جلوگیری از انتشار اعتماد ملی

حزب اعتماد ملی می گوید مقام های دادستانی به دلیل چاپ بیانیه شدیداللحن مهدی کروبی در شماره روز چهارشنبه روزنامه این حزب از انتشار آن جلوگیری کرده اند.
“سحام نیوز” پایگاه اطلاع رسانی این حزب تحت رهبری مهدی کروبی نوشت: “شب گذشته و پس از صدور بیانیه مهدی کروبی خطاب به ملت ایران و تایید انتخابات توسط شورای نگهبان، با حضور نمایندگان دادستان تهران و وزارت ارشاد از انتشار روزنامه اعتماد ملی جلوگیری به عمل آمد. این نمایندگان خواستار سانسور و عدم چاپ این بیانیه در روزنامه شدند.”
بنابه این گزارش “پافشاری آقای کروبی به انتشار بیانیه علی رغم خواست دادستانی باعث عدم انتشار روزنامه شد و به این ترتیب امروز روزنامه اعتماد ملی منتشر نمی شود.”
آقای کروبی از نامزدهای اصلاح طلب در انتخابات ریاست جمهوری که می گوید انتخابات آمیخته به تقلب بوده است روز سه شنبه در بیانیه تندی به رفتار حکومت با معترضان حمله و تاکید کرد “دست از مبارزه نخواهد کشید.”
دبیر کل حزب اعتماد ملی نوشت: “با چکمه و باتوم به جان و مال مردم هجوم بردند، صدها نفر سازماندهی شده به خوابگاه دانشجویان حمله کردند و قلب دختر جوان را با گلوله شکافتند و از پشت بام مسجد با یونیفرم مردم را به گلوله بستند و صدها نفر را در خانه و خیابان دستگیر کردند و تا سر حد مرگ کتک زدند و چه زشتی هایی که در کلام در حق آنها روا داشتند.”




چرا از ما می ترسند !؟

بازداشت بیش از 20 نفردر راهپیمایی آرام مادران عزادار
تغییر برای برابری

درپی فراخوان جمعی از مادران عزادار که قصد داشتند ساعت 7 بعدازظهرشنبه در پارک لاله با سکوت، راهپیمایی آرامی به دور استخر یا آب نمای پارک داشته باشند به پارک لاله رفتم هر چند مادر نیستم ولی برای احترام به مادران عزیز دلم می خواست که تنهای شان نگذارم.
این مادران در فراخوان شان نوشته بودند ساعت 7 شنبه شب، همان ساعتی که به ندا آقاسلطان بیرحمانه شلیک شد ه و اینک سمبل مقاومت فرزندان ما لقب گرفته به یاد بقیه عزیزان کشته شده هم هر هفته ساعت 7 بعدازظهر در حوالی محل کشته شدن ندا خیابان امیرآباد – پارک لاله جمع می شویم و با سکوت خود بغض و غم مان را نشان می دهیم.

جند نفر از مادرانی که فرزندان شان جزو گمشده ها هستند عکس پسران شان را آورده بودند که دستشان بگیرند و تعدادی از مادران هم با شمع های سیاه و روبان های سیاه آمده بودند که شاید بتوانند در محلی کنار آب نما نشانه ای از عزاداری درست کنند . سکوت و بغض شان هم پیدا بود که چه می خواهند شاید سکوت شان گوش ماموران را کر می کرد که بی طاقت شده بودند و گردان گردان نیرو پیاده می کردند و نمایش می دادند. از ساعت 5 بعدازظهرنیروهای پلیس مانع از نشستن زنان روی نیمکت های اطراف استخر شدند و زنان را از پارک خارج می کردند برخی که اعتراض می کردند می گفتند همه بروند این خانم بماند تا خدمتش برسیم.
زنی با چادر مشکی اعتراض می کرد که بگو حکومت نظامی است تا من بروم. چنان دشنام های رکیک به زن داد که مادری دیگر طاقت نیاورد و گفت ما شما را با لباس شخصی ها فرق می گذاریم شما نباید اینطور صحبت کنید شما نیروی انتظامی هستید و باید قانونی صحبت کنید در جواب ، مامور نیروی انتظامی حرف زشت تری به آن مادر زد که همه حرکت کردند به سمت دیگر پارک.
برنامه نشستن و راه رفتن با سکوت را ساعت 7 بعدازظهر اعلام کرده بودند ولی از ساعت 5 بعدازظهر زنان که اغلب میانسال به بالا بودند همه نیمکت ها را مخصوصن سری دوم یعنی پشت نیمکت های اول را اشغال کرده بودند و همین طور به جمعیت اضافه می شد که دیگر از ورود زنان بخصوص زنان سیاهپوش به پارک جلوگیری کردند. اتوموبیل های پلیس را به داخل پارک آوردند. یک نفر از ماموران شروع به فیلمبرداری از چهره زنان کرد که همه یکصدا اعتراض کردند و ماموران همه را به یک فرعی هدایت کردند و مورد ضرب و شتم قرار دادند و عده ای را دستگیر و تجمع را متفرق کردند . تعداد زنان دستگیر شده که به بازداشتگاه موقت شاپور منتقل شده اند بیش از 20 نفر است البته شاید تعدادی را هم به بازداشتگاه وزرا منتقل کرده اند خبری از بازداشتگاههای دیگر نداریم. در بین بازداشت شدگان رهگذرانی که هیچ اطلاعی از این حرکت مادران نداشتند دیده می شدند.
بهر حال به نظر من حرکتی بود خودجوش که می تواند هر هفته تکرار شود به شرطی که نیروهای پلیس با عقلانیت بیشتری به موضوع نگاه کنند چرا که: نه راه بندانی ایجاد شد ، نه شعاری داده شده نه اعلامیه ای پخش شد. هیچ! فقط تعدادی مادر نگران و داغدار با فاصله از هم نشسته بودند و می خواستند با سکوتشان فریاد بزنند.
باورنکردنی است که در کشوری که رئیس جمهور آن می گوید در کشور ما آزادی نزدیک به مطلق وجود دارد ازحضور چند مادرآنهم چند مادر داغدار و نگران ، آقایان چنان به هراس می افتند که گویی خدای ناکرده آمریکا یا اسرائیل حمله کرده و طوری نیرو پیاده می کنند و نمایش های رزمی می دهند .و پارک را محاصره می کنند که رعب و وحشت عجیبی در بین مردم هم ایجاد بشود تا مبادا دست از پا خطا کنند.
شرمنده ام نمی دانم چرا. نمی توانم به چشمان این مادران نگاه کنم ولی صداهایشان در گوشم زنگ می زند: چرا از ما می ترسند؟ اشتباه می کنند باید بگذارند ما مراسم مان را انجام دهیم و کمی آرام بگیریم.

اونقدر می آییم تا ذله شان کنیم مگر ما حقی نداریم؟ همه حق ها مال زورگویانه؟
بابا این تاج و تخت به کسی وفا نکرده به این ها هم وفا نخواهد کرد باید احترام خودشان را حفظ کنند
بچه های ما چه گناهی کرده اند که عدالت را باور کرده اند.
تقصیر خود ماست سی سال پیش اگر نمی رفتیم تو خیانونها الان بچه هامون راحت تر بودند.
پسرم کنکور داشت گفتند برای کنکور آزادش می کنن یک هفته دویدم ولی به قول شان عمل نکردند یکسال درس خونده بود برای کنکور ولی جا موند.
صدا و سیما میگوید ندا را اغتشاشگران کشته اند؟ منظورش مردمه آخه کی باور می کنه؟
اگر اغتشاشگران کشته اند چرا اجازه مراسم ختم نمی دهند؟
از صدا و سیما نگویید که اصلن ملی نیست من یک نسخه فراخوان را برای صدا و سیما ایمیل کردم. اگر ملی بود امروز می آمد اینجا و یک گزارش خوب تهیه می کرد اونوقت می گن چرا به صداهای بیگانه گوش می دهید.
پلیس های زن هم آورده اند. واقعن این مامور ها چی فکر می کنن. زندگی راحتی دارند؟ بدبختی ها را نمی بینند؟ جوانهای خودشون به این راهپیمایی ها نمی روند؟ چرا اینقدر سعی دارند سرکوب کنند. واقعن از سن و سال ما خجالت نمی کشند؟

7/4/88




پروسه تجزیه دولت

ولايت فقيه سه راه بيشتر ندارد: محسن کديور
نحوه مقابله شما با اعتراض مسالمت آميز مردم چه فرقی با سرکوب شاهنشاهی داشته است؟ آيا کافی ست که نام تان را اسلامی بگذاريد و هر چه دل تان می خواهد با اين مردم مظلوم بکنيد؟ آيا اين سرکوب و خفقان به سيره امام علی نزديک تر است يا معاويه و بنی اميه. به کرات در خطبه ها از واژه ديکتاتوری در سخنان تان استفاده کرديد، معنی ديکتاتوری اين نيست. ديکتاتوری اين است که مطبوعات را تعطيل کنيد… ديکتاتوری اين است که مقام مادام العمر داشته باشيد. مقابل مردم پاسخگو نباشيم. انصاف بدهيد کدام ديکتاتوری است؟


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين. والصلاة والسلام علی سيدنا و نبينا ابوالقاسم محمد و علی اهل بيته الطيبن الطاهرين
انا لله و انا اليه راجعون

در مجلس ختم شهدای جنبش سبز مردم ايران دور هم جمع شده ايم. مجلس را با تلاوت آياتی از قرآن کريم آغاز ميکنم. ۱۰ آيه از سوره مبارکه آل عمران از ۱۶۹ تا ۱۷۹. اين آيات در زمان جنگ احد نازل شده است و ناظر به شهدای اسلام در آن زمان است اما کلام وحی
کلامی هميشگی است و ميتواند در شرايط فعلی نيز مورد عنايت مسلمانان و مومنان واقع شود.

