نظر
اين شعارهاى تكرارى، نشان دهنده نه تنها عدم شناخت نويسنده از واقعيت هاى موجود در فرانسه است، بلكه نشان مىدهد كه ايشان انگار در دنياى ديگرى زندگى مى كنند وهمچنان اسير تفكر اردوگاهى (روسى) هستند! بى جهت نيست كه حتا انتخابات را هم قبول ندارند!!
اين شعارهاى تكرارى، نشان دهنده نه تنها عدم شناخت نويسنده از واقعيت هاى موجود در فرانسه است، بلكه نشان مىدهد كه ايشان انگار در دنياى ديگرى زندگى مى كنند وهمچنان اسير تفكر اردوگاهى (روسى) هستند! بى جهت نيست كه حتا انتخابات را هم قبول ندارند!!
تقی روزبه
چپ اگربخواهد نیروی واقعاضدسیستم را بسیج کند،آن را تنها می تواندحول استراتژی وتاکتیک مستقل خود وپیرامون خواسته ها ومطالبات واقعی جنبش انجام دهد.وبراساس همین نیروی مستقل ومطالبات مستقل است که می تواند به نیروهای دیگرنیزفشاروارد کند بدون آنکه نیازی به مشارکت دربازی آنها وگرفتن سهمی ازقدرت داشته باشد.
تحولات فرانسه همیشه اهمیتی فراترازمرزهای خود بویژه دراروپا داشته است.حتی انتخابات هم ازاین امرمستثنی نبوده وبرگزاری انتخابات ریاست جمهوری بویژه درشرایطی که سرمایه داری دستخوش بحرانهای حادو ساختاری است وسیاست های نئولیبرالیستی بورژوازی آماج اعتراض ونفرت وسیع ترین توده های کارگروزحمتکش واکثریت بزرگی ازشهروندان قراردارد، توجه بیشتری را بسوی خود جلب کرده است(نباید فراموش کرد که ائتلاف آلمان وفرانسه بطورمستقیم موتورپیش برنده ودیکته کننده این سیاست بردهها کشوراروپائی است). با رشد آراء شبه فاشیست ها درکازارهای انتخاباتی فرانسه درطی یک دهه اخیر(بربسترمسائلی چون بحران گذارازدولت-ملتها بسوی اتحادیه های بزرگ منطقه ای وقاره ای،بحران مهاجرت ورکود اقتصادی و بیکاری)،معرکه انتخابات بیش ازپیش داغ شده وباشرکت ۸۰ درصدی وگاهی بالاترازآن همراه است.درعین حال براساس نظرسنجی ها، فرانسه ازمعدودکشورهای بزرگ سرمایه داری است که درآن اکثریت بسیار قاطع مردم آن با ریاضت اقتصادی و سیاست آزادسازی سرمایه ازقیدوبندها، مخالف هستند. درچهارچوب تشدید وخامت بحران منطقه یورو، اقتصاد فرانسه هم بیش ازپیش بحرانی شده وخطرتنزل رتبه اعتباری آن دربازارسرمایه وجود دارد. علاوه برناکامی سازکوزی در وعده های اقتصادی اش، برخی عوامل دیگر نظیر دنباله روی ونزدیکی بیش ازحد وی نسبت به آمریکا که بجای سنت استقلال نسبی مواضع اروپا دربرابرآن(مثل جنگ عراق)، فرانسه عملا نقش سنتی انگلیس درنزدیکی به آمریکا وحتی کاسه داغ ترازآش را بازی کرده است. درسالهای اخیرنزدیکی بیش ازحددولت فرانسه به راست آلمان ومرکل وهمراهی با آن نیزمزید برعلت شده است. او باافزایش تمرکزقدرت دردستان خود،موج سواری های چندش آورش برروی برخی شعارهای رقبایش وحساسیتی که بدلیل عدم پای بندی به پاره ای هنجارهای جا افتاده نهاد ریاست جمهوری درافکارعمومی فرانسویان بوجود آورده است، همه وهمه دست بدست هم داده وانتخابات فرانسه را به چالش بزرگی برای او وحزبش ونیزبخش مهمی ازطبقه حاکم وازجمله سرمایه مالی وبانک های حامی او تبدیل کرده است.همسوئی همراه با رقابت سارکوزی با شعارهای شبه فاشیستها نظیرمسأله مهاجرت،که زمانی لوپن او را به دزدی شعارهای حزب خود متهم کرده بود،برکسی پوشیده نیست. مجموعه این مسائل دست بدست هم داده وصف آرائی داغ انتخاباتی را بوجود آورده است.نتیجه دوراول انتخابات تقریبا با آنچه که دراکثر نظرسنجی های متعدد پیش بینی می شد مطابقت داشت. دردوراول “سوسیالیستها” با اندک اختلافی پیش افتادند و درمیان سایرطیف ها،آراء راست افراطی وتاحدی جبهه چپ با کاندیداتوری (ژان لوک ملانشون) قابل توجه بود. گرچه ملانشون آنطورکه درپاریس رأی آورد به عنوان نفرسوم، نتوانست درسطح سراسری بدست آورد وجبهه چپ با کمی بیشتراز ۱۱% درچایگاه چهارم پس ازراست افراطی وکاندیدش مارین لوپن قرارگرفت.
مبارزات درون سیستمی یا علیه سیستم؟
گرچه چپ های فرانسه دراین دوره باتوجه به بحران گسترده سرمایه داری وچالش هائی که راستها ونظام سرمایه داری با آن مواجه شده اند وباتوجه به برآمدفضای ضدسرمایه دارای درمقیاس جهانی ورویکرد جوانان به مبارزه ضدسرمایه داری،با شعارهای بالنسبه رادیکال تری درمقایسه با گذشته وارد صحنه رقابت انتخاباتی شده اند،اما واقعیت آن است که این مبارزات علیرغم داشتن برخی رنگ وبوهای ضدسرمایه داری وضدسیستمی ودادن شعارهائی چون جمهوری اجتماعی ششم، هم چنان درون سیستمی بوده ودرچهارچوب سازوکارها وزمین بازی نظام سرمایه داری صورت می گیرد. سرمایه داری برای تأمین نرخ سودبیشترو درکشاکش بحران ومبارزه طبقاتی و تثبیت موقعیت خود، دایما درتلاش برای بازتولید خود قراردارد واین کار را اساسا ازطریق استثمار،مسلط کردن گفتمان خود بر کارگران وزحمتکشان وروشنفکران، وایجادساختارهای سلسه مراتبی و تحت کنترل خود به عمل می آورد. درهمین رابطه ازمکانیزم رقابت های انتخاباتی واحیانا دست بدست شدن قدرت سیاسی درمحدوده بازیگران وفاداربه اساس نظام سرمایه داری، هم چون موج شکنی برای کنترل امواج نارضایتی عمومی وروانه ساختن مبازات ضدسرمایه به شن زارها نهایت بهره را می گیرد. تناوب و چرخش قدرت صوری (بین راست و سوسیال دمکراسی)دراین سیستم تنها برای کنترل منازعات طبقاتی و نجات نظام صورت می گیرد .این تجربه نه فقط درفرانسه درطی دهه ها به اثبات رسیده است ویک تجربه تاریخی مسلم است، بلکه درسایرنقاط جهان چون انگلیس وآلمان وایتالیا واسپانیا ویونان و….هم محک خورده است(درآمریکا این گردش قدرت بین نخبگان سیاسی طبقه حاکم بامشخصات ورنگ وبوی دیگری که معرف مدل نوع آمریکائی دوحزبی لیبرال ومحافظه کار است پیش برده می شود).واقعیت آن است که نقش سوسیال دموکراتها بویژه درطی چند دهه اخیرِتعرض نئولیبرالیسم،جز خدمت بی ریا وتمام عیاربه سرمایه داری برای گذرازبحران وبویژه کنترل امواج نارضایتی عمومی نبوده است. این نقش ارتجاعی وضدانقلابی را دریونان توسط حزب “سوسیالیستی” که برای مدت طولانی درقدرت بودند،بویژه درسالهای اخیر ودرمواجهه با بحران وسرکوب شورش مردم یونان شاهدبودیم. دراسپانیا ودرآلمان شرودر ودرانگلیس بلر و….همه جاشاهد آن بودیم که آنها خود تبدیل به پیش برندگان قهار سیاستهای نئولیبرالی شدند. اگریک مبارز ضدسرمایه داری نخواهد باسرمایه داری کناربیاید و به رفرم های جزئی وناپایداروعموما نمایشی ومقطعی آن دل خوش کند،ونخواهد چشم خود را برعملکرد واقعی وتجربه شده سوسیال دموکراتها به بندد، هرگزنمی تواند باین گونه جریانات برای ایجاد تحول وتغییردرسیستم حاکم دخیل به بندد واسب خود را به گاری آن ها به بندد.
مدل فرانسوی صف آرائی انتخاباتی البته ویژگی های خود راهم دارد، اما خارج ازکارکرد عمومی آزمون کلی سوسیال دموکراسی اروپا نیست.تجارب گذشته خود فرانسه وازجمله نخست وزیری ژوسبن ویا پیش ازآن نیزهمین واقعیت را تأیید می کند.دراین گونه صف آرائی های انتخاباتی وغیرانتخاباتی معمولا دوحزب اصلی راست وشبه چپ وجود دارند که ضمن داشتن برخی اختلافات درشیوه ها وحداکثردرشتاب پیشبردسیاستهای مشترک،درحفظ نظام ونجات آن ازبحران اتفاق نظردارند. درکنارآنها طیف رنگارنگی ازسازمانها واحزاب کوچکتردرهردوسو وجود دارند که معمولا دراتئلاف وهمسوئی وبده وبستان باجریانات نزدیک به خود برای بدست آوردن سهمی ازقدرت تلاش می کنند.
درواقع راست به مثابه نماینده تیپیک وتماعیارطبقه سرمایه داری، سیاست های خود را به جامعه دیکته می کند وتا آنجا که می تواند خود مجری مستقیم آن است. ووقتی هم با بحران وامواج نارضایتی (که درنظام سرمایه داری اجنتاب ناپذیراست) مواجه می شود و قادربه ماندن نیست،ازطریق مکانیزم های انتخاباتی جای خود را به فراکسیون دیگری ازکمپ بورژوازی با چهره بزک شده می سپارد.وآنها نیز همان سیاست های جناح راست را که دراصل توسط طبقه سرمایه دار دیکته شده است به پیش می برند.با این تفاوت که بازدن ماسک سوسیال دموکراسی و شبه چپ برچهره خویش، وباخیانت به وعده ووعیدهای داده شده،صفوف طبقه کارگروسایرلایه های معترض و جنبش چپ را متشتت وغیرمؤثرمی کنند.وباین ترتیب است که سرمایه داری جوییارهای مبارزه طبقاتی درحال گسترش را بطور سیستماتیک به شن زارها کانالیزه می کند.
چپ وگرداب تباه کننده!
وقتی این سؤال مطرح میشودکه رمز و رازماندگاری سرمایه داری چیست وچه گونه علیرغم این همه بحران ونارضایتی سلطه خود را حفظ وبازتولید می کند؟ بسیاری از چپ های رفرمیست، فیلسوفانه شانه بالاانداخته وازسرلاقیدی وبی مسئولیتی آن را به فقدان آلترناتیو وعدم آمادگی طبقه کارگرنسبت داده وبه توجیه معقول جلوه دادن گزین بد دربرابربدتروبازی دربساط بورژوازی می پردازند.غافل ازآن که آلترناتیو ازآسمان وبصورت یک پارچه نازل نمی شود و اگرراست می گویند،قاچ زین را به چسبند و خود به مثابه بخشی ازآن آلترناتیو درپراتیک عملی ونظری، مشی مستقل پیشه کرده وازمشارکت درچرخه بازتولید نظام خود داری ورزند .تنها باین ترتیب است که سرمایه داری می تواند در اوج بحران ها و نارضایتی ها که مورد سؤال وحمله عمومی قرار می گیرد، مجددا خود(باچهره بزک شده ویاغیربزک شده) آلترناتیوخویشتن می شود وهربارازنوسربلند می کند. دراین فرایند بازتولید(ازجمله انتخابات)، متأسفانه بخشهای وسیعی ازچپ که خود را رادیکال وضدسرمایه داری می نامند، با الصاق خود به چرخه بازتولید سیستم موجود به بخشی ازمصالح آن تبدیل می شوند. امری که درفرانسه امروز می گذرد مصداق کاملی ازهمین وضع است. توجیه این سیاست به عنوان جذب پایگاه توده ای،عذربدترازگناه بوده و هیچ تغییری دراین واقعیت بوجود نمی آورد. چرا که آنها دراصل برای بورژوازی ورفرمیسم پایگاه توده ای بوجود می آورند وازقضا چنین پایگاهی هرچه قدر گسترده تر باشد وجه رفرمیستی این گونه احزاب وسازمانها بیشترمی شود. حتی یک مورچه درحمل دانه بسوی لانه خود اگردرمسیری با دشواری وموانع مواجه شود،تلاش می کند درحرکت های بعدی مسیرخود را عوض کند،.با این همه، چه حکمتی است که طی دهها سال وبیش ازآن، سوسیال دموکراتها وطیف های دیگری ازچپ ها که این راه را آزموده اند وعواقب آن را با گوشت وپوست خویش لمس کرده اند،اما هم چنان اصراربه بازی درزمین بورژوازی دارند، و”انتخابات” آزمون وپراتیک اصلی آنها را تشکیل می دهد.
واقعیت آن است که داشتن برخی ادعاهای ضد سرمایه داری کافی نیست.اگراین ادعاها درعمل وپراتیک اجتماعی نتواند تبدیل به مشی و استراتژی ضدسیستمی و تاکتیک های منبعث ازآن شود، دارندگان چنین ادعاهائی دارند درچرخه بازتولید سیستم سرمایه داری عمل می کنند.ازهمین رواست که چپ وهرمدعی ضدسرمایه داری باید دایما ازخود به پرسد که چه نقشی دربازتولیدسیستم حاکم دارد وچگونه می توان ازآن فاصله گرفت؟.
