حرکت‌های اعتراضی در تهران و شهرستان‌ها در روز تاسوعا

شنبه ۵ دی ۱٣٨٨ – ۲۶ دسامبر ۲۰۰۹

حمله گارد موتور سوار به مردم / روز تاسوعا

منبع فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران: حوالی ساعت 12:00 صدها نفر از مردم بخصوص دختران و زنان جوان از میدان فردوسی بسوی میدان انقلاب تظاهرات خود را شروع کردند. هر لحظه بر تعداد تظاهرکنندگان افزوده می شود . در نقاط مختف اعتراضات ادامه دارد و اوج آن در میدان امام حسین می باشد. که تمامی مسیرها را به این نقطه بر روی مردم بسته اند و هر کسی که به این سمت در حرکت بود مرود ضرب وجرح و تعداد هم دستگیر شدند.
جوانان با سر دادن شعارهایی مانند مرگ بر دیکتاتور ، این ماه ماه خون است ،سید علی سرنکون است /مرگ بر اصل ولایت فقیه/ توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد و شعارهای متعدد دیگر
ماشینها یک دست در اعتراض به سرکوب مردم اقدام به بوق زدن کردندو نیروهای سرکوبگر را کلافه کرده بودند
انبوهی از نیروهای گارد و لباس شخصیها به مردم یورش بردند و در حال حاضر یک جنگ و گریز بین جوانان و نیروهای سرکوبگر ادامه دارد. نیروهای موتور سوارد مردم را زیر می گیرند.

منبع جرس: همزمان با تاسوعای حسینی از اولین ساعات امروز صبح گزارشهایی مبنی بر درگیری های پراکنده میان عزاداران حسینی و نیروهای نظامی در مناطق مختلف تهران مخابره شده است.
در سطح شهر تهران، اولین درگیری ها در محدوده پل چوبی رخ داد. زمانی که جمع زیادی از مردم قصد داشتند تا از میدان امام حسین (ع) به سمت میدان انقلاب حرکت کنند. گاردهای ویژه با همراهی نیروهای لباس شخصی به شدت با مردم درگیر شدند و علاوه بر آن شیشه های خودروهایی که در محل بودند یا به نشانه اعتراض بوق می زدند را شکستند.
از حوالی ساعت 9 صبح استقرار صدها نیروی یگان ویژه نیروهای انتظامی کلانتری ها را در محدوده خیابان آزادی تقاطع نواب صفوی تا چهار راه ولی عصر را گزارش کرده اند.
دقایقی بعد از میدانهای امام حسین، فردوسی، هفت تیر، انقلاب و چهار راه ولی عصر نیز خبرهایی مبنی بر درگیری های گسترده میان معترضین و نیروهای نظامی مخابره شد.
مشاهدات حکایت از برخوردهای بسیار خشن نیروهای نظامی و لباس شخصی با مردم دارند، آنها سعی دارند تا مانع پیوستن گروههای مختلف مردم به یکدیگر شوند.
در میدان انقلاب و امام حسین نیروهای نظامی به سمت مردم عزادار گاز اشک آور شلیک کرده اند.
همچنین گزارشهای تایید نشده از شلیک تیرهوایی برای متفرق کردن مردم در میدان انقلاب حکایت دارد.
این درگیری ها تا زمان تنظیم این گزارش همچنان ادامه دارد و بر طبق اخبار منتشر شده هر لحظه بر گستردگی آن افزوده می شود.

منبع بی بی سی: این درگیریها در مناطق مرکزی شهر تهران در حوالی میدان امام حسین، پل چوبی، میدان فردوسی و چهار راه ولی عصر بین عزاداران و نیروهای انتظامی و لباس شخصی ها گزارش شده است.
یک شاهد عینی به بی بی سی گفت که اعضای یک دسته عزاداری در حوالی پل چوبی اقدام به سردادن شعار کردند که با واکنش نیروی انتظامی مواجه شدند. پس از آن، دسته های دیگر عزاداری که در مسیر حرکت می کردند، در اعتراض به نحوه برخورد نیروی انتظامی، شعارهای ضد حکومتی سر دادند و بعد از این اتفاق، دامنه درگیری گسترده تر شد.
گزارشهایی نیز از پرتاپ گاز اشک آور منتشر شده که ماموران انتظامی برای متفرق کردن معترضان شلیک کرده اند.
پیش از این نیز یک شاهد عینی به بی بی سی گفت که “در ساعت نه صبح که از طرف میدان آزادی به سمت میدان فرودسی می رفتم دو طرف خیابان پر بود از مامواران انتظامی.”
به گفته این شاهد عینی، در این ساعت تعداد ماموران بسیار چشم گیر بود.
این شاهد عینی همچنین گفت که با وجود حضور گسترده نیروهای انتظامی در حاشیه خیابان آزادی و انقلاب، سطخ شهر بسیار خلوت بود و اثری از تجمع و هیات های عزاداری نبود.




جلوگیری از مراسم ترحیم آیت الله منتظری در اصفهان

چهار شنبه ۲ دی ۱۳۸۸ – ۲۳ دسامبر ۲۰۰۹

گزارش سایت های مختلف از ممانعت از مجلس ترحیم و سرکوب وحشیانه مردم در مسجد سید اصفهان

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران: صبح امروز مردم اصفهان و شهرستانها اطراف آن برای گرامیداشت در گذشت آیت الله منتظری بسوی مسجد سید اصفهان در حرکت بودند در مقابل مسجد نیروهای سرکوبگر بسوی مردم یورش بردند و مردم را آماج باتونهای خود قرار دادند و تعداد زیادی را دستگیر و به نقطه نامعلومی بردند.
از حوالی ساعت 08:00 صبح مردم اصفهان و شهرستانها اطراف بسوی مسجد سید اصفهان در حرکت بودند هنگامی که به مسجد سید رسیدند با دربهای بسته و انبوهی از نیروهای سرکوبگر نیروی انتظامی،بسیج ولباس شخصیها مواجه شدند.تعداد تجمع کنندگان در مقابل مسجد سید تا ساعت 09:00 نزدیک به 6000 هزار نفر میرسید و جمعیت از تمامی خیابانهای اطراف بسوی مسجد سید در حال حرکت بودند بطوری که ترافیک سنگینی ایجاد شده بود و اکثرا پیاده به سوی مسجد حرکت می کردند.
درمقابل درب مسجد سید تعدادی از زنان بسیجی و انصار حزب الله با در دست داشتن عکس خامنه ای در حال شعار دادن و اهانت بودند.
نیروهای سرکوبگر وقتی که با جمعیت گسترده مواجه شدند بی محابا بسوی مردم یورش می بردند و آنها را آماج باتونهای خود قرار می دادند و باعث ضرب و جرح آنها می شدند.بنابه گفتۀ شهود عینی در ساعت 09:00 حداقل شاهد دستگیری بیش از 30 نفر در حوالی مسجد سید بودند. تعداد دستگیر شدگان بیش از این است . دستگیرشدگان ابتدا به اداره پست مسجد سید منتقل می شدند و سپس به نقطه نامعلومی انتقال داده می شدند.
مردم وقتی با یورش وحشیانه مامورین ولی فقیه علی خامنه ای مواجه شدند بصورت دسته های چند ده نفر اقدام به شعار دادن نمودند. و در خیابانهای مختلف به راه پیمائی پرداختند. شعارهایی مردم عبارت بود ؛ محرم ماه خونه یزید سرنگون/ محرم ماه خونه سید علی سرنگونه / مرگ بر دیکتاتور و شعارهای متععد دیگر
پس از آن تعداد زیادی از مردم بسوی منزل آقای طاهری حرکت کردند و در آنجا به او درگذشت آقای منتظری را تسلیت می گفتند . اقای طاهری از ممانعت او برای حضور در مسجد سید می گفت و اعتراض نسبت به این عمل پلید آنها می نمود . آقای طاهری بشدت احساسی شده بودن و گریه می کردند و اعمال سرکوبگرانه ماموران ولی فقیه را محکم می کرد.
قرار است 2 مراسم در نجف آباد برگزار شود یکی از آنها در مسجد اعظم و دیگری در مسجد بیت العباس می باشد که در زمانهای 14:00 و 14:30 می باشند. مردم اصفهان و سایر شهرستانها و حتی تعداد زیادی از تهران و قم در این مراسم شرکت خواهند نمود و بسوی نجف آباد در حال حرکت هستند.