قال الله تبارک و تعالی فی کتابه الکريم:

وَ لَا تحَْسَبنَ‏َّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فیِ سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ(۱۶۹)ء
فَرِحِينَ بِمَا ءَاتَئهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشرُِونَ بِالَّذِينَ لَمْ یَلْحَقُواْ بهِِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيهِْمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُونَ(۱۷۰)ء
یَسْتَبْشرُِونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لَا یُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ(۱۷۱)ء
الَّذِينَ اسْتَجَابُواْ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِن بَعْدِ مَا أَصَابهَُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُواْ مِنهُْمْ وَ اتَّقَوْاْ أَجْرٌ عَظِيمٌ(۱۷۲)ء
الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَ قَالُواْ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِيلُ(۱۷۳)ء
فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَّمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُواْ رِضْوَانَ اللَّهِ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ(۱۷۴)ء
إِنَّمَا ذَالِکُمُ الشَّیْطَانُ يخَُوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تخََافُوهُمْ وَ خَافُونِ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِينَ(۱۷۵)ء
وَ لَا يحَْزُنکَ الَّذِينَ یُسَرِعُونَ فیِ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَن یَضرُُّواْ اللَّهَ شَیًْا یُرِيدُ اللَّهُ أَلَّا يجَْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فیِ الاَْخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ(۱۷۶)ء
إِنَّ الَّذِينَ اشْترََوُاْ الْکُفْرَ بِالْايمَانِ لَن یَضُرُّواْ اللَّهَ شَیًْا وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(۱۷۷)ء
وَ لَا يحَْسَبنَ‏َّ الَّذِينَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلیِ لَهُمْ خَيرٌْ لّأَِنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلیِ لَهُمْ لِيزَْدَادُواْ إِثْمًا وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ(۱۷۸)ء
مَّا کاَنَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلیَ‏ مَا أَنتُمْ عَلَیْهِ حَتیَ‏ یَمِيزَ الخَْبِيثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ مَا کاَنَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلیَ الْغَیْبِ وَ لَاکِنَّ اللَّهَ يجَْتَبیِ مِن رُّسُلِهِ مَن یَشَاءُ فََامِنُواْ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِن تُؤْمِنُواْ وَ تَتَّقُواْ فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ(۱۷۹)ء

در اين آيات دهگانه سوره آل عمران که صريحترين آيات الهی در مورد شهدا راه حق است خداوند ميفرمايد: مومنان نپنداريد آنها که در راه خدا کشته شده اند مردگانند. آنان زندگانند و از فضل پروردگارشان روزی ميخورند. شادمانند به آنچه که از فضل الهی نصيبشان شده است. بشارت ميدهند به آنها که ملحق نشده اند. خوفی بر ايشان نيست. عذری ندارند. به نعمت و فضل خدا بشارت ميدهند. خداوند اجر مومنان را ضايع نميکند. آنانکه سخن خدا و رسولش را استجابت کردند بعد از اينکه به آنها زخم وارد شده بود. آنها که احسان کردند و تقوا کردند برايشان اجری بزرگ است. آنانکه برخی از مردم به ايشان گفتند جمعی بر عليه شما جمع شده اند از ايشان بترسيد. برعکس ايمان آنها افزوده شد و گفتند حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِيل‏. خدا ما را کافيست، او بهترين وکيل و ياور است. به نعمت و فضل الهی منقلب شدند. سوء و بدی آنها را مسح و لمس نکرد. رضوان و رضايت خدا را تبعيت کردند. خدا صاحب فضل بزرگ است. فقط اين شيطان است که دوستانش را ميترساند. از او نترسيد، از من بترسيد اگر مومنيد. آنها که در کفر و پوشانيدن حق سرعت ميورزند شتاب ميکنند تورا محزون نکند. کار آنها به خدا ذره ای آسيب نمی رساند. خداوند ميخواهد که برای اينان در آخرت بهره ای نگذارد و برايشان عذابی دردناک پيشبينی کرده است. آنها که کفر را با ايمان بدل کردند به خدا آسيب نمی رسانند. عذابی دردناک در انتظارشان است. نپنداريد آنها که حق را می پوشانند و ما به آنها مهلت ميدهيم برايشان بهتر است. ما به آنها مهلت ميدهيم تا گناهشان را بيفزايند و برايشان عذابی خوار کننده در پيش است.
سنت الهی اين است: نرسد مومنين را که رهايشان کنيم مگر خبيث را از پاکيزه جدا کنيم. و نرسد مگر اينکه خدا شما را بر غيب مطلع کند. خداوند آن که را از رسولانش بخواهد برميگزيند. ايمان بياوريد به خداوند و پيامبرش. اگر ايمان بياوريد و تقوی پيشه کنيد اجری عظيم در انتظار شماست.ء

آيات بسيار پر مغز و پر معناست. قصه امروز ما نيز چنين است. نتيجه ای که از اين آيات دهگانه در ابتدای سخن ميگيرم اين است که راه خدا راه رهايی از طاغوت، راه حق و راه عدالت است. پس اسلام منحصر به عبادت خشک و خالی خداوند نيست. در حوزه عمومی و اجتماعی سبيل الله راه رهايی از طاغوت، راه عدالت و دادگری است. آنها که در اين راه کشته ميشوند يقينا شهيدند. پس اصالتا شهيدند. شهيد نزد خداوند مورد اکرام است. شهيد از عاقبت نيکوی خود به بازماندگانش بشارت ميدهد. اجابت خدا و رسول حق خواهی و عدالت طلبی است. در راه حق استقامت لازم است. از جمعيت و زيادی و عده مخالفان حق به خود هراس راه ندهيد. خدا با ماست. به او توکل کنيد. ترس کار شيطان است. اميد به پيروزی حق را خداوند در دلهای ما رويانده است. از شتاب کافران در حق پوشی غمگين نشويد. دنيا ميخرند به قيمت آخرت. اگر مهلتی نصيب حق پوشان و اين کافران کرده ايم برای سنگين کردن بار گناهشان است. سنت الهی بر آزمودن است. همه ما مورد امتحان خدا قرار ميگيريم تا اينکه پاکان از ناپاکان جدا شوند و ما امروز در آستانه يکی از مهمترين آزمونهای معاصر الهی قرار گرفته ايم.ء

پس از توجه اجمالی به آيات دهگانه سوره آل عمران مناسب است به مناسبت جلسه امروز اشاره کنم. تعدادی از هموطنان عزيز ما در راهپيماييهای مسالمت آميز دوهفته اخير تهران به درجه رفيع شهادت نايل شده اند. از تعداد شهدايمان به دقت خبر نداريم. آخرين آمار رسمی آنها را حدود ۲۶ نفر اعلام کردند. نام اکثرشان را هم نميدانيم. آنچنان که شنيده ايم خانواده های عزيزشان امکان تشيع جنازه و برگزاری مجالس تحريم عزيزانشان را نداشتند. ما امروز به نيابت از مردم ايران در سوگ عزيزانمان به عزا نشسته ايم. هزارها کيلومتر دورتر از ايران اما قلب ايرانی در هرجای زمين که باشد به عشق ايران می تپد. انگار برادر و خواهر و دختر و پسر خودمان است که در خيابانهای تهران به خاک و خون غلطيدند. اجازه بدهيد بجای بيان برخی از کليات به پاره ای نکات مهم و پيام اين شهيدان بپردازم. بيشک تک تک اين شهيدان که مظلومانه در خيابانهای تهران آماج گلوله ها شده اند پيامی داشته اند، چيزی ميخواهند بگويند. با روبانهای سبزشان پيامی به دنيا اعلام ميکردند.ء

قبل از پرداختن به اين پيام مقدمه ای بگويم و آن مقدمه اين است: چه شد که اين اتفاقات افتاد. بنظر ميرسد دمل چرکين تضاد در قانون اساسی کشور ما بالاخره پاره شد، پس از سی سال. پيشنويس قانون اساسی جمهوری اسلامی که در سال ۵۷ تصويب شده بود توسط جمعی از قويترين حقوقدانان ايرانی زير نظر دکتر حسن حبييبی که بعد از آن به تصويت رهبر فقيد انقلاب اسلامی مرحوم آيت الله خمينی و سه نفر از مراجع وقت عظام تقليد حضرات آيات گلپايگانی، مرعشی نجفی و شريعتمداری در آنزمان کتبا رسيد و هيچ نکته غير اسلامی در آن نيافتند يکی از مترقی ترين قوانين جهان بود. در ۱۲ فروردين ۱۳۵۸ مردم يا نخبگان مردم با توجه به اين پيشنويس بيش از ۹۸ درصد به جمهوری اسلامی آری گفتند. در آن پيشنويس که نه رهبر فقی انقلاب و نه مراجع وقت تقليد در آن خللی اسلامی نديده بودند در آن اثری از ولايت فقيه نبود. اين اصل هفت ماه بعد در مهرماه ۵۸ توسط مجلس خبرگان قانون اساسی به آن پيشنويس افزوده شد و جغرافيای آن کاملا تغيير کرد. بخش باقيمانده از آن پيشنويس تماما مدافع آزاديها و حقوق پايه مردم بود. بخش اضافه شده که به قول بعضی بزرگان جامه ای بود که تنها به قامت رهبر فقيد انقلاب سازگار بود ساز ديگری ميزد. واقعيت آن اين بود که ولايت فقيه فارغ از عزيزی که آنرا آغاز کرد يک حکومت يکه سالار را نويد ميداد و ترکيب جمهوريت و ولايت فقيه چندان سازگار نمی نمود.

اما مشکل در دهه اول انقلاب بروز نکرد. آنچه که محقق شد ترکيبی از جمهوريت و ولايت بود. ميتوان حکومت ما را در دهه اول پس از انقلاب جمهوری ولايی بناميم. هم ولايت فقيه بود و هم درحاشيه پايينتر جمهوری اسلامی. جمهوريت مبتنی بر اصولی است از قبيل پاسخگويی همه مقامات، نفی اراده های فراقانونی، نداشتن مقامات مادام العمر، تفکيک قوا، نظارت نهادينه بر تمام مجاری قدرت و گردشی بودن همه مقامات. در واقع جمهوريت شعبه ای از دمکراسی يا مردم سالاری است اما ولايت فقيه در معنای دقيق کلمه يعنی فقيه سالاری. يعنی در حوزه عمومی چه کسی حرف آخر را ميزند؟ آن فقيه است. ولی فقيه است نه لزوما جمهور مردم. اين تضاد در آن دهه با توجه به شخصيت کاريزماتيک آيت الله خمينی و پشتوانه عظيم مردمی ايشان مشکلی پيش نيامد. مردم هر زمان که ايشان سخن ميگفتند احساس ميکردند سخن خودشان است. از دل بر آمده بر دل می نشيند. مشکلی با نظام نداشتند. بعلاوه مرحوم آيت الله خمينی در منازعات داخلی پدرانه رفتار ميکرد. سخنش فصل الخطاب بود. رهبر همه مردم بود. چه چپ چه راست. چه سنتی چه مدرن. همه او را از خود ميدانستند. حتی همه به ياد داريم در موارد متعدد در زياده خواهيهای جناح راست و روحانيون سنتی آن زمان ايشان به نفع جناح چپ موضع گرفت. او همواره موازنه را برقرار ميکرد و صداقت و امانتداريش مورد وصوق ايرانيان بود يا حداقل اکثر ايرانيان.

