نبود بر سر آتش میسّرم که نجوشم

میهن‌جزنی(قریشی)
پاریس 3 دسامبر 2009
جنبش سز باید بطور مستمر خود را نقد کرده و چند صدائی و چند رنگی بودن خود را حفظ کند. اکنون دیگر جامعه عملاً به صدا درآمده و این یک یا دو جنبش نیست بلکه تک تک مردم‌اند که فریاد می‌زنند. ظاهرِ ساکتِ جنبش زنان به معنای عقب‌نشینی و عدم فعالیت نیست.
روی سخنم بیشتر با فعالان سیاسی هم نسل خودم می‌باشد که در طول زندگیمان، سه رویداد تاریخی مهم را تجربه کرده ایم و در پست و بلند آن زیسته‌ایم:
1ـ تحولات سیاسی پس از شهریور 20 تا دوران حکومت ملی دکتر مصدق و سالهای پرشور ملی شدن صنعت نفت در سالهای 29 ـ 32.
2ـ کودتای انگلیسی ـ آمریکائی 28 مرداد 32 و سرنگونی حکومت ملی مصدق و سالهای خفقان آریامهری تا گشایش فضای نسبتاً باز سیاسی سالهای 39 ـ 42 و سپس سیاهی استبداد فردی شاه پس از 22 خرداد 42 و در دهه‌های 40 ـ 50 رویش «جنبش نوین انقلابی»، در این برهه از زمان بود که انسانهای والا و کم‌نظیری را از دست دادیم.
3ـ با باز شدن نسبی فضای سیاسی سالهای 55 ـ 56 و شرکت فعالمان در مبارزه ضد دیکتاوری در کنار سایر هم‌وطنانمان راه سرنگونی رژیم شاهنشاهی را هموار کردیم و سپس در انقلاب 22 بهمن 1357 بیش ازدو ماهی از بهار آزادی سپری نشده، شاهد دزدیده شدن انقلابمان بوسیله ارتجاع مذهبی تحت نام جمهوری اسلامی شدیم و بهای سیاهی و تباهی آنرا به قیمت جان هزاران کشته و زندانی تا بحال می‌پردازیم.
اما ما جان‌بدربردگان از این مهلکه هر یک با کوله‌باری از درد و حسرت و خاطرات تلخ و شیرین ناچار به ترک وطن شدیم و در گوشه‌ای از این جهان بزرگ، زندگی در تبعید را می‌گذرانیم.

