آیا آمریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی می جنگد؟

سه‌شنبه ۱۲ مرداد ۱٣٨۹ – ٣ اوت ۲۰۱۰
محسن سید میر حسینی
جمهوری اسلامی همواره می کوشد تا جایی که امکان دارد برنامه هسته ای خود را ادامه دهد و این روند تا جایی ادامه خواهد داشت که تهدیدات علیه کشور جدی شود.
چندی پیش مایک مولن، رپیس ستاد مشترک آمریکا اعلام کرد که «ایالات متحده طرحی را برای حمله نظامی به ایران به منظور جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی،آماده کرده است»، هر چند این مقام نظامی آمریکا ابراز امیدواری کرد آمریکا مجبور به استفاده از این گزینه نشود.دریادار مایک مولن، رئیس ستاد مشترک آمریکا، گفته است که حمله نظامی به ایران عواقبی غیرقابل پیش بینی خواهد داشت. او در عین حال به شبکه خبری NBC گفت: خطر ایران مسلح به سلاح اتمی نیز غیرقابل قبول است.درست پس از این اظهارات رامین مهمان پرست سخنگوی وزارت امور خارجه ایران با بیان اینکه اگر آژانس به وظایفش عمل می‌کرد، ایران به دنبال غنی‌سازی ۲۰ درصدی نبود، بار دیگر بر آمادگی تهران برای تبادل سوخت مورد نیاز برای رآکتور تحقیقاتی‌اش، تأکید کرد.وی با اشاره به اینکه در موضوع تبادل سوخت قدم‌های خوبی برداشته شده است، ابراز امیدواری کرد که این موضوع هر چه سریع‌تر اجرایی شود و افزود که گروه وین نیز در حال رسیدن به این آمادگی است.
در عین حال مهمان پرست اعلام کرد که «چنانچه سوخت رآكتور تهران تأمين شود اينكه باز هم سوختی با چه ميزان غنی‌‌شده نياز داريم در راستای اهداف صلح‌آميزمان بررسی خواهد شد».
احمدی نژاد هم اعلام کرد که برای مذاکره مستقیم با باراک اوباما، رییس جمهوری آمریکا آماده است.در حقیقت مقامات جمهوری اسلامی پس از اعلام مواضع تند قدرتهای بزرگ علیه ایران یک قدم به عقب برداشته و منتظر می مانند و اگر تهدیدات را جدی احساس نکردند دوباره یک قدم به جلو حرکت خواهند کرد. این سیاست جمهوری اسلامی از ابتدای مساله هسته ای به همین شکل ادامه داشته تا جایی که اکنون غنی سازی ۲۰ درصدی مطرح شده است.
دولت احمدی نژاد در ابتدای سیاستهای هسته ای خود بسته پیشنهادی غرب را نپذیرفت و برنامه های هسته ای خود را به قیمت تحریم های اقتصادی ادامه داد.
بسته پیشنهادی
گروه ۵+۱ در بسته پیشنهادی خود به ایران در بخش انرژی هسته ای، تاکيد دوباره برحق ايران نسبت به انرژي هسته اي براي مقاصد صرفا صلح آميز مطابق با تعهدات اين کشور در چارچوب پيمان منع گسترش سلاح هاي هسته اي،تامين کمک هاي مالي و تکنولوژيک لازم جهت استفاده صلح آميز ايران از انرژي هسته‌اي و حمايت نسبت به از سرگيري پروژه‌هاي همکاري فني در ايران توسط آژانس بين‌المللي انرژي اتمي، حمايت از ساخت نيروگاه هاي آب سبک منطبق با آخرين فن آوري روز، حمايت از تحقيق و توسعه در انرژي هسته اي به موازات بازيابي تدريجي اعتماد بين‌المللي،تامين تضمين هاي الزام آور حقوقي عرضه سوخت هسته‌اي و همکاري در جهت مديريت سوخت مصرف شده و پسماند راديو اکتيو را در نظر گرفت.
همچنین در بخش سیاسی مواردی همچون:بهبود روابط شش کشور و اتحاديه اروپا با ايران و ايجاد اعتماد متقابل، تشويق تماس و گفت‌وگوي مستقيم با ايران، پشتيباني از ايران در جهت ايفاي نقشي مهم و سازنده در امور بين‌الملل، ارتقاي سطح گفت‌وگو و همکاري درحوزه‌هاي منع گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي و موضوعات مربوط به امنيت و ثبات منطقه‌اي، کار با ايران و ديگر کشورهاي منطقه در جهت ارتقاي ترتيبات اعتماد سازي و امنيت منطقه‌اي، ايجاد مکانيزم هاي مناسب مشاوره و همکاري، حمايت از برگزاري يک کنفرانس درباره مسائل امنيت منطقه‌اي، تاکيد دوباره بر اينکه حل مساله هسته‌اي ايران به تلاش هاي منع گسترش سلاح هاي هسته اي و تحقق هدف خاورميانه عاري از سلاح هاي کشتار جمعي شامل سامانه‌هاي آنها کمک خواهد کرد،تاکيد دوباره بر تعهد در چارچوب منشور سازمان ملل که در روابط بين‌المللي خود از تهديد يا استفاده از زور نسبت به تماميت ارضي يا استقلال سياسي هر کشور يا هر رفتاري ديگري که مطابق با منشور سازمان ملل نباشد اجتناب ورزند و همکاري در مورد افغانستان شامل همکاري جدي‌تر در مبارزه با قاچاق مواد مخدر، حمايت از برنامه‌هاي بازگشت آواره‌هاي افغان به افغانستان، همکاري در بازسازي افغانستان و همکاري در تامين امنيت مرزهاي ايران و افغانستان ، در نظر گرفته شد.
در بخش اقتصادی نیز پیشنهاداتی نظیر: گام‌هايي در جهت عادي سازي روابط اقتصادي و بازرگاني از قبيل تسهيل دسترسي ايران به اقتصاد ، بازارها و سرمايه بين‌المللي از طريق حمايت عملي در جهت الحاق کامل ايران به ساختارهاي بين‌المللي شامل سازمان تجارت جهاني و ايجاد چارچوبي براي سرمايه گذاري مستقيم و نيز تجارت بيشتر با ايران، مطرح شد.
در حوزه انرژی قرار بر این شد تا گام‌هايي در جهت عادي‌سازي همکاري با ايران در حوزه انرژي، ايجاد يک مشارکت درازمدت و وسيع الطيف استراتژيک انرژي بين ايران و اتحاديه اروپا و ديگر طرف هاي علاقه مند، با کاربردها و تدابير عيني و عملي برداشته شود.
همچنین در بخش کشاورزی بحث حمايت از توسعه کشاورزي در ايران و تسهيل خودکفايي کامل ايران در غذا از طريق همکاري در فن آوري مدرن مطرح شد.
این موارد تنها بخشی از عناوینی است که در بسته پیشنهادی گروه ۵+۱ مطرح شده است اما مقامات جمهوری اسلامی اعلام کردند که این بسته تلاش برای ممانعت از دستیابی ایران به فناوری صلح آمیز هسته ای است!
در هر صورت جمهوری اسلامی به استقبال تحریم ها رفت و چهار قطعنامه تحریمی علیه ایران صادر شد.
قدرت هسته ای
در اینجا این سوال مطرح می شود که اصرار مقامات جمهوری اسلامی برای استفاده از انرژی هسته ای در کشور نفت خیز ایران چیست؟
بسیاری از کارشناسان بر این اعتقادند که استفاده از انرژی هسته ای در کشوری نفت خیز مثل ایران مقرون به صرفه نیست اما صرفنظر از این مساله مشکل سازترین بخش انرژی هسته ای، زباله های اتمی آن است. علیرغم ده ها سال تحقیقات پیگیر در این زمینه، هنوز هیچ راه فنی برای دفن و انبار کردن تشعشعات اتمی پیدا نشده تا بتواند تندرستی انسان و حفظ طبیعت را تضمین کند.
از طرف دیگر پس از حمله آمریکا به عراق و پس از آن ورود نیروهای آمریکایی به افغانستان برخی مقامات با ارایه مستنداتی اعلام کردند که بخشی درگیری ها در عراق و افغانستان توسط نیروهای سپاه انجام می گیرد. سردار محمد علی جعفری فرمانده سپاه ایران نیز در خبری که در ایرنا از قول وی نقل شده بود وجود درگیری ها در عراق را به نفع جمهوری اسلامی دانست.
با وجود تنش هایی که در عراق و افغانستان وجود دارد و قدرت ایران در لبنان و کمکهایی که به فلسطین برای مواجه با اسراییل می کند، خطر حمله نظامی به ایران بعید به نظر می رسد اما این موازنه پس از انتخاب اوباما به ریاست جمهوری و اعتراضات به برگزاری دهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران بهم می خورد.
با وجود اینکه در زمان انتخابات اخیر ریاست جمهوری در آمریکا بسیاری از مقامات جمهوری اسلامی مایل بودند باراک اوباما رییس جمهور شود تا حدی که محمود احمدی نژاد پس از پیروزی این کاندیدای ریاست جمهوری به وی تبریک گفت اما این اتفاق برای رژیم جمهوری اسلامی ناگوار بود.
باراک اوباما برعکس بوش چهره بسیار مثبتی در دنیا دارد و از ابتدای ریاست جمهوری خود سیاست معقولی در قبال جمهوری اسلامی اتخاذ کرد که جمهوری اسلامی فرصتها را از دست داد و اگر در ادامه سیاست های خود مرتکب اشتباه شود راه انداختن جنگ علیه ایران از نظر افکار عمومی به نفع آمریکا خواهد بود.
از طرف دیگر مردم ایران از دولت این کشور نه تنها رضایت ندارد بلکه خشمگین است و بعد از رفتاری که در دهمین انتخابات ریاست جمهوری شد اکثریت ملت ایران و دولت ایران به دو دشمن علیه یکدیگر تبدیل شدند تا حدی که مردم ایران تا پای مرگ از خواسته های خود دفاع کردند و دولت و حکومت جمهوری اسلامی نیز کسانی که مخالف میل آنها حرف می زنند را محارب خوانده و خواستار مرگ آنان شده است.تاریخ ایران نشان داده که همیشه زمانی که اختلافات درونی در کشور حاکم بوده است دشمن خارجی توانسته به راحتی پیروز شود.
به نظر می رسد که تهدیداتی نظیر حمله نظامی توسط آمریکا یا اسراییل به کشور جدی است، هر چند مقامات جمهوری اسلامی هنوز با بازی تبادل اورانیوم سعی دارند گامهای بیشتری برای دستیابی به انرژی هسته ای بردارند.




