در باب “نیایش
” آقای نبوی از احمدی نژاد به خاطر اسلام زدایی در مقاله “آقای احمدی نژاد من را ببخش”
یکشنبه ۲۲ اسفند ۱٣٨۹ – ۱۳ مارس ۲۰۱
کیومرث صابغی
……….چه بی تردید دچار همان گرفتاری عظیمی خواهیم شد که خمینی را ضد امپریالیست دانستیم و خاتمی را قهرمان اصلاح طلب خواندیم و موسوی و کروبی را رهبران خود معرفی میکنیم. به گمان من آرام اندیشی و کوتاه گویی را بر گزینیم تا چشممان با واقییات آشنا شود. شاید از این ره گذر راهی برای رهائی ایران بیابیم .
بنا بر تمام ارقام رسمی و خبری منبعد انقلاب، نسل اول که بالای ۶۵ درصد (در مواردی کمی بالا تر) جمیعت کشور ایران را در بر میگیرد، امروز از ۳۰ سال به بالا دارد. اگر قبول داشته باشیم که فرهنگ حاکم بر جامعه، صرفنظر از تمهیدات حکومتها و یا تعارضات مردم، خود بدل به حرکتی نیروزا میشود که دینامیسم خود را خود مییابد و شتاب آن بر ا بر است با حاصل اصطکاکات منهای حرکت رشد یابنده آن، تحت هیچ عنوان نمیتوان پذیرفت که از میان این ۳۰ سالگان امروز در صدی چند به خیل اسلام گزیدگان افزوده نشده باشد، که خود فراورده آموزش فرهنگ اسلامی جمهوری اسلامی هستند. در کتابهای درسی دبستان ها دیگر سار از درخت نمیپرد در عوض رضا در کنار پدر به نماز میایستد و فاطمه همراه مادر به نظافت خانه میپردازد. در زنگ املا، دیکته از کلیله و دمنه نمییاد، نهج البلاغه تدریس میشود.
خب آقای نبوی، بافت ذهن زبانی و ادبیاتی این ۳۰ سالگان را سکولاریسم شما شکل داده است یا “الله ربی اسئلک” جمهوری اسلامی؟ نباید شک کرد که زبان و نوع استفاده از آن متغیری است از تغییر و تحولاتی که در عرصه تولید و دگر گونگی فرهنگی رخ میدهد و بر این روال با دقت به استفاده زبانی رایج، نه ظرورتا در میان روشنفکران آشنا با ادبیات نو، در میان همان ۳۰ سالگان امروز، میتوان دید که تاثیر و کثرت واژگان هایی که رنگ و بوی مذهبی (حتی در اشکال عرفی و یا عرفانی) دارند نسبت به ۳۰ سال پیش به مراتب افزون یافته است. این تاثیر را حتی در اشعار، نوشتجات، داستانهای انتقادی و پیام های اعتراضی هم میشود مشاهده کرد. از نمایشات نمازهای جمعه که بگذاریم (که در نصاب خود میتواند شاخص ارقامی نو هم باشد)، رفتار و چهره جوانانی که در مکانهای خلوت تر به نماز میستاند بر میاید که از تبار بسیجی ها و حزب اللهی ها نباشند. اینها نو یافتگانی هستند که بر حسب اکتساب و عادت فرهنگی آموخته شده از کتب درسی دبستانی وظایف مذهبی را به جا میاورند. همچنین، تعریف لا اقل بخشی از اینان از سکولاریسم و اینکه سکولار ها چه رفتاری باید داشته باشند بر اساس تدبیرشان با آنچه شما میگوئد متفاوت است. فریاد الله اکبر به یک معنا اگر به گوش امروز خوش میآید، که نشان پیوستگی است، اما به معنا ی دیگر زبانی از گویایی فرهنگ فردا است و نه فقط یک تاکتیک.
یک نمونه از همسایه دیوار به دیوار خودمان پس از پایان حکومت طالبان. تعداد اعظم فیلمهای مستند از خیابانهای افغانستان نشانگر این است که از تعداد پوشش های فیروزه ای رنگ زنان افغانی نه تنها کاسته نشده است بلکه در مواردی انتخابی هم شده است. امروز دیگر ترکه طالبان بر سر زنان افغانی نیست ولی شبح ملا عمر در ذهنیت آنان نشسته است، و این دقیقا تاثیر فرهنگی است که از آنان هنوز به جاست گر چه عمرشان به اندازه جمهوری اسلامی در ایران هم نبود. نیتم با توضیح این مختصر جدل لفظی نیست، بلکه هشداری است که مبادا به رغم واضحات تصور شود (و گویا این ارزیابی که مردم از اسلام زده شده اند در ذهن عده ای، به صرف اینکه با جمهوری اسلامی مخالفت میشود، تقویت شده است) که سکولاریسم در ایران پا گرفته است و بنا بر این مسولیت روشنگران جامعه تقلیل یافته است. همانگونه که استدلال میشود که مدرنیته از پس از انقلاب مشروطه تثبیت شد. تثبیت یک فرهنگ به معنای تقابل ارزش های نو باسنت و راه یابی به نو گرایی است. یادمان نرود که چپ مارکسیست ما، و این به نظر من زیر بنای فکری داشت، در روزهای انقلاب و در شرایط تسلیم به حوادث, و به گمان من به اشتباه، شعار مخالفت با روسری نمیداد، مراسم و روز های مذهبی در بعضی از نشریات به ملت مسلمان ایران تبریک گفته میشد، از ارائه و طرح نکات درست تئوریک طفره رفته میشد و کوشش برای نزدیکی با پایه های قدرتی مذهبی (جهت یار گیری) که نگاهی پیشرفته تر نسبت به بقیه داشتند در صدر دستور کارها بود. تازه این ان زمانی است که این جمع حاصل جامعه سکولار تری بودند. و این ان زمانی است که سکولاریسم بسیاری از مذهبیون پیش رفته تر دوران انقلاب نه اعلام شده بود و نه روشن بود. میبینیم که حتی نیروهای فرهیخته و آگاه جامعه چه راحت به تله ای افتادند که سنت برایشان چیده بود. امروز هم به گمان من صدای اعتراض مبارزات مدنی را که بعضا بی شک نوا و طعم سکولار دارند را با اسلام زدایی ملت ایران یکی نگیریم و بر آن روال فرضیه فردای ایران را صادر نکنیم.
چه بی تردید دچار همان گرفتاری عظیمی خواهیم شد که خمینی را ضد امپریالیست دانستیم و خاتمی را قهرمان اصلاح طلب خواندیم و موسوی و کروبی را رهبران خود معرفی میکنیم. به گمان من آرام اندیشی و کوتاه گویی را بر گزینیم تا چشممان با واقییات آشنا شود. شاید از این ره گذر راهی برای رهائی ایران بیابیم .