وقتی آقای ملانشون-به نمایندگی ازجبهه چپ- بلافاصله پس ازبرگزاری انتخابات دوراول درمیان هواداران خود درپاریس می گوید” من از شما تقاضا می کنم ششم مه، بدون اینکه در مقابل (رأی خود) چیزی بخواهید، برای فراهم ساختن زمینه شکست سارکوزی درنگ نکنید، گویی برای پیروزی خود من در انتخابات شرکت می کنید”، نه فقط بروشنی گروگان بودن جبهه چپ توسط اردوی رفرمیسم را به نمایش می گذارد، بلکه نشان میدهدکه او واحزاب حامی اش چنان دراین بازی فی الواقع باخت باخت، ممارست پیداکرده اند وباصطلاح درس خود را حفظ اند که نیازی به تصمیم گیری ازطریق گشودن بحث با بدنه برای تصمیم گیری حول موقعیت کنونی نمی بیند. گوئی که میلیونها رأی دهنده به شخص وی رأی داده اند ونه به مطالبات وخواستهای خود که اکنون باید ازآنها بگذرند! درهرحال جمع کردن ناراضی ترین بخش جامعه وطبقه کارگر وروشنفکران و ریختن سخاوتمندانه آن درسبد حزب سوسیالیست دربرابرسازکوزی(که آئینه تمام نمای این نوع صف آرائی های انتخاباتی است)،بخوبی آچمزشدگی این چپ وپیوندش با سیستم حاکم برجامعه ومشارکت حتی فعال درچرخه بازتولید بورژوازی ووضعیت موجود را به نمایش می گذارد.مطابق این چرخه: درصف اپوزیسیون دروجه عمده، این چپ سوسیال دموکرات ووفاداربه نطام است که معمولا بیشترین آراء مردم ناراضی را درسبدخود جمع کرده وآن را درخدمت طبقه بورژوازی و نجات نظام ازبحران قرارمی دهد(این چپ معمولا درمواقعی که درقدرت نیست وجامعه بحرانی است،شانس صعود دارد ووقتی هم درقدرت است،موقعیت خود را ازدست داده وبرای مدتها به محاق می رود). سپس نوبت حلقه های بعدی وکوچکتروازجمله چپ مدعی مبارزه ضدسرمایه داری فرامیرسد که نقش خود را درتکمیل این چرخه بازتولید ایفاء کنند. آنها نیزعلی القاعده وبه سهم خود، آراء ناراضی ترین ورادیکال ترین بخشهای جامعه را جمع کرده واحیانا درطی دادوستدی تحویل احزاب سوسیال دموکرات(وشبه چپ ها) می دهند. جالب است که این بار دادوستد مزبور ظاهرا بدون هرگونه چشم داشت وقید وبندی صورت می گیرد واین درحالی است که حتی رقیب راست افراطی نیزحاضرنشده است آراء خود را این چنین سخاوتمندانه به ثمن بخس بفروشد. بهرحال این نوع زنجیرشدگی به سیستم،نتیجه اجتناب ناپذیر استراتژی معطوف به سیستم وازجمله مشارکت درقدرت ،گیرم به صورت غیرمستقیم،نشانه استیصال، دنباله روی ونداشتن افق است.واین سؤال را دربرابر همه قرارمی دهد که چرا آراء چهارمیلیون ازناراضی ترین وآگاه ترین بخش جامعه، طبقه کارگر وزحمتکشان وروشنفکران، بجای تقویت مواضع سوسیال دموکراسی وترمیم چرخه بازتولید موقعیت بورژوازی دستخوش بحران،درخدمت تقویت مبارزات ضدسیستمی وضدسرمایه داری قرارنگیرد؟.لااقل جبهه چپ می توانست صراحتا اعلام کند که اولا به هیچ وجه قصد مشارکت درقدرت سیاسی را(نه فقط ازسرتاکتیک وبازی های رایج سیاسی) ندارد.ثانیا مطالبات مشخص وقاطعی را دربرابرسوسیال دموکراتها قرارمی داد وحمایت خویش را مشروط به پذیرش وبرآورده کردن آنها می کرد.تنها دراین صورت بود که همه می دیدندکه این جبهه مصمم به پیش برداهداف مستقل خودبوده وحاضربه معامله برسر مطالبات کارگران وزحمتکشان نیست وسوسیال دموکراتها نیز باخیال آسوده نمی توانستند به سازش با جناح راست وسیاستهای آن،که همواره محمتل ترین شق است، مبادرت ورزند. دربرابراگر با قلم گرفتن همه پارامترهای دخیل درآفرینش لحظه ونادیده گرفتن گزینش های خارج ازبساط بورژوازی،یعنی آن جریان مبارزه طبقاتی که فارغ ازبساطی که بورژوازی برای مسخ وکنترل کردن آن چیده است، بخواهیم با دراماتیزه کردن وضعیت، صرفا گزینه سازکوزی یا اولاندا را دربرابرخود قراردهیم،بناگزیرهمیشه درهمان جاده ای خواهیم راند که بورژوازی برایمان ساخته است.دراین صورت دیگرداشتن افق واستراتژی معطوف به سوسیالیسم نیزبی معنا خواهد بود. والبته نتیجه هم چیزی جزایفاء نقش اپوزیسیون درون نظام ونه اپوزیسیون نظام نخواهد بود.
چپ با کدام استراتژی؟
تاموقعی که چپ بجای عمل و استراتژی واقعامستقل به بازی دربساط بورژوازی سرگرم است،چه خودآگاه باشد وچه نه،کاری جزرساندن سوخت به معرکه انتخاباتی(وغیرانتخاباتی) بورژوازی، بازتولید آن و بردن کارگران حامی خود به سوی سراب،انجام نمی دهد. چپ برای خروج ازاین گرداب تباه کننده چه می تواند بکند؟. قبل ازهرچیزبه عنوان پیش شرط هرگونه استراتژی مستقل او باید درس های لازم ازتجربیات سترون وشکست خورده گذشته مبنی برمشارکت(مستقیم وغیرمستقیم) درماشین قدرت به امیدتحول جدی دروضعیت، بجای درهم شکستن آن را،بگیرد. چپ قبل ازهرچیزباید با شهامت کامل دندان طمع مشارکت درقدرت را بکشد.هیچ چیز بیش ازاین سخن مبتذل وبدیهی انگاشته جامعه طبقاتی واحزاب متعلق به آن که گویا وظیفه حزب مبارزه برای کسب قدرت است، بیانگرمسخ شدگی چپ وحل شدگی آن درسیستم نیست.چپ تاجامعه طبقاتی دائراست کارکردی جزمبارزه علیه قدرت وضدقدرت بودن ندارد.نباید فراموش کردکه مقوله قدرت اساسا درجداشدگی ازصاحبان ومولدین واقعی آن،چه بشکل مصادره ویا تفویض باصطلاح ازنوع رضایتمندانه اش به دیگران، معنامی دهد وگرنه با وحدت سوژه وقدرت وبازگشت قدرت به منشأ اصلی خود، مقوله قدرت طبقاتی،بیگانه شده وسرکوبگر(ازجمله دولت) بلاموضوع می شود. آن چه که دموکراسی صوری،نمایندگی و”دمکراسی غیرمستقیم”نامیده می شود،درماهیت خود ودرتجارب تاریخی مکرر،معنائی جزتقویض قدرت به بورژوازی وسلطه گران نداشته وندارد.قدرت وقتی واگذارشد،علیرغم همه شرط وشروط های حقوقی اغواکننده و صوری، غیرقابل کنترل وسرکوبگرمی شود. برعکس تحقق قدرت اجتماعی،وحدت جامعه وقدرت بیگانه شده،چیزی جز”خودحکومتی” کارگران وزحمتکشان وزائل شدن”قدرت”نیست. چپ وظیفه ای مهمترازبارورساختن نظری و عملی “خودحکومتی” به مثابه آلترناتیوسرمایه داری ندارد.
تنها درپی دست شستن ازتصرف ماشین دولتی وحرکت درمسیردرهم شکستن آن است،که راه برای استراتژی رهائی بخش گشوده می شود:
الف- دو محوراصلی این استراتژی عبارت است ازراهبرد دموکراسی مستقیم،مشارکتی وفراگیر(هم دموکراسی سیاسی وهم اقتصادی) ودرتاکتیک ومبارزه عملی، تمرکزعمده برمبارزات ضدسیستمی وخارج ازسازوکارهای نظام حاکم درتمامی سطوح خردوکلان(برای خروج ازچرخه بازتولید سرمایه داری) .براین اساس تقویت اقدام مستقیم و دامن زدن به آن برای کنترل زندگی وبیرون کشیدن آن ازچنگ سلطه بورژوازی، درکارخه ها ومحله ها وخیابان ها ومدرسه ها ودانشگاهها و وتمامی مؤسسات آموزشی و خدماتی،ازطریق تشکیل مجامع عمومی، وظیفه اصلی این چپ را تشکیل می دهد.دموکراسی مستقیم ومشارکتی پادزهرقدرت وباطل السحرافسون بورژوازی است.درهم شکننده مرزهای تصنعی وساخته وپرداخته شده شده بورژوازی بین حوزه های سیاسی واجتماعی واقتصادی است.
ب-بی تردید مبارزه برای اصلاح واقعی دراین رویکرد وجود دارد،اما درخدمت این استراتژی است ونه برعکس، وبنابراین چپ باید بشیوه خود یعنی با اتکاء بر فشارازبیرون ونه ازطریق مشارکت اخته کننده درچرخه سیستم، آنرا انجام بدهد.شرکت درکارزار انتخاباتی وپارلمان ها-درصورتی که توسط خودجنبش ضروری تشخیص داده شود، تنها به عنوان یک تاکتیک فرعی باهدف افشاء بورژوازی، تقویت گفتمان ضد سیستمی و برای تحمیل مطالبات معین می تواند صورت گیرد.وبهمین دلیل تا آنجا مجاز،امکان پذیرومفیداست که برنیروی واقعی فشاربیرون به سیستم متکی باشد.
خلاصه:
آنچه که بخش وسیعی ازمدعیان چپ را آچمزومجاب به شرکت درچرخه بازتولید سیستم می کند، همانا افسون رئال پلتیک است که با منطق گزین بین بدوبدتر، گزینه هائی که بورژوازی درمقابلش قرارداده، آذین بندی شده است.منطقی که درمورد فرانسوی ها باین شکل صورت بندی می شود: “فرانسوی ها دور اول با قلبشان رأی میدهند و دردوردوم با عقلشان”!. بدبختانه پیدایش راست افراطی براین افسون شدگی افزوده و سبب می شودکه حتی چپ ها ازترس مرگ خودکشی کرده وآراء خود را-بدون هیچ ناراحتی وجدان- حتی به کیسه شیراک ها وامثال او بریزند! درحالی که اگرچپ گریبان خود را ازاین افسون شدگی برهاند،بستروافق های دیگری برای حرکت پدیدارمی شود.
اجازه دهید یک لحظه درنزد خود بدترین سناریو را به تصویربکشیم: فرض کنید که راستهای افراطی به جای شیراک وسازکوزی ها قدرت ر ادردست بگیرند.آنگاه چه می شود؟ اگربورژوازی با چهره واقعی تروکمتر روتوش شده مانند ماری لوپن سکاندارهدایت ماشین دولتی شود،تازه آغازبحران مضاعف در نطام است.چراکه مبارزه طبقاتی را بشدت تشدید کرده وصف آرائی های سنتی بورژوازی را بهم ریخته وفرصت می دهد که جنبش کارگری و چپ دررادیکال ترین وجه خویش به صحنه درآید. درجهان امروز یعنی عصرجهانی شدن وعصرارتباطات واطلاعات، نقش آفرینی دولت–ملتهای دوران هیتلری که بخواهد جهان را به توبره بکشد تمام شده است وحضورشان به مثابه سکاندار،جزاختلال در انباشت سرمایه(برخلاف فاشیسم هیتلری) نخواهد بود .علاوه براین لوپن ها وامثال او چه خواهندکردکه جناحهای دیگربورژوازی آن را انجام نمی دهند ویا نخواهند داد.برعکس آنها نیزازبرگ مهاجرت ونظایرآن برای اهدافشان سودخواهند جست، منتها سنجیده تروموفق ترازامثال لوپن ها.برخی سیاست های دیگرچون خروج ازحوزه یورو نه فقط ممکن نیست،بلکه بحران را درفرانسه سراسری می کند. بنابراین این راست اگرهم به قدرت برسد واگراصراربراهداف خود داشته باشد،کاری جزکندن گورخود نخواهد داشت.
مهم آنست که رقابت ها وصف آرائی های درون کمپ بورژوازی نتواند استراتژی مستقل چپ را تحت الشعاع خود قراربدهد.بگذارما نیروی خود را-هرمقدارکه باشد- برای اهداف ومسیرمستقل خود بکارگیریم وبذرهای خود را نه در خاک شوره زارآنها بلکه درزمین متعلق به خودمان ودرخدمت مبارزه طبقاتی ییافشانیم. اگرروزی کارگران وزحمتکشان وهمه شهروندان ناراضی ازسیستم وازجمله چپ ها تصمیم بگیرند،حرکت مستقل خود را انجام دهند وبه آنها وسایر مدافعان سیستم رأی ندهند، درواقع بساط آنها بهم ریخته وابتکارعمل ازدست شان خارج شده وبه اردوی مقابل منتقل می شود.اما این رویدادهم دریک روزفرخنده اتفاق نخواهد افتاد بلکه راه آن ازهم اکنون توسط رادیکال ترین نیروهای ضدسرمایه داری هموارمی شود. چپ اگربخواهد نیروی واقعاضدسیستم را بسیج کند،آن را تنها می تواندحول استراتژی وتاکتیک مستقل خود وپیرامون خواسته ها ومطالبات واقعی جنبش انجام دهد.وبراساس همین نیروی مستقل ومطالبات مستقل است که می تواند به نیروهای دیگرنیزفشاروارد کند بدون آنکه نیازی به مشارکت دربازی آنها وگرفتن سهمی ازقدرت داشته باشد.
۲۰۱۲-۰۵-۰۱ ۱۲-۰۲-۱۳۹۱
بهرام رحمانی
در یک تحقیقی كه روی ۴۱۳۳ نفر از كودكان خیابانی ایران انجام گرفته است، مشخص شده كه ۷۳ درصد این كودكان به بیماری های چشمی و ۶۱ درصد به بیماری های تنفسی مبتلا هستند. هم چنین ۶۴ درصد آن ها از بیماری های قلبی ۶۹، درصد از مشكل اختلال در شنوایی و ۶۱ درصد از كمبود توجه رنج می برند؛ ۸۲ درصد نیز دچار بیماری های پوستی هستند.
در اول می ۲۰۱۲ برابر با ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ روز جهانى کارگر، نگاهی می اندازیم به وضعیت دل خراش کودکان رنج و کار در ایران.
ورود زودهنگام كودكان به بازار كار، آینده آن ها را به مخاطره می اندازد و سبب پدید آمدن حس ناامنى در میان این كودكان می شود. این كودكان، مستعد انواع و اقسام بحران ها و آسیب های اجتماعی چون اعتیاد و خشونت ورزى می كند.
از سوی دیگر، تفاوت دست مزد یك نیروى كار بزرگ سال و دست مزد ناچیزی كه یك كودك بابت انجام همان كار دریافت می كند موجب تمایل كارفرمایان و سودجویان به استفاده از نیروى كار كودكان می شود.
در سراسر جهان حدود ۲۱۵ میلیون کودک مجبورند کار کنند. بخشی از آنان به کارهایی بس خطرناک مشغولند. در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، وضعیت کودکان کار و خیابانی به شدت دل خراش و تکان دهنده است.
در رابطه با هیچ مساله ای در ایران آمار دقیق وجود ندارد، به ویژه راجع به پدیده ای زشتی مانند کودکان کار، اشکال مختلفی دارد که به راحتی نمی توان همه ابعاد آن را دید. از این رو، تحقیق و تهیه آمار کودکان کار، بخشی از مبارزه اجتماعی فعالین این عرصه، برای لغو کار کودک است. یعنی این که باید با مبرازه و روشنگری مداوم به حکومت تحمیل کرد که چه تعداد کودک کار وجود دارد، خود بخشی از مبارزه است و حکومت چه وظایفی در مقابل آنان و خانواده آن ها دارد.
داشتن یا نداشتن كارت اقامت تاثیرى در برخورد كارفرمایان با کودکان کار افغانی ندارد و این بخش از کودکان شدیدتر از کودکان ایرانی مورد بهره کشی قرار می گیرند.
بدین سان، در اخبار ریز و درشت، جایی هم برای کودکان کار و خیابانی داده می شود تا برای کودکان فراموش شده زمزمه ای در جامعه باشد. برای کودکان فقر، کودکان قربانی خشونت، کودکان کار، کودکان تنها و…
كتاب «من كسی نیستم جز صدایی ناچیز»، مجموعه بیست شعر برگزیده از كودكان سراسر جهان است كه در مسابقه هم یاری كودكان به یكدیگر در سال ۱۹۸۰ میلادی شركت داشته اند.
