پای میز مذاکره بجای بمب

نامه سرگشاده به اوری آونری: جنگ هیچگاه بهبودی برای جهان به همراه ندارد
Wolfgang Gehrcke
سه شنبه ۳۰ فروردین – ۱۹ آپریل
برگردان ناهید جعفرپور
نامه سرگشاده زیر از سوی ولفگانگ گرجس سخنگوی فراکسیون حزب چپ مجلس آلمان به روزنامه نگار و فعال صلح اسرائیلی اوری آونری است.

اوری عزیز،
از آنجا که ما در سال های گذشته بر سر مشکلات سخت و غیر قابل تصور خاورمیانه با علاقه با یکدیگر کار مشترک نموده ایم، مطمئنم که اختلاف نظر تو را آزرده خاطر نخواهد نمود بلکه بر عکس، عکس العمل نشان دادن برای تو مهم است. این مسئله همچنین در رابطه با مقاله اخیر تو که در آن تو حمله نظامی ناتو بر علیه رهبریت قذافی را ترجیح داده ای صادق است. این نوشته تو در جنبش صلح آلمان و همچنین در افکار عمومی باعث بحث های بسیار مخالف و موافق گردید. از این روی من هم پاسخ تو را در کمال دوستی و احترام بطور علنی خواهم داد.
شاید تو حق داری و رژیم قذافی را می توان تنها با قدرت نظامی سرنگون نمود. اما فورا این سئوال هم پیش می آید که قدرت نظامی قذافی تا چه حد قوی است و چه کسانی این قدرت نظامی را به وی داده اند. کشورهای اتحادیه اروپا بخصوص آلمان از سال 2004 که اتحادیه اروپا تحریم بر علیه لیبی را برداشته است، قذافی را تا دندان مسلح به کالاهای نظامی نموده اند.هلیکوپتر و فرستنده های ایجاد خلل که بخصوص برای سرکوب اپوزیسیون مناسبند، تا سال 2009 از آلمان به لیبی فرستاده می شد. ارزش صادرات تسلیحاتی به رژیم قذافی تنها در سال 2009 در حدود 53،2 میلیون یورو بوده است یعنی سه مرتبه بیشتر از سال 2008. این مسئله می تواند ” دستمزد و جایزه” برای این بوده باشد که قذافی آوارگان آفریقائی را از اروپا دور نگه داشته و نفت به غرب داده است.
طبیعتا مسئله بر سر نفت است. نفتی که از فروشش به ایتالیا، فرانسه و آلمان قدرت نظامی دیکتاتور قذافی تغذیه شده و می شود. اگر امروز مستبد باید سرنگون شود آنطوری که تو نوشته ای، در این صورت باید در این باره هم فکر کرد که چه کسی او را این همه قدرتمند نموده است. با این مسئله که ضروری است مستبدین را سرنگون نمود من موافقم اما این “آدم و یا کسی” که تو نام برده ای و باید این کار را کند کیست؟ شورای امنیت سازمان ملل، ناتو، ائتلافی از متحدین غربی، یا آمریکا؟
من زمانی که به این ائتلاف فکر می کنم به یاد ائتلاف همسانش در عراق و افغانستان و تعداد بیشمار غیر نظامیان کشته شده افتاده و زمانی که می شنوم که همین ائتلاف جنگی در لیبی باز هم نمیدانم برای چه تعدادی غیر نظامی کشته مسئول خواهد بود، شدیدا تکان می خورم.
قذافی همین دوسه هفته اخیر مستبد نشده است. کسانی که اکنون می خواهند بطور نظامی او را بزانو درآورند و بکشند، تا کنون مردم لیبی برایشان ذره ای ارزش نداشته است. این تلخ ترین حقیقت است. اگر آنها هم اکنون بدون شرم از ” انقلاب” در لیبی صحبت می کنند، کلمه ای که تا به امروز آنرا شیطانی می دانستند، و اگر این دروغ ها را از سوی رسانه ها مرتبا تکرار می کنند، من کار دیگری نمی توانم بکنم بجز اینکه بر علیه این تهیجات جنگی سخن بگویم.
چه کلبی گرائی ای: در ابتدا یک مستبد را قوی می سازند ( تا توسط او پول درآورند) و بعد وقتی وی قدرتمند شد در باره قدرت وی گلایه می کنند و بر علیه وی جنگ می کنند!
