مشارکت اجتماعی زنان در دوره مشروطه

woman 01اکرم شایگانی

تا قبل از دوران قاجاریه از حرکت جمعی زنان و نقش آنها در تحولات اجتماعی ـ سیاسی اطلاعات مورد استنادی وجود ندارد. چند موردی که در کتابهای تاریخی آمده است، مربوط به نقش آنها در حمایت از سربازان در جنگ با دشمنان است. برای مثال، در جنگهای طولانی ایران و عثمانی در زمان صفویه، زنان آذربایجان لباس جنگ پوشیده و وارد میدان می‏شدند. همین که قشون عثمانی به شهر حمله می‏آوردند، زنانی که در شهر مانده بودند از بالای بام بر سر آنها آب جوش می‏ریختند (صابری شمیرانی، مشارکت سیاسی زنان در ایران).

در دوران قاجاریه، آغاز حرکت جمعی و مشارکت زنان را باید به دو دوره تقسیم کرد. نخست دوره‏ای که زنان به علل نارضایتی‏های سیاسی ـ اجتماعی ناشی از ضعف دولت در برابر دولت های استعمارگر خارجی و حکومت استبدادی داخلی به دنبال مردان و به هدایت و تشویق و تأیید آنها به نهضتهای اجتماعی پیوستند و به طور مؤثری در این راه کوشیدند. آنها در این راه، از هدفهای مردان پشتیبانی می‏کردند و خواسته‏های مشخص نداشتند (مانند نهضت تنباکو و نهضت مشروطیت)

در دومین دوره، زنان به فعالیت جداگانه در زمینه مسائل خاص خود پرداختند که حاکی از تحول و پیشرفت این حرکت است و نشان می‏دهد که زنان در این مرحله آگاهی بیشتری یافته و به عنوان یک گروه اجتماعی مؤثر فعالیت می‏کنند. اما حرکت اخیر، بر خلاف گذشته، از تأیید و همراهی کامل مردان برخوردار نبود و مخالفان با این گونه فعالیت‏های زنان دست به دشمنی زده و این حرکت را گاه دچار مشکل می‏کردند. البته، این مخالفتها اصولا به این سبب بوده که حرکت زنان را بدعت می‏دانستند. در واقع، جامعه پذیرای چنین جهشی نبود، (مانند تشکیل مدارس، چاپ روزنامه) (منصوره اتحادیه، بیداری زنان: تاریخچه مشارکت زنان در نهضت مشروطیت، مجموعه مقالات اولین سمینار مشارکت اجتماعی زنان).

نخستین حرکت ملی در دوره معاصر پس از شکست ایران در جنگها با روس، جنبش خود جوش مردم تهران در دفاع از زنان گرجی مسلمان شده‏ای بود که سفیر خودخواه و مستبد روس با سماجت هرچه تمامتر می‏خواست با تفسیر یکی از مواد معاهده ترکمانچای آنها را از شوهران و فرزندان خود جدا کرده و با تغییر مجدد مذهب روانه گرجستان سازد. این عمل نزد مسلمانان نوعی تجاوز به ناموس ملی و مذهبی بود و به همین دلیل، مورد اعتراض مردم قرار گرفت. زنان تهران در این روز شور و حرارت زیادی از خود نشان دادند و تا آخرین دقیقه‏ای که هیاهوی مردم در خراب کردن سفارت روس و کشت و کشتار ادامه داشت آنها نیز از پای ننشستند.

در تظاهرات دیگری که مردم تهران در دفاع از امیر کبیر برپا ساختند، زنان شرکت فعالی داشتند. درخشان‏تر از هر دو واقعه یاد شده، اتحاد و همبستگی‏شان در جنبش تحریم تنباکو بود. در اواخر سلطنت نیم قرنی ناصر الدین شاه که امتیازات فراوانی به خارجیان داده شد، توتون و تنباکو در انحصار یک کمپانی بیگانه درآمد. مردم و حتی زنان دربار، در این جهاد ملی به دستور پیشوای مذهبی خود، مرحوم میرزای شیرازی، شرکت کردند. زنان حرم هم قلیانها را شکستند و در مقابل اوامر صریح و قدرت مطلق ولی نعمت خود مقاومت کردند. این پافشاری بجایی رسید که دولت ناچار امتیاز توتون و تنباکو را لغو کرد (بدر الملوک بامداد، زن ایرانی از مشروطیت تا انقلاب سفید).

همچنین قبل از مشروطه وقایعی (مانند قحطی یا نارضایتی‏های ناشی از گرانی) رخ داد که تظاهراتی را از سوی زنان با تشویق مردان، در پی‏داشت. آنچه در آن زمان تازه به نظر می‏رسید آن بود که زنان در آن فضای انقلابی در تظاهرات سیاسی شرکت می‏کردند.

زنان ایران در نهضت مشروطیت که جامعه ایران را تکان داد، تنها و بی‏اعتنا و منفعل نبودند، بلکه همانند مردان به جنب و جوش درآمدند، به طوری که باید گفت از این تاریخ بیداری واقعی زنان آغاز شد.

woman 01

به گفته محققان، جنبش زنان در ایران با انقلاب مشروطه آغاز و اوج می‌گیرد. در دوره قبل از مشروطه هیچ حقی برای زنان وجود نداشته، ازدواج کودکان و ازدواج‌های اجباری بسیار رایج بود. شوهر می توانست هر موقع بخواهد همسرش را طلاق دهد، زنان حق رأی نداشتند و نمی توانستند هیچ منصب سیاسی اختیار کنند. در عرف عمومی سوادآموزی زنان برخلاف حکم صریح اسلام و خطری برای جامعه بود. بدین ترتیب تا سال ۱۳۰۴ تنها ۳ درصد از کل زنان ایران با سواد بودند.

سازمان‌های زنان در دوره مشروطه

سابقه سازمان‌های غیردولتی زنان در ایران نیز به اواخر دوره قاجاریه و انقلاب مشروطه باز می‌گردد. بحران‌های اجتماعی حاصل از تشتت سیاسی و جنگ جهانی اوّل مانند بیماری‌های اپیدمیک، قحطی و بیکاری باعث می‌شد تا زنان به صورت گروهی درصدد رفع مشکلات برآیند و مؤسسات خیریه را تأسیس نمایند. از جمله می‌توان «مؤسسه خیریه ائمه(س)» و «انجمن خیریه بانوان ارامنه» اشاره نمود که حدود ۱۰۰ سال پیش تأسیس شده‌اند. از جمله مشکلات دیگر آن زمان مسئله آموزش و تأسیس مدارس دخترانه بود که زنان مجبور بودند جلسات آموزش و تشکل‌ها را به صورت مخفیانه در منازل خود برگزار نمایند در دوران انقلاب مشروطه نیز زنان دارای تشکل مستقل سیاسی به نام «اتحادیه غیبی زنان» و یک تشکل اجتماعی به نام «انجمن مضررات وطن، انجمن نسوان ایران» بودند. هر چند در نظام بسته و مردسالارانه دوره قاجاریه و عرف جامعه آن روزگار زمینه پذیرش زنان در اجتماع را محدود می‌نمود امّا در دوره احمدشاه دولت مجبور به تأسیس «اداره معارف نسوان» شد تا به امور آنان رسیدگی نماید در همین زمان حضور و عضویت بانو صفیه یزدی در مقام مجتهد در هیأت نظارت بر قانون اساسی بسیار حائز اهمیت بوده است(مریم فرهمند، سازمان های غیر دولتی زنان)

زنان و انقلاب مشروطیت

در اوایل انقلاب مشروطه یعنی در اواخر دهة ۱۲۷۰ و اوایل دهة ۱۲۸۰ زنان فعال غالباً متأثر از رهبران مذهبی بودند. بعدها به ویژه پس از سال ۱۲۸۵ حرکت زنان محسوس‌تر و مستقل‌تر شد. زنان انجمن ها و دوره‌های خاص خود را برپا کردند. این نوع روابط و دورهم جمع شدن‌های رسمی و غیررسمی زنان را به تدریج نسبت به مسئولیت های اجتماعی‌شان اگاه می کرد. شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد زنان ایرانی شرکت‌کننده در مراحل نخست جنبش زنان از کسانی بودند که خانواده‌های شان جزء روشنفکران ملی گرا محسوب می‌ گردند. برای نمونه صدیقه دولت‌آبادی نخستین مدیر مسئول نشریه‌ای زنانه، یعنی (زبان زنان) خود یکی از اعضای بنیانگذار انجمن مخدرات وطن بود که از سال ۱۲۹۰ تأسیس شد. بانو امیر صحی ماه سلطان یکی دیگر از فعالان به ویژه در عرصة سوادآموزشی زنان بود. وی همچنین از اعضای انجمن مخدرات وطن بود هم‌چنین محترم اسکندری، سازمان اصلی جمعیت نسوان وطن خواه، در خانواده‌ای مشروطه طلب بزرگ شده بود (منصوره اتحادیه، همان).

ویژگی‌های مشارکت زنان در دوره مشروطه

شماری از مردان و زنان در نقاط مختلف کشور نارضایتی عمومی‌شان را نسبت به شرایط نابسامان زنان ابراز کردند و اشعار و نوشته های تعدادی از فعالان زن آن دوره به روشنی بیانگر عدم رضایت‌شان نسبت به تصویر زن در جامعه است.

فعالیت‌های مستمر با وجود مخالفت‌های بسیار از فعالیت‌های مربوط به حقوق زنان در‌ آن دوره به سه شکل در شهرها انجام گرفته است:

۱- انتشار نشریات زنان (همانند دانش، شکوفه، زبان زنان، نامة بانوان، عالم نسوان، جهان زنان)

۲- شکل دهی سازمان‌های زنانه (برای مثال انجمن حسریت زنان، انجم مخدرات وطن، جمعیت پیک سعادت با جمع انقلابی نسوان …..)

۳- گشایش مدارس دختران

جنبش زنان ایران در دهة ۱۳۰۰ و ۱۳۱۰ با هدف ارتقای سواد زنان دست به کار شد. فعالان ایرانی بر ضرورت تحصیل زنان متمرکز شدند. نشریات آن‌ها پیوسته براهمیت سوادآموزی زنان تأکید می‌کردند. این جنبش با ویژگی غیر طبقاتی خود معتقد بود که تحقیقات سبب می‌شود زنان از باورهای خرافی دست بردارند زیرا تحصیل دانش به آنان توان و قدرتی می‌بخشد تا بتوانند از رسم و رسومات اجتماعی که فرودستی آنان را تثبیت می‌کند سرباز زنند.

