سعید مرتضوی داروی نظافت نمی خورد!


پنج‌شنبه ۴ شهريور ۱٣٨۹ – ۲۶ اوت ۲۰۱۰
محسن سید میر حسینی
مجلس شورای اسلامی روز یکشنبه بیستم دی ماه سال گذشته رسما سعید مرتضوی را به عنوان متهم ردیف اول پرونده بازداشگاه کهریزک معرفی کرد.او در حال حاضر از سمت خود تعلیق شده است هر چند بعید به نظر می رسد که به دلیل افتضاحی که بوجود آمده است، محاکمه شود.
مرتضوی در مجلس گفته بود که کشته شدگان حادثه کهریزک به دلیل بیماری مننژیت جان باخته اند! در صورتیکه این حرف درست باشد نیز باید به این مسوول محترم برای ایجاد مکانی آلوده به ویروس جهت بازداشت افراد تبریک گفت که توانسته در مدت کوتاهی محیطی را بوجود آورد که حداقل سه نفر بر اثر مننژیت کشته شوند. در همین راستا هیچ تلاشی نیز برای درمان این بیماران انجام نشده است. در هر صورت این گفته مرتضوی خلاف واقعیت است زیرا کسانی که در کهریزک بازداشت شده بودند از شکنجه های وحشیانه این بازداشگاه مرگ سخن رانده اند. حتی تلویزیون جمهوری اسلامی نیز خبر شکنجه بازداشت شدگان را تایید کرده و خامنه ای دستور تعطیلی بازداشگاه به دلیل رعایت نکردن استاندارد و شرایط لازم برای حفظ حقوق بازداشت شدگان را داد.
تقریبا مشابه این اتفاق زمانی به وقوع پیوست که وبلاگ نویسان دستگیر و زندانی شده بودند، آنها چنان شکنجه شده بودند که هاشمی شاهرودی که در آن زمان رییس قوه قضاییه بود از چنین رفتار وحشیانه ای متعجب شده بود.اما چطور ممکن است رییس قوه ای از آنچه در نظام کاری اش اتفاق می افتد بی خبر باشد و حتی قادر به برخورد با متخلفین نباشد؟!
در دور هشتم انتخابات ریاست جمهوری زمانی که رفسنجانی و احمدی نژاد با هم رقابت می کردند، سردار زارعی برخورد بدی با کسانی که در ستاد رفسنجانی فعالیت می کردند، داشت. چندی پس از این جریان سردار زارعی را با چندین زن در یک خانه دستگیر کردند و قضیه به مطبوعات هم رسید، درست در همان زمان بود که خبر رسید سعید مرتضوی نیز به علت فساد مالی و اخلاقی توسط حکمی که هاشمی شاهرودی داده است بازداشت شده اما گویا وی به سرعت با پادرمیانی مراکز قدرت آزاد شده بود.
فساد اخلاقی سعید مرتضوی خیلی پیشتر ها ثابت شده بود و وی پرونده ای در این خصوص داشت اما به کمک آیت الله زاده شیخ محمد یزدی مشکل حل شده بود. یعنی پایه های شخصیتی وی با فساد بنیان ریزی شد.
سعید مرتضوی در سن نوزده سالگی به مقام دادیاری رسیده بود و پس از ۹ ماه خدمت در سن بیست سالگی به مقام ریاست دادگاه حقوقی دو مستقل رسید. او پنج سال رییس دادگستری شهر بابک در استان کرمان بود. در همین دوران پرونده ای قضایی برای او تشکیل شده که وی را مدتها در دادگاه انتظامی قضات گرفتار کرد وی که در حال تحصیل بود تصمیم گرفت تا به تهران بیاید و مشکل خود را حل کند که همانطور که گفته شد آیت الله زاده شیخ محمد یزدی به او کمک کرد و مشکل وی برای مدتی به تعویق افتاد. اما وی به دلیل پرونده ای که داشت نه تنها تنبیه نشد بلکه همان موقع توسط معاونت سیاسی قوه قضاییه بکار گرفته شد.
مرتضوی در سال ۱۳۷۳ رییس شعبه ۹ دادگاه عمومی تهران شد و مدتی بعد به شعبه ۳۴ مجتمع قضایی ویژه کارکنان دولت منتقل شد. پس از آن به شعبه ۱۴۱۰ رفت و لکه ننگی در تاریخ بر جای گذاشت. بسیار از خبرنگاران اسم قاضی مرتضوی در ذهنشان با توقیف مطبوعات تداعی می شود. در زمان این قاضی روزنامه ها یکی پس از دیگری بسته شده و روزنامه نگاران به بهانه های مختلف دستگیر می شدند. وی ۱۲۰ نشریه مختلف را در طول هشت سال توقیف کرد.
از دیگر شاهکارهای وی که او را در زمره مردان کثیف تاریخ قرار می دهد، قتل زهرا کاظمی بود. زهرا کاظمی پس از دستگیری در حین عکاسی، هنگام بازجویی با ضربه مغزی کشته شد. شاید همان موقع مرتضوی این تجربه را بدست آورده که می توانسته بگوید وی بر اثر مننژیت کشته شده است!زهرا کاظمی در بیمارستان به علت خونریزی مغزی به کما رفته و دچار مرگ مغزی شد اما در هر صورت با مرتضوی برخوردی صورت نگرفت.
مرتضوی که همواره دچار فساد اخلاقی و مالی شده بود و وقیح ترین کارها را انجام داده بود نه تنها از سمت خود برکنار نشد بلکه حکم او تا دادستانی تهران ارتقا یافت. وی که از حمایت شخص خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی برخوردار بود تمام خواسته های شخص اول مملکت را بی چون و چرا اجرا می کرد اما حال از سمت رییس مبارزه با قاچاق کالا و ارز نیز معلق شده است.
شاید بعضی فکر کنند که سعید امامی قربانی جنایات سال ۱۳۷۸ شد و خواستند تمام جریانات را با مرگ او و سپس پخش فیلم شکنجه های همسرش پایان دهند،(البته برخی در مرگ سعید امامی و فیلمی که منتسب به همسر وی است تردیدهایی دارند) اما آیا در حال حاضر با قربانی کردن فرد دیگری نظیر سعید مرتضوی همه چیز تمام می شود؟در اینصورت آیا بهتر است که سعید مرتضوی نیز داروی نظافت بخورد یا بر اثر تصادف یا اتفاقاتی از این دست بمیرد و یا اینکه مجازات شود؟ با همه این تفاسیر دُردانه رهبر جمهوری اسلامی تاکنون مجازات نشده اما اگر به قول مردم عامی تاریخ مصرف وی نیز تمام شده باشد می تواند ظاهرا خودکشی کرده و یا به دلیلی تصادفی بمیرد و بعد از اغفال مردم در جزایر خوش آب و هوا به ادامه زندگی خود بپردازد.




