در باره نتایج انتخابات ریاست جمهوری و تبعیض علیه زنان در ایران

darvishpoor 02مهرداد درویش پور

گفتگو با مهدی فلاحتی در صدای آمریکا

 

 

 

 

{youtube}UUTqZTvkDa4{/youtube}

 




با نتیجه شگفت‌انگیز انتخابات، آیا مخالفین مشارکت باید در داوری هایشان تجدید نظر کنند؟

بیژن برهمندی
گفتگوی رادیو فرانسه با مهرداد درویش پور، علی کشتگر و مراد ویسی

آیا گروههای سیاسی و شخصیت‌های اپوزیسیون که معترض به سیاست های سختگیرانه و شرایط غیر عادلانه انتخابات از رای دادن امتناع کردند و یا آنرا تحریم کردند، در داوری اشتباه کرده بودند؟ آیا اپوزیسون باید در ترسیم استراتژی انتخاباتی خود تجدید نظر کند؟

آیا گروههای سیاسی و شخصیت های اپوزیسون که معترض به به سیاست های سختگیرانه و شرایط غیر عادلانه انتخابات از رای دادن امتناع کردند و یا آنرا تحریم کردند، در داوری اشتباه کرده بودند؟ آیا اپوزیسون باید در ترسیم استراتژی انتخاباتی خود تجدید نظر کند؟

سرانجام انتخاباتی که تقریباً همه مفسران در ایران و جهان آنرا با واژه شگفت انگیز توصیف کردند، در همان دور اول به نتیجه رسید و حسن روحانی، کاندیدائی که کوشید خود را از بقیه نامزد های انتخاباتی نسبت به بیت رهبری فاصله دارتر نشان دهد، به پاسداران نسبت به فعالیت های اقتصادی هشدار دهد و بویژه از اعتدال در

مراودات بین المللی سخن بگوید، پاداش خود را با بیش از هژده میلیون رای از مردم گرفت.
براستی چرا مسئولانی که در ماههای اخیر بارها به “مهندسی انتخابات” خود می بالیدند، به چنین سکوت و انفعالی متوسل شدند؟
چگونه رای های مردم اینگونه امانت دارانه خوانده و شمرده شد؟

آیا گروههای سیاسی و شخصیت‌های اپوزیسیون که معترض به سیاست های سختگیرانه و شرایط غیر عادلانه انتخابات از رای دادن امتناع کردند و یا آنرا تحریم کردند، در داوری اشتباه کرده بودند؟ آیا اپوزیسون باید در ترسیم استراتژی انتخاباتی خود تجدید نظر کند؟
در میز گرد رادیوئی این هفته، با دعوت از آقایان علی کشتگر فعال سیاسی مقیم پاریس، مهرداد درویش پور جامعه شناس و فعال سیاسی مقیم سوئد، و مراد ویسی روزنامه نگار و تحلیلگر مسائل سیاسی ایران در پراگ، می کوشیم درباره علل و پیامدهای انتخابات در ایران گفتگو کنیم.

#http://www.persian.rfi.fr/aef_player_popup/rfi_player




آش ملاعلی یا انتخابات؟

منوچهر تقوی بیات

اما آشی که ملاعلی هر چهار سال یک بار به خورد خیلی ها می دهد جلوی چشم همه ساخته و پرورده می شود و فراورده های ناب آن را که خاتمی ها و رفسنجانی ها و احمدی نژادها و نمایندگان بر گزیده ی رهبر در مجلس شورای اسلامی باشد، همه می بینند و می شناسند. شگفتا که این آش این روزها چه بازار گرمی دارد و چه تفسیرهای داغی که از هرسو بازار آن را گرم تر می کند!

بجای پیش درآمد ـ یکی از مفسران سیاسی بلندآوازه که پیشینه ی سیاسی مرا می شناخت و می دانست از سیاست هم تااندازه ای سر در می آورم یک بار مقاله ای را که درباره ی موش و گربه بازی آخوندها یا به قول خودشان جنگ گرگ ها نوشته بود به دستم داد. گفت: «دوست دارم این را بخوانی و نظرت را برایم بگویی». تفسیری بود از همین هایی که در سایت ها و وبلاگ ها و روزنامه هایشان هر روز می بینیم. تمرکز مقاله روی جنگ قدرت داخلی آدم هایی مانند علی اکبر هاشمی رفسنجانی و خاتمی و . . . بود. بعدها که گاهی نوشته هایش را دنبال کردم دیدم همیشه و در بیشتر مقاله هایش نظر لطفی به این مرد بی ریش دارد. شما هم می توانید این کار را بکنید، نام رفسنجانی را، با “عالیجناب ” یا بی “عالیجناب” در گوگل بنویسید، چنانچه در نزد هر کدام از مفسران این چنینی بیشتر به نام رفسنجانی برخورد کردید، دم خروس را از زیر پالتو و یا بارانی او خواهید دید. پس از خواندن مقاله اش از او پرسیدم؛ تو چرا آش این ملاها را هم می زنی؟ اگر تو از رزمندگان پیشین و کنشگران پسین هستی چرا راهی خردمندانه فرا راه این ملت بیچاره نمی گذاری تا از افاضات تو به رستگاری برسند و از زیردست دین فروشان، رهایی یابند؟ و پاسخ اش باز همان تفسیرهای پا در هوای همیشگی بود.

پیش از آن که به کیفیت و کمیت آش ملاعلی بپردازم، به شیوه ی پژوهشگران دانشگاه دیده که خود نیز در زیر دست آنان “بسیار آموخته ام !”، واژه های کلیدی این گفتمان را بر اساس واژه نامه ها و تعاریف دانشگاهی روشن می سازم و سپس به گفتمان اصلی می پردازم. البته در این نوشتار، کوتاه می آیم و از دانش نامه های انگلیسی و فرانسه و دیگر زبان های اروپایی چشم پوشی می کنم.

آش که واژه ی آشپز هم از آن مشتق شده است و ضرب المثل “حکمت آموز”؛ ـ آش سرد شد سار از درخت پرید ـ را از آن ساخته اند، در لغت نامه دهخدا به این شیوه معنا شده است که من برای رفع هر گونه شبهه ای عین آن را در اینجا می آورم:
« آش.( اِ) آنچه پزند از طعام . یا طعام رقیق آشامیدنی . مَرَق :
رزق تن پاک همه باطل و ناچیز شود
گر نیاید پدر تاش تکین بر دم آش .( ناصرخسرو). . . . این آشها را مدبران ملائکه از سرای بهشت دست به دست کرده اند و این آشها را می فرستند و دو تن فرشته برهر خوان ایستاده اند و محافظت می کنند. (کتاب المعارف) . . . »

لغت نامه درباره ی ملا چنین می نویسد:
ملا [. م ُل ْ لا ] (ص ، اِ) مأخوذ از مولای تازی ۞ ، لقب استاد و معلم خواه مرد باشد و یا زن . (ناظم الاطباء). این کلمه را صاحب تاج العروس گمان می کند ایرانیان از مولی ساخته اند. در ترکیه نیز آن را منلا گویند و شاید اصل هر دو مولی یا مولانا باشد. . . (یادداشت ایضاً .) . . . و
شیخ ابوالپشم مرد ملائی
داشت در کنج مدرسه جائی .بهائی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا.)
ملا و فقیه و صوفی و دانشمند
این جمله شدی ولیک آدم نشدی .؟ (از امثال و حکم ص ۱۷۳۱).

در همان لغت نامه دهخدا درباره ی علی، نوشته شده است: علی ؛ بلند مرتبه . . . علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن آیبک بن عبداﷲ تقصادی ناصری دمشقی . . . و نام کسان بسیاری در لغت نامه به دنبال هم آمده است اما نام علی ابن ابی طالب، امام اول شیعیان در بین آنان نبود و ناچار از دانش ناچیز خود در این باره سود جستم.
اما درباره ی آش یا سوپِ ملا علی که به نام انتخابات دارند به خورد برخی از مردم می دهند. من پیش از این هم در نوشته هایم و یا در گفته هایم این پرسش را، از آدم های قلم به دست، کرده ام؛ ـ شما که معنای انتخابات را می دانید چرا به این مسخره بازی؛ انتخابات می گویید و مردم جهان را نسبت به آنچه در ایران می گذرد به اشتباه وامی دارید؟ این کار خامنه ای را می توان مسخره بازی نامید یا خیمه شب بازی انتخاباتی، انتصابات، انتخابات قلابی، انتخابات دروغی، یا به زبان فرنگی؛ پسودوالکسیون (Pseudoelection) و یا هرچیز دیگری از این دست، این خیمه شب بازی عروسکی ، هرچه هست انتخابات نیست. اطلاق انتخابات به چنین افتضاحی؛ ترویج جهالت یا عین جهالت است.

این آش ملاعلی شبیه به آن سوپی است که آن شاگرد آشپز چینی به همکارانش می داد. زمانی همکاری داشتم که وقتی در آمریکا دانشجو بود، در یک رستوران ظرفشویی می کرد. او از یک خانواده ی مذهبی بود و در آمریکا فقط غذاهای “حلال” می خورد و روشن است که از غذای آن رستورانی که در آنجا کار می کرد، هم نمی خورد. او می گفت یک شاگرد آشپز در آنجا کار می کرد که اهل چین بود و همه او را مسخره می کردند و به او آزار می رساندند. گرچه راوی خودش آدم بی رگی بود و کمتر چیزی او را به عکس العمل وامی داشت با وجود این می گفت من به جای آن شاگرد آشپزچینی از این همه آزار و توهین به ستوه آمدم . یک بار به او گفتم آخر کاری بکن! اعتراضی بکن! نگذار این همه تو را آزار دهند! در پاسخ گفت مهم نیست. بگذار هرکار می خواهند بکنند. اگر آن ها بدانند من در برابر این آزارها چگونه انتقام می گیرم از زندگی خودشان بیزار خواهند شد. پرسیدم چگونه انتقام می گیری؟ گفت آن سوپی که این ها هر روز می خورند و خیلی هم به به و چه چه می کنند، در واقع سوپ نیست بلکه کثافت های پیشخوان آشپزخانه است که از چلاندن دستمال های آشپزخانه فراهم شده است که من به کمک ادویه های خوش بو به خوردشان می دهم. گاهی هم که خیلی عصبانی هستم برای آن که آتش انتقامم را فرو بنشانم، در آن سوپ مقداری ادرار می کنم.

آن کسانی که چنان سوپی را می خوردند به هیچ روی نمی دانستند چه می خورند. البته راوی هم به شیوه ی مرضیه برخی از مؤمنین ” تقیه” کرده بود و این راز را فاش نکرده بود. اما آشی که ملاعلی هر چهار سال یک بار به خورد خیلی ها می دهد جلوی چشم همه ساخته و پرورده می شود و فراورده های ناب آن را که خاتمی ها و رفسنجانی ها و احمدی نژادها و نمایندگان بر گزیده ی رهبر در مجلس شورای اسلامی باشد، همه می بینند و می شناسند. شگفتا که این آش این روزها چه بازار گرمی دارد و چه تفسیرهای داغی که از هرسو بازار آن را گرم تر می کند!

استکهلم ـ خرداد ۱۳۹۲




انتخابات ایران، باعث دودستگی در میان خارج‌نشینان شده است

election 01گفتگوی رادیو پژواک با مهرداد درویش پور و روزبه پارسی

شرکت در انتخابات یا تحریم آن، همواره دودستگی بزرگی در میان ایرانیان مقیم سوئد پدید آورده است.به همین مناسبت پژواک برنامه ویژه ای داشت با شرکت دو صاحبنظر، روزبه پارسی پژوهشگر مرکز مطالعات سیاسی اتحادیه اروپا و دکتر مهرداد درویش پور، جامعه شناس و فعال سیاسی جمهوری خواه

روز جمعه هفته جاری، یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران برگزار می‌شود. در سوئد، ایرانیانی که ١٨ سال بیشتر دارند و دارای تابعیت کشور ایران هستند، می‌توانند در محل سفارت جمهوری اسلامی ایران واقع در جزیره لیدینگوی استکهلم، در این رای گیری شرکت کنند. اما همین مسئله، یعنی شرکت در انتخابات یا تحریم آن، همواره دودستگی بزرگی در میان ایرانیان مقیم سوئد پدید آورده است.به همین مناسبت پژواک برنامه ویژه ای داشت با شرکت دو صاحبنظر، روزبه پارسی پژوهشگر مرکز مطالعات سیاسی اتحادیه اروپا و دکتر مهرداد درویش پور، جامعه شناس و فعال سیاسی جمهوری خواه. تمامی این برنامه ویژه را از فایل صوتی زیر می توانید بشنوید.

http://sverigesradio.se/sida/spelaren.aspx




لزوم بازخوانی تاریخ جنبش چپ ایران درمتن تاریخ معاصرکشور وبازاندیشی پیرامون آن

seyf-akbar 02اکبرسیف

اما چرا چنین شد و چرا کمونیست های ایران تا این حد و طی دوره ای بسیار طولانی تحت تاثیر مارکسیسم روسی و سپس دولتی شوروی قرار گرفتند؟ صداهای مخالفین چنین روندی درجنبش کمونیستی ایران چرا رو به گسترش ننهاد، و اصلا صاحبان این صداها به چه سرنوشتی دچار شدند؟

به نظرچنین می رسد که چپ دموکرات ایران برای تعین بخشیدن به سیمای سیاسی خویش وتا دستیابی به جایگاهی واقعی وشایسته درجامعه ایران، کاری سترگ درپیش دارد.تاجایی که به کارنظری مربوط می شود،علاوه برکاردرزمینه مسائل ایدئولوژیک ونظری عام،می باید به کاردشوارتحقیقی دررابطه باایران ،بمراتب بیشترازآنچه که تاکنون جریان داشته است،بپردازد.

اگرپذیرفته شود که یکی ازمهم ترین عوامل مؤثردربروز سرگشتگی های کنونی چپ،همانا درپروژه های سیاسی وطرح های گذشته چپ برای نوسازی جامعه ایران وشکست آنهانهفته است،آنگاه برای دست یابی به پروژه سیاسی ای نو و واقع بینانه ،باید پروژه های قبلی وسرمنشاءآنها راشناخت واشکالات آنها راموشکافانه بررسی نمود.

درهمین راستاست که بازخوانی تاریخ ایران وبویژه تاریخ معاصردویست وسیصد ساله اخیر وتحولات آن،وهمراه باآن،بازخوانی تاریخ جنبش کمونیستی وچپ ایران،چرایی وچگونگی تحولات آن تابه امروز،وبازاندیشی پیرامون آنهاازاهمیت روزافزونی برخوردارمی گردد.دراین باره،برخی ازمسائلی که طی ده تاپانزده ساله گذشته ودرجریان فاصله گیری ازچپ کلاسیک یامارکسیت-لنینیستی،درارتباط باموضوع مورد بحث، مشغله ذهنی نگارنده این سطوربوده اند،به اختصارمطرح می شود.*

مارکسیسم،ایران وجنبش کمونیستی آن؟

ظهور اندیشه های کمونیستی درمیان ایرانیان ونشرمارکسیسم درسطح ایران ۱۰۰-۱۲۰سال پیش به چه ترتیبی صورت گرفت ودرتداوم خود چه ویژگی هایی پیدانمود؟آن مارکسیسمی که پرچم فکری جنبش کمونیستی ایران را می ساخت،به طورواقعی وبدور ازادعاهای کلی،کدام مارکسیسمی بود؟
درپاسخ به این پرسش،شاید یادآوری اجمالی این نکته مفید باشد که پیدایش مارکسیسم دراروپا،نه به طوراتفاقی وازسرحادثه،بلکه تحت شرایط تاریخی واقتصادی-اجتماعی مشخص،درمرحله تاریخی معینی ازتکامل جامعه بشری،درنیمه قرن ۱۹ ودرپیشرفته ترین کشورهای صنعتی وسرمایه داری وقت،ازخلال مبارزه ایئولوژیکی سخت ودرپاسخ به الزامات عینی مشخصی بود که صورت گرفت.اگرمدرنیسم،که خود تحت شرایط تاریخی واقتصادی-اجتماعی معینی،درپی رفورماسیون،رنسانس وعصرروشنگری وبه پرچمداری بورژوازی انقلابی وقت بود که درروندی سخت وپیچیده پدیدار گشت،مارکسیسم اما،به بیانی،فرزند مدرنیسم بود،ازدل آن ودرجریان نقدآن وبه قصد رساندن اندیشه بشری به سطحی متکامل تربودکه پدیدارشد؛به نقدرادیکال سرمایه داری ومناسبات آن اقدام نمود، بااثبات تاریخی بودن نظام سرمایه داری،ناگزیری پی ریزی مناسبات نوینی را به جای نظام کهنه وفرسوده سرمایه داری نتیجه گرفت و…چنین بود که مارکسیسم دراروپای پیشرفته هستی یافت، نشرپیداکرد ودرسطح جنبش های کارگری وانقلابی ریشه دواند.

درحالیکه نحوه آشنایی ایرانیان بامارکسیسم وچگونگی شکل گیری جنبش کمونیستی ایران،اساسا داستان دیگری دارد!

حقیقت این است که جنبش کمونیستی وچپ ایران،طی حیات خودازمراحل مختلفی عبورکرده است.امااگرآگاهانه به این مراحل وتفاوت های میان آنها نپردازیم وپاره ای از اسثتثنائات رادرنظرنگیریم،می توان نتیجه گیری کرد که:

اول اینکه آگاهی کمونیست های ایران به مارکسیسم،به میزان زیادی به طور مستقیم وازطریق مطالعه مستقیم آثاردست اول،یعنی نوشته های مارکس وانگلس وقبل ازهمه کاپیتال،نبوده است.این آشنایی بیشترباواسطه وازطریق مطالب غالباتفسیری وساده شده تامین شده است.همین آگاهی نیزبه دلایل مختلف وقبل ازهمه به دلیل سلطه سرکوب،انقطاع درادامه کاری جنبش وانتقال تجارب،به میزان زیادی پراکنده،اتفاقی ونامنظم وبدون برنامه جریان یافته است.به عنوان مثال،نگاهی مختصر به وضعیت کادرهای باسابقه جنبش،آنان که ازتیغ سرکوب رژیم های خودکامه شاه وشیخ جان سالم بدر برده اند وهم اینک زنده وفعالند،واغلب درسطح مسئولین ورهبری سازمان ها واحزاب سیاسی مسئولیت داشته اند،وبررسی میزان عمق وتسلط آنهابرمارکسیسم،روشنگرمسئله می باشد.به این ترتیب تکلیف سطوح دیگرفعالین جنبش،که اکثریت آنان همراه وهمپای تحولات سال های ۵۶و۵۷به جنبش چپ پیوستند ازاین لحاظ روشن می گردد،چراکه این نسل وضعیتی مناسب ترازنسل قبلی خودنداشتند.

دوم اینکه،واسطه دسترسی کمونیست های ایران به مارکسیسم،باتوجه به همسایگی باروسیه تزاری ومراودات مختلف موجود بویژه درمناطق مرزی ومهاجرت ها،سوسیال دموکرات های روسی بودند.یعنی منبع تغذیه فکری آنهامارکسیسمی بود که توسط سوسیال دموکرات های روسیه وبه تناسب خصوصیات این کشور،بمثابه عقب مانده ترین کشوراروپایی ازلحاظ سطح رشد اقتصادی وصنعت وتکنولوژی،وازلحاظ سیاسی دارای رژیمی استبدادی وعقب مانده که بدرستی دژارتجاع دراروپالقب گرفته بود،رنگ روسی گرفته بود.مارکسیسمی که ازسوی سوسیال دموکراسی روسیه،بخصوص بعد ازانشعاب منشویک ها وبلشویک ها،ازسوی بلشویسم درپاسخگویی به الزامات تحول انقلابی روسیه،که صنعت ضعیف وپرولتاریای قلیل العده آن درمحاصره اقتصادکشاورزی وتوده های وسیع روستائی ودهقانی قرار داشت وفقدان سنت های دموکراتیک وضعف شدید جامعه مدنی ازویژگی های عمده آن بود،فراهم شده بود.

سوم اینکه،باانقلاب اکتبر،مارکسیسم روسی،به تدریج ودرپروسه ای دردناک ویژگی دیگری که چه بسا بتوان آنرا مارکسیسم دولتی شده نامگذاری کرد،پیدانمود.ضرورت مطلق حفظ دولت جدید کم تجربه وهنوز شکل نگرفته،دولتی که دریک شرایط استثنائی،درجامعه عقب مانده صنعتی،پهناور وازهرلحاظ ناهمگون روسیه،بااقتصادویران باقی مانده ازجنگ،که به طورهمزمان ازطریق جنگ داخلی ومحاصره اقتصادی دول نیرومند سرمایه داری درمعرض تهدید قرارداردو…،همگی دست به دست هم دادند ودموکراسی ای که به هرحال تاقبل ازانقلاب اکتبر جائی درادبیات سیاسی مارکسیست های روسی داشت رابه طورکامل به عقب راند.یعنی تمام آنچه که درگذشته بار ها وبارها وعده انجامش توسط سوسیال دموکرات های روسی درصورت به قدرت رسیدن داده می شد،نظیرآزادی احزاب،اتحادیه های مستقل،مطبوعات،فراکسیون های حزبی،حق اعتصاب وتظاهرات،برگزاری انتخابات سراسری وفراخواندن مجلس مؤسسان و…،همگی به فراموشی سپرده شدند وطرفداران آن به اشکال مختلف،درپروسه ای بسیاردردناک وبعدهاتحت عناوین ضدانقلاب وضدکمونیست ودشمن حزب وسوسیالیسم و…به شدت سرکوب وقلع وقمع گردیدند.به این ترتیب نه تنهادموکراسی،نه ازنوع پرولتری ونه ازنوع بورژائی آن،برقرارنگردید که جامعه مدنی تقریبا ناموجود درروسیه تزاری نیز،توسط دولت نوبنیاد بطورتام وتمام وبگونه ای بمراتب سیستماتیک تروارگانیزه ترازقبل،ریشه کن گشت!وهمه این اقدامات به نام کمونیسم وباسنگرگرفتن پشت اندیشه های مارکس وانگلس وباراه انداختن کارزار وسیع تبلیغاتی وانتشاراتی،که کمونیست های ایران هم ازآن بی نصیب نماندند،صورت گرفت.

اما چراچنین شد وچراکمونیست های ایران تااین حد وطی دوره ای بسیارطولانی تحت تاثیر مارکسیسم روسی وسپس دولتی شوروی قرارگرفتند؟صداهای مخالفین چنین روندی درجنبش کمونیستی ایران چراروبه گسترش ننهاد،واصلاصاحبان این صداهابه چه سرنوشتی دچارشدند؟

درپاسخ بدین مسئله قبل ازهرچیزعوامل مهمی نظیرهمجواری کشورماباروسیه،وجودمراودات وروابط تاریخی طولانی وتاثیرهمسایه شمالی برروند تحولات فکری وذهنی جامعه روشنفکری ایران ازیکسووموقعیت خاص جنبش انقلابی روسیه درسال های ۱۹۰۵-۱۹۰۷ وسپس درفوریه واکتبر۱۹۱۷،محبوبیت فوق العاده دولت شوراها،تسلط فرهنگ کمینترنی درمناسبات میان احزاب کمونیست،پندارگرائی نسبت به روندانقلاب جهانی ونزدیکی استقرارسوسیالسم برویرانه های سرمایه داری درسراسر جهان و…بدرستی مورد اشاره قرارگرفته ومی گیرند.دراین باره تحقیقات زیادی صورت گرفته است.امابه این موارد می توان ومی بایدعوامل مهم دیگری،نظیرقلع وقمع کمونیست های ایرانی وکشتارمکررآنهاونیزپرسشگری درباره میزان ریشه دواندن کمونیسم ایرانی درسطح وعمق جامعه ودرمیان مردم شهروروستا راهم اضافه کرد؛باید به چگونگی آغاز روندبیداری ایرانیان درقرن نوزدهم وفقدان زیرساخت های اجتماعی –اقتصادی کشور وعقب ماندگی های مفرط موجود که بحق درمواردی «جامعه کلنگی»تعریف شده است،هم اندیشید وانعکاس آنها رادرجنبش چپ ایران بررسی نمود.

درتوضیح بیشترباید گفت که تکرارمکررخودکامگی واستبداد سیاسی خشن درکشور،پابه پای سرکوب همه آزادی ها وهمه مخالفین سیاسی وعقیدتی،دمارازروزگارفعالین ومحافل وتشکل های کمونیستی وچپ وروابط پیرامونی آنها درآورد وباکشتاربویژه فعالین ورهبران آن،مانعی جدی وحتی تعیین کننده درتامین ادامه کاری رهبری جنبش وانتقال تجارب،درزمینه شناسایی انحرافات وچاره جویی برای آنها به وجودآورده است.همین جاباید،درمقابله باتاریخ نگاری رسمی،به این مهم اشاره کردکه اگرسوی عمده این سرکوب رادستگاه های سرکوب دیکتاتورهای وطنی تشکیل می دادند سوی دیگرآن دستگاه مخوف سرکوب «دولت شوروی»،بویژه طی دوره ای که باسیطره آشکاروعریان استالینیسم رقم می خورد،بوده است؛دستگاهی که باتکیه برشبکه های ایرانی طرفدارخود،تاآنجا که توانست فریاد کلیه کمونیست های ایرانی ای که درمسیراندیشه وفکرمستقل وتعمق پیرامون مشکلات جنبش کمونیستی ایران گام نهاده بودند وبه تبع آن انتقاداتی به پراتیک گذشته ونقش ودخالت کمونیست های روسیه درامور ایران داشتند،راازطریق غل وزنجیر وتبعید وقتل خفه کرد!**حاصل آنکه برای دوره ای طولانی فضای سکوت وفرمانبری،بورکراتیسم،فورمالیسم وچاپلوسی دربخش های وسیع ،غالب گردید.بی دلیل نیست که به این جنبه مسئله وچگونگی وچرائی به قتل رسیدن نسلی ازکادرهای مجرب جنبش کمونیستی ایران توسط دستگاه امنیتی به اصطلاح«کمونیست های»دولتی شوروی،توسط چپ ایران کم توجهی،وچه بسابی توجهی شده ومی شود.شناخت دلایل این غفلت وبه خصوص استمرارآن تاحال حاضر،خودبحث جداگانه ایست.ولی به نظرچنین می رسد که ابعاد این کشت وکشتارولطماتی که ازاین طریق برجنبش کمونیستی وبه تبع آن به جنبش دموکراتیک ایران واردآمده است هنوز برچپ ایران کاملا روشن نگشته است.به همان ترتیب که مثلا بازتاب وقوع انشعاب درسوسیال دموکراسی روس به صورت بلشویسم ومنشویسم درمیان مهاجرین ایرانی مقیم قفقاز،که بصورت وجود گرایشی نه چندان ضعیف درمیان آنها به نفع منشویسم جلوه گرشد،وتاوان سنگینی که اینان درجریان تحولات بعدی پرداخت کردند،درتاریخ نویسی چپ ایران هنوزبازتاب لازم نیافته است.

پرسش جدی دیگر،همانطورکه گفته شد،بررسی میزان اصالت،عمق وریشه کمونیسم ایرانی ازهمان ابتدااست؛بحث برسرمیزان درآمیزی آن ازهمان ابتدا باجامعه ایران،درباره میزان درهم تنیدگی آن بابویژه زحمتکشان ایران اعم ازجامعه شهری تا روستائی،بافرهنگ وسنت وحتی درک وفهم خرافات آنها،که کارآگاهگرانه درمیان مردمان جزازطریق شناخت این همه وکارتوضیحی وروشنگرانه حول آنها میسرنیست،می باشد.مگرنه این است که جنبش کمونیستی،جنبشی اجتماعی هم است ونقطه عزیمت کمونیست های ایران هم نه ایده های صرف،بلکه جامعه مشخص ایران بوده است وبه منظور هموارکردن راه پیشرفت این جامعه است که مراجعه به ایده ها،مقایسه پروژه های سیاسی مختلف ضرورت می یابد.به این ترتیب جریان مباحثات میان گرایشات سیاسی-نظری مختلف نه درخلاءبلکه روی زمین وپیش ازهرچیز برسرتحلیل مشخص ازشرایط مشخص،به منظور تدوین پروژه سیاسی وتهیه راهبرد سیاسی است که انجام می گیرد.درچنین پروسه ایست که میدان عمل برای شکوفایی فکرواندیشه مستقل وعمیق هموارمی گردد،جنبش تشخص می یابد وپایه های آن تقویت می گردد.واین ازجمله عوامل مهمی است که درجنبش کمونیستی ایران به دلایل مختلف،ازجمله به دلایل تاریخی،ضعیف عمل کرده است.اما چرابه دلایل تاریخی؟برای روشن ترشدن موضوع،بدنیست قدری به عقب بازگشت،چگونگی بیداری ایرانیان وجریان آشنایی پیشروان فکری جامعه بااندیشه های جدید ومدرن رابطور اشاره وار،واکاوی کرد.

حقیقت این است که اولین تکان ها درخصوص بیداری ایرانیان وبازشدن چشم آنان به تحولات چشمگیردنیای مدرن دراوائل قرن ۱۹،ناشی ازالزامات وتحولات داخلی نبوده است.اولین تکان های جدی درجامعه بسته وپرت شده درغرقاب خرافات مذهبی و خودکامگی قبیله ای سلسله قاجار،تحت تاثیر عوامل خارجی ودرپی دو شکست فاحش نظامی ایران ازروسیه،که انعقاد قرارداد های گلستان وترکمنچای رادرپی داشت،وبه همراه نفوذمناسبات یک جانبه استعماری بود که صورت گرفت.ظهورمناسبات سرمایه داری درایران نیزدراساس تحت تاثیرمناسبات بادنیای خارج ودرپیوند تنگاتنگ بابورژوازی غرب وسیاست های استعماری بود که جریان یافت ومهرونشان خودرابربورژازی ایران وسیرپیشرفت بعدی آن زد.به این معنی که خصلت ملی بورژازی ایران راتاحدودزیادی تضعیف ووجه کمپرادور آنراتقویت نمود.طبقه کارگرایران وجنبش کمونیستی ایران درچنین روندهایی بود که نطفه اش بسته شد،متاثرازاین عوامل روبه رشد نهاد ومهرونشان خاص خودراپیدانمود.درهمین زمینه طرح چند نکته مهم ضروریست:اول اینکه کارگران ایران اقلیت بسیارناچیزی ازکل جامعه راتشکیل می دادند واطلاق طبقه کارگرایران،درمفهوم دقیق آن،درآن مقاطع ونیزتامدتها بعد،چه بسا نادرست بوده ومی باشد.ضمن اینکه بخش های قدری آگاه آنان رادرواقع کارگران مهاجرایرانی درقفقاز وآسیای میانه تشکیل می دادندوتعمیم موقعیت ذهنی کارگران مهاجر به کارگران وزحمتکشان ایران،ازبنیاد نادرست بوده است.دوم،ورود اندیشه های کمونیستی به ایران نیز بواسطه همین مهاجرین کارگر وغیرکارگر وازطریق تماس باسوسیال دموکرات های قفقاز وآسیای میانه بود که انجام گرفت.نگاهی به نحوه تشکیل نخستین محافل وسازمان های کمونیستی ایرانیان،ترکیب آنها،برنامه ها،کنگره هاومصوبات آنها،عوامل مؤثردربه تصویب رساندن این مصوبات،همگی مؤید ضعف مفرط جنبش کمونیستی ایران بویژه درزمینه خصلت ملی ومیزان ریشه دواندن درجامعه،بوده است.***بدون تردید،مهاجرت وآشنائی ایرانیان باپیشرفت های همسایه شمالی، وانتقال این همه به ایران ازهرلحاظ عقب مانده وگرفتارشده درچنگال خودکامگان ظل الهی قاجاریه وروحانیت شیعه شریک درقدرت،نقشی بسیارمثبت درتسریع روندبیداری ایرانیان داشته است.اماهمانطور که قبلا گفته شد غفلت ازنقش تعیین کننده استقلال دراندیشه وعمل،سبب کم توجهی وحتی گاها بی توجهی به اهمیت وجایگاه اساسی تحلیل مشخص ازشرایط مشخص گشت؛کارفکری وتحقیقی طاقت فرسا به منظورشناخت جامعه ایران،اقتصاد،سیاست،فرهنگ وسنت آن وراه بردن به تاریخ کشور ودرک دلایل وچگونگی عقب ماندگی مفرط جامعه جای لازم رافعالیت های ذهنی چپ ایران نیافت وآنجا هایی هم که جرقه زد زیرفشارهای سنگین دستگاه سرکوب واختناق کمینترنی ومتحدین داخلی آن درنطفه خفه شد.این ها هستند بخشی از آن جنبه هایی که متاسفانه جای لازم رادرفعالیت های کمونیست های ایران،طی دوره هائی،آنچنان که باید وآنچنان که تحولات جامعه اقتضا می کرد،نداشته اند وبه نظر می رسد که هنوزهم مورد توجه لازم قرار نگرفته و جایی درخور درادبیات سیاسی چپ ایران پیدانکرده اند.

علاوه براینها،موارد دیگری دربازخوانی تاریخ چپ ایران وجوددارند که هریک می توانند موردتعمق فعالین جنبش چپ وموضوع پژوهش قرارگیرند.به عنوان مثال،بررسی نحوه برخوردتقدس مآبانه ومذهبی گونه بخش وسیعی ازکمونیست های ایران بامارکس ومارکسیسم ؛یعنی چه شد وچرابه یکباره وطی دوره ای طولانی جریاناتی که با علم وکارعلمی آشنابودندوبه درستی ازتجربه وآزمون وخطا سخن می گفتند با مارکس وانگلس بمثابه پیامبرانی معصوم وخطاناپذیر،که احکام آنها گویا چون احکام الهی شک پذیرنیستند وتردیدپیرامون آنها مجازنیست وتخطی ازآنها اساسامحکوم است،برخوردنمودند.واقعا چه شد وچرا،بخش وسیعی ازچپ درایران وکشورهای دیگر،ازدرک متدمارکس واتخاذآن دربرخورد باخود مارکس ومارکسیم غفلت نمودند وباآن به گونه ای مذهبی گونه برخورد کردند.

موارد فوق،همانطور که گفته شد تنها تاملات وپرسش هایی هستند دربرخورد باگذشته ودرتوضیح ضرورت بازخوانی تاریخ جنبش چپ ایران،درمتن بازخوانی تاریخ معاصرایران،وبازاندیشی پیرامون آن.گسترش تحقیقات وپژوهش های موجود پیرامون جنبش چپ ایران،فراز وفرودها،ومراحل مختلف حیات آن،کاریست سترگ که می بایست توسط پژهشگران صاحب نظر پی گرفته شود.

۹ ژوئن ۲۰۱۳ برابر با ۱۹خرداد۱۳۹۲
__________________________________

*مقاله فوق درواقع برگرفته ازمتنی است که به تاریخ فوریه ۲۰۰۲ ،درجریان مباحث میان تعدادی ازفعالین قدیمی چپ که دریک محفل بحث وگفت وگو در پاریس گردآمده بودیم،توسط نگارنده تهیه شده بود که بدین صورت برای انتشاربیرونی بازنویسی شده است.

**بررسی لطمات سنگینی که جنبش کمونیستی وچپ ایران ازطریق حذف وکشتاراعضا وکادرهای خویش،تحمل کرده است خود بحث جداگانه ایست وبه نظرچنین می رسد که نکات کورزیادی،به ویژه آنجا که به نقش دستگاه مخوف استالینی وسازمان ک گ ب وعوامل داخلی آن برمی گردد،درآن کماکان وجود دارد.تکمیل تحقیقات انجام گرفته دراین زمینه کاری است که هنوز درمقابل پژوهش گران قراردارد.

***به عنوان مثال،نخستین کنگره فرقه عدالت که درخرداد۱۲۹۹ درانزلی تشکیل شد درجریان بحث پیرامون دوتز که ازسوی سلطان زاده وحیدرخان داده شده بود،سندی رابرمبنای تز سلطانزاده به تصویب رساند.«این سند بااعتقاد به فراهم بودن انقلاب سوسیالیستی،خواستارتقسیم دوباره اراضی،برپایی اتحادیه های کارگری مبارز،وبراندازی مسلحانه بورژوازی وحامیان روحانی آن وهمین طورسلطنت،اشراف فئودال وامپریالیستهای انگلیسی بود.تزدوم،که تدوین کننده اش حیدرخان …بود،متقابلا اعلام می کرد که ایران نه به سوی انقلاب سوسیالیستی بلکه به سوی انقلابی ملی درحرکت است…. که اقتصاد همچنان ماقبل سرمایه داری است،دولت همچنان زیر سلطه فئودالهاست،پرولتاریابیشترلمپن است تاصنعتی،دهقانان اسیرخرافات مذهبی اند،انبوه عشایر هنوزتمایل دارند درراه خانهای مرتجع خود بجنگند و…».بدین ترتیب«پس ازبحث فراوان،کنگره تزرادیکال سلطان زاده راپذیرفت ویک برنامه حداکثر تصویب کرد و…».اما درشهریور۱۲۹۹درکنفرانس خلق های شرق که درباکو انعقاد یافت«دراین کنفرانس،بین الملل کمونیستی نظرات فراچپ سلطان زاده راردکرد وتصمیمات معتدل تری مشابه آنچه حیدرخان ارائه داده بود،اتخاذ نمود.یک ماه بعد،اجلاس عمومی فرقه کمونیست ایران حیدر خان رابه جای سلطان زاده برگزیدو…».ایران بین دوانقلاب.یرواند آّراهامیان.ترجمه کاظم فیروزمند،حسن شمس آوری،محسن مدیرشانه چی.ص ۱۰۴و ۱۰۵




پایان تاریخ

left-germany ori 1Klaus Peter Kisker
Sozialismus.de
برگردان ناهید جعفرپور

برای بستن شکاف در حال گسترش بین عقلانیت خصوصی و عقلانیت اجتماعی و یا حداقل تخفیف قدم بقدم این شکاف، یک چارچوب قانونی ضروریست که توسط آن شرکت ها موظف می شوند بر بستر محاسبه هزینه ها و منافع جامعه حرکت نمایند.

از سلسله بحث های چپ های آلمان

درباره نویسنده: کلایوس پتر کیشر پروفسور علم اقتصاد و همزمان عضو شورای مرکزی فوروم اتحادیه های سوسیالیستی است.
توضیح مترجم: هدف از ترجمه سلسله بحث های چپ های آلمان جانبداری مترجم از این یا آن استدلال نیست بلکه منظور صرفا آگاهی چپ ایران به مباحث جاری درون چپ های اروپاست.

ناراحتی عمیق بخش عظیم و گسترده ای از مردم از تحولات اجتماعی فعلی، هنوز نتوانسته است به آکسیونهای سیاسی در جهت غلبه بر سیستم سرمایه داری بیانجامد. زیرا که حاکمان و قدرتمندان با وجود تمامی شکست ها اما موفق شده اند سرمایه داری را بی ضرر و زیبا جلوه دهند ـ از همه مهمتر اینکه سرمایه داری را بعنوان تنها بدیل ارائه دهند.

از منظر نظریه غالب، ایدئولوژی نئولیبرالی به بهترین شکل مشکل سیستم تنظیم مناسبات اجتماعی را از پایه حل نموده است. برای این نظریه سقوط سیستمی که با فروپاشی بلوک شرق انجام پذیرفت، پیروزی برای لیبرالیسم بود و همانطور که فرانسیس فوکویاما ادعا کرده است، پایان بی جایگزین تاریخ را به تصویر درآورد. ۱
بدین ترتیب آگاهانه یا ناخودآگاه شکست سرمایه داری از اساس رد و منتفی خوانده شد و برای اینکه راه هائی برای تغییر وتحول باز نمایند، ضروری دانسته شد:

• اولا توهم یک سرمایه داری بشردوستانه را تبلیغ کنند،

• دوما ایدئولوژی هائی را که توجه انسانها را به سوی بدیل ها جلب می کند از بین ببرند.
در باره اولین نکته: منظور یک سرمایه داری بطور طولانی مدت بشردوستانه و با ثبات و زیست محیطی است که از سوئی عمر سرمایه داری را تضمین نماید و از سوی دیگر یک نوع جهل را در مقابل منطق این سیستم بپروراند. متاسفانه این دو ضرورت در برنامه پایه ای حزب سوسیال دمکرات، اتحادیه کارگری “د گ ب” و همچنین در برنامه حزب چپ هم وجود دارد. آنچیزی که در برنامه حزب چپ آمده است نه ارزیابی و تجزیه و تحلیل درست از شرایط کنونی است و نه ارزیابی و تجزیه و تحلیل درست از سیستم سرمایه داریست. در برنامه حزب آمده است: “سرمایه داری به حالت نرمال خویش بازمی گردد”.

و در بخش چرخش نئولیبرالی هم هیچ معلوم نمی شود که چرا این چرخش به وجود آمد و مفهوم این چرخش چیست. گفته می شود که ” این چرخش به این هدف کمک می کند تا درجه سود به بالا سعود کند”. در حالیکه این جمله نادرست است و باید گفته می شد : که با توجه به سقوط غمناک درجه سود این چرخش تلاشی بود که از سقوط درجه سود جلوگیری شود. مسئله ای که از طریق تعدیل ها و تقسیم از پائین به بالا ممکن گشت. کل این بخش در برنامه حزب چپ تنها توضیحات است تا تجزیه و تحلیل!

خیال و توهم یک سرمایه داری بشردوستانه از طریق یک واقعیت غیر قابل انکار تغذیه می شود: این واقعیت که جنبش کارگری در ۲۰۰ سال گذشته تاریخ سرمایه داری در مبارزات سخت و غالبا پر هزینه خود موفق گردیده است وضعیت مزدبگیران در کشورهای صنعتی را به روشنی بهبود بخشد.

اگر ما تاریخ مبارزه طبقاتی در قرن ۱۹ و ۲۰ را دقیق مشاهده کنیم. متوجه خواهیم شد که موفقیت ها تنها در زمان رونق اقتصادی بدست آورده شده اند. بسیاری از دستاوردهای جنبش کارگری نه فقط از اوائل سال های ۸۰ بلکه در زمان های بحران مجددا از آنها باز پس ستانده شد.

هر کسی که همچنان روی یک دوره جدید رفاه حساب می کند به این مسئله بی توجه است که سرمایه داری از پایان سال های ۷۰ در یک بحران عمیق بسر می برد. این مسئله تا کنون در هیچ کدام از برنامه های پایه ای احزاب مورد توجه قرار نگرفته است.

غالب سیاستمداران، اعضای اتحادیه های کارگری و همچنین دانشمندان در این مسئله همنظرند که یک شکست ساختاری پدید آمده است اما دلیل واقعی این شکست ساختاری توضیح داده نمی شود. حتی پتر بوفینگر اقتصاددان که یکی از پنج اقتصاددان آگاه است در کتاب جدیدش از یک زلزله وحشتناک که مجموعه اقتصاد جهان را زیرو رو کرده است صحبت می کند اما به ریشه ها و دلائل آن اشاره نمی کند.

انباشت ساختاری

مشخصه توسعه دراز مدت اقتصاد در مهمترین کشورهای متروپل سرمایه داری بعد از جنگ جهانی دوم، رشد اقتصادی قدرتمند با کاهش نرخ متوسط چرخه محصول ملی بوده است.

بنابراین کاهش نرخ رشد چیز جدیدی نیست. اما در مقایسه فاز های رفاه قبل از جنگ جهانی اول و بعد از جنگ جهانی دوم، از سال ۱۹۷۵ می بینیم که بیکاری در شکوفائی هم از بین نمی رود (۲) و فقر همچنین در کشورهای ثروتمند هم در حال رشد است. ظرفیت مازاد با وجود ورشکستگی های گسترده همچنان در این چرخه پا برجا مانده است و رقابت غارتگرانه همچنان ادامه داشته است. نوسانات اقتصادی بی سابقه موجود در تمامی کشورهای بسیار صنعتی سرمایه داری که باعث کاهش نرخ سود گشته است، علارغم نارضایتی این صنایع اما مشکل زا نبوده و با وجود کاهش نرخ سود، سودآوری در مجموع به بهترین شکل بسود سیستم سرمایه داری انجام پذیرفته است.

آنچه جدید است این است که از اواسط سال های ۷۰ درجه انباشت دراز مدت یعنی سرمایه اضافی حقیقی جمع شده جدید ـ با در نظر گرفتن کل جامعه ـ دیگر کافی نیست تا بتواند کاهش نرخ سود را جبران نماید. در نتیجه پیامدش این است که: از آن زمان به بعد تمایل به کاهش با توجه به تفاوت مشخص بین مناطق، بخش ها و شرکت هادر روند دراز مدت بالا رفته و نه تنها نرخ سود بلکه مجموعه سود اجتماعی کاهش یافته است. بنا براین با توجه به این مسئله به عنوان یک توسعه بلند مدت ساختاری تعیین شده، سیستم سرمایه داری وارد مرحله جدیدی از توسعه گشته است.

تشدید بحران

انباشت ساختاری توسعه ای طولانی مدت و قابل پیش بینی است که بر خلاف انباشت ادواری از طریق سیگنال های کاذب به بازار راه نیافته است و مانند کاهش ادواری به اجبار پذیرفته نشده است و عدم تناسب را از بین نمی برد بلکه بقای نظام سرمایه داری را بخطر می اندازد.

ظرفیت انباشت مداوم و کاهش سود ناخالص در واقع سیگنال انباشت اضافی را می دهند و نیاز به اقدامات استراتژیک از سوی سرمایه را طلب می کنند. این چنین می توان کاهش قابل ملاحظه نرخ سرمایه گذاری را توضیح داد. در این حالت شرکت ها تلاش می کنند سرمایه گذاری های خویش را به سرمایه گذاری های عقلانی که هزینه شرکت و هزینه سرمایه گذاری را کاهش می دهد محدود سازند و بجای اینکه سود خویش را صرف سازندگی و راه اندازی شرکت های موجودشان نمایند ترجیح می دهند شرکت های آماده و کم هزینه را خریداری نمایند. بنابراین بسیاری از شرکت ها توانستند با این اقدامات اقتصادی عقلانی و منطقی سرمایه گذاری سود شرکت های خویش را ثبات بخشند اما با این وجود از دید دراز مدت تجمع انباشت ساختاری تشدید خواهد گردید. محدویت متوسط ادواری انباشت سرمایه حقیقی، کاهش سرمایه گذاری برای توسعه و اقدامات ویرانگر برای تمرکز ظرفیت های جدید تولید همه و همه بطور کوتاه مدت می توانند سقوط درجه سود را متوقف سازند اما همزمان باعث کاهش بیشتر در نرخ متوسط چرخه انباشت خواهند شد بطوری که به نقطه بحرانی خواهند رسید که در آن نرخ انباشت دیگر نرخ سود را جبران نخواهد کرد و در این زمان است که میزان تجمع سریع تر خواهد شد.

با محدودیت انباشت سرمایه حقیقی ـ به وضوح این کاهش درجه سرمایه گذاری قابل رویت است ـ و افزایش سهم سرمایه گذاری در انطباق با اصول عقلانی، چرخه رشد متوسط در بهره وری نیروی کار فرای رشد تولید ناخالص ملی قرار می گیرد. بنا براین یک چنین وضعیتی باید به اخراج دوره ای کارگران منجر شود. کاهش اشتغال بصورت دراز مدت به مفهوم کاهش قدرت خرید به صورت دراز مدت است و در نتیجه انقباض در تولیدات مصرفی است. در این صورت نه تنها قدرت خرید کالاهای سرمایه گذاری کاهش می یابد بلکه قدرت خرید کالا های مصرفی هم کاهش می یابد. اخراج هر چه بیشتر کارگران از شرکت ها و کاهش مالیات های مربوط به شرکت ها و انهدام خدمات اجتماعی باعث یک تقسیم اجتماعی وحشتناک نابرابر درآمد و ثروت از پائین به بالا خواهد شد. اگر این انباشت و تجمع ناشی از نارسائی عرضه و تقاضا وعدم قدرت خرید از طریق فعالیت های دولت و یا افزایش تقاضا از خارج از کشور( صادرات) جبران نشود، منجر به پائین آمدن بیشتر قدرت خرید کالا های سرمایه گذاری گشته و این دور باطل توسعه هر چه بیشتر با تخریب مشاغل روبرو شده و شاغلین هر چه بیشتر از کار اخراج خواهند گشت.

در سال های اخیر با افزایش پول و سرمایه و بهره و درآمد حاصل از گمانی زنی ها و بورس بازی ها، کاهش درآمد و یا زیان در تولید و هزینه توسعه نیروهای مولده اجتماعی بارها جبران گردیده است. اینکه تا چه حد این مانورهای گریز ار مشکل اثر داشته یا می توانند اثر گذار باشند را می توان در بحران سال ۲۰۰۸ یا بحران فعلی قبرس ملاحظه نمود.

به خصوص در شرایط کنونی برای ثبات دادن به درجه سود، باز توزیع درآمد ملی آنهم به هزینه شاغلین از مانور های موفق سرمایه داری بوده است. برچیدن دولت رفاه بعنوان عکس العمل در برابر انباشت ساختاری از اواسط سال های ۸۰ باعث کاهش درجه سود گشت که نتیجه اش افزایش نابرابری های اجتماعی، رشد بیحد فقر، افزایش تشنجات اجتماعی و بهتر بگویم انهدام جامعه مدنی گشت.

توسعه بازار کار بخوبی نشان می دهد که سیستم سرمایه داری در محدودیت های تاریخی اش فرو رفته است. البته این به آن مفهوم نیست که عمرشان دیگر به پایان رسیده باشد و ما بزودی روی فروپاشیشان محاسبه کنیم. زیرا ثبات درجه سود در نتیجه توزیع مجدد از اواسط سال های ۸۰ نشان دهنده قدرت بقای این سیستم است. اما این واضح است که استراتژی های سرمایه داری توسعه نیروهای مولده اجتماعی را مهار یا بهتر بگوئیم منحرف می کنند. بار ها و بارها تبلیغ بهره وری، کارآئی و عقلانیت بازار های سرمایه داری را نمی توان به لحاظ اقتصادی انکار نمود. با این حال همواره تقسیم برابر اجتماعی کمتر شده است و بقول جمله معروف هنری فورد ” هر آنچه برای فورد خوب است، برای آمریکا هم خوب است”، اینجا موضوع بر سر منافع سرمایه داری و منافع جامعه است.

عملا عقلانیت اقتصادی و بیکاری پیامد آن باعث می شود تا منابع انسانی و طبیعی از بین بروند. این اصلا قابل انکار نیست که در آلمان درست بمانند تمامی جهان کارهای بسیاری برای انجام دادن وجود دارد. کینز در سال ۱۹۳۳ تاکید نمود که:” اگر امروز من قدرت داشتم قطعا شهرهای بزرگمان را با تمامی دستاوردهای هنر و تمدنش به بالا ترین کمال می رساندم تا شهروندان تک تک به آن دسترسی داشته باشند. من باور دارم پولی که خرج می شد را می توانستیم پرداخت کنیم. من ایمان دارم که پولی که خرج می شد بهتر بدرد مردم می خورد تا کمک هزینه بیکاری. (۳)

از بین بردن تمامی آن چیزی هائی که به محیط زیست زیان می رسانند، بکار بردن انرژیهای بدون زیان و پاک ـ حمل و نقل ـ سیستم تصویه زباله سازگار با محیط زیست، پاکسازی و بازسازی شهرها، ایجاد مسکن و زیر ساخت های اجتماعی تنها چند نمونه از کارهائی فوری هستند که نیاز به کار فراوان دارند و نیروی کار بیشمار. انجام این وظایف می تواند استاندارد زندگی اکثریت مردم را بهبود بخشد. پذیرفتن این مسئله که به اندازه کافی کار برای همه کسانی که قابلیت کار دارند و می خواهند کار کنند وجود ندارد به این مفهوم است که سیستم توزیع فعلی و وضعیت کنونی را پذیرفته ایم.

مسئله دومی که باید در باره اش بحث کنیم این است که: هنوز یک تئوری عملی کارآمد برای یک جامعه آگاهانه طراحی شده انسانی وجود ندارد. این تئوری عملی کارآمد می تواند در یک بحث گسترده بر اساس آگاهی از نیاز برای تغییر شکل بگیرد. چنین آگاهی از طریق بحث و تبادل نظر گسترده و واقعبینانه در باره برنامه سیاسی فرآیند دگرگونی و تحول کسب می شود. (۴) من در اینجا مشخصا در باره فرایند دگرگونی و تحول صحبت می کنم. نه انقلاب. زیرا که پرش خشونت بار به سیستم دیگر بدلایل انسانی مطلوب نیست. برای این منظور در ابتدا باید آوار ایدئولوژی هائی را که راه نگاه به آلترناتیو ها را مسدود می سازند، کنار بزنیم. طرفداران این آوار ایدئولوژی ادعا های زیر را دارند:

• ادعای برابر دانستن سرمایه داری با اقتصاد بازار
• این ادعا که آلترناتیوی دیگر وجود ندارد
• این ادعا که سوسیالیسم به مفهوم برنامه ریزی و مدیریت مرکزی است که قیومیت مردم را بعهده دارد و ناکارآمد است.
• در نهایت این تز که بازار و برنامه (دولت) دو جزء متضاد و آشتی ناپذیرند.
خوب حالا من مشکل را از بازار آغاز می کنم: (۵)

بازار ها در بسیاری از جوامع پیش تر از سرمایه داری وجود داشته اند. بازار همچنین در بلوک شرق هم وجود داشت. در سرمایه داری ماهیت بازار عاملی تعیین کننده برای کل جامعه می شود و برای جامعه تصمیم می گیرد. (۶) اما همچنین بازار و یا کنترل پولی تحت نظام سرمایه داری نه طرح نظری دارد و نه طرح عملی و نه دولت آزاد. بازار و قرار دادن پول نزد دولت عنصر تشکیل دهنده و پیشرط دولت است. بدون تضمین دولت محصولات را نمی شود بعنوان کالا رد و بدل نمود و بدون برنامه ریزی ( ضمنی) دولت، کالاهای بازار آماده برای ارائه به جامعه نمی شوند. در واقع بازار بدون دولت قادر نیست ترخیص کالا هایش را به انجام رساند.

در اینجا تلاش می کنیم نمائی کلی از مشکل دولت و بازار را در بخش برنامه ریزی بررسی کنیم. همینطور در اینجا هم نتیجه می گیریم که همواره در بعد مشخصی نظم و مقررات اجتماعی وجود داشته است یعنی در تمامی سیستم ها این نظم و مقررات وجود داشته است و خواهد داشت. این مقررات اجتماعی در سیستم سرمایه داری بطور ضمنی و از همه مهمتر بشدت ناهماهنگ در تک تک اهدافش برقرار شده است. نکته مهم در برنامه ریزی های تا کنونی این است که این برنامه ریزی ها هیچگاه اجتماعی نشده اند به این مفهوم که در طراحی و در فرایند آن هیچگاه مردم مشارکت و نقش فعال نداشته اند. (۷)

بدون شک میان کنترل سود و یک برنامه ریزی دمکراتیک همواره تنش وجود خواهد داشت. بنابراین موضوع بر سر این نیست که یک سیستم دوگانه کنترل ـ فرایند های اجتماعی و مکانیسم بازار ـ ساخته شود. بلکه هدف ملاحظات جدید باید این باشد که بازار را قویتر از آنچه تا کنون در سیستم سرمایه داری بوده، بعنوان یک مکانیسم تخصیص در یک سیستم تصمیم گیری اجتماعی بگنجاند. به این معنی که دیگر بازار را بعنوان یک ایدئولوژی یا قدرت کور نگاه نکند. بلکه آنرا بعنوان ابزاری کلیدی در خدمت تصمیم گیری های اجتماعی متناسب با اهداف جهانی از پیش تعیین شده که زیر پوشش کنترل اجتماعی قرار دارد، مورد توجه قرار دهد.

با توجه به تجارب منفی در کشورهای به اصطلاح سوسیالیست ( بلوک شرق) نتیجه گرفته می شود که اهداف اجتماعی و اهداف قابل تحقق جهانی در یک فرایند اطلاعاتی بر اساس مشارکت اجتماعی پیاده می شوند. یک چنین فرایند اطلاعاتی باید در کارخانه جات انجام پذیرد. باید از کانال بخش های صنعتی و شوراهای اقتصادی و اجتماعی و در شورای اقتصادی و اجتماعی اقتصاد کلان بگذرد. کانال هائی که باید با سازمان های جهانی خاص همکاری نمایند. تنها بر بستر یک چنین اطلاعاتی جامعه می تواند تصمیم گیری کند که ذخایر موجودش را در کجا بکار بگیرد و چگونه بسیج کند و به چه مقدار تولید کند و تحت چه شرایطی بفروش برساند.
گام اساسی در این راه که بازار را بعنوان ابزاری در فرایند تصمیم گیری های اجتماعی ادغام نمائیم این است که سود را از نو به مفهوم مقوله ای در خدمت منافع جامعه تعریف کنیم نه آنکه آنرا از بین ببریم.

سود شرکت ها و یا زیان شرکت ها علامت گرایشی ذاتی نیستند. بیشماری از قوانینی که توسط انسانها وضع شده اند، آنچه را که باید به عنوان هزینه در بخش خصوصی در نظر گرفته شوند و آنچه را که می تواند به عنوان هزینه های خارجی به جامعه تحمیل شوند را تنظیم می کنند.
برای بستن شکاف در حال گسترش بین عقلانیت خصوصی و عقلانیت اجتماعی و یا حداقل تخفیف قدم بقدم این شکاف، یک چارچوب قانونی ضروریست که توسط آن شرکت ها موظف می شوند بر بستر محاسبه هزینه ها و منافع جامعه حرکت نمایند. (۸)

یک مدل مالیات یارانه که تفاوت میان هزینه های خصوصی و هزینه های اجتماعی را در نظر می گیرد و بخش خصوصی سود آور و همچنین تولیدات سنگین را که برای جامعه هزینه فراوان دارد را بشدت مشمول مالیات بالا می نماید و برعکس بخش های خصوصی بدون سود را که محصولات مفید برای جامعه تولید می کنند را از یارانه برخوردار می کند، راه حلی است تا توسط آن انطباق تولید نسبت به نیازهای اجتماعی انجام پذیرد. (۹)

ادعا می کنند که دولت با توجه به جهانی شدن سرمایه دیگر قادر به پیاده کردن سیاست های پولی و مالی، اهداف اجتماعی و زیست محیطی نیست و به این منظور هم نمی تواند خواسته ها و نیاز های مردم را برآورده کند. این ادعا کاملا نادرست و غیر واقعی است.
منطق سرمایه داری یک قانون طبیعی نیست

این درست است که درجه بالائی از ادغام بین المللی اقتصاد محدودیت های خاص در برابر سیاست اقتصادی ملی قرار می دهد اما این هم نیز درست است که دولت ها خود از طریق صرف نظر نمودن از هر گونه کنترل جابجائی سرمایه که هنوز هم تا سال های ۸۰ وجود داشت و همچنین عدم کنترل و آزاد گذاشتن معاملات سوداگرایانه مالی بین المللی، دست های خود را بسته اند.

این شگفت انگیز است که چرا این مسئله در برنامه حزب چپ و اتحادیه های کارگری مورد بحث و گفتگو و تاکید قرار نمی گیرد. جامعه از این حق برخوردار است که خواهان کنترل جابجائی ارزش اضافی باشد که در نتیجه زحمت و کار و تلاش مزد بگیران جامعه حاصل شده است.
تحرک بین المللی کارآمد، کنترل جابجائی سرمایه در رابطه با طراحی مجدد سیستم پولی بین المللی نه تنها به کاهش خطرات ناشی از بحران مالی جهانی یاری خواهد رساند بلکه به دولت قدرت مانور را پس خواهد داد تا ـ البته با فشار مناسب از سوی مزد بگیران ـ سیاست را به نفع جامعه برنامه ریزی نماید.

با توجه به بحران سیستم موجود، تغییرات اساسی برای مجازات و نابودی نوع بشر در دستور کار قرار دارد. توسعه کنونی و همچنین مناسبات سیاسی حال حاضر نباید دلیلی برای ناامیدی و کناره گیری شوند بلکه اینها چالش هائی هستند که ما را برای جستجوی آلترناتیو های قابل تحقق بفکر می اندازند.

_______________________________________________________ ÂÂ ÂÂ

ماخذ ها:

[۱] Francis Fukuyama, The end of history?, in: The Natural Interest, Nr. ۱۶ (۱۹۸۹) S. ۳ff.
[۲] Vor dem Ersten Weltkrieg schwankten die Arbeitslosenquoten, soweit sie statistisch erfassbar sind, zwischen rd. ۷% in der Rezession und unter ۱% in den Boomphasen. Vgl. Knut Borchardt, Wandlungen des Konjunkturphänomens in den letzten hundert Jahre, in: Werner Abellhauser/Dietmar Petzina, Deutsche Wirtschaftsgeschichte, Königstein/Ts. ۱۹۸۱, S. ۳۲f.
[۳] J.M. Keynes, Nationale Selbstgenügsamkeit, in: H. Mattfeldt, Keynes – kommentierte Werkauswahl, Hamburg ۱۹۸۵, S. ۱۵۹.
[۴] Ich beschränke mich hier bewusst auf einige im engeren Sinn ökonomische Fragen und klammere die Probleme der politischen Durchsetzung durch die Formierung neuer hegemonialer Kräfte aus.
[۵] Es ist bemerkenswert, dass es kaum allgemeine – d.h. von den spezifischen Problemen der osteuropäischen Ländern abstrahierende – theoretische Arbeiten zum Verhältnis von Markt und Plan gibt. Dieses Thema war und ist in der bürgerlichen Theorie ein Tabu. Aber auch die sozialistische Linke hat den Fehler gemacht, den Markt mit einer spezifischen Produktionsweise zu identifizieren, anstatt ihn zutreffend als Moment der Zirkulationssphäre zu untersuchen.
[۶] Dabei ist zu beachten, dass es in der Realität nie einen von staatlicher Planung freien Kapitalismus gegeben hat, und dass in allen Notzeiten – wie z.B. während der beiden Weltkriege – der Markt immer weitgehend suspendiert wurde.
[۷] Ausnahmen gibt es auf kommunaler Ebene.
[۸] Eine Vergesellschaftung von Unternehmen sollte dann und soweit möglich sein, wie privates Kapital nicht bereit ist, unter den dann gegebenen Umständen das verbleibende Risiko der Produktion zu tragen. Die Übertragung der Eigentumstitel auf die Belegschaft garantiert alleine nicht die Rückbindung der Gewinne an die gesellschaftliche Arbeit. Ohne den gesetzlichen Rahmen kann sich eine Belegschaft genau so individualistisch verhalten wie ein Unternehmer.
[۹] Vgl. Klaus Peter Kisker, Plädoyer für eine gesellschaftliche Profitorientierung, in: Utopie kreativ ۱۹۸ (۲۰۰۷), S. ۳۳۵-۳۴۳