آن دهه گذشت. در دو دهه اخير نه از آن شخصيت کاريزماتيک اثری مانده، نه از آن دانش وسيع فکری و فلسفی و عرفانی و نه از آن بی طرفی نسبی سياسی. به تدريج رهبری برای کسب مشروعيت به جناح راست يا محافظه کار يا اصول گرا نزديک شد و عملا متکی به نيروهای نظامی و انتظامی و امنيتی. آرام آرام در مسائل مختلف سياسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی مردم احساس کردند که مواضعی که از زبان مقامات عاليرتبه نظام ابراز ميشود چندان مواضع آنها نيست اما مسئله پيگيری آنها نبود تا دوران رياست جمهوری جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد فرا رسيد. با سياستهای ايشان اين تعارض به اوج رسيد. بخش قابل توجهی از مردم از نحوه مديريت کشور ناراضی شدند. از ماجراجوييها، از ندانم کاريهای رئيس جمهور به جان آمدند. احساس کردند ايشان خلاف واقع ميگويد. در انتخابات ۲۲ خرداد امسال ايرانيان به شکل بی سابقه ای برای تغيير مسالمت آميز وضع موجود به صندوقهای رای هجوم بردند اما نتيجه اعلام شده از نظر اکثر ايرانيان خلاف واقع بود. آنها وزارت کشور و شورای نگهبان را متهم به جابجايی آراء ميدانستند. با حمايتهای مکرر و شتابزده مقام محترم رهبری از نتيجه مخدوش انتخابات ايشان نيز متاسفانه خود را به صف متهمان ملحق کردند. اکنون آن دمل چرکين يعنی تضاد بنيادی ولايت فقيه و جمهوريت سر باز کرد.ء

جمهور مردم دکتر احمدی نژاد را دروغگو، مزوّر، دارای سياستهای کارشناسی نشده و خلاف مصالح ملی ايران ميدانند. اما مقام محترم رهبری وی را قابل اعتماد، خدوم، صديق و بهترين دولت پس از انقلاب می شمارند. اين يعنی تعارض جدی ملت و حاکميت. تعارض ولايت فقيه و دمکراسی. الآن چه بايد کرد؟ اين سوال من و شماست. اين سوال عزيزانمان در تهران است. اين سوال اکثر ملت ايران است. راستش را بخواهيد بر اساس نظريه ولايت مطلقه فقيه در حوزه عمومی اولويت با برداشت و ديدگاه ولی فقيه است. مردم شرعا موظفند تشخيص ايشان بر تشخيص خودشان مقدم دارند. در اين صورت هر چه ايشان گفتند مطاع بايد باشد. سخن ايشان سخن آخر و ايشان هم انتخابات را قبل از تصويت قانونی شورای نگهبان بيش از سه بار تاييد کردند بنابراين دکتر محمود احمدی نژاد چهار سال ديگر هم ميهمان مردم ايران خواهد بود، آش همان آش و کاسه همان کاسه. اما اگر به دمکراسی و جمهوريت نظام هم نظری بيفکنيم در آن صورت در حوزه عمومی همگان می بايد به رای اکثريت مردم گردن نهند. چه روحانيون، چه فقها، چه رهبر، چه ديگر مردم. الآن رهبر می بايد تشخيص اکثريت مردم را بر تشخيص خود مقدم بدانند. الآن می پرسيم کداميک از اين دو نظر صحيح است؟ ولايت فقيه يا جمهوريت.

چه بسا بسياری از مومنان بگويند اسلام در اين زمينه چه ميگويد؟ در پاسخ عرض ميکنم فقها نظرهای متفاوتی دارند. اقليت محضی از فقها به ولايت فقيه و اقليت کوچکتری قائل به نظريه ولايت مطلقه فقيه هستند. اکثر فقهای شيعه به اين نظر باور ندارند. چه در ميان فقهای معاصر چه در ميان فقهای گذشته. يکی از بزرگترين فقيهانی که درباره ولايت فقيه صريحا اظهار نظر کرده است و بی شک سواد او از تمام فقهای معاصر اعم از رهبر و بنيانگذار و ادامه دهنده و مراجع بالاتر است و کتاب او هنوز پس از يکصد سال کتاب درسی نهايی حوزه های علميه شيعه است مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی صاحب کفایة الاصول است. مشهور است که اگر کسی کتاب کفايه را بفهمد مجتهد است و هنوزهم امتحان حوزه های علميه بر اساس کتاب کفايه آخوند انجام می گيرد. ايشان رهبر دين نهضت مشروطه بوده است و مطلقا به ولايت فقيه قائل نبوده است. درست بر خلاف مرحوم آيت الله خمينی که به ولايت مطلقه فقيه قائل بودند ايشان حتی در حوزه عمومی، در امور حسبيه هم به ولايت فقيه قائل نبودند. معتقدند و صريحا نوشته اند در زمان غيبت حکومت از آن جمهور مسلمين است. از اين صريحتر؟ و بعد فرموده اند که در امور حسبيه که بنظر ايشان امور عمومی از امور حسبيه است وکلای مسلمين وعدول مومنين که مصداق آن نمايندگان دارالشورای کبراست وظيفه دارند که به مدت موقت کليه امور جامعه را متکفل شوند. بعبارت ديگر نمايندگان مردم در مجلس شورا. بنابراين ما هيچ مشکل شرعی نداريم اگر بگوييم به ولايت فقيه قائل نيستيم. اين از زاويه اسلام.ء

اما از زاويه قانونی و حقوقی. اين قانون دوگانه است. در اصل ۵۶ می گويد که همه حکومت در جهان از آن خداوند است و اين حکومت به نماينده مردم تفويض شده است. حق تعيين سرنوشت از آن تک تک مردم است و در مجاری اين قانون اعمال می شود. اگر قرار است ما قانونی عمل کنيم رهبر می بايد خود را نماينده جمهور بداند و نظر جمهور را عمل کند. مرحوم ابن فهد حلی (ره) فقيه قرن نهم صريحا نوشته است: لايجوز التأمّر علی جماعة بغير رضاهم. امارت و حکمرانی بر جامعه ای جايز نيست مگر بدون رضايت ايشان. بنابراين اگر قرار است با مبانی شرعی کسی بر جامعه حکومت کند بايد رضايت مردم را لحاظ کند و در نظر بگيرد. الآن جمهور مردم يا حداقل اکثر مردم تهران ميتوانيم بگوييم بگونه ای مسالمت آميز به خيابانها آمده اند و می گويند رای من کو؟ من پاسخ حکومت را تلخيص کردم خدمت شما عرض ميکنم. سپس ديدگاه اکثريت مردم معترض را هم به شکلی صورت بندی کرده مقابل هم ميگذارم و آنوقت ميکوشيم راه حلی دينی و معقول برای قائله ای که در جامعه مان پيدا شده پيدا کنيم.

بخش ولايی حکومت در مقابل اعتراض مسالمت آميز مردم به قوه قهريه متوسل شد. چه کرد؟ اموال عمومی و خصوصی را تخريب کرد و آنها را به گردن راهپيمايان انداخت. آنها را آشوبگر و اهل اغتشاش جلوه داد. مردم را از عمل به اصل ۲۷ قانون اساسی بازداشت. اصل ۲۷ قانون اساسی ما ميگويد که تجمعات و راهپيماييها بدون حمل سلاح آزاد است. اين آزادی، اين مجاز بودن نيازی به اجازه از اين و آن ندارد که بخواهند بفرمايند اين غير قانونی است. برخلاف دين و قانون به جان تظاهر کنندگان بيدفاع افتادند، آنها را به قصد کشت کتک زدند، چند صد نفر را مجروح کردند، چند صد نفر را دستگير کردند، حدود ۱۱۰۰ نفر. چند ده نفر را شهيد کردند، حدود ۲۶ نفر. کليه فعالان سياسی مخالف دولت بويژه سران احزاب مخالف برخلاف قانون دستگير شدند و الآن در زندانند. وسايل ارتباط جمعی از قبيل تلفن، تلفن همراه، پيامک، اينترنت به شدت کنترل و گاهی کاملا قطع شد. سانسوری عريان و بی رتوش بر تمام مطبوعات ايران تحميل شد. راديو تلويزيون رسمی حقايق را وارونه جلوه ميدهد و به صراحت دروغ پراکنی ميکند. اين تصوری است که امروز مردم از حکومتشان دارند.ء

حکومت مدعی است. بگذاريد حرف آنها را هم بشنويد. حکومت چه ميگويد؟ ميگويد راهپيمايی را من اجازه ندادم پس خلاف قانون است. اگر کسی ميخواهد اعتراض کند تنها مجرای قانونی شورای نگهبان است. اخيرا که فشارها بيشتر شده يک هيئت پيگيری هم منصوب آن شورا هم نصب شده که اعضای اين هيئت يا منصوب با “ص” مقام رهبری هستند يا منسوب ” با “سين” مقام رهبری هستند. يعنی يا از اقوام نسبی ايشان هستند يا مقاماتی هستند که از طرف ايشان به سمتهای مختلف منصوب شده اند. خوب مشخص است که از کوزه همان تراود که در اوست. هيچوقت چاقو دسته خودش را نمی برد. ثالثا در انتخابات بصورت رسمی ميفرمايند تخلف منجر به تغيير نتيجه انتخابات انجام نشده و بعد رابعا ميگويند اغتشاشات و تخريبهای انجام شده توطئه از پيش طراحی شده اجانب بويژه آمريکا و انگليس و سران معترض يعنی منظور مهندس موسوی و کروبی و خاتمی و ديگران دانسته يا ندانسته نقشه اجانب را اجرا ميکنند.خامسا ميگويند مهندس موسوی و ديگر دعوت کنندگان مردم به تظاهرات مسئول کشته های اين وقايع هستند. سادسا ميفرمايند در هر صورت آقای دکتر احمدی نژاد رئيس جمهور شماست. اين آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته. اين آن چيزی است که حکومت برای ما تصوير ميکند.