در این مسابقه حدودا یك میلیون كودك زیر ۱۴ سال از ۵۷ كشور جهان، از جمله ایران، شركت كردند. جایزه اول مسابقه به اودنیا.ای.بتناگ، دختر خانم ۱۳ ساله ای از فیلیپین رسید كه با شعر زیبای «من كسی نیستم جز صدایی ناچیز» در مسابقه شركت كرده بود:
من كسی نیستم جز صدایی ناچیز/ با رویایی كوچك/ و عطر گل/ در هوایی فرح بخش/ من كسی نیستم جز صدایی ناچیز/ با رویایی كوچك/ كه به آفتاب لبخند می زنم/ و آزادانه می رقصم و آواز می خوانم…
خانم زرین تاج پناهی نیك، به زیبایی شعرها را ترجمه كرده و توسط نشر دنیای نو به چاپ رسیده است. همه شعرهای این كتاب، زیبا و پرمعنا هستند.
تقدیم به شما از طرف آننا سولدی با ترجمه زرینتاج پناهی نیك:
من در نانوایی، قلبی دیدم از جنس نان/ قلبی بزرگ، گرم و خوشبو/ و فكر كردم: «اگر من قلبی از جنس نان داشتم چندین كودك می توانست آن را بخورد/ یك لقمه برای تو، دوست من/ برای تو كه گرسنه ای/ یك لقمه از این نان قلبی برای توست/ و برای تو، و برای تو، و برای تو!»/ به كودكی كه گرسنه است و می ترسد/ كافی نیست كه بگویی «دوستت دارم»/ وقتی كودكی را گریان میبینی/ كافی نیست كه بگویی «طفلك بیچاره»/ اگر قلب من از جنس نان بود/ چندین كودك می توانست آن را بخورد/ و تو، ای فرمانده/ چه چیز مانع از آن می شود كه/ بمب هایت را به شكل نان نسازی؟/ آنگاه در پایان جنگ ها، هر سربازی/ می توانست خوشحال به خانه باز گردد/ با سبدی از بمب های برشته و خوشبو/ اما این فقط یك رویاست/ و دوست گرسنه من هنوز هم می گرید/ آه اگر قلب من از جنس نان بود!
در یک تحقیقی كه روی ۴۱۳۳ نفر از كودكان خیابانی ایران انجام گرفته است، مشخص شده كه ۷۳ درصد این كودكان به بیماری های چشمی و ۶۱ درصد به بیماری های تنفسی مبتلا هستند. هم چنین ۶۴ درصد آن ها از بیماری های قلبی ۶۹، درصد از مشكل اختلال در شنوایی و ۶۱ درصد از كمبود توجه رنج می برند؛ ۸۲ درصد نیز دچار بیماری های پوستی هستند. از نظر سوادآموزی هم ۵۶ درصد آن ها بی سوادند، ۶۱ درصدشان مشكلات گفتاری دارند و در مجموع ۸۶ درصد آن ها فاقد هرگونه مهارت شغلی اند كه این آمار نشان دهنده وضعیت نگران كننده كودكان خیابانی در كشور است. از سویی دیگر تلاش ها برای سامان دهی كودكان خیابانی به عنوان قربانیان مدرنیسم و توسعه نامتوزان اجتماعی در حالی با تصویب آیین نامه ها و امضای تفاهم نامه ها ادامه دارد كه به گفته كارشناسان و آسیب شناسان اجتماعی، در خصوص كودكان خیابانی در ایران، كار مطالعاتی و پژوهش عمیقی صورت نگرفته است؛ كودكانی كه به علت فقر اقتصادی خانواده ها به خیابان ها آمده و با كارهایی چون فروش فال و تنقلات و … بخشی از هزینه روزانه زندگی خود را تامین می كنند؛ این كودكان جدا از كودكان فراری و بی سرپرست، با عنوان «كودكان كار – خیابان» شناخته می شوند. طبق آمار حدود ۸۰ درصد كودكان خیابانی ایران، كودكان كار هستند كه در صورت عدم اشتغال خانواده، آن ها دچار مشكلات زیادی در تامین معاش می شوند.
به اعتقاد روانشناسان نیز، كودكان كار، ضریب هوشی بالایی دارند و در صورت دست یابی به حداقل امكانات خدماتی و آموزشی، می توانند به مدارج بالای تحصیلی و شغلی دست یابند؛ بنابراین ضروری است كه سازمان های مسئول از نگاه مجرمیت به این پدیده و تصور «بزهكار» بودن این كودكان فاصله گرفته و موجودیت و اجبار این كودكان به كار را بپذیرند. پس از آن لازم است كه در پژوهشی فراگیر وضعیت زندگی این كودكان بررسی و شرایطی ایجاد شود كه آن ها بتوانند در محیطی سالم كار كرده و هم زمان نیز به ادامه تحصیل بپردازند. در این میان ایجاد كارگاه های مناسب و آموزش مهارتی كودكان در اولویت قرار دارد.
به گفته كارشناسان، كودكان خیابانی هم چنین باید تحت پوشش خدمات تامین اجتماعی و حمایت های قانونی قرار گرفته و در خصوص چگونگی حفظ بهداشت فردی آموزش ببینند و در بلند مدت نیز فقر فزاینده اقتصادی آن ها تعدیل شود تا اساسا نیازی به كار نداشته باشند. در حالی كه آیین نامه ساماندهی كودكان خیابانی بر جمع آوری و جذب و نگهداری كودكان خیابان در سطوح مختلف مراكز اقامتی تاكید می كند، آسیب شناسان هشدار می دهند جمع آوری كودكان كار و نگهداری آن ها در مراكز بهزیستی مشكلات موجود را تشدید می كند و مسئولان باید به جای تكرار تجربه های ناموفق گذشته، باندهای تبهكار حرفه ای را شناسایی كنند كه با اعمالی چون اذیت و آزارهای جنسی، قاچاق و فروش اعضای بدن كودكان، آن ها را به انسان هایی روان پریش با رفتارهای ضد اجتماعی تبدیل می كنند. بر این اساس، بازنگری در چگونگی پدیداری كودكان خیابانی و نیز علل دوام آن تا حال حاضر یك ضرورت است.
یك عضو هیات علمی دانشگاه در خصوص سابقه این پدیده و تعریف كودكان خیابانی به خبرگزاری ها می گوید: اگر تكدی گری و ولگردی را دو جنبه مهم از مظاهر پدیده كودكان خیابانی تلقی كنیم، این مساله قدمتی به تاریخ شهرنشینی بشر دارد و به دنبال آن پدیده حاشیه نشینی همراه با بی كاری و بروز مصادیق مختلف اشتغال بدون تخصص بروز كرده است.
دكتر «غنچه راهب» ادامه می دهد: به طور كلی دو ویژگی عمده در تعاریف مختلف از كودكان خیابانی دیده می شود: نخست آن كه محل تجمع این كودكان، خیابان است و دیگر آن كه این كودكان به هم پیوستن در خانه های گروهی، ارتباطات نامناسبی با یكدیگر برقرار می كنند. با این حال، باید در نظر داشت كه عنوان «كودكان خیابانی» پیچیده و كلی بوده و «تفاوت شرایط مختلف این كودكان» را مشخص نمی كند. وی می افزاید: به طور كلی اصطلاحات مختلفی برای تعریف و نامیدن این كودكان به كار برده شده است كه «كودكان در معرض خطر» و «كودكان نیازمند خدمات ویژه» كلی ترین این اصطلاحات است. طبق تعریف سازمان نجات كودكان، كودك خیابانی هر كودكی است كه فاقد خانه ثابت و حفاظت مناسب است.
یونسكو نیز در كلیه تعاریف خود از كودكان خیابانی سه نكته را مدنظر قرار داده است: مدت زمانی كه كودك در خیابان سپری می كند، این واقعیت كه خیابان مامنی برای زندگی بلند مدت آن هاست و این كه آن ها فاقد حفاظت و مراقبت مناسب از سوی بزرگسالان خانواده خود هستند.
راهب، ادامه می دهد: سازمان بهداشت جهانی كودكان خیابانی را در یكی از ۴ گروه زیر تقسیم بندی می كند: كودكانی كه در خیابان زندگی می كنند و اولین دغدغه آن ها زنده ماندن و داشتن سرپناه است، كودكانی كه از خانواده خود جدا شده اند و موقتا در مامنی مانند خانه های متروك، نوانخانه ها و پناه گاه ها زندگی می كنند، كودكانی كه تماس با خانواده خود را حفظ كرده اند، اما به علت فقر، خشونت و اذیت و آزارهای جنسی و جسمی در خانواده، بخش یا اكثر ساعات روز را در خیابان می گذرانند و كودكانی كه در مراكز ویژه بازپروری نگهداری می شوند اما قبلا در وضعیت بی خانمانی به سر می بردند و در معرض خطر بازگشت به وضعیت گذشته قرار دارند.
این مددكار اجتماعی در خصوص علل شكل گیری این پدیده در ایران می گوید: رشد و تغییرات بی رویه جمعیت، ویرانی ها و خرابی های بازمانده از جنگ، فقر فرهنگی، مهاجرت، بیكاری، وجود مشاغل كاذب، حاشیه نشینی، بالا رفتن آمار طلاق و اعتیاد و عدم هم خوانی شاخص های مختلف توسعه در ایجاد و گسترش این پدیده نقش داشته اند. هم چنین عواملی چون جمعیت زیاد خانوار، بی سوادی یا كم سوادی و كهولت و بیماری والدین، فوت یا جدایی پدر و مادر و اعتیاد آن ها، زندانی و خیابانی بودن والدین و درگیری های مداوم خانوادگی از علل خانوادگی این پدیده هستند.
راهب، در خصوص آسیب هایی كه این كودكان در خیابان با آن روبرو هستند، می گوید: از نظر اجتماعی این كودكان مورد سوء استفاده هایی چون اجبار به حمل و نقل مواد مخدر، مشروبات الكلی و سایر وسایل غیرقانونی قرار گرفته و اجبار به تكدی گری، استعمال مواد مخدر، سرقت منازل و در بسیاری از موارد تعرضات جنسی از آسیب های شایع در این كودكان است. آن ها طعمه باندهای قاچاق انسان می شوند و در برخی موارد به تكدی گری، باجگیری و ولگردی می پردازند.
این مددكار اجتماعی در مورد تعداد كودكان خیابانی اظهار می كند: بر اساس آخرین تحقیقات ۲۵۰ میلیون كودك «كار- خیابان» در كشورهای در حال توسعه وجود دارند كه در مقاطع سنی ۵ تا ۱۴ سال قرار دارند در این میان تعداد پسران ۳ برابر دختران است و ۶۱ درصد آن ها در آسیا، ۳۲ درصد در آفریقا، ۷ درصد در آمریكای لاتین و ۱ درصد در اقیانوسیه زندگی می كنند.
راهب با ارائه آماری در مورد تعداد این كودكان در ایران می گوید: در ایران آمار دقیقی از تعداد كودكان خیابانی وجود ندارد؛ ولی در مجموع ۸۰ درصد كودكان خیابانی، كودكان كارند كه به علت فقر اقتصادی خانواده ها مجبور به كار در خیابان هستند و بیش تر آن ها در استان های خراسان، تهران، لرستان و كردستان به سر می برند ۹۰، درصد این كودكان دارای والدین هستند ، ۸۰ درصدشان مهاجرند كه ۴۲ درصد آن ها از روستاها و شهرهای دیگر كشور و ۳۸ درصد از كشورهای دیگر آمده اند و از نظر جنسیت نیز ۷۸ درصد آن ها مذكر و در سنین ۵ تا ۱۸ سالگی قرار دارند.
وی می افزاید: كودكان خیابانی در ایران به ۶ دسته تقسیم می شوند، كودكان فاقد شناسنامه كه یا از اتباع خارجی اند و یا كودكان به جا مانده از ازدواج های موقت هستند، كودكان متكدی، كودكان كار در خیابان، كودكانی كه از خانه فرار كرده اند، كودكانی كه در خیابان دست به بزهكاری می زنند و كودكان بی سرپرست و بدسرپرست.
راهب، در خصوص عملكرد مسئولان و نوع برخورد آن ها با این پدیده می گوید: تا به حال به دو صورت با این پدیده برخورد شده است: نگاهی كه می خواهد چهره شهر را زیبا و فاقد مشكل نشان دهند و تنها به جمع آوری این كودكان از سطح شهر اكتفا می كند و دیدگاهی كه بر حل مشكل این كودكان و خانواده آن ها تاكید می كند.
این روانشناس هشدار می دهد: در وضعیتی كه ۸۰ درصد كودكان خیابانی ایران كودكان كار هستند، جمع آوری و تحویل آن ها به خانواده ها مشكلی را حل نمی كند و به علت فقر اقتصادی خانوار این كودكان چاره ای جز بازگشت به خیابان و شروع به كار دوباره برای بقای خانواده ندارند.
به گزارش خبرگزاری فرارو؛ پنج شنبه ۱۹ اسفند ماه ۱۳۸۹، گدایی، ولگردی، آدامس فروشی، گل فروشی، دست فروشی و تن فروشی لیستی سرگشاده از فعالیت این کودکان کم سن و سال است. هزاران كودكی که شهروندان با احساس یا بی احساس هر روز از کنار آنان می گذرند؛ کودکانی مبتلا به بیماری های مختلف روحی و هویتی یا جسمی که آمارهایی نگران كننده، خبر از ناقل ایدز یا هپاتیت بودن آنان نیز می دهد.
کودکان کار بیش از ساعت، در خیابان های پرخطر شهر می گذرانند. با انواع مختلف آدم ها و بزه ها برخورد می کنند. بدین ترتیب، آنان هر روز با افرادی اغلب بی سواد، فقیر، معتاد، خشن روبرو می شوند. به عقیده کارشناسان چنین وضعیتی مسلما بستری مساعد برای گرایش به آسیب های مختلف اجتماعی است.
گزارش مرکز آمار ایران، نشان می دهد بیش از ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار کودک کار در ایران وجود دارد که در معرض جدی کودک آزاری جسمی و جنسی و اعتیاد قرار دارند. این در حالی است که به نظر خسرو صالحی، فعال حقوق کودک، «در ایران نزدیک به میلیون از این بچه ها در کنار ما در حال کار هستند که متاسفانه آمار پنهان مانده ای است و دیده نمی شود.»
بیش تر کودکان خیابانی در گروه سنی تا سال قرار دارند و با توجه به موقعیت کاری و زندگی شان در معرض انواع آسیب ها از جمله اعتیاد قرار می گیرند.
خسرو صالحی، فعال حقوق کودک، معتقد است موادی که این کودکان مصرف می کنند، اصولا موادی است که باید سهل الوصول باشد و به دلیل ترس و محیط کار حتی تزریق نیز به نوعی برای این کودکان مشکل است. پس این مواد هم، باید به راحتی به دست آورند و هم، به سهولت به مصرف برسانند. این بچه ها عموما از تریاک و مشتقات شروع می کنند و به مواد دیگر کشیده می شوند. ولی به هرحال مشکل اعتیاد بیش تر شده و بعضی از کودکان به مصرف شیشه و هروئین نیز روی می آورند. وی می فزاید هرچند بحث اعتیاد در کودکان کار محرض است، بحث مهم تری که سازمان جهانی نیز روی آن تاکید دارد، اعتیادی است که منجر به ایدز می شود.
موسوی چلک، در زمینه اعتیاد و گسترش ایدز در کودکان خیابان چالش هایی را بر می شمارد. دسترسینداشتن به همه کودکان، همکاری و توجه نکردن خود کودک، پایین بودن سطح تحصیل که آموزش ها را بسیار دشوار کرده است، ناآشنایی کارشناسان با موضوع، زمان کوتاه ارتباط در مراکز پذیرنده کودک و نپذیرفتن وضعیت موجود از سوی خانواده، مدرسه و حتی خود کودک از جمله این چالش هاست.