ضعف اصلی جنبش زنان در ایران این بود که زنان فعال در این جنبش، انرژی و وقت بسیاری را صرف اعتراض می‌کردند در حالی که برای گسترش و سازمان‌دهی فعالیت‌هایشان در سطح جامعه وقت کمی می گذاشتند. ایجاد تغییر در تصویری که زن در جامعه وجود دارد درازمدت است و این تغییر به ایجاد شبکه‌ای در سطح ملی برای فعالیت و ایجاد ارتباط نیاز دارد تنها راه گسترش جنبش از طریق سیستم عملکرد منسجم و مبتنی بر واقعیت‌های موجود امکان‌پذیر است.

تاریخ نگاری جنبش زنان در دوره مشروطه

۱. سال ۱۳۱۲ هجری قمری عده‌ای از زنان با تجمع در صحن حرم حضرت عبدالعظیم به گرانی نان و گوشت اعتراض کردند.

۲. اولین مدرسه دخترانه ایران سال ۱۳۲۴ هجری قمری توسط بی‌بی‌ خانم استرآبادی تأسیس می‌شود. (بی ‌بی خانم در عین حال به تحقیق عمران صلاحی اولین زن طنزنویس ایرانی هم است.)

۳. بهار سال ۱۳۶۶ هجری قمری انجم نسوان، لایحه‌ای به یکی از وکلای مجلس شورای ملی تقدیم می‌کند که در آن تقاضا می‌شود که تجمعات زنان به رسمیت شناخته شود. مجلس حق تجمع آنان را می‌پذیرد اما از آنها به طور علنی حمایت نمی‌کند.

۴. سال ۱۲۸۵ هجری شمسی تعدادی از زنان، کفن پوشیده و ضمن سینه‌زنی و نوحه‌سرایی بازارها را تعطیل کردند. این حرکت به پشتیبانی از علما برای بست نشستن در قم و اعتراض به دولت انجام شد.

۵. دی ماه ۱۲۸۶ هجری شمسی میتینگی از زنان در تهران تشکیل شد که در آن ۱۰ ماده از خواسته های زنان به تصویب رسید، از جمله این خواسته‌ها تأسیس مدارس دخترانه بود.

۶. انجمن حریت زنان در سال ۱۳۲۵ هجری قمری به همت صدیقه دولت‌آبادی، میرزاباجی خانم، نواب سمیعی، منیره خانم و گلین خانم موافق تشکیل شد. دختران ناصرالدین شاه افتخارالسلطنه و تاج السلطنه نیز از اعضا این انجمن بودند. در این انجمن برخلاف انجمنهای مشابه، مردان فقط به اتفاق همسر یا دختر خود اجازه شرکت در جلسات را داشتند. صدیقه دولت آبادی چندبار به خاطر فعالیتهایش دستگیر شد که یکبار هنگام دستگیری وی، رئیس نظمیه گفت: «خانم شما صد سال زود به دنیا آمده ای» صدیقه دولت آبادی در پاسخ گفت: «آقا من صد سال دیر متولد شده ام اگر زودتر به دنیا آمده بودم نمی گذاشتم زنان چنین خوار و خفیف و در زنجیر شما اسیر باشند».

۷. در سال ۱۳۲۸ هجری قمری انجمن مخدرات وطن از اولین انجمنهای زنان به همت بانو آغابیگم دختر شیخ هادی نجم آبادی تاسیس شد. صدیقه دولت آبادی و تنی چند عضو این انجمن بودند.

۸. سال ۱۳۲۹ هجری قمری از طرف انجمن مخدرات وطن تظاهرات بزرگی در اعتراض به اولتیماتوم دوم روسها در مقابل مجلس شورای ملی برپا شد. در این گردهمایی هزاران زن بر روی چادر کفن سفید پوشیده بودند که روی کفن جمله یا مرگ یا استقلال نوشته شده بود.

۹. در سال۱۲۹۷ شمسی برای اولین بار در ایران اداره تعلمیات نسوان تاسیس شد و از پی آن مدارس دولتی برای زنان آغاز به کار کرد.

۱۰. فروردین سال ۱۳۰۱ شمسی، صدیقه دولت آبادی به آلمان رفت و در کنگره بین المللی زنان در برلین شرکت کرد. او اولین زنی است که به نمایندگی از زنان ایران در یک کنگره بین المللی شرکت کرد.

۱۱. در ۱۸ اسفند ۱۳۰۱ شمسی، انجمن پیک سعادت نسوان در انزلی برای اولین بار روز جهانی زن را برگزار کرد.

۱۲. جمعیت نسوان وطن خواه در سال ۱۳۰۲ شمسی توسط گروهی از بانوان تشکیل شد که اولین قدم آن تاسیس کلاس اکابر برای زنان بود. یکی از شروطی که دولت برای برگزاری این کلاس قرار داده بود این بود که زنان باید متعهد شوند هنگام نوشتن نامه اسرار خانوادگی خود را برملا نسازند.




بی‌توجهی به “محیط زیست سالم”

clean earth_01گفت‌وگوی بهنام دارایی‌زاده از رادیو زمانه  با مهرداد درویش‌پور 

اگر روشنفکران و نیروهای آگاه، به‌طور جدی روی مسئله‌ آلودگی‌های محیط زیستی تمرکز می‌کردند و خطرات ناشی از آن را به طور روشن‌ و فراگیر در اذهان عمومی جا می‌انداختند  و اگر تمام رسانه‌های فارسی‌زبان پیرامون آلودگی هوای تهران تمرکز می یافتند ممکن بود شاهد حرکت اعتراضی اجتماعی در این زمینه روبرو باشیم. اما هم ورشنفکران و هم رسانه ها به‌ندرت روی مسئله محیط زیست  در ایران تمرکز می‌کنند.

بهنام دارایی‌زاده – امروزه برخورداری از “محیط زیست سالم” به‌عنوان یکی از مصادیق اصلی “مجموعه حقوق بشر”، به ویژه در گستره حقوق موسوم به نسل سوم شناخته می‌شود. تاکنون چندین سند و کنوانسیون مهم بین‌المللی در این زمینه نوشته شده و فعالان محیط زیستی نیز سعی می‌کنند به‌طور مدام، دولت‌ها را در این عرصه تحت فشار قرار دهند.

به‌رغم اهمیت این مسئله و نیز شرایط بسیار بحرانی محیط زیست در برخی مناطق ایران، به نظر می‌رسد مردم ایران حتی در توسعه‌‌یافته ترین مناطق شهری (مانند تهران که به‌طور روزمره با خطر محیط زیست آلوده و آلودگی کشنده‌ هوای تهران مواجه‌اند)، نسبت به این مسئله حساسیت و توجه لازم را ندارند. به گونه‌ای که در طول چند سال اخیر، شاهد هیچگونه حرکت اعتراضی منسجم و گسترده‌‌ای، حتی در قالب بیانیه‌های معمول اینترنتی نیز نیستیم.

در گفت‌وگو با دکتر مهرداد درویش‌پور، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در استکهلم، این مسئله را با او در میان گذاشته‌ایم و ابتدا از او پرسیده‌ایم: عامل اصلی بی‌توجهی مردم ایران، به‌ویژه روشنفکران و کنشگرانی که خود را فعال اجتماعی یا حقوق بشر تعریف می‌کنند چیست؟

مهرداد درویش‌پور: تا آنجا که به نقش روشنفکران برمی‌گردد، اصولاً یک دوره طولانی روشنفکران ایران تحت تأثیر اندیشه‌های چپ، مبارزات اجتماعی، طبقاتی و انسانی را فوق‌العاده مهم‌تر می‌دانستند و بنابراین توجه به محیط زیست را یک مسئله‌ “لوکس” تلقی می‌کردند و معتقد بودند زمانی که “فقر فزاینده و شکاف‌های طبقاتی” وجود دارد، پرداختن به مسئله “محیط زیست”، نوعی طفره رفتن از مسائل اصلی و واقعی‌تر جامعه است.

روشنفکران راست نیز از آنجایی که به پروژه‌ صنعتی شدن و توسعه‌ صنعتی و ‌ پیشرفت بیشتر علاقه داشتند، توجه به محیط زیست را نوعی عامل بازدارنده در “ایدئولوژی پیشرفت” می‌دانستند و کماکان نیز این چنین می‌اندیشند.

به این معنا، دو گروه اصلی جامعه‌ روشنفکری ایران، به مسئله‌ “هارمونی انسان با طبیعت” و مسئله‌ مقابله با آلودگی‌های محیط زیست توجه کافی نداشته‌اند. من یادم هست زمانی که سال ۸۷-۸۶ میلادی برای اولین‌بار به اهمیت توجه جنبش‌های ترقی‌خواه به محیط زیست در کنار مسئله‌ عدالت اجتماعی، دموکراسی، فمینیسم و رفع‌ نژادپرستی و تبعیض قومی اشاره کرده بودم، با موجی از انتقاد روبه‌رو شدم.

بنابراین، گفتمان روشنفکرانه چه تحت تأثیر”ایدئولوژی پیشرفت”، یعنی ایدئولوژی راست و چه تحت تأثیر مقوله “عدالت اجتماعی”، یعنی ایدئولوژی چپ، به مسئله‌ طبیعت و هارمونی انسان با طبیعت کمتر توجه دارند و همین امر نیز یکی از اسباب به حاشیه رانده شدن “ذهنیت محیط زیستی” در جامعه ایران شده است.

علاوه بر نقش روشنفکران و گفتمان حاکم روشنفکری، باید به واقعیت دیگری نیز توجه کرد. واقعیت این است که در سایر جوامع نیز دغدغه‌های “محیط زیستی” و “آگاهی محیط زیستی” در جاهایی رشد کرده است که از درجه‌ “توسعه‌ صنعتی” بالایی برخوردار بوده‌اند. فراموش نباید کرد که توسعه‌ صنعتی بالا، مسئله‌ محیط زیست را خودبه‌خود به مسئله‌ جدی‌تر برای جامعه تبدیل می‌کند.

مسئله مهم‌تر  این است که در کشورهای پیشرفته‌ صنعتی، در جاهایی که مردم از یک رفاه نسبی برخوردارند، زمینه مناسب فراهم می‌شود تا مردم به‌جای این که تنها به “نان شب” خود بیاندیشند، به مسئله‌ آلودگی محیط زیست، مقابله با آن و حفظ هارمونی انسان با طبیعت نیز بیاندیشند.