حالا مردم چه ميگويند؟ صورتبندی بسيار ساده. حالا ما سخنگوی همه مردم نيستيم. اکثريت مردم. مردمی که ما مثل هم می انديشيم و شما جمعيت را درخيابانها ديديد و به عدد و رقم خودتان حداقل ۱۴ ميليون نفر هستند. اينها چه ميگويند؟ ميگويند اولا آراء ما جابجا شده است. تنها راه برون رفت از اين معضل ابطال انتخابات و تجديد آن است. ثانيا ميگويند مجری انتخابات يعنی وزارت کشور و ناظر آن يعنی شورای نگهبان در امانت ملی مردم خيانت کرده اند. ببينيد خيانت در امانت بسيار فراتر از تقلب جزيی در اين صندوق و آن صندوق است. ادعای ما خيانت در امانت ملی است. وقتی خيانت در امانت مطرح ميشود مسئولان امر به عنوان وکيلان ما شرعا و قانونا موظفند اعتماد ما را دوباره جلب کنند. آنها بايد اثبات کنند که امينند، که صادقند. اين وظيفه آنهاست که دليل اقامه کنند هنوز امانتدارند، نه اينکه ما اثبات کنيم تقلب شده يا نشده، مسئله کاملا برعکس است. ثالثا ما ميگوييم مقام محترم رهبری دامه ظله به واسطه حمايت زودهنگام از رئيس جمهور بدنام قبل از طی مراحل قانونی، بی طرفی و انصاف لازم جهت داوری در اين قائله را از دست داده، متاسفانه در مقابل مردم قرار گرفته اند.

رابعا سرکوب سبوعانه تظاهرات مسالمت آميز مردم، مردم معترض توسط نيروی انتظامی، بسيج و ماموران لباس شخصی کاری کاملا غير قانونی بوده است. وزارت کشور، قوه قضاييه و مقام محترم رهبری در تجاوز به حقوق قانونی مردم مقصرند و نسبت به خونهای به ناحق ريخته شده وتخريب اموال عمومی و خصوصی و ضرب و جرح مردم بيدفاع بايد پاسخگو باشند. اين سخن که گفته ميشود هر کسی که مردم را به خيابان فرا خوانده مسئول خون آنهاست مثل اين است که بگوييم مرحوم آيت الله خمينی مسئول خون شهدای انقلاب اسلامی است نه شاه معدوم. مثل اينکه بگوييم رسول الله مسئول خون شهدای بدر و احد بوده است نه مشرکان بخاطر اينکه پيغمبر مردم را دعوت کرده است به احد و بدر. مرحوم آيت الله خمينی آنها را به خيابان دعورت کرد. اين منطق اموی است نه منطق علوی. رسول الله فرمودند هر کسی عمار ياسر را کشت “فئة الباغیة” است. معاويه او را در جنگ صفين کشت و وقتی که مردم گفتند پيش بينی رسول الله به تحقق پيوست معاويه ذکر کرد که قاتل عمار همان کسی است که او را روانه معرکه جنگ کرده بود. يعنی علی ابن ابيطالب. آيا واقعا ما بعد از ۱۴۰۰ سال به منطق معاويه برگشته ايم، منطق علی را زير پا گذاشته ايم؟ دم از تشيع علوی ميزنيم و به راه اموی ميرويم؟

خامسا دستگيری بی سابقه سران احزاب مخالف دولت و آغار شوهای تلويزيونی اقرارهای تحت فشار بر خلاف قانون و من صريحا بگويم نوعی اعلام حکومت نظامی در ايران است. حکومت نظامی که شاخ و دم ندارد. سادسا سانسور شديد مطبوعات، کاهش سرعت اينترنت وگاهی قطع آن، قطع تلفن همراه، قطع پيامک علائم کامل حکومت کودتا و برخلاف نص قانون اساسی است. اصل نهم قانون اساسی برای آنها که نمی دانند ميگويد نه استقلال را ميتوان به بهانه آزادی کنار گذاشت، نه آزادی را ميتوان. هيچ مقامی، نص قانون اساسی است: هيچ مقامی حق ندارد بنام استقلال آزاديهای قانونی مردم را لغو کند. در ايران چه اتفاقی افتاده است؟ من صريحا ميپرسم. آيا آزادی مطبوعات رعايت ميشود؟ آيا آزادی تجمعات و راهپيماييهای اصل ۲۷ رعايت ميشود؟ آيا اصولا اصل سوم قانون اساسی که مبتنی بر آزاديهای قانونی مردم است زير پا گذاشته نميشود؟ آن وقت شما گستاخانه دم از قانون گرای ميزنيد؟ اگر قرار است قانون رعايت شود اول از همه بايد قانون آحاد مردم رعايت شود. مردم به شکل مسالمت آميز اعتراض دارند. بدون هيچ شعاری به خيابانهای تهران آمده اند. می گويند رای ما کو؟ به جای اينکه آدرس رای آنها را به آنها نشان بدهيم سرکوبشان می کنيم؟ به خاک و خونشان می غلطانيم؟

اين فيلمهايی که در دنيا پخش شده، آيا اينها وهن اسلام نيست؟ آيا کسی باور ميکند اگر شما در خيابان با مردم اينگون وحشيانه رفتار ميکنيد با دشمنانتان چگونه رفتار خواهيد کرد؟ اين رحمت نبوی است؟ اين رحمت للعالمين بودن است؟ اينگونه از اسلام دفاع ميکنيد؟ مگر امام صادق (ع) نفرمود کونو لنا زينا و لا تکونوا علينا شينا. زينت ما باشيد، مايه بی آبرويی و ننگ ما نباشيد. امروز وقتی اين فيلمها در دنبا پخش ميشود که مردم بيگناه را در خيابان به خاک و خون ميکشند باور کنيد که اين بالاترين ضربه ای بود که شما به اسلام و تشيع در دنيا وارد کرديد. ماموران شما بنام دين باتوم بر سر مردم ميکوبند. سابعا جلوگيری از تجمع و راهپيمايی مسالمت آميز معترضان و اهمال در صدور مجوز بر خلاف قانون و آغاز ديکتاتوری است. بعد آدرس غلط ميدهيد. فرافکنی ميکنيد. ميگوييد مردم ميخواهند ديکتاتوری برپا کنند. در قاموس سياسی ديکتاتوری معنای ديگری دارد. ديکتاتوری معنايش اين است که يکنفر به جای همه تصميم بگيرد. معنايش اين است يکنفر مادام العمر حکومت کند. معنايش اين است که مقام پاسخگو نباشد. معنايش اين است که هيچ نهاد رسمی بر او نظارت نداشته باشد. آيا اين صفات در ما جمع است يا در شماها؟ خوب الآن تلقی حاکميت و مردم متضاد شده است. ۱۸۰ درجه مقابل هم قرار گرفته است. حاکميت پشتگرم به قوه قهريه، به پول نفت، به راديو تلويزيون انحصاری. مردم جز خودشان و خدايشان هيچ چيز ندارند.

من به صراحت ميگويم ما پيروان و رهروان جنبش سبز مردم ايران هيچ نگاهی به کمک اجنبی نداريم. نه امريکا و نه کشورهای اروپائی دلشان برا ی حقوق بشر و دموکراسی در ايران نسوخته و نمی سوزد اگر منافع اقتصادی آنها اقتضا کند بسادگی حقوق بشرو دموکراسی را به آن منافع اقتصادی خواهند فروخت. ما همچنان مانند انقلاب اسلامی نه شرقی و نه غربی روی پای خود ايستاده ايم و به جز به خدای خودمان به احدی اتکا نداريم .

اجازه بدهيد سراغ راه حل ها هم برويم شهيدان ما چشم براهند. می خواهند ببينند که خونشان پايمال نمی شود.

سه راه حل بيشتر نيست راه های عملی را می گويم.

راه حل اول

شورای نگهبان و مقام رهبری پس از شنيدن اين اعتراضات ميليونی مردم، حداقل مردانگی و بزرگواری کنند بخشی از رای ها را باطل کنند تا نتيجه آرا به زير ۵۰% بيفتد و انتخابات به دوردوم بکشد .

در اين صورت دو کانديدا در دور دوم با هم رقابت خواهند کرد. کانديدای نورچشمی حاکميت جنا ب آقای دکتر محمود احمدی نژاد با کانديدای منتقدان حاکميت و به نظر ما و اکثريت مردم ايران “مهندس موسوی” رقابت کنند. ما حاضريم در يک انتخاب مجدد شرکت کنيم تا ببينيم چه کسی بيشتر رای می آورد .

بنظر می آيد که راه حل واقعی اول باشد که چندان هم دور از آزادی نيست.

راه حل دوم

که بعضی از دلسوزان نظام ارائه کرده اند. اينکه معضلی اتفاق افتاده است. امروز مردم شورای نگهبان را به خيانت در امانت متهم کرده اند و انها را قاضی عادلی در اين مورد نمی دانند. وقتی رای شورای نگهبان باطل شود مرجع بالاتر مجمع تشخيص مصلحت نظام است. در اين صورت پرونده انتخابات توسط شورای نگهبان يا مقام رهبری به مجمع تشخيص مصلحت نظام ارجاع شود. اين مسئله مطابق بند ۹ اصل ۱۱۰ قانون اساسی هست.
هر زمانی امکان دارد معضل نظام که از طرق قانونی قابل پيش بردن نيست به مجمع تشخيص برود. در اينصورت هم مجمع تشخيص زير نظر جناب آقای هاشمی رفسنجانی که بر انتخابات اخير وقوف دارند، بررسی ميکنند و نمايندگان همه جناحهای حاکميت در آن وجود دارند، در اين مورد تصميم بگيرند.

راه حل سوم

حکميت هيئت مرضی الطرفين زير نظر مراجع تقليد که راه حل مهندس مير حسين موسوی هست
ايشان ذکر کرده است ما ديگر به ارکان حکومت اعتماد نداريم. دروغ گفتند. در آراء ما دست برده اند. جابجا کردند. چه مجريش، چه ناظرش و چه ناظرهای عاليش. در اينصورت ما يعنی ملت يا بخشی از ملت با حاکميتمان نزاع داريم.

دستور العمل قرآنی اين است که وقتی زن و شوهر با هم اختلاف نظر داشتند حکمی، يعنی فردی که هم مورد رضايت زن باشد، هم مورد رضايت شوهر، انتخاب می کنند و در اين صورت نظر حکم نظر نهايی است.