جاوید سبحانی، مسئول كمیته تحقیق و توسعه خانه كودك شوش به نكته ای مهم اشاره می كند: «بحث كودك خیابانی را نمی توان تنها در حوزه روابط خانوادگی تحلیل كرد. بحث ما این است كه اقشاری از جامعه در تحولات جمعیتی، در تله ای گیر كردند به نام تله جمعیتی فقر. اكثر این بچه ها عضو خانواده های پرجمعیت هستند. در دوره بعد، این خانواده ها هیچ گونه دریافت ایمنی و حمایتی از سوی دولت نداشتند و به حال خود، در مكانیسم بازار و تورم رها شدند. این خانواده ها جزو كسانی هستند كه پدر یا والدین شان بی كارند یا مشاغل كاذب دارند. هیچ تور امنیتی یا چتر حمایتی برای این خانواده ها وجود ندارد.»
ماده ۷۹ قانون کار ایران استخدام افراد زیر ۱۵ سال را ممنوع کرده اما معافیت کارگاه های زیر ده نفر از شمول قانون، موجب به کارگیری صدها هزار نوجوان و کودک ایرانی در تولیدی های تاریک و نمور با کم ترین دست مزد شده است.
طبق داده های سازمان جهانی کار از هر شش کودک دنیا یک نفر کار می کند و این به معنای حضور بیش از ۵۰۰ میلیون کودک در بازارهای دنیاست.
بند ۱ ماده ۳۲ پیمان نامه جهانی حقوق کودک خواستار مقابله با هر کاری است که خللی در آموزش، سلامتی یا رشد جسمی، ذهنی و اجتماعی کودک ایجاد کند. ایران از جمله امضاء کنندگان این پیمان نامه است.
در آمار از بچه ها و نوجوانان کار در ایران از سرشماری سال ۱۳۸۵ باقی مانده است: یک میلیون و هفتصد هزار کودک در گروه سنی ۱۰ تا ۱۸ سال در کشور کار می کنند. در این آمار از کار کودکان در رده سنی زیر ده سال سخنی در میان نیست و این در حالی است که بسیاری بچه ها از همان خردسالی به کشاورزی و قالی بافی در شهرستان ها و کار در تولیدی ها و کارگاه های نیمه صنعتی در شهرها گمارده می شوند.
اولین قانون مربوط به کار کودکان در ایران به سال ۱۳۰۲ باز می گردد. این قانون برای حمایت از کودکان و نوجوانان شاغل در کارگاه های قالی بافی کرمان وضع شد و کار پسران کم تر از ۸ سال و دختران کم تر از ۱۰ سال را ممنوع کرد.
ماده ۸۰ قانون کار ایران، کارگرانی را که بین ۱۵ تا ۱۸ سال سن دارند کارگر نوجوان می نامد و یه کارگیری آن ها را مستلزم انجام آزمایش های پزشکی توسط سازمان تامین اجتماعی می کند.
ماده ۸۲ این قانون، ساعات کار روزانه کارگر نوجوان را نیم ساعت کم تر از سایر کارگران منظور می کند اما نحوه استفاده از این امتیاز را منوط به توافق کارگر و کارفرما می سازد.
طبق ماده ۸۴ نیز مشاغل «زیان آور از نظر اخلاقی یا سلامتی» تنها برای افراد بالاتر از ۱۸ سال در نظر گرفته می شود و تشخیص این امر هم بر عهده وزارت کار و امور اجتماعی خواهد بود.
در ماده ۸۳ قانون کار ایران، به تاکید آمده که ارجاع هر نوع کار اضافی و انجام کار در شب و هم چنین ارجاع کارهای سخت، زیان آور، خطرناک یا حمل بار بیش از حد مجاز با دست یا استفاده از وسایل مکانیکی برای کارگر نوجوان ممنوع است.
قوانین ایران، هم چنین ۲۳ نوع شغل برای نوجوانان ۱۵ تا ۱۸ ساله را ممنوع دانسته است. کارهایی مانند جوشکاری یا کار با وسایل دارای ارتعاش بالا از آن جمله اند. استفاده از کودک و نوجوان در حفر قنات، کار در دامداری ها، کشتارگاه ها، کارگاه های کوچک قالی بافی و زیلوبافی، کوره پزخانه ها و نانوایی ها ممنوع شمرده می شود.
بخش بزرگی از نوجوانان یا کودکان زیر ده سال در کارهای ثبت نشده و خانگی یا کارگاه های کوچکی مشغول هستند که از چشم پنهان اند و یا مشمول قانون کار نمی شوند.
نوجوانان در این کارگاه ها با کم ترین دست مزد و بالاترین زمان با میانگین ۱۰ ساعت در روز کار می کنند. پسران عموما در تولیدی ها و کارگاه های کفاشی، آهنگری و ریخته گری، درودگری، مبل سازی، کیف دوزی، آجرپزی، نانوایی، مکانیکی و جوشکاری یا امور ساختمانی به کار گرفته می شوند. از دختران نوجوان بیش تر در بسته بندی، تولیدی های پوشاک و مواد خوراکی، کارگاه های طلاسازی یا قالیبافی استفاده می شود.
حتی بسیاری از کارفرمایان در ایران برای کاستن از مخارج خود، کارگران نوجوان را بیمه نمی کنند و آن ها را هنگام بازرسی های وزارت کار از نظر مخفی می دارند. همین موجب می شود که کارگر نوجوان برای از دست ندادن کار خود تن به هر شرایطی بدهد که کارفرما تعیین می کند. این کارگران به دلیل در حاشیه قرار گرفتن، فرصت آگاه شدن از حقوق صنفی خود را نیز نمی یابند و غالبا از تضمین های قانونی مربوط به خود بی خبر می مانند. در پاره ای کارگاه ها آن ها را تنبیه بدنی نیز می کنند.
قراردادهای موقت چند ماهه و روزمزدی در میان کارگران نوجوان بسیار رایج است. این نوع قراردادها که از نظر بیمه، سابقه کار، مزایای قانونی و حقوق صنفی کارگر بالغ به ضرر او هستند، از سوی نوجوانان به دلیل کم تجربگی و نیاز اقتصادی به سهولت پذیرفته می شوند. در بیش تر موارد کارفرما منتی نیز از بابت این قراردادها و دست مزدهای زیر حدنصاب بر سر کارگر می گذارد.
ساعات کار در کارگاه های کوچک و زیر ده نفر رعایت نمی شود و کارگر نوجوان چیزی به نام مرخصی استعلاجی یا استحقاقی نمی شناسد. طبق ماده ۱۷۶ قانون کار، هرگونه بی توجهی کارفرما در ارجاع اضافه کار، کار شبانه یا کارهای سخت به نوجوانان زیر ۱۵ سال تعقیب قانونی دارد اما غالبا این کارفرمایان هستند که در صورت اعتراض کارگر خود او را به اخراج یا گوشمالی های دیگر تهدید می کنند.
فعالان حوزه حقوق کودک و حقوق کارگر از موارد بسیار خشونت های جسمی، روحی و جنسی در قبال کارگران نوجوان گزارش می دهند. اما آن ها امکان شکایت از شرایط کاری خود به وزارت کار را ندارند زیرا نام شان در هیچ فهرستی در این وزارت خانه ثبت نشده و در اداره تامین اجتماعی پرونده ای ندارند.
در گزارش خبرگزاری مهر، از یک کارگاه تولیدی کیف در ناصرخسرو آمده که شش کودک ایرانی و افغانی از ۸ تا ۱۳ ساله در اتاقی تاریک به مساحت ۲۰ متر مربع، روی موکت مندرسی نشسته و کناره های کیف های دوخته شده را با قیچی مرتب می کردند تا روزانه ۵۰ کیف تحویل کارفرما دهند.
این گزارش از قول کارگران یادشده نوشته که آن ها برای کار روزانه از هشت صبح الی ده شب ماهانه بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار تومان دست مزد می گیرند. نوجوانان و کودکان شاغل در این کارگاه ها، ضمن محرومیت از حق تحصیل، به دلیل شرایط ناسالم محیط کار، از نظر بهداشتی، فرهنگی و اخلاقی نیز متحمل آسیب های جدی می شوند.
برخی کارگاهها اصطلاحا «زیر پله ای» نامیده میشوند. این فضاها عملا آب انبارها و دالان هایی نمور، تاریک و بدبو هستند که کارفرما برای صرفه جویی در مخارج کرایه از آن ها استفاده می کند. در این کارگاه ها از هوا، نور یا بهداشت خبری نیست. کارگران حتی توالت هم ندارند و ناچارند از آبریزگاه های بس آلوده و عمومی مشترک بین چند کارگاه مجاور استفاده کنند.
کارفرما موظف است در کارخانه های نساجی و تولید مواد شیمیایی برای حفظ سلامتی دستگاه تنفسی کارگران، روزانه به آن ها سهمیه شیر بدهد. در کارخانه های بزرگ واحدی برای رسیدگی به سوانح هنگام کار وجود دارد که رسیدگی های اولیه در زمان بروز سانحه یا بیماری را انجام می دهد. این مقررات در کارگاه های کوچک و در قبال نوجوانان و کودکان شاغل محلی از اعراب ندارند.
یک فعال کارگری می گوید که بیش تر نوجوانان شاغل در چرم سازی ها، کارگاه های بافنده سوزنی یا تولید پوشاک در درازمدت با مشکلات ریوی روبرو خواهند شد و خطر آسیب دیدن مفاصل و استحوان نزد برخی از آن ها نیز به دلیل کار طولانی بر روی زمین به صورت نشسته و چمباتمه زده بسیار بالاست.
در گزارشی تصویری از یک کارگاه کوله پشتی، کارگران نوجوانی را میتوان دید که بر تکهای موکت روی زمین نشستهاند و به بستهبندی کیفهای باربی مشغولند. مزد روزانه آن ها از چند ساعت قوز کردن و چهارزانو نشستن، حداکثر هفت هزارتومان است.
سازمان بین المللی کار، دلایل ورود نوجوانان به عرصه کار را از زاویه عرضه و تقاضا بررسی می کند و فقر را مهم ترین عامل وادار شدن آنان به کار میداند. کارشناسان این سازمان می گویند اگر بنا باشد سیاست های منع کار کودک و نوجوان موثر واقع شوند، قبل از هر اقدام باید اطمینان حاصل کنیم که آن ها جای دیگری برای رفتن داشته باشند.
ایلنا، در گزارش دیگری در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ می نویسد، كودكان در نیمه شب به جاى كامیون بار حمل می كنند. یك فعال حقوق كودكان كار اعلام كرد: به دلیل سنگ فرش كردن خیابان ناصرخسرو تهران، امكان استفاده از وسیله نقلیه براى حمل بار مقدور نیست و كسبه از نیمه شب تا صبح از كودكان براى خالى كردن بار ماشین ها و حمل آن تا بازار استفاده می كنند.
طاهره پژوهش عضو هیئت مدیره انجمن حمایت از حقوق کودک، در این باره به خبرنگار ایلنا، گفت: تعدادى از این كودكان به دلیل بی سرپرست بودن در انبار مغازه هاى اطراف بازار می خوابند و چون آموزش خاصی در زمینه بهداشت به آن ها داده نشده است، بیش تر در معرض انواع بیماری ها و سوء تغذیه قرار می گیرند.
سرپرست خانه كودك ناصرخسرو، درباره سایر مشاغلى كه به عهده این كودكان گذاشته می شود گفت: این كودكان در كارگاه هایى كار می كنند كه از نظارت قانون به دورند و غالبا در خدمت اقتصاد زیرزمینى هستند.
خانم پژوهش، با اشاره به این كه غالب این كودكان به اجبار تامین معیشت خانواده، از تحصیل محروم هستند، درباره فعالیت هاى آموزشى خانه كودك ناصرخسرو توضیح داد: آموزش این کودکان ترکیبی از آموزش های خلاق و کتاب های درسی آموزش و پرورش است که در هر یک سال دو پایه درسی را آموزش می بینند.
این فعال حقوق كودكان كار، با اشاره به این كه كودكان افغان هم تحت حمایت این نهاد غیردولتى هستند، افزود: طبق کنوانسیون حقوق کودک، كودكان مستقل از رنگ و نژاد و مذهب و ملیت هستند و از جانب این نهاد ملیت كودكان تاثیرى در ارائه خدمات به آن ها ندارد.
پژوهش، در پایان اظهار کرد: از دولت خواستاریم با حمایت از خانواده های این کودکان، حقوقی را به طور ماهیانه برای آن ها در نظر داشته باشد و به آموزش سراسرى این کودکان بپردازد تا در آینده به صورت اصولى بتوانند معیشت خانواده هایشان را تامین كنند.
اگر کودکی پاره وقت کار می کند، اگر کودکی با خانواده اش کار می کند، اگر کودکی در شرایط مهاجرت است و کار می کند و غیره، همه جزو نیروی کار کودکان در ایران حساب می شوند.
بر این مبنای طالبی از فعالین «جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان» به دویچه وله، گفته است که به تخمین ما، با حساب همه این چیزها و مثلا تعداد کارگاه هایی که در ایران ثبت شده، در خوش بینانه ترین حالت حدود سه و نیم تا چهار میلیون کودک کار در ایران داریم که مقداری با آمارهای دولتی تفاوت دارد.
اصولا راجع به آمار کودکان کار همه این ها روش های تخمینی هستند. مثلا تعداد شاغلین به تحصیل را حساب می کنند و از افرادی که در سن کودکی هستند کم می کنند، تعدادی که باقی می مانند، می شوند کودکانی که کار می کنند. در صورتی که خیلی از بچه ها هستند که درس می خوانند و کار می کنند، خیلی از بچه ها هستند که مهاجرند و اصلا جزو آمارها نیستند.
مساله دیگر نیز این است که معمولا این آمارها را به این شکل درمی آورند که مثلا می روند به کارگاه سرکشی می کنند، یک فرم هم دست شان است، خودشان را معرفی می کنند که از اداره کار یا فلان اداره دیگری آمده ایم. بعد می پرسند: آیا شما این جا بچه کار دارید؟ خُب مانند همه مسائل دیگر، همه دروغ می گویند و می گویند: نه!
وی می افزاید: در صورتی که ما خودمان در سرکشی به کارگاه های محله های ۱۷، ۱۸ و ۱۹ تهران، تجربه داریم و می دانیم این که ما بتوانیم آمار دقیق از توی کارگاه ها دربیاوریم (چون همان طور که می دانید، بیش تر بچه های کار در کارگاه ها کار می کنند، نه در خیابان)، خیلی کار سختی است. برای نمونه، همکارهای من رفته بودند و پرسیده بودند که آیا در این جا بچه ای هست که کار بکند، صاحب کارگاه می گفت: نه! در حالی که سه تا بچه جلوی خود آن ها داشتند کار می کردند. دوستان پرسیده بودند: پس این بچه ها چی هستند؟ گفته بودند: افغانی اند! یعنی اصلا جزو آدم هایی که به آن ها به عنوان بچه های کار فکر کنند، حساب نمی شوند.
در این جا ایراد از کارفرما نیست، منظور من، ایراد مکانیسمی است که می خواهند تعداد کودکان کار را بر آن اساس تخمین بزنند. خلاصه کلام این است که خیلی آدم ها جا می مانند و به همین دلیل، آمار سازمان های غیررسمی، بیش تر از آمار دولتی است.
این فعال حقوق کودک در بخش دیگری از گفتگوی خود با دویچه وله، می افزاید: از طرف دیگر هم محیط کار کودکان، چه در خیابان و چه در کارگاه ها، بسیار محیط پرآسیب و پرتنشی است. پر از کتک، تجاوز، خشونت، فحاشی و… است. این محیط طبعا امکان رشد سالمی را که کودک بتواند استعدادهای خود را بروز بدهد، یا در واقع، بتواند مهارت های لازم برای زندگی اجتماعی را کسب کند از او می گیرد.
