نامه سرگشاده ۱۸ تشکل سیاسی، حقوق بشری،فرهنگی و اجتماعی ایرانیان به رهبران اتحادیه اروپا

سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۸ – ۱۸ اوت ۲۰۰۹

آقای فردریک راینفلت رئیس دوره‌ای شورای اروپا، آقای مانوئل باروسو، رئیس کمیسیون اروپا، آقای کارل بیلت رئیس دوره ای شورای وزرای امور خارجه اتحادیه اروپا
آقای خاویر سولانا مسول امور خارجی‌ و امنیتی اتحادیه اروپا

بروکسل، سه شنبه 18 اوت ۲۰۰۹

آقایان محترم

ما امضا کنندگان این نامه، نماینده 18 تشکل جامعه مدنی ایرانیان در اروپا هستیم و از تصمیم اتحادیه اروپا برای حضور در مراسم تحلیف محمود احمدی‌نژاد در روز پنجم اوت در تهران کاملا بهت زده و ناامید گشتیم.
اتحادیه اروپا بخوبی آگاه است که نتایج رسمی‌ اعلام شده انتخابات تماماً دروغ و خلاف واقع بوده و برنده ادعایی این انتخابات در نزد افکار عمومی‌ ایران از هیچگونه مشروعیتی برخوردار نیست.
اتحادیه اروپا همچنین از سرکوب وحشیانه مردم ایران در طول دو ماه گذشته آگاه است: از دوازدهم ژوئن ۲۰۰۹ به این سو نزدیک به چهار هزار نفر دستگیر، بیش از یک صد نفر کشته و بیش از یک صد نفر ناپدید شده اند. به منظور تحقیر و ارعاب مردم هم محاکمات نمایشی ترتیب داده شده اند. علاوه بر واقعیت های فوق می توان تعداد بیشماری اعدام، دستگیری های سیاسی و نقض خشن حقوق بشر در ایران را در سال های گذشته به موارد فوق اضافه کرد.
این که اتحادیه اروپا مایل نیست به عنوان ارگانی‌ مداخله گر در امور داخلی‌ کشوری دیگر تلقی‌ گردد برای ما قابل درک است، اما شرکت در مراسم پنج اوت در تهران حاوی پیامی به شدت منفی‌ به مردم ایران بوده است.
حضور شما در مراسم تحلیف حاوی این پیام به مردم ایران بوده است که “اتحادیه اروپا اهمیتی برای حقوق دمکراتیک شما قائل نیست. جان عزیزان شما برای اتحادیه اروپا فاقد اهمیت است. اتحادیه اروپا علاقه ای به آن چه در شکنجه گاه ها و سیاهچالهای جمهوری اسلامی می گذرد ندارد، اتحادیه اروپا آمده است تا احترامات دیپلماتیک خود را در قبال این رئیس جمهور، مثل هر رئیس جمهور دیگری، به جا آورد”
یقینا این باور و خط مشی اتحادیه اروپا نیست. مسلما اتحادیه اروپا بر این نظر نیست که منافع اش در ایران و در خاورمیانه در گرو حشرو نشر با این قبیل گرایش های تمامیت خواه است. چه منافع و چه ارزش های ادعائی اتحادیه اروپا، نه در همکاری با آنان که مبین قرون وسطایند، بلکه با آنان که آینده را نمایندگی می کنند، بهتر تأمین خواهند شد.
آقای کارل بیلت اظهار داشته است که اتحادیه اروپا در روز پنجم اوت در تهران فقط ناظر ماوقع بوده است. بسیار خوب، آقای بیلت! در آن روز در حالی که شما ناظر ماوقع در ایران بودید، مردم ایران هم اتحادیه اروپا را نظاره می کردند و از شما انتظار بیشتری داشتند و دارند.
گام های بعدی کدامند؟ ما از شما می خواهیم:
یک – تصریح کنید که اتحادیه اروپا نقض منشور حقوق بشر سازمان ملل، به شمول پیمان حقوق مدنی و سیاسی، که ایران هم جزو امضأ کنندگان آن است، را به اندازه نقض پیمان عدم گسترش سلاحهای اتمی جدی تلقی خواهد کرد؛
دو- برای پایان دادن به سرکوب مردم، آزادی همه زندانیان سیاسی و همچنین محاکمه کسانی‌ که در کشتار‌های اخیر دست داشته اند، به دولت جمهوری اسلامی ایران فشار آورید؛
سه- تحریم ها (مثل بلوکه کردن دارائی ها، ممنوعیت سفر، …) را علیه تمام اعضای نیروهای امنیتی و نه فقط افراد مربوط به پرونده هسته ای اعمال کنید؛
چهار- اعلام کنید که شرکت های اروپایی دیگر مجاز به صدور هیج گونه تکنولوژی به ایران که رژیم را برای جاسوسی علیه مردم خود مجهز کند، نیستند. پیشنهاد تهیه یک پروژه قطعنامه ای برای ارائه به شورای امنیت سازمان ملل با هدف پیشبرد یک سیاست بین المللی در ارتباط با موضوع فوق؛

پنج- ارائه پیشنهاد به دوازدهمین اجلاس شورای حقوق بشر سازمان ملل، منقعده در 14 سپتامبر تا 2 اکتبر 2009، دایر بر انتصاب گزارشگر ویژه با اختیارات وسیع برای تحقیق در موارد نقض حقوق بشر در ایران، به شمول و نه محدود به موارد واقع شده از پس از 12 ژوئن 2009.

در مورد شخص آقای محمود احمدی نژاد، او باید درک کند که نقض فراگیر حقوق بشر بی‌ هزینه نخواهد بود. بی‌شک او در ماه سپتامبر برای شرکت در مجمع عمومی‌ سازمان ملل به نیویورک سفر و به عنوان”رئیس جمهور” ایران سخنرانی خواهد کرد، و انتظار دارد روسای جمهور دیگر او را به عنوان یک طرف گفتگو، محترماً در جمع خود بپذیرند.

ما از شما می خواهیم اعلام کنید مادام که سرکوب مردم ایران پایان نیافته و زندانیان سیاسی آزاد نشده‌اند، هیچ ملاقات دوجانبه‌ای توسط اتحادیه اروپا با او، نه در نیویورک و نه در هیچ کجای دیگر، صورت نخواهد گرفت.

با احترام

1- کانون مدافعان حقوق بشر در ایران- بلژیک
2- جمعیت پشتیبانی از مبارزات مردم ایران- سوئد
3- جمعیت دفاع از جبهه جمهوری و دمکراسی در ایران- بلژیک
4- فدراسیون اروپرس
5- مرکز فرهنگی پرسپولیس- بلژیک
6- انجمن فرهنگی و حقوق بشری بیان- بلژیک
7- جامعه دفاع از حقوق بشر و دمکراسی در ايران ـ گوتنبرگ- سوئد
8- ایران اس او اس تشکل بین المللی نجات ایرانیان- بلژیک
9- شبکه فرهنگی ایرانیان اروپا
10- کانون دفاع از حقوق بشر در ایران- بلژیک
11- انجمن ایرانیان- هلند
12- پلاتفرم سازمان های پناهندگی ایرانیان در هلند
13- مرکز میان فرهنگی ایران- شهر هام- بلژیک
14- رسانه مزدک- هلند
15- کمیته همبستگی با اعتراضات مردم ایران- آخن- آلمان
16- کمیته جمعی از ایرانیان ساکن نورد راین وستفالن آلمان
17- جمعی از ایرانیان ساکن کشورهای فرانسه زبان برای یک ایران آزاد و دمکراتیک- فرانسه
18- کانون پناهندگان ایرانی در بلژیک
آدرس تماس: iranianbelgique@yahoo.fr




نامه ی سرگشاده ای جمعی از روشنفکران ایرانی و سوئدی

به وزیر امور خارجه ی سوئد، کارل بیلت
سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۸ – ۱۸ اوت ۲۰۰۹

سوئد که ریاست دورهای اتحادیه اروپا را به عهده دارد باید شهامت آن را داشته باشد که به سرکوب آزادی بیان، سرکوب مطبوعات، سرکوب هر نوع تجمع، سانسور، زندان و قتل، یعنی همه ی آنچه که رژیم ایران مرتکب شده است، اعتراض کند.
سوئد کشوری است با سنت و آوازه ی دفاع از حقوق بشر. ما شرکت فعال سوئد را در مبارزه برای آزادی و دمکراسی در ویتنام و آفریقای جنوبی به یاد داریم و می خواهیم همچنان به سوئد به مثابه سرزمینی مدافع حقوق بشر و دموکراسی مغرور باشیم.
پس از سی سال نارضایتی از جمهوری اسلامی که با وعده ی جایگزین کردن دیکتاتوری شاه با دموکراسی بر سر کار آمد، خشم مردم ایران امروز سرریز شده است. در طول چند ماه اخیر دنیا شاهد بوده است که چگونه تظاهرات مسالمتآمیز مردم ایران با خشونت افسارگسیخته ی رژیم جمهوری اسلامی روبرو شده است. تنها جرم این مردم آن بوده که به نتیجه ی انتخابات اعتراض داشتهاند. مردم ایران در ابعاد میلیونی به خیابان ها آمدند تا نارضایتی خود را از رژیم اسلامی نشان دهند. آنها یک سؤال ساده داشتند: رأی من کجاست؟ پاسخ رژیم اما گاز اشکآور بود و دستگیری و گلوله.
دنیا تصویر ندا، دختر جوان بیگناهی را که روز روشن در خیابان مورد اصابت گلوله قرار گرفت و خون از دهانش بیرون زد، فراموش نخواهد کرد. تصویر ندا در حالی در سراسر جهان پخش شد که احمدینژاد برای آن که جهان نفهمد او و رژیماش با شهروندان خود چه میکنند، همه ی روزنامه نگاران خارجی را از ایران اخراج و گروه کثیری از روزنامهنگاران داخلی را دستگیر کرده بود. ندا نماد مبارزهای شد که هنوز در ایران در جریان است و همبستگی و تحسین جهانیان را برانگیخته است. جهان به این فاجعه به سرعت واکنش نشان داد. ایتالیا، عضو اتحادیه اروپا، در اعتراض به رژیم ایران، خیابانی را در رم به نام ندا کرد. آلمان، فرانسه و انگلیس اعلام کردند که پیام تبریکی برای احمدی نژاد نخواهند فرستاد. اما سوئد، سخنگوی اتحادیه اروپا، چه کرد؟ سوئد با حضور نماینده ی ارشدش در ایران، سفیر ماگنوس ورنستد، در مراسم تحلیف احمدینژاد به عنوان رئیس جمهور مشروعیت این رژیم را تأیید کرد. این مسئله نه تنها ایرانیان مقیم سوئد را که سیاستمداران و شهروندان سوئد و دیگر کشورهای اتحادیه اروپا را شوکه کرد. حرکت سوئد چراغ سبزی بود به احمدی نژاد تا با شهروندان کشورش تنها به خاطر این که مشروعیت او را به عنوان رئیس جمهور زیر سؤال بردهاند، با خشونت تمام برخورد کند و همزمان از حمایت دموکراسی های غربی برخوردار شود. حتی اگر سیاست سوئد مبتنی بر این است که در صحنه حضور داشته باشد تا شرایط را از نزدیک مورد مطالعه قرار دهد و بتواند تأثیرگذار باشد، چرا نباید مقامی پایین تر از سفیر در مراسم شرکت نکند تا حداقل نشان داده شود که سوئد به سیاست احمدینژاد اعتراض دارد؟ سوئد که ریاست دورهای اتحادیه اروپا را به عهده دارد باید شهامت آن را داشته باشد که به سرکوب آزادی بیان، سرکوب مطبوعات، سرکوب هر نوع تجمع، سانسور، زندان و قتل، یعنی همه ی آنچه که رژیم ایران مرتکب شده است، اعتراض کند.
سوئد کشوری است با سنت و آوازه ی دفاع از حقوق بشر. ما شرکت فعال سوئد را در مبارزه برای آزادی و دمکراسی در ویتنام و آفریقای جنوبی به یاد داریم و می خواهیم همچنان به سوئد به مثابه سرزمینی مدافع حقوق بشر و دموکراسی مغرور باشیم.

بهروز شیدا (منتقد و پژوهشگر ادبی)، آذر محلوجیان (نویسنده)، علی لالهجینی (مترجم)، فروغ حاشابیکی (استاد دانشگاه)، هایده درآگاهی (دکترای ادبیات انگلیسی)، مسعود مافان (سردبیر نشریه باران)، فرامرز پویا (روزنامهنگار)، شهاب فیضی (فرهنگورز)، آرنه روت (نویسنده، روزنامهنگار)، علی حصوری (استاد سابق دانشگاه شیراز)، متا اوتوسون (مترجم)، نامدار ناصر (مترجم)، ماریا اکمن (مترجم)، یوران گریدر (شاعر)، هادی فهیمیفر (مربی انفورماتیک)، مرتضی ثقفیان (شاعر)، اگنتا پلهیِل (نویسنده)، شرشتین گوستافسون (مترجم)، اندرش بودهگورد (مترجم)، مهرداد درویشپور (استاد دانشگاه)، سیو ویدربری (نویسنده)، گابریلا هوکانسون (نویسنده)، رباب محب (شاعر)، لیو دوئه (مجسمهساز)، آنا والدس (نویسنده)، بریگیتا استنبری (نویسنده)، فیرات چِوری (نویسنده)، اسوانته ویلر (ناشر)، فرج بایراکدار (شاعر)، الیزابت اولین (نویسنده)، لنا کالنبری (نویسنده)، جاسیم محمد (شاعر)، ماریا مودیگ (نویسنده، سخنگوی سابق کمیتهی دفاع از نویسندگان زندانی در انجمن قلم سوئد)، ناصر زراعتی (نویسنده)، بریگیتا والین (سردبیر نشریه کاروان)، یوناس مودیگ (ناشر، نویسنده)، پَر ویتن (سردبیر نشریه اَرنا)، اگنتا کلینگزپور (نویسنده)، کوردو باکسی (روزنامهنگار)، داریوش کارگر (نویسنده، پژوهشگر)، هوکان آ بنگتسون (مدیر کل گروه اَرنا)، کارینا ریدبری (نویسنده)، اولا لارشمو (نویسنده)، ربیع نیکو (روزنامهنگار)، مایبریت ویگ (نویسنده)، نسیم عقیلی (بازیگر تئاتر و سردبیر نشریه فول)، جسیکا کمپه (منتقد هنری)، بهرام رحمانی (نویسنده)، بیورن لینل (ناشر)، آندرزج تیچی (نویسنده)، اُسا لیندربوری (روزنامه نگار، نویسنده)، ماریا هرنگرن (نویسنده)، بریگیتا اوهمن (کارگردان)، فتانه نیکخاکیان(فرهنگورز)، قاسم سول (زندانی سیاسی سابق)، اکبر اقراقی (سیاستمدار کمون ورمدو)، مرات کوثری (خبرنگار)، بنگت سودربری (استاد دانشگاه، رئیس انجمن استیگ داگرمن)، طاهره نوری (متخصص آمار)، منیر دستسری (متخصص آمار)، نورالدین چاتی (فرهنگ ورز)




رقص آزادی

فیلمی از آکسیون شهر هانور/آلمان در تاریخ 8 آگوست به پشتیبانی از جنبش اعتراضی مردم ایران




نامه سرگشاده به آقای مهدی کروبی

آقای کروبی بلافاصله پس از خواندن نامه تان به رفسنجانی مطلبی که در پی می آید را نوشتم، 5 روز است که با خودم کلنجار می روم آن را منتشر کنم یا نه؟ به ویژه که هجوم سنگین گماشتگان ولی فقیه در نهادهای دولتی و نمایشات نماز جمعه برعلیه شما با هدف جلوگیری از افشای واقعیت نیز آغاز شده است.