پس از حدود 30 سال، این ما و این جنبش بی‌نظیر و تحسین‌برانگیز مردم میهنمان! جنبشی که پس از گذشت صد سال از انقلاب مشروطیت، خواست آزادی و حاکمیت ملی را در خود دارد. نسل پس از نسل مشعل مبارزه بر ضد ارتجاع سلطنتی و استبداد و استعمار را برافروختند و سپس بدلایل تاریخی و اجتماعی شکست را تجربه کردن و ناکام ماندند. حال این ققنوس از خاکسترخود دوباره بال گشوده و به پرواز درآمده است و دوباره خواست آزادی، حاکمیت ملی و حقوق مدنی… را فریاد می‌کشد.
اکنون که با این جنبش بی‌‌نظیر و تحسین‌برانگیز مردم کشورمان روبرو شده‌ایم، اولین پرسشی که از ذهن ما می‌گذرد، طبیعتاً باید این باشد که ما «سرد و گرم چشیدگان» و «فعالان سیاسی» در این سالها و در این گوشه دنیا که هر چه نداشته ایم دستکم از آزادی و امنیت برخوردار بوده‌ایم چه می‌بایست می‌کردیم که نکرده‌ایم؟ چرا ما به مثابه «جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک» پس از سالها تلاش موفق نشدیم اتحاد گسترده‌ای از اکثر سازمان‌ها ، گروه‌ها، افراد منفرد و شخصیت‌های سیاسی ـ فرهنگی را که در راستای آزادی، دموکراسی، لائیسیته و حقوق بشر گام بر می‌دارند بوجود آوریم، طیفی که همچون رنگین‌کمانی دربرگیرنده اعتقادات ، سلیقه‌ها ، اهداف و آمال و آرزوهای مختلف باشد، طیفی که بتواند در موقع لزوم با اتحاد دست به عملی گسترده بزند.
اگر در گذشته چنین کرده بودیم ، امروز می‌توانستیم در کنار جنبش همگانی مردم پشتوانه‌ای قوی برای نیروهای سکولار داخل این جنبش باشیم و از اعتبار جهانی درخور نیز برخوردار گردیم.
فکر می‌کنم اگر دست از منیّت‌ها و خودخواهی‌های خود برداریم و لحظه‌ایی بیندیشیم که شاید همۀ حقیقت نزد من نباشد، بتوانیم به توافقی کارساز نائل آئیم. امیدوارم در آینده با کار جمعی با سایر گروه‌ها و سازمان‌ها و افراد علاقمند این مهم را به انجام برسانیم.
اما «جمهوریخواهان دموکرات و لائیک» ـ که خود نیز از هوادارانش هستم ـ چه شد که در برابر این جنبش فراگیر تا این لحظه یعنی تا حدود 6 ماهی که از تولد آن می‌گذرد هنوز کوچکترین تحلیلی از آن منتشر نکرده اند و گاه و بی‌گاه ابراز می‌دارند که غافلگیر و باصطلاح «آچمز» شده‌اند.
این حقیقتی است انکارناپذیر که جنبشی که پس از اعلام نتایج انتخابات و پی‌بردن به «کودتای انتخاباتی» در اعتراضات ملیونی، به نقطه اوج خود رسید و با آن چنان سرعتی پیش رفت که نه تنها تأثیر خود را بر جنبش‌های تا آن زمان چون جنبش زنان، دانشجوئی، کارگری و معلمین… بر جای گذاشت، بلکه این حرکت خودجوش ملیونی همه را حیرت‌زده کرد و به فکر فرو برد که البته تا اینجا مشکلی نیست. مشکل آنجاست که چرا پس از گذشت 6 ماه همچنان قدرت تحلیل آن از این دوستان سلب شده است؟
در این زمینه من به زعم خود مشکل را در مسائلی می‌بینم که از سالها پیش از انتخابات در ایران وجود داشته است و به قول معروف همه چیز از هیچ بوجود نیامده است و این دوستان بذل توجهی به آن نکرده بودند:
1ـ عدم توجه به شکاف‌هائی که ظرف 10 ـ 15 سال اخیر در درون حاکمیت بوجود آمده و خصوصاً پس از انتخابات احمدی‌نژاد در سال 1384 و مثلثی که از بیت رهبری و فرماندهان نظامی و گروه احمدی‌نژاد برای یکدست کردن حاکمیت بر ضد جمهوریت نظام و حذف اصلاح‌طلبان حکومتی و تأکید بر حکومت اسلامی، بوجود آمد که خود زمینه‌ساز تنش‌هائی در میان جناح‌هائی از روحانیت و مجموع حاکمیت گردید. از طرف دیگر نارضایتی روزافزون مردم از فقر و بیکاری و عدم تأمین اجتماعی و وجود خط قرمز فقر بالای 70 درصد در بین اقشار پائین جامعه، عدم پرداخت حقوق معوقه کارگران و مزد و حقوق بگیران از طرف دولت و سرمایه‌داران دولتی، تعطیل… ورشکستگی کارخانجات به دلائل مختلف اقتصادی ـ سیاسی و خصوصاً سیاست دولت احمدی‌نژاد در عرصه داخلی و بین‌المللی که خود نیز سبب شکاف در حاکمیت می‌شد زیرا همانطور که می‌دانید نه تنها در ایران که در اکثر کشورهای جهان، بحران اقتصادی سبب تضعیف دولتها و در مواقعی خاص باعث بروز خیزش‌های مردمی می‌شود.
2ـ عدم توجه به سوابق جنبش‌های دانشجوئی از بدو انقلاب و گسترش نسبی آن از ده سال پیش به این سو. حضور جنبش‌های زنان و حضور فعالین کمپین یک میلیون امضاء از سال 85 به اینسو و قریباً در جریان انتخابات دوره دهم، «همگرائی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات» و بدون تکیه بر روی کاندیدای مشخص. حضور گسترده «جنبش‌های مطالبه‌محور» از طرف تعداد کثیری از روشنفکران، نمایندگان کارگری، نویسندگان، فرهیختگان، استادان دانشگاه‌ها، شعرا و فعالان سیاسی قدیم و جدید از هر مسلک و مرام و مذهبی که خود، در بالا بردن سطح توقعات و انتظارات مردم از حکومت برای درخواست حقوق مدنی و شهروندی موثر بوده است.
3ـ وجود فعالیت‌های سندیکائی و مقاومت و پی‌گیری نمایندگانشان چون اصانلوها و نجاتی‌ها… برای احقاق حقوق صنفی خود و درخواست سندیکای مستقل غیردولتی و… و… .
4ـ عدم توجه به مناظره‌های تلویزیونی و افشاگری «خودی»ها از یکدیگر: مسأله گم شدن 300 میلیارد دلار پول نفت در «شعبده‌بازی‌های احمدی‌نژادی» و پیش‌تر از آن در سال 2008، حاتم‌بخشی 230 میلیون تومانی رهبری توسط احمدی‌نژاد برای آیات عظام قم بنام اهالی شهر و ظاهراً به جهت ایجاد یک پروژه ملی یعنی مشکل آب‌رسانی این شهر. افشای چهره «دروغگو»ی احمدی‌نژاد در ضمن مناظره‌ها، همه و همه در راستای افشای دولتی بود که ادعا می‌کرد حامی مستضعفان است و قول داده بود که سفره بی‌نوایان و تهیدستان را پر و پیمانه سازد. این مسائل در مجموع خود باضافه دلائل دیگری که برای جلوگیری از اطاله کلام از ذکرشان می‌گذرم دست به دست هم داد تا مردم برای رفع شّر «بختک» احمدی‌نژاد گروه گروه به پای صندوق رأی بروند و به هر کسی غیر از او رأی دهند. و در بین «منتصبین» بین بد و بدتر «کمتر بد» را انتخاب کنند.
5ـ عدم توجه به تحولات جهانی، از فرو ریختن دیوار برلن و فروپاشی سوسیالیزم واقعاً موجود در شوروی سابق تا روی کار آمدن باراک اوباما و کوشش‌های او برای تنش‌زدائی در سطح جهانی و منطقه‌ای، پیام صلح‌جویانه و احترام‌آمیز او به مناسبت سال نوی ایرانی‌ها برای مردم و دولت ایران و در نتیجه خارج کردن حربه «دشمن خارجی» از دست «دون‌کیشوت‌های اصحاف کهفی» همه و همه سبب تغییر و دگرگونی‌های سیاسی در میان طیف وسیعی از مردم بطورکلی و جوانان بطور اخص و در مجموع بخشی از طبقه متوسط مدرن شهری شد.
6ـ حرکات و رفتار جنون‌آمیز احمدی‌نژاد و دارودسته‌اش تبلور خود را در «گشت‌های خیابانی» بروز می‌داد و سبب بیزاری و عصیان طیف وسیعی از مردم، خصوصاً جوانان می‌شد. جوانی که تنها به جرم پوشیدن یک پیراهن آستین کوتاه یا آرایش موی سر نه به آن مدلی که حکومت دستور داده بود، توسط گشت خیابانی بازداشت و پس از دست بندزدن و تراشیدن موی سر آفتابه به گردن در ملاء عام می‌گرداندنش. اراذل و اوباش صفت جوانانی شده بود که حرکات و سکناتی غیر از مدل حزب‌الهی‌ها و بسیجی‌ها داشتند. اینان همگی سراپا خشم و فریاد فرو خورده بودند. از طرف دیگر، جوانانی که فرزندان و نوادگان نسل قبل و بعد از انقلاب 57 بوده و داغ شهادت پدربزرگها و مادربزرگها و دائی‌ها و خاله‌ها و سایر اقوام دور و نزدیک خود را بر سینه دارند. فرزندان اعدام‌شدگان سال‌های 67 ـ 68 اکنون بیست سال یا اندکی بیشتر دارند در خیل جوانانی هستند که با تمام عشق و ایمان خود به آزادی و زندگی بهتر خیابانهای پردود و گلوله را درمی‌نوردند. و از قضا همین جوانان هستند که از کشتار و خونریزی و بیداد و دیکتاتوری بیزارند و عزم کرده‌اند چرخه کشتار بی‌امان سده‌ها و دهه‌ها را از کار بیندازند و بجایش دریچه‌ای از عشق به مردم، آزادی و دفاع از حق شرافت انسانی را بروی همگان بگشایند و همین جوانان بودند که سر از ستادهای انتخاباتی برحسب برنامه انتخاباتی هر یک، درآوردند و شد آنچه که باید بشود.
و حال بطور خلاصه می‌پردازم به مسائلی که ذهن دوستان ما را کم و بیش بخود مشغول داشته:
بعضی از دوستان ج . د . ل، از همان بدو بروز و ظهور این جنبش همگانی و در دفاع از حق مردم برای اعتراض به «کودتای انتخاباتی» در حالیکه هر یک به اصطلاح «به صفت فردی» در همه تظاهرات و راهپیمائی‌های دفاعی و افشاگرانه شرکت میکردند و کشور میزبان حود را در جریان کشتارها و شکنجه‌ها و تجاوزها در درون زندان قرار داده و می‌دهند، معذالک همواره سایه ترسی از این «همه با هم» بودن را با خود حمل می‌کنند ترس از تکرار فاجعه 22 بهمن 57 زیر علم «سبز». و نیز هستند کسانی که در مورد «پس نشستن» جنبش‌های اجتماعی گوناگون و مستحیل شدن آنها در «جنبش سبز» هشدار می‌دهند. بعضی نیز با کلمه «جنبش سبز» مسأله دارند و اعتقاد دارند چرا نگوئیم «جنبش» بدون پسوند سبز زیرا آنرا از آن موسوی و دارودسته‌اش می‌دانند.