وقتی گروهی از مسلمانانان با هم نزاعی دارند مطابق آيه سوره حجرات به حکميت ارجاع می شوند.
در اين صورت الآن همچو مطلبی اتفاق افتاده است. يک هيئتی از جانب حاکميت شبيه همين هيئت شش نفره که عرض کردم “منصوب ” يا “منسوب” مقام رهبری هستند اينها ميشوند هيئتی از جانب اين بخش آقای احمدی نژاد. و يک هيئتی هم از طرف ۳ کانديدای ديگر هم نمايندگان خود را معرفی می کنند و مراجع عظام تقليد هم داور اين واقعه خواهند بود اين راه حل کاملا شرعی هست و کاملا قانونی است و هيچ مشکل قانونی ندارد بعلاوه وجاهت ملی هم دارد.

خوشبختانه مرجعيت ما در اين روزها امتحان بسيار درخشانی داده است. چه اعلاميه های بسيار روشنگرانه حضرت آيت الله آقای منتظری بعضی اظهار نظرهای ايت الله صانعی/آيت الله موسوی اردبيلی، اظها ر نظرهای ميانه ولی دلسوزانه آيت الله العظمی مکارم شيرازی، آيت الله شبير زنجانی، ايت الله صافی گلپايگانی و نيزسخنان روشنگرانه امام جمعه قم، آيت اله جوادی آملی که ايشان ميفرمايند ممکن نيست که يکنفر هم واضع قانون باشد، هم مجری قانون باشد و هم ناظر قانون، و آنوقت خودش از خودش تعريف بکند بگويد خوب عمل کرديم.
الان ما انتظار داريم مراجع مان آنچه را که اتفاق افتاده است به لحاظ شرعی مورد بررسی قرار بدهند.

هم نماينده مقام محترم رهبری، شورای محترم نگهبان، وزارت کشور از اينسو باشد، نماينده آن سه کانديدا هم آنسو باشند. در ان صورت هر رائی دارند مورد فصل الخطاب خواهد بود و مورد قبول ملت ايران. اين چيزی است که ما ميپسنديم و به نظر ميرسد اگر پذيرفته شود جلوی خونريزيهای فراوان گرفته خواهد شد و مشکل بسرعت قابل حل خواهد بود.

البته لازمه اين سخن اين است که اگر ما خطائی کرده ايم برگرديم به خطای خود اعتراف کنيم. قرار بود مقام معظم رهبری واقعا و عملا فصل الخطاب باشد. پذيرفتن شدن اين شورا و توسط مراجع معنای صريحش اين است که مقام معظم رهبری به جای اينکه پدرانه چتر حمايت خود را به سر آحاد ملت بکشاند عملا چتر خود را روی جناح خاصی گسترانده است. او مهربانيش فقط شامل محافظه کاران و اصولگرايان بوده است و عملا مقابل بخش ديگری از ملت قرار گرفته است.

بنظر ميرسد ايشان می بايد خطاهای پيشامده را که در انتخابات اخير بشدت مرتکب شده اند جبران بفرمايند و به اراده ملی تن دهند در غيراينصورت مجلس خبرگان بايد به وظيفه قانونی خود عمل کرده و دوباره تدبير و عدالت رهبر را احراز کند چرا که به زبان ساده ميتوان گفت که اين دو شرط حداقل در جريان اين انتخابات مخدوش شده است.
اين نه تدبير بود که قبل از تاييد قانونی از رئيس جمهوربدنامی مانند احمدی نژاد حمايت شود و نه عدالت بود که با مردم بی دفاع در سطح خيابان های تهران مقابله شود.

بنظر می رسد که ولايت فقيه ۳ راه بيشتر ندارد. يکی را بايد انتخاب کند و بيش از اين هم نيست.

راه حل اول اينکه عملا به سرکوب مردم ادامه دهد.
استبداد دينی را در ايران مسلط کند. به سلطنت مشروعه يا حکومت اسلامی يا خلافت اسلامی اقدام کند جمهوريتش را حذف کند و بر قبر جمهوريت پايکوبی کند. اين راه راه اول است که اميدوارم که اين راه پيش گرفته نشود

راه حل دوم آن است که ولايت فقيه آنچنانکه در قانون اساسی آمده است باقی بماند اما به عنوان نماد ملی و سمبل وحدت اسلامی تبديل شود. از منازعات داخلی ارتفاع بگيرد و به مقام عالی و تشريفاتی تبديل شود. مانندامپراطور ژاپن – پادشاه هلند و يا ملکه انگلستان که آنها قانونا اختيارات فراوان دارند اما هرگز مجاز به استفاده از آنها نيستند. آنها سمبل کشورند. ولکن اراده ملی در دست نخست وزير يا رئيس جمهوری مطابق قانون اساسی هست. اينهم راه حل دوم يعنی اينکه بماند اما سلطنت کند، نه حکومت.

راه حل سوم اين است که بطورکلی از قانون اساسی حذف شود. به پيش نويس قانون اساسی رجوع شود و جمهوری اسلامی منهای ولايت فقيه (تشويق حضار) آغاز شود و حکومت و جامعه به روشهای اسلامی اداره شود يعنی تا وقتی که مردم بخواهند و شورای نگهبانی منتخب نمايندگان مردم انتخاب شود. اين هم ممکن هست.

اين هم ممکن هست دير يا زوديکی از ازاين سه راه پيش گرفته ميشود. متاسفانه شاهد اين هستيم که راه اول پيش گرفته شده است اما بنظر می رسد اگر دوست دارند به راه حل سوم دچار نشوند چاره ای جز راه حل دوم نخواهند داشت.

اجازه بدهيد عرض کنم که: عدالت مهمترين شرط مديريت سالم هست.

عدالت دراداره جامعه از ديانت و اسلاميت واجب تر هست

ما حديث متواتر نبوی داريم
الملک يبقی علی ااکفر لايبغی علی الظلم.

سخن پيامبر ما اين است که حکومت با کفر می پايد اما با ظلم نمی پايد به بيان ديگر پيامبر رمز بقای حکومتها را دادگری دانسته اند نه اسلام مداری و شريعت مداری.

برای شما داستان تاريخی بگويم .فکری ميکنم در اين داستان واقعی تاريخی درسهای آموزنده ای برای شرايط فعلی ما نهفته است. چون بسياری از مومنان ميترسند که مبادا تنها حکومت شيعه دنيا از دست برود. اين قبلا هم اتفاق افتاده است . هلاگو مغول در قرن ۷ به بغداد حمله کرد و المعتصم بالله را سر به نيست کرد.

وی همه علما از شيعه و سنی را جمع کرد و سوالی پرسيد که اين سوال امروز ما همه هست. سوال او اين بود: به من بگوييد کدام مقدم است: حاکم مسلمان ظالم يا حاکم کافر عادل؟ در را رويشان بست. گفت اگر ۳ روز جواب داديد که داديد و الا جانتان را ازدست می دهيد.

يک فقيه شيعه بر خاست و گفت من جواب دارم . حاکم کافر عادل مقدم بر حاکم مسلمان ظالم است . گفت دليلت ؟ گفت ممکلت با کفر می ماند ولی با ظلم نمی ماند بقيه هم اين را تصويب کردند . اين به عنوان رسمی در تاريخ فقهی ما ماند که عدالت مهمتر از ديانت هست.

شعار شعيه در تاريخ هميشه عدالت بوده است.
فقهای شيعه هيچگاه از شعار محوری خود در زمان صفوی و قاجار و پهلوی هيچ گاه در کتب فقهی خود ننوشتند که شاهان چون شيعه هستند بايد مورد تاييد قرار بگيرند. ميگويند يعنی حکومت بايد عادل باشد قبل از هر امر ديگری.
در مقايسه فقه سياسی شيعه و ديگر مسلمانان ما دو ديسکورس، دو گفتمان کاملا متفاوت داريم: اول گفتمان شيعه گفتمان عدالت محور بوده است که فقهان شيعه همواره بر عدالت تاکيد کرده اند و انرا بزرگترين شرط فرمانروائی دانسته اند در مقابل ديگر فرق اسلامی که مسئله اصليشان هم عدالت نبوده است مسئله اصلی آنها امنيت بوده است. لذاحديثهای روايت ميکنند که يکروز ظل يک حاکم با امنيت زيستن بهتر از ۷۰ سال بی نظمی است.
و عدم امنيت و ترساندن مردم از شورش و بی نظمی و مسئله امنيت باعث سرکوب همه جنبش های عدالتخواهانه و رهايی بخش و آزادی خواهانه در بخش غير شيعی نشين شده است.
امروز چه شده است که از بلند گوهای کشور شيعه گفتمان غير شيعه را ميشنويم؟ يعنی گفتمان امنيت محور به جای گفتمان عدالت محور
صريحا بگويم که استحاله ای صورت گرفته است. بدعتی در تاريخ فقه در حال اتفاق است و آن اينکه عدالت جای خود را به امنيت داده است.

آيا ميتوان عدالت را زير پا گذاشت؟ به بهانه حفظ نظم و امنبت همه ارزشهايی را که امام علی بخاطر آنها




خبرهای رسیده از ایران

اعتراضات جوانان در میادین مختلف تهران، فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران

بنابه گزراشات رسیده از میادین مختلف شهر تهران جوانان به صورت گروههای بیش از 1000 نفر با شعار مرگ بر دیکتاتور اعتراضات خود را آغاز کردند.
از ساعت 18:00 جمعیتی بیش از 1000 نفر در میدان انقلاب تجمع کردند و تعدادی بصورت پراکنده در خیابانهای اطراف انقلاب و جمعیتی با همین ابعاد در میدان ولی عصر تجمع کرده اند. جوانان در حالیکه دستها را به علامت پیروزی در بالای سر خود گرفته اند شعار مرگ بر دیکتاتور سر می دهند. بر تعداد جمعیت معترض لحظه به لحظه افزوده می شود.

جوانان معترض حرکت خود را حوالی ساعت 19:00 از میدان ولی عصر به سمت ونک و شریعتی آغاز کردند. همچنین گفته می شود در میدان های تجریش و یوسف آباد جوانان معترض تجمع کرده اند .
نیروی گارد ویژه در میدان انقلاب با باتوم به سوی مردم یورش برد ند و ضمن ضرب وشتم آنها تعدادی از جوانان معترض را دستگیر وبا خود بردند.
نیروهای گارد ویژه، بسیج و لباس شخصیها به فاصلۀ کمی از هم ایستاده اند. این نیروهای از خیایان آزادی تا میدان ولی عصر و خیابانهای اطراف با در دست داشتن باتوم آرایش گرفته اند.