ترس ازبازگشت طالبان

چهارشنبه ٣ شهريور ۱٣٨۹ – ۲۵ اوت ۲۰۱۰
روزنامه تاتس
AGNES TANDLER
برگردان ناهید جعفرپور
پیچیده در چادر، سنگسار شده، موردتهدید: بسیاری اززنان افغانستان ترس از دوباره روی کار آمدن طالبان دارند. تاتس کابل:
“لطفا از من سئوال نکنید. ماجرا آنچنان وحشتناک بود که من نمی خواهم دوباره آنرا تعریف کنم”. احمد بسیار متاثر شده است وزمانی که از ماجرای ملا غالی صحبت می کند، صورتی غرق در اشک دارد.
آنجا در بازار قریه شهرستان کوندوس که در شمال افغانستان واقع شده است، در حدود یک هفته پیش زن و مردی بجرم رابطه با یکدیگرسنگسار شدند. دادگاهی که آن دو را به این شکل مرگ محکوم نمود دادگاهی بود که از سوی طالبان تشکیل شده بود. در واقع این اولین بار بعد از سرنگونی رژیم طالبان در سال 2001 است که اسلامی ها یک چنین مجازات قرون وسطائی را به اجرا در می آورند. برای بسیاری این مسئله نشانه افغانستانی است که غربی ها از آن خارج شده باشند.
احمد یکی ازناظرین سنگسار این جفت عاشق بوده است. وی می گوید” مرد متاهل بود و چهار پسر و دو دختر داشت و زن نامزد کسی دیگر بود. آنها باهم متواری شدند اما طالبان آنها را پیدا کرده و سپس در ملا قالی پشت بازار در محوطه ای باز سنگسار نمودند. مردم محل از سنگسار آن دو ابراز خوشحالی کرده و اعتقاد داشتند که آن دو جنایت نموده اند و بدنامی برای قریه شان به همراه آورده اند. احمد می گوید” این اولین بار است که در قریه ما چنین مسئله ای رخ می دهد”.
احمد می گوید ” طالبان سنگ ها را پرتاب می کردند نه مرد م قریه و خانواده آن زن و مرد”. ناظرین دیگر ادعا نمودند که مردم قریه و خانواده آن دو در پرتاب سنگ سهیم بودند. احمد آنطور که پیداست از انتقام جوئی شورشگران رادیکال اسلامی ترس دارد و می گوید امیدوارم که شما برای کسی دیگر تعریف نکنید که من به شما چه گفتم زیرا اگر که طالبان از این مسئله آگاه شوند، فکر خواهند کرد که من جاسوس هستم و من مشکل پیدا خواهم نمود”. وی در حالیکه از صحبت با ما خودداری می کند ادامه می دهد” من دیگر نمی توانم صحبت کنم زیرا که دیگر در اینجا امنیت ندارم”.
دیگران هم نمی خواهند چیزی در باره قتل آن دو عاشق بگویند: رئیس پلیس در حالیکه تلفن را قطع می کند می گوید:”من اطلاعاتی در این باره ندارم”.
غلام رسول یکی از سکنه آن منطقه می گوید:” بازار ملا غالی منطقه طالبان است. من نمی توانم آنجا بروم. مردی که سنگسار شد 25 ساله و زن 19 سال داشت. آنها عاشق هم بودند”. در آن محل هیچ دادگاه دولتی وجود ندارد و حکم ها از سوی طالبان صادر می شوند.
رسول اعتقاد دارد که مردم آن منطقه با مجموعه احکام طالبان راضی هستند. ” آنها فکر می کنند که این احکام عادلانه می باشند زیرا که دست دزد ها قطع می شود و قاتلین به دار آویخته می شوند”.
برای این مردم این خود پیشرفت مثبت برای رسیدن به امنیت بیشتر قانونی است. در حدود 150 نفر در این سنگسار شرکت داشتند. قتل وحشتناک این دو عاشق باعث نفرت جهان شد. کمی قبل از این واقعه مجله آمریکائی تایمز بر روی جلد خود عکس یک دختر افغانی را علنی نمود که بخاطر مخالفت با ازدواج مجازات شده و دماغش را بریده بودند. دستور این عمل وحشتناک را یک رهبر محلی طالبان صادر نموده بود. این مجازات های قرون وسطائی انسان را بیاد عکس های اعدام های علنی در استادیوم فوتبال کابل در زمان حکومت طالبان می اندازد. برخی این زمان را بخوبی در خاطر دارند. ملا ملنگ یکی از مشهورترین فرماندهان مجاهدین بر علیه ارتش روسیه از شهرستان بادغیس در غرب کشور یکی از این آدم هاست. وی که 53 سال دارد و نماینده مجلس است تعریف می کند که “در حال حاضر وضعیت بسیارمشکلی است. اگر که طالبان مجددا به قدرت برسند، سئوال های بسیاری خواهند نمود. آنها همان آدمهای سال 1994 نیستند ـ آنها آدمهای ساده بدون برنامه بودند ـ طالبان های جدید اما تجربه دارند و بدنبال انتقام هستند”. ملا ملنگ می گوید که شهرستان بادغیس بدست طالبان افتاد زیرا که دولت بسیارضعیف است”.
در این شهرستان همین اخیرا زن بیوه ای بخاطر خیانت در ازدواج در ابتدا شلاق خورد و بعد تیرباران شد. طالبان گفته است که جنگجویان آنها مسئول این عمل نبوده اند. یکی از سخنگویان طالبان می گوید:” رهبران واقعی طالبان چنین کاری را هیچگاه انجام نمی دهند. زیرا مجازات درست در این مورد مرگ در اثر سنگسار است”.




