ایران و آمریکا در تدارک سازش یا رویارویی نهایی؟

محمود بهنام
در حالی که بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اکنون سرگرم بازدید از تأسیسات هسته‌ای در حال احداث، و جدیداً کشف و اعلام شده‌ی منطقه‌ی کوهستانی اطراف قم هستند، و در حالی که با گذشت مهلت سپری شده، جمهوری اسلامی هنوز پاسخ رسمی مشخصی به طرح توافقنامه پیشنهادی مدیر کل آژانس در مورد انتقال و غنی سازی بخشی از اورانیوم ایران در خارج، نداده است، هنوز تاریخ قطعی برای برگزاری دومین اجلاس مذاکرات ژنو نیز اعلام نشده.

در واقع، نخستین جلسه گفتگوهای بین نماینده جمهوری اسلامی و نمایندگان دولت‌های (۱+۵)، شامل آمریکا، بریتانیا، فرانسه، روسیه و چین به اضافه آلمان، و همچنین خاویر سولانا، مسئول روابط خارجی «اتحادیه اروپا»، که در اول اکتبر در ژنو برگزار شد، حاصل اعلام شده‌ای بجز سه مورد مذکور در بالا نداشت: نخست، توافق بر سر ادامه مذاکرات و برگزاری جلسه بعدی پیش از پایان اکتبر، دوم، اعزام فوری بازرسان آژانس بین‌المللی جهت بررسی مرکز جدید هسته‌ای در قم و ارائه گزارش آن به آژانس، و سوم، پذیرش اصل موضوع انتقال بخشی از اورانیوم غنی شده‌ی ضعیف (۵/۳ درصد) ایران به کشوری ثالث و تحویل اورانیوم غنی شده‌ی قوی (تا ۲۰ درصد) به ایران جهت تأمین سوخت رآکتور تحقیقاتی تهران، که چگونگی آن را گفتگوهای کارشناسان کشورهای ذیربط، زیر نظر آژانس بین‌المللی، طی ماه اکتبر معلوم خواهد کرد. بر همین اساس بود که، در مذاکرات سه روزه نمایندگان روسیه، فرانسه، آمریکا و ایران، در وین در ۱۹ اکتبر، محمدالبرداعی طرحی را در این باره ارائه کرد که به موجب آن ۷۵ تا ۸۰ درصد اورانیوم غنی شده ایران در مرکز نطنز (۱۲۰۰ کیلو از ۱۵۰۰ کیلوی فعلاً موجود) جهت غنی سازی بیشتر (تا ۲۰ درصد) به روسیه انتقال یافته و سپس جهت تبدیل به شکل میله‌های سوخت مورد نیاز رآکتور تحقیقاتی به فرانسه فرستاده شده و نهایتاً حدود ۱۲۰ کیلو اورانیوم غنی شده تحویل ایران می‌شود. این طرح پیشنهادی تاکنون از جانب دولت‌های روسیه، فرانسه و آمریکا مورد موافقت واقع شده ولی طبق معمول، اختلاف نظرات و رجزخوانی‌های تازه‌ای را در درون حکومت اسلامی دامن زده که بعضاً اصل موضوع انتقال اورانیوم به خارج را زیر علامت سوال قرار داده (در حالی که قبلاً خود احمدی نژاد و «سازمان انرژی اتمی ایران» نیز چنین پیشنهادی را مطرح کرده بودند) و یا تغییر در شروط توافقنامه را خواستار شده است.
پیداست که مسئله ارسال بخشی از موجودی اورانیوم غنی شده ایران برای غنی سازی بیشتر به خارج، که خاصه مورد تأکید دولت‌های غربی در مقطع کنونی است، آزمونی برای آمادگی ایران برای مذاکره و توافق، و یا تمایل آن برای «اعتمادسازی» در ارتباط با جامعه‌ی جهانی است، وگرنه، بحران اتمی بین‌المللی گریبانگیر ایران صرفاً به این مسئله محدود نمی‌شود. هرچند که موضوع «تعلیق در برابر تعلیق»، و یا تعلیق فعالیت‌های غنی سازی اورانیوم در ایران (که خواست قطعنامه‌های متعدد «شورای امنیت» از سه سال پیش تاکنون است) در اولین اجلاس مذاکرات ژنو مطرح نگردید و مقامات و رسانه‌های حکومتی هم این امر را دلیل دیگری برای «پیروزی»شان عنوان کردند، لکن این مطلب به هیچ وجه از دستور مذاکرات گروه (۱+۵) خارج نشده است. همچنین پیداست که مسائل مورد اختلاف آمریکا و متحدان غربی آن با رژیم حاکم بر ایران به بحران اتمی جاری محدود و منحصر نمی‌شود. در حاشیه جلسه ژنو و همچنین در جلسه کارشناسان در وین، نمایندگان ایران و آمریکا گفتگوهای دو جانبه‌ای را انجام دادند که از مضمون آنها هنوز اطلاعات دقیقی منتشر نشده است. بنابراین، در صورت استمرار مذاکراتی که در ژنو آغاز شده، موضوعات متعدد و مهم دیگری نیز بر سر میز گفتگوها خواهد آمد که چگونگی برخورد با آنها هم آینده‌ی مناسبات رژیم اسلامی با غرب، و به ویژه با آمریکا را تعیین خواهد کرد. اگرچه، به رغم تعدد و پیچیدگی چندین ساله موضوعات مورد گفتگو، مهلت مذاکرات هم برای طرفین و مخصوصاً برای جمهوری اسلامی تنگتر می‌شود.

چشم انداز مذاکرات
با روی کار آمدن دولت جدیدی در آمریکا، در ابتدای سال جاری میلادی، و طرح مذاکره مستقیم و بی‌قید و شرط با رژیم حاکم بر ایران، بی‌تردید، چشم انداز تازه‌ای برای شروع گفتگوهای دوجانبه، واحیاناً آغاز روندی برای عادی سازی فیمابین، گشوده شد. در زمان دولت پیشین آمریکا، در ژوئیه سال گذشته، نیز ویلیام برنز، به عنوان نماینده این دولت، در مذاکرات میان دولت‌های (۱+۵) و ایران در ژنو حضور داشت. ولی این حضور، نه به معنی مشارکت فعال او در مذاکره بود و نه نماینده رژیم ایران در آن جلسه وی را مخاطب صحبت‌های خود تلقی می‌کرد و، چنان که می‌دانیم، آن اجلاس هیچ حاصلی نداشت.
بعد از طرح پیشنهاد مذاکره مستقیم، دولت اوباما در چارچوب اهداف و خط مشی کلی سیاست خارجی خود، تلاش‌هایی برای زمینه سازی و تدارک مذاکرات با ایران، طی ۹ ماه گذشته، انجام داده ولی، طبعاً احتمال شکست نهایی گفتگوها و اقدامات دیپلماتیک، و رویارویی ناگزیر را نیز هیچ گاه از نظر دور نداشته است. از ارسال «پیام نوروزی» به مردم و حاکمان ایران و فرستادن دو نامه به «رهبر» رژیم تا آزاد کردن پنج «دیپلمات» جمهوری اسلامی بازداشت شده توسط ارتش آمریکا در کردستان عراق، امکان فروش قطعات و هواپیماهای «بوئینگ» به ایران، دعوت از حکومت ایران برای شرکت در کنفرانس بین‌المللی درباره افغانستان، و … از جمله تلاش‌های دولت اوباما در این زمینه، ضمن طرح مکرر پیشنهاد مذاکره مستقیم بوده است.
اما، جدا از پاسخ و موضعگیری‌های مبهم طرف مقابل، یعنی جمهوری اسلامی، در برابر این پیشنهاد، پوشیده نیست که خود این پیشنهاد و نحوه برخورد با «مسئله ایران»، مورد اتفاق نظر در هیأت حاکمه آمریکا نبوده و نیست و برخی تحولات و رویدادهای اخیر بین‌المللی هم در تقابل با آن عمل کرده است. در داخل آمریکا، مثلاً تصویب طرحی در سنا در مورد تحریم صادرات بنزین به ایران در تابستان گذشته، بیانگر این است که نه تنها گرایش‌های راست افراطی و لابی‌های صهیونیستی بلکه تعدادی از نمایندگان حزب حاکم، «حزب دمکرات» نیز، با سیاست جاری اوباما همداستان نیستند. در مورد اهداف مورد نظر دولت آمریکا در مذاکرات اخیر ژنو، در حالی که جریاناتی در درون این دولت در پی تلاش برای حصول توافق فراگیر و یا «معامله بزرگ» با ایران هستند، دستجاتی نیز بر افزودن فشارها و کوتاه‌تر کردن فرصت مذاکره پافشاری می‌کنند.
در عرصه بین‌المللی، تشکیل دولت راست افراطی نتانیاهو در اسرائیل که خواهان حل «مسئله ایران» پیش از پرداختن به موضوع فلسطین و مناقشه اعراب و اسرائیل است، مسئله کار دولت اوباما را دشتوارتر ساخته است. طی ماه‌های گذشته، تلاش‌های تاکنون بی‌حاصل این دولت جهت راه اندازی مذاکرات دو جانبه بین اسرائیل و حکومت خودگران فلسطین، در عین حال همراه با کوشش‌هایی بوده که رژیم اسرائیل را از حمله نظامی غافلگیرانه و زودرس به تأسیسات اتمی ایران برحذر دارد. دولت نتانیاهو نیز پذیرش این درخواست آمریکا را منوط به تعیین مهلتی کوتاه – چند ماهه- برای مذاکره آمریکا با جمهوری اسلامی کرده است.
از سوی دیگر، برخی از دولت‌ها و محافل حکومتی در اروپا نیز که با انگیزه‌های مختلف، و از جمله تأخیر و تعلل‌های مکرر رژیم اسلامی، از مذاکره با آن سرخورده شده‌اند، سیاست اوباما در مورد ایران را «ساده لوحانه» و یا تأکید زیاد بر مذاکره با آن را نوعی «امتیاز دادن» به رژیم حاکم تلقی می‌کنند. در واقع، به نظر می‌رسد که طی یک سال گذشته، جابه‌جایی در مورد چگونگی برخورد به بحران اتمی بین‌المللی ایران حادث شده است: در حالی که اروپایی‌ها، که مذاکره با ایران را از 5 سال پیش شروع کرده‌اند، هرچه بیشتر به اتحاذ مواضع سخت‌تر در قبال جمهوری اسلامی روی می‌آورند، آمریکایی‌ها که قبلاً بر تهدیدات و «تغییر رژیم» تأکید داشتند حالا بر پیشبرد مذاکره ارجحیت می‌دهند. در ماه‌های اخیر، بعضی از دولت‌های اروپایی و به ویژه فرانسه ضمن اعلام هماهنگی با سیاست آمریکا و پایبندی به راه‌های دیالکتیک، خواستار تشدید فشارها و مجازات‌ها علیه ایران شده و بر تعیین مهلتی محدود برای مذاکره تأکید می‌کنند. در جریان گفتگوهای ماه جاری در ژنو و وین نیز این تفاوت تأکیدات مشهود بوده است.
در همین حال، دولت آمریکا کوشیده است که به منظور تأمین هماهنگی گروه (۱+۵) در مذاکره و مقابله با جمهوری اسلامی، حتی‌الامکان همکاری و حمایت دولت‌های روسیه و چین را نیز جلب نماید. روشن است که در زمینه بحران اتمی جاری و همچنین در عرصه وسیع‌تر سیاست خارجی و توازن قوای بین‌المللی، اختلاف منافع و نظرات بین این دو دولت و قدرت‌های غربی وجود دارد. اما تا جایی که به موضوع جلوگیری از تبدیل جمهوری اسلامی به قدرت نظامی اتمی بر می‌گردد و تا آنجا که هنوز امکان بده و بستان‌های سیاسی بین قدرت‌های بزرگ عضو «شورای امنیت» وجود دارد (چنان که قطعنامه‌های تاکنونی این «شورا» در مورد محکومیت ایران نیز گواهی می‌دهند) احتمال تأمین حمایت آنها در مذاکره در برابر ایران دور از انتظار نیست. به عنوان مثال، کنار نهادن پروژه «سیستم دفاع ضد موشکی» آمریکا در خاک لهستان و چک، به رغم اظهارات رسمی مقامات آمریکا، با «مسئله ایران» مربوط بوده و امتیاز مهمی برای روسیه برای جلب همکاری آن در این زمینه محسوب می‌شود.
در هر حال، در اثر مجموعه رویدادهای داخلی و خارجی و رایزنی‌های پنهان و آشکار بین‌المللی، دولت‌های (1+5) به حکومت اسلامی مهلت دادند که تا پایان سپتامبر گذشته، موضع خود را در مورد آمادگی برای مذاکره اعلام کند. با آغاز گفتگوها در ژنو نیز، آمریکا و متحدان غربی آن هم ظاهراً مهلتی سه ماهه – تا پایان سال جاری میلادی- برای ارزیابی نتایج حاصله اعلام کرده‌اند. بدیهی است که در حالت استمرار و پیشرفت مذاکرات، مهلت آن نیز قابل تمدید خواهد بود، هرچند که این تمدید برای نیل به توافق نهایی نیز، به تصریح همین دولت‌ها، چندان طولانی نخواهد بود. اما در حالت شکست و بن بست مذاکرات، تشدید مجازات‌های بین‌المللی علیه ایران از هم اکنون قطعی به نظر می‌رسد.
تردیدها و تنگناهای رژیم
پس از سال‌ها گفتگوی بی‌حاصل با اروپا، و در حالی که برخی از مسئولان و دستجات رژیم خواستار حضور «طرف اصلی» یعنی خود آمریکا در این مذاکرات بودند (و این هم یکی دیگر از شباهت‌های سیاست رژیم با «الگوی» کره شمالی بوده) پاسخ سردمداران حکومت به پیشنهاد مذاکره مستقیم و بی‌قید و شرط دولت اوباما نیز همواره آکنده از تردید و ابهام بوده است. برخی از گردانندگان حکومتی ضمن اعلام آمادگی رژیم برای مذاکره با آمریکا، آن را مشروط به «اقدامات عملی» آن دولت پیش از شروع گفتگوها می‌کردند. برخی دیگر، هدف عمده آمریکا را از نزدیکی به جمهوری اسلامی، «استفاده ابزاری» از آن برای حل مسائل منطقه‌ای خود آمریکا، و یا ایجاد سفارتخانه و کنسولگری در ایران به منظور «کسب اطلاعات و ایجاد رابطه با اپوزیسیون» قلمداد کرده و به مخالفت بر می‌خاستند. در حالی که پیشنهاد مذاکره از سوی آمریکا مشروط به تعلیق فعالیت‌های غنی سازی نشده، ولی از نظر این دولت مسئله بحران اتمی و نگرانی‌های ناشی از آن در جامعه جهانی، طبعاً یکی از موضوعات مذاکرات محسوب شده و می‌شود، از دیدگاه دولت احمدی نژاد پرونده اتمی ایران بسته و «مختومه» بوده و بنابراین جایی در مذاکرات احتمالی فیمابین ندارد.
در هر صورت، بنا به ملاحظات عملی و توالی تقویمی، از سرگیری مذاکرات گروه (۱+۵) با ایران و یا آغاز احتمالی گفتگوها با آمریکا نیز، با انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری رژیم، در خرداد گذشته، ارتباط یافته بود. لکن پیش از برگزاری این انتخابات و رویدادهای بعدی آن، و به رغم آن که رقیبان اصلی احمدی نژاد در این انتخابات هم نخواسته و یا نتوانسته بودند که موضعی روشن در قبال پیشنهاد مذاکره مستقیم آمریکا طرح و تبلیغ نمایند، خود همین پیشنهاد در افکار عمومی و فضای سیاسی جامعه ایران مطرح و تأثیرگذار بوده است. اقشار وسیعی از ایرانیان که نقداً متحمل صدمات فزاینده‌ی تحریم‌های بین‌المللی و، فراتر از آن، نگران درگیری نظامی، بمباران و جنگ، با همه عواقب دهشتناک آن، هستند راه مذاکره و گفتگو را نیز امکانی برای کاهش تشنج، لغو تحریم‌ها، حفظ صلح و به طور کلی تغییر اوضاع به حساب آورده و از آن استقبال کرده‌اند.
اما تظاهرات میلیونی مردم علیه رژیم حاکم، محاسبات آن در این عرصه را نیز نقش بر آب کرد. خامنه‌ای و جناح وی بر آن بودند که با نشان دادن مشارکت وسیع مردم در این انتخابات، «مشروعیت» رژیم را به رخ ناظران داخلی و خارجی کشیده و با گماردن دوباره احمدی نژاد بر منصب ریاست جمهوری نیز از «موضع قدرت» با طرف‌های خارجی و خصوصاً آمریکا برخورد و احیاناً مذاکره و مصالحه کنند. ولی، همان طور که دیدیم، برآمد جنبش آزادیخواهانه و حق طلبانه مردم ایران در برابر دغلبازی و زورگویی‌های رژیم حاکم و رسوایی بیسابقه‌ای که برای آن ببار آمد، نه فقط «مشروعیت» آن را در انظار داخلی و خارجی بی‌اعتبار کرد بلکه موقعیت و توان آن برای برخورد و یا مذاکره با قدرت‌های خارجی را نیز، بیش از پیش تضعیف نمود. تلاش‌های خامنه‌ای و دار و دسته او برای رجزخوانی و قدرت نمایی از طریق تشدید سرکوب در داخل و یا نمایش پرتاب موشک‌ها و مانورهای نظامی نیز سودی نبخشیده و رژیم حاکم، عملاً در موقعیتی ضعیف‌تر از سابق در پشت میز مذاکرات اول اکتبر حضور به هم رسانیده است. لکن این تضعیف موقعیت، الزاماً به معنی آمادگی بیشتر رژیم برای مذاکره و حصول توافق نیست.
پیش از هرچیز، چنان که قبلاً هم اشاره شد، اعلام پیشنهاد مذاکره مستقیم از سوی آمریکا، رژیمی را که از همان ابتدا دشمنی با «شیطان بزرگ» و شعار «مرگ بر آمریکا» یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی و نیز یکی از معیارهای عمده آن برای مرزبندی و یا حذف و تصفیه نیروها در داخل بوده، دچار سردرگمی و تردید کرده است. پیشبرد چنین سیاستی در دوره مثلاً جرج بوش، که با زبان تهدید و «تغییر رژیم» سخن می‌گفت، خیلی آسانتر بود تا در زمان دولت کنونی آمریکا که مرتباً بر مذاکره مستقیم تأکید کرده و اقداماتی نمادین را هم برای زمینه سازی گفتگوها عرضه می‌دارد. در این وضعیت، کم نیستند مقامات و تحلیلگران حکومتی که گفتگو و نزدیکی و مصالحه با «استکبار جهانی» را سرآغاز «استحاله» رژیم دانسته و با آن مخالفت می‌ورزند. پیداست که در صورت پیشرفت مذاکره و نیل به توافق نیز، عملاً بخشی از دستجات حکومتی که تاکنون نان «مرگ بر آمریکا» را خورده‌اند، کنار زده خواهند شد.
علاوه بر آن، نه تنها رقابت‌ها و کشمکش‌های متداول جناح‌ها و باندهای حکومتی بر سر موقعیت‌های اقتصادی و مناصب سیاسی، تشدید و گسترش فشارهای خارجی هم، به نوبه خود، موجب شدت‌گیری دعواهای درون حکومتی شده و اتخاذ تصمیم‌های قاطع در زمینه مسائل عمده سیاست خارجی را دشوارتر می‌سازد. چنان که بخشی از جریانات حکومتی، برای حفظ موقعیت و منافع خاص خود، خواستار در پیش گرفتن مواضع انعطاف‌پذیر وجلوگیری از تنش زایی در مناسبات خارجی به منظور تلاش برای لغو تحریم‌ها و مجازات‌های بین‌المللی هستند، اما جریاناتی دیگر که اکنون عمدتاً دولت احمدی نژاد و سران سپاه و بسیج را در می‌گیرد، برعکس قدرت نمایی بیشتر در برابر خارج و تشنج آفرینی در منطقه به قصد وادار کردن قدرت‌های خارجی به عقب نشینی، حتی به بهای تحمیل مجازات‌های بیشتر بر مردم و اقتصاد ایران را پی می‌گیرند.
گذشته از اینها، تظاهرات وسیع مردم و بی‌آبرویی شدید رژیم در پی انتخابات خرداد گذشته هم، شکاف درون دستجات درون حکومتی را نیز دو چندان کرد و، از این طریق نیز، اختلافات درونی رژیم را به سیاست خارجی آن و به ویژه سیاست آن در برابر آمریکا و متحدان غربی‌اش، پیوند زد. در شرایطی که جناح غالب حکومت، اعتراضات میلیونی مردم در خیابان‌های تهران و دیگر شهرها را به «مداخله بیگانگان» نسبت می‌دهد، امکان مذاکره و سازش با همان قدرت‌های بیگانه نیز برای خود آن سخت‌تر می‌شود.
با توجه به ملاحظات فوق، ادامه، پیشرفت و سرنوشت مذاکراتی که در ژنو آغاز شده، بیش از پیش، به برآیند مجادلات و کشاکش‌های درون رژیم اسلامی گره خورده است. هرگاه، گرایش‌های درونی که از تشدید مجازات‌ها و خطر بمباران و درگیری نظامی هراسان هستند، بتوانند طی چند ماه آتی دست بالا را در جریان هدایت و پیشبرد مذاکرات در اختیار بگیرند، می‌توان پیش بینی که این گفتگوها در مدتی کوتاه به توافق نایل شده و روند عادی سازی روابط به تدریج آغاز شود. سابقه چنین عقب نشینی در سنت رژیم حاکم نیز (در مورد پذیرش آتش بس در جنگ ایران و عراق) وجود دارد و این گونه گرایش‌ها در داخل حکومت نیز قوی هستند هرچند که نمود علنی کمتری دارند. قصد عمده اینان از توافق و سازش با غرب، علاوه بر گشایش‌های اقتصادی و جلب سرمایه گذاری‌های خارجی، به دست آوردن فرصت و امکان بیشتر جهت مقابله و، حتی المکان، مهار بحران سیاسی و اجتماعی داخلی است. تمایل اصلی اینان بر توافق و مصالحه در پشت درهای بسته و دور از چشم و خواست و اراده مردم است. اما اگر جریاناتی از رژیم حاکم که در برابر تشدید فشارها و مجازات‌های بین‌المللی راه «فرار به جلو» را برگزیده و به تشنج آفرینی و ماجراجویی بیشتر در عرصه فعالیت‌های اتمی و نظامی و در دیگر زمینه‌های مناسبات منطقه‌ای و بین‌المللی، متوسل می‌شوند، بتوانند مهار مذاکرات جاری با دولت‌های (۱+۵) در دست بگیرند، دور از انتظار نیست که گفتگوها به زودی به بن بست رسیده و دور دیگری از روند صعودی تنش‌ها و مخاصمات در بحران اتمی و روابط خارجی ایران به وجود آید که تشدید مجازات‌های اقتصادی مسلماً از نخستین دستاوردهای آن برای جامعه خواهد بود. این دستجات حکومتی، پایگاه اجتماعی قابل ملاحظه‌ای ندارند و در حالی که از وضعیت بحرانی، سردرگمی و آشفتگی بازار وسیعاً متنفع می‌شوند، بیشترین قدرت خود را از سلطه‌ی خویش بر ارگان‌های امنیتی و نظامی رژیم و یا نزدیکی به رأس هرم قدرت حکومتی، اخذ می‌کنند. نمونه عملکرد این گونه جریانات حکومتی، در توسل به شگرد «فرار به جلو»، در دهه‌های اخیر در کشورهایی چون عراق، یونان و آرژانتین مشاهده شده است که در آن، رژیم‌های دیکتاتوری در اوج بحران‌های سیاسی داخلی و خارجی، و برای مقابله با همین بحران‌ها، به ماجراجویی‌های نظامی دست یازیده‌اند.
هرچند که سرنوشت مذاکرات جاری دولت‌های (۱+۵) با جمهوری اسلامی، در حال حاضر بیش از همه عوامل به عامل منازعات جناح‌های درون حکومتی و نتیجه بلاواسطه این کشمکش‌ها در مورد چگونگی پیشبرد این مذاکرات، پیوند خورده است، اما دولت‌های غربی نیز، علاوه بر اهرم تشدید مجازات‌های بین‌المللی، «گزینه نظامی» را از نظر دور نداشته‌اند. حتی دولت آمریکا نیز که هم اکنون در افغانستان، پاکستان، عراق و … با معضلات شدیدی دست در گریبان است و از همین رو و با انگیزه‌های دیگر نیز راه حل دیپلماتیک در برخورد با ایران را در اولویت قرار داده، هیچگاه گزینه نظامی را از مجموعه راه‌های پیش روی خود حذف نکرده است. در صورت شکست مذاکرات، احتمال روی آوردن به این گزینه نیز افزایش خواهد یافت.
8 آبان ۱٣٨٨ – 30 اکتبر ۲۰۰۹




انتخابات، اعتراضات، سرانجام ؟

سيامند

برای پرداختن به انتخابات در رژيم جمهوری اسلامی و دلايل انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد برای نشستن بر کرسیِ رياستِ جمهوری اسلامی، مي‏بايست مروری اجمالی بر روند تحولاتِ جنبشِ اجتماعیِ جاری در ايران کرد. پرداختن به اين امر خواه ‏ناخواه نياز به نگاهی تاريخی به تحولاتِ مذکور دارد، و از همين رو پيشاپيش از خوانندگانِ به خاطر طولانی شدنِ مطلب پوزش می طلبم.

اصلاحات يا انقلاب ؟
حاصل انقلاب بهمن، تنها سرنگونیِ نظام سلطنت و رخت بربستنِ اين نظام حکومتی از ايران نبود، که استقرار يکی از خشن‏ترين حکومت‏های تاريخ معاصر جهان را نيز در پی داشت. حکومتِ جايگزين با خود جز مرگ و ويرانی، جنگ و قتلِ عام همراه نداشت. حکومتی که در نخستين روزهای استقرارِ خود، کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان و آذربايجان را به خون کشيد، مدتِ کوتاهی پس از استقرار خود همه‏ی دانشگاه‏ها و مراکز آموزش عالی کشور را تعطيل کرد، در جنگی خانمان سوز و ويرانگر، طی هشت سال بر طبلِ «جنگ، جنگ تا رفع فتنه از عالم» کوبيد، زندان‏ها را انباشت و ده‏ها هزار نفر را آشکار و پنهان شکنجه و کشتار کرد، شبانه روز فرهنگِ مرگ‏پرستی، عزا و شيون را اشاعه داد، ميليونها نفر از شهروندان کشور را مجبور به جلای وطن نمود و ….
نخستين حاصلِ کوبيدنِ شبانه روزی بر طبلِ تبليغاتِ کر کننده‏ی حکومتی و معادل نماياندنِ «انقلاب» با نظامِ جمهوری اسلامی انزجار و نفرت از هرآنچه که نشانی از «انقلاب» و انقلابيگری داشت نزدِ نسلِ جوانِ پس از سال‏های انقلابِ بهمن بود. از سوی ديگر بيلانِ غيرقابلِ دفاع، و در مواردی فاجعه‏بار، بسياری از احزاب و سازمان‏های اپوزيسيون در سال‏های اقامت در داخل و سپس خارج از کشور خود مزيدی بر علت شد. امروزه به جرئت می‏توان اين دو نکته رااز عوامل اصلیِ عدم گرايش به مفهومِ انقلاب نزد نسلِ نوين ايران دانست.
اگر برای نسلِ پيشين، فعالانِ، جوانان و نوجوانانِ دورانِ قيامِ بهمن، «انقلاب» معادلِ رهايی از سلطه و يادآور قهرمانی و مبارزه‏ ی توده‏ایِ خلقِ ويتنام، جنگِ چريکی در کوه‏های سييرامائسترا، و يا مقاومت و مبارزه‏ی خلقِ الجزاير عليه استعمارِ فرانسه بود، برای نسلِ برخاسته پس از قيامِ بهمن، انقلاب تداعی کننده‏ی «جنگ، جنگ تا رفعِ فتنه از عالم»، کشتار و قتلِ عامِ زندانيان سياسی، بی حقوقی و محدوديتِ همه‏ی آزادی‏های سياسی و فردی، وگروگان گيری و تروريسم بين المللی در اقصی نقاطِ جهان و … بود. روشن است که اين «انقلاب» اندک اشتياقی در نسل نوين کشور برنمی‏انگيخت. اگر مظهر مبارزه و تحول خواهی در ميانِ برخی نه چندان اندک از ما پيشينيان، چه گوارا بود، مظهر مبارزه و مقاومت نسل جديد، نلسون ماندلاست، بی آن که ذره ای ارزش های مبارزاتی هر کدام از اين دو اسطوره‏ی مبارزاتی قرن بيستم کاهش يافته باشد. بی‏اعتمادی به نسلِ پيشين و بی‏اعتباریِ گروه‏هايی که داعيه دار انقلاب بودند، موجب گسسته شدنِ گفتگو ميان دو نسل شد. در اين ميان نسل پيشين، همان نسلی که برای انقلاب بهمن از جان مايه گذاشت و پس از انقلابِ بهمن نيز توسط حکام تازه به قدرت رسيده سبعانه سرکوبِ شد، هرگز نتوانست درکِ انسانی، صلح‏طلبانه و عاری از خشونتِ خود از «انقلاب» را به اين نسل نو ارائه کند.

