ای پشتیبانی نمایند؟

پاسخ: هدف این سفر های من این بود که برای جامعه بین الملل یعنی دولت ها و نمایندگان دولت ها روشن سازم که این جنگ در سوریه باید حل شود و نه در خارج از سوریه. ما می خواستیم روشن سازیم که اپوزیسیون ملی باید تغییرات را در سوریه انجام دهد. البته با کمک اپوزیسیون سوریه در خارج. ما می خواستیم روشن کنیم که اپوزیسیون ملی در سوریه وجود دارد. این اپوزیسیون را باید به رسمیت شناخت و از او پشتیبانی نمود. تا زمانی که همه چیز در خارج از سوریه تصمیم گرفته می شود وضعیت در سوریه مشکل تر و پیچیده ترخواهد شد. ما پیشنهادات روشن دادیم که چگونه در منطقه و در محل اسلحه ها پائین گذاشته شوند. این جنگ باید از پائین به بالا حل شود و نه برعکس. پیشنهادات ما نتیجه گفتگو با کسانی است که درگیر این وقایع هستند. ما وظیفه خود می دانیم بعنوان میانجی برای جامعه بین الملل واقعیت در داخل سوریه را مشخص کنیم. بسیاری از افراد اپوزیسیون مخالف در خارج و بسیاری از کسانی که پیشنهادات سازنده دارند، تصوری ساده از مسائلی که در داخل می گذرد دارند. آنها نمی فهمند که موقعیت در سوریه تا چه اندازه پیچیده است.




لائیسیته وجنبش دموکراتیک مردم ایران

seif-akbar 01 تلفیق دین و دولت در جمهوری اسلامی

اکبر سیف (بخش سوم)

دفاع ازحقوق مردم، مبارزه برعلیه تبعیض و نابرابر حقوقی، برای برقراری قانون و استقرار قانونگرائی، برای دموکراسی و حقوق بشر و عدالت، از مسیر تغییر در ساختار سیاسی قدرت و جایگزینی آن با ساختاری دموکراتیک و مبتی بر انتخابات آزاد می گذرد. حلقه مقدم در این تغییر و تحول دموکراتیک، جدائی دین از دولت است.

بدینوسیله یادآوری می شود که دربخش نخست این مطلب، به طور اجمالی، مفهوم لائیسیته و مبانی آن مورد بحث قرار گرفته بود و دربخش دوم، به رابطه دین و دولت درایران طی دوران صفویه، قاجار و پهلوی، به اختصار، پرداخته شده بود.


جمهوری اسلامی حکومتی است دینی،یعنی دین ودولت درآن تلفیق گشته اند.جلوه بارزاین تلفیق رامی توان درحضورروحانیت شیعه درراس هرم حکومتی مشاهده کرد.امامسئله اصلی، چگونگی این تلفیق،ومبانی حقوقی-سیاسی وشرعیِ ساخته وپرداخته شده برای توجیه نظام جمهوری اسلامی است.

واقعیت این است که جمهوری اسلامی، براساس نگاهی خاص،برخاسته ازشاخه شیعه اثنی عشری از دین اسلام،نسبت به انسان وجامعه وقدرت سیاسی وجهان ازیکسو،وبه وام گرفتن یک رشته مفاهیم اندیشه سیاسی مدرن وانداختن آنهادرقالب اسلامی ازسوی دیگر، بناشده است . فشرده این نگاه دینی وچگونگی آمیزش آن بامفاهیم مدرن رامی توان به روشن ترین وجه ممکن درقانون اساسی جمهوری اسلامی دید.

ازنظرقانون اساسی رژیم«حاکمیت مطلق برجهان وانسان ازآن خداست.»(اصل۵۶).درعین حال «جمهوری اسلامی،نظامی است برپایه ایمان به خدای یکتاو….،ووحی الهی ونقش بنیادی آن دربیان قوانین…»(اصل دوم).«دین رسمی ایران،اسلام ومذهب جعفری اثنی عشری است واین اصل الی الابدغیرقابل تغییر است…»(اصل۱۲). ضمن آنکه «درزمان غیبت حضرت ولی عصر…،درجمهوری اسلامی ایران ولایت امروامامت امت برعهده فقیه…است»(اصل۵) .«قوای حاکم درجمهوری اسلامی ایران عبارتنداز:قوه مقننه،قوه مجریه وقوه قضاییه که زیرنظرولایت مطلقه امروامام امت …اعمال می گردند.»(اصل۵۷).همچنین دراین نظام «کلیه قوانین ومقررات مدنی،جزایی،مالی،اقتصادی،اداری،فرهنگی،نظامی،سیاسی وغیراینهاباید براساس موازین اسلامی باشد.»(اصل ۴)

به همین ترتیب«اعمال قوه قضاییه به وسیله دادگاه های دادگستری است که باید طبق موازین اسلامی تشکیل شودو…»(اصل۶۱).وطبیعتا«مجلس شورای اسلامی نمی تواند قوانینی وضع کند که بااصول واحکام مذهب رسمی کشوریاقانون اساسی مغایرت داشته باشد.تشخیص این امر…برعهده شورای نگهبان است.»(اصل۷۲).بالاخره برمبنای اصل۹۱«به منظورپاسداری ازاحکام اسلام وقانون اساسی ازنظرعدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی باآنها،شورایی به نام شورای نگهبان…تشکیل می شود.».درباره آزادی ها هم باید گفت که بنا براصل ۲۴،وجود آزادی ها مشروط به آن است که«مخل به مبانی اسلام» نباشندو یا«موازین اسلامی واساس جمهوری رانقض نکنند».

این بحث رامی توان ادامه داد،به مجلس خبرگان رهبری،به نهاد رهبری ولایت،مجمع تشخیص مصلحت نظام،مجلس شورای اسلامی،رییس جمهوراسلامی،شورا های اسلامی،قوه قضاییه اسلامی،ارتش وسپاه ونیرو های نظامی مکتبی و…پرداخت، وبااستناد برمواد قانون اساسی نشان داد که اصل درتمامی این موارد،نه باعرف ونه باکاردانی وعلم ودانش وتخصص وپایبندی به موازین دموکراتیک وحقوق بشر،بلکه باوفاداری به نظام وموازین اسلامی،درجه ایمان به اسلام ورهبری،بنابر تشخیص نهاد یانهادهای وابسته به ولی امر،می باشد.

همین جا بد نیست به این نکته مهم اشاره شود که،قانون اساسی جمهوری اسلامی درمقایسه باقانون اساسی مشروطیت،دربحث ما،نه یک گام،که چند گام عقب تراست:در قانون اساسی مشروطیت مصوبه مجلس اول درمرداد۱۲۸۵هجری شمسی،قوای مملکت ناشی ازملت بود؛مذهب خاصی به عنوان مذهب رسمی ایران، مطرح نگشته بود وقوه قضاییه وآموزش وپروش ازسیطره ملا ها،رها شده بود.آنچه نیزبعدابه عنوان متمم قانون اساسی توسط مجلس در تاریخ مهر۱۲۸۶هجری شمسی تحت فشارروحانیت تصویب وبدان افزوده شد باوضعیت فعلی متفاوت است:اول اینکه، باقانون اساسی جمهوری اسلامی از لحاظ میزان دینی بودن حکومت وکم وکیف آن اصلاقابل مقایسه نیست؛ودوم، آنچه که تحت عنوان مذهب رسمی ایران(اصل۱)،نقش حداقل پنج مجتهد برای انطباق قوانین مصوب مجلس با قوانین اسلام(اصل۲)،ونیزواگذاری قضاوت درامورشرعیه به علما(اصل۷۱)،ازطریق متمم قانون اساسی بدان اضافه شد،با همه التقاط هاودوگانگی هایش درزمینه رابطه بین عرف وشرع،میان سنت ومدرنیته،میان ترقی وارتجاع،نتوانست جوهره ترقیخواهانه قانون اساسی مشروطیت راکه ازجمله دربرقراری حکومت قانون،تفکیک قوای سه گانه ومسئول قراردادن قوه مجریه درمقابل قوه مقننه، اسقلال قوه قضائیه ویامتساوی الحقوق بودن اهالی مملکت دربرابرقانون بازتاب می یابد،بخصوص باتوجه به محدویت ها ی آن دوره تاریخی،بی رنگ سازد.

