امید به تغییر مردم را به وسوسه شرکت گسترده در انتخابات برانگیخته است

جامعه ایران با شرایط متناقضی روبرو است. کارنامه هشت ساله اصلاح طلبان دینی موجب سرخوردگی مردم از آنان و تحریم گسترده انتخابات پیشین گردید. امری که باعث شد در این دوره درکنار طرح گفتمان مطالبه محور- فضای انتخاباتی را تحت تاثیر خود قرار دهد و برخی از کاندیداتورها را وادار سازد تا برای جلب آرای روشنفکران دگر اندیش و اکثریت خاموش به طرح مطالباتی که به خودی خود مثبت هستند نظیر وعده کاهش فشارهای سیاسی و اجتماعی، تجدید نظر در قانون اساسی، اشاره به حقوق بشر، اقوام تحت ستم و زنان، و… بپردازند.

اگر چه تجربه نشان داده است غالبا مدافعین نظام حاکم وعده های انتخاباتی خود را پس از کسب قدرت، بدلیل «الزامات حکومتی» نادیده می انگارند و سرخوردگی دیگری را موجب می گردند. از سوی دیگر کارنامه فاجعه انگیز چهار ساله دولت احمدی نژاد در زمینه داخلی و بین المللی، هراس عمومی در نزد بخش گسترده ای از افکار عمومی ایرانیان و مجامع بین المللی ایجاد کرده است که جملگی شکست احمدی نژاد را به سود خود می دانند. اصلاح طلبان با رویکرد به موسوی که “اصلاح طلب اصول گرایی” است که هم مورد پشتیبانی راست ترین جریانات اصلاح طلب و هم بخشی از اصول گرایان است، حتی از مواضع پیشین خود عقب نشسته اند. با این همه به نظر میرسد مردم به صورت گسترده در این انتخابات شرکت کنند. دلیل آن نه الزاما بازیابی اعتماد به اصلاح طلبان بلکه وحشت از کابوس تداوم دولت احمدی نژاد است که علاوه بر تشدید وخامت شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مردم، ایران را در عرصه بین المللی نیز تا آستانه جنگ پیش برده است. در این میان بخش مهمی از نیروهای دمکرات و سکولار اپوزیسیون و جنبش های مستقل اجتماعی که به دلیل شرایط ضد دمکراتیک موجود شانس و علاقه ای برای شرکت در انتخابات ندارند، این بار به جای سیاست تحریم و یا حمایت بی چون و چرا از “بد در برابر بدتر”، رویکرد سومی در پیش گرفته اند که بنا بر آن با طرح گفتمان مطالبه محور، آگاهی دمکراتیک و توقع انتخاباتی در ذهنیت عمومی جامعه را افزایش داده و در کارزار انتخاباتی حضوری فعال یافته اند. بی آنکه این امر به خودی خود به معنی شرکت در انتخابات و یا حمایت از یکی از چهار کاندیدای موجود باشد. این گروه ها برای. تامین آزادی مطبوعات و احزاب، آزادی زندانیان سیاسی، لغو نظارت استصوابی، تجدید نظر در قانون اساسی، تامین شرایط انتخابات آزاد و نظارت بی طرفانه بر روند انتخابات در ایران پیکار میکنند و خواستار فشار جهانی برای رعایت حقوق بشر و ابراز نگرانی از روند غیر دمکراتیک انتخابات در ایران و همچنین تقلب های انتخاباتی هستند. من شخصا در شرایط موجود این رویکرد را مناسب تر میدانم و در چنین انتخابات غیر دمکراتیکی شرکت نمی کنم و رویکرد به جنبش های مدنی همچون زنان، کارگری، دانشجویی، ضد تبعیض قومی و… که در آن نیروهای سکولار نفوذی تعیین کننده دارند را برای گسترش گفتمان دمکراسی مثبت تر می دانم. اما تاکید میکنم این تنها شیوه اعتراض نیست. بلکه بسیاری با شرکت در انتخابات به قصد حذف احمدی نژاد در پی آنند نه دیگری به ولی فقیه بگویند. به گمان من شکست احمدی نژاد و پیروزی اصلاح طلبان به تحولات ساختاری منجر نخواهد شد اما بی گمان اعتماد به نفس در میان مردم و امید به تغییر را در ذهنیت آنان افزایش خواهد داد و این به خودی خود امر مثبتی است.




راه موسوی، چاه توده!

