همبستگی نمایندگان احزاب سیاسی آلمان با مردم ایران

کانون همبستگی ودفاع از مبارزات مردم ایران/‌هانوفر

در روز جمعه 28 اوت 2009 به دعوت کانون همبستگی با مبارزات مردم ایران ـ هانوفر، نشستی با شرکت نمایندگان سه حزب سیاسی آلمان و با حضور گروهی از علاقمندان در خانه کارگاه برگزار شد.
موضوع جلسه، موضع احزاب حاضر در مجلس سراسری آلمان نسبت به ایران و بررسیِ راه‌های عملیِ همبستگی بین المللی با جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران بود.

کانون برای شرکت در این نشست از هر پنج حزب حاضر در پارلمان آلمان، دوهفته پیش از آن دعوت کتبی به عمل آورده بود که دو حزب لیبرال FDP)) و دمکرات مسیحی (CDU) از حضور در این جلسه پوزش خواستند اما نمایندگانی از احزاب «چپ‌ها»، «سبزها» و «سوسیال دمکرات» (SPD) در این نشست حضور یافتند. شرکت کنندگان عبارت بودند از:
از حزب سوسیال دمکرات، آقای Alptekin Kirci نایب رئیس این حزب در هانوفر؛
از حزب سبزها خانم Dorota Szymanska کاندیدای نمایندگی دوره‌ی آینده برای پارلمان آلمان؛
و از حزب چپ‌ها آقای Christian Vasenthin.
در ابتدا ضمن خوش‌آمد گویی به نمایندگان، پس از معرفی کانون و اعلام برنامه‌های آتی آن، فیلمی از وقایع اخیر ایران به نمایش درآمد که حاضرین را بسیار تحت تاثیر قرار داد. سپس یکی از اعضای کانون طی سخنانی با تشریح وضعیت کنونی ایران و اظهار نگرانی جدی در مورد خطر اعدام‌های جمعی و ضرورت همبستگی جهانی با جنبش آزادیخواهی مردم ایران، از نمایندگان خواست تا به اظهارنظر صریح در زمینه‌ی موارد مشخصی بپردازند. وی این مسایل را چنین عنوان نمود:
• به طور مشخص چه اقداماتی در همبستگی با جنبش مردم ایران می‌توان در هانوفر انجام داد؟
• با توجه به قطعنامه‌ای که دو حزب «سوسیال دموکرات» و «سبزها» در همبستگی با جنبش دموکراتیک در ایران برای تصویب به شورای شهر هانوفر پیشنهاد کرده‌اند، چه راه‌هایی برای طرح قطعنامه‌های مشابه در شوراهای دیگر شهرهای آلمان وجود دارد؟
• با توجه به اینکه بسیاری از دانشجویان ایرانی مقیم آلمان در تظاهرات بر ضد حکومت کودتا شرکت کرده‌اند و اکنون بازگشت آنان به ایران با خطراتی توام است، چه اقداماتی میتوان برای ماندن و پناه گرفتن این دانشجویان در آلمان انجام داد؟
• برای آنکه مسئله‌ی رعایت حقوق بشر به یک اصل اساسی در روابط آلمان با ایران تبدیل شود، چه اقداماتی ضروری است؟
• چگونه می‌توان جلوی معاملات شرکت‌هایی همچون زیمنس را ـ‌که تکنولژی تعقیب و سرکوب مخالفان را در اختیار دولت ایران قرار می‌دهند‌ـ گرفت و با این گونه شرکت‌ها چه می‌توان کرد؟
• آیا می‌توان از دادن ویزا به احمدی‌نژاد و دیگر سران حکومت کودتا برای سفر به کشورهای عضو اتحادیه‌ی اروپا جلوگیری کرد؟
• چه اقداماتی در زمینه‌ی اعزام یک هیات بین‌المللی برای بازدید از زندان‌های ایران می‌توان انجام داد.

سپس نمایندگان سه حزب ضمن تشریح نظرات خود، به سئوالات حاضرین پاسخ دادند.
آنان از همه‌ی خواسته‌های مطرح شده توسط کانون وحاضرین در دفاع از مبارزات مردم ایران حمایت کرده و تعهد نمودند که این درخواست‌ها را به سطوح بالاتر حزبی منتقل کنند. آقای کیرجی قول داد که شخصا موضوع ارسال طرح حمایت از جنبش دموکراسی خواهی در ایران را به شوراهای شهرهای دیگر آلمان دنبال کند و از آنان بخواهد تا طرح‌های مشابهی را به تصویب برسانند .او و سایرنمایندگان احزاب همجنین از تشکیل گروه کاری مشترکی با حضور نمایندگان کانون همبستگی و دفاع از مبارزات مردم ایران‌ـ‌هانوفر استقبال کردند. این گروه قرار است موضوع چگونگی پیشبرد راه‌های مشخص برای همبستگی و همیاری با مبارزات مردم ایران را بررسی وپیگیری کند.

30 اوت 2009




ظلم آشکار به جنبش مردم ایران

جنبش عمومی مردم ایران از یک سو زیر ضربات بیرحمانه نظام حاکم است و از سوی دیگر رهبری مناسب خود را پیدا نکرده است. از اینرو بکار بردن روشهایی که خشونت نظام را خنثی کند و شفاف کردن خواسته های جنبش که به مشخص کردن رهبری آن خواهد انجامید از مهمترین وظایف ایرانیان بخصوص نیروهای آزادیخواه ، استقلال طلب و دمکرات جامعه ایرانی با هر طرز فکر و اندیشه ای، میباشد.

