از شعار “موسوي، راي منو پس بگير” تا “جمهوري ايراني”

در روز 14 مرداد 1388، روز تاريخي صدور فرمان مشروطيت، احمدي نژاد در مجلس شوراي اسلامي حاضر شد و عليرغم آن که از روز 23 خرداد، پنجاه روز پيش از آن، بزرگترين جنبش اعتراضي طول حيات حکومت اسلامي، در اعتراض به اعلام رسمي نتيجه انتخابات و مخالفت با “پيروزي” احمدي نژاد در خيابان‌هاي تهران و شهرهاي بزرگ ايران ادامه داشت، با انجام مراسم تحليف، براي بار دوم رسما رئيس جمهور حکومت اسلامي شد.

در روز 22 خرداد 1388، زماني که مردم به سوي حوزه‌هاي راي مي‌رفتند، بسياري بر اين اميد بودند که با شرکت در انتخابات جمهوري اسلامي و دادن راي به دو کانديداي “اصلاح طلب”، ضمن جلوگيري از بازگشت احمدي نژاد به قدرت، با انتخاب يکي از اين دو نفر، تغييري در وضعيت جامعه بوجود آورند. اين اميد و آرزو چند ساعتي بيشتر طول نکشيد و با اعلام نتايج انتخابات و پيروزي احمدي نژاد، همه در بهت و حيرت فرورفته و سپس خشم و عصيان جاي آن را گرفت.
احساس بازي خوردگي و به هيچ گرفته شدن آراءشان، همه را خشمگين کرده بود. مردم به خيابان‌ها ريختند، دو کانديداي “اصلاح طلب” هم جاني تازه يافته و علم مخالفت با اين نتيجه را بلند کردند. اعتراض مردم و مخالفت و مقاومت دو کانديدا، به جنبش اعتراضي گسترده‌اي فرا روئيد که با افت و خيزهايي تا کنون ادامه داشته است..
شعارهاي مردم در روزهاي اول ناظر بر تغييري در نتيجه انتخابات بود، «راي منو پس بده»، «موسوي، راي منو پس بگير»، «راي من کو؟» و نهايتا «ابطال انتخابات» تماما در چارچوب بازگشت پروسه انتخابات بود. در روزهاي بعد و با ادامه مقاومت جناح خامنه‌اي-سپاه در مقابل جنبش اعتراضي مردم، شعارها راديکال‌تر شد. شعار «مرگ بر ديکتاتور» و «مرگ بر خامنه‌اي» آغاز راهي بود که مي‌بايست به شعارهايي منتهي مي‌شد، که از خط قرمز نظام عبور مي‌کرد. شعار «استقلال، آزادي، جمهوري ايراني»، که در روز چهلم شهداي جنبش اعتراضي از سوي بخشي از تظاهر کنندگان سرداده شد، روند منطقي رشد مبارزه اعتراضي است که نمي‌خواهد و نمي‌تواند در محدوده خط قرمزهاي نظام باقي بماند.
شرکت گسترده مردم در انتخابات، که از سوي جناح‌هاي رژيم و بخشي از اپوزيسيون تبليغ مي‌شد، بر پايه اين توهم قرار داشت که مي‌توان با استفاده از ابزار قانوني در جمهوري اسلامي، تحولاتي را در اين رژيم ايجاد کرد. استفاده از انتخابات، که کليت حکومت بر شرکت گسترده مردم در آن پافشاري داشت، وسيله‌اي براي رها شدن از حکومت نالايق و سراپا فاسد احمدي نژاد ارزيابي مي‌شد. احتمال جايگزين کردن دولت احمدي نژاد با دولتي متشکل از اصلاح طلبان حکومتي، به اين اميد که اينان اين بار بتوانند مصدر کارهايي براي کاهش بحرانهاي اقتصادي- اجتماعي در ايران شوند و سروساماني به اوضاع بدهند، آرزويي بود که ميليونها مردم ناراضي از اين رژيم را به پاي صندوق‌هاي راي برد
تقلب در انتخابات و دستکاري در آراء و بيرون کشيدن نام احمدي نژاد از صندوق‌هاي راي، نشان داد که جناح حاکم، خامنه‌اي – سپاه، قصد ندارد که از موقعيت خود عقب نشيند. تائيد سريع خامنه‌اي از انتخاب احمدي نژاد، سخنراني وي در خطبه نماز جمعه 29 خرداد و تشديد سرکوب و همزمان عدم پذيرش تقلب و حواله دادن معترضين به شمارش ده درصدي از آراء نشان داد که جناح خامنه‌اي – سپاه عزم خود را جزم کرده تا راهي را که آغاز کرده تا به آخر به پيمايد. مردم نيز در خيابان ها نشان دادند که قصد ندارند به سادگي در مقابل تهديدهاي خامنه‌اي عقب نشينند و به خانه‌ها برگردند. جنبش اعتراضي ابعاد ميليوني يافت.
بين مردم و جناح خامنهاي-سپاه، تمام جناح‌هاي رقيب درون حکومتي و در راس آنها موسوي، کروبي، رفسنجاني، اصلاح طلبان، کارگزاران و ديگر معترضين به نتيجه انتخابات قرار دارند. اينان از يک سو نمي‌خواستند، بنا به ماهيتشان، از محدوده نظام عبور کرده و کليت نظام جمهوري اسلامي را به خطر اندازند. از سوي ديگر در اين جنگ قدرت، حريف شمشير را از رو بسته و عزم خود را جزم کرده است که به بازي تقسيم قدرت پايان بخشد و همه ارکان قدرت را از آن خود کند. اين به معني پايان کار ديگر جناح‌هاي دروني حکومت بود. يا بايد با خامنه‌اي – سپاه مي‌ساختند و ريزه خوار خان ولي فقيه مي‌شدند و يا بايد از دايره قدرت به بيرون پرتاب شده و گوشه عزلت مي‌گزيدند. مبارزه براي بقاي در قدرت براي آنها بسيار ظريف بود و استفاده از اعتراضات مردم براي چانه زني در بالا به مراتب ظريفتر.
موسوي و کروبي و معترضين راه ميانه را برگزيدند: ادامه اعتراض به نتيجه انتخابات در چارچوب قانون جمهوري اسلامي. اين راه اما محدوديت‌هاي خودش را دارد. پاشنه آشيل اين تاکتيک، مبارزه قانوني در چارچوب قوانين حکومت اسلامي با جناح ولي فقيه است.
تلاش موسوي و معترضين به ادامه مبارزه خود در چارچوب قانون اساسي جمهوري اسلامي با جناح ولي فقيه-سپاه، تلاشي است بسيار دشوار، که شانس موفقيت آن بسيار اندک است. اما اينان فعلا راه ديگري را برنگزيده‌اند، چرا که عبور از خط قرمزهاي جمهوري اسلامي، به معني اعتراف به رد نظام اسلامي است و اين نکته‌اي است که موسوي و ياران در حال حاضر نمي‌پذيرند. در عين حال امکانات مانور آنها براي بقا در مقابل سياست حذف کامل آنها از دايره قدرت، به دليل موقعيت ضعيفشان در ساختار حکومت اسلامي و تزلزلشان در استفاده از قدرت مردم در خيابان‌ها، عملا بسيار محدود است. برگزاري محاکمات سران و چهره‌هاي سرشناس اصلاح طلب، چهل روز پس از برگزاري انتخابات و انتشار به اصطلاح “اعترافات” آنها، نشان مي‌دهد که چگونه روزبه روز حلقه محاصره به دور موسوي و کروبي و معترضين درون حکومت، تنگ و تنگتر مي‌شود.
از سوي ديگر مردم، با ديدن مقاومت دو کانديداي “اصلاح طلب” و حمايت مجموعه جناح‌هاي معترض درون حکومت از آنان، متوجه عمق شکاف درون حکومت شده و با جسارت بيشتري به خيابان‌ها ريختند. انتظار مردم اين بود که همراه با جناح‌هاي درون حکومت، جناح خامنه‌اي-سپاه را وادار به عقب‌نشيني کرده و موسوي را به صندلي رياست جمهوري برسانند.
چهل روز مقاومت و اعتراض در خيابان‌ها، دادن بيش از يک صد کشته و صدها زخمي و هزاران زنداني، اما تاثيرمستقيمي در نتيجه انتخابات نداشت. حکم رياست جمهوري احمدي نژاد روز 12 مرداد توسط ولي فقيه تنفيذ شد و با تحليف آن دو روز بعد در مجلس، احمدي نژاد براي بار دوم بر صندلي رياست جمهوري نشست. نه موسوي و نه کروبي نيز، عليرغم مخالفتشان با نتيجه انتخابات و مقاومتشان، نتوانستند از آراء مردم صيانت کنند.
بار ديگر تجربه نشان داد که در چارچوب قانون اساسي جمهوري اسلامي هيچ تحولي از درون اين نظام ممکن نيست، چه با پشتوانه بيست ميليون راي خاتمي و چه با پشتوانه تظاهرات ميليوني در دو ماه اخير.