جنبش اعتراضی
بر خلافِ بسياری تصورات و القائاتِ هدفمند، اصلاح طلبی ريشه در سال‏های رياستِ جمهوریِ محمد خاتمی نداشت، بلکه جنبش موجود و شايد کم جانِ اصلاح خواهی طی اين سال‏ها مفری برای بيانِ رساترِ مطالبات خود يافت. مبارزاتِ اصلاحی ريشه در سال‏های پس از استقرارِ حکومت جمهوری اسلامی دارد. پس از موجِ سهمگينِ سرکوب و کشتارِ دهه‏ی شصت و قتلِ عامِ مبارزين و انقلابيون، نخستينِ حرکاتِ اعتراضی به شکلِ شورش‏های توده‏ای به تناوب در شهرهایِ مختلفِ کشور رخ داد. قزوين، مشهد، شيراز، اسلام‏شهر 1 و … هريک در فواصلِ زمانیِ مختلف عرصه‏ی اعتراضاتِ گسترده‏ی اجتماعی بوده‏اند. اعلاميه‏ی کانونِ نويسندگان در دفاع از سعيدیِ سيرجانی به تاريخِ 23 اسفند 1372 و پس از آن انتشار نامه‏ی موسوم به 134 نفر توسط اعضایِ کانونِ نويسندگانِ ايران 2 در مهرماهِ سال 1373، اعتراضات و تحرکاتِ کم جانِ دانشجويی، روشنفکری، اعتراض و نامه‏ی سرگشاده‏ی فعالان ملی-مذهبی (موسوم به نامه‏ی 90 امضايی، که بسياری از امضاکنندگان را گرفتارِ زندان و شکنجه کرد)؛ ظهور همين جنبش در عرصه‏ی مطبوعات، انتشار مجلاتی همچون آدينه، دنيای سخن، صنعت حمل و نقل، انديشه‏ی جامعه، ايران فردا و … طلايه‏های جنبشِ قدرتمندِ اصلاحی بود.
دوم خرداد در چنين بستری رخ داد و پس از آن جمعی از روزنامه نگارانِ شجاع ناگفته های قتل های زنجيره‏ای و جناياتِ صورت گرفته در ابعادِ مختلف حياتِ شهروندان را برملا کردند. اين روزنامه‏نگاران، که تا پيش از اين به نوعی در حلقه‏ی نزديکان به حکومت محسوب می‏شدند، با در پيش گرفتنِ راه تازه، با زندان و محروميت‏های گسترده روبرو شدند. روزنامه‏نگارانی که همچون حافظه‏ی جمعی عمل کرده و نزد توده‏های مردم از اعتبار و حمايتی درخور برخوردار شدند.
دوم خرداد برآيندِ اتحادِ نانوشته و اعلام نشده ميانِ جنبش اصلاحیِ جاری در اعماقِ اجتماع و گروهی از روشنفکرانِ فاصله گرفته از حکومت بود. دوم خرداد، حرکتی خودانگيخته و کاملا دور از انتظار برای مجموعه‏ی حاکميت بود. رژيم جمهوری اسلامی حتی در خواب نيز نمی‏توانست تصور کند در جامعه‏ای که همه‏ی احزابِ سياسیِ مستقل سرکوب شده‏اند، جايی که همه‏ی ارگان‏های تبليغاتی بی استثنا در اختيار خودِ اوست، هيچ نهاد و تشکيلاتِ سازماندهنده‏ای اجازه و امکان تشکيل و رشد نداشته ، در يک خيزشِ منظمِ توده‏ای بيش از بيست ميليون رای به حسابِ محمدِ خاتمی به صندوق‏های رای ريخته شود. هنوز از شوک دوم خرداد رهايی نيافته بودند، که حوادث متعاقب بازیِ فوتبالِ استراليا – ايران رخ داد. در آذرماه همان سال ميليونها نفر از شهروندان در سراسر کشور با اعلام نتيجه‏ی مسابقه‏ی فوتبال ميان استراليا و ايران و مسجل شدنِ شرکت تيم ملی فوتبالِ ايران در مسابقات جامِ جهانیِ 1998 به خيابان‏ها ريختند و جشن و سرور به راه انداختند. رژيم در همان لحظاتِ اوليه غافلگير شد: چگونه ميليون‏ها نفر بی هيچ سازماندهی و نهادِ رهبری کننده همزمان اراده‏ی جمعی خود را به رژيم تحميل می‏کنند؟
پروژه‏ی قتل‏های زنجيره‏ای، آن‏گونه که بعدها توسط «اصلاح طلبان حکومتی» ادعا شد، پروژه‏ای برای به «بن بست کشانيدنِ دولت خاتمی» نبود. هدفِ اين پروژه از ميان برداشتنِ رهبران عملیِ جنبش اصلاحیِ جاری در اعماق اجتماع بود. پروژه‏ی اتوبوس نويسند‏گان، قتل‏های گسترده‏ی روشنفکران در سراسرِ کشور، محمد جعفرِ پوينده، محمد مختاری، ابراهيم زال زاده، غفار حسينی، مجيد شريف، احمد ميرعلايی، پروانه و داريوش فروهر و … همه تلاشی برای بی سر کردنِ جنبش اجتماعی بود. اين جنايات مدت‏ها پيش از دوم خرداد 1376 و استقرار دولت خاتمی آغاز شده بود، از جمله طرح کشتار نويسند‏گان در اتوبوس عازم ارمنستان در 1375، قتل سعيدی سيرجانی و بسياری ديگر از نويسند‏گان و اهالی قلم مدت‏ها پيش از عروج سيدمحمد خاتمی به اريکه‏ی قدرت صورت پذيرفت.
جنبش اصلاحی طی همين سال‏ها و در حينِ پيشرفتِ خود رهبران عملی مبارزاتیِ خود را نيز از درون همين جنبش ارائه می‏داد. رهبرانی که به واسطه‏ی رفتارِ اجتماعی خود در اين جايگاه قرار گرفته و يا به فاصله‏ی کوتاهی جایِ خود را به ديگری سپردند. شاخص‏ترين نام‏هايی که طی اين دوران به مثابه رهبرانِ جنبشِ عملی شناخته شدند، اکبر گنجی، رضا عليجانی، تقی رحمانی، مهرانگيز کار، فريبرز رئيس دانا، علی افشاری، ناصر زرافشان، محمد ملکی، عزت‏اله سحابی، شيرين عبادی، رويا طلوعی، خسرو کردپور، محسن سازگارا، اکبر عطری، عبداله مومنی و … بوده‏اند، نام‏هايی که در دوره‏ی کوتاهی برآمدند، بنا به ميزان تاثيری که در جنبشِ عملی جاری از خود باقی گذاشتند، ماندند و يا به جمع فراموش شدگان پيوستند. رژيم در ابتدا کوشيد با پروژه‏هايی از نوعِ قتل‏های زنجيره‏ای، اين دسته از رهبران عملیِ جنبشِ اصلاحی را از ميان بردارد. پس از ناکام ماندنِ اين پروژه، به سياست ارعاب، زندان، شکنجه و در نهايت تهديد و راندنِ اين دسته از روشنفکران از کشور، با در مقابل نهادنِ انتخاب ميان زندان و بند دائمی، و يا خروج و اقامت در خارج از کشور روی آورد.
دوم خرداد و سپس پايکوبی گسترده‏ی مردمی پس از مسجل شدنِ حضورِ تيمِ ملی ايران در جامِ جهانیِ 1998، که هردو خلاف ميل سکانداران بود، طلايه‏های جنبش گسترده‏ی توده‏ای عليهِ مجموعه‏ی رژيم را آشکار کرد؛ جنبش وسيع و گسترده‏ای که به رغم فقدان رهبری، سازماندهی و تشکيلات، وجودش قابل انکار نبود. واکنشِ اوليه‏ی رژيم هراس از ابعادِ حرکت و چاره‏جويی بود. در نخستين اقدامِ دفاعیِ خود کوشيدند با قربانی کردنِ مهره‏هايی از عواملِ سرکوب، فشار را از رویِ مجموعه‏ی رژيم برداشته و آن را متوجه «غده‏ای سرطانی» و «عواملِ خودسر» کنند.
از ميان برداشتنِ سعيد امامی به نحوی چنان خوار و خفيف نشان از هراس و دستپاچگی رژيم داشت. رژيم يکی از شاه مهره‏های خود را در تاکتيکی دفاعی و به هدفِ برداشتنِ فشار از روی خود، به قتلگاه برد. اما با گذشتِ زمان، کوشيد تا چاره‏ای درازمدت‏تر دربرابر جنبش اصلاحی توده‏ای بيابد. شکل‏گيریِ نهادهای اطلاعاتیِ موازی تلاشی مضاعف بود برای فائق آمدن بر شرايط جديد، شرايطی که برای رويارويی با آن آمادگی اوليه نداشتند. آنچه محمد خاتمی تنها «غده‏ای سرطانی» و گروهی «خودسر» نام نهاد، همه‏ی بدنه و راس نهادهای اطلاعاتی و سرکوب رژيم بود. خاتمی به عنوان رئيس جمهوری که هيچ نهادِ اقتداری در اختيار نداشت، در انتخاباتِ دورِ هشتمِ رياستِ جمهوری اسلامی و دورِ دومِ رياستِ جمهوری خود، کاری جز افشاندنِ قطره اشکی بر حالِ خود نتوانست انجام دهد.
دورِ نهمِ انتخاباتِ رياست جمهوری در شرايطی برگزار شد که رژيم تجربه‏ی کافی از دوم خرداد و واکنشِ اجتماعی در آذرماهِ 1376، پس از بازی فوتبالِ استراليا – ايران، اندوخته بود. کابوسِ رژيم تکرارِ دوم خرداد و يا آذرماه 1376 بود و هر ترفندی را برای ممانعت از تکرار چنين تحولاتی به کار گرفته بود. با عروج احمدی‏نژاد به قله‏ی قدرت و جاگرفتنِ او در مقامِ رياست جمهوری، درواقع مبارزه‏ی طبقاتیِ جاری در بطنِ حکومت و همچنين عرصه‏ی اجتماعِ به نقطۀ عطف خود رسيد.

مستضعفين عليه “سوسول‏ها”
حکومت جمهوری اسلامی با استقرارِ خود مفاهيم و واژه‏هايی نو به ادبيات اجتماعی و جامعه‏شناسی افزود. يکی از اين مفاهيم «مستضعف» بود، واژه و مفهومی که هرگز تعريف نشد و هرگز تعينِ علمی نيافت اما در همه جا مورد و مثالی برای آن يافته شد.
با اصلاحات ارضی در کشور توده‏ی وسيع و بی‏شماری از روستائيان بی‏خانمان شده به شهرها روی آوردند، عمده‏ی اين توده‏ی بی شکل و گسترده در حاشيه‏ی شهرهای بزرگ مسکن گزيد. توده‎‏ای که به دنبالِ «خوشبختی» رو به شهر آورد و در حاشيه‏ی شهرها مدفون شد. طی ساليان بخشی از اين توده به نيروی کار و طبقه‏ی کارگر پيوست و تعلقاتِ خود به روستا را تدريجا از کف داد، خصوصيات و ويژگی‏های شهری يافت، مطالبات، آمال و آرزوهايش شهری شد، و رشته‏های تعلقش به روستا و در يک کلام نظام پيش سرمايه‏داری گسسته شد. اما اين تحول شاملِ همه‏ی حاشيه‏نشينان شهرهای بزرگ، اين دوزخيانِ رانده از روستا و نپذيرفته شده در شهرهای بزرگ نشد. بخشی از اين توده‏ی بی شکل قبله‏ی آمال خود را همچنان در روستا و روابطِ روستايی جستجو می‏کرد. علت به شهر آمدنِ خود را کسب درآمد، در يک کلام پول درآوردن، تعريف می‏کرد. اين گروه در شهر زندگی می کرد اما تعلق خاطری به آن نداشت. با فرهنگ شهر و شهرنشينی خو نگرفت، حقوق شهروندی را برنتابيد، قبله‏ی آمال و مطلوبِ آرزوهايش همچنان در روابط پيش سرمايه‏داری باقی ماند. بيگانه با ارزش‏های مدرن، با بورژوازی دشمنی گزيد، چون با عرف و سننِ او هماهنگ نبود. با طبقه‏ی کارگر و زحمتکشان خصومت ورزيد، چون از رانده شدن به جايگاهِ او هراسان بود. از آنجا که آزمندانه تنها به کسب درآمد و پول‏سازی می انديشد، به دست‏فروشی، دوره‏گردی، پادويیِ بازار و … پرداخت. چون با شهر و شهرنشينی سرِناسازگاری داشت، از نظمِ شهری گريزان و به دنبالِ مراد، رهبر و پيشوا بود.
اسد سيف اين گروه را چنين توصيف می‏کند: «عدم گرايش به سياستی خاص و ثابت، از خصوصيات لمپن‏هاست. لمپن‏ها اعتقاد سياسی معلومی ندارند. فاقد ثبات فکرند، در امور سياسی سردرگم هستند و به طور کلی بی علاقه به آن. لمپن با آگاهی سياسی وارد جريانات سياسی نمی‏شود، تحت تاثير و تحريک يک نيروی سياسی، به جريانات سياسی کشيده می‏شود و به طور عمده به ارتجاع تمايل دارد. راه‏اندازیِ آشوب، ايجادِ رعب و وحشت و تخريب، از کارهای اوست که به پول و وعده انجام می‏دهد. از غارت، چپاول، آشوب و بلوا خوشش می‏آيد، از کشتار کيف می‏کند. در اين مواقع است که قدرت خويش را می‏بيند و از آن غره می‏شود»3.
اين قشرِ اجتماعی با همه‏ی مظاهر مدرنيته در تضاد و نتاقض است، با پديده‏ای از نوع منافع صنفی، گروهی، اجتماعی، تحزب بيگانه و موتورِ محرکه‏اش همانا منافعِ فردی است ؛ همه‏ی مظاهر شهرنشينی را دشمن می‏دارد، دانشجو، روشنفکر، فيلسوف، شيک‏پوش، خوش ‏چهره، تميز و مرتب و … را برنمی‏تابد ؛ اين گروه همان «مستضعفين» موردِ نظرِ نظامِ جمهوری اسلامی است.
حکومت جمهوری اسلامی در ابتدای پيدايش بر مبنای ائتلافی طبقاتی ميان بورژوازی صنعتیِ نوپا، بورژوازی تجاری و خرده بورژوازی سنتی استقرار يافت، در همان ماه‏های ابتدای حکومت، بورژوازی صنعتی از حاکميت حذف شد و بورژوازی تجاری و خرده بورژوازی سنتی به تقسيم قدرت ميان خود پرداختند. حاشيه ‏نشينان شهری پايه‏ی توده‏ای حاکميت نوين را تشکيل می‏دادند. نيرويی وسيع و گسترده، افسون‏شده توسط افسونگران خرده بورژوازی سنتی و روحانيت حاکم، آرزومند و مشتاق رهايی از سيه‏روزی حاشيه‏نشينی. روحانيت حاکم طی سه دهه اين قشر را به جوی‏های شهد و عسل، و حور و غلمان در بهشت وعده داد و در مقابل تنها بر گستردگی اين قشر افزود.
اما انکشاف طبقاتی طی سه دهه، خرده‏بورژوازی سنتی را نيز رو به استحاله برد. نيروی شهری‏ای با تمايلات عميقا مذهبی در مقابل انتخاب ميان گذارِ به صفوفِ بورژوازیِ تجاری و يا سقوط به ميان حاشيه‏نشينان و طبقات فرودست قرار گرفت. انتخابی ناگزير ميان وابستگی به رانت‏های حکومتی و يا سيه‏روزی و فقر.
مدرنيته همراه با ورود خود به جامعه‏ی ايران در دهه‏های ابتدايی قرنِ پيشينِ ميلادی، عقايد ونظرياتی را نيز به ارمغان آورد. شناخته‏شده‏ترين و پرتحرک‏ترينِ اين نظريات، همانا مارکسيسم بود که با ورود خود به ايران، حزب، گروه‏ و سازمان‏های متفاوتی پديد آورد. حزبِ کمونيست ايران در ابتدای قرن، سپس حزب توده و در سال‎‏های بعد جنبشِ فدايی و گروه‏های ديگر مارکسيستی به دليل نقش و حضور نسبتا فعالِ خود در تحولاتِ اجتماعی جايگاهِ نسبتا شناخته‏شده ای داشته اند. اما مارکسيسم تنها ارمغانِ نظریِ مدرنيته به ايران نبوده است. يکی ديگر از تفکرات و عقايد برخاسته از مدرنيته فاشيسم بوده است. نهضتِ فاشيستی به مثابهِ جنبشی توده‏ای و ضد سرمايه‏داری در کشور ما هرگز مورد بحث و بررسی جدی قرار نگرفته است. تنها نمونه‏ی نشاندار فاشيسمِ ايرانی «سومکا »4 بوده، جريانی که هرگز قادر به تاثيرگذاری بر روند تحولاتِ اجتماعی در ايران نشد. از آنجا که اين گروه کپیِ برابرِ اصل از حزبِ ناسيونال سوسياليست آلمان (نازی) بود و هيچ قرابتی با ويژگی‏های فرهنگی جامعه‏ی ما نداشت، اقبالِ عمومی هم شاملِ احوالش نشد و در حد گروهی حاشيه‏ای باقی ماند5 . به گمانِ من، اين امر به معنای فقدانِ يا ضعفِ نهضتِ فاشيستی در ايران نيست و اين جنبش همواره در اشکال مختلف در حياتِ اجتماعی ما حضور داشته است.
اصلاحاتِ ارضیِ شاهانه و گستردگیِ وسيعِ حاشيه‏نشينانِ شهری، حدوثِ «انقلابِ اسلامی» و گسست در روندِ «صنعتی سازی» کشور و پراکنده نمودنِ طبقه‏ی کارگر توسط حاکميتِ نوينِ برخاسته از انقلابِ ضدسلطنتی، گسترشِ قدرتِ اقتصادی و سياسیِ بورژوازیِ تجاری و افزودن بر شمارِ حاشيه‏نشينانِ شهری (گروه و قشری که در جوامعِ مدرن پايه‏های توده‏ای گروه‏ها، احزاب و سازمان‏های اولترا راست افراطی را تشکيل می‏دهند) همه‏ی اسبابِ رشد نهضتِ فاشيستی را در ايران فراهم آورده است6.
اين نهضت از حاشيه‏نشينانِ شهری وسيعا نيرو می گيرد. گروهی که پايه‏های اقتدار نظامِ جمهوری اسلامی در سال‏های طولانی حکومت بوده‏اند. توده‏ای که با استقرار حکومت جمهوری اسلامی نمايندگانِ خود را در راس حکومت ديد، و با احراز پستِ رياستِ جمهوری توسط محمود احمدی‏نژاد، حکومت را «مردمی» ارزيابی کرد، چرا که نماينده‏ی «مستضعفين» را در راس حکومت ‏ديد. حضور پررنگِ اين اقشار در بسيج، گروه‏های موسوم به لباس شخصی‏ و عمده‏ی نيروهای سرکوبِ حکومتی برخاسته از ويژگی‏های اين بخش از اجتماع بوده است. اين گروه همانطور که در سطور پيشين آمد، با مظاهر شهرنشينی سرِ سازگاری ندارد. گروهی است که از روستا به حاشيه‏ی شهرها و سپس بسته به ميزان وابستگی به دستگاه حکومتی از حاشيه‏ی شهرهای بزرگ به مرکز آن شهرها منتقل شده‏اند. احمدی‏نژاد نماد و سمبل اين گروهِ اجتماعی در حاکميت است. او نماد و سمبلِ «مستضعفين» ادعايیِ حکومت جمهوری اسلامی است. پس از تمامِ سال‏های حاکميت جمهوری اسلامی در ايران برای نخستين بار7، «مستضعفين» در راس حکومت اسلامی قرار گرفته‏اند، به گمانم محمدرضا نيکفر به زيبايی و مهارتِ تمام اين پديده را شناسانده است :
«احمدی‏نژاد پديده‏ی غريب و هم‏هنگام آشنايی است. رفتارِ او در چشمِ بسيار کسان يادآور برخوردِ خشن و توهين‏آميزِ يک جوانکِ بسيجی تفنگ به دست در برابرِ شهروندانِ محترمی است که چنان تحقير می‏شوند که ديگر جهان را نمی‏فهمند. شانِ اجتماعی‏شان، ارجِ فرهنگی‏شان و منش و سليقه‏ی شان لگدکوب می‎‏شود. به زندگیِ خصوصی‏شان تجاوز می‏شود، و دستگاهِ تبليغاتی مدام از در و ديوار جار می‏زند که بايد شکرگزار باشند که در کشورشان اين «معجزه‏ی هزاره‏ی سوم» رخ داده است. احمدی‏نژاد حاشيه را بسيج می‏کند تا مرکزِ قدرت را تقويت کند، مردم مستمند را به دنبالِ ماشينِ خود می‏دواند… او مهندسِ نظام است، اما نه از آن مهندسانی که در ابتدای حکومت اسلامی در خدمتِ ملاها درآمدند تا سازندگی کنند و معجزه‏ی پيوند ايمان و تکنيک را به نمايش بگذارند. در ابتدا تکنيک در خدمتِ ايمان بود. در موردِ احمدی‏نژاد، ايمان خود امری تکنيکی است. او رمالی است که دکتر-مهندس شده است. در ذهنِ او جن و اتم، معجزه و سانتريفوژ، معراج و موشک در کنارِ هم رديف شده‏اند. احمدی‏نژاد به همه درس می‏دهد. او ختمِ روزگار است. در مجلسِ آخوندی هم درسِ دين می‏دهد. پيش لوطی هم عنتر بازی می‏کند.
احمدی‏نژاد ترکيبی از رذالت و ساده‏لوحی است. … دروغ می‏گويد و ای بسا صادقانه. غلو می‏کند، زرنگ است و تصور می‏کند هرجا کم آوردی می‏توانی از زرنگی‏ات مايه بگذاری. جبران کنی… احمدی‏نژاد تحقير شده‏ای است که خود تحقير می‏کند. سرشار از نفرت است، اما کرامت دارد. به موضوع نفرتش که می‏نگرد، می‏پندارد که مبعوث شده است تا او را از ضلالت نجات دهد.
احمدی‏نژاد نماينده‏ی سنتی است جهش کرده به مدرنيت. او مظهر عقب‏ماندگی مدرنِ ما و مدرنيت عقب‏مانده‏ی ماست. او اعلام ورشکستگی فرهنگ است… ميان احمدی‏نژاد با گروهی از رهبران اپوزيسيون فرق چندانی نيست … در وجودِ چپِ افراطیِ ايران، از ديرباز احمدی‏نژاد رخنه کرده است منهای مذهب، يا با مذهبی که گفتار و مناسکِ ديگری دارد.
احمدی‏نژاد نشان دهنده‏ی جنبه‏ی “مردمی” جمهوری اسلامی است، جنبه‏ای که اکثر منتقدانِ آن نمی بينند، زيرا هنوز از انتقاد از دولت به انتقاد از جامعه نرسيده‏اند و از همدستی‏ها و همسويی‏های دولت و جامعه غافل‏اند. … برای اينکه نيروی پوپوليسم فاشيسم دينی را ناديده نگيريم، لازم است همه‏ی تحليل ها را بر تقلب و کودتا بنا نکنيم. رای احمدی‏نژاد يک ميليون هم باشد، بايستی ريشه‏ی اجتماعی فاشيسم دينی را جدی بگيريم.8»
اما اين تفکر فاشيستی برآمده از دوران مدرن در ايران در نظرگاه‏هايی ديگر و در قد و قامتی متفاوت با حزبِ نازیِ آلمان رخ نموده است. قاعدتا با توجه به نفوذِ قدرتمندِ تفکرِ مذهبی در اقشارِ متوسط و خرده‏بورژوازیِ سنتیِ کشور، زمينه‏های اين تفکر را می‏بايست در ميان اين جمع جستجو کرد. شايد بتوان از نخستين گروه‏های فاشيستیِ شکل‏گرفته با ايدئولوژی و تفکر اسلامی را «حزبِ ملل اسلامی» و «فدائيان اسلام» دانست. اشاره به اين دو گروه به هيچ‏وجه به اين معنا نبوده و نيست که تفکر فاشيستی تنها نزدِ گروه‏های «اسلامی» و مذهبی نمودار شده، که به گمانِ من ريشه‏های اين تفکر به اشکال قدرتمندی در جنبشِ چپ نيز ظهور يافته است. تفکر و انديشه‏ی فاشيستی، با حلولِ جمهوری اسلامی پايه‏های راستينِ خود را در ميان توده‏های بی‏شکلِ حاشيه نشين فراهم نمود، توده‏ای که همواره پايه‏ی اصلیِ حمايت از راست افراطی در جوامعِ مختلفِ جهان بوده است، در ايران پايه‏ی استقرارِ نخستين نظامِ فاشيستیِ تاريخِ معاصرِ ايران شد.

لباس شخصی‏ها
پديده‏ی لباس شخصی‏ها در ايران، امری تازه و نوين نيست. بارزترين نمونه‏ی اين گروه‏ها در دوره‏ی قدرت گيریِ حزبِ ناسيونال سوسياليست (نازی) آلمان با گروه‏های موسوم به پيراهن قهوه‏ای ها تجربه شد. پيش از آنها موسولينی پيراهن سياه‏ها را در ايتاليا سازماندهی کرده بود. در سال‏های بعد و پس از آغاز جنگِ دومِ جهانی، دولتِ نازی به سازماندهیِ چهار واحدِ ويژه Einsatzgruppen پرداخت که وظيفه‏ی از ميان برداشتنِ يهوديان، کمونيست‏ها و پارتيزان‏های جنبش مقاومت را به عهده داشت، شمار قربانيانِ اين جوخه‏های مرگ در فاصله‏ی سال‏های 1941 تا 1944 يک ميليون و دويست‏هزار نفر تخمين زده می‏شود.
دولت‏های برخاسته از کودتا در امريکای جنوبی در دهه‏های 80-1970 با سازماندهیِ جوخه‏های مرگ، در تلاش مبارزه با جنبش‏های اجتماعی و احزاب و گروه‏های چپِ انقلابی برآمدند. اين جوخه‏های مرگ وظيفه‏ی اعدام‏ و کشتار پنهانیِ فعالانِ اجتماعی، آدم‏ربايی از ميانِ فعالانِ اپوزيسيون و يا هر فردی را که به نوعی خطری متوجه نظمِ حاکم می‏نمود به عهده داشتند.
در ايران نيز همزمان با استقرار نظامِ جمهوری اسلامی، گروه‏های موسوم به حزب‏اله پديد آمد. اين گروه‏ها در ابتدا از حمايت‏های مالیِ بازار و پشتيبانی و تدارکاتِ نهادهای نظامیِ رژيم، از جمله سپاه پاسداران و کميته‏ها بهره برد. جريانی که در ابتدا با آماتورهايی از نوع زهراخانم، جمال کُرده و عباس زاغول، از درون «چادر وحدت» مقابلِ دربِ دانشگاه تهران آغاز کرده بود، به فاصله‏ی کوتاهی ابعادی سراسری يافت و به مثابه يکی از ارگان‏های سرکوب رژيم به کار گرفته شد. مارکس اسلافِ اين گروه را در قامتِ گروهِ ده دسامبر اين چنين توصيف می‏کند:
«اين جمعيت [ده دسامبر] که در سالِ 1849 به عنوانِ جمعيت خيريه پايه گذاشته شده بود، لمپن پرولتاريای پاريسی را در واحدهای سِری سازماندهی کرده، و در راس هر کدام از اين واحدها يکی از عمالِ بناپارت را قرار داده بود. خودِ جمعيت تحتِ فرماندهیِ يکِ ژنرالِ بناپارت بود. در کنارِ عياشانِ ورشکسته‏ای که اصل و نسبشان نامعلوم و وسايلِ گذرانشان مشکوک بود و ماجراجويانِ و پس‏مانده‏های منحطِ بورژوازی، ولگردان، نظاميانِ اخراجی، تبهکارانِِ محکوم به اعمالِ شاقه‏ی آزاد شده از اردوگاه‏های کار اجباری، محکومينِ به اعمالِ شاقه‏ی فراریِ از زندان، کلاهبرداران، حقه‏بازان، دريوزگان، جيب‏بران، سياه‏بازان، قماربازان، قوادان، صاحبانِ فاحشه‏خانه‏ها، باربران، ميرزابنويس‏ها، نوازندگانِ [خيابانیِ] ارگ، کهنه‏فروشان، چاقو تيزکن‏ها، سفيدگران، گدايان و خلاصه تمامِ اين توده‏ی مبهم و از هم گسيخته‏ که تلاشِ معاش پيوسته آنان را از سويی به سویِ ديگر پرتاب می‏کند و در اصطلاحِ فرانسويان La Boheme ناميده می‏شوند، گرد آمده بودند. بناپارت با چنين عناصری که به او نزديک بودند، هسته‏ی مرکزیِ جمعيتِ ده سپتامبر را تشکيل داد. «جمعيتِ خيريه» ای که همه‏ی اعضايش ، همه همچونِ خودِ بناپارت، محتاج و نيازمندِ احسان و بخشش از کيسه‏ی ملتِ زحمتکش به نفعِ خود بودند. اين بناپارت که در جايگاهِ رهبرِ لمپنِ پرولتاريا قرار می‏گيرد، تنها در اين موقعيت به اشکالی متنوع، قادر به تامينِ منافعی است که دنبال می کند، که در اين پس مانده، اين فضولات، اين چرکابه‏یِ تمامِ طبقات يگانه طبقه‏ای را تشکيل می‏دهد که [ناپلئون] بی هيچ دغدغه‏ی خاطری می‏تواند رویِ آنها حساب کند. اين بناپارتِ واقعی است. بناپارتی بی مشاطه. اين عياشِ کهنه‏کارِ دغل، حيات و مماتِ مردمان، فعاليت‏های شهروندیِ آنان را همچون کمدی‏ای در پيش‏پا افتاده‏ترين معنا و مفهومِ آن در نظر می‏گيرد، همچون بالماسکه‏ای که در آن لباس‏های فاخر، جملات بزرگ و اطوار بزرگ‏منشانه تنها برای پنهان کردنِ پست‏ترين فرومايگی‏هاست. به همين روال است که طی سفر به استراسبورگ، يک کرکس دست‏آموزِ سويسی معرفِ عقابِ ناپلئونی بود. هنگامِ ورودش به بولونی يونيفورمِ نظامی فرانسه را بر تنِ چند نوکرِ لندنی کرد، در حالی که به تن‏شان زار می‏زد، تا آنها را ارتش جلوه دهد. در جمعيتِ ده دسامبرش 10000 لمپن گرد آورده، تا که نقشِ مردم را بازی کنند، 9»
چيزی نگذشت که جمهوری اسلامی نيز همچون اسلاف عقيدتیِ خود سرانِ حزب‏اله، افرادی از نوعِ حسين اله‏کرم، را با اعطای درجه‏ی دکترا به تدريس علوم سياسی در دانشگاه‏ها گماشت، توده‏ی اراذل و اوباشِ حزب‏اله را «امت هميشه در صحنه» نام نهاد و با القابی «فاخر… پست‏ترين فرومايگی‏ها» را توسطِ آنان ترويج داد. در نظامِ جمهوری اسلامی اين تودهِ «هميشه در صحنه» و لباس شخصی الزاما حقوق‏بگيران اطلاعاتی نيستند. آن ها را می‏توان واحدهای سازماندهی شده ميليشيای حکومتی خواند. ميليشيايی که تنها نمونه‏ی نزديک به آن را می توان در سال‏های ميانیِ نيمه‏ی نخستِ قرن پيشين نزد پيراهن سياهان ايتاليايی و پيراهن قهوه‏ای های آلمانی جستجو کرد. اين ميليشيا در ايران، بر خلافِ ادعاهای حکومت، ايدئولوژيک نيست، اما نيروی مادی اين ميليشيا را می‏بايست نزدِ حاشيه‏نشينانِ شهری و اقشارِ پائينیِ خرده‏بورژوازیِ سنتی جستجو کرد. قشری که در بهترين حالت همچون پادوی حجره‏های بورژوازیِ تجاری عمل کرده است. در ميانِ آنان می‏توان همه‏ی اقشاری که مارکس در ميانِ اعضاِ جمعيتِ ده دسامبر به توصيف نشسته را يافت. در فرهنگ اين اقشار، جامعه‏ی شهری جمع «بچه سوسول‏»هاست. تعبيری که شايد نخستين بار از تريبون نماز جمعه‏ توسط هاشمی رفسنجانی در واکنش به اعتراضات و تظاهرات دانشجويی و عمومیِ سال 1382 به کار گرفته شد، آن‏گاه که معترضين را گروهی «بچه سوسول» و «بچه ساواکی» خواند. «سوسول»هايی که صاحب ارزش‏ها، فرهنگ و ساختارِ فکری‏ای متفاوتند، فرهنگِ آنان عاری از تقديسِ خشونت است. در سویِ مقابل نيرويی به گردِ حکومت جمع شده و همچون پايه‏های اجتماعیِ آن عمل می‏کند که خشونت و سنگدلی را همچون ارزش پاس می‏دارد، که تفريحِ روزمره‏اش «درگيریِ خيابانی» است، در تقابل با «سوسول»ها، گرد هم می‏آيند و با لودگی فرياد می‏کشند، «سوسولا دست نزنيد، النگوهاتون می‏شکنه». «سوسول»هايی که علم و انديشه را در رفتار و زندگیِ روزمره‏ی خود پاس می‏دارد، در مقابلِ نيرويی که بيگانگی با علم و انديشه را همچون ارزشی تبليغ کرده10 و بر آن پای می‏فشارد و طیِ سه دهه توسطِ رهبرانِ فکریِ خود ورود علم و انديشه را همچون «تهاجمِ فرهنگی» معرفی نموده است. اما اين بار «سوسول» ها مصمم و متحد برای احقاقِ ابتدايی‏ترين حقوق شهروندی و انسانیِ خود به مقابله با اوباش و لات و لمپن‏های حکومتی برخاسته بودند. اين بار لات و لمپن و لباس شخصی‏های حکومتی بودند که در هراس از واکنش «سوسول» ها حتی به پوشاندنِ چهره‏ی خود اقدام می‏کردند و ترس از خيلِ جمعيت «سوسول» ها بر آنان مستولی شده بود.
حاج مهدی عراقی از اعضای برجسته‏ی فدائيان اسلام که در ابتدای استقرار جمهوری اسلامی در ايران توسط گروه فرقان ترور و کشته شد، در خاطرات خود به اين ترتيب به معرفی نيروهای جنبشِ موردِ حمايتش می ‏پردازد :
«سيد مجتبی ميرلوحی [نواب صفوی] وقتی از زندان بيرون می آيد به فکر اين می افتد که يک محفلی، يک سازمانی، يک گروهی، يک جمعيتی را به وجود بياورد برای مبارزه ، اين فکر به نظرش می آيد که از وجود افرادی بايد استفاده بکنم که تا الان اين افراد مخل آسايش محلات بوده اند ، مثل اوباش‏ها که توی محلات هستند، گردن کلفت‏ها، لات‏ها، به حساب آن‏ها که عربده کش‏های محلات بوده اند … اين‏ها بودند دوستانی که به دور مرحوم نواب جمع شده بودند ، اکثر آن ها مرحله اول از اينجور افراد بودند …»11

به همين ترتيب با مراجعه به خاطراتِ شعبانِ جعفری به کوششِ هما سرشار می‏بينيم که اين اقشار اجتماعی تا چه ميزان به روحانيت، بازار و در يک کلامِ خرده بورژازیِ سنتی شهری و البته بورژوازی تجاری نزديک بوده‏اند و عموما از طريق پول های اهدايی اين طبقات اجتماعی ارتزاق کرده‏اند.
«س-داشتيد می‏گفتيد که با روحانيون در ارتباط بوديد.
ج-بله. آخه من با فدائيان اسلام بودم. من يه موقعی تو فدائيان اسلام بودم.

