جنگِ پوتین در اوکراین: پا جای پای صدام حسین ؟

 

ژیلبر اشکار

استاد مطالعات خاورمیانه و آفریقا، دانشگاه لندن

 

 

 

برگردان: بهروز عارفی

میان رفتار ولادیمیر پوتین در مورد گرجستان در سال 2008، اوکراین در سال 2014 و نیز رفتار کنونی او از سویی، و رفتار صدام حسین نسبت به ایران، در دوران پس از انقلابِ آن در 1979 و نیز کویت در سال 1990 از طرف دیگر ، همانندی تکان دهنده ای وجود دارد. هر دو به زور متوسل شدند که با مطالبات فوق العاده مشابه برای تحققِ جاه طلبی های توسعه طلبانه همراه بود. در پائیز 1980، صدام حسین پس از تحریکِ اهالی عرب زبان خوزستان به شورش علیه حکومت تهران با این ادعا به خاک ایران تجاوز کرد که آنان را نجات داده و جمهوری مستقلِ عربستان را در آن دیار برپا کند. آن یورش آغاز جنگی هشت ساله بود که نخستین اثرش این بود که به رژیم جدیدِ ایران امکان داد به هرج و مرج پس از سقوط رژیم شاه ، پایان داده و صفوف خود را مستحکم تر کند. پس از کشته های زیاد از دو  طرف که به یک میلیون نفر می رسید وویرانی های گسترده، در پایان جنگ، دو کشور به نقطه آغازین بازگشتند.

ده سال بعد، صدام حسین با اشغالِ کویت، با این ادعا که یک استان عراق است که بریتانیائی ها تکه تکه کرده اند، رفتار خود را تکرار کرد. او با این کار مطالبات کهنه ای را زنده کرد که موجب تنش های نظامی میان حکومت عبدالکریم قاسم و مقام های بریتانیا در دوران تحت الحمایگی کویت شد، یعنی زمانی که بریتانیا  تصمیم گرفت در سال 1961 به آن جا «استقلال» دهد. نتیجه ی تهاجم دوم صدام حسین فرصتی به دست ایالات متحده داد تا ابتدا به صورتی بی سابقه نیروهای نظامی خود را در منطقه خلیج فارس مستقر کند؛ سپس بر پایه ی نسخه ای که جیمز بِیکِر سوم، وزیر خارجه وقت آمریکا در تهدید وزیر خارجه عراق، طارق عزیز به کار برده بود، عراق را به صورتی بمباران کند که «به عهد حَجَر» برگردد؛ سرانجام، و به ویژه، به صورتی چشمگیر تفوق خود را به مثابه تنها ابرقدرت موجود در جهان نشان دهد، جهانی که  پس از ده ها سال «دوقطبی» بودن « به دوران یک قطبی» وارد شده بود.

این نکته که عرب های خوزستان حقِ تعیین سرنوشت خود یا استقلال را داشته باشند، و یا این که مطالبات عراق در مورد کویت، به حق باشد یا نه، موضوع بحث ما در این نوشته نیست. رفتار غیرمحتاطانه صدام حسین با ارزیابی نادرستِ تناسبِ قوا در هر دو حالت، نمایان شد. از هر دو جنگ، عراق ویران و فوق العاده ضعیف تر بیرون آمد، در حالی که تنها موفقیت دیکتاتور عراق، تحکیمِ موقعیت دشمنان ایرانی و آمریکائی بود. او گمان برده بود که بلبشوی حاکم بر ایران در سال 1980 در اثر تهاجم عراق وخیم تر خواهد شد، همان گونه که خیال می کرد که آمریکا در سال 1990 به خاطر خروج از ویتنام ضعیف تر شده و جرئت رویاروئی با او را نخواهد داشت.

این رویدادها چه ار تباطی با ولادیمیر پوتین دارد؟ ارباب کرملین حسرت خود را نسبت به دوران امپراتوری تزاریِ روسیه پنهان نمی کند و چندین بار به بلشویک ها خرده گرفته که چرا در دوران انقلاب روسیه، اصلِ تعیین حق سرنوشت را هنگام ترسیم نقشه ی جمهوری های شوروی به کار بسته اند . او به ویژه و البته به درستی، خواهان جلوگیری از گسترش ناتو به جمهوری هایی است که سی سال پیش، بخشی از اتحاد جماهیر شوروی و زیر قیمومت روسیه قرار داشتند. در سال 2008، پوتین (که در آن هنگام به عنوان نخست وزیری، در پشت رئیس جمهوری ظاهری دمیتری مدوِدف کشور را اداره می کرد)، برای جلوگیری از پیوستنِ گرجستان به ناتو تهاجم به سرزمین ها گرجی را با حمایت از تجزیه ی استان های ابخازی و اوسِتی جنوبی توجیه کرد و آن ها را به اعلام «استقلال» تشویق کرد، همان گونه که صدام حسین در مورد «عربستان» کرده بود.

