انقلاب های مغرب و خاورمیانه و طبقه کارگر

یکشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱٣۹۰ – ۱ می ۲۰۱۱
World socialist web site

برگردان ناهید جعفرپور
خیزش های انقلابی در تونس و مصر نشانه آغاز یک عصر جدید از مبارزات طبقاتی است. طبقه کارگر در این کشورها قدرت بیحد اجتماعی خویش را به اثبات رساند. کارگران نه اسیر ترس شدند و نه از مبارزه کناره گیری کردند بلکه رهبران خشونت را چون بن علی و مبارک در فاصله چند روز مجبور به کناره گیری از قدرت نمودند.

انقلاب در این کشورها هنوز در آغاز خویش و در مرحله اول خود قرار دارند. دیکتاتور ها رفته اند اما رژیم ها هنوز برجای خویش باقی مانده اند. در مصر قدرت در دست ارتش است و در تونس وابستگان بن علی دولت را با برخی از اعضای اپوزیسیون آنهم برای گول زدن مردم بعهده گرفته اند.
انقلاب نمی تواند با طرح خواسته های عمومی دمکراتیک بر جای خود درجا بزند. انتظار کارگران و جوانان ـ محل های کار، مزد بهتر، آینده ای امن ـ تنها می توانند به اجرا درآیند اگر که مالکیت سرمایه داری، مناسبات نیمه فئودالی در روستاها و وابستگی به امپریالیسم از بین برود. مبارزه برای دمکراسی از مبارزه برای قدرت گرفتن کارگران و برقراری جامعه ای سوسیالیستی جدا نیست.
این وظایف نمی توانند در فضای ملی حل شوند. بلکه نیاز به یک استراتژی بین المللی دارند. انقلاب در مغرب و در خاورمیانه رابطه تنگاتنگ با مبارزات طبقاتی در فرانسه و مابقی کشورهای جهان دارد. طبقه کارگر در سرتاسر جهان در مقابل مشکلات مشابه قرار گرفته است. استاندارد زندگی در حال سقوط است. بیکاری و فقر در حال صعود است. خدمات اجتماعی منهدم می شوند و حقوق دمکراتیک محدود می گردند. در قطب دیگر جامعه یک آریستوکراتی مالی و ثروتی بیکران انبوه شده است و با تمامی ابزار از آن محافظت می شود.
طبقه کارگر می تواند حقوق اجتماعی و سیاسی خود را زمانی امنیت بخشد که راه انقلاب اجتماعی را بپیماید. وی باید با تمامی سازمانهائی که در سطوح ملی اش وجود دارند چون احزاب سوسیالیستی، احزاب کمونیستی، اتحادیه ها و وابستگان اتحادیه ها مانند احزاب چپ و… بپا خیزد و بسوی چشم اندازهای سوسیالیستی بین المللی حرکت نماید.
طبقه کارگر و ملت های تحت ستم جهان اول ماه مه را بعنوان روز اتحاد و مبارزه و همبستگی با شعار ” مزد برابر برای کار برابر”، کار، نان، آزادی و نه به ” تبعیض زنان” جشن می گیرند و مبارزاشان را بر علیه امپریالیسم و هرگونه استبدادی به پیش می برند. لذا اول ماه مه 2011 تقدیم به تمامی ملت های تحت ستم که بر علیه دیکتاتور ها برخواسته اند می گردد.
تاثیرات بحران سرمایه داری ای که از سال 2008 به اوج خود رسید هنوز ادامه دارند. میلیون ها نفر با توجیح این بحران ها به بیکاری دچار شدند، خدمات اجتماعی منهدم گشتند و قوانین ضد ترور وضع گردیدند. استاندارد زندگی کارگران و شاغلین در حال سقوط است و فقر همواره در حال رشد است. آموزش و تعلیم حرفه ها برای فرزندان کارگران روز به روز سخت تر می شود.
از سوی دیگر سیستم سرمایه داری بیشتر و بیشتر تسلیحات تولید می کند تا بازار های جدید به وجود آورد و ذخایر انرژی زا و نقطه های مهم استراتژیک را فتح نماید. دیکتاتور های منطقه ای باید منافع امپریالیست ها را نمایندگی کنند. در غیر این صورت جایشان را دیگری خواهد گرفت.
تا چه زمانی ما باید شاهد این اوضاع باشیم که قدرتمندان ستم و استثمار را ادامه بدهند؟ آیا فقر و بیکاری و ستم همچنان باید پذیرفته شود یا اینکه در مقابل اش وتوی ما قرار گیرد؟
ما باید سیستم سرمایه داری را مورد هدف قرار دهیم. در بهار 2010 هزاران نفر در اروپا به خیابانها رفتند و حال در آفریقای شمالی این فریاد بگوش می رسد. خیزش های غیر منتظره در این کشورها امپریالیست ها را وحشت زده نموده اند. در حال حاضر آنها ( امپریالیست ها) تلاش می کنند اوضاع را مجددا تحت کنترل خود درآورند.
ملت های تحت ستم جهان باید اول ماه مه را بعنوان روز اتحاد و مبارزه و همبستگی و زیر پایه ای برای مبارزه مشترک ببینند. طبقه کارگر اروپا باید نیروهای امپریالیستی را برای پشتیبانی از مستبدین و رژیم های فاشیستی و حفظ زندگی آنها به محاکمه و پاسخگوئی بکشانند.
ما نباید تنها به مشاهده خیزش های ملت ها بر علیه مستبدین بنشینیم و دست روی دست بگذاریم. بجای این باید همبستگی مان را نشان دهیم و بیان کنیم. زنجیر های استثمار باید از هم پاره شوند.
سرمایه داری به معنی بحران است و فشار این بحران نباید بر دوش ملت ها سنگینی کند!
مبارزه ی متحد انقلابی را بر علیه سرمایه داری شکل دهیم!
زنده باد اول ماه مه!



در گرامی‌داشت اول ماه مه، روز کار

منوچهر صالحی
شنبه ۱۰ ارديبهشت ۱٣۹۰ – ٣۰ آوريل ۲۰۱۱
هم‌زمان با پیدایش شیوه تولید سرمایه‌داری، طبقه نوئی نیز پیدا شد که جز نیروی کار خود مالک و یا صاحب چیز دیگری نبود. این طبقه برای آن که بتواند هزینه زندگی خود و خانواده‌اش را تأمین کند، باید نیروی کار خویش را در بازار کار در برابر دریافت مزد می‌فروخت. او با مزدی که دریافت می‌کرد، می‌توانست نیروی کار خود را که در کارخانه مصرف شده بود، دوباره بازتولید کند تا بتواند بار دیگر آن را به صاحب کارخانه و یا بنگاهی که در بخش خدمات فعال بود، بفروشد.

بنا بر برداشت مارکس و انگلس شیوه تولید سرمایه‌داری از دو طبقه اصلی تشکیل شده است که عبارتند از بورژواها و پرولترها. بنا بر برداشت آن دو بورژوا زی طبقه‌ مدرن سرمایه‌داری را نمودار می‌سازد که صاحب وسائل تولید اجتماعی است و برای به‌کار انداختن آن از کارمزدوری بهره می‌گیرد.1
از آن‌جا که در روم باستان کسانی را که در روستاها می‌زیستند، اما بی‌زمین بودند، و هم‌چنین کسانی را که در شهرها می‌زیستند، اما باید کار مزدوری می‌کردند، بدون آن که برده بوده باشند، پرولتاریا می‌نامیدند، مارکس و انگلس نیز این طبقه نو را که هم‌زاد طبقه سرمایه‌دار صنعتی مدرن است، «پرولتاریا» نامیدند. بنا بر باور آن دو پرولتاریا کسی است که «از خود صاحب هیچ‌گونه ابزار تولید نیست و برای آن که زندگی کند، ناچار است نیروی کار خود را به معرض فروش بگذارد»2 بنا بر این تعریف پرولتاریا دربرگیرنده فقط کارگران نمی‌شود و بلکه همه افرادی هم‌چون روشنفکران، کارمندان، پزشکان، مهندسان و … را در بر می‌گیرد که در درون شیوه تولید سرمایه‌داری زندگی می‌کنند و برای آن که بتوانند زنده بمانند، باید نیروی کار خود را بفروشند.
بنا بر این، چون پرولتاریا باید نیروی کار خود را به‌سرمایه‌دار بفروشد، در نتیجه وابسته به او می‌شود، زیرا تا زمانی که سرمایه‌دار وسائل و ابزار تولیدی را که در آن‌ها کار شئیت یافته است، در اختیار پرولتاریا قرار ندهد، قادر به مصرف کار پرولتاریا نخواهد بود.3
نگاهی به تاریخ سرمایه‌داری نشان می‌دهد که در آن دوران، با آن که پرولتاریا صاحب کار خود بود و می‌توانست این نیرو را «آزادانه» در بازار بفروشد، اما خود قیمت کالای نیروی کار خود را تعمین نمی‌کرد و مجبور بود در برابر مزدی که سرمایه‌دار حاضر به‌پرداخت آن بود، تن به کار دهد. پرولتاریا در سده 19 در شرائطی بسیار دهشتناک به‌سر می‌برد و باید از طلوع تا غروب آفتاب، یعنی نزدیک به 16 ساعت کار می‌کرد. در آن دوران کارگران در برابر چنین کار طاقت‌فرسائی مزدی که هزینه زندگی‌شان را تأمین کند، دریافت نمی‌کردند و در نتیجه وضعیت زندگی‌شان روز به‌روز وخیم‌تر می‌گشت.
هم‌چنین در آن دوران کارگران در درون کارخانه‌ها از هرگونه حقوقی محروم بودند و باید بنا بر فرامین و خواسته‌های سرمایه‌داران کار می‌کردند. هم‌چنین هر گاه حادثه‌ای در روند تولید رخ می‌داد و کارگرانی مجروح می‌گشتند، کارفرما مجبور به پرداخت خسارتی به کارگر مجروح و علیل نبود. به‌این ترتیب کارگری که بیمار، مجروح و یا علیل می‌گشت، برای آن که بتواند بزید، مجبور به گدائی بود. در این دوران پرولترها از هرگونه حقوقی محروم بودند و هرگاه منافع کارفرمایان ایجاب می‌کرد، می‌توانستند بدون هر دلیلی از کارخانه اخراج شوند.
کمبود درآمد سبب شده بود تا زنان و کودکان نیز برای به‌دست آوردن یک لقمه نان در کارگاه‌ها و کارخانه‌های صنعتی نیروی کار خود را به بهائی بسیار ارزان بفروشند. در دورانی که سرمایه‌داری مدعی «رقابت آزاد» بود، تقریبأ همه‌ی جامعه، از کوکان گرفته تا زنان و مردان در معرض پرولتریزه شدن قرار داشتند، زیرا اکثریت جامعه مجبور بود برای زنده ماندن نیروی کار خود را به سرمایه‌داران اسنثمارگر بفروشد.
اما از نیمه سده نوزدهم جنبش مطالباتی کارگران از رشد خارق‌العاده‌ای برخوردار گشت. برای نخستین بار کارگران در 1856 در استرالیا برای تحقق هشت ساعت کار روزانه دست به‌اعتصاب زدند، اما آن جنبش با شتاب سرکوب شد. در سال 1886 در فرانسه کارگران اعتصابی با پلیس و ارتشی که برای درهم شکستن تظاهرات کارگران به یاری پلیس شتافته بود، به‌مبارزه خیابانی پرداختند. در همین سال موجی از اعتصابات کارگری سراسر ایالات متحده آمریکا را فراگرفت و روی‌هم بیش از 610 هزار کارگر در این اعتصابات شرکت داشتند. کارگران شیکاگو تصمیم گرفتند در بزرگ‌داشت اعتصاب کارگران استرالیا در اول مه 1886برای تحقق خواست هشت ساعت کار روزانه دست به اعتصاب زنند. در آن دوران چند کارگر آنارشیست رهبری این جنبش را در دست داشتند. در این روز بیش از 400 هزار کارگر در شهرهای مختلف آمریکا دست به‌تظاهرات زدند. برخلاف شهرهای دیگر، در شیکاگو پلیس به صف کارگران تظاهرکننده هجوم برد و در نتیجه 4 کارگر کشته شدند. در 4 مه همان سال در یادبود شهادت آن کارگران تظاهرات دیگری برگذار شد و کسی با پرتاب بمب به میان جمعیت سبب کشته شدن هفت پلیس و کارگر شد. پس از این رخداد هشت کارگر آنارشیست و هم‌چنین سردبیر نشریه «روزنامه کارگران» دستگیر و به جرم توطئه علیه امنیت عمومی محاکمه و محکوم و از آن میان سردبیر «روزنامه کارگران» و 4 کارگر آنارشیست به دار آویخته شدند. مابقی نیز به 4 تا 6 سال زندان‌ محکوم گشتند.4
رخدادهای شیکاگو بر جنبش کارگری اروپا تأثیری همه‌جانبه نهاد. در سال 1889 در آلمان بیش از 90 هزار کارگر معادن منطقه رور5 به‌خاطر تحقق هشت ساعت کار روزانه دست به اعتصاب سراسری زدند. در همین سال کارگران کارخانه‌های گاز انگلستان به اعتصاب سراسری پرداختند و سرانجام موفق شدند در این بخش از صنایع انگلیس هشت ساعت کار روزانه را به تصویب رسانند. کارگران بندر لندن نیز در همان سال توانستند با دست زدن به اعتصاب به دستمزد خود بی‌افزایند.
جنبش کارگری اروپا توانست در سال 1889 کنگره خود را در پاریس تشکیل دهد و بین‌الملل کارگری را به‌وجود آورد. در این کنگره که با شرکت بیش از 393 نماینده از 22 کشور تشکیل شد، به پیشنهاد نمایندگان فرانسه مصوبه‌ای به تصویب رسید که بر اساس آن جنبش بین‌الملل کارگری موظف بود در یکی از روزهای سال در سراسر جهان برای تحقق خواست هشت ساعت کار روزانه تظاهراتی بر پا کند. در رابطه با این مصوبه کنگره پاریس به پاس مبارزاتی که کارگران شیکاگو در روز اول ماه مه 1886 انجام داده بودند، این روز را به مثابه روز همبستگی جنبش بین‌المللی کارگران و روز مبارزه به‌خاطر رهائی طبقه کارگر از قید و بندهای استثماری تصویب کرد. به‌این ترتیب اول ماه مه به مثابه «روز کار» پا به‌عرصه تاریخ گذاشت و طی 125 سال گذشته از سوی کارگران و شاغلین جهان گرامی داشته شد.6
کلیسای کاتولیک که بنا بر باور خود با جنبش سوسیالیستی و کمونیستی مخالف است، زیرا سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها را افرادی بی‌خدا می‌داند که از حکومتی سکولار پشتیبانی می‌کنند و برای دین در هدایت دولت نقشی قائل نیستند، در سال 1939 که در ایتالیا فاشیست‌ها و در آلمان نازی‌ها حکومت می‌کردند، روز اول ماه مه را در رابطه با یوسف نجار که با «مریم مقدس» ازدواج کرد تا فرزند او عیسی مسیح بی‌پدر نماند، «روز بزرگ‌داشت یوسف کارگر» اعلان کرد. در این روز کارگران وابسته به سندیکاهای کارگری کاتولیک در صف جداگانه خود در نمایش‌های خیابانی شرکت می‌کنند.
اینک روز اول ماه مه در بیش‌تر کشورهای جهان به مثابه «روز کارگر» تعطیل رسمی است و در این روز سندیکاهای کارگری و احزاب سیاسی چپ با برگزاری جشن‌ها و تظاهرات خیابانی، نه تنها خاطره مبارزات کارگران شیکاگو را زنده نگاه‌ می‌دارند، بلکه هم‌چنین با طرح خواست‌های نو که بازتاب‌دهنده نیازهای کنونی جنبش کارگری است، می‌کوشند از حقوق مدنی خویش دفاع کنند. به‌عبارت دیگر، جنبش مطالباتی کارگری می‌کوشد وضعیت زندگی توده‌های مزدبگیر را در درون شیوه تولید سرمایه‌داری انسانی‌تر و مرفه‌تر سازد، بدون آن که جنبش ماه مه را به‌جنبشی ضدسرمایه‌داری بدل کند.
جنبش‌های کارگری کشورهای پیش‌رفته سرمایه‌داری توانستند طی 125 سال گذشته به دستاوردهای سترگی در زمینه بهترسازی سطح زندگی و آموزش نیروی کار دست یابند که امروز حتی از سوی سرمایه‌داران نیز پذیرفته شده است، زیرا این گونه سرمایه‌گذاری‌ها و هزینه‌های اجتماعی سبب افزایش فوق‌العاده مهارت و بالارفتن بارآوری نیروی کار در این کشورها گشته است که در نهایت موجب افزایش چشم‌گیر کار اضافی و سود سرشار سرمایه‌داران می‌گردد.
اما در ایران از یک‌سو به دلیل وجود دولت استبداد که از پیدایش هرگونه سازمان مطالباتی، صنفی و سیاسی جلوگیری می‌کند و از سوی دیگر به‌خاطر عقب‌ماندگی صنعتی، جنبش مطالباتی- سندیکائی ایران نتوانست آن‌طور که باید از رشد برخوردار شود و به مثابه جنبشی مستقل بر روی پای خود بایستد. در دوران رضا شاه برای جنبش‌های سندیکائی هیچ‌گونه آزادی عمل وجود نداشت و پس از شهریور 1320 با پیدایش آزادی‌های نسبی در جامعه، حزب توده توانست تا اندازه‌ای کارگران کارخانه‌های دولتی و خصوصی را در سندیکائی که وابسته به این حزب بود، بسیج کند و به‌جای آن که از این جنبش در جهت بهبود وضعیت زندگی کارگران بهره گیرد، با راه‌انداختن اعتصابات سیاسی کوشید موقعیت حکومت دکتر مصدق را تضعیف کند، زیرا می‌پنداشت او عامل امپریالیسم آمریکا است. در دوران سلطنت محمد رضا شاه نیز دولت محصول کودتای 28 مرداد از پیدایش سندیکاهای خودجوش کارگری جلوگیری کرد و در عوض با به‌وجود آوردن «سندیکاهای زرد» که توسط عوامل ساواک رهبری می‌شد، کوشید از رشد و گسترش جنبش کارگری جلوگیرد و هنگامی که انقلاب 1357 تحقق یافت، جنبش کارگری ایران فاقد هرگونه بافت سازمان‌یافته سندیکائی و سیاسی بود و به‌همین دلیل نتوانست در انقلاب ایران نقشی پیشاهنگ داشته باشد.
با این حال در بطن انقلاب ضد پهلوی، در بیش‌تر کارگاه‌ها و کارخانه‌ها «شوراهای خودجوش کارگری» به‌وجود آمدند. در آن دوران کارفرمایان که انقلاب را با منافع و موجودیت خود هم‌سو نمی‌دیدند، برای ضربه زدن به انقلاب کوشیدند با اخلال در روند تولید، جنبش انقلابی را با شکست روبه‌رو سازند و با کاستن حجم تولید به روند انقلاب ضربه زنند. در آن زمان یکی از کارهای درخشان «شوراهای کارگری» جلوگیری از خرابکاری کارفرمایان در روند تولید بود. به‌همین دلیل «شوراهای کارگری» در بسیاری از کارخانه‌ها رهبری و مدیریت کارخانه‌ها را به دست گرفتند، اما به‌خاطر بی‌تجربگی و سطح آگاهی اندک ، در بسیاری از موارد روند تولید با هرج و مرج روبه‌رو گشت. پس از آن که خمینی و روحانیتی که از خط مشی او هواداری می‌کرد، توانست رهبری انقلاب را از آن خود سازد، برای مقابله با «شوراهای کارگری»، «انجمن‌های اسلامی کارگری» وابسته به‌خود را در کارخانه‌ها و ادارات و بنگاه‌های دولتی و خصوصی به‌وجود آورد و کوشید به‌وسیله این نهاد رهبری جنبش کارگری را از آن خویش سازد.
از آن‌جا که در دوران حکومت اسلامی احزاب و سازمان‌های صنفی و سیاسی مستقل امکان فعالیت ندارند، در نتیجه جنبش کارگری ایران نتوانست به‌سوی سازمان‌دهی مستقل خویش گام بردارد و هم‌چنان بخش بزرگ آن تحت سلطه حکومت اسلامی قرار دارد. با این حال هیچ حکومت مطلقه‌ای نمی‌تواند از تحقق مبارزه طبقاتی جلوگیری کند و به‌همین دلیل نیز دیدیم که چگونه کارگران ایران در صنایع نفت، پتروشیمی، نی‌شکر هفت‌تپه، شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و … توانستند طی سال‌های گذشته با به‌وجود آوردن سندیکاهای مستقل خود که هنوز از سوی حکومت جمهوری اسلامی به‌رسمیت شناخته نمی‌شوند، برای تحقق خواست‌های مطالباتی خود به مبارزه‌ای مؤثر دست زنند.
برخلاف دوران پهلوی، جمهوری اسلامی روز اول مه را به عنوان روز جهانی کار و کارگر به‌رسمیت شناخته است، ولی همان‌گونه که می‌بینیم، در این روز تنها «انجمن‌های اسلامی کارگری» امکان فعالیت علنی دارند و می‌کوشند با نمایش‌های خیابانی وانمود کنند که جنبش کارگری ایران بی‌چون و چرا از حکومت اسلامی و ولی فقیه پشتیبانی می‌کند.
در سال‌های اخیر در ایران شاهد جنبش‌های پراکنده کارگری علیه کارفرمایان دولتی و خصوصی هستیم. در برخی از موارد نیز کوشش شده است سندیکاهای کوچکی هم‌چون سندیکای اتوبوسرانی تهران به‌وجود آیند. این تلاش‌ها هر چند کوچک و پراکنده‌اند، اما آشکار می‌سازند که کارگران ایران چون به‌شدت در زیر خط فقر قرار دارند و مزدی که دریافت می‌کنند، تکافوی هزینه زندگی خود و خانواده‌شان را نمی‌دهد، ناچارند به ابعاد مبارزات مطالباتی خود بی‌افزایند. از درون این مبارزات پراکنده دیری نخواهد پائید که جنبش مطالباتی سراسری ایران به سندیکاهای سراسری تبدیل شود، پدیده‌ای که بدون آن پیدایش جنبش سیاسی کارگری ممکن نیست.
جشن اول ماه مه را گرامی داریم و هم‌گام با مبارزات مطالباتی کارگران بکوشیم این مبارزات پراکنده را به مبارزه‌ای سیاسی و سراسری علیه رژیم عقب‌مانده و ضدتاریخی رژیم استبدادی و خودکامه ولایت فقیه تبدیل کنیم.
پانوشت‌ها:
1 Karl Marx, Friedrich Engels: “MEW”, Band 25, Seite 892

2 مارکس و انگلس: «مانیفست حزب کمونیست»، فارسی، چاپ پکن، صفحه 34

3 Karl Marx, Friedrich Engels: “MEW”, Band 23, Seite 445

4 I.M. Kriwogus und S. M. Stezkewitsch: “Abriss der Geschichte der I. und II. Internationale”, 1960, Seite 151

5 Ruhr

6 I.M. Kriwogus und S. M. Stezkewitsch: “Abriss der Geschichte der I. und II. Internationale”, 1960, Seite 159




در دیزی بازاست حیای گربه کجاست

افسانه خاکپور
پنج‌شنبه ۲۵ فروردين ۱٣۹۰ – ۱۴ آوريل ۲۰۱۱
دری باز یا نیمه باز.
دری که هرکس میتواند از آن وارد شده، از فضای دمکراتیک و مزایای آن مثل آزادی عقیده و بیان، امنیت جانی و مالی ،آسایش و آرامش وانتخاب نوع زندگی برخوردار ودرمقابل اعمال و رفتار خود نیز پاسخگوی جامعه باشد.
در دیزی دمکراسی کشورهای غربی گرچه بروی سیل اصلاح طلبان تازه از راه رسیده درخارج ازکشوربدون محدودیت، بی هیچ پرسش و پاسخ وگفت وشنید دمکراتیک گشوده گشت، اما بخشی از همین جماعت درگوشهای خود را بروی گفتمان دمکراتیک محکم بسته و حاضربه کشیدن پنبه یکسویه نگری و فرصت طلبی ازگوشهای خود نیستند.
بخشی ازآنان نشان دادند که تاب تحمل حرکت یا نظری که در چارچوب انحصار طلبانه آنها نباشد را نداشته و حتی آنرا با روش های مختلف سانسورمیکنند.
بعضی ازاین “ازما بهتران” با وجود اقامت اهدایی دول غربی و دریافت مزایایی که توجیه آن آسان نیست، قصد آموختن اندکی مدارا ازمیزبانان خود را نیزندارند.
این تازه ازراه رسیده ها که لزوم رعایت اصول دمکراتیک یعنی احترام به نظر، پرسش وانتقاد برای دیگران را نه تنها باورنداشته بلکه دررسانه ها، سایتها و اجتماعات خود در خارج ازکشور آن را مکررا و بوضوح نقض و حذف میکنند.
کسانی که سالها درفضای بسته خانوادگی یا دیکتاتوری اجتماعی پرورش یافته وبا فرهنگ عبودیت وتقدس سازی اخت گرفته اند، نقد را با دشمنی یکی دانسته و پاسخ آنرا با فحاشی، تهدید، اتهام یا تمسخرو تحقیرمیدهند.
حال آنکه خود درپیش کشورها وسازمان های غربی ازکمبود یا نبود آزادی بیان و دمکراسی در کشورشان اشک تمساح می ریزند و بی امان مینالند.
آری دردمکراسی بروی افکار، فعالیت ها و آکسیون های سیاسی، فرهنگی واجتماعی غیرتروریستی یا غیرراسیستی؛ باز است به شرط آنکه مخل حقوق وآزادی وحیثیت دیگران ومانع امنیت وآزادیهای عمومی نگردد.
همچنانکه اقلیتی از زنان مسلمان مقیم کشورهای غربی خود را درنقاب سیاه و روبنده کامل پنهان کرده و درپاسخ به مخالفین با ریشخند میگویند این حق دمکراتیک ماست که از دمکراسی غربی اینگونه استفاده کنیم.
اما بعید است که همین خواهران سرتا پا پوشیده اگرقدرتی بدستشان بیافتد حق آزادی پوشش و زیست و آزادی اعتقاد یا دین برای دیگران را تحمل کنند.
خلاصه اینکه پس ازبحث وگفتگوهای بسیار دربعضی ازکشورها ازجمله فرانسه قوانینی وضع گردیده تا جلوی سوءاستفاده از دمکراسی را بگیرند.
اینکه این قوانین تا چه حد کارآمد باشند موضوع دیگریست.
گمان میرود که برای افراطیون مذهبی استفاده از دمکراسی با خود دمکراسی و ضرورت آن برای همگان یکی نباشد.
چه استفاده ازمزایای دمکراسی برای این اقلیت به معنی درک، دریافت، قبول یا احترام به همه اصول و قواعد آن برای همگان نیست.
رفتارگربه مانند پاره ای ازاصلاح طلبان درمورد سوء استفاده ازامکانات دمکراتیک درخارج نیز برهمین منوال است.
اینان با بی اعتنایی به اینکه دمکراسی به چنگ آمده در کشورهای دمکراتیک حاصل قرنها تلاش و کوشش مردمی بوده که آنرا برای بهترزیستی همگانی جا انداخته و بدان پایبندند، در رسانه های خارجی و داخلی غوطه می خورند و به جای مردم به قدرتها رهنمود میدهند.
با مطلق نگری ونماینده خود برگزیده مردم شدن درهرآنچه که مربوط به ایران و سرنوشت همه مردم ایران است بازهم به حد وفور. پیش قراوولی و پس زدن سایردیدگاها یا گرایشات به حد سقوط.
نمایندگی مردمی که آنها را برسمیت نمی شناسند در پیشگاه قدرت ها و رسانه های غربی و سازمانهای بین المللی. مشورت نکردن و دخیل ندادن مردم درسرنوشت و آینده خویش.
با دوخاصیت: انحصارطلبی به حد اشباع، انتقاد پذیری به حد هیچ .
با زیرپا گذاشتن گرایشات، عقاید یا راه کارها ی متفاوت. اما سخنگو یا سروریا رهبرمردم شدن به وفور.
ادعای نمایندگی مردم با نادیده انگاشتن یا وارونه کردن خواست ونظرواقعی همان مردم، با نادیده گرفتن تجربه و نظراحزاب وگروه ها یا افراد مستقل، با بی اعتنایی به دانش وتجربه اجتماعی، سازمانی، حزبی، سندیکایی یا حتی مدنی منجر به بهای سنگینی شد که مردم میپردازند.
بیهوده از طرف مردم، روشنفکران یا زنان ایرانی با قدرتهای خارجی چانه زنی یا کارچاق کنی، بازهم به حد فضول.
با روشها وافکار پوسیده خود پلاس شدن درهمه رسانه ها ی ایرانی و خارجی و نهادها، بساط کهنه سخن سرایی پهن کردن ومانع ازشنیدن صدای دیگران شدن به حد تهوع.
همه اینها یعنی، یعنی نفی دمکراسی،یعنی پشت پا زدن به حقوق دمکراتیک دیگران وسوء استفاده از دمکراسی.
در یک کلام، این منش ناپسند، خودسرانه وخطرناک فرقه ای ، چیزی جز بی احترامی محض به حضور، به آگاهی، به تلاش و به حقوق دیگرانی که مانند آنها فکر نمیکنند یا سیاهی لشکرآنها نمی شوند نیست.
یعنی درها را بروی ناخودیها بستن وخود را نخود هرآش کردن . خود را محورومنشأ مبارزات مردم ونماینده خواست های آنان دانستن آنهم بدروغ.
این بینش وبرخورد مترادف است با نقض مواردی ازحقوق بشرایرانیان درقلب دمکراسی غربی بخصوص در فرانسه بدست بخشی ازاصلاح طلبان وهم کیشان آنان.
همه این رفتارها یعنی خطری برای امروز و فردای دمکراتیک ایران.
شکی نیست که ازگربه موذی نمیتوان انتظار داشت که جا ومکان و حد وحدود خود را بشناسد بی آنکه صاحب دیزی شما شده یا روی دست و پای شما بلمد.
این بعهده صاحب دیزی دمکراسی است که به اینها نشان دهد که جای تبلیغات، اندیشه ها یا رفتارهای تبعیض آمیز، یکسو نگر و واپس گرا درپستوی دمکراسی است و نه درپیشخوان آن.
می بایست به آنها نشان داد که وسعت آزادی اندیشه کجاست، جای دیگران اگر حرفی برای گفتن دارند را به او یاد آوری کرد، باید به آنان گفت جای همه کسانی که سرنوشت ایران برایشان اهمیت دارد را نباید اشغال کرد.
جای هفتاد میلیون ایرانی در ایران و چند میلیون ایرانی در خارج در هر مقام و طبقه، انجمن ها و نمایندگان آنان، جای همه گفتمانها، اندیشه ها، نظرات و کارایی ها را نباید به یک فرد یا به یک گروه و گرایش سپرد. نباید. نمی باید.
می بایست به آنان آموخت که چگونه میتوان بدون نادیده انگاشتن، سرکوب یا حذف دیگران به همزیستی سازنده، مسالمت آمیز ومستمررسید.
اگردلتان براستی برای ایران می سوزد.

یازده آوریل دو هزارو یازده




ایجاد آلترناتیو در خارج از کشور

فرهنگ قاسمی
شنبه ۲۰ فروردين ۱٣۹۰ – ۹ آوريل ۲۰۱۱
ایجاد آلترناتیودر خارج از کشور یکی از دل مشغولی های اپوزیسیون است که بیش از سی‌ سال عمر دارد. برخی‌ از خوانندگان این یادداشت حتما شاهد فراز و نشیب های آن بوده اند. کوشش ها در گذشته غالبا حول یک فرد انجام گرفته شده است. قابل توجه است که این نکته بیان شود که درهیچ یک از آنها هرگز الترناتیوی از بطن یک سازمان بزرگ ملی‌ یا از درون همبستگی‌ سازمان های گوناگون سیاسی بیرون نیامد. شاید به همین جهت است که هیچ کدام نتوانستند اثر گذار باشند.

اخیرا طرحی از سوی جنبش سکولار های سبز انتشار یافت. آقای اسماعیل نوری علا که یکی از بنیانگذاران اصلی‌ این جنبش است این طرح را برای نویسنده این سطور ارسال داشت. از آنجا که در سال های اخیر شاهد اقدامات مهم این جنبش در سطح اپوزیسیون خارج از کشور بوده ام و بسیاری از افرادی را که در آن فعالیت میکنند را از دورو نزدیک میشناسم و مقالات آنها را بدقت میخوانم تصمیم گرفتم بی‌ آنکه وارد جزياات سازماندهی این کوشش در جهت ساختن یک آلترناتیو بشوم، نظر خود را در باره این سند در محدوده یی که در سطور زیر خواهد آمد اظهار کنم.
مقدمتاً باید بگویم از نظر من هر کسی‌ که علیه جمهوری اسلامی بطور مستقل و بدون وابسته بودن به قدرت خارجی‌ اقدام ‌کند قابل احترام است، زیرا اعتقاد دارم نیاز است تا در آینده ای هرچه نزدیکتر، کنشگران سیاسی مستقل بهم نزدیک شده آن سقف بزرگ و همساز و لأئیک و سکولار و رنگین کمان را برای آزادی، استقلال، دمکراسی، عدالت اجتماعی و جمهوری در ایران بنیاد گذارند.
برای من تفاوت فاحشی بین کسانی که فعال سیاسی ا‌ند و کسانی که نیستند وجود دارد. آقای نوری علا و دوستانش از زمره زحمتکشان سیاسی واجتماعی ا‌ند. در این روزگار پر مخاطره در حیات سیاسی میهنمان که بسیاری در خارج از کشور فعالیت سیاسی را مسکوت گذارده اند و خود را از وظایف مهمی‌ که زمان در برابر آنها قرار میدهد کنار کشیده ا‌ند وقتی‌ زنان و مردان مبارزی را می بینم که به شکل خستگی‌ ناپذیر در میدان حاضرند باید کوشش هایشان را تقدیر کرد و به آنها تبریک گفت. خوشبختانه تعداد این افراد کم نیست برای همین باید نسبت به آینده ایران خوشبین بود و کوشید و همه را تشویق به ایجاد همکاری و همسازی کرد.
اما در ارتباط با طرح ایجاد آلترناتیو، اعتقاد دارم که ما نیاز داریم باهمه این اقدامات برخوردی دقیق و مسئولانه داشته باشیم و انتقادات خود را نسبت به برنامه ها و ابتکارات بطور سازنده و با لحنی صریح و دوستانه ارائه دهیم. با کمال تاسف زبان و بیان یکی دوتا از نقد های انتشار یافته در باب این طرح را نپسندیدم.به ویژه هر آنگاه که مصلحت اجتماعی در میان است گفتار بهتر است چارچوب های اخلاقی‌ را رعایت کند تا حداقل ما را از ادبیات بی‌ فرهنگ مرسوم در رژیم جمهوری اسلامی مبرا سازد.
به هر روی من شخصا موجودیت جنبش سکولار های سبز را برای اپوزیسیون مثبت و مفید تلقی‌ کرده وفکر می‌کنم نبودش می‌ توانست یک کاستی برای اپوزیسیون محسوب شود، کارهایی که در چند سال اخیر اینان در باره سکولاریسم کرده ا‌ند با ارزش است. نشست های عمومی‌ آنها در امریکا و کانادا حرکتی‌ بوجود آورده است. کسانی که اهل فعالیت سیاسی و تشکیلاتی هستند میدانند که تشکیل این گردهمایی ها کار آسانی نیست، اقدامات سایت نیوسکولاریسم در ترویج فکر دمکراسی و سکولاریسم اثر گذار بوده است. همه شاهد یم که در این روزگار که گرد آوردن افراد امری آسان نیست اینان توانسته ا‌ند بسیاری را متشکل کنند که لازمه اش حداقل داشتن نظریه ای درست کار و پشتکاری بزرگ است.
ابتکار آنها حتی در مورد آلترناتیو سازی کاری شجاعانه برای اپوزیسیون لأئیک و سکولار ایران محسوب میشود. زیرا ابعاد فاجعه اداره جامعه در ایران در همه زمینه ها، به ویژه از نظر فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به مرحله یی از مخاطره رسیده است که اپوزیسیون نیازمند است خود را برای یک بیگ وان آماده سازد؛ اگر نتواند قابلیت پذیرش بحران عظیمی‌ که فردای قیام همگانی مردم بوجود خواهد آمد را داشته باشد و ازهم اکنون هوشمندی و انتلیجنس کافی‌ برای سازماندهی‌ و مدیریت آن مشکلات را برای خود فراهم نسازد، بی‌شک فردا بهنگام فرا رسیدن حوادث وقت کافی‌ برای تحلیل و برخورد با مشکلات را نخواهد داشت. اگرهمبستگی‌ ملی‌ امروز بوجود نیاید که بتواند ابعاد فاجعه را ارزیابی کرده و درباره راه حل های مناسب بیاندیشد نه تنها از آزادی و دمکراسی و پیشرفت و عدالت اجتماعی خبری نخواهد بود، بلکه فقر و فساد و دیکتاتوری و وابستگی و جنگ داخلی‌ و چه بسا چنگ خارجی‌ بر کشور مسلط شده و ثروت ملی‌ ایران بین قدرت های بزرگ‌ تقسیم خواهد شد و ارزشهای تاریخی‌ و فرهنگی‌ و مناسبات لازم و حیاتی برای بنیانگذاری یک جامعه مدرن که آرزوی یکصد ساله مردم ما است در مخاطره اضمحلال شدید قرار خواهد گرفت. به همین جهت شایسته هر ایرانی شرافتمند است که نسبت به هر کوششی در جهت همبستگی‌ ملی‌ و طرح های مدیریتی جهت ساختن آینده ایران کوشا باشد و طرح های ارائه شده توسط اپوزیسیون مستقل و ایرانی را که حتما با کوشش زیاد و با حسن نیت ملی‌ و انسانی‌ تنظیم شده ا‌ند را با آغوشی باز اما با نگاهی‌ انتقادی و سازنده مورد استقبال قرار دهد.
بسیار اتفاق میافتد که هر کدام از ما به عنوان فردی مسئول از آحاد جامعه، به علت احساس وظیفه در مقابل عدم تحرک کافی‌ در جامعه دست به اقداماتی می‌زنیم تا حرکتی‌ راه بیفتد و کارها در جهت اهداف اجتماع و فراهم آوردن آسایش مردم پیشرفت کنند. در چنین مواردی، از آنجا که نیت ما خدمت به مردم بوده است طبیعتا در انتظار تائید و گاهی‌ تشویق نیز قرار می‌ گیریم. اما متاسفانه در روند حرکت متوجه می شویم انتظاری که از برخی‌ می‌ داشته ایم بی‌ سبب بوده و گاهی‌ نه تنها مساعدت های ما تکانی در آنها بوجود نیاورده است بلکه موجی از نا رضایتی را نیز دامن زده است. به نظر می‌رسد در چنین مواردی باید باب مذاکره مجدد را با توجه به داده های تازهٔ و آرایش قوای جدید باز کرد. این اقدام در حقیقت نه تنها نشان دهنده خصلت دوراندیشی‌ و پختگی می‌ تواند باشد بلکه به نوعی اعلان آمادگی برای باز نگری و جلب اعتماد و رفع بد فهمی ها وسوء تفاهم ها نیز محسوب میگردد که درعلم مدیریت بسیار کار ساز است، زیرا اقشاری از جامعه را آگاه ساخته و بخشی از آنها را به حرکت انداخته و باعث جنبش فکری و نظر می‌ گردد.
از سوی دیگر اگر فرض را بر این بگذاریم که درهر جامعه افراد مسئول ا‌ند و برای خدمت به مردم از خود مایه و انرژی و سرمایه میگذارند، اما همه قادر نیستند این امکانات را بطور یکسان به کار اندازند پس باید قبول کرد که برخی‌ در اثر خدمت بیشتر و مفید تر به مردم از حسن اعتماد افزون تری بهره‌مند ا‌ند. این حسن اعتماد، محبوبیت یا مشروعیت نامیده میشود که معتمدین مردم و نخبگان جامعه این صفت و ویژگی‌ را دارا میباشند .هرحرکت اجتماعی اگر قادر باشد حمایت این اشخاص را جلب کند در نهایت امر راحت تر خواهد توانست به مقصود برسد.
فکر می‌کنم وضعیت سکولار های سبز در این مرحله قرار دارد که هم باید برای بازنگری، جلب اعتماد، رفع بد فهمی و سوءٔتفاهم، اعلا ن آمادگی کند و هم در صدد جلب اعتماد معتمدین و نخبگان باشد.
این اقدام دوگانه چه بسا بتواند در برابر آنها وظیفه مهم پیشگام شدن در امر همبستگی‌ ملی‌ برای آلترناتیو سازی فراگیر و سراسری را قرار دهد.اگر چنین شود آلترناتیو سازمانی به آلترناتیو ملی‌ مبدل خواهد شد و کمر جمهوری اسلامی را خواهد شکست.
بنظر می‌رسد که هفت شرط برای ایجاد یک آلترناتیو جدی وجود داشته باشد که رعایت منطقی‌ آنان در چار چوب واقعیت ها به موجودیت آلترناتیو مشروعیت میدهد.
۱-تایید مردم: غرض از مردم در تحلیل ما شهروندان جامعه مدرن است و دراین قضاوت مردم به عنوان توده غیر شکل یافته از ارزش کافی‌ بهره‌مند نیست. زیرا در جامعه مدرن، مردم متشکل در انجمن ها، در احزاب در سندیکا ها ازاهمیت شایان توجهی‌ بر خوردارند و مردم تنها توده مردم نیست، بلکه آلیاژی از سازمان های اجتماعی شهروندان و توده مردم است. در چنین آلیاژی وجود اهرم های مشارکت مردم در امور روزمره خود، به عبارت دیگر پررنگی دمکراسی اجتماعی توازن را بسوی جامعه مدرن افزایش میدهد. پس هر الترناتیوی نیازمند جلب اعتمادمردم است. به همین سبب است که وقتی‌ به ادبیات سیاسی و بیانات سیاستمداران جهان نگاه کنیم واژه مردم یا ملت یا خلق مرتب تکرار میشود و بنا به تعریف تمام کوشش مدیران جامعه در جهت خدمت به مردم است. بسیاری خود را فدای مردم میکنند و متاسفانه بسیاری نیز مردم را فدای منافع خود میکنند.مردم هم قربانی میدهند وهم خود قربانی میشوند.
۲- نیروی انسانی‌: نیروی انسانی‌، به عبارت دیگرافراد و قشرهای تشکیل دهنده یک آلترناتیو نقش بسزایی در موفقیت آن دار‌ند. زیرا نیروی انسانی‌ درهر سازمان اجتماعی عمده ترین سرمایه آنست که باید در خود ظرفیت تغییر و سازندگی را دارا بوده و برای طرح تازه وبنیادی نو بطور واقعی‌ آماده شده باشد. نیروی انسانی‌ با کیفیت و وفادار به آرمان های خود و مستقل نسبت به بنیاد های فکری و روش های عملی‌اش میتواند نقش در خور اهمیتی را در ارائه نیروی آلترناتیو بازی کند .رفتار و زیستار فردی و اجتماعی عوامل تشکیل دهنده این نیرو در سطوح مختلف تشکیلات، در کل نیروی انسانی‌ هر آلترناتیوی پر‌تاثیراست.
۳-برنامه: برنامه هر آلترناتیو باید متفاوت با برنامه اجتماعی و راهکار ها و راهبردها نظام‌ حاکم باشد، اگر غیر از این در برنامه کسی‌ که ادعای جانشینی قدرتی‌ را دارد باشد طبیعتا دیگر او آلترناتیو، یعنی جانشین، نیست پس به ناچار باید در چارچوب رژیم عمل کند. پس خاصیت آلترناتیو بودن را از دست میدهد. در شرایط کنونی ایران آلترناتیو شدن اپوزیسیون خودی جمهوری اسلامی یعنی آقایان موسوی و کروبی را نباید جدی تلقی‌ کرد. از سوی دیگر شفاف‌‌ بودن برنامه هر آلترناتیو واقعی ‌امری مهم است .زیرا جامعه یی که به دنبال آلترناتیواست نیاز های خود را به خوبی‌ تمیز میدهد. اغلب در مراحل بحران در امر بیان مطالبات خود از سیاستمدارانش جلو می افتد. دلیل این جلو افتادن در این است که مردم رنجدیده همیشه در جستجوی راه حل های ملموس و عینی و قابل دستیابی و اجرا پذیر هستند به همین جهت معمولا وصله پینه های عوامفریبانه و قول و قرار های غیر واقعی‌ را نمی پذیرند. بنابرین برنامه باید بر اساس نیاز های حقیقی‌ جامعه تنظیم شده باشد و نبود آزادی بیان و وجود خفقان در جامعه، نباید برنامه آلترناتیو را تضعیف کرده و او را مجبور به ارائه طرحهای حداقل کند.
۴-تشکیلات: تدقیق در تشکیلات اهمیت عملیاتی هر پروژه را مورد بررسی‌ قرار میدهد. تشکیلات هرسازمان مدعی آلترناتیو بودن ناچار است برای توفیق در بدست آوردن هدفش خود را در سطح جامعه و برای حل همه مشکلات کشور سازماندهی‌ کند. پس تماس با افراد و نیروهای کنشگر داخل و خارج کشور تبدیل به امری ضروری و اجباری می شود. کیفیت این سامانه از نظر انتظام دمکراتیک اش و انطباق اهداف با وسائل و نیازهایش امری نیست که باید از دید متخصصان توانمند و دورندیش بدور افتد. دراین امر بهتراست از آماتوریسم های معمول و مرسوم که هدفی‌ جز عوامفریبی ندارد به شدت پرهیز کرد.
۵-استقلال: استقلال نیروی آلترناتیو به مفهوم اتکا به نیروی مردم است و مردم شامل شهروندان، سازمانهای سیاسی و اجتماعی و معمرین جامعه است .در دهه های اخیر قدرت های بزرگ تحت عنوان از بین بردن دیکتاتورها ایجاد دمکراسی در بسیاری از کشور ها دخالت کرده‌اند. این دخالت ها که اخیرا سکه رایج بازار سیاسی و نظامی جهان شده است، تنها به دلیل حاکمیت دیکتاتورها نبوده بلکه به جهت عدم وجود رشد اجتماعی و نهاد های سیاسی نیز بوده است. در ایران اگر دیکتاتوری اسلامی مستقر است در مقابل رشد سیاسی و اجتماعی نیز علیرغم همه فشار ها حضور و این چالش به قیمت بسیار سنگین ادامه داشته وهرگز تعطیل نشده است. به عبارت دیگر، ایران افغانستان، عراق، لیبی‌ … نیست به همین جهت باید با نظریه دخالت قدرت ها، که گاهی‌ توسط مردم معمولی‌ و زمانی‌ بوسیله برخی از افراد سیاسی سطحی و بی مسئولیت، به بهانه اینکه برای تغییر رژیم حتی میتوان از قدرت خارجی‌ استفاده کرد، را مطرح میکنند، شدیدا مخالفت کرد. سازماندهی‌ آگاه و هوشیار امروز ما برای اداره فردای کشور یکی از تضمین های اساسی‌عدم دخالت قدرت خارجی‌ و استقلال آلترناتیو است. هیچ قدرت جانشین واقعی‌ نمی‌تواند نگرانی خود را از دخالت قدرت خارجی‌ در مرحله بحرانی‌ بطور آشکار اعلا ن نکند و در اندیشه خنثی ساختن چنین اقدامی نباشد و به قدرت های خارجی‌ مخاطرات چنین سهل انگاری را هشدار ندهد.
۶- رهبری یا رهبر: رهبری یا رهبر نیاز به ارزش هایی‌ دارد که هم باید پاسخگوی برنامه باشد، هم اعتماد نیروی انسانی‌ درون آلترناتیو را بدست آورد و هم در جامعه از پیشینیه مثبت برخوردار باشد و جامعه او را بعنوان فردی درستکار، خدمتگذار به مردم و میهن دوست شناخته باشد.
۷-همبستگی‌ افکار عمومی‌ جهان: منظور گرفتن تأیید افکار عمومی‌ جهان است. افکار عمومی‌ جهان را نباید با قدرت های جهانی‌ اشتباه کرد، آنچه که برای یک آلترناتیو اهمیت دارد جلب پشتیبانی افراد غیر متشکل یا متشکل در سازمان های سیاسی، اجتماعی، حقوق بشری و سندیکا ها … همینطور روشنفکران، روزنامه نگاران مترقی، نویسندگان متعهد و همه کسانی است که از آزادی و حق حاکمیت ملی‌ ملت های جهان دفاع میکنند. گرفتن تائید این همبستگی‌ از این نظر اهمیت دارد که ما را در گردونه همبستگی‌ جهانی‌ قرار میدهد. قرار گرفتن در این گردونه حقوق و مسئولیت های چند جانبه ای را بوجود میاورد که ما را ملزم به رعایت اصول شناخته شده جهانی کرده موجب میگردد که استاندارد های و نرم های جهانی‌ و بین المللی را مورد احترام قرار دهیم در عین حال چنین همبستگی‌ یی می‌ تواند تضمین کننده حمایت جهان از ما باشد.
این ها اصولی هستند که هر آلترناتیو بهتر است مورد توجه قرار دهد. از سوی دیگر کسانی که ازآلترناتیو شدن اپوزیسیون خودی جمهوری اسلامی هراس دارند یا کسانی که آن را آلترناتیو تلقی‌ میکنند باید ببینند آیا آن در این چار چوب میگنجد؟
پاریس آوریل ۲۰۱۱



در ایران ۵۷ چرا انقلاب شد؟

محمد خوش چهره
جمعه ۱۹ فروردين ۱٣۹۰ – ۸ آوريل ۲۰۱۱
مقدمه
گرچه بسیاری در این زمینه نوشتند و گزارش و تحلیل دادند اما هنوز از عواملی در این زمینه سخن رانده می شود که بیشتر خود را در تئوری توطئه و دخالت خارجی در این رویداد به نمایش می گذارد. با توجه به اهمیت موضوع، نویسنده بر آنست تا وقوع انقلاب را در تشریح مختصری از رویدادهای تاریخی در زمان محمدرضا شاه پهلوی رد یابی نماید و به این سئوالات پاسخ دهد که آیا عملکرد نظام شاهنشاهی و خاندان پهلوی عامل مهمی در وقوع انقلاب بود؟

آیا تحولات منطقه ای و جهانی تاثیری در وقوع انقلاب 57 داشت؟ نقش روشنفکران دینی و چپگرا در این میان چه بود؟ عوامل تعیین کننده خارجی در وقوع انقلاب اسلامی ایران چه بود و چرا انقلاب اسلامی روی داد، در حالی که بسیاری از گروه های چپ و کمونیست در ایران مبارزات سازماندهی شده و مسلحانه داشتند. این سئوالات و نکاتی دیگر را در ادامه مقاله تاحدودی به اختصار بیان کرده ام.
■ عوامل انقلاب ساز در ایران
این پرسش در چند دهه اخیر بعد از وقوع انقلاب اسلامی ایران همیشه مطرح بوده است که براستی چرا در ایران 57 انقلاب شد؟ شاید بسیارند کسانی که خود در بطن حوادث انقلاب بوده اند اما امکان تحلیلی درست از وقوع این رویداد مهم را دارا نبوده اند یا اینکه نخواسته اند به هر دلیلی به تشریح و شفاف سازی در مورد چگونگی و چرایی وقوع انقلاب اسلامی ایران بپردازند و بسیارند کسانی که در این مورد نیز دست به تحلیلهایی اساسی زده و با واکاوی در اسناد محرمانه دهه های گذشته کشورهای اروپایی و آمریکایی و حوادث مکتوب تاریخ معاصر ایران سعی در تحلیل پدیده انقلاب اسلامی ایران زده اند. اما آنچه مسلم است اکنون و فراتر از سه دهه از وقوع انقلاب هنوز نقاط تاریکی در مورد چگونگی وقوع آن در اذهان محققین و افکار عمومی باقی است و گاهاً در تئوری توطئه خود را به تحلیل می کشاند یا نه با باور عمیقی در پاکی و صداقت انقلاب پای می فشارد. به هر حال و با نگاهی گذار به رویدادهای ایران در یک سده گذشته و سیاستهای جاری در سطوح بین المللی بعد از جنگ جهانی دوم و نگرشی بر جامعه شناسی جامعه ایران چه از لحاظ بافت اجتماعی و طبقات موجود در آن و چه از لحاظ بافت مذهبی و گرایشات جداگانه ایدئولوژیک سیاسی و عقیدتی میتوان به یک سلسله از علل و عوامل پیدا و پنهان در وقوع انقلاب دست یافت. انقلابی که تا حدود زیادی تاثیرات زیادی را بر سیاست جهانی برجای گذاشت و بسیاری از معادلات و تعاملات منطقه ای و جهانی را دگرگون ساخت که برخاسته از جایگاه استراتژیک قدرت سیاسی ـ نظامی و موقعیت ژئوستراتژیک ایران بوده است.
برای درک بهتر از چرایی و چگونگی انقلاب اسلامی نه تنها موارد فوق الذکر بلکه شخصیت شاه ایران و رویکرد و عملکرد سیاسی وی نیز بایستی از منظر روانشناسی سیاسی مورد توجه و تحلیل قرار گیرد که مضاف بر علل فوق الذکر از تاثیرات بسزائی در جهت دهی به سیاستهای اجتماعی و نظامی کشور برخوردار بوده است و نمی توان بدون توجه به این امر مهم نیز مسئله را واکاوی و تجزیه و تحلیل کرد.
حال برای ورود به مسئله با جهت های مختلف مورد توجه در بحث نیاز به در نظر گرفتن شرایط زیر ایجابی است که در ادامه هر کدام تا حد ممکن به تفصیل شرح داده خواهد شد.
عوامل مهم انقلاب ساز را می توان چنین دسته بندی کرد:
کشمکشهای نظام جهان دو قطبی و شرایط منطقه ای و تاثیرات آن بر نظام سیاسی کشور.
■ شرایط داخلی کشور و گذر تاریخی رویدادها.
■ شخصیت محمدرضا شاه و عملکرد و رویکرد وی و خاندان پهلوی.
■ فضای روشنفکری کشور اعم از تفکرات چپ و دینی.
■ تحقیقات فوکو و کلید خوردن انقلاب.
هر کدام از این موارد اگرچه تا حدودی مورد توجه بسیاری از روشنفکران و تحلیلگران تاریخی ایران و قرار گرفته است و در این باره به تفصیل بحث و نوشته های گوناگونی ارائه شده است اما نویسنده این نوشتار سعی در روشن نمودن بعد دیگری از ابعاد انقلاب ساز و کلیدی در موضوع خواهد داشت که بگمان نویسنده کمتر مورد توجه واقع شده است شاید در نگاه اولیه شبیه به تئوری توطئه به نظر آید اما روند رویدادها و نحوه تحقیقات حاصله که تاثیرات بسزائی را در تصمیم گیریی نهایی برای وقوع انقلاب اسلامی را در ایران 57 را رقم زد در خور توجه خواهد بود.
■ کشمکش های نظام جهانی دو قطبی و شرایط منطقه ای و تاثیرات آن بر نظام سیاسی کشور
جهان دو قطبی و جنگ سرد حاصل از آن، شاید از مهمترین عوامل تغییر و تحولات یا ثبات در نظامهای سیاسی اکثر نقاط استراتژیک جهان در سده بیستم بوده است که تاثیرات این نظام بین المللی و تبعات سیاسیتهای اتخاذی آن نظام سیاسی ایران را تحت الشعاع خود قرار داده بود. موقعیت استراتژیک ایران در خاورمیانه که خود یکی از مهمترین نقاط استراتژیک جهان بشمار می رود از اهمیت خارق العاده ای در نظام بین الملل برخوردار بوده و هست و از همین رو شاید بتوان به یک سلسله از رویدادها در تثبیت و حمایت از نظام شاهنشاهی ایران و یا همچنین تصمیم در جایگزین کردن آن با یک نظام انقلابی دیگر که انقلاب اسلامی خوانده شد اشاره نمود.
از نقطه شمالی هم مرز بودن بودن با نظام کمونیستی شوروی و موقعیت جنوبی ایران در توانایی بر سیطره یابی بر شاهراه انتقال نفت از حوزه خلیج فارس از نکات قابل اهمیتی در مسئله جغرافیای سیاسی و نظامی ایران محسوب می شد. تاثیرات تفکرات چپ وارداتی و نشات گرفته از نظام کمونیستی همسایه شمالی و تلاش این همسایه شمالی برای تسلط بر آبهای آزاد در حوزه دریایی خاورمیانه هراسی را در جبهه جهانی مقابل کمونیسم شوری ایجاد نموده بود که نظام شاهنشاهی نیز به علت طبیعت خاص و ساختار حکومتی خود در جبهه مقابل تفکرات سیاسی و اقتصادی کمونیسم قرار داشت و تفکرات چپ و جنبشهای حاصله از این تفکرات درصدد جایگزینی این نظام با اصول و مبانی تفکرات خود بودند که حزب توده نمونه بارز این نوع از تلاشها برای همسان سازی ساختار سیاسی کشور با همسایه شمالی بود که محمدرضا شاه از بدو رسیدن به حاکمیت، هراس و ترس ویژه ای از عملکرد و گسترش ساختار جریان چپ داشت و در مقابله با نفوذ چنین تفکراتی طیف روحانیت را در جایگاه اولویت مشروعیت بخشی به حاکمیت خود برگزیده بود که در بخشهای بعدی به تفصیل بحث خواهد شد.
اما آنچه که بعنوان جنگ سرد و کشمکشهای جهانی حاصل از این دوران یاد می شود در فرهنگهای سیاسی به سه دوره تقسیم بندی شده است:
دوره اول: دوره اول که از سال 1945 تا 1953 یعنی سال مرگ استالین. در این دوره مهمترین اندیشه سیاسی استالین حفظ و هضم دستاورد اصلی خود در جنگ یعنی سلطه بر اروپای مرکزی ضمن پرهیز از یک درگیری رودر روی با آمریکا بود/ فرهنگ سیاسی آرش/ص 242
محمدرضا شاه که در سال 1941 و بعد از اشغال کشور ایران از سوی متفقین و در جانشینی پدرش به قدرت رسیده بود در طول سالهای اولیه حکومت خود که قدرت چندانی در سلطه کشور نداشت و عملا حوزه تسلط وی تهران بیان می شد و در حدود یک دوره هفت سال اول سلطنت محمدرضا شاه فضای سیاسی نسبتاً بازی وجود داشت که حاصل جبر فضای کشور بود که تحت اشغال درآمده بود. اما با توجه به اینکه بلافاصله بعد از جنگ جهانی دوم جنگ سرد شروع شد محمدرضا شاه نیز به مانور سیاسی و نمایش اقتدار خود با تحریک کشورهای انگلیس و آمریکا پرداخت که در اولین واکنش خود جمهوری خودمختار آذربایجان و کردستان را که در دوران اشغال ایران تشکیل یافته بودند با حمله نظامی از هم پاشید. وقوع این حادثه در جغرافیای سیاسی کشور و گسترش نفوذ احزاب چپ در ایران باعث شد که شاه و حامیان انگلیسی و آمریکایی اش با هراس به اتخاذ سیاستهای دیکتاتورانه ای در ایران بپردازد و در همین دوره اولیه از جنگ سرد بود که حاکمیت پهلوی با اقتدار گروه های ملی و احزاب چپ مواجه شد که منجر به تشکیل دولت مصدق شد که از پشتیبانی نسبتاً خوبی از طرف حزب توده برخوردار بود. اما با توجه به اینکه در دوره اولیه جنگ سرد اروپای شرقی از اهمیت ویژه ای برای اتحاد جماهیر شوروی برخوردار بود می بینیم که هم جمهوری های خودمختار آذربایجان و کردستان که حامی سیاستهای شوروی بودند با حمایت انگلیس و آمریکا از هم پاشیده می شوند و هم کابینه مصدت که تحت نفوذ توده قرار داشت و در اواخر جنگ سرد تشکیل شده بود بدون عکس العمل لازم از سوی شوروی در مواجهه با کودتای 28 مرداد 1332 خورشیدی (1953 میلادی) در یک عملیات محرمانه به نام ”آژاکس“ از سوی سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و انگلیس کابینه مصدق با کودتا مواجه شده و محمدرضا شاه به ایران برگردانده می شود.
عمق تاثیرپذیری از معادلات بین المللی شاید در این گفته دکتر مصدق در دادگاه نظامی به خوبی نمایان شود که گفت: اگر استالین نمرده بود انگلیس و آمریکا جرات چنین کودتایی را نداشتند. محمدعلی عمویی از رهبران حزب توده نیز در گفتگویی با ماهنامه اندیشه جامعه در این مورد بیان می دارد که: این نظر آن موقع عمومیت داشت که رهبری شوروی پس از استالین هنوز آن شکل نهایی اش را پیدا نکرده بود و در نتیجه برای کار بزرگی نظیر حوادث ایران نمی تواند تصمیم گیری بکند و به اقدام نظامی احتمالی تن بدهد./ ماهنامه اندیشه جامعه/شماره 12/ شهریور1379
دوره دوم: دوره دوم جنگ سرد که از 1953 تا 1970 به طول انجامید مجموعه حوادثی را در منطقه و پیرامون ایران پدید آورد که ایران را رسماً وارد معادلات منطقه ای و جهانی نمود. این وره از جنگ سرد شاید یکی از دروانهایی است که دولتهای آمریکا به طور رسمی از زیر نظر داشتن و مراقبت ویژه از حکومت محمدرضا شاه را به زبان آوردند که اوج آن در زمان ریاست جمهوری آیزنهاور و راهبرد او در مقابله با شوروی تحت لوای دفاع از پیرامون و عضویت ایران در سنتو بود تا جایی که جرج بال معاون وزرات خارجه آمریکا در دولت جانسون در این زمینه گفته بود: از سال 1953 که شاه به قدرت بازگشت تا سال 1972 ما او را بطور کامل تحت نظارت داشتیم این ما بودیم که می گفتیم شما به فلان سلاح احتیاج دارید یا ندارید. / مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران/ افزایش بهای نفت و گسترش خریدهای تسلیحاتی
در همین دوره و در سال 1955 به ابتکار دولت آمریکا مخصوصاً جان فاستر دالی وزیر خارجه آن دولت، در منطقه خاورمیانه پیمان بغداد میان کشورهای ترکیه و عراق به امضاء رسید که بعداً کشورهای ا نگلستان و پاکستان و ایران وارد این پیمان شدند که هدف آن ایجاد یک سازمان دفاعی قوی بود تا گسترش نفوذ شوروی در این منطقه را بگیرد و حلقه اتصالی مرکزی بین ناتو در غرب و سیتو در شرق باشد. سه سال بعد از این توافقات پیمان بغداد عبدالکریم قاسم در عراق کودتا کرد و حکومتی متمایل به شوروی را تشکیل داد که معادلات منطقه را به هم زد و باعث گردید که ایران بیشتر مورد توجه غرب قرار گیرد و به طور ویژه توانایی خرید سلاح را از آمریکا یافته بود ولی برای دوری گزینی از حساسیتهای شوروی و دوری از تنش، محمدرضا شاه در سال 1966 قراردادهای میلیاردی را با شوروی در خصوص خرید تسلیحات به امضاء رساند. ولی آنچه که بیشتر مورد توجه ماست گسترش جریانات چپ و نفوذ این جریانات در مناطق نفتی و روستایی کشور بود که شاه و کشورهای غربی را نگران کرده بود. و باعث شد که شاه گرایش ویژه ای را به سوی روحانیون بیابد و در همان حال تحت تاثیر فشار گسترش و نفوذ جریانات چپ در درون جامعه با اصلاحات اقتصادی ـ اجتماعی تن دهد که بعدها همین اصلاحات که خود وی از آن بعنوان انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم یاد کرد باعث شد که پایه های انقلاب 57 را به وجود آورد.
دوره سوم: دوره سوم جنگ سرد از دهه 1970 آغاز شد که شوروی تهاجم خود را به اوج رسانده بود و در جنگ ویتنام خستگی مفرطی را بر آمریکا وارد نمود که در نتیجه باعث شکست تلاشهای نظامی آمریکا در ویتنام شد. و در همین دوره شوروی در منطقه خاورمیانه نیز به شدتِ تهاجم خود افزوده بود که باعث شده بود در 27/04/1978 انقلاب کمونیستی در افغانستان و در همسایگی ایران روی دهد.
ایران همزمان با سیاست جدید منطقه ای در آغاز دهه 1970 و افزایش بی سابقه بهای نفت بگونه ای بی سابقه و جنون آسا به خرید مجموعه ای رنگارنگ و گوناگون از جدیدترین وگرانترین تولیدات نظامی کشورهای مختلف پرداخت. / مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ـ افزایش بهای نفت و گسترش خریدهای تسلیحاتی
افزایش بهای نفت در این دوره و رویکرد بین المللی محمدرضا شاه و غرور و بی اعتمادی در برابر آمریکا و همچنین گسترش نفوذ کمونیسم در خاورمیانه و وقوع کودتایی نظامی به دست افسران کمونیست در افغانستان دست در دست هم داده بود که دیدگاه ها و رویکردها در قبال نظام شاهنشاهی در ایران تغییر یابد، مضاف بر آن اعتراضات داخلی که روز به روز بر گستره آن افزوده می شد.
■ شرایط داخلی کشور و گذر تاریخی رویدادها:
از تابستان سال 1320 خورشیدی (1941 میلادی) که نیروهای بریتانیا و شوروی وارد ایران شدند و حکومت نظامی رضا شاه را برداشته و محمدرضا شاه را بر اریکه قدرت رساندند تا بهمن ماه 1357 خورشیدی (1979میلادی) سلسله رویدادهایی در سطح کلی کشور روی داد که شرایط داخل کشور را به سوی انفجار خواسته ها و سرانجام وقوع انقلاب 57 هدایت نمود. از مهمترین این رویدادها می توان به موارد زیر اشاره نمود:
■ گسترش هویت خواهی ملی و ملی گرایی در ایران و مخصوصاً در میان ملیتهای گوناگون آن
■ تشکیل کابینه دکتر مصدق و ملی شدن نفت و کودتای 28 مرداد 1332
■ انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم
■ افزایش قیمت نفت و رکود اقتصادی و عواقب آن
■ گسترش هویت خواهی ملی و ملی گرایی در ایران و مخصوصاً میان ملیتهای گوناگون آن:
اختناق و دیکتاتوریت رضا شاه در ایران به حدی بود که بعد از اشغال ایران از سوی نیروهای انگلیسی و شوروری تقریباً ایران متحدی از میان رفت و کلیه نقاط کشور و هر نقطه براساس نوع رفتار ویژه به سازماندهی عشایری و دینی و ملی پرداختند. جوی را که نیروهای اشغالگر در ایران پدید آورده بودند قابل کنترل نبود برای همین برای پیشبرد مقاصد خود انگلیسها به یک سیاست کهنه دست زدند که قبایل و مذاهب گوناگون تحت حاکمیت خود را در قسمت جنوبی با تفرقه افکنی میان آنها تحت کنترل و سلطه خود درآورده بودند که در این جا مجال بحث آنها نیست تنها به این نظر کاردار انگلستان در تهران می توان اشاره کرد که: حکومت مرکزی فقط از طریق خط مشی دیرین تحریک زیرکانه قبیله ای برضد قبیله دیگر و دامن زد به درگیریهای قومی، میتواند نفوذ خود را در مناطق عشایری حفظ کند. (کاملاً درست است که رویه ی تحریک یک قبیله برضد قبیله دیگر منجر به صلح پایدار نخواهد شد اما حفظ توازن قوا در بعضی نواحی در حال حاضر تنها راه ممکن برای تامین صلح موقت است که پیش پای حکومت قرار دارد)/ایران بین دو انقلاب/ص 156
بر اساس همین سیاست بود که انگلیسیهای توانستند تلاشهای شیخ جاسب پسر ارشد شیخ خزعلی را در متحد ساختن اعراب خوزستان با تحریک سازی قبیله بنی طُرُف به مخالفت با وی بی نتیجه بگذارد.
و نیروهای شوروری نیز در قسمت شمالی ایران با حمایت از جمهوری آذربایجان و بعداً جمهوری کردستان هویت خواهی و ملی گرایی ملیتهای آذری و کُرد را که دارای پتانسیل قوی شده بودند تخلیه نماید و در معاهدات نفتی و امتیاز نفت شمال حمایت را از آنها سلب نماید.
از طرف دیگر در فاصله سالهای 1320 تا 1332 ملی گرایی ایران و تفکرات پان ایرانیستی به رهبری محمد مصدق توانسته بود با استفاده از فضای نسبتاً از این دوره، به حاکمیت برسد و توان تشکیل کابینه ملی را بیابد و نفت را ملی نماید. اما درگیر و دار میان کشورهای انگلیس و آمریکا از یک طرف و شوروی از طرف دیگر ساقط شد.
این رویدادها و عکس العمل نظام شاهنشاهی و کشورهای درگیر در ایران فضایی را به وجود آورد که بعدها به پایه های اصلی در وقوع انقلاب 57 انجامید.
■ تشکیل کابینه مصدق و ملی شدن نفت و کودتای 28 مرداد
بی شک می توان تشکیل کابینه مصدق و نخست وزیری وی از اردیبهشت 1330 تا مرداد 1332 ار نقطه عطفی در پایه گزاری انقلاب 57 مردم ایران دانست. همچنان که در بخش قبلی بیان کردم هویت طلبی و ملی گرایی در ایران دردهه 1330 در ایران به اوج خود رسید بود و این هویت طلبی مطالبات ملی را پیش کشید که کابینه مصدق که اکثراً از جناحهای ملی گرای ایران بودند مسئله ملی کردن نفت را مطرح و به اجرا گذاشتند و توانستند دست دولت انگلیس را از منابع نفتی ایران کوتاه نماید که همراهی مذهبیون و روحانیون را نیز بدنبال داشت و جدای از این مسئله نیز خواستار اجرای قوانین مشروطیت بود که با توجه به مفاهیم دمکراتیک آن خود به خود پای گروههای چپ از جمله توده را به درون حاکمیت به میان می کشید که در این زمان حزب توده همراهی و همکاری ویژه ای را با مصدق داشت و در قیام 30 تیر 1331 همکاری وهمیاری حزب توده در مسند قدرت نشاندن دوباره مصدق تاثیر ویژه و حتمی داشت.
مسئله مهم دیگری که در دوران کابینه مصدق روی داد تحت کنترل درآوردن اختیارات ویژه شاه بود که عملاً شاه در ایران دوران مصدق، نهادین شد و حوزه تصرف و اختیارات حکومتی وی به طور چشمگیری کاهش یافت و همین مسئله شاید بعنوان نقطه عطف دیگری تلقی شود که مردم ایران بر رفتن شاه از کشور در سال 57 اصرار بیش از اندازه ای داشته باشند که در دوران کابینه مصدق نیز شاه مجبور به ترک کشور شده بود و حتی خود نیز فکر نمی کرد که روزی به کشور بازگردد ولی در طی جریانات بعدی و کشمکشهای درونی دولت مصدق میان وی و مذهبیون وهمچنین سرکشی مخفی فرماندهان ارتش و نارضایتی آنان از به دور ماندن از سیاستهای کشوری، باعث بروز کودتایی شد که طرح آن از سوی بریتانیا آماده و پیاده کردن طرح را سازمان سیای آمریکا در عملیاتی سری به نام آژاکس عهده دار شدند که در اسناد منتشره از تردید شاه نسبت به موقعیت کودتا حکایت دارد که این خود نمایانگر حقیقت مطلب است.
بعد از کودتا و بازگشت محمدرضا شاه رویکرد وی تغییر کرد و وی به دیکتاتوریتی نظامی تبدیل شد که هرچه بیشتر عرصه را بر مخالفان تنگتر نمود و در همین راستا در اواسط سال 1335 سازمان امنیت و اطلاعات (ساواک) را بنیان نهاد که در خصوص سرکوب مخالفان رژیم شاهنشاهی مخصوصاً حزب توده و گروه های چپ پی ریزی و آموزش داده شده بودند.
صعود و سرکوب خواسته های مردمی در دوران مصدق و کودتای 28 مرداد به عقده های سیاسی تبدیل شد که گرچه محمدرضا شاه با دیکتاتوریت نظامی دوباره بر مسند قدرت نشست اما بر پایه های لرزانی از حاکمیت تکیه زد که جایگاه مردمی اش را از دست داده بود و عملاً بسیاری کودتای 28 مرداد را پایه اصلی در بروز انقلاب مردم ایران می دانند.
■ انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم
انقلاب سفید به یک سلسله از اصلاحات اقتصادی و اجتماعی اطلاق می شود که در دوران محمدرضا شاه و در سال 1341 اطلاع و به همه پرسی گذاشته شد که به آن رأی مثبت داده شد که در مرحله نخست شامل شش اصل بود. آنچنان که محمدرضا شاه در مقدمه کتاب انقلاب سفید بیان می دارد می نویسید: ما امروز خط مشی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور خویش را بر اصول انقلابی قرار داده ایم که ملت ایران اراده قاطع خود را در تایید آن اعلام داشته است… و آنچه که ما بعنوان اصول خویش برای آینده در نظر گرفته ایم اصلاحات وسیع اجتماعی، سازندگی اقتصادی توأم با اقتصاد دمکراتیک، پیشرفتهای فرهنگی، همکاری بین المللی، احترام به معتقدات معنوی و به آزادیهای فردی و اجتماعات است./ انقلاب سفید/محمدرضا شاه/ص5.
گرچه این اصلاحات برای پیشگیری از خط نفوذ افکار کمونیستی و مارکسیستی و جلوگیری از نفوذ بیشتر گروه های چپ ارائه و عملی شد اما از طرف دیگر جناح روحانیون تشیع را که بطور سنتی با نظام شاهنشاهی همخوانی و همراهی داشتند به عکس العمل منفی واداشت که در برابر دو اصل مهم آن به موضعگیری و مخالفت بپردازند. این دو اصل شامل اصلاحات ارضی و حق رأی زنان بود که اصل اول بعلت اینکه حدود بیست درصد از اراضی کشور جزو موقوفات و در دست روحانیون بود باعث بروز مخالفت روحانیون شد که منابع درآمدی خود را در خطر از دست دان می دیدند و دومین اصل نیز به استناد شریعت اسلامی حق رأی به زنان داده نمی شود و خلاف شرع تشخیص داده شده است.
اهمیت انقلاب سفید در تاثیرگذاری بر رویدادهای تاریخی ایران و تعیین مبدأ تاریخی برای وقوع انقلاب 57 از آن جهت است که روحانیون مخصوصاً آیت الله خمینی توانستند خود را در قطب مخالف حاکمیت جا بیندازد و شخص وی توانست از این موقعیت استفاده لازم و کافی را برده و در این جریان مخالفتها و تدافعها بر سر انقلاب سفید حکم مرجعیت خود را دریافت نماید و بتواند هرچه بیشتر بر مواضع خود پافشاری نماید که همانا همه پرسی و رفراندم برای قبول انقلاب سفید بدعت است و خلاف شرع می باشد. آیت الله منتظری در کتاب خاطرات خود می نویسید:
من یادم هست که آیت الله خمینی هم روی این جهت اصرار داشت که اصل لوایح را نبایستی زیر سوال برد و به آن اعتراض کرد و مرحوم آیت الله آقای حاج سید احمد خوانساری هم در یک صحبت یا نوشته ــ که حالا دقیقاً یادم نیست ــ گفته بود این اصلاحات ارضی غلط است و زمینها غصب ست و نمی شود در آن نماز خواند و از این راه وارد شده بودند، آیت الله خمینی خیلی ناراحت شدندو در یک شب که ما پنج شش نفر منزل ایشان بودیم گفتند بروید هر جوری هست به آقای حاج سید احمد بگویید این چه وضعی است ایشان با این کار خود به این نهضت ضربه زد برای اینکه فردا کشاورزان را علیه ما می شورانند، اینکه بگویم اصلاحات ارضی خلاف شرع است راه مبارزه نیست و اینکه می خواهند بروند بچه های مردم را درس بدهند ما نباید بگوییم نروید درس بدهید، ما باید با اصل رفراندم مخالفت کنیم… ما با اصل رفراندم مخالفیم زیرا یک بدعت تازه است / خاطرات آیت الله منتظری/ ص 190ـ207
انقلاب سفید با به خطر انداختن منافع موقوفاتی روحانیون باعث شد که علاوه بر گروه های چپ و ملی گرا، قشر روحانیون نیز به مخالفان نظام شاهنشاهی اضافه شده و بعدها در انقلاب 57 ایران و با تکرار اشتباهات استراتژیک که بعداً اشاره خواهم نمود نظام شاهنشاهی خود را در ورطه سقوط قرار داد.
■ افزایش قیمت نفت و رکود اقتصادی و عواقب آن دو
به علت شرایط خاص جهانی و منطقه ای در اوایل دهه 50 درآمد حاصل از نفت ایران چند برابر شد، این افزایش قیمت نفت باعث شد که محمدرضا شاه دو رکن اساسی را در پیشبرد سیاستهای کشور بیشتر مورد توجه قرار دهد: 1) ارتش 2) اتکا به درآمد نفت.
افزایش بهای نفت در ایران در این دوران باعث شد که محمدرضا شاه بعلت شرایط خاص روحی خود بهای بیشتری به ارتش و قدرتمند ساختن آن و مجهترکردن به انواع تسلیحات بدهد و اختصاص تقریباً یک سوم از بودجه حاصل از فروش نفت به خوبی نمایانگر این موضوع نیز هست. آرزوی ارتشی مقتدر و مجهز باعث شده بود که وی به بلندپروازیهایی که داشت به گفتمانی روی آورد که بعدها یکی از عواملی شود که خطر نظامی مقتدر را در ایران برای جهانیان به ذهنها خطور دهد و خود محمدرضا شاه نیز به انتقادات از سیاستهای آمریکا در حمایت از هم پیمانانش بپردازد. شاه در مصاحبه با تایمز لندن در ژوئن 1969 اظهار داشت: اگر عراق فردا به ما حمله کند چه خواهد شد. آیا آمریکا و پیمان سنتو برای پشتیبانی ما در برابر چنین حمله ای قدمی برخواهند داشت. در جنگ هند و پاکستان، وقتی پاکستان مجبور شد به برقراری آتش بس در شرایطی که نیروهای هند در چند کیلومتری لاهور بودند تن در دهد، سنتو چه کاری کرد؟ آیا آمریکا که با پاکستان پیمان نظامی و دفاعی دو جانبه داشت، به یاری پاکستان شتافت؟ نه، پس ما نمی توانیم برای حفظ امنیت مرزهای خود در برابر خطراتی که مار را تهدید می کند به دیگران متکی باشیم و به همین دلیل است که من روی تقویت نیروهای نظامی خود پافشاری می کنم. / مؤسسه مطالعات تاریخ ایران/ مقاله افزایش بهای نفت و گسترش خریدهای تسلیحاتی.
عواقب مشخصه چنین عملکرد و گفتمانی 1) هراس از انتقاد و رک گویی محمدرضا شاه را در میان کشورهای مقتدر جهانی برانگیخت 2) هراس منطقه ای از اقتدار کشور ایران را بدنبال داشت که مستقیماً به دشمنان منطقه ای اشاره می نماید.
این عوامل باعث شد که بهانه را برای نفوذ و دخالت کشورهای مقتدر جهانی و منطقه ای در کشور ایران فراهم نماید که در پی جلوگیری از بلندپروازیهای نظام شاهنشاهی ایران برآیند.
از عواقب دیگر افزایش قیمت نفت رشد سریع اقتصاد کشور بود که با پیشرفت در بسیاری از زمینه های اقتصادی، کشور از حالت سنتی و عشایری خود بیرون رفته و شهرهای کشور با موج مهاجرت روستاییان مواجه گردید. گسترش مهاجرت از شهرها باعث شد که شهرهای کشور بزرگتر و رشد حاشیه نشینی و زاغه نشینی در اطراف شهرها نیز افزایش یاد. در این دوره سطح رفاه اقتصادی و اجتماعی در شهرها به سرعت افزایش یافته بود و عاملی بود تا روستاییان با مهاجرت به شهرها وضعیتی را به وجود بیاورند که فاصه طبقاتی در حد شاخص خطرناکی هویدا شود و همچنین سطح انتظارات و خواسته های مردمی نیز گسترش یابد و توجه به رفاهی که به طور مستمر در طول سالهای 1351 ـ 1355 وجود داشت این عامل می توانست به طور فزاینده ای خطرناک باشد همچنان که به کاهش قیمت نفت و بالطبع آن کاهش درآمدهای حاصل از این فروش در سال 1355 که به حدود 20% رسید و کشور دچار رکود اقتصادی شد نارضایتی های درونی جامعه را بدنبال آورد و این خود مصداق نظریه جیمز دیویس درباره عامل سرنوشت ساز اقتصاد در بروز انقلاب بود که چنین بیان می دارد: احتمال وقوع انقلاب زمانی است که مدت طولانی از توسعه عینی اقتصادی و اجتماعی توسط یک دوره کوتاه مدت عقبگرد و سریع دنبال شود. بر طبق این نظریه اگر دوره ای طولانی از رفاه وجود داشته باشد که طی آن این انتظار ایجاد شود که می توان نیازهایی را به طور دائم برآورده ساخت و بعد دوره ای از پسرفت اقتصادی و رکود ایجاد شود و مردم جامعه را سرخورده کند شکاف وسیعی میان آنچه که مردم می خواهند و آنچه که بدست آورده اند شکل می گیرد، بین انتظارات مردم و واقعیتهای اقتصادی جامعه شکاف هست و در چنین شرایطی انتظارات کماکان روبه رشد است و افول ناگهانی باعث می شود شکاف غیر قابل تحملی ایجاد شود و این موضوع نهایتاً به انقلاب منتهی می شود.
افزایش بهای نفت و رویکرد دیوانه وار در خرید تسلیحات نظامی در دهه 50 باعث شد که هراس انگیزی را در منطقه و جهان بدنبال داشته باشد باتوجه به گفتمان بلند پروازانه ای که محمدرضا شاه با اتکای به درآمدهای هنگفت نفتی بیان می کرد باز توسعه کشور در سطح کشورهای اروپایی و آمریکا سخن به میان می آورد و اتکای اقتصاد کشور بر درآمدهای نفتی باعث شد که با رکود اقتصادی، عدم همخوانی را در میان انتظارات و خواسته های زندگی رفاهی با واقعیت های اقتصادی کشور در پی داشته باشد و فاصله طبقاتی نیز مزید بر علت شود که نارضایتی ها را به وقوع انقلاب منتهی سازد.
■ شخصیت محمدرضا شاه و عملکرد و رویکرد وی و خاندان پهلوی
بدون تردید نمی توان از انقلاب 57 ایران سخن راند و از نوع شخصیت و رویکرد و عملکردهای محمدرضا شاه و خاندان وی سخن به میان نیاورد. آنچه که بیشتر بایستی مورد توجه واقع شود نوع اعتقادات و شخصیت خود محمدرضا شاه است ک از عاملهای مهمی در سرنگونی نظام حکومتی وی و نظام پهلوی در ایران بود.
شخصیت و دیدگاه های اعتقادی محمدرضا شاه با استناد به چندین کتاب وی مخصوصاً ”مأموریت برای وطنم“ و ”پاسخ به تاریخ“ قابل بحث و تجزیه و تحلیل است. آنجایی که به هیبت و کمال پدر می پردازد و رضاشاه را چنان ستایش می کند که ابرانسانی را پیش چشم نظاره کرده و به خواننده القا می نماید و آرزوی قلبی خود را دست یابی به جایگاه شخصیتی پدر به نمایش می گذارد. پدری مستبد، خود رأی، بلند پرواز، متجدد و ترقی خواه که خود وی با دارا بودن شخصیتی متزلزل درصدد دست یابی به اقتدار قدر قدرتی پدر و در عین حال در عرصه های پیشرفت کشور تحقق آرزوهای پدری است که روزگاری آرزوی پدر برای سرکوب خیزشهای مردمی کشور وجود هزار تفنگ از یک نوع بود.
محمدرضا شاه که در کودکی ادعا کرده بود که چندین بار امامان را در خواب و بیداری دیده و با آنها دیدار کرده است مورد تمسخر پدری قرار گرفت که تفکرات و اعتقادات مذهبی را توهمات می خواند و سخت مخالف مذهب و اقشار مختلف روحانیت بود و در عمل نیز رضا شاه با قشر روحانیون مخالفت های تاریخی در پروژه تجدد ایران داشت و آنها را عاملی از سلسله عوامل عقب ماندگی ایران می دانست.
اعتقادات سخت وخرافی مذهبی محمدرضا شاه باعث شده بود که اهمیت ویژه ای به قشر روحانیون و تقویت مذهب در کلام خود بدهد و دشمن اصلی نظام سلطنتی را کمونیستها و بعدها نیز جبهه ملی وجنبشهای ملی گرایی ملیتهای گوناگون ایران بداند و برای رهایی از چنگ این دشمنان مذهب را مددکار ویاور خود می دانست و به تقویت حوزه ها و تکایا و مساجد در نقاط مختلف کشور پرداخت. که شاید و به باور حتمی خود مذهب می تواند عاملی در سرکوبی جریانات کمونیستی و ملی گرایی در ایران باشد. و روحانیون نیز سلطنت و نظام شاهی را ولی امر و منتخب خدا می دانند و چنان که دیدیم این تقویت و گسترش نقوذ جایگاه روحانیت همراه با اعتقادات خرافی خود وی باعث شد که جریانانت مذهبی ریشه نظام سلطنتی و ی را برکنند. اعتقادات خرافی و مذهبی و تزلزل شخصیتی و گریزپا بودن و عدم اعتماد به نفس و همچنین قدرت نمایی کاذب و سعی در دست یابی به مجهزترین و پیشرفته ترین تسلیحات نظامی برای پوشش بر ضعف های شخصیتی اش باعث شده بود که در چند مرحله مختلف اقدام به فراز از کشور نماید که می توان کودتاهای 25 و 28 مرداد 1332 و انقلاب مردمی 1357 را بعنوان نمونه تاریخی عینی برشمرد.
با بازخوانی و موشکافی کتاب نوشته های محمدرضا شاه و مصاحبات وی با روزنامه نگاران، همیشه یک ترس و توهم از اقتدار پشت پرده انگلیسها و شورویها را در اداره امورات کشوری و لشکری کشور با خود به همراه داشته است و در بعضی جاها به صراحت از توطئه های خارجی وابسته به این کشورها صحبت می راند و در بعضی جاها نیز با کمپانی ها و شرکت های چند ملیتی به ستیز برخاسته است.
سود سرشار از فروش نفت و توسعه صنعت نظامی وکشاورزی جنون آسایی که از عایدات سود فروش نفت بود باعث شد که در سالهای اواخر سلطنت با تمسخر از کشورهای مقتدر اروپایی و آمریکا یاد کند و در صدد بود که با روندی جنون آسا پیشرفت کشور را در حد کشورهای اروپایی و آمریکا رکورد بزند که باعث شد نگرانی منطقه ای و جهانی را در برابر پیشرفتهای ایران و قدر قدرتی محمدرضا شاه را بدنبال داشته باشد.
اما جدای از رویکردهای وی و عملکردهایش، خاندان وی نیز در جریان امورات کشوری دخالتهای آشکار و نهانی داشتند و اشرف پهلوی خواهر وی را می توان نمونه بارز و مقتدر این عرصه برشمرد. که سود بدست آمده از فروش نفت باعث شده بود که خاندان پهلوی به گونه های متفاوتی به فساد اداری و مالی دچار شوند که اسناد منتشره در این زمینه گواه صدقی بر این مسئله است و این سلسله عوامل نیز باعث شد که اعتراضات مردمی و توطئه های بین المللی همراه با تحولات منطقه ای و شرایط خاص جهانی و منطقه ای به وقوع انقلاب منجر شود.
■ فضای روشنفکری کشور
از جمله عواملی که می توان در بسیج افکار عمومی و به فعلیت رساندن آن در اداره عمومی در وقوع انقلاب برشمرد نقش و خیزش جریانات روشنفکر اعم از چپ و اسلامی بود که تاثیر بسزائی در وقوع این رویداد تاریخی داشتند.
دریافت خطر رشد افکار چپ از جانب نظام شاهنشاهی و مزید بر آن عقاید مذهبی و به قول رضاخان توهمات محمدرضا شاه باعث شد که جریانات اسلامی نیز تقویت شود که بعد از کودتای 28 مرداد 1332 جریانات روشنفکری در ایران وارد عرصه جدیدی شد. در این زمان دو جریان روشنفکری در کشور فعال بودند که به مخالفت با نظام شاهنشاهی در ایران پرداختند. جریانات روشنفکر سوسیالیستی که عمدتاً طرفدار نظام کمونیستی شوروی بودند و مخالف سرسخت غرب و نظام سرمایه داری بشمار می رفتند و در میان اقشار مختلفی نفوذ داشتند که بیشتر در مناطق نفت خیز و در میان داشنجویان و قشر تحصیل کرده جای پای خود را مستحکم کرده بودند و نظام شاهنشاهی را نماد سرسپردگی به امپریالیسم جهانی و نظام کاپتالیستی می دانستند و در رویه خود در مراحل مختلفی با جانبداری از جریانات و احزاب چپ هدایتگر مخالفتهای سرسختانه و مسلحانه علیه نظام شاهنشاهی بودند.
اما جریان روشنفکر اسلامگرایی که از اهمیت بیشتری برخوردار است در مبارزه علیه نظام شاهنشاهی موقعیت و وضعیت مناسبتری یافته بود. این جریان که در ابتدا با هدایتگری خود نظام شاهنشاهی و در مقابل جریان چپ به سرعت رشد کرد با ظهور علی شریعتی در حسینیه ارشاد، روند عکس و مخالف ویژه ای را با نظام حکومتی محمدرضا شاه و قشر روحانیت سنتی و سوسیالیستهای طرفدار شوروی در پیش گرفت و توانست به سرعت جایگاه خود را در میان دانشجویان و تحصیل کردگان و بسیاری از عوام نیز مستحکم نماید و از استقبال ویژه ای در میان قشر دانشجویان مخالف نظام حکومتی برخوردار شود.
رهبر معنوی و تئوریک این جریان اسلامگرا علی شریعتی بود که خود با استارت اولیه از سوی ساواک شروع نموده و در پاریس نیز تحصیلات خود را به اتمام رسانده بود. با تلفیقی از مذهب شیعه و تفکرات چپ مارکسیستی و اقتباس از افکار انقلابی مارکس، فرانس فانون و دیگر رهبران مبارز و مبارزین چپگرا توانست تفکرات اسلام شیعی را انقلابی نماید و با تفکیک میان مذهبیون به تشیع علوی و تشیع صفوی و چهره سازی مبارز با ابوذر غفاری و خودسازیهای انقلابی و بازگشت به خویشتن اسلامی تشییع علوی با نماد رهبریت ابوذر غفاری نقش مهمی را در بیداری و مبارزه با نظام پهلوی ایفا نمود که حتی آیت الله خمینی نیز که تا آن زمان در نجف بود نتوانسته بود در مقابل تئوریهای علی شریعتی عکس العملی از خود نشان دهد و به خوبی دریافته بود که علی شریعتی در مبارزات اجتماعی و سیاسی و ایدئولوژیکی از وی پیشتر حرکت می نماید. جذابیت سخنان و نوشته های علی شریعتی در بین جوانان و گرایش به نظریه های انقلابی وی در حدی بود که توانست پوششی بر تفکرات چپ و سازمانهای چپگرا را در جامعه ایران به وجود آورد که بعدها در تعیین رهیافتی برای تغییر نظام شاهنشاهی و دوری گزینی از دستیابی کمونیستها و جریانات چپگرا و مخالف غرب نقشی تعیین کننده در تصمیمات کشورهای اروپایی و آمریکا برای این تغییر ایفا نمود که با توجه به تحرکات اروپایها برای یافتن جایگزینی در سیستم سیاسی ایران و ارسال پژوهشگران سیاسی مخصوصاً میشل فوکو تصمیم نهایی را اتخاذ نمودند که همانا انقلاب اسلامی با توجه به تئوریهای علی شریعتی بود که خود یک سال قبل و در سال 1356 به شیوه ای مشکوک در گذشته بود. و اکنون آیت الله خمینی روحانی ناراضی و سرشناس درعرصه وجود داشت که تان آن زمان پروژه مخصوص خود یعنی ولایت مطلقه فقیه را انتشار نداده بود و نگاه غربی ها مخصوصاً فرانسه روی وی تمرکز یافت.
به باور بسیاری علی شریعتی نظریه پرداز اصلی انقلاب اسلامی بود و وی با تاثیرگزاری ای که بر افکار عمومی و قشر جوان و روشنفکر جامعه گذاشت باعث شد که بعد از وی این اقشار دنباله رو آیت الله خمینی شوند و با استفاده از اعلامیه های مبهم آیت الله خمینی از حکومت اسلامی و شعارهای ضد امپریالیستی و فساد اداری و دستگاه سلطنتی و حمایت از فقرا و افشاگری در وابستگی نظام پهلوی به غرب، این اقشار گمراه شوند و انقلاب اسلامی خواسته اکثریت انقلابیون گردد و به این تصور واهی رسیدند که آیت الله خمینی با علی شریعتی همفکر است.
■ تحقیقات فوکو و کلید خوردن انقلاب
حادثه ای که از آن بعنوان نقطه عطفی در وقوع انقلاب یاد می شود حادثه آتش سوزی سینما رکس آبادان است که مسائل پیرامون آن و عوامل مسبب چنین حادثه ای هنوز در پرده ای از ابهام قرار دارد و تئوریهای توطئه ارائه شده از جانب طرفین درگیر هنوز واکاوی و تحلیل اساسی ای را به دست نداده است. این حادثه از آن جهت اهمیت دارد که میشل فوکو استاد فلسفه، تاریخ، جامعه شناسی و علوم سیاسی فرانسوی بعنوان روزنامه نگار و تحقیق در چگونگی این رویداد و سنجش افکار عمومی عازم ایران شد. وی دو بار به ایران سفر کرد که هر دو سفر وی در سال 1357 (1978) انجام گرفت که در روزنامه کوریَره لاسرای ایتالیا بعنوان گزارشگر روزنامه درباره ایران به تحقیق پرداخت و در مورد ناآرامیهای ایران گزارشهای زیادی خوانده و با بسیاری از مخالفان رژیم در بیرون از کشور نیز ملاقات نمود.
سفر اول فوکو از 16 تا 24 سپتامبر 1978 (25 شهریور تا 2 مهر 1357) و سفر دوم وی از 9 تا 10 نوامبر 1378 (18 تا 24 آبان 1357) بود. در برنامه های سفری اش به شهرهای تهران، قم و آبادان می رود. وی با تحقیقات ویژه ای که در مورد اراده عمومی و افکار عمومی بود و نقش فرهنگ را در اراده عمومی و تبدیل به قدرت عمومی پر اهمیت بیان داشت. وی در مقاله ای تحت عنوان ”دین بر ضد شاه“ از اسلام بعنوان بهترین جایگزین برای نظام شاهنشاهی یاد می کند و در کتابی تحت عنوان ” ایرانیها چه رویایی در سر دارند؟“ می نویسد: در برابر قدرتهای مستقر، تشییع پیروان خود را به نوعی بیقراری مدام مسلح می کند و در ایشان شوری می دمد که هم سیاسی است و هم دینی. / ایرانیها چه رویایی در سر دارند؟/ص 27
جالب است بدانیم که تحقیقات فوکو در اختیار دولت ژیسکار دستن رئیس جمهور وقت فرانسه قرار می گیرد و بعد از ده روز از سفر اول فوکو بعد از برگشت از ایران آیت الله خمینی طی یک سناریو از نجف به پاریس منتقل می شود و فوکو نیز به دیدار با وی در پاریس می رود. با توجه به اسناد ژیسکار دستن فرستاده ویژه ای را به نام میشل پونیاتووسکی مأمور دیدار خصوصی با محمدرضا شاه در ایران و همچنین با آیت الله خمینی در پاریس می کند. شاه در دیدار خصوصی از دولت فرانسه می خواهد که قدم در راه کم کردن فشار شوروی نماید در برابر کمونیست ها و فشاری شوروی از فرانسه خواستار اقدام مشترک می شود. و در طرف مقابل و در دیدار با آیت الله خمینی از صادق قطب زاده خواسته می شود که تحلیلی از اوضاع ایران و ناراضیان و دیدگاه های شخصی آیت الله خمینی در مورد حکومت آینده و برنامه کاری شروع آنها ارائه دهد که مبنای همین گزارشها پونیاتووسکی تحقیقات میشل فوکو نیز بود که عاملی مهم در تصمیم گیری برای محوریت قرار دادن آیت الله خمینی در تشکیل حکومت اسلامی آینده در ایران بود.
بعد از ارائه این گزارشها به کاخ الیزه، دولت ژیسکار دستن به پیش دستی در یک گردهمایی سه روزه می پردازد که از سران 4 کشور اروپایی یعنی فرانسه، انگلستان، آمریکا و آلمان در آن شرکت کردند و به کنفرانس گوادلوپ مشهور شد که از 14 تا 17 دی ماه 1357 برگزار گردید و دولت فرانسه در دعوتنامه از دولت سران سه کشور به چاره اندیشی مشترک برای حفظ منافع خویشتن دعوت به عمل می آورد.
گزارشها و اسنادی که در مورد کنفرانس گوادلوپ موجود است به خوبی نمایانگر این است که آمریکا نیز از حکومت محمدرضا شاه ناامید شده است و جایگزینی را در ارتش این کشور جستجو می کند که سخت طرفدار محمدرضا شاه است و برای دفع خطر احتمالی از جانب شوروی و قدرت گیری کمونیست ها در ایران اعتقاد به کودتا در ایران دارد اما ژیسکار دستن با توجه به تحقیقات فوکو و دیدارهای خصوصی فرستاده ویژه خود با محمدرضا شاه و آیت الله خمینی و هم چنین تحلیل ارسالی صادق قطب زاده به کاخ الیزه، به کارتر رئیس جمهور آمریکا توصیه می کند که با دولت احتمالی جدید تهران که ریاست معنوی آن با آیت الله خمینی خواهد بود وارد گفتگو شود زیرا دولت فرانسه تصمیم گرفته است که دور شاه را خط بکشد.
گرچه محمدرضا شاه در خاطرات خود به انتقاد از گوادلوپ می نویسید: ”از چند هفته پیش از کنفرانس گوادلوپ فشار برای بیرون رفتن من از ایران شروع شد، طی چند هفته مذاکره بر سر تشکیل یک دولت ائتلافی، شروط اولیه عزیمت من به خارج برای استفاده از تعطیلات بود … چند تن از خارجیان بعنوان بازدید به ایران آمدند و از من درخواست کردند که از کشور خارج شوم … به گمان من در کنفرانس گوادلوپ فرانسه و آلمان با پیشنهاد آمریکا و انگلیس با اخراج من موافقت کردند، کنفرانس گوادلوپ به منزله یالتای خاورمیانه بدون شوروی بود.
عکس این مسئله در واقع در کنفرانس گوادلوپ روی داد زیرا بعد از اظهارات ژیسکار دستن و تصمیم گیری در مورد ایران، آمریکا با پیشنهاد دولت فرانسه با آیت الله خمینی تماس می گیرد و زمینه را برای انقلاب مهیا می کند که فرستادن ژنرال هایزر به تهران یک روز بعد از کنفرانس گوادلوپ با مأموریت مخفی نظارت بر تحرکات ارتش وفادار به شاه برای جلوگیری از کودتای احتمالی ارتش و همچنین دور نگه داشتن گروه های چپ از قدرت یابی احتمالی بود و در صورت لزوم بگارگیری قدرت ارتش در سرکوبی احتمالی جریانات چپ بود. روند جریانات و رویدادها به طوری بود که کلیه تصمیمات و اجرائات در طی دو هفته از تاریخ 13 دیماه 1357 تا 26 دیماه همان سال روی داد که منجر به خروج شاه از کشور شد و در همین مدت به پیشنهاد اروپاییها و آمریکا شورای انقلاب به فرمان آیت الله خمینی در تاریخ 22 دیماه تشکیل شد.
نتیجه:
این تحقیقات میشل فوکو تحت عنوان روزنامه نگار بود که شرایط ایران را تحت تاثیر افکار و نظریه های علی شریعتی و اسلامگرایی تشییع انقلابی بود مهیا برای انقلاب با توجه به قدرت عمومی می دانست و تاثیر گذار بر تصمیم گیری اروپاییها و آمریکاییها شد که در فقدان علی شریعتی آیت الله خمینی مخالف نظام شاهنشاهی با تفکر حکومت اسلامی است و توانایی رهبریت انقلاب را داراست و منجر به تشکیل انقلاب نیز شد. اما جدای از این مسائل انقلاب ایران نه طی یک سال بلکه طی دوران حکومت محمدرضا شاه پایه گذاری شده بود. با توجه به نوع تفکرات و اعتقادات توهمی خود وی در مورد مذهب و همچنین عملکردهای سیاسی خود در سطح منطقه و بین الملل و بلند پروازیهایی که داشت و همچنین فساد اداری و مالی خاندان پهلوی و ترس و وحشت از گروه های کمونیستی و ملی گرا باعث تشدید دیکتاتوریت و فساد بیشتر نظام حکومتی شده بود و عامل اقتصادی ای که حاصل فروش نفت بود و عواقب اجتماعی بسیاری را بر جای گذاشت و در رکود اقتصادی فاصله طبقاتی بخوبی و پر تنش هویدا شده بود و همچنین گسترش کمونیسم و وقوع انقلاب کمونیستی در کشور افغانستان باعث شد که سلسله عواملی زائد بر نارضایتیهای داخلی به وجود بیاورد که همگامی نیرو های داخلی و فرامنطقه ای باعث بروز انقلاب اسلامی شود.



سانحۀ اتمی فوکوشیما و هشدار در باره خطرات استفاده از انرژی هسته ای در ایران

بیانیه شورای هماهنگی جنبش جمهوری خواهان دمکرات و لائیک ایران

پنج شنبه ۱۱ فروردين ۱٣۹۰ – ۳۱ مارس ۲۰۱۱

فاجعۀ سهمگین زمین لرزه ای که در یازدهم مارس کرانه های شمالشرقی ژاپن و ساکنان آنرا به ویرانی و هلاکت کشاند، میرود تا به فاجعۀ هسته ای بزرگتری بدل شود. سهمگین تر از هر حادثۀ طبیعی دیگر، با پی آمدها و آسیب های انسانی و محیط زیستی بیرون از تخمین و محاسبه. آنچه در این روزها در برابر چشمان حیرت زدۀ جهانیان میگذرد، در کنار برانگیختن حسّ همدردی عمیق با مردم ژاپن، پرسش ها و هشدارهائی سرنوشت ساز نسبت به خطرات و عوارض به کارگیری انرژی هسته ای در سطح کرۀ زمین به همراه دارد.

از هم اکنون، به ویژه پس از خیزاب های ویرانگر سونامی، دولت های پاره ای از پیشرفته ترین کشورهای تولید کنندۀ فن آوری هسته ای، در اندیشۀ بازبینی طرح ها و سیاست های پیشین خود و بازتعریف معیارهای ایمنی و روش های رویاروئی با مخاطرات هسته ای برآمده اند. شهروندان این کشورها، در پی وضعیت نامعلوم و در عین حال هراس انگیز نیروگاه فوکوشیما و خطر پخش تشعشعات اتمی، خواهان اطلاع رسانی شفاف دولت ها در بارۀ مجموعۀ نیروگاه های موجود و ضریب اطمینان هر یک از آن ها، دست کشیدن و خروج از انرژی هسته ای به عنوان الگوی تولید انرژی و فرآوردن و گسترش انرژی های جایگزین، پاک و بازتولیدشونده هستند. بسیاری از انجمن ها، سندیکاها و احزاب سیاسی خواستار بحث های علنی و مستقل از نهادهای وابسته به دولت در بارۀ مخاطرات محیط زیستی و انسانی به کارگیری انرژی هسته ای در قیاس با انرژی های جایگزین و بازنگری الگوهای تولید و مصرف انرژی و نظرخواهی از طریق همه پرسی و تصمیم گیری ملّی در بارۀ حفظ یا ترک انرژی هسته ای شده اند. اسطورۀ کارآئی و ایمنی انرژی هسته ای در همۀ کشورهای اصلی تولیدکنندۀ آن، بار دیگر و بیش از پیش به زیر سئوال رفته است. از این دیدگاه، انرژی هسته ای با به خطرانداختن جان شهروندان و احتمال آسیب های جبران ناپذیر و بلند مدّت به محیط زیست و طبیعت، پاسخگوی چالش های بزرگ آینده در ارتباط با تغییرات آب و هوا، افزایش دمای کرۀ زمین و آگاهی ها و بازاندیشی های کنونی جامعۀ بشری در بارۀ مناسبات میان انسان و طبیعت و پاسداری از آن نیست.
امّا هیچیک از این بیم ها و نگرانی ها و پرسش ها به درون مرزهای ایران و گفتارهای مقامات رسمی راه نیافته است. جمهوری اسلامی ایران همچنان با پنهان کردن بخشی از عملیات و مقاصد خود و کوبیدن بر طبل “انرژی هسته ای حق مسلم ماست”، زندگی نسل های امروز و فردای ایران را به مخاطره ای عظیم انداحته است. رژیم تبعیض گر و تاریک اندیشی که همۀ حقوق مسلم مردم ایران را روزمره زیر پا میگذارد، همۀ دگراندیشان و دگرباوران را زیر تیغ سرکوب و خفقان نفسگیر نگه داشته است و صدای حق طلبان را در گلو میشکند و دسته دسته آنان را به جوخه های اعدام می سپارد، تنها یک “حق مسلم” می شناسد و می خواهد آنرا با برانگیختن ریاکارانۀ “غرور ملّی” و مظلوم نمائی و جلب احساسات مردم به آنان تحمیل کند. هیچکس در ایران، جز حلقۀ تنگ محارم سیاسی، از ولخرجی ها، باج ها و معاملات رژیم برای به دست آوردن فن آوری هسته ای در بازار سیاه اورانیوم، از بده بستان های سیاسی و اقتصادی در راه اندازی نیروگاه های هسته ای و غنی سازی اورانیوم با خبر نیست. حق مسلم مردم ایران، انتخاب در آزادی است. حق مسلم مردم ایران، آگاهی یافتن از همۀ مخاطراتی است که در کشوری زلزله خیز، دولتی که در برابر اعمال خود به هیچ نهاد و مرجع قانونی و انتخابی پاسخگو نیست، در گوشه و کنار خاک آن، پنهان و آشکار مراکز اتمی برپا کند تا سرانجام با دست یافتن به سلاح اتمی، حاکمیّت خویش را دوام بخشد. اثرات شوم سیاست های ماجراجویانه جمهوری اسلامی بر روند تحولات منطقه نیز قابل چشم پوشی نیست. تحریک مسابقۀ تسلیحاتی در منطقه ای که بیش از هر زمان دیگری نیازمند خلع سلاح هسته ای، صلح و پیگیری و پیشرفت جنبش های دموکراتیک است، جز به سود استبدادهای فرتوت و زنده نگه داشتن کانون های بحران و تنش در خاورمیانه نیست.
بر آزادیخواهان و وجدان های بیدار در درون و بیرون کشور است که همه جا در برابر این سیاست ویرانگر ایستادگی کنند، بیهودگی و خطرات دیرپای آنرا به مردم ایران نشان دهند و عواقب شوم ولایت هسته ای را بر ملا سازند.
شورای هماهنگی جنبش جمهوری خواهان دمکرات و لائیک ایران
31 مارس 2011