8 تیر 1388 برابر با 29 ژون 2009

دستگیر شدگان در معرض خطر جدی قرار دارند

تشکیل هیئت ویژه ی رسیدگی به دستگیرشدگان که افراد آن از جنایتکاران علیه بشریت می باشند، نگرانی در مورد سرنوشت زندانیان را افزایش داده است

اخبار روز:
بنابه گزارشات رسیده از زندان اوین، دستگیری های گسترده و بی سابقه جوانان معترض که گفته می شود تعداد آنها در زندان اوین به چند هزار نفر می رسد، ادامه دارد.

فعالان حقوق بشر و دموکراسی در ایران خبر داده اند، سرکوب های خونین که توسط نیروهای گارد ویژه، سپاه پاسداران، بسیج و لباس شخصی ها علیه مردم بی دفاع بکار برده شد تا به حال باعث شهادت و زخمی شدن تعداد زیادی شده و هزاران نفر از زنان و مردان آزدای خواه به اسارت گرفته شده اند. دختران و پسرانی که بی نام و نشان در خیابانها سینه های خود را سپر کردند و حتی در حال حاضر که در اسارت بسر می برند، کمتر نامی از آنها برده می شود. آنانی که جسمشان را آماج گلوله ها وباتوم ها و دشنه ها کردند و در حالی که جسم آنها خونین و کبود از جور ستمکاران بود، روانه ی اسارتگاه ها شدند.

هر روز تعداد زیادی از خانواده جلوی درب زندان اوین و دادگاه انقلاب تجمع می کنند تا خبری از فرزندان و همسران خود بگیرند. تعدادی از خانواده ها شهرستانی هستند که هر روز در بلاتکلیفی و سرگردانی مسیر دادگاه انقلاب و اوین را طی می کنند. تعدادی از خانم های بازداشت شده متأهل هستند که همسرانشان هر روز با بچه های کوچک شان به زندان اوین مراجعه می کنند تا شاید بتوانند از وضعیت و شرایط همسران خود مطلع شوند.

فعالان حقوق بشر و دموکراسی در ایران، در ادامه ی اعلام اسامی این زندانیان، اسامی تعداد دیگری از جوانان دستگیر شده ی اخیر را که در زندان اوین بسر می برند منتشر کرده اند:

۱- لیلا سلمانی فر ۲۶ ساله دوشنبه ۲۵ خرداد دستگیر و به اوین منتقل شده
۲- اردلان سرابی ۲۲ ساله شنبه ٣۰ خرداد در ولی عصر دستگیر و به اوین منتقل شده
۳- رضا محسنی ۲۷ ساله یکشنبه ۲۴ خرداد در ونک دستگیر و به اوین منتقل شده
۴- نریمان گوهری ۲۰ ساله یکشنبه ۲۴ خرداد در صادقیه دستگیر و به اوین منتقل شده
۵- عباس اختری ٣۱ ساله شنبه ٣۰ خرداد در نواب دستگیر و به اوین منتقل شده
۶-شهاب عبدی نسب ۲٣ ساله سه شنبه ۲۶ خرداد در آزادی دستگیر و به اوین منتقل شده
۷- یونس سلیمی ۲٨ ساله چهارشنبه ۲۷ خرداد در مفتح دستگیر و به اوین منتقل شده
۸-علی هادیان ۱٨ ساله یکشنبه ۲۴ خرداد در شریعتی دستگیر و به اوین منتقل شده
۹-حمید نوروزی ۱۹ ساله شنبه ٣۰ خرداد در آزادی (بهبودی) دستگیر و به اوین منتقل شده
۱۰-سیامک احمدی ۲۲ ساله پنجشنبه ۴ تیر در بهارستان دستگیر و مکان نگهداری وی نامشخص
۱۱-احسان حسینی ۲۵ ساله دوشنبه ۱ تیر در هفت تیر دستگیر و مکان نگهداری وی نامشخص
۱۲-نریمان احمدی مقدم ۲٣ ساله سه شنبه ۲۶ خرداد در ونک دستگیر و به اوین منتقل شده
۱۳-مصطفی حاجی زاده ۲۰ ساله به اوین منتقل شده
۱۴-حسین اتابک ٣۲ ساله به اوین منتقل شده
۱۵-عبدالله نوری ۲۷ ساله چهارشنبه ۲۷ خرداد در هفت تیر دستگیر و به اوین منتقل شده
۱۶-وحید اسماعیلی ۲۴ ساله به اوین منتقل شده
۱۷-شاهین نصیری نیا ٣۰ ساله شنبه ٣۰ خرداد در انقلاب دستگیر و به اوین منتقل شده
۱٨-سینا فرهمند ۲٣ ساله دوشنبه ۲۷ خرداد در شهرک غرب دستگیر و به اوین منتقل شده
۱۹-نیما پرتویی به اوین منتقل شده
۲۰-جواد اسکوئی ۲۷ ساله شنبه ٣۰ خرداد در ازادی دستگیر و به اوین منتقل شده
۲۱-بهروز نوروزی ۲۴ ساله چهارشنبه ٣ تیر در بهارستان دستگیر و مکان نگهداری وی نامشخص
۲۲-روزبه امانی ۲۶ ساله چهارشنبه ٣ تیر در بهارستان دستگیر و مکان نگهداری وی نامشخص
۲۳-کیومرث احمدی ۲۷ ساله شنبه ٣۰ خرداد در بلوار کشاورز بازداشت و به اوین منتقل شده
۲۴-محمد محمدی ۲۱ ساله به اوین منتقل شده
۲۵-یوسف داداشی ۲٨ ساله شنبه ٣۰ خرداد در آزادی دستگیر و به اوین منتقل شده
۲۶-حامد باقری ۲۷ ساله به اوین منتقل شده
۲۷-علی پاشاه ۲۰ ساله چهارشنبه ٣ تیر در ونک دستگیر و مکان نگهداری وی نامشخص
۲٨-مرتضی کمالی ۲۲ ساله دوشنبه ۲۵ خرداد در انقلاب دستگیر و به اوین منتقل شده
۲۹-هادی دشتی ۲۹ ساله چهارشنبه ۲۷ خرداد در هفت تیر دستگیر و به اوین منتقل شده به گفته خانواده وی
٣۰-هادی در زمان دستگیری از ناحیه سر زخمی شده بوده
٣۱-سعید باقری ۲۵ ساله به اوین منتقل شده
٣۲-مهدی مجیدی سه شنبه ۲۶ خرداد در ونک دستگیر و به اوین منتقل شده
٣٣-مجتبی نیک زاد ۲۵ ساله شنبه ٣۰ خرداد دستگیر و به اوین منتقل شده

در ادامه ی این گزارش آمده است: روز گذشته تشکیل هیئت ویژه تعیین تکلیف بازداشت شدگان اخیر شامل دری نجف آبادی، رئیسی و مصطفی پورمحمدی اعلام شد. رئیسی و مصطفی پورمحمدی از اعضای هیئت مرگ قتل عام های زندانیان سیاسی سال ۱٣۶۷ می باشند و تشکیل این هیئت تداعی کننده‍ی هیئت مرگ سال ۱٣۶۷ و قتل عام زندانیان سیاسی است. به نظر می آید تشکیل این هیئت که افراد آن از جنایتکاران علیه بشریت می باشند، برای ایجاد رعب و وحشت و قصد اعدام دستگیر شدگان اخیر است. در روزهای اخیر احمد خاتمی در نماز جمعه تهران اعلام کرد که معترضین محارب می باشند و همچنین با ترتیب دادن مصاحبه های تلویزیونی توسط مامورین وزارت اطلاعات زمینه سازی لازم را برای اعدام جوانان دستگیر شده را مهیا می کنند.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، ضمن هشدار نسبت به مقاصد شومی که با تشکیل هیئت ویژه (از افرادی که سابقه‍ی قتل عام زندانیان سیاسی را دارند) برای دستگیر شدگان تشکیل شده و زمینه ی اعدام ها را آماده می کند، از دبیر کل سازمان ملل و کمیسر عالی حقوق بشر و سایر سازمانهای حقوق بشری برای نجات جان دستگیر شدگان و آزادی فوری و بی قید و شرط آنها کمک خواسته است.

مردم، احمدی نژاد و رهبر را عملا از صحنه حذف کرده اند
پیروزی های مردم، بیش از
ادعای اقتدار حکومت است

مردم نه تنها به حضور خیابانی نیروهای انتظامی و چماقداران بسیج عادت کرده اند، بلکه بتدریج یا سر به سر آنها می گذارند و یا با آنها بحث خیابانی را شروع کرده اند. اعتماد به نفسی که مردم ایران در جریان انتخابات ریاست جمهوری پیدا کردند و ابتکار عمل هائی که به کار می بندند بی نظیر است. شاید تنها بتوان با سال منجر به انقلاب 1357 آن را مقایسه کرد. نیروهای انتظامی هر روز خجالت زده تر از روز پیش در خیابان ها ظاهر می شوند و جوان تر های بسیج هم که عمدتا از شهرستان های دور دست به تهران آورده شده اند، کم کم تهران گیر شده اند و چشم چران!
مردم نسبت به هم مهربان شده اند و احساس همدردی دوباره به جامعه بازگشته است. خبرها را زود به هم می رسانند. با یک بوق، یک فریاد و یا طلب کمک از هر گوشه ای، ناگهان همه توجه مردمی که در حال رفت و آمدند جلب شده و به همه طرف چشم می اندازند. همه منتظر یک فرصت اند.
احمدی نژاد منفور ترین فرد در میان مردم است و هرکس، اگر تاکنون کمترین شک و تردیدی هم در باره حمایت او از جانب رهبر داشت، حالا این شک به یقین تبدیل شده است. همین امروز اگر دوباره انتخاباتی برگزار شود، حتی آنهائی که به احمدی نژاد رای داده بودند نیز به او رای نمی دهند. مردم در این دو هفته، با آنکه تلفات دادند و خسارت متحمل شدند، در عوض قدرت خودشان را هم کشف کردند. این قدرت حکومت را فلج کرد و عمق فاصله مردم و حکومت را نشان داد. همین قدرت نمائی مردم شکاف بزرگی را در کل حاکمیت بوجود آورد که خط نگهدار آن فعلا دهها هزار نیروی انتظامی و چماقدار است. از آن جمهوری اسلامی که با رای 99 در صد مردم تشکیل شد، پوست و استخوانی بیش باقی نمانده است. مردم احمدی نژاد را عملا از صحنه خارج کردند، گرچه به زور چماق و تفنگ بر سر بماند. و حالا سئوال اینست که این تفنگ و چماق تا چه وقت می تواند او را حفظ کند؟

چماقداران را برای همیشه نمی توان در خیابان ها نگهداشت. درعین حال که به محض اینکه چماقدارها از خیابان ها بروند هر تجمعی می‌تواند به یک حرکت اعتراضی تبدیل شود.