رادیو فردا: ‍گزارش‌های صبح چهارشنبه اصفهان حاکی است که مجلس بزرگداشت آیت‌الله منتظری که به دعوت آیت‌الله طاهری قرار بود در مسجد سید این شهر برگزار شود، با دخالت نیروهای دولتی و لباس‌شخصی‌ها به خشونت کشیده شد و نیروهای دولتی برای متفرق کردن مردم از گاز اشک‌آور استفاده کردند.
دعوت آیت‌الله طاهری برای بزرگداشت آیت‌الله منتظری پس از آن صورت گرفت که بیت آیت‌الله منتظری اعلام کرد که به دلیل «احتراز از درگیری‌های احتمالی و صدمه خوردن مردم» مراسم روز سوم و شب هفت برگزار نخواهند کرد.
بر اساس گزارش‌های رسیده از اصفهان، آیت‌الله طاهری، امام جمعه پیشین اصفهان، با رد درخواست مقامات دولتی مبنی بر لغو برگزاری مراسم آیت‌الله منتظری، بر حضور خود در این مراسم تأکید کرده بود، اما از صبح امروز شمار زیادی از نیروهای انتظامی و پلیس ضدشورش به همراه گروه‌هایی از لباس‌شخصی‌ها با تجمع در مقابل مسجد سید اصفهان سعی در متفرق کردن مردم دارند و درهای مسجد سید با نصب اطلاعیه‌هایی در خصوص لغو این مراسم بسته شده است.
اصفهان خاستگاه علمی آیت‌الله منتظری است و این مرجع تقلید شیعه هواداران زیادی در میان شهروندان اصفهانی دارد.
یک شاهد عینی در گفت‌وگو با رادیوفردا ضمن اشاره به اقدام نیروهای انتظامی و لباس‌شخصی‌ها در لغو مراسم امروز گفت که حضور پر شمار لباس‌شخصی‌ها و نیروهای انتظامی «باعث نشد علاقه‌مندان به آیت‌الله منتظری و حامیان جنبش سبز مرعوب شوند و در مراسم شرکت نکنند».
با این حال، به گفته این شاهد عینی، برگزارکنندگان این مراسم پس از مشاهده این وضعیت، از برگزاری مراسم صرف نظر کردند، ولی حضور گسترده مردم در مقابل مسجد سید اصفهان درگیری‌هایی را میان مردم و نیروهای دولتی رقم زد.
این شاهد عینی گفت که مردم تجمع‌کننده شعارهای تندی سر دادند که «عمدتاً رأس هرم قدرت در ایران را هدف گرفته بود» و این شعارها با واکنش شدید لباس‌شخصی‌ها و نیروی انتظامی روبه‌رو شد.
این شاهد عینی همچنین تأیید کرد که در جریان حملاتی که به مردم صورت گرفت تعدادی از شهروندان اصفهانی در مقابل مسجد سید بازداشت شده‌اند، اما در عین حال گفت که از تعداد دقیق بازداشت‌شدگان اطلاعی ندارد.
وی گفت که این تجمع و درگیری‌ها تا حوالی ظهر روز چهارشنبه در مقابل مسجد سید اصفهان ادامه داشته است.
این شهروند اصفهانی همچنین گفت که آن چه امروز در اصفهان اتفاق افتاد از نظر حضور مردم و شعارهایی که داده می‌شد «در نوع خود بی‌نظیر بود و چنین شعارهایی را در تجمعات قبلی شاهد نبودیم».
پارلمان‌نیوز: پایگاه اطلاع‌رسانی جناح اقلیت مجلس، گفته است که در جریان وقایع صبح چهارشنبه در اصفهان بیش از ۵۰ نفر از جمله چهار خبرنگار بازداشت شده‌اند.
سایت جرس: بیت آیت‌الله طاهری اصفهانی از صبح امروز به محاصره نیروهای امنیتی در آمده است.
نیروهای لباس‌شخصی صبح امروز قصد تعرض به آیت‌الله طاهری را داشتند که اطرافیان او از این اقدام جلوگیری کردند.
جرس همچنین گزارش داده است که پس از لغو مراسم مردمی آیت‌الله منتظری در اصفهان شماری از نیروهای سپاهی و بسیجی با سر دادن شعارهایی چون «این همه لشکر آمده، به عشق رهبر آمده» دست به راه‌پیمایی در خیابان‌های اصفهان زده‌اند.
از نجف‌آباد زادگاه آیت‌الله منتظری هم خبر می‌رسد که درگیری‌های پراکنده‌ای که از شامگاه روز سه‌شنبه بین نیروهای دولتی و هواداران آیت‌الله منتظری آغاز شده بود امروز نیز ادامه یافته و وضعیت این شهر همچنان ناآرام است.
بی بی سی: اموران دولتی مانع از از برگزاری مراسم ترحیم آیت الله منتظری در اصفهان شده اند و همزمان از ادامه نا آرامی در نجف آباد هم گزارش هایی رسیده است.
روز چهارشنبه، 23 دسامبر (2 دی)، گروهی از مردم اصفهان به منظور بزرگداشت آیت الله فقید حسینعلی منتظری که قرار بود به دعوت آیت الله جلال الدین طاهری اصفهانی برگزار شود در صدد حضور در مسجدی در این شهر بودند اما با ممانعت ماموران دولتی مواجه شدند.
سایت نوروز: قرار بود به دعوت آیت الله جلال الدین طاهری اصفهانی، از روحانیون ارشد اصفهان، مراسم روز سوم آیت الله منتظری در مسجد سید اصفهان برگزار شود، اما این مراسم به دلیل “حمله گسترده نیروهای امنیتی و دستگیری گسترده مقلدین ایشان برگزار نشد.”
روز گذشته، برخی سایت های مخالف دولت گزارش کردند که به دعوت آیت الله طاهری، مراسم ترحیم آیت الله منتظری روز چهارشنبه از ساعت 8:30 تا 11:30 در مسجد سید اصفهان برگزار خواهد شد.
بامداد امروز درهای مسجد بسته شد و نیروهای یگان ویژه، که این سایت شمار آنان را بیش از دو هزار نفر ذکر می کند، با استقرار در این محل، مردم را از مقابل مسجد دور کردند.
در ادامه این گزارش آمده است که پس از آنکه مردم حاضر در محل با دادن شعارهایی، اعتراض خود را ابراز داشتند، هدف حمله گسترده نیروهای امنیتی و شلیک گاز اشک آور قرار گرفتند.
در برخورد نیروهای امنیتی با سوگواران، بیش از پنجاه نفر از جمله یکی از استادان حوزه و دانشگاه به نام مسعود ادیب، هم بازداشت شده اند. گزارش هایی از دستگیری یک عکاس و سه خبرنگار خبرگزاری های رسمی نیز دریافت شده است.
سایت جرس: از ساعات اولیه بامداد، ماموران انتظامی و افراد موسوم به لباس شخصی مسیرهای منتهی به مسجد سید را مسدود کرده و با به کارگیری گاز اشک آور و استفاده از باطوم، در صدد متفرق کردن جمعیت بودند.
برخی سایت های خبری دیگر هم گفته بودند که روز گذشته، یکی از نهادهای دولتی در اصفهان از آیت الله طاهری خواست تا مراسم بزرگداشت آیت الله منتظری را، که زاده شهر نجف آباد در استان اصفهان است، لغو کند اما این درخواست مورد قبول قرار نگرفت.
به همین دلیل، از ساعات اولیه بامداد، ماموران امنیتی در اطراف مسجد مستقر شدند و با بستن در مسجد، اعلامیه هایی مبنی بر لغو این مراسم را بر در و دیوارهای آن نصب کرده اند.
آیت الله جلال الدین طاهری اصفهانی پیش از این امام جمعه شهر اصفهان بود اما هفت سال پیش در اعتراض به شیوه های حکومتی و همچنین حصر آیت الله منتظری از این سمت کناره گرفت و از حامیان جناح اصلاح طلب و از معترضان به نتیجه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری محسوب می شود.
حوزه علمیه اصفهان نیز اطلاعیه ای را با امضای آیت الله مظاهری، رئیس حوزه، منتشر کرد که در آن ضمن تجلیل از فعالیت های سیاسی و علمی آیت الله منتظری، از درگذشت او ابراز تاسف عمیق شده است.
قرار بود نخستین مراسم تجلیل از آیت الله منتظری بعد از دوشنبه در قم برگزار شود اما خانواده وی به دلیل آنچه که اشغال محل مراسم توسط ماموران امنیتی و افراد طرفدار حکومت خوانده شده این مراسم را لغو کردند.
همچنین، خانواده منتظری اعلام کرده است که به منظور جلوگیری از درگیری، در نظر ندارد مراسمی را به مناسبت سوم و روز هفت آیت الله برگزار کنند.
روز یکشنیه خبر درگذشت آیت الله حسینعلی منتظری، از مراجع تقلید شیعه و از منتقدان رهبران کنونی حکومت در ایران، انتشار یافت.
مراسم تشییع و تدفین پیکر وی روز دوشنبه در قم برگزار شد و منابع خبری از حضور دهها هزار تن از سوگواران در این مراسم خبر دادند.
گزارش های خبری حاکی از شعارهایی علیه برخی مقامات ارشد جمهوری اسلامی در مراسم قم و واکنش طرفداران حکومت نسبت به آن، از جمله از طریق تجمع در نزدیکی بیت آیت الله منتظری، بوده است.
همزمان، گزارش هایی از ناآرامی در شهر نجف آباد، زادگاه آیت الله منتظری، مخابره شده که در آنها آمده است که تظاهراتی که از روز گذشته آغاز شده همچنان به طور پراکنده همراه با شعارهایی علیه مقامات ارشد حکومت ادامه دارد و ماموران انتظامی همچنان به طور گسترده در شهر مستقر هستند.




پيام تسليت به خانواده آيت‌الله منتظري و مردم ايران

کميته مرکزي سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران

آيت‌الله حسينعلي منتظري در سن ۸۷ سالگي، شنبه شب 28 آذر ماه، در منزل خود در شهر قم درگذشت. درگذشت آيت‌الله منتظري تاسف و تاثر نيروهاي آزاديخواه کشور را برانگيخت.
آيت‌الله منتظري سال‌ها در مبارزه عليه ديکتاتوري شاه، رنج زندان و تبعيد را متحمل شد. وي يکي از پايه‌گذاران جمهوري اسلامي و يکي از مدافعين سرسخت نظريه «ولايت فقيه» بود. اما چندي پس از تثبيت «ولايت فقيه»، به مخالفت آشکار با پاره‌اي از سياستهاي آقاي خميني و صلاحيت جانشين وي، علي خامنه‌اي برخاست. حسينعلي منتظري در اوج قدرت خميني و در شرائطي که خود جانشين بلامنازع وي بود، در مقابل سياست‌هاي جنايتکارانه جمهوري اسلامي سکوت نکرد و با اعتراض به کشتار زندانيان سياسي در سال 1367، جانشيني خميني را با زنداني شدن در خانه خود درشهر قم عوض کرد تا از يک آيت‌الله رژيم به يک آيت‌الله نقاد قدرت در جمهوري اسلامي تبديل شود.

حسينعلي منتظري، ضمن آن که همواره مدافع جمهوري اسلامي بود، ولي از هر فرصتي، بويژه پس از «ولايت» خامنه‌اي، براي اعتراض به سياست‌هاي ضد مردمي حکومت اسلامي، استفاده مي‌کرد. در جريان جنبش اعتراضي اخير با جنبش مردم ايران همراه شد و از ديگر روحانيان خواست تا سکوت را بشکنند و به رژيم ولايت مطلقه اعتراض کنند. وي در ماههاي پاياني عمر خويش، در هر فرصت به سرکوب مردم و پاي مال کردن حقوق آن‌ها از سوي دستگاه حاکم انتقاد کرد.
اين شهامت و استقلال اخلاقي از وي يک چهره ملي ساخت که مورد احترام همه مبارزين راه آزادي و دمکراسي در ايران بود.
حسينعلي منتظري در آخرين موضعگيري خود درباره «پاره کردن» عکس خميني در تظاهرات 16آذر اعلام کرد که «آيت‌الله خميني» معصوم نبوده و اشتباهاتي داشته است. موضعي که اصلاح طلبان و شخصيتهاي «جنبش سبز» عليرغم همه ادعاهاي آزاديخواهانه شان، هنوز شهامت بيان آن را ندارند.