دررابطه با جمهوری اسلامی،چه بنابرقانون اساسی اش وچه بنا برسیاست هاورفتاری که ازبدوتاسیس تاکنون پیش گرفته است می توان نتیجه گیری کردکه:جمهوری اسلامی حکومتی است دینی برمبنای حاکمیت فقه شیعه دوازده امامی برهمه قوانین کشور؛براساس اسلامی کردن همه قدرت سیاسی،یعنی قوه مقننه،قوه مجریه وقوه قضاییه؛وبه منظوراسلامی کردن هم شئونات کشور ومهم تر ازهمه نظام آموزش وپرورش وتعلیم وتربیت.درچنین نظامی اندیشه سیاسی مدرن ومفاهیم آن به نفع سلطه مذهب ومفاهیم مرتبط باآن،پس رانده می شوند؛وآنجایی هم که به ناگزیر وتحت فشارزمانه وانتظارات جامعه،بکارگرفته می شوندحتی الامکان رنگ ولعاب مذهبی پیدامی کنند.چنین است که مثلامفهوم ملت جای خود را به امت می دهد،مفهوم دولت به نوعی خلافتِ تحت رهبری ولایت مطلقه فقیه،ومفهوم شهروند به مؤمن تغییرمی کند.یاواژگانی نظیرولی فقیه،ولی امر،حکم حکومتی،حاکم شرع،محارب،مفسد فی الارض، حدود ودیه درادبیات سیاسی وقضایی دولتمردان حاکم رواج می یابد. وبالاخره مفاهیمی نظیردموکراسی وانتخابات وآزادی وحقوق بشریامجلس وجمهوری وقوای سه گانه واستقلال آنها ونظایرآن ازاندیشه سیاسی مدرن وام گرفته می شوند وبلافاصله با چسباندن پسوند اسلامی به آنها،همه راتغییرشکل داده وازمحتوای واقعی تهی می سازند.ناگفته پیداست که مرادازاسلام دراین پسوند ها واسلامی کردن هاهم نه هراسلامی،که شیعه دوازده امامی است،یعنی نگاهی که درآن جای«امام» و«امت» مشخص است،به این ترتیب که «امت»صاحب حق نیست،«امت»صاحب تکلیف است،مکلف است واساسا،«امت»صغیراست ونیازبه قیم دارد.دریک چنین نظامی ،آنهم دراین زمانه،دراغلب موارد وزمینه ها،سخن گفتن ازقانون وقانون مداری، تفکیک حوزه خصوصی ازحوزه عمومی واحترام به زندگی خصوصی مردم،جامعه مدنی ونظایرآن،محلی ازاِعراب ندارد.بی جهت نیست که جمهوری اسلامی از بدوتاسیس تا کنون،هرآنجاکه توانسته وزورش رسیده ،به نام دین وتحت لوای شریعت،زندگی عرفی وفرهنگ وسنن کهنسال مردم ایران زمین ،که ریشه درقرون واعصارگذشته داشته،ورنگ اسلامی نداشته اند رامورد تهاجم قرارداده است.در این زمینه،اگرمقاومت نیرومند جامعه ومردم وزندگی عرفی نبود، ملا های حاکم تاکنون تیشه به ریشه هرآنچه که رنگ غیراسلامی دارد،زده بودند.

برای روشن ترشدن مسئله بیائیم سیاست هاورفتاررژیم دینی حاکم دربرخی ازمهم ترین زمینه هاونتایج آنهارا،به اختصار،بررسی کنیم.

تبعیض و نابرابری

بناواساس جمهوری اسلامی برتبعیض میان شهروندان ونابرابری حقوق گذاشته شده است.تبعیض میان«خودی»و«غیرخودی»،میان مسلمان وغیرمسلمان،میان شیعه وسنی،مابین شیعه جعفری اثنی عشری ودیگرشاخه های شیعه،میان ادیان توحیدی صاحب کتاب وادیان دیگر،مابین مسلمان بایهودی،مابین مسلمان ومسیحی،میان مسلمان وکافر،میان بی دین وبادین.این لیست رابنابرباورهای دینی وعقیدتی متفاوت موجود در سطح جامعه می توان ادامه داد وبه وجود تبعیضات دیگرمیان طرفداران ولی فقیه و مخالفان آن،میان ذوب شوندگان در ولایت وغیرآن،میان موافقان نظام ومخالفان،میان طرفداران «فتنه» ومخالفین و…..اشاره داشت.این لیست بس طولانیست وهرچه ازعمرحضورمذهب درقدرت، وبه تبع آن تداوم دخالت حکومت در عرصه خصوصی بیشتر بگذرد،بازهم طولانی تروطولانی تر می شود.اما اعمال تبعیض درحکومت دینی درسطح صرف برخورد فردی متمایزباپیروان ادیان وعقاید مختلف،به دلیل داشتن باورهای متفاوت،محدود نمی ماند.این مردمان،علاوه برباورها وعقایدشان، وخواست فعالیت آزادانه،به صورت فردی وجمعی برای برگزاری مراسم ومناسک ،به گونه ای دموکراتیک وبه آن صورتی که مایلندو…،درزمینه های دیگرنیزهمچون سایرانسان هافعالیت دارند.یعنی به فعالیت های اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی وسیاسی اشتغال دارند ودرهرقدم باکنترل های دستگاه اداری تو درتوی آخوندی روبرومی شوند وسیطره تبعیض راباتمام وجودحس میکنند.فراموش نباید کرد که صحبت از«حاکمیت نظامی است برپایه ایمان به خدای یکتا….،ووحی الهی ونقش بنیادین آن دربیان قوانین»؛که«کلیه قوانین ومقررات مدنی،جزایی،مالی،اقتصادی،اداری،فرهنگی،نظامی،سیاسی وغیر اینها باید براساس موازین اسلامی باشد.»؛نظامی که برآن است «حاکمیت مطلق برجهان وانسان ازآن خداست و…».وهمه می دانند ودارودسته معمم یامکلای حاکم هم اذعان دارند که دراین مجموعه،زن ومرد ازحقوق یکسانی برخوردار نمی باشند وزنان جامعه ما،یعنی پنجاه درصد مردم کشورما،بنا برقوانین حاکم،درتمامی زمینه ها،اعم ازاقتصادی،سیاسی،اجتماعی وفرهنگی وقضایی ازحقوق مساوی بامردان برخوردارنیستند ودرهرلحظه اززندگی،خصوصی وعمومی،باتبعیض روبروهستند.همچنین همه می دانند که بازبنا برقوانین حاکم،روحانیت شیعه ورای همه اقشاروطبقات جامعه قراردارد.اینان به عنوان رابطین میان خلق وخدا،میان مردم عادی وخدا وپیغمبروائمه اطهار،به یمن ولی فقیه،خبرگان رهبری،شورای نگهبان،شبکه ائمه جمعه،دوایرسیاسی ایدئولوژیک مختلف درهمه دستگاه ها وادارات،دوایر مختلف تبلیغات ونهی ازمنکروامثالهم،درراس قدرت سیاسی قراردارند.ملاهاومکلا های گماشته شده ازسوی رهبر،بادراختیارداشتن اداره بنیادها وشرکت های بزرگ مالی وتجاری باثروت های کلان، نظیرآستان قدس رضوی وبنیادمستضعفان وبنیادپانزده خرداد ونهادرهبری…،ازامتیازات استثنایی برخوردارند وثروت های سرسام آوری رابه تملک درآورده اند که فقط بادوران خلفا یادوره شاهان صفوی قابل مقایسه است.

بعد ازروحانیت،نوبت امتیازات «سربازان امام زمان» می رسد که درسطوح مختلف سپاه وبسیج ونیروهای نظامی وامنیتی متفاوت، تحت رهبری ولی امر ونزدیکان وگماشتگانش مشغولند.اینان که ازمزایاوامتیازات خاص،بویژه مالی،نظام الهی مستقربهره می گیرند،بخش مهمی ازقشرتازه به دوران رسیدگان حکومتی راتشکیل می دهند.دامنه این تبعیضات وریخت وپاش های ناشی ازآن به حدی گسترش یافته است که باوجود پنهانکاری های مسئولان نظام،اما درابعاد توده ای بازتاب یافته است.مراجعه به اخباربورس ومناقصه های دولتی،خرید وفروش بنگاه های بزرگ صنعتی ومالی،اخبار مربوط به اختلاس ها وفساد مالی،ریخت وپاش های گسترده وبخشش هایی که ازسوی رهبر ونهاد های رژیم در جاهای مختلف می شود وگاه درسطح عموم منتشر می شود ،حکایت ازاوج گیری هردم بیشترسوء استفاده ها وتبعیضات درسطوح مختلف نظام دارند.

به این لیست باید اعمال تبعیضات قومی-ملی،که درگذشته هم جریان داشته است ودر پی استقرارحکوت دینی وفشارهای دینی ناشی ازآن تشدید شده است،رانیزاضافه کرد.این امر،بخصوص درموردمناطقی که بخش هایی وسیعی ازساکنین آنهاباورها وعقاید ومذاهبی غیرازشیعه دوازده امامی دارند،بیشترعمل می کند.در این زمینه وضعیت سیستان وبلوچستان،کردستان،موقعیت ترکمن ها واعراب ساکن ایران،چه به لحاظ اعمال محدویت برای انجام مناسک مذهبی خویش بخصوص به صورت جمعی ،وچه برگزاری مراسم فرهنگی ویادبودهاوسالگردهابرطبق باورهاواعتقادات عرفی وغیر عرفی خویش به صورت جمعی ،اسفبارتراست.دامنه این تبعیضات به طور طبیعی در دیگر زمینه های این مناطق،ازجمله درمورداختصاص بودجه های دولتی وپروژه های عمرانی ورشد صنایع وتوسعه فرهنگ بومی ونظایرآن،گسترش پیدامی کند.در زمینه برخورد با پیروان ادیان دیگر،وقتیکه به عنوان مثال،درشهری نظیر تهران،با ۸میلیون جمعیت یک مسجد سنی هم وجودنداردتا سنی مذهبان بتوانند،به شکل جمعی در مسجد خود،مناسک مذهبیشان را بجا آورند،تکلیف بقیه روشن است.این واقعیتی است که درنامه گلایه آمیزعلمای سنی مذهب به رهبرنظام،که به تائید نمایندگان کرد مجلس اسلامی هم رسیده، مطرح شده است.یابرای پیروان کلیسای ربانی درموردانجام مناسک در کلیسای خویش ،انواع واقسام محدویت ها، نظیر ارائه لیست شرکت کنندگان به مقامات رژیم،محدود کردن تعدادشرکت کنندگان درهرمراسم، فرستادن احضاریه برای برخی شرکت کنندگان صورت می گیرد، تابالاخره کاربه تعطیلی کلیسابکشد،وبعد هم که به ناگزیرقصداجرای مناسک درمنازل رادارند بازبافشارماموران نظامی-امنیتی مواجه می شوند. وضع دیگران،یعنی یهودیان ودراویش وبهائی ها وپیروان همه مذاهب دیگر ونیز بی دینان ،هم به همین قرار است.درچنین اوضاعی،سخن گفتن از فقدان سازماندهی دیالوگ وگفت وشنود صلح آمیز میان پیروان ادیان مختلف،بیشتربه شوخی شباهت دارد تانقد وضع موجود.

