سکسیسم و راسیسم در جنگ ها و اختلافات

Talke Flörcken
ZAG
……”for her tireless commitment to working with women who have experienced the most horrific sexual violence in some of the most dangerous countries in the world, and campaigning for them to receive social recognition and compensation…”
مونیکا موئسس مدیکا موندیاله در سال 2008 با این دلائل ” بدیل جایزه نوبل”: Right Livlihood Award را دریافت نمود. و بدینوسیله کمک شد تا این تم مجددا توجه افکار عمومی را بخود جلب نماید.
در گزارش زیر که توسط اوا انسلر در بوکافو گرفته شده است زنی در فضای پروژه: “Women Breaking The Silence”
گزارش می دهد که:
“The soldiers came and told 5 women to come with them. Two of them had babies. 2 mothers asked questions and were killed on the way. One bullet went through a mother and her baby. By the time they got to forest there were only 2 women, Lumo and her friend. Brought them in the forest. Men from the country. Interahamwe. They caught her looking at them and they started to beat her. They were afraid of being identified. 50 of them raped her and her friend. She lost her mind. Began at 2:30 and went on till 7pm. They shoved grass in my mouth and tied me with my clothes. After I couldn’t walk. They used my clothes and dragged me on the ground. The next day a hunter found me. I was hospitalized for three years. I have fistula from the rapes. I still after 9 operations have fistula. I was going to be married. My husband left me after the rapes. He got his dowry back. My friend ended up dying.” :
تجاوز های هدفمند و سیسماتیک توسط مردان بیشمار، تمامی زنان را در سن های مختلف مورد هدف قرار می دهد. تجاوزهای جنسی غالبا در جلوی چشمان همسران یا فرزندان و یا بستگان انجام می گیرد. دراینجا موضوع بر سرعمل کرد افراد صرفا برای لذت بردن نیست بلکه موضوع بر سر عملی سیستماتیک، حساب شده و تاکتیکی است. آلکساندرا پالت در گزارشی بنام ” زنان: انهدام فرد” که برای عفو بین المللی در سال 2000 تهیه نموده است، تجاوزهای جمعی را چنین توصیف نموده است: ” در تجاوز جنسی هیچگاه موضوع بر سر سکس نیست بلکه موضوع بر سر قدرت است و ستم و ظلم و رهبریت. تجاوزهای جمعی در جنگ ها سیستم و متد دارند. کسانی که این کار را می کنند فرد تکی نیستند که کار خود را تحت کنترل نداشته باشند بلکه سربازانی هستند که هدفمند طبق نقشه عمل می کنند. طبق قطعنامه 1820 سازمان ملل در تجاوزهای جنسی بعنوان تاکتیک جنگی در غالب جنگ ها هدف غیرنظامیان است و بخصوص زنان و دختران غیر نظامی هدف خشونت سکسیستی قرار می گیرند…… با این هدف که اعضای غیر نظامی جامعه را و یا اعضای غیر نظامی گروه های انسانی مختلف را خوار سازند و قدرت خویش را بر آنان اعمال نمایند و ترس در آنها ایجاد کنند و منهدمشان سازنند و به اجبار بر آنها مسلط گردند.
در گزارش سال 2008 آمده است:”رنجی که از تجاوز های جمعی به وجود می آید غیر قابل تصور است: زنان به هنگام تجاوز جمعی و یا شکنجه خودآگاهی خود را از دست می دهند و بیهوش می شوند واز آنجا که در چنین مناطقی معالجات، مشاوره و یا مداوای عمومی بخش زنان در بخش بهداشت عمومی وجود ندارد و یا در اثر جنگ ساختار های بهداشتی و درمانی منهدم شده اند، این زنان در پیامد این جنایت خواهند مرد.
مدیکا موندیاله در لیست امضائی که برای مبارزه با اینگونه خشونت در سایت اینترنتی اش درج می نماید می نویسد:”زنانی که رنج خشونت جنگی سکسیستی را تجربه نموده اند همواره در تمامی زندگیشان از سوئی به لحاظ احساسی و فیزیکی و از سوی دیگر به لحاظ روانی و رفتار اجتماعی در رنج فراوان خواهند ماند. خشونت در جنگ ها غالبا مرزهای تحمل فیزیکی و اجتماعی انسانها را گذر می کند وبه انها وقت کنار آمدن با این رنج را نمی دهد. حمله شدید و گسترده به روح و روان و جسم انسان ها باعث ایجاد توهم گرائی و حملات روحی، ترس، دپرسیون، ناراحتی روانی، از دست دادن خاطره، خلل های شخصیتی و یا فکردائمی به خودکشی، بیخوابی، دردهای شدید مزمن مثل سر درد های شدید و یا درد در ناحیه رحم و…. از پیامدهای این خشونت های جنگی است”. همچنین در این نوشته آمده است که” بسیاری از زنانی که به آنها تجاوز جمعی شده است برایون مول در کتابش می نویسد:”غالبا تمام زنگی شان از زخمی که برداشته اند دچار بیماری حاد گشته و با غالب بیماری های جسمی و روانی چون مثلا ویروس ایدز و یا خود ایدز که این خود مسلما یکی از هدف های تجاوزات جمعی است. ( بیماری چون یک سلاح کشتار جمعی دیگران را آهسته آهسته مبتلا و محکوم به مرگ می نماید)”.