س-… در ارتباط با آيت‏الله کاشانی، شما کی با او آشنا شديد و چگونه جزو پيروانِ آيت‏الله کاشانی شديد ؟ اين را برايمان تعريف کنيد.
ج- والا همون موقع‏هايی که به حساب تو کارِ مبارزه با کمونيستا بوديم. البته گفتم من اون اولا تو دورِ کاشانی و مصدق و اينا اصلا نبودم. اون اول که به حساب با توده‏ايا اون کارارو کرديم و روزنامه‏هام نوشتن، يواش يواش سر و کارمون کشيد به حسينِ مکی. حسينِ مکی تو محلِ ما، تو خيابونِ ارامنه می نشست. مام خونه‎‏ش می‏رفتيم و ميومديم. تا حتی وقتی از لاهه برگشت تو فرودگاه اينو بلندش کرديم و چقدِ راهو پياده سرِدست آورديمش. اون که می‏خواست وکيل مجلس بشه تو انتخابات، خُب ما کمکش کرديم. آخه تو محل وکيل شده بود و مردمم کمکش می‏کردن.
س- شما چه کمکی برای انتخابات مکی کرديد؟
ج- همه جور.
س- مثلا يک جورش را بگوئيد.
ج- خُب می‏رفتيم مردمو جمع می‏کرديم رای بدن ديگه. بچه‏هارو با اتوبوس جمع می‏کرديم می‏آورديم رای بدن. آخه يه‏جوری بود که حسين مکی رو همه دوست داشتن. اين بود که ما باهاش رفت و اومد داشتيم. با حسين مکی عصرها می‏رفتيم خونه‏ی کاشانی که بعد ما يواش يواش ديگه مريد و طرفدارِ سفت و سختِ کاشانی شديم.»12
و در ادامه توضيح می‏دهد که در روز 9 اسفند 1131 چگونه روحانيت و اين گروه متحدا و در کنارِ هم می‏ايستند
ح- روز 9 اسفند… خدمت شما عرض کنم که؛ ما اول صبح رفتيم خونه‏ی کاشانی. درست يادمه. اون حاجی [محسن]محرر بود، امير موبور بود، احمد عشقی بود و حاجی حسين عالم بود و يه عده‏ای ديگه. آيت‏الله کاشانی گفت : «برين شاه داره از مملکت ميره بيرون. برين نذارين شاه بره!» گفت: «اگه شاه بره عمامه‏ی مام رفته!» اون گفت. خُب!
س- آيت‏الله کاشانی گفت؟
ح- نه اينکه ما بريم سرِ کسی سرِ خودی… آيت‏الله کاشانی که گفت برين نذارين. من اومدم رفتم سرِ بازار سخنرانی کردم و اينا و گفتم : «ايهاالناس، مغازه‏هاتونو ببندين، دوکوناتونو ببندين. اعليحضرت شاه داره از مملکت خارج مي‏شه. اگه شاه بره شما زندگيتوناز بين می‏ره و اينا…» ديديم هيشکی محل نذاشت…بله، منم زدم و شکستم و خلاصه بازارو بستن. ما راه افتاديم رفتيم ناصرخسرو. تو ناصرخسرو که رسيديم ديديم چيکار کنيم ملت دنبالِ ما بيان؟ اومديم يه نعش درست کرديم، راستش!
س- چطور نعش درست کرديد؟
ج- اومديم نعش درست کرديم ديگه. [خنده] يه چيزی گذاشتيم، متکا و فلان و اينارو گذاشتيم رو يه تخته و دو سه تا مرغ از اون مرغای رسمی گرفتم از اون يارو تو کوچه‏ی تکيه‏ی دولت. خوناشونو ريختيم اون رو، مرغاشم داديم برد خونه واسه زنمون. خلاصه، اينو راه انداختيم و گفتيم: «کشتن! آی کشتن!» از همون ساعت ديگه ما با مصدق چيز [مخالف] شديم.13

روند تحولات و «اپوزيسيون»
از سال 1376 و عروج اصلاح طلبان حکومتی به راس دو قوه‏ی مجريه و مقننه‏ی جمهوری اسلامی، و سپس کارشکنی‏های آشکار و نهانِ طيف‏های مختلفِ جناحِ فاشيستِ جمهوری اسلامی، در بيت رهبری، سپاه پاسداران و جمعيتِ موتلفه14 ، واژه‏ی «اپوزيسيون» برای ناميدنِ برخی از اصلاح‏طلبان حکومتی، و راست‏ترين جناحِ طيفِ گسترده‏ی موسوم به ملی-مذهبيون15 نيز به کار گرفته شد؛ در اين سطور هدفِ من پرداختن به اين گروه از «اپوزيسيون» نبوده و نيست. مقصود از به کار گرفتنِ واژه‏ی اپوزيسيون، اشاره به گروه و جمعی است که طی سه دهه حکومت جمهوری اسلامی، به دليلِ دگرانديشی همواره در حاشيه قرار داشته، از حقوقِ ابتدايی خود محروم بوده و سرکوب شده است. اپوزيسيونِ چپِ16 حکومت عمدتا در اين دسته جا می گيرند. اپوزيسيونی به گستردگیِ داخل و خارج از کشور که طی سه دهه حاکميتِ جمهوریِ اسلامی همواره طرفدار دگرگونیِ بنيادی و در يک کلام سرنگونیِ حکومتِ جمهوری اسلامی بوده است.
در ابتدا عمده‏ی توجه خود را به اپوزيسيون و مفهوم اين پديده در داخل کشور معطوف خواهم کرد و آنچه در خارج از ايران تحت نام اپوزيسيون فعاليت داشته است را جداگانه بررسی خواهم کرد. شاخص‏ترين چهره‏هایِ جنبش دمکراتيک مردم ايران طی سال‏های اخير عمدتا در ميان روشنفکران و انديشمندان سکولار و لائيک بوده‏اند. روشنفکرانی که به رغم اعتقاداتِ فردی‏شان به آئين و انديشه‏ های متفاوت، تنها راهِ گذارِ واقعیِ جامعه‏ی ايران به دمکراسی و تحصيلِ حقوقِ شهروندی را در جدايیِ کاملِ دين از نهادِ دولت و برپايیِ نظامی مبتنی بر حکومتی غير دينی ارزيابی کرده‏اند. طيفی متنوع و گسترده، که از راست تا چپِ صحنه‏ی سياسیِ جامعه‏ی کنونی ايران را دربر می‏گرفته است. چهره‏های شاخص اين اپوزيسيون همانطور که در سطور پيشين آمد، مهرانگيز کار، علی افشاری، اکبر عطری، احمد زيدآبادی، اکبر گنجی، فريبرز رئيس دانا، ناصر زرافشان17 و … بوده‏اند؛ دو چهره‏ی شاخص نامبردگان، يعنی فريبرز رئيس دانا و ناصر زرافشان معرفِ تفکر و انديشه‏ی چپ در جامعه‏ی ايران بوده‏اند.
پيش از ادامه‏ی اين بحث می‏بايست به نکته‏ای مهم اشاره کرده و از آن گذشت و آن تاکيد بر اين انديشه است که در جوامع مسلمان، و جامعه‏ای همچون ايران، تاکيد و مبارزه برای جدايی نهاد دين از حکومت، مبارزه برای دولتی سکولار و لائيک از پيشروترين اهداف مبارزاتی است. با مراجعه به تاريخ معاصر ميهن‏مان، خواهيم ديد که هيچ‏يک از طبقات اجتماعی در تاريخ معاصر ايران قدم درراه اين مبارزه و مطالبه‏ی عميقا دمکراتيک و انقلابی نگذاشته‏اند و حتی طيف‏های متفاوت بورژوازی وطنی نيز از اين وظيفه‏ی اوليه‏ی خود ابا کرده‏اند. به عهده گرفتنِ اين وظيفه‏ی دمکراتيک از جانب هر طيفی از روشنفکران و طبقات اجتماعی ايران امروزه امری قابل تقدير و عميقا انقلابی و دمکراتيک است.
روشنفکران نامبرده در سطور بالا تنها گروهِ بسيار کوچکی از طيفِ وسيع و گسترده‏ی مبارزين لائيسيته در ايران بوده اند. برخی از اين روشنفکران طی سال‏های اخير همچون نمادِ معرفِ يک تفکر، طبقه و گروه اجتماعی طرح و معرفی شده‏اند. مثلاً اگر مهرانگيز کار همچون نمادِ زنِ مبارز و وکيل برجسته‏ی مبارز برای حقوق شهروندی شناخته شده، ناصر زرافشان و فريبرز رئيس دانا، همچون نمادِ آنچه می‏توان «بقايای» چپِ مبارز و طرفدار عدالت اجتماعی ناميد، شناخته شده‏اند و تاوانِ اين نماد سازی را نيز با قرار گرفتن در معرضِ سرکوب‏ و محدوديت‏های اعمال شده داده‏اند (آخرين موردِ آن پنج سال زندان برای وکيل مبارزِ ناصر زافشان به جرم به عهده گرفتنِ وکالتِ دادخواهانِ قربانيانِ قتل‏های زنجيره‏ای توسط ماموررين وزارت اطلاعات رژيم بود).
اما ناصر زرافشان و فريبرز رئيس‏دانا در رابطه با جنبش اجتماعی برخاسته پس از انتخاباتِ دور دهمِ رياست جمهوری در ايران در موضعی چندان قابل دفاع قرار نگرفتند، ناصر زرافشان به مثابه يکی از چهره‏های سرشناس و معتبر «چپ» در داخل کشور تحرکات اجتماعیِ طیِ مبارزاتِ انتخاباتی و اعتراضاتِ پس از برگزاری اين انتخابات را در قالب اين کلمات در مصاحبه با پايگاه اينترنتیِ «چه بايد کرد» بيان کرد:
«يا ما بايد در آرامش توسری بخوريم يا به محض اينکه تونستيم نفس بکشيم چنان شنيع رفتار ميکنيم، چنان از جلدمان ميآييم بيرون،بسياری ميگويند صد رحمت به همان فضای سرکوب قبلی…..»
و اين «رفتار شنيع» را هم چنين فرموله کرد:
«صدای بوق و بزن و بکوب ، راهبندان در خيابانها ،سلب آسايش مردم به وسيله جوانان،هزينه‌های سرسام آور تبليغاتی ،دختران و پسرانی که سوار بر ماشينهای پاپا‌جان و مامان‌جون از اين شرايط با‌د‌آورده سؤ‌استفاده کرده و دور از چشم چماق سرکوب حاکميت دست در دست هم اعمالی را که تا يک هفته پيش نميتوانستند انجام بدهند،عملي ميکنند»18
و بخشی ديگر از اين روشنفکران در «تحليلی» طبقاتی از روند تحولات جاری در ايران چنين نتيجه گيری کردند که عمده‏ی اين اعتراضات برخاسته از شمالِ شهر است و «اعماق اجتماع» رای خود را به نفع احمدی‏نژاد به صندوق های رای ريخته است، و به نوعی در کنار «اعماق اجتماع» ايستاده و تحرکاتِ اعتراضیِ توده‏های شهری برای حصول به حقوقِ ابتدايیِ شهروندیِ خود را در شعارِ «رای مرا پس دهيد» تبلور يافته بود، محکوم به وابستگی به اقشار و طبقات بالای اجتماعی کردند. ناگفته نماند اين درک و انديشه تنها منحصر به اين گروه از روشنفکران و فعالينِ اجتماعی ايران نمانده و در عرصه‏ی بين‏المللی نيز انعکاس داشته و سخنگويانی دارد.
در عرصه‏ی بين‏المللی تيری ميسان از جمله افرادای است که لااقل نزد بسياری از وابستگان جنبشِ چپِ ايران به عنوان فردی راديکال و صاحب انديشه شناخته شده و هراز چندی برخی از مقالاتِ ايشان به فارسی ترجمه شده و زينت بخشِ پايگاه‏های خبریِ اينترنتیِ اپوزيسيون چپ و مترقیِ ايرانی می‏شود. ميسان در مقامِ دبيرِکلِ حزبِ راديکالِ چپِ فرانسه، اخيرا در پی برآمد اعتراضات و مبارزات اجتماعی در ايران طیِ مطلبی تحتِ عنوانِ «از مصدق تا احمدی‏نژاد سيا و تجربه‏ی ايران »19 مدعی شد که جنبش دمکراتيکِ حقوقِ شهروندیِ مردم ايران طراحی و رهبری شده توسطِ سازمان جاسوسیِ امريکاست. آقای ميسانِ اولترا چپ تنها کسی نبود که با شعارهای ضدامپرياليستی به حمايت از نظام فاشيستی جمهوری اسلامی پرداخت، اين امر در باقیِ نحله‏های «جدی» تر چپ نيز عملکرد داشت. گويی بختکِ پيمانِ ننگينِ استالين – هيتلر، در قامتِ «مبارزه با امپرياليسم» همچنان بر جنبشِ چپِ ايران و بر ذهنِ «حاميان» بين‏المللی و البته داخلی آن سايه افکنده باشد. جنبشِ چپی که زخم‏های «جبهه‏ی متحد خلق به رهبریِ امام خمينی» و «سپاه پاسداران را به سلاح سنگين مسلح کنيد» را هنوز بر تن دارد و هنوز از زير بارِ چنين فجايعی کمر راست نکرده است، اين بار از زبانِ برخی از افرادِ منسوب به چپ در داخلِ کشور فاشيسمِ حکومتی و هوادارانش را «اعماق اجتماع» تبيين می‏کرد.
فيل ويلايتو در مجله‏ی مانتلی ريويو مدعی است :«آنچه اکنون در ايران رخ می‏دهد مناقشه ميان دو نيرويی است که هر يک نماينده‏ی ميليون‏ها نفر از مردم هستند. در هر دو سو افراد خوبی وجود دارند و موضوعات مطرح پيچيده است. »20، جيمز پتراس يکی ديگر از نويسندگانِ اين مجله می‏نويسد «کوچکترين مدرکی وجود ندارد که قبل از انتخابات و يا در روز انتخابات، سلامت و صحتِ انتخابات را مورد ترديد قرار داده باشد.» و در آخر ويلايتو با استدلالی از اين نوع که احمدی‏نژاد که در مناطق روستايی و فقير جنوبِ تهران می‏زيسته می تواند از حمايت دو سوم از رای‏دهندگان برخوردار شده باشد، و جيمز پتراس نيز با اعتقاد به اين که «پيروزی احمدی‏نژاد در اين انتخابات نظير پيروزیِ پرون در آرژانتين، هوگو چاوز در ونزوئلا و اوا مورالس در بوليوی است »21، آب پاکی را روی آبرو و اعتبار جنبشِ چپ می‏ريزند.
سعيد رهنما در اعتراض به نحوه‏ی نگرشِ اين دسته از «چپ»‏ها در مقاله‏ای اين گرايش را به چالش فراخواند22 . و اسلاوی ژيزک پاسخ به اين دسته از «چپ»های داخلی و بين‏المللی را طی مقاله‏ای کوتاه و اجمالی به عهده می‏گيرد.
«روايت‌های مختلفی از اتفاقات تهران وجود دارد. برخی در اين اعتراضات اوج “حرکت اصلاح‌گرايانه” هوادارغرب را می بينند … ايشان اين اعتراضات را به عنوان نخستين گامها در جهت ايرانی جديد، سکولار و ليبرال دمکرات می بينند که از بنيادگرايی اسلامی آزاد شده است. اين تعبيراز سوی شکاکانی خنثی مي‌شود که باور دارند احمدی‌نژاد واقعا برنده شده است: او صدای اکثريت است ، در حالی که هواداران موسوی از ميان طبقه متوسط و فرزندان نازپرورده آنان مي‌آيند. به طور خلاصه مي‌گويند: بياييد توهم‌ها را به کناری بگذاريم و با اين حقيقت روبرو شويم که، با احمدی‌نژاد، ايران رييس جمهوری دارد که لايق آن است. در مرحله بعد، کسانی هستند که موسوی را به‌خاطر تعلقش به نظام روحانی حاکم رد می‌کنند که تنها قيافه ظاهری‌اش از احمدي‌نژاد بهتر است…
دست آخر، غم‌انگيز ترين اين مواضع متعلق به “چپ گرايان” طرفدار احمدی‌نژاد است: مهمترين مسئله برای ايشان استقلال ايران است. احمدی نژاد برای اين پيروز شد که برای استقلال کشور ايستادگی کرد، فساد نخبگان سياسی را نشان داد و سرمايه نفت را درجهت ارتقای درآمد اکثريت فقير به کار برد – احمدی نژاد واقعی اين است ، يا اقلا به ما اين‌گونه می گويند، که زير تصويرمتحجر و منکرهولوکاست که رسانه‌های غربی از او ساخته‌اند، ‌پنهان است. بر اساس اين ديدگاه، آنچه اکنون در ايران در حال وقوع است تکرار واقعه برکناری مصدق در۱۹۵۳ است – کودتايی با خرج غربيان برعليه رييس‌جمهورمشروع و قانونی. مشکل اين ديدگاه فقط انکار مستندات نيست: مشارکت بالای راًی‌دهندگان ازميزان معمول ۵۵ درصد به ۸۵ درصد را فقط مي‌توان به عنوان رأي اعتراضي تعبير کرد. به علاوه،‌ اين ديدگاه عدم درک خود را از نمايش اصيل اراده مردم به نمايش می‌گذارد، و قيم مآبانه مي‌پندارد که براي ايرانيان عقب‌مانده، همان احمدی‌نژاد مناسب است – اينها هنوز آنقدر به بلوغ نرسيده‌اند که چپ سکولار بر ايشان حکومت کند.
اين روايتها، با وجود تعارضات شديدی که با هم دارند، همگی بر اساس محور تقابل بين تندروهای اسلامی با اصلاح‌گرايان ليبرال غرب‌گرا بنا شده‌اند. به همين دليل است که نمی توانند جايگاه موسوی را تعيين کنند: آيا بالاخره موسوی اصلاح طلبی با پشتوانه غرب است که به دنبال آزادی فردی بيشتر و بازار آزاد است، يا عضوی از نظام روحانی حاکم که نهايتاً پيروزی‌اش هيچ تأثير جدی در تغييرطبيعت رژيم ندارد؟ چنين نوسانات فاحشی در اين تحليل‌ها نشانگر آن است که همگی از درک طبيعت حقيقي اين اعتراضات عاجزند….
چندين پيامد مهم از اين ديدگاه نتيجه می‌شود. نخست، ‌احمدی نژاد قهرمان اسلام‌گرايان فقير نيست، بلکه يک پوپوليست واقعا فاسد اسلامو-فاشيست است، يک يرلوسکوني ايراني که ترکيب رفتارهای دلقک‌ مآبانه و اقتدارگرايی سياسی ظالمانه‌اش حتی اکثريت آيت‌الله‌ها را هم معذب مي‌کند. نان پخش کردنهای عوام‌فريبانه‌اش به فقرا نبايد ما را بفريبد: پشت سراو نه فقط سازمانهای سرکوب‌گر پليس ودستگاههای بسيار غربی شده روابط عمومی ، بلکه يک طبقه تازه به‌دوران رسيده ثروتمند قوي ايستاده که در نتيجه فساد رژيم به‌وجود آمده است ( سپاه پاسداران ايران نيروي شبه نظامی طبقه کارگر نيست، بلکه نهادی فوق‌العاده فاسد و قدرتمندترين مرکز ثروت در کشور است)23
حاکم ماندنِ فضای دورانِ مربوط به «جنگِ سرد» بر ذهن و روان روشنفکرانِ «چپ» ايرانی24 و البته بخشِ بزرگی از روشنفکرانِ «چپ» غير ايرانی در همه‏ی تحولاتِ اخير نمودِ بارز داشت. بطورِ مثالِ کم بودند جرياناتی از «چپ» بين‏المللی و البته از «چپ» ايرانی که در جريان جنگِ ميانِ حزب‏اله لبنان و ارتش اسرائيل به ياد آورند که قربانی اصلی موشک‏های اهدايیِ جمهوری اسلامی به حزب‏اله در خاکِ اسرائيل، غيرنظاميان و مردمانِ عادی کوچه و خيابان‏ها بوده‏اند، اما همگان تنها به وجهی از جناياتِ رخ داده توسط ارتش اسرئيل پرداختند. اين امر در رابطه با برخی از اين روشنفکرانِ «چپ» به جايی رسيد که برخی از آنان تا حد مشاورتِ حسن نصراله نيز پيش رفتند25 . بطورِ مثال فريبرز رئيس‏دانا طی مصاحبه‏ای مدت‏ها پيش از تحولاتِ اخير گفته بود:
«…واقعيت اين است که محمود عباس جانشينِ ياسر عرفات و رئيسِ حکومت خودگردانِ فلسطين اکنون تا مغزِ استخوان تحت سلطه و نفوذ صهيونيست‏ها قرار گرفته است و گويا وظيفه‏اش را بالعکس انجام می‏دهد. از سوی ديگر هم علی‏رغمِ اين که من و ديگرِ همفکرانِ سوسياليسم در ايران هيچ‏گونه قرابتِ ايدئولوژيک با حماس نداريم، اما بايد بپذيريم که حماس با يک انتخابات آزاد بر سر کار آمده است و پس از آز آن فشارِ دوچندانِ امريکا و تحريم‏های بين‏المللی دولتِ ائتلافیِ حماس و فتح را فلج کرد، اما واقعيت آن است که ما اکنون از عباس انتقاد می‏کنيم و حماس را به خاطرِ احترام به آرای فلسطينيان و در نتيجه دمکراسی به رسميت می‏شناسيم…26»
درست در زمانی که به درستی و حقانيت، مجازات اعدام توسط جنبش چپ و پيشرو در امريکا محکوم و افشا می‏شد، اما بر اعدام‏های بيشمار در چين چشم فروبسته می‏شد، در هنگامی که تجاوز به عراق توسط امريکا محکوم می‏شد، در رابطه با حمايت‏های چين و روسيه از يکی از سياه‏ترين ديکتاتوری‏های نظامی تاريخ معاصر در برمه (بيرمانی) سکوت اختيار می‏شد، در حالتی که حمايت همه‏جانبه‏ی امريکا از ديکتاتوری نظامی پينوشه در شيلی و ديگر کشورهای امريکای لاتين به درستی مورد افشا و طرد قرار می‏گرفت، اصرار چين بر شناساندنِ خمرهای سرخ به عنوان تنها نماينده‏ی قانونی کامبوج در سازمان ملل و حمايت همه‏جانبه‏ی اين حکومت از اين باند تبهکار و جنايت‏پيشه طی بيش از دو دهه با سکوت «چپ» ها روبرو شد. در حالی که در سيستم انتخاباتیِ امريکا برنده شدن جورج بوش و انتخابِ او به رياست جمهوری اين کشور به درستی با امعانِ نظر فرماندارِ فلوريدا و حمايت‏های فرماندار اين ايالت (برادر جورج بوش) اعلام شد. اما انتقال حکومت از فيدل کاسترو به برادرش پس از حدود 50 سال تکيه زدن بر اريکه‏ی قدرت در کوبا، انتقال قدرت از کيم ايل سونگ به پسرش کيم جُنگ ‏ايل در کره‏ی شمالی، پس از برپا داشتنِ سيستمِ حکومتی «جوچه»، انتقالِ قدرت از حافظ اسد به بشار اسد در سوريه، پس از گام برداشتن در «راه رشد غير سرمايه‏داری» و اتخاذِ مواضعِ «ضد‏ امپرياليستی» همه با بلندنظریِ چپِ بين‏المللی، جريانی که مطابق با آموزه‏های مارکس می‏بايست معرفِ پيگيرترين و پيشروترين دمکراسی تاريخِ بشريت باشد، روبرو شد و اشاره ای به آن نشد.
امروزه به جرئت می‏توان مدعی شد که سرکوب و جناياتی که دولت‏های روسيه و چين در چارچوبِ مرزهای خود اعمال کرده و می‏کنند، غارتی که از سرزمين‏های بيگانه اعمال کرده و می‏کنند و حمايت‏های بی‏دريغی که اين دو نمادِ پيشينِ «سوسياليسمِ واقعا موجود» از سياه‏ترين ديکتاتوری های معاصر اعمال کرده و می‏کنند، جايگاه سرکردگیِ امپرياليسمِ جهانی با همه‏ی ويژگی‏های ويرانگر اين نيرو را از امريکای شمالی به شرقِ اروپا و آسيا منتقل کرده است27 .
در اين ميان پرداختن به «اپوزيسيون» مقيمِ خارج از کشور نقض غرض خواهد بود. اين «اپوزيسيون» طی سال‏های طولانی اقامت در خارج از کشور، همه‏ی توانِ تاثيرگذاریِ خود بر روند تحولات و وقايع را از کف داده، و هنوز در پی راهی برای کسب اعتبار مجدد است. از آنجا که هرگز تلاش و همتی برای گذار از محافلِ بسته‏ی ايدئولوژيک به سازمانی سياسی با همه‏ی ويژگی‏های اين نوع سازمان ها و احزاب انجام نداده28، بيگانه از روندِ امور همچنان در قالب‏های بسته‏ی فکری با الگوبرداری و تلاش در يافتنِ تشابهات ميان لحظاتِ تاريخی می‏کوشداوضاع را درک کند. پيش‏بينی‏هايی از نوعِ سطورِ پائين، امری مجرد و اتفاقی نيستند.
«… اگر طی شش سالِ گذشته، بخشی از جريان‏های سلطنت طلب، پوشيده و آشکار در جهتِ همکاری و دستيابی به تفاهم با اصلاح‏طلبانِ حکومتی تلاش کرده‏اند، چرا که اکنون با توجه به حضورِ نظامیِ امريکا در منطقه و اعمال فشارِ آن به جمهوری اسلامی نمی‏توان متصور شد که بخشی از اصلاح‏طلبانِ حکومتی برای هماهنگی و نوعی همکاری با سلطنت‏طلبان در شرايط حساسِ کنونی آستين بالا نزنند. به علاوه ايالات متحده امريکا اينک نيروهای سازمانِ مجاهدين خلقِ ايران در عراق را تحتِ کنترلِ خود دارد و از اين سازمان به عنوان نيروی فشار عليه جمهوری اسلامی استفاده می‏کند. اين فشار توام با فشارهای ديگر (از فشارِ نهادهای بين‏المللی زيرِ نفوذِ ايالاتِ متحده گرفته تا فشارهای اقتصادی، سياسی و روانیِ دستگاهِ بوشِ پسر) می‏تواند موقعيتِ حکامِ ايران را به شذت متزلزل کند. و اين موقعيت متزلزل و مخاطره‏انگيز، بسترِ مساعد وقوع کودتاهاست….در صورتِ تداومِ فشارها امکان دارد که سپاه پاسداران دست به کودتا زند، آيت اله منتظری را جایِ خامنه‏ای نشاند. طاهری را جای مشکينی، نوری را جایِ خاتمی و دولتِ در سايهِ اصلاح طلبانِِ مغضوبِ مشروطه‏خواه را جای «اقتدارگرايانِ» حاکم!29 »
تحليل مارکسيستی از تحولات سياسی، به قصد درکِ روند تحولاتِ آتی و سپس طراحی و تعيين خطِ مشی برای تاثيرگذاری در اين روندها صورت می‏پذيرد. بر اساسِ اين «تحليل» مارکسيستی، سلطنت‏طلبان در تلاشِ همکاری و تفاهم با اصلاح‏طلبان حکومتی بوده‏اند، حالا هم که امريکا به منطقه وارد شده، اصلاح طلبان هم در آرزوی همکاری با سلطنت‏طلبان هستند، امريکا و بوشِ پسر هم که همچنان بر فشارهای خود بر رژيم می‏افزايند، تا کنون سه قطعنامه‏ی شورای امنيت هم عليه رژيم و جهت تحريم‏های اقتصادی آن به تصويب رسيده، پس سپاه بايد کودتا کند، و منتظری را به جای خامنه‏ای، طاهری را جای مشکينی، نوری را جای خاتمی و …
سپاه کودتا کرد، اما هيچيک از پيش‏بينی‏های مذکور درست از آب درنيامد. امروز هم بحث بر سر اين نيست که اين نوع پيش‏بينی‏های سياسی تا چه ميزان از قرابت با تحليل مارکسيستی برخوردار است، اما سئوال اينجاست که علت چنين خطايی چيست ؟ چرا و چگونه می‏توان بيش از سه دهه و حتی شايد نزديک به چهاردهه در جنبش چپ و سياسی ايران بود، تحولات کشور را روزانه مرور کرد و پيگير بود و به چنين پيش‏بينی‏هايی پرداخت ؟ به گمانِ من سردرگمیِ آشکار نويسندگان ناشی از عدمِ شناختِ رژيم جمهوری اسلامی، ماندن در قالب‏های فکری جنگِ سرد و همچنان حرکت از «ضد امپرياليسم» راستِ نظری در جنبشِ چپِ ايران و جهان است. نويسندگان اين مطلب، همچون بخش بسيار بزرگی از اپوزيسيون «چپ» و دمکرات ايرانی در خارج از کشور سال‏هاست با تکرارِ و گاه روياپردازی در انتظار تماس و رابطه‏ای ميان رژيم جمهوری اسلامی با امريکا و شايد اسرائيل نشسته‏اند تا پس از يافتن کوچکترين نشانه‏ای از آن، به راست و يا ناراست، فرياد «يافتم، يافتم» سردهند. توجه کنيد به تحليلِ تحولاتِ جاری از همين قلم:
«سياستِ بين‏المللی و داخلیِ احمدی‏نژاد، طبقه‏ی متوسط مدرن و نيمه مدرنِ شهرهای ايران را نيز به صرافت انداخت و بيش از هر زمان آن‏ها را متقاعد ساخت که پايگاه استواری در نظام حکومت اسلامی ندارند… هاشمیِ رفسنجانی … با هشياری و حواس جمعی، برنامه‏ای دور و دراز ريخته بود. … در آستانه‏ی انتخاباتِ دهم، در محوطه‏ی دانشگاه آزاد تهران (واحد شمال)، ستادی مجهز به کامپيوترهای پيشرفته با نزم‏افزارهای ويژه‏ی نظرسنجی برپا داشت. او مهدی پسر 29 ساله‏اش را به سرپرستیِ آن گمارد و با استخدام هزار نظرسنج تمام وقت که با تلفن‏های سيار در شهرها می‏گشتند و حتی خرده نوسان‏ها را ثبت می‏کردند، گرايش عمومیِ رای دهندگان را به دقت دنبال می‏کرد. واپسين نظرسنجی اين ستاد در واپسين شب مسابقه‏ی انتخاباتی حکايت از آن داشت که موسوی با کسبِ 56 درصد آرا نفر اول است و احمدی‏نژاد با 42 درصد آرا نفر دوم. با تکيه بر يافته‏های اين ستاد بود که سيدحسين موسوی خود را پيروز انتخابات می‏خواند.30»
پيش از ادامه‏ی مطلب بد نيست اين سطور از زبان حماسیِ خود پيراسته و به فارسی سليس ترجمه شوند. در درجه‏ی نخست در انتخابات تقلبی صورت نگرفته است. طبقِ آمارگيریِ «هزار نظرسنجِ تمام وقت با تلفن‏های سيار» احمدی نژاد 42% آرا، يعنی با احتسابِ شمار 45 ميليونی شرکت کنندگان در انتخابات حدود 19 ميليون رای به دست آورده است. کروبی هم که بيخودی ول معطل است، چون بازهم بر اساس محاسبهِ «هزار نظرسنجِ تمام وقت با تلفن های سيار» خيلی زور می‏زد با محسن رضايی دوتايی 2% رای آ‏ورده‏اند ؛ موسوی هم می‏بايست بپذيرد که اين نظرسنجی توسط «هزار نظرسنجِ تمام وقت با تلفن‏های سيار» در تهران صورت گرفته و نه در شهرستانها، در تهران هم که حتی بر پايه‏ی آمارِ ارائه شده توسط وزارتِ کشورِ جمهوری اسلامی حداکثر آرا متعلق به اوست و اين چند درصد اختلاف را می‏بايست به حسابِ تفاوت روحيات شهروندان تهرانی و شهرستان‏ها، يعنی همان «اعماق اجتماع»، که قبلا با آن آشنا شديم، گذاشت. نکته‏ی بعدی آنجاست که طبقه‎ی متوسطِ نيمه مدرن ايران با توجه به سياست‏های بين‏المللی احمدی‏نژاد فهميد که از او آبی برايش گرم نخواهد شد. به عبارتی ديگر اين طبقه‏ی متوسط کمی تا اندکی مدرن در دوره‏ی پيشين انتخابات به احمدی‏نژاد رای داده بوده و حالا پشيمان شده. سپس هاشمی رفسنجانی حسابِ همه‏ی کارها را پيشاپيش کرده، برنامه‏ای دور و دراز ريخته بود و يک مرکز نظرسنجی با «کامپيوترهای پيشرفته» و «تلفن‏های سيار» تاسيس کرده بود. در ادامه‏ی اين «تحليل» دايی‏ جان ناپلئونی می‏خوانيم:
«فروکش راه‎‏پيمايی‏ها و خلوت شدنِ خيابان‏ها، با اعتصاب کارمندان و کسبه پر نشد. نمی‏توانست هم که شود. توده‏ی عظيم کارگران نه خواسته‏های خود را در گفتار و کردار نامزدهای رياستِ جمهوری می‏يافت و نه آن را در شعارهای راه‏پيمايی‏های خيابانی ! … از کارمندان و کاسبانی هم که به سياست گرايش داشتند، تنها پاره‏ی کوچکی از جريان حاکم جداسرند. پاره‏ی بزرگِ اين دو نيرو، به ويژه کارمندانِ دولتِ اسلامی، در پيوندی تنگاتنگ با قدرت حاکم قرار داشته‏اند. هردو پاره‏ی اين دو نيروی اجتماعی، اما با هزار تار پيدا و پنهان به جمهوری اسلامی وابسته‏اند، با آن بده بستان دارند و نزديکی‏هايی در حينِ دوری‏ها. و فاقد اراده‏ای مستقل لازم.31»