«علم و دانش» بزرگترین دشمن رهبر جمهوری اسلامی

دوشنبه ۱ شهريور ۱٣٨۹ – ۲٣ اوت ۲۰۱۰
ندا حقیقت
آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی پس از ابراز نگرانی تحصیل دانشجویان در رشته علوم انسانی، روز گذشته از برخوردهای انضباطی با دانشجویان دفاع کرده و گفته است که محیط دانشگاه نباید فضای معارضه دستگاهها باشد.وی می گوید نمی شود محیط دانشگاه را که آماج توط‌ئه های دشمن است به حال خود رها کرد و طبعا مسائل انضباطی لازم است اما تندروی در هر زمینه ای از جمله در این زمینه خوب نیست.

رهبر جمهوری اسلامی پیش از این با ابراز نگرانی از تحصیل دو میلیون دانشجوی ایرانی در رشته های علوم انسانی گفته بود که آموزش علوم انسانی در دانشگاهها منجر به ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی خواهد شد.
در حقیقت خامنه ای به درستی می داند که عقب مانده نگهداشتن مردم به بقای رژیم کمک می کند زیرا سخنان غیر منطقی و غیر اصولی وی و نزدیکانش توسط اقشاری مورد پذیرش قرار خواهد گرفت که فهم درستی از جهان پیرامون خود ندارند.
از طرفی محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری نامنتخب، در سخنرانی های خود دیالوگی زشت و ناپسند و در رفتار خود لودگی هایی دارد که حتی مورد انزجار مردم عامی است. در برخی موارد اگر این رفتار از یک فرد عامی نادان سر بزند، مورد نکوهش قرار می گیرد چه رسد به رئیس جمهور! اما گویی مخاطبین رئیس جمهور تنها افراد عقب نگه داشته شده ای هستند که بنا بر شرایط بوجود آمده از دنیای امروزی دور مانده اند. ولی مساله ای که باعث تعجب می شود این است که چرا مقامات بالایی از رفتار اینچنین زشت رئیس جمهور در محافل عمومی ناراحت نشده و اعتراضی نمی کنند. خامنه ای در برابر فردی نظیر احمدی نژاد می تواند عرض اندام کرده خودی نشان دهد و لااقل لحن گفتار غیر منطقی اش از رئیس جمهور بهتر است و می تواند خود را بزرگتر ببیند و به قشری که مورد نظرش است کمی بزرگتر جلوه نماید.
یکی از بزرگترین اشتباهاتی که رژیم جمهوری اسلامی تا کنون انجام داده است تاسیس دانشگاههای آزاد اسلامی در سراسر کشور است. پس از این اقدام بسیاری از مردم توانستند به کسب علم و دانش بپردازند و در این زمینه به دستاوردهای بزرگی نائل شوند اما این افراد چگونه می توانند سخنان کسانی که دست کم از طالبان ندارند را باور داشته و بدان عمل کنند.
از اینرو است که می بینیم برخی نام زندان اوین را دانشگاه اوین گذاشته اند و بسیاری از تحصیلکرده ها و روشنفکران ما پشت میله های زندان هستند.
پس از ورود دولت احمدی نژاد تعداد دانشجویانی که تعلیق یا اخراج شده اند افزایش یافته است و در همین زمینه شمار زیادی از اساتید با تجربه کشور را مجبور به بازنشستگی کرده اند.
خامنه ای معتقد است بسیاری از علوم انسانی مبتنی بر فلسفه هایی است که مبانی آنها مادیگری و بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی است و آموزش این علوم موجب بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی می شود و آموزش این علوم انسانی در دانشگاهها منجر به ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی خواهد شد.
مبانی دینی که خامنه ای از آن سخن می گوید همان مبانی است که او را از طرف خدا ولی و جانشین کرده و هر کس که مخالف این عقاید باشد معاند محسوب شده و محکوم به مرگ است بنابراین مردم را باید به گونه ای بار آورد که کورکورانه سخنانی این چنین را باور کنند و به عقیده خامنه ای این امر تنها زمانی میسر خواهد بود که امکانات دسترسی مردم به علم و آگاهی از بین برده شود.
در این زمینه فضای ابراز عقیده از دانشگاه گرفته می شود و محیط دانشگاه را آماج توطئه های دشمن می دانند که در صورت بیان حقایق بتوانند دانشجویان را به جرم همکاری با غرب و آمریکا و دشمنی که همواره از آن سخن می گویند دستگیر و شکنجه کنند.از «آزادی» نیز تنها «آزادی اسلامی» تعبیر و تعریف می شود.
رهبر جمهوری اسلامی علاقه مند است که دانشجویان در دانشگاه ها تنها واحدهای عمومی نظیر «انقلاب و ریشه های اسلامی» ، «معارف و علوم قرآنی» ،«وصیت نامه امام» و غیره را که هم اکنون در دانشگاهها تدریس می شود و دانشجویان باید به اجبار این واحدها را بگذرانند ، خوانده و سرلوحه زندگی خود قرار دهند تا پس از آن خامنه ای را نماینده خدا در زمین بدانند و از وی انتظار معجزه داشته باشند.اما دانشجویانی که حتی این درسها را خوب بخوانند نیز چنین چرندیاتی را باور نخواهند داشت و به همین دلیل است که خواستار بازنگری در کتابهای درسی شده اند.
اینجاست که قلم ها را شکسته ، روزنامه ها را توقیف می کنند و چاپ کتابها و پخش فیلم باید از سانسور وزارت ارشاد گذشته و یا اینکه به کلی غیر قابل انتشار شناخته شوند.
در چنین جامعه ای است که رئیس جمهور با کارشناسان اقتصادی لجبازی می کند و توصیه های عالمانه آنانرا رد می کند و با دیکتاتور منشی به سیاستهای اقتصادی خود که تنها به نفع عده ای دلال و جیره خواره است ادامه می دهد. در چنین جامعه ای است که با طرح مباحث اشتباه اقتصادی و هرج و مرج می توان از بودجه کشوربرای مصارف شخصی برداشت کرد.
در دور نهم انتخابات ریاست جمهوری مشاوران احمدی نژاد از وی با عنوان «رابین هود» یاد کرده بودند که پول ثروتمندان را گرفته و به فقیران جامعه می بخشد. صرفنظر از اینکه در داستان رابین هود این شخصیت داستانی یک دزد بود باید گفت که این دزد در کشور ما برعکس عمل کرده پول فقیران را در جیب فرصت طلبانی نظیر خود و برادران و فامیل و اطرافیانش می ریزد.
خامنه ای نماینده خدا در زمین از دزدی حمایت می کند که در زمان سمت استانداری خود در اردبیل به کار قاچاق نفت مشغول بود. وی به حق شخصی را برگزید که پس از خود در رتبه دوم قرار بگیرد.باید متذکر شد با افتضاحاتی که مجتبی پسر وی در چپاول اموال عمومی به بار آورده، شخص خامنه ای سردسته و میاندار دزدان باسابقه بودجه عمومی مردم ایران است.
در بسیاری از درگیری هایی که در سالهای اخیر اتفاق افتاده لباس شخصی های عقب مانده ذهنی و اجتماعی یا فرصت طلبانی جیره خوار به دانشگاهها حمله کرده و بدون هیچ دلیلی اقدام به قتل عام دانشجویان کرده اند . در این زمینه نه تنها خامنه ای بر آمده از آسمان معنویت اعتراض نکرده بلکه نمایندگان مجلس که منتخب وی هستند نیز از کشتار وحشیانیه دانشجویان چشم پوشی کرده اند.
اما در عصر جهانی شدن و وسعت علوم در همه حوزه ها مردمی نظیر ایران که صاحب فرهنگی بسیار غنی هستند را نمی توان عقب نگه داشت. جلوگیری از پیشرفت ملت و برخورد با جهان کنونی جرقه ای را بوجود خواهد آورد که نتیجه آن نابودی است.