در ایران اما، واقعیت این است که که ما با نوعی “بی‌رحمی خشن روابط انسانی” روبه‌رو هستیم؛ ازجمله با فقر فزاینده . در واقع این شکاف‌های گوناگون اجتماعی باعث می‌شود مردم به راستی به نان شب‌شان بیاندیشند، به دیکتاتوری و سرکوب بیاندیشند. در نتیجه مسئله‌ محیط زیست در شرایطی که مردم از تأمین نان شب‌ خود عاجزند، به راستی، صورت و شکلی لوکس به خود می گیرد.

در چنین شرایطی، نه روشنفکر جامعه به‌طور جدی به این مسئله می‌اندیشد، نه دولت به محیط زیست توجه دارد و نه این فقر فزاینده و عدم توسعه صنعتی، اجازه می‌دهد که محیط زیست، دغدغه مردم شود. از سویی دیگر، سیاست انزواجویانه‌ دولت جمهوری اسلامی نیز خود مانع دیگری است؛ این سیاست جلوی انتقال آگاهی‌های جهانی و امکان همکاری بین‌المللی در راستای مقابله با مشکلات محیط زیستی در کشور را گرفته است.

ولی این طور به نظر می‌رسد که در سطح محلی و بومی، شاهد برخی از حرکت‌های موردی هستیم. مانند حرکت‌های اعتراضی که در تابستان همین امسال در مناطق آذری‌‌نشین ایران نسبت به خشک شدن دریاچه‌ ارومیه صورت گرفت. در تحلیل چنین نمونه‌هایی، به نظر شما این عامل “قومیت” است که تعیین کننده است یا حساسیت نسبت به مسائل زیست‌محیطی بومی؟

همان طور که مسئله‌ “خودآگاهی قومی” ( و یا اتنیکی) در جامعه در حال رشد است، درجه ای از “آگاهی محیط زیستی” نیز به تدریج در جامعه در حال شکل‌گیری است. اشاره‌ و مسئله من این بود که چرا این گفتمان همگانی نشده است؟

در مورد دریاچه‌ ارومیه، به دو دلیل به سرعت حساسیت ایجاد شد: دلیل نخست این که دریاچه ارومیه به‌طور خاص، جمعیت آذری کشور را  به حرکت در آورد. یعنی در این جریان، “انگیزه‌ اتنیکی” بالا بود و هموطنان آذری ما احساس ‌کردند که “نابودی دریاچه ارومیه” می‌تواند به‌طور جدی موقعیت مناطق پیرامونی را از چیزی که هم‌اکنون هست ، به مراتب وخیم‌تر کند.

دوم این که نابودی دریاچه‌ ارومیه در زمره آن مواردی است که پیامدهای فوری اقتصادی- نه فقط محیط زیستی- دارد و از این نظر، یک نوع دل‌نگرانی بی‌واسطه را در افکارعمومی مردم منطقه ایجاد کرد. واقعیت این است که جامعه با آن دسته از مسائل محیط زیستی که بازتاب و پیامد‌هایش فوری نیست، خیلی درگیر نمی‌شود. یک نمونه‌ دیگر آن، همین مسئله‌ آلودگی هوای تهران است.

تهران یکی از خطرناک‌ترین و آلوده‌ترین شهرهای جهان شناخته می‌شود. قاعدتاً اگر یک “آگاهی محیط زیستی” درخوری وجود داشت، باید اعتراض‌های جدی علیه این پدیده صورت می‌گرفت، اما همانطور که اشاره کردم در اینجا نه عامل اتنیکی نقش دارد و نه ایرانیان احساس می‌کنند که این “آلودگی محیط زیست “به طور مستقیم بر سرنوشت و زندگی اقتصادی‌شان تاثیر می‌گذارد.

به گمان من، اگر به راستی مردم آگاه بودند که مسئله آلودگی‌های محیط زیستی تا چه اندازه به مرگ و میر و نابودی‌شان منجر می‌شود، شاید افکار عمومی حساسیت بیشتری به‌خرج می‌داد و فشار بیشتری نیز برای بهبود شرایط محیط زیست کشور ازجمله آلودگی هوای تهران در جامعه دیده می‌شد.

ولی این طور به نظر می‌رسد که مردم تهران به‌طور خیلی ملموسی با این مسئله درگیر هستند. به این معنا که هر شهروند تهرانی در این شهر ۱۲-۱۰ میلیونی، به‌طور روزمره با مسئله‌ آلودگی کشنده هوای تهران مواجه است. پرسش مشخص من این است که چرا مردم تهران به رغم این آگاهی عینی، اعتراض خاصی ندارند؟ حتی در میان روشنفکران و فعالان اجتماعی نیز حرکت مشخصی- در قالب‌های مدنی- دیده نمی‌شود؟

در ایران در زمینه‌ مسائل سیاسی، برگزاری انتخابات، یا حتی مشکلات اقتصادی مربوط به کارخانه‌ها و… ما شاهد اعتراض‌هایی بوده‌ایم؛ مانند اعتراض‌های زنان بر سر مسائل حقوقی‌شان، اعتراض‌های کارگران برای دستمزدهای عقب‌افتاده یا دشواری‌هایی که در کارخانه‌ها با آن مواجه هستند و یا جنبش همگانی و عمومی‌تر موسوم به جنبش سبز بر سر مسئله‌ حق رأی و غیره.

به این معنا، می‌توان گفت جامعه ایران در زمینه‌هایی که جنبه‌ اقتصادی، اجتماعی یا جنبش‌های اجتماعی دارد، واکنش فعال‌تری دارد. مسئله اصلی، همان سطح “آگاهی‌های محیط زیستی” است. واقعیت این است که آگاهی محیط زیستی در جامعه ایران پایین است.

مردم می‌دانند آلودگی هوای و محیط زیست در تهران دارد سر به فلک می‌زند، اما از آن دانش محیط زیستی برخوردار نیستند که بدانندحال چه کار باید کرد؟ مثلاً باید اعتراض کرد هوای تهران آلوده است؟به فرض باید رفت و تظاهرات کرد؟ چه باید گفت؟

من فکر می‌کنم هنوز گفتمان محیط زیستی در جامعه آنقدر قوی نیست. به‌رغم این که تهران یکی از آلوده‌ترین شهرهای جهان است، هنوز این آگاهی محیط زیستی تبدیل به یک نیروی اجتماعی نشده است و همین امر نیز باعث می‌شود “جنبش اجتماعی” شکل نگیرد.

در این میان، دو عامل می‌توانست توجه‌ افکار عمومی را به حدی برساند که شاهد اعتراض‌های دسته‌جمعی باشیم: نخست اینکه، اگر روشنفکران و نیروهای آگاه، به‌طور جدی روی مسئله‌ آلودگی‌های محیط زیستی تمرکز می‌کردند و خطرات ناشی از آن را به طور روشن‌ و فراگیر در اذهان عمومی جا می‌انداختند، مسئله به گونه‌ای دیگر مطرح می‌شد. به گونه‌ای که ممکن بود شاهد یک حرکت اعتراضی اجتماعی باشیم. دوم اینکه اگرچه رسانه‌های رسمی کشور در این زمینه سعی می‌‌کنند تا آنجا که ممکن است سکوت کنند، اما این همه رسانه‌ فارسی‌زبان در خارج کشور وجود دارد، اما به‌ندرت روی مسئله محیط زیست تمرکز می‌کنند.

یک لحظه تصور کنید به جای این که صرفاً “رادیو زمانه” درست امروز و در این لحظه به این مسئله بپردازد، تمام رسانه‌های فارسی‌زبان در عرض یک‌ماه، پیرامون آلودگی هوای تهران تمرکز می یافتند. به گمان من تمرکز بین‌المللی رسانه‌ها روی مسئله‌ای با این میزان از حدت و شدت، می‌تواند افکارعمومی را شکل دهد. به طوری که به دنبال آن شاهد یک “آگاهی محیط زیستی” باشیم. نوعی آگاهی که بتواند حرکت‌های محیط زیستی را در ایران و به ویژه در تهران (با توجه به مسئله جدی آن) رونق و گسترش دهد.

در حال حاضر، هنگامی که شاهد نوعی بی‌تفاوتی در روشنفکران و حتی در رسانه‌ها هستیم و هر شهروند به تنهایی گله می‌کند و در نهایت نیز سعی می‌کند به طور فردی راهی برای مقابله بجوید، راه به جایی نمی‌بریم. شهروندان گاهی در ایران سعی می‌کنند زیاد بیرون نروند و خانه‌نشین شوند، یا کارهایی دیگر از همین قبیل.

“حرکت‌های جمعی”، زمانی شکل می‌گیرند که یک آگاهی اجتماعی و یک دانش درخور و یک نوع حساسیت لازم وجود داشته باشد. نقش رسانه‌ها و روشنفکران در این زمینه به شدت برجسته است. این امری است که در زمینه “آلودگی‌های محیط زیستی” و “دسترسی به محیط زیست سالم”، در ایران دیده نمی‌شود.

به نقل از رادیو زمانه ۱۰/۰۷/ ۱۳۹۰

 




“دروغ، تبلیغات و مصرف تخدیر کننده”

rafigh shami_01رفیق شامی نویسنده سوری، آلمانی در باره شهر زادگاهش دمشق، سلطه سرویس های اطلاعاتی مخفی و امید نو.

… در سوریه فساد اداری ابعادی غیر قابل مقایسه در سطح جهان، صرفنظر از روسیه، به خود گرفته است. روستائی زادگان تهی دست – برادران، پسر عموها و برادران همسر رئیس جمهور – به سن سی سالگی نرسیده میلیاردر شده اند، اما دانشمندان دارای درجه دکترا و متخصصین کمپیوتر مجبورند جهت امرار معاش تاکسی برانند. جرقه ای که در تونس زده شد به سوریه هم منتقل شده است. اما سوری ها می دانستند که رژیم سرکوبگراست، از این رو اولین تظاهر کنندگان متواضعانه خواستار مبارزه با فساد اداری و مجازات سازمان های امنیت سرکوبگربودند. این برای بشار الاسد یک شانس تاریخی بود، اما او دستور تیراندازی به تظاهر کنندگان وشکنجه وحشیانه زندانیان حتا کودکان را صادر کرد.

روزنامه اخبار لوبک(ل. ن): در مجموعه داستان ” زنی که همسر خود را در بازار مکاره فروخت” دمشق را “زیباترین شهر جهان” نامیده ئید. چه چیز این شهر را لایق چنین عنوانی می کند؟

ر. شامی: دمشق شهر کهنسالی است، قدمت او هشت هزار سال تخمین زده می شود. او پایتخت یک امپراطوری و پذیرای خلقها و فرهنگ های متعددی بوده است. من زمانی دمشق را “گنجینه فرهنگ ها” نامیدم. این مشخصه اهالی دمشق را تحت تاثیر قرار داده و آنها را بسیار مهمان نواز و مسالمت جو می کند. به همین دلیل برای دیکتاتورها هیچ گاه مشکل نبوده سلطه خود بر شهر را حاکم کنند.

