قطعنامه حقوق بشر علیه ایران تصویب شد
گزارشگر ویژه حقوق بشر به ایران اعزام میشود
پاسخ به پیام نوروزی رئیس جمهور آمریکا
نوروز پیام آور صلح و مسالمت است!
جمعه ۵ فروردين ۱٣۹۰ – ۲۵ مارس ۲۰۱۱
باران صبوری، امین بیات، محسن مقصودی
رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا
آقای باراک اوباما،
پیام نوروزی محبت آمیز شما را خطاب به ایرانیان شنیدیم. بعنوان چند تن از ایرانیان که مورد خطاب شما قرار گرفتیم، تشکر می کنیم و متقابلاً فرا رسیدن نوروز و آغاز بهار را در نیمکره شمالی به شما و از طریق شما به ملت ایالات متحده آمریکا شادباش می گوئیم.
نوروز در فرهنگ ما علاوه بر آنچه شما بر شمردید و مهمتر از آنها، پیام آور صلح، مدارا و مسالمت است. چرا که صلح بهترین موهبت برای جامعه بشری در هر کشوری است .
شاید برای اکثریت ملت آمریکا که ده ها سال است در جنگ در سراسر جهان شرکت دارد و بودجه نظامی دولت فدرال آن بیش از مجموع بودجه نظامی تمام دیگر کشورهای جهان است و داشتن سلاح را در خانه و حتی محیط آموزشی، بخشی از فرهنگ خود به حساب می آورد،عجیب باشد ولی ایرانیان مردمی صلح دوست و صلح طلب هستند و صلح خواهی را یکی از ارزش های سیاسی و اخلاقی جهانی بحساب می آورند. از این رو، وقتی در نوروز سال 1363، پرزیدنت جرج دبلیو بوش ، فرمان حمله نظامی به عراق را صادر کرد و وقتی نوروز امسال شما فرمان حمله نظامی به لیبی می دهید، و با توافق شما ارتش دولت سعودی برای سرکوب مردم، وارد بحرین می شود, بسیار متأسّف می شوند. روشنفکران و متفکران ایرانی عمیقا بر این باورند که دمکراسی و آزادی را با بمب و موشک و حمله نظامی نمی توان به کشوری صادر نمود.
آقای رئیس جمهور،
مردم ایران چه در دوران وزارت دکتر محمد مصدق که با کودتای خشونت آمیز سال 1332 سرکوب شد، چه در دوران انقلاب بهمن 1357 که آنرا پیروزی گل بر گلوله نام نهاد و چه در خیزش آزادی خواهانه دو سال اخیردر خیابان های کشور، بر مبارزه مسالمت آمیز و بدون خشونت پای فشرده اند و نشان داده اند، برای کسب کامل حقوق قانونی، مدنی و سیاسی، راهی را برگزیده اند که بدور از خون ریزی، جنگ و جنایت است. هنرمندان با هنر خود، شاعران و ادیبان با واژه وکلام، وکلا با منطق قانونی، روزنامه نگاران با قلم حقیقت نویس، جوانان با رشادت و ایستادگی در مقابل زور و سرکوب، زنان با حضور مستمر و پیگیر در عرصه های فرهنگی و اجتماعی، زحمتکشان با اعتراض و اعتصابات و هر کدام از آحاد جامعه به شکلی برای پیشرفت اجتماعی و اقتصادی با وجود سلطه دیکتاتوری مذهبی در تلاش و مبارزه هستند و باور دارند که خود قادر به برچیدن نظام جمهوری اسلامی می باشند. در تصویر سیاهی که شما در پیام نوروزی خود از جامعه ایران، ترسیم می کنید، پویائی و تحرک پرشتاب آن را نادیده می گیرید و حکومت مستبد جمهوری اسلامی را چنان مسلط و مقتدر معرفی می کنید که گویا مردم ایران برای خلاصی از آن چاره ای جز دراز کردن دست بسوی نیروهای نظامی و امنیتی بیگانه، و پذیرش “راه حل” عراق یا افغانستان ندارند.
آقای رئیس جمهور،
شاید گروهی از مزد بگیران و قلم بمزدان ایرانی تبار و مستخدم بیگانه نپذیرند، ولی ما به شما اطمینان می دهیم که مردم کشورمان با جنگ و برخورد نظامی و هرگونه ضربه و حمله با موشک و بمب به هر نقطه از خاک ایران ، بهر بهانه و با هر انگیزه، قویا مخالف هستند و آن را محکوم می کنند و در مقابلش می ایستند، به ویژه که اولین قربانیان هر جنگ و کشتار نظامی، جوانان و آینده سازان این کشور هستند. جوانان برای رشد و شکوفائی و ساختن زندگی نوین ، به صلح نیازمندند!
آقای رئیس جمهور، نوروزتان پر از گل های سپید باد!