خامنه ای در سخنان چندی پیش خود گفت: “عده‌ای ظلم بزرگی را که پس از انتخابات به مردم و نظام اسلامی شد و هتک آبروی نظام در مقابل ملت‌ها را نادیده می‌گیرند و مسئله کهریزک یا کوی دانشگاه را قضیه‌ی اصلی قلمداد می‌کنند، اما این یک ظلم آشکار است.» منظور خامنه‌ای از “ظلم بزرگ” تظاهرات و اعتراض‌های گسترده به نتیجه‌ی اعلام شده‌ی انتخابات و تقلبی دانستن آن از سوی اقایان موسوی و کروبی بود. او همچون گذشته حفظ نظام را از اوجب واجبات میداند و چه چیز بیشتر از تقلبی خواندن انتخابات، خصوصا که تقلب از سوی رهبر صورت گرفته باشد، میتواند آبروی نظام را در افکار عمومی ببرد؟ اما میزان و درجه بالای جنایات رژیم ولایت فقیه در خیابانها و زندانها و بازداشتگاهها باعث شده است که در دو ماه اخیر بیشتر نیروی مخالفان صرف افشاگریهای جنایات مختلف شود. این امر البته بسیار مهم و شایان تحسین است و باید دانست که هر دفاع از حقی و هر افشاگری ضربه ای محکم بر این رژیم است. اما این نکته مهم نباید فراموش شود که این جنایات نتیجه وجود این نظام است و نپرداختن به ساختار نظام و واقعیت حقیقی و حقوقی آن و محدود کردن اعتراضات تنها به افشای جنایات رژیم، جنبش را تقویت نخواهد کرد. و دقیقا آنچه خامنه ای ظلم بزرگ میداند، یعنی نظام متقلب، فاسد، دروغگو و جنایتکار باید به آن پرداخت. اما بعد از عقب نشینی قابل پیش بینی هاشمی رفسنجانی در مقابل خواسته های رهبری، متاسفانه از سوی آقایان کروبی و موسوی اکنون دیگر سخنی از ابطال انتخابات گفته نمیشود.
آقای کروبی در آخرین سخنان خود با تکرار این ادعا که هنوز جمهوریتی از این نظام باقی مانده میگوید:
“نگران وارد شدن خدشه به جمهوريت نظام است ، نگران اين هستيم که جمهوريت از نظر محتوايی به مرور حذف شده و تنها يک چيز صوری و ظاهری از آن باقی بماند. اکنون وضع به گونه ای است که دستمان خالی است و ديگر در موضع قدرت نيستيم تا بتوانيم از بازداشت ها و برخوردها ممانعت کنيم و تنها می توانيم به چانه زنی بپردازيم. …. متاسفانه هنوز نتوانستيم اوضاع بعد از انتخابات را ساماندهی کنيم که اميدوارم با تدبير مسئولان و به ويژه تلاش های مسئولان قضايی هرچه سريعتر به سمت آرامش حرکت کرده و تمام زندانيان حواداث اخير آزاد شوند. حوادثی که روی داده نشان می دهد که روزهای سختی را پيش رو داريم ولی بايد درراستای فکر و انديشه که بدان اعتقاد داريم ايستادگی کنيم و به تقويت کار تشکيلاتی و فردی بپردازيم.”
آقای خاتمی نیز بار دیگر تصريح کرد:«برخلاف آنچه اين روزها با دروغ و تهمت و کينه‌توزی گفته می‌شود، من هميشه تلاش کرده‌ام تا از حضور دين در عرصه سياست دفاع کنم و هنوز هم معتقدم چارچوب‌ها و بنيان‌های نظامی که در انقلاب و با هدايت امام به وجود آورديم درست و راه‌گشاست و بايد خطاهايمان و اشکالاتی را که به وجود آمده و ذاتی آن نيست رفع کنيم”. ….«به هر حال در عرصه حيات اجتماعی ما براساس همان جوهره دينی و اسلام خودمان که در قانون اساسی هم منعکس است مردم را حاکم بر سرنوشت خود می‌شناسيم و اين را نيز با خداباوری سازگار می‌دانيم و معتقديم که خداوند چنين خواسته است”
از سوی دیگر نیز آقای حسین موسوی در بیانه آخر خود آورده است:
“برخلاف آنچه دستگاه‌های تبليغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، اين ما هستيم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانيم و اين ما هستيم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع می‌کنيم. ما خواسته‌هايی بسيار روشن و منطقی داريم. ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهيم، و تقويت وحدت ملی، و احيای هويت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلی‌ترين مولفه قدرت ساختار سياسی کشور جز با پذيرش حق حاکميت مردم و کسب رضايت نهايی آنان از نتايج اقدامات حکومت، و شفافيت در تمامی اقدامات از طريق اطلاع‌رسانی مستمر ممکن نيست….قانون اساسی ما پر از ظرفيت‌هايی است که هنوز به فعليت نرسيده‌اند؛ مسئولان گاهی با اين حقيقت به گونه‌ای برخورد می‌کنند که گويی به عنوان امری مستحب مخيرند همچنان استفاده‌های بيشتری از ذخائر قانون اساسی ببرند. نه! هرگز چنين نيست. آنها مکلفند که اين ظرفيت‌ها، آن هم تمامی اين ظرفيت‌ها را به فعليت برسانند. قانون اساسی مجموعه‌ای يکپارچه است و نبايد بر روی بخش‌هايی از آن که منافع اشخاص و يا گروه‌هايی خاص را تامين می‌کند به صورت اغراق‌آميز تاکيد شود و بخش‌هايی ديگر که حقوق مردم را دربر گرفته است معطل باقی بماند، يا ناقص به اجرا درآيد.”
اما این گفته ها با سخنان آقای خاتمی طی 8 سال در مقام ریاست جمهوری کوچکترین تفاوتی ندارد. چرا آن تجربه موفق نشد؟ با اینکه اصلاح طلبان مجلس و ریاست جمهوری را نیز در دست داشتند، چرا و چگونه در پایان آن تجربه آقای احمدی نژاد به مقام ریاست جمهوری رسید؟ و بالاخره اینکه چگونه” ظرفیت های قانون اساسی” در جهت تکوین قدرت مطلقه رهبر و نیروهای سرکوبگر مافیائی قرار گرفته است ؟