ل. ن: در زمان حاکمیت پرزیدنت بشارالاسد چهره شهر چه تغییری کرده است؟

ر. شامی: یک تغییرهمین رشد ناسالم و انفجاری جمعیت است. در سالهای دهه ۱۹۶۰ که من در آنجا زندگی می کردم، جمعیت دمشق نیم میلیون بود. امروز پنج میلیون است. روستا گریزی بسیاری از روستائیان را به شهرها سرازیر کرد و دمشق هرچه بیشتر حالت روستائی به خود گرفت. شهر جدید هیولائی است با بزرگراه های شش باندی سرریز از ماشین. بااین همه می شد آنرا تحمل کرد. اما فقدان آزادی را نه. در دمشق سازمان امنیت بیش از ۲۵۰۰۰۰ هزار کارمند دارد. آنها همه چیز را خفه می کنند، و دیگر آن آرامش دوران کودکی من وجود ندارد. افراد حتا از جانب جاسوس ها در محیط خانواده در امان نیستند. ترس حکمفرماست، و کسی در باره آن صحبت نمی کند، از شرم. اینها به وجهه شهر به عنوان شهری فرهنگی خدشه وارد کرده است. این واقعیت دمشقی های از هر نظر بلند پرواز را به مصرف کنندگان مطیع تبدیل کرده است.

ل. ن: اما سوری ها از ماه مارس برای آزادی خود مبارزه می کنند. آیا این مبارزه شما را غافلگیر کرد؟

ر. شامی: در واقع این خیزش نه تنها مرا، بلکه سازمان امنیت، اپوزیسیون در داخل و خارج کشور را غافلگیر کرد و آموخت که امید را هرگز نباید از دست داد. من باید اذعان کنم: ۳۵ سال تمام علیه دیکتاتور مبارزه کردم، اما چند سال پیش تمام امیدم را از دست دادم. من در خود احترامی ژرف در برابر انسانهای جسوری که روز به روز در خیابان اعتراض می کنند، احساس می کنم. بسیاری از آنها از بستگان خود خدا حافظی می کنند، زیرا که نمی دانند، آیا به خانه باز خواهند گشت. آیا بی نهایت غم انگیز نیست، که انسانهائی تا به این درجه خود را به مخاطره می اندازند، تا سوری ها در آینده در آزادی زندگی کنند؟

ل.ن: شما این نکته را چگونه توضیح می دهید؟

ر. شامی: معضلات بزرگ اقتصادی تعیین کننده بوده اند. در سوریه فساد اداری ابعادی غیر قابل مقایسه در سطح جهان، صرفنظر از روسیه، به خود گرفته است. روستائی زادگان تهی دست – برادران، پسر عموها و برادران همسر رئیس جمهور – به سن سی سالگی نرسیده میلیاردر شده اند، اما دانشمندان دارای درجه دکترا و متخصصین کمپیوتر مجبورند جهت امرار معاش تاکسی برانند. جرقه ای که در تونس زده شد به سوریه هم منتقل شده است. اما سوری ها می دانستند که رژیم سرکوبگراست، از این رو اولین تظاهر کنندگان متواضعانه خواستار مبارزه با فساد اداری و مجازات سازمان های امنیت سرکوبگربودند. این برای بشار الاسد یک شانس تاریخی بود، اما او دستور تیراندازی به تظاهر کنندگان وشکنجه وحشیانه زندانیان حتا کودکان را صادر کرد.

ل.ن: آیا حمله نظامی غرب را درست می دانید؟

ر. شامی: نه، این عمل نه تنها غلط ، بلکه فاجعه انگیز است. سوری ها توان آنرا دارند که خود رژیم را سرنگون کنند. غرب تنها باید صادق باشد و به حمایت مخفیانه از رژیم پایان دهد.

ل.ن: پس از اسد چه وضعی باید حاکم گردد؟

ر. شامی: یک دوره طولانی گذار، که سوری ها در طی آن خود را دوباره بیابند، یاد بگیرند یکدیگر را ببخشند، دست در دست هم بگذارند، گذشته را فراموش نکنند، اما آنرا به وزنه سربی بر پاها نیز تبدیل نکنند. کشور را سامانی نو دهند، محتوای کتابهای درسی را تصحیح کنند، بوروکراسی و فساد اداری را از بین ببرند، به حقوق اقلیت ها احترام بگذارند، جدائی دین از دولت را بر قرار کنند. تازه پس از آن است که خواهیم توانست به ساختن دموکراسی بپردازیم.

ل.ن: شما به دلیل احساس خفگی از سانسور سوریه را سال ۱۹۷۰ ترک کردید. با این همه تخلص “رفیق شامی” را انتخاب کردید، که به معنای ” دوست دمشق” است. آیا هنوز هم دوست دمشق هستید؟

ر. شامی: بله، و برای همیشه خواهم بود. رفیق شامی برای من تخلصی نیست مانند یوسف یا علی شاهین، بلکه یک موضع است. در واقع انتخابی است برای نهادینه کردن عشق به این شهر در وجودم.

روزنامه اخبار لوبک، ۱۹ دسامبر۲۰۱۱
ترجمه: کامران صادقی




بحران هسته ای ایران. تحریم ها و احتمال جنگ

rasool azarnoosh_01رسول آذرنوش 

اخرین گزارش اژانس بین المللی انرژی هسته ای در باره فعالیت های هسته ای ایران و در پی ان تهدیدات نظامی اسرائیل و سپس اغاز تحریم های جدید امریکا و قدرتهای غربی علیه صادرات نفتی و بانک مرکزی ایران. بحران هسته ای ایران را وارد فا ز جدیدی کرده است.تهدیدات جدید اسرا ئیل و این تحریم ها نشان میدهند که بیش از بیش به دو راهی جنگ یا ایران هسته ای نزدیک میشویم. به نظر میرسد که این اخرین مرحله تحریم هاست و خطر یک جنگ ویرانگر علیه ایران هر روز بیشتر به یک خطر واقعی برای کشور تبد یل میشود.

سه شاخص سیاست هسته ای ایران

جمهوری اسلامی در پی ذستیا بی به تسلیحات هسته ایست. این تنها دلیلی است که میتواند توضیح دهنده سما جت و پا فشاری رژیم در برابر مجموعه فشار های گسترده بین المللی باشد. دیگر کمتر کسی میتواند به ادعای رژیم مبنی بر صلح امیز بودن فعالیت های هسته ایش باور داشته باشد.اگر این ادعا درست بود . رژیم نیازی به پنهان کاری و دروغگوئی نداشت و بجای آن میتوانست با شفاف سازی فعالیت هایش در برابر آژانس بین المللی مانع از

تحریم ها شده و بسادگی به بحران هسته ای پایان دهد این نخستین شاخص سیاست هسته ای رژیم است.

دومین شاخص این سیاست پیشبرد و گسترش صنایع موشکی دور برد با توان حمل کلاهک های هسته ایست که نگرانی های بزرگی نه تنها در اسرا ئیل که در کشور های عربی خلیج فارس و همچنین در ترکیه ایجاد کرده است. تهدید ترکیه ویا تهدید به بستن تنگه هرمز این نگرانی ها را بیش از پیش تشدید کرده است.

و بالاخره سومین شاخص این سیاست . شعار ها و تهدیدات رژیم در جهت نابودی اسرا ئیل از نقشه جهان است. بهمین دلیل اسرا ئیل . مساله هسته ای ایران را مساله اگزیستانسیل یا مساله مرگ و زندگی برای خود تلقی میکند و حاضر است هر بها ئی را برای جلو گیری از دستیابی ایران به سلاح هسته ای بپردازد.

علاوه بر تهدید امنیت اسرا ئیل که برای آمریکا و غرب نیز از اهمیت بالا ئی بر خوردار است.تسلیح ایران به سلاح هسته ای بمفهوم تغییر تعادل استراتژیک موجود در خاور میانه است که ناگزیر تلاش دیگر کشورها نظیر عربستان سعودی و ترکیه را برای دستیابی به سلاح هسته ای را به دنبال خواهد داشت .در این صورت بجای تلاش در جهت خلع سلاح اتمی اسرا ئیل.و ایجاد فضای صلح امیز و خاور میانه ای عاری از سلاح هسته ای . جهان شاهد منطقه ای انباشته از سلاح اتمی و مسابقه تسلیحا تی در جهت بر تری هسته ای خواهد بود که این در عین حال بمعنای باطل شدن عملی پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای است.

در شرایطی که جهان سرمایه داری در بحران اقتصادی عمیقی بسر میبرد . تحریم بانک مرکزی و نفت ایران و بسی فراتر از ان حمله نظامی به ایران .بیشک تاثیرات قابل توجهی در تشدید این بحران بر جای خواهد گذاشت.اما برای قدرت های غربی هیچ چیز ضایع تر از تبدیل شدن جمهوری اسلامی به یک قدرت هسته ای نیست .

ازسوی دیگر تاکنون رژیم بین دو گزینه تحریم ها یا بازگشت بمیز مذاکره اولی را انتخاب کرده است .علاوه بر این. اقدامات اخیر رژیم مانند حمله به سفارت انگلیس . تهدید ترکیه و یا مانور نظامی در تنگه هرمز تما ما در جهت گسترش دامنه بحران بوده است. بعبارت دیگر منطق کنونی رژیم منطق جنگ است.در حلیکه جنگ بد ترین و مصیبت بار ترین التر ناتیو ممکن برای مردم ایرا ن است.جنگ نه فقط جنبش دموکراسی در ایران را تقویت نمیکند بلکه به تحکیم استبداد هم کمک میکند.رژیم میداند که گزینه نظامی نمیتواند از نوع حمله ناتو به افغا تستان و یا لشگر کشی امریکا و متحدانش به عراق باشد که به سرنگونی طالبان و صدام حسین منجر شدند. و اینکه دامنه گزینه نظامی نمی تواند از حد حمله هوا ئی به تا سیسات هسته ای و پاره ای از مراکز نظامی ایران فرا تر رفته و حیات او را بمخا طره بیا فکند..در مقابل این هزینه نطامی. نتایج سیاسی حاصله از جنگ احتما لی بنا به دلایل زیر فقط به تقویت استبداد منجر خواهد شد .