من، سعی دارم نقطه نظرات خودم را بدون ادعای «اینست و جز این نیست» بیان کنم تا به بحثی دامن زنم که شاید تمرینی برای گفتگو و بقول معروف مبادلۀ افکار و نظرها در آینده‌ای نزدیک باشد و خود نیز تحلیلم را از این «جنبش سبز» در مقاله جداگانه‌ای خواهم آورد.
1ـ ترس از «همه با هم»: به اعتقاد من این ترس یا وسواس موردی ندارد، زیرا نه این مردم، مردم سی سال پیش هستند و نه شرایط زمان، زمان سی سال پیش است. از قضا مردمی که چوب این حکومت مذهبی را می‌خورند و شب و روز با بی‌عدالتی‌ها و حق‌کشی‌ها و نهایتاً آدم‌کشی‌های در ابعاد وسیع این رژیم سر و کار دارند بهتر از هر کسی می‌دانند حکومت مذهبی چه بلائی است. و در حالیکه شناخت حکومت ستم شاهی نسل بعد از نسل در آنان بوجود آمده بود اما ابتدای سرنگونی شاه شناختی از حکومت اسلامی و «عدل اسلامی» نداشتند که حالا با گوشت و پوست و با تمام زندگی خود آنرا درک کرده‌اند. و این نسلی که پا به میدان گذاشته از جَنَم دیگری است و اگر با اندکی تواضع و فروتنی از «منیّت» خود کاسته و به این نسل نگاه کنیم تفاوت‌های آشکاری را خواهیم یافت که شاید سبب کاهش دلنگرانی‌ها ما در این موارد شود!
ما که به دلائل سیاسی ـ تاریخی ـ که خود احتیاج به بحث مفصلی دارد ـ بیشتر از هر چیزی مفتون کلیشه‌های از پیش‌ساخته و تئوری‌هائی بودیم که بعضاً با شرائط خاص کشور ما و نوع حاکمیت استبداد شرقی و آسیائی خوانائی نداشت، آزادی را جز در آزادی و رهائی طبقه کارگر از چنگ سرمایه‌داری نمی‌دیدیم. و حقوق بشر را پدیده‌ای بورژوازی می‌دانستیم. ما در بحث‌ها انگ‌زدن و ترور شخصیت را به بحث و گفتگو ترجیح می‌دادیم (از استثناها در همه موارد در می‌گذرم و جّو کلی را می‌گویم) و بسیاری مسائل دیگر… و نیز در آستانه انقلاب 57 بدلائل اجتماعی ـ سیاسی دوران دیکتاوری شاه از کوچکترین تشکلی محروم بودیم و برای انتقال اخبار جنایات رژیم در زندانها با خریدن خطر بسیار بر جان خود دست به چاپ اعلامیه‌های مخفی و شب‌نامه‌ها می‌زدیم… به همراه میلیونها تودۀ ناراضی فریاد «مرگ بر شاه» سردادیم و خواهان سرنگونی بساط ستم شاهی برای همیشه شدیم. “و چه خوب شد که سرنگون شد” ما آلترناتیوی پس از رفتن شاه نداشتیم و شاید تحت آن شرائط که ذکر شد نمی‌توانستیم داشته باشیم که باز جای بحثش در این مختصر نیست.
در حالیکه این نسل می‌داند چه می‌خواهد. این نسل به یمن ماهواره و انترنت و پیشرفته‌ترین تکنیکهای دیجیتالی، از لحظه به لحظه تحولات و رویدادهای جهان در همه عرصه‌های علمی، فنی، ادبی، سیاسی، فلسفی، هنری و… مطلع می‌شود و آنها را در خدمت آرمانش که آزادی، دموکراسی و حقوق مدنی و شهروندی است به کار می‌برد و این خواست‌ها در شعارهای خیابانی با همه «تابو»هایش، «از مرگ بر اصل ولایت فقیه» گرفته تا «جمهوری ایرانی». انعکاس خود را می‌یابد. این نسل آزادی و حقوق مدنی و شهروندی را برای همه می‌خواهد. امروز زمینه بروز دیدگاههای مختلف، به یمن پذیرش یکدیگر وجود دارد که در «پلورالیسم» به معنای سیاسی و اجتماعی آن متجلی می‌شود. نسلی که جنایت حکومت اسلامی را به قیمت خون خود و به زبدگی افشا کرده و دنیائی را به حیرت وا داشته است، مطمئناً به دنبال نعلین و عمامه دیگری نخواهد رفت.
مسأله دیگر نگرانی بعضی از دوستان از «پس نشستن» جنبش‌های تاکنونی تحت لوای «جنبش سبز» می‌باشد. به نظر من اما شرکت جنبش‌های مختلف در بطن جنبشی بزرگتر و فراگیر به عنوان مستحیل شدن یا تعطیل آنها نیست و در حقیقت مثل اینست که بگوییم « جنگل مانع می‌شود درختها را ببینیم». جنبش‌های کوچکتر اغلب خواستهای اساسی خود را در جنبش فراگیر درمی‌یابند ضمن اینکه هیچیک از اهداف و برنامه های خاص خود را نیز فراموش نمیکنند. بهتر است در این رابطه برای کوتاهی سخن مصاحبه خانم پروین اردلان را که در اول نوامبر در شهر بخوم انجام شده برایتان بیاورم. خانم پروین اردلان از صاحبنظران جنبش فمینیستی و همچنین از فعالین کمپین یک میلیون امضاء می‌باشند:
«… در ایران یک حزب سیاسی امکان شکل‌گیری ندارند. اما جنبش‌های اجتماعی به خاطر فقدان نهادهای مدنی مانند احزاب و به بن‌بست رسیدن حرکتهای دیگر تقویت شده و چون می‌توانند با مردم ارتباط برقرار کنند، تأثیر بسزائی در سازماندهی اعتراضات مردمی داشته‌اند.
جنبش سز باید بطور مستمر خود را نقد کرده و چند صدائی و چند رنگی بودن خود را حفظ کند. اکنون دیگر جامعه عملاً به صدا درآمده و این یک یا دو جنبش نیست بلکه تک تک مردم‌اند که فریاد می‌زنند. ظاهرِ ساکتِ جنبش زنان به معنای عقب‌نشینی و عدم فعالیت نیست.
انگار همیشه باید پلاکادری در دست داشته باشیم و بگوئیم ما اینجا هستیم. ما بودیم، در این جنبش همه بودند، همه حضور داشتند با مطالبات گوناگون و البته هویت‌های خاص. مهم اینست که همه در یک حرکت دموکراتیک حضور داریم. اما این به این معنا نیست که مطالباتمان به حاشیه رفته».
(روشها و استراتژی‌های جنبش زنان و ارتباط آن با جنبش سبز، دانشگاه بوخوم 1 نوامبر)
و اما مسأله «جنبش سبز»:
جنبشی که پیش روی داریم «جنبش سبز» نامیده می‌شود و این جنبش در برگیرنده اکثریت عظیمی از مردم معترض ایران و در حقیقت رنگین‌کمانی از همه عقاید و سلیقه‌ها و ایدئولوژی‌ها و آمال و آرزوهاست.
حال، صرف نظر از اینکه وجه تسمیۀ آن از کجا آمده و با چه نیتی نامگزاری شده است، این رنگ سبز دیگر عملاً بصورت نمادی از اعتماد و همبستگی و وحدت عمل (نه وحدت نظر) بر روی خواستهای مشترکی تبدیل شده که توانسته مردم را با ابعاد میلیونی بسیج نماید و در قلب همین جنبش است که مذهبی و سکولار، با دین و بی‌دین، ملی و مذهبی و… درکنار یکدیگر و با نهایت همدردی و فداکاری در راه احقاق حقوق سیاسی ـ اجتماعی و آزادی و حقوق مدنی و شهروندی خود خیابانها را درمی‌نوردند و شهدائی چون ندا و سهراب و محسن روح‌الامینی سمبل‌های آن هستند. مردم در حرکت خود جوش خود، رهبران طبیعی یا بقول خودم «پدرخوانده»های خود را پشت سرگذاشتند، چنانچه بارها موسوی باین نکته اشاره کرده که این ما نیستیم که جلوی مردم حرکت می‌کنیم، بلکه ما پشت سر مردم ایستاده‌ایم.
تعبیر من و خیلی‌ها چون من از این «سبزی»، سبز بودن، جوان بودن، جوانه زدن، نو بودن و نوشدن است و در قلب همین «جنبش سبز» است که پسر و دختر و مرد و زن در کنار یکدیگر و دست در دست همدیگر سرودهای «یار دبستانی» و «سراومد زمستون» را می‌خوانند و دست‌افشانی و پایکوبی می‌کنند و در حالیکه سنت مذهبی، جدائی صف زن از مرد و فرستادن صلوات است نه کف‌زدن و خواندن سرود و حرکت زنان پیشاپیش صف مردان! از اینها که بگذریم، اگر این رنگ بر به ضرر جنبش مردم بود می‌بایست جلوی آن ایستاد والاّ نباید آنرا عمده کرد و در روند یکپارچگی و تداوم حرکت مردم خللی ایجاد نمود.
در پایان، امیدوارم انتشار این مقاله و طرح بحث‌هائی از این دست فتح‌بابی باشد برای توافق بر سر حداقل یک موضع‌گیری از طرف «جمهوریخواهان دموکراتیک و لائیک» و منتظر نمانیم تا 10 سال از وقایع امروز بگذرد تا ما پشتیبانی خود را از این جنبش ابراز کرده و از شهیدانش تجلیل بعمل آوریم!! و من بسهم خود در مقاله دیگری برداشت وتحلیل خود را از این جنبش شرح خواهم داد.
برای حسن ختام مقاله‌ام ، فرازی از نوشته خانم نوشین احمدی خراسانی را می‌آورم. (نوشین احمدی خراسانی اندیشمند و مبارز فمینیست و از فعالان کمپین یک میلیون امضاء می‌باشند):
«ایران خانه مشترک همه ما ایرانیان با هر مذهب و مشرب متفاوت فکری است. باید از گسترش فضای خشم و گلوله و کین‌ورزی واقعاً جلوگیری شود. ما باید درک کنیم که مقاومت مدنی، هر چند شیوه و روش انسانی و اخلاقی است ولی باسختی بسیار همراه است. بدست آوردن پیروزی در «کوتاه مدت» واقعاً ممکن نیست. باید «آهسته و پیوسته» حرکت کنیم پس روشن است که هنوز راه درازی در پیش داریم. زیرا می‌دانیم که فرهنگ و سنت‌های سیاسی جامعه بسیار آهسته و بطئی تغییر می‌کنند. اگر مهاتما گاندی توانست جامعه متکثر و به شدت تحقیر شدۀ هند را از میان منجلاب حقارت و توهین و سرکوب خشونت‌بار با روشی صلح‌جویانه و غیر خشونت‌آمیز به سر منزل مقصود برساند، حاصل سالها و ده‌ها آموزش چهره به چهره، انتشار صدها کتاب و هزاران خطابه و تدوین صبورانه ادبیات این شکل از مبارزه بوده است.
برای اینکه جنبش مدنی ما غیر خشونت‌آمیز باقی بماند باید «قدرت» آن، نه از «خون»، «مشت‌های گره کرده»، «رگ‌های برآمده گردن» و «غیرت» و… ناشی شود بلکه باید از «تحمل»، «تداوم»، «تفکر» یعنی از خود «زندگی» و… نشأت بگیرد. بی‌شک، آینده این جنبش عمومی و دموکراتیک در گرو استقرار چنین ارزش‌های صلح‌طلبانه‌ای است.”