ضمنانباید فراموش کرد که حضور تبعیضات درجمهوری اسلامی،علاوه برعوامل تبعیض درنظام های عرفی،درجمهوری اسلامی ازتوجیه مذهبی هم برخورداراست. به همین دلیل،نخست اینکه تبعیض درآِن فراگیراست،دوم تاسیطره مذهب برحکومت،تبعیض هم ماندگارمی باشند.

ولی دایره تبعیض درنظام دینی حاکم،درسطح غیر خودی ها،درمفهوم غیرشیعه مذهبان،باقی نمانده ونمی ماند.دررژیم ولایت مطلقه فقیه،برای باقی ماندن در دایره خودی ها وبرخوداری ازامتیازات اقتصادی واجتماعی وسیاسی ودر یک کلام برخورداری ازرانت های حکومتی،باید به تفسیررسمی یعنی دولتی ازدین، ونیزتصمیات سیاسی رهبر حکومت به نیابت از امام زمان هم پای بند ووفادار بود. پای بندی ووفاداری نه صرفا در حرف، بلکه درعمل.چنین است که طی سی وچند ساله عمر حکومت دینی،در جریان تحولات سیاسی مختلف جامعه ودولت،دایره خودی ها هم،به تناسب بسته شدن حکومت، مرتب محدود تر ومحدودتر شده است وبنا بر سرشت دینی حکومت،باز هم محدودترمی شود.

استتبداد دینی حاکم،دایره تبعیض میان شهروندان رابه حوزه روحانیت نیزکشانده است.باتاسیس دادسراو دادگاه ویژه روحانیت ،ابزارلازم برای مهار حوزه علمیه وروحانیت در کلیت آن،فراهم گشت.دادگاه ویژه روحانیت خارج ازقوه قضائیه قراردارد ومستقیما تحت نظرولی مطلقه فقیه وفقهای گماشته شده ازسوی وی قراردارند.دادگاه ویژه روحانیت درواقع دستگاهی است برای کنترل روحانیون درسراسرکشورودرخدمت امنیتی کردن فضای شبکه وسیع وتودرتوی روحانیت.ضمن آنکه،ازطریق آن امکان «قانونی» خلع لباس ازروحانیون مخالف نیز، فراهم شده است.نظام جمهوری اسلامی،باهرتفسیری ازدین وکارکردآن که متفاوت ازتفسیر رسمی باشد،بخصوص اگرحاوی عنصری درمخالفت بارهبری نظام وچگونگی آن باشد،به شدت مقابله میکند.مقامات جمهوری اسلامی،آقای خمینی وجانشینانش وتمامی مقامات بلند پایه،تحت لوای دین وبنام مصلحت نظام ،به هراقدام تبعیض آمیز،غیر اخلاقی وجنایت کارانه ای که توانسته اند،ارتکاب جسته اند.آقای خمینی،پس ازسوارشدن براریکه قدرت،به دفعات اعلام داشته بود که حفظ نظام،«اوجب واجبات»است وبرای حفظ نظام،می توان بخشی ازاحکام دینی راتعطیل کرد.اینان ازطریق به بازی گرفتن دین وباورمردم،باشوراندن بخشی از مردم برعلیه بخش های دیگر،باجلوگیری اززندگی صلح آمیزمیان پیروان عقاید ومذاهب مختلف، «شبهه»نسبت به دین راهم درمیان مردم دامن زده اند،پایه های آنراعملاسست کرده اند وآنرا ازاعتبارسابق،که نقشی درخور درزندگی خصوصی مردم داشت،انداخته اند.

بالاخره اغراق نیست اگرگفته شود که «جمهوری اسلامی» نه فقط جمهوری مردم ایران به عنوان شهروندانی برابر حقوق نیست،بلکه حکومت همه مسلمانان ایران هم نبوده وحتی حکومت همه شیعیان ایرانی هم نمی باشد.«جمهوری اسلامی»،به اعتبار سیستم دینی اش،دربهترین حالت،حکومت آن بخش از شیعیان ایرانی است که اولا به مکتب اصولیون تعلق دارند ونه اخباریون.دوما تفسیرآقای خمینی وسپس آقای خامنه ای ودارودسته اورا ازحکومت درغیاب امام زمان،به هر دلیلی،می پذیرند.مخالفین ودگراندیشان ونیز همه آزاداندیشان باهرمرام ودین وعقیده ای،در این نظام هیج جایی ندارند.این بحث،به هیچ وجه نافی این نکته هم نیست،که درصد معینی ازجامعه ،فارغ ازاعتقادات وباور های دینی وغیر دینی شان،چه به دلیل مزدوری نظام وبرخورداری ازامتیازات اقتصادی ناشی ازآن، وچه به سبب رانت خواری وثروت اندوزی درکادرنظام نفتی-انگلی وتجاری وسرتاپا فاسد حاکم ،به قیمت خانه خرابی وفقراکثریت مردم به ثروت های افسانه ای ونیمه افسانه ای دست یافته اندو،آشکاریاپنهان،مدافع وضع موجودند.

آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت

برکسی پوشیده نیست که آموزش وپرورش وتعلیم تربیت،چه به دلیل تربیت فرزندان و آینده سازان هرکشور،وچه به علت وسعت تماس آن با جامعه،از اهمیتی خاص وتعیین کننده درحیات وپیشرفت جوامع برخورداراست.اهمیت این مسئله در مورد جوامعی نظیرایران،که بخش عمده جمعیت آن ازنیروهای جوان تشکیل می شود،دوچندان است.حضور بیش از۱۵میلیون دانش آموز،وبیش از۳میلیون دانشجو در کشور ما،خود گویای مسئله است.به این جمعیت جوان بیش از۱۸میلیون نفری،باید جمعیت چند میلیونی کودکان کشور راهم اضافه کرد که درجوامع امروزین،به طرق گوناگون ودرمهد کودک ها وکودکستان ها،تحت آموزش وتعلیم وتربیت قراردارند.دولت ایران نیزبه لحاظ عرفی وقانونی، وظیفه داشته است بویژه باتوجه به منابع وثروت های فروان وانباشته شده درکشور،دراین مسیر کوشا باشد وامر آموزش وپرورش وتعلیم وتربیت فرزاندان این آب وخاک راسامان دهد.ولی جمهوری اسلامی در این باره نیز،راه تحکیم پایه خود را نه درپی ریزی نظام آموزشی وتعلیم وتربیت کشوربرپایه ای علمی ومتناسب باپیشرفت های امروز جامعه بشری،بلکه با بازگشت به عقب،بستن دانشگاه ها،تصفیه استادان ودانشجویان ودانش آموزان وتغییر مواد درسی ومحتوای آنها،تحت لوای بازهم شریعت وانقلاب به اصطلاح فرهنگی ومکتبی کردن نظام آموزشی وعلمی کشوردید.به موازات تغییر نظام آموزشی کشور،موج وسیع تصفیه در سطوح مختلف آموزشِی،موج کنترل ازطریق راه اندازی دوایر سیاسی-ایئولوژیک وبسیج وانجمن های اسلامی به قصد امنیتی کردن فضای آموزشی کشور درهمه جا،آغاز گشت.باتوسل به عناوینی نظیروحدت حوزه ودانشگاه،روحانیون حاکم به جنگ دانشگاه ودانشگاهیان رفتند وهرآنچه که توانستند به ضرب زوروسرکوب،زیرشعارمکتبی کردن محیط دانشگاه،مکتبی کردن علوم ودانشجویان و کادرآموزشی واداری،به کاربستند.راست این است که در این باره نیز،اگرمقاومت جامعه عرفی ومجموعه نیروهای دگراندیش وآزادیخواه،مقاومت دانشجویان ودانش آموزان وخانواده های آنان ونیزکادرآموزشی واداری دانشگاه ها ومدارس نبود،نظام آموزشی کشوردروضعیتی به مراتب اسفبارتر ازوضع کنونی اش قرارمی گرفت.

حقیقت این است که جمهوری اسلامی ازهمان ابتدا بنا به سرشت دینی وبنا برنابهنگام بودن تاریخی اش،همواره بابحران مواجه بوده وبا بحران زندگی کرده است. و بابروز هربحرانی درفضای سیاسی کشور،فضای آموزشی کشور هم باراه افتادن موج تازه تصفیه ها بحرانی شده است ودایره آن بسان سایر عرصه هاتنگ تر گردیده است. این وضعیت،علاوه بر افت چشمگیر نظام آموزشی کشور،سبب محروم شدن بخش وسیعی ازجوانان وبااستعدادترین فرزندان کشور از تحصیل،روانه زندان ها وبازداشت شدن های بخشی،و راهی خارج شدن وآوارگی بخشی دیگر ازجوانان ونونهالان مردم شده است.