آیا فیدل خیالاتی شده است یا اپوزیسیون بی خیال ؟

دوشنبه ۱۱ مرداد ۱٣٨۹ – ۲ اوت ۲۰۱۰
محسن مقصودی

مدتی است که فیدل کاستر و رهبر پرآوازه و بازنشسته کوبا، طی مقالاتی هشدار می دهد که حمله نظامی آمریکا به ایران حتمی است و این حمله به برخورد اتمی فرا خواهد روئید و کشورهای آمریکای لاتین باید خود را برای این واقعیت آماده سازند. وی علت این حمله را دستیابی ایران به توانائی غنی سازی اورانیم تا 20 درصد می داند که از باز شدن راه فنی، برای رسیدن به مواد هسته ای لازم برای ساختن بمب اتمی خبرمی دهد. امری که برای غرب غیرقابل قبول است. آیا فیدل در دوران بازنشستگی خیالاتی شده است؟
محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ولی فقیه در ایران، درچند روزاخیر با قطعیت اعلام کرد که آمریکا در صدد است تا سه ماه آینده به دو کشور دیگر در منطقه خاورمیانه تجاوز نظامی کند.
برخی کارشناسان سیاسی با اشاره به یاوه سرائی های مکرر احمدی نژاد، بعید می دانند که آمریکا با وجود گیر در چنبره دو جنگ عراق و افغانستان و بحران های اقتصادی و زیست محیطی و رهبری اوباما، بخواهد خود را در جبهه نظامی دیگری آن هم به گستردگی و پهناوری ایران، گرفتار کند.
مایک هایدن، رئیس سابق سیا، اما، آشکارا از اجتناب ناپذیری اجرای سناریو عملیات نظامی علیه ایران می گوید. آشکار است که نقشه های حمله به مراکز اتمی و زیر ساخت های اقتصادی و نظامی ایران توسط مراکز فرماندهی نظامی آمریکا و پنتاگون تهیه شده است و هر روز دقیق تر می شود.
بیشترین، گران ترین و پیشرفته ترین سلاح های کشتار و تخریب در منطقه خاورمیانه و نزدیک خریداری و انبار می شوند، خلیج فارس مملو از ناوهای جنگی و سربازان تا دندان مسلح شده است. در رسانه های غربی مرتب از سناریوهای جنگ و تهدید نظامی گفته و نوشته می شود. رسانه های فارسی زبان آمریکا و انگلیس به مدد قلم بمزدانشان، به آماده سازی اذهان برای عملیات نظامی محدود و نامحدود علیه ایران مشغولند. کارگزاران مزدور سرویس های غربی چنان نفرت پراکنی فریبکارانه ای می کنند که مردم را در این خواب فرو برند که هر بمبی در ایران فرود آید چنان “هوشمند” است که درست به فرق سر ولی فقیه ویا هریک از سرکردگان رژیم می خورد و کسی و بنائی آسیب نمی بیند.
تا سه ماه دیگر اولین نیروگاه اتمی در ایران بارگزاری می شود و هر حمله نظامی به آن به معنی یک انفجارهسته ای است که تشعشعات غیر قابل کنترلی رادرمنطقه موجب خواهد گردید وزندگی میلیون ها نفر از هموطنانمان و نیز دیگر همسایگان ایران را تحت تاثیر قرار خواهد داد. افسران اسرائیل برای این حملات مرتب تمرین نظامی می کنند. کارخانه های موشک سازی سپاه به تولید انبوه موشک پرداخته اند و مراکز اتمی اسرائیل را نشانه رفته اند. جوزف بایدن معاون ریاست جمهوری آمریکا باصراحت اظهار داشت که امنیت آمریکا و اسرائیل به هم گره خورده است و هیچ فاصله ای مابین آنها نیست. کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا از ضربه اتمی به ایران سخن گفته است. سال هاست که دیپلومات های غربی اظهار می کنند که جنگ با ایران بهتر است از یک ایران مجهز به سلاح اتمی!
مدودف رئیس جمهور روسیه با دلخوری از لفاظی های مسئولان رژیم هشدار می دهد که از خر شیطان پیاده شوند و هدف فعالیت های هسته ای رادر ایران روشن سازند واز سوق آن به سوی اهداف شبهه انگیز و مشکوک نظامی بپرهیزند و به روند مذاکرات بین المللی بپیوندند. رئیس جمهور با شعور ولایت از این سخنان چنین برداشت می کند که روسیه دنباله رو آمریکا شده است. رسانه های مزدور هم بشگن می زنند.
قطع نامه چهارم شورای امنیت سازمان ملل که به ابتکار امریکا و انگلیس و فرانسه، ثصویب شد، مرکز توجه خودش را روی عدم دسترسی ایران به سلاح های متعارف دفاعی همچون تانک و نفربر و بالگرد قرار داده است. اجرای این قطع نامه تاثیری در تضعیف نیروهای نظامی و انتظامی رژیم در سرکوب مردم معترض به دیکتاتوری ندارد و تنها بنیه دفاعی کشور را تضعیف می کند و کار حمله نظامی به ایران را تسهیل می سازد. تحریم های گسترده ای که پس از این قطع نامه توسط دولت و مجالس آمریکا به اتفاق آرا و سپس اتحادیه اروپا تصویب شد نیز نه به تضعیف سپاه می انجامد و نه جنش آزادی خواهی مردم ایران را تقویت می کند، و تنها زمینه سازی برای پیشبرد نقشه های پیش رو است.
چیدمان امروز سیاسی، دیپلماتیک و نظامی در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه و نزدیک نشان از آن دارد که فیدل پیر شده اما خرفت نشده است. خیالاتی در کار نیست، خطر جنگ واقعی ست!
می توان بر سر دوری و نزدیکی زمانی ضربه و یا حمله نظامی حدس و گمان هائی زد. ولی تا زمانی که یک چرخش عمده و اساسی در سیاست داخلی و خارجی ایران صورت نپذیرد ، بسوی یک فاجعه نظامی پیش می رویم.
توازن اقتصادی، سیاسی و نظامی جهان، حداقل تا 20 سال آینده دستخوش تغییرات عمده ای نخواهند شد و سیاست های راهبردی آمریکا و غرب در دستیابی به منابع انرژی و معدنی و کنترل آنها، دوباره نوشته نمی شوند. کشور ما تنها زمانی می تواند در این نظام بین المللی واقعا موجود، از جنگ و تهدید و تحریم رهائی یابد و توسعه با ثبات اقتصادی و اجتماعی داشته باشد که از یک نظام سیاسی دمکراتیک با پشتیبانی قوی مردمی و دیپلماسی صلح جویانه و مورد پشتیبانی تمامی نیروهای ترقی خواه و دمکرات جهان، بهره مند باشد. بغیر از این در رقابت های بین المللی به کشورما همچون گوشت قربانی می نگرند.
در میانه راه جنگ و درگیری نظامی ، اپوزیسیون رژیم ایران نقش مهمی می تواند بازی کند، امری که فیدل اشاره ای به آن نمی کند! او از یک سو حکومت ایران را می بیند و از سوی دیگر امپریالیست ها را! از گوش های سنگین پیرمرد که بگذریم حتما صدای اپوزیسیون در مخالفت با جنگ چندان بلند نیست!
من بر این باورم، یکی از عوامل مهمی که موجب شد تا جرج بوش رئیس جمهور جنگ افروز آمریکا از حمله به ایران صرف نظر کند، مخالفت یکپارچه مخالفین رژیم جمهوری اسلامی با درگیری نظامی بود. اما این هشیاری پس از خیزش آزادی خواهانه مردمی یکساله اخیر در کشور دچار نوعی بی خیالی و خوش خیالی گشته است.
وقتی جان بولتون ، سفیر سابق آمریکا و کسی که همیشه خواهان ضربه نظامی به ایران بوده است ، مهمان مجاهدین در 30 خرداد می شود ، وقتی چند جوان ذوق زده از گرفتن ویزا و بلیط و چند هزار پوندو دلار مشغول کار در رسانه های غربی می شوند و کلامی انتقادی از جنگ افروزان و مقاصدشان نمی گویند، وقتی همان کسانی که از حمله نظامی به عراق دفاع کردند تریبون ها را قبضه می کنند و از بمب گزاری و ترور دفاع می کنند، وقتی درشعارهای جنبش سبز، مخالفت با سیاست های هسته ای رژیم نقشی ندارد، وقتی پایوران و رهبران جنبش سبز از غنی سازی و انبار مواد اتمی دفاع می کنند، وقتی هیچ اعلامیه و قطع نامه ای از سوی سازمان ها و احزاب دمکرات و مترقی علیه این همه تهدیدات نظامی نمی بینیم و راه صلح نشان داده نمی شود، وقتی درصفحات تارنما ها درموردعواقب خانمانسوز جنگ ، بسیار کم می نویسند که هیچ تناسبی با اهمیت حیاتی آن ندارد، چه می توان گفت بجز بی خیالی و بی حالی اپوزیسیون.
اندازه و توازن، سیاست را می سازند. جنگ تمام موازنه ها را به هم می زند. عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی کشور را ده چندان می کند. توسعه را نابود می کند. دمکراسی را فرمایشی و آزادی را مشروط می سازد. کشتار و اعدام و سرکوب را که هم اینک نیز در کشور بیداد می کند، هزار برابر می کند. حقوق انسانی را در گلوی تفنگ خفه می سازد و کشوری سوخته و پاشیده بجا می گذارد. به چپ و راست کشورمان نظری کنیم، احتیاج به تفسیر نیست!
نباید گذاشت تنها رژیم و کشورهای غربی آینده و سرنوشت کشورمان را رقم بزنند. اپوزیسیون دمکرات و آزادی خواه و صلح طلب می تواند با تکیه بر بسیج افکار عمومی، بسیار موثر و سرنوشت ساز عمل کند. اگراپوزیسیون مطالبات روشن و عادلانه را در عرصه عمومی سیاست اتمی و خارجی ایران و روابط بین الملل را مطرح کند و فعالانه راه حل های مناقشات را بر روی میز قرار دهد آنگاه بستر لازم برای دخالت گری و مشارکت مردمی فراهم می شود. همانطورکه امروزبا حساسیت ها واعتراض ها و افشاگری های سراسری و دخالت گری مردمی، دژخیمان رژیم بسادگی و راحتی دهه 60 نمی توانند، کسی را بازداشت و یا مخفیانه شکنجه وسربه نیست و اعدام کنند، بهمین ترتیب نیز می توان حضور و مشارکت مردمی را در عرصه های سیاست خارجی و ماجراجوئی های هسته ای و مناقشات خطرناک نظامی تامین نمود و از تاخت و تاز نیروهای جنگ طلب و فرماندهان نظامی جلوگیری کرد و نگذاشت که رسانه های سیاه و مزدور ، افکار عمومی ایران و جهان را برای درگیری مسلحانه آماده کنند.
اگر فیدل به کشور های آمریکای لاتین هشدار می دهد که خود را برای وقوع یک جنگ وحشتناک اتمی در خاورمیانه آماده کنند، اپوزیسیون ایرانی باید از بی خیالی بیرون بیآید وخردمندانه بارها بیشترفعال شود تا از رویداد چنین جهنمی در کشور و منطقه جلوگیری کند.
مرداد 1389




