درشکه را جلو اسب ها نبندیم

حسن مکارمی
جمعه ۲٨ آبان ۱٣٨۹ – ۱۹ نوامبر ۲۰۱۰
آیا دانش – هنر استراتژی مدرن میتواند در راهیابی آینده ایران مفید باشد، اگر آری به چه گونه و چه کسانی می توانند این مهم را انجام دهند ؟
ز عمر برخورد آنکس که در همه کاری
نخست بنگرد، آنگه طریق آن گیرد
(حافظ : قصیده شمارۀ ٣)
پیش گفتار: آرامش چند ماهه اخیر به دستاندرکاران سیاسی فرصت داده است که بحثهای پایهای در مورد چند و چون راههای مبارزه در داخل و خارج از ایران را عمیقتر کنند. و بالطبع واژههای راهبردی، استراتژی، شعار اصلی، وظیفهی پایهای، هدفهای کوتاه و بلندمدت – در نوشتهها و بحثها دوباره به صحنه آمدهاند.
گذشته از خواستههای شناخته شده پیش از انتخابات، چند بحث تازه نیز افزوده شده است که به طور بسیار خلاصه چنین اند:
شعار اصلی همه وابستگان به جنبش پس از انتخابات میبایست درخواست «برگزاری انتخابات آزاد» باشد.
شعار اصلی میبایست «پیرامون تغییر قانون اساسی» باشد.
یا اساساً، اگر همین قانون اساسی به طور صحیح و کامل اجرا شود، کافی است.
آنچه نیاز به دقت ویژهای در این ادبیات، رفت و آمد و گفتگوها و استدلالها را عمیقاً برمیانگیزد، فضای غبارآلودی است که در بکارگیری زبان، شیوهی استدلال و استفاده از دانش- هنر استراتژی حاکم است. تا آنجا که مقدور است روشن کردن تعاریف، شاید به نوعی به گشایش بیشتر گفتگو کمک کند.
میبینیم که هر سه شعار مورد بحث، تا صعود به یک هدف استراتژیک راه طولانی در پیش دارند. اینان از دقت و نظم کافی برای همهگیر شدن، و همه را به حول محور خود جمع کردن، بسیار دورند. این اهداف، نخست مطرح شدهاند و سپس به دنبال چگونگی پیاده شدن آنها در جامعه خواهیم گشت. همانگونه که می دانیم ، در یک فرایند علمی، نه تنها اهداف استراتژیک نیازمند شاخصهای کمّی قابل اندازهگیری برای به اجرا درآمدن خود هستند، بلکه باید تا ترجمه آنان به اهداف اجرایی، و طرحهای اجرایی و سازمان دادن پیشرفت و دستِ کم از نظر عملی بودن طرحها را به محک زد.
از همه مهمتر دانش- هنر استراتژی، بر پایهی نوآوری استوار است. تلاش نهایی آنست که فرایند طرح و اجرای اهداف استراتژیک به مدیریتی بیانجامد که آن را «مدیریت نوآوری» مینامیم.
اجرای تمام و کمال قانون اساسی، تغییر و دوباره نویسی قانون اساسی، یا برگزاری انتخابات آزاد، فاقد هر نوع «نو آوری» است و نهایتاً خواستهای جامعه را به حداقلی تبدیل میکند که به تدریج میتواند بدون بوی و رنگ گردد. استراتژی میبایست چنان منسجم، عملی، دقیق، گویا، جامع، پیگیر، قابل اجرا، قابل درک و آموزش باشد که خود به یک مجموعه آموزشی برای کادرهای سیاسی و مردم تبدیل گردد.
آیا دانش – هنر استراتژی را تنها پس از به دست گرفتن قدرت و تنها برای اداره و هدایت جامعه باید به کار برد؟ یا
در راه مبارزۀ به دست آوردن قدرت هم می توان آن را به کار گرفت؟ یا اساساً آیا میتوان این دو مقوله بهم چسبیده را از هم جدا کرد؟ قبل از ورود به بحث، چند نمونه از پایاننامههای اخیراً انجام گرفته در دانشگاههای ایران و اشارهی این اسناد به ضعف شناخت ما از دانش-هنر استراتژی مدرن، را با هم مرور کنیم
نمونه نخست: عنوان پایان نامه: مکانیزم ائتلاف نخبگان و تدوین استراتژی ملی در ایران بعد از انقلاب:
توسط دليرپور، پرويز،: دانشگاه تهران، دانشكده حقوق و علوم سياسي در مقطع تحصيلي دكتري ، سال اخذ مدرک: ۱۳۸۴ . در بخشی از چکیده میخوانیم : تدوين استراتژي ملي توسعه مستلزم بالاترين درجات انسجام تصميم گيران و اجمال نخبگان فكري و ابزاري روي تعريف توسعه و مولفه هاي آن است. در اين رساله استدلال شده است كه وجود جهان بينی ها و رويكردهاي متعارض در بين طيفهاي سياسي-اجتماعي مختلف در ايران يكي از عوامل تضاد در نگرش به توسعه و مسدود شدن مهمترين مرحله وفاق بر سر يك استراتژي ملي است. چندگانگي هاي اجتماعي و منافع متعارض نيروهاي اجتماعي براي ورود به فرايند توسعه و تغيير اجماعي گسترده يكي ديگر از عوامل مهم اين عدم وفاق به شمار ميرود. اين در حالي است كه تاريخ ايران نشان داده دولتي كه خود را كارگزار تغيير اجتماعي نموده و با تعريف خاص توسعه بدون نياز به وفاق نيروهاي اجتماعي عمده در اين راه گام بردارد، با خطربي پباتي مواجه ميگردد. اين بدليل ساختار اجتماعي متنوع و خطر جابه جايي هاي طبقاتي و بر هم خوردن توازن موجود است. در برنامه هاي توسعه بعد از انقلاب، اما، تغيير اجتماعي به منزله گذار اجتماعي مورد توجه قرار نگرفت و معطوف به حفظ وضع موجود در رابطه متقابل دولت – اقتصاد و جامعه بود. بنابراين، ساختار اجتماعي متنوع در ايران خود يكي از موانع مهم عدم وفاق و اجماع بر سر يك استراتژي ملي است. اين مساله نشان ميدهد كه ايران هنوز فرايند گذار به سوي دولت – ملت به مفهوم كلاسيك كلمه را طي نكرده است.
نمونه دوم عنوان پایان نامه : بررسی ساختار استراتژی نظامی جمهوری اسلامی ایران در نظام نوین بین الملل : اولویت ها و واقعیتها , توسط: سعيدآبادي، عليرضا؛ دانشگاه شهيد بهشتی؛ روابط بينالملل؛ مقطع تحصيلي: كارشناسي ارشد: ۱۳۷۹ ، در چکیده می خوانیم : استراتژي در كشور ما يك مفهوم توسعه نيافته است كه عمدتا در انحصار نظاميان قرار دارد و از جايگاه مطالعاتي مستقلي برخوردار نيست .لذا، در اين رساله، سعي شده حتيالامكان فارغ از ملاحظات سياسي كاركرد آن در ايران با توجه به شرايط جديد نظام بينالملل پس از جنگ سرد تاكنون طي يك بررسي ساختاري از جنبههاي تحقيقي مورد مطالعه و تجزيه و تحليل قرار گيرد.به گونهاي كه ساختار نظام سياسي داخلي و ساختار نظام بينالمللي در تحقيق فعلي به عنوان دو متغير مستقل به حساب آمدهاند كه هر كدام بر تهديدها و فرصتهاي داخلي و خارجي نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران تاثيرات مستقيم و غير مستقيمي داشتهاند.اما، با اين وجود، هيچگاه بر سر مسئله طرحريزي استراتژي در سطح ملي اجماع نظر حاصل نشده و كماكان نظام تصميمگيري كشور با نارسائيهاي ساختاري مواجه است. . . يكي از اصليترين دلايل عدم تناسب تهديدها و فرصتهاي داخلي و خارجي نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران با مولفههاي كمي و كيفي قدرت ملي بشمار ميرود كه در نهايت موجب پيروي از سياستهاي عمل و عكسالعملي و دوري از يك نظام طرحريزي استراتژيك در سطح ملي است .
و نیز به نمونه ای از کاربرد واژه استراتژی در یکی از خطبه های نماز جمعه توجه کنیم : ” استراتژی جمهوری اسلامی ؛ در طول سی و یک سال گذشته، استراتژی مقاومت و ایستادگی بود.” راهبرد با راه سر و کار دارد ، و راه با حرکت . مقاومت چگونه میتواند استراتژی باشد.
و به پرسش نخستین بازگردیم؛ آیا دانش – هنر مدرن استراتژی میتواند در راهیابی آیندهی ایران کمک کند؟ و اگر آری، توسط چه کسانی و چگونه؟
به اختصار به تعاریف امروزین واژهها و چگونگی فرایند بکارگیری دانش- هنر نوین استراتژی، بپردازیم:
تعاریف:
واژه استراتژ به معنی فرمانده نظامی از زبان یونانی آمده است و از واژههای جنگی است.عملاً امروزه این واژه در کلیه زمینههای مدیریت نظامی، اداری، تولیدی، خدمات، سیاسی، سازمانهای غیرانتفاعی (در سطح ملی، منطقهای و بینالمللی) و رهبری جنبشهای سیاسی، احزاب، تهیه برنامههای طولانی مدت، منطقهای، ملی، بینالمللی، تهیه بودجههای دولتها و حتی آزمایشگاههای تحقیقی، موسسات آموزشی و … به کار میرود.
– در متد های گوناگون مدیریت، هم تعاریف گوناگونی از استراتژی ا رائه میشود و هم روشهای کلی تنظیم آن را ارائه میکنند. با اینهمه و در هر حال چند مشخصه عمومی و کلی در امر تهیه و تنظیم استراتژی برای یک مجموعه عملیاتی وجود دارد.
اهداف استراتژیک، طرحهای استراتژیک، شاخص های اندازهگیری اجرای این اهداف.
و از اینجاست که برنامهریزی بلندمدت، به دنبال تعریف دقیق سه عامل یادشده، تهیه میگردد. در عمل در راه اجرای برنامههای بلندمدت است که طرحهای کاربردی تعریف میشوند. اجرای طرحهای کاربردی در میدان عمل نیازمند روشنسازی تاکتیکهاست و خط کلی بین تاکتیکها را سیاست مینامیم، سیاست که همان هنر ممکن است. هنر است چون نیاز به ابداع دارد و چون در عرصه واقعیت است پس هنر ممکن.
استراتژی ” دانش- هنر” استفاده بهینه از امکانات است در دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده. پس تعیین و تعریف مشخص و دقیق اهداف ضروری است.استفاده از امکانات نیازمند شناخت آنها و سازمان دادن به آنهاست
اهداف استراتژیک (راهبردی)، و تشخیص و شناخت و تعیین آنها در هر زمینه ای کاری است سهل و ممتنع که امروزه در مرز میان علم و هنر و تجربه قرار دارد. شناخت اهداف استراتژیک هم نیاز به شناخت دقیق جزئیات در ابعاد گوناگون تأثیرگذار بر میدان عملکرد این اهداف دارد و هم نیازمند قدرت فوق العادۀ خود رها کردن از دام این جزئیات و پرواز و اوج گرفتن و آینده نگری است.
تدوین برنامهای استراتژیک و پرداختن به موضعگیریهای تاکتیکی با استراتژی ارتباط منطقی و ساختاری دارد.
اهداف استراتژیک میبایست تعریف پذیر ،بلند پروازانه ، قابل اجرا و قابل اندازه گیری باشند .
در تعیین ” اهداف تعریف پذیر” نیازمند آنیم که” نیاز ها” را برآورد کنیم. واژه هارا دقیق و گویا انتخاب کنیم. زبان جامعه ، مخاطبان و همکاران را خوب بشناسیم. به گونه ای که میان ، پندار، گفتار و کردار کمترین فاصله را بوجود آوریم. واژه ها اسباب اساسی انتقال پندار ما در تعریف و تعیین ” اهداف استراتژیک” هستند. نمونه بارز آن در تاریخ دو سده گذشته واژه های ” مشروطیت” و ” جمهوری” در دو پیچش مهم انقلاب مشروطیت و انقلاب بهمن است.
برآورد نیاز ها ، ژرف نگری و دورنگری میطلبد . نیازها ، بیگمان در رابطه ای تنگا تنگ ; مستقیم یا با واسطه ؛ با مردم برآورد میشوند. از اینجا شناخت مردم، به تنهایی و در جمع الزامی می گردد. شناخت آدمی در شناخت تن و روان اوست. و از اینجاست که آشنایی با روانشناسی و روانکاوی به کمک ما می آیند. دانش جامعه شناسی ما را به حرکت مردم آشنا تر میکند. تاریخ، علم پدیده های رخ داده رد یابی، تعبیر و تفسیر آنهاست . درس پذیری از چگونگی حرکت جوامع انسانی از د یر باز تا به امروز، باورها، امیال ، آرزوها، خواب و خیال های آنها ما را به آدمی نزدیک تر می سازد
اهداف بلند پروازانه تنها راهی است که ما را از ایستادن و بدور خود گشتن میرهاند. این اهداف ما را به جستجوگری و نو آوری هدایت می کنند. بما امکان میدهند که از نهایت توان و امکانات خود بهره بگیریم. ما را در رقابتی سالم با نیاز ذاتی انسان به پیشرفت، شناخت بیشتر از خود و هستی وا میدارند. این اهداف به نیروی متحرک به عامل رشد و بالندگی ما تبدیل می شوند . اهداف استراتژیک می بایست به اهداف اجرایی ترجمه شوند. لذا در صحنه واقیت ، تولید ، سازندگی ، در پهنه خانواده ، ده، شهر ، کشور ، منطقه و جهان است که این اهداف میتوانند به اجرا در آیند. اجرای این اهداف در زمان و مکان ویژه ای صورت میگیرد. قابلیت اجرایی این اهداف در زمان محدود شرط اساسی است.
به اجرا گزاری اهداف نه تنها نیاز به مجری ، زمان و مکان تعیین شده ای دارد بلکه به ابزار نیاز دارد. این ابزار را میتوان به دو گروه عمده فن آوری ، امکانات پژوهشی از یک سوی و مدیریت و سازماندهی از دگر سوی تفکیک کرد. در این راستا میتوان از خود پرسید ، آیا تولید نیروی برق با استفاده از فن آوری هسته ای میتواند هدف استراتژیکی قابل اجرایی باشد. چه از همه گذشته اگر امکانات اقتصادی ،اجتماعی و سیاسی لازم برای پژوهش های بنیانی و یا دسترسی به فن آوری نوین در شرایط متعادل ارتباطات بین المللی موجود نباشد، در میان مدت با فجایع عظیم غیر قابل جبران روبرو میشویم یا جای گزینی ، نگهداری و ادامه کار تاسیسات را دچار بحرانهای اساسی خواهیم کرد. آیا اهداف استراتژیک یک جامعه میتواند جدای سطح توانایی مدیران جامعه و مدیریت پذیری مردم تعریف شوند.
اهداف در حوزه مکانی مشخصی میتوانند تعریف شده و به اجرا در آیند. دقت در تعریف حوزه اعمال و پیاده شدن این اهداف از هرگونه انحراف و سوء تعبیر جلوگیری خواهد کرد. نمونه بارز مخدوش ماندن حوزه اعمال اهداف را میتوان در قانون اساسی دوم ایران بسادگی مشاهده کرد. اختلاط و امتزاج دو حوزه ملت و امت در بطن تعریف اهداف این قانون اساسی در کلیات آن و در خمیره آن به چشم می خورد و در انتها این اهداف می بایست قابل لمس باشند با جان و روان آدمی سخن بگویند. پیشرفت به سمت و سوی آنان احساس شود. امکان بررسی و تجدید نظر بما بدهند. به این دلائل است که این اهداف می بایست اندازه پذیر باشند. تا از ذهنی گرایی و ایده ال جویی ما را مبرا سازند. می بایست بتوان برای اندازه گیری حرکت به سمت آنان هم مقیاس اندازه گیری داشت و ابزار اندازه گیری و آن هم از همان ابتدا. استراتژی پیش از همه اهمیت دادن به آینده است . به نوعی درمرکز نهادن آینده است. خود را برای آینده آماده کردن. برای آینده ، برای شدن ، برای بودن در آینده هدف و برنامه تعیین کردن. آرزوی رسیدن به آمال خویش ، برنامه ریزی کردن، از تمامی امکانات ، دانش ،هنر خود و دیگران سود جستن. گاه به نیروهای آنسوی منطق متوصل شدن ، چرا که آینده ای بهتر نیاز ما، آرزوی ما، و شاید دلیل بودن ماست. مطالعه ای اساسی می بایست تا تاثیر مذهب در نیاز به آینده نگری را روشن تر سازد. می توان گفت ، شاید نا کجا اباد رویایی و بهشتی ما در جهانی دیگر است. ترسیم آینده زمینی برای دین باوران تنها در قالب آرزوهای مجاز مذهبی است. گفته های اساسی را پیامبران در گذاشته آورد ه اند. آینده نه میتواند راز گشای باشد و نه پاسخی است به آرزویی از دل بر خاسته.
داشتن هدف استراتژی پیش از همه نیازمند بلند پروازی است، باور بر توانایی آدمی ، شناخت خود، دیگران ، پیرامون و تاریخ است.
به مقاله یکی از طرفداران شعار «انتخابات آزاد» بازگردیم:
می بینیم که چگونه واژهی استراتژی – و شعار اصلی در هم ادغام شده و هردو مخدوش شدهاند.
پرسشی که از بررسی فوق عمیقاً میتواند ما را بیازارد، اینست: آیا پسرفت، فرومایگی، کمفرهنگی، بیمایگی، جهل یک دولت و حاکمیت، به تدریج، اپوزیسیون این حاکمیت را نیز با خود به قهقرا نمیکشاند؟ آیا نمیبایست، همیشه به هوش بود، و اگرچه در میدان عمل میبایست در صحنه حاضر بود، و «اپوزیسیون» یک حاکمیت بود، ولی با او به قهقهرا نرفت. پس از انتخابات سال گذشته، چه در داخل و چه در خارج از کشور، نیرو و دقت بسیاری از روشنفکران، مردان و زنان، سیاستمداران و اپوزیسیون فعال، آنهم به حق، به تمسخر، استهزا، یاوه شماری و پوچی و دروغ و یاوه بودن گفتار و کردار حاکمیت جمهوری اسلامی گذشته است. کار به جایی رسیده است که در درون حاکمیت نیز به کمفرهنگی، و مزیت قانون گریزی دستاندرکاران اشاره شده است. شاید وقت آن رسیده باشد که همّ و غم خود را با کمک خیل عظیم روشنفکران و دانشمندان و مشتاقان ایرانی خارج و داخل، به بحثهای بررسی بنای استراتژیک، آنهم با فراگیری این دانش- هنر صرف کنیم.
آنگاه در فضای روشنتری، با واژههای پاک و یکپارچه تری، به انتخاب و گزینش اهداف استراتژیک خواهیم پرداخت و در فضایی علمی – تحقیقی و دور از سلیقهها و باید و نبایدهای باورپذیر به راهیابی میپردازیم.
به اختصار تنها به یکی از مقالاتی که اخیرا از استراتژی سخن می گوید میپردازم :” انتخابات آزاد استراتژی سیاسی جمهوریخواهان ملی ایران” نوشته آقای حسن شریعتمداری. در این نوشتار مراد موشکافی نقطه نظر سیاسی ایشان نیست، تمرکز ما بر شیوه استدلال است. اگربا روش یادشده درمورد استراتژی نوشته آقای حسن شریعتمداری را محک بزنیم ،می توانیم مطالب را به سه دسته تقسیم کنیم :
۱- بررسی وضیعت موجود: در این نوشته آمده است: ” مردم از شهرهای بزرگ تا دورافتاده ترین روستاها، شرکت در امر عمومی و دخالت در زندگی سیاسی را حق و وظیفه خود مي دانند و تا امروز با وجود تمام محدودیت هایی که زمامداران تحمیل کرده اند، با وجود سرکوب و کشتار، باز مردم پا از صحنه سیاست پس نکشیده اند. …. ارتباط و پیوندهای مردم نقاط مختلف کشور سیاست را به معنای واقعی ملی و سراسری کرده است. ……. انقلاب رسانه ای، ماهواره را به جای منبر نشانده و اینترنت غول سانسور را در شیشه کرده است”.
۲- نتیجه گیری از وضع موجود: در این نوشته آمده است: ” نتیجه آنکه تعمیم سیاست زمینه مردمی یک دمکراسی پیشرفته را در جامعه به وجود آورده است. این زمینه دیگر نه با نهادها و اندیشه هایی که دخالت در سیاست را به «امت» و طرفداران ولایت محدود می کند خواناست و نه پذیرای دمکراسی با حذف بخش مهمی از شهروندان است….. همگانی شدن سیاست موجب دوام و پایندگی گرایش های سیاسی مهم جامعه نیز شده است…… نیروهای سیاسی اعم از چپ و راست و موافق و مخالف حکومت، کماکان و به نسبت های مختلف پایگاهی در میان مردم حفظ کرده اند. ….استمرار سیاسی ـ فکری همه این گرایش ها در داخل و خارج کشور نشان می دهد که هر یک قادرند کادرهای سیاسی خود را بپرورند و در جهت تشکیل احزاب سیاسی متمایزی گام بردارند. “.
۳- و اعلام استراتژی با اساس این نتیجه گیری و فوائد آن: در ادامه آمده است: ” اين مهمترين مبنای استراتژی انتخابات آزاد است که در آن هیچ نیروی سیاسی را اعم از موافق و مخالف حکومت کنار نگذارد . خودی و غیر خودی، پاک و نجس نشناسد. سیاستی باشد که بتواند تمامی نیروهای سیاسی را با حفظ برنامههای متمایز همسو کند و فارغ از برنامه های متفاوت و نظامهای سیاسی مختلف،مبارزه براي آزادی فعالیت سیاسی را هدف مشترک همه نیروهایی بشود که حاکمیت صندوق رای را میپذیرند، و حاضرند در یک رقابت دمکراتیک یکدیگر را به چالش بکشند. ”
در ادامه این نوشته اما استراتژی به شعار اصلی تغییر مییابد : ” امروز انتخابات آزاد میرود تا به اصلیترین شعار جنبش دمکراسی خواهی در ایران بدل شود. آنچه که امروزدر دستور کار است، سازمان یابی مبارزه مشترک برای تحقق آنست. به نظر ما اولین گام دراین راه ، آغاز یک دیالوگ سازمان یافته میان نیروها و شخصیتهای سیاسی است تا بتوانند راهکار های مناسب را برای پیشبرد یک سیاست هماهنگ تنظیم کنند.”
در این نوشته براحتی استراتژی به شعار اصلی آنهم برای جنبش دمکراسی خواهی در ایران تبدیل می شود . برگزاری انتخابات آزاد هدف استراتژی است یا شعار اصلی است ؟ و روش رسیدن به این هدف را اینگونه پیشنهاد می کنند : “بايد برای دستيابی به انتخابات آزاد و نهادينه کردن آن، عزم و اراده ملی را بسيج کرد….. سازمان یابی مبارزه مشترک برای تحقق آن…. . قادرند کادرهای سیاسی خود را بپرورند و در جهت تشکیل احزاب سیاسی متمایزی گام بردارند….”
اما اگر انتخابات آزاد استراتژی یا بهتر بگوییم هدف استراتژیک است، همانگونه که رفت باید تا انتهای زنجیر رفت و نشان داد که این هدف قابل اجراست. لازم است که به طور موجز شروط انتخابات آزاد را گوشزد کنم:
آنچه انتخابات را از نمايش رأيگيري متمايز ميكند به پنج اصل اساسي، لازم و كافي يك انتخابات مربوط ميشود (چه انتخابات ناسالم، نادرست، ناكامل…، را نميتوان انتخابات ناميد. انتخابات يا به پنج اصل اساسي خود پايبند است و يا انتخابات نيست و در نهايت نوعي رأيگيري است.)
اين پنج اصل بطور فشرده ولي كامل در ماده 25 ميثاق بينالمللي حقوق مدني و سياسي آورده شده است:
«هر شهروندي حق و امكان اين را دارد كه بدون محدوديت در انتخابات ادواري و بيطرف كه بر اساس آراي عمومي مساوي و محض انجام ميشود و تضمينكنندة آزادي بيان انتخابكنندگان ميباشد رأي بدهد يا انتخاب شود.»
اصل اول: آزادي انتخاب شدن و اعلام نامزدي كردن
اصل دوم:ایجاد فرصت و امكان تبادل نظر و دريافت نظريات انتخابكنندگان و انتقال برنامهها و نظرات نمايندگان .
اصل سوم: در اختيار داشتن امكان مساوي تبادل نظر و دريافت نظريات براي هر شهروند چه نامزد انتخابات چه انتخابكننده، بدون بحث بيشتر كافي است به مجموعة منسجم و همبند، «سپاه ـ بسيج ـ مساجد ـ حوزهها» در سطح كشور تا دور افتادهترين روستاها توجه كنيم تا دريابيم كه چگونه نامزديهائي كه از حمايت اين شبكه همبند «چهارپائي» برخوردار است، همه امكانات نظررساني را به خود اختصاص خواهد داد.
اصل چهارم: عدم امكان شرکت در رأيگيري بیش از یک بار براي افراد، كه اينهم تنها با برگزاري رأيگيري از طريق احداث ليستهاي انتخاباتي است كه هر فرد تنها در حوزة مربوط به خود بتواند رأي بدهد و آنهم يكبار. در غير اينصورت، بهيچ گونه ضمانتي بر عدم تقلب و سوءاستفاده نخواهد بود.
اصل پنجم: هر انتخابات، نيازمند مرجعي مستقل و بيطرف است كه به شكايات رسيدگي كند چه در سطح ملي و چه در سطح بينالمللي. در سطح بينالمللي بديهي است چون چنين درخواستي از طرف دولت ايران صورت نگرفته است این امر ممکن نیست و در مورد مرجع باصلاحيت و بيطرف داخلي از يكسو، رياست قوة قضائيه مستقيماً منتصب رهبري .
با این وجود میتوان فهمید که :” انتخابات آزاد استراتژی سیاسی جمهوریخواهان ملی ایران” راباید این گونه خواند: “انتخابات آزاد ، شعار محوری پیشنهادی ، برای گرد هم آوری کنش گران سیا سی ایران ، در داخل و خارج است “
که به نوبه خود بسیارهم با ارزش است ولی نمی توان استراتژی سیاسی باشد .
حسن مکارمی
روانکاو بالینی و پژوهشگر سوربن
پنجشنبه ۲۷ آبان ۱٣٨۹ – ۱٨ نوامبر ۲۰۱۰
سلام ریاضی
با وجود اینکه محمود احمدی نژاد رييس جمهوری منتخب رهبری ايران می گويد تحريم ها بر مردم ايران اثری ندارد، گزارش ها حاکی از افزایش چشمگیر قیمتها در ایران است.
سیاستهای دولت در بخش خارجی و داخلی مردم را با بحران گرانی مواجه کرده است. در حالی قیمت اقلام مایحتاج خانوار افزایش می یابد که بر اساس مصوبه شورای عالی کار حداقل دستمزد کارگران ایران ۳۰۳ هزار و ۴۸ تومان است. بر این اساس با توجه به افزایش نرخ مسکن و هزینه های دیگر نظیر بهداشت و درمان ادامه زندگی برای قشر متوسط و فقیر جامعه بیشتر شبیه یک معجزه است.
از طرفی پس از اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها قیمتها در ایران افزایش چشمگیری یافته است. روزنامه «جهان صنعت» در گزارش مورخ یکشنبه ۹ آبان ۱۳۸۹ خود در شماره: ۱۸۱۸ صفحه اول افزایش برخی کالاها را مورد بررسی قرار داده است.
لبنیات: افزایش قیمت ۹۴ درصدی
در گروه لبینات، پنیر غیر پاستوریزه (باز) با ۱۶۴ درصد افزایش، بیشترین افزایش قیمت را داشته است.
پس از آن کره پاستوریزه با ۱۲۵ درصد، ماست غیرپاستوریزه (باز) با ۹۶، ماست پاستوریزه با ۸۳، شیر با ۶۶ و پنیر پاستوریزه با ۳۳ درصد افزایش به ترتیب صاحبان رتبه در افزایش قیمت هستند.
برنج: افزایش قیمت ۱۴۳ درصدی
در گروه تخممرغ، شاهد افزایش ۱۵۰ درصدی قیمت بودیم و در گروه برنج نیز به ترتیب برنج وارداتی غیرتایلندی با ۱۹۷ درصد، برنج ایرانی درجه ۲ با ۱۲۳ و برنج ایرانی درجه یک با ۱۱۱ درصد رتبههای افزایش قیمت برنج را به خود اختصاص دادند.
حبوبات: افزایش قیمت ۱۴۶ درصدی
در گروه حبوبات به ترتیب لوبیا چیتی ۱۷۸، لوبیا سفید ۱۷۰، لوبیا چشم بلبلی ۱۶۵، لوبیا قرمز ۱۴۵، عدس ۱۳۵، لپه ۱۲۹ و نخود ۱۰۱ درصد افزایش قیمت داشته است.
میوه: افزایش قیمت ۱۸۴ درصدی
در گروه میوههای تازه نیز به ترتیب اقلام سیب گلاب ۳۱۰ درصد، هلو ۲۶۸، گلابی ۲۳۷، خربزه ۱۷۶، پرتقال ۱۰۶، انگور ۱۰۲ و هندوانه ۹۵ درصد افزایش قیمت داشتند.
سبزیهای تازه: افزایش قیمت ۱۸۲ درصدی
در گروه سبزیجات نیز اقلام خیار ۲۵۹ درصد، کدو ۲۴۶، گوجه ۱۹۶، لوبیا سبز ۱۹۳، سیبزمینی و بادنجان ۱۵۱، پیاز ۱۳۲ و سبزیهای برگی ۱۳۰ درصد افزایش قیمت داشتند.
گوشت: افزایش قیمت ۱۹۹ درصدی
گوشت مرغ در هفته آخر مهرماه ۱۳۸۹ نسبت به هفته آخر مردادماه ۱۳۸۴ چیزی حدود ۹۶ درصد افزایش قیمت داشته است.گوشت گوسفند با استخوان که در آمار بانک مرکزی در حال حاضر هر کیلو ۱۷ هزار و ۳۰۰ تومان اعلام شده است، نسبت به مدت مشابه قبلی یعنی پنج هزار تومان چیزی حدود ۲۴۶ درصد افزایش قیمت داشته است.
گوشت گاو و گوساله نیز ۹۶ درصد افزایش قیمت نشان میدهد.
قند و شکر: افزایش قیمت ۱۲۰ درصدی
بستههای نیم کیلویی چای خارجی ۶۹ درصد افزایش داشتند. قیمت قند شکسته ۱۳۵ درصد و قیمت شکر ۱۰۵ درصد افزایش داشته است.
روغن: افزایش قیمت ۱۲۰ درصدی
در گروه روغن، حلب روغن پنج کیلویی در تابستان ۸۴ چهار هزار و ۳۰۰ تومان بوده که در حال حاضر ۱۰ هزار تومان شده و افزایش ۱۴۳ درصدی دارد. روغن مایع نیز که هر لیتر آن در سال ۸۴، ۹۸۰ تومان بوده در حال حاضر هر لیتر یکهزار و ۹۰۰ تومان شده است و افزایش ۹۸ درصدی را نشان میدهد.
افزایش ۱۲۵ درصدی هزینههای سفرهها
بیشک این ۳۹ قلم کالا که در ۱۲ گروه کلی موردبررسی قرار گرفتند، تمام مصرف خانوار را نشان نمیدهد. هزینه مسکن، سوخت، بهداشت و درمان، تحصیل، پوشاک، دخانیات و… نیز هزینههایی هستند که خانوادهها ناگزیر از پرداخت آنها هستند.
اما در همین گروه محدود از اقلام مصرفی خانوادهها نیز به طور متوسط شاهد افزایش ۱۲۵ درصدی اقلام مصرفی هستیم.
برکناری احمدی نژاد از ریاست مجمع عمومی بانک مرکزی
بر اساس بحران بوجود آمده مجلس شورای اسلامی در اقدامی احمدی نژاد را از ریاست مجمع عمومی بانک مرکزی برکنار کرد، این در حالی است که اقتصاد دانان منتخب در مجمع عمومی بانک مرکزی توسط رئیس جمهوری انتخاب می شوند و در عمل با یک تسلسل اشتباه خواسته های رئیس جمهوری در مجمع مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
پیشنهاد برکناری احمدی نژاد از ریاست مجمع عمومی بانک مرکزی توسط محمد رضا باهنر از نمایندگان اصولگرای مجلس شورای اسلامی مطرح شد و با رای موافق اکثریت مجلس رئیس جمهوری از ریاست مجمع بانک مرکزی کنار گذاشته شد.
بنا بر مصوبه جدید مجلس، همچنین اختیار انتصاب رئیس کل بانک مرکزی و قائممقام وی که پیش از این در اختیار رئیس جمهور بود از او سلب شده و به اعضای مجمع عمومی بانک تفویض شدهاست.
بر طبق مصوبه جدید مجلس، از این پس رئیس کل بانک مرکزی و قائم مقام وی، توسط اعضا مجمع عمومی بانک تعیین و با حکم رئیس مجمع عمومی و تنفیذ رئیس جمهوری اسلامی ایران برای مدت ۷ سال به این سمتها منصوب میشوند.
به گزارش خبرگزاری مهر، در جلسه علنی عصر روز یکشنبه، محمدرضا باهنر پیشنهاد تغییر ترکیب و نحوه انتخاب مجمع عمومی بانک مرکزی را مطرح کرد که این پیشنهاد با ۱۰۶ رای موافق، ۸۵ رای مخالف و ۱۱ رای ممتنع با موافقت نمایندگان روبهرو شد.
بر پایه این مصوبه، ترکیب مجمع عمومی بانک مرکزی از پنج نفر به ۱۱ نفر افزایش یافت که بر این اساس رئیس جمهور از ریاست مجمع عمومی کنار گذاشته شد و از این پس اعضا مجمع عمومی از بین خود فردی را به عنوان رئیس مجمع انتخاب میکنند.
بر اساس مصوبه جدید، دادستان کل کشور و رئیس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران همراه با هفت اقتصاددان ترکیب مجمع عمومی بانک مرکزی را تشکیل می دهند.
در این جلسه، محمود بهمنی به عنوان نماینده دولت و رئیس کنونی بانک مرکزی، از مخالفان تصویب این پیشنهاد بود. وی در این جلسه به عنوان نماینده دولت گفت: «این پیشنهاد استقلال بانک مرکزی را خدشهدار خواهد کرد و ورود ۷ نفر از بخش خصوصی در برابر ۴ نفر نماینده دولت در این مجمع به صلاح اقتصاد و کشور نیست.»
علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی، در پاسخ به این مخالفت اظهار داشت که «این افراد نمایندگان بخش خصوصی نیستند و اقتصاددادنهای باتجربهای هستند که توسط دولت معرفی و توسط مجلس تأیید میشوند.»
بنا بر این گزارش، موافقان پیشنهاد محمدرضا باهنر، تصویب این پیشنهاد را «جهشی برای مستقل کردن بانک مرکزی از دولت و جلوگیری از آسیبهای ناشی از وابستگی این بانک به دولت» توصیف کردهاند.
به گزارش خبرگزاری ایرنا، محمدرضا باهنر به عنوان یکی از دلایل تغییر ترکیب کنونی مجمع عمومی بانک مرکزی به مسئله «تلاش برخی کشورهای غربی در مصادره اموال این بانک به عنوان اموال دولتی» اشاره کرد و گفت: «بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران باید مستقل از دولت باشد.»
وی همچنین در توجیه کنار گذاشتن محمود احمدینژاد از ریاست این مجمع افزود: «از آنجا که دولتها به صورت دستوری، کسری بودجه خود را با استقراض از بانک مرکزی تامین میکنند بهتر است سیاستهای پولی کشور از سیاستهای مالی جدا شود.»
نماینده تهران در مجلس ادامه داد: «از زمان دولت سازندگی تاکنون این مسئله به اشتباه عرف شدهاست که سیاستهای پولی کشور در خدمت سیاستهای مالی قرار گیرد.»
به گفته وی: «در حال حاضر با ترکیب کنونی مجمع عمومی بانک مرکزی؛ استقلال این بانک در صندوق بینالمللی پول و محافل اقتصادی دنیا زیر سوال رفتهاست که این امر به نفع نظام جمهوری اسلامی ایران نیست.»
محمدرضا باهنر پیش از این، در واکنش به این گفته محمود احمدینژاد که «دورهای که مجلس در رأس امور بود، سپری شدهاست»، از قابلیت مطرح شدن بحث عدم کفایت رئیس جمهور در مجلس، سخن گفتهبود.
محمدرضا باهنر روز ۳۰ شهریور با بیان این که اختیارات رئیس جمهور در بخشهایی حتی کاهش هم یافته، گفت: «نقشه راه را مجلس طراحی و تدوین میکند و دولت موظف است به دنبال مجلس حرکت کند.»
همچنین خبرگزاری ايسنا اعلام کرده است،در گزارشی از بانک مرکزی جمهوری اسلامی ايران آمده است که ايران در سال ۸۸، با نرخ منفی فعاليت های عمرانی، افزايش بدهی خارجی و نيز کاهش توليد و درآمد حاصل از فروش نفت رو به رو بوده است.
ويژگی اين گزارش اين است که در آن از اصلیترين شاخص اقتصادی يعنی نرخ رشد اقتصادی کشور خبری نيست. اين دومين بار است که بانک مرکزی در اسناد انتشاراتی خود از کنار نرخ رشد اقتصادی با سکوت میگذرد.
در گزارش های سال های ۸۶ و ۸۷ هنوز بخشی از اين گزارشها اختصاص به بررسی نرخ رشد اقتصادی و چگونگی تحول توليد ناخالص داخلی داشت اما در گزارشهای اخير بانک مرکزی جای نرخ رشد و توليد ناخالص داخلی خالی است.
هنوز از سوی بانک مرکزی دليل اين تغيير اساسی در شيوه آمار و گزارش دهی ذکر نشده است اما شماری از کارشناسان مسکوت گذاردن اين شاخصهای مهم اقتصادی از سوی بانک مرکزی را نتيجه فشار دولت بر بانک میدانند.
به باور این کارشناسان، دولت به ويژه از زمان آخرين انتخابات رياست جمهوری تلاش دارد با بازی با آمار و ارقام اقتصادی روند واقعی توسعه اقتصادی در ايران را دستکاری کند.
به رغم سکوت بانک مرکزی جمهوری اسلامی درباره نرخ رشد توليد ناخالص داخلی نهادهای معتبر اقتصادی جهان مانند صندوق بينالمللی پول و بانک جهانی در ماههای گذشته نرخ رشد اقتصادی ايران را حدود يک و نيم در صد تخمين زدهاند و حتی پيشبينی شده است که نرخ رشد اقتصادی ايران در سال آينده ميلادی به پایينترين حد در دهه اخير برسد.
برپایه گزارش بانک مرکزی توليد روزانه نفت ايران در سال گذشته به سه ميليون و ۵۵۷ هزار بشکه رسيده است که در مقايسه با سال ۸۷ نزديک به ۱۰درصد کاهش نشان میدهد.
در آمدهای کشور از محل صادرات نفت و گاز در سال ۸۸ هم بيش از ۱۶ ميليارد کمتر از سال ۸۷ بوده است. اما در مجموع ايران در سال های ۸۵ تا ۸۸ بيش از ۲۹۲ ميليارد دلار در آمد از محل فروش و نفت و گاز داشته است.
گزارش بانک مرکزی همچنين از کاهش ميزان واردات به ايران در سال ۸۸ خبر میدهد. ميزان واردات ايران در سال ۸۸، برابر با ۶۶ ميليارد دلار بوده است که در مقايسه با ۷۰ ميليارد دلار واردات در سال ۸۷ بيش از ۴ ميليارد کاهش نشان میدهد.
برپایه گزارش بانک مرکزی ایران، در سال ۸۸ ميزان برداشت دولت از حساب ذخيره ارزی ۱۳ هزار ميليارد تومان بوده است که در مقايسه با سال پيش ۷۹۰۰ ميليارد تومان کمتر شده است.
آنچنانکه این گزارش نشان میدهد، ديگر ويژگی اقتصاد ايران در سال ۸۸ رشد ۴۵ هزار ميليارد تومانی نقدينگی بوده است که با افزایشی نزدیک به ۲۴ درصد، به بيش از ۲۳۵ هزار ميليارد تومان رسيده است.
بانک مرکزی ایران گزارش داده است، در سال ۸۸ درآمد مالياتی کشور از رشدی ۲۵درصدی برخوردار شد و به ۳۰ هزار ميليارد تومان رسيد. در مقابل نرخ رشد فعاليتهای عمرانی دولت در سال ۸۸ بيش ار يازده درصد در مقايسه با سال ۸۷ کاهش نشان میدهد.
بنا بر این گزارش، حجم مجموع مطالبات سيستم بانکی کشور از دولت و بخش غيردولتی در پايان سال ۸۸ به بيش از ۲۵۰ هزار ميليارد تومان رسيده است.
پیش از این کارشناسان اقتصادی از افزایش قیمت کالاها خبر داده بودند و دولت سیاست خشونت را برای مقابله با عکس العمل مردم در برابر گرانی ها اعلام کرده بود.غلامحسین محسنی اژه ای، سخنگوی قوه قضائیه و دادستان کل ایران گفته بود که دستگاه قضایی آماده برخورد با کسانی است که قصد دارند در اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها مشکل یا اخلال ایجاد کنند.سرتیپ احمدرضا رادان نیز به صراحت اعلام کرده بود که “نیروی انتظامی در قانون هدفمند کردن یارانه ها هیچ اخلالی را بر نمی تابد و با افرادی که می خواهند مردم را در خطر قرار دهند، برخورد خواهد کرد.” اما به نظر می رسد افرادی که مردم را در خطر قرار داده اند افرادی هستند که کابینه دولت را تشکیل می دهند.
پنجشنبه ۲۷ آبان ۱٣٨۹ – ۱٨ نوامبر ۲۰۱۰
گفتگوی رادیو دویچه وله با مهرداد درویش پور
مهرداد درویشپور میگوید خشونت در ایران دیگر نه به عنوان یک کجروی بلکه به عنوان یک هنجار اجتماعی شناخته میشود
فیلم پخششده از حادثهای که روز ششم آبان ماه در میدان کاج واقع در منطقه سعادتآباد تهران روی داد، واکنشهای گوناگونی را برانگیخت. یک جامعهشناس این حادثه را زنگ خطری برای جامعه ایران و گوشزدی برای روشنفکران میداند.
«بذارید بمیره، ناموسم رو دزدیده». این جمله بیش از ۱۰ بار در فیلمی که از حادثه میدان کاج تهران در اینترنت منتشر شد، تکرار میشد. ضارب با فریادهایی عصبی جنایتش را توجیه میکرد و ظاهرا اجازه نمیداد کسی به مرد غرقه در خونی که لحظه به لحظه جان میداد کمک کند.
درست درمیان فریادهای او و واکنشهای عصبیاش مثل در آوردن پیرهن و تهدید به رگزنی، صاحب موتور سیکلتی که تا آن زمان کنار مضروب قرار داشت با خونسردی هرچه تمامتر به جوان قرمزپوش غرقه در خون نزدیک شد و موتور سیکلت خود را از “مهلکه” نجات داد. جوان قرمزپوش اما همچنان در خون خود میغلتید و کسی را یارای کمک به او نبود.
آیا به واقع “کسی را یارای کمک به او نبود” و یا کسی اهمیت یاری به یک فرد محتضر را درک نکرده بود؟ آیا اینکه فرد مضروب یک “دزد ناموس” بوده باعث بیتفاوتی مردم شد یا اصولا دیدن صحنهی دردکشیدن یک مجروح محتضر، دیگر برای مردم عادی شده است؟
مردمی که بیش از سی سال است شاهد آخرین تکانهای دو پای آونگ در هوا و آویزان از جرثقیل بودهاند، دیدن چاقوکشی دیگر چندان اهمیتی برایشان ندارد یا فشارهای زندگی آنقدر از حد گذشته که مرگ هرچند در ملا عام حساسیتش را از دست داده است؟
این پرسشها را با مهرداد درویشپور، جامعهشناس مقیم سوئد در میان گذاشتیم.
دویچهوله: آقای درویشپور روز ششم آبان حادثهای در تهران اتفاق افتاد که فیلمش هم در اینترنت منتشر شد. آن چیزی که از نظر جامعهشناسی در این فیلم و در این واقعه مهم بود، بیتفاوتی مردمی بود که آنجا بودند. حتی کسی که داشت فیلمبرداری میکرد و صدایش پخش میشد، صدایش خیلی عادی بود. از این فیلم چه برداشتی میشود کرد؟ آیا میشود آن را به کل جامعهی ایران و بیتفاوتی که بر کل جامعه حکمفرماست تعمیم داد؟
مهرداد درویشپور: این فیلم تکاندهندهای که در تهران نشان داده شده، در مورد خشونتی تا سرحد مرگ ادامه پیدا میکند و مردم نیز تماشاچی این صحنه هستند، به نظر من از سه زاویه قابل توضیح است. یک این که تا جایی که اطلاعات نشان میدهد، گویا بهانهی دعوا، موضوعی ناموسی بوده است که اگر درست بوده باشد، جامعهی ایران معمولاً نسبت به خشونتهایی که بار ناموسی دارد، حتی نوعی مشروعیت هم برای آن قائل میشوند و این میتواند توضیحدهندهی حتی بیتفاوتی نسبت به این خشونتها باشد. اما مهمتر از این مسئله، این خشونتی که در جلوی چشم اذهان عمومی جریان پیدا میکند و مردم نسبت به آن بیتفاوت عمل میکنند، در واقع نشاندهندهی این است که خشونت در جامعهی ایران بهعنوان یک کجروی اجتماعی شناخته نمیشود، بلکه بهعنوان بخشی از یک هنجار شناخته میشود. به این معنی که گویا مشکلات چه در سطح فردی چه در سطح اجتماعی از طریق زد و خورد و حتی خشونتهایی که گاهی مردم ازتماشای آن دعواها و زدوخوردها و خشونتها، لذت میبرند تا آن حد مصونیت پیدا کرده که حتی گاه به موضوع تفریح مردم هم میتواند تبدیل شود.
اشاره کردید به مشروعیت دادن به خشونت. به نظر شما اعمال خشونتی که میشود به آن گفت “خشونت دولتی”، مثل اجرای اعدام در ملاءعام و قطع دست، اینها چه تأثیری در این به قول شما “مشروعیت بخشیدن به خشونت” داشته است؟
دقیقا میخواستم به این نکته بپردازم. خشونتی که خود دولت سازمان میدهد، چه خشونتهای سیاسی که با سرکوب تظاهراتها شاهد آن بودیم و در یکسال و نیم گذشته به شکل بسیار گستردهتر صورت گرفت، چه اعدام در ملاءعام و سنگسار و قطع دست و نظایر آن، در واقع دولت که خود باید نمادی باشد برای مقابله با کجرویهای اجتماعی، خودش سازماندهندهی یکی از خشنترین بزهکاریها یعنی خشونت در جامعه است.
روشن است که تأثیری که این امر براذهان عمومی میگذارد، یک: خشونت را مشروع میکند، دو: از طریق عادیساختن خشونت، نوعی بیتفاوتی در برابر خشونت ایجاد میکند یعنی خشونت تبدیل به بخشی از زندگی روزمرهی مردم میشود. بنابراین مردمی که باید خودشان به نیروی انتظامی متوسل شوند برای جلوگیری از خشونت یا حتی مداخله کنند برای این که خشونتی صورت نگیرد، وقتی خشونت در زندگیشان شبانهروز جریان پیدا میکند، روشن است که این عادیساختن خشونت که دولت نقش مهمی در آن داشته، در این بیتفاوتیها بسیار نقش دارد.
عامل سومی که به نظر من باید به آن هم توجه کرد این است که بههرحال ما میدانیم چه در سطح دولتی و خشونتی که توسط دولت جریان دارد، چه خشونتی که در خانوادهها توسط مردان علیه زنان و کودکان جریان دارد، چه خشونتی که در سطح اجتماع با آن روبهرو هستیم، علیالقاعده قانون، مهمترین ابزار رسیدگی و مقابله با این خشونتهاست. وقتی بسیاری از آدمها حتی شکایتهای قانونیشان به نتیجهای نمیرسد و یا مسئولین انتظامی یا مسئولین قضایی کشور نسبت به خشونتهایی که علیه شهروندان صورت میگیرد، کوچکترین عکسالعمل درخوری نشان نمیدهند، بنابراین خود بیاعتنایی و بیتوجهی به این خشونت و عدم یک مبارزهی فعال علیه خشونت، در عادیسازی این خشونت نقش دارد و آن صحنهای که ما در این فیلم دیدیم، نشانگر یک حادثهی بسیار تکاندهنده و وحشتناک است و آن این است که در ایران براثر ناهنجاریهای اجتماعی و نابرابریهایی که در جامعه شکل گرفته، کژروی اجتماعی آن قدر توسعه پیدا کرده که خشونت تا سر حد مرگ یکی از اشکال بروز آن شده است که در این فیلم به روشنی مشاهده میکنیم و بدتر از همه بیتفاوتی همهی انسانها را در این مورد میبینیم.
آقای درویشپور میخواهم برگردم به ابتدای صحبتتان که اشارهی کوتاهی کردید به این قضیه که گویا مسئله یک دعوای ناموسی بوده و انگار مردم به نوعی خیلی هم ناراحت نیستند از این که یک چنین اتفاقی افتاده است. من میخواهم اشاره کنم به نظراتی که پای این فیلم نوشته شده بود، خیلیهایش این بود که خود آن زنی را که دعوا بر سرش بوده، او را باید اعدام کرد و حتی یکی گفته بود ایکاش آن زن هم بود و او هم که مقصر اصلی بوده کشته میشد. یکی دیگر نوشته بود ما که همیشه میگوییم همهی دعواها بر سر زنهاست و از این سبک نظرات. من میخواستم در این مورد بیشتر توضیح دهید.
من اگر بخواهم در این مورد توضیح دهم، باید بگویم در همین دیروز در کشور سوئد در میان یکی از گروههای مهاجر بازهم نمونهای از قتل ناموسی اتفاق افتاد. دوباره تمام اخبار و رسانهها و متخصصین دارند به این مسئله میپردازند که دولت پروژههای سنگینی را برای مقابله با این خشونتهای ناموسی برعهده میگیرد اما در جامعهی ما از آنجا که فرهنگ پدرسالاری بسیار خشنی حکمفرماست، نه تنها علیه خشونتهای ناموسی مبارزهای صورت نمیگیرد، نه توسط دولت و نه توسط نهادهای جامعه، بلکه از آن بدتر در افکارعمومی نوعی مشروعیت هم نسبت به آن وجود دارد.
وقتی کسی میگوید آن زنی را که بر سرش دعوا شده باید اعدامش کرد یا آن زن مستحق مجازات است، نشانمیدهد که افکار زن ستیزانه و پدرسالارانه آن قدر در جامعه قویاست که این افکار به خشونتهای پدرسالار تا سر حد مرگ مشروعیت میبخشد و فکر میکنم در برابر کل این موج خشونت به هر بهانهای که باشد، به نام ناموسپرستی یا به هر نام دیگری، باید قویاً ایستادگی کرد و انتظار من این است که دستکم جامعهی روشنفکری واکنش بسیار نیرومندی را علیه این نمونهی خشن قتل و خشونت و بیتفاوتی جامعه نشان دهد و سعی کنیم این فضا را تغییر دهیم. اگر جامعه بدین شکل ادامه پیدا کند، ما با این خطر روبهرو هستیم که خشونت روز به روز در جامعه نهادینهتر شود که مابهازای بسیار سنگینی را چه در زندگی سیاسی و چه در حوزهی اجتماعی و چه در سطح شخصی بهبار خواهد آورد.
ما در حوادث چندماه پس از انتخابات سال گذشته شاهد صحنههایی بودیم که دقیقا نقطه مقابل این صحنه بود. یعنی نشانههایی از همدردی مردم، مقابلهشان با خشونت، ایستادگیشان در برابر خشونت بیحد و حصری که به آنها اعمال میشد، برای دست نزدن به خشونت. این تفسیر وجود دارد که جامعهی ایران به دو تکه تقسیم شده و حتی یکنفر در وبلاگش نوشته بود این گروهی که شاهد این فیلم بود، یک بخش از جامعه است و آن کسانی که در حوادث پس از انتخابات از اعمال خشونت خودداری میکردند، هرچند که به شدت مورد خشونت واقع شده بودند، نیم دیگری از جامعه هستند. نظرتان راجع به این بحث چیست؟
این بحث کاملا درست است. یعنی جامعه یکپارچه نیست. کسانی که در دورهی انتخابات رفتند به احمدینژاد رأی دادند و بعد از انتخابات در سرکوب تظاهرات میلیونی مردم نقش داشتند، آنها تولیدگر و مشوق خشونت هستند و بخش زیادی از آن مردمی که در آن مبارزات حضور گسترده داشتند، از روشهای مسالمتآمیز دفاع میکردند، با خشونت مخالفت دارند. اما، نکتهی نهایی این است که در واقع در حرکتهای سیاسی چون همبستگی اجتماعی وجود دارد، ما این شانس را داریم که در آنجا گفتمانهای مسالمتجویانه روی افکارعمومی تأثیر گذارد، اما در حوادث روزمرهی شخصی آن هم در شرایطی که امید به تغییر مسالمتآمیز کم رنگ میشود، ناهنجاریهای اجتماعی گسترش پیدا میکند و من این گسترش ناهنجاری اجتماعی را ناشی از فروکش آن جنبش گستردهی مسالمتآمیز مدنی در سال گذشته میدانم.
البته دو گروهی که شما اشاره کردید، منظور من نبودند. در این بین یک گروه میانی هم وجود دارد که اصلا هم سیاسی نیستند و الزاماً هم بعد از انتخابات در تظاهرات شرکت نکردند و اتفاقا این گروهاند که تماشاگر خاموش اعمال خشونت هستند. آیا الان میشود هیچ کدام از این دو گروه را تعمیم داد به کل جامعهی ایران و بگوییم کل جامعهی ایران تماشاگران خاموش خشونتاند یا نه، کل جامعهی ایران در برابر خشونت واکنش نشان میدهند؟
من به عنوان آخرین کلام میخواهم این نکته را اضافه کنم. زمانی که حرکتهای اجتماعی صورت میگیرد، مردم بیشتر به میدان میآیند، واکنشهای فعالتری دارند. زمانی که مردم مأیوس و سرخورده میشوند، بیتفاوتی در مردم رشد میکند. این بیتفاوتی صرفاً بیتفاوتی سیاسی نیست، بلکه میتواند بیتفاوتی در حوزهی هنجارهای اجتماعی باشد. اشارهی من این بود که ما در جامعههم گروههایی که مبلغ خشونت هستند را میشناسیم، هم گروههایی که مخالف خشونت هستند. آن فیلمی که ما دیدیم نشانگر یک گرتهبرداری از مردمی است که بیتفاوتی در آنها بسیار رشد کرده است. گروهی که نسبت به خشونت واکنش نشان نمیدهد و گروهی که، حتی از آن بدتر، اگر این خشونت جنبهی ناموسی داشته باشد، حتی میتواند مشوق آن هم باشد. ولی این نمایندهی کل اجتماع نیست هرچند بهعنوان یک گرایش جدی در جامعه وجود دارد، بهویژه تحت عنوان حمایت از خشونتهای ناموسی. با این بخش باید قویا مخالفت کرد.
میترا شجاعی
تحریریه: فرید وحیدی
17.11.2010