19 خردادماه 1388

ما ایرانیان قلب های داریم مالامال از عاطفه و احساس. روح و روانی داریم بسیار حساس و مملواز عشق و کینه های متغییر. از اینرو براستی آفریدگار شعار هستیم و شعر. این روی روحیه ما با روزگار سرد و خشک فرا صنعتی و سازمان یافته که در آن بسر می بریم خوانائی چندانی ندارد.
روی دیگر شخصیت ما ایرانیان، اما، خردورزی و بینش پروری است. ایران مهد ریاضی و پزشکی بوده و هست. از روی فکر و اندیشه عمل می کنیم. حساب و تناسب می دانیم . محاسبه می کنیم. حساب داری و البته حساب سازی را هم بلدیم! از این رو می توانیم در دنیای امروز سری در بین سرها داشته باشیم و حرفی برای گفتن و توان و توشه ای برای پیش رفتن!
با این مقدمه می خواهم برسم به “انتخابات” در چارچوب های تنگ نظام جمهوری اسلامی که سه روز دیگر اولین مرحله اش در ایران برگزار می گردد.
این “انتخابات” آزاد، دمکراتیک و بیان کننده خواست، اراده و آرای عموم مردم ما نیست و بهترین شیوه برخورد با آن تحریم فعال بر پایه ارائه برنامه های حداقل مطالباتی برای یک انتخابات واقعی و بکارگیری افکار عمومی برای تحمیل آن به حکومت می باشد.
آیا این نظر به معنی این است که تحریم کنندگان “احساس و عاطفه” و “خرد و بینش” خود رابرای تحلیل لحظه به لحظه “انتخابات” بکار نمی گیرند و نسبت به نتایج و پیآمد های آن بی تفاوت هستند؟ بهیچ وجه. هدف تحریمیون شکستن میله های قفس “ولایت مطلقه فقیه” و فرا رفتن از خط قرمزهای نگهدارنده حاکمیت غیر مردمی است. نیاز به آرا همین نیروی گسترده اجتماعی است که “نامزدهای انتخاباتی” را وا می دارد که برای جلب آرا و گرفتن “پُز” ترقی خواهی از روی برنامه های سیاسی و اقتصادی تحریمیون مشق بنویسند.
در میان چهار نامزد “انتخاباتی” که از سوی شورای نگهبان نظام صالح برای کرسی ریاست جمهوری تشخیص داده شده اند ، میر حسین موسوی ویژگی خاصی دارد و آن این است که بعد از بیست سال سکوت و حضور در پشت پرده و چرت زدن در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای عالی فرهنگی، به یکباره تنها در دو ماه دارای ستاد تبلیغاتی و بلندگو و ردای سبز و میلیاردها تومان پول برای تبلیغات و سفر و این همه طرفدار شد !!
به کارزار که می نگری، شاهد دسته ای از بازنشستگان سپاه و وزارت اطلاعات و تواب ها و تواب سازان وخبرچینان وهمکاران بازجوهای شکنجه گاه های اوین هستی که از هر سوراخی بدور او حلقه زدند و برایش سینه چاک می کنند و نیز بسیاری از کسانی که نه از حب موسوی که از بغض احمدی نژاد، ابراز احساسات می کنند.
میر حسین موسوی، بر دو موج سوار شده است یکی موج تنفر از احمدی نژاد درداخل کشور و دیگر موج تحمل ناپذیری احمدی نژاد دردنیای غرب.
منتفع کردن میر حسین مو سوی در موج سواری، اما پایه و اساس عقلی ندارد. چرا؟
ـ موسوی با پرچم سبز سیدی آمده است، در حالی که مسئله اصلی مبارزه مردم با رژیم مذهبی، جدائی دین از حاکمیت است؛ حذف رنگ های سرخ و سپید از پرچم موسوی بیشتر نشانه بازگشت وی به شعار”حزب فقط حزب الله” است تا ژست پذیرش تنوع و کثرت گرائی سیاسی؛
ـ ایراد موسوی به احمدی نژاد این است که از مراجع مذهبی قم حرف شنوی ندارد، در حالی که خواست عمومی مردم این است که نفوذ روحانیت در دولت کمتر شود. نمونه آن مسئله حضور زنان در میدان های ورزشی بود که احمدی نژاد دستور آن را داد ولی برخی از روحانیون فریاد وا مسلمانا سر دادند و مانع شدند؛
ـ موسوی از پشتیبانی رئیس مجلس فوق ارتجاعی خبرگان بهره مند است و با وی در مجمع مصلحت بیست سالی است که هم راه، ولی احمدی نژاد مورد غضب و خشم رفسنجانی که وی را به محاکمه شدن تهدید کرده است.
( جالب اینکه در “انتخابات” قبل رفسنجانی در اعتراض به تقلبات به آسمان و خدا پناه برده بود و در این دوره زمینی شده، به قوه قضائیه نظام رو آورده است !)
ـ موسوی می گوید که در بیست سال گذشته احساس خطر برای نظام نمی کرده، اما حالا برای نجات آن آمده است. به عبارت دیگر رژیم در بیست سال گذشته می توانسته مبارزات مردم در مخالفت با رژیم را سرکوب و یا منحرف کند و با آمدن احمدی نژاد، عنان نظام از کف رفته و باید دوباره سکوت گورستان را برقرار کرد؛
ـ موسوی از افشا گری های محدود و یک جانبه احمدی نژاد برآشفته شده است و می گوید بزرگان نظام از جمله هاشمی رفسنجانی و فرزندانش، هتک حرمت شده اند در صورتی که مردم بدرستی می گویند که احمدی نژاد به آنچه در مورد معرفی مفسدان درشت و مافیای چپاول گر گفته بدرستی تمام و کمال عمل نکرده است؛
ـ موسوی تحولات مختصر در دستگاه های حکومتی توسط احمدی نژاد را فروریزی حکومت می بیند، در حالی که مردم فریاد می زنند باید در کشور تغییرات بنیادین در نظام حاکم صورت پذیرد؛
