بغرنجهای زمانهی ما
![]()

۱۰ شباهت بنیادین نظام ولایت فقیه و حکومت سلطنتی در ایران
فراخوان مشترک نهادهای دموکراتیک و حقوق بشری ایرانیان
برای دادخواهی و یادمان جان باختگان دهه شصت
یاد جانباختگان فاجعه ملی کشتار ۶۷ گرامی باد تابستان ۱۳۹۰
سهشنبه ۲۵ مرداد ۱٣۹۰ – ۱۶ اوت ۲۰۱۱
بیست و سه سال از قتل عام چندین هزار زندانی سیاسی در ایران می گذرد. فرمان این جنایت هولناک را روح الله خمینی، رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی صادر کرد و شماری از مرتجع ترین همراهانش اجرای آن را عهده دار شدند تا زندان ها را از وجود «کفار و منافقین» پاکسازی کنند.
ابعاد فاجعه ملی که بی تردید از مصادیق آشکار «جنایت علیه بشریت» به شمار می رود، آنچنان عظیم بود که در هیچ باوری نمی گنجید و تنها شهادت با شهامت فردی چون آیت الله منتظری لازم بود تا اندیشمندان مسلمان نیز تدریجا به ابعاد دد منشی رهبر نظام مورد حمایتشان و همراهان تاریک اندیش خویش پی ببرند. شهادتی که به بهای صرف نظر کردن از عنوان «قائم مقام رهبری» و تحمل سال ها حبس خانگی و تحقیر و توهین ها تمام شد و در اعمال آن تقریبا همه مقامات ریز و درشت حکومت، چه با سکوت بزدلانه و چه با مشارکت در لجن پراکنی، سهیم شدند.
«فاجعه ملی» کشتار ۶۷ ابتدا به ساکن آغاز نشد. دگر اندیش ستیزی از ارکان تئوری ولایت فقیه آیت الله خمینی بود و پروژه پاکسازی جامعه از دگراندیشان از همان فردای استقرار جمهوری اسلامی و از پشت بام مدرسه رفاه آغاز شد، با کشتار و سرکوب در کردستان و ترکمن صحرا ادامه یافت.
در خرداد ۱۳۶۰ و ماه های پس از آن، خمینی و همراهان مرتجع اش، از کم تجربگی و پراکندگی آزادیخواهان و آرمانخواهان جوان بهره جستند و نخستین موج بزرگ « پاکسازی» را به راه انداختند، موجی که در جریان آن هزاران زندانی سیاسی آزاده و عدالتخواه، بی محاکمه و بدون اطلاع خانواده هایشان در پای دیوار زندان ها به جوخه های مرگ سپرده شدند، بی آنکه حتی نام برخی از قربانیان، برای صادر کنندگان فرمان مرگ، آشکار شده باشد.
در اول مرداد ۶۷، خمینی مجبور به نوشیدن «جام زهر» و پذیرش آتش بس پیشنهادی سازمان ملل متحد برای پایان بخشیدن به جنگ هشت ساله ایران و عراق شد. او در فتوایی حکم قتل همه مجاهدینی را که در زندان بسر می بردند، صادر کرد. اما این کشتار به هواداران مجاهدین که بعضا جوانانی بودند که سال ها در زندان به سر می بردند، ختم نشد. آتش خشم رهبر وقت جمهوری اسلامی، تمامی دگراندیشان زندانی را در بر گرفت. کمیته های مرگ سه نفره، با سرعتی باور نکردنی به کشتار زندانیان مشغول شدند. تا اواخر مرداد ماه بیش از ۳۰۰۰ زندانی اعدام شدند و پس از یک وقفه ۱۰ روزه، اعدام سایر زندانیان به حکم ارتداد آغاز گشت. بسیاری از وابستگان به گروه های سیاسی چپ به جرم عدم پذیرش اعتقادات و آیین های مذهبی، پس از شکنجه، به جوخه های مرگ سپرده شدند. سرعت و میزان اعدام ها آن چنان زیاد بود که حتی قاتلان فرصت کافی برای دفن اجساد را نداشتند و آنان را در گورهای دسته جمعی به خاک سپردند.
۲۳ سال پس از آن جنایت هولناک، هنوز خانواده های جانباختگان حق حضور بر گور های جمعی عزیزانشان در گلزار خاوران و دیگر گورستان ها را ندارند و هر بار با توهین و تحقیر و ضرب و شتم مامورین امنیتی حکومت مواجه می شوند. امری که مردم در دو سال اخیر و پس از کشتار جوانان و فرزندان خود در خیابان های سراسر کشور شاهد آنند.
«پاکسازی» جامعه از دگراندیشی و دگر اندیشان با فاجعه ملی پایان نیافت و خامنه ای، جانشین خلف صادق خمینی، با به کار گماردن امثال سعید امامی و قاضی مرتضوی، ترور روشنفکران در داخل و خارج، صدور فرمان سرکوب جوانان حق طلب و مسالمت جوی سبز و به قتل رساندن ده ها نفر در بازداشت از جمله زهرا کاظمی، اکبر محمدی، حجت الله فیض، عبدالرضا رجبی، زهرا بنی یعقوب… هدا صابر و هاله سحابی به راه مرادش ادامه داد.
تاریک اندیشان و محافل نفتی ـ نظامی – امنیتی که امروز بر سرنوشت کشور حاکم شده اند، پس از هر قتل عام و کشتاری، با شادمانی تصور کردند که دیگر تمام شد. اما هر بار از متن جامعه ندا برخاست که قافله آزادی خواهی را سر باز ایستادن نیست.
پس از گذشت۳۳ سال از حاکمیت جمهوری اسلامی، موج دستگیری ها، زندان، شکنجه و اعدام مردمان آزاده هم چنان ادامه دارد و هفته ای نیست که خبر دستگیری فعالان زن، فعالان دانشجویی، فعالان کارگری، روزنامه نگاران، وکلا ، هنرمندان، وب لاگ نویسان جوان و … به گوش نرسد.
امروز جمهوری اسلامی شرایطی را در زندان ها ایجاد کرده که زندانیان سیاسی را به تدریج به دیار نیستی روانه کند و در این راه از هر وسیله ای برای سوق دادن آنان به سوی مرگ استفاده می کند.
در آستانه سالگرد فاجعه ملی، یاد آوری فاجعه دهه شصت و تابستان ۶۷ و گرامیداشت یاد جان باختگان و آگاهی رسانی در جوامع بین المللی از اهمیت بسیاری برخوردار است تا همگان بدانند که خاطره چنین فجایعی از اذهان بیرون نرفته است و مردم ایران و خانواده های بازماندگان همچنان بر خواست خود مبنی بر تشکیل دادگاهی عادلانه برای محاکمه عاملان و آمران این جنایات تاریخی مصر هستند. امروزه خواست آزادی زندانیان سیاسی یکی از خواست های مرکزی و اصلی همه آزادیخواهان ایران و جنبش سبز می باشد. تعیین گزارشگر ویژه سازمان ملل برای بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران نیز یکی از دستاوردهای این تلاش هاست.
مردم ما و تمام آزادیخواهان و وابستگان زندانیان و جانباختگان، در آستانه سالگرد فاجعه کشتار دسته جمعی ۶۷، انتظار دارند تا آقای احمد شهید که مسئولیت تحقیق در باره وضعیت حقوق بشر در ایران به او واگذار شده است، از انجام شایسته وظیفه محوله برآمده و نوری بر پرونده تاریک وضعیت زندانیان و جانباختگان در ایران بیاندازد.
ما اعضای نهادهای دموکراتیک ایرانیان، در بیست و سومین سالگرد فاجعه ملی، یک بار دیگر همراه باخانواده های قربانیان، بر پیمان خویش برای دادخواهی جانباختگان دهه شصت و همه جانباختگان راه آزادی و دموکراسی تا روشن شدن حقیقت و محاکمه همه دست اندر کاران این جنایت ها تاکید کرده، از همه ایرانیان و آزادیخواهان در گوشه و کنار جهان می خواهیم تا با برپاکردن گردهمایی، تظاهرات، سمینار، سخنرانی، نمایشگاه عکس و … یاد همه این جانباختگان را گرامی داشته و در رساندن فریاد داد خواهی و صدای قربانیان و خانواده های آنان به گوش مردم ایران و جهان، در هر کجا که هستند، با ما همراه شوند.
اگر میخواهید به عنوان یک نهاد، با سازماندهی حرکتی در شهرتان (مستقل و یا در همکاری با نهادهایی دیگر) در این حرکت سراسری شرکت کنید به لیست برگزارکنندگان بپیوندید، و یا فقط جزو پشتیبانان این حرکت باشید، با ایمیل زیر تماس بگیرید:
free.iran.for.all.iranians@gmail.com
توجه:
دادنامه ای از سوی ده ها تشکل مدنی و صدها شخصیت سیاسی و مدافع حقوق بشر در خارج و داخل کشور، برای نجات جان زندانیان سیاسی و عقیدتی، با لینک زیر درست شده است. لطفا با امضای آن، از زندانیان پشتیبانی کنید و خواهان آزادی آنان شوید.
به ما کمک کنید تا بیشترین امضاها را جمع آوری کنیم. این امضاها به آقایان احمد شهید و بانکی مون داده خواهند شد.
http://www.gopetition.com/petitions/save-the-lives-of-political-prisoners-in-iran.html
برگزار کنندگان
اتحاد برای ایران ـ بلژیک
اتحاد برای پیشبرد سکولار دموکراسی در ایران – آمریکای شمالی
اتحاد برای پیشبرد سکولار دموکراسی در ایران – لس آنجلس
انجمن دفاع از حقوق بشر در ایران ـ مونترال
انجمن زنان ایرانی در مونترال
انجمن فرهنگی ایرانیان ـ مرکز اتاوا و مناطق وابسته
بنیاد اسماعیل خویی آتلانتا – امریکا
پشتیبانان دموکراسی و آزادی برای ایرا ن – آتلانتا – امریکا
جمعیت پشتیبانی از مبارزات دمکراتیک مردم ایران ـ کلن
جمعیت دفاع از حقوق مردم ایران در اتریش
جنبش سبز لندن
جوانان و دانشجویان موج سبز ـ کلن
حامیان مادران پارک لاله ـ کلن
حامیان مادران پارک لاله ـ لس آنجلس/ ولی
حامیان مادران پارک لاله – مادران صلح دورتموند
حامیان مادران پارک لاله در وین – اتریش
خانه همبستگی مهر ـ کلن
سکولار دموکراسی برای ایران- شیکاگو – امریکا
سکولار دموکراسی برای ایران- نیویورک ـ امریکا
شبکه همبستگی ملی ایرانیان – فرزنو ( کالیفرنیا)
کمیته جوانان بر ای برگزاری یادمان جانباختگان راه آزادی در ونکوور – کانادا
کمیته مستقل ضد سرکوب شهروندان ایرانی – پاریس
کمیته ی دفاع از حقوق بشردر ایران – اتریش
مادران صلح مونترال
مونیخ همیار ایران
نسل آزادیخواه ایران ـ اتریش
نهاد دفاع از دمكراسى و آزادى در ايران – نداى ايران
پشتیبانان
انجمن مهرگان ـ گوتنبرگ
اتحاد برای پیشبرد سکولار دموکراسی در ایران- اورنج کانتی
اتحادیه علیه کلیه حقوق محفوظ برای جمهوری اسلامی (جهانی)
پشتیبانان حقوق بشر و دموکراسی در ایران ـ اسن
جامعه مدافعان حقوق بشر و دموکراسی هامبورگ
جمعیت دفاع از زندانیان سیاسی ایران ـ کلن
حامیانِ مادرانِ پارکِ لاله ایران در هامبورگ
دانشجویانِ سبز برمن
سکولار دموکراسی برای ایران- واشنگتن دی سی
فدراسیون اروپرس
کمیته امریکاییان- ایرانیان پیشرو
گروه مدافعان حقوق بشر برای ایران اورلاندو – فلوریدا – امریکا
ندا برای ایران آزادہ (جهانی)
همایشِ ایرانیانِ هامبورگ
همبستگی جهانی برای جامعه سکولار
شرحی در باره راه کارهای پیگرد ناقضان حقوق بشر در سطح بین المللی
این مساله از اهمیت درجه اول برخوردار است. برای پاسخ به این پرسش باید قوانین كشورهای مد نظر را دقیقا مورد مطالعه قرار داد. در بعضي كشورها جنايت مشمول مرور زمان مي شود. مثلاً در آلمان اگر قرار بر طرح جنايت شكنجه باشد، بعد از گذشت ده سال ديگر نميتوان شكايت كرد. در بعضي كشورها برای رسیدگی به شکایت، متهم بايد در آن كشور حضور داشته باشد. در بعضي کشورها، نظام قضایی با اطلاع از سفر متهم در آینده حاضر است به شکایت رسيدگي كند. در بعضي كشورها قانون اجازه رسیدگی غیابی یا حتا صدور حکم غیابی ميدهد. اما ابتدا بايد دانست كه متهم به كدام كشور سفر ميكند. از قانون آن كشور باید اطلاع داشت. ارتباط مستقیم با سازمان هاي محلی حقوق بشر، وكلا و حقوقدانان آن کشور برای طرح شکایت ضروری است.
یکی دیگر از مشکلات است. طبق قانون ديوان بینالمللی دادگستریx رییس یک كشور اعم از رییس جمهور یا نخست وزیر و وزیر خارجه را نمیتوان به خاطر جنایت مورد پیگرد قرار داد؛ چون مانع انجام وظیفه شان میشود. زمانی میتوان آنها را مورد پیگرد قرار داد که از پستشان کنار رفته باشند. البته این موضوع با اساسنامهی دادگاه بین المللی کیفری در تضاد قرار دارد. مادهي 27 اساسنامهي رُم میگويد همهی مرتکبان جنايتهاي بينالمللي را صرف نظر از سِمَتشان میتوان مورد پيگرد قرار داد.
دولتها یكی از موانع جدی است. برای مثال، همانطور که پیشتر عنوان شد، در اكتبر 2007 قاضي دادگاهی در پاریس حكم بازداشت رامزفلد را صادر كرد. اما در نوامبر همان سال دادستان بر اساس اظهار وزارت امورخارجه فرانسه که اين حکم بر روابط فرانسه با امريكا تاثير منفي ميگذارد آن را خلاف قانون دانست. استناد دادستاني براي ابطال حكم بازداشت، همان مصونيت مذکور در قانون دیوان بینالمللی دادگستری بود. اما صرفنظر از تضاد مقررات آن قانون با اساسنامه رُم، باید در نظر داشت که دونالد رامزفلد قبلا وزیر دفاع بود وهيچ گاه پُست وزير خارجه یا رييس دولت را در اختیار نداشت. دوم، در سال 2007 او اصلا مقام دولتي نبود. با وجود این دادستاني حكم را باطل كرد. در آلمان نیز دادستاني شكايت علیه او را نپذيرفت و حكم بازداشت صادر نشد. اما مرکز اروپایی حقوق اساسی و حقوق بشر در برلین، که عضو فدراسیون بینالمللی جامعههای حقوق بشر است، میکوشد مساله را مورد پیگیری قرار دهد.

iiiدر این زمینه، در بعضی مقالههای دیگر این مجموعه اطلاعات تکمیلی وجود دارد.
v ایران نیز عضو این کنوانسیون نیست.
vi در متنهای مختلف به فارسی، به این دادگاه با عنوانهای دیگری هم اشاره شده است، از جمله: دادگاه بینالمللی جنایی، دادگاه بینالمللی جزایی، دیوان بینالمللی کیفری. منظور از همه این عنوانها International Criminal Court (ICC) است. به علاوه نگاه کنید به پی نوشت آخر همین مقاله. دادگاه بینالمللی کیفری از سال 1998 و در پی نصویب اساسنامه رُم تشکیل شده و از سال 2002 رسمیت اجرایی یافته است..
vii ژنوسید یا جنوساید (genocide) در ریشه خود به معنای قومکشی است، عده ای از حقوق دانان از نگاه تعریف این جنایت در حقوق بین الملل به استفاده از معادل «کشتار جمعی» یا «کشتار دسته جمعی» باور دارند. استفاده از واژه «نسل کشي» نیز کاملا رایج است.
Basic Principles and Guidelines on the Right to a Remedy and Reparation for Victims of Gross Violations of International Human Rights Law and Serious Violations of International Humanitarian Law; http://www2.ohchr.org/english/law/remedy.htm viii
ix کتاب سیاست نامه شماره 7 ـ 6 در پاییز 1389 منتشر شد. پس از آن، در 18 بهمن ماه 1389 (7 فوریه 2011)، جرج بوش ناگزیر شد سفر خود به سویس را لغو کند و از سخنرانی در آن کشور صرفنظر نماید، زیرا گروه های حقوق بشر با اطلاع از برنامه او، از وی به اتهام صدور دستور شکنجه زندانیان در گوانتانامو به دادگاه های سویس شکایت کرده و خواستار پیگرد شده بودند.
x منظور International Court of Justice (ICJ) است که در سال 1945 تشكيل شده و يكي از ارگان هاي سازمان ملل است.
آقای خاتمی با افکار قرون وسطایی نمی توان روشنگری کرد

پرسش و پاسخی با شهروند امروز
شرط پاسداری از «حافظهی تاریخی» اندیشیدن در آزادی است
جمعه ۱۴ مرداد ۱٣۹۰ – ۵ اوت ۲۰۱۱
شیدان وثیق
cvassigh@wanadoo.fr
آن چه که در زیر میخوانید متن کامل پرسش و پاسخی است که با هفته نامهی شهروند امروز انجام گرفته که بخش اعظم ولی نه تمامی آن در شمارهی پنجم این تشریه انتشار یافته است. (ش.و.)
1) آیا به نظر شما ما با مشکلی به نام فقدان حافظه تاریخی در میان جامعه ایرانی مواجهیم؟ اگر به فقدان آن اعتقاد دارید، علل آن را در چه می دانید؟
حافظه تاریخی چون هر یادی در ذهنیت انسانی در معرض خطر پاک شدن و فراموشی است. حافظه به وجود میآید پس میتواند ناپدید شود. پس فقدان آن مطرح میباشد. حافظه تاریخی را باید پاس داشت. پاسداری و مراقبت کرد تا از یاد نرود. بدین منظور باید همواره حافظه را «به یاد آورد». از آن یاد کرد، هم در گفتار و هم در نوشتار. یادآوری و باز- یادآوری حافظه تاریخی شرط ماندن آن در پیش ماست.
دلیل فقدان حافظه تاریخی در یک جامعه را نباید در شرایط بیولوژیکی، نژادی، قومی یا ملیتی و یا در ذات یا گوهر انسان های آن جامعه جست. میان جامعهی ایرانی و دیگر جوامع، در رابطه با حفظ یا عدم حفظ حافظه تاریخی، وجود یا فقدان آن، فرقی چندان نیست. تنها تمایز را باید در شرایط سیاسی-اجتماعی جامعه یعنی در آن امر دانست که برای ایجاد و حفظ حافظه تاریخی، برای یادآوردی و باز- یادآوری آن، جامعه باید اسباب و لوازمی را به کار گیرد. نیرویی را بسیج کند. مبارزه و جدالی را به رغم همهی موانع و مشکلات به طور دائم به پیش برد.
باید دانست که کارزار حفظ حافظه تاریخی چون امر سوگ میماند. امر سوگ(1) در مورد آنیست، آن عزیزی است که از دست رفته است اما باید زنده نگهداشته شود. پس باید پاس و سپاس داشت آن را. باید به رسمیت شناخت آن را. هایدگر در مورد امر «به خاطر سپردن»، «یادکردن» و همچنین امر «پاس» و «سپاس» که حفظ حافظه تاریخی جون رخدادی گذشته را می توان جزو آن دانست، مسالهی تأمل برانگیزی طرح میکند که شاید در این بحث به یاری ما آید. این گفتهی او ما را به آن چه که پرسش اصلی شماست نزدیک می کند. یعنی به دریافت دلیل وجودی حافظه تاریخی یا فقدان آن. به درک علت ماندگاری حافظه تاریخی یا فراموش شدن آن، در شرایط جامعه ای چون جامعهی ایرانی. او در آن چیست که اندیشیدن خوانندش مینویسد:
« یاد و سپاس در اندیشه آرمیده و موجودند. «یاد» به معنای تجمعی درونی و دائم است. راجع به چیزی است که در ذات خود، با خِطابِ خود، جان را تسلی و جرئت می بخشد. یاد در اصل حاکی از ماندن است. ماندن به صورت جمع شدنی دائم در جوار… نه تنها در جوار چیزی گذشته و سپری گشته بلکه به همین ترتیب در جوار آن چه حاضر است و در جوار آن چه ممکن است فرا رسد. امر گذشته، امر حاضر و امر آینده در یگانگی حاضر بودنی در جوار ما و با این حال خاص، ظاهر می گردند.
[…] در یاد، تنها خصوصیتِ فکری وفادار و جوهرین حکمفرما نیست، بلکه، هم زمان، خصوصیتِ نگهداشتی غالب است که خود را کنار نمی کشد و دست بر نمی دارد… محکم نگه داری از طریق یادکردن که به زبان لاتین memoria گویندش، همان قدر به امر گذشته مربوط است که به حال و آینده. پیش از همه، این گذشته است که زنده نگهداری اش دشوار و سخت است، چون از میان ما گریخته است. هم از این رو ست که معنای نگهداشت، از این پس، محدود به امر گذشته می شود که از طریق یاد و نبش قبر هر دم زنده می شود. اما از آن جا که این جنبه ی محدود به امر سپری گشته، از اصل و اساس، به تنهایی معنای یاد را در ذاتش بر نمی سازد، برای نامیدن نگهداشتِ امر گذشته و باز – فراخوانی گذشته، واژه ای ساخته می شود: بازاندیشی، یادآوری…
[…] کلمات «تفکر»، «یاد» و «سپاس» روابطی واقعی را آشکار می کنند. ولی هنوز ما به کنه وحدت ذاتی آن ها پی نبرده ایم. به ویژه، یک چیز، بیش از همه، در ابهام و تاریکی می ماند. و آن رابطه ی میان «اندیشه»، «یاد» و «سپاس» است، البته نه بر معنا و دلالت های رایج کلمات در کاربرد معمول شان، بلکه در اصل و به واقع امر…
[…] آن چیزی که به ما بخشیده می شود، تفکر است… این چیز اهدا شده، این آن چه برای فکر کردن داده می شود، اندیشه انگیز ترین امر است. همین اندیشه انگیز ترین امر است که سپاس داشتن آن، بر ماست
[…] سپاس اصیل هر گز در آن نیست که خودمان با هدیه ای سر برسیم و صرفاً هدیه را با هدیه جبران کنیم. بر عکس، والاترین سپاس آن است که صرفاً فکر کنیم. بی اندیشیم به آنی که اصیلاً برای فکر کردن داده می شود.
همه ی سپاس از بدو تا ختم به قلمرو ذاتی تفکر تعلق دارد. اما تفکر، فکرش را به آنی می دهد که فی نفسه و از جانب خود خواهان اندیشیده شدن است و بنا بر این از اصل و اساس اش فکر می طلبد. تا آن جا که به اندیشه انگیز ترین امر فکر می کنیم، اصیلاً سپاس می داریم. تا آن جا که فکر کنان، جمع خاطر بر اندیشه انگیز ترین امر داریم، ساکن ساحتی هستیم که همه ی ذکر و فکر در آن مجتمع می گردد.
تجمع اندیشه در باره ی آن چه باید اندیشیده شود چیزی است که ما آن را یاد می نامیم. (2)
حافظه تاریخی اندیشیدن است به رخدادها. رخدادهای گذشته، رخدادهایی که فرا میرسند و رخدادهایی که میتوانند در آینده فرارسند. اما نه هر اندیشیدنی بلکه اندیشهای که پرسمان دارد. اندیشهای که همواره باید بازاندیشی کند تا ماندگار شود. اندیشهای که به نقد می کشد و در آموزاندن حود میآموزد. در تغییر خارج از خود، خود تغییر می کند. اندیشهای که در ناآرامی خود، در کشف ریشهها و علتها، از باطل شدن ایقانها و مسلمهای خود نمیهراسد. به پیشواز نابهنگامی، نامنتظره، ناممکن، رخداد، اتفاق و امر ناشناخته، استثنایی و مفرد میرود. چنین به واقع اندیشیده کردنی است که «ایده» ساز است. ایدهای مستقل از ایدئولوژیها و سیستمهای دولتی. مستقل از قدرتهای حاکم. مستقل از Doxa یا آنی که «افکارعمومی» نامندش. چنین اندیشهای که همانا «یاد» و «سپاس» است در یادمانی و امر به رسمیت شناختن رخداد، اندیشهای است که می تواند حافظه تاریخی را بسازد، پرورش دهد، آن را «محکم نگهداری» کند و زیر مرافبت نزدیک خود قرار دهد. اما چنین اندیشهای که از حافظه تاریخی در مقابل فراموشی پاسداری میکند، تنها در آزادی وجدان، اندیشه و بیان ممکن و میسر میشود.
اگر در جامعهی ایران چیزی به نام «مشکل حافظه تاریخی» وجود دارد که دارد، اگر با فقدان آن یا ناپایداری آن روبهرو هستیم که هستیم، اگر حافظهی تاریخی ما زود تر از جوامع آزاد پاک و محو می شود که می شود، دلیل اصلی و ریشهای آن را باید در فقدان آزادی در جامعه و بهویژه آزادی اندیشه جست. مقصر را باید در نبود آزادی مستمر و پایدار برای اندیشیدنی آزاد، مستقل و بدون هراس به تاریخ، فرهنگ، سیاست، دین و غیره پیدا کرد.
2) برخی نظر بر این دارند که در بین ایرانیان نه بیحافظگی تاریخی که کوتاه مدت بودن این حافظه شایع است؛ چنین تلقی و تصوری با چه سنجهای قابل ارزیابی است و اصولا در مقایسه با چه کشورها و جوامعی ضعف حافظه تاریخی ما عیانتر میشود؟ آقای دکتر همایون کاتوزیان نظر بر این دارند که «ایران برخلاف جامعه دراز مدت اروپا جامعهای کوتاه مدت بوده است. در این جامعه تغییرات ــ حتی تغییرات مهم و بنیادین ــ اغلب عمری کوتاه داشته است.» و برای توصیف جامعه کوتاه مدت ایران آن را “جامعه کلنگی” نامیده، یعنی جامعهای که بسیاری از جنبههای آن ــ سیاسی، اجتماعی، آموزشی و ادبی ــ پیوسته در معرض این خطر است که هوی و هوس کوتاه مدت جامعه با کلنگ به جانش افتد. آیا با مبنای این قیاس بین ایران و جوامع اروپایی موافقید؟
چنین قیاسی را البته میتوان انجام داد. اما در مورد هر جامعهای که شرایط ایجاد و ابقای حافظه تاریخی را فراهم نکند و در آن جهت اسباب و لوازم مناسب را به عمل در نیاورد، همین قضاوت را می توان کرد. ویژگی خاص و منحصر به فردی که مربوط به ایرانیان و خصلتهای ذاتی، فرهنگی یا قومی آنها باشد در این موضوع و در هیچ موضوع سیاسی – اجتماعی دیگر عمل نمی کند.
حافظه تاریخی برای پایدار ماندن در درازمدت، همان طور که گفتیم، نیاز مبرم و حیاتی به آزادی و دموکراسی دارد که شرایط مناسب برای آزاداندیشی را فراهم میکنند. نیاز به روشنفکران، تاریخنویسان، فرهنگیان، فعالین سیاسیی و به طور کلی مردمانی دارد که برای محکم نگهداری حافظه تاریخی در برابر دولت ها، قدرتها و طبقات حاکم یعنی در برابر نیروهایی که تمایلی به حفظ حافظه تاریخی ندارند به ویژه اگر ناسازگار با منافع آنها باشد، سخت و کوشا مبارزه و مقاومت کنند. نیاز به آموزگاران مستقل اندیشی دارد که از دبستان تا دانشگاه، از کودکی تا نوجوانی، شاگردانشان را در تابش نور آگاهی و شناخت تاریخ گذشتهی شان – در بزرگیها و پستیهایش – قرار دهند. حفظ حافظه تاریخی تنها توسط نهادهای آموزشی صورت نمیگیرد بلکه در کانون خانواده نیز، در درازای تربیتی که والدین به فرزندانشان میدهند، انجام میپذیرد. هم چنین در رسانهها، کتابها، انجمنها و مجمع های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی؛ در ادبیات، رمان نویسی، هنر، تئاتر و سینما؛ در مراسم، جشنها و یادبود ها… این ها همه اسباب و آلات حفظ و نگهداری پایدار حافظه تاریخیاند که تنها و تنها در آزادی امکان پذیر می باشند.
اما اگر حافظه تاریخی را باید نگهداری کرد و زیر مراقبت قرار داد، این نگهداری و مراقبت به منظور و با هدف فراروی از گذشته و حال است و نه از برای رجعت به گذشته و یا حفظ آنی که هست. حافظه تاریخی از جمله برای جلوگیری و پیشگیری از تکرار فاجعه است. برای درس گیری از تجارب خوب و بد گذشته است. برای دگرسازی خود و جامعه است. برای پیش روی به سوی رهایی خود و جامعه است. بی شک چنین پیکاری، برای تغییر و دگرگونی وضع موجود، با بهره گیری از حافظه تاریخی، میتواند عوارض نامطلوبی نیز داشته باشد. کار دگرسازی بدون تخریب میسر نیست و در این راه گاه تر و خشک با هم میسوزند.
هم زمان باید نوجه کنیم که تنها در ایران نیست که جامعه فراموشکار می شود، حافظهاش را از دست میدهد و به قول آقای کاتوزیان «هوی و هوس کوتاه مدت با کلنگ به جان» تغییرات بنیادیین میافتد. در این مورد نمونهای را در تاریخ اروپا میتوان مصداق قرارد داد: بازگشت حاکمیت سلطنت و کلیسا در فرانسه چند سال پس از انقلاب 1789 که جمهوری و جدایی دولت و دین (لائیسیته) را در این کشور برای مدتی کوتاه برقرار میکند. در مورد ایران نیز میتوان به دو کودتای رضاخان و 28 مرداد اشاره کرد. هر دو آنها تجاوز و کودتا بر علیه دو حافظه تاریخی بزرگ و ارزشمند مردم ما بودند: انقلاب مشروطه و جنبش ملی کردن صنعت نفت.
3) طبق نظر جان هرولد پلام، استاد برجسته تاریخ دانشگاه کمبریج در قرن هجدهم: «این تصاحب “گذشته” توسط طبقات وضیع و حاکم و محروم داشتن توده رعایا و طبقه زحمتکش، پدیدهای بس همه گیر در سراسر تاریخ مضبوط بشری است.» با وجود چنین دیدگاهی، آیا باید کوتاه مدت بودن حافظه تاریخی ایرانیان را خصلتی جامعهشناختی و روانشناختی در ذهن و ضمیر تک تک آحاد جامعه دانست یا طبق عقیده هرولد پلام تقصیر متوجه حاکمیت است و سلطه استبداد در جامعه عمدهترین عامل تضعیف حافظه تاریخی است؟ استبدادزدگی تاریخی مقصر اصلی در ضعف حافظه تاریخی است یا برعکس؟
حافظه تاریخی زمانی عمری کوتاه خواهد داشت که از آن «محکم نگهداری» نشود. برای محکمنگهداری حافظه، برای جلوگیری از فراموشی، گفتیم که نیاز به آزادی اندیشه است اما نه هر نوع اندیشهای بلکه آزاد اندیشی در ریشه یابی و نقد و بازبنی پدیدار های تاریخی، اجتماعی… مستقل از قدرتها، دولتها و سیستمهای حاکم، مستقل از افکار و آرای عمومی. پس اساسی ترین عامل تضعیف حافظه تاریخی در جامعه عدم آزادی و دموکراسی است که بدون آنها اسباب و آلات لازم برای ایجاد حافظه تاریخی و پاسداری از آن فراهم نمیشوند.
در این میان هیچ ضمیری، باطنی و ذاتی عمل نمی کند. رویکرد فلسفی مورد توجه ما به «مساله ی حافظه تاریخی» و به طور کلی به چیزههای انسانی و اجتماعی، کاری با جوهر و گوهر (essence) چیزهها ندارد بلکه به قول ژیل دولوز همواره «شرایط چیزها را مد نظر قرار میهد: «در چه شرایطی؟، در کجا؟در چه زمانی؟ چگونه و غیره؟ برای ما که کار فلسفه را اختراع و ایجاد مفهوم concept می دانیم، مفهوم باید سخن از رخداد کند(3) و نه ذات.»(4)
اما در مورد دولتیان و طبقات حاکم، اگر چه نقش آنها هم در «تصاحب گذشته» (به قول نویسندهای که نام بردید) و هم در ممانعت از ایجاد حافظهای مغایر با منافع و موقعیتشان، مهم و تعیین کننده است، اما نباید فراموش کرد که جنگ و جدال بر سر مسالهی حافظه تاریخی تنها مابین پائینی ها و بالائی ها رخ نمیهد بلکه در خود جامعه و در درون خود مردمان، چه زحمتکشان و چه دیگر اقشار مردم، جریان دارد. به ویژه زمانی که این حافظه تاریخی تعصبات ملی یا دینی را برانگیزد. به ویژه و مهم تر از همه زمانی که نقش و مسئولیت ملتی در فاجعهای تاریخی، کشتاری عظیم، قتل و عامی در مقیاسی هواناک… مطرح می شود. در این جا همواره این خطر وجود دارد که نزد عموم مردم، و نه تنها حاکمان، تمایل به «فراموشی» تاریخ سیاهی که به گونهای هر چند متفاوت مسئولیت همه را به میان میکشد بر تمایل به «یادآوری» آن چیره شود.
موارد این فجایع تاریخی که همواره در حافظهی بشر باید باقی بمانند، حد اقل در تاریخ صد سالهی گذشته در جهان کم نیستند. در این جا تنها به چند نمونه اشاره میکنیم: قتل و عام ارامنه در ترکیه ی «جوانان ترک» در سال 1916، کشتار جمهوریخواهان در جنگ داخلی اسپانیا توسط فرانکو (1936 – 1939)، قتل و عام یهودیان توسط نازیسم (هولوکوست)، پدیدار نازیسم و فاشیسم در آلمان و ایتالیا، پِتَنیسم(5) در فرانسه، استالینیسم در اتحاد شوروی، جنایات اسرائیلیها در فلسطین، کشتار جمعی در کامبوج پلپوت، در شیلی پینوشه، در آفریقای دیکتاتورها و در این سالهای اخیر در بالکان و در بسیاری دیگر از مناطق مختلف جهان. در ایران جمهوری اسلامی تنها به دو نمونه از جنایات متعدد این رژیم طی بیش از سی سال از حاکمیتاش اشاره میکنیم: کشتار فجیع زندانیان سیاسی در سال 1367و قتلهای زنجیرهای در سال 1377.
همهی اینها ما را از برای چه فرا می خوانند؟ وظیفه ی هر یک از انسانهای روی این زمین خاکی، وظیفه ی هر یک از ما چون ایرانی یا غیر ایرانی است که جنایات علیه بشریت را همواره به خاطر داشته باشیم، به یاد آوریم و در حافظه تاریخی خود برای همیشه ثبت کنیم. تنها در پرتو این بازاندیشی مستمر تاریخ در سیاهترین و تبهکار ترین زمانهایش، تنها از طریق این «یاد»، «پاس» و «به رسمیت شناختن» است که شاید بتوان – بی آن که مسلم باشد – از تکرار چنین فاجعههایی جلوگیری کرد و بر سرلوحهی تاریخ از این پس نوشت:
این ها، هر گز نه!
—————————————-
(1) به نقل از آن چیست که اندیشیدن خوانندش، مارتین هادیگر، برگردان از سیاوش جمادی با تغییرات و اصلاحاتی از من و با استفاده از متن فرانسوی. صفحات 282 تا 290 در متن فارسی از انتشارات ققنوس به سال 1388 و صفحات 144 تا 150 در متن فرانسه از انتشارات Quadrige /puf، به سال 1999.
(2) امر سوگ : Travail de deuil
(3) رخداد: Evénement
(4) ژیل دولوز Gilles Deleuze در: Pourparlers 1972 – 1990
(5) دولت شبهه فاشیستی فرانسه در ویشی (1941 – 1945) به ریاست پتن Pétain.