با احترام ، دوم فروردین ماه 1390 / آلمان
باران صبوری
امین بیات
محسن مقصودی
bayat.a@freenet.de
اول صدام و حال قذافی
جمعه ۵ فروردين ۱٣۹۰ – ۲۵ مارس ۲۰۱۱
Robert Fisk
19.03.2011 — The Independent
برگردان ناهید جعفرپور
در باره روبرت فیش: وی ژورنالیستی بین المللی است و در روزنامه “ایندی پن دنت لندن” کار می کند. گزارش های وی در باره خاورمیانه در کل جهان میان فعالان اجتماعی معروف است. وی برای روزنامه “د ناسیون” و دیگر روزنامه های مهم قلم می زند و گزارش تهیه می کند.
قذافی دیوانه است ـ درست به مانند احمدی نژاد رهبر ایرانی و یا لیبرمن وزیر امور خارجه اسرائیل
“ما به تمامی اقدامات ضروری متوصل می شویم تا ازمردم غیر نظامی لیبی محافظت کنیم”. واقعا؟ متاسفیم که 42 سال پیش یا بهتر بگویم 41 سال پیش به فکر این ایده نیافتادیم….. حالا خود شما بهتر می دانید که این جمله چگونه به پایان می رسد. نگذارید که قطعنامه سازمان ملل شما را گمراه کند. در اینجا مجددا موضوع بر سر تغییر یک رژیم است. زمانی که آنزمان موضوع بر سر عراق بود توم فریدمن ژورنالیست نیویورک تایمز این جمله قابل تعمق را نوشت” زمانی که آخرین دیکتاتور برداشته شد خدا می داند که از کیسه چه نوع خفاشی بیرون خواهد آمد؟.
در آغاز تونس، بعد مصر و حال لیبی. عرب های آفریقای شمالی خواهان آزادی و دمکراسی هستند. آنها می خواهند از بند های ستم کاران آزاد گردند. این خواست همه آنهاست. چیزی دیگر هم که تمامی این ملت ها را به هم وصل می کند این است که ما غربی ها ده ها سال است دیکتاتورهای آنها را پشتیبانی می کنیم. فرانسوی ها از بن علی، آمریکائی ها از مبارک و ایتالیائی ها از قذافی و همچنین بلیررئیس دولت آنزمانی بریتانیا که به لحاظ سیاسی قذافی مرده را دوباره جان داد.
آیا می تواند این دلیلی باشد که ما از لورد بلیر از اصفهان در این اواخر دیگر چیزی نشنیدیم؟ در واقع انتظار این می رفت که وی جلو می آمد و خوشحال برای این عملیات جدید بشردوستانه کف می زد. شاید هم وی در میان دو عملیات بشردوستانه از یک استراحت لذت می برد؟
کمی پرده نمایش را کنار می زنیم و نگاه می کنیم به تاریکی پشت پرده و دقت می کنیم که پشت پرده در تاریکی چه می گذرد. درست است قذافی کاملا دیوانه شده است یک دیوانه مثل احمدی نژاد ایران و یا لیبرمن اسرائیل. این آخری زمانی گفت که مبارک می تواند به جهنم برود. اما زمانی که زمانش رسید و مبارک در راه رفتن به جهنم بود لیبرمن از ترس فریاد می زد.
خاورمیانه و نزدیک گویا محیطی مناسب برای ظهور دیوانه ها و متوهمین است. بر عکس اروپا جائی که ما در صد سال گذشته برلوسکونی، موسولینی و یا استالین را داشتیم. البته هیتلر را هم فراموش نکنیم کسی که سال 1933 در آلمان بقدرت رسید و کاملا دیوانه بود. اما امروز موضوع بر سر این است که خاورمیانه را پاک سازی کنیم. در اینجا موقعیتی به وجود آمده که ما توسط آن گذشته استعماری خودمان را فراموش کنیم. برای چی هم نه؟ قذافی به مردم شهر بن قاضی ( که در دست شورشگران قرار دارد) گفت:” ما زنگا زنگا یعنی خیابان به خیابان می آئیم. خانه به خانه. اطاق به اطاق”. طبیعتا ما حمله ای بشر دوستانه انجام می دهیم و طبیعتا این ایده بسیار خوبی است. بالاخره ما که نمی خواهیم قدم به زمین لیبی بگذاریم:
(“no boots on the ground”)
اگر موضوع بر سر مایورتانی بود و در آنجا یک انقلاب سرکوب می شد ـ در این صورت من فکر نمی کنم که ما فریاد محدوده ممنوعیت هوائی می دادیم و یا موضوع بر سر سواحل عاج بود و… هیچ کشور آفریقائی بجز لیبی ( البته بشرطی که آنها نفت یا گاز و یا ذخایر ارزشمند دیگر داشته باشند) برای ما ارشمند نیست و طبیعتا لیبی برای محافظت اسرائیل هم ارزشمند است. در واقع اسرائیل دلیل اصلی بود که چرا مصر این همه در قلب ما قرار داشت.