ـ موسوی از قانون اساسی دفاع می کند، آنرا میراث خمینی می داند و برنامه ای برای تغییر این قانون ندارد، در حالی که مردم خواهان تغییر قانون اساسی از طریق یک همه پرسی هستند؛
ـ موسوی از دهه سیاه 60، از کشتار 67، از ادامه جنگ خانمانسوز، از سرکوب احزاب که بقول او “چه ها که بر سر مردم نیآوردند”، از جیره بندی ها، از فرستادن دانش آموزان به روی مین های که 36000 کشته از آنها بجای گذاشت و زندان ها و شکنجه ها ومحاکمه های چند دقیقه ای، اعتراف گیری های تلویزیونی، اعدام های و بگیرو ببندها و تیغ کشیدن ها بروی سر و روی زنان وجوانان توسط مزدوران وزارت کشورش، از انقلاب سیاه ضد فرهنگی که هزاران دانشجو را از ادامه تحصیل و فعالیت صنفی محروم کرد و از هزینه 1000 میلیاردی که ادامه جنگ به کشور تحمیل کرد واز این همه بدبختی در دهه 60 به عنوان “اداره و مدیریت موفق کشور در زمان جنگ توسط دولتش” دفاع می کند! و وقتی احمدی نژاد یکی دو ورق از آن همه خیانت و جنایت را در مقابل دید مردم گرفت بی تابی و دل لرزه و آشفتگی از سرتا پای موسوی مشهود بود. لیکن مردم خواهان این هستند که نه یکی دو برگ از این پروندهای خیانت و جنایت ، بلکه تمامی این دفتر های خونین و چرکین در دهه 60 و بعد از آن در معرض قضاوت همگانی قرار گیرند؛
ـ موسوی برنامه اقتصادی روشنی ندارد. اطلاع دقیقی هم از آنچه در اقتصاد ایران می گذرد ندارد. بیست سال مشغول نقاشی سوررئالیستی بوده است و با خواب آلودگی همان نسخه های اقتصاد کوپنی دهه 60 را روخوانی می کند. برای وی در جبران این ضعف، در ظرف یک هفته برنامه اقتصادی نوشته، در دو روز مانده به رای گیری دفترچه اش را پخش نموده اند. شاید مضحک ترین جنبه کار وی همین باشد که در سه دهه گذشته که مردم روزانه با مشکلات اقتصادی و گرانی و بیکاری و هزار معضل دیگر سرو کار داشتند برنامه ای به جامعه ارائه نداده بود و یکباره بخود آمده است و چند روزه می خواهد ره سال ها را بپیماید. چه کسی نمی داند، اقتصادی که بار سال ها تصمیمات نادرست و فاجعه بار را به دوش می کشد و سر تا پا فاسداست را بجز با تکیه برهمت و اراده ملی بر پایه ارزش گذاری بر نیروی کار سازنده و کنترل دقیق و تمرکز زدائی و تقویت مالکیت جمعی واجتماعی و حذف کاغذبازی های مخرب دولتی، نمی توان نوسازی کرد و توسعه سالم آن را تضمین نمود.
ـ موسوی بدنبال غنی سازی و همان سیاست هسته ای ـ نظامی ترسیم شده از جانب “ولایت مطلقه فقیه” و فرماندهان نظامیش است و مزیت خود را در این می بیند که زودتر از دیگران و از اول طرفدار اتمی شدن رژیم بوده است. ( لابد اشاره به تلاش ها یش در زمان جنگ برای اتمی شدن دارد) . این موضعگیری موسوی بهیچ وجه موجب تعدیل تحریم های سیاسی و مالا اقتصادی از سوی جامعه بین المللی برای رها ساختن سیاست ایران بر باد ده اتمی رژیم نخواهد شد و خطر فرو افتادن در تنور جنگ را کم نمی کند. آمدن او، تنها جدول های زمانی را تغییر می دهد. در حالی که مردم ایران خواستار صلح، پایان دادن به سیاست ماجراجویانه اتمی حاکمیت، همزیستی مسالمت آمیز با همسایگان و ایجاد منطقه ای عاری از سلاح های کشتار جمعی و هسته ای هستند.
ـ در هر انتخابات غیر آزادی، پیش بینی بسیار مشکل است چرا که “رای برتر” ممکن است در آخرین لحظات فرمان دیگری دهد. ولی اگر اتفاق غیرمترقبه ای نیافتد، به احتمال زیاد موسوی واحمدی نژاد به دور دوم “انتخابات” راه خواهند یافت. البته رقبا این بی داد در بی داد را بر نخواهند تابید و به حق اعتراض می کنند که خوب است اعتراضشان مورد پشتیبانی جامعه مدنی قرار گیرد. اما حضور موسوی در دور دوم از دامنه اعتراض به تقلبات خواهد کاست. چرا که “امیدی” بر جا خواهد گذاشت! در دور دوم اگر موجی به نفع موسوی ایجاد گردد، که “بزرگان “نظام نفسی به راحتی خواهند کشید با این تصور که پرونده های جنایت و چپاول شان بدون تهدیدی همچنان در گاوصندوق ها باقی خواهند ماند. ولایت هم یک رئیس جمهور “محبوب” و”میلیونی” خواهد داشت تا داربستی موقتی باشد بر جایگاه پوسیده آن، احمدی و حزب پادگانی البته در کمین خواهند ماند. اگر هم اتفاقی به نفع موسوی نیافتد و شبکه کارگزاران و خود فروختگان نتوانند احساسات مردم را برانگیزند، احمدی نژاد و حزب پادگانی او همچنان به تاخت و تاز ویرانگر و برپائی خانه کاه گلی خود بر پایه سیاست و اقتصاد هیئتی، ادامه خواهند داد و نیز هراز گاهی از صندوق خانه اسرار برگ سیاهی از سیاه کاری های گذشته را برای مرعوب ساختن رقبا، برملا می کنند.
این چند نمونه که آورده شد بروشنی این پیام را دارد که اگر کسی با احساس نفرت از رئیس جمهور “ولی مطلق العنان فقیه” و به امید “تغییر” ولو اندک در این “انتخابات” محصور درولایت شرکت می کند، این حساب را هم بکند که رای به موسوی راه تغییر نیست، چاه خواست های توده است و بهتر است به گزینه دیگری فکر کند.