حمله نطامی به ایران که گفته میشود با استفاده از بمب های اتمی تاکتیکی صورت میگیرد. برای مردم یک فاجعه بزرگ ملی ببار خواهد اورد. علاوه بر نابودی زیر ساخت های اقتصادی جامعه . هزاران تن از مردم بی دفاع را به کام مرگ خواهد کشاند و این طبعا واکنش مردم علیه اسرا ئیل و امریکا را بر انگیخته و شعار های مرگ بر اسرا ئیل و مرگ بر امریکا جایگزین شعار های مرگ بر روسیه و مرگ بر چین در جنتش سبز میگردند.باین ترتیب انچه را که رژیم با داغ و درفش نتوانسته بود بدست اورد به« برکت جنگ» حاصل خواهد شد. با ین ترتیب. رژیم از کابوس بازگشت جنبش اعتراضی مردم به خیابان رها ئی یافته و اعتراضات مردمی را علیه« دشمن خارجی» کانا لیزه خواهد کرد.آنچه که رژیم را نگران کرده کرده است نه جنگ بلکه تحریم های گسترده ای است که میتواند به بازگشت امواج اعتراضی مردم در سال ۸۸ علیه رژیم منجر گردد.

همجنین رژیم اگاه است که یک حمله نظامی به ایران از سوی اسرا ئیل و امریکا . دستکم بخشی از اصلاح طلبان را در موضع پشتیبا نی وهمکاری با وی قرار میدهد که می تواند تضاد های درونی اپوزیسیون را تشدید کرده و در کاهش انزوای سیاسی رژیم در داخل نقش داشته باشد.همچنانکه محمد خاتمی چهره شاخص اصلاح طلبان اخیرا اعلام کرده است که در برابر تهاجم نظامی فرقی بین اصلاح طلبان و اصولگرایان وجود ندارد و تاکید کرده است که کار کیفی برای پروژه هسته ای ایران در دوران اصلاحات پی ریزی شده است.و احمدی نژاد انرا صرفا بلحاظ کمی گسترش داده است. این موضع گیری خاتمی و سکوت تاکنونی احزاب و جریان های اصلی اصلاح طلب در مورد سیاست های جنگ افروزانه رژیم از جمله منافعی است که حاکمیت روی ان حساب میکند .

حمله نظامی به ایران همچنین وسیله جدیدی در اختیار خامنه ای برای عوام فزیبی قرار داده و موقعیت وی را تقویت میکند. جنگ در عین حال اختلافات حاد اصولگرایان را تحت الشعاع قرار داده و به تمرکز بیشتر استبداد و سرکوب منجر میشود و به رژیم امکان میدهد که بر بحران های حاد اقتصادی و اجتماعی بویژه شکست اشکار طرح هدفمند کردن یارانه ها سرپوش نهاده و مسئولیت انرا به دشمنان خارجی نسبت دهد.

بحران هسته ای ایران و بهار عرب

بعد دیگر بحران هسته ای ایران . بعد منطقه ای انست. بهار عرب در خاور میانه و شمال افریقا . بعد جدیدی به این بحران داده است که تا یکسال پیش وجود نداشت. در واقع. یکی از بازنده های اصلی و تاکنونی انقلابات عرب . رژیم جمهوری اسلامی بوده است.در این انقلابات نه تنها کمترین سمپاتی به رژیم ولایت فقیه نشان داده نشد بلکه بهار عرب در سوریه رژیم بشار اسد را بعنوان تکیه گاه استراتژیک جمهوری اسلامی در خاور میانه در استانه سقوط قرار داده است طی ده ماه گذشته. .پشتیبانی همه جانبه رژیم از بشار اسد و موضع گیری اش علیه انقلاب مردم سوریه تحت عنوان« فتنه اسرا ئیلی- امریکا ئی» به نحو بیسابقه ای به انزوای سیاسی رژیم در دنیای عرب انجامیده است.بعلاوه. قرار گرفتن دیکتاتوری اسد در سراشیب سقوط .تمام انچه را که رژیم از ان بعنوان « عمق استراتژیک امنیت ملی ایران» یاد میکند .به مخاطره افکنده است.اکنون سوریه به حلقه ضعیف محور ایران ـ سوریه ـ حزب اله ـ حماس تبدیل شده است . سرنگونی اسد و گسست این حلقه ضعیف حزب اله را در لبنان ( وهمچنین طرفداران رژیم در عراق را) در وضعیت شکننده ای قرار میدهد. هم اکنون حماس از این محور جدا شده است . این سازمان اسلامی فلسطینی به دلیل پشتیبانی فلسطینی ها و بطور کلی توده های عرب از انقلاب سوریه . برغم فشار های ایران و سوریه . از حمایت از رژیم اسد سر باز میزند.

شکی نیست که سقوط اسد کارتهای جمهوری اسلامی را در منطقه می سوزاند و تمام سرمایه گذاری های سی ساله جمهوری اسلامی در منطقه را بر باد میدهد. در چنین شرایطی . حمله نظامی به ایران که دستکم ورود حزب اله لبنان را در پی خواهد داشت .از یک طرف انقلابات عرب را تحت الشعاع قرار داده و فضای سیاسی منطقه را بسود جمهوری اسلامی بعنوان نیروی مقاومت در برابر تجاوزات اسرا ئیل و امریکا تغییر میدهد و از طرف دیگر یک فرصت طلا ئی برای بشار اسد جهت فرا جستن از وضعیت وخیمی که در ان قرار گرفته فراهم خواهد کرد.نه شعار های ضد اسرا ئیلی ـ ضد امریکا ئی رژیم اسد و نه سرکوب گسترده مردم سوریه تاکنون نتوانسته خللی در اراده انان جهت پیشبرد انقلاب و سرنگونی اسد ایجاد کند.. اما اغاز یک جنگ بزرگ از سوی اسرا ئیل در خاور میانه شرایط سیاسی منطقه را بکلی تغییر داده و مفری برای نجات رژیم اسد ایجاد خواهد کرد.این هدفی است که رژیم تاکنون از تحقق ان عاجز بوده است.

بنا به دلایلی که ذکر شد .گزینه نظامی هم از جهت داخلی و هم از نظر منطقه ای گزینه ایست که نتایج اش بیشتربه نفع جمهوری اسلامی است تا به زیانش. با این حال ایا در شرایط کنونی خطر جنگ منتفی است ؟

در شرایط حاضر بنظر نمیرسد که سیاست دولت امریکا حمله نظامی به ایران باشد هر چند که شواهد نشان میدهند که بسیج نظامی و تدارک برای چنین حمله ای مدتهاست که بمرحله اجرا گذاشته شده است. اوباما طی دوران زمامداری اش سعی کرده است بعنوان رئیس جمهور پایان دهنده جنگها و نه اغاز کننده انها شناخته شود. تاکید اوباما مبنی بر روی میز بودن گزینه نظامی بیشتر مصرف داخلی داشته و هدفش عمدتا جلب ارای یهودیان ساکن امریکا در انتخابات ریاست جمهوری پیش روست.

اما موضوع در رابطه با اسرا ئیل کمی متفا وت بنظر میرسد.اسرا ئیل یکی از بازنده های بهار عرب است.هرچه انقلابات عرب گسترش بیشتری می یابند ادامه سباست اشغالگرانه اسرا ئیل دشوارتر شده و نگرانی دولت افراطی نتانیاهو از پیامد های بهار عرب برای« امنیت اسرا ئیل» بیشتر میشود.بعلاوه نطر به اختلافات موجود بین نتانیاهو و اوباما . بعید نیست که اسرا ئیل بدون موافقت امریکا دست به یک حمله ناگهانی به تاسیسات هسته ای ایران زده و امریکا را در برابر عمل انجام شده قرار دهد.نباید فراموش کرد که رژیم های ایران و اسرا ئیل بعنوان دو قطب افراطی .در عین ضدیت با هم . دائما یکدیگر را در منطقه تقویت کرده اند.

در برابر برنامه هسته ای و خطر جنگ چه باید کرد؟

باین سئوال مشخص باید پاسخ مشخص داد.نمیتوان صرفا با مخالفت با جنگ . مخالفت با دیکتاتوری و یا مخالفت با برنامه هسته ای ایران از پاسخگوئی باین سئوال شانه خالی کرد.سکوت در برابر این سئوال و فراتر از ان مخالفت با تحریم ها .اپوزیسیون را از پاسخگوئی معاف نمیکند.مواضع سلبی کافی نیست اپوزیسیون باید پیشنهاد مشخص و اثباتی داشته باشد.

بدون شک . گزینه نظامی بدترین الترناتیو موجود در برابر بحران هسته ای ایران است و این سیاست های رژیم است که کشور را بیش از بیش بسوی این گزینه یعنی جنگ سوق میدهد. جنگی مرگبار و ویرانگر .نمیتوان کتمان کرد که هدف تحریم های بین المللی جلوگیری از حمله اسرا ئیل به ایران از یکسو واز سوی دیگر سد کردن راه جمهوری اسلامی در دستیابی به سلاح هسته ای و وادار ساختن رژیم به عقب نشینی و بازگشت بمیز مذاکره برای حل دیپلماتیک بحران هسته ایست. نمیتوان با جنگ و در عین حال با تحریم ها مخا لفت ورزید. این دو غیر قابل تجمیع اند مخالفت با تحریم ها در شرایط عد م حضور و وجود یک جنبش اعتراضی مردمی مفهومی جز باز گذاشتن دست رژیم برای رسیدن به تسلیحات هسته ای ندارد.

که این دیر یا زود فرجامی جز جنگ بهمراه نخواهد داشت. از سوی دیگر جلوگیری از جنگ نیزعملا فقط با اعمال فشارهای سیاسی و تحریم های نظامی و اقتصادی علیه رژیم قابل تصور و شد نی ست.تحریم ها تنها الترناتیو موجود در برابر الترباتیو نظامی است.نفی ان.بطور ابژکتیو و در عمل نتیجه ای جز گشوده شدن راه برای گزینه نظامی ببار نمی اورد شکی نیست که تحریم ها ی گسترده انهم در شرایط بحران اقتصادی موجود در ایران فشار های فوق العاده ای نه تنها بر رژیم بلکه بر زندگی ومعیشت مردم خصوصا مزد بگیران .و اقشار محروم جامعه وارد میکند.اما این بهای گریز ناپزیری است که باید برای اجتناب از جنگ پرد اخت.تحریم ها تنها وسیله ایستکه میتواند از سقوط کشور به ورطه جنگ جلوگیری کند.