پیامد های اجتماعی این تجاوزات برای مثال طرد زنانی که به آنها تجاوز شده از سوی همسرو جمع خانوادگی به دلائل متفاوت می باشد: برای مثال گناه این تجاوز جنسی به گردن این زنان انداخته می شود و بدینوسیله از اجتماع و خانواده طرد می شوند.
از پیامد های خشونت جنسیتی در جنگ ها و اختلافات مشخص می شود که تنها جنسیت، سکسیسم و جنگ با هم تنیده نیستند. همچنین راسیسم و سکسیسم هم بعنوان اشکال تبعیض به هم تنیده اند.
هر جنگی روندش با دیگری متفاوت است و پیش شرط های خاص خود را دارد و مشروط به مجموعه شرایطش است. شفر در سال 2009 می نویسد:” سکسیسم و راسیسم غالبا در فازی که جنگ ها با شکست روبرو می شوند و غرور ملی شدیدا لطمه می خورد در هم ادغام می شوند.
شفر می نویسد:” بسیاری از گزارشات تجاوزهای جنسی در جنگ ها و اختلافات نشان دهنده این هستند که تجاوزها هدفمند در مقابل چشمان بستگان و اعضای خانواده و از همه مهمتر همسر انجام می گیرد. هدف در اینجا تحقیر و از بین بردن شرف و آبروی مردانی است که به فرهنگ حس مردانگی و دفاع و محافظت از زنان خانواده پایبندند. به این مردان توسط تجاوز جنسی به زنانشان این پیام داده می شود که آنان ضعیف و حقیرند و ناتوان از حفظ موجودیت ملت و زنان خود می باشند. مردان هم برای اینکه شرف و آبروی خانواده را حفظ نمایند زنانی را که به آنها تجاوز های جنسی جمعی شده است طلاق می دهند تا بدینوسیله پاکی و شرف خانواده را حفظ نمایند2.
شفر می نویسد” کودکانی که از بارداری های ناخواسته در اثر تجاوز های جنسی بدنیا می آیند بعنوان بچه های دشمن حساب شده و از بین برده شده و یا طرد می شوند و از سوی خانواده پذیرفته نخواهند شد. ساختار خانواده اینجنین از هم متلاشی گشته و همزیستی اجتماعی مدفون می گردد. در واقع خشونت سکسیستی درجنگ ها هدفش پاشیدن خاکستر نفرت برروی مردم غیر نظامی و از این طریق از بین بردن ثبات مناسبات زندگی می باشد. به زبانی دیگر تجاوزهای جنسی در جنگ ها بعنوان تاکتیکی جنگی با این هدف انجام می شوند تا زندگی مسالمت آمیز ملیت های مختلف و گروه های انسانی ساکن یک منطقه را بطور طولانی مدت دچار بی ثباتی و از هم پاشی نمایند.
بنابراین پیامدهای اجتماعی خشونت جنگی از بعدی گسترده برخوردار است. زیرا نه تنها سکسیسم، راسیسم، جنگ و اختلافات با یکدیگر عجینند بلکه با پایان یافتن جنگ ها و در شرایط بعد از جنگ ها بطور آتوماتیک خشونت های نام برده پایان نخواهد پذیرفت.
استفاده از ماخذ ها
Amnesty International (2000): Frauen: Zerstörung der Person. Massenvergewaltigung als Kriegsverbrechen. www.amnesty.de/umleitung/2000/deu05/015?lang=de (aufgerufen am: 26.09.2010).
Braunmühl, Claudia von (2008): “Geschlechterdimensionen gewaltätig ausgetragener Konflickte in der internationalen Politik”, in: gender…politik…online, Januar 2008. web.fu-berlin.de/gpo/braunmuehl/claudia_braunmuehl.pdf (aufgerufen am: 12.09.2010)
Gunda Werner Institut (k. A.): Nach „Frauen, Frieden und Sicherheit” weitere UN-Resolutionen gegen Kriegsgewalt. www.gwi-boell.de/web/un-resolutionen-un-resolutionen-1642.html (aufgerufen am: 26.09.2010).
medica mondiale e.V. (k. A.): Sexualisierte Gewalt und ihre gesundheitlichen Folgen. www.medicamondiale.org/projekte-themen/themen/gesundheit/ (aufgerufen am: 26.09.2010).
medica mondiale e.V. (k. A.): Zeit zu sprechen: Sexualisierte Gewalt in Kriegen und Konflikten. www.medicamondiale.org/fileadmin/content/07_Infothek/Brosch%C3%BCren_Mat… (aufgerufen am: 26.09.2010).
medica mondiale e.V. (k. A.): Trauma-Arbeit: Wenn der Krieg vorbei ist: Kriegstrauma und die Folgen. www.medicamondiale.org/projekte-themen/themen/trauma-arbeit/ (aufgerufen am: 26.09.2010).
Schäfer, Rita (2008): “Zerstörung der sozialen Ordnung”, in: Inwent (Hg.): E+Z, Nr. 09 2008, 49. Jahrgang, September 2008, S. 326-329. www.inwent.org/ez/articles/079224/index.de.shtml (aufgerufen am: 26.09.2010).
Schäfer, Rita (2009): “Männlichkeiten und Bürgerkriege in Afrika – Neue Ansätze zur Überwindung sexueller Kriegsgewalt”, in: GTZ (Hg.): Issue Brief. Eschborn. www2.gtz.de/dokumente/bib/gtz2009-0237de-maennlichkeit-buergerkrieg.pdf (aufgerufen am: 26.09.2010).
Schroer, Miriam (2010): “Gender und Konfliktbearbeitung”, in: Bundeszentrale für politische Bildung: Konzepte, Strategien und Tätigkeitsfelder. www.bpb.de/themen/E8SLIZ,0,0,Gender_und_Konfliktbearbeitung.html (aufgerufen am: 26.09.2010).