اپوزیسیون جمهوری اسلامی، کدام تعبیه، کدام تدبیر ؟

چهارشنبه ۶ مرداد ۱٣٨۹ – ۲٨ ژوئيه ۲۰۱۰
فرهنگ قاسمی
در این نوشتار کوشش می‌ شود به امکانات و سختیهای همسازی اپوزیسیون پرداخته شود و در نهایت امر دو درس ازجنبش ۸۸ را یاد آوری کنیم.
امروز اپوزیسیون جمهوری اسلامی دچار یک مشکل بزرگ در ایجاد یک جریان وسیع علیهجمهوری اسلامی است. ابتدا باید سوأل کرد که: آیا این تشکل امکان‌پذیر است؟ دوم اینکه، گیریم که امکان‌پذیر باشد هدف مرحله‌ایاین تشکل چه باید باشد؟
در پاسخ به این دو سوأل باید اذعان کرد که این تشکل بزرگ نیاز به همتی بزرگ دارد اگر این همت بطور عینی وجود داشته باشدمیتوان گفت میسّر است. هستی‌ دادن واقعی‌به آن در گروبکار گیری آزادی در رفتار و زیستار درست ما است، در واقعیتبخشیدن به این امر است که بسیاری مرددا‌ند؛ این تردید تنهادر اثر تجربه میتواند رفع گردد، تقی‌ زادهکه عمری را در سیاست و تفحص طی کرده است میگوید » : آزادی وسیله تمرین و تکمیل تجربه است) « ۱ ( غرض او از تجربه، همین رفتار و زیستار است.ملتی که این آزادیرا نداشته وآن را تجربه نکردهاست پس در کار جمعی اگر خام نباشد پخته همنیست.
جامعه سیاسی ماو روشنفکرانما احتیاج به آموزش و تجربه در رفتار و کردار سیاسی واقعی‌ دارند ، هر اقدام تبلیغاتی عوام‌فریبانه برای استقرار دموکراسی به مثابه زهر و زیان‌آور است، باعث سلب اعتماد و سرخوردگی مردم خواهد شد. دمکراسی صادراتی، امریکایی باشد یا اروپایی، کوششی بیشبرای فروش یک کالای بنجل و خرید استقلال نیروی انسانی ما نیست.قبل از هر چیز روشنفکران و نیروهای سیاسی ما، جوان یا کمتر جوان تساهل در همسازیرا باید در سر لوحه اقدامات خود قرار دهد .نباید فراموش کرد که عمده‌ترین وظیفه هر همزیستی‌ و همسازی سیاسی واجتماعیبایدجلب اعتماد باشد و این خود امر کوچکی نیست. اگر جریانی بتواند جلب اعتماد کند، جامعه رااز سردرگمی نجات خواهد داد.
اگر به تاریخ نگاه کنیم خواهیم دید تقریباً تمام احزاب و جریانات سیاسی موفق، که توانسته‌اند با کسب قدرت به ملت خدمت نمایند در ابتدا بوسیله چند نفر که تعداد آنها شاید بیش از تعداد انگشتان دست نبوده است تشیکل یافته‌اند. اتحاد و همبستگی ابتدائی و بلندمدت آنها باعث ایجاد حرکات وسیع‌تر شده است. ماهیت این حرکت که دموکراتیک باشد یا غیردموکراتیک خود از ذات و نحله فکریو رشد فرهنگی افراد تشکیل‌دهنده مایه و قوت گرفته است. در این مقوله هم «مصدق » را می توان یافت و هم «خمینی » راکه اولی‌ مایه افتخار هر ایرانی‌ آزادی خواه و مترقی است و دومی‌ مایه سر افکندی و انحطاط جامعه ایرانی .
امایافتن پاسخ به پرسش دوم، یعنی‌ هدف مرحله ای، به نظر می‌رسد که باید به شکل زیرطراحی‌ گردد. آن باید شامل
یک استراتژیک و یک سری تاکتیک ها باشدکه در اثر تبادل آنها رشد فرهنگی‌ جامعه تضمین می‌ گردد .این هردو، لازم و ملزوم حاکمیتملت و دمکراسی پایدار هستند.آزاد بودن انتخابات شرط لازم برای رشد دمکراسی در ایران است. اما این شرط به ذات خود کافی‌ نیست؛ پیش شرط های انتخابات آزاد هستند که نقش تعیین کننده بازی میکنند :آزادی احزاب، مطبوعات، رسانه ها، اجتماعات ، زندانیان سیاسی ، سندیکا ها ، احترام به حقوق فردی و اجتماعی شهروندان …عمده ترین این شرط ها هستند.وظیفه همه‌ی طرفدارانانتخابات آزاد امروز این است که برای بدست آوردن این دو اصل به موازات یکدیگر اقدام کنند؛ زیرا این دو از هم جدایی ناپذیرند.اولی‌ حاکمیت ملت را ضمانت می‌کند، در حالیکه دومی‌ رشد فرهنگی‌ و استقرار جامعه مدرن و دمکراسی پایدار راباعث میگردد.زیربنای چنین انتظامی مدرن، اخلاق است.بحران یا فقر اخلاقی‌ هم اولی‌ و هم دومی‌ را خدشه دار میسازد .
« نیچه » Nietzscheحدود یک‌صد سال پیش می گفت که، بحران همانقدر اخلاقی است که سیاسی و این گفته واقعاً امروز در جامعه مابیش از هر زمان دیگر مصداق دارد و شاید حتی درست‌تر باشد گفته شود که بحران سیاسی ایران بیشتر اخلاقی است تا سیاسی.وقتی صحبت از اخلاق در سیاست می شود خود را در مقابل واقعیت تازه‌ای می بینیم و آن اینکه: چگونه میتوان هویت واقعی اخلاق سیاسی را شناخت؟ چگونه میتوان حدفاصل یا اختلاف ظرفیتی بین خوب و بد را تخمین زد و تشخیص داد؟ این ارزش‌یابی هویتی به شخصیت افراد، به شناخت آنها از جامعه، به آرمان‌های آنها برای پیشرفت و رشد اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و به آشنائی آنها از تاریخ اجتماعی و سیاسی جامعه خود و جامعه جهانی وابستگی دارد، که در تجربه و عمل، و نه در گفتار و ادعا هایخودخواهانه ، بین روشنفکران و فعالان سیاسی جامعه هستی‌ می‌ یابد.