بیانیه مطبوعاتی برنامه نظارت

obs-logo 02برنامه نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر

برنامه نظارت یادآوری می‌کند که گروهی از ماموران امنیتی خانم منصوره بهکیش را در تاریخ 22 خرداد 1390 در یکی از خیابان‌های تهران دستگیر کردند. او در تاریخ 18 تیر 1390 با وثیقه آزاد شد. خانم بهکیش به خاطر فعالیت‌های حقوق بشری خود بارها مورد بازجویی و بازداشت خودسرانه قرار گرفته است. در گذشته، او در تاریخ‌های 7 شهریور 1387، 14 آذر 1388 و سپس 19 دی 1388 به همراه بیش از 30 تن از زنان «مادران پارک لاله» دستگیر شده است.

ایران

برنامه نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر:

دادگاه تجدید نظر خانم منصوره بهکیش حامی «مادران عزادار» را به زندان محکوم کرد

خانم بهکیش به ۶ ماه زندان تعزیری محکوم شده و هر لحظه در خطر دستگیری به سر می‌برد

http://www.fidh.org/six-months-prison-for-Behkish?var_mode=calcul

پاریس ژنو، ۲۱ تیر ۱۳۹۱ (۱۱ ژوئیه ۲۰۱۲)ـ برنامه نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر، که برنامه مشترک «فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر» (FIDH) و «سازمان جهانی مبارزه با شکنجه» (OMCT) است، از محکومیت مدافع حقوق بشر خانم منصوره بهکیش در مرحله تجدید نظر اطلاع یافته است.

خانم منصوره بهکیش، از حامیان «مادران پارک لاله» («مادران عزادار» ایران)*، که علیه مجازات اعدام نیز مبارزه می‌کند، در روز ۱۵ تیر ۱۳۹۱ از حکم دادگاه تجدیدنظر درباره اعتراض او به حکم دادگاه بدوی مطلع شد.

خانم بهکیش در ۴ دی ماه ۱۳۹۰ به وسیله شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی به چهار سال و شش ماه زندان محکوم شده بود: چهار سال به اتهام «اجتماع و تبانی بر علیه امنیت ملی از طریق تشکیل مادران عزادار» و شش ماه به اتهام «تبلیغ علیه نظام».

دادگاه تجدیدنظر با تلفیق دو بخش حکم او، او را به چهار سال زندان محکوم و سه سال و شش ماه از آن را به مدت پنج سال تعلیق کرده است. بر این اساس، در صورتی که او در پنج سال آینده به اتهام مشابهی محکوم شود، باید علاوه بر هر محکومیت تازه سه سال و شش ماه مذکور را نیز در زندان بگذراند.

در نتیجه، خانم بهکیش به ۶ ماه زندان تعزیری محکوم شده و هر لحظه در خطر دستگیری به سر می‌برد.

برنامه نظارت یادآوری می‌کند که گروهی از ماموران امنیتی خانم منصوره بهکیش را در تاریخ ۲۲ خرداد ۱۳۹۰ در یکی از خیابان‌های تهران دستگیر کردند. او در تاریخ ۱۸ تیر ۱۳۹۰ با وثیقه آزاد شد. خانم بهکیش به خاطر فعالیت‌های حقوق بشری خود بارها مورد بازجویی و بازداشت خودسرانه قرار گرفته است. در گذشته، او در تاریخ‌های ۷ شهریور ۱۳۸۷، ۱۴ آذر ۱۳۸۸ و سپس ۱۹ دی ۱۳۸۸ به همراه بیش از ۳۰ تن از زنان «مادران پارک لاله» دستگیر شده است. در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۸، از سفر او به ایتالیا برای دیدار با فرزندانش جلوگیری به عمل آمد، گذرنامه او توقیف شد و او ممنوع الخروج گردید. خانم بهکیش شش تن از اعضای خانواده خود را در اعدام‌ها و کشتارهای زندان در دهه ۱۳۶۰ از دست داده است و پیوسته به خاطر حضور بر مزار آن‌ها و برگزاری مراسم یادبود برای ایشان زیر فشار بوده است.

برنامه نظارت معتقد است که حکم خانم منصوره بهکیش تنها به قصد ترساندن و بازداشتن او از ادامه فعالیت های حقوق بشری صادر شده است. به علاوه، هدف از این حکم ترساندن تمام مدافعان حقوق بشر در ایران است.

بنابراین، برنامه نظارت از دولتمردان ایران به تاکید می خواهد فوری و بدون قید و شرط به آزار و اذیت قضایی علیه خانم منصوره بهکیش پایان دهند و تمام اتهام‌های او را لغو کنند، تمام مدافعان حقوق بشر را که در بازداشت خودسرانه به سر می برند آزاد نمایند، و به طور کلی اعلامیه سازمان ملل در باره مدافعان حقوق بشر، اعلامیه جهانی حقوق بشر و عهدنامه های بین المللی حقوق بشر را که ایران تصویب کرده رعایت کنند.

_____________________________

* «مادران عزادار» زنانی هستند که اعضای خانواده اشان در خشونت های سیاسی پس از سال 1360 کشته، اعدام، بازداشت یا ناپدید شده اند. آنها خواهان تایید اعدام¬های گسترده پنهانی در زندان¬ها و اعلام محل دفن قربانیان هستند. آنها پس از خشونت های انتخاباتی در خرداد 1388، به برگزاری اعتراض های علنی از طریق گردهمایی سکوت در روزهای شنبه در پارک لاله پرداختند و خواهان آزادی تمام زندانیان سیاسی و الغای مجازات اعدام شدند.

تماس برای اطلاعات بیشتر

• OMCT: Isabelle Scherer: + ۴۱ ۲۲ ۸۰۹ ۴۹ ۳۹

• FIDH: Arthur Manet : + ۳۳ ۱ ۴۳ ۵۵ ۲۵ ۱۸

ترجمه و پخش: جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران (عضو فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر)؛ lddhi(at)fidh.net




اطلاعيه‌ مطبوعاتی

logo-rsf 01 manif-rsf 01

در نهمین سالروز مرگ زهرا کاظمی در ایران، جان ده‌ها روزنامه‌نگار و وب‌نگار زندانی در خطر است

ساعت ١٤ و ٣٠ دقیقه‌ی سه‌شنبه ٢٠ تیرماه ١٣٩١ ده‌ها تن از فعالان گزارش‌گران بدون مرز و رزونامه‌نگاران تبعیدی ایران در برابر دفتر شرکت دولتی ایران ایر در خیابان شانزه لیزه پاریس، تجمعی را در اعتراض به بازداشت خودسرانه و شکنجه روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران در ایران که برخی از آنها جان خود را از دست داده و برخی دیگر در خطر مرگ قرار دارند، برگزار کردند.

ساعت ١٤ و ٣٠ دقیقه‌ی سه‌شنبه ٢٠ تیرماه ١٣٩١ ده‌ها تن از فعالان گزارش‌گران بدون مرز و رزونامه‌نگاران تبعیدی ایران در برابر دفتر شرکت دولتی ایران ایر در خیابان شانزه لیزه پاریس، تجمعی را در اعتراض به بازداشت خودسرانه و شکنجه روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران در ایران که برخی از آنها جان خود را از دست داده و برخی دیگر در خطر مرگ قرار دارند، برگزار کردند.

در این حرکت اعتراضی،پنج نفر از اعضای گزارش‌گران بدون مرز که هم‌چون زندانی با بدنی زخمی از شلاق و اثار شکنجه، چشم‌بند زده و با زنجیر بر دست و پا، در برابر نمادهای رسانه‌ای ( دوربین فیلم برداری، قلم و کاغد، رادیو و روزنامه ) وضعیت امروز روزنامه‌نگاران ایران را تصویر کردند. معترضان پلاکاردهایی با شعارهای ” آزادی برای روزنامه‌نگاران ایران”، ” نه به شکنجه و انفرادی” و ” در ایران ٣٣ روزنامه‌نگار ١٩ وب‌نگار زندانی هستند”، در دست داشتند.

٢٠ تیرماه ١٣٩١ نهمین سالگرد قتل زهرا (زیبا) کاظمی خبرنگار ایرانی‌تبار کانادایی در پی شکنجه اعمال شده از سوی مسئولان قضایی در زندان اوین است. گزارش‌گران بدون مرز مصونیت از مجازات در ایران و بی‌رحمی دستگاه قضایی علیه روزنامه‌نگاران زندانی را محکوم می‌کند و خواهان توجه بیشتر جامعه جهانی به وضعیت زندانیان در ایران است. گزارش‌گران بدون مرز هشدار می‌دهد که در شرایط کنونی زندانیان دیگری نیز ممکن است به فهرست قربانیان کشته شده از سوی شکنجه‌گران اضافه شوند.

« ما نگران جان روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی در ایران هستیم. بسیاری از آنها که بیمار و از نظر روحی و جسمی به شدت ضعیف شده‌اند، امروز یا در همان مکان و یا در همان شرایطی بسر می‌برند، که منجر به قتل زهرا کاظمی شد. ما جامعه جهانی را به ویژه به وضعیت این پنج زندانی، محمدصدیق کبودوند، بهمن احمدی امویی، آرش هنرور شجاعی و محمد سلیمانی نیا، نرگس محمدی، که نمونه‌‌وار شرایط زندانیان ایران هستند، فرا می‌خوانیم. ما خواهان آزادی بدون قید و شرط همه‌ی فعالان عرصه‌ی اطلاع رسانی هستیم که تنها برای استفاده از حق آزادی بیان خود بازداشت شده‌اند.»

محمد صدیق کبودوند، سردبیر هفته‌نامه توقیف شده‌ی پیام مردم کردستان، بیش از ٤٠ روز است که در اعتراض به تصمیم مقامات قضایی در ممانعت از دیدار با فرزندش که بیمار و در بیمارستانی در تهران بستری است، در اعتصاب غذا بسر می‌برد. این روزنامه‌نگار که از تیر ماه ١٣٨٦ بازداشت شده است، برای تاسیس سازمانی در دفاع از حقوق بشر در کردستان به یازده سال زندان محکوم شده است. وی از بیماری‌های متعددی از جمله عارضه قلبی رنج می‌برد و در وضعیت نگران کننده‌ای بسر می‌برد. این روزنامه‌نگار یکی از قربانیان سخت‌گیری‌های بی‌رحمانه‌ی مسوولان قضایی است. دستگاه قضایی درخواست‌های مکرر وی برای معالجه و مرخصی را نظام‌مند رد می‌کند.

بهمن احمدی امویی روزنامه‌نگار زندانی که از تاریخ ٣٠ خرداد ١٣٨٨ در زندان بسر می‌برد، در تاریخ ٢٢ خرداد ١٣٩١ در پی شرکت در مراسمی که زندانیان سیاسی بند ٣٥٠ زندان اوین، به یاد همبند به قتل رسیده شان هدی صابر برگزار کرده بودند، به زندان رجایی شهر منتقل شده است. زندان رجایی شهر یکی از بدترین زندان‌های ایران از نظر خشونت و شکنجه و حتا قتل زندانیان است. روزنامه‌نگار روزنامه‌ی توقیف شده‌ی سرمایه، یکی از نمونه‌های آزارهای قضایی مسئولان زندان است، وی در تاریخ ٢٧ خرداد به دادگاه انقلاب برده شد و در بازگشت، در یکی از سلول‌های انفرادی زندان رجایی شهر نگاهداری می‌شود. خانواده تاکنون موفق به ملاقات با وی نشده‌اند و هیچ خبری از وضعیت سلامت او ندارند.

محمد صادق (آرش) هنرور شجاعی، روحانی وبلاگ نویس، از تاریخ ٦ ابان ١٣٨٩ در زندانی است. یک سال پس از زندانی شدنش از سوی دادگاه ویژه روحانیت به چهارسال زندان، هشتصد هزار تومان جریمه نقدی و ٥٠ ضربه شلاق محکوم شد. اتهام وی نوشته‌های وبلاگش و نوشتن در وبلاگی “کفرامیز” اعلام شده است، اما این وب‌نگار این اتهام را رد کرده است. وی در اعتراض به شرایط بازداشت خود از ده روز پیش دست به اعتصاب غذا زده است. خانواده‌ی وی به شدت نگران وضعیت سلامت او هستند که تاکنون چندین بار دچار حمله‌‌ی عصبی شده است، و مسئولان زندان از رساندن داروهای لازم به او خوداری می‌کنند.

گزارش‌گران بدون مرز از بازداشت دوباره‌ی محمد سلیمانی‌نیا مدیر سایت یو ٢٤ ، در تاریخ ١٠ تیرماه ١٣٩١ مطلع شده است .این وب‌نگار در تاریخ ٢٠ دی ماه ١٣٩٠ پس از احضار به دادگاه انقلاب کرج بازداشت شده بود، در تاریخ ٢ خرداد ١٣٩١ با سپردن ٤٠ میلیون وثیقه به شکل موقت آزاد شد. مقامات قضایی از دادن هر گونه اطلاعات در باره‌ی علت بازداشت دوباره‌ و محل بازداشت این وب‌نگار به خانواده خوداری می‌کنند. امری که باعث نگرانی شدید خانواده شده است.

نرگس محمدی، روزنامه‌نگار و سخن‌گوی کانون مدافعان حقوق بشر در تاریخ ٢ اردیبهشت ١٣٩١، در زنجان بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. وی پیش از این در تاریخ ٢٠ خرداد تا ١١ تیرماه ١٣٨٩ را در زندان اوین بسر برده بود. که در مدت بازداشت بر اثر فشارهای بازجویی دچار فلج عضلانی شد. وی که به شدت بیمار و تا کنون چندین بار در زندان دچار عارضه شده است، برای “اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور، عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر و فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران»، به شش سال زندان محکوم شده است. در تاریخ ٢٧ اردیبهشت ماه، نرگس محمدی را به زندان شهر زنجان منتقل کرده‌اند. با وجود حدت یافتن بیماری وی رئیس زندان به دستور وزارت اطلاعات تا روز گذشته اجازه‌ی انتقال او را به بیمارستان نمی‌داد. نرگس محمدی در تاریخ ١٩ تیرماه به بیمارستان ولی عصر شهر زنجان منتقل شد. ما خواهان آزادی وی و عدم بازگشتش به زندان هستیم.

رژیم ایران نمونه‌ای استثنایی در مصونیت از مجازات در جهان است

زهرا (زیبا) کاظمی خبرنگار ایرانی‌تبار کانادایی در دوم تیر ماه ١٣٨٢ در حین عکس‌برداری از تجمع خانواده‌های زندانیان در مقابل زندان اوین بازداشت شد. این روزنامه‌نگار در مدت بازداشت مورد ضرب و شتم قرار گرفت و در اثر ضربات وارده در ٢٠ تیر ماه در بیمارستان نظامی بقیة‌الله اعظم جان سپرد. پس از تلاش اولیه در پنهان کردن علت واقعی مرگ وی، مقامات رسمی ایران در ٢٥ تیر اعلام کردند که زهرا کاظمی در اثر ” ضربه ی مغزی ” در گذشته است. پیکر زهرا کاظمی با تعجیل بسیار چهارشنبه اول مرداد ماه ١٣٨٢ بر خلاف خواست پسرش استفان هاشمیان که در کانادا اقامت دائم دارد، در شیراز به خاک سپرده شد. مادر زهرا کاظمی اعلام کرده بود که از سوی مقامات رسمی ایران شدیدا تحت فشار قرار گرفته بود تا موافقت کند دخترش در ایران به خاک سپرده شود. از همان فردای خاکسپاری، استفان هاشمیان تنها فرزند زهرا کاظمی خواهان نبش قبر و انتقال پیکر مادر خود به کانادا است.

وکلای خانواده زهرا کاظمی در ایران بارها به روند رسیدگی پرونده از سوی دستگاه قضایی انتقاد کرده‌اند. در هیچ کدام از دادگاه‌های برگزار شده به وکلا اجازه داده نشد تا برای روشن شدن حقایق شاهدان خود را که برخی از آنها مسئولان بلند پایه دستگاه قضایی بودند به دادگاه دعوت کنند، از جمله این متهمان، سعید مرتضوی دادستان عمومی و انقلاب تهران که شخصا در بازجویی از زهرا کاظمی شرکت و بنا به گفته‌ی بسیاری از شاهدان در ماجرای قتل وی دخالت مستقیم داشته است. این متهم به قتل در پناه حمایت دو دشمن آزادی اطلاع رسانی در ایران، آیت‌الله خامنه‌ای و محمود احمدی‌نژاد، بهره‌مند از مصونیت کامل، نه تنها مجازات نشده است که ارتقا مقام هم یافته است.وی اخیرا به مدیرعامل صندوق تامین اجتماعی منسوب شده است.

گزارش‌گران بدون مرز از دادخواهی استفان هاشمی علیه مسوولان جمهوری اسلامی ایران در کانادا حمایت می‌کند. فرزند زهرا کاظمی برای بازداشت، شکنجه و قتل مادر خود خواهان دریافت خسارت مادی و معنوی شده است. کانادا و اتحادیه اروپا برای پایان دادن به مصونیت از مجازات باید فعالانه از دادخواست موجه وکلا و خانواده زهرا کاظمی حمایت کنند.

هدی صابر، همکار مجله توقیف شده‌ی ایران فردا در تاریخ ١٢ مرداد ماه ١٣٨٩ برای سومین بار در کمتر از ده سال، بازداشت و روانه زندان شده بود. وی پیش از این به همراه دو همکار دیگرش رضا علیجانی و تقی رحمانی در ٢٥ خرداد ماه ١٣٨٢ بازداشت و به مدت سه ماه در سلول انفرادی نگاهداری شده بود. در اردیبهشت ١٣٨٣ به پنج سال و نیم سال زندان محکوم شده بود. که این حکم سپس به هشت ماه تقلیل یافت. وی همچنین در ٨ بهمن ١٣٧٩ نیز بازداشت و تا ٢١ اسفندماه ١٣٨١ را در زندان گذارنده بود. هدی صابر در تاریخ ١٢ خرداد در اعتراض به قتل هاله سحابی دست به اعتصاب غذا زده بود. روز جمعه ٢٠ خرداد ١٣٩٠ هدی صابر با تاخیر بسیار و چندین ساعت پس از تحمل درد به بیمارستان انتقال داده شده است. متاسفانه تلاش پزشکان به نتیجه نرسید و این زندانی سیاسی نیز بر اثر اهمال ‌مقامات زندان در روز شنبه ٢١ خرداد جان باخت. مقامات مسئول قضایی خبر انتقال به بیمارستان و درگذشت هدی صابر را به خانواده اطلاع نداده‌ بودند.

٦٤ تن از همبندان این روزنامه‌نگار در بند ٣٥٠ زندان اوین یک روز پس از مرگ وی با انتشار نامه‌ای اعلام کردند که ” ما شهادت می‌دهیم هدی صابر در هشتمین روز اعتصاب غذای خود دچار درد در ناحیه سینه و اختلال در سیستم گوارشی شد که در ساعت چهار بامداد جمعه ۲۰ خردادماه برای نخستین بار به بهداری مستقر در زندان اوین جنب بند ۳۵۰ منتقل شد، اما دو ساعت بعد در حالی که از درد به خود می پیچید به بند بازگردانده شد و از صدای فریاد او هم اتاقی هایش بیدار شده و دور او حلقه زدند در این هنگام صابر گفت :«در بهداری نه تنها هیچ رسیدگی به وضعیتم نشد بلکه مورد ضرب و شتم و توهین قرار گرفته ام و توسط مامورانی در لباس پرسنل بهداری از اتاق درمان بیرون انداخته شده ام. ما شهادت می‌دهیم هدی صابر که از درد به شدت می لرزید و به خود می پیچید در اتاق یک بند ۳۵۰ با صدای بلند اعلام کرد که: «از دست آنها شکایت خواهم کرد. “

هاله سحابی، روزنامه‌نگار و فعال حقوق زنان، در تاریخ ١١ خرداد ١٣٩٠ به هنگام بدرقۀ پیکر پدرش عزت‌اله سحابی، یکی از رجال سرشناس ایران، که دو روز پیشتر به مرگ طبیعی در گذشته بود، مورد حمله‌ی ماموران امنیتی ایران قرار گرفت و بنا بر اطلاعات بدست آمده از شاهدان حاضر در صحنه، وی بر اثر ضربه‌های وارد شده از سوی یکی از ماموران اطلاعاتی کشته شده است. تا این لحظه مقامات رسمی جمهوری اسلامی هیچ اقدامی برای بررسی چگونگی مرگ وی انجام نداده‌اند. برخی مقامات مسئول در رسانه‌های دولتی مرگ وی را به علت “ایست قلبی” اعلام کردند. پیکر هاله سحابی با اعمال فشار از سوی مقامات امنیتی شبانه بدون بررسی علل مرگ وی به خاک سپرده شد.

در تاریخ ٢٢ تیر ماه پیکر علیرضا افتخاری، ٢٩ ساله به خانواده‌اش تحویل داد شد. وی که از روزنامه‌نگاران روزنامه ابرار اقتصادی بود که به مدت ٥ سال با این روزنامه همکاری داشته است. تاریخ درگدشت وی ٢٥ خرداد و علت مرگ ضربه و خونریزی مغزی اعلام شده است. سه سال پس از مرگ وی، چگونگی کشته شدن این روزنامه نگار مشخص نشده است. اینگونه نام وی نیز به لیست روزنامه‌نگاران به قتل رسیده اضافه شده است.

تا کنون عاملان و آمران اصلی مرگ روزنامه‌نگاران کشته شده در جنایات سیاسی موسوم به “قتل‌های زنجیره‌ای”، محمد مختاری، محمد جعفر پوینده، مجید شریف و پیروز دوانی در سال ١٣٧٧، معرفی و مجازات نشده‌اند. مقامات ایران تاکنون در باره چگونگی کشته شدن آیفر سرچه، خبرنگار خبرگزاری فرات در تیر ماه ١٣٨٥ در مرز ترکیه و ایران، سکوت کرده اند. آیفر سرچه، روزنامه نگار و فعال سیاسی کرد تبعه ترکیه اواسط تیر ١٣٨٥ جهت تهیه گزارشی برای خبرگزاری کردی فرات به مناطق کردنشین استان آذربایجان غربی در نواحی مرزی ایران و ترکیه رفته بوده و موضوع گزارش او خودکشی زنان کرد در این ناحیه بوده است. وی به هنگام بازگشت به قتل رسیده است.

هنوز تحقیق و بررسی جدی در باره چگونگی مرگ امید رضا میرصیافی نیز انجام نگرفته است. ٨ اسفند ماه ١٣٨٧ ساعت ١٢ ظهر امیدرضا میرصیافی در زندان دچار افت شدید فشار خون شده و به درمانگاه اندرزگاه شماه ٧ زندان اوین منتقل می‌شود. وی سپس به بهداری زندان اوین و در آنجا سه ساعت طول می‌کشد تا به بیمارستان لقمان حکیم منتقل شود. یک ساعت بعد پزشکی قانونی مرگ امیدرضا میرصیافی را به علت ” مسومیت دارویی ” در اثر خوردن ٥٠ قرص ( پراپرانولول) ثبت می‌کند. روز بعد پیکر وی به خانواده برای خاکسپاری تحویل داده می‌شود، اما علیرغم درخواست خانواده و وکیل وی، کالبد شکافی مستقل انجام نمی‌شود. ٢٩ اسفند پیکر امیدرضا میرصیافی در گورستان بهشت زهرا به خاک سپرده می‌شود. درپی شکایت خانواده از مسئولان زندان اوین در آذر ماه ١٣٨٨ کمیسیونی دولتی پرونده پزشکی را بررسی و نظر پزشک قانونی را تائید می‌کند.




لائیسیته وجنبش دموکراتیک مردم ایران

رابطه دین و دولت درایران

seif-akbar 01اکبر سیف (بخش دوم)

روحانیون شیعه به عنوان سخنگویان اصلی مذهب تشیع طی تاریخ تا آنجا که توانستند درکشاکش میان زندگی عرفی و زندگی مذهبی، به زیان زندگی عرفی و دنیوی وارد عمل شدند و بدین وسیله زندگی را بر توده وسیع مردم تنگ و تنگ ترکردند. این تلاش ها بخصوص هنگامی که باحضور اینان درقدرت سیاسی و دراختیار داشتن تیغ سرکوب توام می شد ابعاد تازه ای می یافت و فشار طاقت فرسائی را به جامعه و مردم تحمیل می کرد.

متن زیر، بخش دوم ازمبحث مربوط به لائیسیته وجنبش دموکراتیک مردم ایران است که به اختصاروبه گونه ای گذرا به رابطه دین ودولت دردوره صفویه وقاجاریه وپهلوی می پردازد.دربخش اول این مبحث، نگاهی عمومی به لائیسیته ومبانی آن وتجربه غرب در این باره داشتیم. مبحث جمهوری اسلامی به بخش سوم واگذارشده است که پس ازتدوین نهائی، منتشرخواهد شد. پرواضح است که هدف ازاین نوشته کوتاه نه پرداختن به همه دقائق مسئله بوده است و نه پاسخ به این موضوع بس مهم وبغرنج وپیچیده. هدف، بیش از هرچیز دامن زدن درحدخود به مباحث موجود دراین زمینه بوده است. باشد که بحث لائیسیته ایرانی به همت متخصصین امر پاسخی درخور و متناسب با تاریخ و فرهنگ وعرف میهن ما پیداکند.

(صفویه، قاجاریه، پهلوی)

چنین به نظرمی رسد که قرارگرفتن روحانیت شیعه دررهبری جنبش آزادیخواهانه واستقلال طلبانه مردم ایران،تاحدقرارگرفتن یک روحانی درراس انقلاب مردم، واستقراردولتی دینی درشکل جمهوری اسلامی حاصل تصادف صرف نبوده است.این مسئله مهم وسرنوشت سازبرای جامعه ایران رانمی توان فقط باضعف نیروهاوجریانات دموکرات وترقی خواه،چپ وملی،یااشتباهات بعدی آنها با تمام اهمیتشان توضیح داد.مسئله بس جدی تروفراترازاین هاست.باید به این موضوع هم فکرکرد که نیروی مردمی روحانیت شیعه ریشه درچه عواملی داشت؟روحانیت درکدامین پروسه،کارسیاسی درمقیاس اجتماعی راتجربه کرده وبامانورهای سیاسی ودوز وکلک های آن آشناشده بود؟ویا چرابه چنین جریان پرسابقه ونیرومندی توسط جریانات سیاسی دیگر کم بها داده می شد؟

واقعیت این است که روحانیت شیعه پیرومکتب اصولیون طی قرون متمادی به اشکال مختلف در قدرت سیاسی حضور داشته وشریک دردولت بوده است.شریعت به همراه سلطنت،دوستون اصلی قدرت سیاسی درایران راطی قرون متمادی تشکیل می داده اند.ستون سلطنت برای مشروعیت بخشیدن به قدرت خویش به جلب حمایت ستون دیگریعنی شریعت نیازداشت وبه تناسب نقش آن دررفع این نیاز،سهم معینی ازدولت رادراختیار روحانیون می گذاشت.روحانیت قدرت طلب هم بادرک این نیاز،درازای حمایت از سلطنت ومشروعیت بخشیدن به آن،سهم خویش درحکومت راطلب می کرد.این دورکن،ضمن تداخل درهم،دستگاه وشبکه نفوذ مستقل خود را،بسته به شرایط گاه ضعیف وگاه قوی،داشتند.کشاکش میان شاه وشیخ برسرداشتن سهمی بیشترازقدرت همواره بخش مهمی ازتاریخ تحولات سیاسی وجابجایی های درقدرت درایران راتشکیل می داده است.

روحانیت شیعه طی قرون متمادی،حداقل مسئولیت امر آموزش وتعلیم وتربیت،بخش مهمی ازامر قضا،اداره مساجد وامورمربوط به منابع وقفی واداره امورخیریه وکمک های مردم درراه خداو…رابرعهده داشت.روحانیون ازاین طریق باطبقات مختلف مردم تماس داشتند وبه نوعی ودرمحدوده ای دولت مداری رامی آموختندوتجربه می کردند.مقامات بلند پایه وصاحب نفوذروحانی عموما ازاحترام خاصی برخورداربودند وکم نبودند روحانیونی که ملجامردم به تنگ آمده ازتجاوزسلاطین مستبد وعوامل سرکوب به شمارمی رفتند.منزل این دسته ازروحانیون معمولا ازگزندعوامل استبداددرامان بودومردم معترض بابست نشستن درمنازل اینان معمولاازمصونیت برخوردارمی شدند.این خود درحافظه تاریخی بخش هایی از جامعه به نفع دستگاه روحانیت به عنوان حامی مظلومین عمل می کرد.

روحانیون شیعه به عنوان سخنگویان اصلی مذهب تشیع طی تاریخ تاآنجا که توانستند درکشاکش میان زندگی عرفی وزندگی مذهبی،به زیان زندگی عرفی ودنیوی وارد عمل شدند وبدین وسیله زندگی رابرتوده وسیع مردم تنگ وتنگ ترکردند.این تلاش ها بخصوص هنگامی که باحضور اینان درقدرت سیاسی ودراختیارداشتن تیغ سرکوب توام می شد ابعاد تازه ای می یافت وفشارطاقت فرسائی رابه جامعه ومردم تحمیل می کرد.

تا آنجا که به رابطه مسقیم دین وقدرت سیاسی در ایران مربوط می شود ما در دودوره تاریخی با تلفیق دین ودولت دربالاترین سطح مواجه بوده ایم.یکی طی حاکمیت سلسله صفویه ودوم دردوره جمهوری اسلامی.این دو دوره با وجود این که دردو شرایط تاریخی ازهرلحاظ متفاوت باهم قراردارند وعلیرغم تفاوت های مهمی که باهم دارند اماازشباهت های مهمی نیزبرخوردارند. مهمترین این شباهت ها همانا دینی بودن دولت درآنهااست.به همین دلیل است که در بررسی چگونگی تلفیق دین ودولت درقالب جمهوری اسلامی، ضرورتا باید نگاهی به این گذشته تاریخی انداخت،پیرامون آن مکث نمود واز خلال آن به درک همه جانبه تری ازواقعیت امروزایران وعمق گره گاه های آن دست یافت.

دین و دولت در صفویه

پیش ازهرچیزبدنیست گفته شوداین درست است که اکثرایرانیان درپی حمله اعراب،طی یک پروسه وتحت تاثیرعوامل مختلف اسلام آوردند وازمذهب شیعه طرفداری کردند؛ولی به هیچ وجه چنین که ملاهای حاکم جلوه می دهنداکثرمردم همواره شیعه مذهب نبودند.واقعیت این است که مذهب مردم ما طی زمان وبسته به عوامل مختلف دچارتغیراتی گردیده است واز این لحاظ تابوئی وجودنداشته وندارد.به عنوان مثال مذهب رسمی اکثریت مردم ایران طی حدود چهار قرن ونیم،یعنی درفاصله فتح بغداد توسط طغرل سلجوقی در ۱۰۶۰میلادی تا فتح تبریز توسط سپاه قزلباش شاه اسمعیل اول صفوی در۱۵۰۱وتاجگذاری شاه اسمعیل،دیگر شیعه نبود.در سراسر این دوره کشورعرصه تاخت وتازاقوام وقبایل مختلف بودوسرنوشت شیعه به تصمیم زمامداران وکشورگشایان دائما در حال تغییر بستگی داشت.اکثراشیعه نبودند وبخش هایی هم که شیعه باقی مانده بودند تاحدودزیادی برای فرارازآزارزمامداران سنی مذهب به تقیه وتظاهرپناه می بردند.درهمین دوره طولانی مبارزات سیاسی واجتماعی که درگوشه وکنارمملکت جریان می یافت غالبا زیرپرچم شیعه بود که انجام می گرفت .درآشفته بازارهمین تهاجمات پی درپی وچندقرنی،وفلاکت وخانه خرابی وآشفتگی های کشورزیرستوران قبایل مختلف است که عرفان وتصوف در میان ایرانیان راه بازکردونفوذ روزافزونی پیداکرد.در این میان،شیخ صفی الدین اردبیلی(۱۲۵۲-۱۳۳۴میلادی)،که تبارسلسله صفویه به اوبرمی گردد یکی ازپرآوازه ترین شیوخ صوفی دراردبیل بود که بتدریج تا حدمعروف ترین صوفی زمان خود شهرت یافت.

شیخ صفی،بنابه تحقیقات زنده یاد احمد کسروی،برخلاف آنچه که جانشینان شیعه مذهبش بعد ها به اونسبت دادند،نه شیعه بود ونه سید ونه آنچنان که برخی گفته اند با ۲۱پشت به امام موسی کاظم می رسید.او سنی شافعی مذهب بود وظاهرا داعیه قدرت سیاسی هم نداشت. با جانشینان اوبود که درپی گسترش نفوذ شیوخ صفوی در میان مردم وطوایف ترک زبان ،خیزآنها هم بسوی قدرت آغازگشت؛دردوره جنید پیشوند شیخ به سلطان تغییر یافت وسلطان جنید بود که بنا بربرخی روایات تشیع اختیارکرد .سپس با اسمعیل اول صفوی بود که پیشوند سلطان به شاه تغییر یافت .همزمان با تاجگذاری شاه اسمعیل درشهرتبریز،مذهب شیعه بدل به مذهب رسمی کشور گردید.ودر همان قدم نخست، درشهر تبریزی که به قولی چهار دانگ آن سنی مذهب بودند سربیست هزار سنی مذهب به ضرب شمشیرقزلباشان بخاطر کوبیدن میخ مذهب رسمی ازتن آنان جدا شد.

بواقع دور جدیدی درتلفیق دین ودولت در حیات سیاسی واجتماعی مملکت درکادر سلسله صفوی آغازگشته بود.بدین ترتیب که شاه صفوی به عنوان مرشد کامل درصدر قدرت سیاسی- مذهبی قرارداشت.یعنی شاهان صفوی مشروعیت خود را مدیون هیچ گروه دیگری ازجمله روحانیت تشیع نبودند.مرشدان تاجدارازاین لحاظخودکفا بودند واعتبارسیاسی ومعنوی خودراازجدشان،باشجره نامه ای که برای اوساخته وپرداخته بودند ،می گرفتند.

شاهان صفوی برای اعمال قدرت به دو اهرم نیرومند تکیه داشتند: اول بازوی نظامی قزلباش ودوم علمای شیعه مذهب.آنان به همه کار برای تحکیم قدرت خود درزمینه تقویت این دو اهرم همت گماشتند.درواقع اداره وسرنوشت کشوردراختیار سه نیروی صوفیان،ترکان قزلباش وملاهای شیعه مذهب قرارگرفته بود.

طوایف قزلباش ازقبایل ترک تبارآسیای میانه بودند که به همراه طوایف ترک تباردیگردرپی تهاجم مغول ها عقب نشینی پیشه کرده وبه آسیای صغیر پناه برده بودند.قزلباشان شیعه مذهب بودند ودرجریان حوادث به شیخ صفی وخاندان وی ارادتی خاص پیداکرده بودند.اسمعیل اول با متحد کردن هفت طایفه ازاین ترکان ونام گذاری آنان به قزلباش بازوی جنگی مرید شاهان صفوی راپی ریخت.پذیرش مذهب شیعه به عنوان مذهب رسمی وقدرت فوق العاده وامتیازات بیشماری که به سران قزلباش درجریان فتوحات بعدی داده شد ند قزلباشان رابشدت تقویت نمودوبه نیرویی غیرقابل جانشین،حامی وفادار وبی قید وشرط شاهان- مرشدان کل بدل ساخت.

امادرباره علمای شیعه مذهب،همان طورکه گفته شد مذهب شیعه درکشوری به عنوان مذهب رسمی اعلام شده بود که اکثر مردمان آن طی چند قرن، دیگر شیعه مذهب نبودند وشاه صفوی برای تبلیغ ورواج تشیع باکمبودعالم روبروگشته بود.رسمیت دادن به شیعه به عنوان مذهب رسمی هم براساس روایات،بنا به مصلحت سیاسی وبرای جلب حمایت قاطع نیروی قزلباش،آن هم درمراسم تاجگذاری شاه اسمعیل درعین یدک کشیدن مقام مرشد کل بود که صورت یافته بود.برای رفع کمبود عالم روحانی بود که علمای شیعه مذهب از سوی شاه اسمعیل اول وسپس شاه طهماسب ازنجف وکربلاوعراق عجم ولبنان وبحرین به ایران فراخوانده شدند.بدین سان بود که روحانیون شیعه مذهب درکنف حمایت دربار صفوی ودر رکاب مرشد کل روبه رشدنهادند وپس ازبازوی مسلح قزلباش،به بازوی دوم شاهان صفوی بمنظورتکمیل مشروعییت آنها بدل گردیند.

روحانیون شیعه که برای استقرارفقه شیعه فراخوانده شده بودند از همان آغازبه تاسیس وگسترش حوزه ها ومدارس مذهبی وامر آموزش واداره مساجد شیعه وگسترش آنهاو..پرداختندوتاآنجاکه توانستند درلعن خلفای سه گانه و قلع وقمع سنی مذهبان وپیروان مذاهب دیگروحمله به باورها وسنن مربوط به قبل ازسیطره اسلام درایران اقدام کردند.روحانیت تابع مرشد کل بودوهمه روحانیونی که در تشکیلات حکومتی- مذهبی مسئولیتی داشتند ازسوی مرشد تاجدارعزل ویانصب می شدند .مسئولیت دینی مملکت بر عهده صدرالشریعه وریاست روحانیت برعهده ملا باشی دربارو امر قضابا قاضی القضات بود .هرسه این مناصب توسط شاه تعیین می شدند.نصب شیخ الاسلام درشهرها وولایات وایالات باصدرالشریعه بود .تعیین قضات در همه جا باقاضی القضات بودو..برخی ازاین مناصب،نظیرامامت جمعه موروثی گشت وازپدربه پسرمنتقل می شد،امری که به نوعی دردوره قاجارهم تداوم یافت.

دراین دوره مسلک فقهی اخباری ،که مداخله درمسائل سیاسی راخاص امام غایب می داند ومبنا رابرروایات واحادیث می گذارد وبرخلاف اصولیون با اجتهاد مخالفت می ورزد ودرغیاب امام زمان امر سیاست جامعه رابه دیگران وامی نهد،به برتری اصولیون پایان داد.اضافه می شود که نفوذ برخی علمای شیعه،بخصوص طی سلطنت برخی شاهان،که تاسطح نایبی امام زمان ارتقایافت مانعی برای تبعیت آنان ازسلاطین صفوی بشمار نمی رفت. چراکه این لقب درمقابل شاهانی که درمقام مرشد کل،درخواب وبیداری باائمه اطهار وپیغمبروعلی دررابطه بودند هیچ به حساب می آمدو…

شاهان صفوی بیش ازدوقرن درایران حکمرانی کردند.درتمامی این دوره طولانی شیعه دوازده امامی مذهب رسمی کشوربود.شاهان صفوی ازهمان ابتدا باخون وشمشیرراه سلطه خودراهموارکردند.آنان علمای شیعه رادرکنف حمایت خویش گرفتندوموجبات رشدچشمگیرملاهارافراهم ساختند.تشیع ازحالت دفاعی قبل ازصفویه به موقعیت تهاجمی درآمد وتوانست زیرساخت های مناسب ومطمئنی رابرای خودفراهم ببیند که درتحولات وطوفان های سیاسی بعدی ای که پیش آمد بکار روحانیت شیعه قدرت طلب بیاید.

قدرت علمای شیعه دردوره سلطنت آخرین شاه صفویه یعنی شاه سلطان حسین،که درعین حال بی عرضه ترین وخرافی ترین شاه این سلسله بود به اوج خودرسید.حکومت مرکزی ضعیف ودست عوامل محلی درتعدی وآزارمردم بازترازقبل گشته بود؛خرافه پرستی شدت بیشتری یافته بود؛مملکت درمسیرگسست قرارگرفته بود وقحطی وشورش های محلی روبه رشدگذاشته بودو…درچنین اوضاع به هم ریخته ای بود که حمله لشگریان محمود افغان به وقوع پیوست.بافتح اصفهان سلسله صفویه هم فروپاشیدوهمراه با آن دورتازه ای درحیات روحانیت شیعه آغازگشت:دوره فترت.سقوط صفویه(۱۷۲۲) تاپیدایش قاجاریه(۱۷۹۵)ازجمله مصادف است با دوران فترت علمای شیعه.باتهاجم افغان های سنی مذهب موجی ازشیعه کشی راه افتاد وعلمای شیعه یا فراری یا کشته یاراه تقیه پیش گرفتند.سپس نوبت نادرشاه ولشگرکشی هاوکشورگشایی های خاندان افشاررسید.نادرهم ازهمان ابتداروی خوشی به روحانیت شیعه نشان ندادودراین مسیرتانفی شیعه دوازده امامی وجانشینی آن بامذهبی تازه پیش رفت.دراجتماع بیست هزارنفره دشت مغان که در نوروز۱۷۲۶بدستورنادرتشکیل شد اوپس ازگفتن اینکه مذهب شیعه مغایر نیاکان ماست شرط پذیرش سلطنت خودرااستقرارمذهب جدیدشش امامی،امام جعفرصادق، تعیین کردومردم رابه چشم پوشی ازشادی وسروربخاطر حضرت علی وخودداری ازلعن خلفای سه گانه سنی هادعوت کرد.اوهمه این هاراباکشتن چندتن ازعلمای بلند پایه ای که مخالف خوانی پیشه کرده بودند وزهرچشم گرفتن از سایرین،درمجمع علمای سرتاسرکشورباریاست علی اکبرملاباشی به تائید رساندو… اماهمانطورکه می دانیم سلطنت خاندان افشاریه هم دوام چندانی نیاورد ونوبت به سلطنت زندیه رسید.طی سی وچند سال حکومت زندیه،باوجود اینکه بنا برروایات کریم خان فردی متدین وشیعه مذهب بود ولی به علمااعتنای چندانی نداشت واینان نتوانستند به روال سابق کمر راست کنندو…

همانطورکه گفته شد با فروپاشی سلسله صفویه،روحانیت شیعه هم ازبروبیای سابق افتادوبه حاشیه رفت.تنها بااسقرارسلسله قاجاربخصوص طی دوره ۳۷ ساله فتحعلیشاه بودکه علمای شیعه میدانی دوباره یافتندوبتدریج شریک درقدرت سیاسی گردیدند.

دین و دولت در قاجاریه

شاهان قاجارکه مثل نادرازطوایف قزلباش بودند برخلاف شاهان صفوی، فاقد وجهه وتقدس مذهبی بودند. مشروعیت وارتقاایشان به رتبه ظل اللهی تنها درصورت جلب حمایت علمای شیعه میسرمیگشت.شاه قاجارنیاز به حمایت شیخ داشت.شیخ قدرت طلب هم نیک می دانست که بدون تن دادن به خواست شاه،به نردبان قدرت دست نمی یابد.شاه وشیخ، یکباردیگرلازم وملزوم یکدیگرگردیده بودند.بدینسان راه روحانیون شیعه مذهب به سوی قدرت هموارگشت.روحانیون ازاقصی نقاط گرد آمدند.دخالت علما درامورحکومتی روبه فزونی نهادواصولیون روبه رشدنهادند وباپس زدن تدریجی اخباریون،به روند غالب بدل گردیدند.این رونددرسراسردوره قاجارباتغییرات وافت وخیزهائی ادامه داشت.واقعیت این است که همه تحولات واتفاقات سیاسی مهمی که درسراسردوره قاجاربه وقوع پیوسته، بنحوی آشکار وگاه تعیین کننده مهر ونشان دخالت علمای شیعه مذهب رابرخود دارد.توجه داریم که اینجا بحث فقط برسرگسترش مساجد ورونق حوزه ها ومدارس دینی،یااداره امورمربوط به قضاواوقاف جمع آوری سهم امام ونظایرآن،یارونق دوباره لعن خلفای سه گانه ومراسم عمرکشان وگسترش تکایا ورونق بازارروضه خوانی وقمه زنی،یابهائی کشی وآزارارامنه وکلیمی ها ونظایرآنها بمانند دوره صفوی نیست.بحث برسر تحولات واتفاقات سیاسی مهم نظیر جنگ باروسیه،قتل گریبایدوف،جنبش تنباکوو…انقلاب بزرگ مشروطه ومهرودخالت علمای شیعه ساکن مملکت وخارج دراموری ازاین دست است.بعنوان مثال،درپی به نتیجه رسیدن جنبش تنباکوونقش منحصربفرد روحانیت دررهبری آن بود که علما ازاعتبار بیشتری برخوردارگردیدند تابدان حد که شاه ورجال حکومتی وسفرای کشورهای خارجی هر یک به نوعی برای محکم کردن میخ خود به رقابت باهم برای جلب روحانیت تلاش می کردند وروحانیت قدرت طلب نیز ازاین وضع حداکثراستفاده رابرای تامین امیال خویش می کرد.

بموازات این تغییرات،چهره جهان وازجمله همسایگان ایران درروسیه وعثمانی ویادرجنوب بسرعت تغییر می کرد وبهمراه خودایران خفته زیربارسنگین شاه وشیخ رابه تکان وامی داشت.اگردرشروع سلسله قاجار،ازملت وبه تبع آن اقتصاد ملی درایران خبری نبود وکشور تقریبا بیرون ازاقتصاد جهانی قرارداشت؛ومملکت ازپیدایش عصرروشنگری باتمامی نتایج مترتب برآن تقریبا بی اطلاع بود، ولی یک قرن بعد یعنی دراواخردوره قاجاریه داستان فرق کرده بود.اقتصاد ایران درمسیراقتصادجهانی قرارگرفته بود،طبقه متوسط جدیدی درحال شکل گرفتن بود،شهرنشینی درهیئتی جدید رشدکرده بود،بازارشکل گرفته بودو نطفه بورژوازی جدید که علاوه بر تجارت درزمینه تولید وصنعت هم سرمایه گذاری آغازکرده بودبسته شده بود.به موازات حوزه ها ومدارس دینی،دارالفنون تاسیس شده بودونسل تازه ای از تحصیل کردگان ومنورالفکران وسپس روشنفکرانی پیداشده بودند که شباهت چندانی بامستوفیان سابق وبیشترازآن قرابتی با حوزه هانداشتندو…این تحولات همگی استبدادشاهی راازموضع تجددو قانون گرائی وآزادیخواهی ومساوات طلبی ودفاع ازحقوق ملت ولزوم تاسیس عدالتخانه و…به چالش می کشید.درمقابل امواج تحول خواهی،ارتجاع ونظام ظل اللهی حاکم که براساس ائتلاف شاه وشیخ شکل گرفته بود ایستادگی می کرد.

درکشاکش میان انقلاب وارتجاع،همانطور که می دانیم علمای شیعه هم نتوانستند یکدست عمل کنندو ازدرون تجزیه گردیدند.روحانیت در جریان تدارک مقدمات انقلاب مشروطیت وسپس دربرخورد با خودانقلاب،اتخاذ موضع درقبال قانون اساسی مشروطه،به توپ بستن مجلس توسط ارتجاع محمد علیشاهی ودوره استبدادصغیرو…،یعنی برسرمسائل سیاسی مهم ومربوط به آینده سیاسی مملکت ومردم، دچارانشعاب بزرگ گشت.مشروعه طلبان در مقابل مشروطه طلبان صف آرائی کردند.درجریان این صف آرایی ودرگرفتن جنگ میان دوجبهه ارتجاع وانقلاب بود که عده ای ازشاخص ترین چهره های روحانی دوطرف هم پا به پای جنبش،به جان یکدیگرافتادند.وبه تناوب،عده ای جانشان راازدست دادند وتعدادی دیگرراه تبعید یاعزلت پیش گرفتندو…

بهرصورت همانطورکه می دانیم انقلاب مشروطه در یک پروسه بغرنج وپیچیده ودر پی جانفشانی های بیشماردرسال ۱۲۸۵هجری شمسی پیروزشد ومجلس تشکیل گردید وقانون اساسی مشروطه آن به تصویب رسید.قانونی که درصورت اجراسرنوشت کشور راتغییرمی داد ودفترکهنه وقدیمی حکومت استبدادی رادرهم می پیچید.

قانون اساسی مشروطه اختیارات شاه را محدودووجه الهی سلطنت رازیرسئوال برد.ازاین پس دیگر سلطنت موهبتی الهی نبود که ازطرف خدا به شاه داده شده بود،بلکه موهبتی بود الهی که ازسوی مردم به شخص شاه بر مبنای قانون وعرف تفویض می شد وشاه تنها سلطنت می کرد ونه حکومت.بنابر قانون اساسی حکومت وبنیاد های قدرت ازملت واراده عمومی نشئت می گرفت وهمین اراده درمجلس ملی تجلی می یافت. وزیران مستقیما دربرابرمجلس مسئول بودند. امور مربوط به آموزش وتعلیم وتربیت ونیزدادگستری به دولت واگذارمی گردید وبین ترتیب دست علمای شیعه از این دورشته وظیفه مهم وکلیدی برای پیشرفت جامعه کوتاه می شد و…بدین ترتیب می توان نتیجه گیری کرد که قانون اساسی مشروطیت در زمانه خود بویژه باتوجه به عقب ماندگی مفرط جامعه ایران ونفوذروزافزون روحانیت ،قانونی بوددموکراتیک ومترقی ورنگارنگ،که رنگ اصلی آن لائیک ویا به بیان دقیق تر عرفی وسکولار بوده است.

اما قانون اساسی مشروطه از همان ابتدا مخالفین نیرومندی از میان درباری ها،روحانیون وبازاری ها داشت.مخالفین باسنگرگرفتن پشت روحانیونی نظیر شیخ فضل اله نوری ومباحثی نظیر اینکه دین اسلام به عنوان کاملترین وآخرین دین الهی برآورنده تمام نیاز های بشری ازجمله وضع قوانین و…است به مخالفت باقانون اساسی جدید برخواستند.اینان درمقابله باجنبش تحول خواهی،ابتدا شعار مشروعه وسپس مشروطه مشروعه سردادند.انقلابیون مشروطه خواه ضمن دفاع ازقانون اساسی ودفع تهاجم مشروعه خواهان،چه بمنظور بستن دهان مخالفین وچه برای رفع اختلافات میان خود ورفع پاره ای نواقص،کمیسیونی رادر مجلس برای تکمیل قانون اساسی وتنظیم متمم آن تشکیل دادند.به این ترتیب متمم قانون اساسی مشتمل بر۱۰۷ اصل بر اصول ۵۱گانه قانون اساسی اضافه شد ودر۱۵مهر۱۳۸۶ هجری شمسی درمجلس به تصویب رسید.

درمتمم قانون اساسی همراه باموادی درزمینه رعایت تساوی حقوق عموم افراد ملت ایران ومسئولیت دولت در مقابل مجلس وتفکیک قواازیکدیگرو…که تقویت کننده روح دموکراتیک قانون اساسی اولیه می باشند موادی هم درزمینه رسمیت دادن به اسلام وطریقه حقه ی جعفریه اثنی عشری به عنوان مذهب رسمی وتشکیل هیاتی که کمتر از ۵مجتهد نباشد بمنظورتطبیق قوانین با شرع اضافه شد که در نقطه مقابل روند پیشگفته قرار داشتند.اما با وجود این علمای مرجع شیعه در مخالفت با یک رشته مواد که ناظر برمحدود کردن وبستن دست آنها مخصوصادرزمینه آموزش اجباری وتعلیم وتربیت تحت نظروزارت علوم ومعارف، ودادگستری بود از هیچ اقدامی فرو گزارنکردند.انها در این مواد ونیزدرمواد مربوط به آزادی مطبوعات ومتساوی الحقوق بودن همه اهالی مملکت،مسلمان وغیر مسلمان،درمقابل قانون دولتی ونحوه مجازات ها و…به مخالفت با قانون اساسی ومتمم آن برمیخواستند.با این همه می توان گفت که انقلاب مشروطیت وقانون اساسی ومتمم آن،با همه مشکلات وبعضادوپهلوگوئی هائی که بخصوص درمتمم آن به چشم می خورد، نظمی نوین به امور سیاسی واجتماعی واقتصادی وقضایی ودیگر شئونات جامعه بخشید وباخلع ید ازمحمد علیشاه و بالای داربردن شیخ فضل اله پیروزی زندگی عرفی برزندگی شرعی ومشروطه رابرمشروعه رقم زد و قدرت سیاسی وبه همراه آن دایره قدرت شاه وشیخ راتابع قانون ساخت؛قانونی که برخواسته ازرای ملت بود.

دین و دولت در پهلوی

ولی این بارنیز روند تحولات تحت تاثیرعوامل گوناگون،اعم از داخلی وخارجی،به گونه ای پیش رفت که دستاورد های پرارزش مبارزات مردم درزمینه آزادی خواهی ومساوات طلبی وقانون گرایی وقانون اساسی مشروطیت زیر ضربات سهمگین استبدادی جدید وزیر لوای مدرنیسم به تاراج برده شد.سلسله قاجارفروپاشید وچکمه پوشی جدید بنام رضاخان تحت حمایت قدرت فائقه انگلیس درمصدر امورقرارگرفت وپس ازچندی بساط سلطنت خود رابرپاساخت.

طی پنجاه سال سلطنت پهلوی،تا آنجا که بحث مابرمی گردد،نه تنها قانون اساسی مشروطه درپرتو تحولات زمانه وپیشرفت جامعه بشری بخصوص درزمینه حقوق بشر وآزادی ودموکراسی انکشاف نیافت بلکه دفترآن بسته شد.به این ترتیب مبارزات مردم ایران برعلیه سلاطین مستبد واعمال تبعیض وبی قانونی،درزمینه مساوات طلبی وتامین برابرحقوقی ، درزمینه آزادی احزاب ومطبوعات وانجمن ها وحقوق ابتدایی مردم،درباره حق ملت درتعیین سرنوشت سیاسی وغیره وغیره که درمواد قانون اساسی مشروطه آمده بودند ودرصورت پیگیری وتداوم می توانستند به تفکیک حوزه خصوصی ازحوزه عمومی وبالاخره درمرحله ای پیشرفته تر به تفکیک دین ودولت درایران منجر شوند، به هیچ گرفته شدند.طی یک دوره طولانی صدای مخالفین بخصوص درزمینه مسائل سیاسی،جز دوره هایی کوتاه آنهم به یمن مقاومت جامعه وتغییر شرایط بین المللی ،به شدت سرکوب گشت .بطورهمزمان هم روحانیون مخالف وهم روشنفکران غیر درباری وهمه آزادیخواهان مورد قلع وقمع قراگرفتند.گویا که به ضرب سرکوب وخفه کردن صدای مردم،ازطریق مقابله با هرآن چیزی که درفاصله ملت ودولت قرار داشته ومهر جامعه مدنی برخود دارد، اعم ازدینی وغیردینی وسیاسی وغیرسیاسی،می توان برای دوره ای طولانی حکومت کردو یاآنچنان که ادعا می شد می توان به اجبار وازطریق زورومونتاژ،مملکت رادرمسیر توسعه وتمدن بشری هدایت کردو…

ناگفته نماند که درزمینه برخورد باروحانیت شیعه تفاوت هایی هم میان پهلوی اول ودوم به چشم می خورد.رضا خان باوجود این که همواره به دین داری تظاهرمی کرد اماهم وغمش اقتداردولت مرکزی واقتدارفردی بود.ودراین راه ازهیچ اقدامی درسرکوب مخالفین وحذف فیزیکی حتی نزدیکان سابقش،وازجمله قلع وقمع قاطع علماوروحانیون مخالف کوتاه نیامد.درحالیکه فرزندش بسته به موقعیت روشی متفاوت درپیش می گرفت.آنجا که هنوزاقتدارکافی پیدانکرده بودازدرآشتی باروحانیت درمی آمد ودرمقابل خواست های آنها به عقب نشینی هائی تن می داد.ولی بعداکه قدرت خود راتثبیت شده می پنداشت راه مقابله باآنان راپیش میگرفت.یعنی به موازات تقویت روحانیت درباری ومماشات باروحانیونی که درپی سیاست ورزی نبودند وتهدیدی برای قدرت وی محسوب نمی شدند، درمقابل روحانیت خواستار شراکت درقدرت سیاسی می ایستاد وسرکوب آنان را پی می گرفت.

خلاصه کلام اگرقرارباشد بامبانی مشترک لائیسیته وسکولاریسم به بررسی۵۰ سال سلطنت خانواده پهلوی بپردازیم،واین نکته اساسی رادر نظر داشته باشیم که درذهنیت های لائیک وسکولار،با وجود تفاوت هایشان، نقطه عزیمت برتامین آزادی ها وتضمین فعالیت آزادانه به شکل فردی وجمعی،با حقوق برابربرای همه مردمان متناسب با عقاید وباورهای دینی وغیردینی وسیاسیشان است ؛وتوجه داشته باشیم که از اینجاست که ضرورت تفکیک حوزه های مختلف زندگی اجتماعی ،وجدائی بخش عمومی از بخش خصوصی وجدائی دین ازدولت ،ونیز وجود جامعه مدنی مستقل ازدولت مطرح می گردد آنگاه می توان گفت که فاصله ای پرنشدنی میان آنچه که در این ۵۰ سال پیش رفته است با آنچه که خواست انقلاب مشروطیت بودوجود دارد. بی جهت نبود که دراواخر دوره محمد رضا پهلوی حکم آریامهری شاهنشاه بزرگ ارتشتاران حکم قانون رایافته بود؛به همان صورت که دردوره شاهان قاجار،شاه قاجارقبله عالم بود وفرمان او فرمان یزدان بود وامراومطاع،عین قانون بود.پهلوی دوم که ازطریق ایجادسازمان اوقاف تحت نظارت نخست وزیری، دست دولت رادردخالت دراموردینی بازگذاشته بود دراواخر سلطنتش درعوالم خویش غرق گشته بود.اوکه قبلا درکتاب ماموریت برای وطنم ونیزدرجریان جان بدربردن ازیک ترور، خود رانظرکرده ودرکنف حمایت خدای بزرگ وشاهد هاله نور می پنداشت گامی دیگربه جلوبرداشت ودرکنار سپاه دانش وسپاه ترویج، طرح راه اندازی سپاه دین رابرای ترویج دین اسلام ازطریق دولت متبوع خویش ارائه کرد.این طرح که رویای انتقال بخشی ازوظایف روحانیت شیعه به دولت آریامهری رادرسر می پروراند، درصورت تداوم عمرسلطنت پهلوی می توانست منجربه تلفیق نوع تازه ای از دین ودولت درایران آریامهری گردد.

ژوئیه ۲۰۱۲ برابر با تیر ۱۳۹۱




گرامشی، تفکری که جهانی‌ شد

gramsci-antonio 01مفاهیمی همیشه زنده

رازمیک کوچیان، RAZMIG KEUCHEYAN، استاد جامعه شناسی در دانشگاه سوربون

برگردان: نگین شریف سکانوسکی، Negin Sharif-Cekanowski

مبارزه عقیدتی‌ برای رهائی طبقات مردمی از سلط ایدئولوژی غالب به منظور کسب قدرت. تحلیلهای همیشه ذکر شده، به ندرت خوانده شده و بیشتر وقت‌ها ندیده گرفته شده آنتونیو گرامشی که وی هنگامی که در آغاز سالهای ۱۹۳۰ در زندان‌های فاشیست در بند بود آنها را ارائه داد، حیات دوباره‌ای را شاهد هستند.

مبارزه عقیدتی‌ برای رهائی طبقات مردمی از سلط ایدئولوژی غالب به منظور کسب قدرت. تحلیلهای همیشه ذکر شده، به ندرت خوانده شده و بیشتر وقت‌ها ندیده گرفته شده آنتونیو گرامشی که وی هنگامی که در آغاز سالهای ۱۹۳۰ در زندان‌های فاشیست در بند بود آنها را ارائه داد، حیات دوباره‌ای را شاهد هستند. از اروپا تا هند و با گذر از آمریکای لاتین، نوشته‌های او همه جا رواج یافته و تفکّرات انتقادی را بارور می‌‌کنند.

به چه علت، انقلاب کارگری که در سال ۱۹۱۷ در روسیه امکان داشت، در جای دیگر به نتیجه نرسید؟ چطور می‌‌شود که جنبشهایی کشور‌های دیگر اروپایی مثل آلمان، مجارستان و حتی ایتالیای « شوراهای تورین» از هم گسیختند، ولی‌ کارگرهای شمال کشور در سال‌های ۱۹۱۹-۱۹۲۰، کارخانه‌های خود را ماه‌ها تصاحب کردند؟

این سوال، نقطه شروع یادداشت های زندان(۱) آنتونیو گرامشی است که جوانی‌ انقلابی‌ بوده و اولین تجربیاتش را در حین واقعه تورین انجام داده است. این اثر مهم سیاسی قرن بیستم که سال‌ها بعد از فروکش این اتفاق نوشته شده تفکری عمیق راجع به شکست انقلابات در اروپا و در مورد چگونگی‌ غلبه بر شکست جنبش کارگری در سال‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ می‌‌باشد. سه ربع قرن بعد از مرگ گرامشی این اثر همچنان برای کسانی‌ که هنوز از پیدا کردن راهی‌ به دنیای متفاوت دیگری دست بر نداشته اند حرفهای گفتنی دارد.

امر غریب اینکه این اثر حتی با کسانی‌ که سعی‌ می‌‌کنند هر کاری را بکنند تا این دنیای ممکن صورت نپذیرد هم حرف برای گفتن دارد. چند روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۷، نیکولا سارکوزی چنین گفت که : در اصل، من تجزیه و تحلیل های گرامشی را در پیش گرفتم : قدرت از طریق عقاید پیروز می‌‌شود. اولین بار است که یک مرد از حزب دست راستی‌‌ها این مبارزه را تقبل می‌‌کند. (۲)

استفاده نویسنده یادداشت های زندان توسط راستی‌‌های افراطی که چند تن‌ از مشاورین نزدیک اقای سارکوزی به خصوص اقای پاتریک بویسون از جمله آن ها بودند در واقع داستانی‌ قدیمی‌ است. او مرجعی اساسی‌ برای حزب «راست جدید» است که تئوریسین اصلی‌ آن آلن دو بونوا استراتژی خود را «جنگ فرهنگی‌» «گرامشیسم راستی‌»(۳)توصیف می‌‌کند. این انحراف جهت مانع نشد که در طول قرن بیستم، گرامشی موضوع تفسیرات جدید بسیج گر توسط جریانات انقلابی‌ در سراسر دنیا بشود.

به نظر گرامشی امکان انقلاب در روسیه و نا ممکن بودن آن در اروپای غربی به نوع دولت و جامعه مدنی بستگی دارد. در روسیه تزاری اصل قدرت در دست دولت متمرکز است؛ جامعه مدنی – حزب، سندیکا، شرکت ها، مطبوعات، انجمنها،…- پیشرفت کمی‌ دارند. در این شرایط بدست گرفتن قدرت، همانطور که بلشویک‌ها آنرا انجام دادند، اول از همه ملزوم این است که دستگاه دولتی را به دست گرفت : ارتش، ادارات، پلیس، دستگاه قضایی‌…از آنجایی که جامعه مدنی در حالت نطفه‌ای است، هر کسی‌ که قدرت دولت را به دست بگیرد می‌‌تواند بر آن غالب شود. البته ، وقتی‌ که دولت تسخیر شد ، تازه مشکلات شروع می‌‌شوند : جنگ داخلی‌، به راه اندازی چرخ تولید، ارتباطات حساس بین طبقه کارگر و دهقانان.

برعکس در اروپای غربی جامعه مدنی متمرکز و مستقل است. تحت تاثیر انقلاب صنعتی، این جامعه به تدریج در قالب تولید شکل می‌‌گیرد. او بخش مهمی‌ از کّل قدرت را در دست دارد به گونه‌ای که کافی‌ نیست که تنها دولت را زیر سلطه برد : باید به جامعه مدنی هم غلبه کرد و مشکل اینجاست که غلبه بر آن به همان شکل صورت نمی‌گیرد. این کار یعنی‌ اینکه تغییر اجتمایی‌ شکلی‌ متفاوت از آنچه که در مورد روسیه صادق بود بگیرد. اصلا موضوع این نیست که انقلاب ها در اروپای غربی ناممکن باشد، ولی‌ این انقلاب‌ها باید در طولانی‌ مدت و با «جنگ مواضع » شکل بگیرند.

از « پرونیسم»* تا «مطالعات سابالترن»*

گرامشی می‌خواهد به انقلاب روسیه وفادار بماند، او از طرفداران لنین است و همواره در یادداشت های زندان از او یاد می‌‌کند. اما او همچنان می‌‌داند که در عمل، این وفاداری ملزوم این است که روش انقلاب کردن‌ را تغییر داد آغاز تئوری هژمونی وی از این تفکر ریشه می‌‌گیرد.

گرامشی می‌گوید که از این به بعد نبرد طبقاتی میبایستی بعدی فرهنگی‌ را در نظر بگیرد : در این نبرد میبایستی توافق طبقات زیر دست با انقلاب باید در نظر گرفته شود. قدرت و رضایت دو اصل اساسی دولتهای مدرن و پایه‌های هژمونی هستند. وقتی‌ که رضایت در کار نباشد – مثل آنچه که در دنیای عرب در سال ۲۰۱۱ رخ داد- شرایط براندازی قدرت سر کار فراهم می‌‌شود.

یادداشت های زندان اولین بار در اواخر سالهای ۱۹۴۰ به چاپ می‌‌رسد. مسؤلیت چاپ آن بر عهده پالمیرو توگلیاتی دبیر اول حزب کمونیست ایتالیاست که تا اوایل سالهای ۱۹۶۰ بر نشر نوشته‌های رفیق مرحومش نظارت کامل دارد (متن داخل کادر را بخوانید).

از این زمان به بعد، آثار گرامشی نقطه مشترک کسانی در سرا سر دنیا شد که به دنبال تلفیق وفاداری به انقلاب اکتبر و تلاش برای انطباق این روند با شرائط سیاسی اجتمایی‌ بودند که گاه بسیار متفاوت با وضعیت روسیه بود. این امر اشاعه سریع تز های گرامشی را در سطح بین‌الملی و تشکیل جریانات فکری طرفدار آن را در سراسر دنیا توضیح میدهد. در مورد یادداشت های زندان می‌توان گفت که آنها یکی‌ از اولین تئوریهای انتقادی جهانی‌ شده هستند.

سه مورد متفاوت هر کدام به نوبه خود این جریان را نشان میدهند. در اواسط قرن بیستم آرژانتین یکی‌ از مهد های مهم عقاید‌ گرامشی میشود و بعد کشور‌های دیگر این قاره، مثل برزیل، مکزیک و یآ شیلی در مطالعه یادداشت های زندان غرق می‌‌شوند. دلیل سرعت و گسترش پذیرش فکر گرامشی در آرژانتین مهاجرت وسیع ایتالیایی هاست• علت دیگر این است که اصولی مثل هژمونی ، سزاریسم یا انقلاب منفعل دست به دست هم داده تا این پدیده خاص آرژانتینی که پرونیسم نامیده میشود را توضیح دهند.

به صورت کلی‌ تر این مفاهیم برای تحلیل رژیم‌های نظامی « مترقی » یا «توسعه طلب بکار گرفته می شوند مانند خوان دومینگو پرون در آرژانتین، لزارو کاردناس در مکزیک و گتولیو وارگاس در برزیل که در منطقه پدیدار میشوند.

این قدرت‌ها بدون انقلاب و یا باز سازی، نوعی از مدرن سازی محافظه کارانه را بنیان می‌‌کنند که در قرن بیستم در کشورهای جهان سوم رایج بوده است، کشورهایی که مدرن سازی میشوند و در عین حال مطمئن هستند که تفاوت طبقاتی موجود در آنها به صورت پایه‌ای مورد سوال قرار نمی‌‌گیرند.

اصل «انقلاب منفعل» که گرامشی در یادداشت های زندان، هنگامی که به تشریح تشکیل دولت ایتالیا در قرن نوزدهم میپردازد، آن را توضیح می‌‌دهد، این نوع عملکرد سیاسی پر ابهام را به دقت‌ تشریح می‌‌کند. گاهی‌ این انقلاب‌ها توسط یک« سزار» رهبری می‌‌شوند – ایده« سزاریسم» از اینجا می‌‌آید- یعنی‌ رهبری توانا که با توده مردم ارتباط سریع بر قرار می‌‌کند، و مثال‌های آن هم در آمریکای لاتین قرون گذشته و حال فراوانند. از میان دیگران، متفکرینی چون خوزه اریکو، خوان کارلوس پوتانتیرو، کارلوس نلسون کوتینیو یا ارنستو لاکلو، تحلیل جدیدی را از یادداشت های زندان ارائه می‌‌کنند که نفوذ آن فرای آمریکای لاتین گسترش می‌‌یابد. (۴)

همچون خود گرامشی خیلی‌ از مهمترین مفسرین او در مبارزات انقلابی‌ که در این قاره در سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به اوج خود رسیدند متعهد بوده اند.

در آنسوی دنیا، عقاید این روشنفکر ایتالیایی در سالهای ۱۹۶۰ به هند هم رسیدند. او مرجع بزرگی‌ برای تحقیقات پسا استعماری است. پایه گذار اصلی‌ این جریان ادوارد سعید فلسطینی است که برای تعریف اوریانتالیسم، یعنی‌ تصویر« شرق» آنطور که در جامعه غرب رایج است، به عقاید گرامشی متوسل می‌‌شود (۵). در سالهای ۱۹۷۰، زیر نفوذ سعید و همچنین دیگر تاریخ شناسان مارکسیست بریتانیایی مانند اریک هابسبام و ای.ب. تامپسون بخش تخصصی هندی تحقیقات پسا استعماری به نام« مطالعات سوبالترنی» شکل می‌‌گیرد.

این جریان عموما توسط راناجیت گوها، پارتا شاترجی (۶) و دیپش شاکرابارتی معرفی‌ شده و نام خود را مستقیم از گرامشی قرض می‌‌گیرد. در واقع اصطلاح سوبالترن در تیتر یادداشت های زندان شماره ۲۵ ذکر شده و تیتر کامل آن این است : «در حاشیه تاریخ. تاریخ شناسی‌ گروه‌های اجتمایی‌ سوبالترن». یعنی‌ گروه‌های اجتمایی‌ که درتاریخ «رسمی‌» غایب هستند اما امکان دارد که وقتی‌ آنها وارد فعالیت بشوند، نظم اجتمایی‌ را کلا دگرگون کنند.

سیر عقاید گرامشی از ایتالیای اوایل قرن بیستم به هند سالهای ۱۹۷۰ نشانگر این است که این دو کشور ساختار اجتمایی‌ نزدیکی‌ دارند و این بخصوص به علت وجود قشر روستایی مهمی‌ در آنهاست.

در متنی که او در سال ۱۹۲۶، درست قبل از زندانی شدنش نوشت، «چند مطلب در مورد مساله جنوب»¸ اتحاد بین طبقه کارگر شمال ایتالیا را که تعدادشان کم ولی‌ از نظر اقتصادی و سیاسی رو به رشد بوده و دهقانان جنوبی که هنوز تعدادشان در آن زمان زیاد بود را تشویق می‌‌کند. سوبالترنیست‌های هندی هم همین نوع استراتژی را در کشور خود ترغیب می‌‌کنند.

سیر سوم مربوط به تفکر ژئو پلیتیکی به کمک عقاید پیشنهاد شده نویسنده یادداشت های زندان است. این جریان به نام تئوری« نئو گرامشین» در روابط بین‌المللی معرفی‌ می‌‌شود. پایه گذار آن رابرت فوکس کانادایی است، مارکسیستی نو آور که در عین حال، مدیریت سازمان بین‌المللی کار در ژنو را بر عهده داشته است.

کیس وان ردر پیجل، هنک اوربیک و استفان ژ یل از جمله دیگر پیروان نامی این جریان هستند . این نویسندگان بخصوص شکل گیری اروپا را تحلیل کرده و سعی‌ دارند تا بحران فعلی آن را بفهمند (۷). به نظر آنها، این بحران تا حدی به دلیل نا توانایی پروژه اروپا در به دست آوردن رضایت فعال مردم این قاره‌ است. بنابر این برای اینکه هژمونی در سطح یک کشور یا یک قاره صورت بپذیرد، حاکمان بایستی مغلوبین را متقاعد کند که حداقل تا حدودی برای منفعت آنان کار می‌‌کنند.

از سو‌ی‌ دیگر، از آغاز قرن بیستم شاهد افزایش نفوذدوجانبه نخبگان اروپایی‌ و آمریکایی هستیم. این نشان می‌‌دهد که ساخت اروپا اکثر اوقات در پی‌ منافع امپراتوری آمریکا بوده است و موفق نشده تا پروژه سیاسی مستقل خود را داشته باشد.

گرامشی همواره در پی‌ ساختار «حزب ستمدیدگان» بوده است چه در حد ایتالیا و یا در حد جهانی‌ و آن هم از طریق فعالیتهایش در انترناسیونال سوم. او به این ترتیب تئوری و عمل را با هم تلفیق میکرد، چیزی که متأسفانه در بین روشنفکران منتقد کنونی به ندرت دیده می‌‌شود.

________________________________________________

*پرونیسم : حزب سیاسی که به نام خوزه دمینگو پرون آرژانتینی نامیده شده. پرونیسم را همزمان حزب سیاسی چپ‌گرا، راست‌گرا، ملی‌گرا، فاشیست و نازیست هم خوانده‌اند.

*سابآلترن : لغت به معنای فرودست می‌باشد و به یک شخص یآ گروه از رده پایین (کاری، کلاس اجتمایی‌، ..) که صدا و یا عملش معمولا ندیده گرفته می‌‌شود می‌گویند. مطالعات سابآلترن به این دسته مردم که میتوانند در تغییرات اجتماعی و سیاسی نقش بسیار مهمی‌ را داشته باشند توجه نشان می‌‌دهد.

١- Antonio Gramsci, Cahiers de prison, Gallimard, coll. « Bibliothèque de philosophie », Paris, ۱۹۷۸-۱۹۹۲, ۵ tomes

٢- Le Figaro, Paris, ۱۷ avril ۲۰۰۷

٣- Cf. Pierre-AndréTaguieff, «Origines et métamorphoses de la nouvelle droite», Vingtième Siècle, n° ۴۰, Paris, ۱۹۹۳

٤- Cf. Raúl Burgos, Los gramscianos argentinos, Siglo XXI, Buenos Aires, ۲۰۰۴

٥- Edward Said, L’Orientalisme. L’Orient créé par l’Occident, Seuil, coll. «La couleur des idées», Paris, ۲۰۰۵ (۱re éd.) : ۱۹۷۸

٦- Lire Partha Chatterjee, « Controverses en Inde autour de l’histoire coloniale», Le Monde diplomatique, février ۲۰۰۶

٧- Cf. par exemple Henk Overbeek et BastiaanVan Apeldoorn (sous la dir. de), Neoliberalism. in Crisis,Palgrave Macmillan, Basingstoke, ۲۰

برگرفته از لوموند دیپلماتیک




سرزمین ما «انسانی» است نه «خاکی»!

afghanha dar_iran_03

بیانیه چهل تن از فعالین سیاسی، مدنی داخل کشور پیرامون حمله به مهاجران افغانستانی

ما نمی‌خواهیم سرزمینی که در آن زندگی می‌کنیم آلوده به ننگ آزار مهاجران و حملات وحشیانه به آنها باشد و باور داریم حقوق همه‌ جانبه‌ی انسانی امری است که به هیچ بهانه‌ای چون ناسیونالیسم و نژاد و مذهب، قابل معامله نیست. ما به عنوان افرادی که به این مساله می اندیشند حاضر نیستیم هویت خود به جای انسان بودن و حقوق برابر برای همه‌ی انسان ها را به گونه ای تعریف کنیم که خود را بنا بر نژاد، رنگ پوست، مذهب، طبقه، جنسیت، قوم، زبان، پوشش و امثالهم بالاتر از انسان های دیگر بدانیم، و بنابر آن تعریف، حق تعرض به حقوق ایشان را برای خود قائل شویم. ما بنابر هویت مشترک همه ابناء بشر، معتقدیم، ذات انسانی ما هویت مشترک همه ماست و از این رو، حق تحصیل، زندگی یا عدم زندگی در یک مکان، اشتغال، برخورداری از امکانات بهداشتی، رفاهی، آموزش، تغذیه‌ی مناسب و مانند آن را برای همه انسان ها به یک میزان و به طور برابر قائل هستیم.

آه بگذارید سرزمین من

سرزمینی شود که در آن،

آزادی را

با تاج گل ساختگی وطن پرستی نمی آرایند.*

سیاست‌های غیر انسانی دولت ایران مقابل مهاجران افغانستانی که از آغاز سال جاری با ممنوعیت ورود این مهاجران به اماکن تفریحی شدت گرفته بود، اکنون شکل بسیار خطرناکی یافته است. در تازه‌ترین مورد که در هفته نخست تیرماه رخ داد، با انتشار خبر دست داشتن مهاجری از افغانستان در قتل یک زن در یزد، منازل مهاجران در این شهر مورد هجوم قرار گرفت و افراد و خانواده‌های بسیاری مورد تهدید و آزار واقع شدند. در نتیچه‌ی سیاست‌های مذکورعده‌ای راه را بر خود هموار دیده‌اند تا بدون هرگونه واهمه و به بهانه دفاع از «وطن» و «ناموس» دست به چنین اعمال غیر انسانی و نژاد پرستانه‌ای بزنند. اعمالی که انجام آن جز با همراهی ضمنی حاکمیت دشوار می نماید.

بی‌قانونی و رفتار غیر انسانی علیه مهاجران در سایر نقاط ایران هم ابعاد گسترده‌ای یافته است. در استان فارس یک مقام وزارت کشور گفته است که همه شهروندان می‌توانند و باید جلوی اتباع خارجی را بگیرند و از آن‌ها کارت اقامت بخواهند.

اقدامات سال‌های اخیر در محروم کردن مهاجران از تحصیل؛ در احضارهای مکرر و بی‌قاعده‌ی آن‌ها برای تعویض کارت اقامت در قبال مبالغ کلان؛ در فرستادن‌شان به اردوگاه‌هایی با شرایطی به شدت غیر انسانی و متهم کردن‌شان به این که عامل بیکاری هستند، همگی اعمالی به شدت غیر انسانی و محکوم‌اند. حمله به خانه‌های مهاجران به بهانه این که فردی از آن‌ها متهم به جرمی شده است اقدامی جنایتکارانه است که در یک نظام قضایی سالم باید به سرعت و شدت مورد پیگرد قرار گیرد. علاوه بر این در چنین مواردی نمایندگان سازمان‌های مستقل و نیز مقامات دولتی افغانستان باید امکان دست‌رسی به مهاجران و وارسی حقایق و اعلام آن را بیابند.

دولت ایران، که اکنون بنا بر وضعیت نامناسب و ویژه‌ی اقتصادی، به شدت تحت فشار نارضایتی‌های گسترده از سوی کلیه‌ی اقشار به ویژه کارگران و مزدبگیران است و همینطور نرخ بالای جرایم و آسیب‌های اجتماعی گوناگون که بدون شک معلول شرایط فعلی است، سعی می‌کند با مجرم و تبهکار جلوه دادن مهاجران، بار مسئولیت خود را در قبال این نابسامانی‌ها کاهش دهد. همچنین با دامن زدن به احساسات، سیاست حامی پروری خودش را در عرصه‌ی تقویت تعصبات ناسیونالیستی نیر به آزمون بگذارد. از سوی دیگر با سوء استفاده از مسئله‌ی مهاجران، به نوعی با دولت افغانستان بر سر اختلاف‌های دیپلماتیک تسویه حساب نماید. در حالی که این مهاجران خود بزرگترین قربانی حکومت افغانستان و نظامی‌گری غرب در منطقه هستند.

ما امضا کنندگان این بیانیه خواستار برچیده شدن هرگونه تبعیض و رفتار غیر انسانی از سوی حاکمیت و یا پاره‌ای از مردم با مهاجران هستیم. بی‌شک در این بین برخی از مردم نیز با اتکا به باورهای نادرست خود، سیاست‌‌های غیرانسانی حاکمیت را بازتولید می‌کنند.

خواستار آنیم به هر کودک زاده شده از پدر و مادر افغانستانی به محض تولد در خاک ایران تابعیت ایرانی داده شود و نیز تابعیت علاوه بر پدر بی هیچ قیدی از مادر نیز به کودک منتقل شود (فارغ از محل تولد). خواهانیم تا تمام پرونده‌های پناهجویان افغان در کمیسیون‌هائی دمکراتیک که از خود افغانها هم اعضائی خواهد داشت و با حضور فرد پناهجو ، مورد بررسی قرار گرفته و بسته به نظر کمیسیون، پناهندگی اعطا شود و یا اقامت‌های موقت و دائم به ایشان تعلق گیرد. هیچ پناهجوئی را نمی‌توان مشمول اخراج از کشور و یا محدودیت سفر در داخل کشور دانست.

ما می‌خواهیم ایشان از تمام تسهیلات شهروندان ایرانی اعم از بیمه و آموزش و بهداشت و مراجعه به محاکم قضائی و… برخوردار باشند. همچنین حکومت طرح‌هائی را برای جذب هر چه بیشتر افغانستانی‌های مقیم ایران در جامعه تدارک دیده و در گام اول با تخصیص بودجه، عفب افتادگی‌های آموزشی آنان را جبران کند. فی الحال و در اقدامی فوری عاملان و آمران حمله به خانه‌های مهاجران در یزد باید تحت پیگرد قرار گیرند و دولت ایران باید رسما به خاطر وارد آمدن این آزارها به مهاجران از آن‌ها و از شهروندان خود عذرخواهی کند.

ما نمی‌خواهیم سرزمینی که در آن زندگی می‌کنیم آلوده به ننگ آزار مهاجران و حملات وحشیانه به آنها باشد و باور داریم حقوق همه‌ جانبه‌ی انسانی امری است که به هیچ بهانه‌ای چون ناسیونالیسم و نژاد و مذهب، قابل معامله نیست. ما به عنوان افرادی که به این مساله می اندیشند حاضر نیستیم هویت خود به جای انسان بودن و حقوق برابر برای همه‌ی انسان ها را به گونه ای تعریف کنیم که خود را بنا بر نژاد، رنگ پوست، مذهب، طبقه، جنسیت، قوم، زبان، پوشش و امثالهم بالاتر از انسان های دیگر بدانیم، و بنابر آن تعریف، حق تعرض به حقوق ایشان را برای خود قائل شویم. ما بنابر هویت مشترک همه ابناء بشر، معتقدیم، ذات انسانی ما هویت مشترک همه ماست و از این رو، حق تحصیل، زندگی یا عدم زندگی در یک مکان، اشتغال، برخورداری از امکانات بهداشتی، رفاهی، آموزش، تغذیه‌ی مناسب و مانند آن را برای همه انسان ها به یک میزان و به طور برابر قائل هستیم.

ما نمی خواهیم بی‌قانونی و حمله به خانه‌های مردم بی‌دفاع واکنشی طبیعی قلمداد شود. ما به همه اقدامات غیر انسانی و تبعیض آمیز علیه مهاجران اعتراض داریم و آن‌ها را محکوم می‌کنیم و خواستار پایان یافتن این نوع اقدامات و رسیدگی فوری و منضفانه به آن ها هستیم.

امضا کنندگان بیانیه:

یونس آبسالان/ سعید آقام علی/ پریسا ادیب زاده/ امیر امیرقلی/ مریم امیری/ سیامک امین/ مصطفی بذری/ نسیم بنی کمالی/ مهدی بیات/ محسن پریزاد/ یاشار پورخامنه/ بهنام تهرانی/ حسام چوپانی/ سعید حسن زاده/ فرزاد حسن زاده/ اختای حسینی/ محمد خانی/ مهسا خبراللهی/ بابک ذاکری/ حسام سلامت/ اشکان شریعتی/ فواد شمس/ محبوبه شمس/ ارسلان صادقی/ خسرو صادقی بروجنی/ بیتا صمیمی زاد/ یاسر عزیزی/ سورنا عمید/ محمد غزنویان/ مصطفی غلام نژاد/ امیر فیروزی راد/ مهدی محمدی/ علی مظفری/ علی معظمی/ حسام مناهجی/ مریم موسوی/ حسین نادری/ الناز ناطقی/ علی رضا نجمی.

* لنگستون هیوز، ترجمه‌ی احمد شاملو




مجله هفته ۲۵

گاهنامه سیاسی و فرهنگی
شماره ۲۵

majaleh hafteh_25