سالگرد روز جهانی زن و موقعیت زنان ایرانی

شهلا لاهیجی
منبع: مدرسه فمينيستي
یکشنبه

بیست و دومین کنفرانس سالانه ی بنیاد پژوهش های زنان ایران

کنفرانس 2011 بنیاد پژوهش های زنان ایران درهلند برگزار خواهد شد .

٢۴ تا ٢۶ جون ۲٠١١
هلند (Amersfoort) آمرسفورت
هویـت ­ها و چـالـش ­ها
فراخوان
سرکوب جنبش­های مدنی- اجتماعی در ايران سبب شده است که، دست­ کم برای مدتی، حرکت­ های اجتماعی از تاب و توان بيفتند و نمود پيشين را نداشته باشند. اما نشانه­ های بارز آگاهی به حقوق مدنی و فردی، این جنبش ها را از چنان توانایی‌هایی برخـوردار کرده است که امیـد به خیـزش اجتماعی گسترده ­تری را در آینـده نـویـد می­دهد. جنبش زنان به‌عنوان یک جنبش مدنی- اجتماعی در طول سال­های گذشته توانسته است هر بار پرتوان‌تر از پیش به نیروی انکارناپذیر خیزش ­های اجتماعی تبدیل شود.

یکی از پیامدهای ادامه­ی خشونت و نقض حقوق بشر در ایران موج جدید مهاجرت، به ویژه نسل جوان، به خارج ازکشور است. رشد ملی­ گرایی و افکار خارجی ­ستیزی در کشورهای میزبان، مهاجران را با چالش ­های جدیدی روبرو کرده است. کمیته­ ی برگزارکننده­ ی بیست و دومین کنفرانس بنیاد پژوهش­ های زنان ایران درهلند برای بررسی شرایط کنونی موضوعات زیر را برگزیده است:
۱ -جنسیت و خشونت·
· ابعاد گوناگون خشونت
· عوامل خشونت وچگونگی باز تولید آن
· توانمندی­های زنان دربرخورد با تبعیض­های جنسیتی (gender discriminations)
۲ -جنبش زنان و جوانان
· خودآگاهی جوانان نسبت به جنسیت (gender)
· نگاه جوانان به فمینیسم
· آزادی­خواهی و برابری‌طلبی در نسل جوان
٣ -رابطه­ی جنبش زنان در داخل و خارج از ايران
· ویژگی­های جنبش زنان ایرانی (شباهت­ها، تفاوت‌ها)
· پیشرفت­ها و چالش­ها
· عوامل مؤثر درهمکاری میان زنان داخل و خارج از کشور، از جمله نقش ابزارهای سایبری
۴ -هویت جنسی Sexual Identity
· عوامل موثر در تعیین هویت جنسی · پست مدرنیسم و هویت جنسی · دین و هویت جنسی
به امید آن که شاهد گفت ‌وگو و بحث‌های سازنده ­ای با نگرش­ های گوناگون باشیم، از پژوهشگران دعوت می‌کنیم خلاصه­ای از پژوهش‌های نو و انتشار نیافته خود را همراه با شرح کوتاهی از فعالیت های پژوهشی و اجتماعی‌شان حد اکثر تا ٢۵ ژانویه به آدرس زیر بفرستند:
articles.IWSF2011@gmail.com
درخواست داریم چکیده‌ی پژوهش‌ها در حداقل ٣٠٠ و حداکثر ۵٠٠ کلمه به زبان فارسی در برنامه‌ی Word تایپ شود و دربرگیرنده‌ی مطالب زیر باشد:
· زمان، مکان و روش پژوهش
· خلاصه‌ای از نتایج پژوهش
کمیته­ ی برگزارکننده پس از بررسی پژوهش­ ها و مقالات دریافتی، تصمیم نهایی خود را حد اکثر تا ۲۵ فوریه­ی ٢٠۱۱ به آگاهی نویسنده می­رساند



هشتم مارس و جنبش آزادی خواهانه مردم ایران

شکوه ميرزادگی

اعلام تجمع حامیان مادران پارک لاله ایران در تهران

۱۷ اسفندماه مصادف با ۸ مارس
يکشنبه ۱۵ اسفند ۱٣٨۹ – ۶ مارس ۲۰۱۱
صد سال قبل همراه با اعتراض های زنان و نام گرفتن ۸ مارس در تاریخ به نام روز زن، هر ساله این مراسم در دنیا برگزار میشود ولی در ایران همواره تحت تدابیر امنیتی و با بگیر و ببند زنان و حامیان همراه بوده است. تنها در چند سال اول انقلاب زنان آزادنه و بدون خشونت های دولتی در ایران توانستند این روز را گرامی بدارند و خواست هایشان را اعلام کنند که هرگز هم به خواستهای آنان نه در مورد مسائل سیاسی کشور نه در مورد حقوق اجتماعیشان توجه نشد.

