چگونه میتوان در ایران مارکسیست بود شیدانوثیق
چگونه میتوان در ایران مارکسیست بود؟1
در پرتو پرسشهای اجتماعیون عامیونِ ایران در سال 1908
در جهان غیر اروپایی، کاربست مارکسیسم، نظریهای انقلابی- کمونیستی که در نیمهی اول سدهی نوزده در اروپای سرمایهداری توسط مارکس بنیان میشود، همواره تا کنون چون بغرنجی نظری و عملی مطرح بوده است. همواره مورد پرسشِ کنشگران رهاییخواه کشوهای مختلف جهان قرار گرفته است. در نهایت، این سؤال که چگونه میتوان، در آن جا که مبارزات اجتماعی جاری است، مارکسیست بود، که چگونه میتوان در هر شرایط ویژهای چون مارکسیست اندیشید و عمل کرد، پرسشی است که از زمان مارکس تا امروز، همواره در جست و جوی بیپایانِ پاسخ (های) خود، موضوع بحث و جدلِ فعالانِ جنبشهای اجتماعی مانده است.
نخست انقلابیون روس بودند که در سالهای پایانی حیاتش در دههی هشتادِ سده نوزده، از مارکس در بارهی امکان «گذاری ویژه» به کمونیسم در شرایط خاص روسیهی دهقانیِ آن زمان، با تکیه بر آبشینها یا مالکیتهای اشتراکی زمین در آن سامان، سؤال میکنند. پرسش آنها این بود که آیا راهی متفاوت از آن چه که در غربِ سرمایهداری پیشرفته چون تنها گذار ممکن به کمونیسم تلقی میگردید و به نظریهی مارکس نسبت داده میشد، به عبارت دیگر آیا راه گذار به کمونیسم بدون گذر از سرمایهداری تصور پذیر هست؟ مارکس، از جمله در مکاتبات خود با ورا زاسولیچ و در پیشگفتار چاپ روسی مانیفست در سال 1882، پاسخی نوآورانه و «غیر کلاسیک» به معما یا دغدغهی فوق میدهد که در این نوشتار به آن اشارهای خواهیم کرد.
میدانیم که به پرسش فوق، بلشویکهای روس نیز، در جریان انقلاب 1917 روسیه و پس از آن، پاسخی، به ادعای خود، “غیر جزمی” (“غیر دٌگماتیک”) میدهند. لنین سخن از “برخوردی خلاق” با مارکسیسم میکند، مارکسیسمی که باید با با شرایط ویژهی هر کشور و در این جا با شرایط روسیهی تزاری “منطبق” شود. او میگفت که تئوری و از جمله تئوری مارکس زمانی انقلابی است که قادر به تحلیل مشخص از شرایط مشخص شود. از این رو نظریههایی چون: گسست انقلابی در حلقهی ضعیف امپریالیسم، اتحاد کارگران و دهقانان فقیر، حکومت شوراها را در آستانهی انقلاب اکتبر مطرح میکند که گُسستی از دُگمهای کلاسیک سوسیالدموکراسی به شمار میآیند. او همچنین تئوری ساختمان سوسیالیسم در یک کشور را در نظریهی جهانروای (انترناسیونالیستی) مارکسی وارد میکند. اما این تئوری به طور عمده نزد لنین و آن هم در ابتدای فردای انقلاب با این شرط طرح میشود که انقلاب روسیه بهزودی برانگیزندهی انقلاب پرولتاریایی در باختر سرمایهداری پیشرفته خواهد شد و در نتیجه به کمک انقلاب سوسیالیستی در غرب (از جمله در آلمان) روسیهی عقبمانده نیز به سوی سوسیالیسم سوق داده خواهد شد. میدانیم که با استالین شرط فوق به کل از میان میرود، ساختمان سوسیالیسم در یک کشور تبدیل به دکترین و آئین مذهبی میشود. با این همه امروز بر ما روشن شده است که “خلاقیت” لنینی و استالینیی، در کاربستِ تئوری مارکس، لویاتانی در نظریه و عمل هم در روسیه و هم در دیگر کشورهای موسوم به سوسیالیسم واقعاً موجود، به وجود میآورد. هیولایی اجتماعی که در نقطهی آنتاگونیستی آن اجتماعی قرار گرفت که مارکس زحمتکشان سراسر جهان را در برابری و رهایی از سلطهی مالکیت، سرمایه و دولت به برآمدنش فرامیخواند: جامعهی مشارکتیِ آزاد (مانیفست). به این موضوع نیز در پایانِ این نوشتار اشاراتی خواهیم کرد.