مجله هفته ۱۹

گاهنامه سیاسی و فرهنگی
شماره ۱۹

majaleh hafteh_19




طبقۀ جدید، شوینده‌ها و شویندگان

mohammad ghaed_01محمد قائد

در لطیفه‌ای قدیمی، در گفتگوی دو لـُر بر سر غذای مورد علاقۀ ‌شاه، یكی از آنها با اعلام اینكه شاه طلا می‌خورد به بحث خاتمه می‌دهد. اما با طلاخوركردن شاه انگار او را كشته باشد. در افسانه‌های یونانی، وقتی خدایان آرزوی میداس را برآوردند كه به هرچه دست می‌زند طلا شود، پادشاه حریص از گرسنگی به حال مرگ افتاد. نان برای اینكه خوردنی باشد باید نان بماند. و پرسوناژ سراسیمۀ فیلم وودی آلن در آستانۀ چهل‌سالگی وقتی پسرهای خوش‌تیپ قدیم و دخترهای هـُلوی ‌مدرسۀ‌ نوجوانی را می‌بیند كه در فاجعۀ میانسالی خزان شده‌اند، پیش خودش شعر مشهور جان دان را تصحیح می‌كند: ” ‘هرگز كس مفرست تا دریابد ناقوس برای كه می‌‌زند؛ برای تو می‌‌زند’ درستش باید باشد: ‘سیفون را برای كی می‌‌كشند، برای تو می‌كشند.’ ” بی ضرورتی مشخص و ضمن ویراژ لابه‌لای دست‌اندازهای منطقی‌ـ فلسفی، می‌كوشیم ارتباطی بیابیم میان طلا، حكمرانان، دستگاه گوارش، گذر زمان و سرویس بهداشتی.

آگهی‌ای كه چندین سال پیش در روزنامۀ جام جم تهران چاپ شد چهار دستشویی و توالت فرنگی چینی با برجستگی‌‌هایی كنده‌كاری‌مانند به رنگ طلای زردفام یا سرخ‌فام را نشان می‌داد. نام مدلها، امپریال و پرنس، كه فقط به خط لاتین نوشته شده است در فارسی سلطنتی (یا شاهانه) و شاهزاده معنی می‌دهد. نشانی تولیدكننده در قم است و چندین حباب در عكس دیده می‌شود، هم به علامت پاكیزگی و هم نشانۀ رؤیادیدن.

حسب واژگانی كه در ایران هم رایج شده، هر چیزی دو نوع دارد: ماقبل‌ مدرن‌ـ مدرن‌؛ و پست‌مدرن. باقلوا مربوط به ماقبل مدرنیته است اما شكلات سویسی لابد هم مدرن و هم پست‌مدرن است چون هنوز چیزی به نام فراشكلات به بازار نیامده. همین طور تلگراف در قیاس با ای‌مِیل، و قلم ‌و دوات نسبت به روان‌نویس. بد نبود می‌دانستیم تحلیل‌گران پست‌مدرنیسم دربارۀ سرویسی بهداشتی كه در عكس دیده می‌شود چه نظری دارند. آیا اینها وسایلی است پیشامدرن و آنتیك، مدرن، یا پسا‌مدرن؟

تا متخصصان پیشا و پسا نظر نهایی را بدهند، در نطق پیش از دستور حرفمان را بزنیم: سیر پیدایش این اشیا نه از تاریخ كه از جغرافیا می‌گذرد. در كشورهای نفت‌خیز عرب، بهترین‌های هر آنچه در جهان وجود دارد به فروش می‌رسد، منتها با آب‌ و رنگ غلیظ بومی. نامحتمل است كه در كاخهای اروپا برای استفادۀ آدمهای معاصر توالتهایی شاهوار با نقوش برجستۀ طلایی وجود داشته باشد. اما هر كالایی را بنا به سفارش می‌سازند، بدون قضاوت در سلیقۀ خریدار. الكاسب حبیب‌الله.

كارخانۀ آلمانی‌ آودی برای مشتریانی در جنوب خلیج فارس اتومبیلی ساخته است با بدنه‌ای از جنس نقره. اگر وزن مخصوص طلا به این زیادی نبود حتماً می‌دادند گلگیر و سپر و كاپوت شیخ را زرّین بسازند. خبرنگارانی كه لشكر فاتحان عراق را همراهی می‌كردند در دستشویی كاخهای صدام حسین از شیرهایی با روكش طلا عكس گرفتند، و اتیكت كارخانۀ سازنده همچنان به آنها آویزان بود. در عكسی دیگر از ضیافت همان طوایف، عده‌ای در چادری روی زمین اطراف سینی عظیمی، شاید به شعاع دو متر، نشسته‌اند و پیداست با دست غذا می‌خورند و در مجمعه، روی تلی پلو ِ رنگین و فلـّه، قطعات گوشت بره كه بیشتر به بقایای اجساد می‌ماند پراكنده است. بعد از مصرف این تلّ بدمنظره، دستهای چرب و چیلی‌شان را اگر اصلاً بشویند زیر شیرهای طلا می‌شویند؟

در گرماگرم دفاع در برابر تهاجم فرهنگ غرب، ما همانند بانوی عفیفۀ داستان ایرج‌میرزا یك بار دیگر از سوی فرهنگ عرب مورد هجمه قرار گرفته‌ایم. یكی از موارد بسیار: سلیقۀ ظروف چینی در مردم میانحال ایران سالیان دراز متمایل به چینی نسبتاً كم‌نقش و نگار گلسرخی مسعود، ساخت ژاپن، و سلیقۀ اعیان متمایل به ماركهای اروپایی و طرحهای خواص پسندتر بود كه تك‌رنگ و بی‌نقش و ساده‌اند. در دهۀ ۱۳۶۰ ناگهان ظروفی با گلهای بسیار درشت در رنگهای تند بازار ایران را تسخیر كرد. با تغییر مسیر تجارت خارجی، سلیقۀ بازار كشورهای عربی جای واردات بورژواپسند از آلمان و انگلستان را هم گرفت.

داستان ظرف و ظروف تازگی نداشت. اسدالله عـَلـَم در یادداشت‌هایش می‌نویسد وقتی نمونۀ بشقابهایی را كه می‌خواست برای دربار به كارخانه‌ای دانماركی سفارش بدهد به شاه نشان داد، اعلیحضرت داغش تازه شد و به علم گفت به این خانم فریدۀ دیبا بگوید چرا بشقابهایی را كه برای مهمانی قرض گرفت پس نمی‌دهد. بعید است وزیر دربار این دستور را اجرا كرده باشد؛ خودش را سلطان بی تاج و تخت می‌دانست و وارد گلایه‌های افراد بر سر كاسه‌بشقاب نمی‌شد. با گفتن این حرف كه می‌توان از همانها باز هم سفارش داد می‌كوشد خاطر ملوكانه را در باب ظرفهای لوطی‌خورشده تسلـّی بدهد، اما شاه با دلخوری می‌گوید آن كارخانۀ‌ انگلیسی تعطیل شد.

وقتی مادرزن درخواست بشقاب می‌كند، مرد عاقل نوكرهایش را می‌فرستد چند كارتن ظرف آكبند اعلا بخرند و به در خانه‌اش ببرند. والسلام. اما نكته یحتمل در تاج آب‌طلای منقوش روی ظرفهای دربار بود. مادرزن میل داشت با آنها پـُز بدهد اما لابد جـُربزه و تمكـّن این كار را در خویش نمی‌دید كه با اسم و علامت مورد نظر برایش ظروف اختصاصی درست كنند. جز تاج طلایی و نوشتۀ زیر آن، هر اسم و علامت دیگری اسباب پوزخند حاسدان می‌شد و صفحه می‌گذاشتند كه سركار عـِلـّیه هم بحمدالله داخل میوه‌جات شده‌اند. از نوشتۀ‌ علم پیداست شاهنشاه نه تنها مواظب بود مادرزن را در اندازۀ صحیح هـَرَس كند و اجازه ندهد پـُرباد شود، بلكه گنجه‌های آشپزخانه را كنترل می‌كرد و حساب ظروف منقــّش به تاج طلایی را نگه می‌داشت،‌ مبادا سر از خانۀ هر ننه‌قمری در آورند.

درهرحال، وقتی به عـَلـَم می گوید بشقابها را به ملكه نشان بدهد، تأییدی است ضمنی و شاید بااكراه كه سلیقۀ همسرش خیلی بد نیست. پیشتر قدری هوای كار دستش آمده بود كه پخته‌شدن سلیقه و رشد حس زیباشناسی زمان می‌بـَرد. ثریا اسفندیاری می‌نویسد وقتی وارد كاخ سلطنتی شد دید ساختمان خنده‌داری است مثلا با پنجره‌های گـِرد مثل كشتی، و از ایتالیا كسی را آورد به آن خانه سر و سامان بدهد و پنجره‌های مسخره را بردارد. اواخر دهۀ ۱۳۲۰، خانوادۀ‌ پهلوی هنوز سی سال نبود به عرصه رسیده بود و خیلی چیزها باید یاد می‌گرفتند ــــ شبیه موقعیت هیئت حاكمۀ كنونی. ‌

هر هیئت حاكمۀ‌ جدیدی، گرچه مدعی اصلاح معایب سـَلـَف خویش است، ممكن است عیبها را ارث ببرد و به مرضی كه قرار بود درمانش كند مبتلا شود. بعضی ساختارهای جامعه به ضرورت حكومت‌كردن، و نهادهایی برای پاسخگویی به نیازهای فرد است. تشكیلات پلیس مخفی در آلمان شكست‌خورده به همان اندازه برای دولت لازم است كه اركستر سمفونیك برای اعضای دولت. در جایی مانند ایران، تشكیلات پلیس مخفی خیلی زود احیا می‌شود اما چون موسیقی در خرده‌فرهنگ بازارـ حوزه جایی ندارد، دهه‌ها می‌گذرد و بحث ادامه دارد كه آیا رؤیت ضارب تنبك در تلویزیون دارای اشكال شرعی می‌باشد یا نمی‌باشد.