تاریخ گواه است که زنان در همه دنیا حداقل گردانندگان جامعه کوچکی به نام خانواده بوده اند و توانسته اند از این جامعه کوچک انسانهای بزرگی را تربیت کنند که دنیا را بسازند و دنیا را به شکل متمدن امروزی به نسل های بعدی واگذارند.
زنان که منبع و سرچشمه مهر و عطوفت و لطافت و شادی و سرزندگی در جوامع هستند و معروف به موجوداتی که نه ماه باری را با صبر و حوصله با خود حمل می کنند و بعد از آن از شیره جان خود برای حفظ بار نه ماه خویش دریغ نمی کنند. همه توان و هستی خود را به پای نهال در بطن خود می ریزند و با همه مهر و عطوفتی که دارند وقتی به حقوق شان و جامعه انسانی که در آن زندگی می کنند تجاوز می شود همه آن مهر تبدیل به خشم می شود .
در طول تاریخ ایران نیز زنان بسیاری داشته ایم که با چنگ و دندان و با قلم و هنر خود همیشه حق ستان خود و دیگر زنان جامعه بوده اند.
در طول ۸۰ سال گذشته با همه بی حرمتی و ستمی که بر زنان ایران رفته ولی آنها هرگز از پای ننشستند و در میادین علم و هنر و ورزش و سیاست و مبارزه همیشه در صف اول ایستاده اند و تا پیروزی و رسیدن به حقوق اولیه خود و جامعه انسانی خود همچنان تحت هر شرایطی به مبارزه ادامه داده اند. در سالهای انقلاب زنان در همه عرصه ها دوش به دوش مردان دیده شده اند.
زنان مبارزی که برای دزدیده شدن انقلاب دوش به دوش مردان در میدان مبارزه و زندان و چوبه های دار یک لحظه آرمانهای انسانی خود را فراموش نکرده اند و همچنان مقاوم برای رسیدن خواستهای خود ایستاده اند. در این میان باید از زنانی نام برد که در بدترین شرایطی سیاسی کشور و در خفقان آشکار حکومتی بصورت هماهنگ مادران خاوران، کمپین یک ملیون امضاء و جامعه فمنیستی زنان و مادران صلح رابه وجود آورده اند. بعد از انتخابات و با کشتارهای وسیع خیابانی و دستگیرهای مفرط و اعترافهای رسانه ای دروغین، مادرانی در پارک لاله بصورت خودجوش با داشتن یک هدف مشخص در کنار هم جمع شده و خواسته هایشان را به آرامی و با در دست داشتن عکس عزیزانشان و با روشن کردن شمع و بازگو کردن شعارهای مسالمت آمیز و خواندن سرود ای ایران و یار دبستانی بار دیگربه گوش جهانیان رساندند. در پاسخ این فریاد عدالتخواهی ، جز توهین، دستگیری، زندان، بی حرمتی، کشتار در خیابان هیچ کرامتی از سوی مسئولان کشور که بطور مداوم از حرمت و شان و مقام زن می گوید ندیدند.
در طول یکسال و نیم اخیر با کشته شدن نداها، ترانه، و اعدام زهرا بهرامی جواب عدالتخواهی و آزادیخواهی و احقاق حقوق داده شد.در همین زمان با دستگیری بیش از هزاران تن از زنان کشور، زیر بازجویی های سخت و طاقت فرسا و توهین آمیز در روزهای بزرگداشت زنان از آنها قدردانی شد.
در این راستا زنانی که بعنوان مادران داغدار 32سال اخیر در پارک لاله بصورت خودجوش گردهم می آمدند تا مرهمی بر دل سوخته مادران، همسران، دختران، خواهران عزیز از دست رفته باشند بارها مورد حمله و توهین و ضرب و شتم دولتی قرار گرفتند. دوبار دستگیری گسترده داشتند. در تاریخ های ۱۴آذر ۸۸ و ۱۷ دی ۸۸ که با فرستادن زنان فهیم تهرانی به کمیته وزرا و گرفتن تعهد و وثیقه آزاد گشتند.