در طول هفته در تردید و دو دلی به سر می بردم به ویژه که در بحبوحه ی بیست و یکمین سالگرد کشتار 67 به سر می بریم. قصد نداشتم و ندارم در این شرایط شما و تلاش هایتان را تضعیف کنم. مسیر شما را درست ارزیابی می کنم. برای همین خامنه ای افسار ائمه جمعه نزدیک به خودش را باز کرده است. شما خود بهتر می دانید جنایتکاری همچون ابراهیم نکونام کوچکتر از آنست که به شما اسائه ادب کند و خواستار دستگیری و شلاق خوردن تان شود. اما دو چیز مرا وادار می کند این نامه را انتشار دهم.

1- تعهدم به عزیزانی که در زیر خروارها خاک سرد و سیاه خفته اند؛ هیچ منفعتی در این دنیا نمی تواند مرا راضی کند چشم بر حق شان بپوشم. همچنین تعلق خاطرم به هزاران مادر و همسر و فرزندی که عزیزانشان را حاکمیت سیاه و ننگین جمهوری اسلامی پرپر کرد.

2- تعهدم به انسانیت و ارزش های انسانی؛
دلم نمی خواهد هیچ کس را در اردوی جنایت و جنایتکاران ببینم. اگر احساس کنم کسی می خواهد سر سوزنی خود را کنار بکشد، تلاش می کنم به او کمک کنم. اگر کسی بخواهد حتی اندکی از حق مردم دفاع کند سعی می کنم به او کمک کنم. پیش از این نیز چنین رویکردی داشتم. مواضع اخیر شما مرا برانگیخت تا مواردی را با شما در میان بگذارم. این کار مسبوق به سابقه است. اولین بار نیست که انجام می دهم.

25 سال پیش در مهرماه 1363 در حالی که لاجوردی راس کار بود در زندان قزلحصار پس از ملاقات با حجت الاسلام انصاری نجف آبادی (معروف به ناصری داماد) نماینده آیت الله منتظری و به اصرار او و با توجه به صداقتی که در آیت الله منتظری سراغ داشتم حاضر شدم گزارشی از زندان را برای ایشان بنویسم. بطور فهرست وار آن چه را که دیده بودم و از سرگذرانده بودم در دفترچه ای چهل برگی و در هشتاد صفحه نوشته و تحویل نماینده ایشان دادم و چند روز بعد، از رسیدن گزارشم به ایشان اطمینان حاصل کردم. البته کتمان نمی کنم مثل چند روز گذشته تردید داشتم که آیا نامه نوشتن به ایشان درست است یا نه؟ اما بالاخره بر تردیدهایم فایق آمدم و امروز خوشحالم که چنین کاری کردم و به سهم خودم حقیقت را برای ایشان روشن کردم. امیدوارم در آینده از نوشتن نامه به شما هم احساس خوشحال کنم.

هنگام نوشتن گزارشم به آیت الله منتظری دچار این ذهنیت نبودم که با روشنگری ام اوضاع زندان ها تغییر کند و یا دار و گلوله و داغ و درفش و کابل و زنجیر و قپانی و ده ها نوع شکنجه رایج در زندان های نظام به کناری نهاده شود. در گزارش به آیت الله منتظری نیز روی این مسئله تاکید کردم.

هدفم در کنار تلاش برای جدا کردن ایشان از خمینی و جنایاتش، کوششم برای عاقبت بخیر شدن ایشان هم بود. از همراهی ایشان با خمینی دل چرکین بودم. دلم نمی خواست با وارستگی که در او سراغ داشتم در ردیف جنایتکاران ببینم اش. امروز خوشحالم که آیت الله منتظری را در صف جنایتکاران نمی بینم و از این که او تلاشش را برای نجات جان مخالفانش که یکی از آن ها من باشم به خرج داد قدردانش هستم. هرجا که فرصتی یافتم یا بیابم بر این نکته تاکید کرده و می کنم.

آقای کروبی وقتی انصاری نجف آبادی از من پرسید از دست من چه کاری بر می آید با آن که می دانستم آن روزها آیت الله منتظری دست نسبتا بازی دارند فقط خواهان این شدم که سلام مرا به حجت الاسلام محمد محدث بندرریگی که در بند دیگری بود برساند. او انتظار داشت که من در جهت تسهیل و تخفیف پرونده و حکمم چیزی بخواهم. من دنبال منافع شخصی ام نبودم.

آقای کروبی من بعد از آن نامه هفت سال دیگر نیز در زندان ماندم و شاهد جنایات بیشتری بودم. جنایاتی که در تاریخ معاصر کمتر مشاهده شده است.

یادم می آید وقتی آیت الله منتظری با توجه به اطلاعات دقیقی که از زندان ها و جنایات دستگاه امنیتی و اطلاعاتی داشت، رو در روی خمینی ایستاد یکی از کسانی که در پروژه برکناری ایشان پیشقدم شد شما بودید. زعامت خامنه ای محصول تلاش های شما و مخاطب نامه اخیرتان بود. هر دو نتیجه اعمالتان را می بینید.

نمی خواهم گذشته را به رخ تان بکشم و مسئولیت تان را در وضعیت پیش آمده یادآوری کنم؛ به گذشته نقب می زنم تا هم از حق عزیزانم دفاع کنم و هم مستولیت تان را یادآور شوم و در این راه کمکتان کنم.

آفتاب عمر شما لب بام است. چه بهتر فکری برای عاقبت بخیری خود کنید. در روزهای اخیر شما بارقه ای از آن را نشان داده اید. قبل از هرچیز نامه ای نوشته و علنی از آیت الله منتظری به خاطر اتهامات ناروایی که 21 سال پیش به ایشان وارد کردید پوزش بخواهید. این کمترین کاری است که می توانید انجام دهید و ابتدایی ترین قدمی است که بایستی بردارید. این کار پای شما را برای برداشتن گام های بعدی باز می کند. راهی جدید را پیش رویتان می گشاید. به پشت سرتان نگاه کنید همان روزی که به اراده خامنه ای برای تثبیت کودتا نه گفتید راه جدیدی پیش رویتان باز شد. درهای جدیدی رویتان گشوده شد. حتی چشم تان به حقایق باز شد.

آیت الله منتظری وقتی در مقابل امام و استادش ایستاد از امروز شما جوانتر اما عاقل تر و پخته تر بود. مرگ حق است. دیر یا زود من و شما را نیز در خواهد ربود پیش از آن که دیر شود فکری کنید.

اگر چه لازم است حساب خود را از آن چه در دو ماه گذشته اتفاق افتاده جدا کنید و از این بابت شما کارهای مثبتی انجام داده اید؛ اما باور کنید کافی نیست. شما و هرآنکس که کوچکترین صداقتی دارد بایستی حساب خود را از 30 سال جنایت نظام که شما یکی از «استوانه » هایش بودید جدا کند. از مردم عذر تقصیر بخواهید. سرنوشت خود را از «امام راحل» و … جدا کنید. شما را با ایشان در یک قبر نمی گذارند، هرکس مسئول اعمال خود است.

ببینید چه ولوله ای برعلیه شما بخاطر حق گویی تان راه انداخته اند، رجاله هایی جنایتکاری چون علم الهدا شما را تروریست خوانده اند. احمد خاتمی را ملاحظه کنید. این ها محصول نظام جنایتکاری هستند که سه دهه است بر جان و مال مردم ما مسلط شده است. یادتان می آید آیت الله منتظری در بهار 68 که هیچ صدایی نبود چقدر تنها بود و شما و دوستانتان میانه داران میدان علیه ایشان بودید.

آقای کروبی برخلاف آنچه شما و دوستانتان تبلیغ می کنید آن چه پس از کودتای 22 خرداد 88 در کشور اتفاق افتاده پدیده ای خلق الساعه و جدید نیست. ریشه در گذشته ای تاریک و سیاه دارد.

درست است که تا کنون نام 69 شهید قیام مردم به دست آمده است ولی خود بهتر می دانید تنها در روزهای 31 خرداد و 1 تیرماه 60 ده ها نفر به جرم شرکت در تظاهرات مردم تهران که مشابه تظاهرات های اخیر بود اعدام شدند. حداقل 12 دختری که اعدام شدند هویت شان برای دستگاه قضایی مشخص نبود. شیخ محمد گیلانی که پس از کودتای اخیر مدال «عدالت» جمهوری اسلامی برای سه دهه جنایت بر سینه اش درخشید معتقد بود که وی کاری به نام و هویت افراد ندارد بلکه به «هیکلی» که در مقابل او به عنوان متهم ایستاده کار دارد و به همین دلیل بدون آن که اطلاعی از هویت افراد داشته باشد فرمان اعدام را صادر می کرد. آیا در فرهنگ شما به این عمل «کشتار وحشیانه» نمی گویند؟ چه خطایی از یک دختر نوجوان دانش آموز در یک تظاهرات اعتراضی از همان نوعی که در دو ماه گذشته بارها اتفاق افتاده می توانست سر زده باشد که مستحق چنین مجازات هایی باشد؟

کودکان زیر 15 سال را اعدام کردند. به پرونده اعدام شدگان دهه 60 رجوع کنید. کودک 12 ساله ای همچون فاطمه مصباح چه خطایی می توانست مرتکب شده باشد که مستحق این باشد که مقابل جوخه تیرباران بایستد؟ آیا شما اجازه می دهید نوه دوازده سالتان شب تنها جایی بخوابد که هم سن او را مقابل جوخه ی مسلسل ژث قرار دادند؟ آیا این جنایت علیه بشریت نیست؟ خطای فاطمه تنها این بود که حاضر نشد به پدر و مادر و خواهر و برادرانش که مظلومانه کشته شده بودند اهانت کند.

آقای کروبی یک بار دیگر به نامه مورخ مهرماه 65 آیت الله منتظری به «امام راحل» رجوع کنید. یک بار دیگر مفاد آن را بخوانید و کمی فکر کنید. شما امروز از تجاوز به نوامیس مردم سخن گفته اید و هتک حرمت. به نکاتی از آن توجه کنید:

… «آيا مي ‎دانيد در زندانهاي جمهوري اسلامي به نام اسلام جناياتي شده كه هرگز نظير آن در رژيم منحوس شاه نشده است ؟ !

آيا مي ‎دانيد عده زيادي زير شكنجه بازجوها مرده ا ند؟

آيا مي ‎دانيد در زندان مشهد در اثر نبودن پزشك و نرسيدن به زندانيهاي دختر جوان بعدا  ناچار شدند حدود بيست و پنج

نفر دختر را با اخراج تخمدان و يا رحم ناقص كنند؟ !

آيا مي ‎دانيد در زندان شيراز دختري روزه دار را با جرمي مختصر بلافاصله پس از افطار اعدام كردند؟

آيا مي ‎دانيد در بعضي زندانهاي جمهوري اسلامي دختران جوان را به زور تصرف كردند؟

آيا مي ‎دانيد هنگام بازجوئي دختران استعمال الفاظ رکيك ناموسي رائج است ؟

آيا مي ‎دانيد چه بسيارند زندانياني كه در اثر شكنجه هاي بي رويه كور يا كر يا فلج يا مبتلا به دردهاي مزمن شده اند و كسي به داد آنان نمي رسد؟

آيا مي ‎دانيد در بعضي از زندانها حتي از غسل و نماز زنداني جلوگيري كردند؟

آيا مي ‎دانيد دربعضي از زندانها حتي از نور روز هم براي زنداني دريغ داشتند اين هم نه يك روز و دو روز بلكه ماهها؟

آيا مي ‎دانيد برخورد با زنداني حتي پس از محكوميت فقط با فحش و كتك بوده ؟ قطعا به حضرتعالي خواهند گفت اينها دروغ است و فلاني ساده انديش «.

آیت الله منتظری اسیر دست «منافقین» و عناصر مشکوک نبود، او ساده لوح نبود. کما این که شما هم نیستید. شما هم امروز برخلاف تبلیغات دستگاه خامنه ای دروغ نمی گویید، خناسان و وسوسه گران شما را محاصره نکرده اند، آدم های مشکوک شما را دوره نکرده اند، تنها از حقایقی مطلع شده اید، شما هم آن گونه که بازجویان 209 ادعا می کنند «ال جی» یا «لر گیج» نیستید. شما امروز حقایقی را به زبان می آورید که آیت الله منتظری 23 قبل بر زبان آورد. آقای کروبی برشماست که از ایشان پوزش بخواهید.

آقای کروبی! بنیانگذار بنیاد شهید! به آمار شهیدان قیام که از سوی نمایندگان آقای موسوی به مجلس ارائه شده توجه کنید، 69 نفر است. خود آقایان هم مدعی هستند که احتمالا آمار واقعی بیش از این است. شما هم می دانید که آمار کشته شدگان بیش از این است. اما اگر همین را هم قبول کنیم، این رقم شما را به یاد چه رقمی می اندازد؟ عماد الدین باقی با توجه به دسترسی اش به آمار بنیاد شهید تعداد کشته شدگان 17 شهریور 57 را که «جمعه سیاه» نام گرفت 88 نفر ذکر می کند و تاکید می کند که 64 نفر در میدان ژاله کشته شدند. آقای کروبی شما در طول سال های گذشته با توجه به اشرافی که به موضوع داشتید آمار فوق را تکذیب نکردید. خود شما بهتر از هر کس می دانید که این آمار واقعی است. شما نام میدان ژاله و خیابان ژاله را تغییر دادید و میدان شهدا نامیدش. یک عمر نان آن را خوردید، جنایات جمهوری اسلامی را چه بنامیم؟ کدام میدان و خیابان شهر را «شهدای» این بار قیام بنامیم؟ حالا از خودتان خجالت نمی کشید؟ آقای کروبی دنیا پیشرفت کرده است امروز با 30 سال پیش قابل قیاس نیست. آن موقع لغو حکم اعدام تابو بود مثل امروز همگانی نشده بود. جنایت در مقابل چشم مردم دنیا اتفاق نمی افتاد. شما نگاه کنید چند تا عکس از 17 شهریور هست؟ تنها چند عکس. اما امروز از لحظه به لحظه جنایات عکس و فیلم و تصویر است. این دست جنایتکاران را می بندند. 69 شهید امروز با توجه به پیشرفتی که در دنیا بوده خیلی فجیع تر از 17 شهریور 57 است. این نظام روزانه به اندازه ی شهدای میدان ژاله و 17 شهریور آدم می کشت. باور کنید زخم زبان نمی زنم وظایف تان را گوشزد می کنم. شما پس از کشتار 17 شهریور 57 به کمتر از سرنگونی شاه راضی نبودید، آیا ما به کمتر از سرنگونی این نظام جنایت پیشه راضی شویم؟

شما در نامه تان به رئیس مجلس خبرگان رهبری آورده اید:
«از دستگیری‌های بی‌حساب و كتاب، از ضرب و شتم و وارد كردن جراحات تا شهادت فرزندان این كشور، از حمله به خانه‌های مردم تا فاجعه خونین كوی دانشگاه و برخوردهای خشن و وحشت‌انگیز حتی با خانم‌ها در سطح خیابان‌های شهر- كه تاكنون سابقه نداشته است- رخ داد كه بسیار قابل تامل و پیگیری است.»

آقای کروبی آیا واقعا اعتقاد دارید که چنین اعمالی «تاکنون سابقه نداشته است»؟ آیا دستگیری بدون حساب و کتاب تازه اتفاق افتاده است؟ اگر پاسختان آری است، آدرس اینترنتی تان را بدهید تا یک دوره چهارجلدی کتاب «نه زیستن نه مرگ» را که خاطرات دوران زندانم است و در نزدیک به دو هزار صفحه نگاشته شده برایتان بصورت فایل ارسال کنم. به شرافتم سوگند که چیزی را گزافه نگفته و قصد جوسازی و دروغ پردازی هم نداشته ام.