در خاك پوك و كم‌قوّت ِ جامعه‌ای ناپایدار مانند ایران كه هركسی چند روزه نوبت اوست، حس زیباشناسی ِ حاكمان هم مجال قوام‌آمدن نمی‌یابد. “هر كه آمد عمارتی نو ساخت/ رفت و منزل به دیگری پرداخت.” درست زمانی كه نسل جدید هیئت حاكمه به مرحله‌ا‌ی می‌رسد كه بتواند از مال و منال گردآوری‌شده در جهت بالابردن سطح شعور خودش و مردم استفاده كند، “جرس فریاد می‌دارد كه بربندید محملها.” تعجبی نخواهد داشت كه نسل بعدی این اشخاص هم در حال گذر از فاز توالت مطلای ِ نقش‌برجسته به مرحلۀ توالت سفید ِ ساده، به تاریخ بپیوندد. و دوباره ملت بنشیند انتظار بكشد تا سلیقۀ حاكمانی جدیدالتأسیس، به تبع پرشدن كیسه‌ها و آشنایی با دنیای بیرون، كم‌كم رشد كند. مقایسه كنیم فرهنگ فتحعلیشاه را با احمدشاه از لحاظ ترقیخواهی و درك جهان جدید. و سلیقۀ خواهر بزرگ محمدرضا شاه را با هوشمندی ِ فرهنگی ِ همسر سومش.

لرد كرزن، ‌نایب‌السلطنۀ بعدی ِ هند كه در عهد ناصرالدین شاه به ایران آمد می‌نویسد شاه هرچه از مغازه‌های اروپا خریده، از جمله چند عدد مسواك، درهم و برهم وسط ساعتهای گرانبهای هدیۀ ‌شاهان اروپا پشت جعبه‌آینه گذاشته است. نسل پنجم و ششم خاندان قاجار به مرحلۀ پختگی قدم می‌گذاشت و بناهایی كه در زمان احمدشاه در سعدآباد و صاحبقرانیه ساخته شد نه تنها زیباست بلكه برای آدمهای امروزی هم قابل استفاده است. دفتر كار محمدرضا شاه و اقامتگاه ولیعهد او در باغ نیاوران مربوط به همان دوره بود.

خانۀ‌ احمدشاه در سعدآباد كه به سبب ظرافت آن و كف چوبی‌اش بازدید‌كننده نمی‌پذیرد و فقط گهگاه صحنه‌هایی از فیلمهای تاریخی را در آن می‌‌گیرند، از نخستین بناهای ایران است كه شوفاژ ذغال سنگی دارد. از نظر زیباشناسی هم یك دنیا از كاخ گلستان فاصله گرفته و بیشتر متمایل به زیبایی ِ كاركردی و راحتی ساكنان است تا ایجاد شكوه برای مرعوب‌كردن رعایا.

پاسخ رضاخان سردار سپه به این سادگی، بازگشت به آن نوع زیبایی‌شناسی بود كه خلایق را به تحسین وادارد. درست روبه‌روی خانۀ‌ مدرن احمدشاه كاخی ساخت با نمای مرمر سبز، به نام كاخ اخضر. داخل آن، با سقف آینه‌كاری‌، بیشتر به امامزاده می‌مانـَد. در به‌اصطلاح اتاق كار، در و دیوار و میز و صندلی سراسر خاتم‌كاری است،‌ منظره‌ای كه خیلی زود چشم را خسته می‌كند و ممكن است برای گوشه‌ای از موزۀ صنایع دستی جالب باشد. در مقابل، تقریباً تمام اثاثیه و كمد و تختخوابهای كاخ جدیدتر او را از اروپا آورده‌اند، گرچه می‌گویند خودش سربازوار زندگی می‌كرد و روی زمین می‌خوابید. درهرحال، منظور روشن است: تحمیل ابهـّت بر بیننده و روكم‌كنی از مالدارهای قدیمی كه ممكن است با دهن‌كجی بپرسند ‘ایشان كی باشند؟’ آدم بهتر است تازه به دوران رسیده باشد تا اصلاً نرسیده باشد.

مصادره‌های انقلابی و شكل و شمایل و طرح و رنگ و جنس اثاث منزل هیئت حاكمۀ سابقْ دید ِ فاتحان را دگرگون كرد. صفت غالب این اشیا را می توان در دو مشخـّصه خلاصه كرد: سبك مشهور به استیل لوئی چهاردهم، و اكلیل زردطلایی كه انگار مثل باران بر همه چیز باریده است ـــ نمونه‌های غالباً‌ باسمه‌ای ِ اثاثیۀ كاخهای اعیان اروپا تا قرن هجدهم. علاوه بر جنس و پرداخت غالباً نازل این اثاثیه، آنچه تقلید ناشیانه از كاخهای فرانسه و آلمان و اتریش را بیش از پیش مضحك جلوه می‌دهد تضاد شدید این اثاثیۀ بسیار زرد با معماری ِ پیرامون است. درباریان كه از گمركی معاف بودند از اروپا اثاثیه وارد می‌كردند. برای متنعمانی كه تا آن حد ثروتمند نبودند كپی اثاثیۀ‌ استیل لوئی چهارده را در ایران می‌ساختند. اما خانه را نمی‌شد از خارجه آورد.

اگر ساختمان را می‌شد با كانتینر وارد كرد، شاید فرهنگ آریایی‌ـ اسلامی‌ حال و روز بهتری می‌داشت و امروز گرفتار توالت نقش‌برجستۀ مطلا نبودیم. در مواردی تضاد اشیای تماماً زرد با مختصات ساختمانی كه در آن قرار گرفته‌اند باورنكردنی است. ویلای شمس پهلوی در مهرشهر كرج و خانۀ مادرش در باغ سعدآباد از جمله بدترین‌های آن فجایع‌اند.

در ویلای مهرشهر جای یك نفر خالی است: پیتر سلرز فقید در نقش كمدینی كه قرار است نقش یك عرب ثروتمند را بازی كند. پـُرز موكت زرد تا قوزك پا می‌رسد و در كنار آن همه پلكسی‌گلاس كه در ساختن پله‌های فوق‌مدرن از آن استفاده شده، در و دیوار به رنگ زرد طلایی است. طلا، طلا، همه جا رنگ طلا.

به منظور تكمیل این فاجعه، انگار یادشان رفته است سقف را به اندازۀ‌ كافی بلند بسازند، هرچند كارفرما اهل عرفون بود و تختخواب گرد او با ملافۀ صورتی زیر سازه‌ای حلزونی قرار دارد كه رو به آسمان می‌‌رود. كلاً اتاقهای خانه‌ای كه قرار بوده شدیداً مدرن باشد بیشتر شبیه اتاقهای قصری سنگی در قرون وسطی از آب درآمده است: كم نور و اسرارآمیز. پشتی ِ صندلیهای ناهارخوری بیش از دو برابر بالاتنۀ یك انسان معمولی است اما زیر سقفی چنان كوتاه انسان ممكن است به جای شگفتی، احساس نفس‌تنگی كند.

وصف خانۀ ملكۀ مادر بماند برای فرصتی دیگر. همین طور تحلیل اظهارنظر كسانی كه تعجب می‌كنند چرا كاخ محمدرضا شاه در نیاوران بیشتر به مخلوطی از هتل و سازمان دولتی می‌ماند تا اقامتگاه مجلل ِ شخصی. در فیلمی كه اواخر سلطنت شاه از او در دفتر كارش گرفته شده تلفنی دیده می‌شود با روكش آب طلا، شاید هم از طلای ناب. همسران شاه دنیاشناس‌تر و، از نظر زیباشناسی، پخته‌تر از خود او بودند. اما وجوه اشتراك سلیقۀ او با مادر و خواهرانش پایدار ماند.

آن اشیای زرد اكلیل‌زده بیش از آنكه غربی باشد عربی است. نمونۀ‌ اصلی‌‌شان در كاخهای اروپاست اما شهروند عادی آن جوامع اصراری در تقلید از آنها ندارند زیرا جلوۀ واقعی چنین اشیایی زیر نور چلچراغ آویزان از سقف بلند تالار است. برخی ایرانیها كه سالها از وطن دور بوده‌اند وقتی سالنهای پذیرایی ِ پر از اشیای بدلی و بدساخت خویشانشان در ایران را می‌بینند احساس می‌كنند به استودیوی سازندۀ فیلمهای كمدی‌ ِ تاریخی پا گذاشته‌اند و این اشیا عمداً بنجل ساخته شده‌اند تا تماشاگر را بخندانند. اما برای آنها بیان احساسشان دشوار است و شاید فقط به جریحه‌دارشدن احساسات عزیزان بینجامد.

بخصوص ایرانیان مقیم آمریكا وقتی به كشور پدر و مادرشان سر می‌زنند بیش از همتاهای اروپایی‌شان از كپی تولیدانبوه و ارزان‌قیمت اشیای مربوط به قرنهای پیش، آن هم در آپارتمان صدمتری با سقف دو ‌و هفتاد، حیرت می‌كنند. در آن جاها علاقه به عصر لوئی چهاردهم با تهیۀ میز و صندلی ِ واقعاً عتیقه همراه است.

آدمهایی كه این خانه‌ها را فتح كردند زیبایی‌شناسی ِ صاحبان مغلوب آنها را بالاترین حد عروج انسان گرفتند. حاج‌آقاهای متعهد كه پیشتر با مبل و صندلی الفتی نداشتند وقتی شیرینی ِ تحقق وعدۀ الهی را چشیدند كه چگونه جهان به مؤمنان ارث می‌رسد، دلیلی ندیدند كه در خرده‌فرهنگ ِ استیل زرد فراعنه و طواغیت لم ندهند.

بسیاری فیلمهای ایرانی و عربی هم انگار در خانه‌های درباریان سابق و بازاریان كنونی ایران فیلمبرداری شده باشد. اشیا و اثاثیه‌، با رنگهای تند و كنتراست شدید، به یاد بیننده می‌آورند كه برای مالكیت آنها مبالغی هنگفت پرداخت شده است. مالكیت چنین اسباب و اثاثیه‌ای برای قاطبۀ‌ خلایق و ببیندگان این فیلمها در خاورمیانه البته آرزویی رؤیایی است.

به بیان فاضلانه، این ملتقای شرق و غرب بود. وقتی همه چیز رنگ زرد طلا به خود گرفت، نوبت به سرویس دستشویی رسید، هرچند كه این نوع وسایل باید كاملاً صاف و درخشان و عاری از برجستگی باشد و استفاده از رنگ زرد برای آنها خلاف مقصود است. تعجبی ندارد كه برای پاسخ به نیاز بورژوازی ِ نو رسیدۀ خرده‌فرهنگ بازارـ‌ حوزه، كارخانۀ تولید سرویس بهداشتی ِ طلایی ِ عرب‌پسند را در قم برپا كنند. عنوان فیلمی قدیمی این بود: بعضی دوان‌دوان آمدند.