از تاریخ ۱۸ بهمن ۸۸ دستگیری حامیان مادران پارک لاله بصورت شبانه و یورش به منازل برای ایجاد ترس و ارعاب شروع شد.
حامیان خانم ها ام البنین ابراهیمی و ژیلا مکوندی، لیلا سیف الهی، الهام احسنی در اولین بازداشت گروهی دستگیر و به بند ۲۰۹ اوین فرستاده شده و به مدت ۳۵ تا ۴۰ روز در بازداشت بودند و تحت بازجویی شدید و شکنجه های روحی و روانی.
در تاریخ ۱۷ مهر ۸۹ خانم ها اکرم نقابی مادر سعید زینالی که از سال ۷۸ مفقود گشته و ژیلا طرمسی مادر حسام طرمسی که بعد از انتخابات دستگیر و به مدت ۹ ماه در زندان بوده دستگیر و به مدت ۷۵ روز در زندان و تحت آزار و اذیت و شکنجه های روحی و سلول انفرادی بوده اند و با سپردن وثیقه های سنگین آزاد شدند.
در تاریخ ۱۴ آذر خانم حکیمه شکری که برای تولد امیر ارشد تاجمیرزاده به بهشت زهرا رفته بود همراه با خانم ندا مستقیمی و پدر جان باخته رمضانی و به همراه تعداد زیادی از مادران که مادر سهراب اعرابی هم در میان بازداشتی ها بوده بازداشت و خانم ندا مستقیمی بعد از یک ماه و خانم حکیمه شکری بعد از ۴ ماه که دو ماه آن را در انفرادی بسر برده با سپردن سنگین ترین وثیقه و طولانی ترین بازداشت، قهرمان حامیان مادران لاله شناخته شده که دیگر حامیان برای رفتن به بهشت زهرا هم باید محاکمه شوند.
این مختصری از شرح حال مادرانی ست که بصورت خودجوش برای کم کردن درد و آلام مادران داغدیده همت گماشته اند و حاکمیت بدین صورت از آنها تقدیر و قدرانی کرده و آن ها را مجاهد، سلطنت طلب، کمونیست، زنان خیابانی، فاحشه های سیاسی و القاب دیگری که بیشتر به شان و منزلت خودشان میاید نه زن آزادیخواه ایران خطاب کرده است.
از همین روی باز زنان و مادران و حامیانشان از حرکتهای اعتراضی خود دست نکشیده و خواستار آزادی کلیه زندانیها و موکدا زنان آزادیخواه و همه زنانی هستند که در زندانها بسر می برند چرا که حاکمیت غلط و نادرست باعث ایجاد زندان می شود و در این راستا زنانی که بدهی مالی سنگین دارند نیز کم نیستند.
زنانی که مجبور به گرداندن چرخ زندگی سخت خود بوده اند و تحت فشار مالی پایشان به زندان باز شده است.چرا که جرم ساز و مجازات کننده یکی هستند.
از همین روی ما مادران داغدار و حامیان آنها در روز ۸ مارس برابر با ۱۷ اسفند همراه و همدوش با همه زنان جامعه خود اعتراضات آرام و مدنی خود را برگزار خواهیم کرد و این روز را همراه با دیگر زنان جهان گرامی خواهیم داشت.
در انتها ما حامیان مادران پارک لاله در داخل کشور باز هم می گوییم : نه حزبیم، نه دسته ایم، نه گروهیم، نه تشکیلات بلکه ما مادران و زنان خودجوشی هستیم که بعد از وقایع انتخابات در کنار دیگران خانواده های داغدارمرهمی بر دل داغدارشان می باشیم.
باشد که راهمان پر رهرو باد
لحظه دیدارمان در ۱۷ اسفند
ساعت ۴ بعد از ظهر
خیابان فاطمی، چهارراه امیرآباد
این مکان نزدیک به پارک لاله است که مادران در سال ۸۸ حدود ۷ ماه برای رسیدن به خواسته هایشان دور هم جمع می شدند
حامیان مادران پارک لاله- ایران
پیوند