شاید منظورتان این بوده است که چنین برخوردهایی با استوانه های نظام و یا خودی ها سابقه نداشته است، اگر روی این مسئله تاکید کرده اید حق با شماست، مخالفتی ندارم. من هم با شما عقیده هستم. سکوت آن روز شما و حمایت آن روز شما از جنایتکاران باعث شد این شتر در خانه شما و دوستانتان هم بخوابد. چه بسا این شتر فردا در خانه سعید مرتضوی و بسیاری از فرماندهان سپاه و صاحب منصبان امروز نظام بخوابد. چه کسی فکرش را می کرد دوستان شما روزی به چنین عقوبتی دچار شوند؟ چه کسی فکر می کرد وقتی احمد خمینی نقشه حذف زندانیان سیاسی و آیت الله منتظری را می کشید در حال کندن گور خود است؟ چه کسی فکر می کرد وقتی سعید امامی نقشه قتل احمد خمینی و دگراندیشان را می کشید حکم قتل خود را نیز صادر می کرد؟ «امام امت» وزارت اطلاعات را تاسیس کرد که نظامش را حفظ کند اما قاتل جان فرزندش شد. آیا کسی فکر این جای کار را می کرد. باور کنید من چنین تصوری نداشتم.

هاشمی عراقی که در خم رنگرزی «نظام» یک شبه شناسنامه ایرانی پیدا کرد و «شاهرودی» شد دلش خوش است که قوه قضاییه را ترک می کند اما نمی داند اگر این نظام بماند این شتر روزی در خانه خود و اطرافیانش خواهد خوابید. آقای کروبی وصلت خانوادگی با این و آن نجات بخش نخواهد شد. خود بهتر می دانید حکومت آخوندی ثابت کرده است تنها چیزی که ندارد رحمت و مهر و عطوفت و گذشت و حلم و بردباری و قدر شناسی است.

آقای کروبی شما سال گذشته در مراسم سالگرد کشته شدن لاجوردی جنایتکار حضور یافته و سنگ تمام گذاشتید. شما تنها نفری از «اصلاح طلب ها» بودید که در این مراسم شرکت داشت. من از میزان دوستی و ارادت شما به لاجوردی آگاهم. آیا نمی دانید چه جنایاتی را او مرتکب شد؟ باور کنید صدتا کهریزک را که روی هم بگذارید به گرد پای او و جنایاتش در اوین نمی رسد. قزلحصار و گوهردشت پیشکش.

یادم هست در سال 60 هم برای بازدید به اوین تشریف آوردید درست مثل حالا که نمایندگان مجلس برای لاپوشانی جنایات هیئت تشکیل می دهند و به بازداشتگاه ها می روند. اگر حرف های مرا در مورد اوین و جنایات لاجوردی و … قبول ندارید از طاهر احمدزاده بپرسید بعید می دانم با نزدیک 90 سال سن بخواهد دروغی سرهم کند. دکتر محمد ملکی که دم دستتان هست بپرسید. خود بهتر می دانید این مرد شریف در دوران کهولت نیازی به دروغگویی ندارد. منفعتی هم در کار نیست. هرچه ایشان گفت مورد قبول من هم هست. ایشان در سال 60 در سالن یک آموزشگاه در حضور شما از وضعیت خود گفت و به عقوبت شدیدی دچار شد که تا مرگ فاصله ای نداشت. آقای کروبی حالا که اینقدر از راه را آمده اید و من برای همین هم از شما قدردانی می کنم بقیه اش را هم بروید و از مردم برای 30 سال جنایت و کشتار طلب عفو و بخشش و گذشت کنید، نه برای آن چه که در دو ماه گذشته اتفاق افتاده است. این دوماه مجرد از آن چه در 30 سال گذشته اتفاق افتاده نیست.

شما نوشته اید:
«آنچه در این میان مطرح است در خصوص برخی از رفتارهای شناعت‌آمیز است كه اگر به طور متواتر از افراد مختلف كه در روزهای اخیر آزاد شده‌اند، نشنیده بودم، باورشان حداقل برای من و شما كه در طول قریب به نیم قرن سردی و گرمی روزگار را چشیده‌ایم سخت بود.

از برخوردهای خشن و بی‌محابا، بر سر مردم باتوم را خرد كردن، آنچنان كه بعد از گذشت قریب به 40 روز همچنان اوضاعشان غیرعادی است و عوارض آن روی بدنشان قابل مشاهده است .»

آقای کروبی شما از رفتارهای «شناعت آمیز» گفته اید و خبر از قربانیانی داده اید « كه بعد از گذشت قریب به 40 روز همچنان اوضاعشان غیرعادی است». ممنون از این که همین قدر هم به فکر افتاده اید. من کتابی نوشته ام به نام «دوزخ روی زمین» در آن به داستان کسانی که در دوران حاکمیت شما و دوستانتان در قبر و قیامت و واحد مسکونی به بند کشیده شدند اشاره کرده ام. باور کنید علیرغم سال ها تحقیق و تجربه ی شخصی نتوانستم حق مطلب را ادعا کنم. قربانیان واحد مسکونی تنها از میان دختران جوان و نوجوان انتخاب شده بودند. بعد از گذشت 25 سال از برچیدن آن و درمان های گوناگون در داخل و خارج از کشور «همچنان اوضاعشان غیرعادی است». فرزانه عمویی دم دستتان است. او مادری بود که سالم تحول اوین داده شد. حالا بعید می دانم بتواند اوضاعی را که از سر گذرانده توضیح دهد. خودتان یا نماینده تان سری به امین آباد بزنید او را خواهید یافت.

دوست گرانقدرم مهری بعد از 26 سال وقتی که خواب می بیند چهره ی بازجویش را به سن و سال امروزش می بیند نه آخرین باری که او را 25 سال پیش دیده. یعنی بازجویش در درون او وجود دارد و همراه او پیر می شود و موهایش سفید و البته هر بار در خواب خشن تر هم می شود. آیا چنین پدیده ای را تا به حال به عمرتان شنیده یا خوانده اید؟ آیا برای خودتان پیش آمده کسی را که بیست سال است ندیده اید به سن امروزش به خواب ببینید؟ آقای کروبی شما بازجویی شده اید و می دانید بازجویی و شکنجه و یا فضای وحشت و دلهره یعنی چه؟ چند ساعت یا چند شبانه روز را در اتاق هول آور بازجویی گذراندید؟ بعید می دانم مجموعا یک روز شده باشد. دخترانی که در واحد مسکونی به بند کشیده شدند 14 ماه مداوم چنین شرایطی را داشتند می توانید باور کنید؟ اگر حرفم را باور ندارید از آیت الله منتظری و نماینده ایشان بپرسید. آیت الله منتظری با اطلاع از چنین وقایعی می گفت روی ساواک را سفید کرده اید.

می دانید قبر و قیامت یعنی چه؟ من در کتابم توضیح داده ام. ماه ها در یک جعبه با چشم بند بنشینی و دائم به نوحه های گوشخراش و صدای بلند قرآن و دعا و اعترافات و گریه های چند ساعته کسانی که در زیر فشار طاقت فرسا شکسته اند گوش کنی و دائما مورد شکنجه و تنبیه و آزار و اذیت قرار بگیری. اجازه نداشته باشی عطسه و یا سرفه کنی و یا نان خشک را با صدا بجوی. در صورت دراز کردن پاها و یا گذاشتن سر روی زانو و استراحت شدیدا مورد ضرب و شتم قرار بگیری، در داخل توالت هم تو را کنترل کنند و … قیامت و قبر یعنی سرپا ایستادن متوالی بدون خواب. یعنی زندگی دائمی با چشم بند. اگر حرف من را باور ندارید از مجید انصاری بپرسید که دستور داد از آن جا و قربانیانی که در قبرها نشسته بودند فیلم برداری و عکسبرداری کردند. بایستی اسنادش در پیش ایشان باشد. موضوع آنقدر فجیع و باورنکردنی بود که شیخ مرتضی مقتدایی که امروز یکی از حامیان اصلی کودتاچیان و از چهره های جنایتکار حوزه علمیه قم و از رهبران حمله به بیت آیت الله منتظری است در زندان قزل حصار حضور یافت و از زندانیان عذرخواهی کرد و گفت عده ای می خواسته اند چهره اسلام را خراب کنند.

شما در نامه تان به رئیس مجلس خبرگان نوشته اید:
«هتاكی و ابراز دشنام و فحاشی ركیك به افراد و نثار نوامیس بازداشت‌شدگان و مردمی كه برای نماز جمعه آمده بودند صورت گرفت. رفتارهایی كه در فرهنگ دینی و اسلامی هیچ یك از گروه‌ها جایی ندارد و نشان‌دهنده آن است كه افرادی برای این كار استخدام شده‌اند كه حتی با اصول بدیهی اسلام آشنایی ندارند و البته شایعاتی نیز مطرح شده كه فعلا به آن نمی‌پردازم .»

افسوس که عفت کلام اجازه نمی دهد کلماتی را که حاج داوود رحمانی برای توصیف دختران نوجوان و جوان و خانواده های محترمشان به کار می برد توضیح دهم. آیا واقعا فکر می کنید برای اولین بار است چنین اتفاقاتی در جمهوری اسلامی افتاده است؟ یک بار دیگر به صورتجلسات دادگاه اسماعیل افتخاری باج گیر شهرنو و «سرباز گمنام » اما در عین حال «خوشنام» اسلام که در دهه 60 به عنوان فرمانده گروه ضربت کمیته منطقه 12 برو بیایی داشت و بعدها به وزارت اطلاعات و … منتقل شد مراجعه کنید تا ببینید چه با زنان و دختران میهن مان کردند. در دادگاه «عدل اسلامی» مطرح شد که پس از تجاوز به بازداشتی های دختر، جنازه را آتش زده و در نزدیک بهشت زهرا رها کردند. از آن جایی که چاقو دسته خودش را نمی برد افتخاری امروز در جامعه آزاد است. واقعا فکر می کنید آیت الله منتظری اطلاعی از ماوقع نداشت و بیخودی به پر و پای «امام خمینی» که مرادش بود پیچیده بود؟

نمی دانم یادتان هست یا نه؟ اما در سال 60 و 61 فیلم اعترافات مریم شیردل از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد. من دوبار فیلم مزبور را دیدم. یک بار از سیمای جمهوری اسلامی و یک بار از سیمای اوین.

مریم شیردل یکی از هواداران ساده مجاهدین که تعادل روحی و روانی نداشت در مقابل چشم میلیون ها بیننده اعتراف کرد که در زیر زمین ساختمان معلمین وابسته به مجاهدین در خیابان تخت جمشید (طالقانی)، علی محمد تشید یکی از اعضای مجاهدین با او روابط جنسی برقرار می کرده است. برادرش بهروز در سلول انفرادی 209 با خشم و اندوه به لاجوردی دوست نزدیک شما که همچنان یاد و راهش را گرامی می دارید، گفت: «اگر راست می گویی عکس تشید را به خواهرم نشان دهید، او حتی قادر به شناسایی عکس او نیست. اگر با مجاهدین مخالفید چرا با آبروی خانواده ها بازی می کنید؟» لاجوردی در حالی که پوزخند فاتحانه ای می زد به بهروز گفت: ناراحت نباش! خواهرت «پاک» بود. آقای کروبی اتهام خاصی در پرونده مریم شیردل نبود، اگر باور ندارید از هیئتی بخواهید پرونده او را مطالعه کند. تنها به خاطر اعتراف دروغی که زیر فشار کرده بود با آن که تعادل روانی نداشت اعدام شد. بهروز هم اعدام شد. تا این جنایت مکتوم بماند.

شما تاکید داشته اید که :
«اما موضوعی را شنیده‌ام كه هنوز از آن بر خود می‌لرزم. در دو روز اخیر كه این خبر را شنیده‌ام خواب از سرم ربوده شده است .

حدود ساعت دو كه خود را برای خواب آماده می‌كردم. به بسترم رفتم ولی خدا شاهد است كه بدون ذره‌ای مبالغه، خوابم نبرد، تا ساعت 4 بامداد كه مجددا بلند شدم كمی قرآن خواندم، دوش گرفتم تا آب كمی آرامم كند، حتی نماز صبح را نیز خواندم و تا نزدیكی‌های طلوع آفتاب خوابم نبرد.

افرادی این مطالب را به من گفته‌اند كه دارای پست‌های حساس در این كشور بوده‌اند. نیروهای نام و نشان داری كه تعدادی از آنها نیز از رزمندگان دفاع مقدس بوده‌اند. این افراد اظهار داشته‌اند، اتفاقی در زندان‌ها رخ داده است كه چنانچه حتی اگر یك مورد نیز صدق داشته باشد، فاجعه‌ای است برای جمهوری اسلامی كه تاریخ درخشان و سپید روحانیت تشیع را تبدیل به ماجرای سیاه و ننگین می‌كند كه روی بسیاری از حكومت‌های دیكتاتور از جمله رژیم ستمشاهی را سفید خواهد كرد .»

آقای کروبی اگر از این به بعد هم حساسیت تان راجع به نوامیس مردم جلب شده باشد جای قدردانی دارد. اما به یادتان می آورم که در گذشته به خاطر این که آیت الله منتظری در نامه به خمینی نوشته بود «با اطلاع کامل می گویم که اطلاعات شما روی ساواک را سفید کرده»، ایشان را ملامت کرده ، ساده لوح خواندید و زمینه برکناری شان را فراهم کردید؟ آقای کروبی «تاریخ درخشان و سپید روحانیت تشیع» دیری است که «تبدیل به ماجرای سیاه و ننگین» شده است. اقدامات نظام گور آن را برای همیشه کنده است.

به گزارش نمایندگان آیت الله منتظری از زندان های جنوب کشور مراجعه کنید. آن ها به صراحت از تجاوز به زنان زندانی خبر می دهند. در کتاب خاطرات آیت الله منتظری آمده است. مصاحبه ویدئویی خانم نینا اقدم را دیده اید، به صراحت از تجاوز به خودش می گوید.

فراموش کرده اید سال گذشته همین فرمانده نیروی انتظامی که بایستی حافظ نوامیس مردم باشد چه کرد؟ یادتان هست با وجود 36 ساعت فیلم منکراتی که از وی برداشته شده بود احمدی مقدم چگونه منکر دستگیری و خلاف او بود؟ فقط در یک مورد که فیلمش موجود است شش زن را وادار کرده بود لخت مادرزاد در مقابلش رکوع و سجده روند. گماشتگان ولایت فقیه نماز و رکوع و سجود را نیز به سخره گرفتند و وسیله عیش و نوششان کردند اما وقتی رسوایی به بار آمد آه از نهاد هیچ «متشرعی» بلند نشد.

در ادامه ی نامه خود گفته اید:
«گمان نمی‌كنم زندانیان دوران 15 ساله مبارزات قبل از انقلاب كه از افراد توده گرفته تا گروه‌های مسلح مبارز التقاطی تا اعضای نهضت آزادی و موتلفه و حزب ملل اسلامی كه در زندان با هم زندگی كرده‌اند، دیده یا شنیده باشند .»

آقای کروبی چون از « افراد توده گرفته تا گروه‌های مسلح مبارز التقاطی تا اعضای نهضت آزادی و موتلفه و حزب ملل اسلامی» نام بردید به اطلاعتان می رسانم همه ی افرادی که تجربه ی زندان شاه و زندان نظام اسلامی را داشتند متفق القول می گفتند که یک سال زندان شاه معادل یک روز زندان شما بود. باور کنید همگی علیرغم تمامی اختلاف سلیقه و دیدگاهی که داشتند روی این مطلب هم عقیده بودند. از افسران پیر و فرتوت حزب توده بگیرید تا اعضای مجاهدین و گروه های چپ، از ملیون بگیرید تا اعضای سابق حزب ملل اسلامی و حزب الله. اگر به گفته ام باور ندارید آخر عمری برای آن که حقیقت بر شما روشن شود دیداری داشته باشید با علی عمویی. او بقدر کافی هم زندان ساواک جهنمی را تجربه کرده و هم زندان «عدل» اسلامی را. هرچه که او گفت مورد پذیرش من هم هست. آقای کروبی هر که از زندان شاه جان به در برده بود را شما به مسلخ بردید. جنایت از این بزرگتر که سعید سلطانپور را از سر سفره عقد به قتلگاه بردید؟ هیچ میدانید علیرضا سپاسی که سابقا در گروه حزب الله بود زیر شکنجه در زندان شما کشته شد؟ بسیاری از بچه مسلمان هایی که شما می شناختید زیر شکنجه کشته شدند.