به مناسبت ۱۶ آذر، روز دانشجو

جنبش دانشجوئی، توانائی ها و محدویت ها
جمعه 13 آذر 1388
محمد اعظمی
تا چند روز دیگر 16 آذر فرا می رسد. این روز، همواره فرصتی بوده است برای طرح خواسته های جنبش دانشجوئی. فرصتی که اگر با آن درست برخورد شود، می توان گوشه ای از قدرت جنبش دمکراسی را به حکومت نشان داد. این حکومت هر قدمی که در گذشته برای دفاع، برداشته است، آن برج و باروهائی که برای حفاظت از خود ساخته است، همگی یکی در پس دیگری، با هشیاری مردم فرو ریخته اند. از روز قدس گرفته تا 22 بهمن، همه، بلای جان دستگاه ولایت شده اند. کافی است این جنبش، بر اصول و پرنسیپ های تا کنونی خود پافشاری کند تا با تداوم جنبش، شیرازه دستگاه سرکوب از هم گسیخته شود. مگر می توان بر مملکتی حکومت کرد، اما شب و روز در حال آماده باش بود؟ کافی است مروری کنیم به مواضع سران حکومت و فرماندهان نظامی آن، تا ترس و واهمه و نگرانی را در لابلای کلماتشان ببینیم. به راستی این ها که چنین تهدید می کنند، از چه می ترسند؟ در همین 16 آذر، روز دانشجو، ببینید چگونه شمشیر را از رو بسته اند. این همه احضار و دستگیری برای چیست؟ واهمه از کیست؟ این تهاجم اگر از سر ترس نیست، لزومش چیست؟
آری می توان از فرصت هائی نظیر 16 آذر برای عقب نشاندن و به تسلیم کشاند دستگاه ولایت استفاده کرد، مشروط بر اینکه گام هایمان را سنجیده برداریم. نه از امکانات و توانائی های حکومت غافل شویم و نه چشم بر ضعف های آن ببندیم. نه توهمی به توان مردم نشان دهیم و نه قدرت جنبش توده ای را، نادیده گیریم.
با توجه به اهمیت استفاده از فرصت ها، کوشیده ام در این نوشته با نگاهی به رویداد 16 آذر و ویژگی های جنبش دانشجوئی، به نکاتی در باره امکانات و محدودیتمان، در سالگرد 16 اذر، برای عقب نشاندن دستگاه ولایت، اشاره کنم:
16 آذر چگونه رخ داد؟
56 سال پيش ، برای نخستین بار، در 16 آذر سال 1332 گارد ویژه نظامی، وارد دانشگاه تهران شد و در پی اعتراض دانشجویان، سه تن از آنان را با گلوله از پای درآورد. ماجرا اینگونه بود که پس از کودتا، جامعه ناآرام شده بود. محاکمه دکتر مصدق در 17 آبان و تجدید رابطه با دولت استعماری انگلیس، احساسات مردم و خصوصا دانشجویان را برانگیخته بود. در فاصله 28 مرداد تا 16 آذر چندین بار دانشگاه به عنوان اعتراض، تعطیل شده بود. در 21 آبان ماه در اعتراض به محاکمه دکتر مصدق اعتصاب عمومی صورت گرفته بود. در 15 آذر نیز پس از اعلامیه مشترک دو دولت ایران و انگلیس، کلاس های درس دانشگاه، در مخالفت با این تجدید رابطه، تعطیل شد. دیدار ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا از ایران، که قرار بود 18 آبان صورت گیرد، فضای جامعه را پلیسی تر کرده بود. نظامیان به فرموده دربار شاهنشاهی، قصد زهرچشم گرفتن از دانشجویان را داشتند تا در زمان حضور نیکسون در تهران، آرامش برقرار باشد. درگیری لفظی دو دانشجو در صبح روز 16 آذر با چند سرباز گارد در بیرون دانشگاه، بهانه سرکوب را به دست داد. نیروهای گارد برای دستگیری آنها وارد دانشگاه می شوند و آن دو دانشجو را از کلاس بیرون می برند. ورود سربازان به کلاس درس، با اعتراض رئیس دانشکده روبرو می‌شود و بدستور مهندس عبدالحسین خلیلی رئیس وقت دانشکده، کلاس های درس تعطیل می‌شود. دانشجویان پس از خروج از کلاس به دادن شعار علیه گارد می پردازند. فرماندهان گارد نیز فرمان آتش می دهند که در نتیجه تیراندازی آنان، سه دانشجو بنام های مهدی شریعت رضوی، احمد قندچی و مصطفی بزرگ نیا در محوطة دانشگاه تهران به قتل می رسند.
از آن سال سیاه به بعد، هر ۱۶ آذر نمادی شد برای مبارزه عليه ديکتاتوری و دفاع از خواست های آزاديخواهانه دانشجويان. این سنت، از آن روز تا به امروز، هنوز پابرجاست. دانشجویان در طول 56 سال گذشته کوشیده اند شانزده آذر هر سال را با مهم ترين مسائل سیاسی، گره بزنند و به خواست ها و شعار های خود، رنگ و بوی حوادث آن سال را بدهند. شانزده آذر امسال نيز از اين منظر می تواند ويژگی های خاص خود را داشته باشد.

ویژگی های جنبش دانشجوئی؟
برای شناخت جايگاه و رسالت جنبش دانشجوئی، توجه به چند ویژگی آن اهميت دارد.
اولين ویژگی وضعیت طبقاتی دانشجویان است. دانشجویان، جزو يک قشر و یا طبقه تعين يافته ای نيستند. افزون بر این، دوران دانشجوئی موقت و گذراست. در هر سال تعداد قابل توجهی دانشجو وارد دانشگاه می شوند و در همان حدود، دانشجو از دانشگاه خارج شده، وارد جامعه و پذیرش مسئولیت زندگی می شوند. به دلیل تغییر ترکیب آنها و موقتی بودنشان، استرتژی و برنامه سیاسی برای این نیرو با ساخت و بافت آن سازگار نیست.
دومین ویژگی این است که دانشجویان از اقشار و طبقات مختلف اجتماعی آمده اند، از بالاترين تا پائين ترين لايه های اجتماعی، در میان دانشجويان وجود دارد. از مليت های مختلف در ترکیب آن حضور دارد. به لحاظ جنس، مذهب و عقیده، زبان و فرهنگ، متفاوت و متنوع اند. اين رنگارنگی و تنوع، زمینه پذیرش برخوردهای دموکراتیک را در ذهن آنان بارور می کند و همین بستری است که جنبش دانشجوئی را ناگزير می کند برای رشد خود به دمکراسی تکيه کند. گرایشی که دموکراسی را نادیده گیرد و نتواند مناسبات دموکراتیکی ایجاد کند، ایزوله شده و در حاشیه قرار خواهد گرفت.
سوم اینکه این نیرو هنوز وارد جامعه و پذیرش تعهد نشده است. سن جوان آنها و نداشتن مسئولیت شغلی و خانوادگی، از سوئی آنها را مستقل بارآورده و در تصمیم گیری جسور می کند و از سوی دیگر چون نوخواهی و نوگرائی و مخالفت با سنتها و رفتار و عادات قدیمی و کهنه در میان این نسل بالاست، موجب می شود که آنها به سوی تغییر، بدون ملاحظه کاری کشیده شوند. این مجموعه، زمینه پذیرش حرکات تند و رادیکال را در میان آنها بالا می برد. در واقع این ویژگی، تیغ دو لبه ای است که هم آسیب پذیری آنها را بالا می برد و هم در شرایطی که جنبش عمومی افت کرده است می تواند روحیه جنبش را برای تدوام مبارزه، زنده نگهدارد.
و بالاخره دانشجويان در طول حيات شان، پيشرو حرکات سياسی و تحولات اجتماعی بوده اند. امروز اين نيرو، هم به لحاظ کمی و هم کيفی، اثرگذارتر شده است. به لحاظ کمی، حدود بيش از دو ميليون و سیصد هزار دانشجو داريم که تا اقصی نقاط روستاها حضور دارند. بلحاظ کيفی هم، به دليل اينکه جمع هستند، جسارت بیشتری برای بیان خواسته هایشان پیدا می کنند و از سوی دیگر، به دلیل داشتن امکان گفتگو، می توانند بیاموزند و آموزش دهند. در واقع این امکان طبیعی جمع شدن در یک مکان، به ویژه در کشوری مثل ایران، که احزاب سیاسی و تشکل های دموکراتیک و مستقل یا ممنوع هستند و یا با محدودیت های بسیاری روبرو هستند، بهترین فرصت را برای گفتگو و رشد و تصمیم گیری جمعی فراهم می آورد. البته اين خطر هم وجود دارد که به دلیل این امکانات، توقع و باری که بر دوششان نهاده می شود، بيش از ظرفيت آنها باشد و آنها را از جایگاه واقعی شان دور کند. بی جهت نیست که جنبش دانشجوئی در ایران در غیاب احزاب، به جای آنها عمل کرده و در زمانی که احزاب حضور داشته اند، نهادهای دانشجوئی به شکلی، تبدیل به یکی از اندام های آنان شده اند.