چهار سخن

به یاد
و
با یاد
پوران بازرگان
۱۳۱۶-۱۳۸۵
1937-2007
ناصر پاکدامن
این سطور حاصل بازنوشت سخنانی است گفته شده در
مجلس یادبود پوران بازرگان در روز شنبه 26 اسفند 1385
/ 17 مارس 2007 در پاریس.
این کلمات را در همدردی می‌گویم. و از جمله در خطاب به آن وجود حاضر غایب. روشن و آشکار است که چقدر می‌خواستم که هرگزچنین نمی‌شد که چنین کنم.
درست است که آن “رفت آنکه رفت، آمد آنکه آمد….” را در مدرسه خواندیم و از آن پس هم تکرار کردیم که روال زندگی است اما “از سنگ ناله خیزد…” هم روی دیگر همان واقعیت است.
پس هرچه می گویم سخنانی است از سر اندوه و در همدلی و همدردی. سخنانی از همدردان و دربرابر همدردان.

نخستین سخن، از راه دور است، پیام دوستی که پیام‌رسانی را بر عهدۀ من گذاشته است. پیام درد و همدردیِ بهروز معظمی خطاب به تراب حق‌شناس و با عنوان “به یاد یک پیشکسوت! به یاد پوران بازرگان”:
“تراب عزیز،
با احترام و به یاد پوران عزیز خواستم مجدداً با تو ابراز همبستگی و همدردی کنم. از راه دور می‌توانم حدس بزنم که درچه حال و روزی هستی. چندی پیش از فوت پوران، از دوستی مشترک در صحبت تلفنی شنیدم که حال تو هم به اندازۀ پوران وخیم است، اما با شناختی که از پایداری و بردباری تو دارم مطمئنم که این بحران طاقت فرسا را نیز پشتِ سر خواهی گذاشت.
سی و دو سه سال پیش در مقاله‌ای در باختر امروز نوشتی “مفهوم زندگی در عرض آن است و نه در طول آن” و کار به سرانجام رسانیدن انقلاب را همچون کشیدن جنازه‌ای بر دوش تصویر کردی. ما جنازۀ خودمان را بر دوش می کشیدیم. سرنوشت لعنتی مان ـ نمی توانم واژگان بهتری را برای بیان اوصاف حالمان بیابم ـ، ما را تبدیل به رهروان دایمی این راه کرده است. خاوران “لعنت‌آباد” ، بهشت‌زهرا، پِرلاشِز، تّلِ زَعتَر، صَبرا و بغداد همچنان ما را در خود می‌بلعند.
پورانی که با لهجۀ شیرینش دربارۀ مشکلترین مسائل زندگی روزمره، همچون حقیقتی ساده و پیش پا‌افتاده صحبت می‌کرد، پورانی که کیک دست پختش بخشی جدایی‌ناپذیر از میهمانیهای گاه بیگاه ما در پاریس دوران دربدری بود، پورانی که بر ماتم کودکان فلسطینی اشک می‌ریخت و همواره عضوی ثابت در جمع کوچک ما تبعیدیان بود، دیگر در میان ما نیست و جای خالی او بیش از هر چیز دیگر برای تو دردناک خواهد بود.
تراب عزیز،
از آغاز آشناییمان در بغداد (تابستان 1972)، من به تو به چشم یک پیشکسوت نگریستم. بعدازظهر داغی بود و ما منزلی را اجاره کرده بودیم که هیچ چیز نداشت و تو برای انجام کاری به دیدنمان آمده بودی. یکی دو ساعتی در حیاط‌خلوت خانه و در سایۀ دیوار ـ تنها جایی که می‌شد از گرمای آفتاب گریخت ـ با هم بحث کردیم. آنوقتها مجاهد بودی و اگر اشتباه نکنم روزه. بعد از صحبتهایمان، من با دوچرخه به دنبال خریدن یخ و درست کردن شربت برای افطار تو به خیابانهای شهری رفتم که درست نمی‌شناختم. هیچ وقت خوشحالی خودم را از یافتن یک تکه یخ در آن تابستان گرم فراموش نمی‌کنم. انگار یک دنیا را به من داده بودند. اولین موفقیت در کار مشترک! آه که همه چیزمان چقدر معصوم و پُرشور بود، من که دلم برای آن معصومیت، آن پُرشوری لک زده است. بار سنگین این سرنوشت لعنتی، ما را در درون خود نیز درهم شکسته است.
از طریق تو با پوران در پاریس دوران تبعید آشنا شدم (1983).‌ البته پیش ازین دربارۀ او از دوستانی که در ظُفار داشت شنیده بودم. دیدار اولیه‌مان در ایستگاه مترو سَن‌لازار و قرارمان برای رد و بدل کردن مُهر تمدید پاسپورت بود (آن روزها هنوز این کارها دِمُده نشده بود). رفتارش آنقدر ساده، صمیمانه و دوستانه بود که من را مجذوب خودش کرد. در طی سالها آنچنان او را محکم و استوار در جایگاهش دیدم که چاره ای نداشتم بجز ادای احترام به او، مواضع و حرفهایش، حتی زمانی که به نظرم کاملاً نادرست می‌آمدند. پوران از آن معدود آدمهایی بود که حتی اشتباهش نیز صمیمانه بود.