بیانیه کانون خبرنگاران و نویسندگان برای آزادی

درباره ی “انتخابات”

دهمین دوره‌ی “انتخابات” ریاست جمهوری در شرایطی برگزار می‌شود که از یک سو فاصله‌ی طبقاتی، فقر، اعتیاد و بیکاری به طور چشمگیری رو به افزایش است و از سوی دیگر فساد و چپاولگری مسئولان نظام حاکم، بر جامعه¬ی ایران سایه افکنده است و بدین سان ساختار اجتماعی کشور ایران رو به نابودی است.
نظام جمهوری اسلامی ایران، پس از سی سال سرکوب عریان، زندان، اعدام، شکنجه و … هرگز نتوانسته است جنبش های اجتماعی را مهار و کنترل کند و همواره مبارزات و اعتراض گری مردم ایران، خبرساز رسانه های گروهی جهان بوده است.

در چنین شرایطی، با توجه به حضور نهادهای استبدادی همچون شورای نگهبان و ولی فقیه، مفهوم انتخابات در چارچوب نظام جمهوری اسلامی ایران، معنا ندارد. با نیم نگاهی به تبلیغات انتخاباتی! نامزدهای ریاست جمهوری به آسانی می توان به عمق فریبکاری آنان پی برد که هر چهار سال یک بار با شکل های گوناگون تکرار می شود، تجربه نشان داده است که هر کدام از نامزدها در هر دوره ای در سرکوب مردم ایران در سه دهه ی گذشته سهم بسزایی داشته اند و رویاپردازی آنها در قالب شعارهای تبلیغاتی، چیزی جز عوامفریبی و کشاندن مردم به پای صندوق های رأی نیست.

به طور کلی، انتخابات در کشورهایی که روابط کارمزدی و استثمار بر آن حاکم است، ابزاری است برای حفظ منافع هیأت حاکمه و فرآیند آن جز تحقیر انسان نیست، تا روزی که حق انتخاب شدن تحقق نیافته است، انتخاب کردن کاریکاتوری بیش نیست، در نتیجه عرصه¬ی مبارزه و روشنگری در مورد “انتخابات” نیز ادامه خواهد داشت و هرگز هیچ آزادیخواهی در این نوع خیمه شب بازی ها مشارکت نخواهد کرد.

کانون خبرنگاران و نویسندگان برای آزادی بر این باور است که جا به جایی افراد در یک سیستم توتالیتر هیچ تغییری در ماهیت آن سیستم ایجاد نمی‌کند، ماهیت و عملکرد همه¬ی روسای جمهور در ایران در جهت حفظ منافع همین سیستم یا نظام بوده و هست و کارکرد مقوله ی “انتخابات” حفظ و تثبیت نظم موجود است.

کانون خبرنگاران و نویسندگان برای آزادی، با تکیه بر واقعیت های سی سال گذشته و تجربه ی ده دوره “انتخابات” ریاست جمهوری ایران، یقین دارد که با شوهای انتخاباتی و چهره سازی های دروغین، تغییری در وضع موجود و اوضاع مردم ستمدیده‌ی ایران به وجود نخواهد آمد، تنها مسیر تغییرگری، مبارزه ی مردم با همه ی ارکان و جناح بندی های جمهوری اسلامی است؛ در نتیجه فضای انتخاباتی، فقط شرایطی است که مبارزان می¬توانند به افشای روابط نابرابر جامعه و ساختارهای سرکوب و سانسور بپردازند. باشد که فرآیند این روشنگری، راه مبارزه را برای مردم هموارتر سازد.

کانون خبرنگاران و نویسندگان برای آزادی
زنده باد آزادی!

9 یونی 2009 ( 19 خرداد 1388 )




مردم ايران و دهمين دوره انتخابات« رياست جمهوري نظام اسلامي»

