بهاران خجسته باد




اعلاميه ۹حزب و سازمان اپوزسيون به مناسبت فرارسيدن نوروز

نوروز ۱۳۹۰بر همه هموطنان خجسته باد!
فرا رسیدن نوروز، نخستین روز بهار را به همۀ هموطنان در ایران و در سراسر جهان شاد باش می گوئیم.
امسال نوروز و نو بهار در زمانی فرا می رسد که طی سال گذشته نیز، هجوم حکومت به جنبش اعتراضی مردم و نقض حقوق بشر با شدت تمام ادامه یافت. فعالان جنبش های اجتماعی باز هم دستگیر، شکنجه و زندانی شدند و در دادگاه های فرمايشی به حبس های طویل المدت و اعدام محکوم گشتند.

طی یک سال گذشته نیز، رژیم با یورش به تظاهرات مردم، جنبش های اجتماعی زنان، کارگران، دانشجویان ، دانشگاهیان، و تشديد هر چه بيشتر فضای امنيتی و پلیسی به ويژه در مناطق تحت ستم اتنیکی همچون بلوچستان، آذربايجان، کردستان و…، و سرکوب خواست ها و اعتراضات آنها، افزايش اعدام های سیاسی، بازداشت فعالان حقوق بشر، روزنامه نگاران و … تلاش کرد که جو ترس وحشت را در جامعه گسترش دهد. تعدادی از مخالفان حکومت با اتهامات واهی به دار آویخته شدند. تلاشگران سیاسی، فرهنگی و مدنی تحت تحقیرآمیزترین شرائط در زندان ها به بند کشیده شدند. اکنون بیش از یک ماه است که در پی تظاهرات مردم در ۲۵ بهمن ماه و اول اسفند و کشته شدن چند نفر، حکومت تعداد زیادی از شرکت کنندگان در تظاهرات اخیر را دستگیر کرده و حتی آقایان موسوی، کروبی و همسرانشان را به نقطه نامعلومی برده و تمامی ارتباطات آن ها با بیرون و اعضای خانواده شان را قطع کرده اند. سردمداران حکومت جمهوری اسلامی سراسیمه تر از پیش، با تهدید و طرد جناح ها و نیروهای درون نظام در تلاش اند تا صفوف خود را برای سرکوب جنبش مردم یکدست کنند، اما شکاف ها در صفوف آن ها عمیق تر از آن است که چنین امکانی را فراهم سازد و جنبش مردم قدرتمند تر از آن است که با ادامه سیاست سرکوب خشن کنونی، از میدان به در شود.
سال ۸۹، سالی دیگر در تداوم مبارزه علیه استبداد مذهبی حاکم بر کشور بود. در این سال جنبش آزادیخواهی مردم ایران با ایستادگی و مقاومت خود حکومت را به چالش کشید و عرصه را بر مستبدان حاکم تنگ تر نمود. در هر مناسبتی و هر جا که فرصت یافت حضور خود را اعلام داشت و در آخرین ماه های سال همگام با جنبش های ضد استبدادی منطقه، که پایه های دیکتاتوری در مصر و تونس و … را به لرزه درآورده است، برآمد نوینی را تجربه کرد و با تجمعات گسترده در ۲۵ بهمن، اول اسفند و … یک گام فراتر نهاده، ارکان سرکوب دیکتاتوری حاکم و در راس آن ولی فقيه، علی خامنه ای را مورد هدف قرار داد.
در سال ۸۹ شرائط گذاران زندگی برای اکثریت مردم کشور ما دشوارتر شد. رژیم جمهوری اسلامی ایران باز هم با ادامه سیاست خارجی تنش زای خود در عرصه بین المللی، بی اعتنا به درخواست های جامعه جهانی و قطعنامه های سازمان ملل، هر گونه تلاشی برای پایان دادن به بحران اتمی را عقیم گذاشت و متقابلا شورای امنیت با تصویب قطعنامه ۱۹۲۹ تحریم های اقتصادی علیه کشور ما را تشدید نمود و تدابیر کشورهای غربی و متحدان آن ها در گسترش این تحریم ها، اقتصاد کشور ما را با مشکلات جدی مواجه ساخت. تمامی بخش های تولیدی، که وابسته به تکنولوژی و واردات از خارج بودند، سخت در مضیقه قرارگرفتند. معاملات با خارج و مبادلات با کشورهای دیگر دچار اختلال شد. امروز اقتصاد کشور ما در نتیجه تحریم های بین المللی، و سیاست های اقتصادی ویرانگر دولت احمدی نژاد، بیش از پیش زمینگیر شده است. ورشکستگی، بیکاری و فقر گسترده تر، سفره بخش عظیمی از مردم کشور تهی تر گشته است. تصویب و اجرای «طرح هدفمند سازی یارانه ها» هم مزید بر علت شده است. در آستانه سال جدید مردم کشور ما با افزایش نجومی هزینه مایحتاج اولیه زندگی خود مواجه اند و کمرشان در زیر بار تورم و گرانی خم شده است. اجرای این طرح به تعطیلی بسیاری از موسساتی انجامیده که تولید در آن ها با استفاده از انرژی ارزان ممکن بود. این امر از یک سو منجر به افزایش تعداد بیکاران و از سوی دیگر ناتوانی هر چه بیشتر بازار کار در جذب نیروی جوان کشور شده است.
دولت همزمان با اجرای طرح هدفمندسازی یارانه ها با تجهیز نیروهای سرکوب خود کوشید که با نارضایتی مردم تحت عنوان «فتنه اقتصادی» به مقابله برخیزد و با ریختن پول به حساب های بانکی مردم ، دامنه نارضایتی ها را در ابتدای اجرای طرح، محدود تر سازد. کشف «فتنه اقتصادی» و بسیج نیرو علیه اعتراضات مردم تحت این عنوان، نشاندهنده هراس حکومت از برافروخته شدن شعله اعتراضات مردم علیه سیاست اقتصادی ویرانگر خود است.
سال ۸۹ با تحولات عظیم در منطقه و جهان به پایان رسید. نسیم آزادی در منطقه وزیدن گرفته است. پایه های دیکتاتوری های منطقه در زیر پای مبارزات آزادیخواهانه مردم به لرزه درآمده است. مرزهای سانسور و سرکوب بیش از پیش درهم شکسته شده است و ادامه حکومت سرنیزه در دنیای به هم پیوسته و بدون مرز کنونی، غیر ممکن تر شده است. سقوط دیکتاتوری ها فقط به مصر و تونس منحصر نخواهد شد. کشتار مردم معترض در لیبی، دیکتاتوری قذافی را نجات نخواهد داد. در کشور ما نیز حاکميت سازماندهندگان کهریزک ها و ده ها فاجعه دیگر، دوام نخواهد داشت. دوران تکیه بر سرنیزه ها دیگر به سر رسیده است و جامعه ما ناقوس مرگ دیکتاتوری را بسیار پیش تر از دیگر مردم منطقه به صدا در آورده است.
بهار شکوفان طبیعت امسال هم در شرائطی پا به میهن ما می گذارد که در آن از شکفتن آزادی هنوز خبری نیست و جمهوری اسلامی هر چه را که سمبل آزادي است، دشمن مي پندارد. با رقص و پاي کوبي در ستيز است. خنده و شادي را کفر می انگارد. رنگ های شاد را بر نمي تابد. گريه را مي ستايد، عزا را مي پرستد، غم واندوه را مي پسندد و مرگ و نيستي را دوست مي دارد. براي مبارزه با اين حکومت کافي است گل و سبزه کاشت، هفت سين آراست، زردي روي به سرخي آتش سپرد ، ماهي سرخ به آب انداخت، پاي کوبيد و دست افشاند و با رقص و شادي به استقبال چهارشنبه سوری که در راه است به خیابان ها شتافت. و نوروز را با دید و بازدید با همدیگر و به ویژه با دیدار از خانواده آسیب دیدگان و زندانیان سیاسی، پشت سر نهاد.
ما احزاب و سازمان های سیاسی جمهوری خواه مدافع حقوق بشر و طرفدار آزادی و برابری و دموکراسی و جدایی دین و دولت در این نوروز ، سالی پر از شادی، سرشار از موفقیت و آمیخته با عطر تازه امید، برای مردم ایران آرزو می کنیم و امیدواریم که سال ۱۳۹۰، سال مقاومت متحدانه تر در برابر سیاست های حکومت جمهوری اسلامی در تمامی عرصه ها، سال شکستن سد دیکتاتوری و استبداد و گام نهادن در راه ایجاد جامعه ای آزاد و عادلانه برای همه مردم ایران باشد. ما فرا رسیدن نوروز را با یاد گرانقدر همه مبارزان راه آزادی، همه آزاد زنان و آزاد مردان دلیری که با داس استبداد بر خاک افتاده اند، به همگان شادباش می گوئیم. به زندانیان سیاسی که سال نو را به دور از عزیزانشان در زندان های پرشمار جمهوری اسلامی سپری می کنند، درود می فرستیم. با ارج گذری بر ایستادگی روشنفکران و هنرمندان در برابر تهاجم استبداد، دستان تمامی هموطنانی که در راه آزادی مبارزه می کنند، از کردستان گرفته تا بلوچستان، از مازندران تا خوزستان، از آدربایجان تا خراسان، از یزد تا تهران، از اهواز تا لرستان و گرگان در هر گوشه دیگری از این جهان، به گرمی می فشاریم. امیدواریم که در پرتو رزم مشترک همه تلاشگران راه استقرار دمکراسی در ايران، این بذرها برخاک نمانند و مبارزه برای آزادی، بساط جور و ستم سیاه استبداد حاکم را برچیند و صبح آزادی در بهار استقرار دمکراسی ، به دور از ترور و تهديد، بدون هراس از بازداشت و محاکمه به خاطر اندیشه، بدون ‏سانسور و سرکوب و بدون داشتن غم کار و نان، بر افق میهنمان بردمد.
به امید آن روز، هر روزتان نوروز و نوروزتان پیروز و خجسته باد!
اتحاد جمهوریخواهان ایران
حزب دمکرات کردستان ایران
حزب دمکراتیک مردم ایران
حزب کومه‌له کردستان ایران
جبهه ملی ایران ـ اروپا
سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران
سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
کميته هماهنگی شورای موقت سوسیالیست‏های چپ ایران
شورای همآهنگی جنبش جمهوریخواهان دمکرات و لائیک ایران
دوشنبه ۲٣ اسفند ۱٣٨۹ – ۱۴ مارس ۲۰۱۱



در باب “نیایش

” آقای نبوی از احمدی نژاد به خاطر اسلام زدایی در مقاله “آقای احمدی نژاد من را ببخش”

«اروپا می‌تواند جمهوری اسلامی را وادار به تعدیل رفتار کند»

گفتگوی رادیو فردا با مهرداد درویش پور
پنج‌شنبه ۱۹ اسفند ۱٣٨۹ – ۱۰ مارس ۲۰۱۱
بابک غفوری آذر

وزارت خارجه سوئد روز چهارشنبه در اعتراض به بازداشت میرحسین موسوی و مهدی کروبی، سفیر جمهوری اسلامی در استکهلم را فراخواند.
در این باره رادیوفردا با مهرداد درویش‌پور، از فعالان سیاسی مقیم استکهلم که در جریان این اقدام دولت سوئد بوده، گفت‌و‌گویی کرده و نخست از او پرسیده است که چه طور این بار دولت سوئد در حد احضار سفیر به اقدامات دولت جمهوری اسلامی واکنش نشان داده است؟

مهرداد درویش‌پور: ما بعد از دو تظاهرات نسبتا بزرگی که در شهر استکهلم و در روزهای ۲۵ بهمن‌ماه و یکم اسفندماه برگزار کردیم، هم در طی این تجمعات و هم در قطعنامه‌هایی که صادر کردیم، خواستار آن شدیم که وزیر امور خارجه کشور سوئد نسبت به مسائل داخل ایران واکنش نشان دهد.

همچنین ملاقاتی هم روز پنج‌شنبه گذشته با وزارت امور خارجه این کشور داشتیم و موکدا تاکید کردیم که ما سیاست دولت سوئد را مورد انتقاد قرار می‌دهیم و این سیاست به اعتقاد ما یک سیاست انفعالی است.

ما حتی وقتی که دیدیم که دولت سوئد پی‌درپی از واکنش نشان دادن خودداری می‌کند حتی بعد از ملاقاتی که روز پنج‌شنبه گذشته با وزارت امور خارجه داشتیم، دیروز هم نامه‌ای با همین موضوع نوشتیم.

در این نامه ما رسما عنوان کردیم که به نظر ما دولت سوئد در این میان دو وظیفه بر عهده دارد، یکی این که باید مستقلا عکس‌العمل نشان دهد، دوم این که از دولت این کشور خواستار آن شدیم که به اتحادیه اروپا فشار وارد کند تا این اتحادیه هم نسبت به عملکرد دولت ایران عکس‌العمل نشان دهد.
سخنگوی وزارت امور خارجه دولت سوئد در واکنش به این احضار گفته است که سفیر ایران پاسخ قانع‌کننده‌ای نداده است و سوئد کماکان با دقت این موضوع را دنبال خواهد کرد. به نظر شما سوئد در این رابطه چه کار دیگری می‌تواند انجام دهد؟

به گمان من با توجه به این که سوئد از جمله کشورهایی است که در تشویق اتحادیه اروپا برای واکنش نشان دادن در برابر نقض حقوق بشر در ایران نقش مهمی دارد، گام بعدی این خواهد بود که کشور سوئد به همراه دیگر کشورهایی که مایل به نشان دادن واکنش از سوی اتحادیه اروپا هستند، این اتحادیه را تشویق به صدور یک قطعنامه در محکوم کردن خشونت‌های فزاینده در داخل ایران کنند.

ارزیابی من این است که اتحادیه اروپا در این زمینه عمل خواهد کرد. با توجه به این که قرار است در روزهای آتی در ژنو هم در این رابطه کنفرانسی تشکیل شود و مسئله نقض حقوق بشر در ایران بعد از سرکوب روزهای ۲۵ بهمن و یکم و دهم اسفندماه بررسی شود، احتمال واکنش اتحادیه اروپا افزایش خواهد یافت.
به نظر شما این گونه اقدامات می‌تواند بر عملکرد دولت ایران در برخورد با معترضان تاثیرگذار باشد؟

قطعا. به‌رغم این که دولت ایران ظاهرا ادعا می‌کند که فشارهای بین‌المللی در این زمینه نقشی ندارد، اما من بر این باورم که از چند جهت نقش خواهد داشت.

یکی این که فشارهای بین‌المللی باعث می‌شود که مردم ایران اعتماد به نفس بالاتری به دست بیاورند و احساس کنند که در این مسیر تنها نیستند و در مبارزه‌ای که می‌کنند با حمایت بین‌المللی روبه‌رو هستند.

دوم این که خود این فشار‌ها و سایر فشارهای سیاسی و دیپلماتیک، شکاف درون حاکمیت ایران را افزایش خواهد داد.

به هر حال جمهوری اسلامی ایران به ویژه با اروپا، ارتباطات بسیار گسترده‌ای دارد. و اگر اروپا فشارهای جدی‌تری بر جمهوری اسلامی ایران اعمال کند، می‌تواند او را وادار به عقب‌نشینی و تعدیل رفتار‌هایش نماید.

من فکر می‌کنم اگر مبارزات مردم از داخل کشور و فشارهای بین‌المللی از بیرون از ایران، هر دو، دست به دست هم بدهند و تداوم یابند، جمهوری اسلامی ایران ناگزیر از این عقب‌نشینی است و این پیروزی بزرگی برای مردم ایران و نیروهای آزادی‌خواه خواهد بود.




جنبش چپ و مبارزات مردم در ایران و منطقه

فرامرز دادور
پنج‌شنبه ۱۹ اسفند ۱٣٨۹ – ۱۰ مارس ۲۰۱۱

تلاش برای نیل به آزادی و عدالت اقتصادی یک پدیده ی جهانی است. در ایران کارگران، زنان، دانشجویان و بخش های دیگر مردم ستم دیده، همواره علیه خفقان سیاسی و ناعدالتی ها مبارزه می کنند. به ویژه در دو سال گذشته، حول محور مسئله تقلب در انتخابات اعتراضات مردم در تهران و دیگر شهرهای بزرگ ایران بسیار گسترده تر گردید و رژیم تئوکراتیک و ارتجاعی جمهوری اسلامی به اشکال مختلف مورد چالش قرار گرفته شده است. جنبش کارگری در عرصه های متفاوت مبارزه می کند. تلاش برای ایجاد تشکل های مستقل کارگری و طرح خواسته هایی مانند پرداخت مواجب عقب افتاده، افزایش دستمزد، پوشش بیمه های اجتماعی و حق اشتغال از جمله مطالباتی است که از طرف کارگران عنوان می گردند. در یکی از بیانیه های اخیر (ماه ژانوبه) از طرف چندین سندیکا، و سازمان کارگری، در میان آنها: سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، اتحادیه آزاد کارگران ایران، هئیت مؤسس بازگشایی سندیکای فلزکار و مکانیک، کانون مدافعان حقوق کارگر و انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه، آنها خواستار افزایش دستمزد و مزایای دیگر اجتماعی شده اند. به موازات این نوع مطالبات صنفی/ اجتماعی بخش هایی دیگر از جنبش کارگری به طور فردی و یا از درون صفوف گروهها و سازمان های چپ و کارگری که تعدادی از آنها مجبور به مهاجرت شده اند. مبارزات خود را بر روی بستر رادیکال تر برای تغییر نظام و عبور از سرمایه داری به پیش می برند.
در میان جبش زنان نیز بسیاری از فعالین سیاسی/ اجتماعی برای آزادی و برابری و در عین حال علیه تعرض های ارتجاعی حکومتگران اسلامی در زندگی روزانۀ مردم و به ویژه زنان مبارزه می کنند. با توجه به سلطۀ اختناق سیاسی/ مذهبی، بخش عمدۀ فعالیت ها در کارزار جنبش زنان خصلت اصلاح طلبانه و دمکراسی خواهانۀ تدریجی به خود دارند. حرکت های، رفرمیستی معطوف به احقاق حقوق شهروندی و برابری بین زن و مرد ناشی از وجود سیاست های سرکوبگرانه رژیم می باشد و طیف های مختلف در جنبش زنان، برخی با استفاده از هر نوع فرصت برای تغییرات اصلاح طلبانه و بخشی دیگر بر پایۀ اعتقاد و ترجیح بر فعالیت های محدود در حوزۀ احقاق حقوق دمکراتیک زنان درگیر مبارزات هستند. یکی از نمونه های اخیر بیانیه ای است که ماه گذشته از طرف بیش از 400 فعال مدافع حقوق زنان برای اعتراض به بازداشت فعالین در کارزار برای جمع آوری یک میلیون امضاء صادر گردید. در عین حال جریانات رادیکال تری نیز در جنبش زنان ایران فعال هستند که به درستی “حلِِِ ریشه ای مسئله زنان” را در گرو سرنگونی جمهوری اسلامی و نفی سرمایه داری می دانند. (قطع نامه سیاسی سازمان زنان هشت مارس 8 mars.com ). فعالین اجتماعی، همچنین در حیطه های دفاع از حقوق بشر و حقوق دمکراتیک برای اقلیت های ملیتی و مذهبی درگیر هستند و بسیاری از آنها، علاوه بر فعالین در جبنش های کارگری، زنان و دانشجویی، همواره تحت تعقیب بوده، هزاران نفر در زندان های رژیم در زیر شکنجه قرار گرفته، صدها نفر در یک سال اخیر اعدام شده اند.
از روز 25 بهمن به این طرف، در روزهای متفاوت، ده ها هزار نفر از مردم در تهران و دیگر شهرهای بزرگ ایران در حین ابراز همبستگی با انقلاب دمکراتیک مردم تونس و مصر، همچنان به اعتراضات وسیع خود علیه استبداد حاکم ادامه می دهند. مردم آزادیخواه با اینکه همواره مورد وحشیانه ترین حملات از طرف مأموران امنیتی رژیم قرار گرفته اند، با این وجود قهرمانانۀ به مقاومت خود در خیابان ها و مکان های عمومی ادامه می دهند. بدیهی است که ظهور قیام های مردمی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا و به ویژه پیروزی انقلابات دمکراتیک در دو کشور تونس و مصر چشم اندازها و سئوالات زیادی برای جنبش دمکراتیک مردم ایران مطرح نموده است. مهمترین مسئله در پیش روی جنبش این است که آیا چه نوع نظامی که از دل انقلاب آینده بیرون بیاید می تواند که به مثابۀ یک ساختار دمکراتیک سیاسی مورد قبول تمامی افراد و جریانات آزادیخواه و از جمله سوسیالیستی قرار بگیرد که توان پیشبرد برنامه های اقتصادی/ اجتماعی بر روی بستر انتخاب و مشارکت آزاد مردم عملی گردد. نگاهی سریع به وقایع در منطقه به تعمیق این نظریه کمک می کند. تقریباً اکثریت قاطع مردم در منطقه خاورمیانه، همواره در معرض اختناق سیاسی، ناعدالتی های فاحش اقتصادی و فقر و محرومیت گسترده قرار داشته اند. مخالفین سیاسی به طور خشونت بار سرکوب گردیده اند. در جریان پیروزی انقلاب در تونس و مصر به وضوح دیده می شود که به خاطر نبود یک اپوزیسیون سازمان یافتۀ دمکراتیک حول محور اساسی ترین مطالبات، یعنی استقرار نظامی مبتنی بر آزادی های سیاسی و حقوق دمکراتیک، جنبش های آزادیخواه مردمی در این کشورها با دشواری های عظیمی جهت شکل گیری یک حرکت سیاسی توده ای که مبتنی بر نظرگاه های غالب در جنبش مردم باشد، روبرو گشته اند. انقلاب 11 فوریه در مصر، عمدتاً نتیجه یک قیام خود به خودی و در عین حال غیر ایدئولوژیک از طرف مردم بود. هدف اصلی برای جنبش انقلابی مصر، که عمدتاً از توده های کارگری و زحمتکش و اقشار وسیعی از طبقه متوسط تشکیل می شود و در بهبوحۀ تحولات، مردم به طور فردی و یا از طریق جنبش ها، کمیته ها و انجمن هایی مانند جنبش 6 آوریل، کارگران برای تغییر، خبرنگاران برای تغییر، و پزشکان برای تغییر در انقلاب شرکت نموده اند «1»، به احتمال زیاد ایجاد نظامی دمکراتیک و عادلانه است که حقوق دمکراتیک و عادلانه آنها را برای مشارکت در سرنوشت اجتماعی تضمین کند.
در تونس نیز بخشاً به خاطر سلطه 23 ساله رژیم مستبد بن علی، اپوزیسیون مترقی و به ویژه جریانات چپ، از لحاظ تشکل یابی بسیار ضعیف بوده اند. تنها در ماه های اخیر است که گروه هایی مانند اتحادیه سراسری کارگران تونس، اتحادیه مدافعان حقوق بشر، انجمن دمکراتیک زنان تونس و انجمن خبرنگاران در “جبهۀ 14 ژانویه” متحد گردیه به همراه کمیته میهنی و دمکراتیک حزب کارگران تونس و حزب کارگران کمونیست تونس خواهان برگزاری مجلس مؤسسان برای تعیین نظام اجتماعی/ سیاسی آینده و ترجیحاً استقرار جمهوری دمکراتیک گردیده اند«2». اما در هر دو کشور به وضوح دیده می شود که گرچه حضور توده های مردم و کمیته های اجتماعی آنها در پروسۀ انقلاب بسیار مهم هستند، اما آنچه که ضروری است وجود اپوزیسیون شکل گرفته در اتحادیه ها و جبهه های مردمی است که دارای پلاتفرم مشخص و گزینه های ساختاری برای جابجایی حکومت های خودکامۀ با نظام های انقلابی و د مکراتیک آینده باشد.
در ایران نیز بخشا به خاطر وجود اختناق سیاسی و شیوه های سرکوبگرانه رژیم جمهوری اسلامی، اپوزیسیون مترقی و از جمله بخش چپ آن سازمان یافته نبوده، هنوز بین آنها اتحاد عمل های منسجم شکل نگرفته اند. درصورت وقوع تحولات انقلابی، نبود یک همچون جبهۀ گسترده از فعالین در جنبش دمکراتیک و آزادیخواه ایران و نتیجتاً عدم وجود برنامه های هماهنگ شده و مشترک برای مرحلۀ گذار و به ویژه در جهت ایجاد فضایی آزاد و دمکراتیک که نمایندگان جریانات متنوع سیاسی و به ویژه سوسیالیست ها در صورت انتخاب به مجلس مؤسسان که نظام سیاسی آینده را تعیین می کند، قادر باشند با طرح پلاتفرم ها و پیشنهادات مشخص خود در شکل گیری قانون اساسی آینده، تأثیر قاطع داشته باشند، به پیشبرد و تعمیق انقلاب کمک نمی کند. البته از اوایل دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی (1376-1384) تا چند سال اخیر بخش هایی از فعالین سیاسی/ اجتماعی در حیطۀ جامعه مدنی، حول محور موضوعاتی مانند تشکیل سندیکاهای مستقل کارگری، انجمن های زنان و کانون های حقوق بشری، توانسته اند که سطحی محدود از کارزارهای دمکراتیک را به پیش ببرند. برای مثال، به مناسبت روز اول ماه مه 1389، چندین سازمان مستقل کارگری قطعنامۀ مشترکی را برای بیان مطالبات خود تصویب نمودند که در عین حال مورد حمایت گروه هایی در جامعه مدنی مانند گروه کارگران ایران خودرو، کانون نویسندگان ایران، فعالان حقوق بشر در ایران و شبکه انجمن های کارگری ایران قرار گرفت و این قطعنامه در 15 مورد مواضع خود را در حوزه مطالبات طرح شده از طرف جنبش های اجتماعی و از جمله کارگران بیان نمود و “خواستار تشکیل سازمان های کارگری، حق اعتصابات، پرداخت فوری دستمزدهای معوق، پایان دادن به اخراج و بیکارسازی کارگران، محور قرار دادهای سفیدامضا و موقت” و همچنین “خواستار آزادی بیان برای همۀ ایرانیان و پایان دادن به مجازات اعدام و قوانین تبعیض آمیز علیه زنان” «3» شد.
اما این نوع فعالیت های مقطعی و پراکنده آزادیخواهانه و عدالتجویانه که مجبوراً در زیر یوغ کنترل پلیسی از طرف رژیم سرکوبگر محدود است، برای پیشبرد اهداف اصلی جنبش دمکراتیک مردم ایران کافی نیست. واقعیت این است که در میان بخش های مختلف جنبش مردم ایران، در میان فعالان کارگری، زنان، دانشجویان و سایر جریانات برابری طلب، اختلافات نظری فراوانی موجود است. اما وجود تنوع فکری و سیاسی در میان جنبش نباید که از شکل گیری یک اپوزیسیون متحد مترقی بر روی پایه ای ترین اصول دمکراتیک مشترک مثل اعتقاد به استقرار نظامی دمکراتیک که مبتنی بر جمهوری (حق رأی عمومی)، سکولاریسم (جدایی مذهب و ایدئولوژی از حکومت)، آزادی های بی قید و شرط سیاسی، حق مردم جهت تعیین سرنوشت خود در تمامی امور اجتماعی و از جمله انتخاب مذهب و ملیت و مخالفت با هر نوع دخالت از طرف دول خارجی و امپریالیستی در امور داخلی ایران، جلوگیری کند. تنها در صورت تشکیل یک جبهه وسیع دمکراتیک از اپوزیسیون مردمی و به ویژه شرکت سوسیالیست ها است که در هفته ها و روزهای قبل و بعد از پیروزی انقلاب، جنبش آزادیخواهانه ایران خواهد توانست که مخرج مشترکی از مطالبات و افق های سیاسی خود را بر روی بستر تحلیل ها، شناخت ها، تجربیات، و فرمول بندی های آماده تر، در فضای سیاسی جامعه مطرح نموده، بر روی پایۀ یک استراتژی منسجم مبارزاتی در جهت تعمیق انقلاب پیشروی نموده به طور مؤثرتری برای نهادینه کردن وسیع ترین مطالبات دمکراتیک مردم حرکت نمایند.
هم اکنون تجربیات انقلاب در منطقه و به ویژه در تونس و مصر به روشنی نشان می دهد که نیل به اهداف سیاسی/ اجتماعی تا اندازه زیادی در گرو وجود یک اپوزیسیون سازمان یافته حول محور اساسی ترین مطالبات این جنبش ها می باشد. متاسفانه در هر دو کشور مصر و تونس قبل از پیروزی انقلاب هنوز اپوزیسیونی متحد مترقی و مستقل از قدرت های خارجی که بخش های مهمی از جنبش دمکراتیک در این کشورها را در بربگیرد، به غیر از وجود جریانات کوچک سکولار دمکراتیک و چپ در هر دو کشور، شکل نگرفته بود. در روزها و هفته های انقلاب این توده های مردم بودند که در صدد تشکیل کمیته ها و انجمن های مترقی خود برای هدایت انقلاب برآمدند. اما معلوم نیست که آیندۀ این انقلابات چه خواهد بود. یکی از نگرانی های عمده دخالت از طرف نیروهای امپریالیستی به سرکردگی حاکمان آمریکا است که همواره از رژیم های خودکامه که در خدمت منافع استراتژیک آنها بوده اند، پشتیبانی نموده اند. نمونه های آنها رژیم های دیکتاتوری باتیستا در کوبای قبل از انقلاب، ساموزا در نیکاراگوئه، پینوشه در شیلی، رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی، محمدرضا پهلوی در ایران و سوهارتو در اندونزی بوده و هم اکنون رژیم های به غایت ارتجاعی مانند عربستان سعودی و شیخ نشین های خلیج فارس می باشند. سیاست های خارجی این دول امپریالیستی در رابطه تنگاتنگ با منافع انحصارات بزرگ چند ملیتی و نهادهای نظامی/ امنیتی از طریق نفوذ مالی و اطلاعاتی در سران نظامی و قدرت های محلی مدافع رژیم های خودکامه مثل رژیم های بن علی و حُسنی مبارک شکل گرفته اند. تجمع ها و گروه های افقی و شبکه ای توده های مردم، در دوران معمولاً کوتاه انقلاب، با تهاجم سهمگین و ضد انقلاب از طرف نهادها و سازمان های وابسته به حاکمیت ارتجاع در درون کشور و قدرت های خارجی روبرو هستند.
در ایران، طی انقلاب 1357 در ماهها قبل و بعد از بهمن ماه کمیته های محلی و شوراهای کارگری شکل گرفته بودند، اما آنها در سایۀ وجود یک اپوزیسیون منسجم عمل نمی کردند و تجربۀ اوایل انقلاب نشان داد که بدون حضور یک جبهه گستردۀ از جریانات آزادیخواه، سکولار و مترقی که برای سازماندهی دمکراتیک ساختار سیاسی/ اجتماعی دورۀ بعد از انقلاب از یک استراتژی سیاسی واقع گرا و متکی بر پشتیبانی آگاهانه و داوطلبانه توده های میلیونی برخوردار باشد، تجمع های خود به خودی توده ها از تجربه، توانایی و اثرگذاری لازم برای تعمیق و هدایت انقلاب و نهادینه کردن اهداف و آرمان های آزادی خواهانه و برابر طلب برخوردار نیستند. در عوض بنا بر عوامل بسیار و از جمله سرکوب خشونت بار گروه های پراکنده سکولار و مترقی لیبرال دمکرات و چپ در زمان رژیم سلطنتی و تداوام توهم مذهبی در میان مردم، تشکل های محلی اسلامی در مساجد و نهادهای مختلف مذهبی توانستند که حرکت انقلاب را در جهت برنامه اسلام گرایان به رهبری خمینی که با موافقت ضمنی امپریالیست ها همراه بود سوق دهند. بدیهی بود که طیف های بنیادگرای شیعه که به حکومت اسلامی اعتقاد داشتند از این فرصت و به ویژه نبود یک تشکل وسیع از اپوزیسیون سکولار دمکرات که به مطالبات و پلاتفرمهای مشخص دمکراتیک (ب.م. فراخوان برای استقرار یک جمهوری سکولار و دمکراتیک)، مجهز باشد استفاده نمودند و متاسفانه در 32 سال گذشته، اکثریت مردم ایران از هر نوع حقوق دمکراتیک و مدنی جهت مشارکت در سرنوشت اجتماعی خود دریغ شده اند.
واقعیت این است که در ایران، امروزه نیز، هنوز یک اپوزیسیون قدرتمند که از رژیم جمهوری اسلامی، جریان های متعلق به نظام پیشین سلطنت و قدرت های امپریالیستی مستقل باشد و در میان فعالین و گروه های دمکرات از جریانات ملی – دمکرات گرفته تا انواع طیف های سوسیالیستی به اتحاد عمل گسترده و اتخاذ استراتژی و تاکتیک های مؤثر مبارزاتی دست یافته، قادر به ارائه پلاتفرمها و برنامه های اقتصادی/ اجتماعی برای ایجاد یک جامعۀ دمکراتیک باشد، شکل نگرفته است. با اینکه طیف های وسیعی از توده مردم در جنبش های متنوع کارگری، زنان، جوانان، دانشجویان و اقلیت های ملیتی/ مذهبی درگیر بوده به مناست های متنفاوت در اشکال اعتصابات، اعتراضات و تظاهرات مبارزه می کنند. اما وجود حرکت های شبکه ای دمکراتیک در رابطه به موضوعات مجزای اجتماعی، بخودی خود کافی نیستند.
برخی ادعا می کنند که تقویت “جنبش خود رهایی و خودگردان”«4»، نهایتاً به “یک دموکراسی واقعی، و هر چه مستقیم تر و مشارکتی تر” منجر می گردد. اما مسئله این است که “اکثریت بزرگ کارگران و جوانان و زنان” با اینکه علیه سرکوب سیاسی و اقتصادی و “برای برقراری عمیق ترین دمکراسی برخاسته اند”، اما بدین معنی نیست که آنها به استراتژی و برنامه های عملی مؤثر جهت “تغییر مناسبات اقتصادی مبتنی بر استثمار به مناسباتی انسانی و برابری طلبانه” نیز دست یافته اند. البته بسیار حیاتی است که برای ایجاد جامعه انسانی، آن بخش از جنبش مردم که حول محور “گفتمان نان و آزادی و برابری اجتماعی” مبارزه می کند در راستای “همکاری و ایجاد یک جبهۀ عملی و متحد” که از طرف این خط فکری نیز مطرح می گردد، قدم بردارد. اما اگر بنابراین نظر درست که جنبش معطوف به گفتمان آزادی و برابری اجتماعی “از وجود شکاف بین پایگاه اجتماعی گسترده و کمبود آگاهی و سازمان یابی درخور خود در رنج است”«5» و می باید “در پیوند تنگاتنگ با جنبش در سازمان یابی پایگاه اجتماعی خود بکوشد”، در این رابطه این سئوال مهم پیش می آید که آیا سازماندهی در میان طیف های متعلق به گفتمان نان و آزادی و برابری اجتماهی نمی باید حول محور اصول و آلترناتیوهای ساختاری مشخص شکل بگیرند و آیا خلاء قدرت چگونه توسط “خود مردم و ارگان های متعلق به آنها در تمامی سطوح خُرد و کلان” پر می شود. آیا از فعالین در جنبش سوسیالیستی این انتظار است که تنها حول محور شعارهای ایده آن مثل “رهایی انسان” و یا ارائه آلترناتیوهای مبهم آنارشیستی مانند ایجاد “خودحکومتی در حوزه های سیاسی” به پای “همکاری و ایجاد یک جبهۀ عملی و متحد” بروند. آیا امروزه در تونس و مصر و فردا در ایران بعد از پیروزی انقلاب ، طرح این نوع شعارها و مطالبات که هیچ نوع سنخیتی با واقعیات سیاسی/ اجتماعی در عرصه های ساختاری و نهادهای سیاسی/ اجتماعی نداشته و از طرف توده های مردم به طور مشخص قابل شناسایی نیستند، به تقویت یک جنبش گستردۀ انقلابی جهت استقرار سوسیالیسم کمک می کند. در رابطه با “آنارشیسم مثبت” از نوام چامسکی نقل قول آورده می شود. بلی نظرات چامسکی جالب بوده در خیلی از مواضع وی واقع گرایی سیاسی دیده می شود. چامسکی عقیده دارد که هدف آنارشیسم برکناری حکومت است، اما در دوران کنونی هدف جنبش می باید “دفاع و حتی تقویت بخشی از اختیارات حکومتی است که امروزه در زیر حمله قرار گرفته است”. چامسکی از “دولت رفاه” که تا حدی حقوق اجتماعی مردم را تامین می کند پشتیبانی می کند و معتقد است که برای آنارشیست ها “هدف فوری می باید دفاع از نهادهای حکومتی باشد که شکاف ها و زمینه های لازم را جهت مشارکت عمیق تر عموم در برنامه های اجتماعی و نهایتاً برچیدن حکومت، وقتی که جامعه آزادتر گردیده است، فراهم می کنند، اما تا آن دوران آتی، می باید از تمامی راه کارها و از جمله از پروسۀ انتخاباتی” جهت پیشبرد حقوق دمکراتیک مردم به ویژه بر روی بستر وجود جنب و جوش نیروهای مردمی، استفاده نمود. وگرنه در صورت عدم توجه به و عدم به کاربری نهادهای اجتماعی موجود و از جمله حکومت برای اهداف آزادی خواهانه و عدالت خواهانه مردم، گرایش های ارتجاعی تر و فاشیستی تر به پایگاه های اجتماعی خود خواهند افزود. برای مثال در امریکا وَگنز اکت در سال 1935 حق تشکل برای کارگران را به رسمیت شناخت و پیروزی جنبش حقوق مدنی حق رأی (به ویژه برای سیاهان در ایالات جنوب آمریکا) را همگانی نمود. امروزه جنبش کارگری آمریکا، اتفاقا، از همان مزایای اجتماعی مثل حق تشکیل اتحادیه برای کارکنان دولت در برخی از ایالات امریکا مانند ویسکانسین و اُهایو دفاع می کند و از نمایندگان کنگره های (پارلمان های) سراسری و ایالتی انتظار حفظ حقوق دمکراتیک خود را دارد. شکی نیست که در چارچوب نظام جمهوری فدرال ایالت متحده آمریکا می توان به اصلاحات بسیاری دست یافت به شرط اینکه جنبش مردم همواره فعال بماند. بنا به گفته چامسکی«6»: “اصلاحات می توانند کاملاً انقلابی باشند اگر جهت گیری مشخصی داشته باشند”.
اما در ایران، آن بخش از اپوزیسیون که فعالین آن مدعی مبارزه برای آزادی و عدالت اجتماعی هستند، به دلایل بسیار و مهمتر از همه وجود استبداد سیاسی، هنوز نتوانسته اند که پایگاه اجتماعی مؤثری در جامعه پیدا کند. در جامعه 75 میلیون نفری ایران، تعداد فعالین و جریانات چپ که به این شناخت رسیده باشند که علاوه بر استبداد و تئوکراسی حاکم، مناسبات سرمایه داری نیز معضلی اساسی در برابر ایجاد یک جامعه انسانی است و برنامۀ سیاسی جنبش نه فقط سرنگونی نظام جمهوری اسلامی بلکه نفی سرمایه داری و تلاش جهت برپایی جامعه نوین سوسیالیستی بر پایۀ روابط غیر کالایی، غیر کارمزدی و غیر استثماری باشد، شاید از چند هزار نفر هم فراتر نرود. البته در این شکی نیست که اکثریت مطلق توده های مردم و به ویژه کارگران، زحمتکشان، بیکاران و محرومان، به نوعی خواستار عادلانه تر شدن شرایط اقتصادی بوده در صورت وجود فضای دمکراتیک و سطحی از امنیت اجتماعی برای زندگی و برخوردار شدن از فرصت های بهتر در حیطۀ اشتغال و ارتباطات اجتماعی/ فرهنگی و طبیعتاً ارتقاء در شناخت آنها از اینکه عمدۀ معضلات و ناهنجاری های اجتماعی در سرمایه داری ریشه دارند، به این دیدگاه منطقی خواهند رسید که بدون گذر از مناسبات سودجویانه و کالا ستایانۀ سرمایه داری و بدون ایجاد روابط متکی بر نوع دوستی، برابری طلبی و غیر استثماری یعنی ارزش های سوسیالیستی، ایجاد جامعه ای که متضمن سعادت برای همگان باشد، امکان پذیر نخواهد بود. اما آیا تا وقتی که شرایط دمکراتیک اجتماعی که پدید آورندۀ زمینه های بهتری جهت تجربه اندوزی و شناخت بیشتری در میان مردم گردد، از جنبش چپ و به ویژه فعالین آن این انتظار نمی رود که شعارها، مطالبات، تاکتیک ها و برنامه های مبارزاتی خود را با واقعیات امروز متناسب کرده درصدد کمک به ایجاد زمینه های عینی و ذهنی لازمه جهت حرکت به سوی سوسیالیسم برآیند. آیا تجربیات جنبش های سوسیالیستی در یک صد سال گذشته نشان نمی دهند که از یک طرف سیاست های نخبه گرانۀ تک حزبی و ایدئولوژی محور با ایجاد یک جامعۀ دمکراتیک سوسیالیستی در تعارض قرار می گیرد و از طرف دیگر اکتفا نمودن به فعالیت های پراکنده جنبش حول محور موضوعات متنوع اجتماعی و در اشکال تجمع های محدود مثل انجمن ها، کمیته ها، کانون ها، سندیکاها و حتی شوراها به تنهایی کافی نیست. دلیل واضح برای لزوم وجود رهبری تشکل یافته جهت پیروزی انقلاب سوسیالیستی این است که مشارکت گستردۀ میلیونی توده ها جهت برپایی شالوده ها، ساختارها و نهادهای اقتصادی/ اجتماعی، در قید وجود برنامه ریزی های سازمان یافته و فرمول بندی شده از طرف فعالین (که لزوماً عضو گروه و یا سازمان مشخصی نمی باشند) در جنبش هست که بخش عمدۀ زندگی اجتماعی خویش را در خدمت به مبارزات هدفمند برای ایجاد سوسیالیسم می گذراند. در ایران، آیا شرایطی فراهم شده است که اکثریت مردم استراتژی مبارزاتی و برنامه ای سیاسی/ اجتماعی مشخص خود را تدوین کرده باشند، که البته پاسخ به آن منفی است. اگر فعالین و جریانات چپ خواستار تأثیرگذاری در جهت گیری انقلاب هستند، ضروری است که در مبارزات متنوع و دمکراتیک (و نه صرفاً سوسیالیستی) جنبش مردم شرکت داشته از مطالبات حق طلبانۀ آنها مانند استقرار آزادی های بی قید و شرط سیاسی، سکولاریسم، عدالت اقتصادی، و نهادینه شدن حقوق برابر اجتماعی برای عموم مردم و از جمله کارگران، زنان و اقلیت های ملیتی/ مذهبی و تلاش جهت حفظ استقلال کشور و مقابله با تعرض نیروهای خارجی فعالانه پشتیبانی نمایند و حول محور ارزشها ونهادهای مزبور که در واقع شالوده های یک جمهوری سکولار، دمکراتیک و مبتنی بر آزادی های مدنی را تشکیل می دهند، سنگ بنای ایجاد یک جبهۀ وسیع از اپوزیسیون مردمی را پی ریزی کنند. استقرار سوسیالیسم در ایران در گرو عبور از نظام جمهوری اسلامی و در قید وجود یک جنبش گستردۀ آزادی خواه و عدالت جوی مردم است که راهبران آن در دوران متحول انقلابی از واقع گرایی لازم سیاسی برخوردار باشند.
مارس 2011

پا نوشته ها:___________
1- Pep Escobar, “Rage against counter – revolution”, in Iran times International, Jan 28, 2011: 9
2- www.Communist Party, UK, Jan 23,2011
3- فرهاد نعمانی – سهراب بهداد، “دمکراسی، جامعه مدنی و طبقه کارگر ایران: مبارزه برای سازمان های مستقل کارگری”، در تارنمای اخبار روز ماه فوریه 35141
4- تقی روزبه، پیروزی مردم مصر و نعمت “بی رهبر” بودن!، تارنمای راه کارگر 12-02-2011.
5- تقی روزبه، رهبری حزب یا خودرهبری؟! در پاسخ به نقد رفیق هدایت سلطان زاده، بخش نخست تارنمای راه کارگر 23-02-2011.
6- “understanding Power, the indispensable Chomsky”, edited by Peter R. Mitchell & John Schoeffel, The New Press, 2002, (330,333,344,68,201)




چهار سخن

به یاد
و
با یاد
پوران بازرگان
۱۳۱۶-۱۳۸۵
1937-2007
ناصر پاکدامن
این سطور حاصل بازنوشت سخنانی است گفته شده در
مجلس یادبود پوران بازرگان در روز شنبه 26 اسفند 1385
/ 17 مارس 2007 در پاریس.
این کلمات را در همدردی می‌گویم. و از جمله در خطاب به آن وجود حاضر غایب. روشن و آشکار است که چقدر می‌خواستم که هرگزچنین نمی‌شد که چنین کنم.
درست است که آن “رفت آنکه رفت، آمد آنکه آمد….” را در مدرسه خواندیم و از آن پس هم تکرار کردیم که روال زندگی است اما “از سنگ ناله خیزد…” هم روی دیگر همان واقعیت است.
پس هرچه می گویم سخنانی است از سر اندوه و در همدلی و همدردی. سخنانی از همدردان و دربرابر همدردان.

نخستین سخن، از راه دور است، پیام دوستی که پیام‌رسانی را بر عهدۀ من گذاشته است. پیام درد و همدردیِ بهروز معظمی خطاب به تراب حق‌شناس و با عنوان “به یاد یک پیشکسوت! به یاد پوران بازرگان”:
“تراب عزیز،
با احترام و به یاد پوران عزیز خواستم مجدداً با تو ابراز همبستگی و همدردی کنم. از راه دور می‌توانم حدس بزنم که درچه حال و روزی هستی. چندی پیش از فوت پوران، از دوستی مشترک در صحبت تلفنی شنیدم که حال تو هم به اندازۀ پوران وخیم است، اما با شناختی که از پایداری و بردباری تو دارم مطمئنم که این بحران طاقت فرسا را نیز پشتِ سر خواهی گذاشت.
سی و دو سه سال پیش در مقاله‌ای در باختر امروز نوشتی “مفهوم زندگی در عرض آن است و نه در طول آن” و کار به سرانجام رسانیدن انقلاب را همچون کشیدن جنازه‌ای بر دوش تصویر کردی. ما جنازۀ خودمان را بر دوش می کشیدیم. سرنوشت لعنتی مان ـ نمی توانم واژگان بهتری را برای بیان اوصاف حالمان بیابم ـ، ما را تبدیل به رهروان دایمی این راه کرده است. خاوران “لعنت‌آباد” ، بهشت‌زهرا، پِرلاشِز، تّلِ زَعتَر، صَبرا و بغداد همچنان ما را در خود می‌بلعند.
پورانی که با لهجۀ شیرینش دربارۀ مشکلترین مسائل زندگی روزمره، همچون حقیقتی ساده و پیش پا‌افتاده صحبت می‌کرد، پورانی که کیک دست پختش بخشی جدایی‌ناپذیر از میهمانیهای گاه بیگاه ما در پاریس دوران دربدری بود، پورانی که بر ماتم کودکان فلسطینی اشک می‌ریخت و همواره عضوی ثابت در جمع کوچک ما تبعیدیان بود، دیگر در میان ما نیست و جای خالی او بیش از هر چیز دیگر برای تو دردناک خواهد بود.
تراب عزیز،
از آغاز آشناییمان در بغداد (تابستان 1972)، من به تو به چشم یک پیشکسوت نگریستم. بعدازظهر داغی بود و ما منزلی را اجاره کرده بودیم که هیچ چیز نداشت و تو برای انجام کاری به دیدنمان آمده بودی. یکی دو ساعتی در حیاط‌خلوت خانه و در سایۀ دیوار ـ تنها جایی که می‌شد از گرمای آفتاب گریخت ـ با هم بحث کردیم. آنوقتها مجاهد بودی و اگر اشتباه نکنم روزه. بعد از صحبتهایمان، من با دوچرخه به دنبال خریدن یخ و درست کردن شربت برای افطار تو به خیابانهای شهری رفتم که درست نمی‌شناختم. هیچ وقت خوشحالی خودم را از یافتن یک تکه یخ در آن تابستان گرم فراموش نمی‌کنم. انگار یک دنیا را به من داده بودند. اولین موفقیت در کار مشترک! آه که همه چیزمان چقدر معصوم و پُرشور بود، من که دلم برای آن معصومیت، آن پُرشوری لک زده است. بار سنگین این سرنوشت لعنتی، ما را در درون خود نیز درهم شکسته است.
از طریق تو با پوران در پاریس دوران تبعید آشنا شدم (1983).‌ البته پیش ازین دربارۀ او از دوستانی که در ظُفار داشت شنیده بودم. دیدار اولیه‌مان در ایستگاه مترو سَن‌لازار و قرارمان برای رد و بدل کردن مُهر تمدید پاسپورت بود (آن روزها هنوز این کارها دِمُده نشده بود). رفتارش آنقدر ساده، صمیمانه و دوستانه بود که من را مجذوب خودش کرد. در طی سالها آنچنان او را محکم و استوار در جایگاهش دیدم که چاره ای نداشتم بجز ادای احترام به او، مواضع و حرفهایش، حتی زمانی که به نظرم کاملاً نادرست می‌آمدند. پوران از آن معدود آدمهایی بود که حتی اشتباهش نیز صمیمانه بود.
من همیشه به شوخی به هر دویتان می‌گفتم که اگر ما مسلمان بودیم، من حتماً پشت سرتان نماز می‌خواندم.
تراب عزیز،
جالا که جنازۀ این پیشکسوت را بر دوش می‌کشیم، من همان حرف را تکرار می‌کنم.
یادش گرامی باد. “
سخن همدردیِ بهروز معظمی، از راه دور، از نیویورک.
سخن دوم حدود نیمه شب 21 اسفند / 12 مارس، از دوست دیگری از تهران رسید. آن بانوی گرانمایه‌ از جمله نوشته بود:
“… نیم ساعت پیش شنیدم پوران بازرگان مرد. و من که نه سر پیازم و نه ته آن، غصه دار شدم. راستی برای غصه دار شدن باید سر و ته پیازی بود؟ شخصاً نمی شناختمش به جز تک و توک دفعه ای که اینجا و آنجا، گهگاه به پست هم می‌خوردیم. .فقط قصه زندگی او و نسلش را می دانستم که شد برگی تراژیک از تاریخ تراژیک معاصر ما. قصه ای که هنوز که هنوز است پس لرزه هایش جامعه ما را می لرزاند. شاید همین دانستن نیم بند بود که هیچ وقت برای بیشتر دانستن پا به جلو نگذاشتم. شاید هم مطمئن بودم اگر پا به جلو بگذارم، یک پا عقب خواهد نشست. در هر دو صورت، گفتگو ناممکن بود. غصه من احتمالاً به همین دلیل است: حسرت از کنار گوشه ای از تاریخ روزگارت بگذری و بی اعتنا. از کنار معلم قرآنی که مرتد شد. مؤمن بود و کافر شد. چریک بود و تبعیدی شد. پر هیاهو بود و تنها شد، جغرافی بود و تاریخ شد. «شدن» هایی را که بسیاری از دوستان و شاگردانش هرگز بر او نبخشیدند . آیا معلمی را که اعلام می کند هرچه تا به امروز آموزانده بی فایده و دروغین بوده است می‌شود بخشید؟ … “
سخن سوم، حاصل کلماتی است که در پاسخ به فکرم رسید و بر قلم رفت:
“… نامۀ شما با آنهمه درد و همدردی خوشحالم کرد. بالاخره پس از این همه هفته ها و ماهها بیخبری، خبری بود. امیدوارم که این کلمات هم به دستتان برسد.
مرگ پوران مرا هم بسیار متأثر کرد. در دام بیماری نادر و پردرد و رنجی گرفتار آمده بود. بی اغراق شش ـ هفت ماهی در بیمارستان بستری بود. و یکی دو سالی بود که از درد دست و استخوان بی‌امان می‌شد. می‌پرسیدی در پاسخ می‌گفتند که آب بدنش خشک می‌شود. بیماری غریب و نادری بود.
این سالها و با گذشت زمان و ورق خوردن تقویمها، مرگی که دوردست می‌نمود به همین حول و حوشها رسیده. و هر بار خبری از کسی می آید که دیگر نیست. شاهرخ مسکوب، مولود خانلری، فرخ غفاری، عبدالله جاویدی، بهروز منتظمی و آدمهای دیگری از دور و نزدیک. و حالا هم پوران!
بهروز منتظمی خواسته بود که سوزانده شود و در انتظار آن لحظه، یکی از جوانان خانواده متنی را ازو خواند دربارۀ مرگ و اینکه پرندگان و جانوران با مرگ چه می‌کنند و آیا از مردن خود آگاهی دارند یا نه؟ هم پرسش جالب بود و هم متن او خواندنی!
در مرگ پوران با خود به راه پر پیچ و خمی فکر می‌کردم که او را تا روی تخت بیمارستان هانری موندور شهر کرتی آورده است و با خودم می‌گفتم که نیم قرنی تلاش و پایداری بیهوده نمانده است. تغییر و جابچائی اجتماعی را از جمله همین سنت‌شکنیهای نافرجام پدید می‌آورد. دخترکی که در سالهای جنگ جهانی دوم پا به مدرسه گذاشته است از لابلای چه جزر و مدها و و در زیر چه خسوف و کسوفهایی. همچنان ناآرام به تلاش خود ادامه داده است و از کجاها گذشته است تا به این آستانۀ هیچی پرهیبت رسیده است.
صبح دوشنبه که کامپیوتر را روشن کردم تا متنی را که دوستانی برای مشورت و رایزنی برایم فرستاده بودند بخوانم نخست نامۀ همسرش در برابر چشمم آمد که یک کلمه بود نوشته با حروف لاتینی: “یادش بخیر”. همین.
بگذریم… ” .

نه، نگذریم!
پوران. معلم، پرستار، فعال سیاسی، فعال اجتماعی، فعال جنبش زنان. این همه که اعتراض بود و مبارزه و عصیان. همۀ آنچه در آن جامعه و در این زمانه سنت‌شکنی بود و سرپیچی و لعن‌پذیری بود. ودر همه حال و همواره با بی اعتنائی، ادامۀ راه بود با سربلندی و سرسختی و پایداری.
مرگ پوران، پورانها، مرا به دنیای افسانه‌ها می‌برد. یا بهتر بگویم: گوئی چنین می نماید که افسانه ها هم واقعیتند. قُقنوس، پرندۀ آتش. هر لحظه افتادن و همزمان برخاستن. افتادن و برخاستن. و برخاستن و افتادن.. از پا ننشستن. همچنان استوار ماندن. تلاش. بازهم تلاش. همواره تلاش!
پوران هم از تبار قُقنوسها بود. پرندۀ آتش. یا پرندۀ آتشین!
بگذریم؟
نه، نگذریم که همچنان هستیم!
و درین همچنان بودن، به این سخن واپسین، سخن چهارمین، سروده‌ای از ناظم حکمت (1931) گوش فرا دهیم که یاران و همراهان را بدرود می‌گوید؛ گوش فرا دهیم با یاد بیدار آن گرامی بانوی همیشه و همواره در تلاش برای بهتریها و برابریها و بهروزیها!
” بدرود!
آسوده بمانید، یارانم
آسوده بمانید!
من ازینجا می‌روم
با شمایان در دل
و با پیکارم در سر.
آسوده بمانید!
یاران خودم
آسوده بمانید!
نمی‌خواهم شما را بر کرانۀ دریا ببینم
ردیف، همچون پرندگان کارت‌پستالها
نمی‌خواهم شما را با دستمالی به دست ببینم
نه! نه، چنین کاری.
من خودم را به تمامی در چشمان دوستانم می‌بینم.
ای یارانم!
همرزمانم!
همراهانم!
بدرود و نه سخنی بیش.
شبها چفت در را خواهند شکست
سالها پردۀ کتان خود را بر روی پنچره خواهند بافت
و من سرود زندانم را همچون سرود پیکار
خواهم خواند.
ما یکدیگر را خواهیم دید، یارانم، ما یکدیگر را خواهیم دید.
با هم به خورشید خنده خواهیم زد
شانه به شانه پیکار خواهیم کرد.
ای یارانم!
همرزمانم!
همراهانم!
بدرود. “
ناصر پاکدامن