“همه پرسی تغییر رژیم” و آن چند میلیون رأیِ “از کجا آوردی؟”
یادداشت منتشر نشده ای از ناصر پاکدامن
همه پرسی هم یک نظرخواهی است. پرسیدن نظر شهروندان دربارۀ مسئله ای از مسائل اساسی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جامعه. این نظرخواهی مستقیم و بلاواسطه است: همه پرسی مراجعۀ مستقیم به آرای عمومی است. همۀ شهروندان صاحب حق رأی به اظهار نظر دعوت می شوند. بحث دربارۀ یک همه پرسی، مسائل گوناگونی را مطرح می کند. بحث در علل و انگیزه ها، ضرورت و موجبات همه پرسی، بحث در موضوع همه پرسی، در چگونگی سازماندهی، در چگونگی طرح پرسش یا پرسشها، بحث دربارۀ نحوۀ انجام و برگزاری همه پرسی و و و.
دربارۀ همه پرسیدهم و یازدهم فروردین ۱۳۵۸ که از آن با عنوان “همه پرسی تغییر رژیم” یاد کرده اند، نیز پرسشهایی ازینگونه مطرح می شود. برخی ازین پرسشها در همانزمان از سوی نیروهای سیاسی و مطبوعات و صاحبنظران مطرح گردید. به این ترتیب بود که از جمله هم برخی در ضرورت چنین همه پرسی سخن گفتند و هم دیگرانی موضوع آن را مبهم و نا روشن دانستند. و البته حرف و سخنها به همین جا و در همین حدود پایان نمی گرفت.
غرض ازین سطور بیشتر بحثی است در بارۀ نتایج حاصل ازین همه پرسی و پرسش و پرسشهایی در کم و کیف این نتایج.
هفته نامه آ زادی، وابسته به جبهه دموکراتیک ملی ایران، در شمارۀ نخست خود که دو روز پیش از شروع همه پرسی انتشار یافت (۸ فروردین ۱۳۵۸) بیانیۀ جبهه دموکراتیک ملی ایران را در تحریم این همه پرسی اتشار داد. بیانیه ای با عنوان “چرا در رفراندم شرکت نمی کنیم؟” که ضمن انتقادات دقیق از موضوع و نحوۀ برگزاری همه پرسی، دلائل عدم شرکت جبهۀ دموکراتیک درین مراجعه به افکار عمومی را اعلام می داشت. در یکی دو روزی که به برگزاری همه پرسی مانده بود، همین موضع از سوی ۱۲ سازمان و گروههای سیاسی دیگر (که همگی فعالانه در انقلاب شرکت کرده بودند) نیز اتخاذ گردید. سازمان فدائیان خلق ایران، حزب دموکرات کردستان ایران، حزب زحمتکشان کردستان ایران (کومله) و شخصیتهایی چون شیخ عزالدین حسینی از جملۀ اهم شخصیتها و نیروها و سازمانهای تحریم کننده بودند.
آزادی در همان شمارۀ خود از تعداد کل کسانی که می توانستند در این همه پرسی شرکت جویند (تعداد صاحبان بالقوۀ حق رأی) تخمینی به دست داد. با توجه به اینکه دولت موقت، حداقل سن رأی را ۱۶ سال اعلام کرده بود، کلیۀ کسانی که در آن تاریخ ۱۶ سال و بیشتر داشتند می توانستند در همه پرسی شرکت جویند. محاسبه این رقم ( تعداد افراد ۱۶ ساله و بیشتر در جمعیت ایران در فروردین ۱۳۵۸، یعنی دوسال و نیمی پس از سرشماری ) نیز بر اساس نتایج سرشماری جمعیت کشور در آبان ۱۳۵۵ (که اطلاعات دقیقی از ترکیب سنی جمعیت کشور به دست می داد) و با در نظر گرفتن ضریب رشد جمعیت در آن زمان، چندان کار دشوار و ناممکنی نبود. این چنین بود که آزادی به تخمین شمارۀ صاحبان بالقوۀ حق رأی (تعداد افراد ۱۶ ساله و بیشتر) دست زد و به این نتیجه رسید که این رقم نمی تواند از ۱۹ میلیون نفر بیشتر باشد. و آن ارزیابی چنین عرضه شده بود:
“تعداد رأی دهدگان؟
طبق آخرین خبر ( البته اگر باز هم تکذیب نشود و یا تغییری نیاتد و در این رفراندوم همه چیز دستخوش تغییر و تبدیل است ) قرار است که در رفراندوم همۀ ایرانیان بیش از ۱۶ ساله حق شرکت داشته باشند. بد نیست کوشش کنیم تا تعداد رأی دهندگان را به دست آوریم.
