تیتر مقاله ی دیگر
مقاله جدید
در دنیای غیر اروپایی، کاربست مارکسیسم، که در نیمهی اول سدهی نوزدهم میلادی در اروپای سرمایهداری بنیان میشود، چون بغرنجی نظری و عملی همواره مطرح بوده است. همیشه موضوع تأمل و پرسش مبارزان رهاییخواهِ کشوهای مختلف جهان قرار گرفته است. در نهایت، این که چگونه میتوان، در آن جا که جنبش اجتماعی جاری است، مارکسیست بود؟ چگونه میتوان در یک شرایط تاریخیِ عینی و مشخص، همچون مارکسیست اندیشه و عمل کرد؟ و در یک کلام، در هر مکان و هر زمانِ عصر جدید چون کمونیست رفتار کرد؟ پرسشی است که از زمان مارکس تا امروز پیوسته جویایِ بیپایانِ پاسخ (های) خود است.
نخست انقلابیون روس هستند که در سالهای پایانی عمر مارکس، در دههی هشتادِ سده نوزده، از او در بارهی امکان «گذاری ویژه» به کمونیسم در شرایط خاص روسیهی دهقانیِ آن زمان، یعنی با تکیه بر آبشینها یا مالکیتهای اشتراکی زمین در آن سامان، پرس و جو میکنند. پرسش آنها این است که آیا راهی متفاوت از آن چه که در غربِ سرمایهداری پیشرفته چون تنها گذار ممکن به کمونیسم تلقی میگردد و به نظریهی مارکسی نسبت داده میشود، وجود دارد؟ به عبارت دیگر آیا گذار به کمونیسم بدون گذر از سرمایهداری تصور پذیر است؟ مارکس، از جمله در مکاتبات خود با وِرا زاسولیچ و در پیشگفتار چاپ روسی مانیفست در سال 1882، پاسخی نو آورانه و «غیر کلاسیک» به معمای فوق میدهد. در این نوشتار اشارهای به پاسخ مارکس خواهیم کرد.