اما انقلابیون روس تنها کسانی نبودند که پرسشِ چگونه میتوان در شرایط ویژهی کشور خود مارکسیست بود را با نظریهپردازان سوسیالیسم در غرب در میان گذاردند. اجتماعیون عامیون جوان تبریز، در سال 1908 یعنی در متن انقلاب مشروطیت، از زمره نخستین کنشگران خاور زمینی بودند که پرسش فوق را، این بار، در مکاتباتی با نظریهپردازان اصلی سوسیالدموکرات، به طور مشخص با کائوتسکی و پلخانف، مطرح کردند. میدانیم که اکثر آنها و سپس در سالهای بعد بخش عمده و غالب جریان هوادار مارکسیسم در ایران، ، راه و روشی را در پیش میگیرند که از مشی و ایدئولوژی لنینی به شدت پیروی خواهد کرد، لنینیسمی که در ابتدای سدهی بیستم در حال شکلگیری است و به تدریج و بهویژه با انقلاب اکتبر و پیروزی بلشویکها بر بخش بزرگی از جنبش کارگری و سوسیالیستی جهانی چیره میشود. با این حال اما اقدام این نخستین سوسیال دموکراتهای ایران در ایجاد و پیگیریِ گفت و گویی آزاد و نظری با سوسیال دموکراتهای بنام اروپایی در مورد مهمترین و اساسیترین مبانی مارکسی، در بارهی چگونگی تحققپذیذی عملی این مبانی در شرایط ویژهی ایران، خود ابتکاری بدیع به حساب میآید. اهمیت کار این سوسیالدموکراتهای جوان ایرانی در آن زمان، یعنی در 109 سال پیش، در این نهفته است که پرسشهای آنها از مارکسیسم، در مهمترین و اصلیترین مبانیاش، با این که امروزه سؤالهای جدیدی در این باره طرح میشوند، همچنان پرسشهای امروزی ما نیز میباشند. ما و همهی آنانی که مسألهی رهایش2 و رهاییخواهی را در دستور کار فکری و عمل اجتماعی دگرسازانه قرار دادهایم.
پس موضوع کار این جستار، بازبینی پرسشها از مارکسیسم در پرتو مکاتبات نخستین اجتماعیون عامیون ایران با دو نظریهپرداز سوسیالیست در سال 1908 میلادی است.
درآمد
همانگونه که در بالا اشاره کردیم، امکانپذیری یا چگونگی کاربستِ تئوریِ انقلابی- کمونیستی مارکس در دنیای غیر اروپایی، از جمله در جوامع آسیایی، معمای ناگشودنیِ این نظریه را از بدو تولدش در نیمهی سدهی نوزده میلادی تشکیل میدهد. چنین معضلی بهویژه در دورانی نمایان میشود که جامعهی مورد نظر، زیر سلطهی استبداد و استعمار، در وضعیتی قرار دارد که سرمایهداری و پرولتاریا، هر دو، هنوز از رشدِ قابل توجهی برخوردار نیستند، با این که هر دو نیز در حالت جنینی و از همان ابتدا تقابل باهم اند.
در ایران نیز، در آغاز سدهی بیستم، روشنفکران هوادار سوسیالیسم که به تازگی پا به میدان سیاسی گذاردهاند، با مسألهانگیز (پروبلماتیک) کاربست مارکسیسم به لحاظ نظری و عملی روبهرو میشوند. آنها در برابر این پرسش اساسی قرار میگیرند که چگونه میتوان در شرایط مشخصِ ایرانِ زمانِ خود، که مبارزه علیه استبداد و خودکامگی برای حکومت قانون به امر اصلی اجتماعی تبدیل شده، مارکسیست بود یا بهتر بگوییم سوسیالیستی عمل کرد؟ این همانا پرسشی است که بخشی از نخستین اجتماعیون عامیون ایران در آغاز قرن بیستم در سال 1908 مطرح میکنند.
موضوع از این قرار است که در سال 1905 میلادی، همزمان با انقلاب روسیه و یک سال قبل از آغاز مشروطه در ایران، تعدادی از جوانان ایرانی (گویند نزدیک به 28 نفر2) که به افکار مارکسیستی (سوسیالدموکراسیِ زمان خود) روی آوردهاند دست به تشکیل محفلی روشنفکری و مطالعاتی در تبریز میزنند. پیش از این آنها با گروههای سوسیالموکراتِ قفقاز در بادکوبه تماس برقرار کردهاند. میدانیم که قفقاز، در آن هنگام، منطقهای نفتخیز و تا حدی صنعتی است. مرکز اصلی مهاجرت ایرانی برای کسب کار و تحصیل است. نخستین گروههای سوسیالدموکرات ایرانی در این منطقهی کارگری و در بین مهاجران ایرانی شکل میگیرد. افرادی که محفل تبریز را تشکیل میدهند در اکثریت خود از ارامنهی ایرانی تبار اند. برخی از آنها در روسیه تحصیل کردهاند و اکنون به محل سکونت خانواده و دوستان خود در تبریز بازگشتهاند با این هدف که آرمانهای خود را در عمل به کار گیرند. اما با رشد جنبش مشروطه، بهویژه در پایتخت دوم ایران در سال 1908، اجتماعیون عامیون ما در برابر پرسشی مبرم قرار میگیرند: با محفل خود چه کار کنند؟ آن را تبدیل به تشکیلاتی سیاسی با هدف دخالتگری در امور کشور و شرکت در انقلاب نمایند؟ اگر آری چگونه و با چه مشی و برنامهای؟ پس در این شرایط التهابی و انقلابی، در شرایطی که آنها میخواهند تئوری مارکس را در ایران پیاده کنند، بسیار زود متوجه میشوند که در برابر امری سخت و بغرنج قرار گرفتهاند: در برابر پرسش وجود یا عدم وجود شرایط امکانپذیریِ تحققِ تئوری!