آن چه می خواهم روی آن تاکید کنم، این است که همین بلایی که در کودکی بر سر کودک کار می آید، باعث می شود، به احتمال خیلی بیش تری، در آینده، جزئی از طبقه فرودست جامعه باشد. چون فرصت نکرده تحصیل کند، چون فرصت نکرده مهارت کلامی کسب کند، چون فرصت نکرده مدارک فنی- حرفه ای بگیرد و همه این ها دست به دست هم می دهند که در آینده مجبور بشود پست ترین و ساده ترین کار را انجام بدهد و خود به خود احتمال بیش تری دارد که همین کودکی که به این شکل بزرگ شده، والد یا والده یک بچه کار دیگر بشود. منظورم این است که با کار کودکان، ما یک فرآیند بازتولید نابرابری اجتماعی داریم.
وی تایک می کند: واقعیت این است که طرف مقابل خیلی از خواسته های ما دولت است. یعنی یک سری امکاناتی که باید فراهم بشود، برای این که عملی باشد که هیچ کودکی کار نکند، نه تنها در ایران، در همه جای دنیا، احتیاج به دخالت شدید دولت دارد. سه شرط بسیار بدیهی و ابتدایی آن هم عبارتند از آموزش اجباری رایگان، حق هویت و تامین اجتماعی. یعنی هر انسانی تا ۱۸ سال، از حداقل های زندگی بهره مند باشد.
وقتی میگویم حق هویت، یعنی هر کودکی که در این جامعه دارد زندگی می کند و در حوزه قضایی این جامعه است، هویت داشته باشد. نپرسند که پدرت افغانی است یا ایرانی، نپرسند که ازدواج پدر و مادرت چطوری بوده و خیلی مسائل دیگر.
وقتی هم می گویم آموزش اجباری و رایگان، منظورم این است که واقعا این طور باشد. نه این که در قانون اساسی آمده است «آموزش اجباری و رایگان»، ولی خود دولت اعلام می کند که مثلا یک میلیون نفر از بچه ها، از تحصیل بازمانده هستند. خُب این چه آموزش اجباری و رایگانی است. می توانم این طور بگویم که شرایط مادی زندگی ای باید فراهم باشد که کودک مجبور نباشد کار کند…
من در پاسخ به یکی از دوستان که می پرسید، «شما در این ۱۰سال چه کار کرده اید؟ هنوز که این همه کودک کار در جامعه وجود دارد»، گفتم: ما در این ۱۰ سال، حداقل توانسته ایم جامعه و مسئولین جامعه را قانع کنیم، از این که می گفتند کودک کار وجود ندارد و ما کودک کار نداریم، به این جا برسند که خودشان بیایند بگویند: ما دو و نیم میلیون کودک کار داریم. از این که همه جا تبلیغ کنند که کار کردن کودکی را می سازد و آدم را برای زندگی در بزرگ سالی آماده می کند، برسند به این جا که شهرداری تهران بیلبورد و تابلو بزند که «تحصیل حق همه کودکان است»، یا «هیچ کودکی نباید کار کند» و…
در حالی که قبلا این مسائل در حوزه فرهنگی دولتی اصلا مطرح نبوده است. امروز خوشبختانه به این جا رسیده و امیدواریم به اقدامات عملی منجر شود و فقط در حد ژست و شعار نماند.
خانواده ها، خودشان قربانی این قضیه هستند. متاسفانه ما همیشه عادت داریم که شرایط بد را برای خودمان توجیه کنیم. این یک قضیه انسانی است و به ایران ربطی ندارد، انسان ها همیشه می خواند آنچه را بد است و نمی توانند کاری برای آن انجام بدهند، به شکلی توجیه کنند. برای این که کم تر اذیت بشوند و به اصطلاح وجدان شان از دیدن این قضیه آزرده نشود. کودکان کار هم وجدان همه ما را آزرده می کند و برای آن هم یک سری توجیهات وجود دارد.
مثلا می گویند: این ها همه شان باند هستند که دارند کار می کنند. فردی این ها را شب می آورد، نیمه شب می برد و… از طرف دیگر می گویند: خانواده های این کودکان مسئول هستند. یعنی مسئولیت مساله ای را که بر عهده جامعه و دولت است، بر گردن خانواده می اندازند. از طرف دیگر می گویند: این ها کودکان خیابانی هستند. آن ها در خیابان به دنیا آمده اند، در آنجا زندگی می کنند و در همان جا هم می میرند. ما نمی توانیم کاری بکنیم، فوق اش می توانیم مانند برزیل بزنیم این ها را بکشیم که فایده هم نداشت و… اما نه! هیچ کدام از این ها نیست. به نظر من، خانواده ها خودشان قربانی هستند. وقتی من از تامین اجتماعی صحبت می کنم، بخشی از آن، به خانواده برمی گردد. منظور من این نیست که بچه تامین باشد، ولی پدر خانواده از گرسنگی دارد می میرد و کار نمی تواند بکند.
ما خیلی کیس ها را دیده ایم که پدر و مادر از کارافتادگی دارند، مثلا توی کار دست یا پای اش قطع شده و یا کور شده است و نمی تواند زندگی را تامین کند، خانواده مانده است و در نتیجه، کودک اش باید کار کند. وقتی پدر خانواده این طور می شود، خانواده دوتا انتخاب دارد، یا مادر باید خودفروشی کند یا بچه باید کار کند. البته فکر می کنم، بعد از هدف مندی یارانه ها، هردویشان باید این کار را بکنند تا امورات شان بگذرد. ولی این واقعیت مادی زندگی شان است. مجبورند کار کنند.
طالبی، در ادامه می افزاید: متاسفانه یا خوشبختانه، مساله اصلا فرهنگی نیست. این که قضیه را فرهنگی جلوه می دهند، بخشی به خاطر انحراف افکار عمومی از واقعیتی است که دارد اتفاق می افتد. مساله فقر است. تا مشکل فقر هست، هیچ کاری نمی توان کرد. نه خانواده می تواند کاری بکند، نه مسجد محل می تواند کاری بکند، نه معلم و نه سازمان هایی مانند ما. مهم ترین قضیه فقر است، تا فقر حل نشود، هیچ کاری نمی شود کرد. اگر فقر حل شد، بعد می توانیم بگوییم که فلان پدر و مادر از نظر فرهنگی متوجه نیستند که کار کودک برای اش خوب نیست و بچه را گذاشته اند سر کار. بعد می شود با این مساله برخورد کرد. چون محتاج نان شب نیست، به خاطر کار کودک.
من برای این که جمع بندی کنم، می توانم بگویم که کار کودکان معضل جامعه ما نیست. ما در یک نظام اجتماعی- اقتصادی جهانی زندگی می کنیم که به آن نظام سرمایه داری می گویند. قضیه کار کودکان زاییده این نظام و زائده لازم آن است. مانند چرخ پنجم آن است.
کار کودکان نتیجه شرایط مادی زندگی شان است. وقتی می گویم شرایط مادی، منظورم تاکید روی شرایط اقتصادی است. تا موقعی که مساله اقتصادی حل نشود، کار کودکان از بین نخواهد رفت. اگر سازمان یا دولتی بخواهد اقدام واقعی انجام بدهد، باید برای شرایط مادی بهتر تلاش کند. کار فرهنگی کردن، روضه خواندن و سمینار گذاشتن، هیچ کدام فایده ای ندارد. چون در نهایت، شب باید غذا سر سفره باشد و پولی برای اجاره خانه وجود داشته باشد و از هیچ کدام از این مسائل، پول برای این دو درنمی آید. تنها چیزی که می تواند قضیه را تغییر بدهد، فعالیت جدی برای شرایط مادی واقعی زندگی کودکان کار است.
ایلنا، در گزارش دیگری نوشته است: این هفته، هفته كارگر است. ایامی كه شاید فرصتی باشد برای شنیدن درددل های كارگری، انتقاد، وعده و وعید و یا تقدیم یك شاخه گل ناقابل به كارگران عرق ریخته و زحمت كش!
كمی به دور و برمان نگاه كنیم. در این میان نان آوران كوچكی نیز هستند كه نه دست پرمهری آن ها را نوازش می كند و نه آغوشی برای حمایت شان باز شده است. نمی خواهیم بوسه بر انگشتان كوچك شان بزنیم، تنها كمی تامل كافی است!
كارگاههای كم نور زیرزمینی، مغازه های كوچك صنعتی، واحدهای تولیدی و… هزاران هزاران كودك را در خود می بلعد، بی آن كه نگاهی نگران عاقبت آن ها را جستوجو كند.
این روزها چشم ها به روی كودك كار بسته مانده و اذهان پرادعای مسئولان به روی هزاران كودكی كه پنهانی كار می كنند و مورد انواع بهره كشی ها واقع می شوند خنثی مانده است.
كودك سیاه سوخته، پاها را تا عرض شانه باز كرده و آجرهای تازه از كوره درآمده را با كهنه دستمال مرطوبی پاك می كند. با دست های كوچكش ضربه های لاجونی به آجر می زند تا گرده های آن جدا شود. حمید چهار سال دارد و در كوره پزخانه های محمودآباد كنار برادر، مادر و خواهرش كارگری می كند.
شیرین برای خودش یك بانوی تمام و كمال است. مادرش به دلیل فقر از صبح خروس خون تا بوغ سگ در خانه های مردم را می شورد و می سابد.
شیرین هر روز صبح با راهی كردن برادرهای قد و نیم قدش برای كار، خواهر كوچولوی دو ساله اش را به كمر می بندد و تشت پر از لباس چرك برادرهای شیطانش را با دست چنگ می زند، عصرها با همان كودك روی كول به كانون حمایتی كودكان كار به پامنار می رود و شب ها با كورسوی نوری كه از خیابان به حیاط می تابد، محتاطانه درس می خواند. برادر شیرین دیالیزی است و كلیه هایش را بابت مصرف آب نامناسب در كارگاه تولیدی از دست داده است.
ناهید، رقیه، فریده و انسیه با انگشتان كوچك، اما ماهر خود بهترین قالی دست باف تبریز را می بافند. در روستای دورافتاده آن ها اكثر كودكان در كارگاه های كم نور و مرطوب قالی بافی می كنند و با تحمل غرولندهای صاحب كار، در آخر كار هم حق الزحمه آن ها با پدرشان تسویه می شود و باز در عین نان آوری، نان خور محسوب می شوند. اكیپ دسته جمعی آن ها از صبح تا شب جان می كند تا رضایت صاحب كار را به دست آورد. كودكی آن ها پشت دار قالی مخفی مانده است.
عطیه چشمان گیرای عسلی دارد و تا دو سال پیش شاگرد درس خوان مدرسه شبانه بوده. اولیای مدرسه و اعضای یكی از انجمن های حمایتی به دلیل غیبت های مكرر، جویای احوالات عطیه می شوند و با مراجعه به خانه خشتی و بیغوله دختر بچه ۱۴ ساله با دیدن پرده ای كه به تن فروشی دختر بچه اختصاص داشت، به دلایل غیبت و ترك تحصیل طفل معصوم پی می برند!
امثال عطیه، ناهید، رقیه، حمید و هزاران هزار كودك كار در كشور زیاد است، اما عده ای با زباله گردی، دست فروشی یا تكدی گری در سر چهارراه ها به چشم می آیند و عده ای هم پنهان و آرام تلف می شوند.
در میان همین جان كندن های بی وقفه كودكان، كسی اشاره ای به وضعیت كودكان كار، قربانیان جنسی، كودكان حملكننده مواد مخدر و… نمی كند.
مریم پناهی عضو كانون فرهنگی، حمایتی كودكان كار در گفتگو با ایلنا، به تحقیقی پیرامون ۲۰ مورد از انواع كار كودكان اشاره می كند و می گوید: كودكان كار جنسی، كودكان گل فروش، كودكان حمل كننده موادمخدر، كودكان بزرگ راهی، كوره پزخانه ها، كودكان كار خانگی، كارخانه ها، مزارع، دامداری ها و كودكان ازدواج كرده از جمله مواردی هستند كه مورد بررسی قرار گرفته و شرایط آن ها سنجیده شده است.
وی، در پاسخ به سئوالی پیرامون آمار مربوط به این كودكان، ادامه می دهد: بزرگ ترین معضل مربوط به این قبیل كودكان خلاء های آماری است؛ چرا كه كار كودك در خانه ها نادیده گرفته شده و تعداد بی شماری از كودكان در شرایط بسیار نابسمان كاری و دور از چشم مردم و مسئولان مشغول به كار هستند.
پناهی، به تحقیقات صورت گرفته اشاره می كند و ادامه می دهد: روستاهای تبریز، بالاترین آمار مربوط به كودكان كار در قالی باف خانه ها و یا كارگاه ها را دارند كه بهترین قالی ها را با ارزان ترین قیمت می بافند؛ چرا كه گره های در هم تنیده شده توسط انگشتان ریز كودكان به خوبی بافته می شود. سختی كار كودك در روستاهای زابل، زاهدان، سیستان و بلوچستان، بسیار چشم گیر بوده و این مساله بیش تر شامل دختران كار است كه بیش تر در معرض انواع آسیب های جسمی، جنسی، روحی و عاطفی قرار دارند.
این فعال حوزه كودكان تصریح می كند: در حال حاضر كارفرمایان این كودكان هزاران خواسته و توقع بی جا در كارگاه های تنگ و تاریك دارند و با انواع و اقسام آزارهای جسمی، روحی، روانی و… آن ها را شكنجه می دهند.
فاطمه قاسم زاده، عضو كمیته هماهنگی شبكه یاری كودكان كار ایران به ایلنا، می گوید: این امكان وجود دارد كه كودكان كار ۱۵ سال به بالا مورد نظارت و حمایت قرار گیرند اما چون وزارت كار، نانآوری كودكان زیر ۱۵ سال را مجاز نمی داند، نظارتی هم بر روند اجرای این قوانین نمی كند. در عین حال هیچ نظارتی هم بر كارگاه هایی كه تعداد كارگرهای شاغل در آن كم تر از ۱۰ نفر بوده، نیست چرا که این کارگاه ها را از شمول قانون كار خارج می دانند و به این بهانه كه تعداد نیروهای نظارتی كم است، از این امر مهم سر باز می زنند.
این فعال حوزه كودكان با اعلام این كه فقر مالی خانواده ها باعث افزایش تعداد نان آوران كوچك شده است، می گوید: سازمان های دولتی باید برای كاهش رنج كودكان گام بردارند چرا كه متاسفانه كار كودك قابل حذف نیست و از روی تفنن انجام نمی شود، بلكه فقر، كودكان را به كار وا می دارد.
او، ادامه می دهد: كودكان كار تشكیلاتی ندارند كه منافع خود را در چارچوب اتحادیه ها حفظ كنند، در حالی كه باید برای كودكان كار نوجوان در سنین ۱۵ تا ۱۸ سال، جایگاهی در نهادهای غیردولتی در نظر گرفته شود تا بتوانند مشكلات خود را مطرح كنند. چرا كه این نوجوانان با نداشتن اتحادیه و ارگان نظارتی از بسیاری حقوق مسلم، محروم می شوند.
قاسم زاده، به معضل دیگری اشاره می كند و می گوید: نظارت وزارت كار بر روی كارگاه ها هم از نظر كیفی مشكل دارند و هم از نظر كمی؛ به طوری كه با كم بودن تعداد نیروهای نظارتی توانایی نظارت بر كار كودكان از عهده وزارت كار ساقط است.
عضو كمیته هماهنگی شبكه یاری كودكان كار ایران، تاكید می كند: سال ها از مصوبه هیات دولت مبنی بر این كه كارگاه های كم تر از ده نفر جمعیت از شمول قانون كار خارج هستند، می گذرد در حالی كه این مساله با وجود تعداد زیادی كودك شاغل در كارگاه های این چنینی یك نقص بزرگ است.