تکرار” کمدی و ملال آور” این سخنان که تجربه خود را در طی این سالیان پس داده اند این سئوال را مطرح میکند چرا آقای موسوی و کروبی این قانون اساسی را که در بدترین شرایط اختناق بر ملت ایران تحمیل شد را میثاق ملی میپندارند؟ چرا این قانون اساسی، نظام جمهوری اسلامی و خمینی و میراث فکری او مقدس است؟ و بالاخره چرا جنبش مردم ایران باید در این چارچوب کهنه و بسته عمل کند؟
آقای موسوی برای برون رفت از بحران کنونی 9 پیشنهاد میدهند. پیشنهاد اول او “تشکيل گروه حقيقت‌ياب و حکميت مورد قبول همه ذينفعان در مورد انتخابات دهم رياست جمهوری و رسيدگی به تخلفات و تقلب های انجام گرفته و اعمال مجازات برای خاطيان” است. در اینجا تنها به پیشنهاد اول ایشان بپردازیم زیرا بقیه پیشنهادات بستگی به موفقیت در اولی است. و اوصولا بقیه پیشنهادات خواننده را بیاد طرح دوقلوی آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوری اش می اندازد، همان طرحی که بنا بود طبق آن هم قانون انتخابات و هم قانون مربوط به فعالیت احزاب اصلاح شوند و با وجود در دست داشتن دو قوه موفق به تصویب هیچیک از آن دو طرح نشدند. حال اگر به پیشنهد اول که مربوط به انتخابات اخیر ریاست جمهوری است باز گردیم باید گفت چرا ایشان دیگر صحبت از ابطال انتخابات نمیکنند و بلکه میخواهند کمیته ای تشکیل شود که حقیقت را کشف کند. ایشان نمیگویند این شورای حکمیت چگونه ایجاد شود و چگونه با رهبری و شورای نگهبانی که تمامی ظرفیت خود را برای تقلب بکار بردند کار کند. مگر ایشان در همان عصر انتخابات بدرستی نگفتند که در انتخابات پیروز شده است و هر نتیجه دیگری اعلام شود نشان از تقلب دارد. چرا عقب نشینی و به چه امیدی. به امید اینکه به چانه زنی با این حاکمیت ادامه داده شود و چند پیروزی کسب گردد. اینجاست که به اهمیت سخنان خامنه ای پی میبریم. همانند جریان قتلهای زنجیره ای او حاضر خواهد بود چند نفر را هم بخاطر جنایات کهریزک زندانی و یا حتی قربانی کند، – در حال پایان دادن به این مقاله بودم که فیلم رسیدگی به تخلفات در کهریزک از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد که هدف از آن آرام کردن جو است شاهدی بر ادعای من است- اما خامنه ای هرگز زیر بار ظلمی که به نظامش بشود نخواهد رفت. بر خلاف نوشته های برخی، برای خامنه ای ظلم بزرگ نه افشای جنایتها بلکه تقلبی دانستن انتخابات بود. اگر چنین تقلبی بزرگ از سوی او قبول شود از اسلامیت و جمهوریت برای نظامش چه باقی میماند؟ و اصولا چگونه خواهد توانست به حکومتش ادامه دهد. رهبری که تا اینحد خود را وارد بازی تقلب و دفاع از احمدی نژاد کرده است که حتی برای اینکه رئیس جمهوری منتخبش بتواند کابینه تشکیل دهد مجبور است به مجلس فشار وارد کند تا وزیران مورد تائید قرار گیرند. در این رابطه باهنر نایب رییس مجلس فرمایشی می گوید : «به هر حال همه چیز به خیر گذشت و پیام رهبری بود که نقش مهمی در این زمینه ایفا کرد. در زمان شمارش آرا فضا را این طور می‌شد دید که اگر توصیه رهبری نبود احتمال داشت که 8 الی 9 نفر از وزرا رای نیاورند و این آغاز خوبی برای دولت نبود. تیزبینی رهبری باعث شد که چنین اتفاقی نیفتد و در مجلس تغییر تحلیل ایجاد شود»..( ایسنا ۱۳ شهريور1388) آقای منتظری درست میگویند این نظام نه اسلامی است و نه جمهوری. اما انگاراصلاح طلبان این واقعیت بزرگ را نمیخواهند ببینند. واقعیت این است که این نظام متکی بر نوعی از شریعت و فقه اسلامی، تنها به پول نفت و دستگاه سرکوب تکیه دارد. ظلم بزرگ این است که نپذیریم که جنایتهای انجام شده در ماههای اخیر همچون جنایات انجام شده در این سی سال اخیر ناشی از طبیعت این نظام است و بقول آقای بنی صدر نظام ولایت فقیه یک نظام برده داری است و در آن امکان آشتی بین حاکمیت مردم و فقیه مطلقه وجود ندارد.
جنبش عمومی مردم ایران از یک سو زیر ضربات بیرحمانه نظام حاکم است و از سوی دیگر رهبری مناسب خود را پیدا نکرده است. از اینرو بکار بردن روشهایی که خشونت نظام را خنثی کند و شفاف کردن خواسته های جنبش که به مشخص کردن رهبری آن خواهد انجامید از مهمترین وظایف ایرانیان بخصوص نیروهای آزادیخواه ، استقلال طلب و دمکرات جامعه ایرانی با هر طرز فکر و اندیشه ای، میباشد. به گمان نگارنده نظام جمهوری اسلامی مرده است و دست مسیحایی نیز قادر به زنده کردن آن نمی باشد. ملت ایران خواستار استقلال و آزادی است، خواستار نبودن خشونت و پاس داشتن حقوق انسان و منزلت بشر است، خواستار عدم دخالت نهاد دینی در امر دولت و پایان دادن به حکومت به اصطلاح فقهاست. از اینرو شعار استقلال، آزادی جمهوری ایرانی شعار مناسبی برای این جنبش است زیرا این جنبش با استعانت از مبارزات اجتماعی مردم ایران و جهان و بویژه در امتداد و راستای سه حرکت بزرگ تاریخ معاصر ایران، یعنی جنبش مشروطه، ملی کردن صنعت نفت ایران و انقلاب 57 و تکمیل کننده آنها قرار میدهد.