در اینجا به چند مثال می پردازم:” ( خفاش هائی را که درون کیسه تاریک دارند ول می خورند را همواره تحت نظر داشته باشیم)، تصور کنیم که قذافی نخواهد از تری پولیس بیرون برود و باز هم تصور کنیم که بریتانیائی ها و فرانسوی ها و آمریکائی ها نیروی هوائی شان بتواند تجهیزات قذافی را از بین ببرد و تانک ها و… را منفجر کند. اما با این وجود او هنوز نخواهد برود. در روز پنجشنبه قبل از تصمیم گیری سازمان ملل در باره لیبی به خاطرم افتاد که پنتاگون به برخی از ژورنالیست ها در باره خطرهای احتمالی مجموعه این وقایع اخطار داده است. اینکه می تواند روزها طول بکشد تا آنها حتی بتوانند به محدوده ممنوع هوائی دست یابند.
در اینجا باید شخصیت قذافی هم در نظر بگیریم. وی یک آدم حقه باز است. ما این مسئله را دیروز مجددا تجربه کردیم: وزیر امور خارجه اش آتش بس و پایان تمامی عملیات نظامی را اعلام نمود. طبیعتا برای قذافی روشن بود که ارتش ناتو تغییر رژیم را می خواهد و از این روی آتش بس وی فایده ای ندارد اما بدین طریق وی ازاین امکان استفاده کرد که خود را بعنوان یک رهبر عربی طرفدار صلح و قربانی خشونت غربی نشان دهد: عمر مختار زنده است!
یک سناریوی دیگر: چی می شود اگر که ما زمان درست را از دست بدهیم و تانک های قذافی همچنان حرکت کنند؟ آیا ما از سربازان خود استفاده می کنیم تا به کمک شورشگران بروند؟ آیا در بن قاضی بساطمان را برای مدت زمانی به همراه مشاوران و دستگاه دیپلماتیک و چه و چه و چه در آنجا پهن می کنیم؟ آیا شما هم متوجه شده اید که که در زمان تعیین کننده دیگر در باره قبائل لیبی صحبتی نبود و هیچ کسی دیگر در این باره حرفی نمی زند که مردم لیبی چه مردم جنگجوئی هستند. همین چند هفته پیش حرف ها و قصه های زیادی در این باره گفته می شد. اما امروز ما در این باره صحبت می کنیم که می خواهیم از مردم لیبی محافظت کنیم. ما دیگر در باره مهمترین قبیله شهر بن قاضی یعنی قبیله سنویسی صحبتی نمی کنیم. مردان این قبیله بودند که بیشتر از همه در مبارزه شرکت داشتند. شاه ادریس که سال 1969 توسط قذافی سرنگون شد یک سنویسی بود. پرچم قرمز سیاه سبز شورشگران همان پرچم قدیمی لیبی است. یعنی پرچم لیبی قبل از انقلاب. در واقع پرچم شاه ادریس است. پرچم قبیله سنویسی. تصور کنیم که نیروهای ناتو موفق بشوند به واقع تا تری پلیس بیایند که خواست آنها هم همین است. اینطور نیست؟ آیا در آنجا مورد استقبال قرار می گیرند؟ بله درست است در پایتخت هم تظاهرات هائی برگزار شده است. آنچه که مهم است بسیاری از تظاهر کنندگان با شهامت پایتخت از شهر بن قاضی بوده اند. خوب در این صورت هواداران قذافی چه رفتاری خواهند داشت؟ آیا آنها خیلی ساده در هوا حل می شوند؟ آیا یک دفعه به این نتیجه می رسند که از قذافی متنفرند و می خواهند در انقلاب شرکت کنند؟ یا اینکه جنگ داخلی همچنان ادامه خواهد یافت؟
چه اتفاقی خواهد افتاد اگر زمانی شورشگران به تری پولیس بروند و تصمیم بگیرند سیف ال اسلام پسر دیوانه قذافی و اطرافیانش را به سرنوشتی که لایقش هستند برسانند؟ آیا ما چشمان خود را خواهیم بست؟ اگر که انتقام کشی شروع شود و اعدام های علنی و… آیا ما چشمانمان را می بندیم؟ وابستگان تبهکار قذافی این روش را سال های سال انجام دادند. من به خودم می گویم: لیبی مصر نیست و قذافی دیوانه است. بخاطر می آورم حضور وی را روی بالکن خانه بمب باران شده اش ـ با کتاب سبزش در دست. من فکر می کنم که وی هر از گاهی یکی از فرش هایش را گاز می گیرد.