فراموش نباید کرد که تنها در همان اوائل استقرار حکومت اسلامی بیش از۹۰۰۰دانشگاهی تصفیه گردیدندوفقط در دوره مسئولیت محمدعلی رجائی دروزارت آموزش وپرورش درسال ۵۸،بیش از۳۰۰۰۰معلم اخراج شدند.هنگامی که وزیرآموزش وپروش حکومت،سطح شعور ودانش خودرا ازطریق این عبارت به نمایش می گذاردکه هدف ازآموزش پرورش در مدارس ودانشگاه ها،آموزش شهادت وایثاراست واین است در سرلوحه اهداف ما در تعلیم وتربیت،آنگاه وضع رقت بارحاکم درنظام آموزشی کشور بیشتردرک می گردد.باچنین برداشت هائی ازنقش نظام آموزشی وتعلیم وتربیت،آنهم دراین جهان معاصر است،که درپی تعرض های مکررعلیه استادان وآموزگاران وتعویض مدام کتب درسی،پس ازجنبش سراسری واعتراضی موسوم به سبز،محدود کردن تدریس علوم انسانی در دانشگاه ها،وبعضا حذف،ازسوی مسئولان نظام مطرح واجرا می شود.سیاست ها واقدامات دیگری نظیر نوشتن کتاب های درسی جداگانه برای دختران وپسران،یابحث تک جنسی کردن دانشگاه ها،یامحرومیت دختران ازتحصیل در برخی رشته های دانشگاهی،تعیین سهمیه دختران برای تحصیل دررشته های فنی وپزشکی به قصد محدودکردن آن،یاممنوعیت آموزش رقص وموسیقی در مهد کودک ها،تنها نمونه هایی ازطرز فکر ومشغله های دست انرکاران نظام آموزشی وتعلیم وتربیت کشور درعالی ترین سطوح می باشند.

حقیقت این است که دخالت دین در عرصه آموزش وتعلیم وتربیت،نظام آموزشی کشوررابابحرانی بزرگ وعمیق روبرو ساخته ودوگانگی وچندگانگی رادرسطوح مختلف دامن زده است.کار دراین زمینه وارائه طرح وبرنامه ای جامع برای پی ریزی نظام آموزشی بواقع عرفی ودموکراتیک ومنطبق باپیشرفت های امروزین جامعه بشری،موضوع مهمی است که با وجود همه تلاش های صورت گرفته،تاآنجاکه اطلاعات نگارنده اجازه می دهد،کماکان دربرابر کارشناسان ومتخصصین امر قرار دارد.طرح وبرنامه ای که سیادت هیچ دین ومذهبی رادراین قلمروحیاتی برنتابد،وباعزیمت ازمنافع مشترک همه مردم به مثابه شهروندانی باحقوق برابر،تنها دغدغه اش آموزش وتعلیم وتربیت فرزندان مردم برمبنائی علمی وپیشرفت وتوسعه ایران باشد.

وضعیت قوای سه گانه و استقلال آنها

درساختارسیاسی جمهوری اسلامی،بر خلاف ادعا های مقامات نظام،سه قوه مستقل جداازهم،وجود خارجی نداشته وندارند.این،روحانیت شیعه پیروآقای خمینی وسپس خامنه ای وهمدستان ووابستگان آنهاهستندکه باانحصارقدرت،تمامی سه قوه مقننه،قضائیه ومجریه راتحت فرمان و کنترل خود قرارداده اند.جمهوری اسلامی،همانطورکه قبلا گفته شد نظامی است الهی،برمبنای ایمان ووحی وامامت.حکومت متعلق به امام زمان است ودرغیاب امام زمان،رهبری واداره نظام،یعنی ولایت امر وامامت امت، برعهده یکی از فقهاست که درمقام ولایت مطلقه فقیه قرارمی گیرد.او،به عنوان نایب امام زمان به رهبری جامعه،ازجمله سه قوه، اشتغال می ورزد.پس قوای سه گانه نظام نه مستقل،که تحت امرونظرولی فقیه قرار دارند.

مجلس خبرگان که وظیفه تعیین رهبریاشورای رهبری ونظارت بر فعالیت های وی رابرعهده دارد،مرکب ازروحانیونی است که باید ازفیلترشورای نگهبان گذشته باشندوازاین طریق به تائید رهبری رسیده باشند. بنابراین ولی فقیه ازطریق نهاد شورای نگهبان،به انتخاب روحانیونی که باید بعدا اوراانتخاب وکنترل کنند،اقدام می کند.یعنی ولی فقیه ازطریق شورای نگهبان وروحانیون موردتائید آن، هم خود رابه عنوان رهبربرمی گزیندوهم برکارهای خود نظارت می کند.دراین دایره بسته،که همه چیز،ازولی فقیه شروع وبه وی ختم می شود،طبیعی است که اسقلال قوا،که دراصل۵۷ قانون اساسی بدان اشاره شده است، دراصل ولایت مطلقه فقیه ذوب گردیده ودرحد حرف باقی می ماند.

همین دور بسته،به نوعی دیگر،درموردانتخابات وجایگاه آن درجمهوری اسلامی،صادق است.دراین زمینه،باید توجه داشت که استقلال قوادرآن نظام سیاسی ای معنی پیدا می کند که بواقع دموکراتیک باشد؛یعنی برگزاری انتخابات آزاد،با شرکت شهروندان برابر حقوق،درآن نقش محوری داشته باشد.این درست است که به انتخابات درقانون اساسی رژیم اشاره شده است وتوسط مقامات رژیم هم گاه به گاه مطرح می شود؛اما این یک روی مسئله،آنهم ظاهرآن، است.روی دیگرآن،این است که در نظام الهیِ نوع شیعه،که امامت ازاصول اعتقادی آن می باشد،امت صغیراست ومکلف،وشیوه کاربرگزینش ازبالا، انتقال ازپدر به پسر،یاباقی ماندن مقام وموقعیت درقبیله وفامیل،بخصوص درامر ولایت امروامامت قراردارد.اساسا،دراندیشه سنتی ونظام های برآمده ازآن،این روابط خونی،عصبیت های قبیله ای یا کاستی وپیوند های سرزمینی هستند که نقش تعیین کننده درواگذاری مسئولیت وتنظیم سلسله مراتب حکومتی ایفا می کنند.این موضوع،درفقه شیعه،باتکیه براصل امامت،توجیه مذهبی، وبدین ترتیب ماندگار،پیداکرده است. آوردن انتخابات به عنوان یکی ازمهمترین مفاهیم اندیشه سیاسی مدرن،درواقع تحت فشارزمانه،بخاطر رشد جامعه وسطح توقع وانتظارمردم بوده است.واقعیت این است که برخورد آقای خمینی ودیگرمقامات نظام به امر آزدی هاوانتخابات،ازهمان ابتدابمثابه امری تاکتیکی بوده است.برخورداین آقایان باآزادی هاواصل انتخابات،درشرایط مختلف،متفاوت بوده است؛قبل ازگرفتن قدرت،آقای خمینی،ندای آزادی حتی برای مارکسیست هاوبرگزاری انتخابات آزادسرمی داد.حتی می گفت روحانیت راباحکومت کاری نیست وجای روحانیون درقم وپرداختن به دین وامور معنوی مردم است.پس ازقدرت،دراوائل کارکه هنوزشورانقلابی ناشی ازسرنگونی استبداد سلطنتی برقراربود ونهاد های سرکوب استبداد دینی هنوزپانگرفته ومستحکم نشده بودند،آزادی های نسبی برقراربودند وانتخابات نیمه آزادی هم برگزارمی شد؛اماپس ازاین دوره کوتاه وموقتی،یعنی از وقتی که روحانیت پیرو خمینی به طور کامل براریکه قدرت سوارشد،قانون اساسی اش راتنظیم وبه تصویب رساند ودولت مورد نظرخود راتشکیل داد ونهاد های سرکوبش راسازمان داد،داستان فرق کرد.درتمامی این دوران،که بواقع دوران حیات نظام جمهوری اسلامی راتشکیل می دهد،آزادی وانتخابات،فقط برای طرفداران نظام،یعنی برای آن بخش ازپیروان شیعه دوازده امامی که باقانون اساسی رژیم ،با ولی فقیه وتفسیر وی ازحکومت دینی موافق بوده ند یادر برابرآن تمکین کرده اند،وجود داشته است وانتخابات،هرگاه رقابتی هم بوده،فقط درمیان خودی هابوده است.واضح است که نهادهای برآمده ازدرون انتخاباتی از این دست،نمی توانند مستقل عمل کنند،چون مستقل نیستند.استقلال نیازمند تکیه گاه است،واین تکیه گاه به پشتوانه وجود برابرحقوقی و رای آزاد شهروندان وبرگزاری انتخاباتی آزادومنطبق با موازین شناخته شده دموکراتیک است که تامین می گردد.نهاد های به اصطلاح انتخاباتی جمهوری اسلامی،دربهترین حالت،نقشی درحد توزیع قدرت میان دستجات سیاسی وابسته به نظام وباند های گوناگون حکومتی ،وتعیین سهم هریک درساختارسیاسی حاکم، ایفاکرده ومی کنند.این نقش هم،به تدریج ودر پی بحران های مختلف حکومتی وفشرده ترشدن حکومت،محدود ومحدودترشده است.آخرین این موارد،به سال ۸۸وبروزجنبش سراسری موسوم به سبزبرمی گردد،که تامرحله به چالش کشیدن ارکان نظام هم پیش رفت،ولی به دنبال راه افتادن موج سرکوب گسترده وبه شدت خونین مردم ورانده شدن جناحی ازحکومت،فعلا به عقب نشسته است.