خواسته های جنبش دانشجوئی؟
جنبش دانشجوئی عموما دو رشته خواسته دارد. يک رشته، خواست هائی است مربوط به درس و دانشگاه و شرايط زيستی دانشجويان. از مسائل مربوط به مدیریت دانشگاه تا مسائل مربوط به کلاس و خوابگاه، که اصطلاحا در مقوله صنفی رده بندی می شوند. بخش دیگری از خواسته ها، به حوزه فکر برمی گردد. دانشجو چون با دانش، با علم و با فکر سروکار دارد، نيازمند فضا و شرايطی است برای گردش آزاد نظر، برای گفتگو و ديالوگ و برای بحث و تحقيق. يعنی نوع فعاليتش نيازمند يک فضای باز سياسی است. نیازهای تحصیلی اش، او را استبداد ستيز می کند و مسئله نقد قدرت را در دستور کارش قرار می دهد. در واقع فرا گرفتن علم و الزامات آن، دانشجو را پرسشگر، انقلابی و سنت شکن بار می آورد.
اينکه، اين دو خواست چگونه تلفيق می شوند و وزن هر کدام تا چه اندازه است، به عملکرد قدرت حاکم بستگی دارد. یعنی بسته به اینکه فضای تنفس سیاسی چگونه است، وزن هر کدام ازاين رشته وظائف سنگين تر يا سبکتر می شود. جدا از این، حکومت های مستبد همواره از طرح کوچک ترین خواست ها هم جلوگیری می کنند. در چنین حکومت هائی خواست های نوع اول به سرعت می توانند به خواست هائی از نوع دوم تبدیل شوند. یک اعتراض صنفی مستقیما با واکنش حکومت به یک اعتراض سیاسی تبدیل می شود. اساسا حکومت های استبدادی، عموم مسائل را، به مساله امنیتی تبدیل می کنند. بدون توجه به این که دانشجو چه می گوید و چه خواستی دارد، نگاه حکومت های استبدادی به دانشجوی منتقد، نگاهی است به یک عنصر مخالف برانداز . امروز حکومت کشورمان به دليل عملکرد سرکوبگرانه اش، برای دانشجویان خواست هائی را که در حوزه سياسی قرار دارند، برجسته کرده است. بی جهت نیست که دانشجویان امروز در صف مقدم پیکار علیه خفقان و بیداد قرار دارند. در فضای سیاسی کنونی عملا، وظایف مربوط به امورات صنفی به گوشه ای رانده شده است و هر آنچه در دستور دانشجویان قرار گرفته ، سیاسی و در ارتباط با عقب نشاندن استبداد است.

توانائی ها و محدودیت های جنبش دانشجوئی؟

امسال 16 آذر در شرایط متفاوتی برگزار می شود. جامعه ما بعد از انتخابات خرداد ماه تاکنون، تجربه جدیدی را پشت سر می گذارد. جنبش اعتراضی علیه کودتای انتخاباتی سیمای جامعه ما را تغییر داده است. در عرض چند ماه، اغلب جنبش های اجتماعی بر بستر یک جنبش همگانی فعال شده اند و جنبش دانشجوئی در این میان یکی از فعال ترین بخش های آن است. اگر تا کنون 16 آذر فقط توسط دانشجویان برگزار می شد، امسال مشارکت دانشجویان در این حرکت بیشتر و گسترده تر و در مقیاس عموم دانشگاه هاست. نشانه چنین ادعائی، جنب و جوش دانشجویان در اغلب دانشگاهها در سراسر کشور است، که با صدور اعلامیه ها و بیانیه های گوناگون، اعلام حضور کرده اند. از سوی دیگر این حضور را می توان از واکنش ارگانهای سرکوب و امنیتی حکومت که تهاجم به دانشجویان و احضار و دستگیری دهها تن از آنان را در پی داشته است، نتیجه گرفت. افزون بر این، امسال 16 آذر و جنبش دانشجوئی از توجه و پشتیبانی جنبش مردم نیز برخورداراست. در خارج کشور نیز ایرانیان، در اکثر نقاط دنیا به مناسبت این روز تجمعات و راهپیمائی های همبستگی گذاشته اند.
مردم پس از کودتای انتخاباتی از هر فرصتی برای بیان اعتراضات خود استفاده کرده اند. تجمعات روز 16 آذر در دانشگاهها هم می تواند یکی از این فرصت ها باشد. البته اهمیت دارد که تفاوت این روز با روزهای قدس و 13 آبان دیده شود. تفاوت در این است که 16 آذر روزی است دانشجوئی. در حالی که روز قدس و 13 آبان روزهائی هستند که سال ها توسط حکومت برگزار شده اند و مهر حکومت را با خود داشته اند. طی سی سال گذشته رژیم مردم را در این روزها بسیج کرده و مشارکت مردم را قدرت خود تلقی می کرده است. اما 16 آذر در طول حکومت جمهوری اسلامی و از همان حدود شش دهه پیش، روزی ضد استبدادی بوده که دانشجویان با بزرگداشت این روز، طلب داد و آزادی می کرده اند. از اینرو مردم برای شرکت و حمایت از جنبش دانشجوئی نمی توانند به وسعت و گستردگی روزهای قدس و 13 آبان در آن شرکت کنند. این را پیشاپیش باید دید و فتیله انتظارات را پائین نگهداشت و نگذاشت حکومت از این وضع، امتیازی به کیسه خود بیاندازد. افزون بر این دستگاه ولایت به دلیل زیر سئوال رفتن مشروعیت اش توسط مردم، می خواهد به هر ترتیب جلوی حرکات اعتراضی مردم را سد کند. 16 آذر یکی از روزهائی است که می پندارد امکان مهار آن، به دلیل مشخص بودن مکان تظاهرات، وجود دارد. به همین خاطر دور از انتظار نیست که برای کم دامنه کردن آن، بیش از هر سال نیرو بسیج کند. برای رژیم بسیار مهم است که روز 16 آذر برگزار نشود. اگر توجه کنیم تظاهرات و اجتماع مردم در روز 13 آبان با توجه به بسیج وسیع حکومت، وسعت روز قدس را نداشت. اینکه در ابعاد قدس مردم حضورشان به چشم نخورد، بدین خاطر بود که نیروی سرکوب در محل گردهمائی مخالفان، که پیش از تظاهرات مشخص شده بود، متمرکز شدند و نگذاشتند مردم اجتماع کنند. حکومت با عوام فریبی این را پیروزی خود تلقی کرد. در حالی که به لحاظ مشارکت مردم در تظاهرات و اعتراض به دستگاه ولایت، تفاوت چندانی با روز قدس نداشت. در واقع نیروی زیادی در 13 آبان شرکت داشت ، اما نتوانست در یک مکان جمع شود. و چون برنامه ای برای چنین حالتی وجود نداشت، قدرت واقعی مردم به دیده نیامد.
اهمیت دارد با توجه به مشخص بودن محل دانشگاهها، از راهکارهائی استفاده شود که سیاست حکومت را خنثی و یا کم اثر کند. جمهوری اسلامی از مدتها پیش تهاجم به فعالان دانشجوئی را آغاز کرده و تعداد قابل توجهی از آنان را به زندان انداخته است. بعید نیست اساسا روز 16 آذر را تعطیل اعلام کرده و درب دانشگاه ها را ببندد. ما هدفمان برگزاری با شکوه 16 آذر در دانشگاههای سراسر کشور است. اما اگر حکومت مانع از این کار شد، در چنین حالتی، دو راه بیشتر در مقابل جنبش وجود ندارد. یا باید از برگزار مراسم 16 آذر صرفنظر کرد، که بعید است جنبش دانشجوئی چنین راهی را برگزیند و یا از هم اکنون به فکر پخش شدن در سطح شهر افتاد و به تظاهرات موضعی بدون خشونت روی آورد. که باید برای آن آماده بود.
البته می دانیم تا جنبش مستحکم نشده و استمرارش تضمین نشود، بهتر است پوشش حرکات مردم، مطمئن تر باشد. در ایران امروز، مناسبت برای تظاهرات، کم نداریم. از روزهای عمومی چون 22 بهمن تا مناسک مذهبی، بسیار زیاد است. تضعیف روحیه حکومت و به تسلیم کشاندن آن و ایجاد تزلزل در سیستم سرکوب، با تدوام اعتراضات میسر است. با ادامه مبارزه مردم است که امکان حضور گسترده مردم در روزهائی نظیر 16 آذر، که روزی ضد استبدادی است، افزایش می یابد. توجه داشته باشیم، ارابه ای که تابوت دستگاه ولایت را به سوی گورستان حمل می کند، به راه افتاده است. مهمترین وظیفه ما این است که نگذاریم چرخ های این ارابه، از پیشروی، باز ماند.
شعار ما در 16 آذر؟
انتخاب شعار مناسب در این روز اهمیت زیادی دارد. حکومت برای ترساندن مردم تیغ سرکوب را تیز کرده است. برخی از جریانات با دیدن موج اعدام و محکومیت و زندان، صحبت از بازگشت به دوره سال های 60 را می کنند. واقعیت این است که نه این حکومت، حکومت دهه 1360 است و نه مردم همان. جهان نیز به گونه دیگری با حکومت رفتار می کند. به اینها همه باید نقش رسانه های مردمی را افزود که هیچ خبری را مخفی نگه نمی دارند. امروز تنها اشتراک این دو دوره، خواست حکومتگران برای سرکوب است. یادمان نرفته است که در دهه 60 کمترین آمار اعدام ها، دو رقمی بود. آنهم در هر ماه چندین بار اتفاق می افتاد. برخی روزها کشته ها و اعدامی ها از رقم صد می گذشت. امروز اعدام یکنفر هم، به درستی، با واکنش داخلی و بین المللی روبرو می شود. همین هم در این دوره و زمانه زیاد است. جنایت جنایت است و باید با تمام نیرو در برابرش ایستاد و نگذاشت سران حکومت با رویای کشتن و از میدان بیرون راندن مخالفان، آسوده سر بر بالین گذارند. حکومت در آن سال ها که روزانه دهها نفر را به جوخه اعدام می سپرد، حدودا یکپارچه بود. امروز جدا از نیروهای چپ و آزادی خواه، بسیاری از همان افرادی که در بافت حکومت بودند در صف اپوزیسیون آن قرار گرفته اند. در این دوره بیشترین زندانیان و محکومین سیاسی را اصلاح طلبان حکومتی و یا روزنامه نگارانی که در نشریات رسمی، قلم می زدند تشکیل می دهد. در صف مخالفان نخست وزیر دهه 60 قرار دارد. رئیس جمهور و رئیس مجلس دوره های پیش، ایستاده اند. انشقاق تا مغز استخوان نظام امتداد یافته تا آنجا که فردی چون رفسنجانی که جایگاهش در طول سی سال گذشته در این نظام بی بدیل بوده است، در صف مخالفان قرار گرفته است. مگر حکومت با چنین جثه ای می تواند بدون دشواری و بحران های حاد، کارهای مشابه سال 60 انجام دهد. به این ها همه باید افزود که در دهه 60 رسانه ای که صدایش به مردم برسد و از حقیقت دفاع کند وجود نداشت. امروز هر اقدام پنهانی حکومت و هر حرکت و عمل پادوهای آنها، پیش از آنکه از طریق دستگاههای حکومتی به گوش مقامات برسد توسط خبرنگاران مردمی به وسعت شهروندان جهان منتشر می شود. مقامات حکومت نیز امروز، بسیاری از اخبار را از این طریق دریافت می کنند. انتشار این اخبار در این ابعاد، اجازه فریبکاری را به سردمداران حکومت نمی دهد. از اینرو سخن از بازگشت حکومت به دوره 60 چندان دقیق نیست. اما حکومت تیغ خود را تیز کرده و در نظر دارد سرکوب را با تمام نیرو پیش ببرد. ما برای پیشروی نیازمندیم نقشه های حکومت را ببینیم و برای مقابله با آن چاره اندیشی کنیم. در همین رابطه اهمیت دارد جنبش دانشجوئی در 16 آذر همچون دوره های پیش به خواسته های عمومی مردم توجه کافی نماید. پیوند خواست جنبش دانشجوئی در این مقطع با مهمترین خواست مردم می تواند هم این جنبش را از حمایت مردمی برخوردار کند و هم حکومت را به عقب بنشاند. به نظر می رسد شعار محوری جنبش دانشجوئی در 16 آذر اگر روی توقف اعدام، توقف سرکوب و آزادی زندانیان سیاسی متمرکز شود، در پیشرفت جنبش به سوی آزادی بسیار موثر خواهد بود. این یکی از شعارهای جنبش مردم ایران است. توجه کنیم که جنبش دانشجوئی بخشی از جنبش مردم است و توان آن محدود است. نباید آنچه که جنبش مردم با همه وسعت اش برابر خود نهاده، عینا در برابر جنبش دانشجوئی بگذاریم و از او انتظاری غیر واقعی طلب کنیم. جنبش زنان، کارگری، جوانان، اقوام و ملیت ها، دانشجویان هر کدام مسائل خود را دارند. این مجموعه، جنبش عمومی مردم ایران را شکل داده اند. قرار دادن وظیفه عمومی مردم روی دوش هر کدام از این جنبش ها، تا زمانی که به طور کامل و دقیق جامعه به مرحله ای پا نگذارد که ” پائینی ها نخواهند و بالائی ها نتوانند”، به جای پیشروی، می تواند به تضعیف جنبش بیانجامد. شکی نیست که ما به پشتوانه جنبشی که سربرآورده است، قدم در راهی می گذاریم که محور اصلی خواست عمومی جنبش مردم ایران با خواست جنبش های مختلف، نزدیک و یگانه شود.
و سخن پایانی این که نیروهای پاسدار حکومت در پی سرکوب دانشجویان به بهانه های مختلف هستند. آن ها برای ضربه زدن به جنبش، از هیچ اقدامی کوتاهی نمی کنند، همانگونه که تاکنون نیز از کشتار و تجاوز و شکنجه و … فروگذار نکرده اند. مسئولیت حکم می کند که دانشجویان را تنها نگذاشت و با حمایت از آنها و مشارکت در مبارزه شان، خواب و خیال استبداد حاکم را برآشفت. از سوی دیگر بسیار اهمیت دارد که جنبش دانشجوئی ضمن ایستادگی و مبارزه، از هر گونه عمل واکنشی، در برابر تحریکات حکومت خودداری کند و در هر اقدامی، منافع عموم جنبش را در نظر داشته باشد. ۱۶ اذر را باید نه فقط از نظر تعدد تجمعات و وسعت شرکت کنندگان، بلکه از نظر طرح خواسته ها و انضباط در برگزاری آن نیز به یک نمونه برجسته جنبش جاری مردم ایران در حوزه جنبش دانشجوئی مبدل ساخت.