در این هنگام، فکر فعالیتی سوسیالدموکراتیک (سوسیالیستی)، هم از دید مشی نظری – سیاسی و هم شکل سازماندهی، در گروه مطرح میشود. اما بلافاصله در آن بر سر اصول، برنامه و شکل سلزماندهی اختلاف و شکاف میافتد. در این میان، گروه تبریز تصمیم میگبرد که اختلافهای درونی خود را با نظریهپردازان سوسیالیست بنامی چون کائوتسکی و پلخانف مطرح کند و نظر آنها را جویا شود.
در چارچوب این گفتار، ما سعی کردهایم از مکاتبات گروه تبریز با دو نظریهپردلز سوسیالیست، اصلیترین پرسشهایی را استنتاج و برجسته کنیم. همان گونه که در آخر نیز توضیح خواهیم داد، از نگاه ما این پرسشها همواره بخشی از پروبلماتیکهای امروزی جنبش سوسیالیستی ایران و جهان را تشکیل میدهند. به چهار نامه اشاره خواهیم کرد:
– نامه آرشاویر چلنگریان به کارل کائوتسکی در ژوییه 1908.
– نامه پاسخ کارل کائوتسکی به گروه تبریز در اوت 1908.
– نامه واسو خاچاطوریان به گئورگی پلخانف در نوامبر 1908.
– نامه تیگران درویش به گئورگی پلخانف در دسامبر 1908.
در پیوست این نوشتار، بخشهایی از این نامهها که در چارچوب پربلماتیکهای ما قرار میگیرند را آوردهایم. برای دسترسی به متن کامل این مکاتبات به منابعی نیز روجوع دادهایم.
در فهرست بالا اما، پاسخ پلخانف به نامههای گروه تبریز، در صورتی که وجود داشته باشد، غایب است، از این رو که دسترسی به آن پیدا نکردیم.
اما در نامههای گروه تبریز و در پاسخ کائوتسکی از چه سخن میرود؟
– از نقش طبقهی کارگر در اوضاع مشخص ایران.
– از مبارزه علیه استبداد چون مانعی اصلی بر سر راه هر گونه تحول اجتماعی.
– از دموکراسی و مناسبات آن با مبارزهی طبقاتی و سوسیالیسم.
– از مبارزه علیه سلطهی سرمایه خارجی.
– از ضرورت تشکیلاتی طبقاتی یا تحزبی دموکراتیک.
– از شرکت یا عدم شرکت در “انقلاب بورژوایی” و چگونگیِ این شرکت.
– از تاکتیک در وضعیتی متفاوت از کشورهای سرمایهداری اروپا.
– از سوسیالیسم در کشوری که نیروهای مولدهی آن رشد نیافتهاند.
ما خواهیم دید که، خارج از بیان کلیاتی، پاسخ به پرسشهایی که از مسائل بالا استنتاج میشوند به هیچ روی بدیهی و مسلم نیستند. بهویژه آن که این پرسشها، در همانسان، فرای چارچوب مسائل ایران میروند و سایر کشورهای غیر اروپاییِ آن زمان و حتا روسیهای که میرود چون نخستین کشور سرمایهداری توسعهنیافته “انقلاب سوسیالیستی” خود را انجام میدهد در بر میگیرد.
در پایان سخن، به عنوان نتیجهگیری، توضیح خواهیم کرد که مسائل طرح شده از سوی مارکسیستهای مشرق زمین در آن سالها، پروبلماتیکهایی هستند جدی که از ناسازگاری نظریه و عمل (تئوری و پراتیک ) بر میخیزند که همچنان امروز از ما بازخواست میکنند، ما را فرا میخوانند به جست و جوی پاسخ یا پاسخهایی و این بار در شرایطی نوین، هم ملی و هم بینالمللی، یعنی در عصر جهانی شدن سرمایه و برآمدن جنبش رهاییخواهانه از زیر سلطههای گوناگون.
پیدایش متعارض فکر مارکسیستی در ایران
از آغاز سدهی بیستم، در سال 1901، میان مارکسیستهای ایرانی و سوسیالدموکراتهای روس رابطهای فعال برقرار میشود. تبریز در این میان از جایگاه ویژهای در انکشاف عقاید سوسیالیستی در ایران ایفا می
——————————————————-
یادداشت ها
1: رهایش، رهایی : Emancipation
2: دولت، در هر جای این نوشتار، معادل État (فرانسوی)، State (انگلیسی) و Staat (آلمانی) است، که شامل سه قوای اجرایی، قضایی و مقننه می شود. با حکومت اشتباه نشود که معادل خارجی آن نزد ما Gouvernement است.
3: ازخودبیگانگی : Aliénation