بیانیه مادران پارک لاله (مادران عزادار)

تغییر نام، اعلام خواسته‌ها و مواضع

نقش چین و روسیه در دعوای اتمی ایران/

سلسله بحث های چپ های آلمان در باره دعوای اتمی ایران

دوشنبه ۱ شهريور ۱٣٨۹ – ۲٣ اوت ۲۰۱۰
Mellenthin
برگردان ناهید جعفرپور
مواد سوختی به تاسیسات اتمی بوشهر که از سوی یک شرکت روسی ساخته شده است، منتقل شد. این انتقال مواد سوختی به تاسیسات اتمی بوشهراولین بخش فاز استارت سه مرحله ایست که طبق نقشه 16 سپتامبر امسال با فعال شدن تاسیسات به پایان می رسد. در نهایت چندین ماه طول خواهد کشید تا به واقع تاسیسات بوشهر برق تولید نماید.

اگر که به راستی رآکتور به کار بیافتد، نمایشی پایان خواهد یافت که سال های سال توسعه آن توسط روسها همواره به تاخیر افتاده است. در ایران همچنان این باور حکم فرماست که تاکتیک تغییر و تاخیر در ساخت رآکتور نتیجه مذاکرات میان روسیه و آمریکا بوده است. دولت آمریکا که آنزمان هنوز تحت ریاست جمهوری کلینگتون قرار داشت زمانی که نیمه دوم سال 1990 مذاکرات میان ایران و روسیه در باره تاسیسات بوشهر آغاز گشت، در ابتدا بشدت مخالفت خویش را نشان داد. اما بعد به ناگهان بدون توضیحی مقاومت خویش را کنار گذاشت.
زمانی که در ماه ژانویه 1997 ساخت ساختمان تاسیسات بوشهر آغاز گردید، طبق نقشه میبایست که رآکتور در سال 2003 به شبکه برق وصل گردد. اما در پائیز 1999 تاخیر نسبت به نقشه زمانی اولیه به اندازه ای بزرگ بود که ایران از اینکه قرار دادهای دیگری برای توسعه برنامه اتمی اش با روسیه ببندد، خودداری نمود. در ماه فوریه 2000 وزارت انرژی اتمی روسیه تاخیری 18 ماهه را اعلام نمود. در سال 2003 یعنی زمانی که قرار بود طبق طرح اولیه پروژه به پایان برسد، اعلام گردید که تاسیسات در سال 2005 آماده تولید خواهد بود. بعد ها تاخیر بعدی از تابستان به پائیز 2006 و سپس به سپتامبر 2007 تغییر یافت.
به هنگام مذاکرات در باره اولین قطعنامه تحریمی شورای امنیت در پائیز 2006 دولت آمریکا با پشتیبانی اتحادیه اروپا مجددا همان خواست قدیمی خویش را روی میز گذاشت و به ساختن رآکتور کاملا علنی حمله نمود. البته می بایست رآکتور بوشهر طبق قطعنامه تصویب شده 23 دسامبر 2006 اکیدا از تحریم ها بدور باشد، که واقعا هم همین طور شد. اما از روسیه بعنوان عمل مقابل خواسته شد که تا اطلاع بعدی انتقال مواد سوختی را متوقف سازد. بزبان ساده تر اینکه تا زمانی که ایران در دعوای اتمی کوتاه نیاید، تاسیسات اجازه راه افتادن ندارد. این خواست بهم زدن روشن قرار داد را معنی می داد و روسیه رسما از اینکه به این خواست تن دهد سر باز زد.
در عمل انتقال مواد سوختی ای که می بایست در فوریه 2007 آغاز گردد، متوقف شد. افزون براین مقامات روسی در ژانویه 2007 ادعا نمودند که ایران ماه هاست در پرداخت قیمت تاخیر دارد. بطوری که تاریخ پایان پروژه در ماه سپتامبر نمی تواند رعایت گردد. ایران به تک تک ادعا های روسیه پاسخ داد که البته بیهوده بود. سپس در دسامبر 2007 و ژانویه 2008 براستی روسیه مواد سوختی را که همواره دچار تاخیر بود به ایران انتقال نمود. آخرین طرح پایانی در واقع این بود که رآکتور بوشهر در ماه مارس 2010 به شبکه برق وصل گردد.
دقیقا در همین تاریخ وزیر امور خارجه آمریکا هیلیری کلینگتون در حالیکه در مسکو بسر می برد علنا با یک شکل غیر دیپلماتیک و غیر عادی خشک از دولت روسیه خواست که از پایان یافتن ساختمان رآکتور جلوگیری کند. وی بدون سندی موثق ادعا نمود که “ایران یک برنامه تسلیحات اتمی دارد که اجازه داشتنش را ندارد. تهران از این روی در ابتدا باید ضمانت هائی بدهد که توسعه تسلیحات اتمی نسبت داده شده را خاتمه می دهد و تا زمانی که این ضمانت ها از سوی ایران داده نشود ساختمان رآکتور بوشهر ناتمام باقی خواهد ماند. زیرا که ما می خواهیم بدین وسیله صریحا به ایرانی ها هشدار بدهیم”.
احتمالا وعده هیلیری کلینگتون آنطوری که سیاستمداران دولت آمریکا و ژورنالیست ها با علاقه بیان می کنند تنها یک شاخ مات تاکتیکی بود تا روسها را به جمع خود بکشاند.
وال استریت ژورنال که کانال صحبت های نئوکنزرواتیوهاست در شماره 14 اوت 2010 می نویسد که ” اجازه آمریکا برای براه افتادن رآکتور بوشهر هزینه ای است تا بدان وسیله تائید روسیه را برای قطعنامه چهارم شورای امنیت که در تاریخ 9 جون تصویب شد، بدست آورد”.
واقعیت این است که واشنگتن اکنون اعتراضی بر علیه انتفال و نصب مواد سوختی اعلام شده نکرده است. در 13 اوت این مسئله تم پرسش و پاسخ میان ژورنالیست ها و روبرت گیبس سخنگوی مطبوعاتی کاخ سفید بود. یک ژورنالیست گفت:” ما همین اخیرا از آنها خواستیم که این کار را نکنند؟ من فکر می کردم که ما روی حرفمان می مانیم……….”