مردم به اميد تحولي در حکومت، در جامعه و بهبودي در زندگي روزمره‌شان به پاي صندوق‌هاي راي رفتند. تقلب حکومت را برنتابيدند و در اعتراض به آن و با همان اميد و آرزوهايي که آنان را به پاي صندوق‌هاي راي برده بود، به خيابان‌ها ريختند و با پليس تا دندان مسلح رژيم درگير شدند. هرگام که برداشتند با ديوار مقاومت رژيم و ناتواني جناح معترض دروني در فروريختن اين ديوار و امکان تحقق خواسته‌هايشان مواجه شدند و در هرگام دريافتند که حوزه عمل نمايندگان معترض درون حکومتي، بسيار محدود است. پس به اين نتيجه رسيدند و خواهند رسيد که، بايد از اين محدوده گذرکنند. جائي و در گوشه‌اي از تظاهرات، مردم از تلاش براي رفرم در رژيم به تغيير رژيم رسيدند، و”جمهوري اسلامي” را با “جمهوري ايراني” عوض کردند.
اين شعار هنوز عمومي و همگاني نيست، اما پيام آن ‌چنان قوي بود که بلافاصله، موسوي خطر را حس کرد و متوجه شد، که جنبش اعتراضي در حال عبور از جنبش “سبز” مورد علاقه او و ديگر معترضين درون حکومتي است. بلافاصله واکنش نشان داد و اعلام کرد که: «خواسته مردم دفاع از جمهوريت نظام در کنار اسلاميت آن است و شعار جمهوري اسلامي نه يک کلمه کم نه يک کلمه زياد در بيان اين جنبه از مطالبات آنان نقش راهبردي دارد.» موسوي مي‌تواند همچنان به تلاش خود براي محدود کردن مبارزه مردم در چارچوب نظام ادامه دهد. بيش از اين نيز از وي انتظاري نمي‌رود. “موسوي”ي که از چارچوب نظام عبور کند و بپذيرد که حکومت بايد از دين جدا شده و دمکراسي عرفي در کادر يک جمهوري سکولار در ايران مستقر شود، ديگر “موسوي” نيست.
اما اين شعار نيز اتفاقي داده نشده است. اپوزيسيون سال‌ها است که مضمون اين شعار را طرح مي‌کند، مخالفت با حکومت ديني و تبليغ لزوم جدائي دين از حکومت. مردم نيز اتفاقي اين شعار را در خيابان سر ندادند. در کلمه “اسلام”ِ جمهوري اسلامي مردم، ولايت فقيه، شوراي نگهبان، دخالتهاي مذهب در تمام شئونات زندگي، حذف حداقلهاي حقوق انساني با تکيه بر قوانين “شرع” و در يک کلام تمام مصائبي که در طول سي سال حکومت اسلامي متحمل شده‌اند، را مي‌بينند. حذف “اسلام” از جمهوري اسلامي يعني خواست از بين بردن همه اين مسائل. موسوي مي‌تواند تعبير خود از “حکومت اسلام”ي‌اش را داشته باشد ولي مردم هم يک تجربه واقعي و عملي از حکومت اسلامي دارند. اين شعار آگاهانه داده شده است.

در حال حاضر جنبش با يک پيچيدگي مواجه است: از يک سو ادامه مقاومت موسوي، کروبي، اصلاح طلبان، کارگزاران و ديگر جناحهاي معترض درون حکومت موجب تشديد شکاف در حکومت و به سود مبارزه مردم است. از اين مقاومت بايد حمايت کرد.
از سوي ديگر محدود کردن اين جنبش در کادر نظام و تلاش براي تحقق برخي رفرمها، عملا با توجه به ساختار اين نظام، فاقد چشم‌انداز است. اين ضعف باعث خواهد شد تا گذشته از اين که گروه‌هايي از مردم معترض سرخورده و مايوس شوند، بخشي نيز خودبخود راديکاليزه شده و با عبور از خط قرمزهاي جمهوري اسلامي، جناح معترضين را پشت سر گذارند. اپوزيسيون سکولار، که براي استقرار يک جمهوري دمکراتيک و لائيک مبارزه مي‌کند، نمي‌تواند به اين پيچيدگي بي‌توجه باشد و خود را دربست در کادر تاکتيک‌هاي معترضين و مبارزه در چارچوب قانون اساسي محدود کند. اين سياست هم با واقعيت‌هاي جنبش کنوني مردم همخواني ندارد و هم در بلند مدت جز منزوي شدن در جنبش مردم، حاصلي نخواهد داشت.
تداوم جنبش کنوني درگرو آن است که هم از تمام ظرفيت‌هاي اين جنبش استفاده شود و هم در چارچوب بسته و بي چشم‌انداز «اصلاح رژيم» محدود نشود. اگر موسوي وکروبي و معترضين درون حکومت، تلاش مي‌کنند تا با استفاده از “ظرفيت”هاي قانون اساسي جمهوري اسلامي، مبارزه را پيش برند، به اين دليل است که نمي‌خواهند از خط قرمزهاي رژيم عبور کنند. اما با ادامه سرسختي حکومت اسلامي در مقابل خواسته‌هاي مردم و تشديد سرکوب، جنبش راديکاليزه شده، و با عبور از قانون اساسي جمهوري اسلامي، چشم انداز آن به سمت خواسته‌هاي آزاديخواهانه، دمکراتيک و سکولار گشوده خواهد شد.
اپوزيسيون جمهوريخواه دمکرات و لائيک بايد نقش و وزن خود در اين مبارزه را درک کرده و از هم اکنون با تلاش براي رسيدن به يک ائتلاف و متشکل کردن صفوف خود و طرح خواسته‌هاي دمکراتيک مردم، چشم انداز جنبش اعتراضي مردم را از کوچه بن بست «اصلاح از درون رژيم» خارج کند.
استمرار اين جنبش در گرو ارتقاء آن است. با توجه به بن‌بست تلاش در کادر محدود خط قرمزهاي رژيم، بايد شعارها و خواسته‌ها ارتقاء پيدا کنند وافق جديدي در مقابل مبارزه مردم گشوده شود. شعار “جمهوري ايراني” بيان صريح و آشکار اين تلاش است.
«استقلال، آزادي، جمهوري ايراني» شعاري است که پايان يک دوره و آغاز دوران جديدي را نشان مي‌دهد.
15 مرداد 1388/6 اوت 2009




حق شهروندی « من» و این رنگین کمان « سبز»

ملاحظاتی چند

همه کسانی که از دور و نزدیک در این جنبش بزرگ میهنی برای تحصیل ابتدائی ترین حق در یک جامعه مدنی یعنی آزادی انتخاب شدن و انتخاب کردن مشارکت دارند، این روزها ایمیل های گوناگونی در ارتباط با حوادث ایران و خارج از ایران دریافت می کنند بطوری که گاهی گنجایش و ظرفیت نرم افزارها را باید هر روز افزایش داد.
یکی از ایمیل هایی که دراین چند روز اخیر دریافت کردم به امضاء یک لباس شخصی بود. در این ایمیل که یک سطر بیشتر نبود، آمده بود: « من از هر چه رنگ است تنفر دارم بویژه رنگ سبز.»
پاسخ دادم منظور شما را نمی فهمم. توضیح بیشتری بدهید. جوابی دریافت داشتم: « رنگ مخملی را هم دوست ندارم و وقتی رنگ سبز را می بینم، رنگ قرمز جلوی جشمم را می گیرد.» باید از قرمز منظورش خون بوده باشد. تعجب آمیز نیست که اگر دنباله مذاکره را نگرفتم!
اما این ایمیل توجه مرا به رنگ سبزی که در تظاهرات بطور وسیع مشاهده می شود، بیش از پیش جلب کرد. روزهای نخست، این رنگ سبز غافلگیر کننده بود و آنرا به مفهوم یک نماد اعتراض اجتماعی مردم ایران علیه دیکتاتوری مذهبی می شد فهمید. اما برای نویسنده این سطور و بسیاری دیگر از همفکران من فصل مشترک مبارزه تلقی نمی شد، چرا که وقتی به مجموعه حاضر در تظاهرات و نشست ها و حضور در خیابانها و به ویژه در خارج از کشور نگاه می کردم، رنگ سبز در ذهنم یک رنگ نبود، بلکه رنگین کمانی بود که در آن از سرخ دیده می شد تا زرد و از زرد تا روشنائی آفتاب که می کوشید خودش را آنسوی ابرهای تیره و سیاه حاکم بر ایران بدرخشاند و تیرگی و سیاهی را در هم نوردد و روشنائی شفافیت را جایگزین کند. آری دیگر رنگ سبز نه در ذهنیت بلکه با مشاهدات عینی سبز نبود رنگین کمانی بود که در آن همه رنگها مشاهده می شد غیر از سیاهی.
امروز این سبز نمادینه شده، اگر بخواهد به موجودیت خود ادامه بدهد باید در عمل ترجمان تمامی رنگ ها باشد. چنانچه در ایران که زمین اصلی این مبارزه اجتماعی است چنین است. چنانچه در خارج از کشور نیز غیر از این نیست. سبز تنها، نفی رنگ های دیگر است. سبز تنها « وحدت کلمه» خمینی است. سبز تنها نفی واقعیت ها ی موجود در جامعه شهروندی است. سبز تنها و هر رنگ تنها، به تنهائی وجود ندارد. سبز تنها ترسناک است. اگر شعار غلبه بر ترس است، چنانچه می گوئیم : نترسیم، نترسیم ما همه با هم هستیم. سبز تنها نفی « من » ها ست. «من» هایی که « ما» را متشکل می کند. « ما» ئی که نیرو و ظرفیت می آورد. « ما» ئی که مدافع « من» هاست. « ما» ئی که اتحاد عمل علیه « آنها» است. آنهائی که سیاهند، آنهائی که برای حفظ سیاهی از روشنائی و خورشید در هراسند و در چاه های دهشتناک قرون وسطائی و دوران بربریت به سر می برند.

اتمسفر جنبش « سبز»
تلفن و” اوردیناتور” چندی است که از حالت دفتری ( ایستائی) به حالت کوچ پذیری ( حرکت) تبریل گردیده و یک ابزار ضروری روزمره شده است.امروز که این دو با هم آغشته شده و ظرفیت ابتکار عمل و سرعت در عمل را توانمندتر کرده اند، باید دید این پدیده نوین چه اثری در زندگی اجتماعی و فردی شهروند جهانی گذاشته است و فرد به عنوان عنصری از کل جامعه بشری این تحول را در رفتار زیستاری خود چگونه پذیرا شده است. این ابزار که در نیم قرن گذشته وسیله کار اداری و فنی بود، حالا دیگر دمکراتیزه شده یعنی در دسترس همگان قرار دارد. یکی از تأثیرات این دمکراتیزاسیون این شده که ارزش شهروند به مفهوم « من» تغییر پیدا کرده است.

او که بیشتر ما بود و خود را در احزاب و سندیکاها و انجمن ها جستجو می کرد « من» شد. « من » ی که تا آن موقع بیشتر در انحصار روشنفکر و فیلسوف بود و این « منیت»، او را در طبقه خاصی از اجتماع قرار می داد که برای همه قابل دسترسی نبود. این دمکراتیزاسیون که در بالا از آن سخن راندیم، باعث گردید تا دانستن و دانش نیز از حالت انحصاری در آمده و دمکراتیزه شود. در نتیجه فردی که در جستجو و کنکاش است قدرت تجیه و تحلیل تازه ای پیدا می کند که ارزش افزاینده دارد و تصمیم گیری های او دیگر در گرو این یا آن جلسه، فلان حزب و فلان اجتماع علمی و سیاسی نیست. به تنهائی، اما در اتمسفری اجتماعی که در تبدیل و تبادل اندیشه و دانش دائم است تصمیم می گیرد و عمل می کند. وقتی ارزش « من» افزایش پیدا می کند، وظایف « من» در ارتباط با اجتماعی که در آن زندگی می کنم نیز افزایش پیدا کرده و مسئولیت های « من» دراین روابط اجتماعی نیز دقیقتر می شود. حق « من» و آزادی « من» ارزش تازه ای پیدا می کند. اقدامات دموکراتیک و مفهوم دموکراسی روشن تر و بینش فرد نسبت به خود و جامعه در سطح دیگری قرار می گیرد. ارزش های « من» بسادگی قابل خرید و فروش نیست. « من» دیگر به یک حزب و سندیکا نمی روم. « من» همه احزاب و سندیکاها را با صرف مدتی کوتاه در نوک انگشتان خود دارم و در« وب لاگ» ها و « فیس بوک» ها، آنچه را که می خواهم به راحتی می یابم. در میان این رنگارنگی ها یک رنگ را انتخاب نمی کنم. یک رنگ به « من» رضایت نمی دهد. من در مجموعه ای از رنگ ها و ارزش ها قرار دارم. مجموعه ای که ظرفیت ها و عینیات وجودی مرا هویت می دهد و هویتی که می تواند تغییر پیدا کند. اطلاعات و دانش و دانش کرداری که به « من» دانش رفتاری و دانش زیستاری نا ایستا می دهد و هرگاه و هرکجا، هر پدیده ای در مقابل « من» قرار گیرد که بخواهد این هویت « من» را خدشه دار کند، با او در مقابله منطقی قرار می گیرم. محمل این مقابله غالباً از برهان و قدرت اثباتی « من» نشأت می گیرد. « من» در گوشه اتاق خود تنها هستم. اما، با تمام دنیا هستم. برهان « من» اگر درست باشد، من تمام دنیا را با خود دارم.خواست من اگر برحق باشد، حمایت بخش بزرگی از هم نوعان خود را با خود خواهم داشت. خواست « من» اگر روشن و ساده باشد، قدرت پذیرش آن توسط جهانیان افزایش پیدا خواهد کرد. هرچه بیشتر « من» در میان ارزش های انسانی و شهروندی خود صمیمی باشم، فهم و ادراک آن برای شهروندان جهان روشن تر خواهد بود و از حمایت آنها بیشتر بهره مند خواهم شد… و«من»، « ما» خواهیم شد. « ما» ئی که جهانی می شود و حد و مرزهای قراردادی صاحبان قدرت را در هم می ریزد.

اگر دیروز به خیابان می آمدیم تا قیام و شورش کنیم، فردا از داخل منازل قیام خواهیم کرد و حتی از داخل منازل، کاخ های قدرت های ضد دموکراتیک را بر زمین خواهیم کوبید.
بدین ترتیب است که مردم ایران در نهایت اندیویدوآلیسم حق خود « من» را بطور روشن و ساده می خواهد: «آزادی انتخابات» که این را جهانیان خوب می فهمند. چرا که آنها نیز چنین مطالبه و نیازی را داشته اند و دارند. این نیاز فردی تبدیل به نیاز عمومی می شود و جهان را فراگیر می شود. درخواستی که نویسنده این سطور از سالها پیش در مقالات و سخنرانی های خود برآن پافشاری می کرد و بی گمان باید باز هم و بدون وقفه برای تحقیق کامل این حق مبارزه و ایستادگی کرد چرا که این آزادی انتخابات و شرایط لازم برای استقار آن پادزهر هرگونه دیکتاتوری و استبداد است و خواهیم دید همین حق من شهروند ایرانی چگونه پوزه جمهوری اسلامی را به زمین خواهد مالید و امیدوارم که خامنه ای و احمدی نژاد و آیت الله یزدی و دیگر جنایتکاران را در دادگاه های صلاحیت دار ویی طرف به محاکمه بکشاند.

در این روزها و به دنبال جنبش « سبز» عده ای از محققین و نویسندگان گشتند و از اعماق تاریخ و ادبیات ایران توجیحاتی برای این رنگ سبز پیدا کردند که از نقطه نظر پژوهشگری ارزش خود را می تواند داشته باشد. اما، تحقیق و تحلیل ما از این رنگ سبز هرچه باشد واقعیت آن ، سبز و سرخ و سفیدی است که حد و مرز رنگها در مجموعه اش گم و کم رنگ می شود و به تحلیل می گردد سایه روشن می یابد و بالاخره واقعیت رنتگین کمان خود را می یابد. سبز اگر رنگ های دیگر را در خود نداشته باشد، تیره و تیره تر و بالاخره سیاه خواهد شد.

هژمونی سبز و اعتدال
اما در جنبش امروز ایران و در برخی از محافل ایرانی خارج از کشور، افرادی یافت می شوند که با خود در تناقض اند. افرادی که برای کسب آزادی خود به میدان مبارزه می آیند، ولی به برخی اجازه این آزادی را نمی دهند که از حق « من» خود برخوردار شوند. غیر از « من» را از خود می رانند. می خواهند همه رنگ ها را سبز ببینند. اینان متاسفانه عقب مانده اند و در دانش رفتاری خود رشد کافی نکرده اند. اینان هژمونی خواهند، پس دموکرات نیستند، خواست شان نسبت به آزادی بسته و یک سویه است، در حالی که از همه امکانات، ابزارها و دانش و اطلاعات جوامع دموکراتیک استفاده می کنند، اما در بینش محدود خود زندانی هستند و باورشان نسبت به آزادی بسیار آسیب پذیر است.
این رفتار سدی است در مقابل « ما» شدن که باید هر چه زودتر و قبل از اینکه خیلی دیر شود، اصلاح گردد و اگر ادامه پیدا کند به کل جنبش لطمه خواهد زد و هویت پرافتخاری را که در این ماه ها بدست آورده است، خدشه دار خواهد کرد.
این بینش متناقض، صاحبان اندیشه های دیگر و با رنگ های دیگر را که برای یک سطح مشترک حداقل یعنی آزادی انتخابات در ایران به جنبش پیوسته اند تشویق خواهد کرد تا صفوف خود را از انحصار طلبان جدا سازند. امروز جنبش به این افتراق نیاز ندارد. رنگارنگی جنبش انعکاس بدیل گرائی آن و ترجمان لائیک بودن آن است. داشتن یک ویزیون وسیع از افق سیاسی فردا، اعتقاد به روندهای درست در حرکت که لازمه دموکراسی جامعه فردای دموکراتیک جنبش ما را از تقسیم شدن به دو بخش خودی و ناخودی نجات خواهد داد. حرکت امروز باید و باید مبتنی بر آزادی و اعتدال باشد. اما این آزادی و اعتدال چگونه به وجود خواهد آمد؟ شرط نخستین، خواستن و مطالبه کردن آن است. در برابر جنبشی که بوجود آمده نباید ایستاد. زیرا که ما به این حرکت نیاز داریم و از سوی دیگر، این جنبش همه ی ایرانیان آزادیخواه و عدالت طلب است. موقعی می توان جلوی تکروی و هژمونی طلبی آنرا گرفت که با آن و در داخل آن بود. اما و در عین حال، خواست و نظر خود را در محیطی آرام و بدون هدر دادن انرژی فعال – که باید علیه رژیم جمهوری اسلامی بکار گرفته شود- به روشنی بیان کرد و این جرأت و اعتماد به نفس را داشت که همه دگراندیشان – با اندیشه های خودشان- برای آزادی بیان در کنار ما خواهند بود. چه تأسف آمیز است که عده ای مجبور شوند در تظاهرات این جنبش میهنی از ترس تهمت و کج فکری، آنهم در شهرهای اروپا، « شبنامه» پخش کنند. اگر شهامت بیان نداشته باشیم، لزومی ندارد که ادعای مطالبه آزادی بیان را داشته باشیم.

فرهنگ قاسمی

04/08/2009
paris

* رئیس اتحاد مدارس عالی فرانسه، کارشناس دفتر فرانسوی کیفیت در مدیریت آموزشی و عضو کمیته اجرایی فدراسیون اروپایی مدارس عالی.




۲۴ نفر به جرم قاچاق مواد مخدر اعدام شدند

دولت ایران هفته گذشته ۲۴ نفر را به جرم شرکت در قاچاق مواد مخدر اعدام کرده است.

به نوشته روزنامه اعتماد این افراد پنجشنبه گذشته در زندان کرج اعدام شدند. نام افراد اعدام‌شده اعلام نشده است. یک ماه پیش در همین زندان ۲۰ نفر به چوبه دار سپرده شدند. سازمان‌های مدافع حقوق بشر از افزایش شمار اعدام‌ها در ایران ابراز نگرانی کرده‌اند. سال گذشته ایران با ۲۴۶ اعدامی، پس از جمهوری خلق چین در جهان مقام دوم را داشت.




روز تحلیف

تجمع‌های اعتراضی در بهارستان و منطقه بازار

به‌رغم تدابیر شدید امنیتی، مراسم تحلیف محمود احمدی‌نژاد، با تجمع اعتراضی رو به افزایش در بهارستان، بسته شدن مغازه‌های نزدیک، پخش گاز اشک‌آور و دستگیری‌ها همراه شد. از بازار تهران نیز، ناآرامی‌هایی گزارش شده است.
به گزارش شاهدان عینی، احمدی‌نژاد به خاطر رعایت مسائل امنیتی با یک چرخبال در صحن بهارستان بر زمین نشست. خبرگزاری‌ها گزارش داده‌اند که نیروهای امنیتی از دیروز تدابیر امنیتی شدیدی را برای جلوگیری از تظاهرات معترضان در میدان بهارستان تدارک دیده بودند. خبرگزاری فرانسه از استقرار دست کم هزار نظامی و بسیجی در این میدان خبر داد.

احمدی‌نژاد در شرایطی از پیشبرد فرهنگ و هنر و ایجاد زمینه مشارکت زنان سخن گفت که در ۴۰ روز گذشته تعداد زیادی از فرهنگ ورزان، روزنامه‌نگاران و فعالان حقوق زنان به زندان افتاده‌اند و خانواده‌های بیشتر آنان از سرنوشتشان بی‌خبر مانده‌اند.

تحلیف در شرایط غیرعادی
خبرگزاری‌های خارجی، به موازات مراسم تحلیف، به شرایط ویژه‌ای که این مراسم در آن برگزار شد پرداختند. خبرگزاری آلمان نوشت: «دهها هزار نفر علیه نتیجه انتخابات ایران دست به تظاهرات زدند، عده‌ای کشته و عده‌ای دستگیر یا مجروح شدند، تنها چیزی که رژیم نتوانست مانع از آن شود، سیل عکس‌ها در اینترنت بود. اما هیچکدام از این‌ها، کمک نکرد. محمد احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور ایران باقی می‌ماند. او امروز سوگند یاد کرد». خبرگزاری آلمان ضمنا گزارش داد که معترضان، امروز در برابر بهارستان شعار “مرگ بر دیکتاتور” سر دادند.

خبرگزاری رویترز از تجمع صدها معترض در برابر بهارستان خبر داد و نوشت: «صدها نفر در اعتراض به تحلیف احمدی‌نژاد در برابر ساختمان مجلس گردهم آمدند. شاهدان عینی از دست کم یک بازداشت می‌گویند».

خبرگزاری فرانسه نیز، در نخستین ساعات بامداد به وقت آلمان، پس از گزارش مراسم تحلیف و نقل برخی از گفته‌های احمدی‌نژاد، از درگیری میان نیروهای انتظامی و بسیج با تظاهرکنندگان خبر داد و نوشت: «پلیس و بسیجی‌های وفادار به دولت می‌کوشند صدها نفر را که در برابر مجلس تجمع کرده‌اند، متفرق سازند. شاهدان عینی از سردادن شعارهائی علیه احمدی‌نژاد گزارش می‌دهند. پلیس از گاز اشک‌‌آور استفاده کرده است. مغازه‌های نزدیک به مجلس همه بسته‌اند».

دستگیری هاله سحابی
حدود نیمروز به وقت تهران خبر رسید که هاله سحابی دختر مهندس عزت‌الله سحابی و از مادران صلح، در برابر بهارستان به وسیله لباس‌شخصی‌ها دستگیر شده و به وسیله یک پژوی یشمی رنگ به محلی نامعلوم انتقال یافته است. هاله سحابی ۵۴ ساله و مبتلا به بیماری قند است.

شاهدان عینی از دستگیری چند نفر دیگر نیز در بهارستان خبر دادند.

حدود ظهر به وقت تهران خبر رسید که بر تعداد جمعیت حاضر در میدان بهارستان و بازار تهران دم به دم افزوده شده است. یک شاهد عینی گفت که تعداد معترضان در میدان بهارستان به حدود ۵۰ هزار نفر رسیده و همچنان رو به افزایش است.

تا ساعت ۱۱ پیش از ظهر امروز متروها در ایستگاه بهارستان و ملت توقف نکردند. مسئولان نخست اعلام کردند که مترو دچار نقص فنی شده است، اما جعفر ربیعی مدیرعامل متروی تهران، در تماس با ایسنا این موضوع را رد کرد و گفت عدم توقف متروها، به دستور مقامات مسئول صورت گرفته است. مدیرعامل متروی تهران خبر داد که توقف و حرکت متروها در دو ایستگاه یاد شده، از ساعت یازده به حالت عادی بازگشته است.

نویسنده: جواد طالعی
تحریریه: رضا نیکجو
منبع> دویچه وله




کانون نویسندگان ایران

خواهان احقاق حقوق همه‌ی سرکوب‌شدگان و پناه‌جویان است

این روزها بار دیگر چرخه‌ی محاکمات فرمایشی و اعتراف‌گیری‌های ضدانسانی به گردش افتاده است. پیشینه‌ی این محاکمات و اعتراف‌گیری‌ها به رژیم گذشته برمی‌گردد. خواستِ مبرم مردم آن بود که با سقوط رژیم پیشین بساط این روش‌های ضدانسانی برای همیشه برچیده شود، اما طی دهه‌ی ۱٣۶۰ با ابعادی گسترده‌تر و هولناک‌تر از سر گرفته شد و تا به امروز به شیوه‌‌های گوناگون هم‌چنان ادامه یافته‌ است. آن‌چه در این محاکمات و اعتراف‌گیری‌های فرمایشی پایمال می‌شود ابتدایی‌ترین حقوق و آزادی‌های انسانی است. تاریخ ما گواه آن است که صحنه‌گردانان و مجریان این نمایش‌ها سرانجام خود نیز قربانی این تبهکاری خواهند شد.
هم‌زمان، رژیم دست‌نشانده‌ی عراق نیز پناه‌جویانی را که دست‌شان از همه جا کوتاه است در شهر اشرف به سبعانه‌ترین شیوه مورد حمله و سرکوب و سلاخی قرار داد. این جا نیز آن‌چه پایمال می‌شود بدیهی‌ترین حقوق انسانی است.
کانون نویسندگان ایران صرف‌نظر از دیدگاه‌های سیاسی و سوابق قربانیان محاکمات اخیر و بدون توجه به مواضع سیاسی سازمان مجاهدین خلق ایران، اعتراف‌گیری‌ها و پروژه‌ی پلشتِ توّاب‌سازی و نیز حمله به ساکنان شهر اشرف را محکوم می‌کند و خواهان احقاق حقوق همه‌ی سرکوفتگان و پناه‌جویان است.

کانون نویسندگان ایران
۱٣ مرداد ۱٣٨٨




کميته مرکزي سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران

رياست جمهوري احمدي نژاد را به رسميت نمي‌شناسيم

بر طبق برنامه اعلام شده، مراسم تنفيذ حکم رياست جمهوري احمدي نژاد از سوي خامنه‌اي، 12 مرداد انجام شد و همچنين مراسم تحليف وي در روز 14 مرداد در مجلس شوراي اسلامي برگزار خواهد شد. مطابق اصل 121 قانون اساسي در مراسم تحليف رئيس جمهور، روساي قواي مقننه، مجريه و قضائيه و همچنين اعضاي شوراي نگهبان در مجلس حضور خواهند داشت.
مراسم تنفيذ و تحليف رياست جمهوري احمدي نژاد در شرائطي برگزار شد و مي‌شود که از زمان برگزاري انتخابات در روز 22 خرداد تا کنون، مردم ايران با برگزاري اعتراضات گسترده و ميليوني، مخالفت خود را با اين انتخابات، تقلب وسيع در آن و اعلام پيروزي احمدي نژاد ابراز کرده‌اند. عليرغم گستردگي اعتراضات، که تا درون حکومت اسلامي نيز کشيده شده است، اما جناح خامنه اي- سپاه در ادامه نقشه‌هاي از پيش تعيين شده خود، براي قبضه کامل قدرت و استقرار حکومت مطلق ولي فقيه و حذف تمامي جناح‌هاي دروني، بر برگزاري اين مراسم و تجديد رياست جمهوري احمدي نژاد مصمم اند. برگزاري “دادگاه” نمايشي بازداشت‌شدگان اعتراضات اخير و محاکمه برخي ازسران و فعالين شناخته شده جناح اصلاح طلب، نشان از پايان دوران چندگانگي در حکومت و يکدست شدن کامل آن و دولت ديکتاتوري مذهبي دارد.
عدم حضور برخي از چهره‌هاي شناخته شده جمهوري اسلامي همچون رفسنجاني و خاتمي در مراسم تنفيذ، نشان از تداوم بحران در درون حکومت دارد و ادامه اعتراضات در نقاط گوناگون در تهران، نشان دهنده پايداري مردم براي تحقق خواسته‌هاي خود و ادامه مقاومت و مبارزه آنها مي‌باشد.
همزمان انتخاب روز 14 مرداد، روز تاريخي صدرو فرمان مشروطيت، براي مراسم تحليف احمدي نژاد چيزي جز دهن‌کجي حکومت به مردم و سابقه بيش از يک صدسال مبارزه آنها براي آزادي و دمکراسي نيست. احمدي نژاد که بدنبال يک تقلب بزرگ و دستکاري وسيع در آراء مردم، “پيروز” از صندوقهاي راي به درآمد، با اين دعا که حضور بيش از سي و نه ميليون نفر پاي صندوق‌هاي راي و 24 ميليون رايي که به حساب وي واريز شده است، نشان از تائيد مردمي حکومت وي دارد، مي‌کوشد تا از اين روز تاريخي سوءاستفاده سياسي کند.
عليرغم تمامي اين ترفندها، تداوم و گستره اعتراضات مردم در دو ماه اخير، جايي براي توهم به “مردمي” بودن اين دولت و “منتخب” مردم بودن احمدي نژاد نگذاشته است. احمدي نژاد، منتخب مردم ايران نيست، با تنفيذ يا بي تنفيذ رهبرش و با تحليف يا بي تحليف مجلس اسلامي‌اش. مردم در دو ماه گذشته در خيابان‌ها نظر خوشان را بيان کرده‌اند و راي‌شان را با تظاهرات گسترده نشان داده‌اند. دولت احمدي نژاد با تکيه بر ماشين سرکوب حکومت مي‌تواند شکل گيرد، اما ادامه کار آن و پيشبرد برنامه‌هايش، يقينا با مقاومت و مبارزه مستمر و دائمي مردمي که وي را به رسميت نمي‌شناسند، مواجه خواهد بود.
ما بار ديگر از همه نيروهاي چپ ،مترقي و آزادي‌خواه دعوت مي‌کنيم تا با همکاري و هماهنگي هرچه بيشتربا يکديگر، در راه ايجاد يک جبهه متحد در مقابل حکومت ديکتاتوري مذهبي، دفاع از مبارزات مردم و ياري رساندن به آنها، مبارزه عليه جمهوري اسلامي را هرچه بيشتر گسترش دهيم.
سازمان اتحاد فدائيان خلق، يک بار ديگر با تاکيد در پيمان خود با مردم براي مبارزه در راه استقرار آزادي، استقلال، دمکراسي و عدالت اجتماعي، حکومت جمهوري اسلامي و دولت احمدي نژاد را به رسميت نشناخته و تمام تلاش خود را براي مبارزه با اين حکومت ديکتاتوري در کنار وهمراه تمامي نيروهائي که در راه استقرار يک جمهوري دموکراتيک و لائيک، متکي بر اراده مردم به جاي جمهوري اسلامي تلاش مي‌کنند، به کار خواهد برد.

12 مرداد 1388/ 3 اوت 2009