در سال 2014، پوتین اذعان کرد که آرزو دارد تا آنچه را که اشتباه رهبران اتحاد شوروی تلقی می کرد، جبران کند و کریمه را اشغال و به روسیه ملحق کرد تا از پیوستن اوکراین به ناتو جلوگیری کند، همان گونه که صدام حسین در رویای الحاق کویت بود. همان سال، پوتین همچنین پس از تشویق جدایی طلبان محلی به اعلام «استقلال»، با توسل به نیروی نظامی در ایالت های دونِتسک و لوهانسک در شرقِ اوکراین مداخله کرد، به همان صورتی که در گرجستان کرده بود و همان گونه که رهبر عراق خیال داشت در ایران انجام دهد. در مورد گرجستان و اوکراین، پوتین برآورد کرد که ایالات متحده، بیش از آن ضعیف است که بتواند با او رویاروئی کند: در سال 2008، آمریکائیان به سختی در باتلاق عراق گیر کرده بودند و در سال 2014، آمریکائی ها پس از خروج از عراق در پیِ شکستی مفتضحانه، دچار تکرار فلجِ نظامی یی شدند که پس از ویتنام گریبانگیرشان شده بود.

اوضاع و احوال سال های 2008 و 2014 و سال های بعد، ظاهراً عقیده و تشخیص پوتین را تأیید می کرد. هنگامی که در سال 2016، ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری امریکا پیروز شد، موجب شد متحدانِ سنتی واشینگتن اعتماد خود نسبت به اعتبارِ آمریکا در حفاظت از متحدان را از دست بدهند. آن کشورها انتظار داشتند که جو بایدن میراث ترامپ را بزداید، اما خیلی زود نومید شدند. در واقع، پس از عقب نشینی شرمگینانه آمریکا از افغانستان در برابر طالبان، اعتبار این دولت از زمان شکست در ویتنام پس از ورود نیروهای کمونیست به سایگون پایتخت آن کشور، به پائین ترین میزان خود رسیده است. در نتیجه، پوتین به این جمع بندی رسید که اوضاع مناسب است که مرحله ای جدید را آغاز کند. لذا به فشار خود بر اوکراین افزود که پس زمینه ی آن، از سرگیری رویاروئی ها میان جدائی طلبان و نیروهای دولتی اوکراین و ورود ترکیه، عضو ناتو در معرکه با ارسال پهباد به کیف بود. اگر به این نکته ها، کمبود جهانی گاز و نفت را نیز بیافزائیم که موجب بالا رفتن بهای این سوخت ها شد که منبع اصلی درآمد دولت روسیه  است، همه عامل های ضروری در یک جا جمع شده اند.

صرفِ نظر از تشابهات میان ماجراجویی های نظامی پوتین و صدام حسین، آیا نکته های یادشده در بالا به این معنی است که محاسبات پوتین هوشمندانه تر و عقلائی تر از محاسبه های صدام بود؟ پاسخ احتمالی این است که، گرچه محاسبه های پوتین تاکنون درست از آب درآمده اند، او با عملیات اخیر، به مخاطره‌ی ماجراجویانه‌ی بی سابقه ای دست زده است. جو بایدن از این اوضاع برای ترمیم وجهه‌ی کاملاً بربادرفته‌اش سود خواهد برد، درست مثل بوریس جانسون: پس از پیشگوئی‌های خودساخته، این دو دولتمرد حتما خوشحالند که پوتین به آن ها فرصتی داده تا افکار عمومی را از شکست‌های شان منحرف کنند. پیمان آتلانتیک نیز پس از مدت‌ها بیماری انسجام  و تحرک یافته است، (به یاد آوریم که تقریبا دو سال و نیم پیش، امانوئِل ماکرون ناتو را «در حالت مرگ مغزی» ارزیابی کرده بود). حتی امکان دارد که رفتار پوتین کشورهای همسایه‌ی روسیه، فنلاند و سوئد را که به مدت هفتاد سال بی طرفی خود را حفظ کرده بودند، راغب کند که به ناتو بپیوندند. نکته‌ی دیگری که حتی برای روسیه خطرناک تر است، این است که این کشور باید با فشار اقتصادی بسیار فزاینده‌ای روبرو شود که به یقین موجب خواهد شد بسیار بیشتر از آنچه پوتین و اطرافیان او گمان می برند، تضعیف شود. در واقعیت، روسیه  در حالت نمادینِ «توسعه طلبی خارج از ظرفیت سیاسی و اقتصادی امپراطوری » بنا بر اصطلاح پل کندی* به سر می برد. روسیه از نظر نظامی بالاتر از ظرفیت اقتصادی خود عمل می‌کند. «تولید ناخالص داخلی» آن  از کانادا و حتی از کره جنوبی کمتر است و معادل کمی بیشتر از 7 درصد «تولید ناخالص داخلی» آمریکاست.

توضیح مترجم:

* پل کندی  Paul Kennedy مورخ 77 ساله بریتانیائی است که در زمینه های روابط بین المللی و ژئو استراتژی به پژوهش پرداخته و کتاب های متعددی نوشته است. کتاب مشهور او «ظهور و سقوط قدرت های بزرگ» به فارسی نیز برگردانده شده است. در این کتاب او از اصطلاح Imperial Overstretch یا Imperila Overreach استفاده  کرده ست که معنای ان «توسعه طلبی خارج از ظرفیت سیاسی و اقتصادی امیراتوری» یا به قول خودمونی، «لقمه بزرگ تر از دهان برداشتن به سبک شاهان» است. مترجم از چگونگی ترجمه ی این اصطلاح در کتاب یادشده، بی اطلاع است.