روبرت گیبس در پاسخش در ابتدا اشاره نمود که تاسیسات بوشهر از سوی آژانس بین المللی انرژی اتمی تحت نظر و کنترل قرار دارد. بعلاوه روسیه برگشت زباله مواد سوختی را که از آن پولوتونیوم بدست می آید، ضمانت نموده است. در غیر این صورت روند انتقال مواد سوختی که ایران برای تولید اورانیوم ضعیف غنی شده احتیاج دارد متوقف خواهد شد و این خود انگیزه ایرانی ها را برای ادامه غنی سازی زیر سئوال خواهد برد”.
در یک پرسش دیگر روبرت گیبس را به سخنان ماه مارس هیلیری کلینگتن که راه افتادن رآکتور را زود دانسته و آنرا رد نموده بود، رجوع داده و گفته شد:” چه چیزی تغییر کرده است؟ حال بنظر می رسد که از راه افتادن رآکتور استقبال می شود”. روبرت گیبس در پاسخ به این پرسش گفت:” من می خواهم شما را به وزارت خارجه رجوع بدهم. من فکر می کنم آنها می توانند بشما توضیح بدهند که تفاوت آن روز با شرایط کنونی در کجا قرار دارد”.
این منطق که راه اندازی رآکتور بوشهربرای این است که ایران خود مواد سوختی رآکتور اش را تولید نکند، نمی تواند برای آینده ضمانتی باشد. زیرا که تاخیر های بیشمار در تاریخ ساخت رآکتور اساسا نشان داد که روسیه در مقابل فشارهای آمریکا بسیارحساس است و تحت شرایطی همواره می تواند مجددا عقب نشینی کند. بعلاوه مواد سوختی که روسیه تا کنون به ایران فرستاده است طبق اولین گزارش تنها فقط برای یکسال کافی است. البته طرف روسی هم با پیمانی خود را موظف نموده است که رآکتور را تا 10 سال دیگربا مواد سوختی تامین سازد ـ اما ایران یک ضمانت واقعی برای این کاردر دست ندارد ودر نهایت ایرانی ها خودشان نقشه دارند که در آینده تاسیسات اتمی را خود بسازند. حتی اگر که تعدادی را که علنا اعلام نموده اند ( 20 عدد) واقعی نباشد.
سال ها آمد و شد بر سر رآکتوربوشهر نشان می دهند که عملکردهای روسها غیر قابل پیش بینی، غیر قابل اعتماد و ظاهرا همچنین بشدت تحت تاثیر آمریکا و حتی اسرائیل قرار دارد. یافتن منطقی که بتوانیم با آن مجموعه رفتار های روسیه را در دعوای اتمی ایران قیاس نمائیم کاملا ناممکن است.
در همین رابطه می توان به عدم تعهد روسیه به پیمانی که با ایران برای فرستادن سیستم دفاعی هوائی اس 300 بسته است اشاره نمود. این پیمان در سال 2007 بسته شده اما طرف روسی مرتبا با توجیهات متفاوت تاریخ تحویل آنرا به عقب انداخت. بعد از تصویب قطعنامه شورای امنیت در 9 جون 2010 مقامات دولت روسیه روزها اعلام نظر های بسیار ضد و نقیض نمودند. اینکه آیا اس 300 ها جزء تسلیحات هستند و دچار تحریم می شوند و حال صادر کردن آن به ایران ممنوع است یا نه؟ بخصوص سرجی لاورو وزیر امور خارجه و وزارت خانه اش تلاش می کردند که به دیگران بقبولانند که اس 300 ها دچار تحریم ها نمی باشند. در نهایت حتی فیلیپ گرولی سخنگوی دولت در یک کنفرانس مطبوعاتی دو بار تاکید نمود که اس 300 ها در لیست تحریم های تسلیحاتی وجود ندارند.
حتی اگر اینطور هم می بود واقعیت این است که هیچکس نمی تواند روسیه را مجبور کند که قطعنامه را به این شکلش تائید نماید. این در باره تمامی بخش های قطعنامه که هر گونه فرستادن تسلیحات را به ایران ممنوع می سازد صادق است. در واقع با تحریم تسلیحاتی بیش از همه روسیه و چین خسارت می بینند و بنابراین انگیزه آنها برای تائید تحریم های جدید باید مورد سئوال باشد؟
خبرگزاری روسی ” ار ال آ نووستی” در تاریخ 3 اوت گزارش می دهد که روسیه بخاطر تحریم تسلیحاتی 9 جون شورای امنیت بر علیه ایران در حدود 13 میلیارد دلار خسارت می بیند. این مبلغ در برگیرنده قرار دادها و پروژه های مختلف است. طبق گزارش این خبرگزاری 2،2 میلیارد این مبلغ به سیستم دفاعی هوائی ربط دارد و 800 میلیون به اس 33 ها و تا 3،2 میلیارد برای تسلیحات جنگی نیرودریائی ایران و 3،7 میلیارد برای هواپیماهای جنگی و 2،5 میلیارد دستگاه های نظامی لشکر زمینی و 1،1 میلیارد هلیکوپتر های جنگی ربط پیدا می کند. در این میان مجازات بهم زدن قرار داد ها هم اضافه می شود از جمله 80 میلیون دلار برای بهم زدن قرار داد اس 300 ها.
در باره خسارات چین برسر قرار دادهای تسلیحاتی با ایران که فسخ می شوند هنوز آماری در دست نیست. سئوال اینجاست که کشوری چون چین که همواره بر علیه اش تحریم تسلیحاتی گسترده از سوی آمریکا و اتحادیه اروپا در سال 1989 اتخاذ شد و هنوز این تحریم به قوت خود همچنان باقی است حال چگونه همان اقدام مجازاتی را بر علیه کشور دیگری تائید می کند.
احتمالا هر دو کشور برای تائید تحریم ها بر علیه ایران بشکلی از سوی غربی ها خسارت هایشان تلافی خواهد شد. حداقل با وعده و وعیدهائی برای آینده. اما با این حال تا کنون در این باره هیچ اطلاعی در دست نیست. خبرگزاری نووستی در باره این تم در تاریخ 10 جون از سوی کارشناس نظامی روسیه ایگور کروتشنکو که رئیس:
for World Arms Trade Analysis
است با تیتر ” خسارات روسیه در تجارات ایران می توانند از طریق پیمان نامه های جدید با ایران و افغانستان جبران گردد” نقل قول می کند. طبق نظر این کارشناس خسارات این تجارت های تسلیحاتی می توانند از سوی آمریکا و متحدین آنها پرداخت شود. کروتشنکو می گوید:” این مسئله نشان می دهد که ایالات متحده آمریکا و ناتو زمانی که از کاراکتر مناسبات همکاری های مشترک با روسیه صحبت می کنند، به واقع پولشان را آنجائی می دهند که مطابق میلشان باشد”.
البته این انتظار هم می رود که روسیه در این مورد هم چون برای مثال در زمان یکی شدن دو آلمان و همچنین گسترش ناتو در اروپای شرقی سرش کلاه برود و دستش خالی بماند. مثالی انگلیسی می گوید:
Fool me once, shame on you; fool me twice, shame on me
(ننگ بر تو اگر که مرا یکبار دست بیاندازی، ننگ بر من اگر که تو مرا برای بار دوم دست بیاندازی).
سیاستمداران روسی و چینی به پرسش در باره دلائل چهارمین تشریک مساعی شان در جهت وضع مجازات های همواره بر علیه ایران یکصدا چنین پاسخ می دهند: اولویت شورای امنیت تنها صدور تحریم ها نیست بلکه همواره برتوسعه دیالوگ و مذاکرات تاکید دارد. اوین گانگ سخنگوی وزارت خارجه چین در تاریخ 10 جون می گوید: تحریم به تنهائی نمی تواند مشکلات را حل نماید. چین بدنبال راه حلی است که موافقت تمامی طرفین دعوا را جلب نماید.
همچنین ویتالی شورکین سفیر سازمان ملل متحد در روسیه درست یک روز بعد از صدور قطعنامه شورای امنیت بسیار امیدوارانه گفت: من براستی اعتقاد دارم که تحریم ها باعث خواهند شد که رهبریت ایران برضرورت همکاری مشترک کامل با جامعه بین المللی و آژانس بین المللی انرژی اتمی و ایران ـ 6 متمرکز گردد ـ ایران ـ 6 منظور گروه متشکل از چین، آلمان، فرانسه، بریتانیا، روسیه و آمریکاست که تا بحال مقابله با ایران را تصمیم گیری کرده اند. ایران ـ 6 در این باره با هم توافق دارند که کشورهای دیگری چون ترکیه و برزیل که شرکتشان در این گروه می تواند مطمئنا جو صحبت ها را بهبود بخشد، در مذاکرات شرکت داده نشوند.
مدویدیف رئیس جمهور روسیه با توجه به نتایج منفی تا کنونی در تاریخ 12 جولای برای چهارمین بار تحریم های جدید بر علیه ایران را بعنوان پیشرفت روند مذاکرات توجیح می کند. وی در این رابطه مستقیما به گفته های گذشته خود اشاره نموده و بدون اینکه این تناقض را توضیح دهد می گوید:” تحریم ها در قاعده به نتایج دلخواه نمی انجامند”. رئیس جمهور روسیه سپس توجه ها را به بیانات معمابرانگیز خویش در ماه سپتامبر 2009 جلب نموده و می گوید تحریم ها بندرت سازنده می باشند و برخی اوقات اجتناب ناپذیرند”.
ولادیمیر پوتین نخست وزیر روسیه حتی همان روز رای گیری در شورای امنیت گفت که برای حل دعوای اتمی ایران مذاکرات صلح آمیز بهترین راه حل است نه تحریم ها. وی اشاره نمود ما نباید ایران را مجبور کنیم بلکه باید در مورد این مشکل با آنها به یک توافق برسیم”.
در میان کسانی که همواره به قطعنامه های سازمان ملل رای می دهند، سیاستمداران روسی بارها صدور تحریم ها را به صراحت محکوم نموده اند. برای مثال سرديکوف وزیر دفاع روسیه در سپتامبر 2006 گفت که او در تاریخ حتی یک مورد هم نمی شناسد که توسط مجازات ها به اهدافی رسیده باشند. در اکتبر 2006 وزیر امور خارجه روسیه گفت که روسیه بر علیه التیماتوم ها و تهدیدات می باشد. همزمان وی اخطار نمود که: ما نباید اجازه دهیم که شرایطی به وجود آید که در آن گروه ایران ـ 6 و شورای امنیت قدمهائی بردارند که همه ما را در مقابله با ایران قرار دهند ـ دو ماه بعد روسیه در شورای امنیت برای اولین بار به صدور اقدامات مجازاتی بر علیه ایران رای مثبت داد ـ.
منطق محوری روسها و چینی ها برای اشتراک مساعی در قطعنامه های تحریمی جدید بر علیه ایران آنطور که پیداست عملا بی چشم انداز است و با صحبت های خود آنها در باره این تم تناقض دارد. از آنجا که دلائل رفتار متناقض روسیه و چین مشخص نیست بنابراین ازاینکه بتوان نوعی منطق سیاسی و اصولا یک استراتژی از آن گرفت بسیار سخت و دشوار است.
هر دو کشور تا کنون حتی از یک امکان کوچک برای اینکه با هم مشترکا بتوانند یک موضع بر سر دعوای اتمی ایران بگیرند ـ شاید هم در اتحادی با کشور های دیگر ـ خودداری نموده اند. آنها در این سال ها نه پیشنهادی سازنده که بتواند به یک توافق میان طرفین منجر شود، ارائه نمودند و نه ابتکار عملی برای مذاکره با ایران روی میز گذاشتند. حتی شانسی هم که از سوی برزیل و ترکیه برای حل این دعوا وجود داشت، نه تنها نپذیرفتند بلکه به کمک آمریکا و اتحادیه اروپا فورا آنرا از بین بردند.