چه اتفاقی خواهد افتاد اگر که از جانب ما همه چیز درست پیش نرود و ما غیر نظامیان را مورد هدف قرار دهیم؟ و یا اینکه هواپیماهای ناتو مورد هدف قرار بگیرند و یا در منطقه قذافی سقوط کنند؟ چه اتفاقی خواهد افتاد اگر که شورشگران / مردم لیبی/ تظاهرکنندگان دمکرات به ناگهان شک پیدا کنند؟ اگر به فکر این ایده بیافتند که مسئله غربی ها اصلا حقوق بشر نیست و اهداف دیگری را دنبال می کند؟ در کنار این مسئله قاعده ای هم وجود دارد که در چنین مواردی همواره عمل می کند. یک قاعده خسته کننده: در آن لحظه که تو اسلحه ات را بسوی دولت یک کشور دیگر نشانه می گیری ـ حال فرق نمی کند که تا چه حد محق باشی ـ درست در این زمان اوضاع از دست تو بیرون خواهد رفت. همان ” شورشگران” که صبح پنجشنبه هنوز خشمگین در باره بی تفاوتی فرانسه فوش می دادند، شب آن روز پرچم فرانسه را در بن قاضی تکان می دادند و فریاد می زدند ” زنده باد آمریکا. تا ……………
طبیعتا من منطق قدیمی را می شناسم که می گوید: هر چه قدر هم که ما در گذشته رفتارمان بد بوده باشد، سئوال اینجاست که حال باید چه کنیم. البته دیگر برای این سئوال کمی دیر شده است. ما قذافی را دوست داشتیم. آنهم زمانی که وی در سال 1969 بقدرت رسید. زمانی که برای ما روشن شد که او دیوانه است دیگر از وی متنفر شدیم. بعد ها دوباره او را دوست داشتیم ـ من به لورد بلیر فکر می کنم که چگونه دست وی را می فشرد. امروز مجددا از او بدمان می آید. این بازی پشت و رو و دوست داشتن و نداشتن را ما از زمان یاسر عرفات می شناسیم. اینطور نیست؟ من به اسرائیل و آمریکا فکر می کنم. در ابتدا گفته شد که عرفات یک سوپر تروریست است که می خواهد اسرائیل را نابود کند. بعد وی مرد بزرگ دولت شد کسی که اسحاق رابین دستش را فشرد. زمانی که عرفات فهمید که به وی در باره آینده فلسطین حقه زده اند دوباره شد سوپر تروریست.
یک چیزی وجود دارد که ما می توانیم انجام دهیم. ما می توانیم توسعه قذافی ها و صدام های آتی را زیر نظر بگیریم. دیوانه ها و شکنجه گران سادیسمی آتی را. کسانی که ما امروز آنها را بر می داریم اما خفاش های جوان آنها با اقتصاد ما رشد می کنند در ازبکستان، ترکمنستان، چچن و در تاجیکستان.
نه به من پاسخ داده می شود که ما باید با این انسانها معامله کنیم زیرا که آنها بما نفت می فروشند و از ما تسلیحات می خرند. آنها تروریست های اسلامی را روی بازی به حالت شاخ مات نگاه می دارند. همه اینها خیلی آشنا و خسته کننده است. و حال دوباره آسیاب از نو. ما دوباره روی میز می کوبیم و با هم متحد می شویم. خوب راه دیگری نداریم؟ داریم؟
تب جنگ علیه لیبی
جمعه ۵ فروردين ۱٣۹۰ – ۲۵ مارس ۲۰۱۱
Eric Margolis
04.03.2011 — Antiwar.com
برگردان ناهید جعفرپور
در باره نویسنده: اریک مارگولیس ژورنالیست آلبانیائی/ آمریکائی است. مقاله وی در نیویورک تامز، تریبون بین المللی هرالد، لوس آنجلس تایمز و تایمز لندن چاپ گردیده است.
تب جنگ بر علیه لیبی ایالات متحده و کانادا را گرفتار نموده است. قذافی بعد از 9 سال استراحت بعنوان متحد منفعت رسان غربی ها، اکنون مردی است که همه باید از وی متنفر باشند:”
“
بر علیه لیبی برخیزیم! مرگ بر مستبد تری پولیس! این ها فریادهای جدید جنگی و آهنگ کشتارهای جمعی جدید راست های آمریکای شمالی، رسانه ها و نئوکونزرواتیو هاست.
بنظر می رسد که راست ها در حال حاضر بهترین موقعیت را در جنگ داخلی لیبی دیده اند که در آن می توان از دست قذافی که مورد تنفر مردم کشورش است راحت شوند و نفت بسیار مرغوب لیبی را آزاد نمایند و موج قیام های منطقه را مهار سازند. قیام هائی که اکنون جهان عرب را شعله ور ساخته است.
این آهنگ را ما در گذشته یکبار دیگر قبل از حمله به عراق شنیدیم:
:” یک دیکتاتور شرور که مردمش را آزار می دهد و به آنها ستم می کند و دریائی مملو از نفت و ارتشی مملو از تسلیحات خطرناک دارد”.
رئیس جمهور اوباما به تصمیمی جدید نزدیک شده است که به لیبی حمله کند و محدوده ممنوع هوائی رادر کنترل خود قرار دهد. نیروی دریائی ارتش آمریکا به سواحل لیبی نزدیک می شود.