آيت‌الله منتظري يک مرجع مذهبي بود که چه پيش و چه پس از انقلاب 1357، در راه شکل گيري يک حکومت اسلامي در ايران تلاش کرد. بسياري از نظرات و مواضع وي، و از جمله دفاع از جنگ هشت ساله و خصوصا ساختار سياسي متناقض حکومتي که «جمهوري اسلامي» ناميده ميشود، مورد نقد نيروهاي لائيک و دمکراتيک جامعه ما است. برکنار از مسئوليت وي در ساختن اين هيولاي جمهوري اسلامي، مبارزه وي در بيش از دو دهه گذشته با آنچه خود بوجود آورده بود، از وي يک چهره آزاديخواه در حافظه مردم ما ساخته است. بويژه همراهي وي با جنبش آزاديخواهانه مردم در ماههاي اخير و مواضع صريح وي عليه جناح خامنه‌اي – سپاه از ياد مردم نخواهد رفت.
کميته مرکزي سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران، درگذشت آيتالله منتظري را به احمد منتظري و ساير بازماندگان وي و همچنين مردم ايران تسليت مي‌گويد.

30 آذر 1388




همسازی، بدیل دور باطل در جنبش ٨٨

فرهنگ قاسمی*

۲۱ دسامبر ۲۰۰۹ پاریس
در جنبش اجتماعی امروز ایران، مردم به‌د رستی نشان دادند که سلوک عقلی و مکاشفه ی انتقادی آن‌ها در جهت آزادی به‌کار گرفته می شود و سرشت‌های مبارزاتی این مردم که عدالت‌ خواهی و مردم‌سالاری می باشد، رشد قابل توجهی یافته است. درایت هم میهنان ما، با حضور فعال در برابر استبداد دینی، شوق مبارزه و قبول مخاطره در این جنگ نابرابر، بینش سالم و « ویزیون» روشن و فراگیرآن‌ها را بیان می کند. این جنبش، نه تنها یاد جنبش‌های آزادیخواهانه دوران مشروطیت و حکومت ملی مصدق را در خاطره‌ها بیدار می کند، بلکه با صلح و عشق و احترام به حقوق انسانی، به خونخواهی هزاران هزار از زنان و مردانی آزاده، عدالتخواه و مترقی‌ای بلند شده است که در سی سال گذشته توسط رژیم جمهوری اسلامی به‌طور آگاهانه، برنامه‌ریزی شده و به‌دستور مقامات مسئول آن از خمینی گرفته تا خامنه ای و احمدی‌نژاد کشته شده اند.(1)

اگر تا یکی دو سال پیش، راه کار‌هایی برای استحاله از داخل می توانست وجود داشته باشد، امروز در هم پاشیدگی رژیم آن‌چنان عمیق است که ارتباط منطقی و علمی داده‌ها، فقط یک “سنتز” را پیش روی می‌گذارد و آن بر زمین خوردن رژیم می‌باشد. طبیعتا تعیین مهلت باقی مانده برای حیات حاکمیت اسلامی به عوامل زیادی ارتباط دارد، اما بی‌تردید فرصت‌های غیرقابل پیش‌بینی که حاصل دو عمل مهم “زمان” و “حرکت”جنبش2 هستند، هستی و فضای تازه ایی را به وجود خواهد آورد که در جهت منافع رژیم اسلامی نمی تواند باشد. به ویژه ظرفیت تاریخی جامعه و هیستوریسیته3 آن جنبش را، در مرحله ای دیگر، سرعت بخشیده، و ضربه‌کاری را بر پیکر حاکمیت وارد خواهد ساخت.

استبداد،آزادی، استبداد !
به احتمال زیاد یک چنین حرکتی خالی از اشتباه و انحراف نمی تواند باشد.در این مرحله پیش‌بینی مخاطرات و خنثی ‌ساختن آن‌ها از اهمیت عمده‌ای برخوردار است. به عبارت دیگر، باید مراقب بود که این حرکت پرارزش مانند سه جنبش یک‌صد سال اخیر میهن ما از راه درست و اهداف اصیل انسانی و آزادی‌خواهانه خود انحراف پیدا نکند.

این سه جنبش، که دو جنبش اول هر کدام سال‌ها به طول انجامیدند، اما سومی کمتر از دو سال دوام نیآورد:

اولی انقلاب مشروطیت بود که به عنوان نخستین انقلاب آزادی‌خواهانه در منطقه به ثبت رسیده است، که با حرکت‌های روشنفکری علیه استبداد شروع می‌شود در بخشی از جامعه رشد پیدا می‌کند، برای رسیدن به اهدافش، تلفات و هزینه‌های زیادی می دهد، نتایج مثبتی بدست می‌آورد، اما با کودتای انگلیسی سیدضیا (١٢٩٩) و روی کار آمدن رضاشاه از مسیر تحول منحرف می‌گردد.

دومین جنبش، بعد از سال هزارو سیصد بیست (١٣٢٠) با خلع ید و تبعید رضا شاه توسط متفقین آغازمی‌گردد که مطالباتش در پیوند با اهداف انقلاب مشروطه است و خود را با شعار آزادی و استقلال و دموکراسی بیان می‌نماید. این جنبش بیش از ده سال به‌طول می‌انجامد، چالش های سیاسی و اجتماعی چندی را می پروراند، نهایتا موجب روی کار آمدن دولت ملی مصدق و تاسیس جبهه ملی می‌شود.این جنبش بی‌سابقه در راستای حاکمیت ملت و اقتدار دموکراسی عمل می کند که عاقبت با حمایت ارتجاع دینی به رهبری آیت‌اله کاشانی و طرفداری حزب توده از سیاست بیگانه، کودتای آمریکایی ٢٨ مرداد ١٣٣٢ را باعث شده و دیکتاتوری محمدرضاشاه را جانشین دولت ملی مصدق می‌گرداند.

سومین جنبش انقلاب ١٣٥٧ است، که علی‌رغم کوشش‌های شاپور بختیار که مدیری شایسته و یکی از رهبران جبهه ملی بود و برای جلوگیری از پرداخت هزینه‌های سنگین، مخاطره نخست وزیری شاه را قبول کرده بود بی‌نتیجه ماند. انقلاب ١٣٥٧ در اثر مبارزات طبقات مختلف جامعه به‌ویژه مردم و روشنفکران علیه دیکتاتوری شاه و برای آزادی، دموکراسی و استقلال به انجام رسید. اما به علت بی‌کفایتی نیروهای غیردینی و ناهمسازی بین آنان، رهبری آن به دست خمینی می‌افتد. این انقلاب چند ماهی بعد از به ثمررسیدنش افراد و احزاب و نیروهای معتقد به عدم دخالت دین در امور دولت وچهره‌های سیاسی و اجتماعی و روشنفکری انتقادگر را یکی پس از دیگری از میان برمی‌دارد و با کودتای ١٣٦٠ علیه دولت ابوالحسن بنی‌صدر که با صفت زاداندیشی می‌کوشید زیر بار ولایت فقیه نرود، ارتجاعی‌ ترین قشر جامعه را به قدرت می‌رساند.

منظور از ذکر نام این دو شخصیت سیاسی، که اعتقاد به نهضت ملی‌ داشتند و در دامن جبهه ملی‌ پرورش یافته بودند و در مبارزه علیه دیکتاتوری پهلوی با هم بطور تنگاتنگ مبارزه کرده بودند (نگارنده در مراحلی شاهد این حسن همکاری بود) اگر چه اولی‌ لائیک و سوسیال دمکرات و دومی‌ آزاد اندیش مذهبی‌ بود، تنها تکرار تاریخ نیست، بلکه مقصود اینست که دو سئوال در این مبحث مطرح شود:

۱- هرگاه شاپور بختیار یک سال جلوتر و با حمایت جبهه ملی‌ نخست وزیر میشدکشور به کدام سمت حرکت میکرد؟

۲- چنانچه در سال ۱۳۶۰ کودتا علیه بنی‌‌صدر نمی‌شد و حقوق و آزادی‌ها رعایت میگردید آیا جمهوری اسلامی ماندنی میبود؟

با علم به اینکه تاریخ “اما” و “اگر” نمی‌‌پذیرد، و واقعیت اتفاق افتاده چیزی غیر از پاره ی امکان پذیر حقیقت نیست، پاسخ به این دو سوال به عهد خوانندگان این مقاله واگذار میشود.

آیا می توان از بازتولید این دور تسلسل باطل پرهیز کرد؟

تا این‌جا کوشش شد سنتزی از سه جنبش مهم یک‌صد سال اخیر میهنمان ارائه دهیم که به علت کوتاه بودنش خالی از کمبود نیست. از این سنتز عوامل زیر هویدا می‌شوند:

جنبش مردم برای به‌دست آوردن آزادی و علیه استبداد،شروع می‌شود،به موفقیت دست می‌یابد، قدرت اجرائی توسط گروهی تندرو و اقتدارطلب مال خود می‌شود، دستاوردهای قانونی از بین می‌روند، مردم سرکوب گردیده اسباب و شرائط استبداد، مجدداُ برقرار شده، آزادی و آزادیخواهان از میان برداشته گردیده، کشور به قدرت‌های خارجی وابستگی پیدا می کند، امکانات و منابع ملی به هدر می روند و دوران استبداد و دیکتاتوری باز می‌گردد.

واژه های کلیدی این اوضاع و احوال همواره استبداد، جنبش، کودتا هستند. روند کار چنین می‌باشد که حرکت و جنبش مردم علیه استبداد شروع می‌شود، خواست‌های آزادی‌خواهانه‌ی خود را در کارگاه‌های اجتماعی و حرکت‌ها و ابتکارات مردمی و ایده‌آل‌طلبی تا پروسه تولید به پیش می‌برد، اما قادر به صیانت آن نمی‌شود و آن را از دست می‌دهد و استبدادی تازه حاکم می‌شود. در حالی‌که قاعدتاَ و در وضعیت معمولی و در هر پروسه‌ی تحول اجتماعی منطق بر این است که عوامل، امکانات، ابتکارات و ارزش‌هایی که وارد مرحله‌ی سازندگی و به‌آفرینی می‌شوند، باید ارزش اضافی تولید کرده و شرایط نوینی را برای راحتی و آسایش انسان‌های جامعه باعث گردند. متاسفانه در تاریخ جنبش‌های میهن ما این‌گونه عمل نشده است. از استبداد شروع شده، هزینه داده می‌شود آرمان‌ها و مطالباتی که مردم برایش مبارزه کرده‌اند از میان برداشته می‌شود، به استبداد خاتمه پیدا می‌کند. دور باطلی که پرهزینه است.

در دوره‌های گذشته همواره بعد از انداختن استبداد، حاکمیت تازه کورکورانه رفتار نموده و نظریات و نحوه مدیریت خود کامه خود را بعد از مدتی به جامعه تحمیل کرده است. همین رفتار باعث گردیده که به مرور محبوبیت خود را از دست بدهد، به‌جای مشارکت با مردم در اداره‌ی جامعه، منزوی شده در چارچوبی بسته، به تنهایی عمل کند تا به استبداد تبدیل شود. اصل مطلب همین ندیدن دیگر نیروها، افراد، اندیشه ها و عدم مدیریت در به‌کار گرفتن اکثریت
قدرت انسانی‌ و معنوی جامعه برای حل مسائل آن می‌باشد. چنین شیوه‌ای راه مستقیم به سوی دیکتاتوری است. بدین‌گونه بود که رضاخان مستبد، محمدرضاشاه دیکتاتور شد و خمینی و جمهوری اسلامی هم دیکتاتور و مستبد شدند و هم جامعه را با اعمال قوانین قرون وسطایی به قهقرا کشانیدند.

هدف و خواستگاه جنبش کدامست؟

هدف ماهوی و اساسی این جنبش برخورداری از حقوق و آزادی‌های ابتدائی جامعه‌ی شهروندی و آزادی انتقاد علنی است، که خود حقی است انسانی که تفاوت انسان با موجودات دیگر را قائل می‌شود. انتقادی که سال‌هاست در خفا، در محیط خانه نسبت به ماهیت و رفتار رژیم جمهوری اسلامی صورت می‌گرفت، اما به دلیل اختناق امکان بیان و بروز آشکار آن وجود نداشت. با رخداد یک برخورد غیرمنتظره ما بین نیروهای خودی حاکمیت اسلامی، این حرکت انتقادی از خانه به کوچه، خیابان، مدرسه، دانشگاه،کارخانه، و بالاخره به سایر سطوح جامعه نفوذ پیدا کردو تحولات خود را تا آنجا به پیش برد که مردم امروز می‌خواهند دیوارها و حدود و ثغور تنظیم شده توسط اقتدارگرایان را درهم بشکنند، می‌خواهند مقام و منزلت و شآن انسانی خود را با بر زمین کوبیدن حکومت تحجر و جهل به‌دست آورند. این جنبش تاریخی جویای نظم و روابطی انسانی در مقابل اصولی و روابطی غیرانسانی و بدوی است. اما به جهت دارا بودن ویژگی فرا سازمان و مردمی جنبش، هر کس از ظن خود آن را مطالبه می کند:

١- عده ای که جزئی از حاکمیت جمهوری اسلامی به شمار می روند آن را هنوز در قوانین اسلام راستین و قانون اساسی جستجو می‌کنند، این ها که در ابتدا موتور حرکت بودند دوران دگردیسی خود را طی می‌کنند وبخشی از توده‌های آن با ادامه جنبش کم‌کم به گروه دوم می‌پیوندند.

٢- گروه دوم، بخشی از طبقه‌ی متوسط فرهنگی جامعه هستند که جنبش را با شعار جمهوری ایرانی در برابر جمهوری اسلامی طرح می کنند تا رنگی سکولار به خواست خود داده باشند. این گروه که بدنه‌ اصلی و پرشمار جنبش را تشکیل می‌دهند غالبا خواستار دگرگونی‌ رژیم به نفع دموکراسی و آزادی‌اند.

٣- برخی راه ‌حل را با ایده‌آل های کمونیستی و سوسیالیستی می بینند، این آرمان گرایان که به ناچار باید با استفاده از شرایطی آزاد بتوانند به سوی ایده آل خود حرکت کنند، نیز برای بدست آوردن حقوق و آزادی‌های انسانی مبارزه می‌کنند. اینان غالبأ شعار سرنگونی را میدهند.

٤- جمع کوچکی با “نوستالژی” پادشاهی، نجات خود و جامعه را در توسل به ر‌ژیم گذشته سلطنتی و پادشاهی، جستجو می‌کنند. اینان با تفسیر‌هایی‌ نه هماهنگ از کلّ جنبش دفاع کرد ه “سبز” شده اند.

هر چهار گروه‌ تشکیل‌دهنده این حرکت اجتماعی، منشور جهانی حقوق بشر را با برداشتی نه یکسان بلکه متفاوت محوراساسی‌ مبارزات خود قرار داده‌اند، میثاقی که بر ارکان آزادی انسان، دموکراسی و اخلاق مدرن ایجاد شده است. اما ادراک هر کدام از این گروه‌ها در کاربردهای مدیریتی جنبش و جامعه، متفاوت است و این تفاوت‌ها را باید به عنوان امری طبیعی در نظر گرفت و وجود گوناگونی برداشت‌ها خود موجب چالش‌های عملی و نظری خواهد شد و شرائط گسترش و رشد اجتماعی را بهبود خواهد بخشید. اما نکته مهم در این است که تا هنگامی که این تفاوت‌ها به نفع یک هم‌سازی راهبردی کنار گذاشته نشوند مخاطره تکرار دور تسلسل باطل تاریخی وجود خواهد داشت.

مواضع جنبش ٨٨ و وظیفه ما

گفته شد خاصیت عمده حرکت ٨٨ آزادیخواهی و قوه انتقادی بی‌ ساختاری و فرا سازمانی او است. دفاع مشروط از چنین حرکتی وظیفه همه کسانی است که اصل آزادی را در جامعه قبول دارند. در عین حال همه‌ی کسانی که در این جنبش شرکت مسقتیم یا غیرمستقیم دارند یا حتا کسانیِ‌که هیچ مشارکتی با آن ندارد، میِ‌توانند، هرگاه که لازم دیدند، در محیطی آرام، دور از خشونت، افترا و تفرقه‌ پراکنی دیدگاه‌های انتقادی خود را نسبت به این جنبش بیان کنند. اثرات چنین برخوردی تنها می‌تواند سازنده و مثبت باشد. چنین رفتاری نشانِ‌ می دهد که مردم نسبت به این جنبش برخوردی سرسری ندارد، در رابطه با اهداف و شعارهای آن بی‌تفاوت نیستند، از منحرف شدن جنبش به ‌سوی انحصارگری و تک‌ روی و دست رد به سینه سایرین زدن هراسمندند.

متاسفانه رهبری نهادینه شده جنبش،یعنی آقایان موسوی، خاتمی و کروبی و به ویژه دو فرد نخست، امروز به دلائلی که خود به آن‌ها رسیده‌اند، آزادی و حقوق شهروندی را با وجود ولایت فقیه، با ادامه حیات جمهوری اسلامی و با اتکا به اندیشه‌های خمینی میسر می‌دانند. کسانی که با این دیدگاه‌ها موافق نیستند نیز باید بتوانند چرایی‌های عدم توافق خود رانه تنها در نظر بلکه همینطور در عمل به راحتی و روشنی بیان بدارند. هر کسی در داخل جنبش باید آزاد باشد که براساس شناخت خود ، در محدوده رعایت آزادی دیگر اجزاء تشکیل‌دهنده‌ی جنبش موضع خود را بیان کرده شعارهای خود را بدهد. این جنبش متعلق به فرد، دسته، گروه و طبقه خاصی نیست، جنبش مردم ایران است.

آقای خاتمی اگر اجازه دارد در پیام ١٦ آذر خود که روی سایت « جنبش سبز» آمده است از دانشجویان دگراندیش به عنوان “میهمان نا‌ خواسته ” نام ببرد و آن‌ها را “تحریک‌کننده” بخواند و برای آرمان‌های امام و جمهوری اسلامی تبلیغ کند، مبارزات یک صد (به‌ قول او صد و پنجاه ) سال اخیر ایران را برای آزادی، استقلال و جمهوری اسلامی معرفی کند که کاملا غلط و از انصاف تاریخی دور است. دیگران هم باید بتوانند بگویند مبارزات یک صد سال اخیر جنبش ایران، برای آزادی، استقلال، حاکمیت ملی، دموکراسی و عدالت اجتماعی بوده است و حتی آخوندهای برجسته ما در همه‌ ی دوران اوج این حرکت‌ها مدافع جمهوری اسلامی نبوده‌اند و آن را رد کرده اند و… امروز هم عده‌ای از‌ آیت‌اله‌ها و آخوندهای که قشری نیستند نسبت به جدایی دین از دولت اظهارنظرمثبت کرده در جهت سکولاریسمی که آقای خاتمی آن‌را رد می کنند موضع می‌گیرند.

قضاوت را باید به عهده خود جنبش گذاشت و قضاوت درست در اثر احترام به آزادی یکدیگر روشن خواهد شد.

یک رنگ کردن مصنوعی جنبش چه بخواهد رنگ سبز باشد یا قرمز یا زرد یا سفید کار درستی نیست و از واقعیت به ‌دور است. دفاع از جنبش و مبارزه در جهت اهداف آن برای همه‌ یکسان نیست و نباید هم باشد انسان‌های آزاده، دموکرات و با وجدان از اصولی دفاع میِ‌کنند که قبولش دارند.

عاقبت کار جمهوری اسلامی: دو سناریو

در مقدمه گفته شد راه کارهای ممکن برای استحاله از داخل رژیم را خود رژیم سوزانید. در همین مورد نظریه نگارنده از ادامه موجودیت رژیم جمهوری اسلامی در کلیت‌اش منفی است. جنبش ٨٨ ضربات سنگینی برآن وارد کرده است، اقتدارگرایان به ناچار باید در انتظار ضربات مهلکی باشند که این‌ بار با مشارکت سایر طبقات به ‌ویژه طبقه زحمتکش بر آن‌ها وارد خواهد شد.

این حوادث را نگارنده دو سال و نیم پیش طی مقاله‌ای پیش‌بینی کرده بود و گفته بود که اگر جلوی آ‌زادی انتخابات گرفته شود مردم قیام خواهند کرد و به خیابان‌ها خواهند ریخت، هسته‌های مقاومت درمدارس و دانشگاه‌ها و بین روشنفکران به‌وجود خواهد آمدعلت این پیش‌بینی‌ها بسیار ساده و عینی و براساس استدلال و شواهد منطقی در رفتار و کردار خود رژیم بود.4

از آن‌جا که امکان ادامه حیات چنین حاکمیتی در کوتاه یا میانه مدت غیرقابل تصور است، دو نوع سناریو می‌تواند وجود داشته باشد.

سناریو نخست، تغییری است که می‌تواند بدون خونریزی و از طریق انتخابات عمومی به آن رسید. در این صورت باید نهادها و امکاناتی وجود می‌داشتند تا در یک چالش سیاسی اقتدارگرایان را برکنار کرده و اصلاح ‌طلبان را به مرور جانشین سازند. اقتدارگرایان که خوی حیوانی قدرت و دین‌سالاری، آن‌ها را از هر منطقی دور کرده است تمام این امکانات مانند آزادی بیان و احزاب و سندیکاها و انجمن‌ها را از یک ‌سو و امکان ‌های مرسوم سه ده اخیر یعنی، بدیل‌گرایی در داخل خود رژیم اسلامی که سال‌ها اهرم ادامه حیاتش بود را از سوی دیگر منهدم ساختند.

سناریو دوم، امکانی است که به علت عدم امکان‌پذیری سناریو نخست که مسالمت‌آمیز می‌توانست باشد به مردم تحمیل می‌شود و آن قیام و انقلاب است. حکومت اقتدارگرا چه از نقطه نظر تجربی و چه از لحاظ عقلانی در موضعی بس ضعیف قرار دارد به قول کارل پوپر “نظریه‌ای که من در ذهن خود پرورده‌ام، از اصل نیکی‌ ماهوی یا حقانیت حکومت اکثریت منبعث نمی‌شود بلکه برعکس، از فرومایگی استبداد نشاَت می‌گیرد. و به زبان درست‌تر، نظریه من بر پایه تصمیم مردم در پرهیز از استبداد و مقاومت در برابر آن استوار می‌گردد، یا بر پایه قبول این پیشنهاد که باید از استبداد پرهیز و در برابر آن مقاومت کرد”5 مقاومت و اعتراضات سال ۱٣٨٨در ایران بیان این پیش‌بینی است.

آیا “رهبری” پاسخ‌گوی جنبش است؟

متاسفانه در جنبش امروز از همین حالا رهبرانی که نمادینه ‌ی آن شده‌اند، نمی‌خواهند دموکراسی و اخلاق مدرن را قبول کنند. همین سرپیچی از اخلاقیات مدرن و درجا زدن در حیطه اخلاقیات الهی یا اخلاقیات یونان کهن یا ساختن ملقمه‌ای از این ‌دو، منشاء اشتباهات یک صد سال اخیر ما استو متاسفانه امروز کماکان همین خطر جنبش را شدیدا تهدید می‌کند.

رهبری هر جنبش مدرن نباید از دکترین مدیریت مدرن که مبتنی بر مشارکت واقعی شهروندان است به دور بیفتد و باید قادر باشد که بر “طبیعت وحشی خود” به قول” توماس هوبس” و بر خودخواهی ماهوی خود به قول “کانت” غلبه کند. نه تنها خود آزادمنش باشد، بلکه از آزادی دیگر شهروندان دفاع نماید. در عین حال اصل بدیل ‌گرایی (آلترنانس) را به رسمیت بشناسد و قبول داشته باشد که می‌تواند در اقلیت قرار بگیرد، در این صورت باید به رای اکثریت احترام بگذارد. اگر این طور اندیشه شد نحله‌های فکری دیگر را می‌پذیرد. قبول می کند که دموکراسی یک روند است که در اثر ممارست اجتماعی شکل می‌گیرد، رشد می یابد و حق می‌شود و ارزش پیدا می‌کند.

رهبری حاضر، اگر غیراز این عمل کند نه تنها پاسخ‌گوی این جنبش نیست بلکه شانسی برای ادامه موجودیت خود نخواهد داشت چرا که مردم، دیگر روش‌های کهنه را قبول ندارند و همان‌طور که در عمل نشان داده‌اند، چند گام از آن‌ها جلوترند.

خاصیت مثبت این رهبری آنست که کمتر آسیب پذیر بوده وبه همین جهت”رهبری مقاومت” که شرط لازم برای مبارزه است را در دست دارد. اما، این به تنهایی کافی نیست، رهبری حاضر باید قادر باشد به گونه‌ای عمل کند که در میان معترضین نسبت به جمهوری اسلامی هم‌سازی به ‌وجود آورد و آن‌ها را به دور یک برنامه مشترک که پاسخ ‌گوی خواست‌های اکثریت باشد متوجه سازد. این قبیل اقدامات به مراتب قوه نا‌ آسیب پذیری او را بیشتر خواهد کرد، واگرنه این نا‌آسیب پذیری میتواند روزی به مخاطره افتاده و از بین برود. چنین بینش و اقداماتی قوه مقابه در برابر آسیب پذیری را افزیش خواهد داد، چرا که هیچ نا‌ آسیب پذیری دائمی نیست، اگر پیش گیری‌های لازم به عمل نیاید روزی به مخاطره خواهد افتاد. طی چند ماه اخیر چنین نشانه‌ای در اقدامات رهبری جنبش به چشم نخورده است و شاید دلیل آن نبود ظرفیت لازم درآزادیخواهی او و غیبت اخلاقیات مدرن درهستی‌ او باشد!

اپوزیسیون آزادیخواه، مترقی و دمکرات ایران باید مبنای خواستهای خود را با بینش استقرار دموکراسی در ایران که لازمه و محور آن انتخابات آزاد است تنظیم کند. انتخابات آزاد دارای پیش شرط‌هایی‌ است که تا فراهم نباشند عملی‌ نخواهد شد، این پیش شرط‌ها آزادی‌های فردی و اجتماعی هستند که امروز جامعه برای بدست آوردن آنها به پا خواسته است. نباید از بیان و تکرار این که انتخابات خرداد ۸۸ بی‌ اعتبار و تقلبی بوده است و دولت احمدی نژاد مشروعیت ملی‌ و جهانی‌ ندارد و جمهوری اسلامی حاکمیتی استبدادی، دینی و مافیای (تئومافیوکراسی) است باز ایستاد. جنایت و کشتار‌های روزمره آن را باید افشا کرده و افکار عمومی‌ جهان را در دفاع از حقانیت مردم ایران باید به کمک طلبید و گفت که مردم ایران قبل از هر چیز آزادی انتخاب شدن و انتخاب کردن میخواهند. این خواست باید در همه انتخابات دیگر، مانند انتخابات مجلس، شهرداریها، سندیکا ها، انجمن ها… عنوان و مطالبه عنوان شود تا مردم بتوانند نمایندگان خودرا بر مصدر امور به نشانند. بدین ترتیب شاید بتوان کمر جمهوری اسلامی را با هزینه کمتری شکست، در غیر این صورت راه حل مطرح شده در این نوشته یعنی قیام، بر این حاکمیت اسلامی مهر پایانی را خواهد زد.
این حرکت به هم‌سازی بخش بزرگی از اپوزیسیون نیاز دارد.6 هرهمسازی باید بر اساس سطوح مشترک تدوین شده و به تصویب رسیده‌ای سامان داده شود. نگارنده به منظور ارائه زمینه‌های این سطوح مشترک طرح اولیه زیر را به پیشنهاد میگذارد.

١- حاکمیت ملت، تنها از طریق آزادی و حقوق اساسی فردی و اجتماعی که به وسیله‌ی انتخابات آزاد در همه‌ی نهادهای جامعه امکان‌پذیر است.

٢- استقلال به معنای این ‌که در تصمیم گیری داخلی و بین‌المللی، اختیار فقط در دست دولتی است که در پروسه‌ی حاکمیت ملت به کار گمارده شده است.

٣- تمامیت ارضی به معنای عدم دخالت در امور دیگر ملل و دفاع از مرزهای کشور و خنثی نمودن هر گونه توطئه‌ی تجاوزگرانه‌ی داخلی و خارجی.

٤- لائیسیته به معنای رعایت و احترام به روابطی‌ است که اعتقادات مذهبی، عقیدتی و قومی هر شهروند ایرانی، کوچک ‌ترین ممانعتی در حقوق فردی و اجتماعی او به وجود نیآورده و امتیازی را برای او موجب نگردد.

٥- رعایت منشور حقوق بشر و تمامی میثاق‌های وابسته به آن.

٦- لغو اعدام و قانونی کردن آن.

٧- جمهوریت به معنای رد هر گونه حاکمیت مورو‌ثی و استقرار نظامی که در آن رهبری جامعه و اداره‌ی کشور، بدیل‌پذیر باشد.

٨- کنفرانس ملی با مشارکت نمایندگان منتخب اقوام ایرانی، برای یافتن یک راه حل پایدار به طوری که همه‌ی اقوام ایرانی بتوانند در سایه‌ی دمکراسی از کلیه‌ی حقوق و آزادی‌های قومی و ملی خود در چارچوب مرزهای ایران برخوردار شده و تمامیت ارضی و یک ‌پارچگی ملی را صیانت و ضمانت نمایند.

٩- عدم تمرکز قدرت به معنای تقلیل تمرکز اداری و مالی به شرطی که در امر فعالیت ها و حرکت‌های لازم برای اداره و پیشرفت مملکت سستی به وجود نیاید.

١٠- عدم تمرکز ثروت به معنای به کار گرفتن مناسباتی از تولید، کار و خدمات که عدالت اجتماعی در سرلوحه‌ی اهداف آن قرار گیرد و توان آفرینش‌های تولیدی، حضور در بازارهای رقابت جهانی در جهت منافع ملت و دولت ایران تضمین گردد.

فرهنگ قاسمی

*رئیس اتحاد مدارس عالی فرانسه، کارشناس دفتر فرانسوی کیفیت در مدیریت آموزشی و عضو کمیته اجرایی فدراسیون اروپایی مدارس عالی.
1 این نوع کشتار Génocide و Extermination که به جنایت علیه بشریت معروف است و باید بانیانش در دادگاه های بین‌المللی محاکمه شوند.
2 ائتلاف و اتحاد عمل نیروها مقاله سوم درباره‌ی “طرح پیشنهادی برای انتخابات آزاد در ایران؛ فرهنگ قاسمی، کتاب، “جنبش انتخابات آزاد و حاکمیت ملت” پاریس ٢٠٠٨⁄٠٢⁄١٥ صفحه ٨٠
3 Historicité حوادثی که به تصدیق تاریخ رسیده است (Académie française)

4 طرح پیشنهادی- ایجاد جنبش همگانی اپوزیسیون خارج از کشور برای انتخابات آزاد در ایران. ١٧مارس ٢٠٠٧- کتاب انتخابات آزاد و حاکمیت ملت.ص ٤٩- ٥٩ چندین مقاله‌ی دیگر در ضرورت مبارزه برای انتخابات آزاد و در مورد ویزیون اپوزیسیون از مبارزه برای آزادی و دموکراسی، “انتخابات آزاد هم تعبیه هم تدبیر” ٨ سپتامبر ٢٠٠٧
5 کارل پوپر- خردمندان در خدمت خودکامگان ترجمه علی اصغر مهاجر. ص ١٤٥
6 هم‌سازی، با هم سازش (و نه جنگ) کردن و با هم چیزی را ساختن و با هم بودن و نیروهای خود را برای به‌دست آوردن یک هدف مشخص در محیطی سالم هماهنگ و هم‌سو کردن است. هم‌سازی با همبستگی تفاوت دارد، همبستگی نیاز به نیروی بیشتری دارد تا موفق شود. می توان هم‌ساز نبود ولی هم‌بسته بود، هم‌سازی با هماهنگی نیز تفاوت دارد در هماهنگی قدرت سازندگی کمتر است در صورتی‌که در هم‌سازی ساختن و بنا کردن برای یک هدف موجود می‌باشد.
هم‌سازی ائتلاف و اتحاد نیست اتحادها و ائتلاف‌ها، بیشتر صوری و مکانیکی هستند خطر از هم پاشیدگی‌اشان بیشتر از هم‌سازی است. هم‌سازی یک روند است که در پروسه عمل تحول و تکامل پیدا می کند. هم‌سازی هم کاربرد است و هم راه کار هم به مهندسی اجتماعی نیاز دارد و هم به اقدامات روزمره عملی. در هم‌سازی موارد افتراق به خودی خود کنار گذارده میِ‌شوند چرا هدف ساختن است.




مهاجران ایرانی: موفق ترین گروه مهاجران

مصاحبه‌گر: میترا شجاعی
تحریریه: بابک بهمنش

مهرداد درویش پور جامعه شناس مقیم سوئد است. او خود یک مهاجر است و تحقیقات زیادی نیز در زمینه مهاجرت داشته از جمله کتابی در این زمینه که در دانشگاه های این کشور تدریس می شود. با او در مورد مهاجران ایرانی گفت و گو کرده ایم.

دویچه وله: آقای درویش‏ پور، اگر بخواهیم مهاجرت ایرانیان را ابتدا از نظر تاریخی ـ‏ البته تاریخ معاصرـ تقسیم‏بندی کنیم، چند دوره می‏توان برای آن در نظر گرفت؟

مهرداد درویش‌پور: اگر اشاره‏ی شما به مهاجرت بعد از انقلاب ایران است، نوعی تقسیم‏بندی دیگر را باید در نظر گرفت و اگر به پیش از آن برمی‏گردد، باید گفت که مهاجرت ایرانیان در دوران انقلاب مشروطه و پیش از آن شروع شده که بخشا توسط روشنفکران به کشورهای اروپایی بوده، بخشا توسط نیروی کار به کشورهای همسایه از جمله به باکو و نظایر آن صورت گرفته است.

مهاجرت بزرگ ایرانیان که مفهوم تبعید را به خود گرفت، بیشتر پس از شکست فرقه‏ی دمکرات آذربایجان بود و سپس در کودتای سال ۱۳۳۲ شاهد مهاجرت گسترده‏ای هستیم. این مهاجرت‏ها عمدتا به کشورهای بلوک شرق و توسط گروه‏های سوسیالیستی در جامعه‏ی ما صورت گرفت. در عین حال، در دوران رونق نظام پهلوی هم شاهد موجی از مهاجرت دانشجویان بودیم که آنها تبعیدی نبودند، اما به قصد تحصیل در کشورهای اروپای غربی و امریکا سکنی گزیده بودند. مهاجرت این گروه در ابتدا بیشتر مهاجرتی تحصیلی به شمار می‏رفته است، ولی تحت تاثیر فضای سیاسی آن زمان، بخش زیادی از این دانشجویان به فعالیت‏های سیاسی روی می‏آوردند. اما پس از انقلاب ایران، نخست شاهد آغاز موج جدیدی از مهاجرت در آستانه انقلاب هستیم. نخستین گروه‏هایی که مهاجرت می‏کنند، وابستگان به خاندان و یا به حکومت گذشته بودند. اما با شکل‏گیری سرکوب‏های سیاسی و آغاز جنگ، شاهد مهاجرتی بی‏نظیر در تاریخ ایران می‏شویم که هرگز با هیچ دوره‏ای قابل قیاس نیست.

شما هم یکی از مهاجرین همین موج جدید مهاجرت هستید که از آن به عنوان مهاجرت بی‏نظیر در تاریخ معاصر ایران یاد کردید. به عنوان یک جامعه‏شناس و کسی که سال‏ها است هم پدیده‏ی مهاجرت را لمس می‏کنید و هم با آن درگیر هستید، بیشترین مشکلات ایرانیان مهاجر، در ۲۵−۳۰ سال اخیر، در جامعه‏ی میزبان چه چیزهایی بوده است؟

به نظر من، مهم‏ترین دشواری مسئله‏ی تبعیض نژادی است. تبعیض نژادی − قومی باعث شده که بسیاری از مهاجرین و نه فقط پناهندگان دوره‏ی اولیه، بلکه مهاجرینی که چندین دهه در این کشورها زندگی می‏کنند، به سادگی نتوانند در متن جامعه جای بگیرند. گرچه ما نمونه‏های موفقی از حضور مهاجرین در حوزه‏ی سیاست، اقتصاد و دانشگاه‏های کشورهای اروپایی و آمریکایی داریم، اما با این همه، با وجود این که در میان چند میلیون مهاجر ایرانی که به دلیل تبعید، دلایل اقتصادی، پیوند خانوادگی، فرار از جنگ و… به این‏جا آمده‏اند، اِلیت نخبگان جامعه‏ی ایرانی، یعنی طبقه‏ی متوسط مدرن شهری تحصیل‏کرده نقش دست بالا را دارد، اما همین نیروی کیفی در جوامع غربی، آن‏چنان که باید و شاید جذب نشده‏اند.

عده‏ای بر این باورند که تفاوت فرهنگی یا پای در گذشته داشتن و یا عدم تمایل ایرانیان، موجب شده که آن‏طور که باید و شاید جذب نشوند. نظر دیگری بر این باور است که تبعیضات ساختاری مانع آن است. به گمان من، نقش تبعیض قومی − نژادی در کشورهای غربی، به خصوص در برخورد با کسانی که از کشورهای خاورمیانه می‏آیند، عاملی بازدارنده است و تاثیرات منفی‏ می‏گذارد.

با توجه به این که حدود ۳۰ سال از این مهاجرت می‏گذرد و کشورهای اروپایی نیز نه تنها از ایران، بلکه از بقیه‏ی کشورها نیز به علت شرایط خاص جهانی، تعداد بیشتری مهاجر پذیرفته‏اند، آیا مشکلی که به آن اشاره کردید، در طول این ۳۰ سال کم‏رنگ‏تر شده است یا نه؟

به یک معنی، نه! به این معنی که شاهد کاهش خارجی‌ستیزی در کشورهای اروپایی نیستیم. برعکس، از فرانسه گرفته تا آلمان، دانمارک، هلند، اتریش، تا حتا سوئد و بسیاری دیگر از کشورهای اروپایی، موج راست افراطی و احزاب خارجی‏ستیز رشد بیشتری یافته‏اند. این طبیعتا به کل جامعه‏ی مهاجر و از جمله مهاجرین ایرانی فشار بیشتری می‏آورد و بیم از آینده‏ی ناروشن را در آن‏ها تقویت می‏کند. اما این تنها یک عامل است. واقعیت این است که عوامل دیگری باعث شده که تا آن‏جایی که به ایرانیان برمی‏گردد، به یک نیروی مؤثر تبدیل شوند. به گمان من، نوعی بلند‏پروازی قومی و فردی در ایرانیان وجود دارد که به شرایط پایین تن نمی‏دهند و این یک انگیزه‏ی پیشرفت شده است. مثلا اگر رفتار ایرانیان را با مثلا پناهندگان شیلی مقایسه کنیم؛ اگر کارهای به لحاظ منزلت اجتماعی پایین‏تر و یا با کیفیت کم‏تر به پناهندگان شیلی سپرده می‏شد، به راحتی به آن تن می‏دادند. اما ایرانیان یک استراتژی خودداری داشتند. آن‏ها ترجیح می‏دادند حتا بیکار باشند یا به تحصیل و یا مشاغل آزاد روی بیاورند، اما شغل‏های با منزلت اجتماعی پایین‏تر را نپذیرند و با سخت‏کوشی خود سعی کنند در برابر این تبعیض نژادی واکنش نشان دهند.

این باعث شده که جامعه‏ی ایرانی مهاجر در این ۲۰−۳۰ سال رشد چشم‏گیری کند. اگر کشور سوئد را که حوزه‏ی تحقیق من بیشتر در آن‏جا بوده در نظر بگیریم، شاهد پیشرفت‏های بسیار گسترده‏ای در میان ایرانیان مهاجر هستیم. به گونه‏ای که تصویر جامعه‏ی سوئد از ایرانیان تغییر کرده است. یعنی اگر در اوایل با دیدن فیلم‏هایی مانند «بدون دخترم، هرگز» یا رفتارهای بنیادگرایان اسلامی نگاه بسیار منفی‏ای نسبت به ایرانیان وجود داشت، امروزه ایرانیان به عنوان یکی از پیشرفته‏ترین، سکولارترین، تحصیل‏کرده‏ترین و موفق‏ترین گروه‏های مهاجر شناخته می‏شوند. به گونه‏ای که، تا ‏جایی که به مدل کشور سوئد برمی‏گردد، ارزیابی شده، نقشی که یهودی‏ها در امریکا داشتند و به عنوان موفق‏ترین گروه قومی در آن‏جا عمل کردند، ایرانیان در کشور سوئد پیدا کرده‏اند. در خود آمریکا نیز تحقیقات نشان‏دهنده‏ی آن است که پس از یهودی‏ها، موفق‏ترین گروه اجتماعی، ایرانیان بوده‏اند.

آقای درویش‏‏پور، به بلندپروازی قومی ایرانی‏ها اشاره کردید. گفته می‏شود، شما هم اشاره کردید، که ایرانیان نسبت به سایر مهاجران، قدرت انطباق بیشتری با جامعه‏ی میزبان دارند. آیا این درست است یا به همان بلندپروازی قومی‏شان برمی‏گردد؟

بلندپروازی قومی را با اندکی تساهل، به عنوان یک منتالیته یا روحیه‏ای که موجب می‏شود قدرت تمکین ایرانیان کم‏تر باشد و میل به تغییرشان را برجسته‏تر کند، توضیح دادم. اما تفاوتی که در رابطه با ایرانیان در مقایسه با دیگر گروه‏های مهاجر وجود دارد، این است که ایرانیانی که به غرب آمده‏اند، به نوعی در کشور خودشان در تبعیدی درونی به‏سر می‏بردند؛ یعنی گروهی تحصیل‏کرده، سکولار، مدرن، طبقه‏ی متوسط شهری. بنابراین این گروه وقتی به غرب می‏آید − من در یکی از تحقیقاتم نوشته‏ام − به یک معنی به سرزمین مادری بازگشته است.درست است که زبان این‏جا فرق می‏کند، نرم‏ها و ارزش‏ها متفاوت‏‏اند و تبعیض نژادی و موانع دیگری هم هستند، اما در مجموع بسیاری از ایرانیان با این ارزش‏های دمکراتیک و مدرن در جامعه‏ی غربی‏ بیشتر احساس نزدیکی می‏کنند تا با ارزش‏های سنتی حاکم بر جامعه‏شان. در حالی که کسانی که از کشورهایی مانند ترکیه یا کشورهای خاورمیانه آمده‏اند، یا به عنوان نیروی کار آمده‏اند و یا گروه‏های روستایی یا سنتی جامعه بوده‏اند و به این ترتیب میل آن‏ها به تطبیق و قدرت انطباق‏شان کم‏تر است. بنابراین، میل تطبیق بالاتر ایرانیان در درجه‏ی اول، منطبق با موقعیت طبقاتی اجتماعی مدرن شهری، تحصیل‏کرده و سکولار آن‏ها است که امکان تطبیق را با ارزش‏های جامعه‏ی موجود بیشتر می‏کند.

در مورد قدرت انطباق‏‏پذیری بیشتر ایرانیان نسبت به سایر مهاجران، گفتید که به عوامل مختلفی بستگی دارد، از جمله این که پایگاه اجتماعی مهاجران ایرانی نسبت به سایر مهاجران تفاوت دارد. به نظر شما، آیا این تفاوت باعث می‏شود که شوک فرهنگی که یکی از عوارض مهاجرت است، در مورد ایرانیان کم‏تر رخ بدهد؟

همین‏طور است؛ طبیعتا گروه‏های مهاجر به طور یکسان با این شوک فرهنگی روبرو نیستند. در دوره‏ی اول مهاجرت این شوک قوی‏تر است و پس از گذشت یک دهه انطباق فرهنگی بیشتر می‏شود. اما در مورد ایرانیان، به دلیل همان ‏ظرفیت یا پیشینه‏ی طبقاتی‏ای که دارند، قدرت تطبیق‏شان به مراتب بهتر بوده و می‏توان گفت که ایرانیان یکی از مدرن‏ترین گروه‏های مهاجری هستند که دست‏کم از کشورهای آسیایی می‏آیند. خود این امر موجب می‏شود که شوک فرهنگی کم‏تر‏ و سرعت تطبیق‏پذیری بیشتر باشد. اما همه‏ی ایرانیان هم یک‏دست نیستند. بین زن و مرد، بین نسل قدیمی و نسل جدید٬ بین کسانی که موقعیت تحصیلی یا طبقاتی بالاتری داشته‏اند با کسانی که از محیط روستایی آمده‏اند، تفاوت هست. حتا در مورد گروه‏های قومی متفاوت ایرانی هم درجه‏ی انطباق‏پذیری تفاوت دارد. هرچه فرد مدرن‏تر باشد، تحصیلات بالاتری داشته باشد و پیش‏تر با ارزش‏های جامعه‏ی غرب آشنا بوده باشد، شانس تطبیق‏اش بیشتر است و نسل جوان هم نسبت به نسل قبلی، از شرایط انطباق‏پذیری به مراتب بالاتری برخوردار است.

گفته می‏شود که مهاجران ایرانی کم‏تر از سایر مهاجران علاقه دارند با خودشان رابطه داشته باشند. حتا بهتر است بگوییم، اصلا علاقه ندارند و در حقیقت خود را از هم‏دیگر پنهان می‏کنند. این درست عکس آن چیزی است که در مهاجران ترک یا عرب دیده می‏شود. آیا به نظر شما این‏‏طور هست و در این صورت دلیل آن چیست؟ آیا به صحبت‏های قبلی‏تان برمی‏گردد که ایرانیان بیشتر دوست دارند با جامعه‏ی میزبان منطبق شوند؟ یا علت دیگری دارد؟

کاملا همین‏طور است که می‏فرمایید. البته این مساله پیچیدگی‏ای دارد که مایل‏ام به آن اشاره کنم؛ این واقعیت که ایرانی‏ها بیشتر تمایل به ادغام دارند و نه فقط ایرانیان، بلکه هر گروه مهاجری که تمایل‌اش به ادغام در سرزمین غربی بیشتر باشد، میلش به «گِتوسازی» کم‏تر است. به این معنا، پدیده‏ی گتوسازی در میان ایرانیان به‏چشم نمی‏خورد. نه حتا در آمریکا که در میان ایرانیان تمرکزی در لوس‏آنجلس وجود دارد و نه در کشورهای اروپایی. در حالی که گروه‏های دیگر، نظیر آسوری‏ها، ترک‏ها، چینی‏ها و بسیاری گروه‏های دیگر، حتا آمریکای لاتینی‏ها در کشور امریکا، کم‏وبیش تمایل به گتوسازی از خود نشان می‏دهند. تمایل به گتوسازی ناشی از قدرت کم‏تر اننطباق است. گروه‏های مهاجری که پیش‏شرط‏های انطباق را کم‏تر دارند، سعی می‏کنند از طریق ایجاد گتو، از نوعی شبکه‏ی قومی خودشان بهره‏مند شوند و با در کنار یکدیگر زندگی کردن، شرایط زندگی‏شان را ساده‏تر کنند.

در مورد ایرانی‏ها برعکس، نوعی فرار از حتا زندگی با همسایه‏ی ایرانی نیز وجود دارد و این ناشی از میل شدید این گروه به ادغام و به‏هم پیوستگی است. ایرانی‏ها کمونیته‏ی خود را حفظ می‏کنند. یعنی تجمع ایرانیان به عنوان یک گروه قومی با توجه به کثرت‏شان، در بسیاری کشورهای امریکایی و اروپایی تبدیل به یک واقعیت شده است. ولی این گروه سعی می‏کند بیشتر از طریق فعالیت‏های فرهنگی و اجتماعی، خود را به عنوان یک کمونیته حفظ کند، نه از طریق گتوسازی یا هم‏زیستی در یک منطقه. به این ترتیب می‏توان گفت هم میل شدید به فرار از مسکن گزیدن در کنار دیگر ایرانی‏ها و برعکس، تمایل شدید به زندگی در میان شهروندان کشور میزبان، نشان از تمایل‏شان به ادغام بیشتر است و هم حفظ کمونیته‏ی ایرانی به این معنی است که عناصر فرهنگی خود را حفظ می‏کنند و حتا از آن کمونیته برای حفظ هویت‏های فرهنگی، حتا مقابله با نژادپرستی و نوعی هویت ملی قومی بخشیدن به خود استفاده می‏کنند.
این دوگانگی را می‏شود دید و فکر می‏کنم شاید بهترین شکل ادغام، مدلی است که ایرانی‏ها در پیش می‏گیرند؛ پرهیز از گتو و حفظ کمونیته، با توجه به این که آن هم یک ابزار قدرت و شبکه‏ی ارتباطی است.

آیا این درست است که گفته می‏شود زنان مهاجر قدرت انطباق بیشتری از مردان دارند؟ و اگر درست است، به نظر شما چرا این‏طور است؟

کاملا همین‏طور است. من در تمام تحقیقات‌ام و همین‏طور رساله‏‏ی دکترای‏ام، از جمله به این نکته پرداخته‏ام که چرا زنان مهاجر ایرانی نسبت به مردان ایرانی پیشرفته‏تر هستند. به نظر من، دو دلیل اساسی در این مسئله نقش دارد. یک دلیلش این است که زنان ایرانی در جوامع غربی نوعی تحرک طبقاتی بیشتری پیدا کرده‏اند. چون شرایط این جوامع نسبت به ایران، موقعیت‏های بهتری را از لحاظ حقوقی، ارزشی و استقلال اقتصادی در اختیار زنان قرار داده است، بنابراین زنان توانسته‏اند به راحتی رشد کنند و از این موقعیت‏ها برای یک پرش یا تحرک طبقاتی به سمت بالا استفاده کنند.

در مورد مردان کاملا برعکس بوده است. بسیاری از مردان در این جوامع در مقایسه با کشور ایران، بسیاری از امتیازات مردسالارانه را از دست داده‏اند و بنابراین به راحتی، نگاه مثبتی به این جامعه ندارند.علاوه بر آن تا آنجا که به تبعیض نژادی برمی‏گردد، تبعیض نژادی نسبت به مردان خشن‏تر است. جامعه آن‏ها را به عنوان مجرمان بالقوه و سرکوبگر می‏شناسد. در حالی که نسبت به زن مهاجر ایرانی، نگاهی به‏اصطلاح قربانی و یا نگاهی که باید از او پشتیبانی کند، دارد. این امر هم موجب می‏شود که نگاه مردان منفی‏تر باشد و زنان مهاجر ایرانی مثبت‏تر بتوانند رشد کنند.

سومین عامل که به نظر من بسیار مهم است، مردان در کشور ایران نُرم جامعه بودند و وقتی به کشورهای غربی مهاجرت می‏کنند، به «آن‏دیگری» تبدیل می‏شوند. حس آن‏دیگری بودن و از دست دادن کامل قدرت، چه در رابطه با زن، چه در رابطه با اینکه دیگر نرم جامعه نیستند و در حاشیه قرار گرفته‏اند، در مردان بسیار قوی‏تر است. در حالی که زنان در خود ایران هم «آن‏دیگری» بودند؛ به اصطلاح «جنس دوم» بودند. این امر موجب می‏شود، وقتی به جامعه‏ی غربی می‏آیند، از یک آمادگی ذهنی روانی برخوردار باشند که به‏رغم شهروند درجه دو تلقی شدن، برای پیشرفت بکوشند. به عبارت دیگر، شوک آن‏دیگری بودن بر مردان مهاجر که موقعیت و امتیاز بیشتری را از دست می‏دهند، شدیدتر است. زنان به دلیل آمادگی بیشتری که به خاطر آن‏دیگری بودن در ایران داشتند، راحت‏تر می‏توانند با این شرایط برخورد کنند. مثلا کارهای با منزلت اجتماعی پایین‏تر را زنان راحت می‏پذیرند و به جلو می‏روند. در حالی که مردان نشسته‏اند، دارند کانال‏های تلویزیون را عوض می‏کنند یا به گذشته‏ی پرافتخارشان می‏نازند و در نتیجه، این مانع از آن می‏شود که مردان بتوانند به اندازه‏ی زنان در این جامعه رشد پیدا کنند.

آقای درویش‏پور، شما مهاجرت ایرانیان پس از انقلاب اسلامی از ایران را مهاجرتی بی‏نظیر در تاریخ معاصر ایران دانستید. پس از انتخابات ریاست جمهوری در سال جاری، شاهد موج جدیدی از مهاجرت ایرانیان، به ویژه روزنامه‏نگاران، نویسندگان و فعالان سیاسی، مدنی و اجتماعی از ایران به اروپا و آمریکا بودیم. آیا می‏توان این را سیر جدید مهاجرت ایرانیان نامید؟

قطعا چنین است. پس از انقلاب ایران، ابتدا یک مهاجرت گسترده‏ی پناهندگی، تبعیدی و فرار از جنگ بود. مرحله‏ی بعد آن تبدیل به مهاجرت خویشاوندی شد و بسیاری به خاطر پیوند خانوادگی مهاجرت کردند. در برخی از کشورهای اروپایی تعویض دانشجو و یا دانشجویان اعزامی، تبدیل به بخش دیگری از مهاجرت شد که کم‏تر رنگ سیاسی، پناهندگی و یا خانوادگی داشت و بیشتر شغلی و تحصیلی بود. اما پس از کودتای اخیر، و اجازه بدهید بگویم در سالیان اخیر، مجددا با سخت‏تر شدن شرایط سیاسی جامعه، یک حس ناامیدی، یک حس شکست و حس این که شرایط سخت‏تر می‏تواند آن‏ها را روانه‏ی زندان کند، باعث شده نسل جوان، روزنامه‏نگاران، روشنفکران و کسانی که در ایران در پی ساختن جامعه بودند، کشور را ترک کنند و اگر شرایط همین‏گونه ادامه پیدا کند، یعنی سیاست سرکوب تثبیت شود و دولت کودتا به عقب رانده نشود، قطعا با دور جدید گسترده‏ای از مهاجرت روبرو خواهیم شد که همچنان دانشجویان و روزنامه‏نگاران، اما نسل جوان، ترکیب اصلی این نیروی مهاجر را تشکیل خواهند داد.

با توجه به این که این نسل جدید، تجربیات نسل گذشته‏ی مهاجران را در خارج از ایران دارند، فکر می‏کنید، احتمالا با مشکلات کم‏تری روبرو خواهند بود؟

از این بابت که در دوره‏ای وارد می‏شوند که مهاجرت گسترده‏تر و تبعیض نژادی در جوامع غربی شدیدتر است، فکر می‏کنم با یک سری دشواری بیشتری روبرو خواهند شد. از یک منظر دیگر هم با توجه به این نسل قبلی مهاجر ایرانی در اینجا جا افتاده است، پیوند این دو گروه خیلی ساده نخواهد بود. بلکه این گروه سعی خواهد کرد که هم‏پالکی‏ها، هم‏قطاران و هم‏گروه‏های خود را پیدا کند. نوعی شکاف و جدایی در بین این دو نسل از مهاجرین وجود خواهد داشت. در عین حال، این هم واقعیتی است که با توجه به اینکه ما یک کمونیته‏ی قوی ایرانی داریم، این امر می‏تواند نقش مثبتی ایفا کند که مهاجرین تازه بسیاری از راه‏ و چاه‏ها و چگونگی پیشرفت در جامعه را به جای این که از صفر شروع کنند، بتوانند از قبل این کمونیته‏ی ایرانی فرا بگیرند و این به امر ادغام و به هم‏پیوستگی‏شان یاری بهتری برساند.




آیت الله منتظری و جایگاه ایشان درمبارزات مردم ایران

اکبر سیف

20 دسامبر 2009
29 آذر 1388

آیت الله منتظری، که به همراه آیت الله طالقانی از نزدیکترین شخصیت های سیاسی- مذهبی به آقای خمینی به شمار می رفتند و به همراه وی نقشی تعیین کننده در استقرار حکومت دینی در ایران داشتند، روز گذشته در گذشت.

آیت الله منتظری از معدود چهره های سیاسی ودولتمردانی بودند که با پایبندی بر وجدان ودر دفاع از عقاید خود، در اوج قدرت در مقابل زور تسلیم نشدند، به قدرت نه گفتند وزندگی در حصر وتؤام با انواع واقسام اهانت ها ومحدویت هارا،آن هم از سوی نزدیک ترین یاران و شاگردان سابق خود، به کسب رهبری نظام ترجیح دادند.

حقیقت این است که آیت الله منتظری جزو چهره های سیاسی تاثیر گذار در تاریخ سی ساله اخیر ایران بوده اند. تاریخ زندگی ایشان، با تمامی فراز وفرود ها وتمامی چرخش های آن، با تاریخ سی ساله استقرارحکومت دینی در ایران گره خورده است. سی سالی که با حکومت بلا منازع ملا ها در ایران، بمثابه یکی از سیاه ترین وفاجعه بار ترین دوره های تاریخ معاصر کشورمارقم خورده است .

نقشی که ایشان در این میان، در مراحل مختلف ودر برخورد با سیاست های رژیم،ایفا کرده اند، نقشی دو گانه است.

چرا که از یکسو،ایشان نقشی ا ساسی در شکل گیری رژیم جمهوری اسلامی و در تدوین مبانی سیاسی- نظری آن، در تدوین قانون اساسی نظام و اصل ولایت فقیه ایفا کرده اند.ایشان ازاین طریق، مسؤلیتی مستقیم در شکل گیری نظامی قرون وسطایی ومتکی بر تبعیض، که هستی آن با نقض خشن آزادی های فردی و حقوق شهروندی ودیگر حقوق دموکراتیک مردم،به خصوص زنان و دگر اندیشان، از طریق سرکوب وشکنجه و اعدام شریف ترین فرزندان این آب و خاک، رقم می خورد، داشته اند.ایشان تحت رهبری خمینی، با پشت کردن به دستاورد های مبارزاتی یک قرن مبارزات حق طلبانه مردم ایران برای استقرار آزادی و عدالت ورعایت حقوق شهروندی وبر علیه استبداد و بی عدالتی و بی قانونی، بدل به یکی از معماران اصلی نظامی به شدت عقب مانده و ارتجاعی گردید ند. بدین ترتیب بود که آمال و آرزوهای مردمی که با تحمل هزینه هایی بس سنگین، انقلابی عظیم در تاریخ معاصر آفریده بودند به باد فنا داده شد. حاصل این چنین نظامی به صورت به خاک سیاه نشاندن کشور وملت در مهم ترین عرصه های اقتصادی ،اجتماعی،سیاسی،فرهنگی،اخلاقی وگسترش فساد به شکلی باور نکردنی در تمامی ارکان نظام، از صد ر تا ذیل نمایان است وهم اینک در مقابل همه مردم میهن ما قرار دارد.

اما،از سوی دیگر نباید فراموش کرد که ایشان در اوج قدرت و در آن هنگام که به عنوان جانشین بلا منازع خمینی تعیین گشته بودند وچشم انداز قرار گرفتن در مقام رهبری نظام اسلامی را از آن خود ساخته بودند با تکیه بر وجدان و با پایبندی به اعتقادات شخصی خویش، به نقد سیاست های خمینی و پیروان گوش به فرمانش در دستگاه حکومتی، به خصوص در زمینه سرکوب مخالفین ودگر اند یشان، دفاع از حقوق زندانیان و مقابله باجنایت تاریخی رژیم در کشتار فله ای و هزار هزار زندانیان بیگناه در بیدادگاه های رژیم در سال 67، پرداختند.افشا گری های ایشان در این زمینه، در آن هنگامه سرکوب و قدرت که همه رژیم در کار کشتار یا نظاره گر کشتاری دهشتناک بودند ودر بهترین حالت خود رابه ندیدن زده بودند وبا سکوت خویش با جنایتکاران همراهی می کردند، نشان از صداقت و شجاعت اخلاقی تحسین بر انگیزی دارد؛ چنین شجاعت اخلاقی و یگانگی با خویشتن خود در میان دولتمردان، بخصوص اگر آخوند باشند،اگر نه نایاب ولی بسیار کمیاب است.

چنین بود که ایشان به دستور خمینی از نیابت رهبری عزل گردیدند.مخالفت بعدی ایشان با اعلام مر جعیت علی خامنه ای ، بیش از پیش عرصه زندگی و فعالیت را بر وی تنگ نمود ومدت ها در حصر خانگی قرار داد.مخالفت های ایشان با رهبری فاسد نظام در جریان بر گزاری انتخابات 22خرداد،با اعتراض به دستبرد گسترده آراء مردم از سوی ولی فقیه و کارگزارانش، وهمراهی با میلیون ها مردم خشمگینی که با تظاهرات گسترده خیابانی راه نافرمانی مدنی اختیار کرده و ابطال انتخابات و بر گزاری انتخابات آزاد را فریاد می کردند اوج تازه ای یافت. ایشان از همان ابتدا دولت احمدی نژاد را نامشروع اعلام کردند ؛ در تمامی این 6 ماهه از هیچ کوششی در حمایت از جنبش موسوم به جنبش سبز، درکادر نظام فکری خویش که همانا دفاع از نظام دینی و تکیه هم بر وجه جمهوریت و هم اسلامیت رژیم در چارچوب قانون اساسی بود، دریغ نکردند. وی در آخرین بیانیه های خویش در میان جنجال وگردوخاکی که قداره بندان رژیم به بهانه پاره شدن یا پاره کردن عکس خمینی بر پا کرده بودند یکبار دیگر با معصوم نخواندن خمینی تا بو شکنی کردند ونشان دادند که از نظر وی نه خمینی و نه خط امام، بر خلاف آنچه که برخی از اصلاح طلبان مقدس و خدشه ناپذیر می دانند، از تقد س برخوردار نیست. ایشان تا بدانجا پیش رفتند که به عنوان واضع اصل ولایت فقیه از ستم وسرکوبی که از سوی ولی فقیه به مردم وجامعه رفته و می رود عذر خواستند و… بد ین سان است که می توان گفت که با در گذشت آیت الله منتظری، جنبش سبز یکی از حامیان معنوی خویش را از دست داد.

همانطور که گفته شد آیت الله منتظری به عنوان یک مرجع تقلید،از شهامت و جسارت اخلاقی خاصی در بیان نظرات خویش،در تابو شکنی، در مقابله بااستبداد و سرکوب ودر پیش گرفتن راه های نو ومتفاوت از گذشته در پیشبرد فعالیت برخوردار بودند.ایشان، با وجود کهولت سن و برغم بیماری، تا آخرین روز های حیات خویش با نگاه رودررو به تحولات وبا مطالعه داده های جدید، نظرات خویش را تکمیل و اعلام می کردند. بی دلیل نیست که طیف وسیع و گسترده آزادی خواهان ایران و همه آنان که مشغله اصلیشان استقرار آزادی و دموکراسی در ایران است با وجود تمام تفاوت های مهم،اما بد یده احترام به ایشان می نگرند .