دولت چاره ای جز عقب نشینی ندارد اما دیگر دیر است. نه مردم آن را دولت می دانند و نه حاکمیت بیش از این می تواند برای حفظ او هزینه کند. میان طرفداران دولت نیز بزودی شکاف شروع خواهد شد. شکافی که از هم اکنون در مجلس آغاز شده است.ء
>
> دولتی که اگر چماقداران و تفنگ بدستان در خیابان ها نباشند، یک روز هم نمی تواند بر سر کار بماند و حرکت مردم به سمت خیابان پاستور، نه از تاک نشان باقی می گذارد و نه از تاک نشان، دیروز اعلام کرد که مصوبه مجلس در مورد احیای شورای پول را پذیرفته است!ء
>
> پر و بال احمدی نژاد، علیرغم همه پر روئی کم نظیری که دارد شکسته است. آنها هرگز انتظار چنین مقاومتی را از سوی مردم نداشتند. نه رهبر و نه فرماندهان سپاه و نه احمدی نژاد که پیشکار آنهاست. آمار سازی ها، شمارش مضحک آراء در تلویزیون و دروغ پردازی های تلویزیونی هر کدام به نوعی قدرت مردم را به مردم نشان داد. اگر نبود این قدرت به میدان آمده، آنها نه به این نمایش های تلویزیونی محتاج بودند و نه خود کشی در اقیانوسی از دروغ. همه اینها نتیجه قدرت نمائی مردم و به زانو در آمدن حکومت است. احمدی‌نژاد و دار و دسته اش بکلی منزوی شده اند و به همان اندازه که سپاه ضربه اعتمادی در جامعه دید، روحانیونی که خود را با اعتراض مردم همسو کردند اعتبار از کف رفته روحانیت را تا حدودی بازسازی کردند.

سه شنبه ۹ تير ۱۳۸۸
دعوا بر سر عامل ورود نیروی انتظامی به کوی دانشگاه
تشکر نمایندگان مجلس از لباس شخصی ها

در حالی که رئیس دانشگاه تهران از سوی کمیته حقیقت یاب مجلس به عنوان کسی که به نیروی انتظامی اجازه ورود به کوی دانشگاه تهران در شامگاه 24 خرداد را داده،معرفی شده است، او این مسئله را تکذیب کرد. در همین حال قریب به 200 نماینده مجلس، بدون توجه به وضعیت دانشجویان کشته، مجروح و یا زندانی از عملکرد نیروی انتظامی و بسیج تشکر کردند.ء

محسن کوهکن عضو هیات رئیسه مجلس هشتم، دیروز در گفت و گو با خبرنگاران اعلام کرد که نیروی انتظامی با درخواست رئیس دانشگاه تهران وارد کوی دانشگاه شده است. به گفته وی این مسئله مستند به دنبال تحقیقات کمیته حقیقت یابی مجلس است که دو هفته پیش، پس از حمله نیروهای نظامی و شبه نظامی به خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران،تشکیل شد.

کوهکن می گوید فرهاد رهبر برای “تامین امنیت” از نیروهای امنیتی خواسته بود که وارد کوی دانشگاه شوند. وی در مورد شناسایی “لباس شخصی هایی” که با ورود به حریم دانشجویان دست به قتل و ضرب و شتم آنان زدند؛ از انجام بررسی های هیات حقیقت یاب خبر داد؛ هر چند خاطر نشان کرد: “معرفی این افراد هم کاری مقدماتی است و باید این مسئله در پروسه قانونی و قضایی خود پیش برود.”
این نماینده مجلس همچنین در پاسخ به این پرسش که چرا نمایندگان حامی محمود احمدی نژاد گزارش های این هیات را نظر بخشی از مجلس وغیر قانونی معرفی می کنند، تصریح کرد: “کسانی که می‌گویند کار این هیات قانونی نیست، باید قانون را ذکر کنند”.

فرهاد رهبر تکذیب کرد
اما در حالی که هیات منتحب رئیس مجلس، فرهاد رهبر را به عنوان عامل اصلی ورود ماموران امنیتی به کوی معرفی کرده، او در گفتگو با خبرگزاری مهر ضمن “تکذیب شدید” این موضوع،اظهار داشت: “ورود نیروی انتظامی به کوی دانشگاه تهران با اجازه و درخواست من نبوده است”.

رهبر همچنین گفته وی پس از ورود نیروی انتطامی به کوی دانشگاه از جریان اطلاع پیدا کرده و با اینکه “شخصا” در صحنه حاضر بوده اما “درخواستی مبنی بر ورود نیروی انتظامی” نکرده است.

اما پیش از آنکه کوهکن آخرین یافته های کمیته حقیقت یاب را فاش کند علی عباسپور، رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس ضمن اظهاراتی خبر از ورود نیروی انتظامی با مجوز “شورای تامین” داده و رهبر را مسئول ورود نظامیان به دانشگاه ندانسته بود.

نیروی انتظامی شامگاه 24 خرداد وارد کوی دانشگاه شد و در ها را به روی انصار حزب الله بازگذاشت تا آنان به دانشجویان حمله ور شوند. تعداد زیادی از دانشجویان کوی دانشگاه در جریان این حملات محروح شدند وگفته می شود 5 تن از آنان نیز زیر ضربه های باتوم و جماق به قتل رسیدند. علاوه بر مهاجمین خسارات زیادی به ساختمان کوی وارد کردند که عکس های آن در معرض دید عموم گذاشته شده است.

با این حال 193 تن از نمایندگان مجلس جمهوری اسلامی که در اختیار جناح راست است، پیش از آنکه تحقیقات کمیته حقیقت یاب، پیرامون نقش نیروهای انتظامی، لباس شخصی و بسیجی در حمله به کوی دانشگاه به پایان برسد، با انتشار بیانیه ای از ارگان های مزبور به خاطر برقراری آرامش و امنیت قدردانی کردند.صدور این بیانیه همزمان با تایید انتخاب محمود احمدی نژاد به عنوان برنده “کودتای انتخاباتی” بود.




بیانیه‌ کانون نویسندگان ایران در حمايت از مطالبات مردم


مردم شريف و آزاده!
طي نزديك به دو هفته‌يي كه از اعلام نتيجه‌ي انتخابات 22 خرداد 88 مي‌گذرد، ده‌ها تن از مردم بي‌گناه بر اثر يورش وحشيانه‌ي نيروهاي سركوب‌گر به قتل رسيده‌اند. افزون بر اين، شمار بسيار بيش‌تري مجروح و بازداشت شده‌اند. كانون نويسندگان ايران بي‌آن‌كه بخواهد وارد بحث ماهيت انتخابات و درستي يا نادرستي شركت در آن شود بنا بر منشور و اساسنامه‌ي خود از آزادي بيان بي هيچ حصر و استثنا براي همه مردم و معترضان و سركوب‌شدگان، صرف‌نظر از عقايد سياسي آنان، پيگيرانه دفاع مي‌كند و، ضمن محكوم كردن كشتار سازمان‌يافته‌ي مردم حق‌طلب ايران و تسليت و همدردي با خانواده‌هاي بازماندگان و مردم داغ‌ديده، خواهان آن است كه:
1. به حمله‌ي وحشيانه به تظاهرات و راه‌پيمايي آرام و مسالمت‌آميز و متمدنانه‌ي مردم پايان داده شود.
2. اسامي همه كشته‌شدگان، مجروحان و دستگير‌شدگان اعلام، و بازداشت‌شدگان بي قيد و شرط و بي‌درنگ آزاد شوند.
3. امكان برگزاري آزادانه‌ي مراسم بزرگ‌داشت جان‌باختگان راه آزادي فراهم آيد.
4. سانسور خبري مطبوعات و رسانه‌ها هر چه زودتر برچيده شود.
5. به اشغال نظامي تهران و ديگر شهر‌هاي كشور پايان داده شود.
6. آمران و عاملان كشتار مردم معرفي، محاكمه و مجازات شوند.

بساط سركوب را برچينيد!
مردم حق‌طلب و آزادي‌خواه را اراذل و اوباش و آشوب‌گر نخوانيد!
به خواست مردم براي آزادي گردن نهيد!