رهبران ایالات متحده آمریکا، امارات متحده، فرانسه و آلمان که با علاقه تا کنون از قذافی دفاع کرده اند و از وی نفت خریده اند و پول از وی دریافت نموده اند به ناگهان از وی یک شیطان می سازند و حمله به لیبی توسط آمریکا، امارات متحده، فرانسه و کانادا مجددا بعنوان یک ماموریت بشردوستانه توجیح می گردد تا بدین وسیله آنان غیر نظامیان لیبی را از دست حملات کشنده هوائی قذافی نجات دهند.
آنها هیچگاه اشاره ای به 65 غیر نظامی افغانی که همین اخیرا توسط حمله هوائی آمریکا بقتل رسیدند و یا 9 جوان افغانی که در هنگام جمع آوری هیزم در هفته گذشته اسیر هلیکوپتر های جنگنده آمریکا شده و بقتل رسیدند نمی کنند. همچنین اصلا اشاره ای به حملات هوائی آمریکا به پاکستان، سومالی و یا یمن که بیشترین غیر نظامیان را اسیر مرگ نمود نمی کنند.
گزارش هائی در باره نیروهای ویژه ایالات متحده آمریکا و امارات متحده و فرانسه و شاید کانادا در شرق لیبی وجود دارد. گزارش از اینکه آنها نیروهای نامنظم ضد قذافی را آموزش می دهند و مسلح می کنند و حتی به جنگ می فرستند. در ابتدا در داخل آشوب به وجود می آوردند و سپس فریاد کمک از خارج را سر می دهند. این حقه دیگر مدتها است که قدیمی شده است.
قبایل شرق لیبی و شهر بن قاضی همیشه بر علیه قذافی بوده اند. سرویس امنیتی امارات متحده مدت هاست که در این منطقه فعال است. حتی این تلاش امارات متحده که قذافی را بقتل برسانند در شهر بن قاضی طراحی شده است.
لیبی بسیار شکننده شده است و بنظر می رسد که پایه هایش در حال فروپاشی است. لیبی در ابتدا در سال 1951 کشوری متحد شد آنهم بعد از آن که سه منطقه مستقلش یعنی:
Tripolitania, Cyrenaica und Fezzan
با هم متحد شدند. اما هم اکنون جنگ داخلی منطقه ای و قومی مجددا گسترش می یابد و این مسئله باعث می شود که قدرتهای تشنه نفت مرغوب لیبی این کشور را محاصره نمایند. لیبی هم می تواند سرنوشتی چون عراق و افغانستان پیدا کند و تکه تکه شود.
واشنگتن بعد از اینکه بیلیون ها دلار هزینه جنگ عراق و افغانستان نمود هم اکنون مجامع امنیت ملی اش ( به کسانی که در بریتانیا بعنوان ” امپریالیست ها معروفند” در آمریکا این نام را داده اند) با علاقه خواهان حمله به لیبی شده اند. طرح هائی چون حمله به ایران و یا پاکستان به بعد ها موکول گشت زیرا که ذخایر نفتی لیبی استثنائی است و نباید آن را از دست داد.
با این وجود در همین آمریکا هم هنوز صدا هائی وجود دارند که از عقل صحبت می کنند. برای مثال روبرت گیتس وزیر دفاع آمریکا بر علیه یک منطقه ممنوع هوائی و یا حمله از زمین به لیبی است و اخطار کرده است که آمریکا نباید ریسک وارد شدن به سومین جنگ بزرگ را بکند زیرا که نمی تواند هزینه آن را بپردازد. آنهم زمانی که 40% دلار های خرج شده توسط دولت آمریکا از چین و ژاپن قرض گرفته شده است.
اما کانادا هم از آن زمان که مستعمره کوچک کانادائی خویش را در افغانستان به پیش می برد توسط ویروس نئوامپریالیست ها گرفتار شده است بطوری که نخست وزیرش می گوید که متاسف است که در جنگ عراق حضور نداشته است و اکنون وی به طبل جنگ بر علیه لیبی می کوبد.
گیتس رئیس اسبق سازمان سیا درست می گوید وقتی که اظهار می دارد که منطقه ممنوعه هوائی در آینده نزدیک منجر به حمله زمینی ارتش آمریکا به لیبی می شود و آمریکا را در وسط یک جنگ قومی گیج کننده قرار می دهد. جنگی که هیچکس در واشنگتن اوضاع آنرا نمی تواند پیش بینی کند. دقیقا همان چیزی که اکنون در افغانستان در حال وقوع است. جائی که آمریکا در میان یک جنگ داخلی بین متحدین تاجیکی/اوزبکی و اکثریت پشتو ها قرار گرفته است.
جنگ عراق که در آغاز ” یک بازی بچه گانه” نامیده می شد، اکنون 50000 سرباز آمریکائی را در خود دارد که هرکدام سالانه یک میلیون دلار برای آمریکا خرج دارند. ایالت متحده آمریکا همواره هر چه عمیق تر به درون اختلافات در سومالی، یمن، و مرزهای شمال غربی پاکستان فرو می رود و همین اخیرا در جیبوتی. آیا لیبی می تواند آن حصیری باشد که پشت شتر را می شکند؟ شاید؟ و شاید هم نه. حمله به ایران مطمئنا می توانست این کار را کند. در حال حاضر به شکرانه قذافی تهران می تواند نفسی بکشد.