در باره انتخابات تا کنون بحث هاي زيادي در ايران و خارج از کشور صورت گرفته است. قصد من در اين جا نه تکرار اين مباحث بلکه اشاره به چند نکته ايست که توجه بيشتر بدان ها از سوي اپوزيسيون دموکرات وآزاديخواه خالي از فايده نيست.
نخست لازم است به اين مسئله اشاره کنم که به نظر من نيزموضع درست،همانطور که در اطلاعيه جمهوري خواهان دموکرات و لائيک-واحد پاريس آمده است عدم شرکت در چنين انتخاباتي مي باشد. به دو دليل: اول بخاطر غير دموکراتيک ومديريت شده بودن آن .دوم به دليل پاسخگو نبودن باصطلاح برنامه هاي انتخاباتي ارائه شده از سوي کانديدا ها. اين ها کانديداهاي نظام مستقر، يعني تنها بخش کوچکي از جامعه هستند.اين چهار تن از گردانندگان اصلي نظام بوده ودر تمامي مصائبي که از قبل ديکتاتوري مذهبي حاکم به سر مردم وجامعه ما آمده و آنرا در موقعييت اسفبار کنوني قرار داده مسئوليت دارند. آنها همانطور که خود گفته ومي گويند درد نظام ديني مستقر، ونه درد مردم، مشغله اول آنهاست.در حاليکه تجربه سي سال گذشته بروشني نشان داده است که راه غلبه بر مشکلات عديده و اساسي مردم و راه تحول وپيشرفت جامعه ما گذار قطعي از نظام ديني وغير عادلانه و مبتني بر تبعيض کنوني به نظامي دموکراتيک است و…
روي ديگر مسئله اما، بررسي مرحله کنوني رشد جنبش ودرک مشکلات حي و حاضر جنبش و مردم از سوي اپوزيسيون است. بايد وضع 70ميليون مردمي که بالاجبار تحت حکومت ملا ها ، قانون اساسي و ديگر قوانين و شيوه هاي حکومتي قرون وسطايي ومبتني بر سرکوب و تبعيض و بي عدالتي ونا برابري حقوق شهر وندي، در آشکارترين و گسترده ترين شکل ممکن و..زندگي مي کنند را درک کرد.مردمي که زيربار مشکلات سنگين زندگي کمر خم کرده و با پوست وگوشت ودر هر لحظه از زندگي خويش با عوارض اقتصادي واجتماعي وسياسي و فرهنگي و اخلاقي ديکتاتوري آخوندي بويژه در چهار سال گذشته دست بگريبانند. مردم خسته ورنجديده اي که آلترناتيو دموکراتيک مورد اعتمادي نيز در مقابل خود حد اقل در حال حاضر مشاهده نمي کنند حق دارند به گونه اي متفاوت برخورد کنند. يعني اگر قدرت گذار از اين نظام به نظامي دموکراتيک،عادلانه و مبتني بر تفکيک دين از دولت و بر پايه حقوق بشر را در حال حاضر ندارند در کادر همين نظام براي بهبود وضع خود، و حتي جلو گيري از بد تر شدن آن، مبارزه کنند. انتخابات براي تعيين رئيس جمهرر نظام يکي از عرصه هاي مهم اين مبارزه است؛ حتي اگر مطابق قوانين ارتجاعي حاکم،اين انتخاب از ميان رجال،مسلمانان شيعه اثني عشري ، معتقدان به قانون اساسي وپيروان ولايت مطلقه فقيه اي که بايد از فيلتر شوراي نگهبان هم عبور کرده باشند صورت مي گيرد.
توجه بدين مسئله مخصوصا در اين دوره از انتخابات آخوندي اهمييت بيشتري يافته است.چرا که اولأ تحت تاثير رشد جنبش هاي اجتماعي و جامعه مدني، جنبش مطالبه محوري تا بدانجا رشد کرده که کانديدا هاي نظام نيز بناگزير به انعکاس بخش هر چند کوچکي از مطالبات مردم در برنامه هاي خود اقدام کرده اند. دومأوجود اختلاف در رأس هرم حکومت ودر ميان جناح هاي مختلف آن بر سر نحوه اداره کشوربيش از هر دوه اي عمل مي کند.
بر خلاف نظر برخي از دوستان وجود اختلافات در ميان هيئت حاکمه وکانديدا هاي آنهاواقعي است؛ اين اختلافات و نحوه حل آنهادر کاهش هر چند ناچيز مشکلات روزمره مردمي که زير تيغ رژيم زندگي مي کنند يا افزايش آنها، مؤثر است.بخشي از هيئت حاکمه بروشني نظام اسلامي و شيرازه آنرا در مسير فرو پاشي مي بيند و علاوه بر قدرت طلبي از سر دفاع از نظام است که وارد کارزار انتخاباتي شده است و از سر فشار وبا درک اوضاع انفجاري جامعه نيم نگاهي به مطالبات مردم دارد.اين فشار تا حدي پيش رفته که شيخي نظير کروبي با آن سوابق درپذيرش حکم حکومتي و… بنا به توصيه مشاورين خود، وعده اصلاح قانون اساسي و رعايت حقوق شهروندان يا اقوام را سر مي دهد.
از سوي ديگر چه به دليل تحولات بوقوع پيوسته در سطح جامعه و چه به علت تندوتيز شدن اختلافات در سطح هيئت حاکمه، با وجود غير دموکراتيک بودن انتخابات وعدم همخواني آن با موازين شناخته شده بين المللي، وبا وجود فراهم بودن زمينه هاي بي شمار براي انجام تقلبات گسترده مخصوصأ از سوي دستگاه هاي نظامي- بسيجي- امنيتي به نفع احمدي نژاد، اما نتيجه اين انتخاب از پيش روشن نيست. يعني نمي توان آنرا بر خلاف نظر برخي دوستان،همچون زمان شاه يا صدام حسين يا حافظ اسد يا تعداد ديگري از رژيم هاي ديکتاتوري، فرمايشي خواند. اينکه انتخاب محدود به دايره خودي هاومعتقدان به نظام وقانون اساسي و ولي فقيه و…است يک چيز است و فرمايشي خواندن آن چيز ديگر. به همين دليل هم است که بخش هايي از مردم، بدون کمترين اعتقاد به سيستم حاکم، درشرايط فقدان آلترناتيوي دموکراتيک، نيرومند و قابل اعتماد، موضوع شرکت در اين انتخابات بقصد تأثير گذاري، با همه محدويت هاي دموکراتيک آن،برايشان مطرح است.این حق دموکراتیک مردم را باید بروشنی برسمیت شناخت.
اپوزيسيون دموکرات و آزاديخواه ايران نمي تواند نسبت به اين وضعييت، نسبت به دشواري رو به تزايد زندگي مردم، مشکلات و انتظارات بلافاصله آن ها واستقبال آنها از هر تغيري هر چند کوچک، بي تفاوت بماند وبه نيابت ازمردم به برخورد هاي کلي و شعاري اکتفا کند. برخورد هاي اين چنيني قبل ازآنکه سبب افزايش اعتبار اپوزيسيون دموکرات گردد ميزان جدي بودن آ ن را زير سئوال قرار مي دهد.
اپوزيسيون دموکرات و آزاديخواه ايران مي توانست ومي تواند به موازات اعلام موضع عدم شرکت خود در چنين انتخابات غير دموکراتيک و مديريت شده اي، به حمايت از جنبش رو به رشد مطالبه محور در سطح جامعه بپردازد وبمنظور ارتقاسطح مطالبات، در سطحي گسترده تر وارد گفت و گو و ديالوگ با فعالين جنبش هاي اجتماعي و مدني گردد ؛ درچنين روندي و با شرکت فعال در فرايند همين انتخابات نشان دهد که در کادر نظام ديني وساختار سياسي مبتني بر قانون اساسي آن، که بر پايه تبعيض در تمامي زمينه و دادن نقش منحصر بفرد به ملا ها وولي فقيه آنهااستوار است، وبرنامه هاي هر چهار کانديداي نظام نيز طبعأ در چنين چهارچوبي است، غلبه بر بحران هاي ساختاري و دستيابي به مطالبات اساسي مردم غير ممکن است. در چنين فضا ها و گفت وشنود هايي، با مخاطبين جديد وجديد تري است که مي شود يکبار ديگر اهمييت و ضرورت گذار از نظام مستقر به نظامي دموکراتيک وعادلانه از طريق دموکراتيک، با تکيه بر جنبش هاي اجتماعي و با دامن زدن به مقاومت مدني ، با توسل به انتخابات آزاد وبر اساس معيار هاي شناخته شده بين المللي رادر سطح گسترده تري مطرح کرد وعوارض ناشي ازتکرار دور باطل اتخاب بين بد و بد تر را از زواياي مختلف باز کرد و…در عين حال، به موازات آن، با درک انبوه دشواري هاي ناشي از زندگي مردمي خسته و عاصي وبجان آمده از تبعيضات و نابرابري هاو…تحت رژيم ملا ها، با درک تقلاي اين مردم براي کاهش فشار ها در کادرهمين نظام موجود ، در شرايطي که بدلايل مختلف آلترناتيوي دموکراتيک و نيرو مند و قابل اعتماد نيز در مقابل خود مشاهده نمي کنند، به بررسي نحوه تصميم گيري مستقلانه اقشار مختلف مردم با اين انتخابات ،که طبيعتأ به تناسب شناخت خود از اوضاع ، مطالبات وراه هاي دستيابي بدان ها صورت مي گيرد اقدام کرد. همين بررسي هاي مشخص و مستند و درس گيري از آنهاست که مي تواند جريانات اپوزيسيون را در زمينه تصحيح و تکميل تحليل ها وجستجوي راه ها وروش ها وسياست هاي جديد مبارزاتي وکاربست آنها،در برداشتن گام های واقعی در مبارزه بر عليه نظام قرون وسطايي مسلط و برای استقرار آزادي و دموکراسي وعدالت اجتماعی در ايران ياري رساند.

19 خرداد 1388




پیام خانم سیمین بهبهانی به کنفرانسهای پنجم و ششم ژوئن 2009

پیام خانم *سیمین بهبهانی* به کنفرانسهای پنجم و ششم ژوئن 2009 در رابطه با
انتخابات دهم ریاست جمهوری در ایران
هموطنان گرامی و دوستان عزیز که از هر جای جهان گرد هم آمده‌اید تا درباره‌ی
سرنوشت کشور خود همراهی و هم‌اندیشی کنید.
می‌خواستم که در حضور شما باشم و دیده به دیدارتان روشن کنم. بیماری امانم
نداد.
میخواستم به پای تو تقدیم جان کنم
بختم چنین نخواست که کاری چنان کنم

پس به نوشتن کلامی بس میکنم. کشور ما اکنون بر سر چهارراه سرنوشت ایستاده است.
” انتخابات” را میگویم. با چهار نامزد از صافی گذشته‌اش! هرچه کردم که خود را
به انتخاب یکی از این چهار تن راضی کنم، نشد!
میگویند کشور چهل میلیون شخصیت حایز شرایط شرکت در انتخابات را دارد. فرض کنیم
که نیمی از این جمعیت خواهان شرکت هستند؛ آیا در میان آنان شمار قابل توجهی
استاد و اندیشه‌ور و اقتصاددان و روشنفکر و سیاستمدار وجود نداشت له فقط چهار
تن (آنهم از کسانی که امتحان خودرا در ورطه‌ی اداره‌ی مملکت داده‌اند)، پس از
گذشتن از ” صافی” به مردم معرفی شوند تا از میان آنان یکی را برگزینند؟
ملت ما اجازه‌ی تشکیل حزب و گروه و جمعیت ندارد. کانون نویسندگان ایران
چهل‌ساله شد و هنوز مجوز رسمی نگرفته‌است! در کشورهای دموکراتیک، نمایندگان یا
روسای جمهور را احزاب، یعنی مردم تعیین می‌کنند و به میدان رقابت می‌فرستند.
در کشور ما عکس این است. یک جمع کوچک صلاحیت آنان را تصویب میکند، آنگاه مردم
مکلف می‌شوند که برای ایشان تبلیغ کنند!
من یک صدای تنها هستم، در حد خانه‌یی که در آن سکونت دارم. اما اختیار تفکر و
تشخیص خودرا در دست دارم. با همین صدای تنها میگویم که این گونه انتخاب را درست
نمیدانم و به هیچ یک از نامزدها رای نمی‌دهم.
به رای هر فرد یا گروه احترام می‌گذارم. ضمنا یادآور می‌شوم که این بخت را
نداشته‌ام که به هیچ حزب یا گروهی وابسته باشم، اما برای آنانکه به درستی در
گروهی یا حزبی همکاری می‌کنند آرزوی توفیق دارم.
همچنین برای کسانی که با اعتماد راستین در انتخابات اخیر ایران شرکت میکنند
آرزوی خیر و صلاح می‌کنم.
برای کشورم ایران، آرزوی آزادی و سربلندی و آرامش و نیکبختی دارم.
جهان را از آفت جنگ و ترور و ظلم و شقاوت به‌دور می‌خواهم.
کلام ” تاگور” شاعر و فیلسوف هند را به یاد می‌آورم که گفت:
”به امید روزی که آفتاب صلح و تمدن، چون نخل زرینی از فراز بلندیهای مشرق‌زمین
بردمد”.
پنجشنه 4 جون 2009




گزارشی رادیو فردا از کنفرانس بروکسل در باره انتخابات ایران

۱۳۸۸/۰۳/۱۸

شرکت‌کنندگان در کنفرانس بروکسل
در این سمینار گذشته از نمایندگان جنبش‌های سیاسی اپوزیسیون خارج از کشور، نیلوفر بیضایی پژوهشگر و کارگردان تئاتر، هدایت‌الله متین دفتری حقوقدان، و حسن مکارمی روانکاو سخنرانی کردند.

در میان جنبش‌های سیاسی، نمایندگان اتحاد جمهوریخواهان ایران، شورا ی موقت سوسیالیست‌های ایران، سازمان اتحاد فدائیان(اقلیت)، جنبش جمهوریخواهان دمکراتیک لائیک، سازمان فدائیان خلق (اکثریت)، حزب دمکرات کردستان و حزب کومله کردستان ایران سخنرانی کردند.

رئوف کعبی نماینده سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران درگفت‌وگویی با رادیو فردا در مورد موضع این سازمان و سازمان‌های دیگر در برابر این انتخابات گفت: «در درجه اول در اینکه این انتخابات دموکراتیک نیست و کاندیداها از صافی شورای نگهبان رد شده اند، همه متفق القول اند. دوم اینکه بر سر اینکه کاندیداها هم به ریاست جمهوری برسند، [با توجه به اینکه] نقش رئیس جمهور در ایران در قانون اساسی محدود است وقدرت اصلی در دست نهادهای انتصابی و بالاتر از همه اینها ولی فقیه است، همه با این نکته که انتخاب هرکدام از این کاندیداها علیرغم تفاوتهایی هم که داشته باشند، تغییرات جدی به وجود نمی‌آورد، می‌شود گفت توافق دارند.

نکته سوم اینکه اکثریت بالای شرکت‌کنندگان و نمایندگان جریان‌های سیاسی فکر می‌کردند که این انتخابات مشروعیت نظام را در انظار بین‌المللی بالا می‌برد و نظام از آن به عنوان اهرمی استفاده می‌کنند برای اینکه خودشان را ولی مردم بدانند و بر آنها حکومت داشته باشند و به نوعی نقش خود را تثبیت کنند، فکر می‌کردند که علیرغم این تفاوت‌ها که اشاره کردم، شرکت یا فراخواندن مردم به انتخابات کار درستی نیست.»

رادیو فردا: چه جریاناتی شرکت در این انتخابات را پیشنهاد کردند؟

رئوف کعبی (راست) فعال سیاسی

رئوف کعبی: تا آنجایی که این جمع صحبت کرده، می‌شود گفت که فقط حزب دموکرات کردستان است آنهم بدون اینکه نامی از کاندیدای مشخصی ببرد، با توجه به صحبت‌هایی که درباره مسئله اقلیت‌های قومی و غیره شده، نمایندگان این حزب فکر می کنند که تحریم انتخابات سیاست درستی نیست. ولی نتوانستند این تناقض را پاسخ بدهند که اگر تحریم درست نیست، آیا درصورت شرکت درانتخابات آیا سیاست شان، حمایت از فرد به خصوصی است یا نه؟

مهرداد درویش‌پور نماینده جنبش جمهوریخواهان لائیک، یکی دیگر از سخنرانان این سمینار بود.

وی درگفت‌وگو با رادیوفردا در باره اینکه این جنبش انتخابات را تحریم می کند یا درآن شرکت می‌جوید گفت: «از نقطه نظر رسمی، جنبش جمهوریخواهان لائیک از موضع عدم شرکت درانتخابات حرکت می کند. بدین معنی که با توجه به این که ما خواستار یک انتخابات آزاد هستیم، شرایط غیر دمکراتیک کنونی این امکان و انگیزه را ایجاد نمی‌کند که به عنوان یک نیروی لائیک و دمکرات که اساسأ با استبداد دینی مخالف هستیم، در این انتخابات شرکت کنیم.

مهرداد درویش‌پور فعال سیاسی

در میان جمهوریخواهان دمکرات بخشی معتقد به تحریم هستند، بخشی معتقد به عدم شرکت، و بخشی هم از گفتمان مطالبه‌محور دفاع می‌کنند. سیاست نه تحریم نه شرکت سیاستی است که من بیشتر از آن پشتیبانی می‌کنم. ما این حق را برای مردم قائل هستیم که با توجه به شرایطی که درآن به سر می‌برند، آنطور که خودشان صلاح می‌دانند عمل کنند».

رادیوفردا: می‌شود درباره گفتمان مطالبه‌محور بیشتر توضیح بدهید؟

مهرداد درویش‌پور: گفتمان مطالبه‌محور به این معنی است که ما باید در کارزار انتخاباتی حضور فعال داشته باشیم، ولی این ضرورتأ به عنوان شرکت درخود انتخابات نیست. گفتمان مطالبه‌محور ایجاد توقع درمیان شهروندان است تا مطالبات خودشان را دربرابر همه کاندیداها مطرح کنند، و نحوه واکنش‌شان را پیشاپیش همچون یا شرکت یا تحریم تعیین نکنند. بلکه تلاش کنند با طرح خواست‌های انتخاباتی، توقع انتخاباتی در ذهنیت عمومی جامعه را افزایش بدهند.

با یکی دیگر از شرکت‌کنندگان در این سمینار، نیلوفر بیضایی، پژوهشگر و کارگردان تئاتر ساکن آلمان نیز گفت‌وگو کردیم.

رادیو فردا: خانم بیضایی موضع شما به عنوان یک هنرمند ایرانی در این انتخابات چیست؟

نیلوفر بیضایی: نظری که می‌گویم نظر شخصی من است و به خودم اجازه نمی‌دهم که برای دیگران تعیین تکلیف کنم. نظر من این است که در چنین انتخاباتی که از یکسو انتخاباتی غیرآزاد است و از سوی دیگر اصلاً انتخابات نیست، به این معنا که فقط کسانی که از صافی تأیید مقامات انتصابی گذشته‌اند و در حقیقت کسانی که درون این نظام هستند و ولی فقیه آنها را تأیید کرده، و این نوعی به رأی گذاشته شدن انتخابی است که پیش از این توسط یک نهاد غیرانتخابی انجام شده، به این دلیل من با حضور در چنین انتخاباتی مخالف هستم و به هیچ وجه فکر نمی‌کنم عدم حضور در آن یک موضع انفعالی باشد و ایستادگی در برابر تغییر باشد بلکه دقیقاً تأکید بر خواست تغییر است.

فکر می‌کنم نیروی دموکراسی‌خواه و سکولارخواه در چنین شرایطی می‌تواند از این فضا استفاده کند و دوباره خواسته‌های خود را به

نیلوفر بیضایی پژوهشگر و کارگردان تئاتر

روشنی مطرح کند.

نظر شما در مورد موضع گیری هنرمندان در ایران که تصمیم گرفته‌اند یکصدا یعنی اغلبشان به میرحسین موسوی رأی بدهند، چیست؟

آنها در شرایط دیگری زندگی می‌کنند ولی من در این مورد نظر دارم. اولاً من لیست هنرمندانی را که از موسوی و برخی از کاندیداهای دیگر مانند کروبی، دفاع کرده‌اند دیدم. اینها یک گروه مشخص از هنرمندان هستند که به هرحال تحلیل مشخصی دارند از شرایط و ممکن است از دیدگاه سیاسی‌شان بیاید یا از یک سری منافعی که فکر می‌کنند حضور یک جناح بیشتر می‌تواند برایشان تأمین کند، ولی من به هیچ وجه به خودم اجازه نمی‌دهم موضع‌گیری این بخش از هنرمندان را عمومیت بدهم به موضع‌گیری تمام هنرمندان. ما نمی‌دانیم بقیه چه موضعی دارند ولی دقیقاً می‌دانیم که تمامی آن بخش از برجسته‌ترین هنرمندان این کشور که در این لحظه سکوت کرده‌اند، سکوتشان گویای بسیاری از چیزهای دیگر هست.

خانم سیمین بهبهانی هم پیامی فرستاده‌اند که خودشان نتوانسته‌اند در این جلسه شرکت کنند.

ایشان جزو هنرمندانی هستند که من مفتخرم به حضورشان در ایران و بودن سایه آنها بر سر جنبش‌های مدنی و تمامی کسانی که خواهان آزادی و برقراری دموکراسی در ایران هستند. ایشان هم به صراحت اعلام کردند که در چنین انتخاباتی شرکت نخواهند کرد و من فکر می‌کنم که معتبرترین چهره‌های هنری ما، البته بخشی از آنها هم در جای دیگری ایستاده‌اند، با وجود این شرایط سخت به صراحت نظرشان را در جایی که امکان داشته باشد، بیان می‌کنند