این مقاله برای نخستین بار در 24 فوریه 2022 در سایت The New Arab، به زبان انگلیسی منتشر شده است.

ترجمه بالا از روی نسخه فرانسوی با تطابق با متن اصلی به عمل آمده است.

https://english.alaraby.co.uk/opinion/putins-war-ukraine-saddam-husseins-footsteps

https://www.contretemps.eu/poutine-russie-ukraine-irak-guerre-saddam-hussein/

 




جشن جنبش داد خواهی – نشست سوم

 

 

تاریخ  معاصر ایران شاهد دو رخداد دادخواهی جهانی بوده است:

نخست مصدق در دادگاه لاهه از انگلستان خلع ید کرد و پس از بازگشت جشن ملی برگزار شد و دوم، جان بدربردگان، شاکیان از جمله خانواده های فرزندان زندانی که در کشتارهای دسته جمعی بقتل رسیده اند، حمید نوری را که یکی از چهره های رژیم جمهوری اسلامی است را در دادگاه استکهلم به محاکمه کشانیده اند.

برای ما که شاهدان محاکمه رژیم در این دادگاه هستیم، هر روزش روز پیروزی است. امیدواریم که این روزها در تقویم مبارزات ملت ما بعنوان جشنی ملی،  ثبت  گردد.  

برای رسیدن بدین منظور، کمیته موقت جشن جنبش داد خواهی، به اطلاع میرساند که سومین جلسه  مجازی مشورتی و رایزنی در روز یکشنبه ۶ ماه مارس در آدرس ضمیمه زیر از ساعت ۱۹ تا ۲۱ بوقت اروپای مرکزی بر پا میگردد. برای یافتن راه کارهای مناسب جهت انجام این امور نیاز به مشارکت و همراهی وسیعی است. به امید حضور شما دوستان در روز یکشنبه ۶ مارس ساعت ۱۹ تا ۲۱.

شایان یادآوری است که شرکت در این جلسات بطور فردی بوده نه حزبی، سازمانی و یا گروهی. 

کمیته موقت جشن جنبش دادخواهی.

 

 

 

نشست سوم – تدارک برای برگزاری جشن جنبش دادخواهی

 (یکشنبه ۶ ماه مارس۲۰۲۲ از ساعت ۱۹:۰۰ تا ۲۱:۰۰ به وقت اروپای مرکزی)

اتاق زوم از ساعت ۱۸:۳۰ باز میشود

 

 https://us02web.zoom.us/j/81657508406?pwd=Sk84NTlvOUpOQjMzc2t5b214V3UyUT09

 




میز گرد مشترک سیاسی

 به مناسبت سالروز انقلاب ۵۷

 

 

 

  • ویژگی های استبدادزای انقلاب ۵۷ ایران
  • سخنران: شیدان وثیق از جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران

 

  • شرایط سیاسی-اجتماعی ایران بعد از ۴۳ سال حاکمیت جمهوری اسلامی
  • سخنران: حسین موسویان از جبهه ملی ایران

 

  • وظایف نیروی های جمهوری خواه و لائیک در فردای ایران
  • سخنران: فرهنگ قاسمی از حزب جمهوری خواهان سوسیال دموکرات و لائیک ایران

 

جمعه ۴ مارس، ساعت ۲۰:۰۰ به وقت اروپای مرکزی

 

جنبش جمهوری‌خواهان دموکرات و لائیک ایران

حزب سوسیال دموکرات جمهوری خواه و لائیک ایران

جبهه ملی ایران

 

آدرس:

Zoom

https://us02web.zoom.us/j/86149546512?pwd=dFR5NkNBM0Z6UU5lVEJkK1hoSG9FQT09

Meeting-ID: 861 4954 6512

Kenncode: 610165

 




جشن جنبش دادخواهی را هر چه وسیعتر بر گزار کنیم – نشست دوم

محاکمه حمید نوری، چهره نظام جمهوری اسلامی، در شهر استکهلم به ماه های پایانی اش نزدیک میشود. به یادمانده ها و بازگویی های شاهدان و شاکیان ِ «کشتار زندانیان سیاسی و مشارکت نظام اسلامی در جنایت علیه بشریت» و به ویژه جان بدر بردگان ِ کشتارهای دهه ی ۶۰، لحظه ها و دقایق ِ حیات  زندانی را برای دادگاه و گزارشگران آن نقش بندی میکند . گفتگوها و خاطره ها، گاه، بغض های فروخفته ای را وا می غلتاند و گاه، غرشی خشمگین ولی در گلوگاه مانده را به جا می گذارد. هر آنچه که بازگو میشود، استبداد نظام جمهوری اسلامی  را می نمایاند و آنچه را که کتمان میشود، به دادخواهی میکشاند. به باور ما، هر روز این دادگاه، خود حکم عدالتخواهی و پژواک انسانیت ِ انسان است. که این خود پیروزی بزرگی است. از اینرو پیشنهاد برگزاری جشنی سراسری در راستای دادخواهی طرح گردید.  