کسی که از این نمایش لذت می برد اوساما بن لادن است ( البته اگر از این حرکت کنیم که زنده است). هدف بن لادن همواره سرنگونی رژیم های دست نشانده آمریکا در جهان اسلام بوده است. حمله به هدف های غربی در درجه دوم اهداف وی قرار داشته است.
قذافی اصلا خیلی هم بیراه نگفت زمانی که وی القاعده را مقصر قیام در لیبی خواند. البته بن لادن سر نخ جنگجویان لیبی را در دست نداشت اما فلسفه انقلابی القاعده و مبارزه ضد غربی اش مطمئنا بسیاری از جوانان را از مراکش تا بنگلادش مجذوب نمود.
این بزرگترین مشکل واشنگتن خواهد بود که حمله به لیبی آتشی را که در جهان عرب شعله می زند را گسترش خواهد داد و شعله ور ترش خواهد نمود و باعث خواهد شد تا یک جهاد ضد غربی منطقه ای شکل گیرد و این خود استراتژی مورد علاقه بن لادن است: که ایالت متحده آمریکا را در جنگ های کوچک بسیاری در جهان اسلام قاطی کند و بدین شکل آنها را از بین ببرد. تا کنون ایالات متحده آمریکا هم با این نقشه بزرگ اوساما بین لادن همکاری نموده است.
نوال السعداوی:

زنان باید متحد شوند و روی پای خود بایستند
شنبه ۲۸ اسفند ۱٣٨۹ – ۱۹ مارس ۲۰۱
ما با مبارزه ای در کنار هم موفق خواهیم شد، ما باید در کنار هم بجنگیم ما نیازمند همبستگی هستیم …همبستگی جهانی، همبستگی کشورهای عربی، همبستگی ایرانیان، ما نیاز مند بودن در کنار یکدیگریم، در همه ی کشورها ما به همبستگی در میان مردم نیاز داریم، این مردمی هستند که متفاوتند ولی در کنار هم مبارزه می کنند، مشکل ما دولت است.
تغییر برای برابری – سوسن طهماسبی: به دنبال انقلاب مصر، کمیته ای برای اصلاحات در قانون اساسی تشکیل شد. عدم توجه این کمیته به خواست ها و حقوق زنان در مصر برای زنان مصری مایه شگفتی بود، این کمیته هیج عضو زنی نداشت و به خواستها و مطالبات زنان بی توجه می نمود، 63 سازمان و نهاد مدافع حقوق زنان در مصر به این موضوع اعتراض کردند .بنا به همین دلیل زنان مصری برای برگزاری راهپیمایی میلیونی هشت مارس دست به کار شدند، تا در صدمین سالروز هشت مارس، ضمن گرامی داشت این روز، خواسته ها و حقوق خود را نیز بار دیگر عنوان کنند.زنان ایرانی و در واقع همه ی زنان خاورمیانه و شمال آفریقا به دقت تحولات خاورمیانه را در ارتباط با حقوق زنان زیر نظر داشتند. ما می دانیم که هر دستاوردی برای زنان در منطقه، چه در مصر، تونس، عراق، یا افغانستان باشد، دستاوردی است برای همه زنان. در خلال سفر کوتاهی که نوال السعداوی به واشنگتن برای مصاحبه با کریستین امانپور داشت، من شانس این را داشتم که گفتگوی کوتاهی با او داشته باشم. او تاکید ویژه ای بر لزوم همبستگی جهانی با زنان مصر و خواسته هایشان داشت، به ویژه در مورد هشت مارس و راهپیمایی که برای آن برنامه ریزی کرده بودند، در ادامه گفته های نوال را در این مورد می خوانید:
به ما در مورد موقعیت فعلی در مصر بگویید؛ پس از انقلاب چه اتفاقی برای حقوق زنان افتاد؟
پس از انقلاب، ما در مصر دستاوردهایی داشته ایم، مبارک رفت، تعدادی از مردان او نیز به همراه نخست وزیر رفتند ولی حقوق زنان هنوز به رسمیت شناخته نمی شود، چرا که از زنان کسی در کمیته ی بازنگری قانون اساسی عضویت ندارد.پس ما از میدان تحریر بازگشتیم و دو تصمیم گرفتیم: اول آنکه برای هشت مارس تظاهراتی میلیونی تدارک ببینیم و دوم اینکه اتحادیه زنان را دوباره احیا کنیم چرا که بدون اتحاد چیزی به دست نخواهیم آورد.ما به بعضی خواسته هایمان در انقلاب مصر رسیدیم چرا که متحد شدیم.میلیون ها مصری در خیابان ها و در میدان تحریر با هم متحد شدند.پس ما از زنها هم می خواهیم، میلیون ها زن، که با هم متحد شوند و با مردانی که به راه ما اعتقاد دارند، بر علیه مردسالاری؛ بر علیه ستم طبقاتی و بر علیه استعمار خارجی و مهمتر از اینها متحد شوند برای حقوق زنان.