چرا باید جنبش سبز تعلیق را بپذیرد

علی ندیمی
چه باید کرد ؟ انرژی هسته ای خوب یا بد ، ضروری هست یا نیست ، حق مسلم ماست یا خیر اکنون و در این شرایط مورد بحث نیست . ایران در یکی از حساس ترین شرایط با چالشی بزرگ روبروست . “حق مسلم ما ” میتواند در این لحظه انرژی هسته ای نباشد . “حق مسلم ما” اکنون آزادی است . حقوق شهروندی است . “حق مسلم ما” ساختن جامعه ای است آزاد اندیش ، بدون تبعیض ، رنگارنگ ، با صد قوم و هزار دین ومسلک و صدها صدا وهزاران سرود.”حق مسلم ما” حق دگر اندیشی است ، خراب کردن زندان هاست ، برچیدن خرافات است و دیوارهای ذهن .

شورای حکام آژانس بین المللی انرزی اتمی بالاخره در روز جمعه 27 نوامبر 2009 ضمن قطعنامه ای که پیش نویس آن توسط گروه 5+1 ( پنج عضو دائمی شورای امنیت و آلمان) تنظیم شده بود ، نگرانی خود را از عدم شفافیت در سیاست هسته ای ایران و از جمله فعالیت مخفی در ساخت مرکز جدید غنی سازی اورانیوم در نزدیکی شهر قم ، ابراز و ایران را محکوم کرد . این قطعنامه که با رای اکثریت اعضاء آن از جمله روسیه و چین به تصویب رسید از سوی ناظران سیاسی بمثابه گامی مهم تلقی گردید که راه را برای ارجاع پرونده ی هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل گشوده و عواقب نا خوشایندی برای این کشور به دنبال خواهد داشت .
این دومین باری است که سازمان انرژی اتمی علیه ایران قطعنامه صادر میکند . اولین بار یعنی در فوریه 2006 بود که شورای حکام بدلیل نقض تعهدات ایران در قبال این سازمان ، ایران را محکوم کرد و خواستار سیاستی شفاف در زمینه اهداف برنامه ی هسته ای این کشور شد .
با اینهمه بسیاری از ناظران بر این باورند که تا کسب توافقی همه جانبه برای اتخاذ سیاستی یکپارچه از طرف جامعه جهانی علیه ایران که از جمله تحریم اقتصادی محتمل ترین آنها بنظر میرسد ، هنوز راه زیادی در پیش است و با آنکه اینبار روسیه و چین هم به قطار سرنوشت ایران سوار شده اند هنوز با قاطعیت نمیتوان گفت که آنها پیش از مقصد از همراهی خود داری نکرده در نیمه راه پیاده نشوند .
ایران طی سالهای گذشته تلاش کرده است نشان دهد تسلیم فشار غرب نخواهد شد و با تاکید بر صلح آمیز بودن سیاست هسته ای خود ، غرب را متهم میکند که از دستیابی این کشور به فن آوری هسته ای صلح آمیز ممانعت بعمل می آورد با اعمال فشار به سازمان انرژی اتمی در واقع اهداف سیاسی خود را دنبال میکند . با افشا شدن مرکز غنی سازی “فودرو” در سپتامبر گذشته ، ایران ادعا کرد که ساختمان این مرکز بدلیل تهدیداتی که از هوا تاسیسات هسته ای ایران را تهدید میکند صورت گرفته است .
حکومت اسلامی ایران اکنون چه در داخل و چه در خارج در شرایط دشواری بسر میبرد . در صحنه ی داخلی رژیم اسلامی با بزرگترین چالش حیات خود یعنی بحران مشروعیت نظام روبروست و در روابط بین المللی بخاطر پافشاری حکومت برسیاست های تنش آفرین در منطقه ، کمک های مالی و نظامی به گروههای اسلامی و ارتجاعی یهود ستیز ودر این ارتباط انکار جنایات آلمان نازی نسبت به یهودیان ، بدبینی افکار عمومی جهان را نسبت به ادعای رژیم مبنی بر صلح آمیز بودن سیاست هسته ای ایران برانگیخته و راه را برای اجماع جهانی علیه برنامه ی هسته ای ایران – که همواره در هاله ی ابهامات گوناگونی قرار داشته که خود حکومت اسلامی حول آن فراهم آورده بود – باز کرده است .
قراردادهای اسارتباری که طی سالهای گذشته ، به نیت استفاده از “وتو” ی چین و روسیه در شورای امنیت با این دو کشور بسته شده (قراردادهای مربوط به استفاده از منابع دریای خزرتوسط کشورهای همجوار و حوزه نفتی پارس) معاهداتی چون گلستان ، ترکمانچای و دارسی را که همواره لکه ی سیاهی در تاریخ معاصر ایران بوده اند در سایه قرار داده است . ولی علیرغم انعقاد چنین قرادادهایی که چیزی جز خاصه خرجی از کیسه ی منافع ملی مردم نبود ، رهبران حکومت اسلامی هیچگاه قادر نشدند با آرامش و اطمینان کامل به حمایت این دو کشور سر به بالین بگذارند و بالاخره هم داغ آنرا با خود به گور خواهند برد ، چراکه ایران اسلامی برای این دو کشور چیزی بیشتر از یک “وجه المصالحه” دربازی بین االمللی نبوده ، نیست و نخواهد بود .
اینکه چه اقدامی از طرف غرب علیه ایران صورت خواهد گرفت به صراحت دانستنی نیست . هرچند این روزها وزنه ی تشدید تحریم اقتصادی ایران نسبت به گزینه ی حمله ی نظامی اسرائیل ویا – به احتمال بسیار ضعیفتر- آمریکا سنگینتر شده است ، با اینهمه در هر دو گزینه که برشمردیم ، عناصر جدیدی بچشم میخورد که گویای آن است که هم ایران به جدی بودن تهدیدات باور دارد و هم غرب به عملی ساختن گزینه های پیش روی خود مصمم است . در مورد گزینه ی نظامی ، ایران مانور اخیر سپاه را مقابله با حملات هوایی علیه تاسیسات هسته ای خود اعلام کرده است – که تاکنون هرگز باین صراحت اعلام نشده است – و در گزینه ی تشدید تحریم های اقتصادی اینبار سخن از تعمیم تحریم ها به صادرات نفتی ایران میرود که باز ابراز آن به این روشنی بیسابقه بوده است .
هر دو گزینه برای ایران نتایج فاجعه آوری در پی خواهد داشت که در وهله اول گریبانگیر مردم و ضایعات آن بیش از همه متوجه جنیش اجتماعی اخیر خواهد شد . پیداست که مسئولیت چنین فاجعه ای متوجه کل حاکمیت و شخص احمدی نژاد است که به جای اتخاذ سیاستی معقول و شایسته ی سیاسی در برابر دولت اسرائیل ، با یهود ستیزی و ایجاد تنش در منطقه به گرم کردن تنور جنگ طلبان در اسرائیل پرداخته است وباعث شده است که هر اقدام احتمالی دولت اسرائیل علیه ایران ، دفاع از خود تلقی شود وشایسته حمایت بین المللی .
حکومت اسلامی که خود را با رشد فزاینده ی جنبش عمومی مردم روبرو دیده است و در یافته است که راه بازگشتی ندارد ، تلاش میکند با شعار ” انرژی هسته ای ، حق مسلم ماست ” ایران را بار دیگر درگیر جنگ – چه نظامی و چه اقتصادی – کند تا در سایه ی برکات آن جنبش را سرکوب کرده وآزادیخواهان و مخالفان رژیم را بار دیگر ببهانه شرایط جنگی و لزوم ” همبستگی ملی در برابر بیگانه “سرکوب کند . دست یازی رژیم ولایی به چنین بازی خطرناکی نه “مقابله با زور گویی غرب” است و نه “دفاع از عزت و سربلندی ایران” . عزت و سربلندی ایران ، تلاش ستایش برانگیز دو قرن مبارزه مردم ایران برای آزادی و برابری است که بخصوص در سی سال گذشته پایمال رجاله های حکومت اسلامی شده است .
آوردیم که چه تحریم اقتصادی و چه حمله ی نظامی به ایران اگر برای حکومت اسلامی دارای برکات است ، برای مردم ایران جز فقرونکبت ، به غارت رفتن منابع و ثروت های ملی جامعه ، انهدام زیرساخت های کشور، فرار مغزها و از همه مهمتر کشته شدن هزاران هزار نوجوان ایرانی دیگر با کلید بهشت موعود بر گردن ، ارمغانی بهمرا نخواهد آورد .
تاسف بار اینست که حکومت اسلامی در اتخاذ چنین سیاست ماجراجویانه ای تنها نیست وحتی میتوان گفت که بین زمامداران حکومت ومدعیان رهبری جنبش سبز در تیز کردن آتش ” ایستادگی در برابر زورگویی غرب ” و ” انرژی هسته ای حق ماست” رقابت نیز وجود دارد . هنگامی جلیلی نماینده ایران در مذاکرات ژنو ، تلویحا طرح پیشنهادی البرادعی را پذیرفت و با ارسال اورانیوم با غلظت پایین ایران به روسیه و دریافت میله های سوخت درقبال آن موافقت ضمنی خود را اعلام کرد ، میر حسین موسوی چنین توافقی را “مایه حیرت” دانست و گفت اگر چنین توافقی اجرا شود “زحمات هزاران دانشمند ایرانی ” بهدر خواهد رفت .
عجیب است که نمایندگان رسمی و غیر رسمی آقای موسوی در خارج – و از خیل آنان بخصوص آقای اکبر گنجی – که بصراحت ایشان را نماد و رهبر “جنبش سبز ” نامیده اند ، درباره موضع “سیاست هسته ای” آقای موسوی سکوت کرده اند . صمیمانه بگویم که انتظار من ازآقایان گنجی ، کدیور و مهاجرانی ، با توجه به آنچه که آنها در رد موضع کسانی که با تحریم اقتصادی غرب علیه ایران ظاهرا موافق بوده اند برشته تحریر آورده اند ، اعتراض به این سیاست و اتخاذ موضعی خلاف موضع حاکمیت بود . مگر درآن اعلامیه شداد و غلاظ آقای گنجی که به احکام و فرامین عصر قاجار میمانست ، خطاب به “موافقان حمله نظامی یا تحریم اقتصادی” نگفتند که قربانیان اصلی حمله نظامی یا محاصره اقتصادی مردم ایران خواهند بود و نه حکومت “سلطانی” ؟ آیا ایشان اکنون خطری را احساس نمیکنند ؟ و آیا بنظر ایشان موضع آقای موسوی ، همان “ایستادگی در برابر زورگویی غرب” احمدی نژاد و “سلطان” نیست ؟ آیا “نماد رهبری جنبش سبز” بدام آنها نیفتاده است ؟
چه باید کرد ؟ انرژی هسته ای خوب یا بد ، ضروری هست یا نیست ، حق مسلم ماست یا خیر اکنون و در این شرایط مورد بحث نیست . ایران در یکی از حساس ترین شرایط با چالشی بزرگ روبروست . “حق مسلم ما ” میتواند در این لحظه انرژی هسته ای نباشد . “حق مسلم ما” اکنون آزادی است . حقوق شهروندی است . “حق مسلم ما” ساختن جامعه ای است آزاد اندیش ، بدون تبعیض ، رنگارنگ ، با صد قوم و هزار دین ومسلک و صدها صدا وهزاران سرود.”حق مسلم ما” حق دگر اندیشی است ، خراب کردن زندان هاست ، برچیدن خرافات است و دیوارهای ذهن .
“جنبش سبز” باید تعلیق را بپذیرد . حتی اگر بر این باوریم که به فن آوری هسته ای چون نان شب محتاجیم – که نیستیم – باید پذیرفت که امروز از برکت دیپلماسی نمایندگان امام غائب ، جهان علیه ماست . کسی به اقوال رهبران حکومت اسلامی اعتماد ندارد . بی اعتمادی جامعه جهانی ریشه در سیاست های ماجراجویانه ی رژیم اسلامی دارد . آقایان به امام غایب قول داده اند برای ظهورشان بمب اتمی بسازند .
مگر یکی از شعارهای جنبش سبز در اعتراضات اخیر چه درداخل و چه درخارج شعار “احمدی نژاد رئیس جمهور ما نیست” نبود ؟ پس “جنبش سبز” میتواند و باید بعنوان نماینده ی نگرشی نو ، سازنده و مسالمت جو – از واژگان مدعیان رهبری سبز- و بمثابه آلترناتیو حاکمیت ولایی ، اعلام کند که حکومت ایران نماینده مردم ایران نیست و نمیتواند خواست مردم ایران را نمایندگی کند . “جنبش سبز” باید حرف دیگری بزند و سیاست دیگری داشته باشد و مردم را به مبارزه حول “تعلیق غنی سازی” دعوت کند

وین 31 نوامبر 2009




کميته مرکزي اتحاد فدائيان خلق ايران

در گرامیداشت 16 آذر
با حضور گسترده خود در سالروز شانزده آذر از مبارزات دانشجویان پشتیبانی کنیم

شانزده آذر در تاريخ معاصر کشور ما همواره روز مقاومت در برابر استبداد و خودکامگي و روز پايداري بر آرمان آزادي بوده است. از شانزده آذر سال 1332 تا کنون، جنبش دانشجويي راه درازي را پيموده است و در تمامي تحولات اين دهه‌ها همواره در پيشاپيش مقاومت مردم در برابر تهاجم استبداد، سينه سپر کرده و تجارب ارزنده‌اي را در صحنه تحولات اجتماعي ايران اندوخته است.
از 16 آذر 1332 تا کنون، دانشجويان کشور ما هر سال با اعتصابات و اعتراضات خود زير چتر اختناق، همواره ياد ياران از دست رفته و تمامي مبارزان راه آزادي را زنده نگهداشته و در امتداد اين پايداري‌ها، سايه سنگين سرکوب و اختناق را شکافته و خواست آزادي را با صداي بلند فرياد زده‌اند.
امسال در شرایطی به استقبال 16 آذر می‌رویم که از یک سو جنبش حق‌طلبانه و آزادی‌خواهانه مردم پس از 6 ماه مبارزه و مقاومت در برابررژیم براي تحقق خواست‌هاي دمکراتيک خود متوقف نشده و به پیش می‌رود.
از سوی دیگرتعرض بی امان به جنبش دانشجوئی و سرکوب آن، شدت و حدت بی سابقه یافته است. برخوردهای امنیتی، احکام «قضائی»، احکام انظباطی، توقیف نشریات دانشجوئی، برخورد با تشکل‌های دانشجوئی و ممانعت از فعالیت آنها، اخراج و بازنشسته کردن اساتید، احضار مکرر دانشجویان از سوی مقامات امنیتی خارج از دانشگاه و حراست دانشگاه‌ها و تمهیدات مختلف برای «اسلامی کردن» دانشگاه‌ها افزایش یافته است. علاوه بر این پرونده سازی علیه دانشجویان ومحاکمه آنان در پشت درهای بسته بدون شنیدن دفاعیات آنان و حتی محاکمه دانشجویان بصورت غیابی، حبس‌های تعزیری بلند مدت، زندان و شکنجه و تبعید، ترورو اعدام، حمله به کوی دانشگاه و خوابگاه‌های دانشجویان، تالانگری وکشتار و به خاک و خون کشیدن دانشجویان تشدید شده است .جنبش دانشجوئی اما همچنان مقاوم و مبارز است. سیاست‌های سرکوبگرانه بی‌حاصل آمده و رژیم ناتوان از مهار این جنبش است .
ویژگی مبارزه ومقاومت جنبش دانشجوئی در شرایط امروز، خود را در ارتباط و پیوند هر چه بیشتر با جنبش‌های اجتماعی دیگر و بخصوص با جنبش حق‌طلبانه و آزادیخواها نه مردم پس از 22 خرداد بروز می‌دهد .امروز پیوند جنبش دانشجوئی با خیزش آزادی‌خواهانه توده‌های میلیونی کشور، علاوه بر دفاع جنبش دانشجوئی از خواست‌ها و مطالبات کارگران و زحمتکشان، زنان، معلمان، دانش آموزان و ملیت‌های تحت ستم، باحضور فعال و گسترده دانشجویان در این جنبش، بیانگر نقطه قوت و پتانسیل جنبش دانشجوئی است .این عاملی است که موجب وحشت و هراس در سراپای رژیم و واکنش سراسیمه خامنه‌ای وفرماندهان نظامی و سپاه گردیده است .