 در اجرای برگزاری این جشن، سر انجام، نشستی تدارکاتی در روز ۲۰ فوریه با شرکت ۲۷ نفر از کشورهای سوئد، آلمان، فرانسه، بلژیک و هلند در فضای مجازی انجام شد. این نشست پس از گفتگوهای مقدماتی کمیته ای را مسئول اطلاع رسانی برای دعوت به رایزنی و مشورت در چگونگی برگزاری این جشن که موقتا با نام “جشن جنبش دادخواهی” یاد میشود انتخاب کرد. بی شک، موفقیت این پروژه در  گرو شرکت گسترده علاقمندان به دادخواهی و عدالت است. نشست بعدی در روز یکشنبه ۲۷ فوریه ساعت ۱۹ تا ۲۱ به وقت اروپای مرکزی در اتاق زوم بر قرار میشود (لینک ورود در پایین این متن است). 

با شرکت خود این جشن را هر بیشتر  سراسری و همگانی کنیم.

 

کمیته موقت جشن جنبش دادخواهی

 

 نشست دوم – تدارک برای برگزاری جشن جنبش دادخواهی

 (یکشنبه ۲۷ فوریه ۲۰۲۲ از ساعت ۱۹:۰۰ تا ۲۱:۰۰ به وقت اروپای مرکزی)

اتاق زوم از ساعت ۱۸:۳۰ باز میشود

 https://us02web.zoom.us/j/88413135835?pwd=TzRUYzloTG02bVlLRHdiWUpUcEdRUT09

 




انقلاب دیرهنگام

انقلاب سال ٥٧ ایران

هرمز هوشمند

متدولوژی: رویدادهای تاریخی را می توان به دو صورت کلان یا نگاه خرُد بررسی و تحلیل کرد. این مقاله تحلیلی تاریخی است با نگاه کلان برای روشن شدن روندهای اصلی انقلاب سال ٥٧.  اما این به معنی کم کردن از ارزش نگاه خرُد در رویدادهای تاریخی نیست. هر دو روش برای تبیین کلیت وقایع تاریخی ضروری است.  بخش اول روایت از دوران تاریخی انقلاب است و بخش دوم به رفتار نیروهای سیاسی واجتماعی در برخورد با انقلاب سال ٥٧ میپردازد.

بخش اول: دوران

انقلاب ایران در سال ١٣٥٧ به طور عمده ماهیتی ضد کلونیال داشت. این را میتوان از شعارهای اصلی ان یعنی “استقلال و آزادی” که شعار اول آن بود استنتاج کرد. ایران هیچگاه یک کشور کلونیال کلاسیک نبوده،  اما متاثر از نفوذ کشورهای بزرگ اروپائی و از میانه قرن ٢٠ بطورعمده کشورایالات متحده امریکا بود. در قرن ٢٠ بزرگترین مبارزه ضد کلونیالیزم اروپائی با خشونتی بی سابقه در تاریخ بشرشکل گرفت.  شروع اوج گیری این مبارزه را میتوان به جنگ جهانی اول و پیامدهای ان  مرتبط دانست. جنگ جهانی اول معروف است به جنگ امپریالیستی قدرت های بزرگ اروپایی برای تقسیم جهان.

انقلاب اکتبراز ویرانه های جنگ جهانی اول به وقوع پیوست و روسیه تزاری، حلقه ضعیف قدرت های بزرگ اروپایی، از مدار کشورهای “کلونیال اروپائی” بیرون آمد. این انقلاب ازهمان ابتدا با شعار “تمام قدرت به شوراها” درصدد انتقال قدرت از نخبگان سیاسی روسیه تزاری به نیروهای خارج از قدرت در روسیه بود. همچنین ظهورملت هایی خارج ازقلمروقدرت جهانی، یعنی اکثرکشورهای تحت سلطه قدرت های اروپائی را با ادعای بزرگ آغازانقلاب سوسیالیستی جهانی علیه سرمایه داری جهانی نوید می داد. 

بسیاری جنگ جهانی دوم را ادامه جنگ جهانی اول می دانند. یکی از روایت های اصلی آن جنگ، تلاش المان ها برای تسخیرسرزمین اسلاوها بود. آلمانی ها این جنگ را با بیان نیاز به فضای بزرگترزندگی (Lebensraum) برای نژاد برترآریائی دربرابر نژاد پست تراسلاوها، توجیح وسازمان دادند. نژادپرستان نازی  آلمانی روایت برتری طلبانه خود را با الهام از روایت غالب کلونیالیزم که دوگانگی تمدن و وحشی گری بود گرفتند و با معرفی”علم نژادها” روایت کلونیالیزم را گسترش دادند. اگر جنایات کشورهای کلونیال با منطق متمدن کردن بومیان وحشی توجیه می شد(۱)، نازی ها با استفاده از”علم داروینیسم اجتماعی”  جنایات خود را با میدان دادن به نژاد برتر آریائی توجیه میکردند.  بخش مهمی از بزرگترین جنایات تاریخ بشریت در پرتو این دوگانگی ها به ویژه با استفاده از ابزار و تکنولوژی مدرن سازماندهی شده است.

در برابر این روایات، روایت دیگری در دوران مدرن گسترش یافت که مبتنی بر مبارزه طبقاتی بود. در این روایت، ساختار اجتماعی که اختراع بشری است و مبتنی برعوامل طبیعی یا بیولوژیکی نیست، مبنای مبارزه قرار گرفت. این روایت به طور خلاصه هیرارشی اجتماعی را مورد هدف قرار می دهد، یعنی حاکم در برابرمحکوم که انقلاب اکتبر براین مبنا استواربود. این روایت باعث شد تا نیروهای بسیار گسترده تری از مردم در سراسر جهان متحد شوند.  ناگفته نماند که در شوروی رابطه حاکم و محکوم شکل گرفت که با روایت مبارزه طبقاتی توجیه می شد و خود را در مقابل روایت های دیگر قرارداد و نظم کهنه استعمار را تهدید کرد.

از آغاز انقلاب اکتبر در روسیه، شکل این مبارزه به تدریج تغییر کرد. انقلاب بلشویکی ابتدا با جنگ داخلی مواجه شد که در آن  کشورهای امپریالیستی با وارد کردن نیروی نظامی به نفع نیروهای ضد انقلاب هدف شکست انقلاب را داشتند. با پیروزی انقلابیون در روسیه، اتحاد جماهیر شوروی دراتحاد با اکثرجنبش های رهائی بخش در کشورهای تحت سلطه قدرت های بزرگ اروپائی، به ویژه پس از جنگ جهانی دوم، مبارزاتی پیگیررا سازمان دادند. این اتحاد درعمل برای حفظ اتحاد جماهیر شوروی اجتناب ناپذیرشد.

برای درک بهتر مبارزات استقلال طلبانه در قرن ٢٠ باید به گذشته برگشت ودراین رابطه انسان نیاز به تقسیم زمان به دوران های مختلف دارد که کاری است اختیاری.  به گفته هگل هر دورانی دارای یک “زایتگایست” (Zeitgeist) و یا به گفته فوکو “اپیستیم” (Episteme) است. اگربخواهیم “زایتگایست” عمده سیاسی قرن ۲۰ را خلاصه کنیم، می توان ان را “دوران مبارزات رهائی بخش ملی و پایان توفق و حاکمیت ۵۰۰ سال کلونیالیزم اروپائی” نامید. اخرین نبرد سرنوشت ساز این دوره شکست ایالات متحده و متحدانش در برابر مبارزان استقلال طلب ویتنام در اتحاد با “بلوک شرق” و نیروی های ضد کلونیال جهانی و به ویژه جنبش جوانان ضد جنگ در ایالات متحده واروپا بود(٢).  پایان “نمادین” این دوره زمانی است که در سال ۱۹۹۴ در افریقای جنوبی نژادپرستان سفیدپوست اروپایی دولت را به بومیان آن کشور واگذارکردند.  نزدیک به ۵۰۰ سال پس ازاولین سفر کریستفر کلمب به قاره امریکا درسال ۱۴۹۲ دوران کلونیالیزم خشن وغارتگر اروپائی با شعار متمدن کردن وحشی های بومی آغاز شد (۱) و در سال ۱۹۹۴ ناقوس مرگ ان زده شد. 

نیمه دوم قرن بیستم دوره مبارزه پیگیرکشورهای به اصطلاح “توسعه نیافته” علیه بلوک غرب به رهبری ایالات متحده بود. انقلاب ایران ٤ سال بعد از شکست امریکا درویتنام در سال ١٣٥٧ به پیروزی رسید. شعارمحوری نیروهای مذهبی مخالف رژیم شاه “استقلال آزادی جمهوری اسلامی” بود و ازطرف نیروهای چپ وملی “استقلال آزادی عدالت اجتماعی” بود. در این دو شعار هم هماهنگی و هم تضاد دو نیرومشهود است. غیراز شعار”جمهوری اسلامی” دیگر شعارهای انقلاب ٥٧ برخواسته از”زایتگایست” دوران مبارزات جنبش های رهائی بخش بود. اکثرمعترضین به نظم موجود درجهان از این شعارها پیروی می کردند. آنچه در ایران تازگی داشت شعار «جمهوری اسلامی» بود، که البته این شعارشامل عوامل داخلی و خارجی است.

 با پیروزی نیروهای استقلال طلب درجنگ ویتنام، قدرقدرتی “بلوک غرب” ضربه ای کاری خورد ودرنتیجه نیروهای استقلال طلب درجهان سوم امیدوارشدند. درعین حال، امکان مداخله مستقیم نظامی ایالات متحده درمبارزات آزادیبخش را هم محدود کرد. به همین دلیل برای موفقیت جنبش‌های آزادی ‌بخش، کمک «بلوک شرق» و نیروهای وابسته به آن نقش برجسته خود را از دست دادند. این امکانی شد که نیروهای مذهبی که نقش کمرنگتری به خاطرروایت غالب مدرنیته درمبارزات رهای بخش داشتند، بتوانند نقش برجسته تری پیدا کنند.  نگاه استقلال طلبانه این نیروبا تکیه برسنت گامی به عقب ازدید مدرنیته بود.  چپ سکولار و نیروهای ملی خواهان تغییر در چارچوب مدرنیته بودند و به آینده می نگریستند. نیروی مذهبی با نگاه به گذشته وبا استفاده ازابزارمدرن قدرتی را ساخت که امروز درجمهوری اسلامی ایران شاهد آن هستیم، تلفیقی ازملی گرائی و دیدگاه مذهبی با استفاده ازابزارمدرن که معجونی است جدید.