جناياتي که هيچگاه فراموش نمي‌شود!

کميته مرکزي سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران

۸ شهريور ۱۳۸۸ – ۳۰ اوت ۲۰۰۹

به مناسبت بيست و يکمين سالگرد قتل عام زندانيان سياسي به دست رژيم اسلامي

افشاي شمه‌اي از شکنجه‌ها و جنايت‌هاي حکومت اسلامي در مورد عده‌اي از بازداشت‌شدگان تظاهرات حق‌طلبانه و آزاديخواهانه مردم در ماه هاي اخير، داغ دردمندان، بازماندگان و همه آزاديخواهان را تازه کرده است.

هر روز به يمن حساسيت و پيگيري خانواده‌ها، نهادهاي مدني و سياسي و رسانه‌هاي مستقل، گوشه‌اي ديگر از وحشيگري‌ها و تبهکاري‌هاي حکومتگران در زندان‌هاي پنهان و آشکار، ا زکهريزک تا اوين، برملا مي‌شود. چنان که برخي از عناصر و وابستگان حکومتي نيز ناگزير به اذعان به بخشي از اين اتفاقات مي‌شوند.
جنايت‌هايي که در ايام اخير فاش شده و مي‌شوند، در واقع، آخرين نمونه‌ها و نشانه‌ها از رشته جنايات دهشتناکي است که کارنامه استبداد مذهبي حاکم، در طول حيات شوم سي‌ساله‌اش، را انباشته ساخته است. رژيم جنايت‌پيشه جمهوري اسلامي، از همان اوان استقرار خويش چوبه‌هاي دار را برپا کرده، شکنجه‌ها را گسترش داده، اعدام‌هاي خياباني را مرتکب شده، قتل‌هاي زنجيره‌اي مخالفان و معترضان را سازماندهي کرده، و ….. در اين ميان، آنچه که به درستي از سوي بازماندگان، نهادهاي مدافع حقوق بشر و اپوزيسيون دموکرات و چپ، «فاجعه ملي» و جنايتي بزرگ عليه بشريت ناميده شده است، کشتار دست جمعي زندانيان سياسي در تابستان سال 1367 است.
در آن تابستان خونبار، به فرمان شخص خميني و بر پايه طرحي از قبل تدارک شده، هزاران تن از زندانيان سياسي که به جرم دفاع از آرمان‌ها و عقايد خويش در بيدادگاه‌هاي خود رژيم محکوم به حبس شده بودند و در حال گذراندن دوران حبس بودند و يا حتي دوره محکوميت‌شان سپري گشته بود، به جوخه‌هاي مرگ سپرده شدند. رژيم حاکم در پي پايان جنگ ويرانگر هشت ساله، درصدد «حل مسئله زندان» و يا تخليه و «جارو کردن» زندان‌ها بود، و ميراٍث‌خواران خميني هم مي‌خواستند که در زمان حيات «امام»شان، اين کار را به انجام رسانند. طرح اين جنايت بزرگ و بي‌سابقه، در تابستان 67، مرحله به مرحله به اجرا گذاشته شد. پس از قطع ملاقات‌ها و هرگونه ارتباط با بيرون از زندان، بعد از جلسات کوتاه سوال و جواب چند دقيقه‌اي در برابر «هيات مرگ»، زندانياني که بنا به تشخيص اين هيات «سرموضع» شناخته مي‌شدند، همگي به بيرحمانه‌ترين شکلي اعدام شدند. بسياري از آنها، به صورت جمعي، در مکان‌هاي ناشناس به خاک سپرده شدند و خاک «خاوران» هم که جان شريف تعدادي از اين جانباختگان را در برگرفته است، تنها در اثر پيگيري و همت خانواده‌هاي اعدام شدگان کشف و آشکار شده است.
با گذشت بيش از دو دهه از اين جنايت هولناک، پرونده آن همچنان گشوده است: هنوز ابعاد کامل اين فاجعه بزرگ، نام و نشان همه جانباختگان در آن مقطع روشن نيست، گورهاي دستجمعي بسياري هنوز ناشناخته مانده و آرامگاه قربانيان نامعلوم است، هنوز ناگفته‌هاي زيادي درباره چگونگي سازماندهي و اجراي اين جنايت دهشتناک وجود دارد. گذشته از اينها، هنوز بسياري از طراحان، آمران و عاملان اين کشتار وسيع، در رده‌هاي مختلف حکومتي، باز هم مصدر کارند و جنايت‌هاي ديگري را نيز مرتکب مي‌شوند. اينان با حمايت و هدايت رهبر رژيم، در پي سرکارآمدن دولت امنيتي- نظامي احمدي نژاد، دست بازتري هم براي ارتکاب جنايت و سرکوبگري يافته‌اند. اينان حتي به رذيلانه‌ترين شيوه‌ها مي‌کوشند که از حضور خانواده‌هاي بازماندگان بر خاک عزيزانشان جلوگيري کرده و خاوران، اين سند آشکار جنايت رژيم، را نيز تخريب کنند.
اما بر خلاف تصورات گردانندگان رژيم، اين جنايات هيچ گاه از خاطره‌ها محو نخواهد شد. بذرهايي که اين اعدام‌شدگان، با نثار هستي خويش در راه آزادي و عدالت، برخاک اين سرزمين پاشيده‌اند، سرانجام بارور خواهد شد. بازماندگان و ياران آنان و همه آزاديخواهان، روشن شدن حقايق و اجراي عدالت در مورد اين جنايت بزرگ و ديگر جنايات و سرکوبگري‌هاي حکومت اسلامي را پي گرفته و از پاي نخواهند نشست. همان طور که برآمد اخير جنبش دمکراتيک و آزاديخواهانه مردم در ماه‌هاي گذشته نيز گواهي مي‌دهد، به رغم همه فشارها و صدمات، مبارزات حق‌طلبانه و آزاديخواهانه توده‌هاي مردم، در اشکال گوناگون ادامه خواهد يافت. اين مبارزات با برچيدن بساط ننگين اين حاکميت سياه و استقرار نظامي لائيک ودموکراتيک و مبتني بر عدالت اجتماعي، نقطه پاياني بر اين رشته طولاني ستمگري و جنايت خواهد نهاد.
در بيست و يکمين سالگرد کشتار زندانيان سياسي، ياد و نام اين جانباختگان راه آزادي و عدالت را باري ديگر گرامي مي‌داريم. با اعلام همدردي و همبستگي با خانواده‌هاي داغدار، فرزندان، همسران، پدران ومادران اعدام‌شدگان سال 1367 و ديگر جانباختگان اين راه، از تلاش‌ها و پيکارهاي مستمر آنان براي پيگيري پرونده‌هاي جنايات رژيم اسلامي و دادخواهي و تحقق عدالت، کاملا حمايت مي‌کنيم. تلاش در اين مسير، جزئي جدائي ناپذير از مبارزات مردم براي آزادي و استقرار دمکراسي و عدالت در ايران است که ما نيز به سهم خود براي آن ميکوشيم.