کودک، بنا به تعریف پیمان نامه سازمان ملل درباره کودکان، انسانی است که ۱۸ سال را تمام نکرده است مگر این که سن بلوغ در کشوری بنا به حقوق جاری اش کم تر تعیین شود!
حکومت اسلامی در اوایل حکومتش، معیار ۹ سال را برای بلوغ دختران و خارج کردن اینان از زمره کودکان به مردم تحمیل کرد و به حقوق و قوانین ارتجاعی و ضدکودک ر ابه اجرا گذاشت. یا اجازه تصمیم گیری در مورد کار کودکان زیر ۱۸ سال به پدر یا قیم یا مقامات قضایی سپرد.
گذشته از این، حکومت اسلامی که پیمان نامه را پذیرفته در اجرای آن خود را موظف نمی داند و هم چنین بر ناقضان حکومت کودک نیز چشم می بندد. به این ترتیب، در حکومتی که نیروی کار انسان کالایی مثل هر کالای دیگر است همواره برای خرید و فروش این کالا راه های گریزی وجود دارد. ظاهرا فروشنده در بازار کالای نیروی کار، کالای خود را به میل خود و بدون هیچ گونه فشار و اجباری می فروشد! خریدار هم آزادنه این کالا را می خرد تا به نحوی که خود میخواهد از این کالا یعنی نیروی کار بهره کشی کند و سود ببرد. اما واقعیت غیر از این است و فروشنده ای که در این رابطه با خریدار برابر شمرده می شود چیزی برای فروش ندارد جز نیروی کارش و قیمت آن را هم نه خود او، بلکه شرایط جاری و مناسبات حاکم در جامعه تعیین می کند.
به علاوه سرمایه دار به به یمن میلیون ها بی کار در جامعه، نگرانی از کمبود نیروی کار ندارند. اساسا سرمایه داری به کار کودکان علاهقه مند است. چرا که نیروی کارشان بسیار ارزان است. بدین گونه، کودکان کار به دلیل فقر وحشتناک خانواده که خود ناشی از بهره کشی سرمایه داری است به جای بازی های کودکانه، به جای رفتن به مدرسه و سواد آموزی و تفریح، روانه کارگاه ها و کارخانه ها و خیابان ها می شوند و در محیط نامناسب آن از نظر جسمانی و هم اخلاقی و فرهنگی، کار می کنند و مورد استثمار شدید قرار می گیرند.
هنگامی که در آمارها گفته می شود یک دوازدهم جمعیت جهان دچار سوء تغذیه است که ۱۶۰ میلیون نفر آن را کودکان زیر ۵ سال تشکیل می دهد. هر روز ۳۴ هزار کودک زیر۵ سال و هر ساله ۱۲ میلیون کودک از گرسنگی می میرند در حالی که به اندازه کافی گندم، برنج و مواد غذایی برای سیر کردن شکم جمعیت جهان وجود دارد.
می گویند ۱ نفر از هر ۴ نفر جمعیت جهان یعنی ۳/۱ میلیارد نفر روزانه با کم تراز یک دلار آمریکا زندگی می کند. در حقیقت باید بگوئیم این تعداد از جمعیت جهان مرگ را روزشماری می کنند.
۲۵۰ میلیون کودک ۱۴-۵ ساله کار می کنند تا زندگی خود و خانواده هایشان را تامین کنند. از این تعداد، ۱۲۰ میلیون کودک به طور تمام وقت و بقیه نیمه وقت کار می کنند. ۱۱۳ میلیون کودک حتی از تحصیلات ابتدایی محرومند و در بسیاری از نقاط به طور سنتی دخترانی که از تحصیل محرومند بیش تر است. هم زمان میلیون ها انسان بزرگ سال نیز بی کارند.
کودکان کار با مزدی ناچیز و تحت شرایط بسیار بد کارمی کنند؛ مثل تولید کفش ورزشی، قالی بافی، کبریت سازی، شیشه گری، ساخت مواد آتش بازی، تولید سیگار، تولید مواد سمی و شیمیایی و…
کودکان، همواره قربانیان جنگ ها هستند. در جنگ های ۱۰ ساله اخیر دو میلیون کودک جان خود را از دست داده اند. شمار کودکان سرباز در ۳۰ کشور درگیر در جنگ در نقاط مختلف دنیا بالغ بر ۳۰۰ هزار نفراست. از این کودکان برای پیام رسانی، حمل اسلحه و بار، مین روبی، و پارتنر سکس استفاده می شود. استفاده از کودکان زیر ۱۸ سال تنها اختصاص به کشورهای فقیر یا در حال رشد ندارد، بلکه در کشورهای پیشرفته صنعتی هم کودکان خانواده های فقیر را در برمی گیرد.
کودکان سرباز در بسیاری از جنگ ها فعال بودند از جمله جنگ هایی که کودکان به طورعلنی در آن فعال بودند و حضور آن ها از طرف مسئولان بالای مملکتی مورد تشویق و تایید قرار می گرفت جنگ ایران و عراق بود. کودکان ایرانی، برای حضور در جنگ احتیاج به اجازه والدین نداشتند. از این کودکان برای مین روبی و عملیات انتحاری و غیره استفاده می شد. نمونه بارز آن کودک ۱۲ ساله ای بود که خود را با مواد منفجره به یک تانک عراقی زد و کشته شد که از طرف رهبر و مقامات دیگر به الگوی کودکان و نوجوانان مسلمان تبدیل شد. در حالی که فرزندان همین رهبران در کنار والدین خود به راحتی زندگی می کردند و به آن ها گفته می شد: جبهه جنگ شما، مدرسه است (از مصاحبه رفسنجانی در مورد اشتیاق پسرش برای رفتن به جبهه). این وضعیت خود را در ادبیات و فرهنگ جنگ به خوبی نشان می دهد. در یکی ازسرودهایی که در زمان جنگ مرتب برای تشویق کودکان در رفتن به جبهه از رادیو ایران پخش می شد کودکان سرود خوان می گفتند: دشمن خیال کرده ما نوگل بهاریم، اما امام ما گفت ما مرد کارزاریم! عجیب است که دشمن در این مورد انسانی فکر می کند!
آن چه که در بالا به آن ها اشاره کردیم گوشه هایی از وضعیت دلخراش کودکان کار و خیابانی در ایران است. نهایتا بررسی ها نشان می دهد که در ایران آمار رسمی در زمینه کار کودک وجود ندارد. البته روزنامه ابتکار حدود دو سال پیش به نقل از گزارش مرکز آمار نوشته بود که تعداد کودکان کار در کشور دو میلیون و ۵۰۰ هزار نفر است. اکنون با توجه به افزایش نرخ تورم و مشکلات اقتصادی در جامعه ایران، این احتمال وجود دارد که آمار کودکان کار افزایش یافته شاید به حدود ۳ میلیون نفر نیز رسیده باشد.
اما همین امروز نیز كودكان كار و خیابانی در ایران، باید بتوانند مانند سایر شهروندان از حقوق انسانی مانند آموزش، بهداشت، تغذیه مناسب، اوقات فراغت، تامین اجتماعی و… برخوردار شوند نه آن كه به واسطه فقر و شرایط نامناسب كاری با سایر معضلات مانند اعتیاد، آزار جنسی و… دست و پنجه نرم كنند و مشكلی به معضلات آن ها افزوده شود. تامین زندگی کودکان کار و خیابانی و خانواده آن ها هم به طور کلی وظیفه دولت است.
مسلما، تنها زمانی می شود انسان شخصیت واقعی انسانی خود را به دست آورد و استعداد هایش شکوفا گردد که بساط سرمایه داری و کار مزدی برچیده شود. این کار هم به عهده طبقه کارگر متشکل و متحد است که به طور هدفمند و آگاهانه با سیستم سرمایه داری و حکومت اسلامی آن به مصاف برمی خیزد تا برانداختن آن، جامعه نوینی را بر پا دارد که در آن جامعه، همه انسان ها بدون در نظر گرفتن ملیت، جنسیت و باورهایشان در همه عرصه های اقتصادی، جنسی، ملی و حقوقی و اجتماعی از حقوق یک سان برابری برخوردار می گردند و هیچ انسانی انسان دیگر را استثمار نمی کند.
کودکان نه فقط به والدین، بلکه به جامعه هم تعلق دارند و تمام تعهدات تامین آموزش فرزندان نیز به عهده جامعه است. کاش این خواست ناظم حکمت که در شعر زیبایی گفته است « دنیا را به کودکان بدهیم» روزی برآورده شود.
دنیا را به کودکان بدهیم
دنیا را به کودکان بدهیم،
حداقل برای یک روز
بدهیم مانند بالونی رنگارنگ
بازی کنند، بازی کنند،
آواز سر دهند در میان ستارگان
دنیا را به کودکان بدهیم،
بدهیم مانند یک سیب بزرگ
مانند یک تافتون گرم.
چیزی نیست یک روز،
دنیا را به کودکان بدهیم
حداقل برای یک روز
تا دنیا، دوستی را درک کند.
کودکان،
دنیا را از دست ما خواهند گرفت
و درختان ابدی خواهند کاشت!
(بیست و یکم مه ۱۹۶۲، مسکو)
* برگردان از ترکی به فارسی: بهرام رحمانی
یک شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۱ – بیست و نهم آوریل ۲۰۱۲
bahram.rehmani@gmail.com

ترجمه: کامران صادقی
در دوران سیاه کلونیالیسم کشورهای اروپائی با دستگاه نظامی مسلط خود تمام آفریقا را تسخیر کردند. میلیونها آفریقائی که سد راه استثمار قاره بودند، به بردگی کشانده شده یا به قتل رسیدند. پرتغال، اسپانیا، انگلستان، فرانسه، بلژیک، آلمان و ایتالیا قاره آفریقا را در میان خود تقسیم کردند، که در سال ۱۹۱۴ به فرش وصله پینه شده ای شباهت داشت.
طرد روستائیان
همین فاجعه امروز دوباره در حال تکرار است. سرمایه گذاران زراعی دارای بهترین امکانات اقتصادی با میلیونها دلار و تراکتورهای مدرن روستائیان خرده پای آفریقائی را به ورشکستگی و زوال می رانند:”لند گریبینگ” یعنی خرید زمین های زراعی – با توافق رژیمهای مربوطه – جهت کاشت غله و سویا برای صادرات.
زمین های زراعی کمیاب می شوند
در سالهای اخیر بهای مواد غذائی بسرعت افزایش یافته است. جمعیت دائما در حال رشد جهان همواره به مزارع بیشتری برای کشت مواد غذائی اصلی نیاز دارد، رفاه رشد یابنده هر روز بیشتر به زمینه های زراعی جهت کشت خوراک دام برای مصرف فزاینده گوشت نیاز می یابد، و تغییر در سیاست انرژی تامین سوخت وسائل نقلیه را که روزانه تعدادشان افزایش می یابد، از منابع سوخت گیاهی طلب می کند. بی جهت نیست که از سالها پیش واررن بوفیه سرمایه گذار و سوداگر بورس آمریکائی موعظه می کند که زمین زراعی بهتر و مطمئن تر از طلاست.
کنسرن های(Konzern) زراعی
سرمایه گذارانی از چین، هند، عربستان، اروپا و آمریکا زمین های کشاورزی وسیعی را، عمدتا در آفریقا و آمریکای جنوبی، همچنین در اروپای شرقی و آسیای جنوب شرقی می خرند. تنها در یک سال (۲۰۰۹) طبق برآورد بانک جهانی ۴۵۰۰۰۰ متر مکعب زمین زراعی(به اندازه مساحت آلمان و اطریش) فروخته یا با رهن های دراز مدت واگذار شده اند. تحقیقات دیگر حتا به ۶۰۰۰۰۰ تا ۸۰۰۰۰۰ متر مربع اشاره دارند.
در دهه های گذشته همواره کنسرن ها در مناطق استوائی مبادرت به خرید مزارع حاصلخیز جهت کاشت قهوه، کاکائو و موز نموده اند. اما آنها زمین های نسبتا کوچک و ویژه ای بودند. اما اکنون کاشت مواد غذائی اصلی و خوراک دام مانند ذرت، برنج و گندم در ابعاد گسترده ای در دستور کار قرار دارد تا تغذیه آینده اهالی خودی بر روی زمین ،بیگانه، تامین گردد.
استعمار نو
زمین ها اغلب به بهائی بسیار نازل خریداری شده و یا رهن می شوند، از این رو این سرمایه گذاری زراعی در واقع سرقت زمین با قرارداد رسمی است. در شرایطی که در آلمان برای یک هکتار نزدیک به ۲۲۰۰۰ دلار رهن معمول است، بر اساس بر آورد انستیتو اُکلند بطور نمونه برای اتیوپی فقط ۱،۲۵ تا ۴۲ دلار می باشد. اما همین وجوه را هم دهقانان خرده پا که تا آن زمان بر روی زمین ها کار می کردند، به عنوان جبران خسارت دریافت نمی کنند، بلکه معمولا به حساب رژیم های کم یا بیش فاسد واریز می گردد.
به زیان روستائیان خرده پا
سرمایه گذاران اغلب به حاکمین محلی ساختن جاده های نو، مدارس وبیمارستانها، ایجاد محل کار و آموزش کشاورزی به روستائیان را وعده می دهند. اما واقعیت چیز دیگری را نشان می دهد. اگرچه جاده هائی برای کامیونهای حامل محصولات ساخته می شوند، کار بر روی زمین ها اما با تراکتورهای مدرن و ماشین های بزرگ برداشت محصول انجام می شود، که در نتیجه به ندرت فرصت های شغلی جدید ایجاد می گردد. جهت کارهای تخصصی تر از نیروهای متخصصی که به همراه آورده شده اند، استفاده می شود. امروز در آفریقا بیش از ۸۰۰۰۰۰ چینی زندگی می کنند.
روستائیان خرده پای محلی رانده می شوند، برای آنها چیزی جز گریز به حلبی آبادهای شهرهای بزرگ نمی ماند.
منبع:
هماهنگی ایرانیان برای اول ماه مه – پاریس
به ابتکارِ هماهنگی ایرانیان برای اول ماه مه – پاریس، توماری پارچه ای به طول ۱۵ متر تهیه شده بود تا برای آزادی سندیکالیست های زندانی در ایران امضا جمع آوری شود. این ابتکار با استقبال زیاد تظاهر کنندگان روبرو شد. قرار است این تومار پارچه ای به اجلاس سازمان جهانی کار که به زودی در ژنو تشکیل میشود ارسال گردد.

به مناسبت اول ماه مه (۱۱ اردیبهشت) روز جهانی کارگر، در پاریس، شش سندیکای قدرتمند کارگری فرانسه، طبق سنت هر ساله دعوت به راهپیمائی نموده بودند. این راهپیمائی که چند روز پیش از دور دوم انتخابات ریاست جمهوری فرانسه برگزار می شد به دلیل رقابت دو نامزد حزب راست و چپ (سوسیالیست) فرانسه، و حساسیت این انتخابات، بر میزان مشارکت فرانسویان مخالف با ادامۀ حکومت دست راستی ها، به طور چشمگیری افزوده بود. از اینرو مسائل انتخابات تا حدی در کنار طرح مسائل و خواسته های کارگری برجسته شده بود. بر اساس گزارش برگزار کنندگان، در پاریس ۲۵۰ هزار نفر و در سراسر فرانسه ۷۵۰ هزار نفر، یعنی حدود ۷ برابر سال پبش، در این راهپیمائی شرکت کرده بودند. در پاریس، پس از صف سندیکاها، نمایندگان حزب سوسیالیست و جبهه چپ در انتهای صف قرار داشتند. رهبران شش اتحادیه بزرگ کارگری دوش بدوش هم در سر صف راهپیمائی می کردند.