سرانجام
سرانجام اين بحران چه خواهد بود ؟ ماهيت اين جنبش چيست ؟ آيآ دعوا همچنان اختلاف منافع ميان دو جناح از رژيم است ؟ يا اين که فراتر از اختلافی درون خانوادگی است ؟ نقش توده‏های اجتماعی، اقشار مختلف شهروندان، خرده‏ بورژوازی مدرنِ شهری در اين تحولات چيست ؟ آيا اين طبقه همچنان رستگاریِ خود را در همراهی و حمايت با يکی از جناح‏های حکومتی و در اين حالت ويژه، اصلاح طلبان حکومتی می‏بيند ؟ ماهيتِ نظامِ جمهوری اسلامی چيست ؟ حکومتی «سلطانی» يا فاشيسم ؟ و …
چند سالِ پيش در هنگامِ انتخابِ محمود احمدی‏نژاد به رياستِ جمهوری اسلامی نوشته‏ بودم که « آنچه که به جرئت می توان حدوث آن را پيشاپيش به انتظار نشست، کم شدن وزنه ی قدرتِ ولايت مطلقه ی فقيه در مقابله با نظاميان در عرصه های مختلف حکومت خواهد بود. طنز تاريخ آنجاست که خامنه ای در آرزوی قبضه ی کامل قدرت در دست خود تير خلاص زنی را به رياست جمهوری برگزيد، غافل از اينکه تير خلاص زن اين بار مغز ولايت مطلقه ی فقيه را هدف خواهد گرفت32» در تداوم همين استدلال بر اين گمانم که روند آغاز شده را سرِ بازايستادن نيست و ناقوسِ پايانِ نظامِ فاشيستی در ايران به صدا درآمده است.
احزاب و نيروهای چپ و مترقی ايران طیِ سه دهه حکومتِ جمهوری اسلامی در تقابل با شعارهایِ نظام عملا خلع سلاح شده‏اند. نظامِ حاکم به دليلِ ماهيتِ فاشيستیِ خود – به مثابه جنبشی توده‏ای عليه سرمايه‏داری- از همان ابتدایِ استقرارِخود همه‏ی شعارهای «عدالت‏طلبانه» و ضدِ سرمايه‏داری‏ای که هر يک از نيروهای پيشرو و مترقیِ اجتماعی طرح می‏کرد را از آنِ خود کرد، و اين جريانات را با خلائی ايدئولوژيک مواجه نمود33 . ترکيب‏ها و واژه‏هايی همچون «مرفهين بی‏درد» از ابداعاتِ رژيم بود، شعارهای «ضدِ امپرياليستی» و «ضد صهيونيستی»، همبستگی با «ملت‏ های مظلوم» در سراسرِ جهان از حيطه‏ی عملِ احزاب و سازمان‏های چپ و مترقی برگرفته شده و توسط حکومت و نيروهای آن مصادره شد. برخی هنوز بر اين گمانند که رژيم به قصدِ عوامفريبی چنين سياستی در پيش گرفت. اما به گمانِ من در پيش گرفتنِ چنين راه کرد و سياستی توسط رژيم در پاسخ به مطالباتِ ايدئولوژيکِ خود بوده است. شعارهای حمايت از «مردمِ مظلومِ فلسطين»، لبنان، و يا هر کجای ديگرِ جهان، امری ايدئولوژيک در چارچوبِ دستگاهِ فکریِ حاکم بر نظامِ جمهوری اسلامی است، و نه عوامفريبی34 .
اينکه آيا رفتارِ رژيم در جهتِ منافعِ اين «ملت‏های مظلوم» و يا «منافعِ ملی ايرانيان» است يا خير، می‏بايست در رابطه با ماهيتِ فاشيسم و اين دستگاهِ فکری بررسی شود. به همان ميزان که آلمان‏ها از استقرار نازيسم در سرزمين خود سود بردند، يقينا مردم ايران و سراسر جوامع خاورميانه نيز از استقرار نظامی فاشيستی در ايران سود برده و خواهند برد!
رژيم با از آنِ خود کردنِ شعارها و مطالباتِ جريانات و احزابِ پيشرو در ابتدایِ انقلابِ بهمن، عملا اين گروه‏ها و احزاب را در موقعيتی قرار داد که يا در تلاشِ به کارگرفتنِ همه‏ی پتانسيل‏های نهفته‏ی انقلابی رژيم برآيند و برای تشکيلِ جبهه با حکومت برای مبارزه با امپرياليسم بکوشند؛ يا حکومت را «دجال» بنامند که گويا به دروغ همه‏ی شعارهای آنان را تصاحب کرده؛ و يا اينکه بر ماهيتِ فاشيستی و خرده بورژوايی آن ديده فروبندند و از بيخ و بن رژيم را بورژوايی ارزيابی کرده و به مدت سه دهه در انتظارِ سازشِ آشکار و يا پنهان رژيم با امريکا و «امپرياليسم» بين‏المللی اوقاتِ خود را طی کنند.
آنچه امروز رژيم جمهوری اسلامی در مقابله با جنبشِ دمکراتيکِ شهروندیِ مردمِ ايران تجربه می‏کند، دقيقا همان چيزی است که خود طی سه دهه در تقابل با گروه‏ها، احزاب و سازمان‏های سياسی پيشرو انجام داد. همه‏ی مناسبت‏ها، شعارها و دلايلِ حرکتی از رژيم سلب شده و توسط اين جنبش از آنِ خود شده است. جنبش دمکراتيکِ مردم ايران از «روزِ قدس»، «نمازِ جمعه»، نمايشگاه‏های گوناگون حکومتی، مسابقاتِ فوتبالِ باشگاه‏ها، اله اکبر گفتن‏های شبانه و هر موقعيتِ ديگری برای حرکت عليه باورها و اهدافِ رژيم، برای به مصافِ طلبيدنِ فاشيسم حکومتی استفاده‏ی بهينه کرده و رژيم و عوامل آن را همواره در مقابل عملی انجام شده قرار داده است. هر يک از حرکاتِ نامبرده و هر حرکتِ جمعیِ ديگری تنها بر راديکاليسم حرکات توده‏ای و مطالباتِ اجتماعی افزوده و موقعيت رژيم را بيش از پيش با تزلزل روبرو ساخته است.
تداوم روند کنونی نتيجه‏ی خود را در کوتاه مدت به طور جدی به نمايش خواهد گذاشت، بحران هويت سراپای رژيم را فراخواهد گرفت و روند ريزش نيروهای رژيم سرعت و فزونی هر چه بيشتری خواهد گرفت. به گمانِ من روندی که در شرايط کنونی سرعتی هر چه فزون‏تر به خود گرفته، کمرنگ‏تر شدنِ نقشِ روحانيونِ حکومتی و جناحِ ايدئولوژيک رژيم، و پر رنگ‏تر شدن وزنِ نظاميان در سامانه‏ی حکومتی است. امری که از ابتدای تحرکاتِ اخير از ديده‏ی مبارزينِ چپِ داخلِ کشور پنهان نماند و به درستی مورد اشاره قرار گرفت35.
در اينجا به کوتاهی می‏بايست به نظريه‏ی ابداعیِ آقايان اکبر گنجی و سعيد حجاريان پرداخت. بر اساسِ نظريات طرح شده توسط اين دو نظريه پردازِ «جنبشِ اصلاحاتِ» حکومتی، نظام حاکم در ايران، متاثر از الگوی طرح شده توسط ماکس وبر، نظامی سلطانی است. نظامِ سلطانی نامی ديگر برای «سلطنت مطلقه» و يا استبداد فردی است. طرح اين نظريه از جانبِ اکبر گنجی، يعنی کسی که خود برای نخستين بار در دانشگاه اصفهان نظريه‏ی فاشيسم را طرح کرد، از سويی موجب حيرت و از سوی ديگر تا حدودی قابل درک است. اکبر گنجی و سعيد حجاريان جدا از حضور ابتدايیِ خود در شکل‏گيری و استقرارِ نظامِ جمهوری اسلامی، جدا از تعلقِ خاطرِ احتمالی به بنيانگزار اين نظام، آيت‏اله خمينی، و همينطور جدا از گسستِ اعتقادیِ کاملِ خود از مفهوم انقلاب، با هر نوع تحرکی که منجر به براندازی نظامِ حاکم و تغييرِ اين نظام شود مخالفند. از نطرِ آقايان گنجی و حجاريان، دمکراسی پديده‏ايست احتمالا لوکس که به قول آقای حجاريان می‏بايست انتظارِ آن را در چهارصد سالِ آينده در ايران داشت. از نظر اين آقايان، مانعِ اصلیِ استقرار دمکراسی در ايران، نه نظامِ جمهوری اسلامی، بلکه هر نوع حرکت و تلاشِ انقلابی برای تغييرِ نظام است. مطلوبِ نظرِ آنان حفظِ نظامِ جمهوری اسلامی با تغييرِ شخصِ آيت‏اله خامنه‏ای و جايگزين کردنِ او با فردی همچون آيت‏اله منتظری و يا «شورای رهبری» است.
اما در نظام فاشيستی، با جابجايی و تغييرِ «دوچه» و يا «پيشوا» نظام به بازتوليدِ همان «رهبر فرهمند» خواهد پرداخت، و به جایِ «امامِ امت» به خلقِ «رهبرِ معظم» خواهد پرداخت. تنها راه حصول به دمکراسی در نظامِ فاشيستی، براندازی و تغييرِ نظام است. ز همين رو اين نظريه پردازانِ «اصلاحاتِ حکومتی» از معرفی نظامِ جمهوری اسلامی به عنوان نظامی فاشيستی اکراه دارند. عليرغم همه‏ی احترامی که برای مبارزه و پيگيریِ آقای گنجی قائل بوده و هستم بر اين گمانمِ که دغدغه‏ی اصلیِ آنان بيش از دمکراسی، دغدغه‏ی نظام و حفظِ آن باشد.
اين جنبش ره به کجا خوهد برد ؟ آيا حاصل برخورد و تضاد منافع ميان دو جناح حکومتی است و در «تعامل» ميان جناح‏های حکومتی به بن بست خواهد رسيد؟ آيآ سناريويی اين چنين در دستور کار است ؟
آنچه تحت عنوان جنبشِ سبز شناخته شده است، تداوم منطقی همانِ جنبش اصلاحی است که در اعماق جامعه‏ی ايران جاری بود و هست. اين جنبش فاقد رهبری است، هيچ نظم و تشکيلاتی نيز معرف جنبش اصلاحی جاری در ايران نيست. ميرحسين موسوی، مهدی کروبی رهبران اين جنبش نيستند، به رغم اينکه امروزه با شرايط حادث شده، شرايط رهبری آنها به طور بالقوه فراهم آمده است.
امری که می‏توان و می‏بايست به صراحت از آن ياد کرد، تفاوت‏های گسترده ميان جنبش امروز، و وقايع سال 57 است: تفاوت ميان ترکيب جمعيتی، تفاوت ميان اقشار و طبقات شرکت کننده در جنبش، و تفاوت ميان سطح مطالبات و سطح انديشگیِ اين جنبش با دوره‏ی پيشين. ترکيب جمعيتی ايران طی اين سال‏ها با تغييراتی محسوس مواجه شده، وجود و حضور نسلی فرهيخته و انديشمند در ميان بدنه‏ی جنبش، حاکم بودنِ نگاهی پراگماتيک بر اجزای جنبش، دوری گزينی از بت‏سازی، و حتی برخوردی انتقادی با اجزای جنبش، امری که البته به يمن دسترسی – بسيار دشوار و فيلتر شده توسط حکومت- به امکانات ارتباطی و توزيعی، از نوع اينترنت فراهم آمده، اين جنبش را از ويژگی‏هايی چندان پيشرو برخوردار ساخته که فرد در هر سطحی از آن نقش و تاثير چندانی نخواهد داشت.
حضور ميرحسين موسوی در مقام نخست‏وزيری دولتِ کشتار در دهه‏ی شصت تاريخ شمسی، مقام نخست وزيریِ او در دوره‏ی کشتار ملیِ 1367 و سکوتِ اين دولت و … همه از جمله اموری است که طی دوران مبارزات انتخاباتی و روزهای مبارزه عليه کليت رژيم توسط عناصر و اجزای همين جنبش طرح شده‏اند. راديکاليسم جنبش طی روزهای بعدی، برخی از مسئولين و گردانندگان حکومتی در سال‏های بعدی، از جمله مهاجرانی را در موضعِ طرح و محکوميتِ اين فاجعه‏ی ملی قرار داده است، به گمانِ من مهاجرانی آخرين مسئول حکومتی نخواهد بود که در محکوميتِ اين جنايتِ بزرگ سخن خواهد گفت و بسيارانی ديگر نيز در روزها و هفته‏های آينده به مهاجرانی خواهند پيوست. اينکه ميرحسين موسوی چه زمان به سخن خواهد آمد و از آن روزهای سياه سخن خواهد گفت، از عوامل تعيين کننده‏ی جايگاهِ آينده‏ی ايشان در جنبش دمکراتيک کنونی خواهد بود.
ترديدی نيست که جنبش دمکراتيکِ احقاقِ حقوقِ شهروندی در ايران راهِ خود را از ميان سرکوب و بر ويرانه‏های نظام فاشيستی خواهد گشود و پيش خواهد رفت، بازهم بی‏ترديد به آينده و اهداف اين جنبش می‏توان بسيار خوش‏بينانه نگريست. شيخ مهدی کروبی، ميرحسين موسوی و بسياری از مسئولينِ حکومتی در دوره‏های پيشينِ نظامِ حکومتیِ جمهوری اسلامی از اعضا و اجزای جنبشِ جاری اند، شجاعتِ ستودنیِ کروبی و همينطور موسوی در روزهای پس از کودتای انتخاباتیِ رهبری و نظاميانِ سپاهِ پاسداران در ايستادگی و مقاومت در مقابلِ روندی از پيش تعيين شده توسط اين افراد، تغييردهنده‏ی روند تحولات و گشايشگرِ راهِ جنبشِ دمکراتيکِ کنونی بوده است. ولی می‏بايست اضافه کرد، جنبش کنونی با موسوی و کروبی آغاز نشده و با آنها نيز پايان نخواهد گرفت. موسوی و کروبی ايستگاه‏هايی، البته مهم، در طی طريقِ جنبش شهروندیِ کنونی‏اند. نگاهی انتقادی به سه دهه استقرارِ نظامِ فاشيستی و عملکردِ بنيادنگذارانِ اين نظام توسط هر کدام از افراد ياد شده، معرف جايگاهِ آتیِ آنان در جنبشِ جاری خواهد بود. می‏توان در راست‏ترين طيفِ اين جنبش جا گرفت و کوشيد تا «جمهوری اسلامی، نه يک کلام بيش و نه يک کلام کم» را ترويج نمود و با جلبِ آرای آيت‏اله‏های مقيم قم، آرای توده‏ی کوچه و خيابان، جمعِ فرهمندانِ مخالف تداومِ حکومتِ فاشيستی را از دست داد. و می‏توان به بازگوييِِ آنچه طیِ سه دهه بر مردم ايران رفت پرداخت و به تحکيم جايگاهِ خود در جنبشِ دمکراتيکِ شهروندی ايران پرداخت. آنچه به يقين می‏توان پيش‏بينی کرد، اين است که اين غول از قفس خارج شده، رژيم جمهوری اسلامی ديگر قادر به دربند کردنِ آن نيست.

1 – جمهوری اسلامی؛ دور جديدی از کشتار – امير وحدتی – بولتنِ آغازی نو شماره 21، تير – مرداد 1371
2 – «نگاهی بر تاريخِ شکل گيریِ کانونِ نويسندگانِ ايران» محمد محمدعلی، شهروندِ بی‏سی، شمارهِ 1050- متنِ سخنرانیِ محمد محمدعلی در جلسه‏ی کانونِ نويسندگانِ ايران در تبعيد- ونکور

3 – تاريخ به روايتِ لمپنيسم ( نگاهی به کتابِ خاطراتِ شعبان جعفری) – اسد سيف – مجله‏‏ی آرش شماره 88

4 – حزبِ سوسياليست ملی کارگران ايران (سومکا)، تنها جريان رسما فاشيستی ايران به رهبریِ دکتر داود منشی‏زاده، تاسيس شده در دهه‏ی 30 و همزمان با ملی شدنِ صنعت نفت
5– با پذيرش اين نکته که تفکر فاشيستی در هر جامعه‏ای به فراخور شرايط و اوضاعِ جاری، ويژگی‏های فرهنگی، اقليمی و تاريخی جامعه‏ی مذکور در چهره‏هايی متفاوت عرضه شده است، می‏توان برای «سومکا» که به گمان من کاريکاتوری بيش از حزبِ ناسيونال سوسياليست آلمان (حزبِ نازی) نبود و هرگز قادر به ايفای نقشی تعيين کننده در تاريخ معاصر ايران نشد، اهميتی بيش از اندازه قائل نشد و آن را تنها در ابعادی که نشان دهنده‏ی نقش و جايگاه آن بوده باشد، بررسی کرد.
6 – يقينا در جا و موقعيتی ديگر می‏بايست ويژگی‏های فاشيسم در معنای کلاسيکِ آن و نمودهای اين نهضتِ ويرانگر در ايران را دقيق‏تر بررسی کرد.
7– و شايد هم برای بار دوم، چرا که رجايی کپیِ برابرِ اصلِ احمدی‏نژاد در دورانی بود که هنوز نظاميان از چنين اقتداری برخوردار نبودند.

8– جمهوری اسلامی و داستانِ مرد پير و دريا – محمدرضا نيکفر

9– K.Marx, Le 18 Brumaire de Louis Bonaparte
10– جمله ‏ی معروفِ خمينی در رابطه با کم‏سوادیِ محمدعلی رجايی برای پستِ رياستِ جمهوری تا مدتهای بسيار طولانی برای تقدير از رجايی بر ديوارهای شهرها باقی بود : «رجايی ايمانش از علمش بيشتر است»

11– ناگفته ها ، خاطرات شهيد حاج مهدی عراقی ” ص 26 – چاپ اول – مؤسسه خدمات فرهنگی رسا
12– خاطرات شعبان جعفری – به کوشش هما سرشار
13– همانجا
14– اخيرا به حزبِ موتلفه‏ی اسلامی تغيير نام داد.
15– راست‏ترين جريانِ اين طيف عموما در حول و حوشِ نهضتِ آزادی گرد آمده‏اند. مهندس بازرگان چه در مقابل رژيم سلطنت و چه حکومت جمهوری اسلامی از مواضع سياسیِ راديکال‏تر و صراحتِ کلامی مبارزه‏جويانه تر برخوردار بود، رهبری کنونیِ نهضت با گسستنِ همه‏ی علايق خود به سنت و گذشته‏ی مبارزاتی اين جريان، عمده‏ی توجه خود را متوجه حفظِ نظامِ جمهوری اسلامی و هر از چندی طرح شکايتی و گله‏گذاری از ياران ديروز کرده است.
16– به گمانِ من «چپ» نه مفهومی ايدئولوژيک، بلکه مفهومی عميقا سياسی است، و از همين رو «چپ» الزاما به معنای گروه‏های سياسیِ مارکسيستی و کمونيستی نيست و طيفی گسترده را در بر می‏گيرد

17– شيرين عبادی در اين مجموعه جا نمی‏گيرد، ويژگیِ برجسته‏ی اين گروه از «اپوزيسيون» دگرانديشیِ آنان و تلاش و مبارزه برای برقراری حکومتی سکولار و لائيک است، امری که شيرين عبادی آن را نپذيرفته و همواره در چارچوبِ حکومتی دينی باقی مانده است. ايشان اخيرا طی سخنرانی‏ای در دانشگاه ناروپا اعلام داشته‏اند که رشد و رهايی در تفسير صحيح آيات قرآن است و نه چيزی به نام حکومت سکولار. (العربيه – 14 اکتبر 2009) خانم عبادی در اين جايگاه بسيار عقب‏افتاده‏تر از برخی روحانيون حکومتیِ جمهوری اسلامی سخن می‏گويد، عبداله نوری وزير کشور خاتمی، در دفاعياتِ خود در دادگاه ويژه‏ی روحانيت آشکارا از جدايی دين از دولت طرفداری کرد، اما خانم عبادی همواره و به هر طريق دشمنی و مخالفتِ خود را با حکومت سکولار نشان داده است.

18– مصاحبه با پايگاه اينترنتیِ «چه بايد کرد» در روز 21 خرداد 1388، شب پيش از رای‏گيری
19 – From Mossadegh to Ahmadinejad, The CIA and the Iranian experiment، آقای ميسان متنِ فرانسه‏ی همين مطلب را با تيترِ CIA و آزمايشگاهی به نامِ ايران، در پايگاهِ اينترنتیِ همبستگی با فلسطين به انتشار رساند.
20– جهان در آينه‏ی مرور، خيزش در ايران، مارکسيسم عليه مرده‏ريگِ جنگِ سرد – ليلا جديدی
21– همانجا – در اينجا بايد سپاسگزارِ مقاله‏ی بسيار خوبِ ليلا جديدی باشم که عمده‏ی نقل‏قول‏ها از مطلبِ ارزشمندِ اوست.
22– The Tragedy of the Left’s Discourse on Iran
23- اسلاوي ژيزک – آيا گربه به دره سقوط خواهد کرد ؟ اسلاوی ژيزک فيلسوف معاصر و يکی از امضاکنندگانِ نامه‏ی گروهی از فيلسوفان معاصر و استادان دانشگاه‏های جهان در حمايت از تظاهرکنندگانِ ايرانی است، اين مطلب او توسط بهمن هاتفی ترجمه شد و وسيعا در پايگاه‏های خبری ايرانی بازتکثير شد و مورد استقبال قرار گرفت.
24– تداوم اين فضای فکری در رابطه با بخش بزرگی از «چپ» ايرانی نمودهای گاه مضحکی از خود باقی گذاشت. طی مبارزاتِ روزمره‏ی مردم ايران عليه حکومت، يکی از شعارهايی که آگاهانه برگزيده و توسط جنبش تکرار شد، شعار «مرگ بر روسيه» بود. تکرار اين شعار بر برخی از جريانات خوش نيامد و به فوريت در مقابل آن به موضع‎‏گيری پرداختند. يکی از گروه‏هايی به مخالفت با اين شعار برخاست کميته‏ای بود موسوم به «کميته کارگری دفاع از آرای مردم»، البته اين کميته‏ی کارگری هرگز توضيحی نداد که طی سی سال گذشته که شعار اصلیِ حکومت جمهوری اسلامی «مرگ بر امريکا» و «مرگ بر اسرائيل» بود در کجا حضور داشته است، اما اين بار با ادبياتی «طراز نوين» به مخالفت با شعارهای جنبش دمکراتيک احقاقِ حقوق شهروندی ايران برخاسته و می‏گفت: «روز قدس همان گونه که پيش بينی و اعلام کرده بوديم نقطه عطفی در نبرد «که» بر«که» بود که خوشبختانه با درايت و هوشياری و شجاعت مردم به سود آزادی خواهی و عدالت طلبی رقم خورد. … شايسته است دفاع از استقلال و دموکراسی و عدالت در قالب شعارهايی بيان شود که نه تنها به ايجاد دشمنی و کينه ی مردم ساير کشورها عليه جنبش ترقي خواهانه و مردمی ايران نيانجامد بلکه حمايت جهانی را برانگيزد و مردم کشورها را به نقد سياست های نادرستِ دولت هايشان عليه مردم کشور ما، وا دارد.
… کميته کارگری دفاع از آرای مردم به عنوان بخش کوچکی از جنبش، از همه ياران می خواهد که از طرح هرگونه شعار تنش زا و اختلاف انگيز بين کشور ما و مردم جهان خودداری شود. می توان و بايد اعتراض به حکومت های مداخله جو را با بيانی بهتر سر داد. پيشنهاد می کنيم که:
به جای شعار «مرگ بر ديکتاتور»، اصل ديکتاتوری را هدف قرار دهيم و بگوييم: «مرگ بر ديکتاتوری – مرگ بر استبداد».
به جای شعار مرگ بر کشورهای ديگر بگوييم: «بيزاريم از دخالت خارجی – چه امريکا، چه روسيه چه از چين».
به جای شعار «نه غزه، نه لبنان- جانم فدای ايران»، بگوييم: «مرگ بر ديکتاتوری، تجاوز در هر کجای دنيا – چه غزه، چه لبنان، چه سرزمين ايران». (منبع پايگاه خبریِ اخبار روز – انتقاد از شعارهای نادرست در تظاهرات»
25– تيری ميسان نويسنده‏ی کتابِ پرفروش «دروغ بزرگ» در رابطه با واقعه‏ی تروريستیِ 11 سپتامبر، و دبيرِ کل حزبِ راديکالِ چپ در فرانسه، در سالِ 2007 اعلام کرد که از آنجا که تنها شبکه‏ی مقاومت در خاورميانه حزب‏اله است، خود را به اين جريان بسيار نزديک حس می کند و احترام و علاقه‏ی بسياری برای حسن نصراله قائل است. او همچنين از همکاری‏های شخصی اش در خدمتِ «انقلابِ ايران» نيز بسيار سخن می‏گويد و از ماهِ اوتِ 2008 محل زندگی خود را به لبنان منتقل کرده است. منبع ويکيپديا
26– گفتگو با فريبرز رئيس‏دانا به بهانه‏ی سفرِ چاوز به تهران – مسعودِ باستانی – وبلاگِ سلام سوسياليسم

27– سرکوبِ تبت، چچنی، ترک‏های اويغور، حمله‏ی نظامی به گرجستان، حمايت از کشتارِ اپوزيسيون بودايی در بيرمانی (برمه)، حمايت از خونريزترين ديکتاتوری‏های افريقايی از جمله رابرت موگابه در زيمبابوه و … همه تنها گوشه‏ی کوچکی از کارنامه‏ی دو دولت چين و روسيه در دو دهه‏ی اخير بوده است، علاوه بر اينکه امروزه روسيه به بهشتِ راستِ افراطی اروپا تبديل شده و باندهای راست افرطی و فاشيستی آزادانه دور از مجازات به کشتار ديگر مليت‏ها و همينطور رنگين پوستان سرگرمند و مانعی بر سر راه خود نمی‏بينند. آيا هنوز می توان از امپرياليسم جهانی به سرکردگی امپرياليسم امريکا سخن گفت ؟
28– از جالب‏ترين نکات در رابطه با اين «اپوزيسيون» اين است که آن‏گاه که در تلاشِ برمی‏آيد که با انعطاف بيشتری به مسائل سياسی بنگرد و امور سياسی را به مثابه سازمانی سياسی پيگيری کنند، در نخستين واکنشِ خود به حزب توده و سازمان اکثريت ارادت يافته و آغاز به باختنِ نردِ عشق با اين دو گروه می نمايند. گويی درک اين دسته از رفقا از«واقع بينی سياسی» و خروج از مدار بسته‏ی محافل ايدئولوژيک و گذار به سازمانی سياسی، به معنای آغاز به کار «سياست بازی» و … باشد. شايد بهترين شاهد مثال برای غريب بودن اين مجموعه جريانات از ويژگی‏ها و خصوصيات يک سازمان سياسی تاثيرگذار و درگير، انشعابِ در راه‏کارگر به محضِ آغاز تحولاتِ اجتماعی در ايران بود.
29 – از اصلاحات تا براندازی : تنگناها و چشم‏اندازها – بهار 1383 – محمودباباعلی، ناصرِ مهاجر

30– نظرخواهیِ نشريه‏ی باران «از شماری از صاحب‏نظران و کوشندگان سياسی ايران» شماره ی 23، بهار 1388- زورآزمايی – ناصرمهاجر. اين «تحليل طبقاتی» را مقايسه کنيد با تحليل طبقاتی عباس عبدی از جنبش کنونی تا تفاوتِ «صاحب‏نظران و کوشندگان سياسی» و ميزان جديتِ هرکدام در وظايفِ بر عهده‏گرفته را بهتر درک کرد. سال‏ها قبل مناظره‏ای قلمی ميان زنده‏ياد مجيد شريف و علی ميرفطروس درگرفت. در آن زمان مجيدشريف در دفاع از تفکر اسلامی با متدی علمی و علی ميرفطروس با متدی شيعی و مذهبی به مصافِ فکری يکديگر رفتند. جالب است که مقايسه‏ی اين دو «تحليل» تنها آن مناظره‏ی قلمی را در ذهنِ من تداعی می‏کند.

31– همانجا
32– النصربالرعب – 23 مرداد 1384 – وبلاگِ حرفی برای گفتن
33– شايانِ ذکر است که بحرانِ عميقِ ايدئولوژيک – سياسی که پس از فروپاشیِ «اردوگاهِ سوسياليسمِ واقعا موجود» بر چپِ بين‏المللی حاکم شد، در جنبشِ چپِ ايران بسيار زودتر از زمان فرارسيد. شايد امروز با نگاهی تازه بتوان باری ديگر از خود پرسيد، چگونه و در چه شرايطی بخش بزرگی از رهبران و پايه‏گذارانِ حرياناتی همچون پيکار، رزمندگان و … به حزب توده پيوستند ؟ چگونه رهبران فدائيان اکثريت بر سر ميزانِ خلوصِ نيتِ خود در حمايت از جمهوری اسلامی يکديگر را افشا می‏کردند؟ چگونه جنبش چپ ايران پس از سه دهه که از استقرار رژيم جمهوری اسلامی می‎‏گذرد، هنوز فريبِ شعارهای «ضدامپرياليستی» رژيم را می‏خورد و در کنارِ «اعماق اجتماع» قرار می‏گيرد؟
34– دوستانی که معتقدند که رژيم به قصد عوامفريبی شعارهای حمايت از فلسطين و لبنان و … را تکرار می‏کند، اگر درمنطقِ استدلالی خود پيگير باشند، قاعدتا می‏بايست از رژيم انتظار داشته باشند، که همچنان در تداوم روند «عوامفريبی» های خود اين بار مطابق با مطالباتِ «عوام» از اين شعارها دست کشيده و شعارهايی خلافِ آنها سردهد.

35– «کودتای انتخاباتیِ سپاه و رهبری که حوادثِ هشت روزِ گذشته نتايجِ فعلیِ آن است در يک سطح تحليلی در واقع نشانه‏ مراحل پايانیِ تکميل يک پروسه است. پروسه‏ی تبديل دولتِ جمهوری اسلامی از يک دولتِ فاشيستی به يک ديکتاتوریِ نظامی» کودتا به مثابه تکميلِ يک پروسه- فرهاد رها- بسوی انقلاب، شماره چهارم، اول تير 88

Siamand@yahoo.com
سيامند
8 آبان 1388 – 29 اکتبر 2009




علیه دولت کودتا و برای انتخابات آزاد

در تظاهرات سیزدهم آبان شرکت کنیم!

کمیته مرکزی سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران

سیزدهم آبان برای جمهوری اسلامی به دلیل سه رویداد، اهمیت زیادی دارد. سیزدهم آبان 1343 روزی است که رژیم شاه، خمینی را به ترکیه تبعید نمود.

برخی نظرات ارتجاعی خمینی در رابطه با زنان و.. به دیده عموم نیروهای مدافع آزادی، نیامد. چون درفضای خفقانی دوران شاه، ستیز با استبداد ارزش زا بود. در 13 آبان سال 1357 دانش آموزان در دانشگاه تهران به رگبار بسته شدند. خون آنان و ارزش مبارزه شان در راه آزادی، در فضای اختناق، به کیسه استبدادیان حاکم ریخته شد. اما مهمتر از این دو رویداد، سی سال پیش در 13 آبان سال 1358 سفارت آمریکا، توسط دانشجویان موسوم به خط امام، با پشتیبانی قاطع آیت اله خمینی تسخیر شد. از آن پس، حکومت این روز را “روز ملی مبارزه با استکبار” نامید.
حمله به سفارت آمریکا در آن تاریخ بر بستر صف آرائی آمریکا و شوروی، در جهان دو قطبی شده آن دوره از سوئی و نارضایتی مردم از عملکرد تجاوزکارانه آمریکا و به ویژه، دخالت در کودتای 28 مرداد 1332 از سوی دیگر، رخ داد. تنها در چنین شرایطی جمهوری اسلامی می توانست بدون نگرانی و با پشتگرمی شوروی اعلام کند که “آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند”
هدف اصلی حمله به سفارت، بسیج مردم برای کنار زدن دولت بازرگان و یکدست کردن حاکمیت بود. جمهوری اسلامی از همان نخست، لحظه ای از تعرض به مردم باز نمانده است. هر چند که در پائین، تا تیغ اش بریده از فشار و سرکوب مردم ایران دمی نیاسوده است، اما در بالا تصفیه ابتدا از درون حکومت و از نهضت آزادی آغاز شد. 13 آبان 1358 آغازگر راهی بود که امروز در ادامه آن به زمزمه تصفیه جریان رفسنجانی، رسیده است. جمهوری اسلامی طی سی سال گذشته، در چنین روزهایی، تمام توان خود را به کار می گرفته است تا مردم را با هدف نمایش قدرت، برای سیاست های سرکوبگرانه اش به میدان کشاند.
اما انتخابات ریاست جمهوری و رسوائی پس از آن، چهره کشور را دگرگون کرده است. اگر تا پیش از این، جمهوری اسلامی از هر مناسبتی بهره می گرفت تا با بسیج بسیجیان و وابستگان به نهادهای نظامی و خانواده جانباختگان جنگ و بخشی از مردم، قدرت نمائی کند، پس از این انتخابات، هر مناسبتی ولو حکومتی، باری است سنگین، که بر دوش اش افتاده و چون آواری، خواب از چشمش ربوده و ترس از فرو پاشی نظام، لرزه بر اندامش انداخته است. آنچه که دیروز قوت حکومت بود و تکیه گاه یکه تازیش، امروز به نقطه ضعف و چشم اسفندیارش بدل شده است. هراس و واهمه جمهوری اسلامی امروز فقط از مخالفان دستگاه ولایت نیست. از مناسبت هائی است که سی سال است به کمک آن بر سر مخالفان کوفته اند. امروز ترس و وحشت، از روز قدس است. از روز 22 بهمن است. از “روز ملی مبارزه با استکبار” جهانی است.
مردم ایران این روزها، در ابعاد ملیونی برای شرکت در تظاهرات بسیج می شوند. بسیج می شوند علیه فرماندهی ستاد “استکبار” ، اما نه در دیگر نقاط جهان، به میدان می آیند علیه “استکبار”، در خود ایران. همین بسیج ملیونی مردم است که حکومت را به وحشت انداخته و سخنگویان نظامی را از پشت صحنه به جلو آورده تا با ایجاد فضای ترس و تهدید مانع حضور مردم شوند. از سردار علی فضلی فرمانده سپاه سید الشهدای استان تهران گرفته که از حضور مخالفان به شدت نگران شده و می گوید: “کانون فتنه اعلام کرده است که در روز 13 آبان شیطنت هائی را خواهد داشت. … اگر نگران نباشیم در آینده مشکلات جدی تری خواهیم داشت” تا اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی، که به راهپیمایان ضد دولتی هشدار می دهد که برابر قانون با آنها برخورد خواهند نمود. معنی این “قانون” هم برای همگان روشن است. سرکوب مردم بدون هیچ معیار و ضابطه ای. سایر مقامات غیر نظامی نظیر جنتی نبز به میدان آمده اند تا واهمه خود را از حضور مردم، با تهدید آنان، بپوشانند.
پس از تقلب و کودتای انتخاباتی، مردم از هر فرصتی استفاده کرده اند تا صدای اعتراض خود را فریاد کنند. روز حکومتی قدس را به روزی علیه دستگاه ولایت و دولت کودتائی اش بدل کردند. حضور پر رنگ مردم در روز قدس و پژواک شعارهای آزادیخواهانه شان، تخم تردید را در دل طرفداران حکومت چنان بارور نمود که برنامه تهاجم به مخالفان را کند نمود. نوک پیکان اعتراض مردم در روز 13 آبان یعنی “روز ملی مبارزه با استکبار” در صورتی که متوجه استکبار داخلی شود و مرکز ستادش را در بیت رهبری نشانه گیرد، می تواند حکومت را به عقب بنشاند.
کمیته مرکزی سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران بر این باور است که بسیج و حضور مردم در خیابان ها عامل بسیار نیرومندی است که می تواند حکومت جمهوری اسلامی را به عقب نشینی وادار کند. مبارزه علیه استبداد و خواست استقرار دموکراسی، امروز در این جنبش از پتانسیل بالائی برخوردار است. ما از هموطنان آزاده ای که از استبداد حکومت اسلامی به تنگ آمده و خواهان اعمال اراده از طریق رای آزاد و برابر همه شهروندان هستند، دعوت می کنیم که در روز 13 آبان با شعار برکناری دولت احمدی نژاد در تظاهرات شرکت کنند و خواست انتخابات آزاد را در جامعه پرطنین نمایند. شرکت در این تظاهرات و طرح مطالبات دموکراتیک مردم ضربه محکمی است که حکومت جمهوری اسلامی را از تهاجم بازداشته، در بیم و ترس از گسترش جنبش مردم، به عقب نشینی وا می دارد. ما از هر اقدامی در داخل و خارج کشور که به تقویت حضور مردم بیانجامد، حمایت کرده با تمام توان در جهت نیرومند کردن آن تلاش و مبارزه می کنیم و در این راه دست تمامی یاران و دوستانی که تقویت و تدوام این جنبش را در دستور خود نهاده اند، برای همکاری و اتحاد به گرمی می فشاریم.