ابعاد جدید جنایت در اردوگاه مرگ رجایی شهر

دوشنبه ۱ شهريور ۱٣٨۹ – ۲٣ اوت ۲۰۱۰
زندانی سیاسی آقای صالح کهندل نامه‌ای تکان دهنده از زندان رجایی شهر به بیرون فرستاده است که در آن شمه ای از ابعاد جنایت در زندان رجایی شهر را باز گو کرده است.

متن نامه که بدست ما رسیده است به شرح زیر می باشد:
نمی دانم از هزاران درد ناشی از جنایت های رژیم ضد بشری را که از سال 79 با تمام وجودم در زندانهای مخوف رژیم دیده و می‌بینم کدام یک را فریاد بزنم اگر محدودیت در برابر خدا و خلق نبود بی درنگ خود را در زندان رجایی شهر کرج به آتش می‌کشیدم و از دیدن و تحمل مصیبت‌هاا و رنج‌های این جا که هزاران بار از تیرباران و سنگسار و اعدام سخت‌تر است رها می‌شدم.
من هم اینک از قعر زندان جهنمی رجایی شهر فریاد می‌زنم و به گوش همه ی کسانی که وجدان بیدار بشری و خون انسانی در رگ دارند ندا سر می‌دهم که تبعید گاه رجایی شهر در اوج فاجعه ی غیر قابل تصور انسانی به سر می‌برد و هزاران درد و اندوه قرون وسطایی درمقابل‌مان خود نمایی می‌کند. امروز فضای خواب برای دویست و پنجاه نفر، صد متر مربع می‌باشد و صدها زندانی مجبورند به صورت کتابی و دهان به دهان یک‌دیگر و گاهی به صورت فله ای روی هم بخوابند.
تنها جایی که تقریبا عدالت برقرار است و فرقی نمی‌کند طرف سالم است و یا مریض، از زیر پل گرفته‌اند یا از سرکار، دیوانه است یا عاقل، نویسنده است یا قاتل، استاد و دانشگاهی است یا معتاد تزریقی، تقریبا بعد از ده روز همه یک رنگ می‌شوند البته به جز تعداد انگشت شماری گردن کلفت که مسئولیت پاسداری از بند را دارند.
هر روز حدودا چهل تا پنجاه نفر به جمع زندانیان افزوده می‌شود، زندانی تازه وارد بدون دریافت نیازهای اولیه در جمع زندانیان رها می‌شود و چند دقیقه طول نمی‌کشد تا یاد بگیرد برای اینکه کمتر زیر رگبار فحش و کتک قرار بگیرد باید کور و کر و لال باشد و در مقابل تمام شرایط جهنمی سرفرود بیاورد.
تا اگر در بیرون کسی را داشته باشد که هفته ای حداقل دویست و پنجاه هزار تومان به حسابش واریز کند شرایط به دست آوردن مواد مخدر و فضا برای خواب و… را دارد در غیر این صورت برای تهیه ی مایحتاج اولیه تن به هر خفتی می‌دهد و زمان زیادی طول نمی‌کشد که بر اثر فشارهای اینجا خودکشی یا خود زنی می‌کند یا روانی کامل می‌شود که در محوطه ی اینجا وسط حیاط به صورت لخت و عریان پرسه می زند، هر از گاهی هم جوان خوشتیپ تازه وارد توسط زندانیان شکار شده و همان شب اول و دوم در زندان مورد تجاوز جمعی قرار می‌گیرند و بعد ازآن دیوانه وار خود را به در و دیوار می‌زند. در این خراب شده به ندرت کسی پیدا می شود که ازآسیب شپش درامان باشد، دسته دسته در حیاط زیر آفتاب کسانی را می‌بینید که لباسهای زیر خود را به دست گرفته به دنبال شپش‌ها هستند.
متاسفانه در این چند سالی که من اینجا هستم این شپش‌ها بودند که به زندانی‌ها غالب شدند و هر روز نسبت به روز قبل بیشتر و بیشتر می‌شوند، کمی آن طرف تر زندانیان دیگری را در صف دستشویی ‌می‌بینید که یا خود را می‌خارانند و یا سر نوبت دستشویی تا دم در زد و خورد می‌کنند و در این وضعیت زندانی خوش شانس است که اگر نوبت بعد از نیم ساعت به او برسد، دسشتشویی آب داشته باشد. در اینجا برای صدها نفر یک عدد دستشویی خراب و سرریز شده وجود دارد.
هرازگاهی زندانیان نگون بخت را مشاهده می‌کنیم که از دادگاهی یا ملاقات حضوری باز می‌گردند و مواد مخدر را در شکم حمل می‌کنند و گاهی چون نمی‌توانند پس بدهند شلنگ آب از زیر وصل می‌کنند و…… مواد مخدری که نقش نیازهای اولیه انسان را بازی می‌کند. پیرمردانی که بوی ادرار و مدفوع از چند متری آنها موج می‌زند و یا جوانان مریض روانی که شبها بر روی همدیگر ادرار می‌کنند، و هر کجا که شدت پیدا شود، ادرار و مدفوع خود را تخلیه می‌کنند، حال می‌خواهد شلوار یا جای خواب یا حسینیه یا جای دیگر باشد
اینجا مملو از جوانان و پیرمردانی‌ست که زمین گیر شده اند، انگار خودشان را تسلیم مرگ کرده‌اند ولی کسی نیست که آنها را از زجرهای زندگی نجات دهد.
نمی‌دانم نوشته‌ام را چگونه تمام کنم. انگار هزاران درد و رنج صف کشیده وهمه آن دردها انتظار دارند که اشاره ای به آنها شود. ای کاش خواب بودم. ولی بیدارم و این فاجعه ی بشری در سرزمینی رخ می‌دهد که مسئولین آن ادعای اداره ی جهان را دارند، مرا با رژیم و مزدوران آن هیچ حرفی نیست، که به مسئولیت خود که همانا دشمنی با مردم ایران و دیگر مردمان کشورهاست دقیقا عمل می‌کنند، اما چند جمله ای با نهادهای مدافع حقوق بشر دارم.
دنیایی که شما حقوق بشری‌ها می‌بینید با دنیای رجایی شهر کاملا متفاوت است، شما حرف از حقوق بشر می‌زنید، اینجا حتی به اندازه ی یک حیوان هم زندانی ها حقوقی ندارند، شما صحبت از امکانات بهداشتی می‌کنید ولی اینجا زندانی واژه ی بهداشت را همچون خیالی تصور می‌کند، و آنچنان غریب است که به راحتی بدترین مریضی های خطرناک را به یکدیگر انتقال می‌دهند. شما در حالی از کمبود میوه و سبزی در زندان حرف می‌زنید که زندانی در به در دنبال تکه نانی در ظرف های آشغال است.
شما از نارسایی خدمات درمانی سخن می‌گویید ولی اینجا زندانی واژه ی بهداری را فراموش کرده است. شما دلتان از اعدام زندانی به درد می‌آید دردی که حاصل فضای روشنفکری و جوامع متمدن است، اینجا حتی تمام امکانات خودکشی را هم از زندانیان گرفته‌اند که مبادا با خودکشی، کسی از درد و رنج رهایی یابد و یا باعث رسوایی بیشتر رژیم گردد.
تمام دلهره ی شما این است که مبادا رژیم زنی را سنگسار کند، اینجا سنگسار دل کسی را به درد نمی‌آورد، چون زندانیان هر روز صدها بار سنگسار می‌شوند، به خدا درد خیلی است، تخیل شما از درد واقعی زندان خیلی کوچکتر از آن چیزیست که من می‌بینم، اگر کسی زندان رجایی شهر را تجربه کرده باشد، به من اعتراض می‌کند که چرا نتوانستم در این چند جمله یک هزارم از آنها را بگوییم. من پیشاپیش از او پوزش می‌طلبم که حق با ایشان است.
اما چند سوال که همیشه ذهن مرا با خود مشغول کرده است که جواب آن‌ها شاید راهگشایی برای خیلی از دردهای من باشد این است ، آیا کهریزک و رجایی شهرها در حکومت فعلی اصلاح می شوند؟ آیا رژیم بدون این زندان های مخوف امکان بقا دارد؟ کی و چگونه؟ کهریزک تبدیل به گلستان می‌شود و کهریزک و رجایی شهرها حاصل کدام افکار هستند؟
صالح کهندل بند 4 زندان رجایی شهر کرج
20 مرداد ماه 1389
ارسال شده توسط کمپین صالح کهندل
این نامه به سازمان‌های زیر ارسال گردید
بان کی مون ( دبیرکل سازمان ملل متحد)
ناوی پیلای(رئیس کمیسیون حقوق بشر)
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمیسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
سازمان دیدبان حقوق بشر