شکست امریکا درویتنام منجر به تغییردر سیاست خارجی امریکا شد. ترس آمریکا از نفوذ فزاینده شوروی در کشورهای جهان سوم دو چندان شد، درحدی که شاهد حمایت ایالات متحده از نیروهای جهادی اسلامگرا در افغانستان در برابر شوروی بودیم. ایالات متحده برای کنترل نفوذ «بلوک شرق» در تحولات سیاسی کشورهای جهان سوم تحت نفوذ خود، درصدد رفرم ساختارهای دیکتاتوری ازجمله در ایران برآمد. 

 ایران در اتحاد با ایالات متحده و “بلوک غرب” به عنوان ژاندارم منطقه نفت خیز خاورمیانه، با روی کار آمدن دولت کارتر در سال ١٩٧٦ میلادی که یکسال پس ازشکست امریکا درویتنام بود، تحت تاثیرسیاست خارجی جدید امریکا قرارگرفت. ایالات متحده همیشه در ایران از نیروهای مدرن مخالف شاه که ترکیبی از ناسیونالیست ها، چپ ها و به طور کلی نیروهای سکولاربودند هراس داشت.  قبل از روی کار آمدن خمینی و روحانیت در ایران، نیروهای مدرن آن زمان که شامل آمریکا، رژیم شاه، ناسیونالیست ها و اپوزیسیون چپ میشد، امکان قدرت گیری نیروهای مذهبی را، به دلیل روایت مدرنیته، دست کم گرفتند. حتی خود خمینی هم تحت نفوذ روایت مدرن کشورداری، ابتدا قدرت را به نیروی ملی-مذهبی بازرگان سپرد. اوهم به توانایی روحانیت برای اداره کشوراعتماد نداشت ولی درپروسه قدرتگیری ارام ارام به نتیجه خلاف ان رسید.  این نگاه  نیروهای مدرن، ازامریکا گرفته تا رژیم شاه ومخالفین مدرن، بود که مقاومت دربرابرنیروی مذهبی را کم کرد و خطررا ازابتدا درست ندید.  ناگفته نماند که پس از گذشت ٤٣ سال حاکمیت روحانیت، هنوزاین نگاه یعنی ناتوانی روحانیت درکشورداری دربخش عمده ای از مخالفین جمهوری اسلامی غالب است که منجربه ندیدن منشا قدرت این رژیم می شود.

دوران مبارزات ضد کلونیال وجنبش‌های آزادی‌بخش همانطور که اشاره شد، در سال ۱۹۹۴ درافریقای جنوبی به پایان رسید.  انقلاب سال ٥٧ دراواخر این دوران پیروز شد و عمدتاً متاثر از اهداف و شعارهای ان دوره بود. درحالیکه دوران جدیدی درحال شکل گیری است، جمهوری اسلامی هنوز با شعارها و سیاست های ان دوره عمل میکند که مشکلات زیادی را برای مردم ایران ایجاد کرده است.  به همین دلیل میتوان انقلاب سال ٥٧ ایران را “انقلاب دیرهنگام” نامید.

بخش دوم: رفتارها

به گفته هراکلیوس فیلسوف یونانی، «نمی توان در یک رودخانه دو بار شنا کرد» به این معنی است که تاریخ تکرار نمی شود. اگر به نظر می رسد که تاریخ در حال تکرار است، به این دلیل است که غرایزو نیازهای اساسی که رفتارانسان اولیه را از زمان پارینه سنگی شکل داده است، به طور چشمگیری تغییر نکرده اند. درحالیکه شرایط پیرامونی انسان ها دائماً در حال تغییر است، اما رفتار ما در مواجهه با شرایط جدید به ویژه دربحران ها تفاوت چندانی نکرده است.

در زمان های عادی “تمدن” لایه نازک بررفتارهای اولیه ما درضمیرخود اگاه ما می گذارد، اما در شرایط بحرانی، متناسب با شدت بحران، این لایه به سرعت ازبین می رود وان رفتارهای اولیه پارینه سنگی که بخشاً درناخود آگاه ما وجود دارند به مرور زمان رومی ایند.  البته این بدان معنا نیست که همه یکسان رفتارمی کنند، اما اکثریت قریب به اتفاق مردم رفتار نسبتاً هماهنگی دارند.

نمونه برجسته ان پس از بحران اقتصادی سال  ١٩٢٩ در دهه ٣٠ دراروپا مشاهده شد که منجر به جنگ جهانی دوم شد و چیزی حدود ٥٠ میلیون انسان در “متمدن” ترین کشورهای جهان کشته شدند، کشتاری که در تاریخ بشر بی سابقه است.

انسان حیوان اجتماعی است و نمی تواند غذای خود را به صورت فردی تامین کند و ازابتدا تا به امروز مجبور بوده است که غذای خود را به صورت اجتماعی تامین کند. به همین دلیل درضمیرناخوداگاه اش امنیت را درپیوند با گروه حس میکند ودرنتیجه رفتارخود را بطورعمده درهمخوانی با گروه تنظیم میکند. اما با پیشرفت تکنولوژی و ساختارهای اجتماعی این امکان داده شده است که ظاهرا خود را بی نیاز به دیگران حس کند.

اما درشرایط بحرانی، دنباله روی ازجمع (herd mentality) میتواند درضمیرناخوداگاه ما، متناسب با شدت بحران تحریک شود وامکان فکرمستقل را از ما سلب کند. نمونه بارز آن را میتوان دررفتارمردم درانقلاب ٥٧ مشاهده کرد. کسانی که ان دوران را بخاطردارند، بیاد دارند که درماه های اخرانقلاب، موضع میانی داشتن بین انقلاب ورژیم شاه بسیاردشواربود، برای موضع میانی گوش شنوائی هم نبود.

رفتارمذهبی ناشی ازنیازانسان به تعلق داشتن به گروه است، این یکی ازِ رفتارهای اولیه ما است.  دردوران مدرن هم ما مذهب مدرن داریم “مذهب مدنی”(٤ )، که به ما اجازه میدهد که همان رفتاردینی را درمضمون مدرن  داشته باشیم. دوگانکی مطلق خوب و بد را که همان دوگانگی فرشته و شیطان دینی است درنزد بسیاری ازنیروهای مدرن وافراد غیرمذهبی می بینیم. درحالیکه واقعیت همیشه پیچیده و خاکستری است، تمایل به ساده کردن به دوگانه مطلق خوب و بد برای خیلی ها جذاب است.

رفتار دنباله روی ازجمع (herd mentality) را میتوان امروزه در نیروهای سیاسی خارج و داخل کشورمشاهده کرد. اگرقبل ازانقلاب روایت جنبش های رهائی بخش در ایران با رفتاری دنباله روانه ازجمع ومذهبی گونه همه را به خود جذب میکرد، امروزه دررابطه با دمکراسی خواهی و حقوق بشر با همان رفتاردینی ومقدس گونه دراکثرافراد و سازمان ها مواجه هستیم.

این تصورکه درزمان انقلاب رفتارها را بتوان با اراده افراد و یا گروه های درگیردرایران برخلاف روایت غالب عوض کرد، به همان اندازه غیرواقعی است که  تصورکنیم تحول اراده گرایانه میتواند روایات دموکراسی خواهی و حقوق بشری غالب امروزین را متحول کند.  اگر قرار باشد تحولی در این روایات رخ دهد، در یک فرآیند پراتیک تاریخی امکان پذیر است.

هگل فیلسوف قرن ١٩ المان مقوله ای دارد با نام “ضرورت و احتمالات”(٤) (Notwendigkeit und Kontingenz) که میتوان دررابطه با انقلاب ٥٧ ازآن استفاده کرد. هرلحظه تاریخی گذشته و آینده ای دارد. گذشته دربرگیرنده وقایعی است که آن  لحظه تاریخی را تبدیل به ضرورت میکند درحالیکه آینده با احتمالات زیادی روبروست. انقلاب ٥٧ هم احتمالات زیادی داشت، اینکه جمهوری اسلامی ازان بیرون امد به وقایع بسیاری وابسطه بود که خلاصه کردن ان صرفا به رفتارافراد ویا گروهائی که شرکت داشتند، چه موافق و چه مخالف، ساده کردن ان است.

انقلاب ٥٧ را میبایست تاریخی ارزیابی کرد و وقایع ضروری اش را روشن کرد. به عنوان مثال، برخی از وقایع مهمی که ضروری بودند را میتوان انقلاب مشروطه و شکست سیاسی ان با قدرت گیری رضا شاه، انقلاب اکتبر، پیروزی انقلاب چین کودتای ٢٨ مرداد، پیروزی انقلاب کوبا و شکست امریکا درجنگ ویتنام نام برد. بدون گنجاندن تاثیرات این رویدادها در تحلیل کلان انقلاب، با نگاه صرف خرُد میتوان به تحلیلی یک طرفه، ناقص و گاه غیرواقعی رسید.

٢٠ بهمن  ١٤٠٠

9 February 2022

زیرنویس و لینک ها:

١ – کلونیالیزم و وحشیگری

  https://www.youtube.com/watch?v=E1Fj8kqeO_M

٢ – جنگ ویتنام

  https://www.youtube.com/watch?v=hoWUwFv1-cU&list=PLRjujuQak2ByF1RVd34zy23JKU_AjZB5U

٣ – مذهب مدنی       

http://www.robertbellah.com/articles_5.htm

 https://www.youtube.com/watch?v=p2WsKuhRcFo

٤ – هگل “ضرورت و احتمالات”   

https://www.youtube.com/watch?v=kdc8y5QDBTk

 




ایران: معلمان مبارزات خود را تشدید می کنند

بیانیه سندیکاهای فرانسه 

در ایران، توده های مردم سقوط بی‌رحمانه سطح زندگی، تشدید نابرابری‌های اجتماعی، تشدید سرکوب پلیسی و قضایی را متحمل می شوند. اما، شاهد بسیج های بسيار مهمی توسط اقشار مختلف حقوق بگيران و بازنشستگان هستیم.

معلمان، با بسیج های وسیع خود، مهر خود را بر صحنه اجتماعی کشور زدند. به استناد شورای هماهنگی تشکل های صنفی معلمان ایران، یک چند تجمعات اعتراضی در روزهای 10، ۱1، 12 و 23 دسامبر ۲۰۲۱ در سراسر کشور برگزار شدند. این مبارزات توسط بسیج های دیگر، با ابعادی وسیع تر، دنبال شدند. در روزهای 20 و 30 ژانویه یک تحصن  دو روزه، و 11000 تحصن در 213 شهر، عمدتاً در مدارس برگزار شد. هم چنین در 31 ژانویه تظاهرات اعتراضی در خیابان ها و در مقابل ادارات وزارت آموزش و پرورش برگزار شدند.

با وجود تهدیدات و فشارهای وارده از سوی مقامات حکومتی، تظاهرکنندگان از طریق سردادن شعارها مطالبات خود را از جمله افزایش حقوق و مستمری بازنشستگی بیان کردند.

در شیراز هزاران تظاهر کننده حتی خواستار استعفای وزیر آموزش و پرورش کشور شدند. در کرمان بر روی باندرولی نوشته شده بود: «آخوندها نباید وارد مدارس شوند»، شعاری در ابراز مخالفت با طرح رژیم اسلامی مبنی بر مأموریت و دخالت بیشتر روحانیون در مدارس.

در سقز در کردستان معترضان خواستار آموزش زبان مادری در مدارس شدند – ایران کشوری چند قومیتی است اما رژیم اسلامی همانند رژیم سلطنتی قبلی فقط زبان فارسی را به عنوان زبان رسمی به رسمیت می شناسد و تدریس زبان مادری در مدارس ممنوع است. اخیراً رژیم  زهرا محمدی، معلم کُرد را به خاطر تدریس به زبان مادری، به جرم «تشکیل گروهک علیه امنیت کشور» به 5 سال زندان محکوم کرده است.

نکته چشمگیر در این تظاهرات ها، از یک سو شرکت معلمان بازنشسته است با شعار « شاغل، بازنشسته، اتحاد، اتحاد!»، و از سوی دیگر حضور و حمایت پدران و مادران دانش آموزان در آن ها.

نیروهای امنیتی رژیم به دستگیری معترضان پرداختند. در فهرست ناکامل ارائه شده توسط شورای هماهنگی تشکل های صنفی معلمان ایران، به این اسامی برمی خوریم: شعبان محمدی، محمدعلی زحمتکش، اصغر امیرزادگان، قهرمان حاتمی، احمد حیدری، داودی، احمدی. باید افزود که جعفر ابراهیمی از اعضای کمیته مدیریت شورای هماهنگی نیز که به چهار سال و نیم حبس تعزیری محکوم شده بود به تازگی حکم وی تایید شده است.

شورای هماهنگی تشکل های صنفی معلمان ایران، در قطعنامه ای که در 31 ژانویه به مناسبت این تجمعات اعتراضی منتشر کرد، نسبت به آموزش نابرابر، خصوصی سازی آموزش، افت سطح آموزش عمومی و سقوط سطح زندگی معلمان و سایر اقشار زحمتکش و کارگران به شدت اعتراض می کند. قطعنامه همچنین مخالفت قاطع با بودجه ریاضتی ارائه شده توسط دولت به مجلس را ابراز می دارد و خواست های خود را چنین یادآور می شود:

  –  افزایش حقوق شاغلان و مستمری بازنشستگان

  –  متوقف ساختن خصوصی سازی آموزش و پرورش،

  –  آموزش رایگان با کیفیت بالا،

–   افزایش حقوق کارکنان خدماتی مدارس

–   پایان دادن به غارت صندوق ذخیره فرهنگیان

 –  تضمین امنیت شغلی در آموزش و پرورش کشور.

–   پایان دادن به پیگرد قضایی معلمان

 –  آزادی زندانیان

قطعنامه بار دیگر بر اراده راسخ معلمان در تسلیم نشدن در برابر سرکوب و ادامه مبارزه برای خواسته های خود تاکید دارد..

فعالان اتحادیه های کارگری در ایران برای مقابله با سرکوبی که با آن مواجه اند به حمایت بین المللی نیاز دارند.

 

پاریس، ۲۴ فوریه ۲۰۲۲

                                                                                                                        

  کنفدراسیون دموکراتیک فرانسوی کار (س اف د ت)                                    

 کنفدراسیون عمومی کار (س ژ ت)                                                          

 کنفدراسیون متحده سندیکایی (اف. اس. او)                                  

 اتحاد سندیکایی همبستگی (سولیدر)                                         

 اتحاد ملی سندیکاهای مستقل (او ان اس آ)