فکر می کنید که می توانید یک تظاهرات میلیونی با این اهداف داشته باشید؟
چرا که نه؟ در واقع این ایده از زنان جوان مصری آمده است. آنها بعد از تظاهرات میدان تحریر پیش من آمدند و گفتن که ما باید برای هشت مارس یک تظاهرات میلیونی داشته باشیم و من موافقت کردم! بله این عالی است ما باید این کار را انجام دهیم.
مصر کشوری با جمعیت جوان است، بین 70 تا 80 درصد جمعیت مصر را جوانان زیر 30 سال تشکیل می دهند، این نسلس متفاوت در مصر است، آنها بیشتر نسبت به حقوق زنان پذیرا هستند، بیشتر آنها تحصیل کرده هستند، ولی هنوز هم افراد زیادی هستند که با برابری زنان موافق نیستند، محافظه کارانی هستند که با این موضوع مخالفت می کنند، گمان می کنید تا چه حد با مقاومت این نیروهای محافظه کار و گروههای دیگر در برابر ترویج حقوق برابر زنان روبه رو شوید؟
البته که آنها برای به عقب راندن ما مبارزه خواهند کرد، و تنها محافظه کاران هم نیستند، نیروهای دست راستی، بعضی گروههای مذهبی، مسلمانان و مسیحیان، گروههای متعصب مذهبی و همینطور جریان های وابسته با قدرتهای نئو کلنیال، چرا که ما نمی توانیم خارج را از داخل جدا بدانیم، یا منطقه را از دنیا. چه کسی مبارک را حمایت می کرد؟ آمریکا و اسرائیل، چه کسی عربستان سعئدی را حمایت می کند؟ همان قدرت های خارجی و حتی قذافی، حتی او هم از جانب نیروهای خارجی به خاطر نفت حمایت می شود و حالا مردم این کشورها هستند که در برابر این دیکتاتورها می ایستند و انقلاب می کنند دیکتاتورهای مورد حمایت دولت های خارجی به خاطر نفت ولی مردم از این موضوع آگاهند ، حتی کسانی که تحصیلات دانشگاهی ندارند هم از این موضوع آگاهند و برای همین هیچ وقت قدرت های نیوکلنیال خارجی را از دیکتاتورهای داخلی جدا نمی کنند.
آیا فکر می کنید که مردم برای حقوق برابر زنان به خیابان خواهند آمد؟ چرا که همانطور که می دانید برخی معتقدند که اسلام برای زنان و مردان خواستار نقش های متفاوت و حقوق متفاوت است، با این وجود فکر می کنید که اکثریت مردم مصر برای دفاع از حقوق زنان به خیابان خواهند آمد؟
بله ! البته! حتی زمانی که ما در میدان تحریر بود، میلیون ها نفر، حتی نسل های جوانتر اخوان المسلمین، کسانی که همه را از آنها ترسانده اند، آنها در تفکرات خود سکولار هستند. به خاطر تحصیلات عالیه شان، آگاهیشان، به اندازه ی رهبرانشان مذهبی یا محافظه کار نیستند. من آنها را در میدان تحریر دیدم، به سمت من آمدند و مرا در آغوش کشیدند. بله نسل جوان اخوان المسلمین! آنها به من می گفتند : “ما کتاب های شما را خوانده ایم و با برخی نظرات شما موافقیم و با برخی نه ! ولی شما را دوست می داریم و به شما احترام می گذاریم ، ما به یک قانون اساسی سکولار و به مصری سکولار اعتقاد داریم.”
و به نظر شما سکولار بودن به معنای احقاق حقوق زنان است ؟
بله البته! شما نمی توانید تحت لوای یک دولت مذهبی حقوق زنان را به دست آورید ، داشتن جکومتی سکولار اولین گام است.