چرا که نباید فراموش کنیم که دمکراسی یک روند است و در عین حال سیال است و یک نوع سرشت مرتبطه دارد، به نحوی که هر حرکت اجتماعی- سیاسی، هر اظهار نظر از سوی روشنگران و شهروندان یک جامعه، در تحول و تبیین دمکراسی مؤثر است.موضعگیری رهبران سیاسی، فعالان اجتماعی، نویسندگان مسئول، منتقدان و اندیشمندان متعهد، احزاب، جمعیتها، سندیکاها، انجمنها، روابط حاکم در کانون خانواده، مدرسه، کارخانه و … همه و همه در امر استقرار و استمرار دمکراسی نقش مهمی را ایفا میکنند.برای رسیدن به این شرایط نیاز به ایجاد چارچوب نوین و مستقلی نیست بلکه لازمه این کار ایجاد نوع نوینی از آگاهی‌ است که باید از تاریخییت اثر بخشییابد. چنانچه هانسگئورگ گادامربا توضیح در مفهوم پدیدار شناسی‌ افق میگوید »جهان گذشته نسبت به ما بیگانه نیست زیرا در تکوین افق فعلی‌ ما نقش دارد ) « ۲(
گادامر در این تحلیل دو بعد از فرد اجتماعییکی هویت فردی ودیگری افق تاریخیاو را مورد بر رسی قرار میدهد، اما در فعالیت سیاسی بعد سومی‌ نیز وجود داردو آن پدیده رفتار فرد در گروه است که وضعیت را از یک معادله دو ظرفیتی به معادله تازهیی که سه ظرفیت دارد مبدل میسازد. تبدیل سطح به حجم ، پیچیدگی های تازهای راباعث میگردد و پیامد های ویژه خود را دارا میگردد.این وضعیت نوین فعلیت روان شناختی‌ افراد در گروه و گروها با یکدیگر و با افراد است …به همین جهت باید بر دشواری کار جمعی واقف بود و هرگز نباید از نظر دور داشت کههر فرد در هر مقام و مرتبهای که باشد، باید در دانش، در دانش رفتاری، در دانش کرداری و در دانش زیستاری اصل احتیاط را رعایت کندزیرا موضعگیری یک فرد سیاسی، در جامعهی دمکراتیک ازارزش و اهمیت بزرگی برخوردار است. در تقویت و سلامت همین مقوله دمکراسی خواهی‌ لازم است بدانیم که ، رقابت در عرصهی فعالیت سیاسی امری طبیعی و ضروری است و این رقابت باید سالم و سازنده باشد، هیچکدام از ما حق نداریم در مقابل رقبای سیاسی خود دیواری بکشیم، چرا که عمدهترین خاصیت این دیوارکشی انزوای خود ما نیز میباشد. البته تنهاتفکرخلاق نیروی انسانی‌ است که آیندهی یک جامعه را تضمین میکند، جامعهآزادوحقوقمدار با گوناگونی و پویایی اندیشهی خود خواهدتوانست آتش ترقی و آزادیخواهی را شعلهور سازد و اقتدار قانون را متکی‌ بر عقل و آزادی و نه زور و خود کامگی انتظام بخشد .درخاتمه یک نتیجه گیری که باید میزان و راهنمائما در حرکت علیه جمهوری اسلامی باشد ضروری به نظر می‌رسد و آن این است که اتفاقی‌ در سال گذشته در جامعه ما روی داد که بیاندازه پر اهمیت و در نوع خود نادر بود، نمی‌توان و نبایدازکنار کارنامه آن به راحتی‌گذشت.اما، از بیلان جنبش ۱۳۸۸درس های بیشماری میتوان آموخت ما در این نوشتار به دو خصوصیت مهم آنمیپردازیم.از آنجا که این دوسرشت بسیار ملموساندباید‌ در برنامه های عملیاتی ما مورد توجه قرار بگیرند.اولی‌بسیار مثبت وپر ارزش است و دومی بسیار منفیپر زیان، اما هر دو مشخصه بسیار آموزنده هستند.
۱-رسانیدن صدای مردم تحت ستم ایران به جهان آزادو بدست آوردن حمایت وسیع مردم، احزاب، سندیکاها، افرادوروشنفکران و مقامات حقیقی و حقوقی بین المللیبه سی‌ سال جنایت جمهوری اسلامی، همینطور شکستن تابوی اسلام راستین در ایران.
۲- هدر دادن نیروی انسانی‌ فعال و به بیراهه کشیدن جنبش به علت نبود ویزیون و چشم انداز روشن در برنامه سیاسیو اجتماعیمنطبق با خواست های واقعی‌ مردمو کوتاهی در مسئولیت و وظیفه رهبری.
پس هر اقدام برای همسازی باید بکوشد تا دامنه عملیاتی اولی‌ را تقویت کند و با ارائه یک برنامه سیاسی و اجتماعی مترقی که در انطباق با واقعیت های جامعه ما باشد وبا گزینشیک رهبری که وظیفه مسئولیتاجرای آنرا متعهد گردد وارد عمل شود.
فرهنگ قاسمی ژوئیه ۲۰۱۰پاریس

۱- چهار رساله در تجدد ، ملیت ، دین و آزادی به کوشش هوشنگ کشاورز صدر، انتشارات خاوران تابستان ۲۰۱۰پاریس صفحه ۹۶
۲Hans-Georg GADAMER- فیلسوف برجسته آلمانی متولد ۱۹۰۰مرگ ۲۰۰۲ ، رابر هولاب، تیورگنهابر ماس ، نقد در حوزه عمومی‌ ، ترجمه حسین بشیریه ، نشر نی ۱۳۷۵ تهران، صفحه ۹۰




«خطر طالبانیزه کردن محافل دانشگاهی»

دوشنبه ۴ مرداد ۱٣٨۹ – ۲۶ ژوئيه ۲۰۱۰

مصاحبه دویچه وله با دکترمهرداد درویش پور

میرحسین موسوی حمله به علوم انسانی در ایران را سازمان یافته خواند و آن را با روش حکومت‌های توتالیتر مقایسه کرد. روند انتقاد از تدریس علوم انسانی غربی در دانشگاه‌های ایران از شهریور گذشته با سخنان آقای خامنه‌ای آغاز شد.