آبان 1388




جان زندانیان سیاسی در ایران در خطر است!

نامه سرگشاده گروهی از نویسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران، دانشگاهیان، حقوقدانان، پژوهشگران، کوشندگان جنبش زنان، مدافعان حقوق بشر و تلاشگران سیاسی و مدنی به دبیر کل ملل متٌحد برای نجات جان محکومان به اعدام و الغای احکام دادگاههای نمایشی در ایران.

آقای بان کی- مون، دبیرکل محترم ملل متحد
جان زندانیان سیاسی در ایران در خطر است!
بی تردید شما نیز در ماههای اخیر شاهد مقاومت مسالمت آمیز مردم ایران در برابر تقلب بزرگ و برنامه ریزی شده دولت در انتخابات ریاست جمهوری و تظاهرات و راهپیمائی های عظیم و بدون خشونت آنان برای آزادی انتخابات در ایران بوده اید و مشاهده کرده اید که این جنبش دادخواهی مدنی چگونه با خشونتِ نظامیان و شبه نظامیان رسمی و غیر رسمی دستگاه حاکم به خون کشیده شد و هزاران تن از تظاهرکنندگان، تنها به جرم ایستادگی در برابر ابقای نیرنگ آمیز محمود احمدی نژاد در مقام ریاست جمهوری اسلامی، دستگیر و زندانی شدند و مورد آزار و شکنجه و تجاوز جنسی مأموران اطلاعاتی و امنیتی حکومت قرار گرفتند.
کودتاگران انتخاباتی به موازات سرکوبِ خیابانی معترضان، به سراغ رهبران و فعٌالان احزاب و سازمانهای سیاسی قانونی نیز رفته موج تازه ای از بازداشتهای خودسرانه و زندانهای انفرادی و شکنجه های جسمی و روانی مخالفان سیاسی خود به راه انداختند و سرانجام شماری از آنان را به دادگاههای نمایشی و اعترافات فرمایشی کشاندند.
آقای دبیر کل، اکنون که این نامه را خطاب به شما مینویسیم، افزون بر همه قانون شکنیها و خودسریها نسبت به دستگیر شدگانی که از بنیادی ترین حقوق قانونی در دفاع از خویش محروم بوده اند، سایه شوم اعدام نیز ایٌام سختِ محبس را بر زندانیان سیاسی تیره تر کرده است. سخنگوی دستگاه قضائی در جمهوری اسلامی که حتٌی خود را مکلٌف به بردن نام محکومان به اعدام نمی بیند و تنها به ذکر حروف اوٌل نام و نام خانوادگی آنان بسنده میکند، از صدور حکم اعدام در مورد پنج تن از محکومان، آرش رحمانی پور، حامد روحانی نژاد، محمد رضا علی زمانی، ناصر عبدالحسینی و داود فردبچه میر اردبیلی خبر میدهد. این افراد به اتٌهامات واهی و بی اساس و بدون رعایت حقٌ دفاع و برخورداری از داشتن وکیل و محاکمه عادلانه منطبق با معیارهای قضائی نظام حقوق بشر ملل متٌحد، به اعدام محکوم شده اند. هدف از حکم قتل آنان، در حقیقت، ترور جامعه است. به روایتِ شاهدان عینی اغلب آنها از ماهها قبل از رویدادهای اخیر و به اتهاماتی دیگر در زندانهای جمهوری اسلامی بوده اند و اینک ناگهان به ایفای نقش در نمایشنامه دادگاههای جمهوری اسلامی، که جز ابزاری برای تصفیه حسابهای سیاسی نیست، واداشته شده اند تا در کنار خانم کلوتید رایس، دانشجوی بیگناه فرانسوی، دستهای مرموز بیگانگان را در پشت حوادثِ ایران برملا کنند.
در همه این ایٌام دولتِ احمدی نژاد با بستن راههای ارتباط قانونی و خانوادگی، زندانیان سیاسی را در انزوا و وکلا و بستگان آنان را در بیخبری نگه داشته است؛ فعٌالان سندیکاهای کارگری و صنفی، روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان، کوشندگان جنبش زنان و دگر کیشان را به بهانه های واهی و گاه حتٌی بدون قرار بازداشت به حبس افکنده است؛ همزمان با گشایش دانشگاهها بر شدٌتِ تصفیه دانشجویان و محرومیتِ آنان از تحصیل افزوده است؛ هشت تن از استادان دانشگاه در زندان و شمار دیگری در معرض اخراج و بازنشستگی اجباری بسر میبرند. محمٌد ملکی رئیس اسبق دانشگاه تهران را که در سالهای گذشته نیز دو بار به دلیل ابراز عقیده سیاسی به زندانهای طولانی محکوم شده بود، با وجود کهولت و بیماری، بار دیگر به زندان انفرادی افکنده است
عالیجناب، ما ضمن قدردانی از تلاشهای کارشناسان سازمان ملل متٌحد آقایان فیلیپ آلستون، گزارشگر ویژه اعدامهای خودسرانه و مانفرد نوواک، گزارشگر ویژه شکنجه و همکارانشان در پیگیری موارد نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران و سپاسگزاری از کوششهای کمیسر عالی ملل متٌحد در حقوق بشر خانم ناوی پیلای و به ویژه از گزارش تفصیلی اخیر حضرتعالی به مجمع عمومی پیرامون وضعیت حقوق بشر در ایران از شما تقاضا داریم :
شخصا با استفاده از همه نفوذ معنوی خود با بسیج امکانات قانونی و اجرائی سازمان ملل متٌحد، دولت ایران را از اجرای احکام اعدام افراد یاد شده بازدارید و برای نجات جان آنها اقدام کنید.
با توجه به تعهدات دولت ایران نسبت به میثاقهای بین المللی لازم الاجرا در مورد حقوق بنیادی افراد در محاکمات خواهان لغو دیگر احکام دادگاههای نمایشی اخیر گردید.
با توجه به شواهد و مدارک انکارناپذیری که در نقض فاحش حقوق بشر و آزار و شکنجه در زندانهای جمهوری اسلامی وجود دارد از مقامات جمهوری اسلامی بخواهید به در خواست سفر آقای نوواک به ایران برای تحقیق در این باره که از ماهها پیش بی جواب مانده است پاسخ مثبت دهند.
و سر انجام تقاضا میکنیم با توجه به وخامت روزافزون نقض حقوق بشر، با پیگیری مستمر، زمینه اعزام فرستاده ویژه حقوق بشر به ایران را که از سال 2005 قطع شده است بار دیگر فراهم آورید.

با تقدیم احترام

رسول آذرنوش، کیوان آرامش، احمد آزاد، نعمت آزرم، فرهاد آسور، گیل آوایی، آرش آهنگر قشقائی، باقر ابراهیم زاده، شادی ابراهیم زاده، شکوفه ابراهیم زاده، کاوه احسانی، کمال ارس، اردوان ارشاد، مریم اسفاری، احمد اسکندانی، مریم اسکندانی، مریم اشرافی، احمد اشرف، پروین اشرفی، مهرنوش اعتمادی، ناصر اعتمادی، محمد اعظمی، رضا اغنمی، حمید اکبری، رضا اکرمی، نسرین الماسی، سعید امیر ارجمند، آسیه امین، بهمن امینی، مرجان انصاری، جمشید انور، نیکروز اولاد اعظمی، وهاب انصاری، اصغر ایزدی، احمد ایٌوب، حسن بابائی، ناهید باقری، باقر بقا، بهنام باوندپور، کمال بایرام زاده، ژیلا بختیاری، مهران براتی، منیره برادران، رضا براهنی، مهدی برزین، مهرزاد بروجردی، ارژنگ برهان آزاد، علی بنوعزیزی، ژیلا بورگم، سهراب بهداد، منصوره بهکیش، حسن بهگر، کامران بهنیا، امین بیات، نیلوفر بیضائی، روشنک بیگناه، سیروس بینا، کورش پارسا، میثاق پارسا، رویا پارسای، کوشیار پارسی، ناصر پاکدامن، کریم پاکروان، احمد پورمندی، هایده تابش، مهدی تاج الدینی، تقی تام، شهین تقدیسی، کمال تقدیسی، مهدی تقوائی، منوچهر تقوی بیات، کامران تلطٌف، ناهید توسلی، فریدون توفیقی، ناهید توٌکلی، هوشنگ توٌکلی، محمٌد توٌکلی طرقی، نیٌره توحیدی، حمید جاذب، سیروس جاویدی، میهن جزنی، محمود جعفری، محمٌد جلالی(م. سحر)، عبٌاس جمالزهی، فرشید جمالی، فرامرز خدایاری، لطفعلی خنجی، پیمان جواهرحقیقی، جواد جواهری، فرزاد جواهری، محمٌدرضا جواهریان، مریم جواهریان، حمید چگینی، ویدا حاجبی، علی اصغر حاج سیٌد جوادی، رضا چرندابی، کورش حاذقی، مریم حجٌاریان، علی حجٌت، محسن حرمتی پور، حسن حسام، لاله حسن پور، رضا حسینی، شهرزاد حسینی، فاطمه حقیقت جو، حمید حمیدی، نقی حمیدیان، حسن حمیدیان، نقی حیدریان، کیوان خادمی، نسیم خاکسار، مهدی خراسانی، علی اصغر خرسند، هادی خرسندی، بهروز خسروی، آذر خونانی، اسماعیل خوئی، جواد دادستان، فریبا داودی مهاجر، حمید دباشی، مهرداد درویش پور، فرهاد دفتری، علی دماوندی، اکبر دوستدار، امیر دها، احسان دهکردی، مهدی ذوالفقاری، بهزاد ذوالنور، مهشید راستی، محمود راسخ، نریمان رحیمی، علی رسولی، محسن رضوانی، علی رضوی، محمود رفیع، سعید رهنما، علی رهنما، فضل الله روحانی، فازی ریاحی، ناصر زراعتی، مجید زربخش، فخری زرشکه، نادر زرکاری، اسماعیل زرگریان، حسن زرهی، ماتیاس زمانی، حسن زهتاب، ملیحه زهتاب، سهراب زینانی، رحمان ساکی، منوچهر سالکی، سهیلا ستٌاری، منصور سحرخیز، اکبر سردوزآمی، بهرام سروش، آیدا سعادت، امیر سلطانی، بهرام سلطانی، سیامک سلطانی، ناصر سلیم، علی اصغر سلیمی، خسرو سمنانی، فروغ سمیع نیا، محمٌد تقی سیٌد احمدی، اکبر سیف، رضا شاه حسینی، علی شاهنده، رزیتا شرف جهان، حسن شریعتمداری، مهدی شفاء الدین، بهرام شفیعی، حسین شفیعی، شهلا شفیق، الهه شکرائی، هوشنگ شهابی، حماد شیبانی، بهروز شیدا، علی شیرازی، محمٌد شیرزاد، کیومرث صابغی، پرویز صادقی، حامد صادقی صفت، حمید صدر، ناصر صدیقی، حسین صرفه جو، احمد صفٌاریان، شهلا صفائی، یعقوب صفائی، معصومه ضیاء، مرتضی ضیابری، فرح طاهری، علی طهماسبی، ضیا عابدی، عبٌاس عاقلی زاده، مینا عبٌاسپور، زهرا عرفانی، پویا عزیزی، دارا عزیزی، رضا علٌامه زاده، کاظم علمداری، منصوره علمی، بهاره علوی، آنا عنایت، جعفر غفٌارپور، سپیده فارسی، منوچهر فاضل، مهدی فتاپور، مسعود فتحی، سیاوش فرجی، نادر فروزی، محمٌد فلٌاح نیا، فرشته فراهانی، علی فروزنده، ویدا فرهودی، نسرین فرهومند، فریده فرهی، راضیه فقیهی کاشانی، آراز فنی، رضا قاسمی، فرهنگ قاسمی، کبری قاسمی، وجیه قاسمی، کاوه قاسمی کرمانشاهی، محسن قائم مقام، آیدا قجر، مهدی قلی زاده اقدم، شهرام قنبری، ساقی قهرمان، آرزو قهرمانی، هایده قهرمانی، رویا کاشفی، مسعود کاظم زاده، فرهاد کاظمی، مصطفی کاظمی، گیتی کاوه، ایرج کایدپور، گلناز کردستانی، کاظم کردوانی، بهروز کرمی، اسفندیار کریمی، احمد کریمی حکٌاک، هوشنگ کشاورز صدر، بهزاد کشاورزی، علی کشتگر، رئوف کعبی، علی کلائی، شیما کلباسی، حسین کمالی، فرناز کمالی، منصور کوشان، فاطی کهن، هرمز کی، آرش کیا، پانته آ کیان، جلال کیایی، حسن گلشاهی، امیرحسین گنج بخش، علی گوشه، مجید گیوه چی، حسین لاجوردی، اصغر لرکی، مزدک لیماکشی، عفٌت ماهباز، مهناز متین، علی متین دفتری، هدایت متین دفتری، ناصر محب، پروین محسنی، صادق محمودی، رضا مرزبان، گرجی مرزبان، لعیا مرزبان، نادر مزکٌی، منیژه مرعشی، محمٌد مرٌوج، نرما مروزی، تراب مستوفی، مریم مسکوب، حسین مشرف، احمد مشعوف، نیما مشعوف، حسین مشفق، مهناز مشفق، مهران مصطفوی، ناهید مظفری، منصور معٌدل، بهرام معصومی، بهروز معٌظمی، خاطره معینی، محمٌد معینی، هایده مغیثی، مجتبا مفیدی، رویا مقدٌس، رضوان مقدٌم، محسن مقصودی، حسن مکارمی، گلناز ملک، هاشم موٌحد، زهرا موسوی، سمانه موسوی، مسعود مولا زاده، امیر مومبینی، باقر مومنی، علی اکبر مهدی، فیروزه مهاجر، ناصر مهاجر، آرش مهاجری نژاد، رضا مهاجری نژاد، فرهاد مهدوی، حمید مهدی پور، فروغ مهدی پور، مینو مهدی پور، ساسان مهری، همایون مه منش، فردوس میرآبادی، انور میرستٌاری، مهران میرفخرائی، رضا ناصحی، نیما ناصرآبادی، کیومرد نامجو، منوچهر نامور آزاد، حسین نانام، حسن نایب هاشم اکبر نجفی، صبری نجفی، شکوه نجم آبادی، جمیله ندائی، علی ندیمی، آرش نراقی، محسن نژاد، همدم نسترنی، سیمین نصیری، شیوا نظرآهاری، فرهاد نعمانی، پروین نودینیان، رئوف نودینیان، نسرین نودینیان، شیوا نوژه، پرویز نویدی، میترا نهچیری، صبا واصفی، شیدان وثیق، شاداب وجدی، فرزین وحدت، مهدی وزیری، نیما وزیری، احمد هاشمی، جهانگیر هاشمی، علی هاشمی، ایرج هاشمی زاده، عطا هودشتیان، بیتا یاری، فرهاد یاسائی، آزاده یداللهی، منوچهر یزدیان، محسن یلفانی.




گفتگو با فرهنگ قاسمی

با توجه به رویدادهای اخیر ایران و جنبش سبز با تمام دگرگونی هایش که نه تنها ما بلکه افکار عمومی جهان، شاهد آن هستیم، پای صحبت آقای فرهنگ قاسمی می نشینیم و نظریه های ایشان را با شما درمیان می گذاریم.

شمار زنانی که در تظاهرات ماه های اخیر شرکت کرده اند، از شمار مردان بیشتر نبوده باشد، کمتر نیست. از کمیّت که بگذریم، از نظر کیفیت در برنامه های عملیاتی بر اساس اخباری که همۀ ما از ایران دریافت میکنیم، زنان نقش عمده ای بازی کرده اند. من فکر میکنم این همه مبارزه و فداکاری که از سوی زنان برای آزادی به انجام رسیده است، نمی تواند در این جنبش مساوات خواهی زن و مرد از یک سو و در مبارزات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و هنری جامعۀ ما از سوی دیگر بی تأثیر باشد و آرزوی من اینست که یک روز چند کاندیدای ریاست جمهوری زن از میان زنان آزادیخواه داشته باشیم و در پارلمان ما زنان 50 درصد نماینده داشته باشند و در دولت ملی ما زنان همانند مردان به اداره ی کشور بپردازند.

پای صحبت فرهنگ قاسمی

1 – به نظر شما آیا خواسته های این جنبش گسترش مییابد یا نه؟ آیا این خواسته ها تغییر یافتنی است یا نه؟ با توجه به مانورهایی که کروبی تا کنون از خود نشان داده و در مقابل موسوی تا حدودی سکوت پیشه کرده و در تدارک “راه سبز امید” است، این حرکات سیاسی را نسبت به خواسته های مردم ایران چگونه ارزیابی میکنید؟
قبل از جواب دادن به سئوال شما، میخواهم از این ابتکاری که به خرج داده اید قدردانی کنم، زیرا باعث خواهد شد که افراد بتوانند نظرات خود را نسبت به این جنبشی که در ایران میگذرد، بدهند. برای پاسخ به سئوال شما باید دید خواست مردم ایران در این خیزش پرعظمت چه بوده است. این خواست هیچ چیز غیر از آزادیخواهی نیست. مردم ایران میخواهند از قید و بند قوانین عقبگراو سنتی و بدوی اسلامی آزاد شده و حقوق ابتدائی خود را در یک جامعۀ معمولی انسانی به دست آورند. منظور من، برای اینکه سوء تفاهمی پیش نیاید، از آزادیخواهی، همان آزادی هائی است که در منشور جهانی حقوق بشر منظور شده است و در این چند سال اخیر بیش از دهه های گذشته مردم ایران نشان دادند که آزادی میخواهند: زنان آزادی میخواهند تا از زنجیرهای اسارت حاکمیت”مردانه” مندرج در قوانین و سنن اسلامی رها گردند. جوانان خواستار آزادی زندگی جوانی کردن هستند، آزادی میخواهند تا بتوانند درس بخوانند و علم بیآموزند، آزادی میخواهند موسیقی گوش بدهند، برقصند، عشق بورزند، دست دوست خود را بگیرند و در خیابان آزادانه راه بروند، با دنیا و اجتماعات دیگر تبادل اطلاعات داشته باشند. کارگران و کارمندان و زحمتکشان ایران، سالهاست که خواستار اجتماعات سندیکائی هستند تا بتوانند به طور مستقل از حقوق حرفهای و اجتماعی خود در برابر فشارهای ناشی از انباشت قدرت و ثروت دفاع کنند. روشنفکران حق خود را در آزادی عقیده و بیان میخواهند، اقلیت های مذهبی میخواهند که دولت مذهبی برای آنها مزاحمت بوجود نیآورد، اقلیت های قومی میخواهند که حقوق ابتدائی آنها رعایت شود. مردم آزادی بیان، آزادی حزب و جمعیت و … میخواهند. مردم همینطور آزادی حق مشارکت در سرنوشت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود را خواستار هستند. سئوال این است که آیا این خواستها پاسخ مثبت داشته اند و در رژیم جمهوری اسلامی میتوانند تأمین گردند؟ از آنجا که پاسخ روشن است، پس جنبش ادامه خواهد داشت و گسترش خواهد یافت. این خواستها با توجه به شرایط و امکانات، هربار ظرف تازهای پیدا خواهند کرد تا خود را بیان کنند. از سوی دیگر به نظر من این جنبش یک حرکت انتقادی مردم ایران است که از خانه ها، کارخانه ها، ادارات، مدارس و دانشگاهها به خیابانها ریخته اند. کروبی و موسوی که خود از دستاندرکاران رژیم جمهوری اسلامی میباشند هم به علت تحولاتی که از سی سال به این سو پیدا کردهاند و تا حدی پوچی ولایت فقیه و قانون اساسی را دریافته اند، از عوامل این جنبش انتقادی برای آزادیخواهی هستند، اینها به عنوان رهبران نهادینه شدۀ جنبش خرداد، به مردمی که برای آزادی انتخابات قیام کرده اند، نیاز دارند و مردم هم تا موقعی که اینها در جهت خواستهایشان گام بردارند، با آنها همراه خواهند بود.

2 – جنبش مدنی مردم ایران، به ویژه پس از انتخابات دور دهم ریاست جمهوری، تقریباً همه ی طبقات مختلف را نمایندگی میکند. هم اینک این خیزش های گستردۀ اجتماعی، به دستور رهبران جمهوری اسلامی توسط نیروهای سرکوبگر رژیم، خونین گشته است. وضعیت و جایگاه این جنبش را چگونه ارزیابی میکنید؟
آزادی انتخابات یکی از همان آزادیهائی است که در بارۀ آن قبلاً صحبت شد، من در مورد آزادی انتخابات مقالات زیادی از چند سال پیش نوشته ام و حاصل این مقالات تحت عنوان: “انتخابات آزاد و حاکمیت ملت”، در سال 2008 در پاریس به چاپ رسیده است. در این نوشته ها پیشبینی شده است که اگر آزادی انتخابات رعایت نشود، مردم ایران قیام خواهند کرد. پایه و اساس مبارزۀ اجتماعی و روشنگری یک جامعه، پیشرفت بنیادی یک ملت در همین آزادی انتخابات است، این اصلی ترین و پایهایترین محور رشد اجتماعی میباشد، اگر ملت ایران بتواند آنرا بدست آورد و مال خود سازد و از دست ندهد، همۀ درهای آزادی و دمکراسی و عدالت اجتماعی و حاکمیت ملت و استقلال کشور کم کم به رویش باز خواهد شد. برای پیروز شدن در این مرحله، باید یک یکِ مردم ایران خود را از ایده آل های دیگر رها ساخته و فقط و فقط برای آزادی انتخابات فعال شوند. کاری که در هفته های نخست جنبش به خوبی قابل ملاحظه بود. رژیم جمهوری اسلامی گمان دارد که با کشتار و سرکوب و زندانی کردن مدافعان آزادی انتخابات، خواهد توانست این جنبش اجتماعی را خاموش سازد، در صورتی که میبینیم مقاومت هرروز ادامه دارد و هر روز شکافی تازه در حاکمیت جمهوری اسلامی بوجود میآورد. رهبران این جنبش در وضعیت و جایگاه این جنبش نقش عمدهای میتوانند بازی کنند و آن، درایت درست از کیفیت و عوامل تشکیل دهندۀ این جنبش است. اگر این درایت وجود داشته باشد، میتواند جنبش را کماکان رهبری کند. به دنبال حرکت و جانفشانی مردم، اپوزسیون موافق و مخالف شرکت در انتخابات یک شبه همۀ امکانات فکری و ارتباطی و انسانی خود را در اختیار جنبش گذاشتند، جنبشی که این آقایان موسوی و کروبی در رأس آن قرار دارند و این آقایاناگر نسبت به تغییر در ایران راستین و درست کردارند، نه تنها باید این سرمایۀ سی سالۀ اپوزیسیون را با خود نگهدارند، بلکه باید از آنها نیز تقدیر نمایند و گفتاری داشته باشند که این همآهنگی ها حفظ و نگهداری شود. اینان اگر اصلاح طلبند اول باید ادبیات سیاسی خود را اصلاح کنند.

3 – سرانجام ِ اعتراضگری مردم و این نوع رویارویی با حکومت، به نفع چه کسی و یا چه کسانی رقم خواهد خورد و چشم انداز دمکراسی و آزادی بیان در ایران را چگونه نتیجه گیری میکنید؟

مبارزۀ آزادیخواهان برای انقلاب مشروطیت و همۀ هزینه هایی را که مردم برای به ثمر رسیدن این انقلاب در سد سال پیش انجام دادند، کشمکش های دوران دیکتاتوری رضا خان که با سرکوب آزادی خود را و سلسله ی پهلوی را بر مردم تحمیل کرد، مبارزات مصدق و جبهۀ ملی، مبارزات بعد از 28 مرداد 1332، چه بخش سیاسی و چه مسلحانۀ آن، سپس انقلاب 1357، جانفشانی مرحوم بختیار، دسیسه و کودتا علیه بنی صدر که در نظر داشت نوعی از دمکراسی را در ایران مستقر سازد و نمی خواست زیر بار فرمایشات خمینی برود، کشتارهای 1367، … اینها همه بخشی از تاریخ مبارزات مردم ما علیه دیکتاتوری هستند. این اقدامات همه برای دمکراسی و آزادی و استقلال صورت گرفته است. این نسلی که امروز به خیابانها میریزند، علارغم همۀ سانسورهای سی سال گذشته، علارغم درس قرآن و تربیت اسلامی در مدارس جمهوری اسلامی ، نشان داد که منتجۀ شناختش برای پیشرفت و آزادیخواهی مثبت بوده است. جوانانی که امروز به خیابانها میآیند، آزادیخواهی را از پدران خود که در سالهای قبل برای آزادی مبارزه کردهاند آموخته اند. این نسل بدون تردید، همینطور، تحت تأثیر ادبیات اجتماعی، فلسفی، فرهنگی، اقتصادی و هنری این سد سال اخیر قرار گرفته است، چگونه میتوان چشم انداز دمکراسی در ایران را جز مثبت دید؟! نه تنها این چشم انداز در جهت پیشرفت آزادی خواهد بود، بلکه با توجه به آنچه در ایران گذشته، مشاهده خواهیم کرد که چگونه احزاب، سندیکاها، انجمن ها در مرحلۀ بعدی این حرکت اجتماعی به حرکت در خواهند آمد. فراموش نکنیم که دمکراسی یک روند است و باید در فرهنگ و تربیت و شیوۀ زندگی افراد، رشد پیدا کند. رشد آن ناگهانی نیست، بلکه ذره ذره است که انباشته میشود و در رفتار و کردار و گفتار و زیستار ما جلوه های انسانی خود را مییابد و ما هنوز و متأسفانه در نخستین مراحل این روند هستیم. موقعی این روند سرعت خواهد گرفت که حکومت خود بر دمکراسی ارج بگذارد و آنرا در جامعه تبلیغ نماید و با اساس آن ادارۀ مملکت را به عهده بگیرد و در تاریخ ما این نوع حکومت ها به ندرت دیده شده اند، اگر بخواهیم نمونهای از آن را بیآوریم، باید به یاد دوران حکومت ملی دکتر مصدق بوده باشیم.

4 – تصور نمی کنید که در این شرایط حساس، یک تشکل و یا شورای رهبری مؤثر از طیف های مختلف جامعه که بتواند جنبش را هدایت کند، لازم است؟ به نظر شما مکانیسم متحقق شدن آن چیست؟

این سئوال شما داغ دل کسانی را که از سالها پیش این خواست را داشته اند و برایش زحمت کشیده اند، تازه میکند. من هم با اقدامات ناچیز خود و در کنار همفکران، همواره خواستار این تشکل بوده ام و برایش گام برداشته ام و در نوشته هایم آورده ام، به ویژه در این سالهای اخیر که برای انتخابات آزاد می کوشیده ام. تشکیل یک شورای رهبری از اپوزیسیون چه به مفهوم افراد و چه به مفهوم احزاب و سازمانهای سیاسی را ضروری دانسته ام. امروز این مهم بیش از هر زمان دیگری احساس می شود. اما چگونه می توان آنرا متحقق ساخت؟ اصل قضیه همینجاست. اول باید دید شورای رهبری از چه کسانی باید تشکیل شود؟ اگر منظور شما از افراد اپوزیسیون جمهوری اسلامی در کلیت آن است، یک طور باید عمل کرد و اگر قرار است کسانی باشند که جمهوری اسلامی را با اصلاحاتش قبول خواهند داشت، باید یک طور دیگر عمل کرد. من خودم را در صلاحیت این نمی دانم که در امور اصلاح طلبان جمهوری اسلامی دخالتی داشته باشم، اما در مورد یک شورای رهبری از اپوزیسیون جمهوری اسلامی میتوانم ملاحظاتی را که دارم، بدون ادعا، فقط و فقط پیشنهاد کنم. این شورای رهبری باید حداقل روی اصول:
1ـ جمهوریخواهی،-2 دمکراسی خواهی، 3ـ لائیسیته،-4 آزادیخواهی و 5 -مدافع عدالت اجتماعی و حقوق بشر بودن خود پافشاری نماید. بی گمان برای عملی ساختن این خواست بزرگ باید عدهای وارد ارتباطات با سازمانهای سیاسی و با افراد برجستۀ غیر سازمانی ِ اپوزیسیون بشوند تا در این زمینه تفاهمی فراهم گردد و براساس آن فراخوانی داده شود تا نمایندگان این سازمانها و آن افراد سیاسی غیر سازمانی، با هم نشستی داشته و به توافقی برسند تا یک شورای رهبری موقت، مورد تأئید شرکت کنندگان قرار گیرد.

5 – با اشاره به طیف گستردۀ دیدگاههای مختلف، اپوزیسیون تا به امروز موفق به تشکیل آلترناتیو نیرومند و اثر گذار نشده است، آیا در شرایط فعلی نسبت به توانایی و پتانسیل موجودِ اپوزیسیون، فضایی برای سامان یابی یک آلترناتیو نیرومند، پیرامون یک پلاتفرم مشترک وجود دارد؟

این شورای رهبری باید در خود پتانسیل آلترناتیو شدن را داشته باشد و این ظرفیت و پتانسیل باید در برنامه و عمل به اثبات برسد. به تجربه دیده ایم که هیچیک از سازمانها و افراد حاضر در صحنۀ سیاسی که علیه جمهوری اسلامی مبارزه میکنند، به تنهایی نتوانسته اند موفق باشند. پلاتفرم مشترک باید پاسخگو به خواستهای مبرم جامعۀ ما باشد و از بیان حداقل ها باید حرکت شود. باید از خود و از سازمان خود و ایده ها و آرمان های خود در این مرحله از حرکت دل کند و برای 5 اصلی که در سئوال 4 مطرح شده است، مبارزه کرد.

6 – هشت سال مدیریت اجرایی کشور در اختیار اصلاح طلبان به ریاست آقای خاتمی بود؛ هم اینک اما، اصولگرایان در رأس نهادهای قانون گذاری، قضایی و دولت قرار گرفته اند و با منطق زور و سرکوب عریان، نقطه نظرهایشان را در جای جای مناسبات اجتماعی، اعمال میکنند، آیا به طور کلی، اصلاح طلبان، توان به چالش کشیدن اصولگرایان را دارند؟ چنانچه امکان دارد، به چرایی و چگونگی تفاوت شیوه های آنها نیز بپردازید.