فکر می کنید ما در منطقه برای حمایت از یکدیگر چه می توانیم بکنیم؟ چرا که همانطور که شما می دانید زنان در کشورهای مسلمان منطقه برای حقوق خود می جنگند، چه با زمینه ی سکولار و چه با زمینه ی مذهبی در ایران، در مصر، عربستان سعودی…
و حتی اینجا در ایالات متحده ، در ویسکانسین و …
بله! ولی من فکر می کنم تفاوت این است که در کشورهای ما، مبارزه ی ما برای حقوق برابر، اغلب به عنوان اینکه خواسته و مفهمومی غربی است، رد شده است. آنها می گویند که حقوق اسلامی متفاوت است، غربی با شرقی متفاوت است.به همین ترتیب بسیاری از این حکومت ها از حمایت های غرب استقبال می کنند، ولی زمانی که نوبت به حقوق زنان می رسد می گویند که این مفهومی غربی است و بد ! با این همه ما چطور می توانیم این موضوع را از آن خود کنیم؟
دقیقا! ما با مبارزه ای در کنار هم موفق خواهیم شد، ما باید در کنار هم بجنگیم ما نیازمند همبستگی هستیم …همبستگی جهانی، همبستگی کشورهای عربی، همبستگی ایرانیان، ما نیاز مند بودن در کنار یکدیگریم، در همه ی کشورها ما به همبستگی در میان مردم نیاز داریم، این مردمی هستند که متفاوتند ولی در کنار هم مبارزه می کنند، مشکل ما دولت است، منافع، نفت،پول، زمین، بنابراین مردم ایران باید به این حرکت بپیوندند، مردم ما باید بپیوندند، مثل همین حالا، این اولین باریست که من و شما یکدیگر را می بینیم. ما باید ارتباطمان را از این پس از طریق اینترنت حفظ کنیم. چرا که نمی توانیم همیشه دیدار حضوری داشته باشیم، پس باید از طریق اینترنت با هم در ارتباط باشیم تا این همبستگی را بسازیم.
ما سالها در ایران هشت مراس را جشن می گرفتیم. ولی زنان ایران با شرایط دشواری رو به رو هستند، بنابراین شاید نتوانند به خیابان بروند، البته ، ما همیشه برای به خیابان آمدن در هشتم مارس با مقاومت روبه رو بوده ایم ، ولی امسال به نظر می رسد شرایط از همیشه سخت تر استو آیا شما برای زنان ایرانی به مناسبت هشت مارس پیامی دارید؟
توصیه ام اینست که میلیونها نفر از آنها به خیابان ها بروند، همان کاری که زنان مصر باید بکنند، وحتی اینجا در آمریکا! آنها باید تلاش کنند که بر روی دولت خود نفوذ پیدا کنند. کریستین امانپور از من می پرسد که ما چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟ من به کمک کردن اعتقادی ندارم، به همبستگی و برابری اعتقاد دارم، زنان باید متحد شوند و روی پاهای خود بایستند، بنابراین مردم باید کمک کنند و زنان باید متحد شوند. در این زمانه ما اینترنت، فیس بوک و گردهم آیی ها را داریم. ما به دو چیز نیاز داریم تا پرده را از جلوی ذهن برداریم، چرا که خطرناک ترین چیز پرده ای است که ذهن را می پوشاند و این رسانه است که پرده ای جلوی ذهن ما می گیرد همان کاری که آموزش بد و سیاست می کند. ما به دو چیز نیاز داریم تا اذهانمان را باز کنیم و نیروی خود را سازمان بدهیم. ما به شبکه سازی و سازمان دهی نیاز داریم، چطور می توانیم با زنان ایرانی این سازمان دهی را بکنیم؟ از طریق اینترنت.
مترجم: نفیسه ی آزاد
این مصاحبه پیش از برگزاری مراسم روز هشت مارس در مصر انجام شد، متاسفانه این راهپیمایی پایانی نه چندان خوب داشت، در مورد اتفاقات این روز می توانید این مطلب را بخوانید.
www.1millionchange.info
ترازنامه و راه کارها
مصوبه نشست چهارم جنبش جمهوریخواهان دمکرات و لأئیک ایران ۱۳ فوریه ۲۰۱۱
شنبه ۲۸ اسفند ۱٣٨۹ – ۱۹ مارس ۲۰۱
شورای هماهنگی جنبش جمهوریخواهان دمکرات و لأئیک ایران حول وظیفه های مشخص در نشست عمومی انتخاب می شود.
گروه های کار عبارتند از: سیاسی، ارتباطات، و سایت.
مسئولین گروه های کار، شورای هماهنگی منتخب در گردهمایی را تشکیل میدهند.
شورای هماهنگی توسط نمایندگان منتخب واحد های محلی تکمیل شده و در گروه های کاری بر حسب علایق و توانمندی هایشان سازماندهی میشوند.
گروه ها توسط همراهان داوطلب تکمیل میشوند.
گروه های کار ترجیحاً در گردهمایی تشکیل میشوند.
تبصره ۱- اگر مسئول یک گروه کار نتوانست گروه خود را تشکیل دهد مسئولیت این گرو بعهده شورای هماهنگی خواهد بود.
تبصره ۲- نخستین مسئولیت شورای هماهنگی تدوین و تصویب آیین نامه داخلی خود است.
تبصره۳ – تعداد اعضا شورای هماهنگی منتخب در نشست عمومی، سه نفر اصلی و دو نفر علی البدال می باشد.
تبصره ۴- شورای هماهنگی پیشنهاد تغییرات در اساسنامه را برای طرح در نشست عمومی تنظیم خواهد کرد .
تبصره ۵ – ندای آزادی تارنمای جنبش جمهوریخواهان دمکرات و لأئیک ایران است و گروه کار سایت پروژه عملیاتی خود را به شورای هماهنگی جنبش جمهوریخواهان دمکرات و لأئیک ایران برای طرح و تصویب ارائه خواهد داد .