تلاش برای تقویت ومستحکم کردن این پیوند وارتباط میان جنبش دانشجوئی و جنبش آزادیخواهانه، سرکوب جنبش دانشجوئی را با مانع روبرو و آن را کند می سازد و امکان تداوم وگسترش جنبش آزادیخوهانه و حق‌طلبانه را افزایش می‌دهد.

کميته مرکزي سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران با گرامی داشت خاطره تمامي قربانيان مقاومت در برابر استبداد، و با تکيه بر شعار “اتحاد، مبارزه “پيروزي” از همه هم‌ميهنان دعوت مي‌کند تا با شرکت وسيع در تظاهرات روز16 آذر همراه با دانشجويان، سرکوب وتعرض رژیم بر علیه جنبش دانشجوئی، زنان، کارگران، ملیت‌های تحت ستم و همه اقشار و طبقات جامعه را متوقف سازند.
تشديد مبارزه و مقاومت در مقابل سرکوب و اعتراض به اقدامات جنايتکارانه حکومت، در داخل و خارج از ايران، موثرترين راه در عقب راندن حکومت اسلامي، جلوگيري از کشتار آزاديخواهان، و بهترين شيوه در پاسداري از سنت مبارزاتي 16 آذر مي‌باشد.

ياد همه جانباختگان راه آزادي گرامي باد!
اتحاد مبارزه پيروزي

13آذر ماه 1388




کميته مرکزي سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران

اعلامیه
جمهوري اسلامي مسئول عواقب وخيم تشديد بحران بين‌المللي اتمي است!

بدنبال انتشار خبر تصويب قطعنامه شوراي حکام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي در روز جمعه، ۲۷ نوامبر (۶ آذرماه)، مبني بر محکوميت جمهوري اسلامي به خاطر فعاليت مخفيانه در ساخت يک مرکز غني سازي اورانيوم و خواست توقف فوري ساخت و ساز اين مرکز و عدم همکاري کامل با آژانس و عدم اجراي قطعنامه‌هاي ذيربط «شوراي امنيت»، هيات وزيران دولت جمهوري اسلامي در جلسه روز يکشنبه 8 آذر، و در واکنشي تند به اين قطعنامه، سازمان انرژي اتمي را مکلف کرد نسبت به طراحي و پيش‌بيني تأسيس ده سايت غني‌سازي در مقياس سايت نطنز، تا دو ماه اقدام کند.
به گزارش خبرگزاري‌ها رييس سازمان انرژي اتمي ايران نيز در سخناني مقابله جويانه و تحريک‌آميز اعلام کرده است که پنج سايت را بنا به دستور احمدي نژاد تعيين کرده و در صدد شناسائي پنج سايت ديگر نيز هستند. وي همچنين تاکيد کرد که ساخت اين مراکز در سطح کشور پراکنده شده و با توجه به احتمال حمله، در دل کوه‌ها تاسيس خواهد شد.

واکنش تند سردمداران حکومت جمهوري اسلامي به قطعنامه شوراي حکام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و اعلام ساخت ده مرکز غني سازي ديگر، چيزي جز دامن زدن به بحران روابط خارجي و بهره‌برداري از آن در داخل کشور براي مقابله با اعتراضات گسترده مردم نيست.
اگر چه به نظر مي‌رسيد که، بدنبال مذاکرات ژنو، گردانندگان حکومتي با برخي عقب‌نشيني‌ها و دادن امتيازات اندک، تلاش دارند تا موقتا با تخفيف نسبي بحران بين‌المللي، اوضاع بحراني پس از انتخابات را پشت‌سر گذارند. اما روشن بود که اينان به اين سادگي از برنامه‌هاي اتمي خود دست نخواهند کشيد. بويژه آن که اين حکومت همواره تشنج‌آفريني در روابط خارجي را به عنوان ابزاري براي پيشبرد مقاصد خود در داخل به کار گرفته‌، با مخالفت و مانع‌تراشي در برابر حصول توافق با دولت‌هاي (1+5)، و نتيجتا ايجاد فضاي پرتشنج و التهاب و تشديد خطر مداخله نظامي و جنگ، در جهت اتمام کار کودتاي انتخاباتي‌شان، يعني حذف باقي مانده رقيبان حکومتي و سرکوب شديدتر اعتراضات مردم، تلاش خواهند کرد. هر چند که اختلاف نظرات باندهاي درون حکومتي پيرامون چگونگي برخورد با بحران بين‌المللي اتمي پوشيده نيست، ولي همان طور که از موضعگيري‌هاي اخير رهبر و سردسته جناح غالب رژيم برميآيد، اينان سازش احتمالي درباره اين بحران را نيز به بعد از سرکوب کردن تظاهرات حق‌طلبانه مردم و خواباندن «غائله» در داخل موکول کرده‌اند.
در چند ماه گذشته اين سياست در دو وجه خود پيشبرده شده است، از يک سو تشديد سرکوب و دستگيري و زندان و کشتار فعالين سياسي و اجتماعي در داخل کشور و از سوي ديگر عدم پاسخگويي روشن نسبت به پيشنهاد گروه 5+1 مبني بر مبادله اورانيوم ضعيف با سوخت لازم براي راکتور تحقيقاتي دانشگاه تهران و ادامه فعاليت‌هاي صلح‌آميز اتمي، تعلل در دادن پاسخ روشن به مذاکرات ژنو عملا گروه 5+1 را به سمت اتخاذ سياستهاي تندتر و نهايتا تصويب قطعنامه اخير شوراي حکام آژانس کشاند. واکنش جمهوري اسلامي درباره آن چيزي جز مخالفت با جامعه بين‌المللي، دامن زدن به بحران موجود در روابط بين‌المللي با هدف بهره‌برداري داخلي نيست.

هزينه اين ماجراجوئي‌هاي غيرمسئولانه حکومت جمهوري اسلامي را مردم ايران مستقيما مي‌پردازند. تاهم اکنون گذشته از هزينه‌هاي گزافي که صرف برنامه‌هاي اتمي رژيم شده، تحريمهاي اقتصادي نتايج زيانبار خود در اقتصاد ايران را نشان داده و تشديد گراني سرسام آور و بيکاري وسيع، نخستين تبعات اين تحريمها است که با بحران اقتصادي جهان نيز همراه شده است. يقينا گروه 5+1 در واکنش به اين موضعگيري ايران، به سمت تحريم‌هاي بيشتر خواهند رفت. موضع چين و روسيه در راي مثبت به اين قطعنامه ، و واکنش اين چنيني حکومت اسلامي به آن، زمينه را براي تحريم‌هاي بيشتر آماده مي‌سازد. اين که در شوراي امنيت نهايتا اين دو کشور چه موضعي نسبت به ايران اتخاذ کنند هنوز ناروشن است، ولي به هر حال يک نکته روشن است و آن اين‌که حکومت جهموري اسلامي نمي‌تواند تا مدتي طولاني به اين سياست بي‌اعتنايي خود به جامعه بين‌المللي ادامه دهد و امروز بيش از هر زمان ديگر جامعه بين‌المللي در مقابل يکه‌تازي‌هاي اين حکومت واکنش واحدي نشان مي‌دهد. نتيجه اين ماجراجويي افزايش تحريم‌ها عليه ايران، سخت‌تر شدن شرائط اقتصادي، بالارفتن خطر جنگ و تشديد بحراني است که در وضعيت فعلي کمر مردم و بويژه زحمتکشان را شکسته است. همزمان نيروي سرکوب رژيم به بهانه دفاع از «منافع ملي» با هر صداي مخافلي برخورد کرده و فضاي رعب و وحشت را تشديد خواهند کرد.

تنها راه مقابله با اين ماجراجويي‌ها، مخالفت آشکار و مبارزه با سياست‌هاي خانمان‌برانداز رژيم و از جمله با اقدامات و موضعگيري تحريک آميز و تشنج آفرين رژيم در عرصه مناسبات خارجي و بحران اتمي است.
ما، در شرائط کنوني سياست‌هاي جمهوري اسلامي در زمينه بحران اتمي، بي پاسخ گذاشتن مکرر درخواست‌هاي مراجع بين‌المللي و عدم اجراي قطعنامه‌هاي مصوب «شوراي امنيت» را عامل اصلي تشديد اين بحران و جاده صاف‌کن هر گونه اقدام مخرب، از تحريم اقتصادي تا جنگ، عليه کشورمان دانسته، راه جلوگيري از همه اين مصائب را پايان دادن به آن سياست‌ها مي‌دانيم. اجراي اين قطعنامه‌ها، تعليق غني‌سازي و مذاکره و همکاري با آژانس بين‌المللي اتمي براي شفاف کردن پروژه هاي اتمي در سرلوحه خواسته‌هاي ما قرار دارد. امروز بيش از هر زمان ديگر بايد با اين شعارهاي عوامفريبانه حکومت مبني بر دفاع از «حقوق ملي ايران» مخالفت کرد و صداي اعتراض عليه اين سياستها را، چنان که در تظاهرات مردمي مخالفت با اين ماجراجوئيها عنوان شده، هرچه بيشتر رسا و گسترده تر ساخت.

11 آذر 1388




16 آذر همیشه سرخ!

بیانیه نشریه دانشجویی بذر به مناسبت 16 آذر 1388
فق واقعی مبارزات دانشجویان باید منطبق بر منافع اکثریت جامعه و علیه کلیت نظام باشد. ما نباید در چنینی روزی اجازه دهیم که سبزها این روز را به نام خود مصادره کنند و بر آن مهر سبز زنند.
باید علیه جنایت هایی که در کوی دانشگاه صورت گرفته و علیه دستگیری ها، احضار ها و اخراجها و ستاره دار نمودن دانشجویان و اعدام های اخیر خصوصاً اعدام احسان فتاحیان افشاگری و مبارزه کنیم.
بار دیگر 16 آذر در راه است. امسال هر مراسمی که از راه می رسد، متفاوت از سالهای پیش است. سال تحصیلی با شروعی متفاوت آغاز شد.13 آبان که همیشه برای همه کسل کننده بود، این بار نقطه شروعی متفاوت برای این روز بود. اما 16 آذر همیشه نقطه اوجی برای تمام اتفاقها بوده است. از دید مردم دانشگاه و دانشجو نماد آگاهی، علم و مبارزه است. بعد از خیزش اخیر که لحظه ها و روزهای خیره کننده داشت، روز دانشجو می تواند نقطه عطفی در آن باشد. اما مروری بر این روز در گذشته نکات مهمی را پیش روی مان قرار می دهد. نقطه آغاز 16 آذر مبارزه دانشجویان در سال 1332 در اعتراض به سیاستهای رژیم شاه و سفر نیکسون رییس جمهور وقت آمریکا به ایران بود که این اعتراض ها منجر به کشته شدن 3 تن از دانشجویان به اسامی قندچی ،شریعت رضوی و بزرگ نیا شد. بعد از آن، هر 16 آذر به عنوان روز دانشجو هر چند با افت و خیز برگزار شده است. اما نکته ای که واضح و روشن است این است که رژیم جمهوری اسلامی همیشه تلاش کرده این روز را به نام اسلام مصادره کند. اما مبارزه دانشجویان در سال 1332 مبارزه ای علیه ارتجاع حاکم و امپریالیسم بود. 3 دانشجوی کشته شده هم دانشجویان چپ متعلق به حزب توده و جبهه ملی در آن وقت بودند.
ارتجاع آن وقت و اکنون تفاوتی با هم ندارد، تنها شکل و ظاهر آن تغییر کرده است، اما ماهیت طبقاتی آن همان است که بود. جمهوری اسلامی با ایجاد تشکل های دانشجویی وابسته به رژیم منجمله دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه و انجمن های اسلامی سعی در مصادره کامل این روز و کنترل در جهت سیاست های خود تا کنون داشته است. در چند سال اخیر با حضور و تقویت دانشجویان چپ در دانشگاه مراسم 16 آذر با کیفیتی متفاوت برگزار شد. مشخصا به 16 آذر سال 1385 می توان اشاره نمود که با اینکه برنامه ای مشترک با تحکیم بود اما با حضور دانشجویان چپ به برنامه ای رادیکال و اعتراضی و ضدرژیمی تبدیل شد. اگر چه فردای آن روز در روزنامه اعتماد ملی (متعلق به جناح اصلاح طلب دیروز و اپوزیسیون امروز) درحالیکه عکسی از مراسم که مزین به پلاکاردهای سرخ بود چاپ کرده بود، اما در گزارش، آن را مراسم تحکیم وحدت و بسیار پرشور دانست. در سال 86 که رژیِم تقویت چپ را برنمی تابید در آستانه 16 آذر دست به دستگیری گسترده فعالین چپ زد و نزدیک به 40 نفر را دستگیر و روانه اوین نمود. اما با این حال مراسم این روز با حضور اندک دانشجویان چپ برگزار شد که تعدادی نیز بعد از این مراسم دستگیر شدند. در همین سال دفتر تحکیم مراسم این روز را بدون حضور چپها و با خیال راحت برگزار نمود و قسمت جالب، مصادره شعار های دانشجویان چپ بود. اتفاقی که بعدها در مراسمهای مختلف توسط تحکیمی ها تکرار شد. هم روز را مصادره می کردند و هم شعارها را.
و اما امسال 16 آذر 1388 چگونه خواهد بود؟ امسال همه چیز تغییر زیادی پیدا کرده است. در خیزش اخیر ایران حضور دانشجویان بسیار گسترده و تأثیر گذار بود. رژیم که می دانست دانشجو و دانشگاه وزنه مهمی در مبارزات می باشد با حمله وحشیانه شبانه به کوی دانشگاه، تعدادی را به قتل رساند و عده زیادی هم زخمی، دستگیر و ناپدید شدند. امتحانات دانشگاهها لغو شد تا دانشجویان به شهرهای خود بازگردند. اما اینها هیچ کدام جلوی خشم مردم و دانشجویان را نگرفت. شروع سال تحصیلی که با اما و اگرهای مختلفی بر سر باز شدن یا تعطیلی دانشگاهها بود آغاز گشت و شروعی داغ داشت. اما این بار اعتراضات دانشجویان و مبارزات سراسری شد. دانشجویان به بهانه های مختلف تجمع کردند. هیچ کدام از نماینده های رژیم در هیچ دانشگاهی از تهران و شهرستانها نتوانستند سخنرانی کنند و اغلب این سخنرانی ها به صحنه مبارزه ای رادیکال تبدیل شدند. اگرچه حضور نمادهای سبز و شعارهای سبز در این مراسم کما بیش دیده می شد اما برگزاری چنین مراسمی بنا بر اذعان دانشجویان شرکت کننده به هدایت تحکیمی ها نبود و خودجوش بوده است. در این میان حضور دانشجویان سال اولی و جدید الورود که از یک مبارزه خیابانی وارد دانشگاه شده بودند چشمگیر بوده است. بعد از اتمام مراسم 13 آبان، رژیم در هراس از 16 آذر حمله خود را به شکل های مختلف آغاز کرد. اعدام احسان فتاحیان، فعال سیاسی کرد و 16 نفر دیگر در همان هفته، دستگیری گسترده دانشجویان از دانشگاههای مختلف، ممنوع الورود نمودن دانشجویان، فراخواندن تعداد گسترده به کمیته های انظباطی از این موارد می باشد. قطعاً این دستگیری ها مانع از برگزاری مراسم 16 آذر نخواهد شد. کما اینکه در چند ماه گذشته این بگیر و ببندها تأثیری در مبارزات مردم نداشته است.
اما امسال یک تغییر مهم به وجود آمده است. تاکنون جمهوری اسلامی سعی در مصادره روز دانشجو داشته و اکنون جناح اصلاح طلب رژیم که خود را اپوزیسیون می داند برای این امر آماده می شود. اما واقعیت این است که جناح سبز امروز، بخشی از حاکمیت می باشد. خواستهای آنها نه تنها رادیکال نیست، بلکه آنها سعی دارند، شعارها و حرکات رادیکال مردم را کنترل کنند. سبزها که هرگز فکر نمی کردند اعتراضات مردم به این شکل بروز یابد، تلاش دارند این مبارزات را به نام خود رقم زده و تمام سعی شان را تا کنون انجام داده اند که این مبارزات را مهار و کنترل کنند. آنها سوار بر موج مبارزات مردم شده اند. اما واقعیت این است که آنها نمی توانند رهبر واقعی مبارزه مردم باشند. چرا که آنها نیز در جهت تحکیم مواضع و سیاستهای 30 ساله جمهوری اسلامی هستند، اما به شکلی دیگر. آنان از بازگشت به قانون اساسی می گویند؛ از احیا واقعی دین و از جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر! آیا این موارد در این 30 سال مورد توجه قرار نگرفته بودند؟ جناح اصلاح طلب که جزئی از حاکمیت بوده است در اجرای تمام این موارد سهیم بوده است. اما اکنون شکافی که در درون حاکمیت پدید آمده که بر سر شیوه راه و چگونگی ادامه حیات جمهوری اسلامی می باشد. ماهیت طبقاتی آنها و اهداف شان با هم فرقی نمی کند. دعوای آنها بر سر منافع مردم نمی باشد. بنابراین دانشجویان به عنوان بخشی از مردم که در پایگاه علم و آگاهی حضوری متمرکز و منسجم دارند باید بتوانند آگاهانه با این موضوع برخورد کرده و مانع از آن شوند که مراسم روز دانشجو را این بار سبزها مصادره کنند. اگرچه تحکیم دیگر قدرت سابق را ندارد، اما باید توجه داشت که سبزها به عنوان بخشی از حاکمیت هنوز نیرو، رسانه و تریبون های خود را دارا هستند.
دفتر تحکیم نه تنها نماینده 16 آذر نیست بلکه خود مانعی برای برگزاری آن به معنای واقعی روز دانشجو می باشد. این تشکل هر ساله این روز را در جهت سیاستهای کلی جمهوری اسلامی به پیش برد و امسال مطمئنا در جهت سیاستهای جناح سبز به پیش خواهد برد. روز دانشجو روز مبارزه علیه ارتجاع حاکم و امپریالیسم می باشد و امسال باید هر چه با شکوه تر پیام واقعی 16 آذر توسط دانشجویان به گوش همگان برسد. در چند ماهه گذشته خیابانها محل مبارزه مردم بوده است و اکنون در آستانه 16 آذر رژیم اقدامات ویژه ای را تدارک دیده که این روز در چهارچوب دانشگاه محصور بماند. در عین حال باید توجه داشت که حتی جناح سبز نیز تمایل چندانی ندارد که چنین روزی به خارج از دانشگاه کشیده شود. آنها از پتانسیل انفجاری دانشجویان به خوبی مطلعند و می دانند که اگر دانشجویان با مردم و دیگر جوانان در کوچه و خیابان همراه شوند، مراسم 16 آذر غیر قابل مهار خواهد شد. ممکن است که به ضرر خود آنها تمام شود.
16 آذر امسال می تواند یک مقطع تعیین کننده و سکوی جهش مبارزات مردم باشد. بی جهت نبود که رژیم از همان روزهای اول برای مهار مبارزات مردم کوی دانشگاه و دانشجویان را مورد حمله قرار داد، چرا که می دانست آنان وزنه سنگین این مبارزات هستند. اوضاع در چند ماهه اخیر طوری پیش رفته است که با وجود اختلاف دو جناح اما حرفهای شان مدام شبیه به هم شده است. موسوی که تنها به دادن بیانیه های سازشکارانه و منفعل کننده بسنده کرده و کروبی هم که به قول خودشان رادیکال بود در آستانه روز دانشجو عقب نشسته و سکوت پیشه کرده است.
دانشجویان باید در این فضا که همه چیز مساعد مبارزه رادیکال می باشد بر ماهیت واقعی این روز به عنوان یک روز انقلابی و ضد ارتجاع و امپریالیسم تأکید کرده و آن را دوباره احیا کنند.
افق واقعی مبارزات دانشجویان باید منطبق بر منافع اکثریت جامعه و علیه کلیت نظام باشد. ما نباید در چنینی روزی اجازه دهیم که سبزها این روز را به نام خود مصادره کنند و بر آن مهر سبز زنند.
باید علیه جنایت هایی که در کوی دانشگاه صورت گرفته و علیه دستگیری ها، احضار ها و اخراجها و ستاره دار نمودن دانشجویان و اعدام های اخیر خصوصاً اعدام احسان فتاحیان افشاگری و مبارزه کنیم.
جناح حاکم حکم بر جایگزین نمودن دروس علوم اسلامی به جای علوم انسانی داده و جناح سبز از احیا درست دین در جامعه سخن می راند. ما باید در این روز علیه همه این موارد و اشاعه خرافه به جای علم در مهد علم و آگاهی شعار سر دهیم.
برخلاف سیاست سبزها که مخالف شعارهای ساختار شکن می باشند، در چنین روزی باید از شعارهای رادیکال و انقلابی علیه حکومت دینی، حجاب اجباری، حقوق ملیتهای تحت ستم و کلیت نظام و … استفاده کنیم و از دادن شعارهای مذهبی و ناسیونالیستی پرهیز کنیم.
باید با ایجاد تشکل های مستقل که متشکل از بدنه دانشجویی رادیکال می باشد، مانع از تصاحب مبارزات دانشجویان توسط تشکل های دولتی همچون تحکیم و انجمن اسلامی شویم.
اجازه ندهیم که بعد از تصاحب شعارهای این روز، اکنون روز متعلق به دانشجو را نیز تصاحب کنند.
باید مبارزات را از درون دانشگاه به خیابانها بکشانیم.
در خیزش اخیر حضور زنان و دختران بسیار چشمگیر و قابل توجه بود و هم اکنون بخش اعظمی از جمعیت دانشجویان دختر هستند. ما باید صدای زنان و دختران جامعه و بیانگر خواستهای آنان باشیم. صدای کسانی که ثابت کردند نقش مهمی در هدایت مبارزات اخیر داشته اند.

نگذاریم 16 آذر سبز شود!
این روز را سرخ نه تنها در ظاهر بلکه در شکل و محتوا برگزار کنیم!