نگاه اکولوژیک و جمعیت ۷۴ میلیونی ایران

۱۴ ژوئيه ۲۰۱
جلال ایجادی
هنگامی که از اکولوژی و توسعه پایدار گفتگو میشود ما به رابطه میان اجتماع، اقتصاد، طبیعت، آموزش، سلامتی و بهداشت و دیگر جنبه های زندگی باید توجه داشته باشیم. افزایش جمعیت در یک کشور و یا سیاست مربوط به سلامتی مردم بطور مستقیم با درک ما از اقصاد و سیاست، موقعیت زنان در جامعه، مدل اجتماعی و صنعتی رابطه برقرار میکند.

اکولوژی به کیفیت زندگی توجه دارد و معیار اساسی اش، نه رشد کمی اقتصاد و جمعیت، بلکه توسعه انسانی است و پیوسته شکوفائی شهروند را مورد توجه قرار میدهد. دو خبر مهم در روزنامه های ایران درباره افزایش جمعیت و عدم انطباق دانشگاه علوم پزشکی با نیازهای مربوط به سلامتی مردم بیانگر یک معضل اساسی جامعه ایران است. در ابتدا به این دو خبر توجه کنیم.
خبر یکم: روزنامه رسالت طبق گفته رئیس سازمان ثبت احوال مینویسد: “درحال حاضر حاضر جمعیت ایران به ۷۴ میلیون رسیده است که از این جمعیت ۵۲ میلیون نفر در شهرها زندگی میکنند.
رئیس سازمان ثبت احوال كشورگفت:‌ امروزه در محافل علمی و پژوهشی شاید بیشترین كتب و مقالات در ارتباط با موضوع جمعیت و جمعیت‌شناختی باشد ولی در كشور كمتر به این موضوع از لحاظ كیفی پرداخته می‌شود. وی ادامه داد: ظرفیتی كه سازمان ثبت احوال درحال حاضربرخورداراست دارای یك شبكه اطلاعاتی گسترده است و پایگاه جمعیتی كشور ظرفیت بالایی دارد. ناظمی اردكانی با اشاره به اینكه پدیده جمعیت بسیار مهم و تعیین كننده است گفت: جا دارد كه ما هم به این پدیده با نگاه‌های كوتاه مدت و بلند‌مدت بپردازیم. وی با اشاره به اینكه ایران ۱/۵صدم جمعیت جهانی را دربردارد گفت: كشورهای چین، هند و ایالات متحده آمریكا به ترتیب با حدود ۲۰ و ۱۷درصد از لحاظ جمعیت رتبه اول تا سوم را دارد. اردكانی گفت: كشورهای اندونزی، برزیل، پاكستان، بنگلادش، نیجریه، روسیه و ژاپن به ترتیب كشورهای چهارم تا دهم از لحاظ تعداد جمعیت هستند. وی با اشاره به قرارگرفتن جمعیت كشور ژاپن در رده دهم جهانی اظهاركرد: این كشور با وجود جمعیت بالا توانست به مراتب بالاتری ازتوسعه دست پیدا كند و با وجود مساحت فیزیكی كمی كه درمقایسه با جمعیتش دارد، درعین حال درآمد سرانه بالایی دارد.” (۲۱/۰۴/۱۳۹۰)
خبردوم: در روزنامه رسالت ۲۱/۰۴/۱۳۹۰ میاید “رئیس فرهنگستان علوم پزشكی كشورگفت: دانشگاه‌های علوم پزشكی بیشتر به امر آموزش مشغول هستند و پاسخگوی نیازهای اصلی سلامت جامعه نیستند. به گزارش فارس، علیرضا مرندی، اظهارداشت: سلامت كامل شامل سلامت جسم، روان، اجتماعی و معنوی است كه در مورد نوع آخر باید گفت ۲۸ سال است كه سلامت معنوی ازطرف سازمان ملل اعلام شده ولی متأسفانه دركشور ما دراین زمینه كم كاری صورت گرفته است. وی افزود: عدالت در سلامت یعنی اینكه آحاد مردم از حداكثر سلامت برخوردار باشند نه اینكه دسترسی داشته باشند. مرندی تصریح كرد: عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامت عواملی است كه از تولد، رشد، زندگی، كار و حتی كهنسالی فرد تا مرگ فرد تأثیر گذاراست كه در این زمینه غفلت زیادی صورت می‌گیرد و با سرعت مورچه‌ای حركت می‌شود. وی اضافه كرد: متأسفانه تمركز گروه پزشكی روی درمان است كه این نه تنها ارتقای سلامت را درپی ندارد بلكه موجب سقوط سلامت هم میشود. وی گفت: نقش تكنولوژی پیچیده پزشكی درسلامت كمتراز ۴ درصد است كه متأسفانه بیشترین پزشكان به این موضوع می‌پردازند لذا باید بیش ازپیش به بحث بهداشت و تغذیه پرداخت.”
از نظر اکولوژیکی افزایش جمعیت هدف نیست، بلکه هدف مدیریت سیاسی یک جامعه کیفیت زندگی و توسعه انسانی باید باشد. احمدی نژاد بارها از ضروت افزایش جمعیت ایران صحبت کرده است و بطور مسلم درک او مبتنی بر محاسبات انتخاباتی و ایدئولوژیکی میباشد. وقتی از جمعیت حرف زده میشود بیدرنگ باید به آموزش، سلامتی، مسکن، اشتغال، کیفیت زیست محیطی، میزان فضای سبز، و دهها جنبه دیگر باید فکر کرد. ساخت جمعیتی در ایران بسیار جوان بوده و امروز نیاز اساسی ما نه افزایش کمی جمعیت، بلکه رفاه و تقسیم عادلانه تر ثروت، آموزش و نظام تربیتی لائیک و مدرن، ارتقای فرهنگی، ایجاد شغل و آموزش های حرفه ای جدید و جامعه ای است که در فساد و دزدی و رشوه خواری غوطه ور نباشد.
جمعیت ۷۴ میلیون ایرانی در زمینه سلامتی در چه وضعی بسر میبرد؟ تعریفی که رئیس فرهنگستان از سلامتی میدهد درست است و سازمان جهانی بهداشت از سی سال پیش سلامتی را یک مفهوم همه جانبه معرفی کرده و آنرا هم جسمی و فیزیکی، هم روانی و معنوی و هم اجتماعی تعریف نموده است. حال براساس این تعریف ایرانیان درچه شرایطی بسر میبرند؟ میزان و علل بیماری های گوناگون چیست؟ مسائل روانی و فشار های عصبی و روحی رایج در جامعه کدامند؟ بحران رفتاری فرد با بحران و مشکلات اجتماعی چگونه قابل توضیح هستند؟ نه تنها این مسائل پیچیده را مورد بررسی علمی و پژوهشی باید قرار گیرد، بلکه بویژه از نظر سیاست پیشگیرانه چه باید کرد که این آسیب ها بوقوع نپیوندد. امکانات درمانی کنونی را باید بررسی کرد و با مقایسه با پیشرفته ترین جوامع وضع حاضر و نواقص آنرا سنجید و بعلاوه فرای آن در تمام عرصه ها باید راه های پیشگیری بیماری ها و پاتولوژی های جدید را در نظر گرفت. در اکولوژی سلامت یک امر بسیار اساسی است و دربرخورد با آسیب نگاهی که لازم است همه جانبه باید باشد.
جمعیت ایران افزایش می یابد ولی وضع عمومی جامعه برای پاسخ به نیازهای بیشمار اینان، سامان یافته و درست است. آیا نظام دانشگاهی و آماده سازی نیروی ماهر در راستای نیازهای اساسی قرار دارد یا نه؟ ما میدانیم که در ایران فقر و فلاکت بیداد میکند، مردم کلیه خود را میفروشند تا نیازهای مالی خویش را تامین کنند. میدانیم بحران افسردگی روحی گسترده است. میدانیم که تغذیه در ایران همیشه سالم نیست و استفاده از مواد شیمیائی و سمی در کشاورزی بسیار است و این امر در سلامتی انسان ها اثرات بدی داشته و دارد. میدانیم که آلودگی هوا و غبار های فراوان سلامتی و بهداشت شهروندان را پیوسته مورد هجوم قرار میدهد. بنابراین تناقض آشکار است. جامعه قادر نیست برای فرزندانش شرایط زیستی و زیستنگاهی خوب مهیا سازد. افزایش جمعیت در فقر و خرافات افتخار نیست. جمعیتی که از رفاه عمومی برخوردار است، از آزادی و فرهنگ و آموزش پیشرفته بهره میبرد، از خلاقیت فرهنگی برای آفرینش متهورترین آثار استفاده میکند، از استقلال فکری و رای آزاد و دانش سود میجوید، از محیط زیست سالم بدون مرگ تدریجی برخوردار است، بله این جمعیت و این گونه مدیریت باعث افتخار است.
جلال ایجادی
استاد دانشگاه در فرانسه
۱۳/۰۷/۲۰۱۱



“جامعه بین المللی” و منافع ملی ما

ژوئيه ۲۰۱
امین بیات
bayat.a@freenet.de
چه از آن جهت که شعار استقلال و دفاع از منافع کشور در برابر هجوم بیگانگان همیشه از لحاظ تاریخی مورد توجه اکید مردم کشور ما ایران قرارداشته و دارد و چه ازجهت اینکه تحولات سیاسی و اجتماعی درمرحله دمکراتیک و ملی است و نیاز و خواست گسترده ای برای رشد همه جانبه مادی و اقتصاد ی و پیشرفت اجتماعی و فرهنگی مردم وجود دارد، تنها سیاستی می تواند مورد پشتیبانی و اعتماد میلیونها نفر از هم میهنان ما قرار گیرد که مبتنی بردفاع از منافع ملی، صلح و امنیت ملی کسب آزادی و توسعه عدالت اجتماعی و حفظ تمامیت ارضی از طریق برانداختن هرگونه تبعیض و نابرابری و لغو تمرکز گرائی مفرط باشد.

اخیرادوست گرامی ما در جنبش جمهوریخواهان دمکرات و لائیک ایران، آقای رسول آذرنوش در مقاله خود که بر اساس سخنرانی وی در جلسه ای به ابتکار واحد پاریس نوشته شده است از فاکتور دیگری نام می برد که گویا قرار است به قضاوت در مورد کشورهای جهان به تعیین اوضاع و احوال سیاسی بپردازد. این فاکتور آنگونه که آذرنوش اشاره می کند “جامعه بین المللی” است! اما او توضیح نمی دهد که این “جامعه بین المللی” چیست و عناصر تشکیل دهنده آن کدامند؟ و همچنین درمتن نوشته، آسمان به زمین دوخته شده تا به خواننده تفهیم شود که “دخالت نظامی” یعنی همان تجاوز نظامی توسط قدرت های بزرگ جهان (امپریالیست ها) جهت برکناری دیکتاتورها و از جمله دولت دیکتاتور ایران امریست “بشر دوستانه” .
او نمیگوید که “جامعه بین المللی” ، مجمع عمومی سازمان ملل است؟ شورای امنیت است؟ پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) است؟ نشست سالانه 8 کشور بزرگ صنعتی جهان است و یا نشست 20 کشور دارای تولیدات عمده معدنی، صنعتی و کشاورزی هستند؟ کشورهای اتحادیه اروپا و یا اتحادیه آفریقا و یا نشست کشورهای آمریکای لاتین، “جامعه بین المللی” هستند؟ کشورهای توسعه یافته صنعتی و یا کشور های در حال توسعه جامعه بین المللی را تشکیل می دهند؟ کنفرانس کشورهای اسلامی و یا پیمان شانگهای و یا کشورهای مشترک المنافع و یا اتحادیه آسیای جنوب شرقی؟ چرا که این نهاد های بین المللی هرکدام نسبت به مسائل مختلف، مواضع گوناگونی را اتخاذ می کنند و منافع متفاوتی را جستجو می نمایند. اصولا ما با یک جامعه بین المللی روبرو نیستیم ، بلکه با جوامع بین المللی سروکارداریم که بنا به موقعیت وروابطی که علل وجودیشان هست، گاه منافع مشترک و گاه منافع متضادی را دنبال می کنند.
زیر پوشش”مسئولیت بین المللی” سعی میشود در پس پرده ابهام، خواننده را به گمراهی کشیده شود، که مشتی دیکتاتور در جهان مشغول آزار و اذیت و کشتار شهروندان خود میباشند ـ که خود بخود درست است ـ ولی رهاکنندگان از قید و بند دیکتاتوها، تنها دولتمردان آمریکا-انگلیس-فرانسه-آلمان-چین-روسیه و… هستند که ناجی بشریت میباشند و این سئوال را در اذهان بگنجانند که چرا این قدرت ها به وظیفه خود عمل نمیکنند و دراینجاست که برای نمونه به نیروی مردم و خواست استقلال طلبانه میلیونها جوان ایرانی بعنوان عامل اصلی تغییرات خط بطلان کشیده می شود. در اینجاست که باید متذکر شد اگر رژیم جمهوری اسلاامی توسط بیگانگان سرنگون شود دولت جانشین هرچی باشد دولتی است وابسته.
خانم رایس وزیر امورخارجه پیشین آمریکا در یکی ازسخنرانیهای خود در مصر گفت ما (امریکا) میخواهیم نظم شصت ساله خاور میانه را تغییر دهیم ولی نگفت جای آن نظم کهنه چه نظم نوینی برقرارخواهند کرد؟ به نظر من آمریکا و هم پیمانان نظامی آنها قصد بی نظمی و برهم زدن استرکتور خاورمیانه را دارند و هیچ ابائی هم ندارند که بفرض درافغانستان طالبان حکومت کند یا در فلسطین حماس، در مصر اخوان المسلمین، در ایران حزب الله و در عراق، شیعه ها و… و یا تمامیت ارضی کشورهای ایران، لیبی، عراق و سوریه را بخطر انداخته، کشورها را چند تکه کنند چنانچه شرایط آنرا دارند بوجود میآورند. آمریکائیها کسی را دشمن خود میدانند و کسی دشمن آنهاست که از لحاظ اقتصادی آنها را تهدید و به چالش وادارد. بنظر من دشمن بالقوه آمریکا فعلا چین است. اگر فردا اروپاهم قادر باشد از لحاظ اقتصادی آمریکا را به چالش وا دارد آمریکا نیز دشمن اروپا خواهد شد.
بهر حال سیاست آمریکائیها درخاورمیانه تصاحب منابع نفت و گاز است. اگر لازم باشد بهای نفت را به بشکه ای سیصد دلار نیز برسانند و به رشد اقتصادی چین و سایر رقبای خود ضربه زنند، اینکار را خواهند کرد. از طرفی آمریکائیها آنقدر بی اطلاع نیستند که ندانند با دو نفر پاسدار در ایران کودتا نمیتوانند بکنند؟ آنها قصد ندارند که رژیم جمهوری اسلامی ایران را سرنگون کنند. بلکه بنا بر شواهد موجود، تنها قصد بی نظمی- بی ثباتی- جنگ داخلی و تجزیه ایران را دارند و بس .
به “جامعه بین المللی” هم امیدی نیست. وقتی در شورای امنیت وتوی آمریکا در مقابل 14 رای دیگرکشورها در محکومیت اسرائیل قرارمی گیرد، “جامعه بین المللی” کدام طرف است؟ وقتی فرماندهان نظامی آمریکا صحبت از حمله به کشوری به نمایندگی “جامعه بین المللی” می کنند، مسئولانه عمل می کنند؟ وقتی ارتش فرانسه، سلاح در اختیار یک طرف درگیری های نظامی می گذارد و محلی ازاعراب برای تلاش های اتحادیه آفریقا برای استقرارمسالمت آمیز دمکراسی در لیبی قائل نیست ، به خواست “جامعه بین المللی” عمل می کند؟
واقعیت این است که فاصله زیادی مابین کشورهای پیشرفته و ثروتمند با جمعیتی حدود 1،5 تا 2 میلیارد نفر با کشورهای فقیر و توسعه نیافته با جمعیتی حدود 4 تا 5 میلیارد نفر وجود دارد که مدام در حال افزایش است. یک میلیارد نفر در گرسنگی مزمن و فقر مطلق بسر می برند تنها در سودان خشکسالی بیداد میکند و روزی یکهزار و پانصد نفر به کشور فقیر اتیوپی مهاجرت میکنند واصولا معلوم نیست که جزو “جامعه بین المللی” بحساب می آیند یا نه؟ آنچه تعیین کننده در سیاست بین المللی است، قدرت نظامی و اقتصادی و منافع سیاسی است و کسانی که این اهرم ها را بطور کاملا نابرابر در اختیار دارند، به خود نام “جامعه بین المللی” می دهند.
این سئوال هم بدون جواب میماند که کشورهائی که میلیاردها دلار سلاح به کشورهای عقب مانده در ازای مواد خام، می فروشند آیا در عین حال می توانند بازدارنده کشتار جمعی مردم با همین سلاح ها شوند؟ آیا قرار بود این سلاح ها برای شخم زمین و یا آبیاری مزارع و یا تولید صنعتی بکار رود؟ ایالات متحده آمریکا هر سال رقم نجومی 700 میلیارد دلار هزینه نظامی دارد. با این پول هنگفت میتوان از مرگ دردناک میلیونها انسان گرسنه در سراسر جهان جلوگیری کرد. ناتو برای حمله به لیبی ماهانه میلیونها یورو هزینه میکند. تنها آمریکا درحمله به عراق یکهزاروپانصد میلیارددلار هزینه جنگ داشته که بتواند عراق را با خاک یکسان کند و تنها منابع نفتی را در اختیار بگیرد. چرا “جامعه جهانی” نسبت به این واقعیت ها ساکت است؟ و چرا وارونه، بودجه های نظامی “جامعه بین المللی” در حال افزایش هستند؟
با این مناسبات نابرابر بین المللی، تامین منافع ملی و استقلال سیاسی و اقتصادی نه تنها بی اهمیت نشده، بلکه فاکتور بسیار مهمی است در تعیین سیاست های احزاب و سازمانهای سیاسی ایران که می بایست به آن توجه اکید نمود. در این دنیای نابرابر، برای پشتیبانی از مبارزات آزادی خواهانه مردم کشورمان ما باید حمایت نیروهائی را جلب کنیم که ماهیتی دمکراتیک و مترقی دارند. جلب پشتیبانی قدرت های استعماری از مبارزات آزادی خواهانه مردم نه ممکن است و نه خیری در بر دارد.
12.07.2011



در بارۀ “در آخرین تحلیل”

دوشنبه ۲۰ تير ۱٣۹۰ – ۱۱ ژوئيه ۲۰۱۱

ناصر پاکدامن
در تابستان 1384، در شهر کِرِتِیّ، (مرکز استان وال دو مارن، یکی از استانهای مجاور پاریس)، انجمن فرهنگی ایرانیان، چندین جلسۀ خود را به روخوانی یا اجرای
قرائتی/ قرائت اجرائی نه نمایشنامه از نمایشنامه های محسن یلفانی اختصاص داد. در هر یک ازین جلسات، نخست بازیگران “قرائتی اجرائی” از نمایشنامه‌‌ای
را ارائه می‌دادند (کاری که اغلب با کاردانی و مهارت و قدرتی تمام صورت می گرفت) و سپس کسی سخنانی در بحث از نمایشنامه ‌‌می‌گفت و بعد هم گفت
و گوی عمومی بود و پرسش و پاسخ حاضران و “بازیکنان”. در روز جمعه 11 تیر 1384 / 22 ژوئیه 2005، نوبت اجرای “در آخرین تحلیل” بود و این متن هم بازنوشت
سخنان این قلم است دربارۀ آن نمایشنامه که به همت دوستم سعید هوشمند امکان وجود یافت. و پس و از جمله با سپاس فراوان از و.
ن.پ.

مثل اینکه در برنامه، نامی که بر ین سخنان کوتاه من گذاشته‌اند “سخنرانی” است. پیش از همه باید آسودگی خیال شما را تأمین کنم. شاید لفظ بهتری را پیدا نکرده‌اند؛ چرا که اصلاً قرار بر سخنرانی نبود و من هم چنین خیالی را ندارم. هدف ایراد سخنان کوتاه و مقدمه مؤخره مانندی است بر این نمایشنامه(نگ:”در آخرین تحلیل” در مجموعۀ “قوی تر از شب: پنج نمایشنامه”، پاریس، کتاب چشم انداز، 1369/1990، ص.125-105). مقدمه‌ای بر پرسش و پاسخی که بعد می‌آید و مؤخرۀ‌ای بر روخوانی نمایشنامه‌ای که هم اکنون دیدیم و شنیدیم.
کلام را با چند یادآوری از سخنانی که در جلسات پیش شنیدیم شروع می‌کنم.
نخستین یادآوریها اینکه آقای دکتر اکبر پویانفر در سخنان خود در بارۀ “در ساحل”، از در گیریهای روانی قهرمانان نمایشنامه سخن گفتند. آنجا نوعی دو گانگی شخصیت بود که قهرمان را در خود گرفتار کرده بود و زمینه ساز بحث درون شده بود . امّا همۀ قهرمانهای یلفانی به نوعی درین پیکار روانی گرفتارند بی آنکه این گرفتاری به دوگانگی شخصیت انجامیده باشد. قهرمانها گرفتار بگو- مگوهای روانی هستند . یا بهتر بگوئیم “درونی” : چه کنم، چه نکنم؟ چرا چنین شد؟ چگونه؟ کِیّ؟ با کی؟ گزینشهای دیروز یا گزینشهای امروز ، همۀ قهرمانها را به این نجوای درونی کشانده است؛ نجوائی که اکنون در برابر ما ، مستدل و روشن به صحنه آمده است.
دومین یادآوری از حرفهای گذشته، آن سخنان آقای ابراهیم مکی است که گفتند نمایشنامه‌های یلفانی، نمایشنامه‌های “سیاسی” است و بعد اضافه کردند که نه “شعاری”. بر روی صحنه کسی شعار نمی‌دهد یا حتی دشمنی افشاء نمی‌شود و تبلیغی هم برای کسی، راهی یا عقیده‌ای نیست. از “زنده باد، مرده باد” هم خبری نیست. آنچه هست آدمهایی هستند که در صحنۀ اجتماع، بیطرف نیستند. به سرنوشت خودشان هم بیعلاقه نیستند. انتخابهائی کرده‌اند و جانبداری. حالا در برابر ما از این انتخابها می‌گویند. آنها را به پرسش می‌گیرند. شک می‌کنند. و اینطور است که در ذهن بیننده همۀ یقینییات به شکیّات بدل می‌شود. نمایشنامه‌های سیاسی چگونگی تنظیم و تمشیت امور مردمان را به زیر سئوال می‌برد. کسانی هستند که آنچه می‌گذرد را نمی‌پسندند. صادقانه در تغئیر وضع فعال می‌شوند. پاکباخته. اما آیا این پاکباختگی کفایت می‌کند ؟ مسئله از جمله اینست! باز هم به این نکته باز می‌گردیم.
سومین یادآوری از حرفهای گذشته، آن سخن یکی دو تن از بازیکنان/ مجریان قرائتی، جلسۀ پیشین بود که می‌پرسیدند مثل اینکه این نمایشنامه‌‌ای که ما بازی کردیم و در سال فلان نوشته شده بود دنبالۀ آن یکی نمایشنامه‌ای بود که آن دفعه بازی شد و در سال بهمان نوشته شده بود: اینجا آدمی است که فشار خانواده مجبورش می‌کند که درس و مشق را کنار بگذارد و ازدواج کند. و آنجا آدمی است که شکست خورده و به فلاکت نشسته که چه کار ها می‌خواسته بکند و زن و فرزند و عهد و عیال مجال انجام هیچ یک از آنها را به او نداده است.
اگر نمایشنامه‌های مجموعۀ “قوی‌تر از شب” (یاد شده، 1369) را بخوانیم لااقل چهار نمایشنامه از پنج نمایشنامه را می‌توان تقریبا‌ بدون دستکاری عمده، پشت هم قرار داد و نمایشنامه‌ای چند پرده‌ای درست کرد. واین همان کاری است که آقای تینوش نظم‌جو در اجرای فرانسه نمایشنامه‌ها در پاریس انجام داد. نمایشنامه‌های یلفانی لحظه‌ها و برهه‌های مختلف طی یک مسیر را نشان می‌دهد از سیاسی شدن تا تصفیه شدن. به این یگانگی موضوع یگانگی زمانی را هم باید اضافه کنیم: زمان وقوع حوادث در سالهای 50 تا 70 است. از نبرد مسلحانه تا سرکوب سالهای 70 و پس از آن.
چهارمین یادآوری، حرفهای محسن یلفانی است که این نمایشنامه‌ها تراژدی نیست (چرا که فاجعه آمیز نیست) و از سنت “درام اجتماعی” می‌آید. یعنی که می‌کوشد وضع اجتماعی را نشان دهد و بر ضرورت تغییر انگشت بگذارد. و پس بیننده را بیطرف نمی‌خواهد و نمی‌گذارد. آهسته آهسته، کلاف سر در گم بازیگر، کلاف سر در گم بیننده می‌شود. بیننده دیگر در طاس لغزندۀ نویسنده گرفتار است، باید چاره‌ای کند، و چاره همین است که کاری کند، جنبی و جوشی و جوششی، شاید رهائی در کار باشد. درام اجتماعی شعار نیست، همدردی و همراهی است در راه دگرخواهی و بهترخواهی.
و یادآوری آخر که در واقع یادآوری نیست بلکه چند کلمه‌ای است در توصیف کلی آدمهایی که بیشتر ساکنان معمولی دنیای نمایشی یلفانی را تشکیل می‌دهند. آدمهای نمایشنامه‌ها همه از لایه اجتماعی خاصی هستند. شهر نشینند، جوانسالند، درس می‌خوانند یا درس خوانده‌اند، چرا که درین زمانه، تحصیل و درس و سواد از اعتبار و احترام خاصی برخوردار است. همه در پی آرمان و آرزویی، در راهی گام گذاشته‌اند و حالا به عواقب این انتخاب فکر می‌کنند: چه می‌شود؟ چه باید کرد؟
کم نیستند قهرمانهایی که معلمی هم کرده‌اند و به تجربۀ شغلی خودشان هم اشاره دارند. نقش زنان چندان مهم نیست و یا بگوئیم که تعیین کننده نیست. آمده‌اند که چهرۀ قهرمان مرد روشن‌تر و گیراتر شود! نه عصیانی و نه شورشی.
و همه در جامعه‌ای دستخوش تغییر زندگی می‌کنند. دیروزی‌ها،امروزی نیستند. امروزیها می‌دانند که فردا، دیگر خواهد بود؛ امیدشان اینست که فردا بهتر از امروز باشد. شاید اشتباهشان هم همین باشد. امّا یلفانی هوادار “تا بوده چنین بوده و تا هست چنین است” نیست. حق، با امیدواران است هرچند، امید کفایت نمی‌کند.
امّا در صحنه عصیان به چشم می‌خورد، عصیان مقدسی که از اعتقاد به اصول و امید به دنیای بهتر بر می‌خیزد و بعد هم عصیانی که در تنهایی و انزوای خود سرنوشت را رقم می‌زند. تنهائی عصیان که از پشت پرده رسیدن مأموران را انتظار می‌کشد. آدمهای نمایشنامه‌ها در کمال واقعیت هستند. همه واقعی و ملموس، من و شما هم آنها را دیده‌ایم و یا ممکن است ببینیم، امّا این آدمهای واقعی همیشه در فضایی آمیخته از وهم و واقعیت زندگی می‌کنند، و هم و واقعیت به هم می‌پیوندند. در هم می‌آمیزند؛ آمیزش در ذهن یا در صحنه.
این چند نکته را در ذهن داشته باشیم ولی یادمان هم نرود که یلفانی نمایشنامه نویس است. یعنی “نمایشنامه” می‌نویسد.
آن روز در یک برنامۀ رادیویی، حرفهائی را از شرکت کنندگان در برنامه، چندتن از نمایشنامه‌نویسان معاصر شنیدم که برایم جالب بود و اوّل بار بود می‌شنیدم، شاید برای شما هم جالب باشد در بارۀ نمایشنامه نویس و نوشتار نمایشی.
قول آلبرکامو را نقل می‌کردند که گفته است: تئاتر ، والاترین و بالاترین وسیلۀ بیان هنری است. این را نویسندۀ “سوء تفاهم” و “کالیگولا” گفته است.
از قول ساموئل بکت نقل کردند که گفته است: “از نمایشنامه نویس نمی‌پرسند که چطوری نمایشنامه می‌نویسد، همانطور که از حلزون هم نمی‌پرسند چطوری صدفش را درست کرده است”.
وبالاخره این حرف ایزرائیلویچ، نمایشنامه نویسی که شاید بتواند بیانگر احوال یلفانی هم باشد: ” من بااین تصور زندگی می‌کنم که با نمایشنامه‌ام می‌توانم دنیا را عوض کنم”.
از شنیدن آن برنامه رادیوئی کم کم دستگیرم شد که نوشتۀ تئاتری/ متن نمایشنامه‌ای / نوشتار نمایشی، متنی است متفاوت با نوشته‌های دیگر (مثلاً داستان، شعر و غیره). متنی است که حرف اضافی ندارد. نوشته‌ای است زائیده در بستر یک تضاد: نوشته‌ای است که گفته می‌شود. امّا خوانده هم می‌شود. نوشته شده که گفته شود. نوشتۀ تئاتری را می‌شود خواند. درست است که در واقع نوشته شده امّا باید تصور کنیم، بپذیریم که گفته شده. کتبی برای شفاهی. نوشتاری برای گفتار . هیچ معلوم نیست کِی از دهان بازیکن بیرون می آید. امّا جملاتی با چفت و بست و بی حرف زیادی. و مستقیم از نوشته به گفته. نوشته برای گفته. نوشتاری برای گفتار. به این ترتیب مرز نوشتن و گفتن از میان می‌رود. رسیدن به این نوشتۀ گفته یا گفتۀ نوشته ریاضت است. نوعی منبتکاری است که هر کلام باید جای خودش بنشیند. نوعی خودتراشی، درون تراشی. به ظرافت الماس تراشی. پس اگر از قراری که می‌گویند هر نوشتنی عذاب است نمایشنامه نویسی عذاب الیم است. و یلفانی به این عذاب الیم گرفتار آمده.
همانطور که شماهم باید با خودتان بگوئید، این حرفها به من ربطی ندارد. که زمینۀ کار من نیست. حتی از حدود اطلاعات عمومی من هم تجاوز می‌کند. فقط بازگوی حرفهای دیگرانی است. این حرفها البته آیه قرآن نیست؛ نه فقط برای اینکه آیۀ قرآن وجود ندارد بلکه برای اینکه در هنر و آفرینش هنری، خط و مرزی نیست پس دیگرانی می‌توانند جملات دیگری را بیاورند از آدمهای دیگری با همین اسم و رسمها که حرفهای دیگری را زده باشند صدو هشتاد درجه متفاوت با آنچه من نقل کردم. پس درین معنی است که آیه نیست . کلمات قصار هم نیست که بخواهیم پشت آنها خودمان را پنهان کنیم. فقط بهانه‌ایست برای به فکر افتادن و نمایشنامه‌نویسی را دست کم نگرفتن.
امّا این حرف را هم بگویم که این بار که نمایشنامه‌های یلفانی را خواندم نه تنها باز هم ساخت و بافت جملات و قناعت در کلام و چفت و بست محکم آن توجهم را جلب کرد بلکه این همه دقت و ریزه کاری در شرح صحنه و تزئینات صحنه و حرکات و رفتار بازیکنان هم برایم جالب بود. دلم می‌خواست می‌‌توانستم بدانم این ریزه‌کاری در صحنه‌پردازی چقدر عمومی و عادی است و چقدر نامعمول و خارج از عرف؟
اینجا هم باید باز هم نمایشنامه‌نویسانی باشند که چنین با وسواس توصیف صحنه کرده باشند. شاید هم این وسواس، خاصه در شرح اطوار و حرکات بازیگران لازم شده است، چرا که بسیاری از “حوادث” داستان در درون دیگران می‌گذرد و ما ازین تلاطمهای درون که بخشی از نمایشنامه است، و به زبان هم نمی‌آید فقط از حرکات و وجنات و حالات بازیکنان می‌توانیم خبردار شویم. و اینطور است که آن توصیفات اهمیتی تعیین‌کننده در نمایشنامه پیدا می‌کند.
در هر حال، با این حرفها در ذهن، به “در آخرین تحلیل” می‌رسیم: نمایشنامه‌ای تک پرده‌ای نوشته شده در زمستان 1367 و منتشر شده در تابستان 1368 / 1989.
مثل بیشتر نمایشنامه‌های یلفانی، صحنۀ وقوع وقایع یک آپارتمان است. و آپارتمان نشینی از اواسط دهۀ 40 بود که در ایران کم‌کم، آنهم در شهرهای بزرگ، رواج گرفت. طبقات متوسط شهرنشین، خاصه در تهران، به آپارتمان نشینی روی آوردند. آپارتمان ضمناً خانه تیمی یا پایگاه هم بود. و حالا در پایگاهی هستیم. غلام و هرمز در انتظار نشسته‌اند. قرار است که با مشارکت هم و به اتفاق مأموریتی را انجام دهند. غلام کلافه است، کنیاک می‌خورد. هرمز سئوالهای بی ربط می‌کند. آیا غلام آمادگی جسمی دارد؟ آیا می تواند،آنهم با این شکمی که آورده؟ “یک ضربۀ ناغافل نفستو می بُره”. (ص. 108) ” تو مثل سابق فرز نیستی” (ص.110). بیقرار است. می‌خواهد به نحوی از انجام مأموریت شانه خالی کند. غلام یادآوری می‌کند که “دو نفری قبول کرده‌ایم”. باید باشی. بعد هرمز می‌گوید کاشکی نیاید. اصلاً نمی‌آید. ” بلند شو برویم . تا دیر نشده برویم”. والبته باز غلام نمی‌پذیرد. باید بمانیم تا وقتی که ” ترتیب همه چیز رو دادیم” … و بالاخره در برابر هرمز که حال و روزی ندارد می‌گوید نگران نباش ‌ ” فقط هوای منو داشته باش”. من خودم می‌کنم. هرمز بالاخره پیشنهاد می‌کند ” با او معامله کنیم. اوراق شناسائی را بگیریم و پول هم به او بدهیم که برود خارج. ما می‌خواهیم او وجود نداشته باشد… باهاش معامله می‌کنیم”. غلام موافق نیست. صحبت از “اونها” می‌کند. “اونها” که چنین تصمیم گرفته‌اند و اجرای این تصمیم را به آنها واگذار کرده‌اند. “اونها” باید همه چیز را بدونند. “اونها”، همان سازمان است. “برادر بزرگ” 1984 جرج اورول (George Orwell) که در “بن بست” هم مخاطب جعفر است و در “قویتر از شب” هم همینطور. کاظم هم که می‌آید می‌گوید: “تمام راه دنبال بهانه‌ای می‌گشتم که نیام، که به اینجا نرسم! دلم می‌خواست یه اتفاقی بیفته، یه تصادفی، حادثه‌ای… ولی هیچی پیش نیامد”… بعد از انجام مأموریّت هم کاظم به هرمز می‌گوید: “من امیدوار بودم تو یه راهی پیداکنی”. و جواب می‌شنود: “هیچ راهی وجود نداشت… اون همه راهها را بسته بود”(ص. 125). “اهل معامله نبود”. و در پاسخ اینکه “هیچ کس نیست که اهل معامله نباشه فقط باید راهشو پیدا کرد. یا مبلغشو بالا برد”، می‌شنود: “تنها معامله‌ای که حاضر بود توش شرکت کنه همین بود”، ” تنها راهش همین بود”. هرمز راست می‌گوید؟
نمایشنامه چرا ” درآخرین تحلیل” نام گرفته؟ ” در آخرین تحلیل” کی؟ چرا که لااقل دو یا سه “آخرین تحلیل” وجود دارد. درین میان کدامیک “آخرین” است؟ تحلیل غلام که گوش بفرمان سازمان است، تحلیل هرمز که قربانی را به قربانگاه آورده است و یا تحلیل کاظم که در هیئت قربانی ولی در واقع به عنوان جلاد برای انجام مأموریت آمده است؟
تنها کسی که از آغاز تا انتها تردیدی ندارد غلام است: مأموریتی دارد و توافقی شده است که باید به انجامش رساند. هرمز دلواپس است امّا درست معلوم نیست دلواپس چیست؟ در آغاز می‌ترسد که نتوانند بر کاظم غلبه کنند و سپس می‌خواهد که غلام را از انجام مأموریت منصرف سازد و نمی‌شود. “آخرین تحلیل” کاظم هم روشنتر از همه است: خدا خدا می‌کرده که این قرار عملی نشود… سه رفتار فعالان سازمانی.
“در آخرین تحلیل”، اندیشیدنی است در بارۀ آنچه مؤدبانه “تصفیه درون سازمانی” نام گرفته است. با همۀ بیرحمی و سبعیت آن. روایت ایرانی “دستهای آلوده” ژان پل سارتر. در آن نمایشنامه‌های نخستین ، شبح خانواده بود که بر قهرمانان سایه انداخته بود و امید و آرزو و خیال و آیندۀ قهرمان در مسلخ خانواده قربانی می‌شد. در این نمایشنامه و دیگر نمایشنامه‌های مجموعۀ “در آخرین تحلیل” (1369/1990، یادشده) و همچنانکه در “مهمان چند روزه” (کتاب چشم انداز، پاریس،1378/1999، 134ص.) و “در یک خانوادۀ ایرانی” (چشم‌انداز،شمارۀ 12، پائیز 1372، ص.111-78)، سازمان و انتخابهای سازمانی است که همه چیز را در خود گرفته است و مصیبت‌آفرینی کرده است.
کم و بیش می‌توانیم بگوئیم که در این نمایشنامه‌ها، “سازمان” جای “خانواده” را گرفته است و مصالح سازمان به جای مصالح خانواده نشسته است. تشکیلات از خودبیگانگیِ تشکیلاتی را بهمراه آورده است. “اونها” که همه چیز را می‌دانند، همۀ تصمیمات را می‌گیرند می‌دانند کی باید مسلح باشد و کی سیانور داشته باشد. می‌دانند کی باید به خارج برود. کی نباید برود. در “قوی‌تر از شب” وقتی امید از لاله می‌پرسد که “تو خودت چه فکر می‌کنی؟” جواب می‌شنود که ” به نظر من باید ببینیم سازمان چی می‌گه” (“در آخرین تحلیل”، یادشده،ص. 59). “این سازمانه که باید تصمیم بگیره”( پیشین، ص. 60). آدمها فکر نمی‌کنند، اجرا می‌کنند. مهره هستند و آلت فعل. در اینجا هم “اونها” هستند که تصمیم به حذف غلام را گرفته اند، نمایشنامه را نوشته‌اند.
پرسشی که در ذهن بیننده می‌نشیند، حقانیت یا عدم حقانیت مبارزه نیست، حقانیت یا عدم حقانیت کار سیاسی نیست، بلکه حقانیت و یا عدم حقانیت این نوع کار سیاسی است. حقوق فرد کجا می‌رود؟ اخلاق و راستی و دوستی چه می‌شود؟
از این سه قهرمان، کدام یک حق دارد؟ هیچ یک. آنچه افراد را به آلت فعل کوری بدل می‌کند فرقه است نه حزب. آن رابطۀ فرد و سازمان، رابطۀ کوری است که با در هم شکستن فرد، آغاز و بر قرار شده‌است. می‌توانستیم “در آخرین تحلیل” را “قتلی به خونسردی” بنامیم، روایت دیگری از “خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم”.
و بالاخره مسئلۀ دیگر همۀ مفاهیم ابتدائی انسانیّت و صمیمیّت و راستی و دوستی است. همۀ آن چیزهایی که با عنوان کلی “اخلاق” از آن یاد می‌کنیم. آیا “مصالح سازمان”، “اوامر آنها” همۀ مفاهیم خوب و بد را از میان بر می‌دارد؟ ماوراء همه چیز است؟ خود، معیار خوب و بد است؟ اینجا سازمان به تصفیۀ اعضای خودش تصمیم گرفته‌است در” بن بست” (نگ: “قوی تر از شب…”، یادشده، ص. 125-85) سازمان تصویر دیگری دارد. اینجا دیگر گستاخی سازمان، جعفر را به سرحد جنون رسانده است. خیالاتی شده است. قضیه خیالات با زنگ تلفن شروع می‌شود. آیا تلفن زنگ زده یا نزده؟ آیا جعفر با تلفن حرف زده یا نزده؟ نسرین دوشاخۀ تلفن را بیرون کشیده یا نه؟ وهم و اوهام و خیال و وحشت در زنگ تلفن است؛ زنگی که از دنیای دیگری می‌آید، از سازمانی‌ها. از بچه پرروهایی که دهانشان بوی شیر می‌دهد امّا دیگر خدا را بنده نیستند. از همه طلبکارند، به همه نمرۀ ردی می دهند. داستان نسرین و جعفر: در نیمه شبی، جعفر در انتظار تلفنی است و می‌خواهد همه چیز را در تلفن بگوید، قطع کند. و نقطه سر سطر. تلفن زنگ می‌زند یا زنگ نمی‌زند؟ نسرین که از همۀ همسایه‌ها می‌ترسد، از دیوارها که موش دارد. و جعفر که می‌گوید “باید دیگر همه چیز را به اینها بگویم”. و می گوید.امّا معلوم هم نیست کسی شنیده باشد، چه بسا خیال می‌کرده!
“در آخرین تحلیل” که در زمانی نوشته شده که هیچ برداشت و نگاه انتقادی به رفتار و کردار سازمانهای سیاسی مجاز نبود و تجربه‌ها در هاله‌ای از تقدس پیچیده شده بود، ما را از فعالیّت سیاسی بر حذر نمی‌دارد تنها هشدار می‌دهد. حواست باشد که “این ره که تو می‌روی به ترکستان است”! پس ضرورت بازبینی را یادآور می‌شود.
مسئلۀ دیگری که مطرح می‌شود فرد و رفتار فردی در برابر سازمان و رفتار سازمانی (تشکیلاتی) است. فرد تا کجا فرد می‌ماند و باید بماند و از کجا درتشکیلات ذوب می‌شود. بلعیده می‌شود. تا کجا باید اصولی را رعایت کرد و تقابل این اصول با اصول تشکیلاتی را چگونه می‌توان و باید حلّ کرد؟ کم و بیش همان مسئله “اخلاق و سیاست” است. این بار در سطح رفتار شخصی و در زندگی وتحول فرد.
این اخلاق و سیاست تنها در سیاست گزینی‌های سازمان نیست که جلوه می‌یابد، بلکه بیشتر و صریحتر در رفتار و گفتار قهرمانان به پرسش کشیده می‌شود. در نمایشنامۀ “در یک خانوادۀ ایرانی” (یادشده) هم این رفتارهای کج و کوله را می‌بینیم. نه از سرِ اعتقاد و صداقت، که از روی حقارت و ابن‌الوقتی: آن که دیروز از برابر قلم می‌‌زد امروز از کنار قلم می‌زند که جنگ، جنگ میهنی است و باید به جبهه رفت. به این ترتیب است که پسر آن خانواده داوطلبانه به جبهه رفته است و شهید شده است. آن دختر هم در راه سازمانش، در نبردی نابرابر جانباخته است و اکنون با شبح خود زندگی یکایک افراد خانواده را در خود گرفته است.
در ین نمایشنامه، خانواده یا خانواده‌هایی در هم شکسته را می‌بینیم. دختر یکی از خانواده‌ها، مژده، در درگیری کشته شده است. یکی از پسران خانواده، بی آنکه به صراحت گفته شود، با ناراحتی روانی دست به گریبان است و در اتاقی خود را محبوس کرده است. خانوادۀ دیگر، پسر خود را در جنگ از دست داده است. و آن دیگر، بچه‌هایش را به فرنگ فرستاده است. این میان، مژده در لباس سفید در میان زندگان می‌گذرد و هر بار که یکی از ایشان تنها می‌شود با او به صحبت می‌نشیند. دوازدهمین سالمرگ مژده است، همه می‌خواهند به سر خاک، به بهشت زهرا بروند.
همۀ پرسشهای آن سالها و این سالها، بی پاسخ بر سر زبانهاست و در زیر فشار این پرسشهاست که موها سفید شده است و پشتها خم. خانوادۀ ایرانی، دیگر انسجامی ندارد. هیچ مقاومتی نیست، تحمل است و در اضطراب گفت و گو و خود پرسی که چه شد؟ پدر خواب آسوده ندارد. مادر هم همچنین. خانوادۀ ایرانی تلاشی خود را زندگی می‌کند.
زمانه زمانۀ بدی است. پر از نکبت. و آدمیان گرفتار این زمانه، آدمهایی هستند که تن در داده‌اند مثل آن مهندس مقاطعه کار در” مهمان نا خوانده” که با بیا و بروی جمهوری اسلامی کیف می‌کند. و بعد هم مهمان نا خوانده هست، بی وسوسه، مطمئن، با امید یا ناامید، راه خود را ادامه می‌دهد که باید ادامه دهد. تن نباید داد. “دنیا دنیای بی رحمیه… جایی برای دلسوزی نیست” (“بن بست”،یادشده، ص.39). چرا آدمها به سیاست کشیده شده‌اند و سیاست شده‌اند. خیلی ساده است. یکبار می‌خوانیم که قهرمان، تنها گناهش اینست که فکر می‌کرده. یعنی به قول ارسطو، حد اقلِ وجه تمایز حیوان و انسان، یا بقول دکارت، مقدمۀ “…پس وجود دارم”. مقدمه‌ای که حالا شده است زنجیره‌ای پر عواقب: “…پس عنصری مشکوکم، … پس زندانی هستم، …پس شکنجه شده ام” و… نه کار تشکیلاتی و نه کار سیاسی. فقط فکر کردن، به دیگران فکر کردن، دنبال چراها بودن.
شاید پیام یلفانی را،اگر پیامی در کار باشد، از دهان وحید بشنویم که خطاب به سیما در “ملاقات” (نگ: “قوی‌تر از شب: پنج نمایشنامه”، یادشده، ص.51-25) می‌گوید: “راه ما راه دراز و دشواریه و پر از پیچ و خم، و من امیدوار نیستم که با گذشتن از اولین پیچ به خوشبختی برسیم. نه، من همچو امیدی رو لازم ندارم. خوشبختی ما در انتهای این راه نیس. در همینه که این راهو انتخاب کنیم و ادامه بدیم” (“ملاقات”، یادشده، ص 49).
دردناک است ولی چنین است.
ونسن،خرداد 1384/ژوئیه 2005



طرح بحث

فریدون احمدی

یکشنبه ۱۹ تير ۱٣۹۰ – ۱۰ ژوئيه ۲۰۱۱

در بررسی مهمترین ویژگی ها و مشخصه های وضعیت کنونی سیاسی و اجتماعی ایران موارد زیر جلب نظر می کنند:
تشدید بیش از پیش تنش ها در درون حکومت
از مهمترین مشخصه های وضعیت سیاسی هفته های اخیر تشدید کم سابقه درگیری های درونی جناح ها، دسته بندی ها و باندها و محافل قدرت در درون جمهوری اسلامی است. این کانون ها و محافل قدرت شامل ولایت فقیه و نهادهای وابسته به آن، نهاد های نظامی – امنیتی و دولت و مافیای اقتصادی که در برابر جنبش اعتراضی مردم پس از خرداد 88، در سرکوب و جنایت هم داستان و هم دست بودند، با آرامش نسبی جنبش های اعتراضی، درگیر کشمکش ها و تنش های حادی در درون مجموعه نظام شدند.

تشدید بحران در همه عرصه های حیات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور و تاثیرات جنبی جنبش سبز، این کشمکش ها را برآمد داده و عیان در برابر چشم همگان نهاده است. کانونی شدن کشمکش خامنه ای و رئیس جمهور برگزیده اش احمدی نژاد بر سر گزینش وزیر اطلاعات و وزارت نفت، مضمون اصلی این درگیری ها که همان تلاش برای در اختیار داشتن منابع قدرت و غارت است را نشان می دهد. سران اصلی سپاه در درگیری کنونی ترجیح داده اند جانب طرف قدرتمند تر یعنی ولی فقیه را بگیرند. قابل پیش بینی است این درگیری ها تشدید شده به اخراج جمع دیگری از دایره حکومت گران و به تضعیف و انفراد بیشترمجموعه نظام منجر شود. طرفین این درگیری، رسواتر و آبرو باخته تر از آنند که بتوانند با انداختن گناه نابسامانی ها بر دوش دیگری برای خود کسب آبرو کنند. مضمون راهبردی دو سوی این کشمکش راتقابل دو پروژه سیاسی تشکیل می دهد: یکی تداوم وضع موجود با حاکمیت بلامنازع ولایت فقیه و روحانیت حکومتی ودیگری معجونی از نوعی دیکتاتوری فاشیستی امام زمانی توام با گرته ای از ناسیونالیسم.
(گسترش فقر و فشارهای اقتصادی(مساله یارانه ها و پیامد های آن)
فقر گسترده تر، شکاف طبقاتی ژرفتر و فشارهای اقتصادی کمر شکن شده است. حکومت که به دلیل اقصاد بیمار وتنگناهای موجود امکان تداوم پرداخت یارانه ها را نداشت با پیش کشیدن و آغاز به اجرای “طرح هدفمند کردن یارانه ها” راه گر یزی را برای خروج از بن بست اقتصادی می جست. اما همانگونه که پیش بینی می شد، قیمت ها و تورم همچنان و با شیب تندتری سیر صعودی خود را ادامه دادند. اقدامات کنترلی و توام با سرکوب و تهدید و اعمال خشونت ارگان های دولتی برای مهارقیمت ها نیز چندان تاثیر پایدار نداشته اما موقتا از انفجار قیمت ها جلوگرفته است. به برخی بخش های تولیدی صدمات جدی وارد شده و حتا با خطر تعطیلی مواجه شده اند. در مناطق شهری بسیار زود برای توده مردم روشن شد که پرداخت نقدی یارانه ها فریبی بیش نیست و مبلغ ۴۴ هزار و ۵۰۰ تومان در ماه در مواردی حتی پاسخگوی افزایش قیمت گاز مصرفی نیز نیست. قیمت برق نیز اعلام شده است که چهار تا پنج برابر خواهد شد. در روستاها که نسبت اقلام در سبد هزینه های خانوار با سبد هزینه های خانوارهای شهری تفاوت دارد، و برخی هزینه ها مانند انرژی و حمل ونقل، جایگاه پائین تری دارند، واکنش ها متفاوت بود. درروستا ها و برخی شهرهای کوچک دریافت نقدی یارانه ها که برای یک خانوار ۴ تا ۵ نفره مبلغ ناچیزی نیز نیست در آغاز با استقبال و خرسندی مواجه شد اما به تدریج درآن مناطق نیز این احساس گسترش یافته است که یک فریبکاری و کلاه گذاری در کار است. هنوز تاثیرات همه جانبه و اصلی طرح یارانه ها به تمامی به ظهور نرسیده است و تاثیرات دامنه دار و جدی آن در پیش است. انجام مرحله ای و گام به گام “طرح هدفمندی…” در هراس از آن تاثیرات دامنه دار است.
تاثیر تحریم های بین المللی
تداوم ماجراجویی های جمهوری اسلامی در عرصه سیاست هسته ای و سیاست خارجی، تشدید تنش در عرصه بین المللی را به همراه داشته است. در کنار تحریم های مصوب شورای امنیت سازمان ملل، تحریم های یک جانبه آمریکا با همراهی برخی کشورهای اروپایی اعمال شده ومحدودیت های جدی ای نیزبویژه در عرصه مبادلات بین المللی مالی برای جمهوری اسلامی ایجاد کرده است. دولت اوباما که مدت ها امید داشت بتواند با مذاکره و از طرق دیپلماتیک به مهارسیاست های هسته ای و منطقه ای جمهوری اسلامی توفیق یابد، به نظر می رسد از این امر نا امید شده و به سیاست قاطع ترو اعمال فشار مستفیم تر روی آورده باشد. رویدادهای سوریه و چشم انداز تغییر در این کشور به عنوان مهمترین متحد جمهوری اسلامی و نقش رژیم اسلامی در کمک به سرکوب جنبش در سوریه موقعیت رژیم را تضعیف کرده است. روسیه نیز از حمایت های آشکار خود به سان گذشته از جمهوری اسلامی دست شسته است. سمت وسوی روندها در عرصه جهانی حاکی از تشدید فشارها و نیز تقابل ها و برخوردهای جدی تر با رژیم حاکم برایران است که بازتاب های داخلی مهمی نیز خواهد داشت.
انباشت بیش از پیش و تدریجی نارضایتی و افزایش پتانسیل اعتراضی در درون جامعه
پس از 25 بهمن و برآمد دوباره جنبش دموکراسی خواهی، اکنون جنبش اعتراضی و جنبش های اجتماعی در حالتی از آرامش نسبی توام با انتظاربه سر می برند. سرکوب ددمنشانه و سیستماتیک، نبود هدف سیاسی روشن و فقدان رهبری و اپوزیسیون کارآمد و موثر، جنبش را زمینگیر کرده و از دامنه آن کاسته است. اما بی عدالتی عیان، انواع فشارهای اقتصادی و سیاسی وفرهنگی و تعارض آشکار منش حکومتکران با نیازها و ضروریات امروزین جامعه و جهان ما، خشم فروخفته ای را در میان بخش های گسترده ای از مردم ایران پدید آورده است که مترصد فرصتی برای فوران است. استفاده مردم از هر فرصت تجمع از جمله مراسم ترحیم یک ورزشکار محبوب، ناصر حجازی، برای دادن شعار علیه حکومت خود مبین این امر است. طیف واقشاری که به کنش و اعتراض اجتماعی و سیاسی روی می آورند و نارضایتی و پتانسیل اعتراضی در میانشان افزایش یافته است، دامنه ای وسیع تر ازاقشار متوسط شهری را شامل می شود.
اتکا بیش ازپیش بر سرکوب و محدود تر شدن دایره خودی ها در درون حکومت
جمهوری اسلامی به دلیل ماهیت تمامیت گرایانه اش، همواره در پی یک دست کردن و تمرکز قدرت بوده است اما هیچگاه از ساختار یگانه قدرت برخوردار نبوده و همواره نیز در درون، عرصه و میدان زایش و باز تولید کانون ها و جناح ها و دوایر جدید قدرت وثروت بوده است. بویژه اکنون که رانت خواری و سوء استفاده و دزدی منابع و ثروتهای ملی به هنجار و روال پذیرفته شده و عریان تبدیل شده است این چندگانگی و بالنتیجه جدال منافع بازتاب بارزتر و آشکارتری یافته است. در عرصه سیاسی در دوره اخیر و به دنبال خیزش مردم پس از خرداد 88 کانون اصلی قدرت حکومتی یعنی ولایت فقیه و نهادهای امنیتی، نظامی و قضایی وابسته به آن، در هر دور، بخشی از خودی های دیروزی را به غیر خودی تبدیل کرده واز دایره قدرت دور کرده یا به بیرون پرتاب کرده است. نخست اصلاح طلبان که احزابشا ن غیرقانونی اعلام شد و فعالین آن به زندان و محاکمات نمایشی کشانده شدند، سپس محدود کردن رفسنجانی واعمال فشار بر اطرافیانش و اینک “فتنه جدید” و “جریان انحرافی”. معنای سیاسی این روندها، محدود شدن هرچه بیشتر پایه سیاسی و اجتماعی رژیم و انفراد بیشتر آن و ناتوانی اش در پذیرش هرگونه تغییر و ارائه بدیل از درون نظام است. به موازات این روند اتکای نطام بر سرکوب و اعمال فشار به مثابه تنها روش و راهکار تداوم حاکمیت و حفظ فدرت قابل مشاهده و تاکید است.
آشکارتر شدن اختلافات بین اصلاح طلبان حکومتی وآن بخش از جنبش سبز که استرتژی اجرای بی تنازل قانون اساسی را پی می گیرد.
مواضع اخیر خاتمی ازآنجا که در آینده با حاد شدن اوضاع سیاسی احتمالا برجسته تر شده و هسته مرکزی قدرت نیز حول آن مانورهایی انجام دهد، شایسته توجه ویژه است. او در پیام مصالحه و توبه نامه خود به خامنه ای تلاش کرد حساب اصلاح طلبان حکومتی را از حساب جنبش سبز جدا کند و راه را برای پذیرش ضمنی اصلاح طلبان باز کند. خاتمی در آن پیام کوشید موسوی و کروبی به مثابه رهبران بخشی ا زجنبش سبز که تا کنون حاضر نشده اند به جنبش خیابان و بخش رادیکال و ساختار شکن جنبش اعتراضی، پشت کنند را دور بزند و کنار بگذارد. این مواضع در چارچوب مواضع رفسنجانی است. خاتمی از دیرباز این سیاست را پی می گرفت اما درهنگامه اوج جنبش سبز جرات و امکان اعلام نداشت. این سیاست در آینده برآمد بارزتری خواهد داشت و تلاش برای سرکوب شدیدتر جنبش سبز و بخش رادیکال آن جزئی از سناریو و پی آمدهای آن است.
افسار گسیختگی غارت و ابعاد حیرت آور فساد مالی
روانشناسی “بستن بار تا فرصت باقی است” بر بسیاری مسئولین در سطوح و در بخش های مختلف حاکم شده و فساد مالی و اخلاقی ابعاد و اشکال غیرقابل باوری یافته است. سرپوش گذاشتن بر دزدی ها و تخلف ها به خاطر مصالح سیاسی و مصلحت نطام کار را به جایی کشانده است که دروغ و فریب و غارت به امری کم و بیش پذیرفته شده وهنجار تبدیل شده و تنها به هنگام جدل های سیاسی و رقابتها گوشه ای از پرده ها کنار زده می شود. در ابتذال و سقوط فرهنگی و اخلاقی بی سابقه و گسترده ای گویی توافقی تقریبا همه گیر در میان بخش زیادی از دست اندرکاران پدید آمده است که برگوشه ای از خوان یغما بنشینند وچشم بر بندند و بار خود را ببندند. این سفره از بخشی از پول نفت، و همچنین در آمدهای ناشی ازقاچاق کالا، مواد مخدر، و ده ها منبع درآمد دیگر گسترده شده است. از بازتقسیم بخشی ازپول نفت و بخشی از دیگر درآمدها و همچنین از تداوم وضعیت غیر عقلایی اقتصادی کنونی، بخش هایی از جامعه واقشار متوسط و متوسط به بالا نیز بهره مند می شوند. این روال بخشی از آنان را به طور غیر مستقیم دررابطه متقابل رشوه گیری اقتصادی و رشوه دهی سیاسی با حکومت قرار داده است که در مواضع سیاسی آنان نیز بازتاب دارد. اینان ضمن نارضایتی ازفشارهای فرهنگی و اجتماعی حکومت، خواهان تغییر اساسی وضعیت موجود بویژه وضعیت غیر عقلایی اقتصادی نیستند. مواضع اصلاح طلبانه برخی افراد و گرایشات در درون اپوزیسیون در قبال جمهوری اسلامی، بازتاب منافع این بخش جامعه است.
چشم انداز تحولات
افزایش پتانسیل اعتراضی در جامعه، زنده و پویا بودن جنبش برای دموکراسی و حقوق بشر در درون کشور، تشدید فقرو فلاکت، تشدید فشارهای بین المللی و تغییر وتحولات در منطقه و همچنین تشدید درگیری های درون حکومتی موید پدیدار شدن موجی جدید و بر آمد دیگری از جنبش مردمی در ایران است. این بار شرایط برای پیوند یافتن جنبش آزادی خواهی با جنبش علیه فقر وتنگدستی مهیاتر از گذشته است. آشکارتر شدن بیش از پیش نقش و مسئولیت خامنه ای درپدیداری وضعیت اسفبار و هولناک کنونی ونیز تعمیق آگاهی نسبت به کارنامه سیاه نظام طی دهه های گذشته، رودرویی مستقیم مردم با رهبری نظام را در پی داشته و رفتن دیکتاتور با آدرس معین ولی فقیه، که حالا نوبت سید علی است، نقطه تلاقی خواست بخش های مختلف جنبش را شکل داده است. مجموعه شواهد نشانگر وقوع رویدادهای تعیین کننده ای در آینده ای نه چندان دور است. آیا اپوزیسیون دموکرات و آزادی خواه طرفدار جدایی دین و دولت آمادگی شایسته و انسجام ضروربرای مواجهه با آن وضعیت و انجام مسئولیت در قبال چنین رخدادی را دارد؟
دو شنبه 6 ژوئن 2011



مسئو لیت بین المللی در برابر کشتار حمعی

پنج‌شنبه ۹ تير ۱٣۹۰ – ٣۰ ژوئن ۲۰۱۱

رسول آذر نوش

مفهوم مسؤولیت بین المللی در برابر نقض گسترده حقوق بشر با باز گشت مساله دخالت های بشر دوستانه به صحنه سیاست بین المللی در کوران انقلابات عرب بویژه انقلاب لیبی و دخالت نظامی سازمان ملل در این کشور بحث های وسیعی را در سطح جهانی برانگیحته است. گستزش انقلاب سوریه و مطرح شدن کشتار مردم بی دفاع توسط رژیم بشار اسد در شورای امنیت سازمان ملل دامنه این بحث ها را گسترش داده است.

مسئولیت بین المللی در برابر کشتار جمعی برای اپوزیسیون ایران نه فقط یک مساله بین المللی که یک مساله ملی هم هست. مردم ایران در برابر رژیمی قرار دارند که نقض سیستماتیک و گسترده حقوق بشر از مشخصه های اصلی آن محسوب میشود. این رژیم کشتار هزاران زندانی سیاسی در تابستان 67 را در پرونده خود دارد که از مصاد یق بارز جنایت علیه بشریت بشمار میرود.
تغییرات ژئوپولیتیک در جهان عرب و منطقه خاور میانه سیاست قد رت های بزرگ در قبال شماری از دیکتاتور های منطقه را دستخوش تغییر و تحول کرده است. این امر در رابطه با چمهوری اسلامی ایران نیز قابل رویت و بیش از پیش محسوس تر میشود. طی ماه های اخیر نخست امریکا 32 تن از مقامات بالای جمهوری اسلامی را به دلیل نقض حقوق بشر در جریان جنبش اعتراضی 88 و تداوم آن مورد تحریم قرار داد سپس ارکان های سپاه بسیج و نا جا هم در شمول تحریم های امریکا قرار گرفتند. بعد از مدتی اتحادیه اروپا نیز تحریم های مشابهی را علیه جمهوری اسلامی در پیش گرفت. شواهد و قرائن حاکی از آنست که زنجیره این تحریم ها ادامه یافته و ممکنست در آینده به دلایل مختلف (مثلا عدم پذیرش احمد شهید گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل از سوی ایران) توسط شورای امنیت بعنوان نوعی از دخالت بشر دوستانه علیه رژیم اعمال گردد. همچنین احتمال مطرح شدن پرونده کشتار 67 در دادگاه جزائی بین المللی وجود دارد.

روش برخورد با این تحریم ها چیست؟ آیا باید از اقدامات بشر دوستانه جامعه بین المللی علیه رژیم پشتیبانی کرد ؟
طرح سیاسی- تئوریک مساله

پیش از پرداختن به این یا آن مورد از دخالت های بشر دوستانه جامعه جهانی و یا ارزیابی از عملکرد سازمان ملل در این زمینه ضروری است مساله از نظر سیاسی- تئوریک مطرح شده و به آن پاسخ روشنی داده شود. روشن کردن دیدگاه عمومی نسبت به دخالت های بشر دوستانه و مسئو لیت بین المللی در برابر حقوق بشر لازمه یک برخورد هماهنگ و منسجم و اجتناب از تناقض گوئی و دوگانگی بر خورد به موارد مشخص است.
سئوال اساسی اینست. زمانیکه مبارزه مسالمت مردم در یک کشور برای تحقق حقوق اساسی شان توسط استبداد به خاک و خون کشیده میشود چه وظیفه یا مسئولیتی متوجه جامعه بین المللی است؟
در پاسخ به این مساله دو دیدگاه عمومی وجود دارد. یک دیدگاه با تکیه بر خصلت سراسری و جهانی حقوق بشر بر آنستکه این نه تنها حق که وظیفه جامعه جهانی است که از حقوق اساسی مردم پشتیبانی کرده و بویژه از کشتار مردم بهر شکل ممکن تا حد اقدام نظامی بعنوان آخرین راه چاره جلوگیری کند. دیدگاه دوم بر عکس با تاکید بر رعایت اصل استقلال سیاسی و حاکمیت ملی هر گونه دخالت عامل خارجی را دخالت در امور داخلی کشور ها توصیف کرده و آنرا رد و محکوم میکند. این نقطه عزیمت بحث های مربوط به دخالت های بشر دوستانه در سطح بین المللی است.
در واقع منشاء تاریخی این بحث به تصویب اعلامیه حقوق جهانی حقوق بشر بر میگردد. این اعلامیه در 1948 بتصویب رسید اما هیچ تضمین و تدبیر خاصی جهت اجرای آن در نظر گرفته نشد مخالفان چنین تضمین و تدبیری همواره رعایت حقوق بشر توسط دولت های عضو سازمان ملل را امری اخلاقی و یا فرهنگی تو صیف کرده و بمصداق چار دیواری و اختیاری پیشبرد هر سیاست ضد بشری در چار چوب جغرافیائی کشور ها را حق خدشه ناپذیر ملی دولتهای مربوطه میدانند. روشن است که این تعبیر از حق حاکمیت ملی غیر قابل پذ یرش است چرا که معنای آن بی محتوا کردن و بی اعتبار کردن اعلامیه جهانی حقوق بشر است. تامین حقوق اساسی و حفظ جان مردم جزئی
از مفهوم حاکمیت ملی و بخشی از وظائف دولت هاست که نباید از انجام آن شانه خالی کنند هسته اساسی حاکمیت ملی حق تعیین سرنوشت ملل است هدف دخالت های بشر دوستانه نباید و نمی تواند از بین بردن و یا خدشه دار کردن این حق از طریق تعیین یک نظام یا تحمیل یک دولت به مردم باشد بهمین جهت امروزه در سازمان ملل مسئولیت حفاظت جایگرین مفهوم دخالت های بشر دوستانه شده است. همچنانکه از این عنوان مستفاد میشود هدف حفاظت از جان مردم است و نه بقدرت رساندن یک دولت ساخته و پرداخته در خارج از اراده مردم. در غیر اینصورت اصل حاکمیت ملی بی محتوا و فاقد معنا خواهد بود.
باین ترتیب ملاحظه میشود که تمام مساله بر میگردد به دریافت و تعریف از حاکمیت ملی و رابطه آن با جامعه بین المللی دریافت تعمیم یافته ار حاکمیت ملی در برگیرنده تامین حقوق اساسی مردم و حفظ جان شهروندان توسط دولت هاست که نقض آن این وظیفه را بعهده جامعه بین المللی میگذازد تا با نشاندادن واکنشی در خور به آن عمل کند. مخالفت با این وظیفه یا مسئولیت بین المللی بمنزله بی تفاوتی و عد م کمک به مردمی است که جانشان بخطر افتاده و یا در معرض خطر قرار گرفته است .همانطور که کمک به هر شهروند که جانش به خطرافتاده وظیفه مدنی هر انسان در جامعه امروزی است در مقیاس بین المللی هم تعهد به حقوق انسانی ایجاب میکند که جامعه بین المللی نسبت به مردمی که زندگی شان در معرض خطر قرار گرفته احساس مسئولیت کرده و از خود واکنش نشان دهد.
استدلال کسانیکه بر منافع خاص قدرت های بزگ انگشت گذاشته و یا با تکیه بر سیاست یک تام دو هوای شوزای امنیت با هر گونه اقدام تنبیهی یا تحریمی جامعه جهانی مخالفت میکنند استدلال درستی نیست.در واقع این استدلال از مقدمات غالبا صحیح به نتایج بکلی نا صحیحی میرسد. پیگیری این استدلال منطقا و نهایتا به چیزی جز رها کردن مبارزه در سازمان ملل و بطور کلی در عرصه بین المللی در خصوص حقوق بشر منجر نمیشود چرا که هرگونه اقدام بین المللی در این زمینه خود نوعی از دخالت های بشر دوستانه از طرف قدرت های بزرگ است خواه در قالب شورای امنیت باشد و یا بشکلی دیگر. سیاست دوگانه شورای امنیت واقعیتی ست انکار ناپذیر ولی آیا ازاین واقعیت میتوان بکلی اصل مسئولیت بین المللی در برابر حقوق بشر را نفی کرد؟ اگر شورای امنیت نقض حقوق بشر را در کشور الف به سکوت برگزار میکند این نمیتواند دلیلی موجه بر نفی واکنش در خور آن در کشور ب باشد. برعکس نه تنها باید از این واکنش استقبال کرد بلکه با تاکید بر جهانشمولی حقوق بشر باید با هر گونه سکوت جامعه بین المللی در برابر نقض حقوق بشر مبارزه کرد.
وبعد روشن است که نقطه عزیمت همه دولت ها منافع خاص شان است. اما دفاع از این منافع در خلاء صورت نمیگیرد. سیاست ها در جهان امروز در کنش و واکنش و روابط متقابل با واقعیات قرن بیست و یکم و عصر انقلاب سایبری تعیین میگردند. دولت ها در جهان پر تضاد و پیچیده امروز گاه مجبورند برای دفاع از منافع آتی شان از منافع آنی شان چشم پوشی کنند .توازن قوا گاه انانرا وادار به عقب نشینی هائی میکند.مبارزه مردم افکار عمومی کشور شان و افکار عمومی جهانی پارامتر های مهمی هستند که بیش از گذشته بر سیاست های آنان تاثر گذارند. مثلا سیاست ها و روش برخورد دولت های بزرگ غربی طی شش ماه گذشته که انقلابات عرب جریان داشته در نظر بگیریم. اینان طی دهه های گذشته از اکثریت قریب باتفاق دیکتاتور ها در کشور های عربی پشتیبانی میکردند و این پشتیبانی و پهن کردن فرش قرمز حتی تا اوایل انقلابات عرب ادامه داشت. پیشنهاد وزیر امور خارجه فرانسه به بن علی برای سرکوب تظاهرات تونس نمونه ایست که رسوائی بزرگی برای دولت سارکوزی بپا کرد اما با گسترش انقلاب مردم چرخش سیاسی مهمی در سمتگیری کشور های غربی پدیدار شد که در سرنگونی بن علی و مبارک در یک فاصله نسبتا کوتاه نقش بزرگی بازی کرد. از این رو نباید جهت گیری و یا سیاست قدرت های بزرگ غربی را تحت عنوان سیاست امپریالیستی بطور اتو ماتیک مردود دانست.
واما نتیجه و جمعبندی اینکه
1- حاکمیت ملی نه فقط حق که یک وظیفه نیز هست. 2- این وظیفه به معنای مسئولیت دولت ها در حفظ حقوق و جان مردم است. 3 – شانه خالی کردن دولت ها از آن به هر دلیل بمنزله واگذار کردن این وظیفه به جامعه جهانی است. 4 – تلاش برای روی کار آوردن یک قدرت دولتی جدید تحت پوشش های بشر دوستانه از سوی قدرت های بزرگ همانقدر برای مردم و حقوق انسانی زیانبار است که نقض حقوق بشر و کشتار مردم بی دفاع زیر پوشش اصل حاکمیت ملی.

سازمان ملل و مبانی حقوقی اقدامات بشر دوستانه

اقدامات تنبیهی سازمان ملل علیه یک دولت در رابطه با حقوق بشر بویژه کار برد زور و عملیات نظامی باید سازگار و مبتنی بر حقوق بین الملل باشد. منشور سازمان ملل سند پایه ای حقوق بین الملل بمنزله قانون اساسی جامعه بین المللی است اقدامات شورای امنیت بعنوان ارگان سیاسی-اجرائی سارمان ملل هنگامی از مشروعیت برخوردار اند که در تناقض با منشور در درجه اول و سپس با سایر اصول و مصوبات مجمع عمومی سازمان ملل قرار نداشته باشند.
ایا اقدامات تنبیهی تا حد بکار گیری زور با منشور سازمان ملل سازگار است؟
ماده 2 از فصل دوم منشور دولت ها را متعهد به ٌ عدم تهدید و توسل بزور علیه تمامیت ارضی و استقلال سیاسی دولت ها و یا هر اقدام دیگری که مغایر با اهداف سازمان ملل باشد ً میکند.
ماده 4 از فصل هشتم منشور میگوید ٌ هیچیک از مفاد منشور سازمان ملل را مجاز به دخالت در اموری که اساسا در صلاهیت دولت هاست نمیکندً
اما منشور در فصل هفتم در شرایط خاصی توسل بزور از سوی سازمان ملل را مجاز میکند. در این فصل از منشور گفته میشود سازمان ملل مجاز به استفاده از نیروی نظامی است در شرایطی که در آن شورای امنیت تشخیص می دهد که صلح تهدید شده یا از بین رفته و امنیت بین المللی مورد تهدید قرار گرفته است.ً و در این مورد تصریح میکند که ً اصل مربوط به حاکمیت ملی بهیچوجه اقدامات تنبیهی پیش بینی شده در فصل 7 را خد شه دار نمیکند.ً
با این وجود اینکه چه چیزی صلح و امنیت بین المللی را مورد تهدید قرار میدهد موضوع مورد مناقشه است پاره ای بر این باورند که هر آنچه که در چارچوب مرزهای یک کشور روی دهد ربطی به صلح و امنیت جهانی پیدا نمیکند و در نتیجه سازمان ملل نمی تواند در آن دخالتی داشته باشد. اما واقعیات دنیای قرن بیست و یکم نشان میدهند که به دلیل انتگراسیون جامعه بین المللی امنیت ملی کشور ها در هم تنیده شده و از بین رفتن امنیت و صلح در یک نقطه از جهان میتواند تهدیدی برای صلح و امنیت چهانی ایجاد کند.
علیرغم آنکه بر اساس منشور مرجع تشخیص بخطر افتادن صلح و امنیت جهانی شورای امنیت است اما اختلافات بین اعضای سازمان ملل و قابل تفسیر بودن منشور در این زمینه نشان میدهد که صرفا اتکای به منشور در مورد مداخله بشر دوستانه سازمان ملل کافی نیست و باید کادر سیاسبی – حقوقی جدیدی برای آن تعریف شده و تصویب گردد. در پاسخ به این ضرورت بود که کوفی انان دبیر کل سابق سازمان ملل گروهی تحت عنوان ً گروه شخصیت های عالی رتبه ٌ را مامور میکند تا از طریق گفتگو و تعامل با اعضای سازمان ملل از سوئی و با سازمان های غیر دولتی و مجامع حقوق بشری از سوی دیگر گزارشی را همراه با پیشنهاد های مشخض به سازمان ملل ارائه کند.
در 60 امین اجلاس عمومی سازمان ملل این گزارش و پیشنهاد های مربوطه به بحث گذاشته شد و بر پایه آن اعلامیه ای موسوم به ٌ مسئولیت حمایت ٌ در اکتبر 2005 باتفاق آرا ء بتصویب رسید و چندی بعد برای انکه قدرت اجرائی داشته باشد بصورت قطعنامه 1674 مورد تا یید شورای امنیت قرار گرفت. محور اصلی این اعلامیه باز تعریفی است از حاکمیت ملی بعنوان حق و نیز وظیفه دولت های عضو و تاکیدی است بر ضرورت مسئولیت بین المللی سازمان ملل در حمایت از اعلامیه جهانی حقوق بشر و لزوم واکنش سریع در موارد اضطرازی در کادر فصل هفتم منشور این موارد اضطراری که در ان شورای امنیت مجاز به عملیات نظامی است عبارتند از 1- نسل کشی 2- پاکسازی قومی.3- جنایت جنگی.4- جنایت علیه بشریت.

مسئولیت بین المللی در عمل و موانع موجود

تصویب اعلامیه ٌ مسئولیت حمایت ٌ در60 امین مجمع عمومی سازمان ملل بی شک نقطه عطف و گام بلندی در جهت جلوگیری از نقض گسترده حقوق بشر توسط رژیم های دیکتاتوری در جهان محسوب میشود. گر چه تصویب ان برای اجرا ئی کردن اش کافی نیست و همچنانکه شاهد هستیم نقض سیستماتیک حقوق انسانی در بسیاری از کشور ها ادامه یافته است اما تصودیب این اعلامیه به اتفاق اراء زمینه های مسئولیت پذیری و قانونمند کردن اقدامات بشر دوستانه جامعه بین المللی را فراهم آورده است.
در مقایسه با اعلامیه جهانی حقوق بشر اعلامیه مسئولیت حمایت ازین امتیاز برخوردار است که در قطعنامه 1674 شورای امنیت تایید شده و باین جهت لازم الجرا برای همه اعضای سازمان ملل است. با اینهمه از 2005 به اینسو این اعلامیه بار ها حتی توسط برخی از اعضای خود شورای امنیت زیر پا گذاشته شده است. جدید ترین مورد آن نمونه لیبی است.
در جریان انقلاب لیبی در اواخر ماه فوریه سال جاری و افتادن کنترل پاره ای از نقاط کشور بویژه شهر بن غازی بعنوان سمبل مقاومت در برابر دیکتاتوری قذافی نیروهای دولتی با استفاده از سلاح های سنگین و بمباران هوائی دست به کشتار وسیع مردم زدند که در آستانه براه انداختن حمام خون در بن غازی با واکنش به موقع سازمان ملل مواجهه شدند اولین قطعنامه شورای امنیت (1970) در 27 فوریه انتشار یافت که در ان ضمن اشاره به ٌ مسئولیت مقامات لیبی در حفظ جان مردم خود ٌ و محکوم کردن خشونت رژیم علیه شهروندان اش خواسته شده بود خشونت ها فورا قطع گردد. بعلاوه دولت لیبی بخاطر این خشونت ها مورد تحریم تسلیحا تی قرار گرفته و مقامات دولت لیبی تهدید به تعقیب قضائی به اتهام جنایت علیه بشریت شدند.
بی توجهی رژیم قذافی به این قطعنامه تا 17 مارس قطعنامه 1973 را در پی داشت که در آن با ابراز تاسف از عدم رعایت قطعنامه 1970 بر اراده قاطع شورای امنیت در حمایت از شهروندان لیبی تاکید شده و دخالت نظامی اعضای سازمان ملل برای توقف کامل حملات خشونت بار رژیم علیه مردم مجاز شناخته شد. در عین حال مشخصه های این عملیات نظامی در این قطعنامه به روشنی تعیین شده است. این مشخصه ها یکی ٌ تمام اقدامات لازم برای اجرای تحریم هوائیٌ است و دیگری ٌ تمام تدابیر لازم بمنظور حفظ جان شهروندان و مناطق مسکونی آنان که در معرض حملات زژیم قرار دارندٌ در عین حال قطعنامه اشکارا دخالت نظامی زمینی و هر گونه اشغال نظامی کشور توسط نیروهای خارجی را مردود اعلام کرده و حذف قذافی و رژیم ویرا نفی میکند. باین ترتیب محدوده ها و اهداف نظامی بشر دوستانه بدرستی در قطعنامه 1973 ترسیم و تعریف شده است و در ان سخنی از رهبری عملیات نظامی توسط ناتو در بین نیست.
اما چندی بعد از آغاز عملیات نظامی نه تنها رهبری نظامی به ناتو سپرده شد بلکه حذف رژیم قذافی و روی کار آوردن ٌشورای موقت گذار ٌ که بخشی از اپوزیسیون کشور را نمایندگی میکند بعنوان هدف عملیات نظامی از سوی قدرت های غربی اعلام شد. هدفی که روشن و آشکار با مضمون قطعنامه 1973 در تضاد است. این اقدام امریکا فرانسه و انگلیس که شورای امنیت را در برابر عمل انجام شده قرار داده اند مغایر با منشور سازمان ملل و اعلامیه مسئولیت حمایت بوده و در نتیجه غیر مشروع و غیر قابل پذیرش است. در واقع اهداف تعریف شده در قطعنامه 1973 در همان هفته های اول عملیات تحقق یافته و در همان زمان می بایست خاتمه می یافت. تغییر جهت در میانه راه و تلاش برای استقرار یک رژیم جدید بجای رژیم قذافی مغایر با حق طبیعی مردم لیبی در تعیین ازادانه سرنوشت شان بوده و یادآور فاجعه عراق و افغانستان است.
عتاوه بر سوء استفاده از ابزار های حقوق بشر توسط قدرت های صاحب حق وتو در شورای امنیت سیاست های یک بام و دو هوای آنان در زمینه حقوق بشر نیز حدیث دیگریست که اشاره لا اقل به یک نمونه ان ضروری بنظر میرسد.
در اواخر سال 2008 و اوا ئل 2009 بدنبال تهاجم ارتش اسر ا ئیل به نوار غزه طبق گزارش ٌگد ستنٌ قاضی عالیرتبه افریقای جنوبی به مجمع عمومی سازمان ملل 1400 قربانی اکثرا غیر نظامی از جمله 313 کودک و 114 زن بر جای گذاشت. بر اساس این گزارش و به دنبال دو روز بحث مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه ای را با 114 رای موافق 18 رای مخالف و 66 رای ممتنع تصویب کرد که در آن از بانکی مون دبیر کل سازمان ملل خواسته شده بود که با طرح این گزارش در شورای امنیت مقدمات جلب سران اسرائیل به دادگاه جزائی بین المللی به اتهام جنایت جنگی (بخاطر استفاده از بمب های فسفری) و جنایت عتیه بشریت (بخاطر کشتار غیر نظامیان) را فراهم کند که با مخالفت فرانسه و انگلیس و تهدید امریکا به وتو موضوع حتی نتوانست در دستور کار شورای امنیت قرار گیرد.
در حقیقت برخورداری اعضای دائمی شورای امنیت از حق وتو مانع عمده در اجرای مسئو لیت بین المللی شورای امنیت در برابر کشتار جمعی و نقض حقوق بشر است. عوامل دیگری نظیر ضرورت حضور یک عضو دائمی از قاره افریقا و نیز قدرت های نو ظهوری مانند برزیل یا هند از دیگر اصلاحاتی است که بحث آن در سطح سازمان ملل جاریست.




روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه

مصاحبه رادیو دویچه وله با آقای لاهیجی در باره شکنجه و نقش گزارشگر ویژه حقوق بشر