آیت‌الله صادق لاریجانی، رییس قوه قضاییه چندی پیش اعلام کرد که علوم انسانی غربی با آموزه‌های دین اسلام مغایرت دارد. به نقل از خبرگزاری‌های ایران، آقای لاریجانی تاکید کرده که اتکا بر علوم انسانی با پیش‌‌‌‌‌فرض‌های غیر الهی در کشوری اسلامی بی‌معناست.
میرحسین موسوی روز ۳۰ تیرماه در دیدار با گروهی از اساتید دانشگاه، این‌گونه حمله‌ها علیه علوم انسانی را یادآور استبداد حکومت‌های اروپای شرقی و روش‌های استالینی دانست.
آیت‌الله خامنه‌ای پیش از این در ۴ شهریور سال ۸۸، تحصیل سه میلیون و نیم دانشجو در رشته‌های علوم انسانی را نگران‌کننده توصیف کرده و گفته بود که آموزش این علوم موجب “تردید در مبانی دینی و اعتقادی” می‌شود. وی از دولت، مجلس و شورای انقلاب فرهنگی خواست به این موضوع رسیدگی کنند.
کمی بعد، سعید حجاریان در دفاعیه منسوب به خویش، “یکی از عوامل ضایعات و صدمات به اموال عمومی در جریان انتخابات” را به تدریس نظریه‌های علوم انسانی نسبت داد.
دکتر مهرداد درویش‌پور، استاد جامعه‌شناسی در سوئد، در مصاحبه با دویچه‌وله از انگیزه‌ها و هدف‌های حمله به رشته‌های علوم انسانی در دانشگاه‌های ایران می‌گوید.
دویچه ‌وله: مدتی بود که بحث در باره رشته‌های علوم انسانی فروکش کرده بود. فکر می‌کنید چرا این سوژه دوباره باب شده است؟
مهرداد درویش‌پور مهرداد درویش‌پور: تلاش نوبنیادگرایان اسلامی پس از جنبش سبز تشدید شده و یکی از مهم‌ترین این حوزه‌ها صرفنظر از لباس و پوشش و مدل مو، دانشگاه‌هاست. تلاش این جریان در راستای طالبانیزه کردن کشور است و نگرانی عمده آنها ناشی از این است که علم با زبانی سکولار با پدیده‌ها روبرو می‌شود. عقب راندن علم به تحکیم نوبنیادگرایی اسلامی می‌انجامد. اگر در دوره‌هایی این سیاست مسکوت گذاشته‌شده یا عقب‌نشینی‌هایی صورت گرفته، برای این‌بوده که حاکمیت برای اجرای این منظور، در همه زمینه‌ها توان و نیرو ندارد. به‌نظر می‌رسد که دارند با طرح این‌بحث‌ها، ضریب موفقیت خود را به آزمون می‌گذارند.
و فکر می‌کنید اگر در سال ۵۸ توانستند انقلاب فرهنگی را بی‌سرو صدا به پیش ببرند، اینک حتی به قصد آزمودن افکار عمومی موفق خواهند شد؟
واقعیت این است که جمهوری اسلامی در تشدید خفقان، سخت‌گیری‌های مدنی و اجتماعی و سیاسی، دستاوردهایی داشته و توانسته خود را به جامعه تحمیل کند. خطر انقلاب فرهنگی دوم و طالبانیزه کردن محافل دانشگاهی را نباید دستکم گرفت. این واقعیت هم وجود دارد که ما در عصر دیگری به سر می‌بریم و مقاومت دربرابر این روند قوی است. جامعه اصلا با کل حکومت دینی مشکل دارد، چه برسد به‌این که در دانشگاه‌ها آموزه‌‌های دینی اجرا شوند. اجرای این تصمیم مستلزم تصفیه‌های گسترده است و این هزینه‌های علمی و فکری بسیار بالایی را به حاکمیت تحمیل می‌کند. همین الان سالانه ۱۸۰ هزار نخبه فکری کشور را ترک می‌کنند. امکان تحقق انقلاب فرهنگی دوم وجود ندارد، اما سخت‌گیری در دانشگاه‌ها، تحکیم هرچه بیشتر سرکوب‌گری را در بر دارد؛ البته در جامعه نیز ظرفیت مقاومت بسیار قوی است.
به طالبانیسم اشاره می‌کنید. آیا زیرساخت‌های جامعه ایران با افغانستان قابل مقایسه است و می‌توان به‌راحتی، تئوری‌های روانشناسی یا جامعه‌شناسی را باطل اعلام کرد و کتاب‌ها را دور انداخت؟
این روند محال است. پس از جنبش سبز شاهدیم که شکاف میان حاکمیت و مردم به اوج رسیده و هر تلاشی برای عقب‌راندن مردم و طالبانیزه کردن محیط دانشگاه‌ها، شکاف موجود را عمیق‌تر می‌کند. این پروژه یا باید با تعطیلی دانشگاه‌ها و یک فاجعه علمی همراه باشد یا خودشان از طرح عقب‌نشینی کنند.
ایران در سطح منطقه، سکولارترین تمایلات در بدنه جامعه را به ویژه در میان فرهیختگان خود دارد. بنابراین ساده نیست که حاکمیت چنین خواب و خیالی برای این ملت ببیند. اما آنچه روشن است این که در برآورده کردن این خواست می‌توانند هزینه‌ها و تلفات سنگینی به جامعه تحمیل کنند و این کاری است که همواره کرده‌اند.
مصاحبه‌گر: مهیندخت مصباح
تحریریه: کیواندخت قهاری




همرایی ها و چالش های پیش روی زنان در جنبش سبز در ایران

دوشنبه ۴ مرداد ۱٣٨۹ – ۲۶ ژوئيه ۲۰۱۰
متن سخنرانی در دفتر حزب رادیکال خشونت گریز ایتالیا
دکتر مهرداد درویش پور
“نفس خواست برچیدن قوانین تبعیض آمیز جنسیتی و برابری خواهی حقوقی به جنبش زنان زبان و رویکردی سکولار می بخشد. هم از اینرو حضور قدرتمند زنان در جنبش سبز وزن نیروها و خواست های سکولار در جنبش چند صدایی و رنگین کمان سبز را برجسته تر ساخته است.”