آقای کروبی آیا در «دوران مبارزات 15 ساله قبل از انقلاب» شما! و دوستانتان! سابقه داشت که جنازه ای را در سطل آشغال نشانتان دهند؟ در 29 بهمن 1360 به من و کیومرث زواره ای دو جنازه را که زیر شکنجه کشته شده بودند در میان آشغال های پشت بهداری زندان اوین نشان دادند. یکی شان روی یک کپه آشغال افتاده بود و دیگری به صورت وارونه در یک سطل آشغال قرار داشت.

آقای کروبی جز فروردین 1354 و داستان به رگبار بستن 9 زندانی فدایی و مجاهد در تپه های اوین آیا شما و دوستانتان زندانی محکوم به ز ندان شده ای را سراغ داشتید که اعدام شده باشد؟

سعید متحدین را که از بهار 58 زندانی بود و دوران محکومیت اش را سپری می کرد همراه با هشت نفر دیگر به بهانه واهی که یک سیلی به گوش یک پاسبان شهربانی زده در مرداد 60 اعدام کردند. اگر حرف مرا باور ندارید از آقای میرحسین موسوی و خانم زهرا رهنورد که از نزدیک در جریان هستند بپرسید.

اقای کروبی به پرونده ها رجوع کنید خواهید دید عده ای از زندانیان چپ را به بهانه این که در زندان تشکیلات داشته اند به اوین منتقل کرده و اعدام کردند. آیا شما با دوستانتان در زندان شاه تشکیل کلاس و … نمی دادید آیا بحث و گفتگو نمی کردید؟ آیا نشست و برخاست نداشتید؟ آیا ساواکی ها نمی دیدند؟ آیا توطئه ای علیه شما کردند؟ آیا به جرم تشکیلات یا داشتن ارتباط با دوستانتان کسی از میان شما حتی یک سیلی از ساواک خورد؟

آقای کروبی هزاران نفر را در کشتار 67 بدون آن که جرمی مرتکب شده باشند به دار کشیدند. آیت الله منتظری دردمندانه به چنین جنایتی اعتراض کرد و شما همان را برای ایشان پاپوش کردید. ناصر منصوری را که فلج قطع نخاعی بود روی برانکارد دار زدند. کاوه نصاری را که در اثر ضربه مغزی گذشته اش را به خاطر نمی آورد و دچار حمله سخت صرع شده با همان حال راهی قتلگاه کردند. خودش که نای رفتن نداشت، ظفر جعفری افشار که در همان صف بود وی را قلمدوش کرد. عباس افغان تعادل روانی نداشت که اعدام شد. در سالن 3 اوین هیچ زن مجاهدی را زنده نگذاشتند. در کجای حاکمیت «طاغوت» چنین ظلمی در حق زنان ایرانی شد؟

زندانیان زن مارکسیست را به زور شلاق 5 وعده ای می خواستند نماز خوان و مسلمان کنند. حکم آن را آقای حسینعلی نیری که شما به او ارادت دارید صادر کرد. آن ها را در حالی که دوران قاعدگی شان را می گذراندند نیز برای نماز خواندن شلاق می زدند.

آقای کروبی تحقیق کنید چنانچه برایتان مسجل شد زندانی قطع نخاعی را با داشتن حکم زندان روی برانکارد دار زده اند بر اساس اعتقادات خودتان طلب استغفار کنید. در راه جبران خطایتان بکوشید. از این که با جنایتکاران همراه و همقدم شدید پوزش بخواهید. تا دیر نشده طلب عفو و گذشت کنید.

آقای کروبی شما بنیانگذار بنیاد شهید بودید و یک دهه بر آن حکم راندید. هیچ کس بهتر از شما به آمار شهیدان قبل از انقلاب و دوران انقلاب واقف نیست. شما بهتر می دانید تنها آمار کشتار زندانیان بی دفاع در سال 67 که آیت الله منتظری در کتابشان بین 2800 یا 3800 (که البته به نظر من 3800 به حقیقت نزدیکتر است) نفر ذکر کرده و تاکید کرده اند آمار دقیق آن را فراموش کرده اند بیش از همه کشته شدگان دوران انقلاب و اعدام شدگان تاریخ 37 ساله محمدرضا پهلوی است. « عمادالدین باقي تعداد كل شهداي انقلاب در فاصله قيام 15 خرداد 1342 تا 22 بهمن 1357 را 3164 نفر مي داند كه براساس آمار بنياد شهيد انقلاب اسلامي و منابع ديگر تدوين شده است.»

http://www.emadbaghi.com/archives/000105.php

یعنی باقی به اعتراف خودش علاوه بر آمار بنیاد شهید آمار جاهای دیگر را هم اضافه کرده و به رقم بالا رسیده است. چگونه با علم بر این واقعیت در 21 سال گذشته خواب به چشمانتان می آمد در حالی که مادران هنوز از قبر فرزندانشان خبر ندارند. آقای کروبی الان فرصت هست برای آنچه در سی سال گذشته در کشور صورت گرفت و شما مسئول بخشی از آن بودید طلب عفو و بخشش کنید.

شما به رفسنجانی نوشته اید :
«اینجانب این مطالب را برای شما می‌نویسم و مصرانه می‌خواهم روی این قضیه اقدام و به صورتی كه صلاح می‌دانید با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مطرح فرمایید و با جدیت پیگیر شود تا روشن گردد اگر چنین اتفاقی نیفتاده كه ان‌شاءالله هم نیست و بعید می‌دانم باشد، اعلام شود، چرا كه در همین جامعه امروز و توسط خود بچه‌های بازداشتی در رسانه‌ها و سایت‌ها در حال مطرح شدن است و معلوم نیست آیندگان چه قضاوتی با شاخ و برگ دادن آن خواهند كرد. همچنان كه جمهوری اسلامی و روحانیت مظلوم نیز مسوول آن شناخته خواهند شد. اگر هم خدای ناكرده رخ داده باشد، سریع با عوامل آن در هر جایگاهی برخورد و اعلام شود تا در شرایط فعلی كه بازار شایعات داغ است، فرصت به فرصت‌طلبان داده نشود، همچنان كه لازم است ترتیبی اتخاذ گردد تا این اقدام از سوی هیاتی عالیرتبه صورت گیرد تا افراد مورد بحث جرات بیان حقایق را داشته باشند چرا كه شنیده‌ام تهدید شده‌اند كه اگر مطلبی در این خصوص بیان نمایند، نابود خواهند شد . »

آقای کروبی چه خوب که نامه را خطاب به خامنه ای که مسئول این جنایات است ننوشتید. این هشیاری شما را می رساند اما جمهوی اسلامی و «روحانیت مظلوم» سی سال است که مسئول جنایات فجیعی که در این کشور به وقوع پیوسته شناخته می شوند. اگر یک روز دار و شکنجه و اعدام و حضور گله وار نیروهای وحشی و خونخوار سپاه و بسیج و نیروی انتظامی و… کنار گذاشته شود و داوری به مردم سپرده شود خواهید دید نه از تاک نشانی باقی خواهد ماند و نه از تاک نشان. شاید با خواندن این نامه مرا نیز جزو «فرصت طلبانی» ببینید که فرصت را برای حمله به روحانیت و نظام مغتنم شمرده اند اما باور کنید این گونه نیست. آفتاب عمرتان لب بام است. مرگ دیر یا زود همه ما را خواهد ربود تا فرصتی هست رشته های خود با 3 دهه جنایت را بگسلید.

آقای کروبی حاضرید هیئتی تشکیل دهید و مانند آیت الله منتظری به درد دل زندانیان دهه 60 توجه کنید، به جنایاتی که در دوران خمینی در زندان ها اتفاق افتاد رسیدگی کنید؟

شما مرقوم داشته اید:
«عده‌ای از افراد بازداشت‌شده مطرح نموده‌اند كه برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده‌اند كه منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز كرده‌اند به طوری‌كه برخی دچار افسردگی و مشكلات جدی روحی و جسمی گردیده‌اند و در كنج خانه‌های خود خزیده‌اند .»

آقای کروبی چه خوب که از قربانیان تجاوزات ماموران ولایت فقیه یاد کردید. مطمئن باشید همین مورد از نظر مردم دور نخواهد ماند. اما فراموش نکنید که این نوع تجاوزات منحصر به دوماه گذشته و کهریزک و … نیست.

خود بهتر می دانید گزارش های بسیاری مبنی بر ضیافت های پیش از اعدام برای تجاوز به دختران باکره بوده است. توجیه شان این بود که آنها به بهشت نروند. عده ای شان را عقیده بر این بود که دختر باکره را نمی توان اعدام کرد. آیا خبر ندارید با شیرینی و مقدار اندکی پول به عنوان مهریه و شیرینی عروسی به خانه قربانیان رجوع می کردند؟ اگر یک مورد فقط یک مورد صحت داشته باشد آن را چه می نامید؟ چرا در سی سال گذشته کسی به فکر تحقیق در این مورد نیفتاد؟

آقای کروبی پسرتان حسین در مورد کهریزک به دویچه وله گفته است:
«می‌گفتند حشرات موذی در سلول بودند و آنجا را مدام سم‌پاشی می‌کردند. گاز اشک آور توی خود سوله زده‌اند. آنها را روی هم پرت می‌کرده‌اند. از مسائل جنسی هم گفتند. می‌گفتند با ما هر جور اذیتی توانستند، انجام دادند و خیلی کتک زدند. می‌گفتند ما را دولا می‌کردند و می‌گفتند شما خر هستید و یک آدم گنده‌ای سوار ما می‌شد و با کابل به پشت ما می‌زد که راه بروید.»

آقای کروبی جهت اطلاع شما و فرزندتان حسین می گویم که من و 21 نفر دیگر در محیطی به مساحت 4 متر مربع، اشتباه نمی کنم فقط چهار متر مربع ماه ها محبوس بودیم. در سلولمان مگس نمی توانست دوام آورد. اگر کتابم را بخوانید متوجه می شوید در سلولی به ابعاد یک متر و شصت سانتی متر در دو متر و نیم چگونه 22 نفر می توانند بیش از یک سال زندگی کنند. ما در چنین اتاقی می خوابیدیم. به عقل هیچ تنابنده ای خطور نمی کند چگونه امکانپذیر است. در کتابم با جزئیات توضیح داده ام. اگر باور ندارید آقای عباس امیرانتظام کنار دستتان است از ایشان بپرسید. از مجید انصاری بپرسید او شنیده است. از آقای انصاری نجف آبادی نماینده آیت الله منتظری بپرسید. صورتجلسه دادگاه دوم من در سال 64 را ملاحظه کنید در آنجا در روی برگه ای با عنوان دادنامه به عنوان آخرین دفاع همین مطلب را نوشتم و تحویل حاکم شرع دادم. بعید است گرفتار در اوین و زیر سلطه بازجویان و زندانبانان در دادگاهی که امکان تحقیق داشت دروغ گفته باشم و یا جوسازی کرده باشم.

در شرایطی که توضیح دادم مجتبی موسوی را به جرم سلام کردن به دوستی مجبور کردند دو هفته سرپا بایستد و بعد هم شیفتی اجازه می دادند دو ساعت بخوابد و بیدار بایستد. صدها نفر به چنین بلیه ای دچار شدند. از نماینده آیت الله منتظری بپرسید برایتان توضیح خواهد داد.

بر اساس تعالیم «اسلام» حق نداشتیم دو نفری در یک لیوان آب بخوریم. با یک کبریت دو نفر نمی توانستند سیگارشان را روشن کنند. در یک ظرف حق نداشتیم قندمان را بریزیم. از یک صابون و شامپو حق نداشتیم دو نفری استفاده کنیم. از لباس گرم دیگری در صورت بیماری و نیاز نمی توانستیم استفاده کنیم. همه این ها را کمونی و خلاف اسلام می دانستند. در صورت عدم رعایت به مجازات های غیرقابل تصور محکوم می شدیم.

از حاج داوود رحمانی که مسئول قزلحصار بود و زنده است و همچنان در مغازه اش مشغول کاسبی است بپرسید حتما به شما خواهد گفت. خندیدن گناه بود. از او بپرسید «گاودونی» کجا بود؟ از او بپرسید آیا صحت داشت که ده ها نفر را هفته ها در توالت جا داده بود و روزی یک لیوان آب آبگوشت با دو عدد نان لواش به این عده داده می شد؟ اشتباه نکنید یک لیوان آب آبگوشت و دو نان لواش برای این مجموعه نه برای هریک!

آقای کروبی دوستان شما از یک هفته و دو هفته و یک ماه سلول انفرادی می نالند. اگر چه یک روزش هم وحشتناک است و غیر انسانی. به ویژه هنگامی که فرد خطایی را مرتکب نشده باشد. آیا هیچ میدانید در دهه 60 هزاران نفر روزها و هفته ها که چه عرض کنم، ماه ها و سال ها چنین شرایطی را تحمل کردند و خم به ابرو نیاوردند؟ باور کنید بسیاری از آن ها کوچکترین خطایی انجام نداده بودند. سیاست لاجوردی بود که فکر می کرد با حبس زندانیان در سلول انفرادی آن ها به سرعت خواهند برید و به نکبت نظام تن خواهند داد. او به غلط قیاس به نفس می کرد .

آقای کروبی من از خودم می گویم که بیش از یک سال انفرادی و قبر و قیامت را تجربه کرده ام. بخشی از دوران انفرادی ام را به دستور لاجوردی با جیره کتک و آزار و اذیت مداوم به ویژه در ماه رمضان و محرم طی کردم.

آقای کروبی باور می کنید ما در سال 60 به خاطر ضیق وقت و نبود امکانات و فشار پاسداران دو نفری به یک توالت می رفتیم و پشت به پشت سر یک توالت می نشستیم!

توجه شما را به جنایاتی که در سال 60 زیر نظر لاجوردی جنایتکار و توسط توابی به نام بهزاد نظامی در قزلحصار اتفاق افتاد جلب می کنم. از کسانی که شاهد و ناظر ماجرا بودند بپرسید. از انجام هیچ جنایتی فروگذار نمی کردند. رابطه جنسی که چه عرض کنم. بیمار جنسی بود. بهزاد چند سال پیش به مرگ فجیعی در تهران مرد. اما حاج داوود رحمانی هنوز زنده است.

آقای کروبی شما در مصاحبه با سحام نیوز گفته اید:
«افراد را در کهریزک لخت می کردند و چهار دست و پا می نشاندند و سوار بر آنها می شدند و به آنها می گفتند که صدای حیوانات را در بیاورید. آخر این مایه تاسف جمهوری اسلامی است و یا اینکه برخی را دستگر کرده و آنها را لخت کرده اند و روی هم خوابانده اند و آب بر روی انها ریخته اند . حتی شنیده ام که هنگامی که افراد را شکنجه می کردند به آنها می گفتند با صدای بلند بگویید که مادرتان …. است»

من هم با شما موافقم که این کاری است سادیستی و زشت و مایه تاسف اما هیچ می دانید هادی غغاری کاندیدای مورد حمایت شما در آخرین انتخابات مجلس روز 5 مهر 60 همین کار را با یک دختر نوجوان مجاهد در مقابل بیمارستان فیروزگر انجام داد. او روی پشت خانم سیمین سهندی که در آن زمان کمتر از 14 سال داشت نشست و او را مجبور کرد که در وسط خیابان راه برود و صدای حیوان در آورد. هیچ میدانید در اوین روی پشت متهمی سوار شده و او را مجبور کرده بودند راه برود که کشک های پایش دچار مشکل شده بود. آقای کروبی در وسط خیابان نشستن روی پشت یک دختر نوجوان وحشیانه تر است یا در کهریزک؟ برای وقوع این گونه جنایات در 30 سال گذشته چه باید گفت؟

در سال 60 موسوی تبریزی و محمدی گیلانی و مشکینی می گفتند آن هایی که به خیابان می آیند و رو در روی «ولی فقیه» می ایستند مرتکب «بغی» شده اند، محارب هستند و همان جا می شود با شهادت دو پاسدار حکم اعدامشان را داد و اجرا کرد. می گفتند زخمی شان را می شود تمام کش کرد. چنین کارهایی را نیز مرتکب شدند. به روزنامه های خودتان مراجعه کنید. درست همین توجیهاتی را می کردند که «احمد خاتمی» امام جمعه موقت جنایتکار تهران در روزهای گذشته در پاسخ به نامه مستدل و وزین آقای محقق داماد کرد.

آقای کروبی آن چه در کهریزک گذشت نمونه کوچکی است از آن چه در اوین و قزلحصار و گوهردشت در دهه 60 گذشت. جنایتکاران به دستور و فتوای امثال گیلانی و مصباح یزدی عمل کرده اند. گیلانی به صراحت گفت اگر متهمی زیر تعزیر کشته شود کسی ضامن نیست. خون دستگیر شدگان «هدر» بود. این را در روزنامه های دهه 60 نوشتند. از خودشان بپرسید حتما تکذیب نمی کنند. با وجود چنین احکامی به جان زندانیان بی دفاع افتادند. امروز هم چنان فتواهایی زمینه ساز جنایات صورت گرفته در کهریزک و دیگر بازداشتگاه های نظام است. دست پروردگان خامنه ای و جنتی و مصباح و مدرسه حقانی چنین احکامی را صادر می کنند. به عناصر دست چندمی که مجریان دستور مقامات هستند نباید پرداخت. جنایتکار بزرگ خامنه ای است؛ شما که بهتر می دانید. از این که در این نظام جنایت و کشتار مصدر کار بودید عذر تقصیر بخواهید. هیچ استفاده ای که نداشته باشد به آرامش روحی تان کمک می کند.

آقای کروبی شما در مصاحبه با سایت سحام نیوز گفته اید:
«هیچ گاه یادم نمی رود هنگامی که لطف الله میثمی به دستور مرحوم لاجورد ی بازداشت شده بود همسرش نزد من آمد و گفت که به خاطر شرایط فیزیکی اش نمی تواند حتی آشغال گوشه چشم خود را پاک کند . من پس از دیدار با همسر او به همراه احمد آقا به نزد امام رفتم و عین کلام همسر میثمی را مطرح کردم که امام فورا دستور آزادی او را صادر کردند . این درحالی است که اکنون شنیده می شود که در برخی از زندان های ما رفتارهای بدی با زندانیان صورت می گیرد به طوری که زنی که شنیده شده باردار است اینک دچار ناراحتی کلیه شده و یا زندانیان سیاسی را به بند معتادین منتقل می کنند .»

آقای کروبی شما را به وجدان تان که به تازگی بیدار شده است سوگند می دهم نمک بر زخم ها نپاشید. از خمینی و رحم و مروت آن سیاه دل نگویید. اگر راست می گفت چرا وقتی این ظلم را در حق لطف الله میثمی شنید دستور برکناری لاجوردی را نداد. میثمی چه جرمی را انجام داده بود که مستحق زندانی شدن بود؟ خمینی که ظلم بر آیت الله لاهوتی را دیده بود چرا اجازه داد لاجوردی بر مسند قدرت بماند و جنایت کند؟ ایشان با پای خود به زندان رفت و صبح جنازه اش بیرون آمد.

آقای کروبی آیا اولین بار است زن حامله به زندان افتاده است؟ نام چند زن باردار را بایستی داد که مقابل جوخه اعدام ایستادند، کدام هیئت را برای رسیدگی به این امر تشکیل دادید؟ آقای کروبی از ناراحتی کلیه این زن باردار گفتید. آقای کروبی نام چند نفر را می خواهید بیاورم که با کلیه سالم به زندان رفتند و زیر فشار کابل و شکنجه کلیه هایشان از کار افتاد و به خاطر نبود دستگاه همودیالیز جان دادند. عاقبت دستگاهی را برای این منظور به زندان آوردند. یعنی کلیه افراد را از کار می انداختند و بعد برای به کارانداختن آن از دستگاه همودیالیز استفاده می کردند.

آقای کروبی می دانید سرم را از دست بیمار دیالیزی می کشیدند و می گفتند: «تخت شکنجه یا مصاحبه تلویزیونی»؟

آقای کروبی می دانید بازجویان در بهداری اوین پنس را در زخم زندانی می چرخاندند؛ می دانید با چه شدتی باند را از روی پوست پا می کشیدند که گوشت و پوست هم با آن جدا می شد؟ آقای کروبی دکتر شیخ الاسلام زاده هنوز زنده است. شرایطی را برای او به وجود آورید تا در باره بخشی از جنایاتی که در بهداری اوین اتفاق افتاده توضیح دهد.

خمینی دغدغه رسیدگی به کدام یک از این جنایات را داشت؟ یکی را مثال بزنید. مگر در شهریور 61 دعایی و هادی خامنه ای و هادی نجف آبادی گزارش جنایاتی را که از سوی لاجوردی صورت گرفته بود به خمینی ندادند؟ چرا او همچنان دو سال و سه ماه دیگر بر مسند قدرت ماند؟ مگر حتی سید حسین موسوی تبریزی که خود در جنایتکاری و خشونت نمونه نداشت خبر از خشونت بی حد لاجوردی نداد؟ مگر خواستار برکناری او نشد؟ آقای کروبی چشم هایتان را باز کنید.

آقای کروبی لطفا از رحم و مروت خمینی نگویید. یک بار دیگر فرمان قتل عام زندانیان سیاسی را که به دستور او انجام گرفت بخوانید. اگر در دسترستان نیست به کتاب آیت الله منتظری رجوع کنید. فرمانی از این جنایتکارانه تر در تاریخ فقه و فقاهت صادر شده است؟

آقای کروبی فرزندتان حسین در پاسخ به سوال خبرنگار دویچه وله که از وی پرسید: «چه مورد مشخصی ایشان (منظورشان شما بودید) شنید که خیلی منقلب شد؟» گفت:
«ایشان مرتب با خانواده‌های زندانیان ملاقات دارد. من نفهمیدم آنشب که این خبر را شنیده بود، کدام خانواده پیش او بوده اما مادرم گفت آقاجانت خوابش نبرد»

آقای کروبی چه خوب که با خانواده زندانیان و کشته شدگان دیدار دارید. چه خوب که یک شب احساس مسئولیت کردید و به خاطر ظلمی که در حق خانواده ها شد خواب به چشمانتان نیامد. این مقدمه خوبی است. آقای کروبی من بخاطر همین یک شبی که خواب بر شما حرام شد از شما قدردانی می کنم. من و امثال من آدم های قدرناشناسی نیستیم. شاید این سرآغازی باشد برای شما. نترسید ادامه دهید. دل دل نکنید. خیر شما در این است که از راهی که پا در آن گذاشته اید بر نگردید. ثابت قدم باشید و جلو بروید.

آقای کروبی ! بهناز شرقی شب عید برای دیدار با برادرش شهنام به قزلحصار آمده بود. سرش را جلوی چشم فرزند شش ساله اش نیما لای در آهنی زندان گذاشتند و له کردند. آب از آب هم تکان نخورد. برادرش را می خواستند مجبور کنند که اعتراف کند منافقین این بلا را سر خواهرش آورده اند. مثل همین اعترافاتی که این روزها می بینید. اما آن بچه ها و آن نسل کجا و این حضرات کجا.

می دانید مادرش چه ها کشید، بهناز تنها دختر مادرش بود. مادر وفات یافت و مجازات جنایتکاران را ندید. اما احساسش به نظام را می توانید در شعرهایش که انتشار یافته بیابید. من هم مطلبی راجع به او نوشتم که در اینترنت انتشار یافت.

آیا دیداری با آیت الله گلزاده غفوری از دوستان و همراهان سابق خود داشته اید؟ دختر ایشان مریم و دامادشان علیرضا حاج صمدی در قتل عام 67 اعدام شدند. ایشان بیش از هشتاد سال سن دارند اما اطلاعی از قبر فرزند و دامادشان ندارند. آیا نظام عدل و داد اسلامی که مدعی اش هستید چنین حکم می کند؟ آقای کروبی بعد از کشتار 67 شما دو دوره رئیس مجلس این نظام بودید؟ آیا به درد دل ایشان و امثال ایشان گوش کرده اید؟

رضا و مریم محمدی بهمن آبادی هردو اعدام شدند پدرشان در تصادف با موتورسیکلت فوت کرد و مادرشان سال گذشته دق کرد. آن ها تا لحظه مرگ خبری از محل دفن فرزندانشان نداشتند.

خانواده سید احمدی که دو فرزندشان محسن و محمد در سال 67 اعدام شدند هنوز از محل دفن فرزندانشان بی خبر هستند. پدرشان فوت کرد و مادرشان بیمار است.

خانواده میرزایی دو نفر از فرزندانشان در تهران در کشتار 67 جان دادند از قبرشان اطلاعی ندارند. پدر شان جان داد. در کتاب آیت الله منتظری از پدرشان یاد شده است. چند نفر دیگر را می خواهید نام ببرم.

صدها زندانی مارکسیستی که بعضی هایشان با شما در زندان شاه هم بند بودند در کشتار 67 اعدام شدند قبر هیچ کدامشان مشخص نیست. آیا با خانواده های آن ها دیدار کرده اید؟

آقای کروبی شما پیشتر در پاسخ به احمد منتظری فرزند آیت الله منتظری برای توجیه کشتار 67 گفتید که زندانیان در زندان شورش کرده و تواب ها را کتک زده بودند! گیرم که چنین کرده بودند آیا باید به خاطر کتک زدن چند تواب، هزاران نفر را در سراسر کشور به دار می کشیدند؟ انصافتان کجا رفته است. شما که ادعای جنایتکاران را در باره کشتار 67 پذیرفتید و تکرار کردید چرا ادعای امروز آن ها را که می گویند شما می خواستید انقلاب مخملی کنید نمی پذیرید؟ چرا توجیه آن ها برای بدرفتاری با زندانیان و شکنجه و تجاوز و … را نمی پذیرید؟ آقای کروبی تا دیر نشده طلب عفو و بخشش کنید و برای جبران گذشته قدم بردارید. این شاید آخرین فرصت برای شما باشد. تا دیر نشده بجنبید.

ایرج مصداقی
نگارش 18 مرداد ، بازبینی 23 مرداد 1388

Irajmesdaghi@yahoo.com
www.irajmesdaghi.com




کروبی در پاسخ به توهین کنندگان به خود افشا کرد :‌

جزییات ماجرای ترانه موسوی

مهدي كروبي به اهانت‌هايي كه از تريبون‌هاي مختلف به ويژه تريبون نماز جمعه مطرح شده بود پاسخ داد. او هفته پيش نيز تاكيد كرده بود چنانچه اين رفتارها ادامه يابد او صريح‌تر از گذشته مسائلي را مطرح خواهد كرد. چنين بود كه كروبي روز گذشته درمصاحبه‌اي دوساعته نه تنها به بيان ويژگي ائمه جمعه‌اي كه مسائلي را نسبت به وي مطرح كرده بودند پرداخت بلكه اعلام كرد در پاسخ به كساني كه مدعي آن هستند او نامه‌اي را بدون سند نوشته است يكي از مستنداتش را با ذكر جزئيات مطرح مي‌كند و چنانچه لازم باشد در آينده نيز مطالبي را طرح خواهد كرد. اشاره كروبي به پشت پرده ماجراي ترانه موسوي است.

مهدي كروبي در واكنش به جوسازي‌هاي اخير و توهين‌هايي كه نسبت به وي وارد شد گفت: «برخي فكر مي‌كنند كه با اين تهمت‌ها و فحاشي كردن‌ها من از ميدان كنار مي‌روم ولي من به اين آقايان توصيه مي‌كنم كه حداقل تاريخ را مطالعه كنند و ببينند كه بعد از انقلاب و در عرصه ماجراي مجلس سوم و مسائلي كه در اواخر آن مجلس روي داد و هر حرفي كه خواستند نسبت به من زدند از جمله آنكه گفتند كروبي با دلارها از ايران خارج شده است چه كسي بود كه ايستادگي و تحمل كرد.» دبيركل حزب اعتمادملي ضمن اعتراض به توهين، هتاكي و تهمت‌هايي كه از سوي مراكز و نهادهاي مختلف و به دنبال نگارش نامه‌اي نسبت به او شد گفت: «‌طي هفته اخير حملات تندي نسبت به من وارد شد، حملاتي كه از تريبون نماز جمعه يا از سوي برخي از نمايندگان مجلس، صدا و سيما و مطبوعات و وابستگان به نهادها و برخي از روحانيت مطرح شد كه من در برابر اين مباحث گفته بودم كه چنانچه اين روند ادامه پيدا كند من ناگفته‌هايي را بازگو خواهم كرد.» كروبي چنين از انگيزه انجام مصاحبه‌اي در واكنش به اين مسائلي كه طرح شده سخن گفت و با اشاره به انتقاداتي كه به وي وارد شد گفت: «پس از انتخابات رياست‌جمهوري دهم حوادثي در كشورمان رخ داد كه از نظر خشونت، بي‌قانوني، خودسري و دخالت افراد غير مسوول به نام نظام و شبه نظامي و لباس شخصي‌ها امري بي‌سابقه بود و چنين است كه انسان‌هاي مسوول، دلسوز و آگاه بايد احتياط و تحفظ را كنار گذاشته و به هر صورتي كه صلاح مي‌دانند اقداماتي انجام دهند كه مانع ازتكرار اين حوادث شده و ريشه برخوردهاي اينچنيني خشكانده شود.»وي افزود:‌«در هر كجاي دنيا ممكن است چنين حوادثي اتفاق بيفتد كه در عرصه تظاهرات جمعيتي را دستگير كنند اما فكر نكنم كه چنين برخوردهايي صورت گرفته باشد كه گروهي را دستگير كرده و آنها را به مكان‌هاي خاصي منتقل كنند و با آنها هر رفتاري كه مي‌خواهند انجام دهند. در واقع ابتدا افراد را به مكان‌هاي نامعلومي منتقل كنند كه كه حتي رياست قوه قضائيه و دادستان كل كشور بگويند اين رفتارهايي كه انجام شده است زير نظر زندان‌هاي رسمي كه تحت نظر ما بوده روي نداده است و البته پس از مدتي مشخص شود كه زير زميني در وزارتخانه‌اي وجود داشته يا اينكه در بازداشتگاه كهريزك، برخي كلانتري‌ها و پايگاه‌هاي بسيج برخوردهايي صورت گرفته است.»
كروبي خاطر نشان كرد: «حوادثي كه روي داده است به علت اعتراض مردم به نتيجه يك انتخاب بوده است آيا بايد با مردمي كه تنها از سرنوشت راي خود سوال مي‌كنند چنين برخورد كرد؟ در عرض چند روز تعدادي كشته شده و برخي آسيب ديده‌اند به طوري كه دندان‌ها و سرها شكسته شده است و حتي بنابر برخي گزارش‌ها چشماني كور شده و برخي در زندان جان باخته‌اند. اين درحالي است كه معمولا شكنجه‌ها براي گرفتن اعتراف با حساب و كتاب صورت مي‌گيرد و حتي اگر آن فرد زير شكنجه از حال برود او را به بيمارستان منتقل مي‌كنند و باقي بازجويي را در حالي انجام مي‌دهند كه او تحت درمان است. بنابراين از اين جهت من مي‌گويم كه خشونت‌هايي از سوي افرادي ناآگاه و بي‌تدبير صورت گرفته كه بي‌سابقه است و البته اين رفتارها در قبال افرادي بوده كه تنها به نتيجه اعلام شده انتخابات اعتراض داشته‌اند.»‌
كروبي با ابراز تاسف از چنين برخوردهايي در نظام جمهوري اسلامي گفت: «به اندازه‌اي در اين مدت رفتارهاي غيرمنطقي و بي‌ضابطه انجام شده است كه وقتي هيات تحقيق و تفحص به خدمت رهبري گزارشي را از وضعيت پيش آمده مي‌دهند ايشان برآشفته و حتي با عباراتي تند دستور تعطيلي بازداشت گاه كهريزيك را صادر كردند كه البته اكنون نيز شاهد بركناري برخي از آمران و مسببان اين حوادث هستيم.» وي با اشاره به اخباري كه به صورت مرتب از برخوردهاي خشن و غير معمول با معترضان به نتيجه اعلام شده انتخابات به او مي‌رسيد گفت: «ما هر روز اخباري را از نحوه برخورد با مردم دريافت مي‌كرديم اخباري كه همين افرادي كه مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند نزد من مي‌آمدند و بيان مي‌كردند. رفتارهاي خشونت آميزي كه با زنان و مردان صورت گرفته است مانند آنكه هنگامي كه به منزل زن جواني مراجعه كرده‌اند تا او را بازداشت كنند اين زن را در مقابل چشمان مادرش به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده‌اند و اين زن هنگامي كه هيات بررسي تحقيق و تفحص از وضعيت زندانيان اخير را در زندان مي‌بيند با شجاعت مقابل آنها مي‌ايستد و نسبت به اين رفتار اعتراض مي‌كند. من بسيار متاثر شدم از چنين برخوردهايي كه تحت لواي نظام جمهوري اسلامي انجام مي‌شود،‌هر خواننده‌اي مي‌تواند خودش را جاي آن مادري بگذارد كه دخترش را مقابل چشمانش مورد ضرب و شتم قرار داده‌اند.» وي با اشاره به برخورد ساواك در دوران مبارزات انقلابي گفت: «هنگامي كه در دوران مبارزه به منزل من مي‌آمدند تا مرا بازداشت كنند گاهي اوقات خانم كروبي با تندي برخورد مي‌كرد كه آنها تنها مي‌گفتند سفارش كنيد كه ايشان حرمت ما را نگه دارد يا در پرونده يكي از بزرگان هست كه وقتي به منزلش مي‌آمدند تا بازداشتش كنند همسرش تندي مي‌كند كه تنها به او تذكر مي‌دهند ولي اكنون شاهد آن هستيم كه دختري را در مقابل چشم مادرش كتك مي‌زنند و از اين جهت مي‌گويم چنين برخوردهايي در كشورمان بي‌سابقه است.»
كروبي با اشاره به اينكه بارها از طريق نامه و مصاحبه اين مطالب را بيان كرده است گفت:‌«من اين مسائل را طي نامه‌اي به رياست محترم قوه قضائيه، وزير سابق اطلاعات و ديگر مسوولان يادآور شده يا در مصاحبه‌ها به صورت مكرر بيان كرده‌ام تا شايد با توجهي كه نسبت به اين رفتارها مي‌شود مانع از تكرار آن شوند ولي بعد از مدتي اخباري به من درباره آزار جنسي بازداشت شدگان رسيد كه به علت ناراحتي شديد از اين موضوع نامه‌اي را به صورت محرمانه به رئيس مجلس خبرگان نوشتم. در همان نامه هم نگفتم كه حتما چنين اتفاقي روي داده است بلكه گفتم كه شايعه شده كه چنين ماجرايي روي داده و افرادي از آشنايان خودمان نيز اين مطلب را گفته‌اند و تاكيد كردم كه ان‌شاءالله اخباري دروغ و شايعه باشد ولي بايد اين اخبار بررسي شود تا اگر شايعه‌اي بيش نيست كه همه از رفتارها و عملكردها با قاطعيت دفاع كنيم ولي اگر هم در مواردي چنين اتفاقي روي داده است بگوييم كه عاملان اين قضيه جزو نيروهاي خودسر بوده‌اند كه بايد معرفي و مطابق قانون مجازات شوند تا اينكه ساحت مقدس جمهوري اسلامي ايران را از چنين مباحثي پاك كنيم كه چنين موضوعي در تاريخ ثبت نشود و شاخ و برگ فراواني به آن داده شود و از سوي ديگر خون بچه‌هايي كه در اين راه كشته شده‌اند تضييع گردد.» كروبي افزود: «‌من در اين نامه تاكيد كردم كه اگر هم چنين اتفاقي روي نداده است و ثابت شد كه اينچنين نبوده از زبان ما كه خودمان به انتخابات معترض بوده‌ايم مطرح شود تا حداقل عده‌اي باور كنند.»
كروبي با اشاره به برخوردهايي كه در واكنش به انتشار چنين نامه‌اي صورت گرفت گفت: «‌بيش از 10 روز منتظر پاسخ نامه‌ام بودم ولي به من خبري نرسيد و بنابراين اين نامه را علني كردم و در اين ميان جمعيت بسياري از دلسوزان نظام مرا تحسين كردند و برخي هم دوستانه انتقاداتي را مطرح كردند كه من نيز استقبال كردم ولي در همين راستا برخي از تريبون نماز جمعه،‌مجلس، وابسته به نهادهاي نظامي، سايت‌ها و خبرگزاري‌ها، مطبوعات و صدا و سيما به بنده فحاشي كردند. ولي از اين ميان آنچه بيش از همه تاسف مرا برانگيخت مطالبي بود كه از تريبون نماز جمعه عليه من مطرح شد و تريبون مقدس نماز جمعه كه بايد در آن دردهاي مردم گفته شود و از حقوق آنها دفاع شود به تريبوني براي فحاشي تبديل شد. چنين برخوردهايي در حالي نسبت به بنده صورت گرفت كه من تنها با نگارش نامه‌اي يادآور شدم كه بررسي شود آيا چنين مسائلي روي داده است يا خير و اگر هست آيا عاملان آن مجازات خواهند شد و يا اينكه اعلام بركناري عده‌اي كه چنين تخلفاتي را انجام داده‌اند تنها براي جنجال سازي بوده است و تمامي اينها به سركار خود برمي گردند مانند همان كساني كه زماني آن شكنجه‌ها را انجام دادند و آبروي نظام را در عرصه‌هاي بين‌المللي بردند و فيلمي از آن منتشر شد كه هيچ بيننده‌اي نتوانست ان را بيش از 10 دقيقه نگاه كند و اكنون سخناني درباره فعاليت‌هاي آنها شنيده مي‌شود كه چنانچه لازم باشد درباره آنها سخن خواهم گفت.»
وي با ابراز تاسف از چنين برخوردهايي گفت: «افرادي كه بايد از تريبون مقدس نماز جمعه مسائل روز را براي مردم بازگو كنند به بهانه اينكه من به نظام توهين كرده‌ام تهمت و افتراهايي را عليه بنده وارد كردند كه البته درهمين راستا برخي از نمايندگان مجلس نيز با ادبياتي نامناسب به تكرار آن پرداختند. هرچند كه اگر وابستگان به نهادهاي خاص و يا برخي از مطبوعات و صدا و سيما چنين مطالبي را مطرح كنند دور از انتظار نيست چرا كه اينها بنا به دلايل خاص بايد اين كار را انجام دهند و البته بسياري ديگر نيز از مظان اتهام اينها به دور نيستند. از نظر اين نهادها و مراكز و به ويژه برخي مطبوعات كساني كه همفكر آنان نيستند جاسوس، ساده انديش و افراطي هستند كه دچار فساد اخلاقي و اقتصادي شده‌اند. مانند اينكه اخيرا يكي از روزنامه‌ها كه عادت دارد با آبروي ديگران بازي كند جمعي از كارگزاران نظام كه اخيرا نامه‌اي را نوشته‌اند افراطي و رانت خوار ناميده است حال اينكه به عنوان مثال يكي از امضاكنندگان اين نامه محمدعلي نجفي است كه 8 سال وزير آموزش و پرورش،‌وزير آموزش عالي كشور و رئيس سازمان برنامه و بودجه بوده است كه زماني كه من نماينده امام در حج بودم در آنجا به من كمك مي‌كرد و اينك همين فرد را رانت خوار ناميده است. به نظر مي‌رسد كه اين نهادها خود را معيار و ميزان الاعمال مي‌دانند كه ديگران بايد خود را با آنها بسنجند. اينها به جاي اينكه كساني را كه به اين كشور خيانت كرده‌اند مورد حمله قرار دهند به فرزندان انقلاب حمله مي‌كنند و آبروي آنها را مي‌ريزند. همين اندازه نيز بگويم روزنامه‌اي كه چنين مطلبي را مي‌نويسد مسوولش از دوستان نزديك سعيد امامي و همكار او بوده است كه به قول يكي از بزرگان حاشيه امن دارد و رويين تن است، اگر اسفنديار رويين تن بود و تنها چشمش آسيب پذير بود اين برادر رويين تني است كه چشمش نيز از آسيب مصون است.» كروبي با اشاره به انتشار اخبار دروغ در يكي از خبرگزاري‌ها كه آن نيزخود را مصون از هر چيزي مي‌داند گفت:«اين خبرگزاري محترم به انتشار اخبار كذب عادت دارد به طوري كه زماني كه جواني به نام غنيان در اين حوادث پس از انتخابات كشته شد اين خبرگزاري به نقل از پدر اين فرد نوشت كه گفته است موسوي مسوول خون فرزندش است كه پدر غنيان چندي بعد اين خبر را تكذيب كرد. كه اين‌هم نمونه‌اي از آشكار شدن دروغگويي برخي از رسانه‌هاست.»
كروبي در ادامه گلايه‌هاي بسياري داشت از ائمه جمعه‌اي كه با ادبياتي نامناسب به او حمله كردند و تهمت و افتراهايي را نسبت به او وارد كردند و براي روشن شدن افكار عمومي از جايگاه افرادي كه چنين حرمت تريبون مقدس نماز جمعه را نگه نداشته‌اند به بيان برخي از ويژگي‌هاي شخصيتي آنها پرداخت. وي گفت: «امام جمعه‌اي كه در كنار حرم ثامن الحج اين حرف‌ها را مي‌زند و بنده را تروريست مي‌خواند گويي فراموش كرده كه در همان روزگار مبارزه كه طيف روحانيون آواره و بي‌خانه و كاشانه بوده‌اند و همه تحت تعقيب قرار داشته و يا تبعيد بودند و بنده نيز به عنوان عضو كوچكي از اين نظام در ميان آنها حضور داشتم، ايشان به همراه جمعي ديگر با پول‌هايي كه در اختيار داشتند سفرهاي متعددي به پاكستان داشت تا آنكه به تبليغ براي مرحوم آيت‌الله شريعتمداري بپردازد. ما كه به ايشان عيبي نگرفتيم ولي اين روال طبيعي تاريخ است كه اكنون او از تريبون نماز جمعه به دفاع از جمهوري اسلامي بپردازد و بنده را ضد انقلابي و تروريست بداند.»
كروبي با اشاره به سخنان امام جمعه تهران عليه خود گفت:‌«‌آقايي كه در تهران از تريبون نماز جمعه چنين حرف‌هايي را مي‌زند همان فردي است كه هرچه من از ديگران سوال كردم سوابقي از ايشان نداشتند و همين اندازه از دوستانش شنيدم كه در صف اول درس آيت‌الله منتظري مي‌نشسته و در زماني كه برخي از دوستان نزديك از مواضع ايشان گله مند بودند ايشان به شدت از مواضع او حمايت مي‌كرده است و پس از رحلت امام به مخالفان درجه اول آيت‌الله منتظري تبديل شد و از اين طريق رشد جهشي و غير معقول پيدا كرد.» كروبي با بيان اينكه من از ائمه جمعه انتظار چنين رفتارهايي را نداشتم گفت: «‌آيا نمي‌شد كه اين پيشنهاد دلسوزانه را مورد بررسي قرار مي‌دادند تا مورد رسيدگي قرار گيرد و ماموري يا ماموراني كه متخلف بوده‌اند مجازات شوند و آنگاه به مردم بگوييم كه اين رفتار از سوي مامور يا ماموراني خودسر صورت گرفته و ربطي به نظام جمهوري اسلامي ايران ندارد؟ آيا بايد با جنجال سازي و عبارت‌هايي تند چنين به نامه دلسوزانه انقلاب پاسخ داده مي‌شد.»
مهدي كروبي با اشاره به اظهارات مجلسي‌ها عليه وي گفت: «‌برخي دوستان مجلسي اظهاراتي را عليه بنده وارد كردند برخي از نمايندگاني كه اين حرف‌ها را مي‌زنند همان كساني هستند كه در سايه عدم صلاحيت نمايندگاني كه راي‌آور بودند و البته جر اصلاحاتي‌هاي داغ نبوده و هيچ نامه‌اي را امضا نكرده بودند و چند دوره هم در مجلس حضور داشتند به مجلس راه يافتند و بايد نيز اكنون در قدرداني از اين چنين رفتاري اين چنين نيز حرف بزنند. چرا كه ديگر نيازي نبود به دادگاه ويژه روحانيتي برگردد كه زماني سيد‌هادي خامنه اي، محتشمي پور، مرحوم خلخالي، موسويان و آيت‌الله بيات را محاكمه مي‌كردند چرا كه ديگر نمي‌شود به راحتي اين افراد را محاكمه كرد و البته برخي از مسوولان دادگاه نيز رضايتي به اين كار ندارند.»
وي همچنين به اظهارات امام جمعه موقت قم اشاره كرد و گفت: «‌از نظر بنده امام جمعه قم آيت‌الله جوادي و آيت‌الله اميني هستند و اينكه فردي را براي چنين مواقعي به عنوان امام جمعه معرفي مي‌كنند جالب توجه است البته من به علت آشنايي كه با پدر مرحوم ايشان دارم درباره اظهارات ايشان واكنشي نشان نمي‌دهم و حرمت پدرش را نگه مي‌دارم.»
كروبي همچنين براي برخي از وابستگان به نهادهايي نظام كه اهانت‌هايي را نسبت به وي مطرح كرده بود پاسخي داشت. وي گفت:‌«‌برخي از برادران نظامي كه چنين حرف‌هايي را مي‌زنند بايد هم اينگونه موضع‌گيري كنند چرا كه آنها اكنون تمام مراكز اقتصادي و سياسي را در اختيار دارند ولي اين افراد متوجه نيستند يك فكر و انديشه قائم به يك نفر و يا چند نفر نيست بلكه درون خانواده‌ها نيز نفوذ مي‌كند به طوري درون خانواده برخي از اين آقايان هم اختلافاتي وجود دارد كه اگر لازم باشد در آن باره صحبت خواهم كرد.»وي افزود: «‌برخي از وابستگان به نهادهاي نظام بسيار پهلوانانه وارد ميدان شده‌اند و هر چه كه خواستند نسبت به بنده گفتند ولي يكي از همين معترضان كه در نهادهاي شبه نظامي نيز فعال است فراموش كرده كه دولت وقت به علت همين رفتارها و كارهايش او را از وزارت اطلاعات اخراج و به جاي ديگر منتقل كرد.»
كروبي در ادامه اين گفت وگو با تاكيد بر اينكه چنانچه اين روند ادامه پيدا كند مسائل ديگري را صريح‌تر از گذشته مطرح خواهد كرد به بيان واقعيت ماجراي ترانه موسوي پرداخت و تاكيد كرد: «‌من از پشت پرده اين ماجرا مي‌گويم تا ببينم كساني كه در مذمت دروغگويي صحبت مي‌كنند برآشفته شوند و در برابر اين دروغگويي موضع گيري كنند.»
وي چنين ماجرا را شرح داد: «مدتي پيش در سايت‌ها،‌خبري منتشر شد مبني بر اينكه خانم ترانه موسوي به همراه تعدادي ديگر در حاشيه مراسم مسجد قبا ربوده شده است. مدتي بعد هرچند كه تعدادي از همان بازداشت شدگان آزاد شدند ولي ترانه موسوي آزاد نشد و سپس اعلام كردند كه خانواده‌اش بيايند و جنازه‌اش را تحويل بگيرند. در همان زمان به جاي آنكه تحقيقاتي درباره اين موضوع انجام شود در مقابل هياهوي رسانه‌هاي بيگانه برخي مسوولان در انديشه طراحي سناريويي براي به انحراف كشاندن اين موضوع در داخل و خارج بودند. بنابراين طراحان نابغه و مديراني دور انديش سناريويي را نوشتند. براي اجراي اين سناريو به وسيله فردي كه نام او را نمي‌برم متوجه شدند كه خانواده‌اي عروسي دارند به نام ترانه موسوي كه در كانادا زندگي مي‌كند و تنها نياز به آن بود كه به صحنه سازي بپردازند و خانواده اين دختر را وادار به انجام مصاحبه‌اي كنند كه در آن بگويند دخترشان زنده است و در كانادا زندگي مي‌كند.
پس چند نفر از افراد امنيتي كه چهره‌هايي شناخته شده هستند به منزل اين خانواده محترم و شريف مي‌روند و خطاب به خانواده مي‌گويند كه ترانه موسوي دچار سانحه سوختگي شده و براي آنكه معلوم شود اين عروس آنها هست يا خير بيايند و جنازه‌اش را تحويل بگيرند. در همين هنگام پدرخانواده مي‌گويد كه عروس ما در ايران زندگي نمي‌كند و چون بزرگان خانه اهل سياست نبوده و چهره‌هاي علمي هستند بسيار ساده به اين موضوع نگاه كردند. در همين حال پدر خانواده به پسرش كه يكي از چهره‌هاي علمي و سياسي است تلفن مي‌كند و مي‌گويد كه چنين ماجرايي روي داده و شماره تلفن ديگر پسرش شوهر ترانه را مي‌خواهد كه فرزندش به او مي‌گويد برادرش براي آنكه بداند موضوع از چه قرار است به كانادا رفته وهنوز نرسيده كه بتوانند با او تماس بگيرند. در همين حال مادر متوجه مي‌شود كه چنين اتفاقي افتاده و از حال مي‌رود و به بيمارستان منتقل مي‌شود. پدر خانواده وقتي كه متوجه مي‌شود قضيه جدي است براي بار دوم با پسرش تماس مي‌گيرد كه او متوجه مي‌شود قضيه بيخ پيدا كرده و بنابراين خود را شتابزده به منزل مي‌رساند. او مشاهده مي‌كند كه چند نفري در خانه حضور دارند كه برخي از آنها از چهره‌هايي هستند كه در دوران دفاع مقدس حضور داشته‌اند كه اين موضوع مرا به ياد سخني از شهيد حميد باكري مي‌اندازد كه مي‌گفت:‌«‌اي كاش ما درجبهه‌ها به شهادت برسيم زيرا اگر مانديم معلوم نيست كه چه بلايي بر سرمان آيد و جزو چه جمعيتي باشيم» اين آقا كه داراي آگاهي سياسي بود هنگامي كه با اين افراد صحبت مي‌كند مي‌گويد كه نزد من اين حرف‌ها را نزنيد چرا كه من مي‌دانم اصل قضيه چيست و حتي اين اصطلاح را به كار مي‌برد كه پيش كولي معلق نزنيد. آن افراد نيز چون متوجه آگاهي اين فرد مي‌شوند از اين جهت با او صحبت مي‌كنند كه براي حفظ نظام و در مقابله با جنجال سازي‌هاي رسانه‌هاي بيگانه به صلاح است كه با آنها همكاري كنند. در همان حال اعضاي خانواده گفته‌اند كه شما از ما چه مي‌خواهيد آنها مي‌گويند كه شما در مقابل دوربين قرار بگيريد و بگوييد كه ترانه زنده است. برادر شوهر ترانه ابتدا مخالفت مي‌كند و مي‌گويد كه اصل اين قضيه صحيح نيست و از سوي ديگر ما هم تاحدودي چهره‌هايي شناخته شده هستيم و البته از آنها پرسيده كه چنانچه چنين كاري انجام شود با ترانه واقعي چه كار خواهند كرد كه آن افراد گفته‌اند كه شما به اين كارها كاري نداشته باشيد و نگران نباشيد. همچنين اين خانواده گفته‌اند عكسي كه شما داريد عروس ما نيست كه آنها مي‌گويند شما به اين كارها كاري نداشته باشيد. در همين حال برادر شوهر ترانه كه يكي از چهره‌هاي علمي و سياسي بوده است تحت تاثير قرار مي‌گيرد و فكر مي‌كنيد كه با انجام چنين كاري در مقابل سوءاستفاده بيگانگان ايستادگي مي‌شود ولي او پيشنهاد مي‌كند كه بروند و با پدر و مادر ترانه صحبت كنند. در همين حال اين افراد شماره تلفن منزل آنها را جويا مي‌شوند كه برادر شوهر ترانه مي‌گويد بنابراينكه آنها منزلشان را تغيير داده‌اند ما شماره‌اي از آنها نداريم و بردارم هم به مقصد نرسيده كه از او شماره شان را بگيريم. پدر شوهر ترانه نيز مي‌گويد كه شايد حاج خانم (همسرش) شماره‌اي در اتاقش داشته باشد ولي بنابر اينكه همسرش به بيمارستان منتقل شده بود در اتاقش بسته بود و كليد نبود كه افراد حاضر تصميم مي‌گيرند كه در اتاق را بشكنند كه با ممانعت اعضاي خانواده رو به رو شده‌اند كه خطاب به اين افراد گفته‌اند شما برويد و ما خودمان سعي مي‌كنيم شماره تلفن آنها را پيدا كنيم.ولي جالب توجه اينكه قبل از آنكه اعضاي اين خانواده شماره تلفن پدر و مادر ترانه را پيدا كنند آنها خودشان تلفن را پيدا مي‌كنند. در همين راستا برادر شوهر ترانه با پدر مادر وي تماس مي‌گيرد و مي‌گويد كه شما تنها تا اين اندازه صحبت كنيد و خطاب به اين آقايان مي‌گويد كه اين خانواده در جريان موضوع نيستند و در اين اندازه تنها با آنها صحبت كنيد. چنين شد كه مادر و پدر ترانه موسوي در مقابل دوربين قرار گرفتند و گفتند كه دخترشان زنده است و در كانادا زندگي مي‌كند. البته بعد از اينكه اين خانواده متوجه شده‌اند كه اصل ماجرا چه بوده است بسيار ناراحت شده‌اند و مي‌خواستند كه ماجرا را بازگو كنند كه همين برادر شوهر ترانه به آنها گفته كه حرفي نزنيد و گرنه سرنوشت شما معلوم نيست كه چه شود.»
كروبي پس از شرح اين ماجرا از دروغگويي‌هاي برخي مسوولان ابراز تاسف كرد و گفت:‌«‌اين افراد اظهار كرده‌اند كه براي حفظ اصل نظام بايد اين خانواده اقدام به چنين كاري كنند ولي از نظر ما براي حفظ اصل نظام و پايبندي به قانون اساسي، ارزش‌هاي انقلاب و آرمان‌هاي حضرت امام مهم است. حفظ اصل نظام بر پايه عمل به وعده‌هايي است كه به مردم داده‌ايم ولي متاسفم كه اينكه از انقلاب برگشته‌ايم و با آبروي نظام بازي مي‌شود.» وي تاكيد كرد:‌«‌آيا مسوولان از اين طريق مي‌خواهند اعتماد مردم را جلب كنند ولي اين آقايان بسيار بي‌تدبير عمل كرده‌اند چرا كه مردم اينقدر هوشمند هستند كه اصل موضوع را بفهمند.» كروبي با بيان اينكه براي مسوولان گوشه‌اي از حوادث تاريخي را بازگو مي‌كنم گفت: ‌ «هنگامي كه در سال 41 مبارزات نهضت انقلاب اسلامي شروع شد يكسري افراد ناآگاه كه وابسته به حكومت بودند قصد داشتند تا حركت امام‌خميني براي مبارزه با رژيم پهلوي را به ماجراي كشتار مردم در مسجد گوهرشاد تشبيه كنند. در ماجراي مسجد گوهرشاد حركتي عليه كشف حجاب از سوي رضاخان صورت گرفت و در آن حادثه عده‌اي كشته شدند. بعد از مدتي در همان سال 41 وقتي كه با ماجراي حركت مبارزاتي امام مواجه شدند در يكي از روزنامه‌ها همين ماجراي مسجد گوهرشاد را نوشتند تا حركت امام را با آن مقايسه كنند. در ماجراي مسجد گوهرشاد شيخ جواني به نام بهلول در مسجد سخنراني مي‌كرد و مردم را به ايستادگي دعوت مي‌كرد كه پس از حمله نيروها و آغاز كشتار مردم فرار كردند كه اين شيخ نيز فرار كرد ولي او پس از آن همواره آواره بود و سال‌ها در افغانستان زنداني بود و آخر عمر خود به ايران آمد. پيرو اين قضيه ماجرايي ساختند مبني براينكه اين فرد به خارج از كشور رفته و در آنجا زندگي خوبي دارد. در همان زمان عكس فردي را با كروات در روزنامه چاپ كردند و نوشتند كه اين فرد تاجر آهن است و در خارج زندگي مي‌كند و وضعيت خوبي دارد. نوشتند اين فرد بهلول نام دارد كه آمده به ايران و اين كشتار را راه‌اندازي كرده و خود به خارج متواري شده است. در همان زمان جمعيتي واقعيت را كشف كردند و بهلول واقعي را معرفي كردند. اعلاميه‌اي مبسوط در مشهد منتشر شد كه بر روي آن دو عكس چاپ شده بود. عكس فردي كه همان تاجر آهن بود كه در خارج زندگي مي‌كرد و آن را معرفي كرده بودند و ديگر عكس بهلول واقعي را كه مدت‌ها در زنداني در افغانستان بود منتشر كردند. بنابراين در حدود 48 سال پيش چنين حادثه‌اي روي داد كه سريع برملا شد. حالا چطور است كه مسوولان انتظار دارند كه در تهران و آن هم در عصر ارتباطات حادثه‌اي روي دهد و كسي متوجه آن نشود و يك خانواده محترم را بياورند و بگويند كه مطلبي را تكذيب كند و اين خانواده پس از آنكه متوجه شدند اين اقدام كلكي به آنها بوده است ناراحت شدند.» كروبي افزود:‌«همان شبي كه فيلمي درباره ترانه موسوي از تلويزيون پخش مي‌شد من قبل از آنكه در جريان اصل ماجرا قرار گيرم تحت تاثير قرار گرفتم ولي همان شب به مراسم عروسي رفتم كه در آن مراسم جواني نزد من آمد و گفت آيا اينها فكر مي‌كنند كه مردم نمي‌دانند چند تا ترانه موسوي در ايران وجود دارد و من از اين حرف متعجب شدم و با خود گفتم من با اين سن و سال و تجربه‌اي كه دارم به موضوع شك كردم ولي اين جوان اصلا شك هم نكرده است.» وي با اشاره به موثق بودن منبعي كه جزئيات ماجراي ترانه موسوي را به وي منتقل كرده است گفت:‌«‌مي دانم كه آنها از چه طريقي اين ترانه موسوي را پيدا كرده‌اند و منبع خبر نيز موثق است واگر لازم باشد در اين باره صريح‌تر صحبت مي‌كنم تا مشخص شود كه نقش افراد تا چه اندازه بوده است.»
وي همچنين به مورد ديگري از رفتارهاي برخي از مسوولان اشاره كرد و گفت:‌«در سال‌هايي كه قتل‌هاي زنجيره‌اي رخ داده بود هنوز انتخابات سال 76 برگزار نشده بود كه گفتند حرم امام (ره)‌را منفجر كرده‌اند و قصد داشتند تا در حرم حضرت معصومه نيز بمب‌گذاري كنند كه عامل آن دستگير شده است. پس از گذشت يك هفته چند دختر را به تلويزيون آوردند و آنها بسيار سر حال مقابل دوربين طوري سخنراني كردند كه از هر سخنران ماهري بهتر صحبت كردند. من درهمان زمان خنديدم و گفتم كه اين موضوعي مسخره است مگر مي‌شود كه فردي را بازداشت كنند و او را شكنجه كنند تا اعترافي كند و بعد با اين سرعت و با اين حالت آنها را مقابل دوربين بياورند و آنها نيز اعتراف كنند. نتيجه چنين كارهايي موجب روي دادن ماجراي قتل‌هاي زنجيره اي،‌نويسندگان و كشته شدن فروهر و همسرش مي‌شود.» كروبي در ادامه خطاب به كساني كه قصد دارند تا او را وادار به سكوت كنند گفت:‌«‌من تنها در برابر چنين رفتارهايي موضع‌گيري اينچنيني ندارم بلكه همان طور كه مي‌دانيد نسبت به دوستان و همفكران خودم در مواقعي كه تفكرات آنها را صحيح نمي‌دانم تذكر داده‌ام و با آنها برخورد كرده‌ام و البته هزينه آن را نيز پرداخته ام. من در مقابل كسي ايستادم كه هم براي من محترم است و از دوستان بنده مي‌باشد و از پايگاه و نفود هم در جامعه برخوردار بود و من نيز براي انتخاب او نقش مهمي داشتم ولي اين فرد از هيچ مخالفتي با من دريغ نكرد و در انتخابات دو دوره گذشته رياست‌جمهوري از من حمايت نكرد ولي من به راه خودم ادامه دادم. بنابراين اين آقايان خيال مي‌كنند كه با تهمت و افتراهايي كه مطرح مي‌شود من از ميدان كنار مي‌روم در حالي‌كه من مي‌گويم كه مطالبي كه از تريبون نماز جمعه يا روزنامه‌هايي كه مردم نسبت به آنها اعتماد ندارند و خوش بين نيستند مطرح مي‌شود من از ميدان در مي‌روم. من در شرايطي عقب نشيني خواهم كرد كه همه بدون آنكه قصد مچ گيري داشته باشيم همه ابعاد حوادث تلخي كه روي داده و موجب ضربه زدن به نظام شده و مباحثي را در داخل و خارج مطرح كرده است بررسي شود و نتايج اين بررسي‌ها صادقانه و معقول و منطقي به مردم اعلام شود. وي تاكيد كرد: «در زماني من سكوت مي‌كنم كه همه ابعاد اين ماجراها بررسي شود و با مردم صادقانه حرف زده شود و هر كسي كه تخلف كرده متناسب با جرمي كه انجام داده و مطابق با قانون محاكمه شود و هر كسي اشتباهي كرده اشتباه خود را بپذيرد.» كروبي در نهايت تاكيد كرد:«اكنون شرايطي را ايجاد كرده ايد تا ديگر كسي جرات حرف زدن نداشته باشد ولي من باز مي‌گويم كه اين رفتارها و ايجاد رعب و وحشت مرا به سكوت وادار نمي‌كند و چنانچه لازم باشد برخي مسائل را مطرح مي‌كنم.» وي تاكيد كرد: «وقتي كه همه ابعاد قضيه بررسي شد از امام جمعه‌ها بخواهيم كه بيايند و در نماز جمعه نتيجه را مطرح كنند نه اينكه در اظهاراتي يك طرف محكوم و يك طرف حاكم باشند.»

سوابق خطيبان جمعه از نگاه كروبي
امام‌جمعه‌اي كه در كنار حرم ثامن‌الحجج مرا تروريست مي‌خواند گويي فراموش كرده موقعي كه امثال من زندان بوديم ايشان با پول‌هايي كه در اختيار داشتند به پاكستان مي‌رفتند و براي مرحوم آيت‌الله شريعتمداري تبليغ مي‌كردند
آقايي كه در تهران از تريبون نماز جمعه چنين حرف‌هايي را مي‌زند هرچه من از ديگران سوال كردم سوابقي از ايشان نداشتند و همين اندازه شنيدم كه در صف اول درس
آيت‌الله منتظري مي‌نشسته و پس از رحلت امام به مخالفان درجه اول يت‌الله منتظري تبديل شد و رشد جهشي غيرمعقول پيدا كرد
از نظر بنده امام جمعه قم آيت‌الله جوادي آملي و آيت‌الله اميني هستند و اين‌كه فردي را براي چنين مواقعي به‌عنوان امام‌جمعه معرفي مي‌كنند جالب توجه است البته من به‌علت آشنايي با پدر مرحوم ايشان درباره اظهارات‌ اين فرد واكنشي نشان نمي‌دهم و حرمت پدرش را نگه مي‌دارم




التزام به حقوق بشر یک ارزش اخلاقی است

اخلاق ما همانی است که بر ضد آن هستیم / مژگان ثروتی

پاسخ مژگان ثروتی به پرسش های تغییربرای برابری

چگونه می توان در بستر مبارزات جاری٬ فكر برابر خواهی را به دفاع از آزادی های شهروندی و عدالت اجتماعی پیوند زد؟
در پاسخ به اینکه چگونه می توان فکر برابر خواهی را به دفاع از آزادی شهروندی و عدالت اجتماعی پیوند زد، باید بگویم که برابر خواهی ، دفاع از آزادی های فردی و عدالت ، هر سه متغییر های اصیل و اساسی حقوق بشر است.

لذا برای ورود به این بحث ، ترجیحا از چارچوب نظری حقوق بشر شروع خواهم کرد.این سه متغییر با هم ارتباط منطقی دارند، به گونه ای که تحقق یکی بدون دیگری تقریبا غیر ممکن است و یا با هزینه بسیار سنگینی روبرو خواهد بود. به طور مثال شما بعنوان یک شهروند باید اول انسانی آزاد باشید( یعنی قانون باید امنیت اجتماعی و مصونیت سیاسی شما را تضمین کرده باشد) تا بتوانید مطالبات خود را ( برابرخواهی ) در جامعه دنبال کنید. حال اگر آزادی های فردی و سیا سی به گونه ای بود که به شما اجازه می دهد به طور قانونی بدنبال مطالبات خود باشید، پس مطمئنا قانون پیشرفته ای در کشور وجود دارد. به این معنا که عقلانیت موجود در سیستم، از عقلانیت جمعی برای رفع موانع کمک می گیرد . به عبارت دیگر نحوه اداره این سیستم سیاسی در قالب احزاب مبتنی بر گفتگو است. اگر جامعه هم بر اساس عقلانیت جمعی (احزاب) اداره می شود پس حداقلی از عدالت اجتماعی به معنی شانس برابر حاکم است. می بینید که این متغییر ها را نمی شود از هم جدا کرد . این متغییر ها در رابطه علت و معلولی متقابل با هم قرار دارند.

تجربه به شما نشان داده است که اصولا در پیگیری مطالبات برابرخواهی خود دچار مشکل هستید ، چرا که آزادی های شهروندی وجود ندارد که از طرق قانونی و با مصونیت اجتماعی اهداف خود را به پیش بیرید. جایی هم که آزادی شهروندی وجود ندارد یا به عبارتی شما بعنوان شهروند در ادبیات سیاسی هنوز شناخته نشده اید، محال است که عدالت در آنجا وجود داشته باشد. چون همیشه عده ای که به کانون قدرت نزدیکتر هستند از شما شهروندترند.

لذا از نظر من هیچ انسان برابر خواهی نمی تواند به سایر مواد اعلامیه حقوق بشر بی تفاوت باشد. بحث از برابری جنسیتی در واقع در متن حقوق بشر ( یعنی مجموعه ای از حق ها) و نه در متن حق بشری قابل پی گیری است . ما در پیگیری حقوق انسانها نباید به دیدی حداقلی سقوط کنیم . حقوقی که یکی بدون دیگری بی معنا است. همانند حق انسان به اینکه ، نباید شکنجه شود و غیر انسانی ( به هر دلیلی ) با او برخورد شود. حق انسان به آزادی بیان و اندیشه و دین. حق انسان به برابری انسانها در برابر قانون ، منهای آنکه فقیر یا ثروتمند است. حق انسان به برگزاری اجتماعات و تظاهرات برای پیگیری مطالبات خود. حق انسان برای تعیین دولت خود. حق انسان به داشتن امنیت اجتماعی و سیاسی. و اینکه انسان ها برابر( منهای نژاد، نوع دین ، رنگ پوست و … ) بدنیا آمده اند . مطابق اعلامیه حقوق بشر، انسان دارای حقوقی طبیعی است و نه در اندیشه دینی ما موجودی مکلف . می بینید که اندیشه برابرخواهی در تمامی ابعاد زندگی بشر( اقتصادی، اجتماعی ، سیاسی ، جنسیتی و ..) در این حقوق مستتر است. حقوق بشر یک ارزش جهانی است . از این منظر جهانی است، زیرا برای انسان در همه جای این کره خاکی معتبر است. ما باید تلاش کنیم که این ارزش جهانی را به این فرهنگ بومی و مذهبی خود گره بزنیم. به عبارت دیگر به یک فرهنگ سازی اقدام کنیم. فرهنگی که بخشی از فرهنگ مدرن جهانی به شمار می آید و شاخصه های آن چون حقوق بشر، دموکراسی، پلورالیسم، سکولاریسم ، برابری جنسیتی ( و نهادینه ساختن آن در ارزش های سنتی و بومی خود) ، حق انتقاد و .. می باشد. شاخصه های فوق ، عناصر یک فرآیند تمدن سازی است که مدرن را از قبل از مدرن جدا ساخته است .

ما به دلیل نوع اعتقادات ( ارزش های دینی) خود ، خشونت را درونی کرده و در نتیجه جنبه فرهنگی به خود گرفته است. جای جای قوانین ما ، سنتها ، ادبیات کلامی و رفتاری ، وقایع تاسف بار هر روزه در کشور های اسلامی چون عراق ، افغانستان ، سودان و بی رحمی به جان انسان ها در کوچه و بازار ، برخورد های خشونت بار رژیم اسلامی ایران به شهروندان خود در سی سال گذشته تا به امروز و … همه نشان از ارزش ها و سطح اخلاقی فرو پاشیده این اندیشه ها و ارزش های قبل از مدرن دارد که تحت عنوان پایبندی به اصول از آن یاد می شود. اما کدام اصول و کدام ارزش ؟

التزام به حقوق بشربرای ما فعالین زنان به مثابه یک ارزش اخلاقی است. اخلاق ما در واقع همانی است که ما بر ضد آن هستیم. نمی توان با استناد به حدیثی و آیه ای اعلام کرد که کشتن یک فرد به مثابه کشتن بشریت است و همزمان به احادیث و آیه های دیگر تاکید داشت و مطابق آن ، عقیده را بر جان او ارجح دانست و در نتیجه دستور شکنجه و قتل را در مواردی جائز دانست. تناقض و تضادها درمجموعه ارزش ها ، راه را بر هر نوع تعبیر و تقسیری باز می گذارد و در نهایت می بینیم آنچه در جریان است. تاریخ خونبار ایران ، ما را به ضرورت تغییر و اصلاح چارچوب اخلاقی مان و باور های ارزشی مان فرا می خواند . به زعم ایمانوئل کانت یک آموزه مذهبی زمانی می تواند بعنوان وحی اعتبار داشته باشد که با آخرین اصول اخلاقی معتبر جهانی منطبق باشد. اصولی که بر اساس خرد اخلاقی ما بنیاد گذاشته شده است . این خرد و وجدان اخلاقی ما خدای درون ما است. هیچ دولتی آنقدر نیرومند نیست که بتواند تمام جامعه را تحت کنترل خود در بیاورد. در واقع نیروی تام و واقعی ، همانا خود مردم هستند. مردمی که تصور و تعبیرشان از مفاهیمی چون اخلاق ، آزادی ، زن ، حقوق ، برابری و … باید از تعابیر رسمی ( دولتی ، مذهبی ) فاصله بگیرد. التزام به حقوق بشر( احترام به آزادی و عدالت در تمامی ابعاد آن) به مثابه یک ارزش اخلاقی برای ما پایبندی اخلاقی نیز می آورد. همین اخلاق بازسازی شده در درون ما است که خود به مثابه یک کانون قدرت در جامعه عمل خواهد کرد.

تحول شرائط چه تاثیری بر كمپین یك ملیون امضا دارد؟

اصل بر آن است که فعالین مدنی و زنان یک قدم از شرایط و جنبش های مردمی جلوتر گام بر میدارند. لذا بحث باید بر تاثیر گذاری باشد و نه تاثیرپذیری. جنبش زنان بعنوان بخشی از جنبش مردمی ، اگر چه در اهداف و ایده آل هایی چون آزادی و برابری و .. با هم شریک هستند ، اما تفاوت در ارائه مسیرکارشناسانه برای رسیدن به اهداف است . جنبش زنان بعنوان بخشی از این جنبش مردمی در عین انکه درفعالیتها و کنش سیاسی ، اجتماعی جمعی جنبش شریک است ، به صورت موازی ، جنبش را از بیرون نظاره می کند و سعی به ارزیابی جنبش و تجزیه و تحلیل آن دارد. به عبارتی در کنش اجتماعی – سیاسی خود با جنبش ، دست به روشنگری میزند و حرکت کور را به حرکتی با برنامه تبدیل می کند و راهکار ها وبرنامه های رسیدن به اهداف را عمومی و در نهایت تبدیل به خواست ملی می کند. جنبش زنان در این مسیر باید مطالبات خود را بصورت دقیق وشفاف در یک چارچوب نظری فرمولبندی کند. دانستن مطالبات کفایت نمی کند، مسیر تحقق آنها نیز مهم است ، موردی که بطور معمول جنبش مردمی به آن توجهی ندارد. در اینکه ما خواستار تغییربرای برابری هستیم ، شکی در آن نیست . اما باید در مفهوم تغییر به آن دسته از عناصری بیاندیشیم که تحقق مفهوم برابری را امکان پذیر می سازد. لذا مفهوم تغییر را باید بدرستی فرمولبندی کنیم. به عبارتی بدنبال چه تغییری هستیم که در متن آن بتوانبم برابری و عدالت جنسیتی را تضمین کنیم. زنان در این کره خاکی ، تاریخ مشترکی در رنج دارند. اما در پیروزی دارای تاریخ مشترکی نیستند ، زیرا این تجربه پیروزی ، خود را هنوز جهانی نکرده است و تنها بخش کوچکی از این کره خاکی بر این رنج فائق آمده است. فعالین زنان ما باید بدانند که چه نوع تغییری توانسته است که غلبه بر این رنج را امکان پذیر سازد و برابری را در سطح معقولی عملی کند. لذا می بینیم که برابری و عدالت جنسیتی در دید جامعه شناسی ، خود متغییر وابسته به تحقق متغییر های دیگراست.

**جایی که جنبش زنان موضع روشنی ندارد اقتصاد است. با توجه به اتفاقات اخیر و تجربه تاریخی ما از اقتصاد دولتی، جنبش زنان می تواند به ارزیابی علمی بپردازد و نشان دهد که تا کجا اقتصاد دولتی می تواند بر بازتولید شدن استبداد و خشونت در کشور نقش آفرینی کند

نه برابری جنسیتی در سطح خرد و نه حقوق بشر در سطح کلان هیچگاه تنها یک ایده ( ذهنی و انتزاعی ) نیست. به این معنا که هر کجا شرایط آن فراهم شود ، این ایده محقق می شود. پافشاری بر حقوق بشر بدون داشتن دیدگاه نظری برای تحقق آن ، ما را به بیراه خواهد برد. در اینجا است که ضرورت چارچوب تئوریکی جنبش زنان بعنوان جنبشی راهنما و جلودار پیش می آید. اعلامیه حقوق بشر در چارچوب دو مفهوم دموکراسی و سکولاریسم قابل بحث است. برای تحقق حقوق بشر که یکی از مواد آن برابری جنسیتی است ، نیاز به دموکراسی است و دموکراسی در متن سکولاریسم اتفاق می افتد، یعنی جایی که حقوق عرفی و طبیعی بشر اجرا می شود. در این حقوق طبیعی ، آزادی فرد در تمامی ابعاد حتی در دین و اعتقادات دینی مورد توجه قرار گرفته است.

لذا جنبش زنان برای خروج از این دور باطل استبداد هم در مقابل قانون دارای مواضع روشن و دقیق حقوقی هست و هم در مقابل ساختارسیاسی ، مدافع دموکراسی ، و سکولاریسم. آنجایی که جنبش زنان در مقابل آن هیچ موضع روشنی نداشتند در مقابل اقتصاد است. با توجه به اتفاقات اخیر و تجربه تاریخی ما از اقتصاد دولتی ( که یک اقتصاد غیر ملی است)، جنبش زنان می تواند به ارزیابی علمی بپردازد و نشان دهد که تا کجا اقتصاد دولتی می تواند بر بازتولید شدن استبداد و خشونت در کشور نقش آفرینی کند. تاکید بر جدایی اقتصاد از دولت و در کل از سیاست باید مورد توجه جنبش زنان قرار گیرد و بر آن تاکید شود و بعنوان راهکار و برنامه ای برای جنبش در نظر گرفته شود. جدایی سیاست ( دولت ) از اقتصاد یکی از مراحل مهم سکولاریسم در ایران خواهد بود. بسیاری از کشور های جهان اصولا دینی نیستند ، گاه ایدئولوژی ماتریالیستی دارند . ولی بدلیل عدم جدایی دولت ( سیاست) از اقتصاد در چنبره استبداد و ساختار سیاسی غیر دموکرات گیر افتاده اند. خصوصی سازی در مفهوم سوسیال دموکراسی گزینه ای است که می توان بعنوان مسیر تغییر، آن را به یک بحث عمومی گذاشت. لذا توجه به ساختار فعلی دولت ایران با ضریب بالای انحراف از ساختار دولت ملی مدرن ، یکی از دغد غه های جنبش زنان برای فراهم آوردن زمینه آزادی و برابری پایدار در جامعه خواهد بود. دولت ملی پاسدار حقوق بشر، آزادی های فردی .. و نه عامل تضییع آن در جامعه است.

مسئله بعدی که نباید فراموش کنیم این است که احمدی نژاد یک شخص است آنچه را که باید جدی بگیریم تفکر حاکم هم در دوران انقلاب و هم امروز است که سنتز خود از فهم جهان و تحولات آن را براساس ،، اسلام بعنوان مدلی برای عصر حاضر،، بنا نهاده است. لذا این اندیشه واقعیتی فرهنگی است که بخشی از نخبگان سیاسی این جامعه ( یا بهتر بگویم به اصطلاح نخبگان) با شدت و ضعف آن را نمایندگی می کنند. بر جنبش زنان است که با ارتباط بی واسطه با تمامی اقشار جامعه اعم از نخبگان و مردم عادی به روشنگری دست بزنند و تلاش کنند که فرهنگی علمی متکی بر تجربه های بشری در طول تاریخ را جایگزین اندیشه ها و ایده های غیر علمی کند. تجربه بن بست و انسداد سیاسی ناشی از عدم رعایت تفکیک قوا در قانون اساسی که مبتنی بر یک سنت اختراعی بود ، کلیت نظام را در متنی از دور باطل خشونت ، استبداد بازتولید کرد، که نشان از عقب افتادگی فرهنگ و ادبیات سیاسی روشنفکران ما داشت.