آیا خیزش ۱۳۹۸ آغاز ِ پایان ِ جمهوری اسلامی است؟

متن مصاحبه با رادیو عصر جدید (۱۹ دسامبر ۲۰۱۹)

 

منوچهر صالحی

پرسش یکم: آیا رژیم ایران نمی‌دانست که افزایش قیمت بنزین سبب خیزش مردم خواهد شد؟

اگر اندیشکده‌های رژیم کمی پژوهیده بودند، باید می‌دانستند که چنین خواهد شد. برای نمونه در سال ۲۰۱۸ قیمت بنزین در فرانسه افزایش یافت که کشوری پیش‌رفته و دارای ششمین تولید ناخالص ملی جهان می‌باشد و دارای ساختاری دمکراتیک و حکومت برگزیده مردم است. بالا رفتن قیمت بنزین در فرانسه، یعنی آن که مردم باید بابت خرید یک لیتر بنزین مالیات بیش‌تری به دولت می‌پرداختند. اما سیستم اقتصادی نئولیبرالیستی سبب شده است تا ثروت اجتماعی به‌سود داراها و به زیان ندارها، یعنی مردمی که باید نیروی کار خود را بفروشند تا بتوانند هزینه زیست خود را تأمین کنند، دگرگون شود. تهی‌دستان فرانسه که از درآمدی اندک برخوردارند، علیه آن تصمیم شوریدند و آقای مکرون مجبور شد لایحه افزایش قیمت بنزین را به سود بازگرداندن آرامش و امنیت به‌ فرانسه، پس بگیرد. با این حال آن جنبش هنوز هم فروکش نکرد و کم و بیش ادامه دارد. دیگر آن که از بطن آن خیزش، جنبش «جلیقه زردها» زاده گشت که وابسته به هیچ حزب و تشکیلاتی نیست و بلکه جنبشی است فرا جناحی که از منافع اقشار و طبقات محروم و میانه جامعه پشتیبانی می‌کند و خواهان دگرگونی‌های اساسی در ساختار اقتصادی فرانسه است تا بتوان به‌سهم تهی‌دستان از ثروت اجتماعی افزود که سه چهارم آن اینک در دست اقلیتی بسیار اندک متمرکز شده است.

در اکتبر همین سال در شیلی دولت بهای بلیت وسايل نقلیه عمومی را بالا برد تا بتواند بر درآمد خود بی‌افزاید که سبب خشم و خیزش مردم گشت و در همان روزِ نخستِ اعتراضات ۳ تن توسط نیروهای نظامی کشته و ده‌ها تن نیز زخمی و دستگیر شدند. این جنبش هنوز ادامه دارد و نه تنها فروکش نکرده، بلکه توانسته است دولت را مجبور به پذیرش تغییر قانون اساسی کند. اما از آن‌جا که به فرمان رئیس‌جمهور نیروهای انتظامی با خشونت کوشیدند جنبش اعتراضی را سرکوب کنند، این جنبش خواهان برکناری رئیس‌جمهور منتخب مردم از قدرت است تا بتوان با تغییر ساختار سیاسی موجود تقسیم ثروت اجتماعی را به سود تهی‌دستان جامعه دگرگون کرد. رژیم شیلی در رابطه با سرکوب این جنبش مجبور شد در چندین شهر حکومت نظامی برقرار کند و هم‌چنین تعداد کشته‌گان تا کنون به ۱۹ تن رسیده است.

در رابطه با ایران اما با وضعیت دیگری روبه‌روئیم. در سال نخستِ پسابرجام اقتصاد ایران در مسیر رشد قرار گرفت و در سال ۲۰۱۷ رشد اقتصاد ایران بیش از ۱۰ ٪ گشته بود. اما با آغاز دگرباره تحریم‌ها از سوی ترامپ با هدف «فشار حداکثری» بر رژیم اسلامی، از یک‌سو اقتصاد ایران در ۲۰۱۸ دارای رشد منفی ۸٫۲ ٪ شی که سبب کاهش تولید و افزایش بیکاری بخشی از شاغلین گشت و از سوی دیگر تورم سالانه از ۱۵ ٪ به بیش از ۴۰ ٪ افزایش یافت و در همین دوره زمانی به سقف حقوق‌ها حداکثر ۲۰ ٪ افزوده شد، یعنی مردم طی یک سال ۲۰ ٪ از قدرت خرید خود را از دست دادند. ادامه تحریم‌ها سبب گسترش هر چه بیش‌تر فقر در ایران خواهد گشت. بنا به گفته رئیس‌جمهور آقای روحانی در حال حاضر از جمعیت ۸۰ میلیونی ایران نزدیک به ۶۰ میلیون تن، یعنی بیش از ۷۵ ٪ زیر خط فقر قرار دارند. روشن است که اگر وضعیت تورم و فسادی که در همه حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و اخلاقی گسترش یافته، مهار نشود، روند فقر در ایران باز هم بیش‌تر از این گسترش خواهد یافت و ثبات درونی جمهوری اسلامی بیش‌تر از این به خطر خواهد افتاد. بنابراین واکنش تهی‌دستان و بخش فقیر گشته «قشر میانی» علیه افزایش بهای بنزین طبیعی و قابل پیش‌بینی بود.

پرسش دوم: درآمد رژیم از افزایش بهای بنزین چقدر خواهد بود؟

در دوران سلطنت پهلوی سه چهارم و تا پیش از تحریم‌های ترامپ تقریبأ نیمی از بودجه جمهوری اسلامی توسط درآمدهای نفتی و پتروشیمی تأمین می‌شد که در ۱۰ سال‌ گذشته بین ۴۰ تا ۶۰ میلیارد دلار در تناوب بود. اما با افزایش تحریم‌ها درآمد ارزی ایران از فروش نفت و فرآورده‌های پتروشیمی در سال ۲۰۱۹ تقریبأ ۱۵ میلیارد دلار تخمین زده شده است. روشن است که دولت با کمبود بودجه زیادی روبه‌رو است و بالا بردن بهای بنزین می‌تواند به کوچک شدن اندک آن «کمک» کند. در ایران بنا بر ادعای آقای روحانی روزی ۱۰۷ میلیون لیتر بنزین تولید می‌گردد که بین ۱۶ تا ۲۰ میلیون لیتر آن قاچاق می‌شود. از آن‌جا که بنا بر سیستم کنونی هر دارنده خودرو می‌تواند مقداری بنزین را به ۱۵۰۰ تومان در ماه خریداری کند، شاید بتوان به این نتیجه رسید که میانگین بالا رفتن بهای بنزین برای هر لیتر برابر با ۲۵۰۰ تومان باشد، یعنی بنزین در هر لیتر ۱۵۰۰ تومان گران‌تر شده است. ۱۵۰۰ تومان بنا بر نرخ هر دلار در بازار آزاد (تقریبأ ۱۲۰۰۰ تومان) می‌شود برابر با ۱۲٫۵ سنت دلار. به این ترتیب دولت هر روز می‌تواند بابت فروش ۱۰۷ میلیون لیتر ۱۳٫۳۷۵میلیون دلار بیش‌تر از گذشته درآمد داشته باشد که در بهترین حالت در یک سال می‌شود ۴٫۸۸ میلیارد دلار. اما کمبود بودجه دولت از درآمدهای نفتی و پتروشیمی بین ۲۵ تا ۴۵ میلیارد دلار است و با ۴٫۸۸ میلیارد دلار نمی‌توان بر بغرنج‌های اقتصاد بیمار ایران غلبه کرد.  

البته آقای روحانی مدعی شده است که این ۴٫۸۸ میلیارد دلار قرار است به ۶۰ میلیون مردمی که فقیر شده‌اند، یارانه داده شود. اگر این پول را بین ۶۰ میلیون مردم نیازمند تقسیم کنیم، به هر نفری در سال ۸۱٫۳۶ دلار خواهد رسید، که می‌شود ماهی ۶٫۷۸ دلار. روشن است که از یک‌سو با دادن این پول اندک به مردم نیازمند نمی‌توان مشکلات معیشتی تهی‌دستان را برطرف کرد و از سوی دیگر اگر این مُدل پیاده شود، دولت نمی‌تواند از کسری بودجه خود بکاهد.

پرسش سوم: پس چرا رژیم مجبور به بالا بردن بهای بنزین شد؟

باید یادآوری کنم که در کشورهای نفت‌خیز هم‌چون عربستان سعودی و امارات متحده عربی بهای بنزین بر اساس هزینه تولید آن تعیین و فروخته می‌شود که چیزی بین ۳۰ تا ۳۵ سنت دلار است که می‌شود برابر با ۳۶۰۰ تا ۴۲۰۰ تومان. اما در ایران، همان‌گونه که دیدیم، بنزین پس از افزایش بهای آن لیتری ۲۵ سنت دلار، یعنی  ۳۰۰۰ تومان فروخته می‌شود. به این ترتیب دولت حتی با فروش بنزین به ۳۰۰۰ تومان، باز هم باید بابت فروش هر لیتر ۶۰۰ تا ۱۲۰۰تومان سوبسید بپرداز‌د. روشن است که چنین کاری فاقد هرگونه منطق اقتصادی است، زیرا دولت با پرداخت سوبسیدی برابر با ۵ تا ۱۰ سنت دلار بابت هر لیتر به مصرف‌کنندگان، سرمایه‌ای را که می‌تواند هزینه بازسازی و گسترش زیرساخت های اجتماعی شود، از دست می‌دهد و به‌همین دلیل نیز زیرساخت‌های اقتصاد ایران در مقایسه با بسیاری از کشورهای همسایه فرسوده و ویرانه است.

دیگر آن که در کشورهای پیش‌رفته دولت‌ها با گرفتن مالیات مصرف از خریداران بنزین بخش کلانی از بودجه خود را تأمین می‌کنند. برای نمونه در آلمان در حال حاضر بنزین سوپر طی روز بین ۱٫۳۴ تا ۱٫۴۴ یورو فروخته می‌شود که بیش از ۸۰ سنت آن مالیاتی است که به صندوق دولت پرداخت می‌شود و در عوض دولت ایران باید بابت هر لیتر بنزینی که می‌فروشد، ۵ تا ۱۰ سنت دلار از جیب خود سوبسید دهد، یعنی مالیاتی را که از دیگران می‌گیرد، باید هزینه مصرف‌کنندگان بنزین کند. در عین حال بررسی‌ها نشان داده‌اند که میانگین سوبسیدی که اقشار پردرآمد و ثروتمند از مصرف بنزین از دولت ایران دریافت می‌کنند، ۱۷ برابر سوبسیدی است که به کم‌درآمدها داده می‌شود، یعنی بخشی از مالیات همین کم‌درآمدها تبدیل به سوبسیدی می‌شود که به ثروتمندان پرداخت می‌گردد.

نکته پایانی نیز یادآوری این واقعیت است که بهای بنزین در ایران ارزان‌ترین در جهان است و به‌همین دلیل قاچاق بنزین به کشورهای همسایه به صورت کلان رخ می‌دهد، زیرا بسیار سودآور است. از سوی دیگر به‌خاطر ارزانی بهای آب، برق، گاز و بنزین، مردم ایران به مصرف بی‌رویه این کالاها عادت کرده‌اند و ایران در شاخص مصرف انرژی در جهان مقام دهم را دارد. بنابراین برای کاهش آلودگی هوا و هم‌چنین کاهش مصرف بی‌رویه انرژی باید قیمت انرژی فسیلی را بالا برد. برای نمونه در ترکیه یک لیتر بنزین ۱۲۰۰۰ تومان، یعنی یک دلار است.

پرسش چهارم: چرا رژیم ناگهانی قیمت بنزین را بالا برد و مردم را غافلگیر کرد؟

در این رابطه تا کنون تئوری‌‌های گوناگونی عرضه شده‌اند. یک نظریه آن است که رژیم می‌دانست آمریکا، اسرائیل و دولت‌های عربی خلیج فارس در پی راه انداختن آشوب در داخل ایرانند، یعنی می‌خواهند پروژه شکست‌خورده سوریه را در ایران پیاده کنند. آقای اردوغان نیز چند هفته پیش از افزایش بهای بنزین در یکی از مصاحبه‌های خود یادآور شد که به زودی در ایران شورش و اغتشاش رخ خواهد داد. بنابراین هرگاه رژیم اعلان می‌کرد که مثلأ ۲ هفته دیگر بهای بنزین گران خواهد شد، این کشورها می‌توانستند امکانات خود را برای آن روز تدارک ببینند و با توان بیش‌تری در خیزش خودجوش مردم شرکت کنند و بکوشند آن را در جهت منافع خود رهبری کنند. بنابراین رژیم کوشید دشمنان منطقه‌ای خود را غافلگیر کند و توانست با سرکوب شدید و بی‌رحمانه‌ای که ابعاد آن هنوز برای ما آشکار نیست، جنبشی را که در بیش از ۲۰۰ شهر رخ داده بود، طی ۲ تا ۳ روز سرکوب و زمین‌گیر کند. ابعاد جنایت رژیم هر چند که هنوز روشن نیست، اما بنا بر اخباری که به تدریج درز کرده‌اند، می‌توان حدس زد که بیش از ۴۰۰ تن در این رخدادها کشته شده‌اند و رژیم هنوز نمی‌داند چگونه و با چه استدلالی این جنایت هولناک خود را توجیه کند. این که بخش بزرگی از کشته شدگان از سوی ولی فقیه «شهید» نامیده شده‌اند، خود آشکار می‌سازد که نیروهای سرکوب‌گر رژیم تر و خشک را با هم سوزاندند، یعنی برای سرکوب اقلیت بسیار کوچکی از تظاهرکنندگان که در پی تخریب و ویرانی نهادهای دولتی و خصوصی بودند، دست به کشتار بسیاری از تظاهرکنندگانی زدند که می‌خواستند در فضائی مسالمت‌آمیز اعتراض خود به سیاست‌های اقتصادی رژیم را ابراز کنند.

بنا بر تئوری دیگری گویا آشوب‌گران وابسته به رژیم ولایت فقیه بودند، یعنی مأموران رژیم هدفمند در شهرهای مختلف دست به آشوب و خرابکاری زدند و سپس شرکت‌کنندگان در تظاهرات را به گلوله بستند، تا به توده مردم بباورانند که از شرکت در تظاهرات خودجوش خودداری کنند، زیرا می‌توانند قربانی خشونت حکومت اسلامی شوند.

تئوری دیگری نیز می‌گوید عناصر وابسته به دشمنان منطقه‌ای رژیم می‌خواستند تظاهرات ۲۲ بهمن را که هر ساله برگزار می‌شود، به خشونت کشانند و رژیم توانست با غافلگیری این نیروها در جنبش آبان، زیرساخت‌های آن‌ها را ویران سازد تا بتواند از کشانده شدن مراسم بزرگ‌داشت انقلاب ۱۳۵۷ به خشونت و هرج و مرج جلوگیری کند. چکیده آن که این تئوری‌ها فرضیه‌هائی بیش نیستند و هنوز روشن نیست رژیم چرا چنین پروژه‌ای را پیاده کرده است.

بنا بر اخبار پخش شده گویا در مناطق مرزی، یعنی در کردستان و خوزستان دامنه کشتار بسیار گسترده بوده است، آن هم به این دلیل که سازمان‌های قومی کُرد و عربِ ایرانی آشکارا با رژیم‌های آمریکا، اسرائیل و کشورهای عرب خلیج فارس رابطه دارند و از آن‌ها کمک‌های مالی، نظامی و لجستیکی دریافت می‌کنند و می‌پندارند با دخالت این کشورها در ایران می‌توانند دولت‌های مستقل قومی خود را به‌وجود آورند. بنابراین واکنش رژیم ایران در برابر اعتراضات مردم این مناطق بسیار ویرانگر و وحشیانه‌تر بوده است، زیرا رژیم اسلامی برای ادامه سلطه سیاسی خویش باید جنبش‌های قومی را در نطفه نابود می‌کرد تا حکومت‌های مخالف جمهوری اسلامی نتوانند با تکیه بر مبارزات این جنبش‌ها زمینه را برای دخالت نظامی سازمان ملل در امور داخلی ایران فراهم آورند، زیرا بنا بر مصوبات سازمان ملل این سازمان می‌تواند بنا بر مصوبه شورای امنیت علیه دولتی به اقدامات نظامی دست زند که با سرکوب و کشتارِ مردم خویش حقوق بشر معترضین را پایمال و به «جنایت علیه بشریت» مرتکب شده است. این پروژه تا کنون در برخی از کشورها پیاده شد که آخرین آن لیبی بود. دخالت نظامی سازمان ملل در این کشور هر چند سبب فروپاشی حکومت استبدادی معمر قذافی گشت، اما از آن زمان تا به امروز شیرازه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی این کشور فروریخته و هرج و مرج فراگیر شده است. به‌عبارت دیگر، دخالت نظامی سازمان ملل تا کنون در هیچ کشوری سبب بهتر شدن وضعیت حقوق بشر نگشته و بلکه با فروپاشی دولت‌های ملی در این کشورها همه چیز بدتر شده است.

اما می‌بینیم که بخشی از اپوزیسیون برون‌مرزی ایران خواهان دخالت نظامی سازمان ملل در امور ایران است. آقای هجری که رهبر «حزب دمکرات کردستان ایران» است، یک‌بار دیگر در نشستی که توسط اتحادیه اروپا با عنوان «آینده اقوام در ایران» برگزار شد، خواهان «منطقه پرواز ممنوع» بر فراز مناطق کُردنشین ایران شد، تا پروژه‌ای که در دوران صدام حسین در عراق تحقق یافت، در ایران نیز اجرائی شود. او و دیگر رهبران سازمان‌های قومی که در این نشست شرکت داشتند، مدعی شدند که زیر ستم خلق فارس قرار دارند و به گونه‌ای سیستماتیک سرکوب می‌شوند. خانم شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل با شرکت در همین نشست از خواست‌های سازمان‌های قومی ایران پشتیبانی کرد و خود را عنصری از «قوم فارس» نامید. آقازاده حسن شریعتمداری که در ۴۰ سال گذشته در تأسیس چندین سازمان سیاسی در انیران شرکت داشت و اینک دبیر کل «شورای دوران گذار» هم گشته است، در مصاحبه با تلویزیون فارسی بی بی سی در پاسخ به این پرسش که آیا با تحریم‌های کمرشکن آمریکا علیه اقتصاد ایران موافق و یا مخالف است، مدعی شد «من با هر چیزی که یک روز از عمر نظام بکاهد و یک روز مردم را زودتر خوش‌بخت‌تر کند، موافقم.» به این ترتیب آشکار شد که آقازاده نه فقط با تحریم‌ها موافق است، چون می‌پندارد چنین اقدامی از «اوپتیمال شدن» وضعیت رژیم جلوگیری خواهد کرد، بلکه از سیاست  دولت ‌آمریکا و متحدینش در منطقه به‌طور کامل پشتیبانی می‌کند تا شاید با کمک این دولت‌ها بتواند به رهبر دوران گذار جنبش ضد ولایت فقیه بدل گردد. دیگر آن که آقازاده با نوشتن نامه به دبیر کل سازمان ملل خواستار دخالت این سازمان در امور داخلی ایران شد تا از ادامه «جنایت علیه بشریت» توسط رژیم جمهوری اسلامی جلوگیری شود. هم‌چنین بنا بر سایت فارسی «دویچه وله» آقای رضا پهلوی در نامه‌ای که به دبیر کل سازمان ملل نوشت، «خواستار استفاده از “تمام امکانات و ابزارهای در دسترس” این سازمان برای “جلوگیری از “کشتار” مردم ایران توسط جمهوری اسلامی شد.» روشن است کسی که از سازمان ملل می‌خواهد از «همه امکانات» خود برای جلوگیری از کشتار مردم در ایران بهره گیرد، خواهان دخالت نظامی سازمان ملل در ایران نیز باید باشد. سازمان مجاهدین خلق هم به‌رهبری خانم مریم رجوی مدعی است که خیزش خودجوش مردم در آبان‌ماه را سازمان‌دهی و رهبری کرده است. هم‌چنین بیش‌تر سازمان‌های چپ ایران که در اروپا و آمریکا فعالیت می‌کنند، از آن‌جا که خود را پشتیبان بی‌چون و چرای طبقات محروم و زحمتکش جامعه می‌پندارند، به درستی سیاست سرکوب و کشتار رژیم جمهوری اسلامی را محکوم کردند و خواستار کمک‌رسانی همه‌جانبه به جنبش خودجوش مردم تهی‌دست ایران گشتند. اما بیش‌تر سازمان‌های چپ برای تحقق این خواست حاضر به هم‌کاری با محافل و قدرت‌های امپریالیستی و ارتجاعی منطقه نیستند.

پرسش پنجم: آیا خیزش ۱۳۹۸ آغاز ِ پایان ِ جمهوری اسلامی است؟

هر حکومتی به سه گونه می‌تواند سرنگون شود. یکم توسط دخالت نظامی دولت‌های بیگانه هم‌چون سرنگونی رژیم صدام حسین در عراق و معمر قذافی در لیبی. دوم در نتیجه هم‌کاری دولت‌های خارجی و بخشی از نیروهای داخلی، هم‌چون کودتاهای نظامی علیه حکومت ملی دکتر محمد مصدق در ایران و حکومت ملی سالوادور آلنده در شیلی. سوم توسط کودتای نظامی متکی به ارتش ملی و یا جنبش انقلابی توده‌ها هم‌چون کودتای نظامی ژنرال محمد نجیب در مصر و انقلاب ۱۳۵۷ به رهبری آیت‌الله خمینی در ایران.

پیش‌شرط دخالت نظامی سازمان ملل متحد در ایران، مصوبه شورای امنیت است و در وضعیت کنونی بر این باور نیستم چین و روسیه که از حق «وتو» در این شورا برخوردارند، بگذارند چنین لایحه‌ای تصویب شود. هم‌چنین چشم‌اندازی برای دخالت نظامی آمریکا و متحدینش، آن‌هم بدون مصوبه شورای امنیت نمی‌بینم، زیرا از یک‌سو در آمریکا آقای ترامپ در حال حاضر گرفتار پروژه برکناری از مقام خود است و از سوی دیگر حتی با شکست این پروژه، می‌خواهد دوباره در انتخابات ۲۰۲۰ برنده شود و آغاز یک جنگ بزرگ دیگر در خاورمیانه و تأمین هزینه کمر شکن آن از سوی «مجلس نمایندگان» که دمکرات‌ها در آن اکثریت دارند، ناممکن است. هم‌چنین در اسرائیل نیز با وضعیت سیاسی بی‌ثباتی روبه‌روئیم، زیرا طی دو انتخابات پی در پی هیچ یک از جناح‌های سیاسی نتوانستند به اکثریت دست یابند و قرار است در ماه مارس ۲۰۲۰ سومین انتخابات مجلس کنست برگزار شود. تا آن زمان حکومتی که در اسرائیل وجود دارد، فقط باید دولت را اداره کند و نمی‌تواند بدون مصوبه مجلس کنست در چنین جنگی شرکت کند. تکلیف دولت‌های عربی حوزه خلیج فارس نیز روشن است. آنان در به‌ترین حالت دنباله‌چه‌های امپریالیسم آمریکا هستند. چکیده آن که تغییر رژیم ایران توسط قدرت‌های بیگانه در حال حاضر شدنی نیست و خیالی است باطل.

اما خطر فروپاشی رژیم اسلامی در رابطه با رخدادهای درونی افزایش یافته است، زیرا رژیمی که برای استمرار سلطه خویش مجبور می‌شود مردم را گلوله‌باران کند، مشروعیت خود را از دست داده است. جنایت‌های نیروهای سرکوب‌گر رژیم در آبان‌ماه آشکار ساخت که رژیم جمهوری اسلامی دیگر از پشتیبانی گسترده مردم ایران برخوردار نیست. هم‌چنین این رخداد نشان داد که رژیم جمهوری اسلامی هم‌چون رژیم پهلوی به قانون اساسی خویش پای‌بند نیست، زیرا در هنگام تدوین قانون اساسی جدید برای جلوگیری از تکرار استبداد، به مردم حق تظاهرات بدون اجازه داده شد. اما رژیم ولایت فقیه چون مردم را صغیر و خود را قیم آنان می‌داند، برای خواست و اراده توده‌ها ارزشی قائل نیست و برای سرکوب تظاهرکنندگان جنایت‌کاران «آتش به اختیار» خود را به میدان می‌فرستد تا با کشتار بی‌رویه مردمی که جانشان به لبشان رسیده است، وحشت و هراس را بر جامعه حاکم سازد. وگرنه رژیمی که از پشتیبانی مردم برخوردار باشد و بنا بر نص قانون اساسی حکومت کند، نباید از تظاهرات مردم هراس داشته باشد. در فرانسه در حال حاضر توده عظیمی از مردم در رابطه با طرح لایحه اصلاح قانون «بازنشستگی» دست به اعتصاب گسترده زده‌اند که سبب فلج شدن زندگی روزمره میلیون‌ها تن شده‌ است و با این حال حکومت فرانسه به‌جای سرکوب جنبش مردم با نمایندگان سندیکاها بر سر میز مذاکره نشسته است برای یافتن راه حلی که به سود همه باشد.   

دیگر آن که به‌خاطر سیاست خارجی بی‌چشم‌انداز آقای خامنه‌ای که بنا بر قانون اساسی از حق تعیین سیاست‌های کلان کشور برخوردار است، مردم با ‌شتابی چشم‌گیر فقیر و تهی‌دست گشته‌اند که تازه‌ترین بروز آن روی آوردن بیماران به خوددرمانی است، زیرا بسیاری از مردم قادر به پرداخت ویزیت پزشک و نسخه‌های دارو نیستند. حکومت آخوندها نیز برای برون‌رفت از این وضعیت برنامه روشن و سازنده‌ای ندارد. تکرار شعار «اقتصاد مقاومتی» هم دردی را دوا نمی‌کند، زیرا از یک‌سو معلوم نیست این اقتصاد چیست و دارای چه مؤلفه‌هائی است و از سوی دیگر اگر هم بخواهد اجرائی شود، به زمان درازی نیاز است تا بتوان به رشد منفی اقتصاد ایران پایان داد.

نگاهی به‌تاریخ نشان می‌دهد که میان وضعیت کنونی ایران و روسیه تزاری در سال‌های پایانی جنگ جهانی یکم شباهت زیادی وجود دارد. در آن دوران تأمین هزینه جنگ سبب افزایش مالیات‌ها و فقر مردم شد و تنگ‌دستی مردم سبب بینوائی سلطنت تزار گشت، به گونه‌ای که حکومت نمی‌توانست غذای سربازان خود در جبهه‌های جنگ را تأمین کند. فرار سربازان از جبهه‌های جنگ آغازِ پایان آن رژیم بود. امروز نیز در ایران می‌توان همین وضعیت را یافت. وزیر دفاع ایالات متحده در کنفرانس دوحه اعلان کرد که فشار حداکثری بر اقتصاد ایران برنامه‌ای جنگی است و حکومت ایران فقط با پذیرفتن ۱۲ ماده‌ای که برای نخستین بار از سوی وزیر خارجه آمریکا اعلان شد، می‌تواند خود را از چنبره این جنگ رها سازد. به‌عبارت دیگر، رژیم ولایت فقیه فقط با تسلیم کامل به خواست‌های ایالات متحده آمریکا، اسرائیل و چند کشور عرب خلیج فارس می‌تواند به موجودیت خود ادامه دهد. وگرنه سرنوشت دردناکی چون سلطنت تزار در روسیه خواهد داشت.

واقعیت آن است که هیچ رژیمی ابدی نیست و دیر یا زود به زباله‌دان تاریخ سپرده خواهد شد. رژیم جنایت‌کار جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نیست. خیزش آبان ماه نشان داد که جنبش خودجوش مردم دیگر نمی‌تواند سرکوب شود و هم‌چون آتش‌فشانی خاموش است که هر از چندی طغیان خواهد ‌کرد و بنیاد نظام را خواهد ‌لرزاند. اما تا زمانی که خیزش خودجوش به‌جنبشی سازمان‌یافته و هدفمند بدل نگردد، در بدترین حالت، سرنگونی رژیم اسلامی می‌تواند هم‌چون رخداد لیبی، سبب گسست شیرازه ایران شود، یعنی موجب هرج و مرج و پیدایش نوعی ملوک‌الطوائفی مُدرن شود که تجزیه ایران را در پس «دولت فدرال» پنهان نموده است. چپ ایران نمی‌تواند هوادار تجزیه ایران شود، زیرا ضد خواست «پرولتاریای جهان متحد شوید» است و در نهایت می‌تواند به خودخواهی و شوونیسم ملی و یا قومی بی‌انجامد.

هامبورگ، ۱۷ دسامبر ۲۰۱۹

 




جشن کریسمس یادگاری از آیین مهر ایرانی

منوچهر تقوی بیات

از گذشته های دور از روزی که تک یاخته ها بر روی زمین پدید آمدند، خورشید یا مهر آفریدگار روی زمین بوده است. برای همه ی جانوران، برای نخستین میمون های آدم نما و برای انسان های نخستین نیز مهر یا خورشید خدایی بوده که آن ها را از تاریکی و سرما رهایی می بخشیده است. واژه ی خدا از فارسی باستان می آید و از ریشه ی واژه « دا » یا (dhaata) به معنی ساختن و آفریدن گرفته شده است . واژه ی« هوا » (hva ) به معنی خود یا خوب است. از بهم پیوستن این دو واژه در چندین هزار سال پیش واژه ی ( xwatadha ) خدا ( خودآ)؛ پدید آمده است. بر پایه همین پیشینه ی درخشان و همیشگی خدای مهر در میان همه ی آدمیان در روی زمین از دیر باز ستایش می شده است.  

در اساطیر ژاپنی ایزد بانوی خورشید در آیین شینتو بزرگ ترین ایزد بوده است. خدای آفتاب در ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد در مصر باستان پرستیده می شده است. مردمان اینکا در آمریکای جنوبی خدای خورشید را گرامی می داشته اند. در میان مردمان هند وایرانی از چند هزار سال پیش، ایزد مهر یا خورشید برای توانایی ها و سودمندی های بسیارش ستایش می شده است. در ویرانه های کاخ نمرود در امپراتوری آشور که در کنار دجله است کنده کاری برجسته ی سنگی خدای شَمَش (خورشید یا شمس) پیدا شده است که در ۸۶۰ سال پیش از میلاد کنده کاری شده است. در کنده کاری های بامیان خدای خورشید برگردونه ای سوار است که چهار اسب بالدار آن را می کشند. دیرینه ترین گواه تاریخی از نام مهر یا میترا در خاور میانه به ۱۴۰۰ سال پیش از میلاد می رسد که در ترکیه در جایی به نام بغازکوی پیدا شده است. در آنجا نام ایزد مهر یا میترا و ایزد وارونا در پیمانی آورده شده است.

از دیرباز در ایران جشن بزرگداشت خورشید در تاریک ترین شب سال و آغاز روشن تر شدن روز، برپا می شده است. ایرانیان شب یلدا یا بلندترین شب سال را از زمان های بسیار دور جشن می گرفتند. ایزد مهر پیش از زردشت در ایران ستایش و پرستش می شده است. او نگهبان دوستی، پیمان و خرد بوده و نماد آن خورشید است. با آمدن زردشت همچنان مهر یکی از ایزدان بزرگ آیین زردشت  بشمار می آمد.

آیین مهر را از ایران، بیشتر از همه، بازرگانان به امپراتوری روم بردند. این آیین در دل و اندیشه ی مردمان سراسر اروپا به ویژه سپاهیان، جایی ویژه یافت. در همه ی اروپا تا شمال انگلستان و شمال افریقا صدها معبد مهر هست که نشان دهنده ی گسترش جهانی این آیین است. در این معبدها که در درون زمین ساخته شده است ایزد مهر در لباس ایرانی با کلاهی بوقی شکل ( مانند کلاه بابا نوئل) در کنده کاری های معبد های میترایی در حال قربانی کردن گاو دیده می شود. گسترش آیین میترا در ایتالیا و سرزمین های دیگر اروپا و برگزاری مراسم و جشن های آیین مهر در میان پیروان آیین مهر از آن میان جشن ۲۵ دسامبر یا جشن زایش خورشید که سراسر اروپا آن را جشن می گرفتند، سبب شد تا پیروان کلیسا نیز این جشن را بپذیرند و اعلام کنند که تولد عیسای ناصری در ۲۵ دسامبر بوده است. در هیچ جایی تاریخ تولد عیسا نوشته نشده است و هیچ تاریخ نگاری روز و سال دقیق تولد عیسا را در جایی پیدا نکرده است. داستان عیسا مسیح بیشتر به افسانه میماند تا حقیقت، زیرا عیسویت ساخته و پرداخته ی کشیش های عیسوی است. دهخدا می نویسد: « مسیح لقبی است که درتورات به کوروش پادشاه هخامنشی داده شده است.» عیسویت کم کم پس از قرن دوم میلادی شکل گرفته است. افزون بر چهار انجیل عصرجدید (انجیل متی، انجیل مرقس، انجیل لوقا و انجیل یوحنا) ۱۵ انجیل دیگر مانند انجیل مصریان، انجیل پطرس، انجیل توماس، انجیل دوازده، انجیل حضرت مسیح و… از مهم ترین انجیل ها هستند.

کنستانتین یکم امپراتور روم غربی و لیسینیوس امپراتور روم شرقی از بیم نفوذ سیاسی ایران و پیروان آیین مهر در روم  در سال ۳۱۳ میلادی فرمان میلان را امضاء کردند. بنا به این فرمان، دین مسیحیت در امپراتوری روم آزاد شد. به موجب آن آزار و شکنجه ی عیسویان ممنوع و برای پاپ و رهبران کیش عیسا امتیازهایی قائل شده اند. کنستانتین خودش مسیحی نشد، مجلس سنای روم در سال ۳۱۵ یک طاق پیروزی به افتخار پیروزی کنستانین در نبرد میلویان در رم ساخت که با پیکره های خدایان رومی مانند هرکول، ویکتوریا خدای پیروزی، دیانا و دیگر خدایان تزیین شده بود. پیروان کلیسای مسیحیت می گویند که کنستانتین در بستر مرگ غسل تعمید شده و به مسیحیت گرویده است. اما هیچ گواهی برای این گفته در هیچ جا یافت نشده است.  

به دلیل شورش های بسیاری که از سال ۱۶۷ پیش از میلاد یهودیان در امپراطوری روم انجام داده بودند، کنستانتین فرمان های سختی بر ضد یهودیان صادر کرد. برپایه ی این فرمان ها یهودی ها اجازه نداشتند برده های عیسوی داشته باشند و اجازه نداشتند یهودیانی که عیسوی می شدند را مورد اعتراض قرار دهند.

از آنجایی که کنستانتین دین عیسا را به رسمیت شناخته و آزاد گذاشته است، کشیش ها و کارگردانان کلیسا او را “کنستانتین کبیر” نامیده اند و او را تا پایه ی یک قدیس گرامی داشته و بالا برده اند. ژاکوب بوکهارت تاریخ نگار سوییسی در کتاب “عصر کنستانتین بزرگ” می نویسد: « کنستانتین یک سکولار فریب کار است، سیاستمداری که همه ی گروه ها را برای دوام قدرت خود فریب داده است.» هنری گرگوار کشیش و استاد دانشگاه فرانسوی نیز در همین راستا، در سال ۱۹۳۰ گفته است: « توجه  کنستانتین به مسیحیت تنها برای منافع سیاسی اش بوده است.”

 

نقش میترا در پشت و روی یک

کنده کاری  متعلق به سده دوم یا سوم

 

عیسویت کم کم گسترش یافت تا در سال ۸۰۰ میلادی پاپ لئوی سوم تاج بر سر نهاد و خود را امپراتور نامید. امپراتوری کشیش ها با نام امپراتوری مقدس روم تا سال ۱۸۰۶ دوام پیدا کرد. پیروان آیین مهر با قدرت گرفتن عسیویت مورد شکنجه و آزار قرار گرفتند اما همچنان تا سده ی پنجم میلادی معابد و سنگ نوشته های آنان به وجود آمد و هنوز نیز برجای مانده است. آیین مهر در اروپا از بین رفت. کشیشان مسیحی بر روی معابد مهری کلیسا بنا کردند و هنوز هم در زیر زمینِ بسیاری از کلیساهای قدیمی معابد مهر وجود دارد.

همانندی های بسیاری بین آیین میترا و مسیحیت هست که آن ها را در اینجا بر می شماریم. اگر کلیسا و دانشمندان و تاریخ نگاران دانشگاه های اروپایی هر یک از این همانندی ها را بتوانند با سفسطه بافی و دروغ و دغل انکار کنند، معابد مهر( میترایوم ها) در سراسر اروپا و در زیر زمین کلیساهای قدیمی را که از سنگ و گل و سیمان هستند، نمی توانند نادیده بگیرند. یکی از این میترایوم های بسیار زیبا در زیر بازیلیک سن کلمان در رم است. پس از بمباران های لندن در جنگ جهانی دوم شماری میترایوم از زیر کلیساهای لندن سر بدر آوردند. یک معبد  میترایی را نیز در سال ۱۹۵۴ در خیابان والبروک در مرکز لندن بازسازی کردند.

دانشنامه ی ویکیپدیا بر پایه ی نوشته های فرانتس کومون باستان شناس بلژیکی، همانندی های بین آیین میترا و دین مسیحیت را چنین بر می شمارد:

«… برخی از این شباهت‌ها طبق نظریات او و دیگر میتراپژوهان هم‌عقیده او بدین‌سان می‌باشند: …

ـ آیین‌های میترایی به‌ طور مخفیانه و در سرداب‌ها تشکیل می‌شد و مهرابه ها نیز به شکل غار بنا شده و در آن دخمه‌ها مراسم اسرارآمیز آیین، برگزار می‌گردید.

ـ مراسم تطهیر وغسل تعمید نیز در هر دو آیین مشترک بوده

ـ افروختن شمع  در کلیساها،

ـ نواختن ناقوس،

ـ وجود حوضچه آب مقدس در ورودی کلیساها ( و در معبد مهر)

ـ سرود دسته‌جمعی به همراه نواختن موسیقی از شباهت‌های مراسم میتراییسم و مسیحیت هستند

ـ مراسم شام آخر (عشاء ربانی ) و صرف نان و شراب در دو آیین مشترک است.

ـ دوازده مقام میترایی و دوازده فلک یاور میترا به حواریون دوازده‌گانه عیسی تغییر یافتند.

ـ روز یک شنبه (مهرشید در فارسی) به نام روز خورشید چنانکه از نام آن پیداست – روز ویژه مهرپرستان بود که در مسیحیت نیز به همین شکل است؛

ـ رهبانیت و ریاضت در آیین میترا وجود داشت و به مسیحیت نیز راه یافت.

ـ مسیح و مهر هر دو در رستاخیز ظهور نموده و اعمال انسان‌ها را داوری می‌کنند؛

ـ اعتقاد به روح، جاودانگی و قیامت از موارد مشترک بوده، همانگونه که مهر میانجی میان خداوند و بشر است، مسیح نیز واسطه خدا و انسان است.

ـ نشان هلال ماه بالای هفت شاخه شمعدان در برخی از کلیساها موید این نظر است، از آن‌رو که ماه در آیین میترا نقش نمادین مهمی دارد.

ـ مقام هفتم از آیین میترا مقام پدر پدران است که به دین مسیح راه یافته و کشیشان پدران مقدس و پاپ پدر پدران نام گرفتند.

ـ مهر در برج حمل، بره به دوش دارد و نیز بره‌ای در آغوشش گرفته‌است.

ـ سرانجام روز تولد مهر یا «خورشید شکست ‌ناپذیر همان روز انقلاب زمستانی در روم، ۲۵ دسامبر بود که در سده چهارم میلادی روز میلاد مسیح تعیین شده و به عید کریسمس شهرت یافت…»

پرفسور المار شورت هایم کتابی نوشته است با نام” گسترش یک آیین ایرانی در اروپا” که مهندس نادرقلی درخشانی آن را زبان پارسی برگردانده است. در رویه ی ۱۰۴ این کتاب درباره ی گسترش آیین مهر در اروپا آمده است : « … بلکه دینی بود که ادیان دیگر را در خود می پذیرفت تا مهر را هرچه بیشتر برازنده سازد.» مهریان آیینی رازآمیز داشته اند و رازهای آنان هرگز بر بیگانگان اشکار نگردیده است. آنچه از آیین مهر برجا مانده است از سنگ نوشته ها به دست آمده است. پیروان آیین مهر با یکدیگر همدردی و مهربانی می کرده اند. در متنی از سرداب سانتاپریسکا چنین می خوانیم:« روزگار دشوار را باید با یاری یکدیگر در نیایش گروهی بر خود هموار ساخت…» و یا آمده است « جگر مرغان لذیذ اند ولی اندوه فرمان می راند.» با خوراک مقدس، همبستگی پدید می آمد. اندوه شخصی و زمان پریشانی را تنها می توان با یاری متقابل تحمل نمود. در رویه  ۱۳۹ همین کتاب می خوانیم: « آیین مهر در چهره ی دین سربازان و بازرگانان به امپراتوری روم رسید و در آنجا نیز ـ همانند شرق ـ بزودی آیین بزرگان و فرمانروایان گردید…»

پس از آن که پیروان آیین میترا از سوی کلیسا مورد شکنجه و آزار قرار گرفتند، همه ی آنان آیین خود را پنهان کردند اما به روشهای گوناگون باور خود را گسترش می دادند. مهری ها؛ در شب تولد مهر ( ۲۵ دسامبر) با کلاه بوقی قرمز رنگ و کیسه هایی پر از هدایا به خانه ی مردمان نیازمند می رفتند و به آنان پوشاک و خوراک و پول می داند. پاپا نوئل ها همان بازرگانان مهرآیین بودند که مهر و دوستی خود را اینگونه به مردمان نیازمند هدیه می کردند.

منوچهر تقوی بیات

استکهلم ـ هشتم دی ماه ۱۳۹۸ خورشیدی برابر با ۲۹ دسامبر ۲۰۱۹ میلادی

 




دربارۀ فرهنگ مبارزه با حکومت اسلامی

  فاضل غیبی

باری دیگر خیزش ایرانیان در برابر حکومت اسلامی سرکوب شد و این پرسش را بجا گذاشت، که چرا ممکن نمی‌شود با  تکیه بر نارضایتی فراگیر و آگاهی روزافزون ایرانیان، نابکارترین حکومت دنیا  را برانداخت؟   واقعیت این است که جنبش  مردم ایران نه تنها با دشمن خانگی سرسخت و مکاری روبرو است، بلکه خود نیز از کاستی‌هایی رنجور است، که گویا در کف خیابان‌های ایران در حال شکل‌گیری است. از این نظر جای شگفتی است که رهبران اپوزیسیون نه تنها توجهی به بررسی‌های علمی دربارۀ ماهیت رژیم ندارند، بلکه ظاهراً دچار توهم‌اند، که حکومت اسلامی با تکرار الگوی انقلاب 57 سرنگون خواهد شد و این بار از میان امواج آتش و خون، بجای حکومت توتالیتر مذهبی، حکومت دمکراسی پارلمانی مدرن برخواهد آمد!  

آنان بدین نیز توجه ندارند،  که از ماکسیم گورکی به بعد باید برای همۀ مبارزان راه آزادی روشن باشد، که شورش  گرسنگان هیچگاه به پیشرفت اجتماعی منجر نمی‌شود و حرکت مردم تنها زمانی راهگشا است، که با رستاخیزی فرهنگی همراه باشد. بنابراین باید از هرگونه حرکتی که به شیوه‌های انقلاب اسلامی 57 شباهت داشته باشد، بعنوان گامی در جهت مخالف منافع ملی ایران دوری کرد.

 آیا تأییدی روشن‌تر بر این واقعیت می‌توان یافت که در آبان‌ماه نیروهای سرکوبگر رژیم اسلامی هر جا که توانستند، دست به کار شدند و به خرابکاری و آتش‌فشانی در بانک‌ها، مراکز پلیس و غیره پرداختند، تا بدینوسیله بتوانند کشتار وحشیانۀ معترضین و سرکوب جنبش را توجیه کنند؟ 

 تا بحال در تاریخ نمونه‌ای که ملتی بتواند به نیروی درونی و به شیوۀ مسالمت‌آمیز در برابر حکومتی توتالیتر برخیزد، وجود نداشته است. این شاهراهی است که برابر ملت  ایران گشوده است که رفتن بدان تنها با شیوه های فرهنگی و انسان‌دوستانه ممکن است و انحراف از آن به هرگونه «میان بر» و «کژراهۀ» خشونت‌آمیز و ماجراجویانه  نه تنها باعث شکست مکرر جنبش می شود، بلکه در خدمت تحکیم حکومت موجود و تخریب آیندۀ مطلوب خواهد بود.

  آنجا که با دشمنی وحشی روبروییم، برای یافتن راه‌های مبارزۀ مدنی و فرهنگی باید به دامان خرد و همدردی اجتماعی دست یازیم و به ابتکارات نوین و هوشمندانه دست زنیم. نه تنها باید خشونت، وقاحت  و سرکوبگری رژیم را دید، بلکه نارسایی‌های خودی را نیز بررسی کرد و راهکارهای غلبه بر آن را یافت.

متأسفانه هنوز هم مهمترین شاخص جامعۀ ایران دنباله‌روی «روشنفکران» از «توده» و نداشتن شهامت برای سخن گفتن از نارسایی‌ها است. این نوشتار کوششی است برای ریشه‌یابی یکی از مهمترین نارسایی‌های جنبش مردمی ایران، که همانا کمبود اعتماد فردی و جمعی است.

 این نارسایی نه تنها هرگونه تشکل سازمانی را مانع می‌شود، بلکه (چنانکه بویژه در سالهای اخیر بطور فزاینده شاهدیم) حتی اجازه نمی‌دهد فرهیخته‌ترین ایرانیان بر پایۀ کوچکترین اهداف مشترک با هم همکاری کنند. اگر در دهه‌های گذشته پدیده‌ای ثابت مانده همانا تشکیل مکرر سازمان ها، نهادها و جمعیت هایی است که دیری نپاییده، از هم گسسته‌اند. آیا «فرشگردی»‌ها نمی‌دانستند که به چه امیدها دامن می زنند و یا «ققنوسی»‌ها نمی دانستند که کار علمی به اعتماد و همفکری نیاز دارد؟ آیا اینکه فقط در سه ماه گذشته در سه تشکل سیاسی اپوزیسیون انشعاب رخ داده، اتفاقی است؟

 نبود اعتماد در میان ایرانیان، نابسامانی نوینی است که در دهه‌های گذشته ریشه دوانده و ربطی به روحیۀ ایرانی، اختلافات شخصی و یا سلیقه‌ای ندارد.  بدین دلیل ساده، که همین ایرانیان، پیش و پس از انقلاب 57 از نظر همبستگی اجتماعی نمونۀ تاریخی یگانه‌ای را به جهانیان نشان دادند؛ چه بسا جان‌ها که باختند و چه بسیار نابسامانی‌ها که بخاطر اعتماد و وفاداری عاطفی و سازمانی تحمل کردند. متأسفانه این مشکلی فرعی نیست که بتوان با صبر و تحمل و یا حتی تجدید تربیت نسل جوان بر آن غلبه کرد، بلکه  مایه و ملات زندگی اجتماعی است و بدون آن هیچگونه فعالیتی به ثمر نمی‌رسد.

 کوتاه سخن، برای شناخت علل این نابسامانی باید به پدیدۀ دیگری نیز که در دو سه دهۀ گذشته در میان ایرانیان رشد کرده توجه کرد و دربارۀ رابطۀ این دو اندیشید.

پدیدۀ مورد نظر، به نگاه نخست، پدیده‌ای مثبت است و آن اینکه در دهه‌های گذشته بخش بزرگی از ایرانیان با توجه به جنایاتی که به اسم و رسم اسلام صورت گرفته، بطور روزافزون از آن دوری می‌کنند. البته این دوری هرچند ناشی از آگاهی بر ماهیت اسلام است، اما به حرکت فرهنگی مثبت و جنبشی نوین منجر نشده، بلکه به ردّ همۀ آیین‌ها و طرفداری از «آتئیسم» انجامیده است. به حدی که  امروزه نزد  بخش بزرگ ایران‌دوستان، همۀ ادیان بعنوان وسیلۀ تحمیق و مایۀ فلاکت پیروان قلمداد می‌شوند و نه تنها اسلام، بلکه همۀ دیگر آیین‌ها بعنوان میراثی نامیمون از گذشته‌ها تلقی می‌شود که شایسته است هرچه زودتر از جوامع بشری حذف گردد.

بدین توجه نمی‌شود، که مردم کشورهای غیراسلامی نه تنها مشکل چندانی با دین ندارند، بلکه بویژه در کشورهای پیشرفته که اعتقادات مذهبی امری خصوصی تلقی می‌شود، دین همچنان از پایگاه استواری برخوردار است و حتی آنجا که اکثریت جامعه، اعتقادات مذهبی را ردّ می کند، از آن بعنوان پدیدۀ مثبت اجتماعی پاسداری می شود.

اگر در آستانۀ انقلاب 57 هیچکس جرأت نداشت در انتقاد از اسلام سخنی بگوید، امروز گویی همگان در ردّ دین همآوایی دارند. به حدی که برخی با شگفتی از نگارنده می‌پرسند، تو که بنظر می‌رسد بکلی از  عقل بی‌بهره نباشی، چگونه از ضرورت دین دفاع می‌کنی؟

به هر حال اگر بپرسیم، که دین‌گریزی ایرانیان چه ربطی به اتحاد و همبستگی برای گذار از حکومت اسلامی دارد؟ پاسخ این پرسش را باید در ناآگاهی از ماهیت دین جستجو کرد. بدین توضیح مختصر که بر خلاف تصور، دین ربط چندانی به اعتقادات مذهبی ندارد، بلکه بعنوان پدیده ای اجتماعی، بیانگر «روح جمعی» پیروان است. در گذشته تصور می شد، که اشتراک عقیدۀ مذهبی موجب همبستگی دینی می شود،  درحالیکه باورها و تصورات از مقولات دینی در میان پیروان هیچ دینی یکسان نیست و هر کس بنا به تجربیات و سطح آگاهی خود از آنها تصوری دیگر دارد.

مهمترین وسیلۀ دین برای تأمین تداوم خود، همانا برگزاری مراسم ادواری و  گردهمایی‌های مذهبی است، تا از راه تربیت و عادت، «اشتراک عاطفی» در حافظۀ جمعی نهادینه شود. مراسم مذهبی  به پیروان کمک می کنند لحظه‌های مهم زندگی را از ازدواج تا مرگ بصورت خاطره ای شایسته به ذهن بسپارند و از سوی دیگر واکنش بدن در برابر ضربات سرنوشت را کانالیزه کرده  و بازیافت تعادل در رابطه با محیط را ممکن سازد.  

 «اشتراک خاطرۀ جمعی»  از یک سو و «اشتراک آرزو» از سوی دیگر، نقش اساسی در استواری پیوند میان اعضای گروه و ثبات جمع  دارد.   از یک سو هویت مذهبی را تعیین می کند و از سوی دیگر به هویت تاریخی و فرهنگی جامعه شکل می‌دهد.   این عامل مهم برای سلامت زندگی اجتماعی در جوامع مدرن (بویژه با خصوصی شدن هرچه بیشتر اعتقادات مذهبی) نقش هرچه آگاهانه‌تری می یابد.  چنانکه به منظور پاسداری از هویت ملی نیز، مراسمی شبیه به  مراسم مذهبی برگزار می‌شود.

اسلام، از آنجا که از بدویت عربی برخاسته، برای سلطه بر ایرانیان  می‌بایست،  به تخریب حافظۀ ملی ایرانی و جایگزینی آن با افسانه ‌های پیدایش اسلام  دست زند و از آنجا که امیال جهانگیرانه اش با منافع ملی ایرانیان مخالف بود، هیچگاه نتوانست به اشتراک آرزو نزد مسلمانان ایرانی دامن زند. برعکس، همواره از اعتماد مؤمنان برای تحکیم قدرت متولیان مذهب سؤاستفاده کرده است.

با توجه بدین واقعیت مهم، باید به روشنی دید که انقلاب 57 جنبشی بود، که با استفاده از نمادها و مراسم شیعی توانست از پشتیبانی توده‌ای برخوردار شود. ملایان توانستند با استفاده از نمادهای مأنوس شیعی دیگر جریانات (از جمله چپ‌ها را که می کوشیدند از نمادهای شیعی مانند شهیدپروری و خونخواهی استفاده کنند) از میدان بدر کنند.  در چهار دهۀ گذشته نیز حکومتگران اسلامی  نه تنها جنایات خود را با احکام اسلامی  توجیه کرده‌اند، بلکه به هر ترفند تبلیغی،  از مراسم و نمادهای شیعی در راه توجیه و تحکیم قدرت خود استفاده کرده‌ا‌ند.  

بنابراین با توجه به نکات یاد شده، باید دید که دین‌گریزی ایران‌دوستان، بعنوان واکنشی منفی به رفتار «حکومت جهل و جور»، متأسفانه نه تنها به روندی مثبت منجر نشده که به «اتمیزه شدن» جامعه انجامیده است. بدین معنی با واقعیت سختی روبروییم که اگر جنبش برای گذار از حکومت اسلامی می‌خواهد موفق شود و  جنبشی ملی و آینده ساز باشد،  باید خود را از نمادهای شیعی رها کند و به نمادهای ملی ایرانی دست یازد که خود ریشه در نمادهای ادیان ایرانی دارند.

باید بدین مطلب  اساسی توجه داشت، که هر نوع استفاده از نمادهای شیعی به تحکیم رژیمی کمک می‌کند که به قیمت تحقیر جنایت بار مردم ایران از آنها دفاع کرده است. بنابراین هرگونه استفاده از این نهادها به معنی بازی کردن در زمین دشمنی است که مردم ایران را به سبب اعتقادات مذهبی به اسارت گرفته است و مادامیکه این «ضدفرهنگ» بر جامعه حاکم است، گذار به آینده‌ای شایسته منجر نخواهد شد. ملت ایران خواستار تحول به نظامی اجتماعی و سیاسی بر مبنای موازین نوین تمدن است و این موازین ناگزیر با احکام اسلامی در تضاد هستند و در عین حفظ مسلمانی نمی توان بدانها دست یافت. حکومت اسلامی  آگاهانه اسلام را زیربنای فرهنگی خود قرار داده و گذار از آن بدون گذار از اسلام ممکن نیست.

اسفا که مردم ایران بطور روزافزون از اسلام  و دکانداران رنگارنگ آن  فاصله می‌گیرند، درحالیکه رهبران خودخواندۀ اپوزیسیون به بهانۀ «احترام به عقاید عامه» هنوز آتش اسلام را باد می‌زنند. ملت ایران اگر هنوز موفق به گذار از حکومت اسلامی نشده، اما در چهار دهۀ گذشته اسلام را بعنوان دینی که هزار سال است جانمایۀ جامعه را فرسوده پشت سر گذاشته و این را بخوبی دریافته که گذار از حکومت اسلامی «نقطۀ عطف تمدنی»(1) در تاریخ ایران خواهد بود و بدون جایگزین شدن ارزش هایی نوین ممکن نیست. 

برای رسیدن به ایرانی شایسته باید از هم‌اکنون کوشید و نه تنها از خشونت، بلکه از شهیدپروری و نه فقط از انتقام‌جویی، بلکه از عزاداری به رسم شیعی نیز دوری جست. نباید در برابر پلیدی رفتار و فساد اخلاق حکومتگران اسلامی شگفت‌زده ماند، بلکه تدابیر فرهنگی و ابتکاراتی را اندیشید که بتوانند تهاجم تبلیغی  رژیم را به عقب رانند. چنین ابتکاراتی هم بهانه‌ای برای خشونت‌فزایی بدست نمی‌دهند و هم به همبستگی و اعتماد میان ایران‌دوستان دامن می‌زنند. دو نمونۀ چنین ابتکاراتی: 

1ـ سپیدپوشی به یاد از دست رفتگان، به عنوان رسم دیرین ایرانی

2ـ  شرکت انبوه در مراسم و جشن‌های اقلیت‌های مذهبی (مانند: سدۀ زرتشتی، تولد مسیح و یا جشن پوریم)  به هدف جلوگیری از کوشش رژیم برای تبدیل آنها به «گذشتۀ از دست رفته»(2).

پلیدی رفتار و فساد اخلاق حکومتگران اسلامی چنان ایران را آلوده است که برای اعلام مخالفت با آنان کوچکترین رفتار نیک و گفتار شایسته کافی است.تا آنجا که، گویی هانا آرنت به ایران امروز نظر داشت هنگامیکه نوشت، جامعه‌ای که در آن دروغ‌گویی سازمان‌یافته حاکم باشد، راستگویی به خودی خود به عملی سیاسی بدل می‌گردد و گویندۀ حقیقت «کنشگر سیاسی» محسوب می‌شود. بدین معنی بهائیان ایران که با وجود خطر جانی، از راستگویی دست برنمی‌دارند، سرمشق خوبی برای کنشگران ایران‌دوست هستند.

 

(1)حسن شریعتمداری در تماس با پدر پویا بختیاری

(2)ن.ک.:محمود صباحی:« گذشتۀ از دست‌رفته، آیندۀ رهایی‌بخش»

 




چطور بگوییم نه!

 رامین کامران

مسئلۀ شرکت کردن یا نکردن در انتخابات سؤالی است که به طور ادواری مطرح میشود و این بار هم به دلیل نزدیکی به وقایع آبان ماه، با شدت و حدت بیشتر مطرح شده است. همرزمان و هواداران این سؤال را با ما هم مطرح کرده اند و خواستار پاسخند.

تکلیف من که هیچگاه در هیچیک از رأی گیری های رژیم اسلامی، از رفراندوم اول تا به امروز، شرکت نکرده ام، روشن است. اینجا میخواهم از فرصت استفاده کنم و مطلب را موجز، ولی با ترتیب منطقی مطرح کنم تا نتیجه ای از آن بگیرم.

برگزاری انتخابات ـ حال در هر سطح ـ وسیله ایست برای رساندن پیامی به دولت اسلامی و دیگران، چه ایرانی و چه غیر آن. باید دید که این پیام چیست و چگونه میباید بیانش کرد. پیام شما باید تا حد امکان روشن و بی ابهام باشد تا فرصت تفسیر های آزاد را از همه و در صدر همه، از نظام اسلامی بگیرد. باید اول بدانیم که با استفاده از فرصت میخواهیم پیامی خصوصی بفرستیم یا عمومی.

شرکت در انتخابات، خود به خود حاوی یک پیام روشن و عمومی است که قابل حذف نیست و آن ابراز قبول نظامی است که انتخابات را به راه انداخته است. برای همین هم هست که رژیم همه را تشویق به شرکت میکند. رقم اصلی تقلب انتخاباتی، تعداد شرکت کنندگان است، از حساب یکی برداشتن و حساب دیگری ریختن، تقلب دوم است و در جنب آن دیگری بی اهمیت است. همین که ورقه ای در صندوق بیاندازید، رأی مثبتی به نظام داده اید که عمومی است.

آنچه که روی ورقۀ رأی نوشته شود یا نشود، فقط به گوش حکومت میرسد و خصوصی است. اگر کسی بخواهد پیامی خصوصی بفرستد، البته این راهی است. حتی اگر روی ورقه بنویسید که با نظام مخالفید یا طرفدار هر نظام دیگری هستید، باز هم پیامتان خصوصی خواهد بود. به علاوه، تصور نمیکنم که حکومت برای اطلاع از بی پشتیبانی، محتاج گرفتن آن باشد. اگر هم برگۀ سفید به صندوق بیاندازید، سفیدی آن مشمول هزار تفسیر خواهد بود که مخالفت با نظام حتماً جزو آنها نیست.

اگر قصد شما نه گفتن به رژیم باشد که تنها پاسخ منطقی به این حکومت است، باید این را به صراحت و به طور عمومی بیان نمایید. روشن است که عدم شرکت در انتخابات که از سوی بسیاری به شما توصیه میشود، بهترین راه است. ولی نباید در همین مرحله توقف نمود. زیرا حکومت به هر صورت در اعلام نتایج انتخابات به دروغگویی معمول خویش ادامه خواهد داد و ارقام ساختگی را در همه جا جار خواهد زد. خبرنگاران خارجی هم، اگر حضور داشته باشند، به حوزه هایی هدایت خواهند شد که نسبتاً شلوغ باشد و بتواند مؤید ادعای حکومت گردد.

در یک کلام، شرکت نکردن کافی نیست، آنچه از شرکت نکردن مهمتر است، اعلام این است که شرکت نمیکنید، این است که همه مطلع شوند که شرکت نمیکنید. این است که تعیین کننده است، نه عدم حضور در حوزۀ رأی گیری. مخاطب اصلی این پیام دولت نیست، دیگر ایرانیان و نیز خبرنگاران خارجی هستند. این پیام باید عمومی باشد و در معرض دید همه. تفسیر هم نمی باید بردارد.

شعار «در انتخابات شرکت نمیکنم» روشن ترین شعار است و میباید به وسیعترین شکل و با استفاده از هر محمل، در همه جا پراکنده گردد. این است که موضع شما را روشن میکند، نه عدم حضور یا ورقۀ رأی. نکته ظریف اینجاست که فرصت بیان موضع، با برگزاری انتخابات به شما ارزانی شده است، ولی پیام مؤثر مخالفت، باید در خارج از پروسۀ انتخابات داده شود. اگر با این نظام مخالفید، فرصت خوبیست که این پیام را در همه جا و به هر صورت، به همه، از نزدیکان که شفاهاً بدانها میگویید تا دورترین کسانی که ممکن است پیام را روی دیوار کنار خیابان یا دیوار هزار نقش شبکه های اجتماعی یا هر جای دیگر ببینند، برسانید.

حوزه و ورقه را کلاً به طرفداران نظام واگذار کنید، نبرد اصلی در آنجا واقع نمیشود.

۲۶ دسامبر ۲۰۱۹، ۵ دی ۱۳۹۸

برگرفته از سایت  iranliberal.com

 

 




آماج درست کدام است؟

 رامین کامران

 آنچه امروز از ایران میشنویم، بیانگر بی تابی مردمی است که ضربه خورده اند، کشته داده اند و منتهز فرصتند برای زدن ضربۀ متقابل. در این شرایط است که آسان میتوان به هر فکری دل داد، هر روشی را به کار بست و هر چیزی را هدف گرفت ـ بدون اندیشیدن به برد و نتایج اینها. پس باید برخی نکات را هر چه زودتر روشن ساخت.

اول چند نکتۀ کلی.

 

فکر انتقام کشی را از سر به در کنید. آنکه باید بمیرد نظام اسلامی است، نه این فرد و آن فرد خدمتگزارش.

ضربه باید به حکومت بخورد و باید برای حکومت گرانتر تمام شود تا شما. چیزی که شما را بیشتر از حریف تحلیل ببرد، ضمانت شکست است.

ضربه زدن فقط آسیب زدن نیست، نوعی حرف زدن هم هست، یعنی پیامی دارد. باید این زبان را درست حرف بزنید و پیام درست را به همه منتقل کنید. وقتی به چیزی ضربه میزنید، یعنی آنرا نمیخواهید. پس دقیق به چیزی و جایی ضربه بزنید که مقصودتان را درست بیان کند و جایی برای ابهام باقی نگذارد. تته پته نکنید.

ضربه باید تا حد امکان کاری باشد. ضربۀ کوچک ولی موفق، بهتر از ضربۀ بزرگ و بی ثمر است.

متوجه باشید که شما به تنهایی در میدان عمل نمیکنید. این نیست که شما در یک سو باشید و حکومت در سوی دیگر. قدرتهای خارجی هم هستند، با امکانات بسیار وسیع مالی و انسانی و مترصد فرصتند برای از هم پاشاندن مملکت. پس باید نهایت دقت را به درست عمل کردن، مبذول دارید. موقعیت بسیار حساس است و اصلاً با نمونه هایی نظیر انقلاب مشروطیت، نهضت ملی و انقلاب پنجاه و هفت، قابل مقایسه نیست.

برخی میکوشند به شما چنین تلقین کنند که قاطع ترین و مؤثر ترین نوع مبارزه، نوع مسلحانه است. به این سخنان چریکی ـ هالیوودی دل ندهید. رفتن به سوی نبرد مسلحانه، گذشته از اینکه بلافاصله مردم را در مقابل نیرو های حکومتی، در موضع ضعف قرار میدهد، به خودی خود هم ضمانت پیروزی نیست. اگر تفنگ ضمانت پیروزی بود، نیرو های حکومتی که در تمام دنیا از این بابت بسیار مجهز تر و تعلیم دیده تر از مردم هستند، در همه جا پیروز میشدند. اگر نشده اند، به این دلیل است که در مبارزۀ سیاسی ـ بر خلاف جنگ ـ سلاح حرف آخر را نمیزند. به راه انداختن نبرد مسلحانه، باعث هرج و مرج میشود و ممکن است کار را به جنگ داخلی و در نهایت تجزیۀ کشور بکشاند. حمله به پاسگاه ها و پادگانها، رفتن به راه نبرد مسلحانه است. اینها آماج مناسبی نیست. بیخود راجع به انقلاب پنجاه و هفت خیالپردازی نکنید، آنجا هم مبارزۀ مسلحانه در کار نبود و اگر واقع شده بود، انقلاب شکست میخورد.

کوشش در زدن ضربۀ اقتصادی به رژیم، تیغ دو دم است. یعنی به مردم فلکزدۀ ایران هم که زیر فشار اقتصادی قرار دارند، اصابت میکند و کار تحریمهایی را که به آنها تحمیل شده، تکمیل میکند. از کار افتادن اقتصاد ایران، در شرایط فعلی، معنایی جز گرسنه ماندن مردم کشور ندارد. چنین کاری عاقلانه نیست. چون نیروی شما را زودتر و بیشتر از رژیم تحلیل خواهد برد. مبارزه، جامعۀ قوی لازم دارد و دولت ضعیف، نه برعکس.

باید درست نگاه کنید که چه چیز این رژیم برای شما قابل قبول نیست و چه چیزی را میخواهید از میان بردارید، بعد به همان ضربه بزنید. نباید مثل اشخاص نزدیک بینی عمل کنید که کلی و حدودی تصویری پیش چشم دارند و مثلاً موقع دعوا، مشتشان به جای حریف، میخورد توی دماغ پسرعمویشان.

اگر بخواهیم درست و روشن خصیصۀ اصلی این نظام را که البته مایۀ مصیبتهای آمده بر سر مردم ایران نیز هست و باید دقیق هدف قرار بگیرد، معین کنیم، اختلاط دین و سیاست است. باید به این، درست به این و مشخصاً به این، ضربه زد.

مشکل این است که آنچه آمد، سخنی است انتزاعی. وقتی میخواهیم به مردم آماجی برای حمله عرضه کنیم، باید چیزی ملموس در برابرشان قرار بدهیم که ضربه زدن به آن، معنای مخالفت با اختلاط دین و سیاست را تداعی کند. این نه بانک است، نه سینماست، نه پاسگاه است، نه مسجد است، نه امامزاده است… پیدا کردن این نوع هدف که جا برای ابهام نگذارد، مشکل است ولی ناممکن نیست.

انواع و اقسام انجمن‌های اسلامی که در هر کوی و برزن تشکیل شده، انجمنهایی که گاه صنفی است، گاه هنری است، گاه قومی است و خلاصه از هر نوع و قسم که هست، اهداف مناسبی است برای نشان دادن اینکه نمیخواهید دین پا از گلیمش دراز کند. انواع هیئتهای مذهبی هم که محل کار چاق کنی در زمینه های مختلف است، اهداف خوبیست. خلاصه اینکه آماج درست باید نهاد و نمادی باشد که دخالت دین را در سیاست بخصوص، و در هر حوزۀ دیگری که بدان ارتباطی ندارد، بیان سازد. زدن اینهاست که نظام را ضعیف میکند و به همۀ دنیا هم میفمهاند که مقصود شما از به خیابان ریختن و ابراز نارضایی و حتی درگیری با نیروهای انتظامی چیست.

این مثالهایی که آوردم از دید کسی نوشته شده که در خارج است و سالهاست که در ایران نبوده، ولی همین‌ ها آنقدر بزرگ است که من هم از راه دور میتوانم ببینم. شما که نزدیکید، در موقعیت بهتری برای تشخیص و معین کردن آماج دارید. بر این اساس عمل کنید تا نتیجه بگیرید.

رامین کامران

۹ دسامبر ۲۰۱۹، ۱۸ آذر ۱۳۹۸

برگرفته از سایت (iranliberal.com)

 




التهابات اخیر، منطقه و جهان در مورد ایران

امین بیات

با درود های فرااوان به شنوندگان گرامی، قبل از هر چیز مایلم همدردی خود را با معترضین و بخصوص با خانواده هائی که فرزندان عزیز خود را از دست داده اند ،  ادای احترام کنم.

بحث امشب دارای سه جنبه میباشد :

 

1-در مورد ایران 2- منطقه 3- جهان که بهم ارتباط مستقیم دارند:

قسمت اول،  اعتراضات آبان ماه 98 که پس از افزایش قیمت بنزین آغاز گردید و سراسر کشور را در بر گرفت و به یک اعتراض ضد حکومتی تبدیل شد.

از آنجا که حاکمان حاکمیت جمهوری اسلامی  سید علی خامنه ای و روحانی هستند و  فرمانده کل قوا  هم  خامنه ای است ، فرمان کشتار جوانان را مشترکن صادر کردند، بعد از کشتار  تعداد  بیشماری از جوانان که با اعتراض  افکار عمومی و جهان، روبرو شد، مردم  ایران و جامعه ی جهانی با  بی شرمانه ترین  کشتار با روش  شناخته  شده ی آخوند ی مواجه شدند: 

1-اعلام کردند که برای تحویل گرفتن جسد جوانان،از خانواده ها میلیونها پول دریافت میکنند.

2- باید خسارت بر آمده ازموج تظاهرات را خانواده ها متحمل شوند.

3-وقیحانه گفتند که  به خانواده  هائیکه فرزندانشان بیگناه کشته شده اند” خون بها” پرداخت خواهند کرد و  آنها را شهید اعلام میکنند و خانواده ها را تهدید به سکوت کرده اند.

و این رفتار وقیحا نه و جانیتکارانه در حالیست که اکثریت قریب به اتفاق تظاهر کنندگان که  از کلیه ی اقشار جامعه هستند،خواستار سرنگونی کلیت حاکمیت منفوری هستند، که پرونده چهل ساله اش مملواز دستگیری، زندان،شکنجه و اعدام،  دزدی ثروت کشور و فساد همه  جا گیر بوده است، میباشند.

ریشه های  دقیق  و عوامل اعتراضات هم برای حاکمیت ارتجاعی ملا ها ، هم برای مردمان ایران و هم  برای افکار عمومی جهان ، روشن است، افزایش سه  برابری بنزین برای  تامین بخشی از هزینه های دولت و جهت مقابله  با کسری بودجه 1399 میباشد،بحران اقتصادی و سیاسی گریبانگیر حاکمیت راه حل ندارد، عمق ریشه های فساد تار و پود سرمایه داری عقب مانده و متحجر جمهوری اسلامی را بسمت انحطاط کشانده است.

معترضین  در آبان ماه از همه اقشار  جامعه  و بخصوص  بیکاران، گرسنگان که  در تاریخ چهل ساله ی حاکمیت ترور بی سابقه بوده است و  جهت گیری مردم  علیه کلیت رژیم و شعار مستقیم علیه خامنه ای و  روحانی نیز بی سابقه بوده است،حمله به حوزه های علمیه ، مراکز مذهبی و نهاد های اسلامی، همراه  با فریاد ها ، نشان ازخشم مردم که ناشی از فقر، بیکاری، فشار های اجتماعی و همراه با  نفرتی که کلیت رژیم آخوندی را نشانه گرفته بود، داشت و بهمین دلیل خامنه  ای و دولتش تصمیم به قتل عمد  انسانها گرفتند واقرار به این امر هم کردند.

در حقیقت جمهوری اسلامی ایران با ارتکاب این جنایت هولناک عمدی پشتیبانی کلیه اقشار جامعه  را بجز مشتی مزدور عقب افتاده ی حزب الهی بسیجی و سپاهی و آخوند  از دست دادند ، و گور خود را با  دست نا  پاک خود کندند.

و همچنین رانت دولتی و حضورهمه جانبه ی الیگارشی  حاکمیت نا کار آمد اسلامی  بر فراز و فرود مردمان ایران در کل و ابتذال ناشی از “اختاپوس” که بازوهای کشتارش را بالای سر مردم ایران گسرده و بسادگی نمیخواهد رها کند.

   در این میان نمایش مسخره و جنایتکارانه  نام  نویسی نوابغ آدمخوار و طرفداران  ادامه ی حکومت  جمهوری اسلامی ایران در کلیتش ، برای حضور در مجلس بی خاصیت آینده جهت لگد مال  کردن  و از روی خون  جوانان  وطن و غم مردم   در آبانماه  گذر کردن ، برای ورود به مجلسی انتصابی  که مسخرگی آن زبان  زد خاص و عام  شده ، شرم حیا هم نمیکند ، و وارد معرکه گیری شده اند، حتی نهضت آزادی کاندید برای نمایندگی مجلس داده ، و نمایندگان مجلس افتخار میکنند به کشتار مردم.

سعدی شاعر پر آوازه ایران شعر جالبی دارد که میگوید:

چنان قحط سالی شد اندر دمشق    که یاران فراموش کردند عشق

حالا  داستان  مردم گرفتار و به  وسعت  زندانی  در ایران بدست  مشتی آخوند عرب  تبار  داعشی  ، که  مردم  را  بخاطر اعتراضشان  به گرانی بنزین به  گلوله و رگبار می بندند و به قصد اینکه  افکارعقب افتاده  ارتجاعی سلطه عربی را به مردم ایران  و  ایرانی چیره تر کنند ، مردم  از خود سئوال  میکنند  که  چه  بر ما  میرود  و در مقابل، عده ای  مزدور طرفدار آدم کشی، بفکر نمایندگی مجلسی بی خاصیت افتاده  اند و  حتمن در آینده ازمردم  میخواهند که به آنها رای بدهند،  احمق کسانی هستند که به این آدم کشان رای مشروعیت بدهند. و بازتحت نام دیالوگ تمدن ها و کشتار در داخل را مجدا توسط مزدورتمام عیاری جون محمد خاتمی که معترضین  را دشمن خطاب میکند برای نجات رژیم بمیدان فرستتاده اند،و این جانی از خامنه ای برای نجات حکومت اسلامی از فروپاشی و کشتار، حمایت کرد.

وضعیت عمومی مردم در ایران در خطرجدی قرار گرفته است، فقر ، بیکاری،گرانی ، ترور و خفقان، آدم کشی و اقتصاد ورشکسته ، آیا رژیم  ورشکسته اسلامی  خونخوار ایران  ، قادر است جلوی خیل عظیم گرسنگان را بگیرد .

از قدیم گفته اند:   ” آدم گرسنه  دین و ایمان ندارد”

بررسی واقعیات و مشگلات مردم  و کشتار صدها هموطن  توسط  مزدوران حاکمیت بدستور خامنه ای  و  روحانی  جامعه را بسرعت بسوی بی قانونی  بیشتر خواهند کشاند، از طرف دولت هرکس و ناکسی دستور تیر اندازی و قتل مردم را صادر میکنند، مردم  باید جلوی آنها را با شیوه  های خود ، بگیرند.

شکاف موجود ما بین  مردم ایران  و رژیم بیگانه عربی داعشی  دریائی از خون است، یک  روز میرسد  که مردم  بفکرمسلح شدن بیفتند  و در ضمن مردم در یافته اند که امنیتشان  توسط عوامل  بسیجی ، پاسدار ، وتروریستهای حشداشعبی  و لبنانی  بخطر افتاده است و باید راه چاره ای بجویند، آیا همه چیز برای مردم روشن نشده  که با چه حکومتی طرف هستند، نیمی از جمعیت کشور زنان با حجاب اجباری مورد تهاجم  اذیت و آزار مشتی قاتل از زن و مرد بسیجی مدام مورد تعدی قرار، میگیرند.

عوامل  سرکوبگر رژیم و کلیت حاکمیت اسلامی  ایران ، داعشی هستند ، تا  کی  میتوانند  به مردم  ایران  دروغ بگویند، بترسید از روزیکه  ارتش گرسنگان به کاخهای شما هجوم بیاورند و  خامنه ای را بعنوان  یک جنایتکار جنگی دستگیر و محاکمه کنند، وسایر متجاوزین بحقوق مردم را مجازات کنند.

دولت ایران و خامنه ای از سر نا چاری و ورشکستگی اقتصادی  مجبور است با  آمریکا  همان  “شیطان بزرگ”    به پای میز مذاکره برای تسلیم  کردن خود تن در دهند ،و مذاکراتی پشت پرده  درحال انجام  میباشد، وهر دو طرف  در حال تعویض جاسوس، میباشند، بحران برجام و مسئله( اف،آ،ت،اف) هنوز پا بر جا است  ودر دستور کارجلسه ژاپن  در بیست دسامبر  قرار دارد.

زیرا تحریم ها کمر رزیم اسلامی و اقتصاد اسلامی را شکسته است، اختلاس ، دزدی و فساد حتی بعد  از سرکوب      و قبل از آبانماه در ایران، بیشر خواهد شد، امروز حتی بخشی از دست اندر کاران رژیم از ترس آینده از دستگاه فاصله  گرفته اند و  خواهند گرفت، زیرا میدانند نه کارفرمایان و نه دولت خامنه ای میتوانند هزینه حد اقل زندگی مردم را تامین کنند و به پردازند ،از کجا ؟ نفت که اجازه ندارند بفروشند ، در نتیجه اوضاع اقتصادی بدتر خواهد  شد از اینکه هست، سطح فقر در ایران 6 میلیون تومان است، و در صد خرید مردم بعد از آبانمان و قتل و کشتار  حد اقل سه برابر شده است، صدای فقر آنقدر بلند است که داد و فریاد بخشی از دست اندر کاران رژیم هم درآمده است.

آیا  جمهوری اسلامی  و خامنه ای و دولتش در یک تضاد دوگانه قرار  گرفته اند، اولی اینکه، کودتا کنند  و یک حکومت نظامی و دیکتاتوری نظامی بر قرار کنند؟ دوم اینکه بوسیله حمله نظامی خارجی،  سرنگون شوند.

بهر حال هر دوی این استراتژی ها در دراز مدت به ضرر سردمداران رژیم تمام خواهد شد،اولی را مردم نخواهند پذیرفت و شورشی شبیه آبان ماه به وسعت بیشتر تکرار خواهد شد ، که با خشونت غیرقابل پیش بینی خواهد شد     و مردم عاصی از ظلم وکشتار اسلام حکومتی، متحد و یک پارچه  با حمایت  افکار عمومی مترقی جهان در برابر کوداچیان نظامی ایستادگی خواهند کرد ، در شکل دوم اگر اتفاق بیفتدهم کلیت نظام از بیخ و بن کنده خواهد شد و  هم مردمان بیشمار بیگناه زیر بمبارانهای بیگانه ، همه چیز را از دست خواهند داد، و رژیم را بگورستان تاریخ رهسپار خواهند کرد.

مردم و نیروهای آگاه جامعه باید آگاهانه از امروز جلوی کودتا را بگیرند و قبل از اینکه پاسداران به هدف خود که تصاحب سه قوه هست ، را از آنها سلب کنندو شعار علیه تجاوز نظامی همه جاگیر شود و در مقابل اقشار مختلف جامعه هماهنگ و با بر نامه عمل کنند، و دست رد به انتخابات فرمایشی بزنند.

در آبانماه  مبارزات ضد استبدادی و عدالتجویانه اقشار مختلف مردم به نقطه عطف غیر قابل بر گشت خود رسیدو رژیم سبعانه به قتل عام مردم اقدام ورزید .

در چهل سال گذشته جنبشهای اجتماعی مردمی از زحمتکشان ، بیکاران ،معلمان، زنان،دانشجویان، بازنشستگان ، حامیان حقوق بشر، حقوق ملی و محیط زیست  در پیوند با هم علیه ستم و برای آزادی و برابری مبارزه کردند و  این مبارزه ادامه خواهد یافت، تا دستیابی به آزادی و برابری، برای همه مردمان ایران.

رژیم جمهوری اسلامی در عرصه ی داخلی ، منطقه و جهانی با بحران لاینحل، روبروست:

1-بحرانهای داخلی : عبارتند ازفراموش نشدن قتلهای دسته جمعی  و ارتکاب جنایت سال 67 و دیماه 96، و 88 و بالاخره آبانماه 98  رژیم را در داخل به بن بست کشانده است، و مردم و رژیم رادرمقابل هم قرارداده است، وحرکتهای حساب شده جنبش دانشجوئی در 16 آذر امسال با وجود جو امنیتتی حاکم بر دانشگاهها وبا  دادن شعار علیه حاکمیت برای مثال  “خیابانها خونین شد آزادی قربانی شد” به ادامه  مبارزه صحه، گذاشتند.

و همچنین تحریم ها توانست پایان ماجراجوئی را  نوید دهد و اقتصاد ایران را زمین گیر، کند.

رژیم جمهوری اسلامی برایش مهم بود که آرامش داخلی  را حفظ  کند که در آبانماه با اعتراضات  مردمی  به  اوج   خود رسید و خطر ناکترین  جبهه داخلی علیه کلیت نظام  رقم خورد، که منجر با نابودی  رژیم خواهد شد.

تورم: دولت اعلام میکند که 60 میلیون ایرانی احتیاج به کمک مالی دارند و در این شرایط بنزین هم سه برابر گران میشود،و همچنین دولت مجبور میشود اعلام کند که ورشکسته شده و بگوید کارمان از لحاظ اقتصادی تمام است، و یکباره قیمت دلار افزایش می یابد، ورشکستگی صندوقهای باز نشستگی و بحرانها شبیه هر روز برای مردم روشن تر میشود.

2-بحرانهای منطقه ای و جهانی: با اعتراضات مردمان عراق -لبنان علیه گرانی و ناکارآمدی رژیمهایشان واعتراض به حضور و دخالت جمهوری اسلامی و آتش زدن  کنسولگریهای ایران  به اوج  خود رسید  و حتی صحبت از تحت تعقیب قرار گرفتن قاسم سلیمانی سردسته آدم کشان رقم زده شده است، هر روز حلقه محاصر علیه رژیم ایران تنگتر میشود، و خواستار خروج نیروهای تروریستی ایرانی از عراق و لبنان هستند.

رژیم در محاصره اقتصادی قرار دارد ، کشور های منطقه  هماهنگی متحدالقولی علیه حاکمیت تروریستی ملاها باهم منعقد کرده اند، بجز روسیه و چین که همیشه علیه منافع مردم ایران بوده اند و درایران امروز اهمال کاپیتالیزاسیون راه اندازی کرده اند ودر پرونده هسته ای ایران نفوذ بیش ازمعمول دارند، ودرحقیقت نیروهای منطقه ای  به حمایت نیروهای وابسته  به ناتو  پیوسته اند و قصدشان محاصره اقتصادی از خارج و وادار کردن مردم  در داخل به ضربه  زدن به  کل حاکمیت  و نیروهای سرکوبگرش میباشد، فلج  کردن ایران  با  فشار های حد اکثری  فقط  نیست، بلکه  تهدید  نظامی، فشار دیپلماتیک و دامن  زدن به  بحرانهای داخلی  و حتی اروپای،  متحد فرجام  نیز  وارد فشار حد اکثری  دیپلماسی علیه  رژیم ایران، شده اند، تا بتوانند به منافع  نا مشروع خود  دست یابند،  و در نهایت  پرونده هسته ای ایران را به شورای امنیت ارجاع دهند، بخصوص که کل حاکمیت و سرداران سپاه در شرایط بغرنج  فعلی در حالت جنون بسر میبرند و با راکت پراکنیها در بغداد این جنون خود را بروز میدهند.

اما در برگزاری اخیر اجلاس سران ناتو در لندن ،بحث ایران در داخل مباحث ناتو مطرح بود و در قبال  کشتار مردم  نیز مباحثاتی انجام گرفت، وپشت پرده دیدارهائی صورت گرفت مابین رهبران قدرتهای اقتصادی با محوریت موضوع ایران، و آخرین التیماتم را به نشست  ژاپن موکول کردند.

ارزیابی سیاست آمریکا و اتحادیه اروپا  در قبال ایران گر چه منفعت طلبانه  و در پرده ای از ابهام  پوشیده است  و به منافع آمریکا با کشورهای سرمایه  داری اروپا  مرتبط است ، اما  فشار حد اکثری در ایران اثرات مخرب خود را بجای گذاشته  و دولت ایران را مستاصل کرده است، و 12 ماده پمپئو در قبال ایران  هنوز پای بر جاست  که بخشی از آنها را رژیم ایران مجبور به پذیرششان شده و اگر روحانی به ژاپن برود که  خواست رژیم  ایران هم هست و به  التماس افتاده اند، باید  12 ماده وزیر امور خارجه آمریکا را بدون هیچگونه قید و شرطی به پذیرند، تا اجازه فروش نفت را بگیرند.

بانکها: ممنوعیت مبادلات مالی آمریکا  علیه ایران همچنان به قوت خود باقیست و اگر ادامه پیدا کند این  ممنوعیت  مبادلات  مالی، جهانی خواهد شد و قرار است بانک مرکزی ایران  از سیستم بین المللی نیز حذف شود،حمله سایبری به 15 میلیون  دارندگان حسابهای  بانکی ضربه ی مهلکی  به بانکها بود که شاید از طرف  خود دستگاه  حاکمیت طراحی شده برای بالا کشیدن باقیمانده پس اندازهای مردم، مردم  به بانکهای ایران اعتماد نکنید.

مبادلات بازرگانی: قرار است از اوایل سال آینده مسیحی در زمینه کشتی رانی ، حمل  و  نقل در آبهای بین  المللی  تحریم های بیشتری علیه ایران  وارد دستور کارسرمایه داری جهانی و آمریکا شود.

و بالاخره بانک جهانی و صندوق بین المللی پول با حمایت ناتووارد کار زار خواهند شد و از گزارشهایشان  چنین بر میآید که در اوایل سال 2020 اقتصاد ایران 10% با رشد منفی  روبرو خواهد شد و معتقدند  اقتصاد ایران تحت امر تحر یمها در اوایل  سال نو مسیحی  زمین گیر خواهد  شد، جمهوری اسلامی  با  توسل به  دستورالعملهای سرمایه داری نئولیبرالی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول راه حل میجویند آنهم به بهای کشاندن بیشتر جامعه به فقر.

و بهمین  دلیل الیگارشی دولت روحانی و خامنه ای دست به دامن رئیس  جمهور  ژاپن  شده اند ، تا  چه تصمیماتی برای ایران درژاپن رقم بخورد ، هرچه باشد بعد از آن رژیم  دست نشانده سرمایه داری جهانی  با  چهره  وحشتناک تروریستیش بایداوامر بانک جهانی و صندوق بین المللی پول که عملکردی جز تاراج ثروتهای منطقه وایران نداشته  را  اجرا کنند و یکی از این اوامر همین گرانی بنزین  بود، که در آینده رژیم ایران با ارتش گرسنگان  مواجه  خواهد شد، و  نیروهای سیاسی در کنار مردم  وظیفه دارندبرای جایگزینی  این رژیم جنایتکار وارد عمل اساسی  بشوند تا حاکمیت ملی و استقلال آینده ایران،حفظ مامیت ارضی ایران ، فقط بدست مردم ایران رقم بخورد و تامین شود،و یک آلترنایتودمکراتیک به جامعه و جهان ارائه دهند..

تضاد اصلی امروز مردم ایران قبل از هر مسئله ی مهم  دیگری، مقابله با رژیم منفورجمهوری اسلامی که باید  بدست توانای مردم ایران سرنگون گردد و باید بساطش بر چیده شود و سران آن بدست عدالت سپرده شوند، و مردم به این نتیجه رسیده اند که آلترناتیو مردمی  از میان خود  مردم  تشکیل  خواهد  شد و نیروهای سیاسی  پشت جبهه ی مبارزا ت مردم  قرار دارند، راه  حل جامعه در گرو گسترش اعتراضات میلیونی زحمتکشان  و مبارزه  متشکل  و سازمان یافته  نیروهای سوسیالیستی در کنار مردم و ایستادگی در برابر سیاستهای ریاضت اقتصادی و ایستادن  در مقابل سرکوب است               

Bayat.a@freenet.de

https://www.facebook.com/amin.bayat9

 15 دسامبر 2019 آبانماه 98