کانون نویسندگان ایران
2/4/88




پرچم ایران سه رنگ است

فایل پ د اف از

دستخط آقای مومنی

آقای میرحسین موسوی رئیس جمهور قانونی ایران در بیانیه‌ای به تاریخ 3 تیر 1388 خطاب به هموطنان خارج از کشور ضمن “قدردانی” از “حماسة حضور” آنان در “تعیین سرنوشت کشور” شان نوشته‌اند:” در پیام انتخاباتی به شما عزیزان اعلام کردم ایران متعلق به همة ایرانیان است و همة آحاد ملت در داخل و خارج نسبت به آیندة آن مسئول و در آن از حقوق یکسان برخوردارند.” با اینهمه پس از وعدة “پی‌گیری از حقوق حقة” آنان و پس از گله و شکایت از اینکه غاصبان آراء مردم “کلیة امکانات ارتباطات” او را با ملت قطع کرده‌اند بدون هیچ مناسبتی ـ لااقل از نظر من که یکی از مخاطبان ایشان هستم ـ نامة خود را با این عبارت به پایان میرساند که “من کاملاً واقفم که خواستة مشروع و برحق شما هیچ ارتباطی با فعالیت گروههائی که معتقد به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران نیستند ندارد”؛ و با اینکه متأسفانه هنوز در اعلام رسمی خود بعنوان رئیس جمهور کشور و اشغال عملی و رسمی این مقام در تردید است به آنان تکلیف میکند که ” برشماست که صفوف خود را از آنان جدا کرده و اجازة سوء استفاده از موقعیت کنونی را به آنان ندهید”.
آقای موسوی، همانطور که میدانید ” رئیس جمهور یک کشور، اگر چه با رأی اکثریت مردم انتخاب میشود امّا قانوناً و در واقع هم، رئیس “جمهور مردم” آن کشور است و نه رئیس اکثریت مردم، و وظیفه دارد که از زبان “جمهور مردم” سخن بگوید و بسود “جمهور مردم” عمل کند و شما منظقا باید بدانید که در یک کشور با نظام “جمهوری” علاوه بر اکثریت اقلیت‌ها نیز اعم از ملی، قومی، نژادی، مذهبی، جنسی و … بدون هیچ محدودیتی از حقوق دموکراتیک برخوردارند یعنی اینکه در رفتار و زندگی خصوصی، در ابراز و تبلیغ هرگونه عقاید، در تشکیل هرگونه سازمان‌های فرهنگی و اجتماعی ـ سیاسی آزاد و مختارند و همچنان که هم الآن شما و همراهانتان هم اظهار عقیده و تبلیغ میکند هیچ جریان و نیروی اجتماعی حق حاکمّیت مطلقه بر کشور و مردم آن ندارد. امّا متاسفانه شما با اینکه هنوز برقدرت مسلط نشده و اختیار کامل در اجرای وظایف و تکالیف ریاست جمهوری را، که براثر رأی اکثریت ملت به شما تفویض شده، ندارید با این جملات به ایجاد تفرقه میان مردم آغاز کرده و حتی به اعتباری به “گروههائی که معتقد به نظام جمهوری اسلامی ایران نیستند” اعلان جنگ میدهید.
آقای رئیس جمهور، نمیدانم آیا شما به پرچم سه رنگ ایران احترام میگذارید؟ و آیا قصد دارید، همانطور که تمام رؤسای گذشتة میهن ما در زیر این پرچم مقام گرفته و انجام وظیفه کرده‌اند میخواهید به این پرچم و ترکیب آن با این سه رنگ وفادار بمانید؟ اگر چنین است باید توجه کنید که این پرچم که مظهر وحدت ملت ماست تنها از یک رنگ سبز، که اینک شما آنرا به پرچم خود بدل کرده‌اید، تشکیل نشده است بلکه دو رنگ سفید و سرخ نیز در آن نقش دارند و این رنگها تا آنجا که من میدانم مظهر جریان‌های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی جامعة ما هستند که میتوان آنها را از بالا به پائین محافظه‌کار، میانه‌رو و انقلابی خواند. البته یک نکته را باید در نظر گرفت و آن اینکه این رنگها در سطح مساوی با یکدیگر بر پرچم ما نقش بسته‌اند اما در درون جامعه در زمانهای مختلف و براساس تحولات اجتماعی و جابجائی نیروهای اجتماعی گستردگی این رنگها سطوح و مکانهای متفاوتی را اشغال میکنند ولی هیچگاه و هیچیک از آنها چه در درون جامعه و چه بر روی پرچم‌ها به بیرنگی نمیرسند و از پرچم‌ها حذف نمی‌شوند و یا سراسر پرچم را اشغال نمیکنند . بگذریم از اینکه این رنگها در هر میزان و مقام و سطح که باشند همچنان در کنار هم به زندگی خود ادامه میدهند همانطور که همة مردم وطن ما از هر رنگ و نژاد و جنس و از هر نوع عقیدة سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و مذهبی در کنار هم و در صلح و صفا با یکدیگر زندگی کرده‌اند و زندگی میکنند، و مانند امروز و اکنونِ شما تهمت‌های کثیف بیگانگی نسبت به میهن و ملیت و خویشاوندی خود را برنمی‌تابند.
آری آقای رئیس جمهور، گروهها با عقاید فکری ـ اجتماعی ـ سیاسی گوناگون در خارج از کشور وجود دارند ولی اگر چشم برواقعیت نبندید در داخل کشور، در کنار خود و در برابر چشم خویش نیز این گونه گونی فکری ـ اجتماعی ـ سیاسی را هم خواهید دید و اگر اهل بصیرت باشید، که باید باشید، این مواضع گوناگون سیاسی را در میان مردمی که برای طرد “رئیس جمهور” دورة نهم و “ولی فقیه” حامی او و در واقع، آنطور که شما هم تبلیغ میکنید، برای نفی استبداد دینی هر روزه در خیابانها و کوچه‌ها از پا میافتند، آشکار و بروشنی مشاهده میکنند.
آقای موسوی، شما بعنوان یکی از آحاد ملت حق دارید از فکر اجتماعی ـ سیاسی خاصّی پیروی و آنرا تبلیغ کنید اما بعنوان رئیس جمهور حق ندارید میان گروههای مختلف ملت ما خط سرخ بکشید و آنها را به نزاع و کشمکش با یکدیگر برانگیزید بلکه برعکس باید مظهر یکپارچگی جمهور مردم ایران باشید.
به یاد داشته باشید که رهبر بزرگ شما پیش از آنکه کاملاً بر کرسی قدرت مستقر شود نه تنها میگفت” میزان رأی ملت است” بلکه بصراحت آزادی فعالیت سیاسی ـ اجتماعی را برای همگان و بقول خودش حتی برای کمونیست‌ها هم به رسمیت شناخت و با طرح شعار “همه با هم” نه تنها هیچ گروهی را نفی نمی‌کرد بلکه جدائی و نزاع میان آنها را هم غیرقابل قبول میدانست و برای مشروعیت دادن به نظام مورد نظر خود فتوا و حکم نداد بلکه به “رفراندوم” یعنی مراجعه به آراء عموم یا جمهور مردم توسل جست و نه با جدا کردن بقول شما” گروههائی که معتقد به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران نیستند.” شما، برخلاف پیشوایتان، هنوز از گرد راه نرسیده مردم ما را به گروههای گوناگون تقسیم میکنید و گروه معینی را از سوء استفادة گروههای دیگر از موقعیت کنونی برحذر میدارید! مگر شما خود در همین بیانیه سخن خویش را بااین نکته آغاز نکردید که “ایران متعلق به همة ایرانیان است و همة آحاد ملت در داخل و خارج… از حقوق یکسان برخوردارند”؟ نکند میخواهید بگوئید که ایران تنها به یک گروه خاص تعلق دارد و آنان که صدردر صد مانند شما نمی‌اندیشند در این کشور جائی ندارند و همچون مخاطبان شما، که معلوم نیست کیانند، ” از حقوق یکسان برخوردار” نیستند؟
حقیقت اینست آقای رئیس جمهور که مقصود شما از “گروههائی که معتقد به نظام جمهوری اسلامی ایران نیستند” و “هموطنان خارج از کشور” وظیفه دارند” صفوف خود را از آنان جدا کرده و اجازة سوء استفاده از موقعیت کنونی را به آنان ندهند”، مطلقا برمن معلوم نیست. من در میان اجتماعات کنونی بر هر طرف که نظر میاندازم تنها ایرانیانی را می‌بینم که برای نفی و طرد حکومت استبدادی دینی کنونی، که خود شما هم به استبدادی بودن آن اعتراف دارید، به میدان آمده‌اند و با اینکه دیدگاههای گوناگون دارند دست در دست هم مرگ دیکتاتور و دیکتاتوری را فریاد می‌زنند.
آقای رئیس جمهور، آیا منظورتان از “گروههای سوء استفاده کننده” جریان‌های سیاسی مانند سلطنت‌طلبان ، مجاهدان ، ملّیون، دموکرات‌ها، کمونیست‌ها و نمیدانم کدام “گروههای ” سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی دیگر است؟ اما آنچه میدانم اینست که تمام “گروهها” از افراد ایرانی تشکیل میشوند و براساس “نظام جمهوری” حق هر نوع اظهار عقیده و اجتماع را هم دارند و شما نمیتوانید، و بعنوان رئیس جمهور” مملکت حق ندارید، جریان‌های اجتماعی ـ سیاسی را از هر گونه و رنگ که باشند، مانند استبدادیان قرون وسطائی به “خودی” و “غیر خودی” تقسیم کنید و میان آنها فاصله و جنگ و کشمکش ایجاد کنید.
آقای رئیس جمهور ببینید؛ من یک کمونیستم و روشن است که در نظام اجتماعی و حکومتی جامعه و وطنم نظرات معینی دارم امّا در اینجا، در پاریس، نه تنها همیشه در صفوف معترضان به نیروهای عقب مانده و مستبد و غاصب قدرت، که بقول شما و همفکرانتان “جمهوری” را به “حکومت” بدل کرده‌اند، شرکت جسته و حاکمیت رأی اکثریت مردمان را پذیرفته‌ام بلکه به تبع این رأی اولین کسی بوده‌ام که بر حقانیت مقام شما بعنوان رئیس جمهور امضاء گذاشته‌ام و شما را بالفعل رئیس جمهور کشور شناخته‌ام آنوقت شما از مخاطبان خود میخواهید که من و امثال مرا از صفوف خود جدا سازند و حال آنکه همگی ما در یک صف علیه استبداد سیاه و خونبار غاصب و وطن بر باد ده میجنگیم.
آری آقای میر حسین موسوی، شما بعنوان رئیس جمهور مردم باید عامل وصل جریانهای سیاسی و فکری گوناگون ایرانی باشید و تمام نیرویتان را برای گسترش آزادی همة مردم ایران و تعالی و ترقّی جامعه و میهنمان و آبادی و آزادی سرزمین اجدادیمان بکار برید و از تقسیم مردم به گروههای گوناگون و ایجاد برخورد و کشمکش میان آنان بعنوان خودی و غیر خودی سخت بپرهیزید.
آقای رئیس جمهور منتخب اکثریت مردم ایران، پرچم ایران نه بیرنگ است و نه یکرنگ. این پرچم، چنانکه می‌بینید و همگان هم می‌بینند همچون قوس و قزح چند رنگ است و مردمی که در زیر آن و در سرزمین ایران زیست میکنند رنگارنگند و نقش شما ـ که میگویند نقاش هم هستید ـ آشتی دادن و ایجاد تناسب میان رنگهاست و نه تسلط یک رنگ بر دیگر رنگها که نه تنها نازیبا بلکه ناممکن است. با امید فردا، تا چه زاید سحر.
محمد باقر مؤمنی
سه شنبه 9 تیر 1388