نگاهی به موقعیت قوه مقننه نظام، یعنی مجلس شورای اسلامی که به دلیل«انتخابی» بودن«نمایندگانش» باید «مستقل ترین» نهاد نظام باشد، به نحو روشنی گویای به اصطلاح اسقلال قوادررژیم فقهاست.ازشرایط کاندیداتوری شروع کنیم.اگر برای کاندیداتوری نمایندگی مجلس اسلامی،در ابتدای شکل گیری نظام،پذیرش قانون اساسی وگاه التزام بدان کافی اعلام می شد وسپس نوبت به خوان دوم، یعنی عبور ازفیلترشورای نگهبان مطرح می گشت،چندی بعد شروط دیگری بدان اضافه شد.پذیرش قانون اساسی،به سمت پذیرش آن باتاکید بر«اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه» ونیزپذیرش رهبری کنونی نظام سوق پیدا کرد؛نظارت استصوابی به وظایف شورای نگهبان درتصفیه کاندیدا ها،جهت مشخص تری بخشید؛همه اینها هم بسته به وضعیت با قید وبند های دیگری توام گشت که آخرین ها،درانتخابات مجلس نهم،مرزبندی باجریانات«فتنه»و«انحرافی» و«سران» آنها بود.حاصل آنکه به عنوان مثال، در مجلس نهم،حتی اصلاح طلبان مذهبی طرفدارآقایان موسوی وکروبی،کسانی که سالیان متمادی درمقام هائی نظیر نخست وزیری وریاست مجلس اسلامی مسئولیت داشتند،ازاجرای بدون تنازل قانون اساسی دفاع کرده ومی کنند ورویای بازگشت نظام به دوران طلائی امام راحل رادرسرمی پرورانند،هم امکان شرکت نیافتند.مجلس برآمده از چنین انتخاباتی،بطورطبیعی مجلسی است وابسته به رهبری نظام ومرکب ازافراد وابسته به نهاد های اصلی قدرت،یعنی روحانیت دولتی و سرسپرده ولی فقیه، وسپس نهادهای نظامی-امنیتی رژیم یعنی سپاه وبسیج ووزارت اطلاعات.همه قوانین ولوایحی که ازچنین مجلسی تراوش کنند،علاوه برآنکه به روال سابق باید مطابق اسلام ومنبعث ازفقه شیعه دوازده امامی باشد،می باید بیش ازگذشته منویات وآمالِ ولی فقیه ونهاد های سرکوب نظام رابازتاب داده وپاس دارند.درچنین روالی است که دولت دینی با مجالس دینی اش ،باشتابی هردم بیشتر ازقبل، جامعه رادرمسیرتشدید تبعیض ها ونابرابری ها،افزایش بی حقوقی ها وبی قانونی ها وقانون شکنی ها،گسترش فقروفلاکت ونداری وبیکاری درسطوح میلیونها مردم کشور،گسست شیرازه اموراقتصادی،وهمزمان «اسلامی کردن»همه شئونات کشورمطابق میل ولی امرمسلمین، که گسترش بی سابقه اعتیاد وفحشا وفساد وقاچاق ازجلوه ها ونتایج آن است،سوق داده است.

وضعیت درقوه قضائیه نظام هم چیزی نظیرقوه مقننه وحتی اسفبارترازآن است.درشرایطی که جامعه بحران زده وبه شدت بهم ریخته ما،بیش ازهرزمان دیگری نیازمند قانون وقانونگرایی وبرابری درمقابل قانون است وبرای این منظور،دادگستری مستقلی راطلب می کند،هیچ نشانی ازدادگستری مستقل درنظام دینی حاکم به چشم نمی خورد.دراین قوه هم،ازهمان آغاز،تصفیه مسئولین ومقامات قوه قضائیه وحقوقدانان،براساس اعتقاداتشان،ونه تخصص،بود که آغاز گشت.کانون مستقل وکلا،که می توانست نقشی شایسته درتاسیس دادگستری مستقل وکارا داشته باشد،بجای تقویت،با انواع واقسام مشکلات ودخالت ها مواجه گشت.بادادن مقام ومسند قضاوت به ملایان درسطوح مختلف،نظیرحکام شرع ودادستانی وریاست دیوان عالی کشور،روحانیون فاقد تخصص ارکان قوه قضائیه رادردست گرفتند تا به اصطلاح عدل علی رادرجامعه بگسترانند.عرف وحقوق بشر وعدالت درقضاوت،جایش رابه فقه شیعه وتفسیرِ خاص ازآن داد.آئین های دادرسی وقوانین مدنی-حقوقی وکیفری-قضائی،وبه همین ترتیب قوانین خانواده،حقوق زنان،همه وهمه براساس نابرابر حقوقی وتبعیض شکل گرفتند.خلاصه کلام اینکه،فقدان بی طرفی دولت دراین زمینه،فقدان تخصص وسوءمدیریت،همگی دست به دست هم داده وراه را بررشد بی عدالتی درجامعه،انباشت پرونده ها،سرریزشدن زندان ها اززندانیان،به هم ریختگی اوضاع ورشد اعتراضات،گشود ه اند.به گونه ای که خود مقامات رژیم هم ،ناتوان ازحل مشکلات،درکلاف سردرگم آن گرفتارآمده اندوازسرناتوانی،هرازچندگاهی پای امام زمان ونزدیکی ظهوروی راپیش می کشند.

باآن قوه مقننه واین قوه قضائیه،تکلیف قوه مجریه نظام،که طی ۸سال ریاست آقای خاتمی،به قول خود ایشان به عنوان تدارکچی،درراس آن قرارداشتندواینک ۷سالی است که آقای احمدی نژاد به یمن حمایت رهبر،درراس آن خیمه زده اند،روشن است.درقوه مجریه نیز ازهمان آغازاستقراررژیم،موج«پاکسازی»دگراندیشان بود که همراه بااستقراردوایرسیاسی ایدئولوژیک ویکه تازی انجمن های اسلامی راه افتاد.نیروهای متخصص وکاردان اخراج ونیروهای«مکتبی»ونزدیک به روحانیت حاکم،زمام ادارات رابرعهده گرفتند.تبعیض دراین قوه نیزهمچون سایرقوا، وزمینه هاازسر تاذیل عمل می کند.به عنوان مثال،هیچ ایرانی اهل تسنن یایهودی یامسیحی ویاباورمند به آئینی دیگرنمی تواندبرای رئیس جمهوری حتی کاندیدشود که اصلاکاربه تائید صلاحیت بکشد یانکشد.دیگراینکه هیچ زن ایرانی حق کاندیداتوری ندارد.درانتخاب اعضای کابینه هم باز به همین ترتیب هیچ وزیرغیرشیعه،هرچند صلاحیت سیاسی وتخصصی داشته باشد،به کابینه راه داده نمی شود.بی جهت نیست که قوه مجریه مکتبی وامام زمانی نظام،ازهرلحاظ،نظیرسوءمدیریت وفقدان برنامه ریزی،فساد گسترده وباند بازی،بی عدالتی واعمال تبعیض،بی قانونی وقانون شکنی،فقدان کارائی،ترویج خرافات وغیره،آئینه تمام نمای نظام جمهوری اسلامی وآمیزش دین ودولت درایران است.

ازرسانه ها ومطبوعات مستقل،درجوامع پیشرفته ودموکراتیک،به عنوان قوه چهارم یاد می کنند.درایران تحت سیادت ملا ها اما،رادیو وتلویزیون واکثر قریب به اتفاق رسانه ها ومطبوعات ونهاد های تبلیغاتی وانتشاراتی ها،به هزینه مردم،درانحصارحکومت دینی قراردارد.این ولی فقیه وگماشتگان وی هستند که رسما وعلنا همه امکانات اطلاع رسانی وتبلیغی –ترویجی مملکت رادرچنگ خویش گرفته اند وبه ضرب زور،سعی درتسخیر فضای فرهنگی جامعه دارند.

درنظام دینی تحت امرنایب امام زمان،اگرازقوای سه گانه مستقل خبری نیست،اگرازرسانه ها ی عمومی ومطبوعات مستقل خبری نیست وهمه چیزتحت سیطره ولی فقیه ونهادهای نظامی-امنیتی قراردارد،اما جنگ ودعوامیان نهادهاوباندها ومقامات حاکم،برسرمناصب،منافع وموضوعات مختلف،همواره وجودداشته ودارد.تاسیس نهاد های مختلف برای پادرمیانی میان سه قوه وکاهش دعواها ازطریق ریش سفیدی،به همان ترتیب که تاکنون بی اثربوده،درآینده هم موثر نخواهند بود.مشکلات وتناقضات جمهوری اسلامی به عنوان نظامی نابهنگام،اساسی ترازاین است که با این رشته نهاد سازی هاوروش هاحل گردند.

نتیجه گیری

اینک تجربه سی وچند سال تلفیق دین ودولت درقالب جمهوری اسلامی،درمقابل مردم قراردارد.دراین فاصله،آن بخش ازمردم ما،که شیعه مذهب هستند،به همراه سایرمردم،شاهد بوده اند که چگونه دینشان بازیچه دست روحانیون قدرت طلب وهم پالکی هایشان درسپاه وبسیج ووزارت اطلاعات قرارگرفته است.آنها دیده ومی بینند که تحت لوای مذهب مردم،چه سرکوب ها وچه جنایات وچه تجاوزاتی به حقوق مردم توسط رژیم فقهاصورت گرفته ومی گیرد؛وچگونه مردمان صاحب باورها ومذاهب گوناگون، تحت تاثیرتبلیغات وسیاست های روحانیون حاکم برعلیه هم شورانده می شوند.حقیقت این است که شرایط زندگی صلح آمیز،ازجامعه،به صرف وجود اعتقادات وباورهای گونه گون،رخت بربسته است.علاوه براین، درکادرحکومت دینی مستقر،هردم بحران های تازه ای،درسطح ملی ونیزمنطقه ای،آفریده می شود وکشور وجامعه رابامخاطرات جدید وجدید تری روبرو می سازد،که این خود بحث جداگانه ای می طلبد.

