برای دانشجویان و برای نماد والای جنبش دانشجویی، 16 آذر

پنج‌شنبه ۱٨ آذر ۱٣٨۹ – ۹ دسامبر ۲۰۱۰
هوشنگ کشاورز صدر
پناهنده سیاسی ایرانی در فرانسه

«از آن بالا سه قطره خون چکید،
تو که به چشم خودت دیدی،
تو که شاهد آن بودی.»
صادق هدایت

آری، من که متعلق به نسل آن روزم، به قول هدایت، شاهد آن بودم و به چشم خودم دیدم. دیدم که قندچی، بزرگ نیا و شریعت رضوی به ضرب گلوله چکمه پوشان حکومت دیکتاتوری در سرسرای دانشکده فنی دانشگاه تهران از پای درآمدند. ساعت ده و بیست دقیقه صبح بود و روز 16 آذر بود و سال 1332، سال کودتا و سال محاکمه مصدق بود.


دوستان !

بدینسان «کشتن دانشجو» آن‌هم در دانشگاه، نماد و نشانی شد که امروز بعد از 57 سال پرچمی است در دست نوادگان آن‌ها ـ در دست شما. از آن سالِ دَد و بد تا به امروز این پرچم که جلوه ایست در کارزار آشتی ناپذیر حق و باطل، استبداد و آزادی و جهل و خرد هرگز و هرگز بر زمین نمانده است.

ما بازماندگان آن نسل و شاهدان آن جنایت، باور و یقین داریم که شما، نسلی که افتخار ایران هستید و اعجاب برانگیز دیوار هول انگیزترین استبداد تاریخ را فرو ریختید، هم‌چنان این پرچم را افراشته نگاه خواهید داشت.

دوستان جوان !

حیات اجتماعی و سیاسی ما ایرانیان انباشتی از مطالبات اجتماعی است. مطالباتی که دیروز وسیله شاهان و امروز وسیله فقها و شریعتمداران با زور، کشتن، زندان، شکنجه و بالاخره نفی بلدِ مدعیان این مطالبات، از مردم ایران دریغ شده است.

دوستان جوان ! دوستان دانشجو !

نسل ما روایت انقلاب مشروطه را از پدرانشان که شاهد بی‌واسطه آن بودند شنیدند. شنیدند که در آسیا، جامعه ما در شمار نخستین جوامعی بود که زنجیر استبداد را گسست و قید آن را از گردن برداشت. شنیدند که در کنار مجلس، انجمن‌ها برپا شد که در آن از آزادی، ترقی، عدالت سخن می‌رفت. شنیدند که حتی مواجب شاه را مجلس تعیین می‌کرد و البته همان شاهی که قبل از خیزش مردم و بیش از بانگِ ناقوس‌های مشروطه، فرمانروای مطلق بر جان و مال مردم بود هر آنگاه که اراده می کرد بی قید و شرط و دلیل، می‌کشت، می‌برد و می‌خورد. درست مثل امروز که هم نسل شما و هم بقایای نسل ما شاهد آنست.

دوستان !

اما این را نیز شنیدیم که هنوز مردم ما هوای بهار آزادی عصر اول مشروطه را استنشاق نکرده بودند، که همه چیز واژگون شد، سکوتی بیست ساله از راه رسید و گلوی جامعه را فشرد. «مصلحی» مقتدر از راه رسید و می‌بایست و باید تکلیف مردم از طریق حضانت آنها روشن شود.

در پایانه سال‌های استبداد بیست ساله بود که نسل ما راهی مدرسه شد، دیگر می‌دیدیم و نیازی به شنیدن نداشتیم. اُنیفورم خاکستری بچه های مدرسه با دستمال‌های سفید که با سنجاق قفلی ها بر یقه ها نصب بود، البته در شهرها. خیابان های تعریض شده و کارخانه چیت شاهی و بهشهر و خط آهن و بعد نظمیه و سکوت و بازهم سکوت. بچه ها می‌دانستند که باید حرف خانه را به مدرسه نبرند، ورنه طرف حساب نان آورشان سرپاس مختاری است. کوچه و همسایه، جا و عنصر مطمئن نبود، و در خانه اگر حرفی از سیاست زده می‌شد حکم عقل آن بود که دور از گوش بچه ها باشد.

دوستان دانشجو !

ما ایرانیان در این دوره استبدادی را از سرگذراندیم که از تبعات اجتماعی آن، آتش بسی بود که با فرمان «سکوت» میان نهادهای کهنه و نو برقرار شد. نهال نو آزادی که به یمن مشروطیت جوانه زده بود از تکاپو بازماند و نهاد کهنه خرافه و جهل که ریشه در تاریخ داشت با آنکه به ظاهر آسیب دیده بود در ماوای تاریخی خود یعنی ناآگاهی مردم پنهان شد و با مرگ استبداد بیست ساله چنان برخاست که نه تنها جبران مافات کرد بل تبعات آن را امروز بر گوشت و پوستمان حس می‌کنیم، منظور این یا آن فرد نیست، نگاه به استبداد است که سم مهلک آگاهی و رشد، و داروی شفابخش ناآگاهی، جهل و خرافه است.

دوستان دانشجو !

اجازه بدهید به پیشینه مان بنگریم و به چالشی نظر کنیم که میان علی اکبر دهخدا و حضرات آیات در نخستین مجلس شورای ملی در صد و اندی سال پیش رخ داده است، دهخدا به جرم به کار بردن واژه «کهنه پرست» در روزنامه صوراسرافیل از طرف آیات عظام و پیروان قد و نیم قدشان، در مجلس به محاکمه فراخوانده شد، سخنان مستدل دهخدا در این دادگاه پند تاریخ است، سرمشقی است در صراحت و شجاعت، او به مدعیان معمم درس تاریخ داد، پس نمایندگان مجلس رای بر حقانیت او دادند و روزنامه صوراسرافیل که بیان حق و آزادی بود ادامه حیات یافت. و یا اینکه، در طلایه نخستین بهار آزادی که به یمن جوشش انقلاب مشروطه پدیدار شد، در پیکاری شگفت میان بیداران و آزادیخواهان «مشروطه»خواه و حضرات علماء باصطلاح مشروطه خواه، از تاریخ 14 جمادی الثانی تا تاریخ 18 جمادی الثانی 1324 یعنی به مدت 5 روز سه بار نام مجلس نمایندگان به مجلس شورای اسلامی و مجلس شواری ملی تغییر یافت. عاقبت به استواری پدران آگاه‌مان صاحب مجلس شورای ملی شدیم.

دوستان دانشجو !

ما ایرانیان از روزی که صاحب حق و حقوق اجتماعی شدیم (انقلاب مشروطه) تا امروز که زیر سلطه حکومت روحانیان هستیم، بهاران کوتاه آزادی و زمستان‌های سخت و طولانی استبداد را دوره کرده ایم. ما در این دوران افت و خیز بسیار داشته ایم. با اینهمه در هر بهار آزادی مردم ما استحقاق و قابلیت خود را به نمایش جهانی گذارده اند.

در نخستین بهار آزادی، در گهواره میهن ما «قانون» به دنیا آمد و ما صاحب حکومت مشروطه شدیم. حالا اگر حقوق حقه ما از مردمان دریغ شد اما بی گمان در دفتر مطالبات تاریخی مردم ثبت شد.

در دومین بهار آزادی، به یُمن آزادی مشارکت زن و مرد، کوچک و بزرگ و رهبری صادق و مجرب، سرمایه بزرگ ما یعنی «یعنی نفت» از چنگ استعمار به در آمد و همه دیدیم که آفتاب بریتانیا در آبادان و در آبهای خلیج فارس غروب کرد.

در سومین بهار آزادی، مردم پنجه در پنجه نهادِ «قدرت موروثی» انداختند که با منطق آزادی و دمکراسی نمی‌خواند.

دوستان دانشجو !

اما بعد از بهارکِ انقلاب، استبدادی فرا رسید مسلح به دشنه انتقام و هراسناک از عمر کوتاه نابحق خود. استبدادی که در کشتن، خرد و کلان نمی‌شناخت. استبدادی که بر هیچ جنبنده ای ابقا نکرد. به ریشه ها هجوم برد. خانه ها را سوخت و ویران کرد. جنگ آفرید و برای آن تقدس قائل شد. امنیت برای حتی زیستن و نه برای اندیشیدن و سخن گفتن چنان از دست شد که هرکس حتی در گذشته سخنی در حُرّیت و آزادی بر زبان رانده بود یا به تیغ جلاد سپرده شد و یا جلای وطن کرد. کوچی بزرگ آغاز شد و غربتی بزرگتر. غربتی سیاه و تلخ. همچون امروز که نوادگان‌مان را می بینیم که آنها نیز پس از 30 سال کوچ دیگری را آغازیده اند.

دوستان دانشجو !

امروز دیگر نه نسل ما که نسل شما و همه جامعه ایران استبدادی هول انگیز را از سر می گذرانند. ما ایرانیان از استبداد مذهبی خسران بسیار دیده ایم. جنگ، ویرانی، اجحاف، حق شکنی، مرگ اخلاق و ارزش‌ها و هزاران درد دیگر. اما دوستان و فرزندان عزیز دانشجو، با اینهمه، نه به خِردِ سیاسی، بل به تجربه ای مبتنی به کفایت، درایت و استواری شما در مبارزه بی امانی که درگیر آنید، دریافته ام که بهاری فرا می‌رسد که درازای آن سایه بر تاریخ صد سال مبارزه مردم ایران خواهد داشت. دریافته ام که شب از نیمه گذشته است و سپیده عرصه را بر تاریکی تنگ کرده است. چشم ما، نسل ما و امید همه بر همت و استواری شماست.

دوستان !

در کلام آخر، نسل ما حاصل جنبش‌هایِ ناکامی است که اگر هر یک از آن‌ها به بار می‌نشست قادر بود کوههای البرز را بجنباند تا ابرهای دریای مازندران، دشت‌های تشنه مرکز ایران را به گلستان بدل کنند. من نیز در این ناکامی‌ها شریکم. پس کاستی‌های نسل ما را بر ما ببخشایید و اگر امتیازی در تجربه ما یافتید توشه را شما باد !

1




دریافتی از جنبش ۸۸ چون رخداد، در گفتگو با شیدان وثیق

يکشنبه ۱۴ آذر ۱٣٨۹ – ۵ دسامبر ۲۰۱۰
علی هنری

دکتر”شیدان وثیق” تحلیلگر، فعال سیاسی و عضو جنبش جمهوری خواهان دمکرات و لائیک ایران معتقد است که «تحلیل های» به اصطلاح علمی، جامعه شناسی و … از جنبش اخیر ایران ، همواره در چهارچوب دیسکورسی تاریخ گرا، جبرباورانه (دترمینیستی)، اثبات گرا (پوزیتیویستی) و دیالکتیکی باقی مانده، در جا می زنند و از کنار اصل و اساس، از کنار ویژگی بنیادی رخداد اجتماعی که حادثه ای استثنایی، منحصر به فرد، نوین، خود آگاه کننده، خود بازتولید کننده و در یک کلام چون وجودی نوعی است، در می گذرند.

سایت “جرس”(جنبش راه سبز) با توجه به کمبودهای مفهومی و نظری در عرصه عمومی و علمی تحلیل در نظر دارد که با بحث و گفت و گو با صاحبنظران به تدقیق و بازخوانی نظریه ها و مفاهیم بپردازد، از اینرو گفت و گویی با شیدان وثیق ترتیب داده است.

شیدان وثیق را در مختصات سیاست ورزان ایران می توان در جریان چپ جمهوری خواه و لائیک جای داد. او که خود با یک جنبش اجتماعی فراگیر چون جنبش دانشجویی می 1968 سیاسی شده است، جنبش سبز را در مقوله رخداد تحلیل و تفسیر می کند. شیدان وثیق مقیم فرانسه و نویسنده کتاب «لاییسیته چیست؟» است که توسط نشر اختران در سال 1384 در تهران به چاپ رسید. او فرزند غلامرضا وثیق از یاران خلیل ملکی در نیروی سوم است.

جناب آقای وثیق! شما بتازگی در مقاله ای با عنوان «ملاحظاتی در بازنگری جنبش اعتراضی ۸۸، شرايط کنونی و مواضع ما»، در نقش یک کنشگر جمهوری خواه و لایئک به بازنگری جنبش سبز پرداخته اید و کاستی ها و ناتوانی های آن را برشمرده اید و موضع خود را نسبت به این پدیده در شرایط کنونی شرح داده اید. گفت و گو یمان را می خواهم با این پرسش آغاز کنم که این جنبش اجتماعی که در یکسال و نیم گذشته خیزش و پویشش را شاهد بوده ایم که شما با عنوان جنبش اعتراضی 88 نام می برید را ذیل چه نظریه سیاسی، اجتماعی یا فلسفی تعریف و تحلیل می کنید؟

جنبشی که در اعتراض به تقلب انتخاباتی در خرداد 88 آغاز و تا پایان همان سال در شکل تظاهرات خیابانی با افت و خیز هایی ادامه پیدا کرد را من با مقوله رخداد اجتماعی – سیاسی تبیین می کنم. در اندیشیدن این گونه جنبش ها، بنا بر ویژگی ها و خصوصیات شان، می توان از نظریه فلسفی- سیاسی رخداد (1) نزد آلَن بَدیو (2) یاری گرفت.

رخداد در این جا چون عمل جمعی و مشارکتی مردمان در زمان و مکانی معین و در یکی از سِکانس های جنبشی و مبارزاتی آنان در جهت رهایی خود از نظم موجود مورد توجه ما قرار می گیرد. معنای رخداد در ناگهانی، غافلگیرانه و نامنتظره بودن آن است. در تک و یگانه بودن آن است. در اتفاقی بودن آن است. در حادث شدن آنی است که پیش بینی ناپذیر است، مبتنی و متکی به درون و ذات خود است، با این که از هیچ برون نمی آید و خاطره ی سکانس های مبارزاتی پیشین را کمابیش با وفاداری به یاد می آورد. در همگانی بودن آن، چندگانگی و بسیارگونگی مضامین و ترکیب آن است با این که می تواند هدف یا اهداف مشخص و معینی را با دریافت هایی متفاوت دنبال کند. در اتحاد ها و همبستگی ها و در عین حال بغرنجی ها و تضادهای آن است. در خودانگیخته بودن جنبشی است که خارج از کنترل، قیمومیت و سازماندهی احزاب کلاسیک و قدرت های موجود قرار می گیرد. در گسسته بودن آن از هنجارها و سرمشق ها و نمونه های موجود و تا کنون آشنا در حوزه ی عمل، ابتکار، خودسازماندهی، نوآوری و خلاقیت است. و سرانجام مهم تر از همه در این است که چنین رخدادی در نظم موجود یعنی در آن چه که خود را واقعیت موجود و تغییر ناپذیر، تنها امکان پذیر و «حقیقت» در افکار عمومی می نمایاند، افقی، روزنه ای، شکافی بدیع برای نفی و احتمالاً گسست از چنین نظمی و یا گذر از آن ایجاد می کند. رخدادی که امکان پذیر می سازد آن چه را که تا کنون نا ممکن یا بعید تلقی می شد. جنبشی که می تواند ناممکن را ممکن گرداند، اما تنها ممکن سازد و نه به یقین متحقق. پس در این لحظه ی حساس، بغرنج و متضاد اما سرنوشت ساز و حیات بخش، در این گیر و دار تراژیک میان تصمیم، تردید و بی تصمیمی است که چگونگی مناسبات و رویکرد ما با رخداد تعیین کننده می شود. چگونگی عمل فعالان، مداخله گران و شرکت کنندگان در جنبش یا قادر می شود امکان پذیر نامحتوم را تبدیل به واقعیت کند و یا قادر نمی شود.

آیا ممکن است ویژگی های جنبش سبز را در تطابق با این چارچوب توضیح دهید.

بی شک جنبش اجتماعی در قالب های ذهنی از پیش تبیین شده جای نمی گیرند. جنبش اعتراضی 88 نیز به طور کامل و ایدئالی با آن چه که در بالا تحت نام رخداد تعریف کردیم همسانی پیدا نمی کند. با این حال تأملی بر ویژگی ها و خصوصیت های این جنبش بسیاری از محورهای اصلی پدیدارشناسی بالا را نمایان می سازد.

از میان آن ها به چند محور اساسی اشاره می کنم. یکی، نامنتظره بودن جنشی است که از حاکمیت و اصلاح طلبان سابق حکومتی تا اپوزیسیون رادیکال و به طور کلی همه فعالان سیاسی را غافلگیر می کند، با این که زمینه های اعتراضات اجتماعی از پیش فراهم شده بودند. دومی، همگانی و چندگانگی جنبش است با این که بطور عمده اقشار میانی و مدرن جامعه بویژه در شهرهای بزرگ بسیج می شوند. دیگری، خودجوش بودن و گسست آن از احزاب و قدرت های سیاسی موجود است با این که بیانیه های اصلاح طلبان داخل و فرصت های مذهبی نقطه‌ی اتکایی برای مردم اعتراضی به شمار می روند. و سرانجام در مورد چنین رخدادهایی همان طور که گفتم، مهم تر از همه این است که این جنبش اجتماعی، برای نخستین بار در تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی، با اشغال خیابان ها و میادین در ابعادی گسترده و در نوبت های متعدد و با طرح خواست های دموکراتیک، آزادی خواهانه و حقوق بشری که در مغایرت کامل با نظم استبدادی و تئوکراتیک قرار دارد، با نفی نظم دیکتاتوری چون یکی از شعارهای اصلی و بارز، مسئله فروپاشی رژیم را از فرضیه ای مجرد، دور از دسترس و نا مشخص به لحاظ چگونگی عملی و اجرایی آن تبدیل به احتمالی ممکن و قابل تحقق می کند. با این که در این مورد نیز امروز می توان گفت که کاستی ها و ناتوانی های این جنبش چنین تحققی را در آن سکانس مشخص مبارزاتی بعید و دشوار می نمود.

به باور شما چه زمینه های اجتماعی و تحولات سیاسی ای از عوامل بااهمیت شکل گیری چنین پدیده ای بودند؟

در این مورد بسیاری مطالب از نگاه های کلاسیک گفته شده است و من نیز در آن مقاله نکته هایی را طرح کرده ام. این زمینه ها را در حوزه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی از زاویه های مختلف بررسی کرده اند. از جمله از موضع جامعه شناسی با نشان دادن فرایند رشد و توسعه ی یک جامعه ی مدنی و جوان در ایران در طول این سال ها و برآمدن ارزش ها، خواست ها و مطالبات جدید و مدرن اقشاری که از بسیاری جهات در زندگی و فعالیت خود در تضاد شدید و آشکار با مناسبات، قوانین، الزامات و تحکمات نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن قرار گرفته و می گیرند.

در همین سنخ از بحث ها و تحلیل ها، از نظر من و کسانی که به روی داده های اجتماعی از منظر تعیین کنندگی جنبش اجتماعی و عمل دخالت گرانه ی مردمان در تغییر و دگر سازی هستی خویش در جهت رهایی خود از همه ی قدرت های اسارت بار می نگرند، نقش و اثر فعالیت ها و مبارزات جمعی و مشارکتی در دوره ی پیشین، به ویزه از زمان ریاست جمهوری اول خاتمی به بعد در ایران، دارای اهمیتی ویژه و اساسی می گردد. از جمله می توان اشاره کرد به فعالیت های مدنی، انجمنی و مشارکتی از سوی فعالان و کنشگران اجتماعی، فعالیت زنان در مبارزه با نابرابری های بنیادین نظام، فعالیت های آزادی خواهانه دانشجویان، روزنامه نگاران، فعالان حقوق بشر و هم چنین و البته در ابعادی کمتر، مبارزات فعالان کارگری در جهت تشکل پذیری خود و مبارزات نزد اقلیت های ملی برای به به رسمیت شناختن حقوق دموکراتیک و برابر خود.

تضاد ماهوی جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن با آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، برابری و عدالت بیش از پیش اقشار وسیع شهری را به آگاهی نسبت به این تضاد و ضرورت مبارزه اجتماعی برای ایجاد تغییرات اساسی و از جمله جدایی دولت و دین در جامعه ایران می کشاند. این اقشار به سهم خود اقشار وسیعتری را به کسب چنین آگاهی و درک چنین ضرورت هایی سوق می دهد. تا جایی که بخش هایی از حاکمیت و باقی مانده پایه های اجتماعی آن نیز مردد، منقسم و تجزیه می شوند. جنبش 88 را می توان حاصل چنین خودآگاهی ها، تردیدها و تجزیه هایی در طول این سال ها دانست.

با این حال اکثر این «تحلیل های» به اصطلاح علمی، جامعه شناسیک… که خود من نیز گاه تن به آن ها داده و می دهم، همواره در چهارچوب دیسکورسی تاریخ گرا، جبرباورانه (دترمینیستی)، اثبات گرا (پوزیتیویستی) و دیالکتیکی باقی مانده، در جا می زنند و از کنار اصل و اساس، از کنار ویژگی بنیادی رخداد اجتماعی که حادثه ای استثنایی، منحصر به فرد، نوین، خود آگاه کننده، خود بازتولید کننده و در یک کلام چون وجودی نوعی است، در می گذرند.

سکانس های رخداد های اجتماعی با این که همان طور که گفتیم از هیچ آغاز نمی شوند و از سکانس های تاریخی پیشین کم یا بیش الهام می گیرند و یا در فراموشی خود آن ها را به یاد آورده و باز می انگارند، اما به طور عمده متکی به نیروی ذاتی و اندرونی، به نیروی آفرینندگی خود می باشند. به صورتی که اقدام و عملی که در فرایند رخداد صورت می گیرند هر بار با شیوه ها، راه ها و سرمشق های موجود متفاوت و گاه متضاد اند. و این ویژگی ها و نافکر شده ها و ابداع ها ست که همه را و حتی خود شرکت کنندگان در رخداد را گیج و مبهوت می کند. در جنبش 88، با این که همان طور که گفتیم نمی توان آن را به طور کامل ترجمان رخداد در معنای کامل آن دانست، اما به خوبی می توان نمونه هایی از این ویژگی های نوعی و یگانه را نشان داد. در ادامه ی بحث به آن ها اشاره خواهم کرد.

شما در نوشته تان سکانس جنبش سبز را در مکان، زمان، شيوه ها و شکل هايش پايان يافته تلقی کرده اید. با استفاده از مقوله رخداد چگونه می توان به پایان یافتن جنبش اجتماعی در پایان سال 88 رای داد؟

من در آن مقاله نوشته ام که «ما امروز در شرایطی قرار داریم که سِکانس جنبش 88 در مکان، زمان، شیوه ها و شکل هایش پایان یافته است. با این که در جامعه، نارضایتی ها از رژیم حاکم ادامه دارند و تعمیق پیدا می کنند، مخالفت ها آگاه تر می شوند و رو به فزونی و گسترش می نهند». این نظر هم با آن چه که تا کنون در باره رخداد چون پدیداری تک، یگانه و منحصر به فرد بیان کردم و هم با آن چه که واقعیت کنونی وضعیت مبارزات اجتماعی در ایران است انطباق دارد.

رخدادهای اجتماعی، همه، آغاز و پایانی دارند. هر چه که پیش از آن بوده و پس از آن آید را نمی توان و نباید به حساب رخدادی گذارد که در مکانی معین و در لحظه ای مشخص توسط انسان هایی همبسته که فاعل جمعی(3) می نامیم با ذهنیت و خود آگاهی خود در آن زمان سر بر می آورد، با فراز و نشیب هایی رو به رو می شود و چون هر پدیدار میرایی عمرش نیز به پایان می رسد. در چنین فرایندی تنها خاطره و آزمونی دگر به جای می ماند، برای آن فعالان اجتماعی و روشنفکران ارگانیکی(4) که روی به پراتیک تغییر و دگرگون سازی دارند، که حقیقت های برآمده از آن سکانس به پایان رسیده را در اندیشه و عمل انتقادی خود پاس می دارند و زنده نگه می دارند.

در مورد جنبش 88 به جرأت می توان گفت که آن رخداد در شکل مشارکت و جسارت اقشار وسیع مردمان شهری، در شکل تظاهرات و اعتراضات مردمی خیابانی در همان اواخر سال 88 به پایان می رسد. این ختم سکانس تنها به شکل مبارزه محدود نمی شود بلکه آن خواست دموکراتیک اصلی که محرک آغازین جنبش گردید – رأی من کجاست؟ – امروز فاقد هر گونه موضوعیت، کنونیت و خصلت بسیج کننده می باشد. سرانجام، علت سوم پایان یافتگی جنبش اعتراض 88 این است که امروز مبارزه و مقاومت اجتماعی- سیاسی در ایران در فاز خود یافتن، خود بازبینی، بازاندیشی و خود سازمان یابی با نیروهای جدید و تازه نفس است، در شرایطی که سرکوب سبعانه رژیم، دستگیری فعالان اجتماعی و راهی شدن بسیاری از آنان به خارج کشور، شرایط جدید و دیگری را ایجاد کرده اند که به هیچ رو قابل قیاس با سال 88 نیست.

این رخداد چه ویژگی هایی دارد که آن را تک و یگانه می کند؟ به عبارتی جنبش اجتماعی سبز با چه ویژگی هایی از دیگر تحولات چند دهه گذشته چون اصلاحات متمایز می شود؟

من به این پرسش تا حدودی در مقاله ملاحظاتی در بازنگری.. پاسخ داده ام. ویژگی های این سکانس مبارزاتی را در چند عامل اصلی نشان داده ام. این که این جنبش توانست برای نخستین بار در طول زندگی جمهوری اسلامی، قشرهای اجتماعی مختلف به ویژه طبقات متوسط شهری را در ابعادی وسیع و میلیونی در اعتراض به نتایج انتخابات و سپس در گفتن «نه» به دیکتاتوری و «آری» به آزادی به میدان کشاند، همراه، همبسته و جسور کند. این که این جنبش با طرح این خواست ها، موضوع سیاسی و اجتماعی ای اصیل و دموکراتیک را در مقیاسی ملی و جهانی مطرح ساخت. این که در این جنبش، به طور عمده، بخش های وسیعی از دو گروه بزرگ اجتماعی که در عین حال نیروهای آینده ساز کشور نیز می باشند به مصاف با رژیم کشانده شدند: زنان و جوانان شهری. جنبش اعتراضی 88 توانست این مجموعه های کثیر و سرنوشت ساز جامعه ی ایران را حداقل در شهرهای بزرگ کشور به حرکتی اجتماعی برای تغییر و دگرگونی درآورد. و سرانجام این که در جنبش اعتراضی 88، به نسبتی که در طول حیات جمهوری اسلامی کمتر سابقه داشته است، بخشی از نظام و حاکمیت از مقام پوزیسیون به موضع اپوزیسیون در می غلطند. اپوزیسیونی البته اصلاح طلب که خارج از حاکمیت قرار می گیرد اما با خواست حفظ نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن. شکاف هایی از این گونه در رژیم می توانند حاکمان کنونی را در ادامه ی سلطه و حکومت شان بیش از پیش محدود و ناتوان کنند.

همه ی این عوامل و پاره ای دیگر که از قلم افتاده اند نه تنها ویژگی جنبش 88 را می سازند، نه تنها مواردی را تشکیل می دهند که این رخداد را از حرکت ها و جنبش های پیشین در طول حیات جمهوری اسلامی متمایز می سازند بلکه به نظر من، همان طور که در مقاله ملاحظاتی در بازنگری نیز گفته ام، نقطه ی عطفی را در سرنوشت حکومت استبدادی و دینی در ایران به سوی افول و سقوط آن به وجود می آورند.

در بحث رخداد به نظر می رسد هرگونه شورشی قابل توضیح و تفسیر است. ولی بحث سیاسی جنبش سبز دموکراسی است. ظهور جنبش اعتراضی 88 و ویژگی های آن، در پیشبرد و نهادینه کردن دموکراسی در ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟

به نظر من از میان ویژگی های جنبش 88 آن چه که به قول شما نقش نهادینه کردن ایده ی دموکراسی در ایران را ایفا می کند و در بالا به آن اشاره نکردم، ارزش هایی است که همراه با این جنبش در سطح عمومی مطرح می شوند که در بعد، مضمون و گسترش مردمی اش کمتر در گذشته، حد اقل در دوره ی بین انقلاب 57 تا کنون، ترویج و تبلیغ شدند.

این جنبش توانست در ذهنیت اجتماعی- سیاسی شهروندان ایرانی ارزش هایی را ایجاد یا مستحکم کند که به نهادینه شدن ذهنیت و «فرهنگ» دموکراتیک و مدرن در ایران یاری می رسانند. این ها عبارت اند از: امر آزادی و دموکراسی، نفی استبداد و دیکتاتوری؛ انتخابات و رایزنی آزاد و دموکراتیک؛ امر کثرت گرایی و چندگانگی (پلورالیسم)؛ ارزش های انسانی و حقوق بشری؛ نفی خشونت؛ آزادی اندیشه، بیان و تشکل، حقوق برابر برای همه ی شهروندان مستقل از دین و جنسیت، قومیت و ملیت. تآکید می کنم که این ها همه عناصر تشکیل دهنده ی دموکراسی و مدرنیته اند که با جنبش 88 در جامعه ی ایران ریشه می دوانند و بسط پیدا می کنند. افزون بر این ها، در میان بخش های بزرگی از جامعه ی تحصیل کرده شهری، روشنفکران و فعالان جنبش های مدنی، اجتماعی و سیاسی… نقد و نفی دین سالاری و ضرورت امر جدایی دولت و دین که آن را امر لائیک یا لائیسیته نیز می نامیم به یکی از ارزش های فرهنگی و عقیدتی تبدیل می شوند.

می رسیم به کاستی های جنبش 88، از منظر شما چه ضعف هایی در این جنبش اجتماعی به چشم می خورد؟ علل پدید آمدن آن ها چیست؟

این جنبش در فرایند خود نتوانست سازمان یابی مستقل خود را به دست گیرد، سخنگویان مستقل خود را ایجاد کند و اهدافی مشترک و مشخص برای خود تعیین کند تا به اراده ی با عزم و مشترکِ جنبش درآیند. فعالان و کنشگران مدنی در این جنبش همگانی به صورتی فردی و جداگانه حضور پیدا می کنند. تشکل های زنان، دانشجویی، کارگری و حقوق بشری… به منزله گروههای اجتماعی متشکل امکان شرکت و سازماندهی در جنبش را پیدا نمی کنند و در نتیجه نمی توانند نقشی فعال و مشهود در آن ایفا کنند.

از سوی دیگر فعالان سیاسی شرکت کننده در جنبش 88 کمتر به مسأله عدالت اجتماعی پرداختند. شرکت کارگران و زحمتکشان در این جنبش به صورت فردی بود. اعتصابات و اعتراضات کارگری از محدوده ی مسائل و مطالبات صنفی و در برخی موارد خواست تشکیل سندیکا، به سطح بالاتر و سیاسی ارتقأ پیدا نکرد. جنبش اعتراضی خیابانی به جنبش عمومی اعتصابی مزدبگیران و کارکنان که بخش اصلی جامعه را تشکیل می دهند، تبدیل نشد. به طور کلی، کسری طرح عدالت اجتماعی در حنبش 88 شرایط مساعدی برای گسترش پایه های اجتماعی و بویژه زحمتکشی جنبش فراهم نکرد.

یکی دیگر از کاستی های جنبش، عدم همراهی اقلیت های ملی در مناطق مختلف ایران بود. اینان چنان که باید و انتظار می رود در این جنبش شرکت نکردند. همراهی اینان با جنبشی که بویژه در پایتخت و شهرهای بزرگ جریان داشت، می توانست شرایطی مساعد برای اعتلای آن در سراسر کشور به وجود آورد.

هر سه کاستی نامبرده دارای علت هایی می باشند که نیازمند تأملی ریشه ای بر مشکلات مبارزه در شرایط ایران است. یکی از آن ها مسأله (پروبلماتیکِ) خود سازمانیابی جمع بسیارگونه در شرایط امروزی است. می دانیم که پس از تجارب گوناگون در زمینه ی فعالیت های تشکیلاتی در سده ی بیستم، تحزب و سازماندهی چه از نوع راست و چه به نام پرولتاریا در مجموع چیزی جز کُپی برداری از ساختار دولتی نبوده و نیست. این گونه حزب سازی و تحزب به شیوه ی کلاسیک امروزه کمتر مورد استقبال مردم قرار می گیرد. تشکل پذیری، کار سیاسی، اجتماعی و مشارکتی امروز در همه جا در پی آزمون های منفی مختلف گذشته با بحرانی جدی و ترمیم ناپذیر مواجه شده است. فاعل فردگرا و خودمحور در همه جا فاعل جمعی و مشارکتی را پس نشانده است. جامعه ی ایران استثنایی در این مورد نیست. این را ما به خوبی در وضعیت اسف بار کار جمعی و مشارکتی هم در سطح جامعه و هم نزد نیروهای سیاسی و اپوزیسیون به خوبی مشاهده می کنیم.

سرانجام این که چرا در میان اقوام و ملیت های مختلف ایران همراهی عملی چشمگیری با جنبش 88 در پایتخت و مراکز اصلی کشور صورت نگرفت، علت آن را آیا نباید از جمله در ناباوری ها و تردیدهایی یافت که طی سالیان دراز به دلیل بی توجهی عمومی نسبت به مشکلات فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اداری و هویتی اقلیت های ملی در ذهنیت این مردمان جای گرفته اند؟ زدوده شدن همه ی این ها کار درازمدتی را در همبستگی با این خواست ها طلب می کند.

آیا جنبش 88 روزنه هایی را برای دمیدن روح خود سازماندهی جمعی و مشارکت اجتماعی باز نکرده است؟

این را فعالان اجتماعی در ایران بهتر می توانند پاسخ دهند. اما آن چه که مسلم است این است که هیچ گاه تنها سرکوب و استبداد مانع تشکل پذیری مردمی نبوده بلکه ریشه های عدم تحقق پذیری آن را باید در خود تئوری تشکیلات و سازماندهی، در شکل و شیوه و پراتیک مبارزه جمعی پیدا کرد، مطالعه نمود و راه ها و شکل ها و شیوه های جدید را به آزمایش گذارد.

اما آن چه که من می توانم حد اقل در رابطه با خارج از کشور بگویم این است که پس از جنبش 88 ما در این جا با موج روی آوردن ایرانیان از جمله جوانان به سوی تشکلات موجود و یا تشکل پذیری در اشکالی جدید و یا به طور کلی آن چه که روح خود سازماندهی جمعی و مشارکت اجتماعی می نامیم مواجه نیستیم. البته تلاش هایی انجام گرفته اند بویژه از سوی پاره ای از جوانان و نسل جدیدی که در یکی دو سال اخیر به خارج آمده و یا پناهنده شده اند ولی هنوز خیلی زود است که بتوان در این باره اظهار نظری کرد. در مجموع تا کنون می توان ادعا کرد که آن شور و شوقی که در سال 88 در خارج از کشور به وجود آمد امروز فروکش کرده است. اما مهم تر از این تصدیق که در حد خود به علت فروکش جنبش در داخل قابل درک و توضیح است، مسأله انگیز مهم دیگری است و آن این است که آن تزی که به طور کلی در مورد «نتایج» جنبش های اجتماعی مطرح می شود که نمونه ی عالی آن را نزد مارکس در مورد جنبش (البته جنبش کارگری) در اروپا در قرن 19 می یابیم: «نتیجه واقعی مبارزه… کامیابی بلاواسطه نیست بلکه اتحاد است که همواره در حال نضج است.» (5) و منظور او از «اتحاد» در این جا نیز همین خودسازماندهی جمعی است، در شرایط ما تحقق نپذیرفته و یا حداقل تا کنون اثر این نضج گیری مشارکت های بزرگتر را مشاهده نمی کنیم.

اجازه بدهید کمی بیشتر روی این سه کاستی ای که برشمردید تامل کنیم. لطفا در مورد دلایل کاستی گفتار عدالت اجتماعی در جنبش بیشتر توضیح دهید.

در مورد کسری عدالت اجتماعی در جنبش 88، به باور من یکی از دلایل اصلی آن را باید طبقاتی دریافت. هر چند که این واژه امروز مُد روز نیست و یا اگر مورد استفاده قرار می گیرد – توسط چپ سنتی و توتالیتر – تکراری مبتذل از فرمول های شعاری و منسوخ سابق است. جنبش 88 بنا بر ترکیب طبقاتی اش که به طور عمده – و بر این عمده تأکید می ورزم – از اقشار متوسط شهرهای بزرگ یعنی آن چه که خرده بورژوازی می نامند تشکیل شده بود، نمی توانست موضوع عدالت اجتماعی را همراه با دیگر خواست ها در صدر شعارهای خود قرار دهد. برای این قشرهای اجتماعی که بیش از دیگر اقشار و طبقات با مدرنیته آشنایی پیدا کرده اند، موضوع دموکراسی و آزادی بیش از وضعیت گذران زندگی، بی کاری و بی حقوقی مطرح می باشد. از این روست که در تظاهرات سال 88 ما کمتر با شعارهای خاصی که مربوط به مطالبات زحمتکشان باشد رو به رو می شویم. از سوی دیگر، از “رهبران معنوی” جنبش 88، آقایان موسوی، کروبی و خاتمی و پرسونل سیاسی هوادارشان که اکثرشان اگر نه همگی از خاندان بزرگ حکومتی در جمهوری اسلامی برخاسته اند، انتظار نمی رفت که «عدالت اجتماعی» را در سرلوحه ی بیانیه های خود در کنار دیگر ادعا های شان قرار دهند.

از تفسیری که شما ارائه می دهید این برداشت می شود که شما فرضتان آن است که هر گروه اجتماعی چه از نوع طبقاتی، چه قومی و چه جنسیتی انتظارش از مشارکت در جنبش سبز آن بوده است که خواست های خاص آن طبقه، قوم یا جنس مطرح و دنبال شود. درحالیکه ناظران و آنان که از نزدیک با جنبش سبز همراه بودند آن را یک خیزش برابر و همسنگ گروه های متفاوت اجتماعی علیه هرگونه نابرابری می دانند. چنان که با کنار گذاشتن همه این تفاوت ها مطالبه شهروندی و اصولا از بین بردن عامل هرگونه نابربری، فصل مشترک خواست ها و در مرکز هدف مشارکت کنندگان قرار گرفته است. همین ویژگی پذیرش و احترام به تفاوت ها یا امر کثرت گرایی که شما هم از ویژگی های مثبت یاد کردید مورد تحسین ناظران قرار گرفت. با این وجود بنظر می آید شما بر آن هستید که جنبشی که بر این مبنا خیزش کرده است و مطالباتی شاید فراطبقاتی را برگزیده است را بازگردانید به پیگیری مطالبات اختصاصی گروه های اجتماعی یا بقول شما طبقات اجتماعی. این که مشارکت گروهی در جنبش اجتماعی نمایان نیست، یا اینکه نارضایتی گروه، طبقه یا حتی فردی به شکل اعتراض نمود پیدا نمی کند، تنها دلیلش نمی تواند همدل نبودن با خواست های آن جنبش باشد. می توان فرض کرد فرودستان جامعه از اخبار و آگاهی های جنبش با خبر نمی شوند هرچند دستیابی به خواست های جنبش را با رفع مشکلات خود هم ارز می دانند. یا اصولا هزینه مشارکت برای آن گروه سنگین تر از گروه های دیگر اجتماعی است ودلایل دیگری می توان برشمرد.

ملاحظه ی اساسی من در این جا این است که در «جنبش همگانی»، در آن چه که ناظران، به قول شما، خیزش علیه هرگونه نابرابری می دانند و یا آن چه که مطالبه شهروندی می نامید که فصل مشترک خواست ها در جنبش قرار گرفته بود، این «هرگونه نابرابری» چیست؟ چرا نباید نابرابری ها را با نام و نشان شان آشکارا مشخص کرد؟ اگر با «هرگونه نابرابری» مخالفیم، چرا مردم، شرکت کنندگان در جنبش و فعالان اجتماعی- سیاسی نباید این «گونه ها» را بشناسند، برشمرند و نام ببرند؟ چنین امری آیا نشان دهنده آن نیست که مردم آگاهانه می دانند برای چه به خیابان می روند، هزینه می پردازند، جان خود و خانواده شان را در خطر می اندازند؟ اگر «مطالبه شهروندی» فصل مشترک خواست ها ست، اسم و رسم این مطالبه جیست؟ آیا آزادی است؟ آزادی برای همه است؟ از جمله برای مخالفان؟ برای هم جنس گرایان؟ آگر چنین است آن را آشکارا اعلام کنیم. آیا دموکراسی است؟ دموکراسی برای همه است؟ از جمله برای هر کس با هر عقیده و مسلکی؟ آگر چنین است آن را آشکارا اعلام کنیم. آیا برابری است؟ برابری برای همه است؟ برابری زن و مرد است؟ برابری فارس و کرد و بلوچ و عرب… است؟ آگر چنین است آن را نیز آشکارا اعلام کنیم. آیا عدالت اجتماعی است؟ اگر چنین است، کدام عدالت اجتماعی را می خواهیم برقرار کنیم و کدام بی عدالتی را می خواهیم برچینیم؟ آگر چنین است آن را نیز آشکارا مطرح کنیم. مشکل ایرانیان در طول یک صد سال گذشته طی انقلاب ها و جنبش های مکررشان، از مشروطه تا به امروز، همواره این بوده است که پرسش های مشخص را همیشه پس از مرگ سهراب، زمانی که کار از کار گذشته است مطرح کرده اند. کدام آزادی؟ کدام جمهوری؟ کدام دموکراسی؟ کدام برابری؟ و کدام عدالت؟ این ها هستند آن پرسش های اساسی امروزی که پیش از جنبش و هم هنگام آن باید همواره مطرح شوند تا ماجرای اسفبار «این همانی» نتواند دوباره تکرار شود. تا این که چیزی دِگر آفریده شود.

با توجه به خصوصیات شکاف های گوناگون قومی، محلی، مذهبی جامعه ایرانی که گاه متقاطع و گاه موازی هستند. شکاف های اجتماعی در ایران گاه به نوعی است که بیشتر یکدیگر را تضعیف می کنند تا تقویت و البته این تقاطع و اختلاط گاه شناخت عامل نارضایتی را اگر گروهی و اجتماعی و برمبنای این شکاف ها ببینیم دشوار می کند. مثلا پرسش من از شما این است چرا تاکید شما بر تبعیض های قومی است نه تبعیض های مذهبی. شما در همه این گفت و گو اشاره ای به تبعیض های مذهبی نکرده اید. درحالیکه بیشتر به نظر می آید تبعیض سیستماتیک مذهبی است تا قومی. و این تبعیض مثلا به دلیل آنکه سنی مذهبان کشور بیشتر در مناطق مرزنشین یافت می شوند با تبعیض قومیتی درآمیخته شده است. لطفا در این خصوص کمی بیشتر توضیح دهید.

شکاف ها و اختلاف های اجتماعی و طبقاتی؛ جنسیتی، قومی و ملیتی؛ مسلکی، عقیدتی و مذهبی… همه جهان ما را می سازند. این آن است که بسیارگونگی(6) می نامیم. من برخلاف نظر شما بر این باور نیستم که همیشه چون حکمی مطلق، شکاف های اجتماعی تضعیف کننده اند. در مواردی، شکاف و اختلاف می توانند تقویت کننده و یاری دهنده به زشد اجتماعی در تنوع خود باشند. آیا وجود طبقات و مبارزه طبقاتی را می توان کتمان کرد؟ نادیده انگاشت؟ آیا این ها شکاف های اجتماعی نیستند و همین شکاف ها و مبارزات ناشی از آن ها نبوده اند که واقعیت ها را تغییر داده اند؟ به پیش رانده اند؟ البته چنین رویکردی به جامعه ی بشری چون «جمع بسیارگونه در همزیستی و همستیزی» که مورد نظر و توجه من قرار دارد، نگاهی فلسفی به قضایای انسانی و دنیوی است که بر خلاف فلسفه سیاسی غالب از افلاطون تا هگل، یگانگی، اتحاد، عدم تعارض و رستگاری را در مرکز اندیشه، تأمل و مشغله ی خود قرار نمی دهد.

اما در مورد تبعیض مذهبی در ایران، ایراد شما کاملاً به جا ست با این که ناگفته روشن و مسلم است چون به عنوان جمهوری خواهی لائیک یکی از سه رکن لائیسیته را در به رسمیت شناختن آزادی ادیان و مذاهب و نفی هر گونه تبعیض دینی و مذهبی می شناسم و شناسانده ام. در این جا نیز البته خوب است که همان شیوه ای را در پیش گیریم که در پرسش قبلی طرح کردیم. تبعیض مذهبی نسبت به کی؟ اگر تبعیض مذهبی نسبت به سنی مذهبان را محکوم می کنیم، آیا نسبت به باورمندان به دیگر مذهب ها و مسلک ها چون دراویش یا بهائیان را نیز محکوم می کنیم؟ آگر چنین است آن را نیز آشکارا اعلام کنیم.

درمورد کاستی دیگری که بیان کردید، آیا به باور شما موفقیت یا افول جنبش اجتماعی با میزان سازماندهی آن سنجیده می شود؟ میزان سازماندهی می تواند محک مناسبی برای ارزیابی یک جنبش باشد؟

بی شک خودسازماندهی مردمی که نباید آن را با سازماندهی کلاسیک حزبی اشتباه گرفت یکی از عوامل کامیابی یا شکست جنبش های سیاسی و اجتماعی است. اما ناگفته روشن است که تنها عامل نیست. به طور کلی می توان گفت که برای موفقیت جنبش های بزرگ اجتماعی سه شرط اصلی باید فراهم شوند. شرط اول، وجود ایده و فکر راهنما در جنبش است که بدون آن کاری از پیش نمی رود. در جنبش 88 دیدیم که این ایده، به طور غالب، فکر آزادی و دموکراسی و نفی دیکتاتوری بود. دوم، وجود فاعل جمعی است که همانا به معنای خودسازماندهی مردمی است و مشاهده کردیم که در جبش 88 چنین امری رخ نداد و سوم دست به دست دادن اتفاق های غیر قابل پیش بینی اند. وظیفه‌ ی ما البته در این جا ایجاد آمادگی و تدارک در خود برای استقبال از این وقایع نامنتظره و به پیشواز آن ها رفتن است. اما در مورد مسأله ی سازماندهی یا به عبارت دیگر شکل گیری و تکوین فاعل جمعی، لازم به تذکر نیست که مانع اصلی در این جا بر خلاف تصور رایج تنها سرکوب و دیکتاتوری نظام نیست بلکه همان طور که یش از این نیز گفتم در خود ذهنیت مردمی است که هنوز آمادگی های ذهنی و فرهنگی لازم برای مشارکت در چنین فعالیت هایی را ندارد و یا در خود پیدا نمی کنند.

در شرایطی که مردم هنوز -به تعبیر شما- آمادگی های ذهنی و فرهنگی لازم برای تشکل یابی و خودسازماندهی ندارند، چگونه می توان در کشورهای غیردموکراتیک چون ایران دل به پدید آمدن کنش های جمعی فراگیر یا تغییرات دموکراتیک بست؟

آزادی و دمکراسی در تاریخ، از جمله در غرب، همواره از درون جوامع استبدادی و اقتدارگرا بیرون آمده اند. در شرایط کشور ما نیز از درون همین وضعیت غیر دموکراتیک و استبدادی است که شرایط گسست از آن فراهم می شوند و برآمدن آزادی و دمکراسی امکان پذیر می گردد. در فرایند مقاومت ها و مبارزات اجتماعی، از توانایی دشمنان آزادی و رهایی مردم در سرکوب مردم کاسته و بر توانایی مردمان در سازماندهی مبارزه و رهایی خود افزوده می گردد. این است شرطبندی پاسکالی ما. البته چنین شرطی امری مسلم، محتوم و جبری (دِترمینیستی) نیست، زیرا که می توان تصور کرد که بدیل دیگری صورت پذیرد و در مکان هایی بربریت و بردگی همواره مسلط باقی بمانند و رهایی همواره تخیلی بیش نباشد. برای ما، خودرهایی از اسارت قدرت ها در خودسازماندهی فاعل جمعی اوتوپی ای ممکن است. خارج از این شرطبندی و مبارزه، برای برون رفت احتمالی از شبی که در آن به سر می بریم، این شبِ تاریخی، شبِ تیره و تار نظم موجود، نظم سرمایه یا نظم برین، نظم دین، نظم فقیه، شاه یا خطیب… راه و امید دیگری بیش نیست.




پیرامون حقوق بشر و جایگاه آن در نگاه و مبارزه سیاسی اپوزیسیون

میزگرد نمایندگان ۹ سازمان سیاسی اپوزیسیون در پالتاک – روز یکشنبه ۱۲ دسامبر ۲۰۱۰ ساعت ۱۸ تا ۲۳ به وقت اروپای مرکزی …
میزگرد نمایندگان ۹ سازمان سیاسی اپوزیسیون در پالتاک پیرامون حقوق بشر و جایگاه آن در نگاه و مبارزه سیاسی اپوزیسیون
میزگرد پالتاکی نمایندگان: شورای همآهنگی جنبش جمهوریخواهان دمکرات و لائیک ایران، اتحاد جمهوریخواهان ایران، حزب دمکرات کردستان ایران، حزب دمکراتیک مردم ایران، حزب کومه‌له کردستان ایران، جبهه ملی ایران ـ اروپا، سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، کمیته هماهنگی شورای موقت سوسیالیست‏های چپ ایران،
روز یکشنبه ۱۲ دسامبر ۲۰۱۰ (۲۱ آذر ۱۳۸۹) ساعت ۱۸ تا ۲۳ به وقت اروپای مرکزی
اتاق پالتاکی: همآهنگی



ریشه یابی بحران سازها در کردستان

نوشتاریست در باب حوادث اخیر کردستان و روشن نمودن نقش محوری جریانات درگیر در این قضیه
محمد خوش چهرە
مقدمه
سالهاست که مناطق حاشیه ای ایران درگیر در مناقشات خواسته و ناخواسته ای است که هزینه گزافی را بر دوش مردم ایران نهاده است البته که هزینه گزافتری را مردمان حاشیه ای ایران پرداخته اند. واکاوی حوادث گذشته و ریشه یابی این حوادث یکی از ملزومات کنونی جامعه ایران است اما متاسفانه به علت عدم توجه کافی به مسئله ملیت ها و آیین های جداگانه در ایران و بغرنج پیچیده تر شدن روز به روز مشکلات حاشیه ای در کشور، فضایی از ابهام و اتهام را به وجود آورده است که آسیب های روز افزونی را بدنبال داشته و آسیب دیدگان کسانی نیستند جز مردم ایران و جامعه ایرانی که از دیدگاه بین المللی و منطقه ای، اُفت جایگاه فرهنگی و سیاسی بیشتری را متوجه خود خواهند ساخت.

باید تاکید کنم که در این نوشتار سعی نموده ام آسیب شناسی این بحران را به قلم درآورم و با رجوع به حوادث تاریخی سی سال اخیر در زمان نظام کنونی حاکم بر ایران و سیر تحولات این بحرانها در حاشیه های کشور مخصوصاً کردستان، به عوامل پنهان و پیدای به وجود آورنده چنین وضعیت ها و حوادثی بپردازم و تا حدودی به فاکتورهای اصلی در بحران سازی های حاشیه ای اشاره نمایم که عوامل دست اندرکار در تداوم بحرانها در حاشیه ها و به ویژه کردستان در چیست؟ و همچنین مدخلی است برای بحثی مهمتر در آینده و در ادامه چارچوب این نوشتار که وابسته به آینده امنیت جامعه ایرانی و ایجاد همدلی و تفاهم وتفهیم در میان این جامعه که رهیافتی برای برون رفت از وضعیت کنونی دوری گزینی از بحران سازی و افشای بحران سازها در مدیریت سیاسی، نظامی و امنیتی کشور باشد.
■ کلیدی استراتژیک در قدرت یابی
رویداد انقلاب 57 و پایان یافتن نظام دیکتاتوریت شاهنشاهی در ایران، نقطه عطفی بود که در تاریخ معاصر ایران روی داد. این انقلاب مردمی زمینه را برای ابراز احساسات و خواسته های سرکوب شده سالها جو یکه تازی نظام شاهنشاهی را مهیا نمود و جریاناتی که پیشنیه ای تاریخی در مبارزات را عهده دار بودند و هرکدام به نوبه خود توانسته بودند که رهبریت قشرهای مختلفی از جامعه ایران را در دست گیرند این فعالیت های چند ساله گروه های چپ سوسیالیستی، مارکسیستی، اسلامی و در حاشیه های ایران نیز جنبش های ملی زمینه را برای غوطه ور کردن انقلاب در چالش های جدی فراهم نمود و جریاناتی که حاصل جو خفقان و عدم زمینه برای اعلام موجودیت در سیستم حکومتی شاهنشاهی بودند با واگرایی سیاست در کشور مواجه گردیدند که در این میان جریانات اسلامی با محوریت کاریزماتیک آیت الله خمینی توانست با استفاده از جو فراگیرتر اسلام خواهی به عرصه را برای بدست گیری حاکمیت مهیا نماید و در عملی کودتایی شکل، حزب جمهوری اسلامی توانست برنده میدان شود و عرصه را بر دیگر رقیبان تنگ نماید، اما این تسلط یابی با بحران های سیاسی جدی مواجه گردید، گروه های چپ گرا و سازمان مجاهدین خلق با در اختیار داشتن تجهیزات نظامی، خطری بالقوه برای حاکمیت جمهوری اسلامی محسوب می شد که در عمل نیز شاهد بودیم که به چه درگیری هایی انجامید. پیچیده گی های وضع موجود در اوایل انقلاب، حاکمیت را به سوی کلید حل این قضایا هدایت نمود. تقریبا هفت ماه بعد از پیروزی انقلاب، آیت الله خمینی کلید استراتژیک را یافته بود فرمان جهاد بر علیه کردستان نقشه راهی استراتژیک بود که نظام را از وضعیت موجود می رهانید و جنگ کردستان می توانست کلیه نیروهای مخالف داخلی را وادار به سکوت و همدلی با حفاظت از تمامیت ارضی کشور نماید و با بزرگنمایی بحران کردستان به تحریک جنگ و فرافکنی افکار عمومی مرکزی به حاشیه ها بپردازد که از این میان عدم همکاری با نظام بر هر گروهی مهر منافقین و ضدانقلاب و سلطنت طلب را به همراه آورد.
استراتژیستهای بحران کردستان به خوبی می دانستند که برگ برنده با آنها خواهد بود که یکه تازی را در حاکمیت به دست می آوردند و رقیبان را از میدان بدر کرده و یا مهر سکوت بر لبانشان می نهند.
■ عوامل دخیل در بحران کردستان
آنچه در این نوشتار مرکز ثقل بحت قرار دارد بحران آفرینی در کردستان ایران است. کردستان ایران بعنوان بحران خیزترین و خطرناکترین تهدید برای تجزیه ایران همیشه مورد توجه جدی نگاههای امنیتی و نظامی بوده است. جو امنیتی و نظامی ای که در کردستان حاکم شده است عدم اعتماد مردم کُرد را نسبت به حکومت های ایران افزایش داده است که در نتیجه دیدگاه امنیتی و عدم توجه سیاسی و اقتصادی به این مناطق و عدم ارائه ی تسهیلات لازم برای آموزش و پرورش بومی و ارتقاء فرهنگ بومی منطقه بوده است.
عدم ارائه تسهیلات لازم برای رشد و توسعه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مناطق کردنشین در کنار ظلم مضاعف مذهبی و آینی و هویت ملی ای بود که از جانب حاکمیت مرکز بر این مناطق در طول دهه های گذشته تحمیل شده است. کردستان ایران جدای از تنوع آینی و مذهبی خاصی که برخوردار بوده است یک هویت ملی انکار شده ای را از جانب حاکمیت مرکزی نیز بدنبال داشته است که هیچگاه این حاکمیت نخواسته است واقعیت ملی بودن هویت کُردها را درک نماید وهمیشه در خطاب سیاسی خود نوعی تحقیر را در برابر هویت ملی کُردها بکار برده است و با قوم خواندن این هویت و گویش کردن زبان و لهجه نامیدن آن نمک ریز زخم این هویت انکار شده بوده است. تاریخ شاهد است که کُردها نه خواهان تجزیه بوده اند بلکه این طرد شدن از مرکز حاکمیت سیاسی و عدم توجه اقتصادی و جلوگیری از اشاعه و توسعه فرهنگی عواملی بوده است که کُردها خواسته ها خود را بیان نمایند که این خواسته ها با واکنش های غیرمعقول و فرصت طلبانه ای از جانب کاربدستان حاکمیت، مسئولین منطقه ای و مرکزی و قوانین حاکم بر ایران همراه بوده است که در نتیجه چنین واکنشی عکس العمل کردها را برای دفاع مشروع از خود برانگیخته است.
یکی از محورهای کلیدی در بحران کردستان سیاست جنگ طلبانه و بحران آفرین نظام جمهوری اسلامی بود که با عدم پذیرش گفتمانی دمکراتیک و صلح طلبانه به رد خواسته های ملت کُرد پرداخت. آقای ”حسن رحمان پناه“ عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست (کومله) در این مورد بیان می دارد که: ابتدای فعالیت ما در کردستان، فعالیتی اجتماعی و غیر مسلحانه بود تا 28 شهریور 1358 که خمینی فتوای جهاد علیه مردم کردستان را داد. از روی ناچاری دست به اسلحه بردیم (گفتگو با هفته نامه ”هه وال“ شماره 398 تاریخ 12 اکتبر 2010).
مضاف بر لشکرکشی به کردستان و شروع جنگی ناخواسته برای مردم کُرد، مصوبات قانون اساسی بود که با شروع از بندهای اولیه و ابتدایی آن نقض آشکار حقوق ملیتهای گوناگون و آیینها و مذاهب جداگانه را به همراه داشت که عاملی کلیدی و اصطکاکی بود که وجود بحران را در کردستان نهادینه کرد و از آنجایی که بحران یعنی عدم انطباق بین نیازها و منابع، به این نکته اساسی می بایست توجه نمود که نیازها در کردستان ودر شرایط انقلاب به نحوی بود که گفتمان صلح طلبانه و دمکراسی خواهی را ملزوم می کرد و طرف حاکمیت چون از ظرفیت دمکراتیک برخوردار نبود توانایی مدیریت این بحران را نداشت و امکان سوء استفاده از بحران کردستان بروز یافت و هر کسی در این میان و در این آب گل آلود در پی گرفتن ماهی خود بود. گروهی در پی قدرت، گروهی در پی ثروت. این دو مقوله در ترکیبی با حاکمیت سیاسی و موجودیت بحران در بطن جامعه پیام آور جنگ بود.
■ قدرت و ثروت ارمغان جنگ
جنگ در کردستان و متعاقب آن جنگ هشت ساله ایران و عراق، اگرچه دو رویداد تلخ در تاریخ معاصر ایران و کردستان بشمار می آید اما این جنگ مواهب و هدایایی را برای گروه های مختلفی از طیف حاکمیت سیاسی، نظامی و سرمایه داران بهمراه داشت. بسیاری در این جنگها بدنبال دو منبع برجسته در تجارت جنگ بودند و به آن نیز دست یافته اند و تاکنون نیز موفق بوده اند. این دو منبع شامل قدرت و ثروت بود. جناح یا جناحهای توانسته اند قدرت را تصاحب کنند، گروه یا اشخاصی نیز به ثروت کلان دست یافته اند. اختصاص منابع هنگفت مالی برای اداره جنگ و نبود نظارت و بازرسی کافی و سوء استفاده مدیریتی از این منابع مادی باعث گردید سرمایه دارن جدیدی پا به عرصه بگذارند. با بازخوانی وقایع دوران جنگ و مواضع افراد و گروههایی که خواستار ادامه جنگ بودند و به پافشاری برای ادامه جنگ و جنگ افروزی می پرداختند به خوبی میتوان درک نمود که توقف جنگ برای آنها تبدیل شدن نان به آجر بود.
این جنگهای باعث شده بود که نیروهای نظامی قدرت روز افزرونی را در ایران بدست آورند. نیروی نظامی سپاه پاسداران توانسته بود که در جریان جنگ وارد سیاستهای کلان کشوری شود و در تصمیم گیریهای استراتژیک نقشی تاثیرگذار داشته باشد. و در همین رابطه عناصر بومی این نیروی نظامی در مناطق کردستان نیز از سهیم شدن در این اقتدار عقب نمانده واز نفوذ پُر تاثیری در اداره مناطق کردستان برخوردار شده بودند و مورد توجه حاکمیت قرار داشتند که نه تنها دارای قدرت محلی بلکه سرمایه هنگفتی را دارا شوند و مواهب مادی این جنگ مسئولین دولتی مناطق کردستان را نیز مورد عنایت خود قرار داده بود و آنها نیز به موازت عناصر امنیتی و نظامی سهم ویژه خود را کسب نموده بودند.
از طرف دیگر ناامنی در کردستان باعث شده بود که دولت سرمایه گذاریهای خود را به مناطق مرکزی و شمالی و جنوبی کشور اختصاص دهد که از امنیت بیشتری برخوردار بوده اند. این نوع سیاست باعث قطبی شدن ثروت در جامعه ایران شد که مرکزیت ایران را قدرتمندتر و ثروتمندتر کرده بود و باعث توسعه بیشتر این مناطق و تمایز آن با حاشیه ها شود و به محرومیت برونزا در مناطق مرزی مخصوصاً کردستان بیشتر دامن بزند. در این رابطه و نقش این قطبی شدن ثروت و سرمایه مناطق مرکزی ایران در بحران سازی در حاشیه ها مخصوصاً کردستان و بلوچستان در ادامه بیشتر به قلم خواهم آورد.
■ چرخش 180 درجه بحران از حاشیه ها به مرکز
شرایط بعد از جنگ و لزوم بازسازیهای حاصل از جنگ اوضاع نابسامان اقتصادی کشور را تا حدودی در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی بهبود بخشید ولی دید امنیتی نسبت به حاشیه ها همچنان به قوّت خود باقی بود و رانت قدرت و ثروت مرکزی اجازه سرمایه گذاری را در حاشیه ها مخصوصاً کردستان نمی داد اما تحولات بعدی و جنگ خلیج فارس و سرکوب صدام حسین شرایط نوینی را در منطقه حاکم کرد که اوضاع کردستان ایران بخاطر وضعیت جدید کردستان عراق و حاکمیت نسبی کُردها بر این قسمت از منطقه رو به آرامش نهاد که احزاب کردستان ایران بعنوان یک پرنسیپ حزبی وملی از ناامن کردن این بخش از کردستان خوداری کردند و جنگ مسلحانه را کنار نهادند. اعلام عدم ادامه جنگ مسلحانه احزاب کردستان ایران، اوضاع کردستان را آرام نمود و همین مسئله باعث گردید بسیاری از تحصیل کردگان و روشنفکران تازه به دوران رسیده شروع به فعالیت های ادبی، اجتماعی و فرهنگی نمایند و مطالبات ملی و منطقه ای را از راههای مسالمت آمیز ادامه دهند و در دوران خاتمی این فعالیت ها به اوج خود رسید. اگرچه احزاب کردستان ایران فعالیت خود را بصورت آشکارا متوقف نموده بودند اما عناصر بحرانساز و جریاناتی در داخل حاکمیت جمهوری اسلامی هراز چندگاهی باعث بحران آفرینی می شدند که شرایط را به گونه ای ناامن جلوه دهند که رانت جنگ و قدرت موجود در بطن حاکمیت به منافع خود دسترسی دائم داشته باشد اما حاشیه ها امن شده بود و سیاستهای احزاب و اپوزیسیون کُردی به شیوه ای واقعگرایانه توانسته بود که بهانه را برای بحران آفرینی در کردستان کم نماید حال دیگر تفاوت فاحش توسعه مناطق مختلف ایران به خوبی نمایان بود و هر ناظری را متوجه این تبعیض می نمود.
از آنجایی که نظام های انقلابی خود حاصل بحران هستند بخاطر طبیعت خاص انقلابی بودن همیشه بحران خیز و بحرانزا هستند. رقابت میان جریانات مختلف حاکمیت و فعالین سیاسی برای به قدرت رسیدن در مرکز، نظام جمهوری اسلامی را در چند دوره کاملاً متضاد باهم قرار داد. نیروهای امنیتی و نظامی سپاه پاسداران که در دوران جنگ مشارکت مهمی را در سیاستگذاریهای کلان کشوری داشتند و به ناگاه بعد از جنگ به حاشیه قدرت رانده شده بودند با بازسازی اقتصادی خود زمینه را برای به قدرت رسیدن فراهم نموده بود و با محمود احمدی نژاد کرسی دولت را از آنِ خود نمود و بعد از آن و تا به حال میدان را به رقیبان خود نداده است، همین مسئله، باعث بروز بحرانهای سیاسی شدیدی در مرکز و در سطح حاکمیت شدکه جریانات حاشیه ای شده خود را در یک جنبش به نمایش گذاشته است.
در اینجا و موجودیت همچنین بحرانی لزم رویکرد جداگانه ای برای حفظ کرسی قدرت را لازم می نماید که جریاناتی در داخل حاکمیت و به قول بسیاری از ناظران جریانی از سپاه پاسداران به یک راهکار قدریمی و استراتژیک اولیه انقلاب 57 روی آورده اند که برای سرکوب رقیبان و انحراف افکار عمومی از وضعیت داخلی از آن بهره می جویند. شدت بحرانهای سیاسی در مرکز و موقعیت سیاسی کنونی نظام جمهوری اسلامی به گونه ای است که تنها بحرانهای حاشیه ای توانایی کنترل و سرکوب این اعتراضات وگذار از بحران داخلی را دارند.
در همین راستا این جریانات بحرانساز را رانت جنگ می نامیم که دو هدف اساسی را دنبال می کنند، یکی قدرت و دیگری ثروت است که در مناطق کردستان و بلوچستان به بحرانسازی برای بدست آوردن اهداف بالا می پردازند.
■ شرایط خاص بلوچستان و کردستان ایران
دیر زمانیست که حواشی کشور ایران دستخوش بحران با حاکمیت مرکزی شده است و به علت عدم مدیریت صحیح بحران و نبود ظرفیت قانونی و فکری در مدیریت بر تفاوتهای واقعی اجتماعی و فرهنگی در این مناطق به اتخاذ سیاستهایی پرداخته شده است که هیچگاه توانایی رفع بحرانها را دارا نبوده است و به ایجاد همبستگی حاشیه ها با مرکز نیانجامیده است و تنها با قدرت نظامی و دیدی امنیتی آتش را زیر خاکستر روشن نگه داشته اند مخصوصاً در مناطق بلوچستان و کردستان این بحران در سطحی از وخامت قرار دارد که هراز چند گاهی شعله می کشد. شرایط اقلیمی و آیینی ای که این دو منطقه دارا هستند به علت سیاستهای تبعیض آمیز قانونمند شده همیشه بیشتر از حواشی دیگر ایران دستخوش تحولات امنیتی و زد و خوردهای نظامی بوده است و همین مسئله نیز باعث سوء استفاده منابع قدرتی داخلی و جریانات سود جوی فرا منطقه ای بوده است؛ این رانتهای جنگ و سودجو به خوبی توانسته اند که شرایط را به حدی بحرانی نمایند که طرفین قضیه کمتر بتوانند راه مسامحه را در پیش گیرند.
در بلوچستان اگرچه جریاناتی ملی گرا وجود دارد اما آنچه که بیشتر رنگ و بوی اعتراضات این منطقه را به خود تنیده است مبارزات مذهبی تندروانه ای بوده است که از مذهب تسنن نیز چهره ای خشن و غیر مقبول ارائه داده است.
اما در کردستان تا حدودی شرایط به گونه ای دیگر است و ملی گرایی و مبارزات برای حق تعیین سرنوشت اقدم است و در سابقه مبارزاتی منطقه نیز به خوبی هویدا است و کمتر رنگ و بوی مذهبی داشته است.
شاید برای رانتهای قدرت و ثروت که در پی جایگاه سیاسی و اقتصادی خود هستند کردستان از اهمیت استراتژیکی بیشتری برخوردار باشد زیرا شرایط جغرافیایی و اجتماعی کردستان به شیوه ای است که از دیر زمان اتهام موجود بودن گروههای ضد انقلاب را یدک کشیده، مارک اتهام به تجزیه طلبی کردستان بیشتر از دیگر نقاط ایران بوده است.
■ چرا بحران در کردستان؟
آنچه که در سالهای اخیر و بعد از اعلام توقف مبارزات مسلحانه احزاب کردستان شاهد بوده ایم گسترش دامنه فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی و ادبی وانجمنهای مختلفی بوده است که در راستای گسترش فرهنگ بومی و آموزش زبان کُردی و ارائه خواسته های برحق ملی واحقاق آن از طریق مسالمت آمیز بوده است و با فعالیت های مستمر خود در پی احقاق حقوق کُردها برای تحقق حقوق اقتصادی و سیاسی و فرهنگی بوده اند و از پشتیبانی معنوی احزاب کردستان نیز برخوردار بوده است که شرایط غیر امنیتی ای را در کردستان فراهم کرد که زمینه برای توسعه زیرساختهای اقتصادی منطقه فراهم نمود. زمینه امنیت کافی که پایه وشرط لازم برای سرمایه گزاریهای دولتی را فراهم می نماید واز لحاظ سیاسی و مطالبات اجتماعی و فرهنگی نیز قوانین معوقه در باب حقوق اقوام و مذاهب را لازم الاجرا می نماید و چنین شرایطی فعالیتهای مسالمت آمیز باعث فشار بر ساختار رانتهای جنگ و ثروت شده است که لازم می نماید بحران را در کردستان دامن زده وبا راهکارهای گوناگون درصدد غیر ناامن کردن کردستان برآیند در حالی که احزاب کردستان بدنبال امنیتی شدن کردستان و دوری از جنگ می باشند. و برچیده شدن فرهنگ پادگانی در سیاست گزاری و حکومت مداری را در کردستان خواستار بوده اند.
■ ساختار و اهداف این رانتها
رانتهای جنگ در جامعه امروزین ایران در پی دو هدف کلی یکی اقتدار و دیگری ثروت هستند. که با تبیین در نوع خواسته ها و مقاصد آنها خود برآیند جریانات داخلی وعوامل فرامنطقه ای هستند. جریانات داخلی که در بحرانسازیهای حاشیه ای خصوصاً کردستان دست دارند یک جریان با چند بافت جداگانه است که هر کدام از این بافتها مقاصد خاصی را دنبال می کنند و در مجموع رانت قدرت و ثروت را بنا نهاده اند.
جریان داخلی شامل:
■ ناسیونالیستهای مرکزی
■ سرمایه داران مرکزی
■ مسئولین حکومتی ساکن مرکز اعم از نماینده های مجلس و دولت
■ مذهبیون دو آتشه اثنی عشری
■ اجماعی از نیروهای سیاسی، نظامی و امنیتی مرکزی و حاشیه نشین
هرکدام از این جریانات اهداف خاصی را دنبال می نمایند که بر حسب ساختار ذهنی و رویکرد عملی جایگاه خاصی را در بحرانسازیهای حاشیه ای دارا هستند.
ناسیونالیستهای مرکزی که مجموعه ای از نیروهای ملی گرا هستند که شعار ایرانیت را ملاک عمل خود قرار داده و هدف کلی خود را حفظ یکپارچگی ایران برمی شمارند؛ اما با رویکرد متناقض این گروهها و افراد در واقع شاهد مرکزیت گرایی و مرکزیت ارجعی در ذهنیت و برنامه های سیاسی آنها می باشیم. این گروه ها نه تنها ایرانیت به مفهوم وجود ملتهای گوناگون در ایران را رد می نمایند بلکه با دیدگاهی تحقیرآمیز به گوناگونانی بافت جوامع مختلف ایرانی می نگرند و از جایگاه و قدرت مرکزیت ایران در آینده، ترس و بی اعتمادی زیادی را در میان خود جای داده اند. برای همین از مواضع آنها به خوبی روشن است این گروهها و جریانات و مرکزگرا و ناسیونالیستهای مرکزی ایران هیچگاه خواهان توسعه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی حاشیه ها و ملیتهای ساکن آن نخواهند بود و از همه راهکارهای ممکن برای زیر سلطه نگه داشتن این حاشیه ها از لحاظ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی استفاده خواهند نمود تا از توسعه در شاخنه های مذکور بازمانده و به مرکز وابسته تر باشند.
سرمایه داران مرکزی که کمتر به نقش آنها در بحران آفرینی حاشیه ای ایران توجه شده است شاید یکی از عاملان مهم بوده اند که وابستگی و همکاری شاخصی را با گروه های اول و سوم این رده بندی دارا هستند. این گروه از سرمایه داران و سرمایه گزاران برای در دست بودن بازار حاشیه ها و جلوگیری از سرمایه گزاریهای دولتی و خصوصی بومی در مناطق حاشیه ای، نقش مهمی را در تحریک به بحرانسازی دارند که از دو مکانیسم گروههای برشمرده شده استفاده می نمایند.
جریان سوم مسئولین حکومتی ساکن مناطق مرکزی هستند که مجموعه ای از کاربدستان دولتی و نمایندگان مجلس را شامل می شود. این افراد ذهنیتی همسان با گروه اول و همراستا با اهداف آنها هستند و از پشتیبانی گروه دوم نیز برخوردار هستند و در کلیه زمینه ها تلاش آنها مبتنی بر توسعه مناطق مرکزی ایران و منطقه مسکونی خود است، لذا از سرمایه گذاریهای بخش دولتی در مناطق حاشیه ای جلوگیری به عمل می آوردند و رویکرد دوگانه ای را در گفتمان سیاسی و عملکرد و تصمیم سیاسی دارا هستند.
جریان چهارم در مبحث ما که در بحرانسازی در کردستان و حاشیه های نقش مهمی را داراست مذهبیون دو آتشه ای هستند که گاهاً از جایگاه و مشروعیت و مرجعیت بالایی نیز برخوردار هستند و از نفوذ خاصی بر طیفهای گوناگونی از سیاستمداران و سرمایه داران برخوردارند. این جریان مذهبی تندرو، با نگرشی دشمن مأبانه به حاشیه ها می نگرند و در عمل و گفتمان خود خواهان برخورد قهرآمیز و سرکوب گرایانه با حاشیه ها هستند که شاید نمونه این نوع مذهبیون آیت الله جعفر سبحانی مرجع تقلید در قم باشند که در نشست با رئیس سازمان بسیج مستضعفین گفته است: “باید تلاش کرد تا بسیج در همه اقوام گسترش یابد به ویژه در حاشیه کشور که این موضوع بسیار مهم است، هرچه بسیجیان و فرهنگ بسیجی در این مناطق بیشتر باشد کشور امن تر بوده و دشمنان ناکام تر هستند”. (خبرگزاری فارس ـ 30/08/1389)
این موضوع به خوبی نشان دهنده تلاش مذهبیونی از این قبیل است که هرچه بیشتر به امنیتی کردن و تقویت نظامی گری در حاشیه ها اهتمام دارند. در تاریخ معاصر ایران به خوبی شاهد نقش مذهبیون تندرو در حاکمیت ایران بوده ایم چه در رژیم گذشته و چه در نظام جمهوری اسلامی که بر نقش مذهب و گردش قانون حول این نقش پافشاری نموده اند و توانسته اند که موفق شوند با وجودی که از حساسیتهای حاشیه ای و واقعیتهای موجود در بحران آفرینی آگاه بوده اند شاید ملاک را برای چنین تحریک سازیهایی برای بحران آفرینی را در خاطرات آیت الله منتظری بیابیم که با اذعان به نقش خود در چنین تلاشهایی از افرادی همچون آیت الله حاج آقا مرتضی حائری و امثالهم نام می برد که چگونه در تلاش برای به کرسی نشاندن افکار خود بوده اند که حاشیه ها را در تبعیض قانونی قرار دهند.
جریان پنجم که از اهمیت و نقش بالایی در بحرانسازیهای حاشیه ای برخوردارند اجماعی از نیروهای سیاسی، نظامی و امنیتی مرکزی و حاشیه نشین است که از آنها بعنوان حاکمیت یاد می شود ولی در اصل جریانی درون حاکمیت است که دنبال رو اهداف اقتدار سیاسی و اقتصادی خود می باشد. این جریان بعلت ساختار درهم تنیده شده از عناصر مختلف و جایگاه نقش آفرینی در درون حاکمیت از تاثیر بسزایی در رویدادها و اتفاقات امنیتی و سیاسی برخوردار است و بر دامنه اختلافات در حاشیه ها بیشتر دامن زده است. و از پیشرفتهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مناطق حاشیه ای مخصوصاً کردستان جلوگیری نموده است، این طیف به علت برخورداری از جایگاه سنتی خود در مسئولیتهای حکومتی در منطقه و قبضه نمودن منصبها و مسئولیتهای دولتی و امنیتی و نظامی، از اهرمهای کافی برای پیشبرد پروژه های خود برخوردار بوده است و با تهیه و ارسال گزارشات نادرست از اوضاع امنیتی ـ سیاسی منطقه و فرافکنی افکار عمومی از طریق تبلیغات رسانه ای، رانتی پر قدرت را در بحرانسازی منطقهای فراهم نموده است.
هدف این گروهها و افراد تثبیت بیشتر جایگاه شغلی و اقتدار سیاسی و همچنین کسب منافع بیشتر مادی و اقتصادی برای نفوذ پذیری بیشتر بوده است که با اعمال خود باعث سرازیر شدن بودجه های هنگفت امنیتی و نظامی به منطقه شده و به جای توسعه زیرساختهای منطقه ای در خدمت مقاصد جناحی و شخصی این گروهها و افراد قرار خواهد گرفت. در همین راستا با مکانیسمهای گوناگونی به بحران آفرینی و بزرگ جلوه دادن این بحرانها روی می آورند، یکی از این مکانیسمها شامل استخدام نیروهای محلی برای خدمت در بخش نظامی سپاه پاسدارن و بسیج بوده است که در فرهنگ بومی کردستان از آنها بعنوان ”جاش“ به مفهوم مزدور نام برده می شود. و این چنین نیروی مزدوری، در سالهای اخیر نسل نوینی از آنها استخدام شده اند که از مزایای یک کادر رسمی امنیتی و نظامی برخوردار نیستند و بصورت قراردادی به استخدام در آمده اند و در شرایط سخت عملیاتی و مناطق مرزی به کار برده می شوند و در درگیریهای مشکوک و به احتمال قوی هماهنگ شده در سالهای اخیر از این نیرو استفاده شده است. این خود بیشتر صدق مسئله را بیان می دارد که جریانی این وضعیت سوء استفاده می نماید که این نیروی مزدور بومی را بصورت قراردادی به استخدام در می آورد که مزایای بلند مدت شغلی وی را شامل نمی شود.
مکانیسم دیگر، نفوذ عوامل این جریان در درون احزاب و اپوزیسیون بوده است که خود باعث بروز بحران در کردستان گشته است. در چنین موردی می توان به استناد به گفته جلیل آزادیخواه از اعضای کمیته مرکزی حزب کومله زحمتکشان کردستان اشاره کرد که در یکی از گفتگوهای خود که اخیراً از منابع اینترنتی کُردی نشر یافته است میگوید که مهره های اطلاعات ایران بعد از نفوذ در این حزب از راههای متفاوتی پیشمرگان این حزب را تحریک به جنگ در مناطق کردستان ایران نموده است. اینها موارد مستند در عملکرد این جریان است که با چنین برخوردی به مسائل کردستان در داخل نیز از همه امکانات تبلیغی خود برای تخریب احزاب کُردی استفاده نموده است.
جدای از جریانات و رانتهای داخلی که نقش بسزایی را در بحرانسازی حاشیه ها دارا هستند نمی توان از نقش جریانات و گروههای فرامنطقه ای سخن نراند که آنها نیز به دنبال اهداف و منافع خود در این بحرانها بوده اند که زمینه برای بهره برداری از این بحرانها برای این گروه های فرامنطقه ای را خود همین جریانات داخلی و نظام جمهوری اسلامی مهیا نموده اند که از این بحرانسازیها منافعی نیز از لحاظ سیاسی و اقتصادی نصیب آنها می شود.
■ واکنشها نسبت به رویدادهای اخیر کردستان
این مسئله واقعیت دارد که استفاده از نیروی نظامی و نظامی ـ امنیتی کردن یکی جامعه راهکار نامطلوبی است که غیر از توقف توسعه و عقب ماندگی و عوامل بعدی آن یعنی فقر و بدگمانی و بی اعتمادی برای طرفین حاصلی در بر نخواهد داشت و پی بردن به این مسئله مهم در چندین سال گذشته باعث گشته است که فضای سیاسی و اجتماعی کردستان ایران تا حدودی روند مسالمت آمیزی را طی نماید و بیشترین فعالیتهای مسالمت آمیز سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در چندین دهه گذشته در این دوران انجام گیرد و پیامد آن نیز گسترش روند توسعه اقتصادی کردستان و پی ریزی فرهنگ صلح طلبانه در این منطقه بوده است. اما با توجه به آنچه که در مباحث قبلی بیان شد رانتهای جنگ این بستر مناسب برای توسعه همه جانبه کردستان را با بحرانسازیهای تصنعی و خودساز و خودعامل، به چالش کشیده اند.
حال بروز این حوادث با واکنشهای تقریباً همسانی از جانب اپوزیسیون کُردی و احزاب و جریانات سیاسی کردستان و فعالین اجتماعی و سیاسی و حقوق بشری جامعه کردستان مواجه شده است که همگی به نکوهش این رویدادها و نفرت انگیز خواندن اینگونه اعمال خشونت زا پرداخته اند.
احزاب عمده کردستان اعم از حزب دمکرات کردستان ایران، کومله انقلابی زحمتکشان کردستان ایران، حزب دمکرات کردستان، کومله زحمتکشان کردستان، اتحادیه دمکراتیک کردستان، سازمان خبات کردستان ایران و کومله (سازمان کردستانی حزب کمونیست ایران) و دیگران با صدور اعلامیه هایی به نکوهش این حوادث پرداخته اند. اجماع این نوع از واکنشها به خوبی روشن می نماید که مردم کردستان و احزاب آن از خشونت و خشونت گرایی بیزار هستند و خود در این زمینه سابقه ذهنی خوبی ندارند، حال چگونه ممکن است که به این گونه اعمال بپردازند.
حزب دمکرات کردستان در بیانیه خود اعلام می دارد که: اگر در این مسائل تأمل نماییم که چه فرد و افرادی از اینجاد موج ناامنی و انجام اعمال تروریستی سودمند می گردند بوضوح می توان دریافت که نیروهای آزادیخواه و وطن پرست نه تنها در کردستان بلکه در سراسر ایران منافعشان را در این می- بینند که فضایی سالم بر کشور حکم فرما گردد و از طرق قانونی و مسالمت آمیز مطالبات مشروعشان را مطرح نمایند و از آنها دفاع نمایند.
اتحادیه دمکرات کردستان نیز ضمن محکوم نمودن این گونه حوادث آن را تروریستی خوانده و هدف از انجام این گونه اعمال در مناطق کردنشین را تخریب چهره جریانات آزادیخواه کردستان می داند و اعلام کرده که مضرات چنین اعمالی تنها به کُردها خواهد رسید.
کومله انقلابی زحمتکشان کردستان ایران نیز دست داشتن مسئولین امنیتی رده بالای نظام را در انجام چنین اعمالی تروریستی در کردستان بعید نمی داند و متشنج کردن فضای امنیتی کردستان و تخریب سیمای اپوزیسیون کُردی و انحراف افکار عمومی را از اهداف چنین اعمالی می داند.
وقوع اعمال خشونت زا در حالی انجام می گیرد که موضع سیاسی سران احزاب کُرد بوضوح در برابر تحرکات مسلحانه بیان شده است. آقای عثمان جعفری کوردیناتور اتحادیه دمکراتیک کردستان در این مورد بارها اعلام داشته هر جریانی بخواهد مسائل کردستان را با حرکت مسلحانه چاره یابی کند در اشتباه است و آب به آسیاب دشمن ریختن است، این مسئله تنها به ضرر کُردها تمام خواهد شد و در عوض منافع آن عاید سلطه گران کُردستان خواهد بود. آقای عبدالله مهتدی نیز با اعلام چنین موضعی از تحمیلی بودن جنگ مسلحانه در اوایل انقلاب سخن می راند و اولویت را به فعالیتهای مدنی واجتماعی در فعالیت های سیاسی کردستان می داند.
آقای محمدنظیف قادری عضو دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان ایران نیز موضعی مشابه اتخاذ و اولویت را به فعالیتهای اجتماعی و سیاسی می دهد و از نامناسب بودن اعمال خشونت زا در موقعیت کنونی کردستان سخن می راند.
اعمال نظر در نکوهش اعمال خشونت زا در میان اکثر احزاب کردستان ایران به خوبی بیان کننده این واقعیت است که چنین اعمالی تنها به ضرر مناطق کردنشین خواهد بود و روند رشد فعالیتهای اجتماعی و سیاسی مسالمت آمیز را مختل خواهد کرد که این نوع فعالیت ها مسالمت آمیز خود بهترین ابزار برای تحت فشار قرار دادن حاکمیت مرکزی خواهد بود که مشروعیت جهانی را نیز بدنبال دارد اگرچه به قول آقای خالد عزیزی دبیرکل حزب دمکرات کردستان استراتژی جمهوری اسلامی ایران در برابر کُردها استراتژی امنیتی است و کردستان ایران در صدر همه نقشه های امنیتی نظام قرار دارد و به همین خاطر نوع رفتار نظام با مخالفینش در تهران و کردستان متفاوت است.
■ نتیجه اجمالی
آنچه که بعنوان بحران در کردستان خوانده می شود نهفته بودن واقعیت تبعیض همه جانبه و سوء استفاده از موقعیت حاکمیت در ایران است. این بحران اگرچه در کردستان و تا حدودی در بلوچستان از تداوم عمل بیشتری برخوردار است اما کلیه حاشیه های ایران را در بر می گیرد، و این نوع سیاستهای اتخاذ شده در طی چندین دهه با پیشینه تاریخی بیشتر برای عقب مانده نگه داشتن این حاشیه ها، تلمبار کردن خواسته های برحقی را در پی داشته است که اتخاذ سیاستهای معقولتری را می طلبد، از طرفی دیگر لزوم تغییر در نوع عملکرد قانونی و سیاسی و دوری گزینی از تحریک سازیهای امنیتی را بیشتر نمایان ساخته است که بایستی با سازوکارهای مناسب به ریشه یابی این بحرانها و عاملین بحرانساز پرداخت؛ عاملین بحرانسازی که منافع اقتصادی و اقتدار جناحی خود را در حاشیه ها می یابند و از هرگونه اعمال سیاسی ـ امنیتی در این مناطق دریغ نمی ورزند گاهاً از طریق سازوکارهای قانونی، گاهاً از طریق سازوکارهای نظامی ـ امنیتی و در یک بحث کلی تر از طرق مکانیسم محرومیت سازی برونزا برای جلوگیری از توسعه مناطق حاشیه ای بهره برداری می نمایند.



١٠ دسامبر ٢٠١٠

شصت ودومین سالگرد روز جهانی حقوق بشر

گردهمائی همگامان علیه جمهوری اسلامی در بروکسل
مکان گردهمایی:
place poelaert
1000 bruxelles
زمان گردهمایی:
جمعه ١٠ دسامبر از ساعت ١٣.۰۰ تا ١٦.۰۰

در سال ١٩٤٨ بر ویرانه های جنگ جهانی دوم ، جنگی که درنتیجه ی تضادهای قدرتهای سرمایه داری رخ داد، برای پایان بخشیدن به درد و رنج انسانی، روز ١٠ دسامبر به عنوان روز جهانی حقوق بشر نام گذاری شد تا بر مبنای آن آزادی و برابری برای همه بشریت تضمین شود.

اما از آن پس نیز، انسان و حقوق پایه ای او در جای جای این کره خاکی توسط حکومت های استبدادی و دیکتاتوری رنگارنگ، لگد مال شده و می شود. جنگ، بیماری، تجاوز و بهره کشی همچنان باقی است و بخش اعظم بشریت از حقوق ابتدایی خود محروم است.
این سبعیت و بیداد بویژه در کشورهای استبداد زده دنیا مانند ایران چهره خود را در بی حقوقی کامل مردم، بی عدالتی های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، ملی – فرهنگی وجنسی نشان می دهد.
٣١ سال است که جنبش های اجتماعی مانند جنبش کارگری، جنبش زنان، دانشجویان، معلمان وملیت ها ی تحت ستم توسط حاکمیت نظام جمهوری اسلامی سرکوب می شود. در تمامی این سالها اما مبارزه مردم علیه این رژیم ادامه داشته است.
مبارزه و مقاومت مردم ایران در یک سال ونیم گذشته، در حقیقت، فریاد آزادی خواهانه مردمی است که به تمامیت این نظام “نه” می گویند، آزادی زندانیان سیاسی وآزادی تشکل را سر می دهند و برابری و رهایی زنان را فریاد می کنند. علیرغم توسل هر چه بیشتر رژیم به شکنجه، زندان، کشتار و اعدام، مقامت مردم همچنان ادامه دارد.
ما همگامان این جنبش بزرگ، حاکمیت جمهوری اسلامی را در تضاد با آزادی، برابری و حقوق بشر می دانیم. ما در “١٠ دسامبر”، درشصت ودومین سالگرد روز جهانی حقوق بشر، در مقابل کاخ دادگستری بروکسل گرد هم می آییم تا به نقض حقوق پایه ای انسان در نظام جمهوری اسلامی اعتراض کنیم؛ تا به تمامیت این نظام ضد بشری “نه” بگوییم. زیرا این نظام با بنیاد های حقوق بشر دشمن است.

مکان گردهمایی:place poelaert 1000 bruxelles
زمان گردهمایی: جمعه ١٠ دسامبر از ساعت ١٣.۰۰ تا ١٦.۰۰
همگامی کانون‎ها و نهاد های ایرانی درهمبستگی و پشتیبانی از مبارزات مردم ایران در خارج از کشور:
انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران (پاریس)؛ تلاش- کانون حمایت از مبارزات مردم ایران کلن؛ جمعیت پشتیبانی از مبارزات مردم ایران (ماینس و ویسبادن)؛ جمعیت کردهای مقیم فرانسه؛ جمعی از فعالین سیاسی و حقوق بشر و سازمان پرایم (هلند)؛ شورای همبستگی با مبارزات مردم ایران (لندن)؛ شورای حمایت از مبارزات مردم ایران(اشتوتگارت)؛ شورای سوسياليست های مسلمان (هلند)؛ کانون پناهندگان سیاسی ایران(برلن)؛ کانون همبستگی و دفاع از مبارزات مردم ایران(هانوفر)؛ کمیته دفاع از مبارزات مردم ایران (زوریخ)؛ کمیته دفاع از مبارزات مردم ایران (بروکسل)؛ کمیته دفاع از زندانیان سیاسی ایران(برلن)؛ کانون فرهنگی هلند؛




مهرداد درویش پور پژوهشگر فمینیست و ضد نژادپرست توجه ها را برمی انگیزد

دوشنبه ٨ آذر ۱٣٨۹ – ۲۹ نوامبر۲۰۱۰
(گزارش و عکس از Liza Nordenhem )
(در ماه اکتبر سایت اینترنتی دانشگاه ملاردالن در سوئد به معرفی فعالیت های آکادمیک مهرداد درویش پور و گفتگو با او به عنوان پژوهشگر ماه پرداخته است. آنچه می خوانید ترجمه فارسی این گزارش است).

یک “مرد مهاجر” از “کشوری اسلامی” که با انرژی وشور وشوق فراوان درباره برابری سخن می گوید. مهرداد درویش پور پژوهشگر جنسیت و قومیت در مدرسه عالی ملاردالن هنگام سخنرانی های بیرونی اش به یقین بسیاری از پیشداوری ها را درهم می ریزد. او سخنران و گفتگوگری است که بسیار از او دعوت می شود، اغلب در رسانه ها دیده می شود و جدیدا نیز پژوهشی برای دولت در باره برابری و فرهنگ ناموسی در مدارس انجام داده است.
مهرداد درویش پور می گوید: زندگی من بر پایه نبرد علیه بی عدالتی و تبعیض در تمام اشکال آن ازجمله جنسیتی، سنی، گرایش جنسی استوار است.
او در ایران متولد و بزرگ شده است و خیلی زود به فعالیت سیاسی علیه حکومت وقت و بنیادگرای اسلامی پرداخته است. مادر او سیمین درویش پور که طلاق گرفته بود، الگوی قدرتمندی در زندگی مهرداد بوده است. سیمین در زندگی خود علیه نظام مردسالار در عمل جنگید و نشان داد که می توان سرنوشت خود را برغم شرایط دشوار تغییر داد.
درویش پور تاکید می کند: برای من مادرم الهام بخش اندیشه های فمینیستی ام بوده است.
اکنون 26 سال از مهاجرت مهرداد درویش پور همچون پناهنده سیاسی به سوئد میگذرد. او کشور سکولار سوئد را تقریبا بلافاصله خانه خود میابد و امروز بر این باور است که ریشه داشتن در دو کشور به فرد غنا می بخشد.
پژوهش در باره اختلافات خانوادگی
پیشینه ایرانی او در پی تحصیل در دانشگاه استکهلم در رویکرد به بررسی اختلافات خانوادگی ایرانیان سوئد از منظر جنسیت و قدرت نقش داشته است. او پس از پایان تحصیلات لیسانس جامعه شناسی، به پژوهش در دوره دکترا می پردازد و رساله دکترای جامعه شناسی خود را با نام ” زنان مهاجر الگوشکن. تاثیرات نبرد قدرت در روابط خانواده های ایرانی” تدوین میکند. پژوهش های او در باره خانواده های طلاق گرفته و مزدوج نشان میدهد که تغییر روابط قدرت دو جنس پس از مهاجرت در گسترش طلاق ها نقش داشته است.
-اعتبار اجتماعی ونفوذ مردان اغلب پس از مهاجرت به سوئد کاهش می یابد در حالیکه موقعیت زنان بهبود می یابد. برای مردانی که در جامعه نیز ادغام نشده و برای مثال بیکارند، پذیرش افزایش قدرت زنان سخت خواهد بود.
برابری و مسئله فرهنگ ناموسی در مدارس
درویش پور درمجموع همرا باه رساله خود حدود 30 مقاله علمی، علمی عامه پسند ، فصل کتاب و کتاب در باره موضوع جنسیت و قومییت و خانواده در سطح کشور و در سطح بین المللی به چاپ رسانده است. تعدادی از کتاب ها و متون او به عنوان منبع درسی در دانشگاه های سوئد و ازجمله در ملاردالن که او اکنون در آن جا استاد رشته مددکاری اجتماعی است درس داده می شود.
او عضو کمیته برابری مدرسه عالی ملاردالن است. و به عنوان کارشناس متخصص درپروژه های گروه های گوناگون اداره کل خدمات اجتماعی کشور و استان حضور داشته و در بررسی های پژوهش های دولتی از جمله بزرگترین بررسی دولتی در باره قدرت زنان نیز همکاری کرده است. ( کتاب خانواده، قدرت، و برابری، بررسی رسمی دولت،سال 1997، شماره 38).
از دانشگاه لوند پروژه Hans Lorentz ازملاردالن و دکتر Pirjo Laahdenperää – هم اکنون من همراه باپروفسور ای برای هئیت برابری دولت در مدارس به پایان برده ایم. درویش پور توضیح می دهد که این پروژه به بررسی اطلاعات و دانش موجود در باره چگونگی مبارزه علیه مسئله فرهنگ ناموسی و در هم آمیختن برابری و چندگانگی در مدارس سوئد پرداخته است.
درباره مسائل مربوط به آنچه فرهنگ ناموسی خوانده می شود اغلب با مهرداد تماس گرفته می شود. او چندی پیش در سمیناری در میز گرد با وزیر برابری (وبهم پیوستگی) خانم نیامکو سابونی در پانلی شرکت کرد و نظرات مهرداد عمیقا با نظرات وزیر تفاوت داشت.
-خانوم وزیر،سابونی برداشتی فرهنگ گرایانه از مسئله ناموسی دارد.در این برداشت آدمی می پندارد که همه مشکلات با خواست نهادن پیش روی مهاجرین برای تطبیق با فرهنگ سوئد حل می شود. این گفته مهرداد است که خود نظریه میان برشی در این باره دارد. این بدامن معنا است که او از خلاصه کردن مسئله در امری فرهنگی خودداری کرده و بر تاثیر متقابل عوامل قدرت همچون طبقه، جنسیت،قومیت و نسل بر یکدیگر که میتواند بر شکل گیری خشونت ناموسی اثر منفی بگذارد، تاکید میکند.
افزایش مشارکت
مهرداد درویش پور تاکید می کند: نمی توان پرده پوشی کرد که مسئله ناموس پرستی در بین برخی گروه ها بیشتر از دیگران است. اما مهر فرهنگی زدن به این امر، “ما” و ” آنها” می آفریند.
-ورود حزب نژادپرست دمکرات های سوئد به پارلمان نتیجه این گونه اندیشیدن است. اما بهم پیوستگی و ادغام به معنای سخن گفتن از “ما” و “آن ها”نیست. بلکه از نظر درویش پور بهم پیوستگی پروسه ای متقابل است که هدف آن میبایست افزایش مشارکت باشد و تبعیض مهمترین مانع گسترش آن است.
– هم از این رو از سوی جامعه باید پیام صریحی داد که مکانیسم های به حاشیه راندن و بیرون نهادن انسان ها پذیرفتنی نیست. به گفته درویش پوربرای مقابله با این مشکلات از جمله باید مجازات جرائم با انگیزه های نژادپرستانه و جرائم علیه زنان سخت تر شود.
متن و عکس از Liza Nordenem
به نقل از شهروند
لینک گزارش به انگلیسی
http://www.mdh.se/research/2.604/Mehrdad%20Darvishpour