در آبان ماه ۱۳۵۵، یعنی در دو سال و چند ماه پیش، جمعیت ایران ۳۳۶۶۰۰۰۰ نفر بود. ازین میان تعداد افرادی که ۱۶ سال و بیشتر داشتندقریب ۱۸ میلیون نفر (یا دقیقتر ۱۷۸۸۰۹۹۳ نفر) بود که ۸۹۳۰ هزار نفر آنها در شهرها (نقاط بیش از پنجهزار نفر جمعیت) و ۸۹۵۰ هزار نفر آنها در روستاها (نقاط کمتر از پنجهزار نفر جمعیت) زندگی می کردند.
بنابراین اگر در دو سال و نیم اخیر تغییری نکرده بود امروز تعداد رأی دهندگان حدود ۱۸ میلیون نفر می شد. اما با توجه به اینکه در این فاصله جمعیت افزایش یافته است و هم اکنون از مرز ۳۵ میلیون گذشته است اگر فرصت محاسبات دقیقتری را نداشته باشیم باید تعداد کسانی را که می توانند در بارۀ نوع حکومتاظهار نظر کنند و در مراجع به افکار عمومی شرکت جویند در حدود ۱۹ میلیون نفر بدانیم.” (آزادی، وابسته یه جبهه دموکراتیک ملی ایران، شماره ۱، ۸ فروردین ۱۳۵۸).
اما ارقام از زبان مسئولان امر جزین بود.
در ۱۵ فروردین ۱۳۵۸ احمد نوربخش مسئول ستاد رفراندوم وزارت کشور اعلام کرد که درین رفراندم ، تعداد کل واجدین شرایط، یعنی دارندگان حق رأی، ۸/۲۲ میلیون نفر بوده است که ۰۲۱/۲۸۸/۲۰ نفر در رأی گیری شرکت کرده اند و تنها ۱۴۰۹۶۶ نفر ایشان به جمهوری اسلامی رأی منفی داده اند ( ۰۷/۰ در صد ).
در شامگاه همان روز هم مهندس بازرگان، نخست وزیر دولت موقت، در یک برنامۀ تلویزیونی اعلام کرد که تعداد کل دارندگان حق رأی ۲۲ میلیون نفر بوده است. وی گفت که ۵/۷ در صد از دارندگان حق رأی (۷/۱ میلیون نفر) در همه پرسی شرکت نکرده اند و بیشترین ایشان هم به دلائل عادی و موحه : بیماری، سفر، نداشتن شناسنامه و یا عدم دسترسی به حوزه های رأی گیری در مناطق دورافتاده.
همو افزود که در همه پرسی ۱۱ و ۱۲ فروردین، ۲۰میلیون و ۲۸۴ هزار نفر در رأی گیری شرکت کرده اند که ۹۹.۳% ایشان به جمهوری اسلامی رأی مثبت و مابقی (کمتر از یک درصد از رأی دهندگان) رأی منفی داده اند ( لوموند، جمعه ۶ آوریل ۱۹۷۹ ).
درین گفتار تلویزیونی بود که مهندس بازرگان شمارۀ ناچیز “نه گویان” را نشانۀ وزن و اهمیت واقعی تحریم کنندگان همه پرسی دانست، غافل ازینکه تحریم کنندگان، بر حسب تعریف، اصولاً شرکت درهمه پرسی را تحریم کرده اند و فرق است میان آنکه شرکت در رأی گیری را تحریم کرده است با آنکه در رأی گیری شرکت کرده است و رأی مخالف داده است. و شاید سحر قدرت و یا مصلحتکاری های سیاسی است که دیدۀ مردان علم را هم بر بدیهیات بسته می دارد.