مسئولیت اصلی بروزاین وضعیت به شدت غیرقابل تحمل،بحرانی،شکننده وپرمخاطره،با حکومت جمهوری اسلامی می باشد.این نکته ای است واضح وهردم مردمان هرچه بیشتری بدان پی می برند.زیراکه تبعات تبعیض آمیزوظالمانه وفاجعه بارتلفیق دین ودولت،چنان که وصف آن گذشت،نه فقط درعرصه های سیاسی واقتصادی که درکاروزندگی روزمره مردم گریبانگیرآنهاست.دفاع ازحقوق مردم،مبارزه برعلیه تبعیض ونابرابر حقوقی،برای برقراری قانون واستقرار قانونگرائی،برای دموکراسی وحقوق بشر وعدالت،ازمسیرتغییردرساختارسیاسی قدرت وجایگزینی آن باساختاری دموکراتیک ومبتی برانتخابات آزاد می گذرد.حلقه مقدم دراین تغییروتحول دموکراتیک ،جدائی دین ازدولت است.این است آن خواست همگانی ای که هردم بیش ازگذشته درسطح جامعه فوریت وضرورت می یابد.جدائی دین ازدولت درایران، یعنی رفع تبعیضات دینی واعتقادی درسطح مردم وجامعه،یعنی حرمت همه ادیان ومذاهب رابه یکسان پاس داشتن،،یعنی آزادی اندیشه وبیان آنهاکه به هیچ دین ومذهبی باورندارند،یعنی تفکیک حوزه خصوصی ازحوزه عمومی وحذف سیطره دین برحوزه عمومی.جدائی دین ازدولت در ایران،یعنی دفاع از بی طرفی دولت درقبال ادیان ومذاهب مختلف،یعنی گسترش این بی طرفی درهمه عرصه هاوبویژه درعرصه قانونگذاری،آموزش وپرورش وتعلیم وتربیت،ودادگستری وقضا.جدائی دین ازدولت درایران،یعنی جایگزینی قانون اساسی کنونی باقانون اساسی جدید ودموکراتیک توسط نمایندگان مردم بمثابه شهروندانی آزاد وبرابرحقوق.جدائی دین از دولت درایران، یعنی عودت روحانیون شیعه مذهب به مساجد وحوزه ها،یعنی انحلال همه دوایرسیاسی- ایئولوژیک وانحلال همه دوایرامر به معروف ونهی ازمنکرونهادهای مشابه… بکوشیم باتوضیح جوانب گوناگون این خواست ونحوه استقرارآن درایران،به سهم خویش به جنبش دموکراتیک وآزادیخواهانه میهنمان،عمق وغنای بیشتری ببخشیم.

مرداد ۱۳۹۱ برابر با اوت ۲۰۱۲

______________________

*منابع مورد استفاده درنگارش این سه مقاله،علاوه برمقالات تحلیلی مختلف،وگفت وگو با برخی از دوستان بسیار عزیز و بهره گرفتن از نظرات آنان، عبارتند از:

۱- تاریخ مشروطه ایران: احمد کسروی ۲- تاریخ بیداری ایرانیان: ناظم الاسلام کرمانی ۳- اندیشه ترقی وحکومت قانون عصر سپهسالار: فریدون آدمیت ۴- دین ودولت درعصرمشروطیت: باقرمومنی ۵- تاریخ ایران مدرن: یرواند آبراهامیان ۶- نظام حکومتی جمهوری اسلامی ایران دین،قانون ومطلقیت قدرت : اصغر شیرازی ۷- تشیع وقدرت درایران: دکتر بهزاد کشاورزی ۸- نظم نوین روحانیت درایران: مهدی خلجی ۹- لائیسیته چیست؟ ونقدی برنظریه پردازی های ایرانی درباره لائیسیته وسکولاریسم: شیدان وثیق ۱۰- لائیسیته «بنیاد هاوهدف های آن» : محمد حسین صدیق یزدچی




جذابیت‌های المپیک و جاذبه‌ی بازی‌ها با تجاوز گسترده به حقوق کارگران

olympic-logo 01محمد شلیله

آنها ناگزیرند ساعات طولانی با مزد اندک و اغلب در محیط‌های کاری ناسالم و مخاطره آمیز، بدون برخورداری از حقوق کار و حداقل امنیت شغلی کار کنند. برخی از کارگران این کارخانه‌ها ناچار بوده اند برخلاف مقررات قوانین کار در مورد داوطلبانه بودن انجام اضافه کار، در شیفت‌های ۲۴ ساعته و تا ۱۰۰ ساعت در هفته کار کنند.

گزارشی از پشت صحنه‌ی المپیک ۲۰۱۲ لندن

این روزها شمار چشمگیری از مردم جهان به “بازی‌های المپیک ۲۰۱۲ لندن” (۱) که بیست و هفتم ژوئیه (برابر با هفتم مرداد ۱۳۹۱) آغاز می‌شود، چشم دوخته اند. بر اساس برنامه‌ریزی‌های انجام شده پیش‌بینی می‌شود بازی‌های امسال را جمعیتی بیش از آن یک میلیارد نفری (۱۵ درصد جمعیت جهان) که افتتاحیه‌ی “بازی‌های المپیک ۲۰۰۸ پکن” (۲) را به صورت زنده دیدند تماشا کنند. درآمدِ فروشِ کالاهایی که در المپیک امسال عرصه می‌شود، نزدیک به یک میلیارد پوند برآورد شده است. این بازی‌ها عرصه‌ی چنان تجارت پرسودی برای اکنون و آینده‌ی شرکت‌های جهانگیرِ است که آدیداس (۳) برای این که در ردیف حامیان برگزارکننده‌ی بازی‌های المپیک قرار گیرد، یک قلم یکصد میلیون پوند پرداخت کرده است تا به طرز مورد نظرش بر آوازه‌ی نام تجاری‌اش بیفزاید؛ واین در حالی است که شرایط پررنج ِ کار ِ کارگرانی که المپیک را تحقق می‌بخشند از دیده‌ها پنهان است و نادیده گرفته می‌شود. کارگر یک کارخانه تولید کفش با مارک “آدیداس” برای “بازی‌های المپیک ۲۰۱۲ لندن” در فیلیپین، که ده سال است با حداقل دستمزد کار می‌کند به پژوهشگرانی که داده‌های یافته‌های پژوهش آنها موضوع این گزارش است، گفته است:

“وادارمان می‌کنند اضافه‌کاری کنیم. مگربا همین اضافه‌کاری یک پولی به دست‌مان برسد، وگرنه با حقوق ناچیزی که به ما می‌دهند نمی‌توانیم زندگی کنیم. خودِ من با حقوقم نمی‌توانم اجاره‌ی اتاق کوچکی را که اینجا در آن زندگی می‌کنم بپردازم؛ حتی نمی‌توانم مایحتاج روزانه‌ی زندگی ام را تهیه کنم، چه رسد به اینکه بخواهم برای خانواده‌ام پول بفرستم؛ یا چیزی برای روز مبادا برایم بماند.”

پس ِ پشت جذابیت‌های المپیک و جاذبه‌ی بازی‌ها، به زنان و مردانِ کارگری که لباس‌ها و کفش‌های ورزشی با مارک‌های مشهورفروشگاه‌های خیابان‌های بالای شهرهای جهان، مثل آدیداس و “نکست” (۴) را برای عرضه و فروش در جریان برگزاری المپیک تولید می‌کنند، لباس‌های ورزشکاران شرکت‌کننده و لباس‌های رسمی‌ برگزارکنندگان و شگون‌نما‌ها (سمبل‌های خوش‌یُمنی)ی (۵) المپیک و سایر اقلام مورد نیاز برگزاری المپیک را فراهم می‌سازند؛ یا کارهای ساختمانی محل برگزاری مسابقات و تاسیسات مربوط را انجام می‌دهند حقوقی پائین تر از خط فقر تعیین شده به وسیله‌ی سازمان ملل و کمتر از حداقل مورد نیاز تامین مایحتاج اولیه‌ی زندگی آنها پرداخت می‌شود. آنها ناگزیرند ساعات طولانی با مزد اندک و اغلب در محیط‌های کاری ناسالم و مخاطره آمیز، بدون برخورداری از حقوق کار و حداقل امنیت شغلی کار کنند. برخی از کارگران این کارخانه‌ها ناچار بوده اند برخلاف مقررات قوانین کار در مورد داوطلبانه بودن انجام اضافه کار، در شیفت‌های ۲۴ ساعته و تا ۱۰۰ ساعت در هفته کار کنند. کارگرانی هم که اضافه‌کاری مورد انتظارِکارفرمایان را نپذیرند با عواقب نگران‌کننده‌ای روبه‌رو می‌شوند. کارگران صنایع پوشاک در اندونزی که برای المپیک امسال لباس‌های ورزشی تولید می‌کنند گفته‌اند در این صورت آن‌ها را در اتاق‌هایی بدون تهویه و آب و غذا تا رسیدن به تعداد تولید پیش‌بینی شده محبوس می‌کنند. ساعات کار ِ کارگران فیلیپینی در روزهای عادی ده ساعت است، و مجموع ساعات کار آن‌ها در هفته اغلب از ۶۰ ساعت بیشتر می‌شود، به‌خصوص وقتی که حجم سفارشات المپیک بالاست. آن‌ها گزارش کرده اند در روزهای تعطیل هم مجبورند کار کنند تا شرکت‌ها به برنامه‌ی تولید پیش‌بینی شده شان برسند و کالاها را در موعد مقرر آماده‌ی تحویل سازند. کارگران سریلانکایی اظهار داشته‌اند اگر تن به انجام اضافه‌کاری ندهند سرپرستان‌شان آنها را به فحش می‌کشند و با فشار هر چه بیشتر آن‌ها را وادار می‌کنند تا رسیدن به میزان تولید پیش‌بینی‌شده‌ی کارفرما به کار ادامه دهند و تهدید می‌شوند اگر از شرایط سخت ِ کارشان شکایت کنند، به‌سرعت اخراج می‌شوند.آنها گفته‌اند البته فشار برای قبول اضافه‌کار کردن زمانی آغاز می‌شود که پیش از آن هر گونه فشار برای تولید هر چه بیشتر در طول ساعات عادی کار بر کارگران وارد آمده است. کارگران گفته‌اند این مدیران‌اند که تعیین می‌کنند چه روزهایی تعطیل است و ساعات کار را به نحوی تنظیم می‌کنند که در عین حال از پرداخت اضافه‌کاری در ماه‌های پرکار پیشگیری کنند.