شماری از ایرانیان نیز با تشکیل هماهنگی ایرانیان برای اول ماه مه – پاریس، به نشانۀ همبستگی با مطالبات کارگران در این تظاهرات حضور داشتند. اصل راهنما و نقطه اشتراک این جمع دفاع از حقوق و خواسته های کارگران ایران و همبستگی جهانی کارگری بود. بر این اساس شعارها عمدتا در ارتباط با وضعیت کارگران ایران، دفاع از حقوق آنان و خواست آزادی کارگران زندانی و آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی متمرکز شده بود. البته هر جریان شرکت کننده در کمیتۀ برگزاری با پذیرش این مشترکات حق داشت به نام خود و با امضای خود نیز شعارهای مورد تاکیدش را در راهپیمائی حمل نماید.
به ابتکارِ هماهنگی ایرانیان برای اول ماه مه – پاریس، توماری پارچه ای به طول ۱۵ متر تهیه شده بود تا برای آزادی سندیکالیست های زندانی در ایران امضا جمع آوری شود. این ابتکار با استقبال زیاد تظاهر کنندگان روبرو شد. قرار است این تومار پارچه ای به اجلاس سازمان جهانی کار که به زودی در ژنو تشکیل میشود ارسال گردد.
بیانیه و فراخوان هماهنگی ایرانیان برای اول ماه مه – پاریس مورد حمایت جمهوری خواهان دموکرات و لائیک- پاریس، سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران- پاریس، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)-پاریس، کمیته مستقل ضد سرکوب شهروندان ایرانی و مجامع اسلامی ایرانیان قرار گرفت و هریک با صدور اطلاعیه های جداگانه، شرکت خود را در آن اعلام نموده بودند. در راه پیمایی امسال طیف وسیعی از ایرانیان با افقهای فکری و سیاسی گوناگون حضور داشتند.
هماهنگی ایرانیان برای اول ماه مه – پاریس
۲ مه ۲۰۱۲




پرسش و پاسخی بین آقای شیدان وثیق و وارش پیرامون لائيسیته و سکولاریزاسیون
چکیده:
مطلب پیش رو گفت و گویی است درباره ی لائیسیته و سکولاریزاسیون که در قالب پرسشهایی از سوی وارش و پاسخهای آقای وثیق به این پرسشها، تهیه شده است. کوشش شده تا ضمن پرداختن به برخی برداشتهای اشتباه از لائیسیته، از خلال این گفتگو تا حدودی هم به مبانی مفاهیمی نظیر لائيسيزاسيون، سکولار، سکولاریسم، سکولاریزاسیون و از این دست پرداخته شود.
مقدمه:
آیا سرکوب دین و باورهای دینی شخصی افراد مخالف اصول لائیسیته مبنی بر لزوم بی طرفی نهاد دولت نسبت به نهاد مذاهب و نیز نشانه تضعیف عمدی و مقابله سازمان یافته دولت در برابر ادیان و نهاد های مذهبی نیست؟ با این وجود آیا این نتیجه گیری برخی ها که این خطر وجود دارد که از دل لائیسیته و بالاتر از آن به خاطر لائیسیته می تواند دولتی ضد دین پدید آید، نادرست نیست؟ همچنین احتمالن شما هم این سخن را شنیده اید که “اسلام دینی سکولار است” و حتی ورای آن این ادعا را هم دیده ام که “جمهوری اسلامی نظامی سکولار است” یا اینکه دست کم برخوردار از سطحی از سکولاریسم است. اما این ادعا تا چه میزان درست است؟ مطلب فشرده حاضر کوششی است برای تبیین این پرسشها و بررسی این ادعاها از طریق گفتگو و پرسشهایی از سوی وارش و پاسخهای آقای شیدان وثیق.
آقای وثیق دارای تالیفات متعدد از جمله در زمینه لائيسیته و سکولاریزاسیون است که بخشی از مقالات ایشان و نیز کتاب “لائيسیته چیست” از تارنمای “جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران” در دسترس می باشد. ایمیل آقای شیدان وثیق cvassigh@wanadoo.fr
سوی دیگر گفتگو، خواننده علاقمند این مفاهیم، وبلاگ نویس و نویسنده وبلاگهایی از جمله وبلاگ وارش است که پیش از این با همین نام مستعار در تارنماهای دیگری از قبیل گویا نیوز و خودنویس در باره لائيسیته مطالبی را منتشر کرده است. ایمیل دسترسی به وارش varesh.tika@gmail.com
به عنوان یک پیشنهاد، خواننده علاقمند می تواند همراستا با این مطلب، به نوشته ای دیگر به نام ” گرد آوری مطلبی فشرده در مورد سکولاريزاسيون و لائیسیته” هم رجوع کند تا ابتدا بر سر یک سری مفاهیم اولیه به تفاهمی رسیده باشیم. همچنین پیش از این نگاهی به دیدگاه برخی احزاب سیاسی درباره “دولت لائيک” انداخته بودیم که می تواند سودمند باشد. و اما چکیده ای از این گفتگو که در پی می آید.
دولت لائيک و باورهای مذهبی:
وارش: بسیار می شنویم یا می خوانیم که یک دولت(قوه مقننه+قضاییه+اجراییه) وفادار به مفهوم لائیسیته هم می تواند تبدیل به دولتی توتالیتر(تمامیت خواه) شود و وقتی هم این لفظ توتالیتر ذکر می شود، بیشتر وجه ضد مذهبی آن مد نظر قرار می گیرد. از کره شمالی، کوبا، شوروی سابق و تا حدی هم چین به عنوان نمونه یاد می شود تا نشان داده شود که چگونه از دل لائیسیته، دولت ضد دین پدید آمده.
پرسش من اشاره به پروسه خلط مفاهیم ندارد. یعنی آنجا که عده ای در گام نخست، لائیسیته را مسوول همه چیز می بینند، برای در آوردن همه چیز از دل لائیسیته تلاش می کند، لائیسیته را شرط کافی و نه لازم برای حل تمام مشکلات(نظیر حقوق اقوام، زنان، کارگر، دموکراسی، فدرالیسم، محیط زیست و دهها چیز دیگر) می گیرند و در گام بعد، آشکارا پس از بن بست و سرخوردگی از ارضای همه چیز توسط لائیسیته در اثر این برداشت کج و نادرست، انگشت اتهام را به سمت اصل مفهوم لائیسیته می گیرند(به گمانم برخی هم شاید عامدانه این پروسه را طی می کنند).
این پرسش از آنجا برایمان مهم است که دخالت دولت مسلط جمهوری اسلامی ایران در همه حوزه های فردی و باورهای شخصی دهها میلیون ایرانی و سر بر آوردن یک دیو میهن خوار از حکومت اسلامی در کمتر از سه دهه، بسیاری را مجاب کرده تا شعار پایبندی دولت آزاد آینده ایران به مفهوم لاییسیته برای ضمانت وارد نشدن دولت در حوزه های فردی و باورهای شخصی مردم را سر دهند. در مقابل اما عده ای اینطور استدلال می کند که “همانطور که دولت دینی توتالیتر داریم، از دل مفهوم لائیسیته و به خاطر لائیسیته هم دولت لاییک ضد دین می تواند بیرون بیاید” و از این جهت به شدت به این مفهوم انتقاد کرده، آن را ناهماهنگ با الگوی ایران دانسته و سرانجام آن را رد می کنند.
آیا سرکوب دین و باورهای دینی شخصی افراد در دولتهایی نظیر کره شمالی، کوبا و شوروی سابق، مخالف اصل لائیسیته مبنی بر بی طرفی و نشانه تضعیف عمدی و مقابله سازمان یافته دولت در برابر ادیان و نهاد های مذهبی نیست؟ با این وجود چگونه این چنین دولتهایی را می توان وفادار به مفهوم لائیسیته دانست و نتیجه گرفت این خطر وجود دارد که از دل لائیسیته و بالاتر از آن به خاطر لائیسیته می تواند دولتی ضد دین پدید آید؟
شیدان وثیق
ممنونم از شما برای پرسش به جایی که مطرح کردهاید. در حقیقت شما خود به خوبی و راستی پاسخ به سؤالتان را دادهاید. از جمله این ملاحظه که لائیسیته در بر گیرندهی همهی مفاهیم و مقولات سیاسی نیست و نباید از آن تعریفی گستردهو فراگیر بیش از آن چه در توانایی دارد، به دست داد. چه در این صورت معنای مشخص و اصلی آن که جدایی دولت و دین باشد مخدوش و غرق در یک سری موضوعات و مباحث مختلف میشود. از جمله این که لائیسیته را مترادف با جمهوری، دموکراسی، آزادی، برابری زن و مرد، حقوق ملیتها و غیره بدانیم، گر چه بی رابطه با آنها نیست. با ارائهی تعریفِ گشاد و فراگیر از لائیسیته در واقع مفهوم آن را تا حدود زیادی به قول فرانسوی ها Banaliser (مبتذل و عامیانه) میکنیم. به عنوان نمونه میدانید که در خود فرانسه زنان تا سال 1945 حق شرکت در انتخابات را نداشتند، درحالیکه لائیسیته از چهل سال قبل در سال 1905 در این کشور برقرار بوده است. از سوی دیگر با فراگیر کردن معنای لائیسیته به یکسلسله مقولات دیگر میتوان همواره مدعی شد که لائیسیته در هیچ جا تحقق نیافته است و بنا براین ناممکن و باطل است.
اما تعریفی که در کتاب لائیسیته چیست از «لائیک» و «لائیسیته» به دست داده میشود، تعریفی که در نوشتارهای بعدی من نیز دقیقتر و کاملتر تصریح شده است، چنین است:
لائیسیته پدیداری سیاسی – اجتماعی است که بنا بر آن، دولت ( Etat, State که در زبان فارسی گاه حکومت نیز میخوانند) با در برگرفتن سه قوای مقننه، قضایی و اجرایی، مشروعیت خود را از هیچ دین یا مذهبی کسب نمیکند. شهروندان در چنین مناسباتی میتوانند آزادانه و با برخورداری از حقوق و منزلت برابر – مستقل از هر مرام یا مذهبی که دارند و یا ندارند – در ادارهی امور خود به شیوهای دموکراتیک رایزنی و مداخله کنند .لائیسیته از سه اصل تفکیکناپذیر زیر تشکیل میشود :
۱ جدایی دولت و دین: یعنی استقلال و خودمختاری دولت و بخش عمومی جامعه service public نسبت به ادیان، مذاهب، شریعتو نهادهای آنها. دولت در امر دین دخالت نمی کند و دین و دستگاه آن نیز در امر دولت دخالت نمیکند.
۲ آزادی اعتقادات دینی و مذهبی و اِعمال آزادانهی فردی یا جمعی آنها. همچنین آزادی عدم اعتقادات دینی و مذهبی.
۳ عدم تبعیض، چه مستقیم و چه غیر مستقیم، نسبت به افراد، بدون در نظر گرفتن عقاید مذهبی یا غیرمذهبی آنها.
در هر جامعهای که سه اصل فوق رعایت و اجرا شوند، میتوان از وجود «لائیسیته» و دولت لائیک نام برد .بنابر تعریف و تبیین فوق:
دولت لائیک نمی تواند دینی (تئوکراتیک) باشد. چون چنین دولتی از ادیان مستقل است. مشروعیت خود را از هیچ دینی کسب نمی کند. در قانون اساسی خود و در دیگر قوانین کشوری – قضایی، حقوقی و مدنی… – به اصول و احکام هیچ دین یا مذهبی ارجاع نمی کند و ارجاع نمیدهد.
در عین حال و بنا بر همان تعریف فوق، دولت لائیک نمی تواند ضد دین باشد. چون چنین دولتی آزادی اعتقادات دینی و مذهبی در کشور و اِعمال فردی و جمعی آنها را به رسمیت می شناسد. دولت لائیک حق دخالت در امور دین و یا نفی آن را ندارد.
پس، چنین دولتی، دولت لائیک که نه می تواند دینی باشد و نه ضد دینی، دولتی«غیر دینی» است با اصول سه گانهای که در بالا تعریف کردیم.
با توجه به تعریف فوق، بسیاری از دولتها را نمی توان به معنای واقعی لائیک به شمار آورد. من در کتاب “لائیسیته جیست؟” و در جاهای دیگر به این موضوع اشاره کردهام و نمونه هایی نیز آوردهام. از جمله، دولت اتحاد جماهیر شوروی را نمی توان، به راستی همانطور که نوشتهاید، به طور کامل لائیک دانست. این دولت، با این که مستقل از کلیسای اورتودکس روسیه و شریعت آن عمل میکرد (در حقیقت تحت انقیاد سیاسی – ایدئولوژیکی حزب واحد حاکم و دبیر کل آن قرار داشت)، ولی چون اصلهای دوم و سوم لائیسیته را رعایت نمی کرد (به طور مشخص اصل آزادیهای دینی و عدم دخالت در امور دین)، دولتی لائیک به معنای واقعی کلمه نبود. اما تا حدودی می توان همین را، این بار با تکیه بر عدم رعایت اصل اول لائیسیته، در مورد کشورهایی چون انگلستان، سوئد و حتا آلمان یا ایالات متحده آمریکا… نیز به کار برد. در این کشورها نیز چون دولت دین یا مذهب خاصی را به رسمیت میشناسد و یا به آن ارجاع میدهد و یا با کلیسای آن در مشارکت و مناسباتی معین قرار دارد – که همهاین ها نفی اصل جدایی دولت و دین است – لائیسیته به معنای واقعی کلمه وجود ندارد. از همین جهت است که این دولت ها خود را «لائیک» نمینامند و مفهومی به نام «جدایی دولت و دین» یا «جدایی دولت و کلیساها» در نظام آن ها وجود ندارد. برعکس از سکولاریسم سخن به میان می آورند. و این همان اختلاف میان این دو واژه است که من سعی کرده ام مورد توجه قرار دهم و در ادامهی این نامه نیز مورد اشاره مجدد قرار میدهم.
در تعریف از لائیسیته، گاهی از بیطرف impartial و یا خنثی neutre بودن دولت نسبت به ادیان سخن میرود. کاربرد این واژهها البته ناروا نیست اما به تنهایی نه لائیسیته را تعریف و تبیین میکنند و نه تهی از ابهام و نارساییمی باشند. به ویژه زمانی که همراه دو واژه فوق، از بهکار بردن اصل «جدایی دولت و دین» پرهیز میشود و یا تلاش میگردد که به جای این اصل از آن اصطلاحات و یا فرمولهایی دیگر استفاده شود. «بیطرفی» دولت دارای این نارسایی نیز هست که مربوط به آن جایی میشود که مذاهب گوناگون در نزاع و رقابت با هم قرار دارند و دولت نسبت به آنها خود را «بیطرف» یا «خنثی» معرفی میکند. یعنی طرف مذهبی را در برابر مذهبی دیگر نمیگیرد. مذهبی را بر مذهب دیگر برتر یا ارجح نمی شمارد. حال می دانیم که لائیسیته تنها این موضوع نیست بلکه بیش از هر چیز و مقدم بر هر چیز اصل استقلال و خود مختاری نظام سیاسی، حقوقی و اجرایی کشور نسبت به دین، شریعت و احکام آن است.