زنان ایران پیشقراولان مدرنیته در ایران امروز هستند. (در باره چرایی آن در دیگر نوشته ها و در کتاب “چالشگری زنان علیه نقش مردان” توضیح داده ام و در اینجا تنها به برخی از آن ها اشاره میکنم).
سیطره و پیامد 3 دهه ایدئولوژی رسمی زن ستیزی که از پشتوانه قانونی نیز برخوردار است، زنان ایران و به وِیژه زنان طبقه متوسط شهری، مدرن، تحصیل کرده و سکولار را به یکی از اصلی ترین چالشگران بنیادگرایی اسلامی و فراتر از آن ایدئولوژی های سنت گرا بدل کرده است و کشش به مدرنیته را در میان آنان افزایش داده است. افزون بر آن روند جهانی شدن در گسترش گفتمان های مدرنیته و به وِیژه گفتمان زن ورانه و برابر خواهی جنسیتی در ایران نقش مهمی داشته است. همچنین پیدایی فرهنگ “گلوکال” (منطقه ای- جهانی و یا بومی- جهانی) در عصر انقلاب اطلاعاتی و دیجیتالی، مرزهای “این جا” و “آن دور دست” را از میان برداشته و این دو را در هم تنیده است. امروزه بیش از هر زمان دیگر پدیده های بومی گستره ای جهانی و پدیده های جهانی زمینه بومی شدن را می یابند. روند بومی شدن فرهنگ های جهانی و جهانی شدن فرهنگ های بومی از جمله به گسترش نفوذ اندیشه های فمینستی و برابر خواهی جنسیتی در ایران یاری رسانده است. آشنایی بیشتر زنان ایران با تجربه و دست آوردهای نظری و تجربی زنان در دیگر کشورها، توانمندی جنبش زنان ایران و کشش شان به مدرنیته را افزون ساخته است. از سوی دیگر گسترش فرهنگ بومی- جهانی با رساتر ساختن صدای جنبش زنان ایران در جهان و نمایش قدرت چالشگری آنان بسیاری از پیش داورهایی غرب مدارانه، برتری جویانه و گاه نژاد پرستانه در باره جایگاه زنان در “جوامع اسلامی” همچون ایران را به زیر پرسش برده است. امروزه کمتر کسی می تواند به بهانه فرهنگ بومی ادعا کند که برابری خواهی جنسیتی و گفتمان فمینیستی امری مربوط به غرب است و ربطی به زنان ایران ندارد.
اکنون زنان ایران و به وِیژه زنان روشنفکر با خودرایی و اعتماد به نفس بیشتری به پیکار برای به کرسی نشاندن خواست هایشان چه در سطح بومی و چه جهانی دل سپرده اند. گسترش حضور زنان در عرصه تکاپوهای های فرهنگی، هنری و اجتماعی و دانشگاهی، گسترش انجمن ها و شبکه ها و جنبش های زنانه و از جمله کمپین یک میلیون امضا، کمپین مبارزه علیه سنگسار و حضور قدرتمند زنان و رد پا و نفوذشان در جنبش سبز، پیشرفت زنان ایرانی در جوامع غربی و حضور روزافزون شان در مجامع بین المللی نمونه هایی از نقش فزاینده زنان در جنبش نو خواهی و دگرگونی خواهی در ایران است.
تجربه حضور میلیونی زنان در انقلاب 1957 و کلاه تاریخی که بر سر شان رفت و خود به نخستین قربانیان سیاست های نظام جدید بدل شدند اما نقش مهمی در رشد خود آگاهی جنسیتی و استقلال طلبی آنان داشته است. تظاهرات زنان در اسفند ماه 1357 علیه حجاب اجباری که نخستین برآمد اجتماعی حضور مستقل زنان بود نه تنها به رویارویی آنان با قدرت سیاسی حاکم منجر شد، بلکه همچنین به گسترش شکاف جنبش زنان با بخش گسترده ای از اپوزیسیون مردسالار که ظاهرا نگران برجسته شدن خواست های ” غیر عمده” در پیکار عمومی بودند انجامید.
با به عقب رانده شدن جنبش زنان در دهه نخست پس از انقلاب، مقاومت و پیش روی زنان در آن دوران بیشتر در عرصه های خارج از قدرت سیاسی شکل گرفت. رویکرد به آموزش دانشگاهی که سرانجام برای نخستین بار به پیشی گرفتن میزان زنان دانشجو از مردان دانشجو منجر گشت؛ افزایش حضور زنان در بازار کار به 14 درصد که پیش تر درپی بیکارسازی های وسیع در سالیان نخستین پس از انقلاب به 6 درصد کاهش یافته بود؛ افزایش حضور زنان در تولید اندیشه و هنر و فرهنگ و نشر کتاب و مجله و فیلم که به زن ورانه کردن تدریجی گفتمان حاکم بر ادبیات و هنر فیلمسازی منجر شد؛ رویکرد زنان به برخی رشته های های ورزشی که با ممنوعیت ها و محدودیت های بسیار روبرو بود؛ و سرانجام “بدحجابی” روزافزون برغم دستگیری های گسترده که همگی نشانگر مقاومت زنان در برابر فشار رسمی نظام برای عقب راندن آنان بوده است.
با این همه با شکل گیری جنبش اصلاحات، زنان در کنار جوانان به صورت میلیونی در انتخابات 2 خرداد که به پیروزی خاتمی منجر شد شرکت کردند تا با به عقب راندن بنیادگرایان اسلامی به بخشی از حقوق خود دست یابند. اصلاح طلبان اما به گونه ای پنهان و یا آشکار با شعار “اول اصلاحات، سپس حقوق زنان” بیشتر به استفاده ابزاری از زنان برای جلب آرای شان روی آوردند و به خواست های آنان توجهی نکردند. امری که موجب سرخوردگی و رویگردانی زنان از اصلاح طلبان و رویکرد مستقل به جامعه مدنی و کنش گری در آن حوزه منجر گشت. کمپین یک میلیون امضا نیز زائیده چنین روندی بود که این نیز به گسترش خودآگاهی جنسیتی و جنبش برابری خواهی و ضد تبعیض در جامعه یاری رساند. در واقع در پی شکست اصلاح طلبان و بسته تر شدن فضای سیاسی در دوران نخست ریاست جمهوری احمدی نژاد، جنبش زنان تنها جنبشی اجتماعی نوین جامعه مدنی ایران بود که پرتکاپو و بالنده به پیشروی های خود ادامه داد.
زنان در دوران مبارزه انتخاباتی ریاست جمهوری اخیر با دامن زدن به “گفتمان مطالبه محور ” نشان دادند که دیگر حاضر به حمایت بی چون و چرا از اصلاح صلبان برای عقب راندن بنیادگرایان نیستند و بر طرح خواست های زن ورانه، ضد تبعیض و برابری خواهانه خود پافشاری می کنند. چنین رویکرد سومی در پیکار انتخاباتی (به جای تحریم و یا حمایت یک سویه از اصلاح طلبان) به نوبه خود به برجسته کردن هر چه بیشتر خواست های زنان و آگاهی جنسیتی در جامعه یاری رساند.
رد پای زنان در جنبش سبز از آغاز تا به امروز برجسته بوده است. آنان در رویارویی با ارزش های حاکم به این جنبش رنگی مدرن بخشیده و آن را تا حدودی “زنانه” کرده اند. زنان افزون بر این که در پیشاپیش تظاهرات خیابانی حضوری قدرتمند داشتند، برخی تجربه ها و ویژه گی های جنبش های اجتماعی نوین همچون پی گیری مبارزه مسالمت آمیز و مدنی، رواج گفتمان ضد خشونت و ضد اقتدارگرایی (ضد اتوریته)، سازماندهی افقی و بری از سلسله مراتب و فاصله گیری از روش های کلاسیک سازماندهی و رهبری را به جنبش سبز منتقل کردند. برای نمونه در انقلاب 1357 گفتمان هایی از نوع باورهای ایدئولوژیک، دینی، سنت گرایانه، مرد سالارانه، خشونت آمیز، انحصار طلبانه، نفی گرایانه ، آشتی ناپذیر و رهبری فرهمندانه در زمره گفتمان های فرادست بودند. حال آن که امروزه در بخش گسترده ای از جنبش سبز گفتمان ها و رویکردهای مسالمت جویانه، دمکراتیک، مدنی، ایجابی، سازنده، فرا ایدئولوژیک، سکولاریستی، سیال، پلورالیستی، تاکید بر حقوق شهروندی و خق رای برابر، گفتمان های ضد تبعیض و آفرینش های زیبایی شناسانه هنری به چشم می خورد که نشان از تحول طلبی است که پیش از این در جنبش زنان ایران ریشه دوانده بود و احتمالا از آن نیز تاثیر گرفته است.
با این همه رابطه جنبش زنان و “جنبش سبز” خالی از اشکال نیست. این واقعیتی است که زنان بخش بزرگی از نیروهای سکولار جنبش سبز را تشکیل میدهند. حال آن که چهره های نمادین جنبش سبز با وجود تحولی که یافته اند هنوز از گفتمان های دینی و اسلام گرایی سیاسی فاصله ای درخور نگرفته اند. فراموش نباید کرد که جنبش زنان و از جمله کمپین یک میلیون امضا در اساس جنبشی سکولار است که نیروی اصلی آن را زنان لائیک غیر مذهبی و زنان مسلمان سکولاری تشکیل می دهند که دوشادوش یکدیگر بر علیه قوانین تبعیض آمیز جنسیتی و برای دست یابی به خواست های زن ورانه پیکار میکنند. نفس خواست برچیدن قوانین تبعیض آمیز جنسیتی و برابری خواهی حقوقی به جنبش زنان زبان و رویکردی سکولار می بخشد. هم از اینرو حضور قدرتمند زنان در جنبش سبز وزن نیروها و خواست های سکولار در جنبش چند صدایی و رنگین کمان سبز را برجسته تر ساخته است. بخش بزرگی از جنبش زنان ایران خواست های رادیکال تری داشته و بیشتر به دگرگونی های ساختاری و تغییر قانون اساسی که تبعیض علیه آنان را نهادینه و مشروع ساخته است می اندیشند. آن دسته از اصلاح طلبان که از خواست جدایی دین و دولت سرباز می زنند در برخورد به جنبش زنان نگاهی محافظه کارانه داشته و از قانون اساسی ای دفاع می کنند که رفع تبعیض از زنان بدون تغییر آن میسر نیست. این امر می تواند در صورت پافشاری بر باورهای تاکنونی آنان را رویاروی جنبش زنان قرار دهد که خواستار تغییر قوانین تبعیض آمیز برآمده از دین سالاری حاکمند. گیرم که زنان در چارچوب قانون اساسی موجود نیز برای بهبود خود گام بر میدارند، اما نمی توان آنان را متقاعد نمود که حقوق زنان در چارچوب قانون اساسی موجود که زنان اصلی ترین قربانیان آنند، تامین خواهد شد. به باور من در ورای مداراجویی های جنبش زنان با اصلاح طلبان دینی، این دو برداشت می تواند به شکافی جدی در جنبش سبز بدل گردد.
با این همه در آغاز، زنان حمایتی یک سویه از جنبش سبز کرده و کمتر بر حضور مستقل خود و طرح خواست های برابر خواهی جنسیتی در تظاهرات پافشاری کرده و بیشتر به همراهی و همگامی با خواست های همگانی این جنبش پرداختند. این رویکرد به تدریج از 8 مارس سال گذشته در جنبش زنان مورد نقد قرار گرفت و به جای تشویق به کناره گیری از شرکت در این جنبش و یا دنباله روی از آن، بر ضرورت حضور مستقل و گسترش گفتمان های زن ورانه و برابر خواهی جنسیتی در جنبش سبز تاکید شد. خودداری از طرح “خواست های وِیژه” زنان به بهانه شرکت در جنبش همگانی سبز و ضرورت حفظ “یکپارچگی” آن، می تواند زنان را همچون گذشته با خطر تبدیل شدن به سیاهی لشکر دیگر جنبش های اجتماعی روبرو سازد. به باور من زنان از همان آغاز می بایست بیش از این بر طرح خواست های “ویژه” خود در جنبش سبز پافشاری می کردند. جنبش زنان با طرح خواست هایی نظیر لغو حجاب اجباری، برابر خواهی حقوقی، برچیدن قوانین تبغیض آمیز علیه زنان و نفی محدودیت ها و مجازات های جنسی، می توانند به گسترش گفتمان های دمکراتیک، سکولار و برابری خواهانه در جنبش رنگین کمان سبز یاری رسانند. نسل جوانی که خواهان برش از سنت گرایی و وداع با گذشته ای است که خود را قربانی آن می بیند، در پرتو انقلاب دیجیتالی که براه افتاده است نقش مهمی در گسترش این گفتمان ها در برابر ارزش های حاکم را دارد و میتواند از این طریق به مدرن تر کردن هر چه بیشتر جنبش سبز یاری رساند.
جنبش سبز نیز تا کنون در برخورد به خواست های زنان بی توجه و یا کم توجه بوده است. این به ویژه در برخورد چهره های نمادین این جنبش نظیر آقایان موسوی و کروبی به خواست های زنان بارز است. پژوهشی در این زمینه بر آن است که آقای موسوی در 17 بیانیه خود تنها 9 بار از واژه زن و یا زنان استفاده کرده است و حتی نامی از جنبش زنان نام نبرده است. و یا در منشور حقوق بشر آقای موسوی (منتشر شده در ۲۷ اردیبهشت ۱٣٨٨) تنها در جمله کوتاهی آمده است “از حقوق زنان حمایت کنم و از تبعیض جنسیتی جلوگیر نمایم”.* آقای کروبی اما بیانیه ای “درباره ی حقوق زنان” در تاریخ ۲٨ اردیبهشت ۱٣٨٨ منتشر کرده است که در آن می نویسد: “انقلاب اسلامی ایران براساس پیام رحمت و عدالت دین محمد (ص)، درصدد تحقق تساوی حقوق زنان و مردان بود و این خواسته بارها توسط بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) بیان گردید.” چنین برداشت هایی می تواند روشنگر چرایی بی توجهی و یا کم توجهی این بخش از جنبش سبز در رابطه با خواست های زنان باشد. اما بخش های دیگر این جنبش نیز نه در جریان تظاهرات و نه در دیگر کنش های درآمیخته با جنبش سبز چندان به برجسته کردن خواست های ویژه زنان نپرداخته اند. دلیل این کم توجهی عمومی شاید باور به ضرورت همگرایی در جنبش حق رای همگانی و بیم از آن است که طرح خواست های ویژه آنرا به پراکندگی دچار سازد.
جنبش سبز تا کنون تنها در پرتو نگرشی فرا ایدئولوژیک و با خواست به رسمیت شناخته شدن حق رای همگانی توانسته است همبستگی عمومی را حفظ کند و این دل نگرانی وجود دارد که تعدد و گوناگونی خواست ها و یا تاکید بر خواست های وِیژه این یا آن گروه اجتماعی همرایی همگانی در جنبش سبز را به خطر اندازد. در این نکته حقیقتی وجود دارد. اما خواست برابری زنان و مردان و نفی تبعیض جنسیتی بخشی از حقوق برابر شهروندی و حقوق بشر است و نه خواستی و یژه جداگانه. به وارونه، طرح خواست های ضد تبعیض زمینه ساز گسترش همبستگی اجتماعی و همرایی و حضور وسیع تر گروه های تحت ستم خواهد بود و نه تهدیدی برای آن.
وانگهی گروه های گوناگون افزون بر خواست های همگانی به منظور دست یابی به منافع وِیژه خود در هر جنبشی شرکت میکنند و طرح آن را به فردای ناروشن واگذار نمیکنند. این کمترین درسی بود که از تجربه انقلاب همگانی سال 1357 بر جای مانده است. اگر جنبش سبز و کنشگران آن خواست های زنان و برابری خواهی جنسیتی را برجسته نسازند، بیم آن میرود که این جنبش با دلسردی بخش های رادیکال تر خود روبرو گردد. امری که به هر رو به توان جنبش آسیب خواهد رساند. یافتن توازنی بین خواست های مشترک جنبش همگانی و طرح خواست های وِیژه جنبش ها و نیروهایی گوناگونی که با آن همراهند، هرچند هم که پیچیده باشد ضرورتی است که نیازمند درنگ برای یافتن راه چاره است.
کلام پایانی آن که رابطه جنبش زنان با جنبش سبز و به وِیژه با بخش باورمند به اصلاح طلبان دینی با 3 چالش روبرو است 1. باور به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و پافشاری برای اجرای آن و یا درخواست تغییر آن. 2 تکیه بر گفتمان اسلام گرایی سیاسی که زنان خود را قربانی آن یافته اند و یا خواست جدایی دین و دولت که زمینه نفی تبعیض های نهادینه شده را فراهم می سازد. 3 بسنده کردن به خواست های همگانی جنبش سبز و خودداری از طرح خواست های “وِیژه” زنان و یا دفاع پیگیر از حضور مستقل و طرح خواست های برابری جنسیتی و دیگر خواست های جنبش زنان که رنگین کمان جنبش سبز را جلایی دیگر بخشد.
همان گونه که پیش تر گفته ام در حوزه برخورد به قدرت سیاسی شعار انتخابات آزاد جنبه ایجابی به کرسی نشاندن خواست حق رای برابر است که می تواند مبنایی برای مشارکت و همرایی همگانی باشد. در زمینه جنبش زنان و دیگر گروه های اجتماعی اما برجسته کردن خواست های ضد تبعیض می تواند نقطه آغاز مناسبی برای گسترش مشارکت و همرایی همگانی باشد. بدین گونه دیگران ممکن است حضور خود در جنبش سبز را تهدیدی برای حذف خواست های مستقل خود نیابند و جنبش سبز هم چند صدایی بودن کنش گران و رنگین کمانی اجزای شرکت کننده در این جنبش را تهدیدی برای حفظ همبستگی و شرورت فراگیربودن خود نیابد.
*به نقل از ” پارادوکسیکالیسم در جنبش نوین ایران” متن سخنرانی آسو صالخ در سمینار بزرگداشت 8 مارس امسال در استکهلم که از سوی اتحادیه زنان کرد برگزار گردید).




خرد جمعی، بی خرد زیستاری

چون گردکان بر گنبد است

پنج‌شنبه ٣۱ تير ۱٣٨۹ – ۲۲ ژوئيه ۲۰۱۰

فرهنگ قاسمی

جامعه ما تا حد هراس انگیزی بخت دخالت زنان و مردان با فرهنگ در اداره کشور را از دست داده است. اما چرا ؟ دلایل متعددی از جمله وجود استبداد، نبود آزادی وبه ویژه استقرار حاکمیت استبداد دینی در سی‌ سال اخیر را می‌توان ارائه داد. اما آنچه که در زیر عنوان میشود نیز نقش عمده ای در تداوم وضعیت کنونی دارد.

در سال ۲۰۰۷جلسه ای در شهر کلن در مورد انتخابات آزاد و پیش شرط های آن تشکیل شد که در آن افرادی با سوابق گوناگون سیاسی حضور داشتند که نویسنده این مقاله هم در شمار حاضرین بود. همه می کوشیدیم امکانات حرکت جامعه بسوی دمکراسی را جستجو و مطرح کنیم. اما علیرغم تمایل شدید به این خواست یک نوع رفتاری از جمع سر میزد که از پیشرفت موضوع اصلی جلسه ممانعت بعمل می امد. یکی از حاضرین با اشاره به تمایل شدید جمع نسبت به دمکراسی خواهی، اما‌ حضور برخی‌ شیوه های ناهنجار نسبت به کار دستجمعی و دمکراتیک حاکم بر جلسه گفت : » دوستان مهم این نیست که تنها نظرها خود را عوض کنیم بلکه همینطور لازم است که طرز رفتار خود را نیز تغییردهیم « نمیدانم این فرد از کدام نحله فکری می آمد، در هر حال این امر جنبه ثانوی داشت و چندان مهم نبود، مهم این بود که در رفتاراو تفاوتی‌ اساسی‌ نسبت به بیشتر حاضرین که از افراد شناخته شده اپوزیسیون و برخی‌ مدعی دمکراسی بودند، مشاهده می‌شد‌. پندار و گفتار این فرد و نمونه کوچکی از رفتارش بسیار با ارزش و آموزنده بود. جالب اینکه شرکت کنندگان به راحتی‌ از کنار این موضوع پر اهمیت گذ شتند
تا وقتی که بین سه عامل اندیشه، بیان و رفتار یک هماهنگی موجود نباشد کاری به پیش نخواهد رفت و تازهٔ خواهیم دید که این مقدمهِ هر برنامه یا پروژه است. برای رسیدن به اهداف اجتماعی، عوامل و مراحل دیگری نیز باید رعایت شوند.
درعلم مدیریت نیروی انسانی، ‌همسازی بین اندیشه، بیان، رفتار، شیوه ها وابزاری که یک فرد انسانی‌ در یک گروه اجتماعی فعال برای رسیدن به یک هدف مشترک بکار می‌گیرد را خرد زیستاری « savoir- vivre » می نامند. شکل گیری این خرد مقدماتی را ملتزم است مانند : تعلیم و تربیت و دانش، کاردانی، خرد و هنربودن. خرد زیستاری که در افراد به درجات متفاوت است، هویت انسان را رقم میزند. این هویت در شیوه زندگی در گروه ها و جامعه بسیار اثر گذار است . هویت قریب به اتفاق انسانها، در رابطه با قشر و طبقه یا سازمان و جمیعتی که به آن وابسته ا‌ند و همینطور در ارتباط با شغل و حرفه ای که دارند، شکل می‌گیرد. به همین جهت هنگامی که از یک شخصیت اجتماعی یا سیاسی سخن میرود بلا فاصله مجموعه سرشت ها و خصایلی از گذشتهِ او در اذهان نقش می بندد. اینان در رابطه مستقیم با شناختی‌ است که آن فرد از خود بروز داده و همینطورآنچه که ما از آن سرشت ها و خصایل در ذهن خود انباشت کرده و رابطه منطقی‌ بین آنان بوجود آورده ایم.
بسی پیش میاید که فردی در پروسه تحول شخصیتی، رده طبقاتی، موقعیت اجتماعی، وابستگی‌ سازمانی حتی شغل یا حرفهِ خود را تغییر دهد، این تغییر وقتی‌ موفق خواهد بود که آن فرد خرد زیستاری خود را نیز با شرایط تازه انطباق دهد.
تغییر هماره ضروری و گاهی‌ هم متأثر از پدیده رشد، متواتر و پی در پی است. اما همیشه دسترسی‌ به آن آسان نیست. در مواردی همچون تغییر شغل کمتر دشوار است: کسی‌ که سالیان دراز دربخش رزمی ارتش خدمت کرده است می‌ تواند یک کتاب فروشی را اداره کند اما نمیتواند کتا ب فروش یا کتابشناس برجسته ای بشود.
تغییر طبقاتی برای یک فرد کار ساده‌ای نیست، در فرانسه می‌گویند شکستن طبقات توسط شهروندان بسیار مشکل است. اما در همین فرانسه کسانی را می بینیم که این حکم را میشکنند و از طبقه پائین به طبقات بالای هرم میروند.
در مورد تغییر سازمان ایدئولوژیک یا رها ساختن یک ظرف سیاسی و پذیرفتن ظرف دیگر، اگر به محتوی آن کم توجهی‌ شود درست مثل این است که کاری انجام نشده باشد. عمری باید تا مسلمانی بی دین شود و یا بی‌ دینی به خدا اعتقاد پیدا کند یا دمکرات منتقدی آنارشیست یا مدافع تز نا فرمانی مدنی گردد.
گاهی‌ تغییر نظریه سیاسی و عقیدتی بسیار آسان به نظر می‌رسد. بسیارا‌ند کسانیکه گمان میبرند، رها کردن یک حزب یا سازمان سیاسی با اندیشه و مدل های مشخص وهویت یافته که سال ها بر رفتار و کردار آنها حاکم بوده است و پیوستن به یک سازمان تازه، یا حتی رها نمودن هر گونه ساختار سیاسی و دیگر متحزب نشدن، خرد زیستاری آنها را نیز عوض می‌کند.
به هر روی همان طور که هر جنایتکاری که توبه ‌کند انسان دوست نمی گردد، هر بنیادگرایی نیز براحتی مدرن و متجدد، حتی اصلاح طلب نمی‌شود : به عبارت دیگر،امروز آقایان موسوی و کروبی و خاتمی که میکوشند خود را نسبت به گذشته تغییر دهند، هر طرفدار خط امام، مانند آقایان سروش و مهاجرانی حتی آقای گنجی که مدعی اپوزیسیون و حتی سکولاریسم میشود، هر کمونیستی که به دمکراسی روی می‌ آورد، هر سلطنت طلبی که به جمهوریخواهی متمایل میگردد، همینطور هر فرد طرفدار رژیم جمهوری اسلامی که تغییر موضع میدهد و مخالف رژیم میشود برای این که درپروسه تغییر و تحول خود موفق گردد به ناچار باید قادر باشند خرد زیستاری خود را نیز تغییر دهد. در همه ی‌ موارد یاد شده، تنها می‌ توانند با بریدن از شیوه های معمول در ساختار قبلی‌ متحقق شوند.
ارتباط خرد جمعی‌ و خرد زیستاری
خرد جمعی یعنی امکان تصمیم گیری آزاد افرد یک مجموعه برای دست یافتن به یک سطح مشترک قابل قبول جمع است که هرگاه واقعیت پیدا کند رشد فرهنگی‌ آن مجموعه را نشان میدهد. بسیار اتفاق میافتد که جمعی‌ با تحمل مشکلات فراوان موفق به اتخاذ تصمیمی میگردد. اما در مرحله عملی‌ ساختن آن دچار اشکال میشود و پیشرفت نمیکند و تا آنجا در جا میزند که عوامل تشکیل دهنده خود را تخریب می‌کند ودر نهایت از هم می پاشد. در یک چنین حالتی است که باید گفت که خرد زیستاری وظیفه اش را بدرستی انجام نداده است.
اگر خرد زیستاری یعنی‌ همسازی در گروه برای نیل به هدف ایجاد نشده و تحول نیافته باشد خرد جمع، یعنی پروژه تدوین شده توسط یک گروه اجتماعی، هرچند بهینه و عالی‌، هستی‌ نخواهد یافت. در شرایط نبود خرد زیستاری در اجتماع خواست و بیان نظرها و آرمانهای یک مجموعه انسانی‌، الزاما توان عملی‌ او نیست. درست بهمین جهت است که بهترین قوانین اساسی‌ به اجرأ در نمیاید، پلاتفرمهای اپوزیسیون برای همبستگی و ‌اتحاد عمل به مرحله عمل نمی ا نجامد، سازمان ها و احزاب با مرامنام های مترقی یا در میان راه میمانند یا عقیم می‌ شوند یا بکلی از هم میپاشند. چرائی عدم کارایی‌ اپوزیسیون جمهوری اسلامی‌ ایران هم شاید در همین باشد ؟
وقتی در نظامی عوامل مدعی سعادت از قبیل سیاست واقتصاد و عقیده و ایمان و ثروت وقدرت از حل مسایل و دشواری ها عاجز میمانند بی‌ تردید در اصل فرهنگ خرد زیستاری خللی وارد شده است. در این شرایط اگر گره ای گشودنی است، سرانجام بوسیله فرهنگ خرد زیستاری مردم انجام خواهد گرفت و اگر معضلات آن از راه احترام به آن و مشارکت آزاد شهروندان، گشوده نشده دلیل بر آنست که آن جامعه هنر و منزلت همسازی و خرد زیستاری خود را از دست داده ، شکست خورده و نیروی سازندگی و توان ایستادگی و قدرت رزمندگی خود را در برابر استبداد از دست داده است.
اگر باید از استبداد و بی فرهنگی روی گردانید و به سوی آزادی و فرهنگ گام برداشت، تجلی آن در شیوه و روشی خواهد بود که به کار گرفته خواهد شد. بینش وسیع و احترام به آزادی، تساهل ، مقاومت در برابر خود پرستی و تعصب، احترام به عقاید و ارزش های دیگران، دوری جستن از تهمت و افترا و قبول انتقاد و انتقاد از خود، بالاخره مبارزه با بد خوئی از جمله اصولی هستند که باید زنان و مردان سیاسی برای رسیدن به رشد اجتماعی رعایت کنند.
پاریس ژوییه ۲۰۱۰ / فرهنگ قاسمی