در زمانه پروانه ها* — برای مریم باقی و مهدیه محمدی

اما می ترسم آفتاب سوزان پرهای سرگردانی این زنان را بسوزاند و پروازشان را نیمه تمام بگذارد. و برای رهایی از این خیال هولناک برمی خیزم و عزم جزم می کنم که پروانه های شهرم را تنها نگذارم.

تصویر اول:ظهرهای شلوغ هفته نامه شهروند، هفت – هشت نفری پشت میز بزرگ اتاق تحریریه مي نشستيم و آماده خوردن ناهار می شدیم. صدای برهم خوردن قاشق به بشقاب ها که تنها صدای اتاق می شد، به ناگاه متوجه سردبیر می شدیم که هنوز قاشق برنداشته و نظاره گر ناهار خوردن ما نشسته است. تا می آمدیم بپرسیم که «آقای قوچانی چرا نمی خورید؟»، سردبیر سر به سمت اتاقی دیگر می چرخاند و با صدای بلند نام کسی را صدا می زد:« مریم خانم بیا…» و اینجا بود که می فهمیدیم محمد قوچانی به احترام همسرش مریم باقی و در اشتیاق همراهی او منتظر مانده است. تازه، آمدن مریم هم کافی نبود که باید اولین لقمه را او برمی داشت و دومین لقمه را محمد. و اين تنها يك نشانه بود از احترام و عشق آن دو كه ما نشانه هايي ديگر را هم به وفور ديده بوديم.
****
تصوير دوم:حضور هميشگي احمد زيدآبادي در تحريريه فرصتي مغتنم بود براي همكلامي و طرح پرسش از او. اما حضورش در تحريريه يك چاشني ثابت هم داشت و آن زماني بود كه گوشي تلفن را برمي داشت تا تماسي با خانه بگيرد و حال و احوالي از همسر و فرزندانش جويا شود و احيانا فهرست خريد سر راه را پر كند. آنوقت موعد گوش ايستادن ما بود بر این مکالمه. احمد با همان لهجه شیرین سیرجانی و با خونسردی زایدالوصفی که بر صدایش نشسته بود برای سبک تر کردن کارهایی که باید انجام دهد، چانه می زد. آنقدر این چانه زدنها شنیدنی بود که ما کار را رها می کردیم و دست را عصای چانه کرده و سر به سمت احمد برمی گرداندیم. مکالمه که تمام می شد، به او می گفتیم که « دکتر چرا اینقدر چانه می زنی؟ هرکاری که خانم می گوید را باید انجام دهی..» و او با همان بیان شیرین سیرجانی می گفت:« هنوز مانده تا بفهمید این صحبت ها ربطی به چانه زدن ندارد و پر از دوست داشتن است. من و مهدیه زبان دوست داشتن خاص خودمان را داریم.»
****
تصویر سوم:آفتاب سوزان ظهر تابستان بر تهران می تابد، کمتر عابری در زیر این آفتاب سوزان می ایستد و همه در تقلای رسیدن به سایه و ادامه مسیر در خنکای کاذب آن هستند. در این داغی ذوب کننده که حتی آسفالت خیابان هم زیر پایت نرم شده است، اگر گذرت به دادسرای انقلاب تهران بیافتد زنانی با چهره های آشنا را در گوشه ای ایستاده می بینی که گاهی برای زدودن گرما، بطری آب بر سر خالی می کنند و اگر قصد کنی که لحظه ای بایستی و نظاره شان کنی، خواهی دید که گه گاه ماموری کریه منظر به سراغشان می رود و ناسزا آوارشان می کند و بعد به داخل ساختمان باز می گردد تا گرمای لحظات بیرون مانده را به خنکای درون اتاق خود ببخشد. زنان اما همچنان در خیابان ایستاده، زیر آفتاب ذوب کننده تابستان که آسفالت زیر پایت هم نرم شده است…
مریم و مهدیه هم در میان این زنان هستند. گونه هایشان را آفتاب داغ سوزانده و دیدگانشان را دوری اجباری از همسر نمناک کرده است. آخر مگر احمد و محمد اجازه می دادند که مشتی دون مایه با مهدیه و مریم درشت گویی کنند؟ و امروز، در غیاب احمد و محمد آن دو آماج هتاکی محتسبان غیرمنصف هستند و هر درشت گویی را به جان می خرند تا مگر خبری از زندانی خود بگیرند و مرهم دل خویش سازند. و چقدر مریم و مهدیه به هم شبیه اند… روزگار نوجوانی و جوانی در زندان به ملاقات پدر می رفتند و در دادسرا سرنوشت پرونده پدر را پرس و جو می کردند و امروز برای همسر تقلا می کنند و به اجبار هم کلام دون مایگان افسارگسیخته می شوند. مریم و مهدیه امروز خشونتی حکومتی را تحمل می کنند و ما چه خوش خیالانه می کوشیم تا این حکومت، چاره ای برای رفع خشونت خانگی علیه زنان این دیار بیاندیشد.
****
تصویر چهارم:این روزها مریم و مهدیه را که می بینم و حرف ها و گلایه های همسران زندانیان را که می شنوم، نگرانی بر نگرانی آوار می کنم. نگرانی برای زنانی که همچون پروانه از گوشه ای به گوشه دیگر این شهر جهنمی می روند و دلشان تنها با یک خبر کوتاه سلامتی و یک تماس کوتاه تلفنی آرام می گیرد. من اما می ترسم آفتاب سوزان پرهای سرگردانی این زنان را بسوزاند و پروازشان را نیمه تمام بگذارد. و برای رهایی از این خیال هولناک برمی خیزم و عزم جزم می کنم که پروانه های شهرم را تنها نگذارم.

*نام کتابی نوشته خولیا آلوارز که زندگی خواهران میرابال را که توسط دیکتاتوری دومینیکن به قتل رسیدند توصیف می کند




ماجرای زنده به گوری مطبوعه ما

حالا من هیچ محدودیت و معذوریتی برای نوشتن ندارم. می توانم همه چیز را بنویسم، همه انچه را که در هفته های گذشته می خواستم بنویسم و نتوانستم بنویسم. مگر نه آن است که نوشته من دیگر اسباب بریدن نان همکارانم نخواهد شد. حالا می توانم راحت بگویم که……

همیشه بعد از آنکه آنها مطبوعه مان را زنده به گور می کنند، بعد از آنکه آقایان مطبوعه مان را بی سروصدا در تابوت می گذارند و تابوت را چارمیخ در خاک، بعد از آنکه روی تابوتِ مطبوعه مان و کالبد چارمیخ شده آن را درحالی که هنوز تقلایی هم دارد نه با خاک که با سیمان و آب می پوشانند تا مبادا راهی برای نفس کشیدن و بازگشت او گشوده بماند، بعد از آنکه آنها خسته از قتل و کفن و دفن رسمی و پردردسر یک مطبوعه به خانه هایشان می روند تا رزق حلال در دهان بیچاره فرزندانشان بگذارند، بعد از آنکه محکم شد سیمان و آب بر سر جنازه آن مطبوعه شهیدی که البته در قبر هنوز نفس می کشد و تقلایی دارد، و بعد از آنکه آنها با خیالی راحت و نفسی مطمئن از آن سیمانی که آبدیده شده و جنازه ای که دیگر نفس نمی کشد سر بر بالین گذاشتند، بعد از آنکه آنها پلک بر پلک گذاشتند و برای استراحت و تجدید قوا، به خواب رفتند و چشمان خود بستند غافل از آنکه تفاوتی نیست میان گشوده یا بسته بودن دوچشمی که مبتلا به کوری مزمن نمی بیند دست تقدیر تاریخ را که روزی کنار می زند آن سیمان آبدیده را و از خاک بیرون می کشد آن متبوعه شهید را و می شکافد کالبدش را که روزی در قبر تقلای زندگی داشته و می یابد اثر انگشت یکایک آمران و عاملان آن زنده به گوری را و می نشاند در جایگاه مستحق خود هم انها را که در عصر سیاهی کارشان بود زنده به گوری مطبوعات و هم آن مطبوعه ای را که در عصر سیاهی زنده به گور شد و به یادگار گذاشت این تصویر را برای آیندگان که «چه تاوانی داشته است روزگاری تمنای آزادی»، بعد از آنکه ….
سخن به حاشیه رفت. بعد از همه اینها، بعد از این داستان زنده به گوری که تصویر آن در این سالها برای ما تصویری تکراری شده است، بعد از آنکه مطبوعه کاغذی ما در خاک شد، به خانه که می آیم، تازه نوشتنم می آید. گویی سدی بوده است که تازه شکسته و فوران ناگفته هاست که تازه اجازه انتشار می یابند. تا روزنامه مان زنده است، صدای غریبی است همیشه که در گوشم می خواند: ننویس، که اگر بنویسی مدعی العمومی همچون خدایان تندخوی، نشسته، منتظر بهانه ای است، که نوشته ای را بهانه بریدن نان عده ای کند و مباد که نوشته تو طعمه مقصود او باشد و سکوت هم چه بسا فضیلتی است اگر قرار است فریاد و گردش قلم تو بر کاغذ، حلقه ای شود به دست محتسب بدطینت که آن را بر گردن حیات روزمره دهها خانواده بیاندازد و اگر قرار است که قلم تو به جای انکه بر فرق استبداد کوبیده شود، کمانه کند و بر سر دوستان و همکارانت آوار شود.
اینچنین است که : روزنامه مان زنده است اما گویی که من مرده ام. سکوت می کنم و نمی نویسم. گاه می شود که ننوشته هایت آنقدر انبار می شود برهم که احساس می کنی زیر بار آن ننوشته ها، خودت داری خفه می شوی. به نفس نفس می افتی. باری اما احساس خفگی رهایت نمی کند که تازه از راه رسیده شیخی، بر مسند قوه قضا می نشیند و به طرفه العینی از آن دستگاه قضا حکم توقیف و قتل مطبوعه ات صادر می شود. رها می شوی و نفس راحتی می کشی. گویی آن قاضی نورسیده دلش به حال همچو تویی سوخته و خواسته است به این طریق بند از دل و قفل از دهان تو بگشاید. که بعد از آن دیگر تو مسبب بریدن نان کسی نخواهی شد و ناخواسته شریک جرم میرغضب نخواهی بود. روزنامه ات را زنده به گور کرده اند و تو بهانه اش نبوده ای. حالا تو بی دغدغه می توانی از دغدغه هایت بنویسی. آن قاضی القضات عادل به شکرانه نشستن بر آن صندلی عریض و طویل و پربهای ریاست شاید که خواسته است در شادی خود تو را هم شریک کرده باشد و با صدور این حکم، یک چندی قلم تو را نیز مجال دهد تا از غلاف درآید، که دلت نپوسد از خفه ماندن و دستت نشکند از ننوشتن. که بنویسی آنچه را که در دو ماهه گذشته هوس نوشتنش انقدر در دلت آبسه کرد که آخر سر ترکید. شاید او خواسته است حالا که به نانی رسیده است و نوایی، تو را نیز سرخوش ببیند.
غصه ات چیست؟ روزنامه ای را زنده به گور کرده اند به سان ذبحی در پای قاضی القضاتی. ذبح در پای تازه رسیده یک سنت است برای ما. این که امری مرسوم است. البته ملاک و معیار برخی با ملاک و معیار برخی دیگر فرق می کند. یک جا مرغ و خروس را به پای تازه رسیده سر می برند و یک جا نیز چه بسا زن و مرد را. برای قاضی القضاتی تازه رسیده نیز چه ذبحی شیرین تر و پرمعنا تر از زنده به گور کردن مطبوعه ای که یک چندی فریاد عدالت خواهی اش گوش اصحاب قدرت را کر کرده بود و آزارشان می داد.
قاضی القضاتی نو آمده است تا خود میزان عدالت باشد. آیا نباید که همگان عقربه های عدالت سنج خود را با او همساز و کوک کنند. شاید او بگوید که شکستن آدمیان در زندان و گرفتن اعتراف دروغ از آنها زیر فشار، سنتی نبوی است. کسی را اعتراضی هست؟ شاید او بگوید که عدالت حکم می کند امثال قوچانی و زید آبادی و لیلاز و عطریانفر و هر نویسنده و روزنامه نگاری به جای آنکه بت استبداد را بشکنند خود را بشکنند. مگر عدالت جز آن است که قاضی القضات ما می خواهد؟ شاید او در مقام قاضی القضات بر این اعتقاد باشد که معیار عدالت زیر سوال نرفتن منافع ارباب قدرت است و نه زیر سوال رفتن حقوق و کرامت انسانی. کسی را اعتراضی هست؟ نکند کسی مدعی است که چنین برخوردها و دادگاهها و اعتراف گیریهای و امثال آنچه که در کهریزک و اوین و هزار جای ناشناخته دیگر گذشته و می گذرد برخلاف سنت نبوی است؟ نکند که کسی این رفتارهای به حق با مجرمان و اراذل و اوباش و خس و خاشاکی که به دنبال کودتا علیه حکومت از طریق انتخابات بودند را می خواهد به جای آنکه در سنت نبوی مان جستجو کند با سنت امویان قیاس کند!
نکند که کسی مدعی است در این دادگاههای دسته جمعی و نمایشی، حقی از حقوق اولیه متهمان نادیده گرفته شده است؟ زیر سوال بردن آنچه در کهریزک اتفاق افتاده است، شک بردن به آنچه که عمل بر اساس حق و حقیقت بوده است و تشکیک وارد کردن بر عدالت نظامی که چشم جهانیان و حق طلبان جهان را از تابندگی خود کور کرده است، گناهی نیست که از کنار آن بتوان گذشت. دیدید که قاضی القضات ما به شکرانه نشستن بر صندلی قضا و در سپاس گویی خدایگان خود، در آغاز کار و به عدالت، دستور زنده به گوری مطبوعه ای را داد که اهل چنین تشکیک هایی بود؛ مطبوعه ای که بر آنچه در بازداشتگاههای ما براساس حق و عدالت گذشته و می گذرد تشکیک وارد کرده و همصدا با بیگانگان، رافت اسلامی حاکم در اوین و کهریزک و دیگر بازداشتگاههای وطنی را زیر سوال برده بود.
شیخ صادق لاریجانی قاضی القضات مملکت ما شده و از قضا پاقدمش نیز نیکو بوده است. روزنامه ما را زنده به گور کردند. چرا باید قصه غصه بسرایم؟ مگر نه آن است که به لطف این پاقدم نیکو و آن زنده به گوری عادلانه، حالا من هیچ محدودیت و معذوریتی برای نوشتن ندارم. می توانم همه چیز را بنویسم، همه انچه را که در هفته های گذشته می خواستم بنویسم و نتوانستم بنویسم. مگر نه آن است که نوشته من دیگر اسباب بریدن نان همکارانم نخواهد شد. حالا می توانم راحت بگویم که مطبوعات تنها قوه ای بود که به عنوان رکن چهارم در جمهوری اسلامی نمی شد با انتصاب و زدوبند و دستور و ایجاد نمایندگی ولی فقیه آن را به صورت کامل مدیریت و اداره کرد و از این رو دولت کودتا آن را نمی توانست تحمل کند. نهادن سانسورچی در چاپخانه، کار یک شب و یک هفته و یک ماه است. دوام نمیتوان داد به آن. کار را باید که یکسره می کردند و برای ما هم دور ازانتظار نبود. دهانی که بسته نمی شود را با خاک باید پر کرد. روزنامه ای که صدایش کوتاه نمی شود را زنده به گور باید کرد. بدین ترتیب روزنامه اعتماد ملی آخرین خاکریزی بود که توسط کودتاچیان فتح شد. اگرچه آنها آنقدر خائف شده بودند که بقیه مطبوعات را حتی از انتشار خبر این زنده به گوری نیز منع کنند. البته مگر ما حق داشتیم خبر کشتن آدمیان را در خیابان و سلول و سوله در روزنامه مان منتشر کنیم که حالا بقیه روزنامه ها حق داشته باشند خبر کشتن یک روزنامه را کار کنند. آدم کشتند که صدایش را کوتاه کنند و روزنامه بستند نیز که صدایی را خفه کرده باشند. همه چیز حساب شده پیش می رود. آسوده بخوابید که دولت کودتا بیدار است! اما به راستی آنکه می ترسد می ترساند.




پرونده جمهوری اسلامی در دادگاه بین المللی جنایی لاهه باز شد

روز ۲۸ آگوست کنفرانس مطبوعاتی و تظاهرات صد چهره و هزاران تن شکنجه شده در مقابل دادگاه بین المللی جنایی لاهه با موفقیت برگزار شد.

در کنفرانس مطبوعاتی فرشاد حسینی، مینا احدی، شیوا محبوبی، فریده ارمان، اکرم بیرانوند و فرشته مرادی شرکت کرده و جنایات اخیر و سی ساله جمهوری اسلامی از کشتار مردم تا شکنجه ها و تجاوزات و از اعدام کودکان تا ترور مخالفین سیاسی در داخل و خارج بطور مفصل مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

همچنین از ساعت ۲ بعدازظهر با وجود باد و باران شدید تطاهرات در مقابل دادگاه بین المللی جنایی لاهه برگزار شد. هر شرکت کننده در این تظاهرات با در دست داشتن عکسهایی از جان باختگان به نمایندگی از جان باختگان و زندانیان سیاسی و قربانیان شکنجه ها و تجاوزات رژیم و به نمایندگی از خانواده های جان باختگان راه ازادی در ایران و به نمایندگی از میلیونها نفر در ایران که خواهان محاکمه سران جنایتکار جمهوری اسلامی میباشند، در مقابل دادگاه بین المللی لاهه تجمع کردند. در این تظاهرات فرشاد حسینی، مینا احدی، فرشته مرادی، سعید پرتو و فریده آرمان به زبان های فارسی انگلیسی و هلندی سخنرانی کردند.

در خلال این تظاهرات مینا احدی و فرشاد حسینی از طرف کمیته بین المللی علیه سنگسار و کمیته بین المللی عليه اعدام با مسئولین واحد اطلاعات دادستانی دادگاه بین المللی جنایی لاهه دیدار و گفتگو کردند. در این دیدار ضمن ارائه و توضیح گزارش مبسوط و مفصلی از جنایات جمهوری اسلامی طی سی سال گذشته خواهان بررسی پرونده سران جمهوری اسلامی ایران در دادگاه بین المللی جنایي لاهه و بعنوان جنایت علیه بشریت، شدند. همچنین در این دیدار گزارش جداگانه ای در خصوص جنایات اخیر جمهوری اسلامی شامل لیست یکصد نفره جان باختگان شناسایی شده و گزارشات مربوط به دفن اجساد تعداد زیادی از جان باختگان بطور مخفیانه و در گورهای دسته جمعی را به اطلاع هييت مذاكره كننده از سوي دادگاه لاهه قرار دادند. همچنین موضوع شکنجه های اخیر در زندانها و به ویژه تجاوزاتی که به زندانیان سیاسی اعمال کرده اند را به اطلاع واحد اطلاعات دفتر دادستانی دادگاه بین المللی جنایی لاهه رساندند. فرشاد حسینی و مینا احدی در این دیدار تاکید کردند که ماشین جنایت جمهوری اسلامی در ایران با تمام قوا و ظرفیت خود مشغول تولید جرم و جنایت علیه بشریت میباشد. هر گونه تاخیر و مصالحه کاری برای اتخاذ یک اقدام بین المللی جدی و متوقف کردن این روند کشتارها با هر بهانه و توجیهی که باشد عملا منجر به تداوم این جنایات میشود. هر روزی که پرونده جمهوری اسلامی در دادگاه بین المللی جنایی لاهه دیرتر بررسی شود دست این جانیان را برای تعرض به جان و حرمت مردم باز درازتر میشود. امروز نهادهای بین المللی و در راس آن دادگاه بین المللی جنایی لاهه بعنوان ارگانی که در مقابل دنیا وظیفه دارد جنایتکاران را به محاکمه کشد، باید عاجل ترین اقدامات را علیه مقامات و آمرین و عاملین این جنایتها اتخاذ کند. خواست محاکمه سران جمهوری اسلامی خواست میلیونها نفر مردم ایران و خواست صدها هزار شاکی خصوصی و سیاسی و عمومی جمهوری اسلامی است.

در پاسخ مسئولین واحد اطلاعات دادستانی دادگاه بین المللی جنایی لاهه ضمن استقبال و تشکر از ارائه این گزارشات اعلام کردند که براساس اطلاعات ارسالی برای درخواست محاکمه رهبران جمهوری اسلامی ما پرونده رسیدگی به این درخواست را باز کرده و شماره پرونده آن را تا روز دوشنبه ۳۱ آگوست برای شما ارسال میکنیم. مسئولین واحد اطلاعات دادستانی همچنین ضمن توضیح مکانیسمهای حقوقی پروسه این شکایت و در پاسخ به اقدام عاجل برای یک اقدام فوری علیه جنایات جمهوری اسلامی اعلام کردند با توجه به شکایات متعدد علیه دولت ایران ، ما کیس و پرونده جمهوری اسلامی را بطور اضطراری در نظر گرفته و مورد بررسی قرار میدهیم. آنها همچنین اصافه کردند که ما در حال حاضر مشغول کار بر روی ۴ پرونده جنایت علیه بشریت از کشورهای اوگاندا، کنگو، سودان و آفریقای مرکزی میباشیم. در عین حال کار بررسی شکایت علیه رهبران جنایتکار در چند کشور را نیز در دست داریم و پرونده ایران را نیزبررسي خواهيم كرد.

مسئولین واحد اطلاعات دادستانی دادگاه بین المللی لاهه همچنین در خصوص شرایط و نحوه تکمیل پرونده مقامات جمهوری اسلامی اعدام داشتند با ارائه شماره پرونده جمهوری اسلامی شما میتوانید هر گونه اطلاعات یا حتی شکایات شخصی را نیز علیه دولت جمهوری اسلامی برای ما ارسال کنید. ما همه این اطلاعات را طبقه بندی کرده و به محض تشخیص جرم پرونده را در دست اجرا قرار خواهیم داد.

باز شدن پرونده جنایت سران جمهوری اسلامی در دادگاه بین المللی جنایی لاهه یک اقدام مهم و یک فاز تعیین کننده در جهت گسترش و تعمیق یک سیاست فعال بین المللی علیه جمهوری اسلامی و سیاست های سرکوبگرانه و جنایتكارانه آن میباشد. با باز شدن این پرونده باید سیل میلیونی اعتراضات و شکایات شخصی و عمومی علیه جمهوری اسلامی روانه دفتر دادستانی دادگاه بین المللی لاهه شود. کمیته بین المللی علیه اعدام همینجا از کلیه کسانی که بهر نحوی شاهد یا شاکی جمهوری اسلامی هستند، میخواهد که از امروز کلیه شکایات خود را برای دادگاه بین المللی لاهه ارسال کنند. این شکایات تنها در چهارچوب تنگ و محدود یک پروسه خشک قضایی باقی نمانده و خود میتواند ماتریالهای مهمی برای گسترش یک جنبش سیاسی وسیع و بین المللی برای به محاکمه کشاندن جمهوری اسلامی نه تنها در دادگاههای بین المللی که در افکار عمومی مردم جهان بدل شود. ما همه مردم را به شرکت هر چه فعالانه تر در این جنبش دعوت میکنیم. جنبشی که در نهایت میتواند و باید به نقطه پایانی بر جنایت و اعدام در ایران بدل شود.
با ارائه شماره پرونده جمهوری اسلامی شما میتوانید هر گونه اطلاعات یا حتی شکایات شخصی را نیز علیه دولت جمهوری اسلامی برای ما ارسال کنید. ما همه این اطلاعات را طبقه بندی کرده و به محض تشخیص جرم پرونده را در دست اجرا قرار خواهیم داد.

کمیته بین المللی علیه اعدام کماکان فعالیتهای خود را برای جلب افکار عمومی جهانی نسبت به اعدامها و جنایات رژیم اسلامی ادامه خواهد داد. جهت کسب اطلاعات بیشتر یا همکاری در این زمینه ها با ما تماس بگیرید

مینا احدی
minaahadi@aol.com
0049 177 569 24 13

فرشاد حسینی
farshadhoseini@yahoo.com
0031-633602627

کمیته بین المللی علیه اعدام
۲۹ آگوست ۲۰۰۹