من یک فرد نیستم، یک فکرم.

پیمان منع گسترش تسلیحات اتمی
۳۰ خرداد ۱۳۶۰

اداره دمکراتیک بحران در جبهه ملی ایران
جمعه ۴ تير ۱٣۹۰ – ۲۴ ژوئن ۲۰۱۱
فرهنگ قاسمی
همانند هر سازمان سیاسی، جبهه ملی ایران در زندگی خود دچار پستی و بلندی هایی شده، انشعاب ها وائتلاف ها را درجریان مبارزات خود دیده و پذیرفته است. رهبر خردمند آن، محمدمصدق در سراسر عمر خود به ویژه درسال های اوج نهضت ملی و در دوران مبارزهٔ علیه امپریالیسم بریتانیا برای ملی کردن صنعت نفت اندیشه دیگری غیراز خدمتگزاری به ملت ایران را در سرنداشت و هیچگاه بر سر منافع ملت کوتاه نیامد.
متاسفانه بعد از کودتای ننگین ۲۸ مرداد جبهه ملی ایران علیرغم کوشش هایش درعرصه سیاست هرگز توان و فرصت بدست گرفتن قدرت را نیافت. این سازمان در دوران انقلاب چشمگیرترین جانفشانی ها را از خود بخرج داد و درعین حال بزرگترین فرصت ها را از دست داد. بعد از انقلاب ضد دیکتاتوری ۱۳۵۷نیز به سبب پراکندگی در کنش سیاسی و ضعف در انسجام رهبری سهمگین ترین صدمات را دید. شماری از رهبران و بسیاری از اعضایش به جوخه های اعدام تحویل داده شدند و زندان ها و تبعید ها را تحمل کردند و شماری دیگر گوشه عزلت گزیدند.
اما طرفداران راستین نهضت ملی از آرمان های خود دست بر نداشتند و بر دمکراسی و آزادی واستقلال ایران اصرار ورزیدند. در پهنه گسترده ملیون و نهضت ملی برخی ازهمان ابتداجدایی دین از دولت را ضرورت عمده دانستند و برخی با تاخیر، اما قاطعانه، چون به این اصل مهم در اداره مملکت پی بردند به دفاع از آن پرداختند.
مبارزه برای آزادی
در دهه های اخیر، جبهه ملی ایران علیرغم خفقان شدید اگر چه در صف اول مبارزهٔ نبود حالت انفعال هم نداشت. طرفدارانش در هر کجا که بودند، زندان یا تبعید، از دادن هشدار به حاکمان اسلامی در امر بیعدالتی ها و عدم رعایت آزادی ها وبی توجهی اشکار به منشور جهانی حقوق بشر و زیر پا گذاردن بی پروای اصل آزادی انتخابات دست برنداشتند.
این همه توسط این جناح یا آن جناح از جبهه ملی انجام نشد بلکه تمامی نحله های فکری آن، چپ میانه، میانه، راست معتدل، سوسیال دمکرات، لیبرال دمکرات، دین باور و نا دین باور درمبارزه علیه جمهوری اسلامی سهیم بودند. اقدامات آنان سبب شد نه فقط نهضت ملی با تبلیغات و تاریخسازی نظام جمهوری اسلامی به فراموشی سپرده نشود بلکه باعث گردید تا آرمان های نهضت ملی در حافظه بخشی از نسل جوان جایی یابد و تحولی پیدا کند.
شاید به همین سبب در سال های اخیر جوانان با ارزشی به جبهه ملی ایران پیوستند تا در راستای راه مصدق و آرمان های نهضت ملی گام بردارند. همینطور در سال های اخیر نامدکترمصدق، علیرغم ادعاها و کوشش های اجیر شدگان خاندان پهلوی و رژیم جمهوری اسلامی از خاطره ها نرفت و از زبانها نیفتاد. محققان و مورخان، حتی سیاستمداران و برنامه ریزان کودتا و بالاخره مسئولان رسمی امپریالیسم امریکا و اسناد دولتی وزارت خارجه بریتانیااز مصدق سخن راندند و مقالات و کتاب های متعدد نوشتند و اقدامات او را ارزشیابی کردند و هر بار بر حقانیت او در مبارزه و استقامت و رعایت اصول اخلاقی و سیاسی اش مهر تایید زدند. به همین دلیل بسیاری از جوانان مترقی و آزادیخواه میهن و روشنفکران جامعه با نزدیک شدن به افکار مصدق از جبهه ملی که سازمان سیاسی او محسوب می شود انتظار حضور بیشتری در حوادث ایران داشتند.
بعنوان کنشگری از نهضت ملی ایران که علاقه به تحولات سیاسی ایران دارد و برای سرنگونی جمهوری اسلامی و سعادت و سرفرازی ملت ایران تلاش می کند از خود سئوال می کنم، آیا مناسبات درونی سازمانی که مصدق آنرا بنا نهاد و فاطمی ها و سخایی ها، قشقایی ها، قاسمی ها و بختیارها …برایش جان دادند، باید همین باشد که هست؟۱ بی آنکه قصد وارد شدن در دسته بندی های موجود را داشته باشیم باید بپذیریم که انتقاد های چشمگیری به برخی ازمسئولین جبهه ملیایران وارد است.
سعیدی سیرجانی، یکی از مبارزان پردل میهن ما که در جمهوری اسلامی قربانی عقیده آزادیخواهی اش شد و یادش گرامی باد، در مقدمه چا پ پنجم تاریخ بیداری ایرانیان، نوشته ناظم الاسلام کرمانی، بیانی دارد از حالات خود در چرایی ننوشتن یک پیشگفتار بر این چاپ که برای تشریح آن از ملا نصرالدین مدد میگیرد؛ وی مینویسد: «اما دریغا بر اثر سالها خاموش نشستن سخن از یادم رفته بود وحال و مجالی باقی نمانده …نمی دانم به چه مناسبتی به یاد آینه تمام نمای خودمان مرحوم ملا نصرالدین افتادم که معتقد بود نیرویش درجوانی و پیری تغییری نکرده است و در پاسخ انکار و تعجب خلایق استدلال میکرد که هاون سنگی گوشه حیات را در دوره جوانی نمی توانستم از زمین بلند کنم ، حالا هم که پیرِ شدهام نمی توانم، بنابراین تغییری در نیرویم حاصل نشده است۲» الحق این بیان در موردبرخی صادق است که زورشان در زمان شاه و در دوران انقلاب و همینطور امروز همان است.
در رژیم جمهوری اسلامی آزادی نیست آیا این اختناق است که اجازه نمیدهد تا رهبری جبهه ملی تغییر پیدا کند؟ بیشک این کاستی سدی برای تحول در رهبریست، زیرا مشروعیت رهبری با عمل سیاسی او گره خورده است. اگر در جامعه ای آزادی درعمل سیاسی نباشد محک سنجشی برای تخمین انجام وظیفه رهبری وجود ندارد. آیا در این حالت رهبری نباید با اقدامات پیشگام خود فضای اختناق را بشکند؟ بنظر میرسد که پاسخ به این سوال مثبت باشد. زیرا رهبری یک سازمان مثل جبهه ملی ایران اهدافی دارد که نخستین آن بدست آوردن آزادی برای شهروندان است. اگراین آزادی توسط رژیم جمهوری اسلامی پایمال می شود، برای رهبری هیچ تأملی جایز نیست غیر از مجاهدت برای بدست آوردن این هدف و دقیقا در راه و رسم رهبری این اصل واجب است. اگررهبری به این کار مبادرت نکرد آیا سلب مسئولیت ازخود نکرده است؟
طرح این پرسش و یافتن پاسخ به آن مشروع است پس نباید جو ناسالمی را ایجاد کرد وانتظام یک سازمان را در هم ریخت و شایعه پراکنی را گسترش داد، اغراض شخصی را تقویت کرد و سازمان را دچار مشکلات اساسی ساخت و بالاخره شرایطی را باعث گردید که چند سالی است جبهه ملی ایران دچار آنست.
بحران و بدیل پذیری
کشمش های درون سازمانی جبهه ملی البته که برای آشنایان با کنش سیاسی تازهٔ وغریب نیستند. لیکن آنچه ناهنجار است نحوه برخورد با آن و مدیریت این بحران در این مرحله حساس از تاریخ ایران است. در عین حال باید قبول کرد که این کشمکش ها کاملا طبیعی بوده و به نوعی، نتیجه تمایل به تغییر و تحول آن است. همینطور موضع گیری برخی در داخل و خارج از کشور نیز که تمایلی به این یا آن جناح دارند قابل فهم است. اما فراموش نکنیم که نبود آزادی در جامعه، باعث کمبود دمکراسی در اندیشه و کمبود دمکراسی در اندیشه سبب اختلال درعمل دمکراتیک میگردد، در نتیجه رقابت سالم در سیاست جای خود را به زد و بند های فرقه ای میدهد. این روش در سیاست برای بیکر بیمار تهی از دمکراسی ایران همانند زهر است. امروز آنطوری که مناسبات درون جبهه ملی ایران مدیریت می شود نه تنها اعتماد برانگیز نمیباشد بلکه حقیقتا درخور گذشته این سازمان سیاسی پر ظرفیت نیست.
حال سوال اساسی بنده اینست آیا در داخل جبهه ملی رقابت مقوله ای قابل قبول است؟ درگذشته که بود و ما شاهد بودیم که این رقابت اگر چه گاهی ناسالم اما وجود داشت و بی شک بر خلاف همه انتقاداتی که به گذشته جبهه ملی می شود، این رقابت کمتر در جریانات دیگروجود میداشت و جبهه ملی ازاین نظر دمکرات تر از دیگر جریانات سیاسی ایران بود. این رقابت ها را باید امروز با پربها دادن به اصل رقابت سازنده تشویق کرد و انرژی آن را درجهت تضعیف جمهوری اسلامی بکار انداخت نه بر ضد هموندان خود.
همانطور که یک تنیسمن نیاز دارد با تمرین و پشتکار، با پیروزی و شکست با مقاومت و یافتن نقاط ضعف و قوت خود و با کار کردن روی متد و مدیریت انرژی اش بر رقیب خود پیروز شود، یک فعال سیاسی نیز نیاز به تمرین سیاسی و اصلاح اشتباهات و رشد ظرفیت خود دارد. در سیاست هم راه درست همین است. همه کسانی که با تمرین دمکراسی از کوچه و مدرسه و انجمن های اجتماعی شروع کردند و در احزاب و جامعه آنرا کیفیت داده اند می توانند بر رقبای خود سر شده و در راه آرمانهایشان بجایی برسند. تا رقیبی نباشد سنجش واقعی ارزشها نا محسوس و ناممکن است.
سه کاستی
کسی که به آزادی و دمکراسی اعتقاد دارد به ناچار باید از طریق تحمل دیگران و احترام به رقبای سیاسی خود گذر کند، در غیر اینصورت دمکراسی را گذر کرده است. رهبری که دمکراسی را گذر کند، رهبری مادام العمر را دوست می دارد. از آنجا که درسازمان های دمکراتیک ستون های قدرت در تغییرند و بیگمان رهبری یکی ازاین ستون هاست، پس طولانی بودن عمر رهبری مناسبات دمکراتیک را خدشه دار می سازد. چرا که رهبری مادام العمری با سؤاستفاده از سه کاستی به هستی نامشروع خود ادامه میدهد. اول نبود آزادی در جامعه، دوم نبود کنش رقابت در سازمان، بالاخره سوم، نبود ظرفیت وامکانات کافی دراعضای سازمان برای دستیابی به مقام رهبری، پس اگر رهبری در سازمانی طولانی میشود هم رهبران و هم بقیه مشترکا مسولند. آیا غیر از رهبری کنونی در داخل جبهه ملی افراد دیگری پیدا نمیشوند که لیاقت رهبری را دارا باشند؟ لاجرم هر پاسخی به این سوال، ظاهری انتزاعی پیدامیکند.
لیاقت را باید کسب کرد. اگر تاکنون افرادی نتوانسته اند در عمل به رهبری برسند آیا میتوان گفت که این لیاقت درعینیت خود موجود است؟ ممکن است برای این کمبود علت هایی راجستجو کرد، اینکه برداشت ها تا چه حد قابل قبول باشند فقط ارزش نظری دارد. اما واقعیت این است که این امر تحقق نیافته است و در شرائط حاضر به سختی تحقق پذیراست. وانگهی همه مسئولیت را هم نباید به گردن افرادی انداخت که رهبری و قدرت را در دست دارند. تنهارهبران دیکتاتور از رقابت هراس دارند در حالیکه تنها در رقابت است که رهبران آینده یک سازمان سیاسی دمکراتیک رشد می یابد و بزرگ می شوند و کیفیت و ارزش های خود را در خدمت به جامعه به اثبات می رسانند. اگر عمر رهبری در جوامع زیر رشد طولانی است و اگر قبول داریم که این خلاف دمکراسی است پس رهبری طولانی مدت و ریاست های مدام العمری در سازمان های سیاسی را با چه صفتی می توان توصیف کرد؟ در جوامع پیشرفته رهبران کهنسال، بازنشسته و غیر فعال با داشتن نقش مشاور با عزت و احترام به زندگی سیاسی و حرفه ای خود ادامه میدهند و محبوب مردم می مانند. رئیس یک سازمان مهم اروپایی که نگارنده عضو هیات رهبری آن است وقتی برای بار سوم انتخاب شد، استعفا داد. پاسخش نسبت به اعتراض اعضا مجمع عمومی این بود که من نمیخواهم مثل برخی ازروسای کشور های آفریقایی تا آخر عمر رئیس بمانم .
اداره دمکراتیک بحران
در فرهنگ عقب مانده ها هر وقت کسی در اقلیت قرار می گیرد فورا انشعاب می کند، در سازمان های سیاسی دمکراتیک اقلیت در سازمان می ماند و بر نظریه خود پا می فشارد و کنار نمی رود، دوام ۶۲ ساله جبهه ملی ایران حاکی از انتظامی اصولی در گردش آن است.
همینطور نشانه این پیام در وجدان آگاه یا ناخود آگاه اوست که نباید از صفر شروع کرد و دمکراسی، ساختن ذره ذره دستاوردهاست. اگر ادعا کنیم که تا کنون بزرگترین صدمات را به جبهه ملی خود جبهه ملی ها زده اند گزاف نگفته ایم. چرا که در مواقع بحران دمکرات نبوده ایم که هیچ انصاف هم نداشته ایم، به فکر مردم هم نبوده ایم، با مشکلات برخورد نسبی نداشته ایم. این روش ها بعد از ملی شدن نفت و در زمان حکومت ملی مصدق، در سال های چهل، در زمان نخست وزیری شاپور بختیار، در بعد از انقلاب و …در همه شرائط بحرانی دیده می شود. باید انتظار داشت که این سی سال استبداد مذهبی در رفتار و کردار و زیستار ما اثری گذارده باشد. اگرغیرازاین باشد پیشرفتی نکرده ایم و هر ایرادی بر ما وارد است.
در وضعیت کنونی ایران فقط یک سازمان زنده و پویا می تواند اعتماد مردم ایران، به ویژه نسل جوان را بدست آورد. عمده ترین ویژگی هر سازمان زنده قابلیت برخورد درست و واقعگرایانه آن با بحران است. بحران غالبا حاصل تحول است. همینطور تحول بحرانزا است .
این هردو مثبت هستند مشروط بر اینکه مدیریت شوند. مدیریت امر آینده است که در فضای حال و با امکانات امروزعمل میکند، باید ازتجربیات گذشته درس بگیرد، اما نباید لزوما بر اساس روش ها و ابزار و معیارهای گذشته عمل کند.
اگر اندکی آزادی در ایران بوجود آید بسیاری از زن و مرد، پیر و جوان، بی دین و با دین به نهادی که منبعث از اندیشه های نهضت ملی یعنی آزادی، استقلال سیاسی، دمکراسی و عدالت اجتماعی است، خواهند پیوست. مستاجرین امروز این خانه ملی موظفند آنرا به راستی و درستی نگهداری کرده و با افتخار و سربلندی به آیندگان که به گستره تمامی آزادیخواهان، دمکرات ها، سکولارها و لأئیک ها، وهمه طرفدارن حقوق بشر است، تحویل دهند.
احترام به اساسنامه و رعایت مصوبات سازمانی برای کسانی که خود را مصدقی و طرفدارنهضت ملی میدانند از اصول غیر قابل انکار است، حل مشکلات و اختلافات در اساسنامه پیش بینی شده است. اگر بجای انتشار مقاله علیه یکدیگر مصوبات سازمانی بکار گرفته شوند و بر آن اساس انتخابات درستی انجام گیرد این کار درسی برای دمکراسی و سرمشقی برای نسل جوان خواهد شد. در یک سازمان زنده و دمکراتیک مدیران و رهبران از سرشت تغییر برخوردارند پس از واگذاری قدرت مدیریت به رقبای سازمانی نباید هراس داشت برعکس رها ساختن قدرت و سپردن آن از طریق دمکراتیک به دیگر اعضا، یا رقبا اعتماد به سازمان، به اعضا و به وجدان انسان ها و احترام به خرد جمعی است.
فرهنگ قاسمی
ژوئن ۲۰۱۱ پاریس
۱– ابوالفضل قاسمی، عضو هیات اجرائیه و شورای مرکزی جبهه ملی و دبیر کل حزب ایران بودکه خود، برای آرمان های نهضت ملی، سال ها زندان های شاه وخمینی را تحمل کرد وعلیرغم پیری و بیماری کوچکترین ضعفی از خود در مبارزه نشان نداد. برادرش، ایوب قاسمی در ۲۸مرداد۱۳۳۲ و مرتضی قاسمی در خرداد ۱۳۶۰، که هردو از رهبران جبهه ملی شهرستان درگزبودند، تیرباران شدند
۲– تاریخ بیداری ایرانیان ، بخش اول ، به قلم ناظم الاسلام کرمانی چا پ ۵ نشر پیکان
تهران ۱۳۷۶ صفحه ۱۹
ندا آقاسلطان؛ نماد مقاومتی که از حافظه تاریخی جهانیان محو نخواهد شد
حملات نظامی بشردوستانه
پنج شنبه ۱۹ خرداد ۱٣۹۰ – ۹ ژوئن ۲۰۱۱
ناهید جعفرپور
بسیاری امروز بر این باورند که جنگ لیبی از سوی دولت های غربی بخاطر تحقق حقوق بشر در لیبی انجام پذیرفت و موضعی درست بود. این موضع گیری در واقع بیانگرعدم شناخت درست ازواقعیت سیاست جهان و نگاهی سطحی به این واقعیات است. امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست که دولت های غربی همواره تنها زمانی به اقدامات جنگی متوصل می شوند که منافعشان و یا بهتر بگوئیم حکومت های متحدشان دیگر منفعتی برای آنها نداشته باشند و بکار نیایند.
اگر که فرض کنیم به واقع حقوق بشر برای دولت های غربی مهم است وبر فرض محال تصور کنیم که پناه بردن به راه حل شورای امنیت، یعنی به راه انداختن لشکرکشی، تنها راه ازنفس انداختن حکومت هایی است که دست به کشتارعمومی علیه مردم می زنند، پس خیلی پیش از این باید قطعنامه هائی بر علیه : ایران، سوریه، عربستان سعودی، یمن، بحرین و….. صادر می شد و در برابر حکومت هائی چون حکومت ایران، سوریه که امروز مخالفان را چنین سرکوب می کنند و یا بحرین که درخیابان های این کشور مبارزات مسالمت آمیزمردم را با ارتش وتانک و توپ به خاک وخون می کشد، مقابله می شد ویا علیه رژیم یمن که تنها در یک روز بیشماری ازتظاهرکنندگان راتوسط نیروهای سرکوبگربه قتل رساند دست به اقدام نظامی زده می شد و یا منطقه پروازممنوع را برعلیه اسراییل درغزه، که مردم بی دفاع فلسطین را درحملات پی درپی هوایی به قتل می رساند، از تصویب شورای امنیت می گذراند. این هم دیگر بر کسی پوشیده نیست که کشورهای غرب چشم خود را دربرابراعمال جنایت کارانه حکومت های متحد خود بسته اند وتنها دربرخی مواقع، برای فریب افکار عمومی، دست به انتقاد هایی بی خاصیت می زنند.. در عوض اجازه داده می شود تا کشوری چون بحرین در شورای همکاری های خلیج برای سرکوب اپوزیسیون وارد عمل نظامی شود. اعضای این شورا همچنین قطر است که در جنگ لیبی جانب ناتو را گرفت. کامرون نخست وزیر بریتانیا در تاریخ 20 ماه مه 2011 ولیعهد بحرین را که شخصیتی بهتر از قذافی نیست پذیرفت و با وی ملاقات نمود. همچنین در بحرین ارتش مستقر شده آمریکا در این کشور تا کنون هیچ تلاشی برای اجرای حقوق بشر در این کشور ننموده است. جالب این جاست که عربستان سعودی پیشنهاد کمک مالی به مصر می کند اما تنها به شرطی که مبارک و زنش از مصونیت در مقابل مجازات بهره مند شوند. (1) هیچ جنگی مثل جنگ لیبی مثالی برای رقابت قدرت سیاسی میان قدرت های این جهان نیست.
سارکوزی رئیس جمهور فرانسه در سال 2007 در زمان معرفی پروژه اش بنام ” اتحادیه مدیترانه ای” گفت:” فرانسه باید به خاطر داشته باشد که این پروژه قدرتی در فضای مدیترانه خواهد بود”. (2) روزنامه فرانکفورتر آلگماینه می نویسد (3) قدرت روز افزون کشورهای شمال و شرق اروپا را می بایست در مقابل یک تمرکز جنوبی قرار داد. تمرکزی که رهبریتش دست فرانسه باشد”. عکس العمل آنگلا مرکل به این پروژه چنین بود :” یک چنین حمله ای به موضع قدرتی آلمان در اتحادیه اروپا می تواند محرک سقوط اروپا باشد”.(4) از ” پروژه مدیترانه” یک ” پروژه اتحادیه اروپا بیرون آمد: مرکل باعث شد تا سارکوزی ” پروژه مدیترانه” را متوقف سازد. (5) با انقلاب های عربی ” اتحادیه مدیترانه” تکیه گاه عربی خویش را از دست داد (6) زیرا مبارک در کنار سارکوزی شخص دوم ” اتحادیه مدیترانه” بود. این چنین بود که شورش های لیبی فرصتی مناسب شد تا رهبریت فرانسه مجددا مطرح گردد. در واقع سرنگونی قذافی در پایان سال 2010 در برنامه وجود نداشت همینطور سرنگونی همکاران قذافی در مصر یا تونس. حتی نام وی (قذافی و لیبی) از لیست کشورهای تروریسم ” محورهای شر” برداشته شده بود. لیبی کشوری مطمئن برای فروش نفت با قیمت بازار جهانی بود و درآمد حاصل از نفت بخش اعظمش در بخش های بزرگ اروپا و آمریکا سرمایه گذاری شده بود و پناهندگان فقر از آفریقا و سواحل دور مدیترانه با تائید سیاستمداران ریز و درشت آلمانی در اردوگاه های متفاوت پناهندگی مستقر شده بودند. (7) در عوض این سرمایه گذاری ها از این کشورها و همچنین از آلمان تسلیحات و تجهیزات نیروی پلیس به لیبی وارد می شد. برای مثال در سال 2007 کنسرن تسلیحاتی فرانسوی/آلمانی ” ا آ د اس” با لیبی یک قرار داد بزرگ به مبلغ 168 میلیون یورو بست. درفاصله سال 2008 و 2009 دولت آلمان تحت صدراعظمی آنگلا مرکل ارزش قرار داد تسلیحاتی به لیبی را به 13 برابر افزایش داد. طبق تخمین انستیتوی بین المللی صلح استهکلم قذافی موفق شد بین سال های 2003 تا 2008 در حدود 4،4 میلیارد دلار آمریکائی برای خرید تسلیحات هزینه نماید. این مبلغ به همراه هزینه خرید تسلیحات در سال های 2009 و 2010 بین 6 تا 8 میلیارد دیگر افزایش یافت. همکاری مشترک نظامی آلمان/لیبی میان تری پولیس و دیگر کشورهای ناتو هم دنبال شد. در سال 2009 وزیر امور خارجه بریتانیا اعلام نمود که هم کاری مشترک دائمی با لیبی در بخش دفاعی وجود دارد. در این فاصله سربازان بریتانیائی ” نیروی ویژه ” ایر سرویس ویژه” آموزش بریگاد 32 لیبی را بعهده گرفت. ژنرال دینامیک کنسرن تسلیحاتی آمریکا در سال 2008 از طریق شعبه بریتانیائی اش تکنولوژی ارتباطی به مبلغ 166 میلیون دلار آمریکائی به ارتش قذافی فروخت. این کنسرن از سال 2004 ارتش بریتانیا را با سیستم ارتباطی ” بومن” مسلح نموده است. که توسط این سیستم زیگنال های دیجیتالی و زیگنال ها گ پ اس بکار گرفته می شوند. طبق گفته این کنسرن این سیستم زیگنالی در سال 2005 در عراق کاربرد فعال داشته است. شرکت تسلیحاتی بلژیکی اف ان هرستال به لیبی فشنگ و اسلحه گرم فروخته است. کنسرن هواپیماسازی فرانسوی داس سایولت هواپیماهای شکاری قدیمی ارتش لیبی را مدرنیزه ساخته است و………………….
چه کسی می بایست جنگ علیه لیبی را به پیش برد؟
فرانسه در این باره موضعی کاملا روشن داشت: ناتو برای این کار سازمانی مناسب نبود. این اقدام احتیاج به قطعنامه ای از سوی سازمان ملل داشت. (8) این چنین این جنگ خارج از ساختارهای ناتو آغاز گشت و میان ارتش فرانسه و بریتانیا و آمریکا برنامه ریزی شد.
در آلمان خواست رهبریت فرانسه ثبت گردید: درگیری های مسلحانه در لیبی کمک کرد تاخواست نقش رهبری فرانسه در اروپا بروشنی با حمایت قابل توجه ای روبرو شود. برای این منظور فرانسه همچنین از قدرت نظامی اش استفاده نمود و از این روی گزارش نیروی هوائی فرانسه زمانی رسید که روئسای کشور و دولت در پاریس جلسه مشورتی داشتند. (9) فرانکفورتر آلگماینه در این باره نوشت:” فرانسوی ها همین اخیرا به ساختار رهبریت نظامی اتحادیه بازگشته اند و به این منظوردر ابتدا استفاده از عملیات ناتو را بلوکه نمودند و دلیل این کار را اعتراض موجود جهان عرب در مقابل این اتحاد دانستند. بسیاری از دیپلمات ها بر این باورند که سارکوزی نمی خواهد نقش رهبریش در سایه قرار داشته باشد. (10) دو کشور به لحاظ نظامی قدرتمند و آماده برای عملیات با مشارکت بریتانیا وارد یک اتحاد بزرگ شدند.(11) دقیقا قبل از جنگ لیبی فرانسه و بریتانیا همکاری نظامی شان را خارج از ساختارهای اتحادیه اروپا بطور دوطرفه تقویت نمودند. به این مفهوم که آنان با یکدیگر وارد پیمانی شدند که طبق آن همکاری مشترک بر سر توسعه تسلیحات اتمی، استفاده مشترک از هواپیما برها و تاسیسس یک ارتش مشترک برای عملیات بین المللی انجام می پذیرد. (12) رولف کلمنت در بررسی خود در رادیو آلمان می گوید:”آمریکائی ها بسیار علاقمند بودند که نقش خویش را بعنوان پلیس جهانی حفظ نمایند ـ بدون واشنگتن نباید واقعه مهمی در جهان رخ دهد…. آنها می خواستند روشن سازند که اروپائی ها در واقعیت به تنهائی قادر بکاری نخواهند بود. در واقع هر سه کشور قدرتمند در جنگ لیبی به دنبال منافعی روان بودند که در راه آن لیبی تنها یک وسیله بود. با زبان دیگر در اینجا به هیچ وجه برای برقراری حقوق بشر در لیبی جنگ نشد بلکه آنها در کنار نفت اما برای اهداف بالاتر و بزرگتری وارد این اتحاد شدند یعنی مبارزه برای رسیدن به توازن جدید میان قدرت ها (13) و این توازن تنها از طریق پیروزی نظامی ممکن است”.
تجربه جنگ عراق نشان داد که دیگر قدرت نمائی از طریق نظامی نمی تواند کافی باشد. خواست حمله نظامی باید از همه سو مورد پذیرش قرار گیرد و برسمیت شناخته شود. در واقع این خواست باید جنبه حقوقی بخود گیرد. این برسمیت شناختن دخالت نظامی تنها می تواند در سازمان ملل جنبه حقوقی بخود بگیرد. تائید شورای امنیت سازمان ملل به این خواست جنبه قانونی بین المللی می بخشد. همزمان کسانی که در شورای امنیت قدرت های جهان را نمایندگی می کنند این خواست را مورد پذیرش قرار داده و به آن رسمیت می بخشند ـ یا این که آنرا قبول نمی کنند. درست بمانند مورد آمریکا در جنگ عراق در سال 2003 ـ .
بنابراین حکم شورای امنیت سازمان ملل از یک مداخله نظامی یک عمل فداکارانه در خدمت ” جامعه جهانی” نمی سازد بلکه بیشتر به این خواست قدرت ها مهر قانونی می زند. در حقیقت این حکم خود توضیح این است که تنها یک دایره کوچک از قدرتها در شورای امنیت از این حق برخوردارند تا مداخله نظامی را موفقیت آمیز مورد تقاضا قرار دهند.
روسیه، چین، برزیل، هند و آلمان با موضع ممتنع خود از اینکه ادعای فرانسه و بریتانیا بطور کامل برسمیت شمرده شود خود داری نمودند. قدرت های وتو چون روسیه و چین همزمان از طریق رای ممتنع خود نشان دادند که آنها این جنگ را بعنوان یک امتحان قدرت نمی خواهند. برای آنها ” مورد لیبی” آنطور که پیداست ارزشی نداشت. با وجود رای گیری مثبت اما رای ممتنع این کشورها تنها یک برسمیت شناختن درجه دو بود و دقیقا این مسئله خود یک اعلام خطری بود که از جانب آلمان داده شد. تائید قطعنامه بدون شرکت آلمانی ها در آکسیون نظامی برای قدرت های بزرگ نظامی اروپا نا مناسب بود. (14)
بنابراین جنگ هوائی با تصمیم شورای امنیت سازمان ملل بر علیه رژیم قذافی کسی که فرد مورد اعتماد غرب در فروش نفت، متحد غرب در مبارزه بر علیه مخالفان دیکتاتورها و سلاخ مردم لیبی است توانست برخی از احزاب بین المللی مترقی و حتی بسیاری از چپ ها را هم در نظراتشات متزلزل سازد.
آیا می توان در مقابل جنگی موضع گرفت که بر خلاف جنگ عراق در سال 2003 با منطق دفاع از حقوق ملت ها و با دلائل حقوق بشری انجام می پذیرد؟
اینکه بخصوص سوسیال دمکرات ها و سبزها در آلمان با آن هیج مشکلی ندارند را در جنگ هوائی ناتو بر سر کوزوو بر علیه یوگسلاوی در سال 1999 ثابت کردند. اینکه دانیل کون ـ بندیت و مانش مفسر روزنامه تاتس اخیرا علاقمند بودند خود یک هواپیمای جنگی را بسوی لیبی به پرواز درآورند را می توان در نوشته ها و مقالات آنها بخوبی دید. در سال 2000 ـ یک سال بعد از جنگ کوزوو ـ روزنامه فرانکفورتر آلگماینه سایتونگ در پاورقی خود یک مقاله استثنائی را درج نمود. این مقاله از سوی دیترز اس لوتز محقق صلح که امروز دیگر در حیات وجود ندارد با تیتر” جنگ طبق احساس” نوشته شد و در آن نویسنده دلائل جنگ کوزوو را در جنبه های گوناگون نقد نمود. این مقاله دلیلی بود برای یک سری از مقالات و همچنین کتاب های نویسندگان متفاوت که جنگ کوزوو را نقد نموده بودند. اما متاسفانه ناموفق. زیرا امروز طرد سیستماتیک طراحی شده آنزمانی کوزوو/آلبانی ها ( با دروغ های رسمی مقامات دولتی) توجیح می شود و داستان سرائی می گردد. روزنامه ” سایتونگ فور دیوچلند” در تاریخ 22.3.2010 مقاله ای را از سوی راین هارت مرکل که در هامبورگ مدرس جرم شناسی و فلسفه حقوق است علنی نمود که به اندازه مقاله دیتر اس لوتز از اهمیت برخوردار است. در آغاز مقاله آمده است: قطعنامه 1973 شورای امنیت سازمان ملل به تاریخ 17 مارس که راه حمله نظامی به لیبی را هموار نمود، حتی ابعاد و هدفش از مرزهای حقوقی گذر می کند. نه تنها مرزهای نرم های مثبت که موتور توسعه حقوق ملت هاست بلکه پایه های آن یعنی اصل هائی که بر محور آن هر گونه حقوقی میان دولت ها وجود دارد. راین هارت مرکل این مسئله را این چنین تحلیل می کند که هرچه قدر هم که قطعنامه شورای امنیت سخت گیری کند میبایست میان دو اصل را تفاوت گذاشت: میان جلوگیری از جنایت سخت بر علیه حقوق ملت ها و طرفداری سخت از تصمیم یک جنگ داخلی. وی یادآوری می کند این هدف که مستبدین را سرنگون نمود و قیام های مسلحانه را کمک کرد به هیچوجه عذر مشروعی برای حمله نظامی گسترده دولت های دیگر نیست”.
بر می گردیم به خود قطعنامه: ماده 42 منشور جهانی سازمان ملل به شورای امنیت این قدرت را داده است که وظیفه محافظت از مردم غیر نظامی در مقابل حملات دولت هایشان را بعهده بگیرد. شورای امنیت تنها مرجعی است که که در تصادمات گسترده داخلی میان شورشگران و دولت ـ حال می خواهد جنگ داخلی باشد یانه ـ دخالت کند. البته تا آنجائی که آکسیون های نظامی مرز های خود را گذر نکرده باشند تمامی کشورهای همسایه موظف به رعایت کامل بی طرفی می باشند. طبق ماده 42 منشور جهانی زمانی می تواند به آکسیون های نظامی ختم شود که اگر تهدیدی یا شکافی در صلح جهانی و یا حملات نظامی بر علیه این صلح وجود داشته باشد. این فرمول بندی منظورش تصویری کلاسیک از جنگ میان دولت هاست و پاسخی برای شورش های درون کشوری، قیام ها و یا کودتا ها که مثل همیشه زیر پوشش ” حق تعیین سرنوشت” در پیکره ممنوعیت دخالت و ضمانت حق بر سرزمین قرار دارد، نیست. در زمان مبارزات آزادی بخش ضد استعماری 1977 توسط دو پروتکل الحاقی به پیمان ژنو قوانین حقوق بشردوستانه اضافه شد و قانونیت گرفت. در آن پروتکل های الحاقی یک چنین ” حملات نظامی بشردوستانه” در تصادمات درون دولت ها قید نشده است.
برای اولین بار شورای امنیت در سال 1991 مقرر نمود که شرایط خدشه دار شدن حقوق بشر در عراق با ابزار شورای امنیت مبارزه گردد. به این مفهوم که مردم کرد را در شمال عراق در مقابل حملات صدام حسین محافظت نمود. در قطعنامه آن یعنی قطعنامه 688 صادره در آپریل 1991 ادعا شد که فشار بر علیه کردها صلح جهانی و امنیت منطقه را مورد تهدید قرار داده است. البته بدون توضیحات بیشتر و دلائل بیشتر. شورای امنیت توانست چینی ها را که نمی خواستند این قطعنامه را امضا کنند در ابتدا توسط موج عظیم آوارگان که از مرزهای سوریه و ایران در حال حرکت بودند از خطر امنیت بین المللی متقاعد سازد و به رای دادن بکشاند. آن قطع نامه از این روی هم آنچنان خطرناک نبود چون با وجود اینکه خودمختاری دولت درشمال را محدود می ساخت اما اجازه حمله نظامی را نمی داد.
در جائی دیگر یعنی یک سال بعد در سومالی زمانی که موضوع بر سر این بود که خشونت عمومی و حملات بر علیه مردم غیر نظامی را خاموش کنند و راه فرستادن مواد غذائی و دارو را فراهم سازند. در آنجا شورای امنیت در دسامبر 1992 قطعنامه 794 را تصویب نمود که طبق آن نیروهای نظامی چند ملیتی با دلائل خطر برای صلح جهانی به سومالی فرستاده شوند. این مسئله تنها شرایط نا امیدانه ای را برای مردم سومالی به وجود آورد. همانطور که برای همه روشن است این عملیات برای سربازان آمریکائی در سال 1994 با فاجعه ختم شد و حمله بشردوستانه نتوانست سومالی را آزاد کند. اما یکصدائی در قطعنامه این زنگ خطر را داد که راه شورای امنیت به بندر جدید تائید حمله نظامی رسیده است. این مسئله دوسال بعد خود را ثابت نمود آنهم زمانی که شورای امنیت در دسامبر 1994 با یک لشکر چند ملیتی ـ بگو آمریکا ـ با قطعنامه 940 بر علیه رئیس جمهور هائیتی آریستیده برای سرنگونی وی فرستاده شد. در اینجا موضوع بر سر برقراری دمکراسی بود و از تهدید صلح جهانی و امنیت جهانی کلمه ای نام برده نشد.
بدینوسیله ” حمله نظامی بشردوستانه” بعنوان ابزار شورای امنیت تثبیت شد اما هنوز پنج سال نگذشته توسط هجوم ناتو به یوگسلاوی سابق مجددا از این امر سوء استفاده شد. تلاش برای مشروع کردن بمباران یوگسلاوی تحت عنوان ” حمله نظامی بشردوستانه” و دفاع از حقوق مردم یوگسلاوی اساسا پیش نرفت و تنها با این امر از اقلیتی میلیتانت دفاع گردید. این شکست باعث شد تا دبیرکل آنزمانی سازمان ملل کوفی عنان کمیسیونی را ایجاد کند که سوء استفاده از ” حمله نظامی بشردوستانه” را متوقف سازد و آلترناتیو هائی را مشخص سازد. از آن کمیسیون طرح مشهور:
Responsibility to Protect
بیرون آمد که حتی در سال 2005 در نشست عمومی سازمان ملل باعث صادر شدن یک قطعنامه شد. این قطعنامه بر این اساس تعیین شد که تمامی کشورها مسئولند تمامی شهروندانشان را در مقابل خدشه دار شدن شدید حقوق بشر محافظت نمایند و اگر در این موقعیت قرار نگیرند که این وظیفه را انجام دهند سپس این وظیفه به عهده جامعه ملل قرار می گیرد.
در نتیجه بقول طارق علی:” بمب های ناتو بر روی لیبی تلاشی بود از سوی غرب که سرمسئله ” دمکراسی” مجددا ابتکار عمل را در دست گیرد ( بعد از اینکه دیکتاتور هایش سرنگون شدند). بمباران ها اما اوضاع را همواره وخیم تر نمودند. این به اصطلاح تلاش برای اینکه جلوی ” یک قتل عام” را بگیرند به قیمت جان صدها سرباز لیبی تمام شد. سربازانی که غالبا به اجبار به میدان جنگ فرستاده شده بودند. به این طریق قذافی مخوف موفق شد به صورت خود ماسک ضدامپریالیستی بزند و به جمع ضدامپریالیست های دروغین بپیوندد. متاسفانه در این جنگ مردم لیبی به هر حال بازنده اند ـ آنهم بی تفاوت از اینکه پایان ماجرا در مجموع چه باشد. این سرزمین تقسیم خواهد شد ( به یک کشور قذافی و یک کشور با عاملین غرب که در راس آن ها تجار انتخاب شده قرار خواهند گرفت). شاید غرب موفق شود همچنین ثروت های اجتماعی و مجموعه ذخایر نفتی این کشور را هم تحت کنترل خویش درآورد. بنابراین این همه نمایش “عشق به دمکراسی” و ” عشق به حقوق بشر” ( درست بمانند حمله به لیبی) در صحنه های بازی دیگر منطقه اتفاق نیافتاده است.
[1] FAZ 16.5.2011: »حمله جدید به قاهره «
[2] www.botschaft-frankreich.de/IMG/sarkozy_کنفرانس سفیران -2.pdf
[3] Günter Nonnenbacher: »هشدار به اروپا«, 3.2.2011 faz.net
[4] Spiegel Online 5.12.2007: »مرکل هشدار به انشغاب در اروپا می دهد«
[5] Spiegel Online 4.3.2008
[6] Siehe Anmerkung 3
[7] »Schäuble kritisiert, پشتیبانی لافونتن«: FAZ.net 4.8.2004
[8] www.botschaft-frankreich.de/spip.php
[9] Rolf Clement im Deutschlandfunk: www.dradio.de/dlf/sendungen/themenderwoche/1421521/
[10] Nikolas Busse, شکاف های جدید اروپا: FAZ.net 23.3.2011
[11] Siehe Anmerkung 9
[12] www.fr-online.de/politik/paris-und-london-unterzeichnen-پیمان نظامی /-/1472596/4796986/-/index.html
[13] www.botschaft-frankreich.de/IMG/pdf_sarkozy_conf_amb.pdf
[14] Majid Sattar ایزوله شدن سیاست وستروله: FAZ.net 19.3.2011