برخی شرکت‌ها کارگران را فقط برای دوره‌هایی که حجم سفارشات در آن دوره‌ها بالاست استخدام می‌کنند و پس از آن به کار آنها خاتمه می‌دهند، تا مگربعد‌ها که سفارش عمده ای گرفتند آنها را دوباره به‌کار گیرند. کارفرمایان با استفاده از قراردادهای کوتاه‌مدت از مسئولیت‌های قانونی در مورد مزایای کارگران در زمنیه‌ی مرخصی و حقوق دوره‌ی بارداری، زایمان و نگهداری از فرزند و بیمه‌های درمانی و حقوق بازنشستگی می‌گریزند و آن‌ها را از استفاده از مرخصی استعلاجی و مرخصی استحقاقی محروم می‌سازند. در اندونزی تعداد زیادی از کارگران در چنین شرایطی کار می‌کنند. بین ۲۵ تا ۳۰ درصد کارگران مصاحبه‌شده در فیلیپین گفته‌اند آنها را در چارچوب قراردادهای کوتاه‌مدت، به عنوان کارآموز که دوره‌ی آموزشی را می‌گذرانند به کار گرفته‌اند و از امنیت شغلی برخوردار نیستند. دو شرکت در چین که شگون‌نما و اقلامی از این قبیل را تولید می‌کنند در هیچ شرایطی قرارداد دائمی استخدامی با کار گران نمی‌بندند و در مواردی حتی کپی قراردادهای موقت با کارگران را در اختیار آنها نمی‌گذارند تا آنها را در شرایطی قرار دهند که وقتی حقوق قانونی شان نادیده گرفته می‌شود دستشان به جایی بند نباشد. در ایالت “گاندونگ” (۶) چین اغلب کارگران تحت پوشش تامین اجتماعی قرار ندارند. تاسیسات کارخانه‌ی “گوانگزو” (۷) ی چین در دو مکان جداگانه به فاصله‌ی ۲۰۰ کیلومتر از هم قرار دارد که هر دوی این تاسسیات در قرارداد کار با کارگران به عنوان محل کار آنها تعیین می‌شود؛ بدین ترتیب کارفرما می‌تواند در هر زمان با انتقال کارگران از یک محل به محل دیگر آنها را به استعفا وادار کند. پنجاه درصد کارگران فیلیپینی گفته‌اند مخارج روزانه شان را از طریق قرض گرفتن از موسساتی که سر ماه باید چک حقوق شان را با کسر مبلغ قابل توجهی به آنها واگذار کنند تامین می‌کنند. سه چهارم کارگران مصاحبه شده‌ی فیلیپینی گفته‌اند حقوق ماهانه شان برای تامین مایحتاج اولیه روزانه‌شان کافی نیست. کارگران سریلانکایی گفته‌اند حقوق آنها ۲۲ تا ۲۵ درصد ۳۵۷ دلار (امریکا) به عنوان حداقل هزینه‌ی زندگی در ماه است.

تبعیض جنسیتی و اذیت و آزار جنسی هم در کارخانه‌های متعلق به زنجیره‌ی‌های تامین کالاهای المپیک امری عادی است. از زنان برای کارکردن در دو کارخانه در سریلانکا که برای نایک (۸) وآدیداس کفش تولید می‌کنند در مرحله‌ی مصاحبه آزمایش بازداری به‌عمل می‌آورند و اگر معلوم شود باردارند استخدام شان نمی‌کنند. زنان کارگر در بنگلادش با پژوهشگران در میان گذاشته اند که تهدید می‌شوند وقتی که مورد آزار و اذیت جنسی قرار می‌گیرند با کسی صحبت نکنند. برخی از آنها گفته‌اند از آنان خواسته شده در محل کارشان عریان شوند.

پژوهشگران دریافته‌اند کارگران ده کارخانه‌ی تولیدکننده‌ی نیازهای برگزاری و بازی‌های المپیک تابستان سال ۲۰۱۲ لندن در چین، فیلیپین، و سریلانکا از اینکه اتحادیه کارگری تشکیل دهند منع شده‌اند. در گوانگزو توزیع اعلامیه و تبادل اطلاعات و گفتگوی کارگران با یکدیگر در مورد انتظار بهبود شرایط کار به اخراج بی‌درنگ گارگران شرکت کننده در این گفتگوها می‌انجامد. بدین ترتیب آنها نمی‌توانند قدمی‌در راه احقاق حقوق از دست رفته‌ی خویش بردارند و درآمد مناسب حداقلی را مطالبه کنند و به نابرابری‌ها اعتراض کنند. به طور کلی حقوق آنها در هر زمینه‌ای که به وسیله‌ی کارفرما‌های وابسته به شرکت‌های فراملیتی نقض شود کسی نیست که حرفشان را بشنود. نتیجه این‌که حقوق ماهانه‌ی کارگران سریلانکایی که برای برندهایی مانند آدیداس، نایک و اسپیدو اند اَن تیلر (۹) کار می‌کنند نزدیک به ۳۵ پوند در ماه است؛ یعنی یک چهارم حداقلِ موردنیاز برای تامین مایحتاج مصرفی روزانه زندگی یک نفر. در همین شرایط در سال ۲۰۱۱هفت میلیون پوند پاداش به مدیرعامل نایک پرداخت شده است.

این داده‌ها برخی ازیافته‌های پژوهشی است که “کمپین بازی‌های منصفانه ۲۰۱۲” (۱۰) با پشتیبانی “فدراسیون بین المللی اتحادیه‌های کارگری” (۱۱)، “فدراسیون بین‌المللی کارگران صنایع پارچه، پوشاک و چرم” (۱۲)، “کارگران صنایع بین‌المللی ساختمان و چوب” (۱۳) و “کمپین پوشاک سالم” (۱۴) با بازدید از ده کارخانه در چین، فیلیپین و سری‌لانکا که هشت کارخانه در میان آنها برای المپیک تابستان امسال لباس‌های ورزشی تولید می‌کنند به انجام رسانده است و داده‌هایی در مورد برخی از دیگر کشورها از جمله؛ اندونزی و بنگلادش.

موضوع پژوهش یاد شده این است که آیا حقوق کارگرانِ تولید کننده‌ی نیازهای المپیک ۲۰۱۲ لندن در چارچوب اصول بنیادی حقوق بشر و استانداردهای بین المللی کار مورد احترام قرار می‌گیرد؟ به این منظور پژوهشگران از اکتبر تا دسامبر سال ۲۰۱۱ با ۱۷۵ نفر از کارگرانِ ده کارخانه که در مجموع ۳۲۷۵۰ نفر کارگر داشتند مصاحبه انجام دادند. هشت کارخانه از این میان برای المپیک ۲۰۱۲ لندن کالا تولید می‌کردند؛ از جمله برای مارک (برند)‌های جهانگیرِ “آدیداس”، “نیوبَلِنس” (۱۵) “نورث فیس” (۱۶)، کلمبیا اسپورتور کمپانی (۱۷)، “نکست”، “نایک” و “اسپیدو اند اَن تیلر”. پژوهشگران همچنین با مدیران، سوپروایزرها، مقامات مسئول در امورکارگری، کارگزاران مناطق آزاد تجاری، و حسب مورد با آگاها ن مسائل کارگری نیز مصاحبه کرده‌اند. مصاحبه‌ها به وسیله‌ی دستیارانِ پژوهش ِ عضو جمعیت مبارزه با سوءرفتار شرکت‌ها (۱۸) در چین، شورای فیلیپینی فدراسیون کارگران صنایع چرم، پوشاک و پارچه (۱۹)، و اتحادیه‌ی کارکنان خدمات عمومی‌ مناطق آزاد تجاری در سریلانکا (۲۰) و با همکاری دانشجویان دانشگاه‌ها در این کشورها انجام گرفته است.

ادعای “کمیته‌ی بین المللی المپیک” (آ او سی) (۲۱) به عنوان سازمان پشتیبانی کننده جامعه‌ی المپیک آن است که نقش این سازمان ترغیب و حمایت از ارتقای اخلاق در ورزش است و مدعی است حد نگه داشتن حرمت و شرافت انسانی از اولویت‌های کانونی این سازمان است. اصل نخست مرامنامه‌ی این سازمان مقرر می‌دارد: “آرمان المپیک، ترویج زندگی بر پایه اصول بنیادی جهانی اخلاق است”. از همین رو کمپین بازی‌های منصفانه از سال ۲۰۰۳ ازکمیته‌ی بین المللی المپیک خواسته است تا قدم‌های مشخصی در زمینه‌ی احترام به حقوق انسانی کارگرانی که کالاهای مورد نیاز بازی‌های المپیک را تولید می‌کنند بردارد. در پیشنهاد قبول میزبانی لندن برای بازی‌های المپیک تابستان سال ۲۰۱۲ نیز، تعهد به مراقبت از ارزش‌های اخلاقی در جریان برگزاری المپیک و بازی‌ها به‌روشنی پیش‌بینی شده است.”کمیته‌ی ساماندهی بازی‌های المپیک و پاراالمپیک لندن” (۲۲) نیزدر پیوند با انتظارات کمپین‌ بازی‌های منصفانه تاکنون قدم‌هایی در راستای در نظر گرفتن مسئولیت‌های پیش‌گفته در مورد حقوق کارگران برداشته است؛ از جمله به‌کار گرفتن استانداردهای بین‌المللی کار را در موافقت‌نامه‌ها و قرارداد‌ها با تامین کنندگان و پیمانکاران گنجانده و ترتیباتی را برای شکایت و گزارش کارگران زنجیره‌های تامین نیازهای المپیک در صورت نادیده گرفتن حقوق‌شان را پیش بینی کرده است. در همین راستا موافقت نامه‌یی بین کمیته‌ی ساماندهی بازی‌های المپیک و پاراالمپیک لندن با کمپین بازهای‌های منصفانه ۲۰۱۲ در مورد حمایت از حقوق کارگران ذی‌ربط در چین و انگلستان به امضا رسیده است. در این زمینه شرکت‌های تامین کننده‌ی نیازهای المپیک از هر قبیل می‌بایست قراردادها و مناسباتشان را با کارگران بر اساس استانداردهای کار که مقرر می‌دارد باید به کارگران حقوقی دست‌کم در حد امرار معاش پرداخت شود، با تمامی کارگران رفتاری برابر پیش گرفته شود و حقوق آنها در مورد تشکیل اتحادیه مورد احترام قرار گیرد، منعقد نمایند. با این اوصاف همچنان که پیش از این گفته شد، یافته‌های پژوهشِ موصوف و سایر داده‌ها از دیگر کشورها بیانگر وجود تجاوز گسترده به حقوق کارگران است. مستندات گزارشِ “به بازی گرفتن حقوق کارگران” (۲۳) نیزگواه ِ وجود شرایط کاملاً استثماری در حداقل دو کارخانه‌ی تامین کننده‌ی نیازهای المپیک ۲۰۱۲ لندن است.

__________________________

پی‌نوشت‌ها

۱. London ۲۰۱۲ Olympic Games

۲. Beijing ۲۰۰۸ Olympic Games

۳. Adidas

۴. Next

۵. Olympic mascot

شگون‌نما‌ها صورت ِ مجسم یا مصورِ شخصیت‌های نمادینِ به طور معمول از میان حیوانات بومی یا انسانی است که نماد میراث باستانی محلی است که بازی‌های المپیک و پاراالمپیک در آن برگزار می‌شود. برای مثال شگون نمای المپیک زمستانی ۱۹۸۸ کلگری ِ کانادا دو خرس قطبی در کنار هم بود.

۶. Guangdong

۷. Guangzhou

۸. Nike

۹. Speedo and Ann Taylor

۱۰. ۲۰۱۲ Play Fair Campaign

این کمپین شعبه‌ی کمپین جهانی آن با هدف تاثیر نهادن بر سازمان دهندگان بازی‌های لندن و شرکت‌های دارنده‌ی مارک ( برند )‌های مشهور است.

۱۱. International Trade Union Confederation

۱۲. International Textile, Garment and Leather Workers’ Federation

۱۳. Building and Wood worker’s International

۱۴. Clean Clothes Campaign

۱۵. New Balance

۱۶. North Face

۱۷. Colombia Sportswear Company

۱۸. Students & Scholars Against Corporate Misbehaviour (SACOM)

۱۹. Philippines Council of the International Textile, Garment and Leather Workers’ Federation ( ITGLWF)

۲۰. Free Trade Zones and General Services Employees Union (FTZ&GSEU) in Sri Lanka

۲۱. International Olympic Committee (IOC)

۲۲. London Organising Committee of the Olympic and Paraolympic (LOCOG)

۲۳. Toying with Workers’ Rights

* این گزارش بر اساس اطلاعاتی که اتحادیه‌ها و فدراسیون‌ها و کمپین‌های بین المللی و محلی کارگری در پیوند با پیگیری حقوق کارگران در برگزاری بازی‌های المپیک ۲۰۱۲ لندن منتشر کرده اند فراهم آمده است.

برگرفته از تارنمای انسانشناسی




‘سونامی نمک دریاچه ارومیه به تهران می‌رسد’

orumiyeh 02

گزارش شده است که در تجربه‌ای مشابه، به دنبال خشک شدن تالاب هامون در شرق ایران در سال ۱۳۸۹ جریان باد شدید ذرات شن، ماسه و مواد آلی را از محدوده تالاب به شهر زابل منتقل کرد و به تدریج زمین‌های اطراف این شهر به شوره‌زار تبدیل شدند.

یکی از معاونان سازمان محیط زیست ایران وضعیت کنونی دریاچه ارومیه را “خطرناک” توصیف کرده و هشدار داده است که اگر “اقدامی عاجل، جدی و ملی” در مورد این دریاچه انجام نشود، توفان و غبار نمک ناشی از خشک شدن آن تا استان تهران به راه خواهد افتاد.

اصغر محمدی فاضل، معاون محیط طبیعی و تنوع زیستی سازمان حفاظت محیط زیست ایران، با اشاره به افت شدید سفره آب زیرزمینی در محدوده دریاچه ارومیه به خبرگزاری فارس گفته است: “در حال ایجاد یک فاجعه ملی زیست‌محیطی هستیم.”

او اضافه کرد که در گزارش‌هایی به “مقامات کشور” هشدار داده شده است که در صورت ادامه وضعیت کنونی دریاچه ارومیه، در منطقه توفان نمک به راه خواهد افتاد.

او گفت: “توفان نمک را در حوزه استان آذربایجان شرقی بسیار محتمل می‌دانیم و حتی گستره آن را تا مرزهای غربی استان تهران پیش‌بینی می‌کنیم.”

آقای فاضل اضافه کرد: “احتمال رسیدن غبار نمک به استان زنجان به صورت جدی است و استان‌های البرز و تهران هم در معرض خطر سونامی نمک هستند.”

نزدیک به یک سال پیش نیز یکی از مدیران ارشد سازمان محیط زیست ایران درباره احتمال “بارش ۱۰ میلیارد تن نمک” در مناطق غربی این کشور هشدار داده بود.

گزارش شده است که در تجربه‌ای مشابه، به دنبال خشک شدن تالاب هامون در شرق ایران در سال ۱۳۸۹ جریان باد شدید ذرات شن، ماسه و مواد آلی را از محدوده تالاب به شهر زابل منتقل کرد و به تدریج زمین‌های اطراف این شهر به شوره‌زار تبدیل شدند.

این نگرانی وجود دارد که در صورت ادامه روند کنونی خشک شدن دریاچه ارومیه، سرنوشت مشابهی در انتظار ساکنان شهرها و روستاهای نزدیک این دریاچه باشد.

دریاچه ارومیه بزرگترین دریاچه داخل ایران و دومین دریاچه بزرگ آب شور جهان خوانده می‌شود.

orumiyeh 01

حق‌آبه کم

معاون محیط طبیعی و تنوع زیستی سازمان حفاظت محیط زیست ایران توضیح داده است که باید سالانه ۳ میلیارد و ۱۰۰ میلیون مترمکعب آب به عنوان حق‌آبه دریاچه ارومیه در نظر گرفته شود، ولی “این میزان در سال‌های گذشته تامین نشده” و کسری آب دریاچه به تدریج افزایش پیدا کرده است.

او میزان کسری آب کنونی دریاچه ارومیه را نزدیک به ۲۴ میلیارد مترمکعب اعلام کرد و گفت: حتی اگر ۳ میلیارد مترمکعب حق‌آبه امسال را دریافت کنیم، باز کسری آب دریاچه جبران نمی‌شود.

به گفته آقای فاضل، اقداماتی همچون رهاسازی آب از سدهای مخزنی، حذف برداشت‌های غیرمجاز و چاه‌های غیرقانونی در حوزه دریاچه ارومیه و لایروبی مسیرهای انتقال آب به این دریاچه می‌تواند به بهبود شرایط آن کمک کند.

او همچنین هشدار داد که با وجود شرایط کنونی دریاچه ارومیه، وزارت نیروی ایران همچنان موضوع مطالعه سدهای جدید را در دستور کار دارد.

پیش از این به نقل از مقامات ارشد سازمان محیط زیست ایران گزارش شده بود که به دنبال بارندگی ماه‌های گذشته، سطح آب دریاچه ارومیه افزایش پیدا کرده است. با این حال، آقای فاضل گفت که با آنکه سال آبی ۹۰-۹۱ “بهترین سال نسبت به سنوات گذشته” بود، تا امروز هنوز ۶۰ درصد حق‌آبه امسال دریاچه ارومیه باقی مانده است.

مهرنگ دوستی رضایی، از مدیران ارشد آب استان آذربایجان غربی نیز امروز به خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گفت که سطح آب دریاچه ارومیه در اردیبهشت ماه اندکی افزایش یافت، ولی در مدت دو ماه گذشته ۳۵ سانتی‌متر کم شد.

او اضافه کرد: با توجه به آغاز فصل کشاورزی، میزان برداشت از آب‌های زیرزمینی حوضه دریاچه ارومیه افزایش یافته است.

او گفت که حتی اگر تمام آب پشت سدهای احداث شده روی روخانه‌های منتهی به دریاچه ارومیه، وارد این دریاچه شود، باز هم کمبود آب آن جبران نخواهد شد،

آقای دوستی رضایی گفت که “جبران تمام آب تبخیرشده دریاچه نیازمند پروسه زمانی چندین ساله است و نباید انتظار داشت دریاچه به زودی تمام آب از دست رفته خود را به دست آورد.”

برگرفته از تارنمای بی‌ بی‌ سی‌