من همیشه به شوخی به هر دویتان می‌گفتم که اگر ما مسلمان بودیم، من حتماً پشت سرتان نماز می‌خواندم.
تراب عزیز،
جالا که جنازۀ این پیشکسوت را بر دوش می‌کشیم، من همان حرف را تکرار می‌کنم.
یادش گرامی باد. “
سخن همدردیِ بهروز معظمی، از راه دور، از نیویورک.
سخن دوم حدود نیمه شب 21 اسفند / 12 مارس، از دوست دیگری از تهران رسید. آن بانوی گرانمایه‌ از جمله نوشته بود:
“… نیم ساعت پیش شنیدم پوران بازرگان مرد. و من که نه سر پیازم و نه ته آن، غصه دار شدم. راستی برای غصه دار شدن باید سر و ته پیازی بود؟ شخصاً نمی شناختمش به جز تک و توک دفعه ای که اینجا و آنجا، گهگاه به پست هم می‌خوردیم. .فقط قصه زندگی او و نسلش را می دانستم که شد برگی تراژیک از تاریخ تراژیک معاصر ما. قصه ای که هنوز که هنوز است پس لرزه هایش جامعه ما را می لرزاند. شاید همین دانستن نیم بند بود که هیچ وقت برای بیشتر دانستن پا به جلو نگذاشتم. شاید هم مطمئن بودم اگر پا به جلو بگذارم، یک پا عقب خواهد نشست. در هر دو صورت، گفتگو ناممکن بود. غصه من احتمالاً به همین دلیل است: حسرت از کنار گوشه ای از تاریخ روزگارت بگذری و بی اعتنا. از کنار معلم قرآنی که مرتد شد. مؤمن بود و کافر شد. چریک بود و تبعیدی شد. پر هیاهو بود و تنها شد، جغرافی بود و تاریخ شد. «شدن» هایی را که بسیاری از دوستان و شاگردانش هرگز بر او نبخشیدند . آیا معلمی را که اعلام می کند هرچه تا به امروز آموزانده بی فایده و دروغین بوده است می‌شود بخشید؟ … “
سخن سوم، حاصل کلماتی است که در پاسخ به فکرم رسید و بر قلم رفت:
“… نامۀ شما با آنهمه درد و همدردی خوشحالم کرد. بالاخره پس از این همه هفته ها و ماهها بیخبری، خبری بود. امیدوارم که این کلمات هم به دستتان برسد.
مرگ پوران مرا هم بسیار متأثر کرد. در دام بیماری نادر و پردرد و رنجی گرفتار آمده بود. بی اغراق شش ـ هفت ماهی در بیمارستان بستری بود. و یکی دو سالی بود که از درد دست و استخوان بی‌امان می‌شد. می‌پرسیدی در پاسخ می‌گفتند که آب بدنش خشک می‌شود. بیماری غریب و نادری بود.
این سالها و با گذشت زمان و ورق خوردن تقویمها، مرگی که دوردست می‌نمود به همین حول و حوشها رسیده. و هر بار خبری از کسی می آید که دیگر نیست. شاهرخ مسکوب، مولود خانلری، فرخ غفاری، عبدالله جاویدی، بهروز منتظمی و آدمهای دیگری از دور و نزدیک. و حالا هم پوران!
بهروز منتظمی خواسته بود که سوزانده شود و در انتظار آن لحظه، یکی از جوانان خانواده متنی را ازو خواند دربارۀ مرگ و اینکه پرندگان و جانوران با مرگ چه می‌کنند و آیا از مردن خود آگاهی دارند یا نه؟ هم پرسش جالب بود و هم متن او خواندنی!
در مرگ پوران با خود به راه پر پیچ و خمی فکر می‌کردم که او را تا روی تخت بیمارستان هانری موندور شهر کرتی آورده است و با خودم می‌گفتم که نیم قرنی تلاش و پایداری بیهوده نمانده است. تغییر و جابچائی اجتماعی را از جمله همین سنت‌شکنیهای نافرجام پدید می‌آورد. دخترکی که در سالهای جنگ جهانی دوم پا به مدرسه گذاشته است از لابلای چه جزر و مدها و و در زیر چه خسوف و کسوفهایی. همچنان ناآرام به تلاش خود ادامه داده است و از کجاها گذشته است تا به این آستانۀ هیچی پرهیبت رسیده است.
صبح دوشنبه که کامپیوتر را روشن کردم تا متنی را که دوستانی برای مشورت و رایزنی برایم فرستاده بودند بخوانم نخست نامۀ همسرش در برابر چشمم آمد که یک کلمه بود نوشته با حروف لاتینی: “یادش بخیر”. همین.
بگذریم… ” .