اگر مملکت مدیریت شده بود کار به دست احمدی نژاد نمی افتاد، بفرمایید سوء مدیریت! با اجازۀ شما وارد این بحث نمی شوم، زیرا اعتقاد داشته و خواهم داشت جمهوری اسلامی به هیچوجه اصلاح پذیر نیست. این رژیم شایستۀ مردم ایران نمیباشد و اینرا نه تنها مردم ایران دیگر امروز دریافته اند، بلکه جهانیان نیز برآن وقوف پیدا کرده اند. با این قدرت انتقادی که در جامعۀ ما وجود دارد، اگر هم اصلاح طلبان سرِ کار بیآیند، کافی است چند صباحی آزادی در ایران حاکم باشد، خواهیم دید که جمهوری اسلامی، ولایت فقیه و قانون اساسی، علت وجودی خود را از دست خواهند داد. اما چه کسی میتواند قبول کند که تفسیر این اصلاح طلبان از آزادی و حقوق بشر و دمکراسی، همانی باشد که مردم ایران طی سد سال برایش مبارزه کرده اند؟

7 – چه راهکاری را برای تداوم و رشدیابندگی این خیزش اجتماعی پیشنهاد میکنید؟ سه ماه از خیزش گستردۀ مردم ایران و اعتراض به تقلب انتخاباتی گذشت، زنان و مردان آزادهی ایران، به ویژه جوانان، روزهای پر التهاب ِ رویاروئی با حکومت اسلامی را پشت سر گذاشتند؛ اما مردم از همدیگر میپرسند که چه خواهد شد؟ نظام جمهوری اسلامی با سرکوب وحشیانه، این جنبش اجتماعی را نیز همچون سی سال گذشته به خون کشید و احمدی نژاد را با تقلب بر مسند قدرت تکیه داد و بر مردم تحمیل کرد. ارزیابی شما از فرایند این خیزش گسترده در این برهه از زمان چیست و واکنش های مردمی ایران پس از این تجربه چه خواهد بود؟

جنبش مردم ایران علیه حاکمیت جمهوری اسلامی و ولایت فقیه نه تنها در نوع خود بی نظیر است بلکه دارای پیچیدگی هایی میباشد که برای تداوم و رشد یابندگی آن باید عوامل این پیچیدگی ها را مورد توجه قرار داد. عمده ترین عامل این است که این جنبش از داخل خودِ رژیم ولایت فقیه پا میگیرد و تحول پیدا میکند و آنرا نفی مینماید. چنین روندی رهبری جنبش را دچار سرگیجه کرده است. آیا باید دنبال مردم بیافتد، مردمی که از مدافعان حاکمیت اسلامی شروع شده و نقطۀ مقابل خود را در شاهزاده رضا پهلوی مییابد که با “حلقۀ” سبز بر مچ دستش، خود را مدافع این جنبش میداند و در این میان“ شیفتۀ“ جنبش میشود، زیرا کشف میکند که مردم ایران برای آزادی به حرکت درآمده اند. اما رهبری جنبش که آقای موسوی باشد، نه تنها نسبت به گذشته های دور خود احساس گناه نمیکند، بلکه گذشتۀ چند ماه اخیر خود را نیز از یاد می برد، اگر “ندا”ها توسط رژیم در حین تظاهرات ازمیان رفتند، آیا برای این بود که ولایت فقیه و حاکمیت جمهوری اسلامی را میخواستند که او در ۸ مهر ماه 88 (در جمع اعضای فراکسیون خط امام) مقید به فعالیت در چارچوب قانون اساسی است؟ قنبری به نقل از موسوی میگوید: “جنبش سبز حرکتی نیست که در آن کسی برنده یا بازنده باشد، همه در قالب آن اعم از اصلاح طلب و اصول گرا میتوانند برنده باشند”! اگر تفسیر او از آیندۀ جنبش مردم ایران اینست و ایده آل او این میباشد، مردم باید تصمیم خود را بگیرند. اسپینوزا میگوید: “دو چیز همواره روی انسان تأثیر میگذارند: گذشته و آینده”؛ بسیاری از گذشتۀ خود غمگین شده و احساس گناه میکنند و بسیاری با امید و آرزو نسبت به آینده و برای به دست آوردن اهداف عالیمرتبۀ خود رنج و ناراحتی میکشند. سئوال اینست که آیا آقای موسوی از گذشتۀ خود خشنود است و نسبت به ایده آل خود – اگر همین باشد که میگوید- دغدغۀ خاطر ندارد؟ به هررو، اگر رهبری جنبش اینست که امروز وجود دارد، رشد یابندگی آن بسیار محدود بوده و فاصلۀ زیادی با خواستهای مردم دارد. در اینجا نیز برای چندمین بار اپوزیسیون خودی و ناخودی جمهوری اسلامی مطرح میشود. همانطور که قبلاً گفته و نوشته ام از اپوزیسیون خودی ِ جمهوری اسلامی، نباید انتظارات زیادی برای تغییرات در ایران داشت. اما اپوزیسیون ناخودی، که امروز هنوز در خدمت اپوزیسیون خودی عمل میکند، باید وضعیت خود را مشخص کند و به مشکل خود در داخل و خارج از کشور بپردازد، مطمئناً اگر این کار انجام بگیرد، مردم نسبت به او بی تفاوت نخواهند بود.
تا موقعی که اپوزیسون خارج از رژیم – ناخودی- به طور عکس العملی حرکت کند، دنباله رو خواهد بود و در چارچوب منطق حاکمیت یا بخشی از حاکمیت خواهد افتاد. همبستگی نیروهای جمهوریخواه و مدافع دمکراسی و آزادیخواه و کسانی که اعتقاد به جدایی دین از دولت و حکومت را دارند، امروز بیش از هر زمان دیگر اهمیت دارد. این حرکت همبستگی باید در مرحلۀ نخست بتواند از راست میانه تا چپ مترقی را در عمل متحد سازد و شعارهای اصلی ما باید بر اصل 5 آن استوار گردد.
اپوزیسیون احتیاج به یک رهبری دارد و این رهبری باید بتواند نه تنها مسئولیت صیانت از همبستگی اپوزیسیون را تأمین کند، بلکه باید قادر باشد ابتکار عمل سیاسی را با توجه به رئوس برنامۀ اجتماعی – اقتصادی ِ تدوین شدۀ خود، در دست بگیرد. این رهبری باید قادر باشد نسبت به دیگر حرکت های اعتراضی داخل رژیم – خودیها- هم خود را مجزا ساخته و هم در مراحل عملیاتی همسو نماید. رهبری باید از کسانی تشکیل شود که حاضر باشند سرعت عمل به خرج دهند و وقایع ایران را بدون کشتن وقت، دنبال نمایند و راه کارها را ارائه دهند. شعار آزادی انتخابات و مبارزه برای حاکمیت ملت، باید در رأس شعارها قرار گیرد. وقایع اخیر نشان داد که انتخابات آزاد تا چه حد، هم برای مردم ایران و هم برای مردم جهان اهمیت دارد. آزادی رأی دادن چیزی است که دنیای پیشرفته به راستی می فهمد و حاضر است از آن دفاع کند. این شعار باید بقیۀ شعارها را تحت شعاع قرار دهد.
اگرچه با کمال تأسف حضور احمدی نژاد در محافل بین المللی، به نوعی به او مشروعیت داد، اما نباید از یاد ببریم و نباید اجازه بدهیم که مردم جهان فراموش کنند که او با تقلب به قدرت رسیده است و هیچ گونه مشروعیتی از سوی مردم ایران ندارد. برای این کار باید اپوزیسیون و به ویژه اپوزیسیون خارج از کشور و بالاخص کسانی که از سالهای قبل علیه جمهوری اسلامی مبارزه کرده اند، از همۀ امکانات و تماس های خود استفاده کنند.
اپوزیسیون واقعی جمهوری اسلامی باید بتواند در عمل نشان دهد، فراتر از این جنبش سبزی است که توسط منادیان گذشتۀ جمهوری اسلامی اداره میشود و در حقیقت این جنبش که امروز سبزش نامیده اند، حاصل مبارزات یک سد سالۀ مردم ایران برای آزادی و دمکراسی و استقلال و عدالت است. جنبشی که گذشته اش باعث سرافکندگی نیست و ایده آل های آینده اش افتخارآمیز است، اصلاً و بنیادن با موسوی ها و کروبی ها و خاتمی ها ارتباطی ندارد.

8– شعارهایی که در حمایت و تأئید جنبش مردمی شکل گرفته، به قدری گسترده و مختلف است که نیازی به توضیح دوباره ی آن نیست؛ به نظر شما چگونه میتوان این تضاد را در موقعیت کنونی حل کرد؟ آیا فکر نمی کنید که این تضاد، بستر تضادهای بعدی را در تشکل ها فراهم کند؟ و اگر چنین است، آیا این تضاد میتواند به جنبش های اجتماعی در ایران ضرر بزند؟ چه راهکارهایی را شما پیشرو دارید؟

جنبشی موفق خواهد بود که علارغم تضادهایش، به دور محوری خود را متشکل سازد. وجود تضاد در جنبش نشانۀ گوناگونی و افکار رنگین کمانی آنست. به قول ژان ژاک روسو انسان ذاتاً خودخواه و خودمحور است. همین انسان خودمحور دریافته است برای پرهیز از جنگ و دیکتاتوری و استبداد به آزادی دیگران احترام بگذارد و این یک خواستی است که که انسان بطور مصنوعی و خلاف ماهیت خود بوجود آورده است. این نظر را مارتین هایدگر و فروید از دیدگاه های خود تایید می کنند. “آزادی من تا جایی که به آزادی دیگری لطمه وارد نشود.” جمله ی طلایی است که اساس دموکراسی را بنا می گزارد و جلودار خودخواهی و دیکتاتوری انسان میشود.
پس اگر این منطق را قبول کنیم باید نیز قبول کنیم که دمکراسی یعنی قبول تضادها و زندگی کردن در تضادها وگرنه، دیکتاتوری خواهد بود. اگر ملت ما هنوز به این حد از هوشمندی و درایت نرسیده است که با حفظ تضادها علیه دیکتاتوری و برای بهروزی و سعادت باید مبارزه کند، متأسفانه ملتی عقب مانده باید محسوب شود، در این میان حساب سیاسیون و روشن فکران خود روشن خواهد بود. ما در جنبش خرداد دیدیم به غیر از مواردی تک و توک بویژه در خارج از کشور اینطور نبود.
هرچند اداره کردن تضادها در دوران براندازی کاری ساده است، اما مدیریت تضادها در دوران به دست گرفتن قدرت و ادارۀ مملکت است که همیشه بحرانزا میشود. قدرت ِ آلترناتیوی که در بالا از آن سخن رانده شده، باید نقش عمده ای برای کاهش این تضادها در دو دورۀ آینده بازی کند. اگر از همین امروز توافق بر سر اصول ساده و روشن و حیاتی انجام نگیرد و اگر مکانیسم هایی به کار گرفته نشود که مسئولین پاسخگو باشند و اگر از انباشت قدرت توسط هر فرد یا ارگانی جلوگیری به عمل آید، طبیعتاً به جنبش اجتماعی و پیشرفت کشوری کمتر لطمه خواهد خورد.

9 – محدود کردن حلقۀ کروبی، به ویژه نمایش فیلم کهریزک، بیانیه ی یازدهم موسوی و واکنش های روز قدس را در این موقعیت حساس کنونی چگونه ارزیابی میکنید؟

اگرچه موسوی در انتخابات دهم نسبت به کروبی، رأی بیشتری آورد، اما کروبی در برنامۀ خود، مترقی تر از موسوی به نظر میرسد. او در عمل، بعد از انتخابات هم، اینرا نشان داد. فکر میکنم علارغم این گوناگونی ِ نظر و عقیده، هر دو نفر ِ نامبرده باید به دور یک محور که همان خواست مردمی است که آنها را به رهبری انتخاب کرده اند، یعنی آزادی، دمکراسی، عدالت اجتماعی و حقوق بشر اقدامات خود را به کار اندازند.

10 – با اشاره به اینکه بحث عبور از موسوی مطرح شده و از سوی دیگر بخشی از جنبش زنان در پی هویت مستقل خود، جایگاه بسیار والایی را در درون این جنبش جستجو میکند؛ نگاه شما نسبت به واقعیتهای موجود و حقیقت دستیافتنی چیست؟

برای رسیدن به آزادی هیچ اشکالی ندارد که حتی از جهنم عبور کرد فقط به شرطی که اصول خود را زیر پا نگذاشت. اگر منظور شما از عبور از موسوی اینست که برای رسیدن به آزادی باید از موسوی عبور کرد، این میتواند یکی از راه حل ها باشد و شاید راه حلی کم هزینه تر و شاید هم ماندن چند سال دیگر در سیستم ولایت فقیه. به هرحال چیزی است که امروز عینیت دارد و انبوه مردم آنرا میخواهند. اما اینکه جایگاه زنان در این جنبش چیست؟ به نظرم خیلی مهم است، زیرا آنها به علت اینکه بیش از دیگر افراد جامعه در رژیم جمهوری اسلامی مورد ظلم قرار گرفته اند، موفق به یک اقدام شجاعانۀ بی سابقه شده اند که آن کمپین یک میلیونی است. شمار زنانی که در تظاهرات ماه های اخیر شرکت کرده اند، از شمار مردان بیشتر نبوده باشد، کمتر نیست. از کمیّت که بگذریم، از نظر کیفیت در برنامه های عملیاتی بر اساس اخباری که همۀ ما از ایران دریافت میکنیم، زنان نقش عمده ای بازی کرده اند. من فکر میکنم این همه مبارزه و فداکاری که از سوی زنان برای آزادی به انجام رسیده است، نمی تواند در این جنبش مساوات خواهی زن و مرد از یک سو و در مبارزات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و هنری جامعۀ ما از سوی دیگر بی تأثیر باشد و آرزوی من اینست که یک روز چند کاندیدای ریاست جمهوری زن از میان زنان آزادیخواه داشته باشیم و در پارلمان ما زنان 50 درصد نماینده داشته باشند و در دولت ملی ما زنان همانند مردان به اداره ی کشور بپردازند.

با سپاس از شما آقای قاسمی عزیز
اکتبر 2009




فعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمريکای شمالی

گزارش ماهانه(مهر 1388) در مورد نقض گسترده، مستمر و برنامه ریزی شده حقوق بشر در ايران

نهادهای مدافع حقوق بشر !
ايرانيان مدافع حقوق بشر !

در اين گزارش بخش بسيار کوچکی از موارد نقض حقوق بشر در ايران را که توسط اين شبکه گرد آوری شده است به اطلاع می رسانيم:
بین المللی:
1 ـ گزارشگران بدون مرز در اطلاعیه ای تحت عنوان “شکنجه روزنامه نگاران در آزادترین کشور جهان!” از سازمان ملل متحد خواستند برای بازدید از زندانهای ایران بخصوص زندان اوین، هیات تحقیق ویژه به ایران اعزام کنند. در این اطلاعیه آمده است: روزنامه نگاران زندانی در ایران از همه حقوق ابتدائی خود محروم هستند. وکیلها و خانواده هایشان تهدید می شوند و از هیچ حمایتی برخوردار نیستند. محمود احمدی نژاد باید بر مبنای شهادت روزنامه نگاران شکنجه شده برای آنچه در زندانهای ایران، بعد از 22 خرداد گذشته است، حساب پس بدهد. (گزارشگران بدون مرز 2/7/88)

2 ـ گزارشگران بدون مرز بدنبال توقیف روزنامه های فرهنگ آشتی، آرمان و تحلیل روز با انتشار بیانیه ای اعلام کرد: آیت الله خامنه ای و محمود احمدی نژاد رهبران جمهوری اسلامی علنا رسانه ها را دشمن و “ابزار سرنگونی” اعلام کرده اند. جمهوری اسلامی رسانه های مستقل را بدون دلیل و استناد جدی حقوقی مورد اتهام قرار می دهد و به شکل سازمان یافته در کار آنها اخلال می کند. این رژیم همچنان در صدر فهرست کشورهای سرکوبگر جهان در عرصه آزادی و آیت الله خامنه ای و محمود احمدی نژاد در فهرست “دشمنان آزادی مطبوعات” در جهان قرار دارند. گزارشگران بدون مرز از سوی خانواده های زندانیان و زندانیان آزاد شده، از زندانی شدن دو روزنامه نگار مطلع شده است. محسن آزموده خبرنگار خبرگزاری مهر به همراه همسرش در تاریخ 26 خرداد به اتهام “همکاری با گروه ضد انقلاب” بازداشت شده اند. همسر این روزنامه نگار اخیرا آزاد شده است. (گزارشگران بدون مرز 16/7/88)

3 ـ عفو بین الملل طی اطلاعیه ای خطاب به مقامات دولت ایران اعلام کرد: حبیب الله لطیفی، احسان فتاحیان و شرکو معارفی به اتهام عضویت در حزب حیات آزاد کردستان از سوی دادگاههای ایران محکوم به اعدام شده اند و آنها را به سلولهای انفرادی منتقل کرده اند که این کار اغلب پیش از اعدام صورت می گیرد. در این اطلاعیه عفو بین الملل از مقامات ایران خواست که احکام اعدام این سه نفر را لغو کنند، از مجازات اعدام به قصد تلافی جرائم ارتکابی، بوسیله اشخاص دیگر خودداری کنند و نیز کلیه مجازاتهای اعدام در ایران را بطور کامل لغو کنند. (عصر نو 19/7/88)

4 ـ فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر (FIDH) و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران (LDDHI) با انتشار اطلاعیه ای مطبوعاتی صدور حکم اعدام برای محمدرضا علی زمانی، الف-پ به اتهام عضویت در انجمن پادشاهی ایران و ن-ع به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین محکوم کردند. در این اطلاعیه آمده است: این افراد در زمره صد متهمی هستند که در محاکمه های دست جمعی دادگاه انقلاب تهران در ارتباط با اعتراض های راجع به نتایج انتخابات ریاست جمهوری شرکت داده شدند. (اخبار روز 22/7/88)

5 ـ جو استورک معاون بخش خاورمیانه و شمال آفریقای دیده بان حقوق بشر اعلام کرد: بهنود شجاعی علیرغم منع بدون شبهه بین المللی در خصوص اعدام افراد زیر 18 سال و بخشش اولیه خانواده، وی به دار آویخته شد. شجاعی 21 ساله برای قتلی که در سال 2005، در سن 17 سالگی مرتکب شده بود، اعدام شد. وی افزود: اشتیاق مقامات قوه قضائیه ایران برای بدار آویختن متهمان نوجوان بر خلاف تعهدات بین المللی و مخالفت هائی که در ایران درباره چنین اعمال بی رحمانه ای وجود دارد، شوکه کننده است. این اعدام یک بی رحمی آشکار در خصوص ساده ترین شیو انسانی است. (ایران امروز 22/7/88)

6 ـ در گزارش سالیانه گزارشگران بدون مرز در ارتباط با وضعیت آزادی مطبوعات در جهان با اشاره به وضعیت رو به وخامت مطبوعات در ایران آمده است: امسال روزنامه نگاران ایران بیشتر از هر وقت دیگری از ایران احمدی نژاد آزار دیدند. انتخاب مجدد و مورد اعتراض محمود احمدی نژاد کشور را در بحرانی عمیق فرو برد و بدبینی مفرط مقامات حکومتی علیه روزنامه نگاران شدت یافت. با استقرار نیروهای امنیتی در چاپخانه ها و تحریریه های روزنامه ها، سانسور پیش از انتشار مطالب اعمال می شود. بازداشت و زندانی کردن، بدرفتاری غیر قانونی و گسترده با روزنامه نگاران بسیاری از آنها را مجبور به ترک کشور کرد. این تصویر کلی از وضعیت آزادی مطبوعات در جمهوری اسلامی در سال جاری است. ایران پیش از این نیز در رده های انتهایی جدول رده بندی قرار داشت. سال گذشته در رده 166 در میان 173 کشور، امسال ایران به دروازه سه کشور جهنمی برای آزادی ترکمنستان رده 173 کره شمالی رده 174 و اریتره رده 175 که سالهاست آخرین رده بندی جدول را به خود اختصاص داده اند، رسیده است. (گزارشگران بدون مرز 29/7/88)

اخبار دانشجویی:
7 ـ بدنبال تاکید رهبر جمهوری اسلامی مبنی بر بازنگری در “علوم انسانی” در سطح دانشگاههای کشور، دور جدید تصفیه استادان و تغییرات در دانشگاه علامه طباطبایی آغاز شد . دکتر محمدرضا ضیاء بیگدلی استاد حقوق بین الملل و رئیس سابق دانشکده حقوق و علوم سیاسی این دانشگاه، دکتر علی آزمایش استاد حقوق جزا و کیفر بین المللی کشور، دکتر حسین شریفی طراز کوهی استاد رشته حقوق بشر و دو استاد دیگر از تدریس در این دانشگاه محروم شدند. سال گذشته نیز دکتر محمد محمدی گرگانی رئیس حقوق بشر این دانشگاه بازنشسته اجباری شد و از تدریس دکتر مرتضی مردیها در دانشگاه حقوق و علوم سیاسی ممانعت به عمل آمده بود. (روز آنلاین 6/7/88)

8 ـ محمد هادی صادقی رئیس دانشگاه شیراز به خبرگزاری مهر گفت: درحال حاضر پرونده تعدادی از دانشجویان متخلف دانشگاه در جریانات چند ماه اخیر در کمیته انضباطی دانشگاه شیراز در دست بررسی است. وی افزود: طی چند ماه گذشته مشخص شد که عده ای کمتر از 40 یا 50 نفر در میان دانشجویان هستند که مستعد و عامل ایجاد تجمعات غیر قانونی هستند، که دانشگاه باید با آنان برخورد کند. (امیرکبیر 10/7/88)

9 ـ مهدی قمصری معاون دانشجوئی دانشگاه تهران به خبرگزاری مهر گفت: دانشگاه برای اعتراض و برخورد ناشایست با غلامعلی حداد عادل از سوی دانشجویان، سازوکارهای خاص خود را دارد و دانشجویان معترض به کمیته انضباطی احضار شده اند. (فرارو 13/7/88)

10 ـ افتخار برزگریان عضو سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه فردوسی و علوم پزشکی مشهد و عضو ارشد ستاد حامیان مهدی کروبی در انتخابات ریاست جمهوری، که از 35 روز پیش توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شده، تاکنون اطلاعی از وی در دست نیست. شنیده ها حاکی از آن است که در 20 روز اخیر حال این زندانی سیاسی وخیم بوده است. (امیرکبیر 19/7/88)

11 ـ استاد مستشاری از اساتید مجرب دانشگاه قم در رشته الهیات به جرم حضور در بیت آیت الله منتظری و حمایت از مهندس میرحسین موسوی بدستور مدیریت دانشگاه ممنوع الورود به دانشگاه شد. (امیرکبیر 20/7/88)

دانشجويان: احضار:

12 ـ مدیران مسئول نشریات دانشجوئی “پروچیستا” و “کلبه” به اتهام بکار بردن کلمه “شهید” برای کیانوش آسا و همچنین درج خبر و چاپ عکس مراسم نامگذاری پارک شهید آسا به کمیته ناظر بر مطبوعات دانشجوئی دانشگاه علم وصنعت احضار شدند. گفتنی است کیانوش آسا، دانشجوی کارشناسی ارشد این دانشگاه در جریان حوادث بعد از انتخابات توسط نیروهای امنیتی درتهران به قتل رسید. (خبرنامه امیرکبیر 19/7/88)

13 ـ بدنبال برگزاری چند تجمع دانشجوئی در دانشگاه آزاد در اعتراض به سرکوب گسترده مردم توسط دولت کودتا، 20 تن از دانشجویان دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز به کمیته انضباطی احضار شدند. (امیرکبیر 19/7/88)

دانشجويان: بازداشت شده
14 ـ مامورین امنیتی همزمان با بازگشائی دانشگاهها، 8 تن از دانشجویان دانشگاه چمران اهواز را بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل کردند. اسامی 3 تن از دانشجویان دستگیر شده به شرح ذیل است: ابوالفضل محمدی 23 ساله اهل کرمان دانشجوی کاردانی رشته مکانیک، ایوب نصرالهی 21 ساله اهل سمنان دانشجوی کاردانی رشته مکانیک و معین صولتی 26 ساله اهل شیراز دانشجوی رشته عمران. (خبرگزاری هرانا 9/7/88)

15 ـ مهدی عربشاهی، میلاد اسدی و فرید هاشمی از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت به همراه نسیم سرابندی دانشجوی دانشگاه تهران و دبیر کمیسیون زنان این تشکل، مونا غفاری، زهرا نیک سرشت، مجید عباسی دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر، سیاوش حاتم دانشجوی دانشگاه همدان، حمزه مؤذن، امیرحسین معظمی، محمد رضائی، سجاد الله آبادی دانشجویان دانشگاه عباسپور، حسین معصومی، حامد عزیزی دانشجویان دانشگاه آزاد و سارا اسی زاده دانشجویان دانشگاه تهران در پارک جمشیدیه توسط ماموران امنیتی بازداشت شدند. (امیرکبیر 10/7/88)

16 ـ احمد احمدیان و عزت تربتی دانشجویان دانشگاه تهران و از بازداشت شدگان در پارک جمشیدیه به زندان اوین منتقل شدند. (ادوارنیوز 12/7/88)

17 ـ محبوب خواه، دیانا خدارحمی، پویا حسین پوری، سامان خالدیان و جاوید حاج همتی دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر بدنبال برگزاری مراسم بزرگداشت شهدای سبز به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات احضار شدند. (امیرکبیر 22/7/88)

دانشجويان: محاکمه:
18 ـ عاطفه نبوی از فعالین دانشجوئی که در جریان وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ 25 خرداد ماه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود به اتهام محاربه جهت محاکمه به شعبه 12 دادگاه انقلاب تهران انتقال یافت. لازم به یادآوری است که وی به مدت 95 روز در بند 209 و سپس قرنطینه بند زنان زندان اوین نگهداری شده است. (کمیته گزارشگران حقوق بشر 15/7/88)

دانشجويان: احکام صادر شده
19 ـ سروش چکرچیان دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی زنجان به اتهام تبلیغ برای دفتر تحکیم وحدت طیف علامه ، توهین به شعائر اسلامی و اخلال در نظم عمومی دانشگاه به حکم کمیته انضباطی به دانشگاه یزد تبعید شد . همچنین تایماز امیر اصلانی یکی از اعضای این انجمن به 6 ماه تعلیق از تحصیل محکوم شد . (مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران 1/7/88)

20 ـ در ادامه فشارها به دانشجویان دانشگاه مازندران ، 28 نفر از دانشجویان رشته زبان روسی این دانشگاه بدستوری شورای آموزشی و ریاست دانشگاه بدلیل آنچه که “سیاسی کاری” نامیده شده است به درج نمره صفر در دو درس محکوم شده اند . اسامی این دانشجویان به شرح ذیل می باشد : مهدیه علیجانی، سودابه سعیدی، پروانه رحمانی، مهناز روشن زاده، ربابه مهدوی، سمانه شادمان، زهرا اسحاقی، نسترن سلیمانی، زهرا فامیل خدایی، نشاط زارع تاج آبادی، راضیه سلیمانیان، لیلا دهقان، لیلا پرتویف، اکرم بیات، سمانه بهرامی نسب، الناز رادان، معصومه اصطلامی، فریبا رضایی، سپیده مصطفوی، مرجانه پرهیزگار، فاطمه شافعیان، سعدیه جعفری، مهرنوش حائری، ندا موسوی، پریسا موسوی، اردلان طلاوری، ناصر زکی گرمی و حمزه حسینیان . این دانشجویان در روز 26 خرداد به علت حمله نیروهای امنیتی به دانشگاه، بازداشت ومورد ضرب و شتم قرار گرفتند . دانشجویان فوق به علت نبود امنیت جانی در سرجلسات امتحان حاضر نشدند. (امیرکبیر 2/7/88)

21 ـ سید مسعود علوی دانشجوی دانشگاه آزاد ارومیه به علت اعتراض به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری به اتهام برهم زدن نظم عمومی و تخریب اموال عمومی در دادگاه به دو ترم تعلیق از تحصیل، 200 هزار تومان جزای نقدی و 30 ضربه شلاق محکوم شد. (امیرکبیر 3/7/88)

22 ـ علی کانطوری از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در دادگاه انقلاب به 32 ماه حبس تعزیری محکوم شد . نامبرده قبلا در 22 دی ماه 1386 بازداشت و در خرداد 1387 با قرار وثیقه سنگین از زندان آزاد شد . (وبلاگ آزادی وبرابری 5/7/88)

23 ـ ده نفر از دانشجویان دانشگاه صنعتی بابل در کمیته انضباطی این دانشگاه محکوم شدند . اسامی و مدت محکومیت دانشجویان به شرح ذیل است : حسام الدین باقری ، ایمان صدیقی ، کاوه دانشور یک ترم تعلیق از تحصیل بدون احتساب سنوات ، سیاوش سلیمی نژاد، امیر کسری کیانی، راضیه دیلم صالحی توبیخ کتبی درج در پرونده، معین اسلامی جم توبیخ کتبی بدون درج در پرونده، نیما نحوی، محمدعلی علمی یک ترم تعلیق بدون احتساب در سنوات و دو ترم محرومیت از امکانات رفاهی از قبیل خوابگاه و وام . محسن برزگر یک ترم تعلیق با احتساب در سنوات . (امیرکبیر 7/7/88)

24 ـ کیوان امیر الیاسی دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف ، از فعالان دانشجویان طیف چپ به اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی برای برهم زدن امنیت کشور در شعبه 28 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مغیثه به 5 سال زندان محکوم شد. (سرمایه 8/7/88)

25 ـ کمیته انضباطی دانشگاه سیستان بلوچستان برای 10 دانشجوی این دانشگاه احکام انضباطی ذیل را صادر نموده است: شهریار حسین بر عضو انجمن اسلامی ادبیات به حذف دو ترم با احتساب سنوات و پیشنهاد اخراج به کمیته انضباطی مرکزی، امین صالحی عضو انجمن اسلامی مهندسی به حذف دو ترم با احتساب سنوات و پیشنهاد اخراج به کمیته انضباطی مرکزی، ستار محمودی دبیر انجمن اسلامی اقتصاد به حذف دو ترم با احتساب سنوات، سینا قاسمی دبیر انجمن اسلامی مهندسی به حذف دو ترم با احتساب سنوات، سجاد بریمانی عضو انجمن اسلامی مهندسی به حذف دو ترم با احتساب سنوات، محسن خوش نیت عضو انجمن اسلامی اقتصاد به حذف دو ترم با احتساب سنوات، علی لطفی عضو انجمن اسلامی مهندسی به حذف دو ترم با احتساب سنوات، میثم شمسی عضو انجمن اسلامی ادبیات به حذف دو ترم، حسین رستگار به حذف دو ترم، آرمین قراگزلو به حذف دو ترم محکوم شدند. علاوه بر این حراست دانشگاه علی پارسا دبیر سابق انجمن اسلامی ادبیات و مرتضی سیمیاری دبیر سابق انجمن اسلامی اقتصاد و عضو کنونی شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت را به دانشگاه ممنوع الورود اعلام کرده است. (امیرکبیر 8/7/88)

26 ـ به دنبال احضارهای جدید دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه، کمیته انضباطی این دانشگاه تعدادی از آنان را به اتهام “اخلال در نظم و شکستن اموال عمومی دانشگاه” محاکمه کرده است. احکام صادر شده برای تعدادی از دانشجویان به شرح ذیل است:حشمت الله مطاعی دانشجوی کارشناسی ارشد 2ترم با احتساب سنوات محرومیت از تسهیلات رفاهی و 500هزار تومان جریمه نقدی ، مهدی شادرام 2ترم با احتساب سنوات محرومیت از تسهیلات رفاهی و 500هزار تومان جریمه نقدی ، مراد تیموری با احتساب سنوات محرومیت از تسهیلات رفاهی و 500هزار تومان جریمه نقدی ، رضا صحرایی فر 2ترم با احتساب سنوات و محرومیت از تسهیلات رفاهی ، آبتین پگاه 2ترم تعلیق بدون احتساب سنوات و محرومیت از تسهیلات رفاهی ، میلاد غلامی دوترم و محرومیت از تسهیلات رفاهی، محمد جعفری دوترم ومحرومیت از تسهیلات رفاهی ، سجاد حیاتی یک ترم با احتساب سنوات ومحرومیت از تسهیلات رفاهی ، آرمان میرزایی یک ترم با احتساب سنوات ومحرومیت از تسهیلات رفاهی ، احسان حیاتی دبیر سابق شورای صنفی یک ترم ومحرومیت از تسهیلات رفاهی ، الهام هاشمی یک ترم ومحرومیت از تسهیلات رفاهی، مینا افضلی یک ترم ومحرومیت از تسهیلات رفاهی، روناک محمدی یک ترم ومحرومیت از تسهیلات رفاهی ، پندار علیرضا زاده یک ترم ومحرومیت از تسهیلات رفاهی، روشنک امیریان یک ترم و محرومیت از تسهیلات رفاهی ، مسعود کاکاآذر یک ترم ومحرومیت از تسهیلات رفاهی ، فرشته اربابی یک ترم و محرومیت از تسهیلات رفاهی . (کرمانشاه پست 8/7/88)

27 ـ مهدی اللهیاری دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف، عضو تحریریه نشریه دانشجوئی توقیف شده “خاک” و سردبیر نشریه “طلوع” در شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه به 2 سال حبس تعزیری محکوم شد. نامبرده از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بود که در 17 آذر 86 بازداشت و پس از تحمل 90 روز حبس با قرار وثیقه 80 میلیون تومانی از زندان آزاد شده بود. (کمیته گزارشگران حقوق بشر 11/7/88)

28 ـ بدستور کمیته انضباطی دانشگاه تهران 8 دانشجوی دختر به اتهام رعایت نکردن قوانین و مقررات از خوابگاه کوی فاطمیه محل اسکان دانشجویان دختر اخراج شدند . (ایران امروز 13/7/88)

29 ـ بیش از 130 نفر از دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه اخیرا به کمیته انضباطی احضار شدند که برای حدود 80 نفر از آنها حکم صادر شده است. یکی از این دانشجویان گفت: بیشتر احکام صادر شده جرائم نقدی، تعلیق یا محرومیت از تحصیل به اتهام تحریک دانشجویان به اغتشاش و صدمه به اموال دانشگاه بوده است. وی که به 500 هزار تومان جریمه نقدی و دو ترم تعلیق محکوم شده اظهار داشت: حکم اودر تاریخ 10 شهریور صادر شده در حالی که از وی 19 همین ماه بازجوئی شده است. (اعتماد 13/7/88)

30 ـ سودابه سعیدی، پروانه رحمانی و مهدیه علیخانی از اعضای شورای مرکزی واحد زنان انجمن اسلامی دانشگاه مازندران طی تماس تلفنی از سوی مسئولین دانشگاه به آنها اعلام شده است،که از این بعد حق استفاده از خوابگاه و دیگر امکانات رفاهی دانشگاه را ندارند و خوابگاه راتخلیه کنند. این دانشجویان چند ساعت از شب را پشت درب خوابگاه سپری کردند. مسئولین خوابگاه به آنها اجازه دادند که فقط همان شب را در نمازخانه خوابگاه سکونت کنند. (امیرکبیر 16/7/88)

31 ـ ماموران حراست واحد تهران مرکز دانشگاه آزاد با استقرار در مقابل درب این دانشگاه از ورود برخی از دانشجويان جلوگیری کردند. لازم به یادآوری است پیش از این تعدادی از فعالان دانشجوئی این واحد دانشگاهی از سوی ریاست دانشگاه تهدید به اخراج و چهار نفر از دانشجویان نیز به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات احضار شده بودند. (بامدادخبر 27/7/88)

دانشجويان: توقیف مطبوعات دانشجویی
32 ـ نشریه دانشجوئی “گلاوژ” به اتهام نشر اکاذیب، ترویج قومیت گرائی و تائید تلویحی هلوکاست بدستور کمیته ناظر بر نشریات دانشجوئی توقیف گردید. (امیرکبیر 16/7/88)

دانشجويان: جلوگیری از آزادی از زندان
33 ـ قاضی حداد (حسن زارع دهنوی) رئیس شعبه 2 امنیت با آزادی مجید دری دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه علامه طباطبایی و عضو شورای دفاع از حق تحصیل، مخالفت کرد . بازجوی پرونده با سپردن وثیقه جهت آزادی این دانشجو موافقت کرده بود . نامبرده از 18 تیر در بازداشت بسر می برد . (کمیته گزارشگران حقوق بشر 1/7/88)

جلوگیری از برگزاری مراسم:
34 ـ خانواده آیت الله اشرفی اصفهانی به دلایلی که اعلام نشده است از برگزاری مراسم سالگرد در گذشت وی خودداری کردند. لازم به یادآوری است فرزند وی محمد اشرفی اصفهانی از چهره های اصلاح طلب محسوب می شود. (امروز 22/7/88)

فیلترکردن سایتها:
35 ـ سایت خبری ” امیرکبیر ” برای دوازدهمین بار فیلتر شد. طی 10 روز گذشته برای دومین بار است که این پایگاه اطلاع رسانی دانشجویی فیلتر می شود . (امیرکبیر 6/7/88)

36 ـ علاءالدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس به خطر اطلاع رسانی توسط سایتهای اینترنتی اشاره کرده و از لزوم رسمی شدن فیلترينگ سایتها سخن گفته است. طی مدت 5 ماه اخیر به بهانه مصلحت و امنیت کشور تا کنون بیش از 10 میلیون سایت فیلتر شده است که هزینه ای بالغ بر 7 میلیارد تومان را در بر گرفته است. همچنین طبق اعلام گروه گرداب (وابسته به سپاه پاسداران) بیش از 4 میلیون دلار برای انسداد سایتها هزینه شده است. (سرمایه 8/7/88)

37 ـ وبلاگ سهیل محمودی، شاعر و کارشناس ادبی به اتهام عدم رعایت قوانین فیلتر شد. (امروز 9/7/88)

مطبوعات: اخبار
38 ـ محمد مصطفائی وکیل هنگامه شهیدی که در پی حوادث پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بازداشت شده بود، طی نامه ای خطاب به دادستان تهران نوشت: از تاریخ نهم تیر ماه سال هشتاد و هشت، هنگامه شهیدی، روزنامه نگاری فرهیخته که گناهش، فعالیت در تبلیغات انتخاباتی حزب اعتماد ملی بود دستگیر و برای اخذ اقرار، مدتها در انفردادی نگه داشته شد تا باز هم برخلاف متون قانونی، دلیلی بر ادامه بازداشتش تحصیل گردد. ایشان پس از تفهیم اتهام به ارتکاب جرمی نامعلوم و با دلایلی نامعلوم، با قرار بازداشت موقت، به بند 209 بازداشتگاه امنیتی زندان اوین اعزام گردید. بدون اینکه مدافعی داشته باشد رنج ها و مصائب زندان را تحمل و هم اکنون نیز در اسارت است. قرار بازداشت موقت صادره به زیان خانم شهیدی، تنها به امضای وی رسیده و حقوق قانونی اش از جمله حق اعتراض این قرار به وی تفهیم نگردیده و همچنان پرونده اتهامی ایشان معلق مانده است. بارها و بارها برای اخذ ملاقات و تنظیم وکالتنامه به مراجع مختلف قضایی مراجعه کردم. پس از مدتها بی خبری از محل بازداشت و مرجع رسیدگی کننده به پرونده ایشان، متوجه شدم بازپرس شعبه دوم امنیت دادسرای انقلاب، متصدی رسیدگی به پرونده این روزنامه نگار می باشد. آنقدر به این شعبه مراجعه کردم تا در نهایت توانستم دستور ملاقات هنگامه شهیدی را بگیرم. این دستور طبق نامه شماره 88/14897/ط د صادر و از این تاریخ به بعد مراجعات مکرری به زندان اوین نمودم لیکن متاسفانه علیرغم اخذ دستور ملاقات از دادیار ناظر زندان اوین، مسئولین بازداشتگاه 209 امنیتی این زندان، به دلایل نامعلومی اجازه ملاقات و تنظیم وکالتنامه را ندادند. به کرات به دفتر دادستانی مراجعه کردم و نامه های متعددی نوشتم و وکالتنامه ای نیز تنظیم و با الصاق تمبر مالیاتی، به دفتر دادستانی ارائه دادم ولی هیچ خبری از نامه ها و درخواستهایم نشد.
(ایران امروز 7/7/88)

39 ـ جهانگیر هدایت برادر صادق هدایت اعلام کرد: تمام کتابهایی که در 25 سال اخیر با اجازه وزارت ارشاد چاپ شده اند در چهار سال گذشته اجازه تجدید چاپ نگرفته اند . وی افزود : آثار هدایت در کنار خیابان مثل مواد مخدر غیرقانونی به فروش می رسد . نامبرده گفت : افرادی هستند که پنهانی تمام آثار را چاپ و تکثیر می کنند و ما هرگز از آن با خبر نمی شویم . (ایلنا 8/7/88)

40 ـ انجمن دفاع از آزادی مطبوعات با انتشار بیانیه ای اعلام کرد:جمعی از روزنامه نگاران در شرایطی سخت، در بازداشت غیرقانونی بسر می برند و از سوی دیگر بازداشت و تهدید و اعمال فشار علیه روزنامه نگاران منتقد و مستقل ایران، به بهانه های گوناگون ادامه دارد. عیسی سحرخیز، کیوان صمیمی و احمد زیدآبادی از اعضای شورای مرکزی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات از جمله روزنامه نگارانی هستند که هفته هاست شرایط دشواری را در حبس و بند، به ناحق تحمل می کنند. اخبار نگران کننده ای درباره چگونگی برخورد با ایشان و نیز دیگر روزنامه نگاران شنیده و مطرح شده است. بهمن احمدی امویی، سعید لیلاز، محمد قوچانی، مسعود باستانی، فیاض زاهد، رضا نوربخش، علی پیرحسینلو، محسن آزموده، مهدی محمودیان، حسین نورانی نژاد، مسعود لواسانی، هنگامه شهیدی و فریبا پژوه از جمله روزنامه نگارانی هستند که برخی از ایشان یکصد روز است در سلول انفرادی بسر می برند. (موج سبز آزادی 8/7/88)

41 ـ ژیلا بنی یعقوب همسر روزنامه نگار زندانی بهمن احمدی اموئی که پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بازداشت شده بود، طی مصاحبه ای اعلام کرد:با گذشت نزدیک به 110 روز که از بازداشت وی می گذشت وهیچ پرونده ای برای ایشان تشکیل نشده بود، به تازگی پرونده ای ناقص برای او تشکیل و به شعبه دوم بازپرسی دادگاه انقلاب ارسال شده است که به همین دلیل فعلا امکان قبول وثیقه و آزادی وی وجود ندارد. وی افزود: سیستم قضائی ما با این روشها مطالبات ما را درباره زندانیان کاهش داده است و به جای اینکه ما بگوئیم چرا آنها را بی دلیل در زندان نگه داشته اید و باید فوری آزاد شوند، یک روز باید بگوئیم که پرونده اش کجاست، روز دیگر باید بگوئیم پرونده اش چرا ناقص است.
(روز 16/7/8)

42 ـ نسرین ستوده وکیل مدافع کیوان صمیمی، مدیر مسئول ماهنامه توقیف شده “نامه” که در روز 24 خرداد بازداشت شده است اعلام نمود: آقای صمیمی در آخرین تماسی که با خانواده خود داشته گفته است که به شدت برای اعتراف و مصاحبه تلوزیونی تحت فشار است اما تا کنون زیر بار این عمل غیر قانونی نرفته است. (روز 16/7/88)

مطبوعات: صدور قرار وثیقه جهت آزادی از زندان
43 ـ نقی احمدی آذر نویسنده آذربایجانی و از اعضای هیئت تحریریه نشریه توقیف شده “شمس تبریز” پس از تحمل 146 روز بازداشت با قرار وثیقه 150 میلیون تومانی از زندان تبریز آزاد شد.
(ساوالان سسی 12/7/88)

44 ـ هنگامه شهیدی روزنامه نگار زندانی به اتهام شرکت در اجتماعات غیر قانونی، تبانی به قصد بر هم زدن امنیت کشور، تبلیغ علیه نظام و اخلال در نظم عمومی مورد بازجوئی قرار گرفت و از سوی شعبه 2 بازپرسی دادسرای امنیت برای آزادی هنگامه شهیدی مبلغ 100 میلیون تومان قرار وثیقه صادر شد. (ایلنا 13/7/88)

45 ـ مازیار بهاری خبرنگار ایرانی/کانادائی هفته نامه نیوزویک در ایران که در پی اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود با قرار وثیقه 300 میلیون تومانی از زندان اوین تهران آزاد شد. (جرس 25/7/88)

مطبوعات: محاکمه روزنامه نگاران
46 ـ محمد نعیمی پور مدیر مسئول روزنامه توقیف شده “یاس نو” به اتهام طرح مطالب خلاف واقع، توهین وتبلیغ علیه نظام با شکایت مدعی العموم و معاون وقت رئیس کل دادگستری استان تهران در شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران به ریاست قاضی حسینیان محاکمه شد. جرم این نشریه چاپ نظرات حسین انصاری راد و محسن آرمین نمایندگان دوره ششم مجلس شورای اسلامی می باشد. (ایسنا 19/7/88)

47 ـ نعمت احمدی وکیل مدافع فیاض زاهد روزنامه نگار زندانی گفت: بدلیل اینکه اتهام موکلم از سوی قاضی مقدمی امنیتی اعلام شده، بدستور دادستان پرونده، از بازپرس شعبه 13 گرفته شده و به دادسرای امنیت ارجاع شده است. (ایلنا 11/7/88)

48 ـ مدیران مسئول نشریات “موج” با شکایت فرماندار کرج و “لیان” با شکایت استانداری بوشهر در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی سیامک مدیرخراسانی محاکمه شدند. (ایسنا 12/7/88)

49 ـ محمدجواد حق شناس مدیر مسئول روزنامه توقیف شده “اعتماد ملی” به اتهام نشر مطالب خلاف واقع با شکایت سازمان میراث فرهنگی در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد.
(ایسنا 12/7/88)

50 ـ مدیران مسئول روزنامه های “مردم سالاری” و نشریه “دال” در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی مدیرخراسانی و با حضور اعضای هیات منصفه ی مطبوعات محاکمه و مجرم شناخته شدند. هیئت منصفه ی مطبوعات به اتفاق آرا هیچکدام را مستحق تخفیف در مجازات ندانست.
(ایسنا 28/7/88)

مطبوعات: احکام صادر شده توسط دادگاهها
51 ـ کامران احمدپور مدیر مسئول روزنامه ورزشی “نود” به اتهام افترا، توهین و نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی به حکم شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به پرداخت جریمه نقدی محکوم شد. (ایسنا 8/7/88)

52 ـ مسعود باستانی روزنامه نگار و فعال سیاسی که پس از اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری بازداشت شده بود به حکم دادگاه بدوی استان تهران به یک سال حبس به اتهام تبلیغ علیه نظام و 5 سال به اتهام اجتماع و تبانی برای ایجاد اغتشاش محکوم شد. (هم میهن 27/7/88)

مطبوعات: توقیف
53 ـ روزنامه “فرهنگ آشتی” به مدیر مسئولی محمد مهدی امامی ناصری، پس از 3 ماه انتشار در دوره جدید بدستور هیئت نظارت بر مطبوعات توقیف شد. (ایلنا 13/7/88)

54 ـ روزنامه “آرمان روابط عمومی” به مدیر مسئولی هوشمند سفیدی در دوره جدید انتشار که با تیراژ بسیار بیشتر منتشر می شد، بدستور هیئت نظارت بر مطبوعات توقیف گردید. (ایلنا 13/7/88)

55 ـ امتیاز روزنامه “تحلیل روز” به مدیر مسئولی بهمن حاجات نیا، چاپ شیراز، پس از انتشار 756 شماره بدستور هیئت نظارت بر مطبوعات استان فارس با استناد به ماده 6 قانون مطبوعات لغو گردید.
(ایلنا 14/7/88)

اخبار مربوط به فعالین سیاسی، فرهنگی و اجتماعی:
56 ـ بیش از 100 نفر از خانواده های بازداشت شدگان 27 شهریور (روزقدس) با تجمع در مقابل دادگاه انقلاب خواستار آزادی بستگان زندانی خود شدند . در تظاهرات روز قدس دهها نفر در تهران و شهرستانها توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند . (سرمایه 6/7/88)

57 ـ مادر هنگامه شهیدی روزنامه نگار زندانی گفت : هنگامه در زندان فریاد می کشید و می گفت که به همه بگویید مرا بشدت تحت فشار گذاشته اند و حتی اجازه دستشویی رفتن هم نمی دهند . مادر این روزنامه نگار افزود: هنگامه در زندان دچار مشکل کلیه شده اما فقط 4 بار در 24 ساعت اجازه دستشویی رفتن می دهند . این عضو حزب اعتماد ملی بیش از 90 روز است که در زندان بسر می برد .
(روز آنلاین 7/7/88)

58 ـ پرویز سروری رئیس کمیته ویژه مجلس برای پیگیری وضعیت بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد: در راستای پیگیری های صورت گرفته در ارتباط با حوادث پس از انتخابات اخیر 104 پرونده قضائی برای متهمان کهریزک تشکیل شده که اخیرا پرونده چند قاضی نیز به آنها اضافه شده است. (اعتماد 7/7/88)
59 ـ علی احمدی اهل مهاباد به اتهام همکاری با احزاب کردی به حکم دادگاه انقلاب مهاباد به 5 سال حبس تعزیری محکوم شد. همچنین هژار خانی و رامین کوهی به اتهام مشابه به حکم دادگاه انقلاب مهاباد به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. (خبرگزاری هرانا 8/7/88)

60 ـ شورش مام رحمانی 25 ساله از اهالی یکی از روستاهای میاندوآب به اتهام همکاری با احزاب کردی از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب شهر مهاباد به تحمل 5 سال حبس تعزیری محکوم شد.
(خبرگزاری هرانا 8/7/88)

61 ـ کبری زاغه دوست و همسرش اشکان اسکندری که در مراسم چهلم شهدای حوادث پس از انتخابات توسط ماموران وزارت اطلاعات در بهشت زهرا بازداشت شده بودند، با وجود گذشت 2 ماه همچنان در بند 209 در شرایط بلاتکلیفی بسر می برند. اشکان اسکندری چندین بار در زندان مورد ضرب وشتم شدید قرار گرفته، وی روز گذشته از بند 209 به بیمارستان طالقانی تهران منتقل گردید. نامبرده در سلول انفرادی بسر می برد. (کمیته گزارشگران حقوق بشر 9/7/88)

62 ـ پریسا صفائی فراهانی دختر مهندس محسن صفائی فراهانی از رهبران زندانی جبهه مشارکت ایران اسلامی اعلام کرد: بازجوئی های پدرم در دهه اول مرداد به پایان رسیده و وی به مدت 60 روز است که در بلاتکلیفی بسر می برد. اولین ملاقات خانواده با ایشان 65 روز پس از تحمل بازداشت در سلول انفرادی صورت گرفت. (ایلنا 10/7/88)

63 ـ صالح دلدم از فعالین ستاد آقای کروبی در شرق تهران که در روز 25 خرداد ماه توسط مامورین امنیتی بازداشت شده بود پس از گذشت 100 روز که در زندان اوین نگهداری می شود هنوز پرونده ای در دادسرای انقلاب برای ایشان تشکیل نشده و مراجعات مکرر خانواده و وکیل وی به مراجع قضائی بی پاسخ مانده است. (کمیته گزارشگران حقوق بشر 10/7/88)

64 ـ خانواده دکتر محمد ملکی طی اطلاعیه ای اعلام کردند: بعد از گذشت 45 روز از بازداشت دکتر محمد ملکی، وی کماکان در سلول انفرادی نگهداری می شود. علیرغم اجازه کتبی قاضی پرونده برای ملاقات وی با خانواده اش، بازجویان مستقر در زندان اوین اجازه ملاقات به وی را نمی دهند و اعلام کرده اند که وی همچنان ممنوع الملاقات می باشد. این شواهد نشان می دهد همانطور که خانواده بارها در نامه به مسئولان هشدار داده بود، وضعیت سلامتی محمد ملکی وخیم است و احتمالا اتفاقی برای ایشان رخ داده که مقامات زندان از دادن هر نوع اطلاعی از وضعیت او خودداری می کنند. (خانواده ملکی 13/7/88)

65 ـ پویش اسانلو فرزند زندانی سیاسی منصور اسانلو که در پی اعتراضات گسترده مردم پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود و بیش از 17 روز را در زندان بسر برده بود، طی این مدت تحت شکنجه هایی قرار گرفته است که علیرغم گذشت مدت زمانی نسبتا طولانی پس از آزادی وی، هنوز آثار شکنجه بر بدن او کاملا قابل مشاهده است و وی همچنان تحت درمان پزشکی قرار دارد. (فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 13/7/88)

66 ـ کانون صنفی معلمان ایران به مناسبت روز جهانی معلم با انتشار بیانیه ای اعلام کرد: همانگونه که می دانید در سال 1994 میلادی، روز پنجم اکتبر، برابر با سیزدهم مهر ماه، از سوی سازمان یونسکو، روز جهانی معلم نامگذاری گردید. هر چند این روز در نظام جمهوری اسلامی به عنوان روز جهانی گرامیداشت مقام معلم به رسمیت شناخته شده است. اما سال هاست که نه تنها از سوی هیچ نهاد و ارگانی از جمله آموزش، پاس داشته نمی شود. متاسفانه حتی در تقویم رسمی کشور نیز به آن کمترین اشاره ای نگردیده و نمی گردد. کانون صنفی معلمان ایران خواستهای خود را به شرح ذیل اعلام نمود: 1- آزادی بی قید و شرط همکاران فرهنگی در بند رسول بداقی، هاشم خواستار، فرزاد کمانگر،عبدالله مومنی ،جعفر ابراهیمی، محمد داوری و…… 2- مختومه شدن تمامی پرونده هائی که از سال 1378 تاکنون در شعب مختلف دادگاه ها و دادسراها بر علیه فعالان صنفی تشکیل شده و اعاده تمامی حقوق تضییع شده آنان. 3- رفع محدودیت از فعالیت همه نهادهای مدنی دانشجویان، حقوق زنان، کارگران، حقوقدانان، روزنامه نگاران و … بویژه کانون های صنفی معلمان سرار کشور. (ادوارنیوز 14/7/88)

67 ـ معاونت سیاسی استانداری تهران طی نامه ای به اعضای شورای شهر تهران خواستار توقف دیدار آنها با خانواده آسیب دیدگان و بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات و زندانیان آزاد شده گردید. در این نامه تاکید شده است با توجه به اینکه این دیدارها خلاف مصالح و منافع عمومی کل کشور است از ملاقات با خانواده های بازداشت شده گان حوادث پس از انتخابات و زندانی هایی که آزاد می شوند خودداری شود. (پارلمان نیوز 14/7/88)

68 ـ فرهاد تجری عضو کمیته ویژه مجلس شورای اسلامی برای بررسی وضعیت بازداشت شدگان پس از حوادث انتخابات اعلام کرد: علت مرگ محسن روح الامینی مننژیت نبوده بلکه ضرب و جرح و بی توجهی منجر به مرگ او شده است. وی افزود: پرونده محسن روح الامینی و محمد کامرانی از کشته شدگان بازداشتگاه کهریزک مورد بررسی قرار گرفته است و با زندانیان منتقل شده از کهریزک به اوین هم گفتگو کرده ایم. (آینده نیوز 15/7/88)

69 ـ نعمت احمدی وکیل فیض الله عرب سرخی که پس از حوادث انتخابات ریاست جمهوری بازداشت شده بود گفت: درباره آقای عرب سرخی در مراجعات متعددی که به دادگاه داشتم می گفتند پرونده ایشان دست ما نیست لذا این قضیه برای من به عنوان وکیل خیلی جالب و تامل برانگیز بود که اگر پرونده وی دست دادگاه نیست پس چه کسی قرار بازداشت ایشان را صادر کرده و قاضی پرونده چه کسی است؟ ما وکالت نامه تنظیم کردیم و به دادگاه ارائه دادیم که به امضاب آقای عرب سرخی برسد اما مشخص شد که نه تنها وکالت نامه را به ایشان نداده اند بلکه وی از این موضوع نیز مطلع نمی باشد. (روز 16/7/88)

70 ـ مهندس شاهپور کاظمی 62 ساله برادر دکتر زهرا رهنورد (همسر مهندس میرحسین موسوی) پس از 50 روز در یک تماس کوتاه تلفنی به مادرش خبر داد که در یک آپارتمان در تهران زندانی است. او نمی دانسته که این آپارتمان در کدام منطقه تهران واقع شده و تحت نظر کدام نهاد یا سازمان است. کاظمی بیش از 103 روز است که در بازداشت بسر می برد. نامبرده بیش از 60 روز را در سلول انفرادی بند 209 گذرانده و شدیدترین فشارها را برای انجام اعتراف های غیرواقعی تحمل کرده است. فرزند شاهپور کاظمی بنام شاهین 22 روز پیش توسط ماموران امنیتی بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل گردید بازداشت نامبردگان در ادامه سیاست اعمال فشار برمیرحسین موسوی و زهرا رهنورد ارزیابی می شود.
(ادوارنیوز 17/7/88)

71 ـ مهدی محمودیان روزنامه نگار، عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی، عضو کمیته پیگیری بازداشتهای خودسرانه و عضو انجمن دفاع از حقوق زندانیان که از تاریخ 26 شهریور در بازداشت بسر می برد، در ملاقات با مادر خود خبر داد که در زندان برای اعتراف علیه عمادالدین باقی تحت فشار قرار گرفته است. محمودیان به اتهام گفتگو با رسانه های مختلف در مورد اعلام نام و شمار کشتگان و پا فشاری بر دفن غیر قانونی آنها در بخش های مختلف بهشت زهرا، بازداشت شده است. (نوروز 19/7/88)

72 ـ نسرین ستوده وکیل زندانی سیاسی آرش رحمانی پور که متهم به محاربه از طریق عضویت و فعالیت در گروه موسوم به انجمن پادشاهی ایران است که بنابر کیفر خواست با تهیه مواد منفجره قصد داشته مسئولان نظام را ترور و مراکز عمومی بویژه مسلمانان و همچنین مراکز رای گیری را منفجر کند، وی اعلام کرد: به آقای آرش رحمانی پور تا امروز اجازه ملاقات و دفاع از خود را نداده اند. وی در فروردین سال 88 در منزل خود توسط ماموران امنیتی بازداشت شده و از وی خواسته شده که در اعترافات تلویزیونی شرکت کند تا در مجازات وی تخفیف قائل شوند. از طرف دیگر پدر وی را تحت فشار گذاشتند تا فرزند خود را مجبور کند تا خواسته بازجویان اطلاعات را قبول کند و در یک جو رعب و وحشت وی مجبور به اعترافات تلویزیونی می شود. (رادیو فردا 23/7/88)

73 ـ شهاب طباطبائی رئیس ستاد 88 (حامیان جوان موسوی و خاتمی) که پس از حوادث انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بازداشت شده بود از سوی شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران به 5 سال حبس تعزیری محکوم شد. (ایلنا 26/7/88)

بازداشت فعالین سیاسی، فرهنگی، اجتماعی:
74 ـ مجید خرمی سردبیر هفته نامه ” اترک ” ، عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی و رئیس ستاد 88 استان خراسان شمالی توسط مامورین اداره اطلاعات استان بازداشت شد. (نوروز 1/7/88)

75 ـ میثم رودکی فعال سیاسی، زمانی که تلاش می کرد تا با مراجعه به دفتر سازمان ملل در شهر تهران گزارشات خود در خصوص مسائل اخیر ایران را به آن دفتر برساند، توسط نیروهای پلیس امنيتی تهران بازداشت و به زندان اوین منتقل گردید . (مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران 3/7/88)

76 ـ حسین مهدوی از فعالان ستاد انتخاباتی مهدی کروبی در شهرستان خرم آباد توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. (نوروز 4/7/88)

77 ـ حسن ارک روزنامه نگار و ابراهیم دستی از فعالین سیاسی آذربایجانی توسط مامورین اداره اطلاعات تبریز بازداشت شدند. منزل و محل کار نامبردگان مورد بازرسی قرار گرفت . (ساوالان سسی 5/7/88)

78 ـ محبوب بوداقی شاعر و نویسنده آذربایجانی، عضو انجمن ادبی اشراق زنجان و عضو هیات تحریریه ماهنامه فرهنگی “بایرام” چاپ زنجان توسط مامورین اداره اطلاعات در زرین آباد زنجان بازداشت و به زندان تبریز منتقل گردید. (ساوالان سسی 8/7/88)

79 ـ کیومرث کریمی در شهرستان قروه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. منزل و محل کار وی مورد بازرسی قرار گرفت. کامپیوتر و وسائل شخصی نامبرده توسط ماموران امنیتی ضبط گردید.
(مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران 9/7/88)

80 ـ مامورین امنیتی با مراجعه به هنرستان “شهدای سایپا” در خیابان قلم در کرج، دو دبیر این هنرستان را به اتهام راه اندازی اعتصاب از سوی دبیران حق التدریسی بازداشت و به نقطه نا معلومی منتقل شدند. (خبرگزاری هرانا 9/7/88)

81 ـ خانم کژال شیخ محمدی همسر فعال مدنی کرد، غفور محمدی، روز 8 مهر 88 توسط مامورین اداره اطلاعات شهر مهاباد در منزل مسکونی خود بازداشت و به اداره اطلاعات این شهر منتقل شد. لازم به توضیح است که خانم شیخ محمدی به تازگی تحت عمل جراحی بوده و دوره درمانی خود را طی می کرد. همسر وی، غفور محمدی در حال حاضر در خارج از ایران به سر می برد و وی دارای اقامت دائم کشور سوئد می باشد. مامورین امنیتی کلیه اموال شخصی کژال شیخ محمدی مانند پاسپورت و مدارک شناسائی و مدارک شناسائی وی را ضبط کردند. (خبرگزاری هرانا 9/7/88)

82 ـ احمد باب اهل مریوان توسط نیروهای امنیتی با ضرب و شتم دستگیر و به بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج منتقل شد. (مخموعه فعالان حقوق بشر در ایران 11/7/88)

83 ـ علی اکبر باغبانی دبیر کل کانون صنفی معلمان ایران، علیرضا جوادی، محمد بهشتی لنگرودی، محمود دهقان آزاد، مجتبی قریشیان، محمد نوری، عباس معارفی، اسماعیل عبدی، خاتون بادپر، مهدیه بهلولی، رضائی و نیک نژاد اعضای هیئت مدیره کانون صنفی معلمان ایران در منزل دبیر کل این تشکل در روز جهانی معلم توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. (ادوارنیوز 14/7/88)

84 ـ رئیس یکی از دفاتر آیت الله یوسف صانعی در یکی از استانهای شمالی کشور به اتهام اهانت به مسئولین نظام و تلاش برای تحریک افراد برای حضور در مناسبتهای سازماندهی شده به حکم دادگاه ویژه روحانیت دستگیر شد. (فرارو 14/7/88)

85 ـ فاطمه نبوی 28 ساله که برای اعتراض به حکم صادر شده علیه خود به دادگاه انقلاب سمنان مراجعه کرده بود، دستگیر و به زندان سمنان منتقل شد. وی در دادگاه به دلیل دیدار خانواده خود در قرارگاه اشرف در عراق به 10 میلیون تومان جریمه نقدی و یا 2 سال زندان محکوم شد.
(فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 16/7/88)

86 ـ نعمت الله اکبری نایب رئیس مجمع اسلامی فرهنگیان استان گیلان و مسئول شاخه فرهنگیان ستاد ائتلاف اصلاح طلبان گیلان توسط ماموران اداره اطلاعات استان بازداشت شد. (ادوارنیوز 17/7/88)

87 ـ مختار جواهری، کریم باقری، جبار جواهری، منصور رحمانی، انور رحمانی، شورش رحمانی، علی رحمانی و محمد رحمانی اهالی روستاهای توابع کامیاران و یک نفر دیگر از روستای میسوراب، در پی محاصره روستاهای اطراف کوهستان شاهو توسط سپاه دستگیر و به محل نامعلومی منتقل شدند. همچنین شمس الله رحمانی، از خوانندگان محلی در شهر کامیاران به ستاد خبری اداره اطلاعات احضار شده و سپس به محل نامعلومی منتقل شده است. (خبرگزاری هرانا 19/7/88)
88 ـ از سرنوشت محمد رضا رضایی گرکانی عضو هیات مدیره کانون صنفی معلمان تهران که یک هفته پیش از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شده اطلاعی در دست نیست. این فعال صنفی که علاوه بر عضویت در این کانون پس از 22 خرداد به شدت از سوی نهادهای امنیتی زیر فشار بود تا از عضویت در هیئت مدیره کانون صنفی معلمان استعفا دهد اما پس از استعفای اجباری از کانون دوباره زیر فشار قرار گرفت که در استعفا نامه اش باید ذکر کند “از این به بعد در کانون هیچ مسئولیتی را نمی پذیرد و از عضویت کانون برای همیشه صرفنظر می کند”. (جرس 22/7/88)
محاکمه فعالین سیاسی، فرهنگی، اجتماعی :
89 ـ حسام ترمسی 20 ساله که در پی اعتراضات اخیر در روز 10 تیر ماه در منزل مسکونی خود توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود، پس از چندین ماه شکنجه جسمی و روحی در سلولهای انفرادی بند سپاه در زندان اوین به همراه رضا خادمی روز 21 مهر ماه در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران محاکمه شد. (فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 22/7/88)

فعالین سیاسی، فرهنگی، اجتماعی : احکام صادر شده توسط دادگاهها:
90 ـ علیرضا آوایی رئیس کل دادگستری استان تهران گفت : برای 20 نفر از بازداشت شدگان پس از انتخابات ریاست جمهوری در دادگاه ها حکم صادر شده است . (ایسنا 7/7/88)

91 ـ یک وکیل دادگستری که در جریان راهپیمایی اعتراضی خرداد ماه توسط مامورین امنیتی لباس شخصی در خیابان شادمان مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود ، در دادگاه به 28 ماه حبس محکوم شد. (نوروز 7/7/88)

92 ـ سید مرتضی موسوی و عدنان بیانات به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و فعالیت تبلیغی علیه نظام در دادگاه انفلاب اهواز به ترتیب به 3 سال و نیم و دو سال حبس تعزیری محکوم شدند.
(مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران 13/7/8)

93 ـ جعفر اقدامی فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی سابق که در اردیبهشت ماه سال جاری به 5 سال حبس تعزیری محکوم شده بود، پس از اعتراض در دادگاه تجدید نظر به حکم شعبه 28 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه ای به 10 سال زندان محکوم شد. (مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران 13/7/88)

94 ـ بهروز گرانپایه مدیر وقت “مؤسسه ملی پژوهش افکار عمومی” به عنوان متهم ردیف اول در شعبه 1083 دادگاه عمومی جزائی تهران به ریاست قاضی سیدحسین حسینیان به پرداخت 75 میلیون ریال جزای نقدی و تحمل سه ماه و یک روز حبس تعزیری محکوم شد. وحید سینائی متهم دیگر پرونده “نظر سنجی روابط ایران و امریکا” و مسئول وقت سیاسی مرکز پژوهش های مجلس به هفت میلیون و هشتصد هزار ریال جزای نفدی محکوم شد. همچنین هاله گران همت متهم دیگر این پرونده به پرداخت 11 میلیون ریال جزای نقدی محکوم شد. متهمین این پرونده در سال 1381 توسط قاضی سعید مرتضوی در شعبه 1410 دادگاه ویژه کارکنان دولت محاکمه شده بودند. (سرمایه 15/7/88)

95 ـ نعمت احمدی وکیل زندانی سیاسی امیرحسین باستانی نژاد 62 ساله اعلام کرد: موکل من به اتهام شرکت در تظاهرات غیرقانونی، تبلیغ علیه نظام از طریق شعار دادن و کتک زدن یک بسیجی به دو سال حبس محکوم شد. وی افزود این حکم بر اساس عکسی که در روزنامه کیهان از صحنه کتک خوردن یک بسیجی منتشر شده، صادر شده است. این در حالیست که بازجوی پرونده گفته است: آقای باستانی نژاد بر اساس تصویر منتشر شده نمی توانسته در کادری قرار بگیرد که بسیجی را مضروب کرده باشد.
(روز 16/7/88)

96 ـ فرهاد حاج میرزائی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی، تجمع و تبانی علیه نظام، حمل اسلحه و آلات جنگی غیر مکشوفه در دادگاه انقلاب سنندج به ده سال و چهار ماه حبس تعزیری محکوم شد. (کمیته گزارشگران حقوق بشر 18/7/88)

97 ـ تعدادی از بازداشت شدگان اعتراضات مردمی پس از انتخابات ریاست جمهوری که در سومین جلسه دادگاه نمایشی محاکمه به زندان و شلاق محکوم شدند. اسامی 16 نفر از محکومین که تاکنون مشخص شده به شرح ذیل است. علیرضا اشراقی 5 سال، محسن جعفری 4 سال، مهرداد ورشوئی 3 سال، یقوتیل شائولیان 2 سال و 6 ماه، فرامرز عبدالله نژاد 2 سال و 4 ماه، امیر حجتی 2 سال و 3 ماه، موسی شاه کرمی 2 سال و 3 ماه، کامران جهانبانی 2 سال، حسین باستانی 2 سال، حسین اعزامی 2 سال، مهدی فتاح بخش 1 سال و 9 ماه، مجید مقیمی 1 سال، محمد فراهانی 10 ماه، محمد رسولی 10 ماه، میثم قربانی 6 ماه و 70 ضربه شلاق، ایمان رضا پور 6 ماه. این افراد توسط سپاه و بسیج بازداشت و قبل از انتقال به زندان اوین در قرارگاه ثارالله مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند. نامبردگان از حق انتخاب وکیل محروم بوده اند. (روز آنلاین 19/7/88)

98 ـ محسن جعفری 39 ساله که بدنبال اعتراضات نتایج دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود، پس از چندین ماه شکنجه در بند قرنطینه 7 زندان اوین در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی محاکمه و به 4 سال زندان و پرداخت 300 هزار تومان جریمه محکوم شد. لازم به یادآوری است وی تحت فشار بازجویان به اعتراف علیه خود وادار شده است.
(فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 20/7/88)

99 ـ کریمی قلعه سرخی از فعالین ستاد میرحسین موسوی که در پی اعتراضات اخیر توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود، در روز 21 مهر ماه در شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامی تهران محاکمه و به 7 سال زندان محکوم شد. (فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 22/7/88)

100 ـ هوشنگ اطهری وکیل تسخیری “یحیی کیان تاج بخش” اعلام کرد: موکلم به حکم شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامی تهران به اتهام اقدام ضدامنیت کشور از طریق عضویت در شبکه اینترنتی مربوط به گری سیک عضو سازمان سیا و عناصر بیگانه جهت تحریک مردم به آشوب و اغتشاش در انتخابات ریاست جمهوری و…. به 12 سال حبس محکوم شد. لازم به یادآوری است وی در 18 تیر 88 بازداشت و در سوم شهریور ماه محاکمه گردیده است. (ایرنا 28/7/88)

فعالین سیاسی، فرهنگی، اجتماعی : صدور قرار وثیقه جهت آزادی از زندان

101 ـ شیوا نظرآهاری از اعضای تشکلهای جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان ، شورای دفاع از حق تحصیل ، کمپین یک میلیون امضاء و کمیته گزارشگران حقوق بشر پس از تحمل 100 روز بازداشت با قرار وثیقه 200 میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد . (کمیته گزارشگران حقوق بشر 1/7/88)

102 ـ فاطمه ستوده مترجم و ویراستار کتاب ، عضو جبهه مشارکت ایران سلامی و از فعالان ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی پس از 12 روز بازداشت با قرار وثیقه 100 میلیون تومانی از زندان آزاد شد . همسر وی علی پیر حسینلو همچنان در زندان بسر می برد . (نوروز 5/7/88)

103 ـ سعید حجاریان از فعالین ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی با قرار وثیقه از زندان آزاد شد.
(ایسنا 8/7/88)

104 ـ سید احمد حسینی مسئول شاخه گیلان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران و رئیس شورای هماهنگی جبهه اصلاحات استان گیلان پس از تحمل 19 روز بازداشت با قرار وثیقه از زندان آزاد شد. (جرس 15/7/88)

105 ـ مهدی گیلانی عضو شاخه جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی در استان خراسان رضوی و مسئول هماهنگی برای برگزاری روزه سیاسی 110 جوان، در اعتراض به ادامه بازداشت جوانان توسط ماموران امنیتی در مشهد بازداشت شده بود پس از 3 روز با قرار وثیقه از زندان آزاد شد. (نوروز 15/7/88)

فعالین سیاسی، فرهنگی، اجتماعی : جلوگیری از آزادی از زندان

106 ـ سپهرناز پناهی همسر سعید لیلاز روزنامه نگار زندانی اعلام کرد: همسرش بیش از 90 روز است که در انفرادی بسر می برد . قاضی پرونده برای آزادی این روزنامه نگار 200 میلیون تومان قرار وثیقه صادر کرده است . اما به دستور سعید مرتضوی دادستان پیشین تهران بازداشت سعید لیلاز برای 2 ماه دیگر در شعبه 28 دادگاه انقلاب تمدید شد . (امروز 2/7/88)

107 ـ مهديه محمدی همسر احمد زيدآبادی دبيرکل سازمان دانش آموختگان ايران که پس از اعتراضات انتخابات دهمين دوره رياست جمهوری در بازداشت به سر می برد، اعلام کرد که از آزادی همسرش با قرار وثيقه به دستور دادستان تهران جلوگيری شده است. اين در حالی است که بازجويان پرونده به وکيلش خبر داده بودند که قرار وثيقه صادر شده است.(ادوار نیوز 13/7/88)

فعالین سیاسی، فرهنگی، اجتماعی : ممنوع الخروج
108 ـ دکتر عبدالفتاح سلطانی عضو کانون مدافعان حقوق بشر بدستور معاونت امنیت دادسرای عمومی و انقلاب تهران در فرودگاه ممنوع الخروج شد.فعال حقوق بشر برای دریافت جایزه حقوق بشر نورنبرگ عازم آلمان بود. (رادیو زمانه 11/7/88)

109 ـ بدرالسادات مفیدی دبیر انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران، فرزانه روستائی دبیر سرویس بین المللی روزنامه اعتماد و یکی از 5 روزنامه نگار برگزیده سال 87 و زهرا ابراهیمی خبرنگار ارشد روزنامه همشهری بدستور معاونت امنیت دادگاه انقلاب در فرودگاه ممنوع الخروج شدند. (پارلمان نیوز 11/7/88)

110 ـ به گزارش فرهنگسرای پویا در پاریس فاطمه معتمدآریا بازیگر سینما و هنرمند دیگری بنام مجتبی میرتهماسب در فرودگاه ممنوع الخروج اعلام شدند و پاسپورت نامبردگان توسط ماموران اطلاعاتی ضبط گردید. این دو سینماگر جهت بازجوئی به وزارت اطلاعات احضار شدند. این دو هنرمند به همراه 8 نفر دیگر به دعوت آکادمی اسکار قصد داشتند تا تهران را جهت شرکت در برنامه بررسی سینمای ایران در امریکا ترک کند. (جرس 17/7/88)

111 ـ سید امیر خرم عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران که برای انجام دادن یک ماموریت شغلی عازم کشورهای فنلاند و آلمان بود به بهانه عدم حضود نماینده ریاست جمهوری و دادستان در فرودگاه چند ساعت بازداشت شد و از خروج ایشان از کشور جلوگیری به عمل آمد و همچنین پاسپورت وی توسط ماموران امنیتی ضبط شد. لازم به ذکر است حکم ممنوع الخروج بودن وی از سوی دادستانی تهران صادر گردیده است. (میزان 28/7/88)

اخبار مربوط به زندانيان سياسی:

112 ـ فاطمه افتخاری همسر سعید ملک پور متهم ردیف اول پرونده جرائم اینترنتی موسوم به “مضلین 2” طی نامه ای در ارتباط با همسر خود اعلام کرد: بعد از انتشار نامه اول اینجانب در سایت مجموعه فعالان حقوق بشر، خانواده من در تهران تهدید و به دادگاه احضار شدند و با اظهار این که با رسانه ای کردن این قضیه شما بر علیه همسرتان عمل می کنید، من را مجبور به سکوت کردند. متاسفانه با اینکه پرونده به دادگاه انقلاب فرستاده شده اما همچنان از جزئیات پرونده و اتهامات اطلاعی در دست نیست و اجازه دسترسی وکیل به پرونده داده نمی شود. تنها پس از 8 ماه طی یک ملاقات در زندان اوین مطلع شدیم که وی تحت شکنجه های روحی و جسمی قرار گرفته است. وی افزود: همسرم 10 ماه از این يک سال را در سلول انفرادی بند 2 الف سپاه پاسداران سپری کرده است. ایشان معتقدند که برگزار نشدن دادگاه همسرشان و حتی تحت فشار قراردنش برای اعتراف به کارهای نکرده، تنها بهانه ای است برای نگه داشتن ایشان و استفاده از تخصص بالای وی در امنیت شبکه و مدیریت بانک اطلاعاتی برای جلوگیری و مهار اطلاع رسانی اینترنتی. (خبرگزاری هرانا 8/7/88)

113 ـ زندانی سیاسی حمیدرضا محمدی که در اندرزگاه 8 زندان اوین بسر می برد دچار بیماری با علائم آنفلونزای A (خوکی) شده است که متاسفانه مسئولین زندان از اعزام وی به بیمارستان جهت مداوا خودداری می کنند. لازم به ذکر است که این بیماری مربوط به دستگاه تنقسی است که در موارد حاد و در صورت عدم رسیدگی و درمان مناسب ممکن است به مرگ شخص مبتلا منجر شود.
(کمیته گزارشگران حقوق بشر 9/7/88)

114 ـ مهندس بهزاد نبوی عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران به علت عود بیماری فتق و دکتر محسن میردامادی دبیر کل جبهه مشارکت ایران اسلامی به علت بیماری آرتیمی قلب از زندان به بیمارستان سپاه پاسداران منتقل شدند. (نوروز 9/7/88)

115 ـ ضیا نبوی دانشجوی ستاره دار دانشگاه بابلسر مازندران و عضو شورای دفاع از حق تحصیل که از تاریخ 25 خرداد در بند 209 در بازداشت بسر می برد، به همراه مجید دری دانشجوی ستاره دار دانشگاه علامه طباطبائی و عضو شورای دفاع از حق تحصیل که از تاریخ 18 تیر در بند 209 در بازداشت بسر می برد، طی روزهای گذشته به قرنطینه بند 7 زندان اوین منتقل شدند. وضعیت بهداشتی این بند بشدت نامناسب است. وجود حشرات ناقل بیماری همچون کک و شپش و بیماری پوستی گال از جمله مواردی است که شرایط را برای زندانیان حاضر در بند قرنطینه دشوار نموده است.
(کمیته گزارشگران حقوق بشر 10/7/88)

116 ـ کاوه جوانمرد روزنامه نگار زندانی و جواد علیزاده دانشجوئی محروم از تحصیل و فعال حقوق بشر زندانی، از زندان مرکزی سنندج به زندان همدان تبعید شدند. همچنین فردین مرادی از زندانیان سیاسی از زندان سنندج به زندان خرم آباد تبعید شد. (مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران 12/7/88)

117 ـ منصور اسانلو رئیس هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد تهران و حومه علیرغم تاکید پزشکی قانونی مبنی بر اینکه با توجه به وضعیت حاد جسمانی وی، امکان تحمل شرایط زندان را ندارد و برای رسیدگی های پزشکی می باید آزاد شود، وی را از بند 4 به بند یک زندان گوهردشت معروف به “بند آخر خطی ها” منتقل نمودند. وی از زمان انتقال به این بند امکان ملاقات حضوری با خانواده خود را نداشته است. (فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 13/7/88)

118 ـ بهروز جاوید تهرانی که به دنبال ماجرای کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 دستگیر شده بود،10 سال است که تحت تعقیب و آزار و اذیت نیروهای امنیتی و اطلاعاتی در داخل و خارج از زندان قرار دارد و اکنون نزدیک به 6 ماه است که در شرایط بسیار ناگواری در محلی که به حسینیه معروف است نگهداری می شود. حسینیه محل نگهداری افراد خطرناک و زندانیانی است که دچار ناراحتی روحی شدید می باشند. بجای انتقال این زندانیان نگون بخت به بیمارستانهای روانی آنها را در این محل نگهداری می کنند. معمولا بعد از تمامی فشارها که علیه زندانی سیاسی بکار برده می شود و قادر به در هم شکستن آنها نیستند آنها را به این محل منتقل می کنند. زندانی سیاسی در این محل از امنیت جانی برخوردار نیستند. حسینیه تشکیل شده است از یک سلول نسبتا بزرگ که در آن یک موکت بسیار کثیف که بوی تعفن از آن بر می خیزد، دارای سقف کوتاه و دریچه های کوچک که کاملا پوشیده شده است و نور طبیعی به درون سلول نمی تابد. این سلول نسبتا تاریک می باشد بطوری که بعد از مدتی چشم زندانی دچار ناراحتی می شود. زندانیان کف خواب هستند و فقط 2 پتو به آنها داده می شود که یکی از آنها را بعنوان زیرانداز و دیگری را برای رو انداز بکار می برند. این در حالی است که در سرمای زیاد زندانی از سرما قادر به خوابیدن نیست. پتوها بسیار کثیف و بوی بسیار بد آن مانع استراحت زندانی می شود. غذای زندانیان به لحاظ کمی بسیار کم است به هر زندانی در روز یک چهارم نان داده می شود و اکثر به آنها سیب زمینی داده می شود که بسیار کم است. غذای زندانی در حدی بخور و نمیر است. غذای زندانیان فاقد پروتئین و ویتامین مورد نیاز بدن آنها است. بین زندانیانی که دچار ناراحتی روحی هستند هنگام دادن جیره غذایی بخاطر کمبود آن گاها درگیریهای شدید فیزیکی ایجاد می شود. ( فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 13 /7/88)
119 ـ پس از انتشار نامه سرگشاده زندانیان سیاسی سنندج، مبنی بر رفتار و شرایط غیر انسانی حاکم بر این زندان، با دستور رئیس زندان مرکزی سنندج محمد خسروی همه روزه زندانیان بند پاک 1و2 که مختص زندانیان سیاسی است از بندهایشان بیرون رانده می شوند و تا غروب بدون لباس مناسب و دمپائی در حیاط زندان و در سرما نگه داشته می شوند و پس از ساعت ها اذیت و آزار با توهین و تحقیر به بندهایشان بازگردانده می شوند. همچنین نگهبانان بدستور ریاست زندان موظف به تفتیش همه روزه ی وسایل و دفاتر شخصی زندانیان شده اند. (خبرگزاری هرانا 16/7/88)

120 ـ تعدادی از زندانیان خطرناک محبوس در زندان اوین با تحریک مسئولین زندان با سردادن شعار علیه کاندیداهای اصلاح طلب انتخابات ریاست جمهوری و اهانت به زندانیان سیاسی، اقدام به ایجاد درگیری فیزیکی نمودند که در این میان دکتر حسین کرمی مسئول کمیته پزشکان ستاد میرحسین موسوی مورد حمله قرار گرفت. (مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران 16/7/88)

121 ـ در یک اقدام غیر انسانی و برای جلوگیری از وارد شدن وکلای مستقل در پرونده زندانیان سیاسی، بخصوص دستگیر شدگان اعتراضات پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران، برای کلیه این زندانیان وکلای تسخیری تعیین شده است. این وکلا، با زندانی و یا خانواده آنها تماس و ملاقاتی نداشته اند و به حرف زندانی توجهی ندارند و به طور مرتب از زندانی و خانواده اش می خواهند که از قاضی عذرخواهی کنند. از طرف دیگر وکلائی که از سوی خانواده زندانیان سیاسی تعیین می شوند از سوی قاضی وکلاتشان پذیرفته نمی شود و مانع ورود آنها به پرونده می شوند.
(فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 21/7/88)

122 ـ بدنبال تحریک زندانیان عادی در حسینیه بند 350 زندان اوین توسط مسئولین زندان و یورش وحشیانه به زندانيان سیاسی، علی صارمی و سید ظهور نبوی از بند 350 زندان اوین به سلولهای انفرادی بند سپاه منتقل کردند. لازم به ذکر است بند سپاه دارای شرایط غیر انسانی است و زندانیان در این بند تحت شکنجه های وحشیانه جسمی و روحی قرار می گیرند.
(فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 27/7/88)
123 ـ زندانی سیاسی میثاق یزدان نژاد 23 ساله دانشجوی رشته مترجمی زبان دانشگاه پیام نور شهریار که به علت بیماری جسمی خود برای عمل جراحی به بیمارستان طالقانی تهران منتقل شده بود در حالیکه پزشکان بیمارستان خود را برای عمل جراحی وی آماده می کردند با حضور ماموران امنیتی به زندان اوین و پس از آن به زندان گوهردشت تبعید شد. با توجه به وضعیت جسمانی میثاق یزدان نژاد با این عمل ضد بشری جان این زندانی سیاسی در معرض خطر جدی قرار دارد.
(فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 27/7/88)

نقض حقوق اقلیتهای مذهبی:

124 ـ امین دالوند از دراویش نعمت اللهی گنابادی که به همراه 51 تن از دراویش و 2 تن از وکلای مدافع آنها، در جریان تخریب حسینیه شریعت قم در سال 1384 از سوی شعبه 112 دادگاه جزائی قم به تحمل یک سال حبس، 74 ضربه شلاق، جزای نقدی و معرفی ماهیانه خود به ستادهای خبری اطلاعات شهرستان محل سکونت محکوم شده بودند. وی جهت پرداخت جزای نقدی 950 هزار تومانی خود، زمانی که به دادسرای خرم آباد مراجعه کرد به دستور دادیار اجرای احکام دادگستری قم بازداشت و روانه زندان شد. (خبرگزاری هرانا 15/7/88)

125 ـ اتومبیل فرزاد موهبتی از بهائیان شهر رفسنجان در تاریخ 15 مهر ماه توسط عوامل ناشناسی به آتش کشیده شد. همچنین شیشه اتومبیل یکی دیگر از شهروندان بهائی شهر رفسنجان به نام محبوب بندری نیز تئسط اشخاص ناشناسی شکسته شد. (خبرگزاری هرانا 17/7/88)

126 ـ مرتضی سپندار، امین صفاری، سیاوش ساکی و هادی اباذری از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی به اتهام اخلال در نظم عمومی، توهین به خمینی و خامنه ای و ضرب وشتم در شعبه 112 دادگاه جزائی کرج محاکمه شدند. (میزان 28/7/88)

اخبار فعالان جنبش زنان:
127 ـ جایزه صدای آزادی موسسه دای کوادریج (Die Quadrige) آلمان به کمپین یک میلیون امضاء برای مبارزه در راه تغییر قوانین تبعیض آمیز داده شد. این جایزه در مراسمی که در روز وحدت دو آلمان برگزار می شود، به شخصیت هایی که توانسته اند در حوزه دموکراسی تاثیر گذار باشند اهدا می شود. لازم به یادآوری است در سه سال گذشته 50 نفر از اعضای کمپین یک میلیون امضاء بازداشت شده اند. سه نفر بدون بازداشت به دادگاه فراخوانده شده اند و نزدیک به 15 نفر احضار و مورد بازجوئی قرار گرفته اند.
(رادیو زمانه 9/7/88)

128 ـ جلوه جواهری فعال کمپین یک میلیون امضاء به اتهام اجتماع و تبانی با هدف اقدام علیه امنیت کشور در شعبه 30 دادگاه انقلاب تهران به 6 ماه حبس تعزیری محکوم شد.
(کمیته گزارشگران حقوق بشر 10/7/88)

129 ـ ژیلا بنی یعقوب روزنامه نگار و فعال جنبش زنان به شعبه 1151 دادگاه عمومی تهران احضار شد. (کانون زنان ایرانی 16/7/88)

اخبار کارگری:
130 ـ عیدعلی کریمی دبیر اجرایی خانه کارگر استان قزوین اعلام کرد: 500 کارگر شاغل در شرکتهای سندان ایران، سپهر الکتریک، بسته بندی البرز، ایران زاک، ماشین فلزات و گودال فلزات از کار اخراج شدند . در بین کارگران اخراجی افرادی با سوابق بیش از 10 سال هم دیده می شوند . (ایلنا 5/7/88)

131 ـ 70 نفر از کارگران شرکت جهادنصر شاغل در پروژه در دست احداث سد سیلوه پیرانشهر از کار اخراج شدند. (ایلنا 10/7/88)

132 ـ حقوق 250 نفر از کارگران کارخانه پارچه بافی کرپ ناز هرسین مدت 4 ماه است که پرداخت نشده است. این کارخانه متعلق به بانک ملی است. (ایلنا 10/7/88)

133 ـ هادی تنومند، حسن رسول نژاد و احمد اسکی بغدادی از اعضای کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری در دادگاه انقلاب سنندج محاکمه شدند. (وبلاگ آزادی برابری 11/7/88)

134 ـ کریم صوفی مولودی رئیس سندیکای شهرکهای صنعتی مهاباد طاهر فرامرزی و شیرین احمدی اهل مهاباد توسط ماموران ستاد خبری وزارت اطلاعات بازداشت شدند.
(مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران 13/7/88)

135 ـ یک کارگر شرکت سایپا گفت: با وجود دستور رئیس جمهور و وزیر صنایع و معادن برای قراردادی شدن کارگران پیمانکاری، مدیریت شرکت سایپا از اجرای کامل دستور خودداری می کند. وی افزود: با گذشت چند ماه از این دستور فقط 300 نفر از 1000 کارگر پیمانکاری سایپا به قرار دادی تبدیل وضعیت پیدا کرده اند و بقیه همچنان بلاتکلیف هستند. حقوق کارگران پیمانکاری حداکثر 500 هزار تومان در ماه است اما حقوق کارگرران قراردادی به یک میلیون تومان در ماه نیز می رسد. (ایلنا 13/7/88)

136 ـ محمدرضا مداحی نایب رئیس شورای اسلامی کار شرکت پارس واگن اراک اعلام کرد: حقوق 1700 کارگر شاغل در این شرکت مدت 75 روز است که پرداخت نشده و کارگران برای اعتراض دست به اعتصاب غذا زده اند. وی افزود: با توجه به ورود گروهی از کشور قزاقستان برای بازدید از شرکت، مدیران و مسئولان شرکت سعی در متفرق ساختن کارگران را داشتند. به همین دلیل کارگران با تجمع در مقابل سالن غذاخوری دست به اعتصاب غذا زدند. (ایلنا 15/7/88)

137 ـ سجاد قنبری کارگر معدن طلای “آغ دره” شهرستان تکاب، روز 8 مهر بر اثر مسمومیت ناشی از سیانور و بی توجهی مسئولین کارخانه جان باخت. سجاد قنبری مدت 3 سال در اتاق طلا و یک سال در سوله سیانور معدن آغ دره کار می کرده است. گفتنی است که شرکت فراوری پویازرکان، سالانه بالغ بر چهار تن طلا، معادل 140 میلیارد تومان طلا از معدن طلای آغ دره استحصال می کند که این مقدار در آمار کلی تولید طلای کشور ذکر نمی شود و مسئولان روی آن نظارتی ندارند. (ساوالان سسی 15/7/88)

138 ـ سرداد رستم قاسمی فرمانده قرارگاه خاتم الانبیا در گفتگو با خبرگزاری مهر اعلام کرد: اجرای فازهای 15 و 16 پارس جنوبی با مشکلات شدید کمبود منابع مالی مواجه شده است. بر اثر کمبود منابع ارزی 6000 نفر از کارگران این پروژه از کار اخراج شده اند. در مهر ماه سال 1385 قرارداد طرح توسعه فازهای 15و 16 پارس جنوبی به ارزش 2 میلیارد و 97 میلیون دلار بصورت ترک تشریفات به قرار سازندگی خاتم الانبیا سپاه پاسداران واگذار شد. (سرمایه 16/7/88)

139 ـ به دنبال اعتراض 75 تن از کارگران کارخانه نوشابه ارم، مبنی بر اینکه در ازای 4 ساعت اضافه کاری فقط دستمزد یک ساعت به آنها پرداخت می شود، اداره کار نه تنها به شکایت آنها رسیدگی نکرد بلکه همه 75 کارگر شاکی توسط کارفرما از کار اخراج شدند. (خبرگزاری هرانا 16/7/88)

140 ـ به حکم هیات حل اختلاف اداره کار شوش، علی نجاتی رئیس هیات مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه از کار خود اخراج شد. (خبرگزاری هرانا 17/7/88)

141 ـ دادگاه تجدید نظر استان خوزستان احکام صادر شده علیه 5 کارگر کارخانه نیشکر هفت تپه را مورد تائید قرار داد. بر اساس حکم دادگاه، علی نجاتی، فریدون نیکوفر، قربان علی پور و جلیل احمدی به تحمل 6 ماه حبس تعزیری و 6 ماه حبس تعلیقی و محمد حیدری پور را به چهار سال حبس تعزیری و هشت ماه حبس تعلیقی محکوم کرده است. در پی صدور و تائید این حکم از سوی حراست کارخانه از ورود این افراد به محل کار خود جلوگیری بعمل آمد. (ایلنا 25/7/88 خبرگزاری هرانا 28/7/88)

قتل مردم توسط نیروهای انتظامی و امنیتی:
142 ـ بر اثر تیراندازی نیروهای بسیجی در ایستگاه ایست بازرسی جاده بوکان مهاباد، یک نفر بنام عمر خیاط کشته شد و راننده خودرو نیز بشدت مجروح گردید. (مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران 13/7/88)

143 ـ سمیه جعفرقلی فارغ التحصیل کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر دانشگاه امیرکبیر و از کارکنان مرکز تحصیلات تکمیلی آموزش های مجازی در هفته نخست مهر ماه، درحالیکه به همراه حمیدرضا و سارا همسر و دختر 8 ماهه اش در حال بازگشت از قم به تهران بود، بر اثر تیراندازی نیروی انتظامی در اتوبان تهران-قم کشته شد. علیرضا رهائی رئیس دانشگاه امیرکبیر و واعظ از مسئولان حراست از برگزاری مراسم یادبود در دانشکده کامپیوتر جلوگیری بعمل آوردند. (امیرکبیر 15/7/88)

قتلهای بر اثر شکنجه :
144 ـ پزشکی قانونی علت مرگ رامین آقازاده قهرمانی را عفونت ناشی از ضرب و جرح در زندان تشخیص داد. نامبرده در حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری توسط ماموران امنیتی بازداشت شده بود و چند روز پس از آزادی از دنیا رفت. (نوروز 10/7/88)

145 ـ امیر عبدالله نژاد بر اثر ضرب وشتم ماموران زندان مرکزی ارومیه دچار ضایعه قطع نخاع شد و بعلت عدم رسیدگی پزشکی جان خود را از دست داد. (مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران 13/7/88)

زندانیان سیاسی محکوم به اعدام:
146 ـ علی ساعدی 25 ساله، ولید نیسی 23 ساله، ماجد فرادی پور 26 ساله، دعیر مهاوی 50 ساله، ماهر مهاوی 21 ساله، احمد ساعدی 28 ساله و یوسف لفته پور به اتهام ترور یک روحانی بنام هشام صیمری در دادگاه انقلاب اهواز محکوم به اعدام شدند. این هفت متهم بین 8 تا 15 ماه در سلول انفرادی بازداشتگاه اداره اطلاعات اهواز زندانی بوده اند. (مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران 13/7/88)

147 ـ محمدرضا علی زمانی عضو انجمن پادشاهی ایران که در جلسه دوم محاکمه عوامل دخیل در اعتراضات مردمی پس از انتخابات ریاست جمهوری، اعترافات مفصلی از وی اخذ گردید. روز 13 مهر ماه از بند 209 زندان اوین به شعبه 15 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی منتقل شده و حکم اعدام به وی ابلاغ شد. نامبرده از حق انتخاب وکیل محروم بوده است. (کمیته گزارشگران حقوق بشر 15/7/88)

148 ـ حامد روحی نژاد یکی از دستگیر شدگان اعتراضات پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به اتهام ارتباط با انجمن پادشاهی از سوی شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه به اعدام محکوم شد. (فعالان حقوق بشر در ایران 19/7/88)

149 ـ یک زن که هویتش اعلام نشده است روز 21 مهر در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق محاکمه شد. اخبار تائید نشده ای مبنی بر صدور حکم اعدام برای این زن زندانی سیاسی منتشر شده است. لازم به توضیح است، وی یکی از دستگیر شدگان اعتراضات پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری می باشد. (فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 21/7/88)

150 ـ برادران ناصر عبدالحسینی جوان 22 ساله که به حکم شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران محکوم به اعدام شده است اعلام کرد: ناصر عبدالحسینی در تاریخ 5 تیر ماه در منزل مسکونی خود بازداشت شد. وی ویزیتور قطعات یدکی ماشین است که در زمان شروع اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری در شهر بوشهر بوده، برای فروش قطعات یدکی ماشین در این شهر حضور داشته و در بوشهر نیز در آن زمان هیچ گونه تظاهراتی نبوده است. وکیل تسخیری وی نیز در دادگاه هیچ گونه دفاعی از وی نکرده است ناصر عبدالحسینی در حال حاضر در بند 8 زندان اوین حضور دارد و بجز پدر و مادر وی امکان ملاقات برای دیگر اعضای خانواده وی ندارد. بازجویان برادرم به وی گفته بودند اگر در اعترافات تلویزیونی شرکت کنی حکمت کمتر خواهد شد. اگر قرار است محکوم به زندان شوی بعد از اعترافات تلویزیونی آزاد خواهی شد. صدائی که به عنوان زهره پخش شده که آنرا در تماس تلفنی با برادر من عنوان کرده اند واقعیت ندارد. گویا خانم زهره از برادر من می خواهد که آتش سوزی به راه بیاندازد و از کوکتل ممولوتوف استفاده کند این در حالی است که برادر من حتا نمی تواند کوکتل مولوتوف را تلفظ کند و در دادگاه هم آنرا اشتباه تلفظ کرد. (خبرگزاری هرانا 21/7/88)

151 ـ حامد روحی نژاد فرزند محمد رضا که در شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران به اعدام محکوم شده است طی نامه ای اعلام کرد: در تاریخ 14 اردیبهشت 88 بازداشت شدم و مدت 40 روز در انفرادی بودم. یک روز پس از پایان انتخابات تازه فهمیدم که انتخابات ریاست جمهوری برگزار شده است. اما بنا به خواست بازجویان اطلاعات برای اینکه حق حیات و زندگی ام را از آنها بگیرم در دادگاه معترضان به نتایج انتخابات حاضر شدم و خواسته های آنها را بر کاغذ آورده و بعنوان اعمال خود ثبت نمودم. اما بعنوان یک زندانی سیاسی اعلام میدارم که عضو هیچ گروه حزبی نبوده ام و هیچ ارتباطی با انتخابات ریاست جمهوری نداشته ام. هرگونه وابستگی را به جریان موسوم به نام انجمن پادشاهی رد نموده و اتهامات وارده را بر خود کذب محض می دانم. لازم به توضیح است که حامد روحی نژاد برای فرار از مشکلات اقتصادی به امبد معالجه بیماری “ام اس” خود از طریق قاچاق از کشور خارج می شودو مدت 4 ماه در شهر اربیل عراق بسر می برد که بعد از این مدت با هماهنگی وزارت اطلاعات به طور قانونی به کشور برمی گردد.
(خبرگزاری هرانا 23/7/88)

محکومین به اعدام:
152 ـ ابراهیم 30 ساله به اتهام قاچاق مواد مخدر به حکم شعبه 31 دادگاه انقلاب شهرستان ری و با تائید دیوان عالی کشور به اعدام محکوم شد. (ایران 2/7/88)

153 ـ محمد 30 ساله به اتهام قتل زرگار به حکم شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران و با تائید شعبه 11 دیوان عالی کشور به اعدام محکوم شد. (ایران 13/7/88)

154 ـ صلاح الدین به اتهام سرقت مسلحانه و قتل قنبری مامور محافظ ماشین حمل پول به حکم شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران و با تائید شعبه 11 دیوان عالی کشور به اعدام محکوم شد. (ایران 13/7/88)

155 ـ مائده 19 ساله به اتهام قتل همسرش احمد 23 ساله به حکم شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران و با تائید دیوان عالی کشور به اعدام محکوم شد. (ایسکانیوز 18/7/88)

156 ـ فرشاد 23 ساله به اتهام قتل حمید 25 ساله به حکم شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به اعدام محکوم شد. (ایسکانیوز 19/7/88)

157 ـ محبت محمودی که 9 سال پیش به اتهام قتل مردی که قصد مزاحمت و تجاوز به وی را داشته، به حکم دادگاه کیفری ارومیه و با تائید دیوانعالی کشور محکوم به اعدام شده بود، طی نامه ای خطاب به نهادهای مدافع حقوق بشر از شرایط خود در زندان و روند قضائی پرونده حود نوشته و از مردم ایران تقاضا کمک نمود. در این نامه با اشاره به اینکه مقتول به زور وارد خانه وی شده و بعد از اینکه با چاقو وی را زخمی می کند وی با استفاده از سلاح گرمی که در خانه بود به وی شلیک می کند، که منجر به قتل وی می شود. خانواده مقتول با اعمال نفوذ در آگاهی و ارائه چند نفر به عنوان شاهد ماجرا سیر پرونده را به نفع خود تغییر می دهند و همچنین در دادگاه با دادوفریاد و توهین تلاش کرده اند که اجازه ندهند وی از خود دفاع بکند و قاضی نیز بیشتر شنونده حرف خانواده مقتول بوده است تا وی. لازم به یادآوری است که حکم اعدام وی یکبار از سوی دیوان عالی کشور رد شده بود و بعد از محاکمه مجدد این حکم از سوی دیوان عالی کشور مجددا تائید شد. (خبرگزاری هرانا 23/7/88)

158 ـ امیر 24 ساله به اتهام قتل احمد (شوهر خاله اش) به حکم شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به اعدام محکوم شد. (ایسکانیوز 30/7/88)

احکام اجرا شده اعدام :

159 ـ به حکم قوه قضائیه 5 نفر که اتهام آنها مشخص نیست در شهر تایباد در محوطه زندان این شهر به دار آویخته شدند. همچنین در روز 5 مهر 88 یک زن که اتهام وی نیز مشخص نشده در زندان شهر سرخس به دار آویخته شد. (خبرگزاری هرانا 9/7/88)

160 ـ صلاح الدین و رضا به جرم قتل در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران و با تائید شعبه 11 دیوانعالی کشور محکوم به اعدام شدند. (اعتماد 13/7/88)

161 ـ بهنود شجاعی 21 ساله به اتهام قتل احسان نصراللهی 17 ساله با حکم دادگاه کیفری استان تهران و با تائید دیوان عالی کشور در محوطه زندان به دار آویخته شد. لازم به ذکر است که وی در زمان وقوع جرم 17 ساله بوده است. (ایران 20/7/88)

162 ـ رحیم محمدی به حکم شعبه دوم دادگاه تجدید نظر استان آذربایجان شرقی و با تائید شعبه 27 دیوانعالی کشور در زندان تبریز بدون اطلاع خانواده و وکیل به دار آویخته شد. محمد مصطفائی وکیل نامبرده گفت: نگران کبری بابائی همسر رحیم محمدی است که به حکم دادگاه به سنگسار محکوم شده و قرار است بزودی اجرا شود. (ایلنا 15/7/88)

163 ـ سعید 32 ساله به اتهام قتل نوررحمان 18 ساله و ملک الدین به حکم شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران و تائید دیوان عالی کشور در زندان اوین تهران به دار آویخته شد. (ایسکانیوز 29/7/88)

164 ـ علی 32 ساله به اتهام قتل حامد در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران و با تائید دیوان عالی کشور در زندان اوین تهران به دار آویخته شد. (ایسکانیوز 29/7/88)

165 ـ مهران به اتهام قتل غلامرضا 44 ساله به حکم شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران و تائید دیوان عالی کشور در زندان اوین تهران به دار آویخته شد. (ایسکانیوز 29/7/88)

166 ـ محمد حسن-ب 25 ساله به اتهام قتل پدر خوانده اش حسن-خ به حکم شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران و تائید دیوان عالی کشور در زندان اوین بدار آویخته شد. (ایسکانیوز 29/7/88)

167 ـ سهیلا 27 ساله به اتهام قتل فرزند پنج روزه خود به حکم شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران و تائید دیوان عالی کشور در زندان اوین تهران بدار آویخته شد. (ایسکانیوز 29/7/88)

“فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امریکای شمالی”

ihrnena@gmail.com 30/07/1388 برابر 23/10/2009