ادعای سکولار بودن جمهوری اسلامی
وارش: از آقای وثیق اینگونه می پرسیم که بارها این سخن را شنیده ایم که “اسلام دینی سکولار است” و حتی ورای آن این ادعا را هم دیده ایم که “جمهوری اسلامی نظامی سکولار است”. آیا شما هم چنین نظری دارید؟
توضیح آنکه اگر به برخی اختلاطها نظیر بسط ناصواب معنای سکولاریزاسیون، به کار بستن نادرست مفهوم آن، عدم توجه به تفاوتهای سکولاریزاسیون و لائيسيزاسيون، تفاوت ظریف سکولاریسم و سکولاریزاسیون، تن ندادن خود سکولاریزاسیون به یک تعریف آشکار و ابهامات ذاتی آن توجه کنیم، آنگاه احتمالن دیگر چندان سخت نخواهد بود که بسط ناصواب معنای سکولاریزاسیون به اشتباه یا عمد، این اجازه را بدهد که تقریبن هر نوع دولتی(از جمله جمهوری اسلامی) را پایبند به “سطحی” از سکولاریسم بدانیم. اما به نظر می رسد منطق-فرایند سکولاريزاسيون باید نشانگر حرکت همزمان به سوی دست کم چند مفهوم مشخص و دارای وجوه متفاوت اما شناخته شده ای باشد. به طوری که با نقل قول از خود شما باید گفت دست کم باید حرکت به سمت این مفاهیم را در آن دید: الف) ترك مقام و رتبه كليسايي از سوي صاحبمنصبان مسيحي و در نتيجه ترك نوع زندگي، وظايف و تكاليفِ خاصِ مربوط به كليسا و بازگشت به سده يا به نوع زندگيِ عادي و دنيوي .ب) دگرگوني و تحول در مبانيِ ناظر بر مناسبات دين و دنيا، از جمله پذيرش استقلال و خودمختاري اين دنيا در ادارهي امور سياسي، قضايي خود، در و با حضور خدا. ج) رهايش بشر از دين و مذهب و بطور كلي از هر قدرت استعلايي. د) دنيوي كردن املاك كليسا و واگذاری آن به دولت یا مالکیت خصوصی.
حال پرسش اینجاست که در جمهوری اسلامی ما کجا این مفاهیم یا دست کم حرکت به سمت آن و یا حتی از آن هم کمتر، پرهیز از ایجاد مانع توسط دولت بر سر راه حرکت به سمت این مفاهیم را می بینیم؟ جز این است که نه تنها این مفاهیم گاهی غایب است بلکه دولت، البته به معنای جمع قوه مقننه و قضاییه و اجراییه، در جمهوری اسلامی آگاهانه و با تمام امکانات گاهی روبروی این مفاهیم ایستاده است؟ به نظر می رسد مخالف بودن دستگاه دین کاری تشیع صاحب قدرت در ایران، نظام جمهوری اسلامی، آخوندهای سنتی، بنیانگذار جمهوری اسلامی(خمینی) و یا رهبر کنونی آن(خامنه ای) با این مفاهیم از جمله سکولاریزاسیون آشکار است پس من تنها نقل قولی از خاتمی که او را نماد اصلاح طلبی و میانه رویی درون چارچوب جمهوری اسلامی می دانند را می آورم که: “اصلاحاتی که ما میگوییم، از رواج سکولاریسم و افول دین در جامعه و اذهان و رفتار ایرانیان جلوگیری میکند. اصلاحات می خواهد شرایطی که باعث استقرار سکولاریسم می شود، به وجود نیاید”. نظر شما در این مورد چیست؟
همچنین آیا این نظر افرادی نظیر جناب آقای داریوش آشوری را تایید می فرمایید که: “نظام الهی نظامی است که پیغمبری میاید و میگوید از جانب خدا آمدهام و پیامی از جانب او دارم و به او ایمان میاورند و بعد جامعهای تاسیس میشود که تحت حاکمیت خداست و نمایندگان خدا بر آن حکومت میکنند اما ج.ا نمی توانسته بر این بنا تاسیس بشود… (در جمحوری اسلامی) حاکمیت با قانون خواهد بود و قانونی که نمایندگان مردم تصویب میکنند و این یعنی نظام سکولار در اساس.” و به طریق اولی سرانجام نتیجه می گیرند که “رژيم جمهوري اسلامي يك رژيم سكولاراست”. آیا نظر شما هم همین است؟ آیا این سخن که “جمهوری اسلامي يك رژيم سكولاراست” را تایید می فرماید؟
شیدان وثیق
[پرسش] شما بیشتر ناظر بر معنای پیچیده، چندگانه و پر ابهام «سکولاریزاسیون» و «سکولاریسم» و تفاوت آنها با لائیک و لائیسیته است. من تا کنون در بارهی تعاریف مختلف و چند بعدی سکولاریزاسیون و سکولاریسم و اختلافهایشان با لائیک، لائیسیزاسیون و لائیسیته مطالبی نوشتهام. از جمله در نوشتاری تحت عنوان: “مداخله ای در جدل سکولاریزاسیون در ایران. سکولاریزاسیون: زمان ها و زمینه ها“.
در جایی دیگر، در مقدمهای بر ترجمهی فارسی اعلامیهی جهانی در بارهی لائیسیته در سدهی بیست و یکم، خلاصه و چکیدهای از این جدل را باز گو کردهام که در این جا میآورم:
میدانیم که در مفهوم و مضمون – و نه فقط در واژگان – تفاوت و تمایزی میان سکولاریزاسیون و لائیسیته وجود دارد کهبار دگر توضیح کوتاه آن را در این جا بی مورد نمیدانیم.
سکولاریزاسیون در الهیات مسیحی به معنای «این جهانی» شدن چیزی است که به «آن جهان» تعلق دارد. این اصطلاح Saeculum از آغاز مسیحیت در جدال بین دو شهر: زمینی و آسمانی و دو اقتدار: خدا و قیصر، در گفتمان مسیح و کلیسای او ظاهر میشود و رواج مییابد. سپس مدرنیته و به ویژه جامعهشناسی جدید و بیش از همه جامعهشناسی دین این واژه را از الهیات مسیحی وام میگیرد و از آن فرایندی به معنای افول نقش دین در سازماندهی اجتماعی و سیاسی جامعه میسازد. در چنین مفهومی، سکولاریزاسیون نزدیک و مشابه لائیسیزاسیون و لائیسیته میشود. با این همه اما، به دلیل بار شدید دینی- مسیحی آن و تعاریف گوناگون و مختلفی که از این واژه به دست دادهاند، امروزه اکثر نظریهپردازان تصدیق کردهاند که سکولاریزاسیون در غرب فرایندی واحد و یگانه نبوده است بلکه معنا و مضمونی چندگانه و چند بُعدی دارد. سکولاریزاسیون زمانها و جنبههای مختلف و متفاوتی داشته است که فروکش سیادت سیاسی و اجتماعی دین در جامعه تنها یکی از معانی آن میباشد. در یک جمعبندی کلی، میتوان به سه معنای اصلی سکولاریزاسیون که متفاوت و تا حدی نیز متضاداند اشاره کرد.
معنای اول همانا افول سیادت دین در جامعه، پایان یافتن نقش سیاسی و اجتماعی آن در سازماندهی اجتماعی و سیاسی، خودمختاری حوزههای مختلف اجتماعی و متمایز شدن آنها از یکدیگر و سرانجام تبدیل مذهب به امری خصوصی است. سکولاریزاسیون، در این معنا، چنان که گفتیم به لائیسیته نزدیک است. از این رو گاهی لائیسیزاسیون نیز خوانده میشود. با این همه، سکولاریزاسیون، در این معنای خود، هنوز به مفهوم «جدایی دولت و دین» که در لائیسیته وجود دارد نیست. در سکولاریزاسیون، آن طور که در غرب رخ داد، کنارهگیری دین از سیادتی که در سازماندهی اجتماعی داشته است همیشه همراه با گونهای همکاری و تبانی تاریخی با دولت بوده است که موارد فراوان آن را در کشورهایی که پروتستانتیسم و لوتریسم در آن جا نقشی مهم در شکلگیری سیاسی – اجتماعی ایفا کردهاند، چون اروپای شمالی، آلمان و انگلستان میتوان نشان داد (در این باره از جمله میتوان رجوع کرد به کتاب لائیسیته چیست؟)
معنای دوم سکولاریزاسیون عبارت است از گیتی گرایی Verweltlichung هگلی یا دنیایی شدن دین. در این معنا، سکولاریزاسیون یعنی امروزی شدن دین و به طور مشخص مسیحیتی که خود را با الزامات و شرایط زمانه و جهان مادی کنونی هماهنگ و همساز میکند. دین یا مسیحیتی که خود را به رنگ روز در می آورد (هایدگر). بسیاری از منتقدان اسلامی سکولاریزاسیون در ایران و کشورهای عربی، با حرکت از این تعریف، معتقداند که اسلام چون در اساس دینی «سکولار» است یعنی به مسایل دنیوی انسانها از امور اجتماعی و اقتصادیشان تا سیاسی و فرهنگی… میپردازد، پس نیازی به سکولاریزاسیون یا سکولاریسم ندارد. اینان، در عین حال، سرسختانه با لائیسیته میجنگند و هر گز خود را لائیک که مترادف با آته میانگارند، نمینامند.
معتای سومی، سرانجام، از سکولاریزاسیون وجود دارد که از آن تحت عنوان «قضیهی سکولاریزاسیون» (بلومنبرگ) نام میبرند و عبارت است از انتقال نمادهاد، نمودارها، مضمونها و بازنماییها از حوزهی دینی و الهیات به حوزهی غیر دینی. از این نگاه دولت مدرن چیزی نیست جز سکولاریزاسیون کلیسا و یا مدرنیسم در واقع همانا مسیحیت سکولار شده است («تمام مفاهیم پر مغز نظریهی مدرن دولت چیزی جز مفاهیم الهیات سکولار یا سکولاریزه شده نیستند» – کارل اشمیت.)
بنابراین با توجه به ناروشنیو ابهام در معنای سکولاریسم و بارِ شدید تاریخیدینیمسیحی این واژه (ژاک دریدا، مارسل گوشه، کارل اشمیت، ماکس وبر…)، ما برای تبلیغ و ترویج آن چه که خروج از دینسالاری یا جدایی دولت و دین مینامیم، از مفاهیمی چون لائیک و لائیسیته استفاده میکنیم که در تبیین و تعریف خود از روشنایی و یگانگی بارزی برخوردار می باشند.
من در نوشتارهای دیگری توضیح دادهام که چرا نزد بخشی از اپوزیسیون ایران – گاه به دلیل مقاصد سیاسی و نظری خاص – تنها بر سکولاریسم تاکید میشود و از بردن نام لائیسیته و لائیک احتراز می شود (*: به اینجا هم می توانید رجوع کنید- توضیح از من است-) . به باور من، این پرهیز از به کار بردن واژه لائیسیته، واژهای که به همانسان اصطلاحی «خارجی» است که سکولاریسم واژهای غربی است، تنها به دلیل نا آشنایی بخشهای بزرگی از اپوزیسیون ایران با مفهوم لائیسیته که پدیداری فرانسوی است و در زبانهای آنگلوساکسونی یا آلمانی… یافت نمی شود، نیست. (البته فراموش نکنیم که «سکولاریزاسیون» نیز اصطلاحی فرانسوی است که بعدها وارد زبان آلمانی و سپس انگلیسی با تبدیل آن به سکولاریزم… میشود). به نظر من انصراف بخشی از اپوزیسیون ایران – اپوزیسیون مذهبی، ملیمذهبی، ملی، «سبز»، اصلاحطلبِ راست و یا حتا چپ – از بهکاربردن واژههای «لائیک» و «لائیسیته» در ادبیات و دیسکور سیاسیشان، بیش از هر چیز ناشی از موضع سیاسی خاصی است. موضعی که میخواهد، تحت لوای نام پرابهام «سکولاریزم»، از طرح صریح «جدایی دولت و دین» به معنایی که در سه اصل لائیسیته و بویژه در اصل اول آن وجود دارد، به گونهای سر باز زند. بدین سان ابهام سکولاریسم در خدمت اپوزیسیونی قرار میگیرد که میخواهد اصل جدایی دولت و دین را در پردهی ابهام باقی گذارد.
بحث مربوط به “اسلام، دینی سکولار است” یا “جمهوری اسلامی سکولار” که شما – به راستی با حرکت از یکی از تعاریف سکولاریزاسیون – از موضع تعارض نظام دینسالاری با سکولاریسم، مورد تأمل قرار دادهاید، جنبهی دیگری از جدل سکولاریزاسیون است. من این موضوع را هم در کتاب لائیسیته چیست؟ و هم در مداخله ای در جدل سکولاریزاسیون در ایران مورد بحث قرار دادهام. تنها آقای آشوری نیست که نظام جمهوری اسلامی را نظامی سکولار می شناسد بلکه پیش از آن آقای جواد طباطبایی (رجوع کنید به بخش دوم کتاب لائیسیته چیست تحت عنوان نقدی بر نظریه پردازیهای ایرانی در باره ی لائیسیته و سکولاریسم) با توضیح و دقت بیشتری مطرح کردهاند. روشنفکر دینی مصری، حسن حنفی، نیز خیلی پیشتر از «اسلام در ذات خود دینی است سکولار» سخن گفته است.
همهی این تفاسیر به طور کامل در اشتباه نیستند. اینها در واقع از تعریفها و معناهای پرابهام، غامض، مختلط، چندگانه و گاه متضادی که در خودِ مفهوم سکولاریزاسیون نهفتهاند، بر میآیند. از جمله از یکی از معناهای تاریخی سکولاریزاسیون. آن معنایی که «دنیوی» و «اینجهانی» شدن امر مقدس چون خود دین و به ویژه مسیحیت است. مسیحیتی که در ابتدای پیدایشاش با بغرنج انتخاب میان دو دنیا، در نزد مسیح، اقدیس پل و سپس اقدیس آگوستن مواجه بود…: امر خدا و امر قیصر!. در حقیقت مسیحیت، با اعلام تجسد خدا در انسان (مسیح) و سپس پروتستانتیسم با ارزشگذاری بر امور زمینی و تولید چون کاری مقدس، به کامل ترین وجهی بر حل تضاد فوق به نفع «دین زمینی» پایان میبخشند.
سکولاریزاسیون در یکی از معانی آن، در معنای تکوین دولت مدرنِ رها شده از قیمومیت دین و کلیسا (روحانیت)، بدون شک، همان طور که شما نیز در نامهتان توضیح میدهید، آشکارا با نظام جمهوری اسلامی در تضاد است. اما معنای دیگر سکولاریزاسیون که دنیوی شدن دین است، جنبهای که به طور یکجانبه و به تنهایی مورد توجه حنفی، طباطبایی، آشوری و امثال آنها قرار گرفته است، نیز قابل تأمل است. هر کس با استناد به یکی از معانی سکولاریزاسیون می تواند کم و بیش به نتایج مختلفی برسد. گو این که به هر حال امروزه بیش از همه معنای نزدیک به لائیسیته سکولاریزاسیون رایج است. در نتیجه نمیتوان، هم چون آقای آشوری، تنها با اتکأ به یکی از معناهای سکولار، نظامی که قانون اساسیاش بر پایه حاکمیت مطلقه و بلامنازع دین بر قوانین کشوری و بر همهی امور اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و غیره استوار است را «سکولار» نامید.
با این همه، من در همان کتاب لائیسیته چیست؟، متذکر شدم که: به علت ابهام سکولاریزاسیون و چند معنایی این مقوله که جنبهی «دینی» آن (دنیوی شدن دین، رتق و فتق امور دنیا توسط دین – این پارانتز را در این جا باز می کنم» یکی از مبانیاش به شمار میرود، مسالهانگیز مناسبات دولت و دین در جهان اسلام (و در ایران) را نمیتوان، صرفاً با سلاح مفاهیمی چون سکولاریسم و سکولاریزاسیون حل و فصل کرد. از این رو است که، به باور من، در حوزه ی مناسبات دولت و دین و مسالهی «جدایی» آن دو، جدل با سلاح مفهومی «لائیسیته» و از سنگرِ مفهمومی لائیسیته، بسی کاراتر و بُرندهتر است (ص 185 – 186)
پا نوشته:
تاکیدها در پاسخهای آقای وثیق (کلمات پر رنگ) از ایشان است.
آدرس تارنمای جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران