به مناسبت نهمین سالگردِ درگذشت احمد شاملو

بیانیه‌ کانون نویسندگان ایران

چهار شنبه ۳۱ تير ۱۳۸۸ – ۲۲ ژوييه ۲۰۰۹

چند دریا اشك می‌باید
تا در عزای اردو اردو مرده بگرییم؟
چه مایه نفرت لازم است
تا بر این دوزخ دوزخ نابه‌كاری‌ بشوریم؟

نُه سال از خواب ابدی شاعر بزرگ ما گذشت، اما شور و بیداری و امید در ترانه‌های رهائی او هم‌چنان موج می‌زند و شاید هیچ‌گاه مانند امروز به ما نزدیک نبوده است. شاملو، شاعر آزادی، شاعر آینه‌ها و رویاها، شاعر تعهد به انسان و بیزاری از وَهنی که بر تبار انسان می‌رود، حضور انسان را بر آفاق روشنِ آگاهی و رهائی، حیاتی جاودانی بخشید. او بود که در دشوارگذرترین گریوه‌ها و گردنه‌های خطرخیزْ مردمان را صلا در داد:
من درد مشترکم، مرا فریاد کن!

احمد شاملو در سراسر زندگی پُرفراز و نشیب خود هرگز در برابر ستم‌کاران و دشمنان آزادی، نه سکوت را برتابید، نه سرسپردگی را، نه گردن خم کردن در برابر نواله‌ی ناگزیر را. شعر بلند او، «شعری که زندگی است»، جز در ستایش آزادی نبود و هیچ‌گاه برای خاموشی و فراموشی سروده نشد.

او از هنگام سرودن مرغ دریا در ۱۳۲۶ تا واپسین شعرش در ۱۳۷۸، در همه حال، در زندان و شهر و خانه، با كلامی جادوئی آمیزه‌ای غرورآفرین از عشق، دادخواهی، آزادگی و مردم‌دوستی سر داد. شگفتا كه در آخرین قطعه‌ی آخرین شعرِ به‌چاپ‌رسیده‌اش گفته است: «آن‌گاه دانستم / كه مرگ / پایان نیست.» و شگفت‌تر آن كه در نخستین سروده‌اش آورده ‌است كه «خاموش باش، مرغ! دمی بگذار/ امواج سرگردان شده بر آب/ كاین خفتگان مرده/ مگر روزی/ فریادشان برآورد از خاك.»

شاملو در كنار سرودن شعر، با دفاعِ عملی از آزادی بیان از طریق انتشار نشریاتی چون خوشه و كتاب‌جمعه از پیشتازان ترویج فرهنگ و ادبیات پیشرو بود. کلام و کردار آزادی‌خواهانه‌ی او که به‌حق سرمشق و منشِ نسل پُر امیدِ امروز ماست، ما را جز به راه مبارزه برای تحکیم و گسترشِ آزادی بیان و اندیشه نمی‌خواند.
کانون نویسندگان ایران بر این باور است که گرچه ممکن است چندگاهی آزادی در بندِ حنجره‌ی خاموشِ روزگار قادر به خواندن نباشد، بی‌گمان پرندگان قفس‌شکن‌اش … سرانجام آسمانِ چشم به‌ راه خود را باز خواهند یافت- چنان که روزگار ما گواه آن است.

در نُهمین سالگرد درگذشت شاعر بزرگ ایران و جهان، در دوم مرداد ۱۳۸۸ همراه با دیگر دوستداران شاملو در ساعت پنج عصر بر مزارش گرد می‌آییم و یاد جاویدش را گرامی می‌داریم.

کانون نویسندگان ایران
۳۰/۵/۸۸




شیرین عبادی در تجمع ایرانیان در آمستردام

منبع: دویچه وله

شیرین عبادی: بان‌کی‌مون شخصا به ایران سفر کند

در تظاهرات روز شنبه ۲۵ ژوییه درآمستردام، شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل، خواستارسفردبیرکل سازمان ملل متحد به ایران شد. وی همچنین برلزوم اتحادگروه‌های مختلف ایرانی تاکید کرد.در حاشیه‌ی مراسم با او گفت‌وگویی انجام دادیم.

دویچه‌وله: خانم عبادی، شما در سخنرانی‌ای که در آمستردام انجام دادید، یک خواست جدی را مطرح کردید و آن این بود که بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل، به ایران بیاید و از نزدیک شاهد وقایع ایران باشد. این خواست را چقدر عملی می‌بینید؟
شیرین عبادی: چندین سال است که از سوی شورای حقوق بشر، گزارشگرانی مأمور شده‌اند که به ایران بیایند، ولیکن دولت ایران به اینها اجازه‌ی ورود نمی‌دهد. اما دولت نمی‌تواند جلوی ورود دبیرکل سازمان ملل متحد را بگیرد و ما درخواست کردیم که دبیرکل به ایران بیاید و وضعیت ایران را ببیند و گزارش کند. علت هم این مسئله است که مردم اعتراضاتی دارند. در اعتراضات مسالمت‌آمیز مردم تعدادی جوان کشته شده است. ساعت ۳ صبح به خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران حمله کردند. با شلیک گلوله پنج دانشجو کشته شدند. تعداد زیادی را دستگیر کردند و ما می‌خواهیم که به این گونه امور توسط یک مقام بی‌طرف بین‌المللی رسیدگی بشود و گزارش تهیه بشود.

فکر می‌کنید دولت جمهوری اسلامی در شرایط کنونی اجازه‌ی ورود به آقای بان کی مون دبیرکل سازمان ملل را خواهد داد؟
دولت ایران عضو سازمان ملل متحد است و نمی‌تواند جلوی ورود دبیرکل سازمان ملل متحد را بگیرد. اگر این کار را بکند، این یک دلیل محکم خواهد بود بر اینکه آنچه مردم در ایران می‌گویند اتفاق افتاده و خشونت‌های دولتی کاملا به اثبات می‌رسد.

و در آن صورت چه نتیجه‌ی عملی عاید ملت خواهد شد؟
مهم‌ترین مسئله این است که حقانیت مردم ایران نه فقط بوسیله‌ی مردم، بلکه بوسیله‌ی مراجع بیطرف ثابت بشود. نقض حقوق بشر طبیعتا ضمانت اجراهای متعددی دارد، از دادگاه‌های بین‌المللی گرفته تا تحریم‌های سیاسی و منزوی کردن کشوری که به قوانین حقوق بین‌الملل بی‌اعتناست. بنابراین در درجه‌ی اول ما می‌خواهیم که حقیقت بوسیله‌ی مقامات بیطرف بین‌المللی روشن بشود و آنوقت برحسب مورد، مقامات بین‌المللی می‌توانند تصمیماتی متناسب با آن بگیرند.

خانم عبادی مسئله‌ای که الان، بخصوص اینروزها، مردم داخل ایران با آن روبه‌رو هستند، این است که بتدریج پیکرهای کسانی که در تظاهرات اعتراضی اخیر کشته شده‌اند به خانواده‌هایشان تحویل داده می‌شود و بسیاری از خانواده‌ها هراس دارند از اینکه نام فرزندان کشته‌شده‌‌شان را اعلام کنند. الان هم من دیدم که یکی از این خانواده‌ها می‌خواستند با شما صحبت بکنند و از شما می‌پرسیدند که چه کمکی از دست شما برمی‌آید. شما چه کمکی می‌توانید بکنید و چه توصیه‌ای دارید به خانواده‌هایی که از اعلام کردن نام فرزندان کشته‌شده‌شان ترس دارند؟
آیا بالاتر از سیاهی هم رنگی هست؟ کسی که جوان بیگناهش را از دست می‌دهد، آن خانواده دیگر از چه می‌ترسد؟ آیا چیز دیگری بالاتر از جان فرزند هست که بخواهد از دست بدهد؟ بنابراین توصیه‌ی من این است، مردم نترسند، اعلام بکنند و بدانند که ترس مردم است که به حکومت اجازه می‌دهد از قانون تخطی کند و این گونه جوانان را بکشد و حدود یکماه جنازه‌های آنها را در سردخانه‌ها پنهان بکند و به خانواده‌ها اطلاع ندهد. همین ترس است که باعث تجری حکومت شده است.

اینجا در آمستردام ما شاهد حضور گروه‌های مختلف ایرانی از طیف‌های فکری و سیاسی گوناگون در تظاهرات بودیم. شما هم درسخنان‌تان خواستار اتحاد همه‌ی ایرانیان شده‌اید. فکر می‌کنید جنبش کنونی ایران این ظرفیت را دارد که بتواند تمام گروه‌های سیاسی و مدنی متفاوت را حول یک خواسته‌ی مشخص متمرکز و متحد بکند؟
تا الان که خوشبختانه این پتانسیل و ظرفیت وجود داشته است. یعنی ما شاهدیم که گروه‌های مختلف با طرز تفکرهای گوناگون، همه یک مسئله را عنوان می‌کنند و آن این است که انتخابات ایران بایستی باطل بشود و انتخابات دیگری تحت نظارت مراجع بیطرف برگزار بشود. بنابراین مردم ایران بلوغ سیاسی خودشان را در تظاهرات مسالمت‌آمیز و در اتحادشان برای دموکراسی پیشرفته‌تر در ایران نشان داده‌اند. من امیدوارم که این وحدت سالیان سال حفظ بشود.

فکر می‌کنید این اتحاد و یکپارچگی‌ای که در بین گروه‌های مختلف سیاسی به نظر شما بوجود آمده است، آیا این بار می‌تواند این جنبش را به نتیجه برساند؟
جامعه‌شناسی سیاسی و تاریخ به ما نشان داده است که هر وقت مردم یک کشور به صورت متحد و یکپارچه چیزی را بخواهند به آن خواهند رسید. خواست مردم در ایران دموکراسی پیشرفته‌تر است. این را به طریق مسالمت‌آمیز بیان کرده‌اند و خواست خود را فراموش نمی‌کنند. مردم علی‌رغم خشونت دولتی که بر آنان می‌رود، می‌دانند که به این خواست خواهند رسید. البته در جریانات اجتماعی و سیاسی هیچ وقت نمی‌شود زمانی محدود و مشخص را تعیین کرد و گفت، مثلا تا سه روز دیگر یا تا سه ماه دیگر یا تا سه سال دیگر. ولیکن می‌دانم که مردم بهرحال پیروز خواهند بود. اتحاد ما ضامن پیروزی ماست. تا زمانی که متحدیم، پیروز خواهیم شد.

مصاحبه‌گر: میترا شجاعی
تحریریه: کیواندخت قهاری




“انتخابات” دهمین دوره ریاست جمهوری و پس ازآن

انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و رخدادهای پس ازآن بی تردید مهمترین رویداد سیاسی سی سال گذشته وفصلی جدید در تاریخ مبارزه ومقاومت جمعی مردم علیه نظام ولایت مطلقه و در هموارساختن راه و فرایند پایان دادن به آن است. این تجربه تاریخی با توجه به نقش و اهمیت آن در گشودن افق های تازه ودرپیش برد مبارزات آتی طبعا باید بطور همه جانبه واززوایای گوناگون مورد ارزیابی قرار گیرد. درزیرجوانبی از این رویداد بزرگ و نتایج آموزش های آن را بررسی می کنیم.

۱ ـ ولایت مطلقه و انتخابات
انتخابات در نظام ولایت فقیه همواره ابزاری بوده است برای نمایش دمکراسی ، تبلیغ” مردم سالاری دینی” ممکن جلوه دادن ساز گاری حکومت دینی با حقوق وآزادی های مردم وبرای نشان دادن مشروعیت نظام وپایگاه اجتماعی آن بهمین جهت حاکمیت افزون برتمهید ها وشگرد ها وتلاش های گسترده درکشاندن مردم به پای صندوق های رای ، با تقلب درآمار دارندگان حق رای ورقم های شرکت در انتخابات وتقلب درریختن آرا وشمارش آن پیوسته کوشیده است میزان مشارکت مردم در” انتخابات” را با درصدی بالا اعلام کند. حاصل” انتخابات” نیزاز ایجاد وتغییر وجابجایی در ار گان های اخته وبی مصرف فرا تر نرفته است. زیرا آنچه به نهادهای “انتخابی” و” انتخابات” مربوط میشود ، هم قانون اساسی وهم تجربه سی ساله نشان می دهد که در این نظام َ نهاد های “انتخابی” ابزار تزیین وبر گزاری “انتخابات ” اقدامی نمایشی بوده است.
انتخابات تجلی دخالت ومشارکت آزادانه ی مردم در زندگی سیاسی واجتمایی ویک وسیله ی اعمال اراده وحاکمیت آنهاست ونخستین شرط وامکان تحقق آن وجود آزادی های دمکراتیک ، وجود احزاب ، سازمان ها، سندیکاها ومطبو عات مستقل وحق انتخاب کردن وانتخاب شدن برای همکان است. این پیش شرط ها تضمین های تجلی اراده مردم است وبدون آنها انتخابات واقعی وجود ندارد . در نظامی که تصمیم گیرنده اصلی َ رهبر َ ونهاد های انتصابی هستند وقانون اساسی توجیه گر این خود کامگی وقدرت مطلقه است ، طبعا حق انتخاب ومشارکت مردم درسرنوشت خویش نمی تواند جایی داشته باشد، ولایت مطلقه وقانون اساسی آن اصولا با اعمال اراده مردم وحاکمیت آن در تضاد است. ولایت فقیه و جمهوریت نافی یکدیگرومانع الجمع اند وتاریخ سی سال حاکمیت ولایت فقیه خود بهترین گواه این واقعیت است.
درجمهوری اسلامی علاوه برهمه محدودیت ها وموانع در برابر انتخاب آزادانه مردم ، سد نهایی با نظارت استصوابی شورای نگهبان ایجاد شده است. این شورای بر گزیده ی رهبری کنترل کامل انتخابات از آغاز تا پایان ، ازتعیین صلاحیت نامزد ها تا نظارت برانتخابات ورسیدگی به شکایت هارا بر عهده دارد ومردم فقط «حق» دارند به نامزدهای اعلام شده ودر موردانتخابات ریاست جمهوری به یکی از چند تن “رجال ” نظام که این شورا صلاحیت آنها را تا یید کرده است رای دهند وشورای نگهبان خود نتیجه وسرنوشت “انتخابات”َرا تعیین می کند.
باوجود این در دوره هایی از ” انتخابات” مردم با توجه به شرایط اجتماعی واوضاع مساعدموجود تلاش کردند از طریق رای دادن درهمین محدوده برخی خواسته های خودرا تحمیل یا اعلام نمایند ودر وضع حاکم تغییراتی ایجاد کنند. دوم خرداد ۱٣۷۶ و انتخابات مجلس ششم مواردی از این تلاش بود. در این دو انتخاب به رغم موفقیت مردم در تحمیل نامزدهای مورد نظر ،” نهاد های انتخابی” هم ریاست جمهوری وهم مجلس ، نا توانی خود را از ایجاد تغییرات در چهار چوب نظام نشان دادند . نیروهای مسلط بر جمهوری اسلامی ابتدا این دو نهاد را به نهادهایی ناتوان وبی مصرف تبدیل کردند وسرانجام دولت یک دست ومجلس هفتم را به جای آنها نشاندند .
باوجواین واقعیت ها وتجربه ها مردمی که فشار دوره ی چهارساله ریاست جمهوری احمدی نژاد آنان رابه جان آورده بود، َ در آستانه َانتخابات َ فعالیت پر دامنه ای را برای جلوگیری از بر گماری مجدد او آغاز کردند. ره آورده چهارسال ریاست جمهوری احمدی نژاد مشکلات اقتصادی ومعیشتی روز افزون ، غیر قابل تحمل شدن زندگی برای اکثریت مردم با وجد درآمد بی مانند ۲۷۰ میلیارد دلاری از نفت ، حیف ومیل سرمایه ها وثروت کشور، تشدید تبعیض و سرکوب وفشار های اجتماعی وسیاسی توان فرسا ، رشد بی سابقه تورم ، گرانی وبی کاری ، ماجراجویی وبحران سازی در عرصه سیاست خارجی وایجاد زمینه مجازاتهای اقتصادی بود.
گرچه این آسیب هاوسیاست های ویران گر با حمایت ” رهبری” وتحت نظر اواعمال شده است ، احمدی نژاد برای مردم نماد بحران هاومصائب بزرگ اقتصادی، اجتماعی وسیاسی چهارساله گذشته بشمار می رفت. در عین حال مردم برکناری اورا تضعیف رهبری وکلیت نظام می دانستند. بهمین جهت با تمام قواوبا استفاده از همه امکانات وابتکارات، به امید پایان دادن به این شرایط غیر قابل تحمل وایجاد گشایشی در بن بست های داخلی وخارجی واردکارزارانتخاباتی شدند. حاکمیت نظام نیز که شرکت هر چه بیشتر مردم در” انتخابات” را پیروزی خودو عامل مشروعیت بخشیدن به ولایت مطلقه تلقی می کردبا تمام ابزارهای تبلیغاتی ورسانه ای ، بویژه ترتیب دادن مناظره هابه شوروشوق شرکت در َانتخابات َ دامن زد . مجموعه ی این عوامل التهابی بی سابقه به فضای “انتخابات” داد واکثریت بزرگ جامعه مدنی ودر پیشاپیش آن ملیون ها جوان را به فعالیت برای جلوگیری ازریاست جمهوری مجدد احمدی نژاد وبه سود نامزد های اصلاح طلب به خیابان ها کشاند.
زمامداران جمهوری اسلامی ، به روال معمول ، با نادیده گرفتن حضور پر شوروملیونی مردم ورای وخواست آنها ، با ارقام وتقلبی بهت آور احمدی نژاد را برنده ” انتخابات” اعلام کردند. این بار اما محاسبه وتصور آنها ابلهانه وابعاد زورگوئی وتحمیل غیر قابل تحمل بود . اعلام نتیجه ” انتخابات” درمیان ناباوری وشگفتی همگان طوفانی از خشم واعتراض را بر انگیخت ، طوفانی که در زمانی کوتاه سراسرکشور را فرا گرفت . موعظه ها وتهدیدهای رهبر ورسانه های وابسته ، سرکوب گری های نیروی انتظامی ووحشیگری اوباشان شخصی پوش هیچ یک نتوانست از گسترش مقاومت عمومی جلوگیری کند.
طغیان مردم بلافاصله پس از اعلام نتیجه ی انتخابات وادامه آن در روزهای بعد، نظام را با گسیختگی وبحرانی بی سابقه روبرو نمودوضربه هایی کاری برآن واردساخت. ضربه هایی که اثرات آن ـ صرفنظراز سرنوشت جنبش جاری ـ نازدودنی است .
در”َ انتخابات”َ دوره ی نهم ریاست جمهوری رهبر ومافیای پیرامون اوتوانسته بودند با تقلب نامزد خودرا تحمیل نمایند واحمدی نژاد وحزب الهی کمتر شناخته شده رادر برابر ناباوری مردم وناظران سیاسی هم در دور اول وهم در دوره دوم با ۱۷ ملیون رای !! َبرنده ی انتخابات َ اعلام کنند. این اعلان نتیجه که با تمامی سنجش افکاروپیش بینی های قبلی مراکز پژوهشی ، حتی مراکز پژوهشی وابسته به حاکمان تفاوتی فاحش داشت. برای مردم ونامزد های رقیب کاملا غیر منتظر وغیر قابل باور بود. تقلب بزرگ در آن زمان اعتراض های متعددی را بدنبال آورد. نامزد های رقیب وگروه های اصلاح طلب شدیدا به این تقلب سازمان یافته ودخالت های آشکار شورای نگهبان ، بسیج وسپاه درآن اعتراض کردند . کروبی در واکنش به این تقلب ازکلیه ی مسئولیت های خود ، از جمله َمشاورت رهبر َ وعضویت درمجمع تشخیص مصلحت کناره گیری کردودر مصاحبه مطبوعاتی و َنامه به رهبر َ به داشتن سندومدرک در مورد دخالت بخشی از نیروهای شبه نظامی ودخالت های نیرو های مسلح و سپاه پاسداران ورای گیری هاچند باره از افراد اشاره نمود همه ی معترضین اعلام داشتند که نتیجه ی َ انتخابات َ تحمیلی و با دخالت سازمان یافته ی سپاه پاسداران ، بسیج وشورای نگهبان وبنا برخواست آنها بوده است. مردم ایران که خودشاهد این نمایش بودند، همچنین نمایندگان خبرگزاری هاورسانه های داخلی وخارجی که ازنزدیک ناظر خلوت بودن بسیاری از حوزه های رای گیری بودند، بخوبی می دانستند که آرای اعلام شده ورای احمدی نژ اد محصول تقلب هاورقم سازی وآرائ تقلبی است . با وجوداین ، اعتراض به این تقلب رسوا درآن زمان بدلیل عدم حضور مردم در صحنه ، از اعتراض گروه های درونی نظام وبرخی نیروهای منتقد فراتر نرفت. در نتیجه پس از مدتی خاموش گردیدواحمدی نژاد بدون برخوردبا مقاومت جدی رئیس جمهور شد . رهبران جمهوری اسلامی در َانتخابات َ اخیر نیز با توجه به آزمایش های پیشین وبه سیاق گذشته تصمیم خودرا پیش از “انتخابات” گرفته بودند. احمدی نژاد رئیس جمهورمورد نظرآنها بود ومی بایستی بی اعتنا به جریان “انتخابات” ورای مردم نام اوبا تقلب از صندوق های رای بیرون آید. آنها با اندیشه وسیاست همه چیز گرفتن وهیچ ندادن که به آن خو گرفته بودند، می خواستند مردم هرچه بیشتر در” انتخابات” شرکت جویندواز آنهابمثابه وسیله مشروعیت بخشیدن به نظام بهره گیرند ولی به خواست ورای آنها هیچ اعتنایی نشود. برای آنهااین دور َ انتخابات َ با گذشته تفاوت نداشت وچیزی جزادامه ی وضع تا کنونی ، ادامه ی سیاست نا دیده گرفتن رای مردم وتعرض دائم به حقوق آنها بشمار نمی رفت. آنچه در این پندار ومحاسبه خودکامه گان مورد توجه قرار نداشت اوضاع واقعا موجودو شرایط اجتماعی سیاسی درآستانه ی ” انتخابات” بود که آنرا ازدوره ی نهم متمایز می ساخت . مردم پس از چهارسال تجربه وتحمل وضعیتی طاقت فرسا ، با استفاده از فرصت امکان تغییر، برای پایان دادن به این وضعیت ، برای جلوگیری از تحمیل مجدد احمدی نژاد ، با عزمی راسخ ، با شوروشوق وامید به تغییر به میدان آمده بودند.
نیروهای مسلط بر نظام بدون توجه به این زمینه های اجتماعی- سیاسی نتیجه ای را اعلام کردندکه بیان صریح نادیده گرفتن رای مردم وتحمیل خشن خواست واراده ی رهبروتمامیت خواهان حاکم بود. این امر نشان داد که درولایت مطلقه فقیه شعار َ میزان رای مردم َ است ، فریبی بیش نیست وحاکم مطلق “رهبری” ومافیای نظامی _ امنیتی پیرامون اوست . بویژه اینکه رهبر َبلافاصله وپیش از اعلام نتیجه رسمی از سوی شورای نگهبان با اعلان پیروزی َ احمدی نژاد ، از همه ی مردم خواست نتیجه ” انتخابات” را بپذیرند وبا رئیس جمهور همکاری کنند. اما این بار بر خلاف انتظار حاکمان ، در آن طرف خط سخنان رهبر دیگر اعتباری نداشت.
اگر در هفته های پیش از “انتخابات” حمله ها بطور عمده متوجه احمدی نژاد بود ، این بار “رهبری نظام” آماج خشم عمومی گشت. واکنش خامنه ای و فرمان او مبنی بر لزوم تمکین سایر نامزدهاوتسلیم مردم به ریاست جمهوری احمدی نژاد با صراحت کامل نشان داد که تقلب بزرگ وتحمیل احمدی نژاد ساخته وپرداخته ی اووتمامیت خواهان حاکم است. نتیجه “انتخابات” با شفافیت انکار ناپزیری آشکار ساخت که نماد اصلی دروغ واستبداد ، عامل ومسئول تبه کاری ها ونابسامانی ها وبحران ها کارگزاران تقلب بزرگ ” رهبری” ومافیای نظامی _ امنیتی پیرامون اوست واحمدی نژاد بمثابه عضوی از این مافیا کارگزارومسئول اجرایی آنست.
حمله اصلاح طلبان به احمدی نژادوانتقاد مستقیم وغیرمستقیم آنها از”رهبری” همراه با دفاع از نظام ، نتوانست این واقعیت را مخدوش سازد که مردم خودرا با کل نظام ولایت فقیه روبرو می دیدندو اعتراض وطغیان آنها علیه نظام وساختار های آن بود . بویژه اینکه پس از انتخابات تمامی مسئولان وارگانهای نظام از رهبری تا فرماندهان سپاه ، نیروی انتظامی ، شورای نگهبان ورسانه های وابسته همگی به مقابله با رستاخیز مردم برخاستند.
یک هفته پس از”انتخابات” خامنه ای با تدارکی وسیع بعنوان سخنران نماز جمعه وارد صحنه شد.بر خلاف انتظار بسیاری که گمان می بردند اوبا موضعی “معتدلگ ودادن وعده ی رسیدگی جدی مردم را به آرامش دعوت خواهد کرد، آنچه درسخنرانی اووجودنداشت نشانه هایی از درک وضعیت واقعا موجود وتبدیربود . همانند همه دیکتاتورها که درلحظات بحرانی وروبرو شدن ناگهانی با قیام مردم ، راه حل فوری را درسرکوب وتکیه به زور جستجو می کنند ، رفتاروزبان او زوربود . او دراین سخنرانی دستور سرکوب شدید مردم را صادرکرد، به نیروهای مخالف درون نظام اعلان جنگ دادودشمنان وبیگانگان رامحرک قیام مردم خواند ! سخنان اوقدرت نمایی های شاه درسالهای ۱٣۵۶ را تداعی می کرد ، قبل از اینکه “صدای انقلاب” مردم راشنیده باشد . ظاهرا او تجربه سال های ۵۶ و ۵۷ و چگونگی گسترش جنبش همگانی مردم علیه رژیم محمد رضا شاه را از یاد برده بود : تجربه ای که فرجام قدرت نمایی های نا بخردانه در برابر طغیان ملیونی مردم وحاصل اعزام نیروهای نظامی وارتش را برای سرکوب آن نشان داد . دستاورد محمد رضا شاه از تکیه به زور وصادر کردن دستور سرکوب مردم در آن شرایط بحرانی سقوط رژیم او وانقراض سلطنت بود . حال باید دید “رهبر” درکدام لحظه ازاعتلای جنبش مردم” صدای انقلاب” را خواهد شنید.
سراسیمگی ووحشت “رهبر” ومافیای حاکم از جنبش عمومی ، به صدور فرمان سرکوب محدود نشد.آنها جنگ را به جنگ با جهان ارتباطات ودستاوردهای آن ، به جنگ با فن آوری های سانسور نا پذیر مبادله ی اطلاعات گسترش داد وبا تصور واهی قطع ارتباط میان مردم وجلوگیری از انعکاس خبر ها در جهان ، به بستن سایت ها و پیامک ها ، ایجاد اختلال در ارتباطات تلفنی ، فیلتر گذاری تلویزیون های خارج ، محدود کردن تحرک خبر نگاران خارجی وممانعت از کار آنها … اقدام نمودند.
پس از نماز جمعه ، دو تن از نامزدها وگروه هایی از اصلاح طلبان وبخشی از نیروهای درون نظام با واکنش های خود بی اعتباری وپوچی سخنان ” رهبر” را اعلام کردند. بر خلاف خامنه ای که بر درستی ” انتخابات ” تاکید داشت و مردم را با تهدید از حضور درخیابان منع می کرد وراه رسیدگی به شکایت را نه گردهمایی در خیابان ، بلکه مراجعه به شورای نگهبان خوانده بود ، مردم با شعار” مرگ بر دیکتاتور” به اعتراض وحضور در خیابان ها ادامه دادند. نامزدها واصلاح طلبان نیز دعوت مراجعه به شورای نگهبان را که خود از عوامل اصلی تقلب بزرگ بود به مسخره گرفتند.
“انتخابات” و تضادهای درونی نظام
کشمش واختلافات درونی درنظام ولایت فقیه امری تازه نیست. جدال و مقابله برای سهیم شدن درقدرت، برسرامتیازات ومقام ویا برسرعملکردها و سیاست ها و بالا گرفتن جدال ها تا حد حذف بخشی توسط بخش دیگر، از ویژ ه گی های جمهوری اسلامی وروالی مستمر در آن بوده است . معهذا در این جدال ها اولا چماق َمصالح نظام َ همواره ترمز کننده وخفه کننده ی تقابل ها بودوثانیا َرهبری َبه مثابه قدرتی ماورای همه وحتی مقدس َ فصل الخطابَ بشمار می رفت.
در جریان انتخابات دوره ی دهم اختلافات درونی که ریشه های عمیق در گذشته ودر مجموعه سیاست های امروز دارد ، از همان آغاز وارد شدن نامزدها به صحنه شکل دو صف بندی بزرگ به خود گرفت . در جریان رقابت های “انتخاباتی” ، بویژه مناظره ها که به نظر میرسد از سوی “رهبر” ومافیای پیرامون او به منظور التهاب وگرمی دادن به َانتخابات َ ودرعین حال بمثابه اهرمی برای افشا وحذف بعدی عناصرو گروه های رقیب _ از جمله هاشمی رفسنجانی _ تدارک دید ه شده بود ، جدال درونی به صورت درگیری های خصمانه وآشتی ناپذیر تبلور یافت .مناظره ها درعین حال بر خلاف خواست مبتکران آن فسادوجنایت وتبه کاری های سی ساله نظام وگردانندگان آن را اززبان نامزدها برملا ساخت. افشاگری های احمدی نژاد علیه رفسنجانی درجریان مناظره ، که طرح آنها بدون موافقت قبلی “رهبر” قابل تصور نیست ، آشکار ساخت که در زیر کارزار” انتخابات” ریاست جمهوری، جنگی همه جانبه بر سر”رهبری” وبرسر مجموع سیاست های نظام درجریان است. نامه ی هاشمی رفسنجانی به “رهبر” وسپس سخنان خامنه ای درنماز جمعه ۲۹ خرداد نیز موید وبازتاب این واقعیت اند. جریان انتخابات وسپس اعلان نتیجه ی موردنظر “رهبری” ومافیای حاکم ، به این درگیری بزرگ بیش ازپیش شدت بخشید. بطوری که می توان گفت تمامی پایه های نظام وارگان ها ، نهادهاوساختارهای آن از روحانیون ومراجع و مجلس خبرگان ومجمع تشخیص مصلحت تا سپاه پاسداران ، نیروی انتظامی ، قوه مقننه ودستگاه قضایی …، عملا به دو بخش تقسیم شدند. گرچه در بسیاری از این نهاد ها ، بویژه درفرماندهی سپاه پاسداران ،” رهبر” ومافیای او دست بالا را دارند اما آنچه دراین صف بندی اهمیت دارد اصل تجزیه ،و پاره شدن وفروپاشی انسجام درونی است. توازن کنونی دراین صف بندی بی تردید نمی تواند پایدار بماند وتغییر خواهد یافت .ادامه مقاومت مردم در تغییر این توازن ومالا درمتزلزل ساختن وفروریختن پایه های نظام نقشی اساسی دارد.
تضاد های درونی نظام درچنین حدی ازخصومت طبعاً فروپاشی نظام را تسریع خواهد کرد وجنبش می تواند از آن بهره گیرد . معهذا همواره باید نسبت به کسانیکه در جناح مقابل نیروی مسلط قرار میگیرند هشیار بود . کسانی چون هاشمی رفسنجانی که خود ازپایه گزاران ومسئولان نظام فساد وجنایت وخیانت اند ، برغم تضادهای خصمانه امروز با ” رهبر” ومافیای پیرامون او هر لحظه ممکن است برای حفظ نظام وحفظ منافع خود نقش آتش نشان جنبش مردم را ایفا نمایند وازطریق دعوت عموم به “آرامش” و”اعتدال” همان وظیفه ای را انجام دهند که َ رهبر َ از طریق سرکوب در پی اجرای آن آنست.

“انتخابات” دوره دهم وآینده نظام
در جریان هفته های انتخابات َ وپس از آن درایران قدرت جدیدی سر برآورد . قدرتی که می تواند همه چیز را تغییر دهد وتعیین کند ، قدرتی که درسالهای گذشته نادیده گرفته شده بود . این قدرت نیروی مردم ، نیروی جنبش همگانی وظرفیت های آن است . این جنبش که توان خودرا از همبستگی ، بی باکی، امید وشور وشوق گرفته بود در زمانی کوتاه ایران را به لرزه در آورد وتحسین جهانیان را بر انگیخت و و چهره ی دیگری از ایران را به افکار عمومی دنیا نشان داد. نظام ولایت فقیه در سال های حاکمیت خود با به کار گیری خشونت ونمایش اقتدار نظام از یک سو والقا ناتوانی ونا امیدی در مردم از سوی دیگر همواره تلاش داشته است در مردم امید به تغییر وبا ور به توانایی تغییررا از بین برد . توفان اعتراضی سراسری نقطه عطفی بود در تغییراین وضعیت . جنبش عمومی مردم جسارت وامید را در آنها زنده کرد . مردم قدرت وکارایی همبستگی و یکپارچگی وتوانایی خودرا به تغییر تجربه وآزمایش کردند. این تجربه بزرگ _ صرفنظر از ادامه یا فروکش موقت جنبش در وضعیت تا کنونی تغییری غیر قابل باز گشت بوجودآورد .
با این جنبش دو مولفه اصلی در ایران دستخوش تغییر گردید. این دو مولفه نظام ومردم اند. نه نظام دیگر نظام قدرتمند گذشته است ونه مردم ، مردم “ناتوان” پیشین . حاکمیت که ظاهرا برنده ” انتخابات” خوانده ، در حقیقت بازی را باخت وضربه های کاری بر آ ن وارد گردید . طنین فریادهای ملیونی مردم درسراسر کشور ، بی اعتباری نظام ورهبران آنرا اعلام داشت. مردم بی باک دربرابر رژیم به صف آرایی بی سابقه ای دست زدند. نظام شکافی ترمیم ناپذیر برداشت. نیروی آن به دو بخش تقسیم شد واسطوره و “تقدس رهبری” فروریخت . بیاد بیاوریم دردوران مجلس ششم هنگامی که “رهبر” با تصویب لایحه اصلاح مطبوعات مخالفت نمود ، چگونه قوه مقننه مطیع فرمان گردید ،” فرمان رهبر” حکم حکومتی نامیده شد ونماینده گان بدون هیچ مقاومتی از “حق قانونی” خود گذشتند ودست هارا بالا بردند . امروز همان “رهبرانتخابات” را سالم ورئیس جمهوررا مشروع وقانونی اعلام می دارد ، اما بسیاری از نیروهای موثر نظام از مراجع وروحانیون بزرگ تا گروه های سیاسی ونامزدها ی ریاست جمهوری با صراحت در برابر او می ایستندو َتوی دهان رهبر می زنند. “انتخابات” را تقلب بزرگ ورئیس جمهوررا نا مشروع وغاصب وبه عبارتی َرهبر َرا فاقد مشروعیت می خوانند این تغییر بزرگ بیانگرفروریختن اقتدار رهبری واعتبار نظام وافتادن شاخ وبرگهای آن است . این نظام دیگر نظام قدرتمند پیش از “انتخابات” نیست ونمی تواند به وضعیت پیشین باز گردد.
موئلفه دیگری که در جریان این تحولات تغییر یافت مردم اند .اینان نیز دیگر مردم پیش از هفته های «انتخابات » نیستند. شور، امید ، اعتماد بنفس وجسارت را باز یافتند. توانایی خودرا دراقدام مشترک وهمبسته تجربه کردند. بسیاری از توهم ها فروریخت وانگشت اتهام وپیکان حمه آنها مستقیماً متوجه سیستم حاکم و « رهبری » گردید ودر میان بخشهای بزرگی از مردم اندیشه لزوم تغییرات در نظام به اندیشه وخواست تغییر نظام تحول یافت.
این دو تغییر بزرگ ، این واقعیت که دیگر نه نظام ، نظام قدر قدرت پیش از« انتخابات » است ونه مردم ، آن مردم اند بی تردید نقشی تعیین کننده در تحولات آتی ودر گذار ازحاکمیت ولایت فقیه دارد. تحول فوق وخشم وانزجار مردم به حاکمان آتش زیر خاکستری است که حتی در صورت فرو کش جنبش کنونی در آینده درهر فرصتی زبانه خواهد کشید و به شکل جنبش های اعتراضی گوناگون ، جنبش دمکراسی خواهی ، جنبش زنان ، دانش جویان ، جوانان وجنبش های مطالباتی کار گران ، معلمان وسایر اقشار به پیش روی خود ادامه خواهد داد.
درمصاف بزرگ هفته های قبل وپس از ” انتخابات ” جامعه به دو بخش تقسیم گردید . در یک صف جامعه مدنی ایران ، اکثریت زنان ، مردان ، جوانان ، دانش آموختگان ، فرهیختگان ونخبگان کشور قرار داشت ودر سوی دیگر حاکمیت نظام و پایگاه اجتماعی ، سیاسی ، اید ئولوژیک و نظامی آن متشکل از : جامعه سنتی با فرهنگ وا پس گرا ، باورهای دینی عقب مانده وایمان خرافی همراه با روحانیون وابسته به امکانات مالی دولت ، کارگزاران رژیم ، بهره گیران ازرانت ها ، امتیازات ومنصب ها ، خیل جیره خواران واستفاده کنندگان از بذل وبخشش های دولتی، ماموران دستگاههای قضایی وامنیتی ، نیروی ضربتی و سرکوبگر متشکل از اراذل و اوباش لباس شخصی ، نیروهای مسلح نظام وفرمانده هان رده های با لای سپاه وبسیج، صف آرایی کرده بودند.
در این خیزش و جنبش بزرک جامعه مدنی ایران ، نیروی اصلی را جوانان تشکیل می دادند. جوانانی که در دوران سلطه جمهوری اسلامی متولد وبزرگ شده اند . این جوانان که تمام عمر تحت تلقینات ایدئولوژیک بی وقفه، هجوم تبلیغاتی روزمره دستگاها ونهاد های پرشمار موجود والقائات آموزشی وفکر سازی های این رژیم استبدادی وا پس گرا قرار داشتند ، یکباره علیه نظام بپا خواستند .طغیان جوانان وخواست های مبتنی بر جامعه مدرن آنها گویای بارز بی حاصلی تلاش های سی ساله ولایت مطلقه وشکست مفتضحانه تکاپوی ها ایدئولوژیکی آن بشمار می رود .
گرچه بخش هایی از اصلاح طلبان می کوشند نشان دهند که خواست جنبش بر گزیدن موسوی به ریاست جمهوری بوده است ولی این گونه احکام چیزی جزساده کردن قضایا به منظور بهره برداری کوته نظرانه ازآن نیست .خواست بر کناری احمدی نژاد وجایگزینی موسوی درواقع شکلی از بیان مطالباتی است که جوانان ومردم خواستار تحقق آنند. جوانان ومردم خواهان نظامی دیگرند، خواهان نظامی دمکراتیک مبتنی بر جدائی دین از دولت . خواست آنها آزادی ، امنیت ورفاه اجتماعی ، تامین شغلی ، آینده روشن ومطمئن وزندگی در صلح وآرامش است. هدف اصلی طغیان عمومی تامین این خواست هاست. مردم بر کناری احمدی نژاد وآوردن موسوی را گامی دراین راستا تلقی میکردند وبی شک مبارزه آنها برای تحقق این مطا لبات چه با موسوی چه بدون موسوی ادامه خواهد داشت.
تبدیل شدن موسوی به بهانه ای برای به پاخاستن مردم محصول یک تصادف تاریخی وشرایطی است که ولایت مطلقه به مردم ایران تحمیل کرده بود. تحمیلی که مردم را به جای انتخاب واقعی ، دربرابر انتخاب میان چهار نفر از کارگزاران گذشته وامروز این نظام قرارمیداد. در نتیحه برای رهایی از نماد بدی ها ، در پی جایگزینی موسوی رفتند. فعالیت گسترده برای آوردن موسوی بجای احمدی نژاد نمی تواند این حقیقت را بپوشاند که موسوی به مدت هشت سال نخست وزیر این نظام بود. سرکوب مردم در سال های ۱٣۶۰ ، ادامه جنگ به مدت هشت سال با پی آ مد های ویرانگر، با قربانی های بی شمار ونابودی سرمایه های انسانی ومنابع مادی کشور، همچنین کشتار خونین چند هزار زندانی سیاسی در تابستان ۶۷ ، دردوران نخست وزیری اوانجام گرفته است. موسوی امروز نیز کماکان به وفاداری به « امام » وادامه راه او افتخار می کند. « امامی » که بنیانگزار رژیم جنایت وسرکوب است، « امامی » که ادامه جنگ تا تسلیم خفت بار وبه آتش کشیدن کشورومردم به دستور مستقیم اوانجام گرفته است. « امامی » که کشتار وحشیانه آزادی خواهان وقتل عام ۶۷ با فرمان وبادست خط او صورت گرفت.
این امر که امروز بر آن گذشته و اینگونه مواضع تکیه نمی شود بمعنای آن نیست که آن گذشته فراموش شده است و می تواند به فراموشی سپرده شود و یا اینکه مردم نسبت به اینگونه سخنان بی تفاوتند. علت سکوت مردم مصالح مبارزه ای است که امروز جریان دارد و لزوم تمرکز این مبارزه علیه ی خودکامگان حاکم است. این که امروز موسوی به خودکامگی خامنه ای ونیروهای مسلط بر جمهوری اسلامی اعتراض دارد وباجنبش مردم همراهی می کند ، بی تردید امری مثبت است ونباید آنرا نادیده گرفت .اما تلاش او ووابستگانش درداخل وخارج از کشوربرای دگرگون نشان دادن واقعیت وکشاندن مردم بزیر پرچم خودوبه گرد شعارها وسیاست وبرنامه خود ،مغایربا مصالح مردم وتلاشی عبث است. بر خلاف اینان که از وفاداری به نظام وحفظ آن سخن میگویند و آنرا رواج میدهند ، خواست مردم استقرار دمکراسی وجمهوریت به جای ولایت مطلقه است .امروز باتوجه به آنجه مردم تجربه کرده اند کوشش در کشاندن آنها به بیراهه ی این دیدگاهها نه فقط با منافع ومطالبات آنها در تناقض است ، بلکه اساسا بیهوده وبی فرجام است. آقای موسوی وگروه وابسته به او اگر می خواهند به همراهی با مردم وجنبش آزادی خواهانه آنها ادامه دهند ، باید به این کوشش های عبث ، به تلاش برای حفظ نظام وتقلای بی ثمر برای کشاندن جنبش مردم به این بیراهه خاتمه دهند . در غیر این صورت مردم دیر یا زود راه خودرا از آنها جداخوهند کرد .
حاکمان جمهوری اسلامی پس از روبرو شدن با اعتلای چنبش مردم ، از همان ابتدا سرکوب را « راه حل » پایان دادن به آن دانستند . نظامی کردن فضا ، ایجاد رعب ووحشت ، تیراندازی وبه خون کشیدن مردم ودستگیری های گستر ده ابزار اصلی آنها در این مقابله بود که همچنان ادامه دارد . این «راه حل » اما دربهترین حالت فقط می تواند تاثیری گذرا داشته باشد، مردمی که با خشم ونفرت علیه نظام وتقلب رسوای آن به پا خواستند از دست دادن عزیزان شان ودستگیری وشکنجه آزادی خواهان برخشم وکینه ی آنها خواهد افزودوحتی با فرض عقب نشینی وفروکش موقت جنبش ، بی تردید دوباره به پا خواهند خاست . از سوی دیگر بحرانی که حاکمیت از هنگام اعلام «نتیجه انتخابات » با آن روبروست کماکان ادامه خواهد یافت . حاکمان نا گزیرند حتی در صورت فروکش جنبش عقب نشینی کنند وبا تغییر دربرخی سیاست ها به بخشی از خواست های مردم تمکین کنند . این عقب نشینی اما بجای خارج کردن مردم از صحنه، عامل سر بر آوردن دوباره ی جنبش های اجتماعی وآغاز دورجدیدی ازدرگیرهای درونی خواهد بود. جنگ و تخاصم درونی بر سر رهبری با حدت و شدت بیشتری ادامه خواهد یافت .
این خصومت میان نیروهای درون نظام ومقاومت بخشی از آن دربرابرخودکامگی های حاکمان طبعا ً می تواند بسودمردم وگامی درراستای خواست های آنها باشد . ولی با توجه به این که خواست های مردم فراترازتغییرات مورد نظر نیروهای درون نظام است واین مطالبات تنها به اتکا جنبش همگانی واستمرار مقاومت می تواند تحقق یابد ، باید بجای دل بستن به این نیروها ، مقاومت را ادامه داد.

جنبش مردم در ایران وفعالیت های ایرانیان خارج از کشور
جنبش هفته های قبل وبعد از”انتخابات ” وایستادگی دلیرانه ی مردم وجوانان ایران در برابر اقتدارگرایان وتمامیت خواهان موجی بی سابقه ازهمبستگی وحمایت را درمیان ایرانیان خارج از کشور برانگیخت وفعالیتی گسترده دردفاع ازاین جنبش را موجب شد. دراین فعالیت بزرگ افزون برنسل فعال سیاسی وایرانیان درتبعید که سالیان دراز با تلاش خود آتش مبارزه علیه ولایت مطلقه فقیه راد برافروخته نگهداشته اند، نسل جوان ایرانیان خارج از کشور با تمام نیرودراین پشتیبانی ازمردم درایران شرکت جست وعملاً به نیروی محرکه ی این جنبش تبدیل گردید. با توجه به دستاوردهای این همبستگی وحمایت بزرگ وتاثیرآن در برانگیختن پشتیبانی افکار عمومی، تداوم آن حتی درصورت فروکش موقت جنبش درایران اهمیتی تردیدناپذیر دارد. طبیعی است که شرکت همگان به گرد کلی ترین واساسی ترین شعارها،به گرد خواست استقرار آزادی ، دمکراسی وتامین حقوق بشردرایران می تواندضامن تداوم این جنبش گردد. رفتارهای انحصارگرانه ووابسته کردن جنبش به جریانی خاص در ایران و یا طرح شعارهای سکتاریستی ، تفرقه افکنانه و بریده از واقعیت های جامعه ایران بی شک آفت استمراروکارایی جنبش همراهی با مردم ایران خواهد بود .
تلاش برای سوار شدن برموج وکشاندن فعالیتهای عمومی خارج از کشور بر حول برنامه ریزی های نامرئی و شعارهای معین از پیش تعیین شده و قراردادن دیگران در برابر عمل واقع که از سوی عده ای منتسب به موسوی در خارج از کشوردنبال می شود خواسته و یا ناخواسته بسوی مرزبندی با “غیر خودی ها ” سیر خواهد کرد. تداوم جنبش و استمرار مشارکت گسترده در آن مستلزم آن است که با برگزاری نشستهای وسیع چگونگی برنامه ها و شعارها به بحث گذاشته شوند و برای هماهنگی فعالیت ها و یافتن اشکال مناسب ادامه سازمان یافته این جنبش گفتگو و تبادل نظر بعمل آید.




بیانیه مشترک برعلیه موج جدید سرکوب و اختناق در ایران

در روز نخست اعتصاب غذا، 24 جولای، ساعت 11 زندانیان سیاسی سابق از تمامی رسانه ها و خبرگزاری ها دعوت می کنند تا به گزارشات و شهادت های عینی آنان درباره وضع زندانهای ایران گوش فرا دهند.
****

مردم مبارز ایران! انسان های آزاده جهان!
تظاهرات میلیونی مردم در اکثرشهرهای ایران در روزهای اخیر نمایش عظیم قدرت مردمی بود که بیدادگری، عوامفریبی و سرکوب مداوم این رژیم را به چالش می طلبیدند. چالشی که با اعمال خشونت حاکمیت ضددموکراتیک نظام جمهوری اسلامی و نیروهای امنیتی اش پاسخ داده شده است. تاکنون، آمار دهها کشته و صدها زخمی قطعی است. گزارشات رسیده به ما حاکی از دستگیری یا ناپدیدشدن هزاران نفر از فعالین و معترضین رژیم جمهوری اسلامی می باشد. در این میان، خوابگاه های دانشگاه ها از اولین هدفهای حمله نیروهای سرکوب گررژیم بودند که منجربه کشته و زخمی شدن دهها تن و دستگیری تعداد بیشماری از دانشجویان گردید. موج وسیع دستگیریهای شبانه و خانه به خانه جوانان، روزنامه نگاران و دانشجویان و ناپدید شدن تعداد ی دیگر، ترس و هراس سالهای دهه شصت (دهه هشتاد میلادی) را برای ما یادآوری میکند. انبوه بازداشت شدگان در سراسر کشور علاوه بر زندانهای شناخته شده همچون اوین، گوهردشت و…، در پادگان ها، مراکز بسیج و مکان های نامعلوم نگه داشته می شوند.
با وجود سانسور شدید، گزارشها، تصاویر و فیلم های ارسال شده، اسناد غیرقابل انکاری هستند که نشان می دهند ابعاد شکنجه ها، بی رحمی و قساوت شکنجه گران به ابعادی غیرقابل تصور در جمهوری اسلامی رسیده است. ضرب و شتم، شکنجه های طاقت فرسای جسمی و روحی، پرونده رژیم جمهوری اسلامی را در نقض آشکار حقوق بشر سنگین تر از پیش کرده است.
روش شناخته شده رژیم برای ایجاد هراس در میان مردم ، شکنجه مداوم و فرسایشی زندانیان برای “اعتراف گیری” از آنان و مصاحبه های تلویزیونی، از جمله جنایت هایی است که این روزها در ابعادی گسترده دیده میشود. زندانیان به طور شبانه – روزی زیر شکنجه قرار دارند تا در هم شکسته شوند و برخلاف میل و اراده اشان زندگی، ارزش ها و آرمانشان را در این “اعتراف گیری ها” نفی کنند. ما از هم اکنون اعلام می کنیم که وادار ساختن زندانی به اعترافهای دیکته شده هیچ اعتباری ندارد و تنها سند محکمی برعلیه رژیم جمهوری اسلامی است که فرد مصاحبه شونده را تحت فشارها و شکنجه های سخت قرار داده است.
خانواده های دستگیرشدگان در بی خبری از فرزندان و وابستگان خود هیچ منبعی برای پیگیری و روشن شدن وضعیت و سرنوشت عزیزان خود ندارند. خبرهای نگران کننده ای مبتنی بر کشتن زندانیان و دفن مخفیانه اجساد آنها نگرانی خانواده ها و جو ترس و هراس را در سطح جامعه گسترده است. تلاش مادران دستگیرشدگان اخیر برای یافتن فرزندانشان با تجمع های مکرر، با دستگیری خانواده های معترض از سوی رژیم روبرو می شود. قتل های خیابانی و آدم ربایی در لحظات فعلی در دستور کار نیروهای امنیتی رژیم قرار دارد و خطر آغاز اعدام های سیستماتیک و گسترده، پیش روی ما قرار دارد. آنان بی رحمانه، سیستماتیک و با برنامه، به سرکوب اپوزیسیون فعال و پیگیر در ایران مشغولند، روندی که بدون اعتراضات وسیع در سطح ایران و جهان، هر لحظه می تواند به کشتاری وسیع از سوی رژیم تبدیل شود.
تعدادی از امضاکنندگان این بیانیه، زندانیان سیاسی ای هستند که زندان و شکنجه را در سالهای دهه شصت (هشتاد میلادی) تجربه کرده اند. بسیاری از آنان جان بدربردگان و شاهدان کشتارهای سالهای 1360 و 1367 هستند. به همین دلیل یقین دارند که دامنه سرکوب، شکنجه و کشتار رژیم بسی فراتر از گزارشات انتشار یافته در سطح افکار عمومی است.
با توجه به این دلائل ما خواستار اقدام فوری، وسیع و همه جانبه برعلیه وضعیت موجود در زندانها و شکنجه گاه های ایران هستیم. امید که این اقدامات در سطح بین المللی و نیز در میان ایرانیان خارج کشور بازتابی شایسته با وضعیت حساس کنونی یابد.
ما ضمن هشداربه سازمان عفو بین الملل و صلیب سرخ جهانی در مورد تکرارجنایتی دیگر برعلیه بشریت، از این نهادها میخواهیم که از تمامی اهرمهای خود جهت بازداشتن از تکرارچنین جنایاتی استفاده نموده و از کلیه زندانهای علنی و غیرعلنی رژیم جمهوری اسلامی بازدید به عمل آورند و برای نجات جان زندانیان از هراقدام ممکن دریغ نورزند.
– ما خواهان آزادی بی قید و شرط کلیه زندانیان سیاسی و ممنوعیت هر نوع شکنجه در زندانها هستیم.
– ما خواهان لغو بدون قید و شرط مجازات اعدام در ایران هستیم.

مردم آزادی‌خواه!
بیائید با تمام امکانات خود برای آزادی زندانیان سیاسی بکوشیم.
ما زندانیان سیاسی سابق رژیم جمهوری اسلامی برای حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم کشورمان و آزادی تمامی زندانیان سیاسی به ویژه دستگیرشدگان حوادث اخیر و برای جلوگیری از کشتارسراسری دیگری در روزهای 24 و 25 جولای در برلین (Brandenburger Tor) دست به اعتصاب غذا میزنیم و از همه فعالین سیاسی، سازمانها، نهادها، مدافعین حقوق بشر و آزادیخواهان میخواهیم با شرکت در این اعتصاب سهمی کوچک درجلوگیری از کشتاری دیگرایفا نمایند.
در روز نخست اعتصاب غذا، 24 جولای، ساعت 11 زندانیان سیاسی سابق از تمامی رسانه ها و خبرگزاری ها دعوت می کنند تا به گزارشات و شهادت های عینی آنان درباره وضع زندانهای ایران گوش فرا دهند.
شرکت کنندگان در اعتصاب می توانند امضاء خود را به نشانی زیر ارسال کنند:
puyeshtv@yahoo.com
حمایت کنندگان از اعتصاب می توانند امضاء خود را به نشانی زیر ارسال کنند:
puyeshtv@yahoo.com
امضاء ها ادامه دارد…
شرکت کنندگان در اعتصاب (از کشورهای آلمان، دانمارک، سوئیس، آمریکای شمالی، نروژ، سوئد، هلند…):
1- مرجان افتخاری، 2- مژده ارسی، 3- میلا مسافر، 4- سهیلا لیندهورست، 5- هوشنگ دیناروند، 6- ستاره عباسی، 7- همایون ایوانی، 8- مینا زرین، 9- محمود خلیلی، 10- گلرخ جهانگیری، 11- شهلا طالبی، 12- سیاوش محمودی، 13- گل آرا توفانی، 14- امین حصوری، 15- مهیار مکی 16- منیره برادران،17- میترا تهامی، 18- ابراهیم هانوفر، 19- منصور حسن پور، 20- مه ناز طالبی طاری، 21- نسترن چیت ساز، 22- شهلا سلطانی، 23- مریم نوری، 24- شکوفه منتظری، 25- شهین نوایی، 26- حمید نوذری، 27- سارا، 28- رضا، 29- جهان برجیان، 30- محمد یزدانی، 31- علی پور نوروز،32- عصمت طالبی کلخورابی، 33- داریوش شکوف، 34- کاوه آزادی، 35- فرنود فرزاد، 36- شهلا مولوی، 37- مینا هاشمی، 38- فیروزه راد، 39- مجید نورمحمدی، 40- شهین امیری، 41- هژیر پلاسچی، 42- توفیق شالگونی، 43- سیروس وفا، 44- معصومه اردهانی، 45- خدیجه اردهانی، 46- حسین زندگی، 47- زرین پاک نژاد، 48- دانیال امیر ابیض، 49- کیومرث عزتی،50- شهلا. ی. 51- شاهین امیری، 52- فرخنده، 53- مهرداد سیاووشیان، 54- هرمز بهرامی، 55- وحید جاسمی، 56- نازلی پرتوی، 57- رویا واحدی- Stolp، 58- پرویز هدایی، 59- حسین مهرخو، 60- مهین سیاه پوش، 61- باقر عربی، 62- فهیمه راثی، 63- احمد مقصودلو، 64- نگار محسنی، 65- احمد سعیدی، 66- حسن صادقیان، 67- عزیز عرفانی، 68- کیانوش حسین پور، 69- سولماز خرسند، 70- محمد تک دهقان، 71- مهدی نوراحمدی، 72- حمید باروکی، 73- فریده برازنده (نقاش)، 74- پروین احمدی، 75- رضا انصاری، 76- امیر اطیابی، 77- مهسا، 78- مینا، 79- جعفر امیری، 80- سعید عبویی، 81- محمد فراوانی،82- شادی امین

اعضای هیات هماهنگی «کانون روزنامه نگاران و نویسندگان برای آزادی» در همبستگی با اعتصاب، هم زمان در تاریخ 24 و 25 جولای در مناطق مسکونی خود در کشورهای آلمان، اتریش، سوئد، فرانسه، آمریکا و… اقدام به اعتصاب غذا خواهند نمود: شهلا صفائی، ی- صفایی، بصیر نصیبی، ناهید باقری، ساسان دانش، علی دروازه غاری، بهروز سورن، س- نیاکان و با حمایت مجید خوشدل

حمایت کنندگان از حرکت:
افراد:
کامیار گیاهچی، 2- فرخ قهرمانی، 3- ناهید رفی مهر، 4- مرضیه گندایی، 5- ناصر پرنیان، 6- محمد خوش ذوق، 7- ارژنگ بامشاد، 8- فرزانه بهنود، 9- مریم افشاری، 10- عزیزه شاهمرادی، 11- فرهنگ رومیانی، 12- علی دروازه غاری، 13- منصور ابیات، 14- نوروز احمدی، 15- بهزاد کاظمی، 16- محمد رضا شالگونی، 17- ح. سیامکیان، 18- داوود توفانی، 19- عباس مظاهری، 20- محمد تقی سیداحمدی، 21- مصی شرافتی، 22- امیر جواهری، 23- اصغر شیرین بلاغی،24- کریم خوش عقیده، 25- سیاوش کوهرنگ، 26-سیمین اصفهانی، 27- محمد رضا اسکندری، 28- طاهره خرمی، 29- پرویز پناهی، 30- هما علیزاده، 31- اقدس شعبانی، 32- ثریا زنگباری، 33- علی جالینوسی، 34- منوچهر راستا، 35- کاملیا اخباری آزاد، 36- رحیم استخری، 37- محمد حسن میرزاجانی کلور، 38- جمشید جزستانی، 39- حسن حسام، 40- ابراهیم آوخ، 41- فریبا ثابت، 42- اکرم بیرم وند، 43- مژگان ثروتی، 44- مینا هاشمی اصل، 45- روناک زمانی، 46- آذر ساحلی، 47- سهیلا ابطحی، 48- روبن مارکاریان، 49- اسماعیل ابراهیم زاده، 50- جلال سعیدی، 51- عبدالله ابراهیمی، 52- محسن ضیائی، 53- احمد ابراهیم نژاد، 54- ناهید ابراهیم زاده، 55- عبدی بوشهری، 56- علی رسولی، 57- محمود الهامی، 58- ابولقاسم شمسی، 59- عبدلرضا باقر پور، 60- ناصر رحمانیان، 61- ابراهیم حق شناس، 62- احمد صفاریان، 63- اسماعیل حق شناس، 64- هما شرف الدین، 65- مهوش هوشمند، 66- شهلا آریانی، 67- اکبر شالگونی، 68- شهلا حیدری، 69- مهدی اکرمی، 70- مرتضی دریاباری، 71- یوسف خوشکام، 72- اسماعیل یوسفی، 73- عباس عاقلی زاده، 74- نسرین آدینه زاده، 75- ل. رضوان، 76- قاسم پولادیان، 77- میترا حبیبی، 78- محمد داوودزاده، 79- سعید آرمان، 80- مهرداد پروری، 81- سعیده، الچاتور،82- محمدرضا ولی برار، 83- آزاده تهرانی، 84- نواز مصلی نژاد، 85- حسین مهرخو، 86- نجف روحی، 87- کیومرث جعفری، 88- مهدی کریم زاده، 89- کبری، 90- زهره رحمانیان، 91- پوران اسدی، 92- احمد نوین، 93- پروانه زرگر (نقاش)، 94- مهری دادگر، 95- ناهید نصرت، 96- بصیر نصیبی، 97- محمود معمارنژاد، 98- رضا چیت ساز، 99- ایراندخت رضا زاده، 100- رضوان مقدم، 101- جواد جوادی، 102- شکوفه سخی، 103- تهمینه گشتاسبی، 104- سودابه سیرجانی، 105- کیوان هدائی، 106- بهروز سورن، 107- میهن روستا، 108- فرشاد حسینی، 109- هایده ترابی، 110- جمشید کابلیان، 111- حسین فرمنش، 112- جواد جوادی، 113- مهناز قزلو، 114- نیلوفر حجتی، 115- سرژ آراکلی، 116- سهیلا ایرانی، 117- سیاووش، 118- جواد رهنما، 119- فریبا کاویانی، 120- شهرام جلالی زاده، 121- کاووس ارزانی، 122- مهرانگیز مکی، 123- سروژ قازاریان، 124- آنا رهنما، 125- بنفشه رهنما، 126- زری اسپرم، 127- سیامک بخش (کانادا)، 128- فتحی شمس، 129- مهری کشکولی، 130- نصرت تیمورزاده، 131- آبتین آیینه (شاعر)، 132- فرحناز محمدی، 133- بهمن محمدی، 134- احترام کبیری، 135- خسرو تجربه کار، 136- هادی میرمویدی، 137- شهرزاد مسعودی، 138- مهری معمار حسینی، 139- پرستو مهاجر، 140- منیژه مهدوی، 141- رضا جعفری، 142- انور میرستاری، 143- نسرین الماسی، 144- کاوه رضا نژاد، 145- پرویز جواهری، 146- اختر پروانه، 147- یوسف آب خون، 148- شهین چیت ساز، 149- سودابه اردوان، 150- شورش گرجی بیانی، 151- سیروس کفایی، 152- یدالله خسروشاهی، 153- حسین بهبودی، 154- ستار لقایی (عضو هيئت دبيران کانون نويسندگان ايران در تبعيد)، 155- ستاره اسدیان، 156- یوسف کبیری، 157- احمد موسوی، 158- فاطمه حاجی نجفی، 159- علی رضوی، 160- شهلا صفایی، 161- ی. صفایی، 162- رضا سپید رودی، 163- کاووس کاتبی، 164- فاطمه، 165- مهرنوش شفایی، 166- ابولقاسم گلستانی (روزنامه نگار، داستان نویس)، 167- هادی جوادی لنگرودی، 168- آراز م. فنی، 169- صدیق جهانی، 170- سوسن، 171- مجید خوشدل، 172- حسین الماسیان، 173- آذر شیبانی، 174- سیروس نوروزبیگی، 175- کاوه جزنی، 176- پویان انصاری، 177- منوچهر شفائی، 178- رضا رئیس دانا، 179- پیروز زورچنگ، 180- علی فرمانده، 181- صنوبر اعتمادی، 182- مجتبی نظری، 183- سیاوش میرزایی، 184- نیما هاتفی، 185- علی بلوچ، 186- مارال شادمان، 187- بهرام بیگدلی، 188- بهروز رمزی، 189- صدیقه جعفری، 190- آرش کمانگیر، 191- عباس الوند، 192- فروغ رستمی، 193- ستاره رستمی، 194- رحمت غلامی، 195- تقی روزبه، 196- اصغر فتاحی (عضو سازمان عفو بین الملل – هلند)، 197- علی اکبر هادی پور، 198- صفا مرادی، 199- ساسان دانش، 200- اقدس شعبانی، 201- صمد بندری، 202- گلال منجری، 203- محمد تجلی جو، 204- محمود آذری، 205- دکتر نور ایمان قهاری، 206- یدی لرستانی، 207- معصومه ضیاء، 208- اکبر صمصامی، 209- Brigitte Krebs ،210- فریبا فرنوش، 211- علی پیچگاه، 213- مژگان محسنی، 214- فریده یزدی، 215- اردشیر نظری، 216- پرویز قلیچ خانی، 217- حسن عرب زاده حجازی، 218- شهرزاد ارشدی، 219- فریبا منجزی، 220- بهروز گندایی، 221- نسترن بهکیش، 222- تقی ریاحی لنگرودی، 223- حسین عباسی، 224- محمد عباسی، 225- آروین م. راستین (دکتر جامعه شناس)، 226- حمید حمیدی، 227- بنفشه طوفانیان، 228- رویا عباسی، 229- مینا رحیم زاده، 230- روشن یاشار، 231- ایوب رحمانی،232- Anna Pak ، 233- پروین شکوهی، 234- اشرف شاه کرم، 235- مهناز تمیزی، 236- بهرام نمین، 237- محبوبه مجتهد، 238- هادی خانی، 239- محمد شیبانی، 240- فریبا صالح زاده، 241- بیژن کاوه، 242- رفعت لنگرودی، 243- ایرج مصداقی، 244- آذر اختری، 245- بهنام زندی(نقاش و مجسمه ساز)، 246- نیلوفر ریاحی، 247- سهراب خوشبویی، 248- نظام اسکندری، 249- جمیله داوودی، 250- یاسمین میظر، 251- عباس سماکار، 252- نظام جلالی، 253- پتی محمد بلوچ، 254- حمید تمدن، 255- قاسم ذولفقاریان، 256- فرهاد منش، 257- قاسم سلیمانی پور، 258- منوچهر رادین، 259- مژده نوزاد، 260- حسین افصحی (نویسنده و کارگردان)، 261- آناهیتا رحمانی، 262- حسین بلوجانی، 263- امیر اصغری نیا، 264- محمد انوشه، 265- مهری معظمی، 266- افسانه هژبری، 267- فرهنگ تاولی، 268- حمید آذر، 269- مسعود سرابچیان، 270- بیژن حیدریان، 271- رویا آبازی، 272- رضا فانی یزدی، 273- دکتر محدوی، 274- فرزاد سلطانزاده نادری، 275- میترا زاهدی، 276- حمید آذر، 277- کیوان بهرامی، 278- سیما حسن لوئی، 279- حسین نقی پور، 280- حسین عارفی، 281- علی یکتا، 282- سوسن میرزایی، 283- نقی ریاحی لنگرودی، 284- کلثومه معتقدی، 285- زویا زرافشان، 286- شازی دابوئی، 287- سیرانوش سهرابیان، 288- داریوش راد (عضو سازمان عفو بین الملل – هلند)، 289- آ. جلاوند، 290- زمان مسعودی، 291- نازنین جواهری شلمانی، 292- شادی امین، 293- مهناز خزایی، 294- پروین کوه گیلانی، 295- Heidrun Dittrich (Landesvorstandsmitglied DIE LINKE. Niedersachsen) (عضو رهبری حزب چپ ایالت نیدرساکزسن- آلمان)، ( از نروژ: 296- Nina Braathen، 297- Hege Bakke، 298- Henriette Blakstad، 299- Åsne Hagen، 300، Torlaug Nordtun Mclain، 301، Monica Sæther، 302- Margit Ystanes، 303- Raymi Goyes، 304، Inge Vadla، 305، Helen Rødsand، 306- Ole Jonny Olsen، 307- مریم عظیمی،) 308- زری عرفانی، 309- حسین حمزه ایان، 310- محمود نمینی ، 311- شکوه .س 312- ناهید حکی، 313- رضا طالبی، 314- ایرج جنتی عطایی، 315- ، شهره کیا، 316- شیرین مهربد، 317- حسین فلاح، 318- افسانه موسوی، 319- فریدون آشنا، 319- مرتضی پاکی، 320- پروانه عارف، 321- آرام اصلانی، 322- آزادی اصلانی، 323- محمود نعیمی، 324- اکرم موسوی، 325- علی ستاری، 326- پروانه بوکا، 327- برزو فولادوند، 328- سرور صاحبی، 329- فرحناز فر، 330- سهیلا بهادری، 331- پروانه قاسمی، 332- جابر کلیبی، 333- رسول شوکتی، 334- ابراهیم دین خواه، 335- مینا انصاری، 336- شهاب شکوهی، 337- شهناز بیات، 338- سعید شجاع، 339- عباس مهدی، 340- ویدا سلیمانی، 341- مهری اکرمی، 342- بهمن ساکی، 343- حسن عظیم، 344- Nikolaus Brauns (روزنامه نگار و تاریخ شناس)، 345- حسین مرآقایی، از طرف شاخه ژنو َAmnesty International: (346- Henrie Staufer، 347- Aimée steteman (Staufer)، 348- Jean- Pierre Lerch، 349- Rachel Grain، 350-Daniel Gros ، 352- مسعود نقره کار(نویسنده)، 353- فاتح مردخ، 354- اسماعیل مولودی (عضو هیئت رئیسه انجمن اومانیستها در غرب سوئد)، 355- حیدر جهانگیری، 356- زریر جهانگیری، 357- سارا کریمی، 358- کاوه جهانگیری، 359- وحید جاسمی، 360- Karin Herberg (از آلمان)، 361- سیاوش باقری، 362- ناهید فرهی، 363- حسن عظیمی، 364- Karolina Jankowski، 365- Eblers Torben، 366- Ulrike Gottschalk، 367- Fhais Vasenthien، 368- Werner Grosse، 369- Karel Fleischhauer، 370- Christian Oberthuer، 371- Katrin Nagel، 372- Denny Neubauer، 373- Martin Trappe، 374- بهروز قنادپور، 375- فرهمند رکنی، 376- نگار محسنی، 377- احمد سعیدی، 378-Manfred Stolp ، 379- رضا بهبودی، 380- فریدون منصوری، 381- پرویز بهبودی، 382- کاوه فرهمند، 383- صبا بامداد، 384- علی صادقی، 385- Dr. Bernhard Schmid (Journalist)، (روزنامه نگار- آلمان)، 386- داریوش پارسی، 387- آترا الهامی، 388- س. رهبر (چاپگر)، 389- اسفندیار منفردزاده، 390- مرجان انصاری، 391- مهران حاجی زاده، 400- نسرین بصیری، 401- حسین انور حقیقی، 402- Claudia Wangerin (freie Journalistin) روزنامه نگار آزاد- آلمان، 403- زهره صالحی، 404- باقر مرتضوی، 405- سولماز مرادی، 406- آتش، 407- مازیار آذری نژاد، 408- سعید افشار، 409- آریان کیانی، 410- انوش رستگار، 411- سیما سید، 412- Tanja Richter، 413- َA.J. Olfati، 414- نیکی میرزایی (شاعرونویسنده)، 415- ساسان سترگ دره شوری، 416- بهرنگ اجتهادی، 417- مهرنوش معظمی، 418- حمید موسوی پور اصل، 419- بهمن سپیداران، 420-احمد احمدیان، 421- محسن شهیدی، 422- بیژن اسکندری، 423- بهروز پیله ور، 424- آرمان مرادی، 425- ناهید نعیمی (خواننده و هنرپیشه)، 426- علی تیغه سازی حق ، 427- رضا هومن، 428- سریل تیغه سازی حق، 429- علی راثی محمدی، 430- کاوه دشتی، 431- حسین ارشدی، 432- پروفسور حمید دباشی (دانشگاه کلمبیا، نیویورک)، 433- فریدون صبوری، 434- Max Pelens، 435- مارال قبادی، 436- سیامک قبادی، 437- ناهید از ونکوور کانادا، 438- ابراهیم رومی، 439- Pia Sefrin، 440- Anna Semmles، 441- مهرداد امیری، 442- مهشید یاسری،
443- (MIT University) Noam Chomsky،
444- ، اردشیر اسفندیاری، 445- مجید خواجه گیری، 446- مهرشاد پولادی، 447- سارا فرحزاد، 448- محمد شمس، 449- محمد محبی، 450- حسن پویا، 451- نادره افشاری، 452- Claudia Fernands (نروژ)، 453- مهدی اصلانی، 454- اکبر تک دهقان، 455- سعید پورعبدالله، 456- مهری زند، 457- ابراهیم جهانگیری، 458- سعید سالاری راد، 459- پروین ابراهیم زاده، 460- امید حبیبی نیا (روزنامه نگار و پژوهشگر)، 461- مهدی امیری، 462- اکبر مشرقی، 463- مینا رضاپور، 464- شیما سلطانپور، 465- حسین بهادری (عضو سازمان عفو بین الملل – هلند)، 466- ایرج جوادی (عضو سازمان عفو بین الملل – هلند)، 467- سیمین ابراهیمی، 468- مسعود معمار حسینی، 469- مسعود شیرخانی، 470- سهراب مختاری، 471- کیومرث گودرزی، 472- کاوه تبریزی، 473- حمید فروتن، 474- ماشاء الله، 475- نادر مرادی، 476- رویا بحرینی، 477- افشین، 478- داریوش طهماسبی (عکاس)، 479- ابراهیم حسینی، 480- ژاله وفا، 481- رقیه برجلو، 482- شهروز رشید، 483- ابراهیم پویان، 484- شهین پویان، 485- سارا حافظی صافی، 486- سمیه سالاروند، 487- شهلا فرید، 488- فروزان کیانی، 489- صادق کبیری، 490- مسعود اصلی، 491- محمد جواد زئیرنژاد، 492- شهریار نظری، 493- کامیار نهاوندی، 494- دکتر بهمن سرایی، 495- پیام مستوفی، 496- احمد مظاهری، 497- سیما الوندی، 498- علی ندیمی، 499- یوسف زرکار، 500- حسین سنجانی، 501- کورش کایدپور، 502- بهاره احمدی، 503- ناهید محمد کریم، 504- حسین مقدسی (پناهجو در ترکیه)، 505- آریا مقدسی (پناهجو در ترکیه)، 506- سهند مقدسی (پناهجو در ترکیه)، 507- ثریا الوند، 508- منوچهر مرزبانیان، 509- منوچهر فاضل، 510- حسن سنجابی، 511- علی مبارکی، 512- سالومه مبارکی، 513- روزبه مبارکی، 514- میترا محبی، 515- پژمان مبارکی، 516- مجید توکلی متین، 517- علی طلبی، 518- عباس محبی، 519- روجا شمسی، 520- وازنا شمسی، 521- جواد شفایی، 522- ستاره نجفی، 523- ماهرخ المشیری، 524- جمشید هادیان، 525- آمادور نویدی، 526- آزاده طاهری، 527- رویا بحر آیینی، 528- آرام بیات، 529- محمد نقی بریرانی، 530- سوری ک.، 531- بهرام گیوه چی، 532- فرهاد زرگر، 533- مهدی زرگر، 534- عصمت رمضانی، 535- زهرا زرگر، 536- حسین خرمی، 537- اصلان احمدزاده، 538- نسرین شجاعی، 539- کیوان گیوه چی، 540- هیوا ناظری، 541- مسعود والا، 542- فرنگیس محمدی، 543- پویان کایدپور، 544- آیدا کایدپور، 545- عباس فرد، 546- Hans Udgurd، 547- Anna Isabel Lopez،
548- Henry Noble (Freedom Socialist Party, University Way NE)،
549- Howard Zinn (تاریخ نگار، دانشمند سیاسی و منتقد اجتماعی)
550- مجید تمجیدی، 551- محمد آسنگران، 552- علی جعفری، 553- عباس زمانی، 554- میترا درویشیان، 555- علی خوبان، 556- مرتضی افشاری، 557- نیلوفر مظاهری، 558- ژاله مظاهری، 559- نیما مظاهری، 560- مهناز آیرم پور، 561- مرجان آیرم پور، 562- احمد مزارعی، 563- محمود بهمنی، 564- خلیفه موسوی، 565- شیرین مرادی،
جمعی از شاعران و نویسندگان در تبعید: (566- مهرنوش مزارعی، 567- اسماعیل خویی، 568- اکبر سردوزامی، 569- بهروز حشمت، 570- بیژن بیجاری، 571- حسین دولت آبادی، 572- حسین نوش آذر، 573- حمید صدر، 574- رباب محب، 575- رضا دانشور، 576- رضا قاسمی، 577- روشنک بی گناه، 578- فریبا صدیقیم، 579- شهلا شفیق، 580- علیرضا زرین، 581- هوشیار پارسی، 582- مجید نفیسی، 583- منصور خاکسار، 584- منصور کوشان، 585- ناصر زراعتی، 586- ناصر شاهین پور، 587- نسیم خاکسار، 588- هادی خرسندی، 589- یاشار احد صارمی)، 590- اصغر ایزدی،

تشکلها و نهادها:
1- کمیته دانشجویان بلژیک http://committe2007.blogfa.com
2- ATIK: Europaische Konföderation der Arbeiter aus der Türkei in Europa
3- کمیته اقدام پیرامون بحران ایران منتخب سیزدهمین کنگره اتحادیه سراسری ایرانیان مقیم سوئد
4- کمیته دفاع از زندانیان سیاسی در ایران- برلین
5- گفتگوهای زندان http://dialogt.org
6- فرهنگسرای اندیشه، گوتنبرگ سوئد
7- کانون همبستگی با کارگران ایران – گوتنبرگ سوئد
8- انجمن همراه
9- رادیو سرخ گوتنبرگ سوئد
10- وبلاگ دفاع ازمبارزات کارگران ایران
11- rooz.blogspot.com
12- کانون همبستگی با جنبش کارگری ایران – هانوفر
13- کانون همبستگی و دفاع از مبارزات مردم ایران – هانوفر
14- عباس عاقلی زاده از طرف: شورای موقت سوسیالیستهای چپ ایران – هانوفر
15- شورای هماهنگی ایرانیان – هامبورگ
16- کانون رهاورد – آخن آلمان
17- Fédération EUROPERSE
18- تعدادی از زندانیان سیاسی سابق (از ایران)
19- جمعی از خانواده های جانباختگان سیاسی (از ایران)
20- اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران ایران – واحد انگلستان
21- سایت اتحاد کارگری http://www.etehad.se
22- جامعه دفاع از حقوق بشر و دمکراسی در ایران – سوئد
23- سایت کمونیست انقلابی http://www.k-en.com
24- سایت آشیانه ساقی http://neweshtar-ha.blogspot.com
25- کانون پناهندگان سیاسی ایرانی- برلن
26- کانون همبستگی با کارگران ایران- کلن
27- نشریه و سایت آزادگی
28- شبکه مدافعین حقوق بشر در ایران
29- کانون مدافعین حقوق بشر در ایران- هانوفر
30- کانون دانشجویان ایرانی در هلند
31- سایت گزارشگران
32- سایت زنان و زندان http://adijafari.blogfa.com
33- خانواده زندانیان قدیم (از ایران)
34- دانشجویان دانشگاه آزاد ایران (از ایران)
35- مجله آرش
36- سایت ونکووری ها http://www.vancouveriha.com
37- کمیته همبستگی با کارگران ایران- استرالیا http://www.unionkar.com
38- کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
39- تلاش- کانون حمایت از مبارزات مردم ایران- کلن
40- Middle East Group- International Forum – Denmark
41- کمیته دفاع از زندانیان سیاسی در ایران- دانمارک
42- کانون دفاع از مبارزات دمکراتیک مردم ایران – نیویورک و حومه
43- کمیته همبستگی با مبارزات دمکراتیک مردم ایران – اشتوتگارت
44- کمیته دفاع از مبارزات مردم ایران- ماینز
45- شورای ایرانیان دمکرات – مترقی شهرماینز
46- کانون معلمان ایران (از ایران)
47- جمعی از دانشجویان شهرهای تهران، تبریز، اراک، شیراز، اصفهان و مشهد(از ایران)
48- نشریه پیام پیشرو(از ایران)
49- نشریه کودکان کارتون خواب (از ایران)
50- انجمن ایرانیان مالمو
51- سایت ارتباط آزاد مردم ایران http://ertebat.iran.jp
52- شورای هماهنگی ایرانیان هامبورگ
53- کمیته زنان کانون دفاع از حقوق بشر در ایران http://komite-zanan.blogfa.com/
54- شورای همبستگی کارگری فرانکفورت
55- اتحادیه برای دمکراسی در ایران- ایتالیا updi@libero.it
56- Verein für politischen Flüchtlinge
57- (کمیته بین المللی دفاع از زندانیان سیاسی) Komitee 18 März
58- گروه موسیقی “کافران بی نام”:
http://www.myspace.com/anonymoussinners
http://www.youtube.com/setare01

59- Iranian Left Aliance Washington DC Metropolitan Area (اتحادیه چپ ایرانیان واشنگتن)
60- کمیته میز کتاب آمستردام
61- سایت: www.melli.org
62- جمعی از دانشجویان اخراجی دانشگاه های ایران (از ایران)
63- جمعی از فعالین سیاسی فارغ التحصیل دانشگاه ها (از ایران)
64- جمعی از دانشجویان دانشگاه خوزستان (از ایران)
65- رادیو همراه کارگران (گوتنبرگ) سوئد kanounhambastegi@gmail.com
66- ایرانیان سکولار طرفدار آزادی و دمکراسی- برلین
67- انجمن ASARAH اسکاندیناوی
68- کمیته برگزارکننده یادمان کشتار زندانیان سیاسی دهه شصت در ایران، مونترال – کانادا koshtaredahe60@gmail.com
69- تبریز سرخ
70- سبنامه شنبه خونین (ایران)
71- جمعی از دانشجویان دانشگاه های ارک، رشت، بابل، گرگان، خراسان (ایران)
72- حرف بزن ترکمن (ایران)
73- نشر خرابات
74- صدای آبیدر
75- بچه های صمد (تبریز)
76- کانون مادران زندانی ایران
77- بامداد کویر (یزد)
78- الف مثل انقلاب (مشهد)
79- جوانان ضد دین تبریز
80- رزم لرستان
81- تعدادی از زندانیان سیاسی سابق بند یک واحد یک قزل حصار
82- صدای امواج (انزلی)
83- بیداری بلوچ
84- جمعی از پزشکان آزادی خواه تهران
85- جامعه بین المللی حقوق بشر
86- Confederation of Iranian Students
87- Iranian Society for Human Rights (Northern California)
88- انجمن فرهنگی ایرانیان و آمریکاییان (Columbus, Ohio)
89- کمیته دوستان Marilyn Buck (زندانی سیاسی ضد امپریالیست در کالیفرنیای شمالی)
“Firend’s of Marliyn Buck”committe
90- Linda Evans (زندانی سیاسی سابق و سازمان دهنده “همه یا هیچ”)
all of us or none
91- انجمن برای آزادی کارگران زندانی (سندیکالیست – سیاسی) – هلند
92- مرکز فرهنگی ایرانیان – هایدلبرگ
93- مرکز فیلمسازی و پژوهشی سینمای آزاد
94- سایت دگرگونی www.degarguny.com
95- اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران – سوئیس
96- گروه ایرانیان چپ Iranian leftists
97- “Latin American Studies professor/translator/writer”, Graciela Trevisan

عزیزانی که از شهرها و کشورهای دیگر می آیند:
Brandenburger Tor, 10117 BERLIN:
[Haltestelle, Station] Unter den Linden with S1, S2, S25




مادر ندا سکوت خود را شکست

پنج‌شنبه، 1 مرداد 1388
گزارش تفصیلی وبلاگ «هیس» از گردهمایی مادران صلح در منزل ندا آقاسلطان

شامگاه روز گذشته ۳۱ تیرماه تعدادی از مادران کمپین یک میلیون امضا و فعالان جنبش زنان، به دیدار مادر ندا آقاسلطان رفتند تا ضمن تسلیت به او بگویند چهلم ندا در کنارشان خواهند بود و حق‌خواهی او را پاس خواهند داشت.


به او بگویند که سال‌هاست این جنبش برای حق‌خواهی‌اش تلاش می‌کند، برای برابری‌خواهی به زندان می‌رود و علیه تبعیض فریاد می‌زند و هم اکنون نیز فرزندانی را در بند دارد. مادر ندا روز پنجشنبه ۸ مرداد ساعت ۵ بر مزار دخترش خواهد بود.
مادر ندا از فرزند شهیدش چنین یاد کرد: “۲۷ سال داشت از کودکی خاص بود و ارتباط نزدیکی با خدا داشت، آواز می‌خواند و اهل موسیقی بود و خواندن کتاب‌های فلسفی و چرایی‌های زندگی‌اش پایانی نداشت. همین چرایی‌ها او را به رشته‌ی الهیات کشاند اما بعد از مدتی از این رشته انصراف داد و مطالعاتش را به صورت فردی پی گرفت. ندا بسیار جسور و شجاع بود و از کودکی در مقابل هیچ حرف زوری سر فرود نمی‌آورد. همین ویژگی‌اش او را به خیابان کشاند”.
ساعتی بعد مادران داغدار سهراب اعرابی و اشکان سهرابی که خود فرزندان حق‌طلب‌شان را در این مبارزه مدنی از دست داده بودند و همچنین زنان فعال جبهه مشارکت که همسران دربند دارند به دیدار این مادر داغدار آمدند و در فضایی آکنده از اشک و اندوه مادران داغدیده‌ی سه شهید در کنار هم و مقابل حضار نشستند.
مادر شهید اشکان سهرابی از چگونگی مرگ فرزند عزیزش گفت:”بیایید بپرسید. این بچه خیلی سر به زیر بود. من خانه بودم شام درست می‌کردم. اشکان گفت می‌روم خانه ی دوستم وزود برمی‌گردم. با دلشوره گفتم زود بیا خیابان شلوغ است. چند دقیقه نگذشته بود که دوستش آشفته حال آمد و گفت به خدا من ندیدم چه شد اما اشکان را زدند. گفتم کی گفت نمی‌دانم فقط دیدم که اشکان را زدند. خودم را سرآسیمه رساندم فقط گفت مادر سوختم. با موتوری که می‌آمد او را به بیمارستان رساندیم. در بیمارستان چند ثانیه از پشت در دیدمش. ده دقیقه بعد در بیمارستان شهید شد”.
پروین فهیمی مادر شهید سهراب اعرابی هم شهادت فرزندش را روایت کرد و گفت شما خوش‌شانس‌تر بودید. روزی که در آگاهی شاپور عکس سهراب را شناسایی کردیم یک ماه از سرگردانی من در مقابل دادگاه انقلاب و زندان اوین می‌گذشت. من می‌رفتم که سهراب را پیدا کنم و عکس او را به هر زندانی که آزاد می‌شد نشان می‌دادم شاید خبری از پسرم داشته باشد. روزهای آخر وحشت کرده بودم که این طولانی شدن و بی‌خبری و تلفن نزدن دلیلی دارد در تمام این مدت به هر جا می‌توانستم سر زدم و نامه دادم اما هیچ کسی پاسخ گو نبود و می‌گفتند زندان است و زنگ می زند. مرا آزار دادند. شکنجه‌ی روحی دادند”.
مادر ندا از روز شهادت ندا و روزهای بعد از آن سخن گفت:“روزهای پیش از آن حادثه گفت که همه ما دیدیم و شنیدیم. ندا تا چند دقیق پیش از حادثه تلفنی با ما در تماس بود. مدت کوتاهی بعد از آخرین تماس استاد ندا با ما تماس گرفت و گفت پای ندا تیر خورده و به بیمارستان شریعتی منتقل شده است. ما به سرعت خود را به بیمارستان رساندیم و استاد موسیقی ندا را دیدیم که سراسر لباس‌اش غرق در خون است و بعد گفتند کتف‌اش گلوله خورده و کم کم متوجه‌مان کردند که پیش از رسیدن به بیمارستان به شهادت رسیده است. مادر ندا گفت که مسئولان پزشک قانونی اجازه خواستند که از مغز استخوان ندا برای پیوند دیگری استفاده کنند که موافقت کردیم. اما خبر شهادت ندا به سرعت منتقل شد. ما سکوت کردیم که بتوانیم جنازه‌ی او را تحویل بگیریم و صبح روز یک شنبه در پزشک قانونی بهشت زهرا جنازه‌ی او را به ما تحویل دادند. در تمام این مدت به طور مداوم ماموران و پلیس آمد و شد داشتند اما برخوردشان بسیار محترمانه بود اما اصرار داشتند که قاتل ندا را پیدا کنند به همین منظور تعداد زیادی از دوستان و اعضای خانواده را مورد پرسش و بازجویی قرار می‌دادند تا قاتل را پیدا کنند اما برای ما مهم نبود فقط می‌خواستیم با این شرایط کنار بیاییم.
ما خیلی مراسم و برنامه‌های عمومی اعلام نکردیم که برای مردم اسباب دردسر نشود. برای مراسم ختم به چند مسجد مراجعه کردیم. از جمله مسجد رضا در میدان نیلوفر و چند مسجد دیگر که هیأت امنای مسجد موافقت نکردند.
مسجد امام جعفر صادق، بالای پل سید خندان موافقت کرد. ما هشت و نیم شب اعلامیه را چاپ کردیم و ساعت دوازده و نیم متوجه شدیم که خبر در اینترنت پخش شده است. در عین حال به این دلیل که می‌دانستیم در مراسم تعداد زیادی شرکت خواهند کرد نگران شدیم که مبادا تعداد دیگری از جوانان در این برنامه بازداشت و یا کشته شوند و به همین دلیل مراسم را لغو کردیم. البته مطمئن هم نبودیم که اجازه‌ی برگزاری این مراسم داده می‌شد یا نه چون برای شب هفت هیچ مسجدی به ما اجازه ی برگزاری مراسم را نداد و تنها در بهشت زهرا یک تالار برای صرف شام موافقت کرد اما بعد از نیم ساعت از حراست بهشت زهرا با ما تماس گرفتند و نامه‌ای نشان دادند که بر اساس آن هیچ کدام از کسانی که در درگیری‌های بعد از انتخابات کشته شده‌اند حق برگزاری مراسم را ندارند. این حکم کلی و از طرف وزارت اطلاعات بود که به تمام مساجد ابلاغ شده بود. در مواردی هم شرایط بسیار سختی گذاشته بودند که خانواده‌ی کشته‌شدگان باید سه جواز کسب و تعهدنامه می‌گذاشتند که اگر مردم بیایند اتفاقی نمی‌افتد. سنگ‌های بزرگی می‌انداختند که خانواده‌ها از برگزاری هر مراسمی منصرف شوند. بعد از مدتی در مقابل سوال ماموران و کارآگاهانی که می‌گفتند به دنبال قاتل ندا هستند گفتیم ما از شما نمی خواهیم قاتل را معرفی کنید و با این روحیه‌ی نامساعد به حال خود رهایمان کنید. سهراب را چه کسی کشت؟ اشکان را چه کسی کشت؟
زمانی که ما به مزار ندا می‌رفتیم با ما کاری نداشتند اما با کسانی که خارج از اعضای خانواده به مزار ندا می رفتند برخورد می‌شد و در مواردی حتا با یکی از بستگان ما را که سر مزار ندا رفته بود برخورد کرده بودند که چرا می آیی و سر خاک ندا می‌نشینی.
خانواده ندا شایعاتی را که در مورد حضور پدر ندا در صدا وسیما و یا فرودگاه مطرح شده بود را تکذیب کردند و گفتند تا به حال با هیچ رسانه ای مصاحبه نکرده‌اند.

تا سپیدی چند ندا فاصله است؟
ساعتی بعد حمید پناهی استاد موسیقی ندا آقا سلطان به جمع سوگواران پیوست و روایت خود را از لحظه‌ی شهادت ندا چنین توصیف کرد: “پیش از این حادثه ما می‌گفتیم و می‌خندیدیم تا زمانی که بعد از درگیری در خیابان و شلیک گاز اشک‌آور به کوچه پناه بردیم. چشمانمان را مقابل آتش گرفتیم. ساعت دقیقا ۱۸:۱۰صدای کوتاه سفیر گلوله ای را شنیدیم و دیدم که ندا به روی زمین افتاد.
پیش از مرگ فقط گفت: “آقای پناهی سو..” حتا سوختم را نتوانست کامل ادا کند. وقتی گفتم بمان سرش را تکان داد و گفتم دستم را فشار بده دستش را فشار داد.
حمید پناهی حرف های دیگرش را در شعرهایی که برای ندا سروده بود خلاصه کرد و برای حاضران خواند. قرار است این شعر به طور کامل در روزنامه اعتماد منتشر شود اما بخش هایی از آن در زیر می اید :

تا سپیدی چند ندا فاصله است؟

به هوا برخاست از منیت های جاری دور شد

دشمن ظلم و عدوی زور شد

لحظه ای از ما برید .. حر شد و او حور شد

و ندا آمد ندا آمد ندا در نور شد

چه آسان او به من گفت سوختم

و چه آسان او فرو غلطید هم نشین درد شد

زرد شد دخترم سرد شد

تا رهایی را شناخت حور شد

ندا آمد ندا آمد ندا در نور شد


منبع: وبلاگ هیس




تظاهرات و راهپیمایی به سوی سفارت روسیه در استکهلم در 25 ژولای

استکهلم میدان مرکزی شهر ساعت 17:30
کنش گران و سازمان های بين المللی حقوق بشر با انتشار فراخوان مشترک، روز 25 ژولای را روز جهانی اقدام در دفاع از حقوق بشرمردم در ايران اعلام کرده و در اين روز برای ابراز همبستگی جهانی با حقوق شهروندی مردم در ايران در بیش از 60 شهر جهان دست به تظاهرات خواهند زد.
در شرايطی که جمهوری اسلامی ايران با کنترل و سانسور منابع اطلاع رسانی و سرکوب اعتراضات و امنيتی کردن فضای سياسی کشور می کوشد مبارزان راه آزادی و دمکراسی در ايران را به سکوت و تمکین وادارد و جهان از را آنچه که در ايران می گذرد بی خبر بگذارد، فراخوان و اقدام فعالان و سازمان های بين المللی حقوق بشر و حرکتی که به نام “اتحاد برای ایران” نام گذاری شده است، فرصت مناسبی برای جلب پشتیبانی هرچه بیشتر افکار عمومی و نهادهای بين المللی از مبارزات مردم ایران است.
علاوه برآن اعتصاب غذایی که در جلوی دفتر سازمان ملل آغاز شده است با پشتیبانی بسیاری از روشنفکران وآزادیخواهان جهان روبرو شده است و به شهرهای دیگری نیز چون برلین، وین و استکهلم نیز گسترش یافته است.
“جمعیت پشتیبانی از مبارزات مردم ایران”، ایرانیان مقیم سوئد را فرا میخواند ضمن همبستگی با اعتصاب غذاکنندگان در نیویورک، برلین، وین و به ویژه استکهلم که از روز 22 ژولای آغاز می شود و حمایت از خواست های آنان، به گسترده ترین شکل ممکن در تظاهرات روز شنبه 25 ژولای در شهرهای استکهلم، مالمو و یوتبوری شرکت کنند.
25 ژولای فرصت مناسبی است که به گوش نهادهای بين المللی و دولت ها برسانيم که حکومت در ايران مشروعيت ندارد، مردم ايران خواهان تغييراوضاع و استقرار آزادی و دمکراسی اند و برای آن مبارزه می کنند.
ما با خواست محکوم کردن جمهوری اسلامی ایران به خاطر نقض حقوق بشردر ايران و اعمال فشاربرای توقف خشونت ها، آزادی بدون قيد و شرط همه زندانيان سياسی و از جمله دستگیر شدگان حوادث اخیر و اعزام هیئت بین المللی برای رسیدگی به حوادث اخیر، ایرانیان مقیم سوئد را به شرکت در تظاهرات جهانی روز شنبه 25 ژولای فرا می خوانیم.
همچنین در اعتراض به حمایت روسیه از کودتای انتخاباتی و دولت احمدی نژاد، در استکهلم راهپیمایی به سمت سفارت روسیه صورت خواهد گرفت.
استکهلم: ساعت 17:30 دقیقه میدان مرکزی شهر
برگزار کننده: جمعیت پشتیبانی از مبارزات مردم ایران، تلفن تماس 0736631177