نه، نگذریم!
پوران. معلم، پرستار، فعال سیاسی، فعال اجتماعی، فعال جنبش زنان. این همه که اعتراض بود و مبارزه و عصیان. همۀ آنچه در آن جامعه و در این زمانه سنت‌شکنی بود و سرپیچی و لعن‌پذیری بود. ودر همه حال و همواره با بی اعتنائی، ادامۀ راه بود با سربلندی و سرسختی و پایداری.
مرگ پوران، پورانها، مرا به دنیای افسانه‌ها می‌برد. یا بهتر بگویم: گوئی چنین می نماید که افسانه ها هم واقعیتند. قُقنوس، پرندۀ آتش. هر لحظه افتادن و همزمان برخاستن. افتادن و برخاستن. و برخاستن و افتادن.. از پا ننشستن. همچنان استوار ماندن. تلاش. بازهم تلاش. همواره تلاش!
پوران هم از تبار قُقنوسها بود. پرندۀ آتش. یا پرندۀ آتشین!
بگذریم؟
نه، نگذریم که همچنان هستیم!
و درین همچنان بودن، به این سخن واپسین، سخن چهارمین، سروده‌ای از ناظم حکمت (1931) گوش فرا دهیم که یاران و همراهان را بدرود می‌گوید؛ گوش فرا دهیم با یاد بیدار آن گرامی بانوی همیشه و همواره در تلاش برای بهتریها و برابریها و بهروزیها!
” بدرود!
آسوده بمانید، یارانم
آسوده بمانید!
من ازینجا می‌روم
با شمایان در دل
و با پیکارم در سر.
آسوده بمانید!
یاران خودم
آسوده بمانید!
نمی‌خواهم شما را بر کرانۀ دریا ببینم
ردیف، همچون پرندگان کارت‌پستالها
نمی‌خواهم شما را با دستمالی به دست ببینم
نه! نه، چنین کاری.
من خودم را به تمامی در چشمان دوستانم می‌بینم.
ای یارانم!
همرزمانم!
همراهانم!
بدرود و نه سخنی بیش.
شبها چفت در را خواهند شکست
سالها پردۀ کتان خود را بر روی پنچره خواهند بافت
و من سرود زندانم را همچون سرود پیکار
خواهم خواند.
ما یکدیگر را خواهیم دید، یارانم، ما یکدیگر را خواهیم دید.
با هم به خورشید خنده خواهیم زد
شانه به شانه پیکار خواهیم کرد.
ای یارانم!
همرزمانم!
همراهانم!
بدرود. “
ناصر پاکدامن