هر دوی اینها به هیچ وجه با احترام به ملت ها ـ و حقوق بشر رابطه ای ندارد. بلکه بخشی از سیاست تهاجمی کنونی رهبریت امپریالیستی است. سیاستی که با وجود اینکه با نام محافظت از انسانها و حقوق ملت ها انجام می پذیرد و در این راه متاسفانه شورای امنیت سازمان ملل را مورد سوء استفاده قرار می دهند اما از آنجا که آنها استفاده ابزاری از این حقوق برای منافع قدرتی خود می نمایند این کار خود به انهدام اساس وقوانین پایه ای سیاست بین المللی خواهد انجامید. در واقع پیامد این سیاست برگشت به بربریت است. بربریتی که در حملات نظامی و جنگ های قدرت های بزرگ غرب بر سر کنترل ذخایر جهان عیان می شود.
من خواهان این هستم که کشتن و قتل در تمامی سمت و سو ها متوقف گردد. و می خواهم کمک کنم تا قذافی گم شود اما این خواست ها نباید در نتیجه یک جنگ باشد.
اگر مذاکرات با قذافی که تا کنون به هیچ وجه انجام نپذیرفته است، کمک نکنند بعد چه خواهد شد؟
حقوق ملت ها تحریم های متفاوت بسیاری را می شناسد ـ بجز خشونت نظامی ـ که تمامی اینها تا کنون در مقابل قذافی نه بطور جدی و نه به موقع و نه سیستماتیک بکار گرفته شده اند. آلترناتیو هائی در مقابل جنگ و همچنین جنگ ناتو وجود دارد. بله جنگ ناتو که روزانه تمایل به گسترش دارد خود به معنی شکستن حقوق ملت هاست و نه آنطور که تو می گوئی محافظت از غیر نظامیان لیبی است. این جنگ از همان آغازش یک دروغ مودبانه بود و هدفش سرنگونی قذافی بوده است. خوب بعد از سرنگونی قذافی چه پیش خواهد آمد؟
بنابراین برای اینکه این جنگ را خاتمه داد باید مذاکره نمود آنهم بی تفاوت از اینکه بهنگام مذاکرات ازکدام کیفیت های روحی یا سیاسی و اخلاقی باید چشم پوشی نمود. نام ها و مشخصه های امروزی قذافی ” دیوانه”، “روانی”، “مستبد” و یا حرفهائی از این نوعند. من این مشخصه ها را دقیقا از زمان تصادمات با میلوسویچ یا صدام حسین می شناسم. نمی توان طرف مذاکرات را انتخاب نمود و یا مذاکرات را از اساس رد کرد. اگر که مذاکرات در اساس رد بشوند منطقا تنها آلترناتیو جنگ باقی می ماند. اما دقیقا از جنگی که امروز انجام می پذیرد باید خارج شد. زیرا که مسلما قدم بعدی حمله نظامی زمینی است.
همچنین من برای هیچ کس نمی توانم توضیح دهم که چرا تحریم تسلیحاتی که در قطعنامه سازمان ملل ـ که مورد نقد من است ـ برای طرفین وضع شده است، حالا از سوی آمریکا و فرانسه و بریتانیا مورد بی توجه ای قرار می گیرد. در اینجا ازسازمان ملل بعنوان طرف مذاکره سئوال می شود، سازمان مللی که جانب هیچ طرفی را نگیرد و متاسفانه در حال حاضر چنین نیست. در این جهان نابرابر بهترین کار ما این است که برای جلوگیری از جنگ از حقوق ملت ها دفاع کنیم و باید خواست مقدم و مهم ما این باشد که عملیات جنگی در لیبی فورا خاتمه یابد.
ما هر دو می دانیم که روند انقلابی از خارج وارد نمی شود بلکه از طریق تضاد های درونی توسعه می یابد و انرژی های درونی را آزاد می کند. همچنین حقوق ملت ها از این شناخت حرکت می کند و دخالت در جنگ داخلی را ممنوع می سازد.
من به تو صد بار حق می دهم که ما به انتظار یک جهان کامل و بی عیب نمی توانیم بنشینیم و اینکه ما در همین جهان نابرابر باید بهترین تلاش هایمان را بکنیم. این خود دلیل سال های سال تلاش های ما در جنبش صلح است. اما جنگ هیچگاه جهان را بهتر نخواهد ساخت و از همه بهتر برای ما این است که تمام نیروی خود را برای صلح بکار گیریم و ابزارهای صلح را که حقوق ملت ها بما می دهند را هر کسی در کشور خودش و در تصادمات با دولت خودش بکار برد. درست بمانند تا کنون و همواره از نو.
من از تو تشکر می کنم اوری عزیز، برای اینکه ما را به فکر کردن در این باره دعوت می کنی. تو برای من انسان عادلی در جهان بی عدالت هستی.
با دوستی فراوان



هجوم به ساکنان بی دفاع اشرف و جنایت نیروهای عراقی را محکوم می کنیم

جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران نهاد هانور

مصاحبه با نوام چامسکی در باره خاورمیانه و نزدیک

Luke Savage
Varsity / Zcommunications
برگردان ناهید جعفرپور
شنبه ۲۷ فروردين ۱٣۹۰ – ۱۶ آوريل ۲۰۱۱


سئوال: فکر می کنم بهتر است سئوالم را با ناآرامی ها در خاورمیانه و نزدیک آغاز کنم. ما به ارزیابی وقایع در تونس و مصر و لیبی و غیره می پردازیم. بنظر شما دلائل واقعی قیام در این منطقه چه می باشد؟ و چه پیامدهائی برای این منطقه و سایر مناطق جهان بدنبال خواهد داشت؟
چامسکی: در ابتدا نباید فراموش کنیم که خیزش ها به هیچ وجه مسئله تازه ای نیستند. درست بمانند یک بیماری واگیر است. در یک محلی آغاز می شود و بعد در جائی دیگر ادامه می یابد و همینجور به جاهای دیگر کشیده می شود.

سرچشمه این بیماری واگیر و مبتلا شدن به آن به خیلی قبل ها بر می گردد. به مثالی مهم اشاره می کنیم : مصر. تظاهرات های میدان تحریر و جنبش 25 ژانویه از سوی عده ای از جوانان براه افتاد. جوانانی که همه به ابزار الکترونیکی مسلط بودند و خود را جنبش 6 آپریل می خواندند. در تاریخ 6 آپریل 2008 می بایست آکسیون مهم جنبش کارگری مصر انجام پذیرد. آنهم در بزرگترین مرکز صنعتی مصر(1). و همچنین آکسیون های همبستگی دیگر. اما سیستم امنیتی مصر این آکسیون ها را با خشونت گسترده سرکوب نمود.
خوب ما خارج از مصر در باره این واقعه چیز زیادی نشنیدیم. اما در مصر این روز تاریخی مهم است. از اینجا جنبش 6 آپریل نام خود را پیدا کرد. این مسئله بیانگر این است که مبارزات جنبش کارگری و فعالیت های مبارزاتی آنها بر علیه دیکتاتوری نقش مهمی را بازی نموده است: آنها تلاش کردند تا حقوق پایه ای و خواست های مشخص دمکراتیک برقرار گردد. در 25 ژانویه این مسئله منفجر شد. همانطور که گفتم اعتراضات مدتها بود که می شد. همچنین در شهرهای دیگر (جا هائی که خیزش شد) همینجور بود. خوب به این مسئله نگاه کنیم: در ابتدا اعتراضات شد. اعتراضاتی که به آن با خشونت و فشار و شکنجه پاسخ داده شد و مجددا اعتراضات جدید شکل گرفت. موج اعتراضات در اساس در صحرای غربی آغاز شد. اعتراضات آنجا از سوی مراکش سرکوب گشت. سپس در تونس شروع شد. در آنجا موفق شدند دیکتاتور را سرنگون کنند و در نهایت این جرقه به مناطق دیگر سرایت نمود.
در اینجا موضوع بر سر وقایع بسیار مهم است. این شورش در بسیاری جهات شاید غمگین ترین و مهمترین شورش زمان اخیر است و بسیار معنی می دهد و همزمان با مشکلات فراوان همراه است. برخی از این مشکلات در درون به وجود آمده اند و برخی از خارج وارد شده اند. این مشکلات را ما در کشورهائی که برای آمریکا و غرب بسیار مهم هستند را هم می بینیم. از همه مهمتر در کشورهای دارای ذخایر نفتی با دیکتاتورهای وفادار. غرب ازکشوری با ذخایر نفتی و یک دیکتاتور وفادار تا آنجائی که بشود پشتیبانی می کند. ما این را در کویت دیدیم، در عربستان سعودی دیدیم و در بحرین.
در عربستان سعودی و کویت فشار ها آنچنان شدید بود که انسانها به هیچ وجه جرئت نمی کردند به خیابان بیایند و تظاهرات کنند. غرب به این اوضاع هیچ انتقادی نداشته و دیکتاتور های این کشورها را بسیار عالی می داند. آنچه که به مصر بر می گردد آمریکا و غرب در آنجا یک فیلم را بازی کردند و پیش خود گفتند وقتی دیکتاتوری که مورد خواست ماست دیگر قابل نگاه داشتن نیست از وی پشتیبانی کن تا زمانی که می توانی و اگر دیگر نشد ( غالبا در مواردی چون مصر ارتش در مقابل دیکتاتور قرار داده می شود) پشتیبانی ات را از وی قطع کن اما با این وجود تلاش کن مهمترین چیزهای سیستم قدیم حفظ شود. و ما در حال حاضر این مسئله را در مصر و تونس تجربه می کنیم.
در مورد کشوری چون لیبی مسئله طور دیگری است. با وجود اینکه لیبی ذخایر غنی نفت دارد اما دیکتاتور لیبی چهره ای وفادار نیست. غرب خوشحال بود اگر که از دست او راحت می شد. (گذشته از اینکه از وی تا به امروز پشتیبانی کرده اند) منظورم این است که بریتانیا و آمریکا قذافی را تا همین امروز هم پشتیبانی کرده اند. من متاسفانه وقت ندارم این مسئله را دقیقا توضیح دهم اما جزئیات این مسئله واقعا گسترده است. با این وجود هر زمان که موقعیت بدست آید آنها با خوشخالی تلاش می کنند از دست وی خلاص شوند. غرب هم اکنون در این جنگ قاطی شده است آنهم به این صورت که از شورشگران پشتیبانی نموده و می نماید. طبیعتا آنها از آن بعنوان ” حمله بشردوستانه” نام می برند. اما از سوی دیگر آنها برای مثال هیچ تلاشی هم نکرده اند تا هر دو طرف اعلام آتش بس کنند (آنها تنها از دولت و ارتش خواسته اند که این کار را کند).
سئوال: شما قبلا گفتید که شورش در مصر سر آغازش جنبش کارگری در مصر بود. همچنین یک ناسیونالیسم سکولار هم وجود داشت. بنظر شما آغازگر و جرقه جنبش لیبی که بر علیه قذافی بلند شد چی بود؟
چامسکی: بله نفرت از قذافی. وی یک دیکتاتور قصی القلب و شیطانی است و مدت های طولانی است که بر مسند قدرت نشسته است. یعنی از سال 1969. در طول این سال ها اعتراضات فراوان انجام پذیرفته است و غالب این اعتراضات سرکوب شده است. افزون بر این هنوز هم از وی پشتیبانی زیادی می شود. به گزارش ها توجه کنید. از سوی دیگر در لیبی یک مقاومت قوی بر ضد دیکتاتوری وجود دارد. شما می توانید این مسئله را در تمامی منطقه ببینید. دیکتاتور ها در این منطقه مورد علاقه مردم نیستند. برخی از آنها آنقدر قوی هستند و از سوی غرب هم آنچنان پشتیبانی می شوند که اپوزیسیون در حال خفه شدن است. به عربستان سعودی نگاه کنیم. قذافی در این باره در گذشته تجربیات فراوانی دارد. در آغاز وی از سوی واشنگتن بشدت پشتیبانی می شد. اما حال اوضاع فرق کرده است و غرب خوشحال است اگر از شر قذافی راحت شود و این دلیل این است که چرا غرب از شورشگران لیبی پشتیبانی می کند.
سئوال: من می خواهم در اینجا بار دیگر به تم اصلی سخنرانی شما در دانشگاه تورنتو اشاره کنم. ‘The State-Corporate Complex: A Threat to Freedom and Survival?
یعنی رابطه بین دولت با شرکت های بزرگ (کنسرنها) خطری واقعی برای آزادی و موجودیت زندگی ماست. منظور اینجا چیست؟ این پدیده خود را در آمریکا و دیگر کشورها چگونه نشان می دهد و چه چیزی آنرا خطرناک می کند؟
چامسکی: خوب، در اساس این یک موضوع قدیمی است. دولت ـ قدرت دولت ـ و مجموعه اقتصاد خصوصی همیشه دست در دست هم داشته اند و با هم کار کرده اند. این پدیده صدها سال است که ادامه دارد. آدام اسمیت (2) در باره این تم زیاد نوشته است. با این وجود این پدیده خودش را با زمان تطابق می دهد و همواره چهره های جدیدی را نشان می دهد. در سال های 70 یک ” دایره شیطانی” آغاز شد که از آن زمان تا به امروز بقوت خود باقی است. این دایره شیطانی با دو توسعه آغاز شد: اول اینکه بازار های مالی اقتصاد را بلعیدند:
financialisation of the economy
و دوم اینکه تولیدات در خارج تولید شد و انبار شد. افزون بر این بطور قابل توجه ای سود بالا به سرمایه مالی افزوده شد. این سرمایه سیاست را تحت تاثیر قرار داد. قدرتمند ها توسعه سیاست را تعیین نمودند. به صورتی که آنان یک سری قوانین مشخص کردند. از قوانین سیاست مالیاتی گرفته تا اقداماتی که قدرت کنسرن ها را تقویت می کند و در نتیجه قدرت سرمایه مالی را افزایش می دهد.
تمامی اینها به جائی ختم شد که ما امروز در آمریکا یک نابرابری فاحش داریم. من نمی خواهم وارد توضیحات شوم اما موضوع بر سر پدیده ای است که همه به آن آگاهند. با این وجود همه نمی دانند که این نابرابری فاحش در مرحله نخست با چه چیزی در رابطه است: یک درصد مردم آمریکا آنچنان ثروتمند است که تمامی مرزها را گذر نموده است. اگر این یک درصد را کنار بگذاریم سپس تصویری دیگر می بینیم: که این نابرابری با وجود اینکه سر جای خودش است اما دیگر این جوری دیوانه وار نیست. در واقع این پیامد روندی است که در بالا از آن صحبت کردیم.
همزمان درآمد غالب آمریکائی ها سقوط کرده است. انسانها طولانی تر کار می کنند و شرایط کاری بسیار افتضاست. از زمان آغاز تعدیل ها همواره بحران های مالی وجود داشته است. بحران های مالی که به هزینه مالیات پردازان باید ترمیم گردد (…..). از این طریق این شرکت ها ثروتمندتر می شوند. امروز آنها دارند روی بحران های بعدی کار می کنند. این مسئله واقعا یک تهدید جدی است. قبلا یکبار اقتصاد چیزی نمانده بود که منفجر شود. دفعه دیگر اوضاع بدتر خواهد شد (البته گذشته از این واقعیت که دولت دمکراتیک دیگر قادر نخواهد بود به نحوی عمل کند). در کشور های دیگر می توان همین پدیده را دید. اما در آمریکا این پدیده کاملا مثالی افراطی است.
سئوال: همه اینها آدم را یاد ” ایالت ویسکونزین” می اندازد. در حال حاضر در آنجا دولت آن ایالت و جنبش محافظه کار راست ” تی پارتی” با اتحادیه ها در تصادم قرار دارند. در واقع یک اختلاف مزمن. اختلافی که بر سر کار اتحادیه ای و مذاکرات بر سر دستمزدها است. همین اخیرا در روزنامه ” نیویورکر” مقاله ای چاپ شد که در آن آمده که جنبش ” تی پارتی” در مرحله نخست از سوی شرکت ” برادران کوخ” پشتیبانی مالی می گردد. شرکتی که اسکوت والکرفرماندار ایالت ویسکونزین را پشتیبانی مالی می کند. جنبش ” تی پارتی” غالبا بعنوان ” جنبش پایه ای” معرفی می شود. آیا شما هم با این واژه موافقید؟ این وقایع را که هم اکنون در ویسکونزین می گذرد، چگونه ارزیابی می کنید؟
چامسکی: میان ” تی پارتی” و جنبش مردمی” یک کنفدراسیون در حال انجام است. درست است. برخی مسائل گیج کننده است. جنبش مردم از سوی بسیاری پشتیبانی می گردد. در ابتدا این جنبش مردم مسئله ای واقعا بسیار عالی است (….) اما جنبش ” تی پارتی” بر خلاف جنبش مردم قادر نیست روزانه ده ها هزار نفر را به خیابان بیاورد. انسانهائی که حتی حاضرند کنگره ویسکونزین را هم اشغال کنند (…) به واقع این یک شورش بزرگ است که از سوی بسیاری پشتیبانی می گردد. طبق همه پرسی ها غالب مردم ویسکونزین پشت این تظاهرات ها ایستاده اند و قوانین جدید و دولت جدید ایالت را که بر ضد اتحادیه ها هستند را رد می کنند.
” تی پارتی” جنبش واقعا کوچکی است. در اساس موضوع بر سر یک جنبش پایه است. و به سنت های قدیمی پایبند است. سنت فرزندان سفید مهاجران که صندوق مالی خوبی هم دارند. جنبش ” تی پارتی” المانت های ” سفیدپوستی” و ضد خارجی و ضد مهاجری را در خود دارد. در واقع المانت های راسیستی. این جنبش بر ضد دولتی قوی است و این را نشان می دهد. همزمان از رونالد ریگان به عنوان قهرمانشان تمجید می کنند و ریگان کسی بود که خواهان دولتی قوی بود. فهمیدن تفکرات آنها گیج کننده است. می توان گفت که که موضوع بر سر جنبشی است که به سنت های قدیمی چسبیده است. به سنت های اولین بازماندگان مهاجران سفید پوست. بله ریشه آنها در این سنت قرار دارد.
از سوی دیگر موضوع بر سر همانطور که گفتم جنبشی کوچک است که از سوی بخش کنسرن ها پشتیبانی مالی دست و دل بازانه می شود. این درست است. در واقع جنبش ” تی پارتی” ارتش هجومی کنسرن هاست. چیزی که ما می بینیم یک کنفدراسیون است. در مرحله نخست یک خیزش مردمی است ـ خیزشی بر علیه این که آخرین باقی مانده های جنبش اتحادیه ای را از بین ببرند.
سئوال: 1970 آنها یک راه حل دادند: تم آنها آینده دمکرات های لیبرال آمریکا بود. با توجه به شکاف عمیق میان درآمدها و ثروت های آمریکا ـ و با توجه به وقایع اخیر، آینده کشور دمکراتیک چگونه است؟ آیا در 25 یا 30 سال آینده می تواند برقرار باشد؟ شما چی فکر می کنید آیا بدیل هائی وجود دارند؟
چامسکی: خوب، من فکر می کنم این مسئله در خیابان های ( مادیسون/ویسکونزین) تعیین می شود. آنجا شما این پاسخ را می گیرید. در آنجا نشان داده خواهد شد که کی و کدام یک از دو نیرو پیروز خواهند شد. نیروهای دمکراتیک تظاهرات می کنند: نیروهای ضد دمکراتیک تلاش خواهند نمود یک نوع استبداد کنسرن ها را به کرسی بنشانند. حال جه خواهد شد را ما تجربه خواهیم نمود.
تذکرات مترجم:
(1) ال محله ال کبرا منطقه صنایع نساجی و محدوده گسترده اقتصادی، اقتصاد مصر
(2) آدام اسمیت تئوریسین شوتلندی اقتصاد لیبرالی ( 1730ـ 1790)



کشتار مجاهدین در شهر اشرف را محکوم می کنیم!

جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران/ واحد ماینس

شنبه ۲۷ فروردين ۱٣۹۰ – ۱۶ آوريل ۲۰۱۱

خواهان پذیرش پناهندگان سیاسی ایرانی مقیم عراق در کشورهای امن هستیم!
در بامداد 19 فروردین ماه، در پی ماه ها کشمکش بر سر ادامهء اقامت گروهی از اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران، سربازان ارتش عراق با خشونت تمام و با شلیک مستقیم گلوله های جنگی، ده ها تن از مجاهدین را کشته و صد ها نفر را زخمی نموده اند.

برخورد ضد انسانی و خونین با مجاهدین که همزمان با سفر رابرت گیتس وزیر جنگ آمریکا به عراق انجام می پذیرد، همچنان ادامه دارد و می رود تا یک فاجعه تمام عیار را رقم زند. امید آنها که مقامات آمریکائی از خشونت سربازان ارتش عراق بکاهند، عبث از کار درآمد.
ما حملهء نیروهای نظامی عراق، به پناهندگان سیاسی بی دفاع ایرانی که سال ها است در عراق سکونت دارند را شدیدا محکوم می کنیم و خواهان پایان بخشیدن بلادرنگ به کشتار و ضرب و شتم و دستگیری پناهندگان سیاسی در شهر اشرف، موافقت طرفین با خروج مجاهدین از عراق و پذیرش پناهندگی سیاسی و اقامت آنها در کشورهای دیگر هستیم.
ما خواهان اقدام فوری در انتقال این دسته از شهروندان ایرانی مقیم در عراق، با رعایت کلیهء حقوق پناهندگی ایشان، به کشورهای امن، بویژه از طرف شورای عالی پناهندگی سازمان ملل متحد هستیم.



اطلاعیه

جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران/ واحد ماینس
شنبه ۲۷ فروردين ۱٣۹۰ – ۱۶ آوريل ۲۰۱۱
گردهمائی چهارم جنبش جمهوری خواهان دمکرات و لائیک ایران با انتشار قطع نامه ای از خواست های آزادی خواهانه و حق طلبانه مردم معترض، مسالمت جو و مبارز در کشورهای عربی به صراحت و روشنی استقبال و دفاع نموده است.

با گسترش اعتراضات درمنطقه، در پاره ای از کشورها همچون بحرین، سوریه، لیبی و یمن، تظاهرات مردم به خاک و خون کشیده شده است و نیز شاهد دخالت آشکار نیروهای نظامی بیگانه در برخی از این کشورها هستیم.
این نیروهای نظامی در لیبی در حمایت از معترضین به حکومت و در بحرین در حمایت از حکومت و با دو سیاست متناقض دست به دخالت نظامی زده اند.
به اعتقاد ما:
ـ اعتراضات مردم در کشورهای منطقه برای کسب آزادی، خصلتی مسالمت جویانه دارند و کشاندن این تظاهرات به درگیری های مسلحانه از هر سو که باشد محکوم است؛
ـ دخالت نیروهای نظامی «پیمان آتلانتیک شمالی» (ناتو) در لیبی و بمباران این کشور تنها به خشونت بیشتر و بی ثباتی در قارّهء آفریقا و دامن زدن به درگیری های نظامی گسترده تر در کل منطقه خواهد انجامید؛
ـ تیراندازی به مردم معترض بحرین محکوم است و حضور نیروهای مسلح امارات متحدهء عربی و عربستان سعودی در این کشور و تبلیغات علیه دخالت های ایران در بحرین جهت بی اعتباری اپوزیسیون دموکرات بحرین است و تنها به بی ثباتی منطقه و بالا رفتن دشمنی ها و رقابت های تسلیحاتی دولت های غیردموکراتیک منطقه و توجیه تداوم حضور صدها هزار سرباز آمریکائی و هم پیمانانش در منطقه می انجامد. امری که به نوبهء خود رژیم جمهوری اسلامی را برای بدست آوردن سلاح های بیشتر، تولید سلاح هسته ای و سرکوب مخالفین داخلی ترغیب می نماید.
ما خواهان انزوای سیاست ها خشونت آمیز و جنگ طلبانه، از طرف هر دولت و به هر دلیلی که باشد، هستیم.
ما خواهان پیگیری سیاستی یگانه در حمایت از صلح، آزادی، استقلال و جنبش های اجتماعی مسالمت جویانه در ایران، منطقه و دیگر کشورهای جهان هستیم.
ما به نصّ صریح سند سیاسی جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لائیک ایران، مخالف هرگونه دخالت دولت های خارجی در روند استقرار دموکراسی در ایران هستیم. ما با تاسی به این سیاست جهانشمول و بدون هرگونه تبعیض بین مردم ایران و دیگر مردم ستمدیدهء منطقه، خواهان توقف هرگونه دخالت نظامی دولت های خارجی در امر استقرار دموکراسی در کشورهای تمامی کشورهای منطقه هستیم و این تجاوزات نظامی را محکوم می نمائیم.



جنایت رزیم عراق در اردوگاه اشرف را محکوم میکنیم

جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران نهاد پاریس
پنج‌شنبه ۲۵ فروردين ۱٣۹۰ – ۱۴ آوريل ۲۰۱۱
روز 19 فروردین ماه سال جاری اردوگاه اشرف پایگاه سازمان مجاهدین خلق در خاک عراق مورد یورش ارتش این کشور قرار گرفت و ساکنان بی سلاح و بی دفاع آن به خاک و خون کشیده شدند.
انگیزه این جنایت شرم آور هر چه باشد کشتار اعضای سازمان مجاهدین توسط دولت نوری المالکی اقدام طبق نقشه و برنامه ریزی شده ایست که در خدمت منافع و خواست استبداد حاکم بر ایران قرار دارد.
این کشتار هولناک نه تنها با منشورجهانی حقوق بشر که با تعهدات بین المللی دولت عراق نیز مباینت دارد.
ما این اقدام وحشیانه رزیم عراق را محکوم کرده خواستار تحقییق و رسیدگی یی طرفانه مراجع بین المللی و پیش از هرچیز فراهم نمودن امکانات لازم جهت مداوای مجروحان این واقعه هستیم ما بویزه از سازمان ها و مجامع مدافع حقوق بشر میخواهیم که موضوع انتقال ساکنان اردوگاه اشرف و تضمین امنیت و اقامت انان در کشور های دیگر را پیگیری گنند. در غیر اینصورت وجود این اردوگاه همواره بهانه ای برای سرکوب و کشتار های اینده خواهد بود.