دقیقاً نمی‌دانیم اسباب داخل دستشویی كاخهای سلطنتی از چه نوعی است. شاید آنها هم زردرنگ باشند، با نقوشی برجسته همانند تخت سلطنت اردشیر پاپكان. درهرحال می‌توان با قدری اطمینان گفت‌ غالب ساكنان جوان‌تر آن كاخها واقعاً روی همین مبلها می‌نشستند و پشت همین میزها غذا صرف می‌كردند. اما طبقۀ جدید همچنان برخی عادات قدیمی را حفظ كرده است. مثلاً چهارزانو نشستن و غذاخوردن روی سفره‌ای كه بر زمین پهن شده باشد.

بورژوازی جدید پهن‌شدن روی زمین را به‌عنوان مرام آدمهای بی‌تكلـّف دوست دارد و طرز دلچسب و صحیح غذاخوردن را (جز آش و تیلیت، یا ترید) با دست و همراه با لیسیدن انگشتها می‌داند ـــــ دنگ و فنگ بماند برای مجالس خیلی رسمی. مشتریان این نوع وسایل بهداشتی مطلا برای غذاخوردن، زحمت ِ آداب امپریال و پرنس‌وار به خودشان نمی‌دهند. لقمه‌های كله‌گربه‌ای در منتهای سرعت. با عجله و نجویده انباشتن ِ دستگاه گوارشی، اما با متانت و طمأنینه خالی‌كردن آن در خلوتگاه.

آیا همچنان از توالت سنتی استفاده می‌كنند و این سرویسهای مجلل طلایی فقط برای مهمانان است؟ نمی‌دانیم. بعید است به توصیۀ پزشكان، كه چمباتمه‌زدن روی یك حفره را برای استخوانها و ماهیچه‌ها و مفاصل و اندامها و دستگاه گوارش مضرّ‌ می‌دانند، بی‌اعتنا بمانند.

به این ترتیب، می‌توان نتیجه گرفت كه طبقۀ جدید در سطح فوقانی ِ سیستم گوارشی،‌ یعنی غذاخوردن، میان سنت و تجدد گرفتار دودلی است و رفتارهای علنی و خصوصی ِ دوگانه دارد. اما در سطح تحتانی به وحدت وجود و انسجام فلسفی رسیده است، تجدد را صمیمانه می‌پذیرد و حتی از نوع طلایی و نقش‌برجستۀ عرب‌پسند استفاده می‌كند كه در خارجه هم نظیر ندارد. بالاتر از این، در راستای رسیدن به خودكفایی، كارخانه‌هایی برای تولید وسایلی فرنگی می‌زند كه زمانی آنها را می‌كـَند و دور می‌انداخت.

باز هم حول و حوش ارتباط طلا و دستگاه گوارش، مسافری انگلیسی تعریف كرد زمانی میزبانش در هند روی دیس غذا خاك طلا ریخت. مدتها بعد، دوستی ایرانی كه شنوندۀ آن داستان بود نگارنده را به كشك و بادمجان همراه با ورقه‌های بسیار نازك طلا مهمان كرد. این دوست وقتی در دوبی گفته بود هندیانی طلا می‌خورند، حاضران مجلس باور نكرده بودند اما یك هندی نه تنها تأیید كرده بود بلكه بابت قدردانی از معلوماتی چنین كمیاب، چند برگ طلا به او هدیه داده بود.

آن شب میزبان و نگارنده پس از بلعیدن ورقه‌های طلا، جز سرخوشی ِ آشنای حاصل از مصرف كشك و بادمجان و آبیاری ِ سیل‌آسا، درخششی خاص یا پرتوی غیرعادی در وجود خویش احساس نكردند. اگر این كار را مدتها ادامه می‌دادیم و هر كدام دست‌كم یك شمش كامل وارد سیستم می‌كردیم شاید مس وجودمان زر می‌شد. شاید هم جوهرش را نداشتیم و مواد تعالی‌بخش فقط هدر می‌رفت. به آدمی جوهردار و صاحب‌قریحه مثل مولوی اگر كشك و بادمجان با سیر و نعناع داغ و برگه‌های طلا و مایعات تعارف می‌كردند، بشكن‌زنان چند دوجین غزل ناب در این باره در فضا رها می‌كرد (شاید یكی هم با این مطلع: كشك است بادمجان ما، كشك مطلا گشته‌ام). شاید روزی تصادفاً بفهمیم اعیان هند كه با غذایشان طلا می‌خورند از همین توالتهای طلایی ِ مورد علاقۀ عربها و بازاریهای ایرانی در خانه دارند. اگر آدم در بشقاب دُورطلا خورشت كاری با چاشنی طلا می‌خورد، چرا توالت مطلا نه.

در آگهی بازرگانی ِ فوق، كه انگیزۀ این لـُغزخوانی پشت سر مرده و زنده شد، اثری از بـیده به چشم نمی‌خورد. شاید آن نـِشستنگاههای شاهوار هر دو كار را انجام بدهند. جای شگفتی است كه در ایران حتی اقشار ِ متنعـّم و متجدد از آبفشان ِ شادی‌افزا كم استقبال می‌كنند. این وسیلۀ‌ مدرن كه در ایران ِ پست‌مدرن مغفول مانده و مظلوم واقع شده است شاید به نوعی تجلـّی ِ سرودۀ مهدی اخوان ‌ثالث باشد:

ای تكیه‌گاه و پناهِ

زیباترین لحظه‌های

پرعصمت و پرشكوهِ

تنهایی و خلوت من!

ای شط ّ ِ شیرین ِ پرشوكت من!

و الیٰ آخر (هر دو علامت ندا از خود متن است).

عجبا كه حتی در عصر دائرةالمعارف‌‌های اینترنتی مشكل بتوان اطلاعاتی دقیق در این باره به دست آورد كه چندین فضانورد در یك كابین فسقلی، یا كاشفان قطب جنوب و هیمالیا در سرمای هفتاد درجه زیر صفر چگونه مانع توقف مرگ‌آور كلیه‌ها و دستگاه گوارشی‌شان می‌شوند. حتی از عادات مطلقاً خصوصی‌ ِ مردمان مختلف جهان حرف چندانی نیست اما در بسیاری سفرنامه‌‌های خاورمیانه به استفادۀ‌ مسلمانها از دست چپ و قایم‌كردن آن در داخل لباسشان اشاره می‌شود.

تقریباً‌ در هر سفرنامه‌ای راوی فرنگی سر سفرۀ‌ مسلمان خاورمیانه‌ای بنشیند، اشاره به فقط با دست راست غذاخوردن ِ میزبان و سایر مهمانها مضمون همیشگی است. شاید پاسخی باشد به ادعاهای مسلمانها كه می‌گویند پیروان سایر ادیان نه تنها در گمراهی‌اند بلكه نجس هم هستند: شما كه ما را نجس می‌دانید، با دست خودتان مسئله دارید و آن را قایم می‌كنید چون می‌دانید كه همه‌ می‌دانند. مسافران و جهانگردان در توصیف یك شیخ، كربلایی، مشهدی یا حاجی ِ شدیداً متدین، پیش از هر چیز دست چپ مخفی‌شده‌اش را زیر ذرّه‌بین می‌گذارند تا تماس مستمّر و (به نظر آنها) پـَلـَشت فوقانی و تحتانی در این قبیل اشخاص را یاد‌آوری كنند.

همین تلقی منفی نسبت به نوعی مبال دیده می‌شود كه ‌مختص مسلمین نیست و در بسیاری جاهای دنیا، بخصوص در اماكن عمومی، وجود دارد. بازیگری آمریكایی كه در سال ۱۳۸۴ به عنوان گزارشگر به تهران آمد به شرح توالت ایرانی در فرودگاه مهرآباد و در یك رستوران تهران پرداخت و آن را سیاهچاله‌ای‌ انزجارانگیز توصیف كرد. ظاهراً مدلهای مطلای امپریال و پرنس را ندید. وقتی ملتی در قد ّ و قوارۀ ایرانی، با این ضریب هوشی و در جامعه‌ای هردَمبیل و خرتوخر، ادعا ‌كند پرچمدار تمدن است، حریفان یك ضربۀ محكم به قوزك می‌زنند ـــ‌ و كفایت مذاكرات.

شاید سفرنامه‌نویس‌ها منظوری ندارند، از روی كارهای قبلی رونویسی می‌كنند و ترجیع‌بند دست چپ حاج‌آقا به نظرشان بامزه می‌رسد . شاید هم خود ما، اهالی این صحاری خشك و پركلوخ، حامل وسواسی هستیم كه صادق هدایت به آن “آداب كونشوری” می‌گفت. خود او هم از چنین وسواسی عاری نبود و دوست داشت جامعه و سرزمینی را كه در آن به دنیا آمده بود به چاهك خلا تشبیه ‌كند. درهرحال، اگر به زور زنده نگه داشته شده بود می‌دید مضامین داستان البعثت‌الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه تا چه حد به حقیقت پیوسته است. طبیعی است حاج‌آقا دیپلماتها، حتی اگر شخصاً جلوس بر نوع مطلای فرنگی را ترجیح بدهند، در راستای استعلای فرهنگی و خودباوری، در سفارتخانه‌های ایران سرویسهای ایرانی و آفتابه هم تدارك دیده باشند. جا دارد مركز گفتگوی تمدنها، ضمن ارائۀ كپی آگهی توالت مطلا، به اهالی خارجه حالی كند كه به پایان آمد آن حكایت دست چپ و غیره، و حالیا “این منم طاووس ِ عـِلـّیین شده.”

منتقدانی نوشته‌های فروید و سایر روانكاوان را مشتی خیالبافی‌ در حیطۀ ادبیات می‌دانند. نزد كسانی كه غیر از این فكر می‌كنند، آن نظریه‌ها شاید بتواند وسواسی را كه صادق هدایت عنوانی گزنده روی آن می‌گذاشت توضیح بدهد. به نظر برخی اصحاب مكتب روانكاوی، انسان ِ مقعدمحورْ گرفتار وسواس ِ مقررات و كنترل خود و دیگران،‌ متمایل به امساك، و یكدنده و لجباز است. اعراب شنزار و اهالی كلوخستان آریایی‌‌ـ اسلامی تا چه حد چنین خصایلی دارند و تعامل پر وسواس ِ‌ فوقانی و تحتانی در آنها تا چه حد با نظریۀ تیـپهای شخصیت می‌خواند؟

قضاوت برای ما كه در همین فرهنگ بزرگ شده‌ایم آسان نیست. درهرحال، زمانی كه انگیزه‌هایی مربوط به تندرستی و رفاه فردی در كار است، شاید ایجاد تغییر در این تیپ شخصیت هم به آن دشواری كه اصحاب مكتب روانكاوی می‌گویند نباشد.