یادداشت کوتاه زیر یادآور برخی ازین بدیهیات و مسلمات است و از تورمی چند میلیونی در ارقام همه پرسی حکایت دارد:
“جمعیت ایران ۵/۴۱ میلیون نفر است!”
تا به حال همه خیال می کردند امروز جمعیت ایران چیزی حدود ۳۵ میلیون نفر است. سرشماری آبان ۱۳۵۵ هم جمعیت را در آن سال ۷/۳۳ میلیون نفر اعلام کرده بود. حالا آقای مهندس بازرگان ضمن رسیدگی به حساب ” یک درصدی ها”، این حساب را به هم زده است.
ایشان با فروتنی گفتند تعداد کسانی که بیش از۱۶ سال دارند ۲۲ میلیون است. از طرفی می دانیم که مطابق سرشماری ۱۳۵۵، بیش از ۱۶ ساله ها ۵۳% جمعیت را تشکیل می دادند، و نسبت گردههای سنی هم چیزی نیست که در ظرف چند سال تغییر کند، مگر در شرایط غیرعادی مانند جنگ و قحطی، بنابرین بالاتر از شانزده ساله ها باید هنوز هم ۵۳ درصد جمعیت باشند. و چون عدۀ اینها را آقای بازرگان ۲۲ میلیون اعلام کرده اند، و نیز چون در جریان رفراندم خدای ناکرده هیچ امر نامطلوبی روی نداده، پس باید نتیجه گرفت که کل جمعیت ایران ۵/۴۱ میلیون نفر است.
این جهش تاریخی را باید به ملت ایران تبریک گفت” ( آزادی، وابسته به جبهۀ دموکراتیک ملی ایران، شماره ۳، ۲۲ فروردین ۱۳۵۸).
آنچه درین میان شگفتی آور است اظهارات حجت الاسلام ابراهیم مفتح، عضو شورای انقلاب در روز چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۵۸، دو روز پیش از برگزاری همه پرسی است. وی اعلام کرد که درین همه پرسی، از یک جمعیت ۳۵ میلیونی، احتمالاً ۱۰ تا ۱۲ میلیون (و از جمله ۱.۷ میلیون جوانان ۱۶ تا ۱۸ ساله) در رأی گیری شرکت خواهند کرد ( لوموند، شنبه ۳۱ مارس/۱۱ فروردین ۱۳۵۷ ).
این عضو شورای انقلاب برپایۀ چه اطلاعاتی چنین ارزیابی را عرضه می کرد که جمعیت ایران در در آن زمان ۳۵ میلیون نفر است و شمارۀ افراد ۱۶ و ۱۷ ساله نیز حدود ۱.۷ میلیون نفر است ( این رقم در سرشماری آبان ۱۳۵۵، معادل ۴۲۶/۱ میلیون نفر بوده است ). دو رقمی که هر دو از وجود محاسبات و تخمینهای دقیقی ازجمعیت ایران و تعداد دارندگان حق رأی حکایت می کند. با توجه به این ارقام، تعداد کل دارندگان حق رأی ( یعنی جمعیت ۱۶ ساله و بیشتر )، ۵۵/۱۸ میلیون نفر می شود و اگر انتظار می رفته است که تنها ۱۲- ۰ا میلیون نفر ازیشان در رأی گیری شرکت کنند یعنی میزان مشارکت در همه پرسی حدود ۱/۵۴ تا ۹/۶۴ درصد بوده است و شمارۀ آنان که به هر علتی ( و از جمله تحریم ) از شرکت در همه پرسی خودداری کرده اند، ۵۵/۶ تا ۸ میلیون نفر بوده است: یعنی حددود ۳۶ تا ۴۵ درصد کل دارندگان حق رأی! رقمی که مثل اینکه با آن یک درصد بازرگانی چندان فاصله ای ندارد! راستی را آن عضو شورای انقلاب این اطلاعات را از کجا آورده است؟
اما داستان آن همه پرسی در این چند میلیونِ ناقابل خلاصه نمی شود. می شود درین راه پیشتر رفت و این البته مجال دیگری می خواهد…
بریده نشریه آزادی، شماره ۳، ۲۲ فروردین ۱۳۵۸:


